مبارزه براي صلح، اهرم مبارزه عليه جنگ طلبي امپرياليسم!

سخن روز شماره: ۱۳ ( ۷ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در سخن روز پيشين برخي نكته ها در ارتباط با مبارزه براي صلح به مثابه ملات مبارزه توامان عليه امپرياليسم و عليه نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و عليه رژيم ديكتاتوري نماينده آن مورد توجه قرار گرفت. متن و مضمون مصوبه ي كميته ي مركزي حزب كار كره كه روز جمعه ٢٠ آوريل ٢٠١٨ انتشار يافت مي تواند كمك باشد براي انديشيدن درباره ي چگونگي مبارزه ي براي صلح در ايران در شرايط كنوني. لذا ترجمه ي كوتاه شده ي مصوبه به نقل از جهان جوان ٢٣ آوريل ارايه مي شود.

 

در اين مصوبه كه داراي شش بند است، استقلال سياست ملي و انسان دوستانه دولت جمهور خلق كره، موضع ملي- مردمي شفاف و قاطع آن از جايگاهي رفيع موج مي زند. در اين مصوبه نه از گدايي از امپرياليسم و نه از تهديد ديگران سخني مطرح است. هيچ موضع ضدامپرياليستي فدا نمي شود و بر باد داده نمي شود:

 

در بند اول، موفقيت آزمايش هاي اتمي و توليد «بمب هاي كوچك و بسيار بزرگ اتمي» و ساخت و آزمايش  «موشك ها با بعدي جهاني» اعلام و گفته مي شود كه بدين ترتيب به «تسليحات اتمي قابل اعتماد تحقق بخشيده شده است.»

«از روز ٢١ آوريل ٢٠١٨ به آزمايش هاي اتمي پايان داده مي شود و مركز آزمايش ها در شمال برطرف مي شود، تا شفافيت تصميم تضمين گردد» .(٢)

«قطع آزمايش ها گامي پراهميت در روند خلع سلاح اتمي در جهان است، و جمهوري ما به صف همراهان كوشمند جهاني براي پايان بخشيدن كامل به آزمايش هاي اتمي مي پيوند.» (٣)

«ما تا آن هنگام از به كاربردن بمب هاي اتمي پرهيز مي كنيم، كه عليه كشور ما تهديد و فتنه گري اتمي به كار گرفته نشود، و از توسعه ي سلاح اتمي و يا تكنولوژي آن در جهان خودداري خواهيم نمود.» (٤)

«همه ي نيروي انساني و منابع ماترياليستي در اين سو به كار انداخته خواهد شد كه اقتصاد سوسياليستي قدرتمندي برپا داريم و سطح زندگي خلق را به طور چشم گير ارتقا دهيم.» (٥)

«روابط نزديك و گفتگو با همسايگان و جامعه ي بين المللي را فعال خواهيم نمود، تا زمينه مناسبي را براي همكاري ها ايجاد سازيم و صلح و امنيت را در شبه جزيره ي كره و در جهان حفظ كنيم.» (٦)

 

بدين ترتيب، جمهوري دمكراتيك خلق كره با سياستي مستقل و سوسياليستي به صحنه ي نبرد جهاني با امپرياليسم بازمي گردد كه در آن مبارزه براي حفظ صلح و نوسازي جامعه حلقه هاي تعيين كننده را دارا هستند. تحقق بخشيدن به چنين سياست مستقل، ملي و مردمي تنها آن هنگام ممكن است كه برنامه ي نوسازي جامعه، شفاف است . مورد اعتماد توده هاي مردم قرار داشته باشد.

در ايران و تا آن هنگام كه به مساله حفظ صلح و نوسازي مستقل ايران پاسخي شفاف و قابل كنترل داده نشود، مبارزه براي حفظ حاكميت ملي و راه تعالي اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور گشوده نخواه شد.

٥ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٥ آوريل ٢٠١٨




مبارزه براي صلح، اهرم اتحاد ضدديكتاتوري!

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

حزب توده ايران در سرمقاله ي اخير در نامه مردم به درستي خطر تجاوز امپرياليستي را خاطرنشان مي سازد و با پيشنهادهايي براي ممانعت از اجرايي شدن سياست جنايتكارانه ي امپراليسم آمريكا و شركاء، بر ضرورت تشديد مبارزات ضدامپرياليستي پاي مي فشرد.

 

چگونه مي توان به اين سياست واقع بينانه و ضروري تحقق بخشيد؟

سرمقاله ي پراهميت ارگان مركزي حزب توده ايران همانجا دفع اين خطر را به درستي با ايجاد وحدت و توافق توده هاي مردم بر سر مبارزه ي ضد امپرياليستي در جامعه توضيح مي دهد و برپايي اتحادهاي اجتماعي را به منظور روشنگري و مبارزه عليه سياست خارجي نادرست حاكميت سرمايه داري در ايران ضروري مي داند.

بدين ترتيب بايد حلقه ي واسط ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و مبارزه عليه سياست ماجراجويانه رژيم ولايت فقيه را يافت و به عنوان اهرم برپايي اتحادهاي اجتماعي در مبارزه ي با خطر خارجي و سياست حاكميت سرمايه داري در ايران به خدمت گرفت.

رفيق عزيز اميد نياز به يافتن اين نكته را در ابرازنظر اخير خود خاطرنشان مي سازد: «چگونگي حل توامان سه تضاد مورد اشاره و امكان پذيري [تحقق بخشيدن به] آن در صحنه عمل»! او انديشيدن مشخص به اين چگونگي را نياز لحظه اعلام مي كند. اين رفيق به درستي برجسته مي سازد كه «طبقه كارگر نمي تواند مبارزات صنفي- سياسي خود را بدون توجه به واقعيت [خطر] اشغال [احتمالي] گوشه اي از ميهن توسط متجاوزين، يعني چگونگي حل تضاد عمده و روز به پيش ببرد.»

رفيق عزيز ابي در ابرازنظر اخير خود به پرسش درباره ي چگونگي پاسخ مي دهد و مي نويسد: «به نظر من دفاع از ميهن بدون بسيج طبقه كارگر و اقشار زحمتكش و توده هاي شهر حول دفاع از دمكراسي و توليد داخلي، اقتصاد ملي، حقوق عادلانه، برگشت صنايع خصوصي شده، ملي شدن [- تحت كنترل ملي قرار گرفتنِ] تجارت خارجي [در چارچوب برنامه اقتصاد ملي] و مبارزه با فساد ميسر نمي باشد.»

 

در سخن روز قبلي، به يكي از اين پيشنهادها براي مساله ي «چگونگي» پرداخته شد. اين پيشنهاد با توجه به آمادگي حزب چپ ايران (فداييان خلق) براي مبارزه عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال تنظيم و طرح شد. پيشنهاد شد كه در اين باب گام مشخصي برداسته شود. اين پيشنهاد كه داراي سرشتي ”بينابيني“ است مي تواند با پيشنهادهاي مشابه تكميل و توسعه داده شود.

در ارتباط با كوشش براي يافتن زبان و عمل مشترك با حزب چپ ايران در مبارزه عليه برنامه نئوليبرال ديكته شده از طرف امپرياليسم، نكته هايي بيان شد. بايد اين پيشنهاد ”بينابيني“ را با پيشنهادهاي ديگري تكميل و توسعه داد.

 

شعار مبارزه براي صلح يكي از اين نوع پيشنهادهاي بينابيني را تشكيل مي دهد. پيشنهادي كه مي تواند پيوند مبارزه عليه سياست ماجراجويانه حاكميت نظام سرمايه داري ايران و ديكتاتوري ولايي و عليه كوشش امپرياليستي را ايجاد سازد و عليه جو سازي ضد ايراني در جهان به منظور تدارك يورش نظامي به ايران، موثر گردد. چرا بايد در شهرهاي اروپايي تنها عليه حاكميت ديكتاتوري تظاهرات شود؟ چرا نبايد آن را با مبارزه عليه خطر تجاوز امپرياليستي تكميل نمود؟ آيا نمي توان از اين طريق عليه سياست هم راهي كشورهاي اروپايي با آمريكا براي نقض ”فرجام“ فعال بود و از اين طريق نيروهاي سلطنت طلب و .. را از صحنه تبليغاتي در كشورهاي سرمايه داري به كنار راند و دور نمود؟

نمونه ي ديگر براي چنين پيشنهادهاي بينابيني، كوشش براي روشنگري درباره ي ضرورت ايجاد بحث و گفتگو در جامعه براي برنامه اقتصاد ملي مبتني بر اقتصاد سياسي جايگزين است. و پيشنهادهاي ديگر.

 

هم زمان با چنين مبارزه ي روشنگرانه مي توان پيوند ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري نماينده آن در ايران و خارج از ايران سازمان داده شود. اين مبارزه در ارتباط با نبرد عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال، دفاع از خواست هاي كارگران و ديگر لايه هاي زحمتكش و …، كه در آن، آزادي هاي فردي و اجتماعي، پايان دادن به حجاب اجباري و غيره، سويه هاي ديگري را از وظايف روز در مبارزه تشكيل مي دهد، مي تواند هم زمان و بهم تنيده تحقق يابد. اين طور نيست؟

 

با چنين برنامه ي مبارزاتي كه برنامه اي تام و تمام است، با چنين برنامه ي عمل و پراتيك، با چنين برنامه ي مبارزاتي انقلابي است كه نگراني درباره ي بغرنجي «وحدت مبارزه» كه گويا مي تواند به معناي بي توجهي به ”عمده“ از كار در آيد، پايان مي يابد!

با چنين برنامه مبارزاتي است كه ضرورت مبارزه ي تنها براي دفاع از ميهن و تماميت ارضي و حق حاكميت ملي از اذهان مبارزه ان صديق رخت برمي بندد و ”اميد“ در دل ها به جاي پرسش هاي انتزاعي، شب را تا صبح با تدارك مبارزه ي فردا به صبح مي رساند!

