مقاله شماره: ۱۷ ( ۴ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575
در هفته های گذشته در نشریه های درون و برون حزبی توده ای ها تمرکز ویژه ای بر خطر حمله نظامی امپریالیسم امریکا به ایران بوده است.
بزرگترین نقطه قوت این تمرکز این است که خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی توده ای ها تاکید می کند.
اما آن چه مرا به نوشتن این چند خط وا داشته است طمع تلخی است که پس از شیرینی خواندن مقاله ”نامه مردم” و مصاحبه ”مهر” با پرفسور آبراهامیان در دهانم همچنان سنگینی می کند.
مقاله ”نامه مردم” در واکاوی علت علاقه دولت ترامپ به تهاجم با جمهوری اسلامی بیش از حد به عوامل روبنایی از جمله ناسیونالیسم و مذهب تکیه می کند و در نشان دادن منافع امپریالیستی این سیاست تهاجمی به گفتن “همراه با صاحبان صنایع اسلحهسازی ” بسنده می کند. مقاله همچنین با تکیه بیش از حد به خصلت های فردی برخی افراد کاخ سفید نشین از توضیح خصلت امپریالیستی برای سیاست خارجی امریکا باز می ماند.
مقاله در توضیح علت سیاست تهاجمی دولت امریکا به “شووینیسم اسلامی” رژیم ایران اشاره می کند که به نظر من کاملن یک چشمی است. شواهد زیادی وجود دارد که امریکا با این “شووینیسم اسلامی” تا آنجا که به تحکیم قدرت هردو بیانجامد نه تنها هیچ مشکلی ندارد بلکه نشانه های همکاری در عراق و افغانستان بین این دو قدرت وجود داشته است و دارد.
علت اصلی این تهاجم را باید در تضعیف بنیان اقتصاد ملی ایران در سه دهه اخیر در جمهوری اسلامی دانست.
و امریکا می خواهد که جنبش مسالمت آمیز و بر حق مردم را علیه دیکتاتوری به خشونت و جنگ داخلی بکشاند تا راه وابستگی را هموارتر کند. مقاله به وابستگی اقتصاد ملی به دلار و تکمحصولی و بن بست اقتصاد نئولیبرالی کشور خوب اشاره می کند ولی چاره برون رفت از خطر جنگ را به شکل شگفت انگیزی در به عقل آمدن جمهوری اسلامی می جوید و می گوید “باید رژیم حاکم را وادار کرد سیاستهای مبتنی بر “شووینیسم اسلامی” و رویکرد “صدور انقلاب اسلامی” و لافزنیهای غیرمسئولانه را متوقف کند” .
مقاله با ارزش ”نامه مردم” هم زمان به این توهم دامن می زند که می توان دوری از سیاست تحریک آمیز را به رژیم تفهیم کرد. اگر این سخن درست باشد و امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست خارجی وجود دارد باید از نویسنده محترم مقاله پرسید پس به چه دلیلی امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست درونی و رودررویی با مردم وجود ندارد؟ چگونه کسانی که جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانند می پذیرند که استحاله پذیری رژیم ولایی در سیاست خارجی امکان پذیر است و امیدوارند که جمهوری اسلامی با درایت در سیاست خارجی به حفاظت از تمامیت ارضی میهن و برپایی یک میهن واحد از خلقهای گوناگون ایران بپردازد؟
مقایسه خطر کنونی جنگ با اعلامیه خرمشهر حزب هم بدون مساله نیست. حزب به جمهوری اسلامی هشدار داده بود که به دام جنگ فرسایشی نیفتد چون که می دانست با ادامه جنگ انقلاب ملی- دموکراتیک به مرحله جابجایی طبقاتی و تحکیم اقتصادی- اجتماعی و پایه گزاری اقتصاد ملی و گسترش عدالت اجتماعی رشد نمی کند که اتفاقا همانطور که حزب هراس داشت این گونه شد. در آن شرایط حزب وظیفه دفاع از هدفهای انقلاب ملی- دموکراتیک را در برابر خود داشت و جنگ امپریالیستها را علیه هدفهای والای انقلاب می دانست. مقایسه مقاله با شرایط آنزمان این توهم را به وجود می آورد که پتانسیل ضدامپریالیستی که حکم حفاظت از آن هدف حزب توده ایران بود همچنان در جمهوری اسلامی وجود دارد. چنین پتانسیلی دیگر در جمهوری اسلامی وجود ندارد.