با چنين برنامه تام و تمام، تلفيق مشخص نبرد عليه تضاد سه گانه اي به طور عملي تحقق مي يابد كه توافق بر سر وجود و ضرورت هم زمانِ آن ميان توده اي ها برقرار است! اين طور نيست؟!

 

متاسفانه نظر حزب چپ ايران (فداييان خلق) در باره ي پيشنهادهاي مبارزاتي مشخص در سخنان  رفيق نادر عصاره و يا رفيق نعمت پور و مصاحبه ديروز رفيق بهروز خليق با اخبار روز مطرح نمي شود.

از اين رو بايد بررسي و توافق بر سر چنين بيشنهادهاي مشخص را به فهرستي افزود كه رفيق ناصر موذن كه پيشنهاد شد وظيفه ي تماس و مذاكره را با حزب چپ ايران پي گيري كند، با اين رفقا مطرح ساخته و موافقت آن ها را براي مبارزه دمكراتيك- رهايي بخش مشترك جلب كند. بحث در مطبوعات حزبي در اين زمينه وظيفه روز است و نه «فرار از بيهودگي»!

***

 

با برخي از پاتالوژها در طول كار شغلي آشنا شدم كه صبح ها بافت هايي را كه براي آزمايش توسط پزشكان مختلف ارسال شده بود، پهن  مي كردند و به تماشا و خواندن نوشته ها روي ورقه هاي ضميمه مي پرداختند. اين كار اغلب تا نزديكي هاي ظهر طول مي كشيد و وقت غذا خوردن فرا مي رسيد و به نهارخانه مي رفتند. بعد از صرف غذا باز هم در اين باره صحبت مي كردند كه با توجه به داده هاي همكاراني كه بافت ها را براي آزمايش و بازبيني ارسال كرده اند، كار روي كدام بافت را بايد نسبت به بافت ديگر اولويت داد. در اين ضمن عصر شده بود و كمك ها در آزمايشگاه روانه ي خانه شده بودند و يا تدارك رفتن را مي ديدند. خب قرار مي شد كار را صبح فردا آغاز كنند. روز بعد بحث بر سر اين بود كه آيا بايد كار را با بافت هاي امروز ارسال شده و يا با بافت هاي ارسال شده در روز گذشته بايد آغاز كرد؟ سپس قرار بر اين مي شد كه بررسي شود كه آيا در ميان ارسالي هاي روز جديد موارد عجله اي وجود دارد يا خير؟

كار برخي از توده اي ها هم دارد به اينجا ختم مي شود كه بحث درباره ي ضرورت پيوند مبارزه ي صنفي و سياسي را كه حل شده‏، در ارتباط قرار دهيم با تعيين وزن كدام مبارزه و انتخاب كدام تضاد براي مبارزه ي امروز؟

با اين شيوه كار به جايي نمي رسد. براي آغاز كار ما اسلوب علمي در اختيار داريم. بايد ديد در نبرد طبقاتي جاري در ايران زحمتكشان اكنون كدام مسايل را مطرح كرده اند. اين آن خط سرخي است كه بايد دنبال كنيم. از توده ها آموختن، آموختن اسلوب ديالكتيكي در نبرد طبقاتي است براي شناخت كيفيت پديده!

اين آموزش، آموزش انقلابي از نبرد طبقاتي است، يعني آموزش براي تغيير شرايط است. مبارزه ي زحمتكشان اغلب مبارزه اي است كه براي شناخت ضرورتش، كارگران بسيار گرسنگي كشيده، شلاق خورده، به زندان افتاده شده اند. در اين نبرد است كه آن ها با گوشت و پوست خود ضرورت پايبندي به ديالكتيك پيوند نبرد دمكراتيك- سياسي- طبقاتي را دريافته اند. به زحمتكشان و تجربه ي توده هاي مردم بايد اعتماد كرد.

اين اعتماد كوركورانه البته نيست. بايد تجربه ي انقلابي را از ديدگاه انديشه ي علمي ماركسيستي- توده اي تعميم داد. با اين تعميمِ حركت واقعي توده ها است كه گردان پيشرو قادر مي شود شعارهاي روز را از نبرد جاري بيرون بكشد، شعارهاي اشتباه را حذف كند و «دروازه ي ناگشوده ي شهر ها را بگشايد»! ماركس آن را در تز سوم فويرباخ توضيح مي دهد و مي گويد: «تطابق تغيير اوضاع و فعاليت انساني مي تواند فقط به مثابه پراتيك انقلابي بررسي گردد و تعقلاً درك شود.»

تفاوت برخورد ماترياليستي ماركسيستي با ماترياليست پاتولوژيست هايي كه پيش تر از آن ها صحبت بود، آگاه بودن توده اي ها به اهميت پراتيك انقلابي است و بس!

 

مبارزه عليه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، بدون مبارزه براي صلح ممكن نيست. مبارزه براي حفظ صلح و دفع تجاوز امپرياليستي، بدون مبارزه عليه مجريان سياست نئوليبراليسم در ايران ممكن نيست. مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري و مجري اين برنامه نواستعماري، بدون مبارزه براي آزادي و در راس آن آزادي زنان ممكن نيست.

اين است ساختار و مضمون مستقل سياست طبقاتي حزب توده ايران!

 

به جاي هدر دادن نيرو و توان و فرصت ها ووو، بايد با يافتن شعارهاي روز كه دو شعار مبارزه عليه نئوليبراليسم و مبارزه براي صلح و مبارزه ي رهايي بخش ملي در مركز آن قرار دارد، كار عملي و پراتيك انقلابي را ادامه داد. افشاگري عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليسم، عليه سياست نظامي ماجراجويانه ي ارتجاع حاكم، عليه خطر كودتاي نظامي، براي آزادي و رهايي زنان از قيد بندهاي ارتجاعي مذهب، كه رفيق عزيز ابي برمي شمرد مي تواند با كدام شعار هاي مشخص به ميان توده ها برده شود؟

چنين است پرسش مشخص روز كه ابرازنظرها بايد بر محور آن طرح گردد.

رفقاي ابرازنظر كننده در اين زمينه آستين ها را بالا بزنند، با پرسش و جستجو از زحمتكشان و ديگر مبارزان ميهن دوست، پرسش هاي مشخص را انتقال دهند و و و. اين است وظيفه ي روز!

آن وقت خواهيم ديد كه با همه ي ناچيزي توان، مي توان كمّيتي قابل توجه و كيفيتي استثنايي را به حركت اندازيم.

اول ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




استه تيك نبرد طبقاتي در با پچپچه پاييز!

مقاله شماره: ۱۸ ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5555

 

 

براي درك ارزش تاريخي و استه تيك ديالكتيكي مصوبه حزب توده ايران در كنگره ي ششم سال ١٣٩١ كهخواستار «تغيير بنيادين» در ايران است، مي توان از “با پچپچه ي پاييز” كمك گرفت.

زنده ياد احسان طبري مضمون «تغيير بنيادين» را همانجا (٥) «دوران چرخش» مي نامد كه در آن «گردبادخون بر خاك. طوفان نوح در روح» در هستي عيني و ذهني جامعه برقرار است و «رزمي است كه رُستمانشبايستي. بحري است كه سَندبادانَش شايستي ..».

آن جا كه طبري بلافاصله اشاره اي به مقاومت منفي، به نبرد مسالمت آميز در اين شرايط طوفاني مي كند،اشاره، اشاره ي تاييدآميز نيست، شرطي است. شرطي است كه «بدخواهان» خواستار آنند!

«بدخواهان ننگرانند كه تا كي از فشار دشنه بر سينه فرياد برآورم»!

 

آيا پاسخ طبري نبرد رفيق زنداني در اعتصاب غذا گلرخ ايرايي كه هفتادوچهارمين روز اعتصاب را پشت سرگذاشت تداعي نمي شود؟ تداعي نمي شود كه «رزمي است كه رُستمانش بايستي»؟

توصيف اين «رزم رُستمانه ..» گويا ست:

«و سروشي مي گويد با تمام توان رسَن هاي آينده را بكش تا اين سفية گوهرآمود، از درون موج هاي كف آلودفراتر و فراتر آيد. .. سيمرغ را بال ها از پرواز است»! (٥)

همانجا در بند ٧، انديشه ي فلسفي زنده ياد طبري ديالكتيك استه تيك نبرد طبقاتي را با اسلوب مبارزاتي آن پيوندمي دهد. قانون ديالكتيكي “نفي در نفي”، نويد ادامه ي هستي و زندگي است: «با مشت درشت انساني، گريبانلُعبت ساز را مي گيرم: مرا به صندوق هاي نيستي سرازير مي كن!»

اما نپدار كه اين پايان من است. گرچه «به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است .. شمشير واژه ها» (٦)، «باخود و عناد خود براي كاري بزرگ به سراي وجود آمده ام. .. خَوَرنَق نيلگون را براي سراسر انسانيت بر پاداشتن؛ از خود به در آمدن؛ در هوس هاي عبث نپوسيدن.» (٧)

«سرِ آن دارم كه غوغايي به راه اندازم. ..

وِرد خود را هزاران بار تكرار كن تا زبانت چوبيه شود، رودها بخشكد، فلبت چون اسفنجي مرده بچروكد.مغزت به خاك و سينه ات به خون بدل شود. از دار لعنت بياويزندت. چشمانت را بر كن و چون وزغي كورجستن كُنان به دنبالشان برو و آن ها را از طلسم شيطان بر حذر دار!» (٨) «دروازة ي شهرهاي ناگشوده رابگشاييم!» (٩) «از پل “عمل” گذشتن . كاري ارزنده را سزنده بودن. ..

جهان را در بوتة عمل مي گدازند و در انبيق عمل تقطير مي كنند.» (١٠)

پس از ترسيم “چگونه پولاد آبديده مي شود”، رفيق طبري انگار از “عسگر” سخن مي گويد تا استه تيك نبردطبقاتي را ترسيم كند: «اين چشم هاي درخشان، اين خطّ نودَميده، اين چهرة آرزومند را ببين كه چنين خود رابه ضربِ دردآور و سوزاننده، به تكانِ سخت خمپاره ها سپرد.

آري، ما از كشور شهيدانيم. از كشور حجله هاي تابناك.

آري، ما از قبيلة رزمندگانيم. از قبيلة سوختگان و ذعال شدگان.

آري، ما شعرهاي بنفش گون خود را بر تابوت ها مي گذاريم.

آري، ما سرهاي سپيد خود را در برابر گورها خم مي كنيم.

آري، ما با مادران سياه پوش بانگ مي كشيم.

آري، ما از سامان آغازيم.

آري، ما به كاروان آينده جويان پيوسته ايم.

شعر در اين ريگ داغ چون خارپشتي مي خزد و ديوانة بوي هراس انگيز خون و دود است. گاه به شورياشك، گاه به طنين سرود، گاه به تركش توپ، گاه به گل آلودي “كارون”.

انسان بودن و ايراني بودن و به دگرگوني ها و شگفتگي هاي انقلاب دل سپردن و خو را مُنادي تاريخ شمردن؟

غريب روزگاري! غريب كاري!

دشمن سنگ دل است، ولي ما مغروريم!» (١١)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5555

 

 




پایگاه نبرد نبرد علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی طبقه کارگر است

Billedresultat for workers

صادق کار

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۴ ارديبهشت ۱٣۹۷ –  ۲۴ آوريل ۲۰۱٨

 

تعرض به حقوق سندیکایی کارگران در سالهای پس از انقلاب و پس از تشکیل دولت رفسنجانی به بهانه ایجاد شرایط برای سرمایه گذاری به شکل بارزی تشدید شد. این تعرض که از همان آغاز کار “سردار ویران سازی” شروع شد با مخالفت وسیع کارگران مواجه شد. ابعاد تعرض آن چنان گسترده بود که حتی سروصدای تشکل های وابسته به قدرت را که رفسنجانی قبلا نقش پدر خوانده شان را بازی می کرد و برای سرکوب سندیکاها و شوراهای کارگری مستقل و حفظ برتری اش بر جناح های درون حکومتی دیگر از آنها بهره گرفته بود را درآورد. این سیاستها که با اعتراضات کارگری روبرو می شد موجب ممنوع کردن اعتراضات کارگری از یک سو و تشدید سرکوب اعتراضات شد. طی مدت کوتاهی صدها هزار کارگر تعدیل و در واقع از کار اخراج شدند، اجرای قانون کار که تا پیش از آن حداقل در واحدهای دولتی و بزرگ خصوصی تا حدود زیادی اجرا می شدند در عمل متوقف شد، و وزارت کار و سایر دستگاه های اداری ذیربط نیز متناسب با سیاست های جدید تجدید سازمان یافتند. با این همه گرچه در دوره نخست ریاست جمهوری رفسنجانی تغییرات موقتی محسوسی در برخی زمینه ها بوجود آمد اما همه آنها در دور دوم از بین رفتند و در پایان ریاست جمهوری رفسنجانی همه شاخص ها بدتر از آغاز کار وی گردید. تورم به بیش از ٥٠ درصد رسید، رشد تولید ناخالص داخلی به میزان ٥٠ درصد، نسبت به سه ماهه اول سال ٧٥ تنزل کرد، معضل بیکاری چنان حاد شد که دولت خاتمی مجبور شد آن را جز ٧ دغدغه اصلی برنامه اقتصادی اش قرار دهد، و اقتصاد کشور دچار رکود تورمی گردید که همچنان بخاطر سیاستهای مشابه توسط دولت های بعدی ادامه دارد. بنا به گفته پرویز احمدی رئیس وقت کانون شوراهای اسلامی کار درتهران، از سال ٧٠ تا ٧٦ حدود ٤٠٠ هزار کارگر با تائید هئیت های تشخیص حل اختلاف در کشور اخراج شدند. به گفته وی در همین دوره در اثر رواج قراردادهای موقت امنیت شغلی کارگران از بین رفت. در حوزه به اصطلاح سازندگی میراث رفسنجانی، چیزی جز یک اقتصاد ورشکسته، صدها پروژه بدون حساب و کتاب نیمه کاره، سدهایی که موجب تغییرات ویرانگر بر شرایط آب و هوایی شدند، سقوط ارزش پول ملی و فقیرتر شدن فقرا و ثروتمندترشدن سرمایه داران و تشدید سرکوب ها نبوده است. چندی پیش اصغر زاده یکی از اصلاح طلبان در گفتگویی که با یکی روزنامه های داخل با او انجام داد، با اشاره به انتخاب علی فلاحیان به عنوان وزیر اطلاعات در دولت رفسنجانی نکتهای را فاش کرد که گویای دیدگاه و راهنمایی عمل رفسنجانی در مورد آزادی است. اصغر زاده گفت “وقتی از رفسنجانی علت انتخاب فلاحیان برای تصدی وزارت اطلاعات را جویا شدند، رفسنجانی گفته بود، فلاحیان را انتخاب کرده چون وقتی از وی می خواهند برود کلاه یکی را بیاورد بجای کلاه سر طرف را برایش می آورد”! (نقل به معنی است)

پیروزی خاتمی و اصلاح طلبان در انتخابات ٧٦ واکنشی بود ازجانب مردم دال بر نارضایتی شان نسبت به پیامدهای برنامه موسوم به “تعدیل اقتصادی”رفسنجانی و متحدین بازاری اش. خاتمی با وعده اصلاحات اقتصادی و سیاسی و تاکید بر در اولویت قرار دادن عدالت اجتماعی در برنامه اش توانست پیروز شود. در بخشی از برنامه اقصادی خاتمی موسوم به طرح “ساماندهی اقتصادی کشور” که (انتخاب خود این عنوان حکایت از بی سامانی اقتصادی کشور در دوران رفسنجانی دارد)، چنین نوشته شده بود: …” اگر در شرایطی در موقعیت هایی نوعی تضاد و ناسازگاری میان رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی پیدا شد، سیاست دولت این است که این تضاد را به نفع عدالت اجتماعی حتی با کند شدن رشد اقتصادی تامین کند…”. و این درست خلاف جهتی بود که در دولت رفسنجانی پیش برده می شد. با این همه اندکی بعد دولت خاتمی نیز در عمل به این وعدهاش پایبند نماند. و در زمینه حقوق سندیکایی کارگران نه تنها تصمیمات ضدکارگری دولت رفسنجانی را ملغی نکرد و حاضر به افزایش دستمزدها بطور واقعی نشد، بل که خودش با طرح خارج کردن کارگاه های تا ١٠ نفر، بخش بزرگتری از کارگران را از شمول قانون کار مستثنی کرد. پیروزی احمدی نژاد در دوره اول ریاست جمهوری اش در واقع نتیجه عمل نکردن دولت خاتمی به وعده عدالت اجتماعی اش بود. در دوره احمدی نژاد با وجود درآمدهای بی سابقه نفتی نه تنها سطح دستمزدها کماکان ثابت ماند بل که تعرض به قانون کار نیز تشدید شد و لایحهای اصلاح قانون کار برای تغییر باقی مانده مواد حمایتی قانون تهیه شد و سرکوب تشکلهای مستقل و اعتراضات کارگری تشدید شد. در واقع جوهر برنامه و سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژاد مانند رفسنجانی و ادامه آن توسط جناح دیگری از حکومت بود. بهمین جهت هم چند بار از طرف صندوق بین المللی پول مورد تمجید قرار گرفت. سیاست و برنامه اقتصادی و ضدکارگری دولت روحانی نیز در امتداد سیاست های رفسنجانی، احمدی نژاد و خاتمی و سیاستی نئولیبرالیستی است که مورد تائید بانک جهانی و صندوق بین المللی پول قرار دارد و چنان که می بینیم تاکنون نتایجی به غیر از افزایش فقر و بیکاری و تشدید سرکوب جنبش کارگری برای توده مردم در پی نداشته است. از زمان رفسنجانی تاکنون هر دولتی از هر جناحی قدرت را در دست داشته است نه تنها نتوانسته قدمی در جهت تغییر اوضاع در جهت منافع مردم بردارد بل که کشور را تخریب و غارت و به ورطه نابودی سوق دادهاند و مردم را بیش گذشته دچار فقر و فلاکت نموده است.
با این همه می بینیم که بر خلاف بعضی گفته ها، سرکوب و محدودیت های سیاسی در کنار از میان برداشتن حقوق سندیکایی و اجتماعی کارگران بخشی از الزامات پیشبرد سیاست های نئولیبرالیستی در کشور ما طی سه دهه گذشته بوده اند. و بهمین دلیل مبارزه برای حفظ حقوق سندیکایی و سیاست های ضدکارگری نئولیبرال های دولتی در ایران به ناگریز بدون مبارزه توام با اقتصاد نئولیبرالیستی به نتیجه نمی رسد. با این اوصاف هر آن کس که از این سیاست به هر بهانه ای و صرفنظر از هر نیتی که دارد و از دولت های مجری آن دفاع می کند، چه بخواهد و چه نخواهد، دارد از سرکوب کارگران و حقوق شان و بخشی از رژیم حاکم دفاع می کند و خودش را دانسته و یا نادانسته در صف قدرتمندان حاکم و سرمایه داران قرار می دهد. چنین کسی می تواند خودش را هرچه می خواهد بنامد الی چپ. و یک نشریه که ارگان یک سازمان سیاسی چپ است و در برنامهاش به درستی بر مخالفت با نئولیبرالیسم اقتصادی و دفاع از حقوق کارگران دفاع می کند و کارگران را به مبارزه علیه بی عدالتی و دفاع از حقوق شان فرا می خواند با انتشار چنین دیدگاه هایی در واقع تردید در مورد پایبندی به برنامه هایش ایجاد می کند. یک حزب نمی تواند همزمان هم طرفدار و هم مخالف یک چیز معین باشد. انتشار دو مقاله در نشریه ارگانی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) که در آنها نیرو های چپ بخاطر مخالفت شان با نئولیبرالیسم توسط نویسنده شان مورد حمله قرار گرفته و از نئولیبرالیسم و بخشی از حکومت و عملکردشان آشکارا نویسنده دفاع نموده آنهم در آستانه روز جهانی کارگر و در شرایطی که موجی از اعتراضات مردمی علیه کل حکومت سراسر کشور را در بر گرفته، به هیچ روی توجیه پذیر نیست.