به نظر من مقاله در نشان دادن پیوند (مبارزه دموکراتیک) مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مبارزه ضدامپریالیستی بسیار ضعیف است.
مقاله روشن نمی گوید که خطر تجاوز نیروهای امپریالیسم به میهن نباید ما را از مبارزه علیه جمهوری اسلامی باز دارد. مقاله محکم نمی گوید که باید آگاهانه و با شرکت در اعتراض ها و سازماندهی مردم احتمال وقوع این خطر را کمتر کرد. ما باید با هشیاری و آگاهی توازن بین مبارزه با رژیم ولایت فقیه و مبارزه با تجزیه میهن را بیابیم. در مبارزه علیه جمهوری اسلامی مرز کشیدن در برابر تجزیه طلبان درست است. ولی مقاله می بایست آشکارا تاکید می کرد که در مبارزه علیه خطر جنگ امپریالیستی از هم جبهه شدن با رژیم ولایت نیز باید پرهیز کرد. ظرافت دیالکتیکی مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را باید نشان داد که مقاله نشان نمی دهد. باید مبارزه علیه امپریالیسم را هم زمان به یورش علیه مواضع ارتجاع داخلی سوق داد، باید مبارزه رهایی بخش را به مبارزه انقلابی علیه ارتجاع داخلی بدل نمود.
مقاله به درستی می گوید “عمل برنامه ریزی شدهٔ جبههٔ متحد نیروهای ملی و دموکراتیک کشور، در مسیر دفاع از صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی میتواند از سیر تحولات در چنین سمت و سوی ضد مردمیای جلوگیری کند.” ولی همزمان هشدار می دهد که به علت نبودن جنبش مردمی سازمان یافته عنصرهای خطرناک میتوانند جنبش را در “جهت هدفهای ضد مردمیشان کانالیزه کنند”. در این جمله آخر یک هراس از تشدید جنبش وجود دارد. یعنی عذر بدتر از گناه. تعبیر این جمله می تواند این باشد که “چون ما ضعفیم فعلن مبارزه عمیق نشود که روند کارها از دست ما در می رود”. این هشدار می توانست برعکس و بطور انقلابی فرموله شود. مثلن مقاله می توانست بنویسد که “چون عنصرهای خطرناک می توانند جنبش مردمی را از راه درست خارج کنند پس وظیفه ما برای پیشاهنگی طبقه کارگر در جنبش سنگین تر از گذشته است و باید دست بکار شد”.
مقاله مذکور به درستی به نقش رژیم در تشدید خطر خارجی اشاره می کند. ولی این تشدید را در سطح روبنا و صادرات ایدیولوژیک شیعوی رژیم محدود می کند و به نقش مخرب اقتصاد سیاسی و پیامدهای آن به عنوان عنصر تشدید کننده ی بنیانی خطر خارجی اشاره نمی کند. و همچنین اشاره ای هم در مقاله به اینکه چه طبقه و یا طبقه هایی از صدور ایدیولوژیک شیعوی در جمهوری اسلامی سود می جویند نمی شود. و خواننده به این نتیجه می رسد که شاید این صدور واقعن برای رضایت خدا باشد (برداشتی که کمک است به پوشاندن هدف های طبقاتی ارتجاع حاکم). در مجموع گذار از دیکتاتوری و گذار از سیاست اقتصادی به مثابه یک وحدت و اهرم مبارزه با خطر خارجی در مقاله طرح نمی شود.
تنها پادزهر مترقی علیه تشدید تجاوز احتمالی امپریالیسم پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی ما است. باید با واکاوی مشخص از شرایط کنونی و شناخت سطح نبرد طبقاتی با روشنی و پایداری برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک جایگزین اقتصاد نئولیبرالی را مطرح ساخت. تنها راه مبارزه با خطر تجزیه ای که امپریالیستها برای ایران نقشه کشیده اند در دست گرفتن رهبری جنبش توسط “چپ ها ” است. تجربه نشان داده است که مردمی که می دانند اقتصاد نئولیبرالی را نمی خواهند و رهبران سیاسی آنان برنامه جایگزینی و اقتصاد ملی و مردمی را برای آنها توضیح داده اند گول رهبران امپریالیستی را نخواهند خورد. از این روست که باید پیشنهادهای مشخص برای ایجاد اتحادهای ضد دیکتاتوری را به میان مردم برد. پیشهادهایی که باید از مبارزه روز مردم بیرون کشیده و از آن ها آموخته شود. مبارزه ی کارگران، معلمان، زنان و .. باید در مبارزه ی افشاگرانه و تبلیغی انعکاس یابد.