پایان اعتصاب غذای گلرخ ایرایی، آغاز اعتصاب غذای اسماعیل عبدی 

قطره قطره
مردن
و شب جمع را به سحر آوردن
روشنانه زیستن
خاموشانه مردن
مردن با لبخند
و پایان بخشیدن
به دود تردیدی تاریخی
بودن یا نبودن

سیاوش کسرایی

به مناسبت پيروزي اعتصاب غذاي شيرزن مبارزه گلرخ ايرايي كه با شيوه ي انقلابي ”قطره قطره مردنِ“ هفتاد دو روزه ي خود صف مبارزه جويانه آزادي خواهي را عليه رژيم ديكتاتوري در ايران طولاني تر نمود!

 


اسماعیل عبدی معلم زندانی عضو کانون صنفی معلمان از امروز – سه شنبه – در اعتراض به نقض گسترده حقوق شهروندی معلمان و کارگران دست به اعتصاب غذا زده است. همچنین خبر می رسد که گلرخ ایرایی سرانجام به اعتصاب غذای طولانی خود پایان داده است.

آغاز اعتصاب غذای اسماعیل عبدی

نزدیکان اسماعیل عبدی در گفتگو با هرانا تایید کردند اسماعیل عبدی معلم زندانی و فعال صنفی معلمان محبوس در زندان اوین از امروز سه‌شنبه ۴ اردیبهشت ۹۷ در اعتراض به نقض گسترده حقوق شهروندی معلمان و کارگران دست به اعتصاب غذا زده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اسماعیل عبدی معلم و عضو زندانی هیئت‌ مدیره‌ی کانون صنفی معلمان ایران روز سه‌شنبه ۴ اردیبهشت فروردین در اعتراض به نقض گسترده حقوق شهروندی معلمان و کارگران دست به اعتصاب غذا زد.
اسماعیل عبدی چندی پیش با نوشتن نامه‌ای سرگشاده اعلام کرد که در اعتراض به نقض گسترده حقوق شهروندی معلمان و کارگران از روز سه‌شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷ دست به اعتصاب غذا خواهد زد. با این حال در پی وعده‌ی مسئولان دادستانی مبنی بر رسیدگی به خواسته‌هایشان، اعتصاب خود را به مدت یک هفته عقب انداخته بود.
منیر عبدی، همسر اسماعیل عبدی در گفت‌وگویی کوتاه با گزارشکر هرانا خبر اعتصاب غذای آقای عبدی را تایید کرد و گفت: “آقای عبدی در پی وعده مسئولان دادستانی مبنی بر رسیدگی به خواسته‌های ایشان، اعتصاب خود را یک هفته عقب انداخت ولی با توجه به عدم تحقق وعده‌های مسئولان دادستانی، از امروز سه‌شنبه ۴ اردیبهشت ۹۷ دست به اعتصاب غذا زده است”.

اسماعیل عبدی معلم زندانی محبوس در زندان اوین، به تازگی از سوی کنفرانس سالیانه اتحادیه ملی مدیران مدارس و زنان آموزگار بریتانیا (NASUWT) که در بیرمنگام انگلستان برگزار شد، برنده جایزه بین‌المللی همبستگی این اتحادیه در سال ۲۰۱۸ شده است.

عبدی پیش از این نیز در ادیبهشت ماه سال گذشته در اعتراض به عدم استقلال قوه قضاییه در ”صدور احکام امنیتی” برای فعالان تشکل‌های صنفی معلمان و کارگران و با درخواست صریح ”خروج روند پیگیری پرونده‌ خود از حالت امنیتی به عادی” دست به اعتصاب غذا زده بود.

لازم به یادآوری است که اسماعیل عبدی به دنبال تائید حکم ۵ سال حبس در دادگاه تجدیدنظر، نوزدهم آبان ماه ۹۵ بدون اخطار قبلی در منزل خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود.
عبدی به دلیل فعالیت‌های صنفی خود در حوزه حقوق معلمان ایران بازداشت و محکوم شده بود.

گلرخ ایرایی به اعتصاب غذای خود پایان داد

گلرخ ایرایی، کنشگر مدنی زندانی در بهمن ماه سال گذشته به طور غیرقانونی به همراه آتنا دائمی به زندان قرچک ورامین تبعید شد. این زندانی که در اعتراض به این انتقال از ۱۴ بهمن ماه سال گذشته دست به اعتصاب زده بود، امروز در بیمارستان بقیه الله تهران به اعتصاب غذای خود پایان داد.

یک منبع مطلع درباره وضعیت خانم ایرایی به هرانا گفت: “گلرخ امروز در بیمارستان بقیه الله به اعتصاب غذای خود پایان داد و خوراک خورد”.

خانم ایرایی در شصتمین روز اعتصاب غذا به بیمارستان امام خمینی منتقل شده بود. در روز هفتاد و دوم اعتصاب گزارش شده بود که “این زندانی از آغاز اعتصاب غذا دست‌کم ۲۰ کیلو کاهش وزن داشته و پس از انتقال به بیمارستان دیگر توان بلند شدن از روی تخت و راه رفتن نیز ندارد.”




دستگیری مرتضوی به همه آزادی خواهان گرامی باد!

 

 

Billedresultat for ‫مرتضوی خامنه ای‬‎

وقتی که ستمگران زیر فشار توده ها جنایت کاران چاکر پیشین خود را روانه زندان می کنند به نوعی اقرار می کنند که صدای انقلاب مردم را شنیدند.  وقتی که ستم پیشه گان دیگر جرأت دفاع از مخلصان سوگلی خود را در خود نمی بینند نشانه های گام های آرام و سنگین انقلاب را می توان در همه جا دید و شنید. این قربانی کردن ها روحیه گردان دشمن را می شکند و زیر پای آنهایی را که پای نظام و رهبری تا پای جان ایستاده بوده اند را خالی می کند.

این قربانی فدا کردن یک سرباز پیاده برای نجات شاه در صحنه شطرنج سیاست است. ولی پایان داستان نیست و این سلسله را سری دراز است. ولایت فقیه برای ترمیم آبروی از دست رفته حتمن به زودی به قربانی کردن افسران و وزیران نیز دست خواهد زد.

مرتضوی حتمن خود را قربانی دستگاه قضایی معرفی خواهد کرد که زمانی از حکم دهندگان یکه تاز آن بوده است و حتمن خواهد گفت که “تنها يک توبره‌کش بی‌چاره” ای بیش نبوده است. حتمن خواهد گفت که برای نجات نظام با دلی چون بز مجبور بود با مشت آهنین داوری کند.

مرتضوی از آندسته از فرومایگان روزگار است که در شرارت خود شیطان را هم پشت سر می‌گذارند. مرتضوی “گاه از خود” خامنه ای “مکّارتر و فرومايه‌تر” بوده است.

ترديدی نيست که مسؤوليت چاکر به اندازه راهزن خون‌آشام نيست، “ولی آيا کوره پُرنفير شيطان که در آن انسان‌ها را کباب می‌کنند، بدون هيزم‌کِشان، بدون اين مأموران معذور، می‌توانست بسوزد؟”

 

 




تضاد بین جمهوری اسلامی  و دولت ترامپ تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست!
نغمهَ خورشید را در مدارها بشنویم تا به بانگ قاشقک ها دل خوش نباشیم!

مقاله شماره: ۱۷ ( ۴ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575

 

در هفته های گذشته در نشریه های درون و برون حزبی توده ای ها تمرکز ویژه ای بر خطر حمله نظامی امپریالیسم امریکا به ایران بوده است.

بزرگترین نقطه قوت این تمرکز این است که خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی توده ای ها تاکید می کند.

اما آن چه مرا به نوشتن این چند خط وا داشته است طمع تلخی است که پس از شیرینی خواندن مقاله ”نامه مردم” و مصاحبه ”مهر” با پرفسور آبراهامیان در دهانم همچنان سنگینی می کند.

مقاله ”نامه مردم” در واکاوی علت علاقه دولت ترامپ به تهاجم با جمهوری اسلامی بیش از حد به عوامل روبنایی از جمله ناسیونالیسم و مذهب تکیه می کند و در نشان دادن منافع امپریالیستی این سیاست تهاجمی به گفتن “همراه با صاحبان صنایع اسلحه‌سازی ” بسنده می کند. مقاله همچنین با تکیه بیش از حد به خصلت های فردی برخی افراد کاخ سفید نشین از توضیح خصلت امپریالیستی برای سیاست خارجی امریکا باز می ماند.

مقاله در توضیح علت سیاست تهاجمی دولت امریکا به “شووینیسم اسلامی” رژیم ایران اشاره می کند که به نظر من کاملن یک چشمی است. شواهد زیادی وجود دارد که  امریکا با این “شووینیسم اسلامی” تا آنجا که به تحکیم قدرت هردو بیانجامد نه تنها هیچ مشکلی ندارد بلکه نشانه های همکاری در عراق و افغانستان بین این دو قدرت وجود داشته است و دارد.

علت اصلی این تهاجم را باید در تضعیف بنیان اقتصاد ملی ایران در سه دهه اخیر در جمهوری اسلامی دانست.

و امریکا می خواهد که جنبش مسالمت آمیز و بر حق مردم را علیه دیکتاتوری به خشونت‌ و جنگ داخلی بکشاند تا راه وابستگی را هموارتر کند. مقاله به وابستگی اقتصاد ملی‌ به دلار و تک‌محصولی و بن بست اقتصاد نئولیبرالی  کشور خوب اشاره می کند ولی چاره برون رفت از خطر جنگ را به شکل شگفت انگیزی در به عقل آمدن جمهوری اسلامی می جوید و می گوید “باید رژیم حاکم را وادار کرد سیاست‌های مبتنی بر “شووینیسم اسلامی” و رویکرد “صدور انقلاب اسلامی” و لاف‌زنی‌های غیرمسئولانه را متوقف کند” .

مقاله با ارزش ”نامه مردم” هم زمان به این توهم دامن می زند که می توان دوری از سیاست تحریک آمیز را به  رژیم تفهیم کرد. اگر این سخن درست باشد و امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست خارجی وجود دارد باید از نویسنده محترم مقاله پرسید پس به چه دلیلی امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست درونی و رودررویی با مردم وجود ندارد؟ چگونه کسانی که جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانند می پذیرند که استحاله پذیری رژیم ولایی در سیاست خارجی امکان پذیر است و امیدوارند که  جمهوری اسلامی با درایت در سیاست خارجی به حفاظت از تمامیت ارضی میهن و برپایی یک میهن واحد از خلقهای گوناگون ایران بپردازد؟

 

مقایسه خطر کنونی جنگ با اعلامیه خرمشهر حزب هم بدون مساله نیست. حزب به جمهوری اسلامی هشدار داده بود که به دام جنگ فرسایشی نیفتد چون که می دانست با ادامه جنگ انقلاب ملی- دموکراتیک به مرحله جابجایی طبقاتی و تحکیم اقتصادی- اجتماعی و پایه گزاری اقتصاد ملی و گسترش عدالت اجتماعی رشد نمی کند که اتفاقا همانطور که حزب هراس داشت این گونه شد. در آن شرایط حزب وظیفه دفاع از هدفهای انقلاب ملی- دموکراتیک را در برابر خود داشت و جنگ امپریالیستها را علیه هدفهای والای انقلاب می دانست. مقایسه مقاله با شرایط آنزمان این توهم را به وجود می آورد که پتانسیل ضدامپریالیستی که حکم حفاظت از آن هدف حزب توده ایران بود همچنان در جمهوری اسلامی وجود دارد. چنین پتانسیلی دیگر در جمهوری اسلامی وجود ندارد.

به نظر من مقاله در نشان دادن پیوند (مبارزه دموکراتیک)  مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مبارزه ضدامپریالیستی بسیار ضعیف است.

مقاله روشن نمی گوید که خطر تجاوز نیروهای امپریالیسم به میهن نباید ما را از مبارزه علیه جمهوری اسلامی باز دارد.  مقاله محکم نمی گوید که باید آگاهانه و با شرکت در اعتراض ها و سازمان‌دهی مردم احتمال وقوع این خطر را کمتر کرد. ما باید با هشیاری و آگاهی توازن بین مبارزه با رژیم ولایت فقیه و مبارزه با تجزیه میهن را بیابیم. در مبارزه علیه جمهوری اسلامی مرز کشیدن در برابر تجزیه طلبان درست است. ولی مقاله می بایست آشکارا تاکید می کرد که در مبارزه علیه خطر جنگ امپریالیستی از هم جبهه شدن با رژیم ولایت نیز باید پرهیز کرد. ظرافت دیالکتیکی مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را باید نشان داد که مقاله نشان نمی دهد. باید مبارزه علیه امپریالیسم را هم زمان به یورش علیه مواضع ارتجاع داخلی سوق داد، باید مبارزه رهایی بخش را به مبارزه انقلابی علیه ارتجاع داخلی بدل نمود.

مقاله به درستی می گوید “عمل برنامه ریزی‌ شدهٔ جبههٔ متحد نیروهای ملی و دموکراتیک کشور، در مسیر دفاع از صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی می‌تواند از سیر تحولات در چنین سمت و سوی ضد مردمی‌ای جلوگیری کند.” ولی همزمان هشدار می دهد که به علت نبودن جنبش مردمی سازمان یافته عنصرهای خطرناک می‌توانند جنبش را در  “جهت هدف‌های ضد مردمی‌شان کانالیزه کنند”. در این جمله آخر یک هراس از تشدید جنبش وجود دارد. یعنی عذر بدتر از گناه. تعبیر این جمله می تواند این باشد که “چون ما ضعفیم فعلن مبارزه عمیق نشود که روند کارها از دست ما در می رود”. این هشدار می توانست برعکس و بطور انقلابی فرموله شود. مثلن مقاله می توانست بنویسد که  “چون عنصرهای خطرناک می توانند جنبش مردمی را از راه درست خارج کنند پس وظیفه ما برای پیشاهنگی طبقه کارگر در جنبش سنگین تر از گذشته است و باید دست بکار شد”.

مقاله مذکور به درستی به نقش رژیم در تشدید خطر خارجی اشاره می کند. ولی این تشدید را در سطح روبنا و صادرات ایدیولوژیک شیعوی رژیم محدود می کند و به نقش مخرب اقتصاد سیاسی و پیامدهای آن به عنوان عنصر تشدید کننده ی بنیانی خطر خارجی اشاره نمی کند. و همچنین اشاره ای هم در مقاله به اینکه چه طبقه و یا طبقه هایی از صدور ایدیولوژیک شیعوی در جمهوری اسلامی سود می جویند نمی شود. و خواننده به این نتیجه می رسد که شاید این صدور واقعن برای رضایت خدا باشد (برداشتی که کمک است به پوشاندن هدف های طبقاتی ارتجاع حاکم). در مجموع  گذار از دیکتاتوری و گذار از سیاست اقتصادی به مثابه یک وحدت و اهرم مبارزه با خطر خارجی در مقاله طرح نمی شود.

تنها پادزهر مترقی علیه  تشدید تجاوز احتمالی امپریالیسم پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی ما است. باید با واکاوی مشخص از شرایط کنونی و شناخت سطح نبرد طبقاتی با روشنی و پایداری برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک  جایگزین اقتصاد نئولیبرالی را مطرح ساخت. تنها راه مبارزه با خطر تجزیه ای که امپریالیستها برای ایران نقشه کشیده اند در دست گرفتن رهبری جنبش توسط “چپ ها ” است. تجربه نشان داده است که مردمی که می دانند اقتصاد نئولیبرالی را نمی خواهند و رهبران سیاسی آنان برنامه جایگزینی و اقتصاد ملی و مردمی را برای آنها توضیح داده اند گول رهبران امپریالیستی را نخواهند خورد. از این روست که باید پیشنهادهای مشخص برای ایجاد اتحادهای ضد دیکتاتوری را به میان مردم برد. پیشهادهایی که باید از مبارزه روز مردم بیرون کشیده و از آن ها آموخته شود. مبارزه ی کارگران، معلمان، زنان و .. باید در مبارزه ی افشاگرانه و تبلیغی انعکاس یابد.

بدین گونه توصیه های کلی پایان مقاله ها با همه لزوم آن ولی کافی نیست. با همه ی این ضعف ها  چون مقاله خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی و حفظ تمامیت ارضی تاکید می کند در مجموع خوب است.

” سیمرغ را بال ها از پرواز است.” هم مقاله ”نامه مردم” و هم مصاحبه ”مهر” در سطح توصیف وضع باقی می مانند و هیچ کدام علاقه ای نشان نمی دهند که وظیفه مارکسیستی خود را جدی بگیرند و به ریشه های اقتصادی و طبقاتی خطر جنگ بپردازند.

هیچ کدام  به پرسش اصلی که تضاد اصلی بین جمهوری اسلامی و امپریالیسم بر سر چیست نمی پردازد؟ آیا گفتن اینکه دستگاه  دولتی ترامپ بر ایدیولوژی مسیحی و ایدیولوژی جمهوری اسلامی بر شووینیسم شیعوی استوار است برای یک جریان مارکسیستی کافی است؟ آیا این  ایدیولوژی ها بیانگر و حافظ منافع طبقاتی طبقه های ویژه ای در این دو کشور نیستند؟

پایگاه طبقاتی دستگاه دولتی ترامپ متشکل از شرکتهای نظامی، شرکت های نفتی و بدنام ترین شرکتهای مالی است. هدف مشترک همه این شرکتها کسب درآمدهای هنگفت با صرف کمترین انرژی و در کمترین مدت زمانی است.

بخشی از دولت و مشاورهای کنونی و پیشین ترامپ از جمله استیو موچین (Steve Mnuchin) و استیو بنون (Steve Bannon) عضوهای سابق رهبری یکی از بزرگترین بانک های سرمایه گزاری جهان گلدمن ساکس (Goldman Sachs) بوده اند. شیوه های پول سازی گلدمن ساکس تا آن اندازه قابل تردید است که داد و فریاد بانک های رقیب را نیز در آورده است. فعالیت های این بانک در عربستان سعودی در دوران کوتاه ترامپ به اوج رسیده است.

دولت و مشاوران آقای ترامپ با شرکت های نفتی فراملی نیز ارتباط بسیار نزدیکی دارند. از جمله آقای رکس تیلرسون (Rex Tillerson) وزیر خارجه پیشین مدیر عامل یکی از بزرگترین شرکت های نفتی جهان ExxonMobil بوده است.