بدین گونه توصیه های کلی پایان مقاله ها با همه لزوم آن ولی کافی نیست. با همه ی این ضعف ها چون مقاله خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی و حفظ تمامیت ارضی تاکید می کند در مجموع خوب است.
” سیمرغ را بال ها از پرواز است.” هم مقاله ”نامه مردم” و هم مصاحبه ”مهر” در سطح توصیف وضع باقی می مانند و هیچ کدام علاقه ای نشان نمی دهند که وظیفه مارکسیستی خود را جدی بگیرند و به ریشه های اقتصادی و طبقاتی خطر جنگ بپردازند.
هیچ کدام به پرسش اصلی که تضاد اصلی بین جمهوری اسلامی و امپریالیسم بر سر چیست نمی پردازد؟ آیا گفتن اینکه دستگاه دولتی ترامپ بر ایدیولوژی مسیحی و ایدیولوژی جمهوری اسلامی بر شووینیسم شیعوی استوار است برای یک جریان مارکسیستی کافی است؟ آیا این ایدیولوژی ها بیانگر و حافظ منافع طبقاتی طبقه های ویژه ای در این دو کشور نیستند؟
پایگاه طبقاتی دستگاه دولتی ترامپ متشکل از شرکتهای نظامی، شرکت های نفتی و بدنام ترین شرکتهای مالی است. هدف مشترک همه این شرکتها کسب درآمدهای هنگفت با صرف کمترین انرژی و در کمترین مدت زمانی است.
بخشی از دولت و مشاورهای کنونی و پیشین ترامپ از جمله استیو موچین (Steve Mnuchin) و استیو بنون (Steve Bannon) عضوهای سابق رهبری یکی از بزرگترین بانک های سرمایه گزاری جهان گلدمن ساکس (Goldman Sachs) بوده اند. شیوه های پول سازی گلدمن ساکس تا آن اندازه قابل تردید است که داد و فریاد بانک های رقیب را نیز در آورده است. فعالیت های این بانک در عربستان سعودی در دوران کوتاه ترامپ به اوج رسیده است.
دولت و مشاوران آقای ترامپ با شرکت های نفتی فراملی نیز ارتباط بسیار نزدیکی دارند. از جمله آقای رکس تیلرسون (Rex Tillerson) وزیر خارجه پیشین مدیر عامل یکی از بزرگترین شرکت های نفتی جهان ExxonMobil بوده است.
ترامپ شخصن برای خوشنودی دوستان شرکتهای نظامی خود قرارداد 350 میلیارد دلاری فروش اسلحه به عربستان سعودی را رهبری کرده است. به گفته تحلیلگران، لاکهید مارتین (Lockheed Martin ) و رایتون (Raytheon)، دو شرکت نظامی بزرگ جهان از شرکت هایی هستند که در چندین سال آینده به دنبال افزایش فروش بین المللی اسلحه به درآمدهای هنگفتی دست خواهند یافت.
به دلیل طرح های حمایتی رئیس جمهور فروش اسلحه خارجی در حال افزایش است. فروش اسلحه به متحدان و سایر کشورهای دوست نیز به شرکت های آمریکایی اجازه داده است تا خط تولیدی خود را گسترش دهند.
دولت آقای ترامپ حتا قانون های تجملی بی شماری را که در ظاهر فروش اسلحه به کشورهای مستبد را سخت می کرده است از بین برده است. دولت ترامپ بدون هیچ تعارفی یکی از هدفهای اصلی خود را افزایش فروش تجهیزات جنگی می داند.