ترامپ شخصن برای خوشنودی دوستان شرکتهای نظامی خود قرارداد 350 میلیارد دلاری فروش اسلحه به عربستان سعودی را رهبری کرده است. به گفته تحلیلگران، لاکهید مارتین (Lockheed Martin ) و رایتون (Raytheon)، دو شرکت نظامی بزرگ جهان از شرکت هایی هستند که در چندین سال آینده به دنبال افزایش فروش بین المللی اسلحه به درآمدهای هنگفتی دست خواهند یافت.

به دلیل طرح های حمایتی رئیس جمهور فروش اسلحه خارجی در حال افزایش است. فروش اسلحه به متحدان و سایر کشورهای دوست نیز به شرکت های آمریکایی اجازه داده است تا خط تولیدی خود را گسترش دهند.

دولت آقای ترامپ حتا قانون های تجملی بی شماری را که در ظاهر فروش اسلحه به کشورهای مستبد را سخت می کرده است از بین برده است. دولت ترامپ  بدون هیچ تعارفی یکی از هدفهای اصلی خود را افزایش فروش تجهیزات جنگی می داند.

ارتباط عضوهای دولت با شرکتهای اسلحه سازی تا به ان اندازه است که حتا گاردین (theguardian) دولت ترامپ را دولت ژنرالها و میلیاردرها می داند. طبق گزارش سازمان آژانس همکاری امنیتی، ایالات متحده آمریکا در سال 2017 نزدیک به 42 میلیارد دلار فروش نظامی خارجی داشته است (فروش نظامی خارجی در سال ۲۰۱۶  33.6 میلیارد دلار بوده است).

مصاحبه ”مهر” با دکتر آبراهامیان هیچ اطلاع جدیدی به خواننده نمی دهد و به شکل شگفت انگیزی در سطح پدیده شناور است.

”مهر” می پرسد آیا سیاست دولت ترامپ همان سیاست تغییر رژیم است؟ و دکتر آبراهامیان جواب می دهد که “غریزه ذاتی دولت ترامپ، اما، بازگشت به سیاست تغییر رژیم دولت بوش است”. پرسشگر محترم نمی پرسد که معنای “غریزه ذاتی” در سیاست چیست؟

پرسش ازبن چیز دیگری است. پرسشی که پرسیده نشده است اینست که چرا دولت ترامپ سیاست تغییر رژیم را تعقیب می کند؟ چه طبقه و یا چه طبقه های از این سیاست سود می جویند؟

این روند غیر کنجکاوانه همچنان ادامه دارد و هنگامی که رفیق آبراهامیان می گوید که “منافع حیاتی ایران حکم می‌کند که از اسد و حزب‌الله دفاع کند.” باز هم رفیق پرسشگر ”مهر” نمی پرسد که وقتی که از منافع حیاتی ایران سخن گفته می شود آیا این منافع غیرطبقاتی است و اگر نیست پس بطور مشخص از منافع کدام طبقه ها صحبت می شود؟ آیا جمهوری اسلامی برای تامین منافع طبقه کارگر ایران خود را ناگزیر به دفاع از اسد می بیند؟ اگر این گونه است چرا جمهوری اسلامی با شلاق پاسداران پشت کارگرانی را که خواهان دستمزد عقب افتاده هستند در میهن خود به خون می کشد ولی جان پاسداران دیگری را در سوریه برای حفاظت منافع همان کارگران به خطر می اندازد؟

بهترین پرسش ”مهر” در باره تضاد منافع اقتصادی بین شرکتهای آمریکایی و اروپایی در رابطه با ایران است که رفیق دکتر آبراهامیان جواب می دهد که به نظر ایشان منافع شرکت‌های آمریکایی مشابه منافع شرکت‌های اروپایی در ایران است چرا که ایران بازار خوبی برای سرمایه‌گذاری و تجارت است.

آنچه که در جواب اما فراموش می شود و پرسشگر ”مهر” نیز به آن نمی پردازد این است که اروپا که در حال حاضر از بحران اقتصادی خارج می شود به منافع اقتصادی درازمدت خود در ایران فکر می کند در حالیکه امریکا که هنوز دست به گریبان بحران است و از آن رهایی نیافته است به منافع اقتصادی کوتاه مدتی فکر می کند که در یک قرارداد فروش تجهیزات نظامی ملیاردها دلار تامین می کند. بنابراین برای امریکا محکم کردن پای خود در عربستان سعودی آسان تر از رقابت با شرکتهای اروپایی در بازار آزمایش نشده ایران خواهد بود.

رفیق آبراهامیان مانند هر پژوهشگر درست کار دیگر با تکیه به رقم و فکت سخن می گوید و بنابراین تاکید او بر این که مردم “اگر واقعاً به بودجه نگاه کنند خواهند دید” که “بودجه نظامی ایران در واقع بسیار معتدل است” درست است. ولی آنچه که از رقم می افتد ان است که بخش قابل توجه ای از فعالیتهای اقتصادی و نظامی کشور در بودجه های رسمی بازتاب نمی نماید و رفیق پرسشگر “مهر” نیز چیزی در این باره نه می گوید و نه می نویسد.

با این همه باید گفت که خطر وقوع جنگ جدی است ولی به گفته رفیق آبراهامیان فوری نیست. با این وجود پرسشگر “مهر”  نمی پرسد که آیا با توجه به این خطر باید از مبارزه علیه جمهوری اسلامی دست شست و بدتر از آن توده ها را به خانه ها برگرداند؟

پاسخ ما ولی روشن است. اول آنکه نباید تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را به تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء داد.  آیا تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی در سطح تضاد بین امپریالیسم و خلق کوبا و یا خلق ونزوئلا است؟  جنگ امپریالیسم علیه دولتهای مردمی کوبا و ونزوئلا به خاطر در پیش گیری خط اقتصادی ملی- دموکراتیک با چشم انداز سوسیالیستی آنهاست نه به خاطر گنده گویی های بی پشتوانه.

و این دو جمهوری راه مبارزه با خطر تجاوز امپریالیسم را نیز به ما نشان داده اند. راهی که مردم خود را در تعیین سرنوشت خود شریک می داند و دولت با در پیش گیری اقتصادی مترقی به پشتیبانی توده های رنج در برابر دزدان کار و سرمایه ملی می پردازد. آنچه که به اقتصاد سیاسی در ایران برمی گردد نه تنها بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی فرقی نیست بلکه جمهوری اسلامی بدون چون و چرا اجرا کننده دستورهای نهادهای مالی و اقتصادی امپریالیستی در درون کشور است و در این باره توافق کامل بین این دو وجود دارد.

خوشبختانه بیشتر ما در باره درهم تنیدگی سه تضاد کنونی (تضاد مردم با رژیم ولایت فقیه؛ تضاد کار و سرمایه؛ تضاد خلق و امپریالیسم) با هم همرای هستیم. باز هم خوشبختانه با هم همرای هستیم که عمده بودن یکی از این تضادها در مرحله ای به “این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه و تلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم”.

ولی هیچ نشانی از عمده بودن یکی از تضادها نیست. اگر حتا غیرعلمی هم عمل کنیم و تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را تا اندازه تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء دهیم باز هم به گفته رفیق آبراهامیان به این نتیجه می رسیم که خطر جنگ فوری نیست. و به زبان دیگر می توان گفت که خطر کشته شدن جوانان ما و خطر شکنجه زندانیان سیاسی ما و از بین رفتن آنها در اعتصاب غذا به مراتب بیشتر از خطر جنگ است، چرا که این خطر بخشی از مبارزه روزانه ما است. خطر مردن زحمتکشان ما از گرسنگی و خطر شلاق خوردن کارگران ما برای اعتصاب به مراتب بزرگتر و روزانه تر از خطر جنگ است. مرحله اول مبارزه با خطر جنگ سرنگونی هر چه سریع تر جمهوری اسلامی است و مرحله دوم آن پیش گیری یک راه اقتصادی ملی و دموکراتیک است تا توده ها را در برابر وسوسه های احتمالی تجزیه خواهان ایمن کند.

رفیق امید که معمولن دقیق و با حوصله است پس از خواندن مصاحبه “مهر” با رفیق دکتر آبراهامیان حتا با عجله و با قبول فوری این خطر و با ارتقاء آن به تضاد میان خلق و امپریالیسم به طریقی غیرمستقیم خواهان تعطیل مبارزه طبقاتی می شود و می نویسد “مساله دفاع از میهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود” و ادامه میدهد که “به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خود را بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، […] به پیش ببرد”.

باید افزود که خیزش های انقلابی چند ماه گذشته تنها واکنش های درست و به حق توده های ایران علیه  رژیم جمهوری اسلامی نیست بلکه بیانگر مبارزه طبقاتی بین توده های رنجبر و بیشتر جمعیت ایران و ولایت فقیه به عنوان نماینده و حافظ منافع سرمایه داران درونی و برونی  می باشد. جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاست ضدکارگری خود به سرمایه داران داخلی و خارجی میدان داده است تا با از بین بردن حقوق کارگران و توده های رنجبر شرایط زندگی آنها را بدتر کنند.

موسسه های مالی و بانکی مورد حمایت جمهوری اسلامی با دزدیدن هزاران میلیارد تومان از دارایی ها و سپرده های کارگران و زحمتکشان خانواده های آنها را به خاک سیاه نشانده و هستی آینده آنها را به نابودی کشانده اند. سیاست های اقتصادی جمهوری اسلامی موجب رشد قارچ گونه اینگونه موسسه های مالی که مورد تایید صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نیز است شده است. این موسسه ها با در دست گرفتن اندوخته های به رنج دست آمده میلیون ها زحمتکش، این پول ها را در سرمایه گذاری های غیر تولیدی (طلا، مسکن، کاغذبازی) به کار می برند و بدون آنکه خود ریسکی بکنند به ثروت کلانی دست می یابند. بنابراین مبارزه طبقاتی از طرف نهادهای امپریالیستی و طبقه های انگلی وطنی به کارگران ما تحمیل می شود.

قرارداد برجام که به هر حال خطر جنگ را بدور کرده است بدون شک به نفع مردم ایران بوده است. ولی آنچه که موجب شگفتی است این است که گروههایی اصرار دارند که این قرارداد را پیروزی خردمندانه سیاست خارجی جمهوری اسلامی بنامند. گویا فراموش می شود که سران جمهوری اسلامی با بلندپروازیهای خود ایجاد کننده نخست این معضل بوده اند و میلیاردرها دلار از ثروتی را که می بایست صرف پایه گزاری یک اقتصاد ملی شود در این راه هدر داده اند.

در این شکی نیست که امپریالیسم با پشتیبانی نیروهای راست اپوزیسیون می خواهد جنبش را از مسیر ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری آن خارج کند و با فرستادن گروه های تروریستی به داخل مرزهای به درگیری‌های قومی دامن بزند. مدرک های فراوانی نشان دهنده این است که سعودی ها با همیاری پاکستانی ها در بلوچستان به تربیت تروریستها برای حمله به ایران می پردازند. تردیدی نیست که ترامپ و واپسگرایان عربستان سعودی می خواهند با بهره برداری از مبارزات خلق های ایران برای جنگ خود علیه  جمهوری اسلامی سربازگیری کنند. ولی زمینه مناسب تجزیه خوزستان و بستر جدایی را جمهوری اسلامی با سیاست ضد خلق عرب خود فراهم کرده است. زیر پای خوزستانی ها نفت جاری است ولی زحمتکشان  اهواز حتا از داشتن گاز محروم‌اند و زیر خط فقر زندگی می گذرانند.

نیروهای انقلابی بایستی ضمن مبارزه با توطئه امپریالیست‌ها برای تجزیه ایران به  افشای توطئه‌های جمهوری اسلامی و مقابله با آن بپردازند. مبارزه طبقاتی بین بهره کشان حاکم با توده های زیر ستم چندگانه بدون سازماندهی نمی تواند به سود توده ها تمام شود.

مانند همیشه باید هم سنگی احساس و خرد را در واکاوی هر رویداد و پدیده ای مراعات کرد. بخشی از اپوزیسیون راست با کمرنگ کردن عواقب خطرناک دخالت خارجی آشکارا  ترامپ برای حمله نظامی به ایران تشویق می کنند. این بخش از رادیکال شدن جنبش می ترسد و می خواهد با دخالت خارجی به جهت دهی مبارزه توده ها به سمت هدفهای خود بپردازد.

و بخش چپ افراطی با جنگ زرگری خواندن تناقض میان جمهوری اسلامی و دولت ترامپ به درستی ما را از به دامن جمهوری اسلامی افتادن هشدار می دهد ولی به نادرست حفظ تمامیت ارضی کشور را از مسوولیت جمهوری اسلامی می داند.

مسلم اما این است که جنگ زرگری خواندن تضاد بین ترامپ و ولایت فقیه همان اندازه نادرست است که این تضاد را نشان ضد امپریالیستی بودن رژیم دانستن.

تضاد بین  امپریالیست ها و دیکتاتورها چیز تازه ای نیست. باید آنرا شناخت، واکاوی کرد و بر پایه ان سیاست خود را برنامه ریزی کرد. این که هم ترامپ و هم جمهوری اسلامی به درگیری خارجی برای برون رفتن از مشکلهای درونی نیاز دارند شکی نیست.

همانگونه که بریتانیای دوران تاچر و دیکتاتورهای خوانتای نظامی آرژانتین در سال ۱۹۸۲ به ایجاد جنگ و دامن زدن شوونیسم و احساسات میهن پرستی و سوار شدن روی موج ملی گرایی برای توجیه گرفتاری های خود نیاز داشته اند. رفیق آبراهامیان به درستی به نیاز ترامپ به این درگیری اشاره می کند ولی متاسفانه چیزی از نیاز جمهوری اسلامی برای ایجاد درگیری نمی گوید و رفیق پرسشگر هم چیزی در اینباره نمی پرسد.

آنهایی که با قراردادن متافیزیکی امریکا و جمهوری اسلامی در برابر هم ما را مجاب به قرار گرفتن در کنار جمهوری اسلامی می کنند بازی با آتش می کنند که در پایان ما را همراه با سران جمهوری اسلامی در آتش خشم توده ها خواهند سوزاند. این دسته از یاد می برند که جمهوری اسلامی به مرز خودکشی نزدیک می شود و برای یک روز زنده ماندن حاضر است تمام ایران و ایرانیان را بفروشد.

راه درست این استکه ما با هشیاری با مبارزه با رژیم ولایت فقیه سرمایه داری ادامه دهیم بدون آنکه همگام و همساز تجزیه طلبان شویم و هم زمان ما باید به مبازره  با خطر جنگ ادامه دهیم بدون آن که با رژیم ولایت همسنگر شوییم. ما باید ظرافت دیالکتیک مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را بشناسیم و آنرا در مبارزه روزانه بکار بریم.

“به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم!”

“چنبرهَ غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا” را ببینیم تا مسحور “تقلای اوباشانهَ خرمگسی بر جدار شیشه ها” نشویم.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575

 

نوشته های ذکر شده

 

با پچپچه پائیز-احسان طبری ۱۳۶۱ جاپ چهارم۱۳۹۰

پیامدهای ویرانگر سیاست خارجیِ مبتنی بر «شووینیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناک میهن‌مان

مصاحبه “مهر” با پرفسور  آبراهامیان

ابراز نظر رفیق امید بر:

سیاست، شکل بروز آگاهی اجتماعی بر کلیت هستی جامعه است (عینی- پایه و ذهنی- روبنایی)!

باسپاس از مقاله روشنگرانه رفیق فرهاد؛
درمورد تشخیص و درک سه تضاد برشمرده شده، اجازه می خواهم که اضافه کنم به صِرفِ درهم تنیدگی سه تضاد کنونی نمیتوان تفاوت تضاد عمده (ودرشرایط مخاطره آمیز کنونی تضاد خلق با امپریالیسم) با دو تضاد دیگر را نادیده گرفت و با همه برخورد یکسان داشت. برای تشبیه معقول به محسوس منظورم بقول طلبه ها، اگر درمقطع کنونی خطر تجاوز امپریالیستی از قوه به فعل دربیاید، سمت و سوی حل تضادهای دیگر خود به خود تابع حل تضاد عمده گشته و لازم خواهد بود که تاثیرگذاری متقابل ومعیّن و عینیِ آن دو تضاد دیگر بر روند تکامل جامعه و بر روند حرکت تضاد عمده یا روز بیشتر بررسی و مورد مداقه قرار گیرد. بدیهی است این حکم علمی که از بین سه یا چند تضاد موجود درجامعه، حتما یکی ازآنها “تضاد عمده” است، اصلا به این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه وتلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم.
رفیق فرهاد گرامی،
شما به درستی به موضع میهن دوستانه حزب توده ایران اشاره دارید که درشرایط تجاوز عریان و علنی امپریالیسم، مساله دفاع ازمیهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود. اکنون که درآستانه خطر جدی تجاوز قریب الوقوع به میهن (که فاکت های کافی برای اثبات آن وجود دارد)* قرار داریم، لازم است درباره موضوع چگونگی حلِ توامانِ سه تضاد مورد اشاره و امکان پذیری آن درصحنه عمل بیشتر توضیح دهید چراکه به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خودرا بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، یعنی چگونگی حل تضاد عمده و روز به پیش ببرد.




استه تيك نبرد منفي- مسالمت آميز
“نوید نو” ستاره ای در حال افول!

سخن روز شماره: ۱۱ ( ۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

فيلسوف ماركسيست معاصر ايتاليايي دومينكو لوزوردو در كتابي با بيش از ٢٥٠ صفحه تاريخ نبرد مسالمتآميز- منفي را در جهان مورد بررسي قرار داده است. كتاب با طرح پرسش درباره ي مقاومت بدون استفاده اززور نزد مسيحيان دوران آغازين تا نظرات تولستوي، گاندي، مارتين لوتر كينگ، دالي لاما، و ..‏، به بررسيتجربه ي مبارزه ي منفي در تاريخ بشري مي پردازد و پيامدهاي آن را به كمك اسناد تاريخي نشان مي دهد.لوزوردو تجربه هاي مبارزات منفي- مسالمت آميز- بدون اعمال زور را در نبرد رهايي بخش ملي مردمكشورهاي مستعمره با برداشت لنيني در همين زمينه مقايسه مي كند و به نتيجه گيري از تجارب مي پردازد.

او با لنين، راه حل فعال و آگاهانه ي مشخص را براي شرايط مشخص لحظه ي تاريخي به عنوان نتيجه گيريماركسيستي از تحقيقات پژوهشگرانه خود اعلام مي كند و مخالف مطلق كردن شيوه ي منفي مبارزه است!

وظيفه ي اين سطور بيان مضمون چشم گير كتاب ارزشمند نيست كه علاقمندان مي توانند آن را به آلماني وايتاليايي و احتمالاً انگليسي مطالعه كنند (ISBN 978-3-86754-105-3). وظيفه، كمك گرفتن از مضمونمورد نظر كتاب براي بررسي پديده اي است كه صفحه وزين “نويدنو” گرفتار آن است.

امروز كه ايميل اين صفحه با مطالب سه شماره ي متوالي به دستم رسيد و آن ها را ورق زدم، واقعيتي كه مدتياست مرا به خود مشغول داشته، با آن چنان شفافيتي در برابر چشم ذهن جان گرفت كه بلافاصله ضرورت بحثدرباره ي استه تيك نبرد منفي را تفهيم كرد.