ارتباط عضوهای دولت با شرکتهای اسلحه سازی تا به ان اندازه است که حتا گاردین (theguardian) دولت ترامپ را دولت ژنرالها و میلیاردرها می داند. طبق گزارش سازمان آژانس همکاری امنیتی، ایالات متحده آمریکا در سال 2017 نزدیک به 42 میلیارد دلار فروش نظامی خارجی داشته است (فروش نظامی خارجی در سال ۲۰۱۶ 33.6 میلیارد دلار بوده است).
مصاحبه ”مهر” با دکتر آبراهامیان هیچ اطلاع جدیدی به خواننده نمی دهد و به شکل شگفت انگیزی در سطح پدیده شناور است.
”مهر” می پرسد آیا سیاست دولت ترامپ همان سیاست تغییر رژیم است؟ و دکتر آبراهامیان جواب می دهد که “غریزه ذاتی دولت ترامپ، اما، بازگشت به سیاست تغییر رژیم دولت بوش است”. پرسشگر محترم نمی پرسد که معنای “غریزه ذاتی” در سیاست چیست؟
پرسش ازبن چیز دیگری است. پرسشی که پرسیده نشده است اینست که چرا دولت ترامپ سیاست تغییر رژیم را تعقیب می کند؟ چه طبقه و یا چه طبقه های از این سیاست سود می جویند؟
این روند غیر کنجکاوانه همچنان ادامه دارد و هنگامی که رفیق آبراهامیان می گوید که “منافع حیاتی ایران حکم میکند که از اسد و حزبالله دفاع کند.” باز هم رفیق پرسشگر ”مهر” نمی پرسد که وقتی که از منافع حیاتی ایران سخن گفته می شود آیا این منافع غیرطبقاتی است و اگر نیست پس بطور مشخص از منافع کدام طبقه ها صحبت می شود؟ آیا جمهوری اسلامی برای تامین منافع طبقه کارگر ایران خود را ناگزیر به دفاع از اسد می بیند؟ اگر این گونه است چرا جمهوری اسلامی با شلاق پاسداران پشت کارگرانی را که خواهان دستمزد عقب افتاده هستند در میهن خود به خون می کشد ولی جان پاسداران دیگری را در سوریه برای حفاظت منافع همان کارگران به خطر می اندازد؟
بهترین پرسش ”مهر” در باره تضاد منافع اقتصادی بین شرکتهای آمریکایی و اروپایی در رابطه با ایران است که رفیق دکتر آبراهامیان جواب می دهد که به نظر ایشان منافع شرکتهای آمریکایی مشابه منافع شرکتهای اروپایی در ایران است چرا که ایران بازار خوبی برای سرمایهگذاری و تجارت است.
آنچه که در جواب اما فراموش می شود و پرسشگر ”مهر” نیز به آن نمی پردازد این است که اروپا که در حال حاضر از بحران اقتصادی خارج می شود به منافع اقتصادی درازمدت خود در ایران فکر می کند در حالیکه امریکا که هنوز دست به گریبان بحران است و از آن رهایی نیافته است به منافع اقتصادی کوتاه مدتی فکر می کند که در یک قرارداد فروش تجهیزات نظامی ملیاردها دلار تامین می کند. بنابراین برای امریکا محکم کردن پای خود در عربستان سعودی آسان تر از رقابت با شرکتهای اروپایی در بازار آزمایش نشده ایران خواهد بود.
رفیق آبراهامیان مانند هر پژوهشگر درست کار دیگر با تکیه به رقم و فکت سخن می گوید و بنابراین تاکید او بر این که مردم “اگر واقعاً به بودجه نگاه کنند خواهند دید” که “بودجه نظامی ایران در واقع بسیار معتدل است” درست است. ولی آنچه که از رقم می افتد ان است که بخش قابل توجه ای از فعالیتهای اقتصادی و نظامی کشور در بودجه های رسمی بازتاب نمی نماید و رفیق پرسشگر “مهر” نیز چیزی در این باره نه می گوید و نه می نویسد.