 

آيا مي توان با توجه به شرايط حساس كنوني در نبرد طبقاتي در ايران، به شيوه ي مبارزه ي منفي در جامعهو به ويژه در مبارزه ي درون حزبي قانع بود؟

 

بديهي است بدون نگرش مجدد به “با پچپچة پاييز” نمي توان به توصيف استه تيك وضع حاكم بر نويدنوپرداخت. با لذتي غبطه برانگيز كتاب را باري ديگر خواندم و برخي از نكته ها را ياداشت كردم كه به طورمجزا ارايه مي شود. اكنون مي خواهم در ابتدا به اصل موضوع بپردازم. به وضعي كه رفيقي آن را «فرار ازبيهودگي» ناميد.

 

بايد همين جا توجه را به نظر رفيق عزيز اميد جلب كنم كه در ابرازنظر امروز او طرح شده است. او بهدرستي مي نويسد: «به صرف درهم تنيدگي سه تضاد كنوني نمي توان تفاوت تضاد عمده (و در شرايطمخاطره آميز كنوني تضاد خلق با امپرياليسم) با دو تضاد ديگر را ناديده گرفت و با همه برخورد يكسانداشت.»

استه تيك پديده، موزوني ساختار ديالكتيكي آن را قابل شناخت مي سازد. آيا نبرد عليه شيوه ي مبارزه ي منفيكه برخي از توده اي ها دنبال مي كنند، بدون آن كه به ريشه ي ضرورت پناه بردن به «فرار از بيهودگي»برخورد كنند، يكي از آن «عمده هاي مبارزه با خطر تجاوز امپرياليستي» نيست كه رفيق عزيز آبرهاميانبراي آن هشدار و رفيق اميد آن را در ابرازنظر خود بازتاب مي دهد؟

 

براي درك استه تيك نبرد طبقاتي، بايد شرايط مشخص تاريخي حاكم بر نبرد مورد توجه قرار گيرد و زمينه يانديشيدن در اين باره باشد. به سخني ديگر، نمي توان ارزش كار “سياه” ترجمه ها را در نويدنو دريافت،بدون آن كه شرايط نبرد طبقاتي در ايران زمينه ي بررسي را تشكيل دهد.

استه تيك ديالكتيكي هر پديده، ازجمله چگونگي خرج كردن توانِ در اختيار مبارزان، تنها در هم نوايي آن بادرك شرايط نبرد طبقاتي در ايران قابل شناخت است. اين نكته را مي توان در كتاب “ماترياليسم تاريخي” اثر«باليني» (توده اي ها- رفيق محسن) كه زنده ياد رفيق هوشنگ ناظمي نگاشته دريافت. اگر هم شيوه ي مبارزهي منفي در لحظاتي در تاريخ كمك است و شايد مجاز، تنها آن هنگام از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است كه انتخاب آن پيامد ضرورت شرايط نبرد طبقاتي باشد.

زنده يادجوانشير در كتاب “حماسة داد”، بدون آن كه از استه تيك سخني گفته باشد، اين استه تيك را در ارتباطبا مرگ سهراب و افراسياب ترسيم و قابل دريافت مي كند. او اين دو داستان را در شاهنامه براي توصيفمضمون تراژيك در تاريخ ايران به كمك مي گيرد. اما با اين پرسش كه در دوران «فروپاشي اجتناب ناپذيردموكراتيسم دودماني» و زوال نقش پهلوانان در جامعه، چگونه مي توان در كنار رستم، سهراب نيز در صحنهي تاريخ باقي بماند، «اگر قدرت رستم دو برابر شود، با چنين نيرويي چه بايد كرد»، معرفت به ساختارديالكتيكي استه تيك در اين دو تراژدي و لذا در نبرد طبقاتي ممكن مي گردد.

زنده ياد جوانشير با توانايي مضمون استه تيك متفاوت دو تراژدي را در شاهنامه ي فردوسي تفهيم مي كند.

به اين منظور رفيق جوانشير جايگاه تاريخي دو تراژدي را در شاهنامه در كنار هم قرار مي دهد، مرگسهراب و مرگ افراسياب. با اين مقايسه به درك «بينش سياسي- اجتماعي فردوسي و محتواي واقعي شاهنامه»دست مي يابد. رفيق جوانشير مي نويسد: «از برخورد فردوسي نسبت به لحظات تراژيك و گسترش آن ها ميتوان دريافت كه او كدام تضاد اجتماعي- تاريخي را در زمان مورد بحث خود غيرقابل حل مي دانسته و ازميان رفتن كدام ارزش ها را دردناك مي شناخته است؛ دردي كه تا عمق جان فردوسي را مي سوزاند.» (ص٣٣٣).

 

تاكيد شود، گفتگو تاكنون درباره ي ضرورت جستجو و شناخت استه تيك يك پديده يا شيوه در نبرد طبقاتياست!

آيا پذيرفتن مبارزه ي منفي در سيماي «فرار از بيهودگي» از طريق روي آوردن به ترجمه مطالب مثبت،بدون ايجاد ارتباط مضمون آن با شرايط نبرد طبقاتي كنوني در ايران، از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است؟مضمون «هم نوايي» در رابطه ي ديالكتيكي ميان دو متضاد در كليت پديده ي مورد بررسي را قابل شناختمي سازد؟ آيا استه تيك بزرگي گوش و يا چشم نزد اين يا آن حيوان ناشي از شرايط هستي او نيست؟

 

اكنون كه حزب توده ايران شرايط حاكم بر كشور را با شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦ مشابه ارزيابي مي كند،وظايفي در برابر انتشارات و فعاليت هاي ديگر توده اي قرار دارد، كه پاسخ واقع بينانه به چگونگي آنپراهميت است. رفيق عزيز ناهيد استه تيك اين نكته را در ابرازنظر اخير خود برجسته مي سازد و مي نويسد: «آيا .. رسالت ما اين است كه هر دو هفته يكبار، سه شنبه ها، سرمقاله خواني كنيم و بي چون و چرا [مضمونآن را] بپذيريم؟ .. بايد بي وقفه بين مردم بود و پژواك فريادها و دردهاي آنان بود»!

آيا با اين جمله توضيح بيش تري براي شناخت مضمون استه تيك هم نواي نبرد توده اي ها با نبرد طبقاتي درجامعه ايران ضروري است؟

آيا با اين توضيح مي توان براي شيوه ي منفي «فرار از بيهودگي» تفاهم داشت؟ آيا شناخت نادرستي اين شيوهما را موظف نمي سازد علل پديدار شدن آن را جستجو كنيم و رفع نمايم؟

 

شناخت اين استه تيك در ابرازنظر رفيق عزيز ناهيد لذت بخش است، اما هدف نيست. اهرم است برايانديشيدن به اين پرسش كه چرا بايد به عادت دو هفتگي كه برمي شمرد تن داد، هنگامي كه شرايط انقلابي درجامعه با سرعت رشد مي كند؟ اهرم است براي ارتقاي آگاهي طبقاتي در شرايط كنوني حاكم بر ايران. استهتيك ابرازنظر رفيق ناهيد از اين رو پراهميت است كه مسئوليت زاست!

نيرو و توان بالايي كه در نويدنو وجود دارد، بايد هدفمند براي وظايف روز تجهيز شود كه در برابر حزبطبقه ي كارگر قرار دارد. هنگامي كه به جاي بحث و گفتگو شيوه ي “سكوت” اعمال مي شود بدون آن كهدرباره ي ضرورت آن توضيحي داده و يا استدلالي ارايه گردد، خشن ترين شكل ممكن نقض وظيفه و استه تيك كاركرد انقلابي حزب توده ايران خود مي نمايد.

 

خبري كه مرا بسيار نگران كرده است و اميدوارم نادرست باشد، اين خبر است كه گويا رفيق گرامي نويدشمالي خواستار محدود بودن مقاله ها در صفحه ي نويدنو به ترجمه ي مقالات و بيانيه ها و غيره شده است.اميدوارم كه اين رفيق گرامي اين خبر را تكذيب كند و نظرش را درباره ي وظيفه ي نويدنو در شرايط كنونيكه در بيانيه ي كميته مركزي حزب توده ايران كه او دبير دوم آن است، مشابه شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦اعلام شده ابراز دارد.

 

هنگامي كه رفيق عزيز آرش وجداني تصميم كميته مركزي حزب توده ايران را درباره ي برگزاري نشست باتوده اي ها اعلام مي كند، استه تيك ضرورت ها را در نبرد طبقاتي كنوني در ايران قابل شناخت مي سازد.هنگامي كه مسئولان درجه اول حزبي با سكوت و توضيح ندادن درباره ي ضرورت بازپس گرفتن اين تصميم،آن را يك «گاف» كميته ي مركزي قلمداد كردن، بي توجهي به استه تيك اين ضرورت ها نيست؟

آيا راه لنيني خروج از اين تنگناي تاريخي شفاف سازي در اين زمينه نيست؟ آيا شيوه ي مبارزه ي منفي درسيماي «فرار از بيهودگي» شيوه ي لنيني است؟

آيا رفقاي گرامي محمد اميدوار و نويد شمالي با سكوت خود دستاورد گذراندن حزب را از معبر پرخطر نابوديكه با موفقيت انجام داده اند، با سكوت متكبرانه و ناشي از سردرگمي به خطر نمي اندازند؟ آيا آن هنگام كه درهر مورد ممكن تجربه ي رهبري جمعي دوران انقلاب بهمن را «اشتباه آميز» ناميدن، نبايد به اين نكته نيزانديشد كه آيا شيوه ي تك روانه ي كاركرد امروز و پافشاري غيرمستدل بر آن از طريق شيوه ي سكوت ميتواند «اشتباه آميز» باشد؟