با این همه باید گفت که خطر وقوع جنگ جدی است ولی به گفته رفیق آبراهامیان فوری نیست. با این وجود پرسشگر “مهر” نمی پرسد که آیا با توجه به این خطر باید از مبارزه علیه جمهوری اسلامی دست شست و بدتر از آن توده ها را به خانه ها برگرداند؟
پاسخ ما ولی روشن است. اول آنکه نباید تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را به تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء داد. آیا تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی در سطح تضاد بین امپریالیسم و خلق کوبا و یا خلق ونزوئلا است؟ جنگ امپریالیسم علیه دولتهای مردمی کوبا و ونزوئلا به خاطر در پیش گیری خط اقتصادی ملی- دموکراتیک با چشم انداز سوسیالیستی آنهاست نه به خاطر گنده گویی های بی پشتوانه.
و این دو جمهوری راه مبارزه با خطر تجاوز امپریالیسم را نیز به ما نشان داده اند. راهی که مردم خود را در تعیین سرنوشت خود شریک می داند و دولت با در پیش گیری اقتصادی مترقی به پشتیبانی توده های رنج در برابر دزدان کار و سرمایه ملی می پردازد. آنچه که به اقتصاد سیاسی در ایران برمی گردد نه تنها بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی فرقی نیست بلکه جمهوری اسلامی بدون چون و چرا اجرا کننده دستورهای نهادهای مالی و اقتصادی امپریالیستی در درون کشور است و در این باره توافق کامل بین این دو وجود دارد.
خوشبختانه بیشتر ما در باره درهم تنیدگی سه تضاد کنونی (تضاد مردم با رژیم ولایت فقیه؛ تضاد کار و سرمایه؛ تضاد خلق و امپریالیسم) با هم همرای هستیم. باز هم خوشبختانه با هم همرای هستیم که عمده بودن یکی از این تضادها در مرحله ای به “این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه و تلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم”.
ولی هیچ نشانی از عمده بودن یکی از تضادها نیست. اگر حتا غیرعلمی هم عمل کنیم و تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را تا اندازه تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء دهیم باز هم به گفته رفیق آبراهامیان به این نتیجه می رسیم که خطر جنگ فوری نیست. و به زبان دیگر می توان گفت که خطر کشته شدن جوانان ما و خطر شکنجه زندانیان سیاسی ما و از بین رفتن آنها در اعتصاب غذا به مراتب بیشتر از خطر جنگ است، چرا که این خطر بخشی از مبارزه روزانه ما است. خطر مردن زحمتکشان ما از گرسنگی و خطر شلاق خوردن کارگران ما برای اعتصاب به مراتب بزرگتر و روزانه تر از خطر جنگ است. مرحله اول مبارزه با خطر جنگ سرنگونی هر چه سریع تر جمهوری اسلامی است و مرحله دوم آن پیش گیری یک راه اقتصادی ملی و دموکراتیک است تا توده ها را در برابر وسوسه های احتمالی تجزیه خواهان ایمن کند.
رفیق امید که معمولن دقیق و با حوصله است پس از خواندن مصاحبه “مهر” با رفیق دکتر آبراهامیان حتا با عجله و با قبول فوری این خطر و با ارتقاء آن به تضاد میان خلق و امپریالیسم به طریقی غیرمستقیم خواهان تعطیل مبارزه طبقاتی می شود و می نویسد “مساله دفاع از میهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود” و ادامه میدهد که “به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خود را بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، […] به پیش ببرد”.
باید افزود که خیزش های انقلابی چند ماه گذشته تنها واکنش های درست و به حق توده های ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی نیست بلکه بیانگر مبارزه طبقاتی بین توده های رنجبر و بیشتر جمعیت ایران و ولایت فقیه به عنوان نماینده و حافظ منافع سرمایه داران درونی و برونی می باشد. جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاست ضدکارگری خود به سرمایه داران داخلی و خارجی میدان داده است تا با از بین بردن حقوق کارگران و توده های رنجبر شرایط زندگی آنها را بدتر کنند.
موسسه های مالی و بانکی مورد حمایت جمهوری اسلامی با دزدیدن هزاران میلیارد تومان از دارایی ها و سپرده های کارگران و زحمتکشان خانواده های آنها را به خاک سیاه نشانده و هستی آینده آنها را به نابودی کشانده اند. سیاست های اقتصادی جمهوری اسلامی موجب رشد قارچ گونه اینگونه موسسه های مالی که مورد تایید صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نیز است شده است. این موسسه ها با در دست گرفتن اندوخته های به رنج دست آمده میلیون ها زحمتکش، این پول ها را در سرمایه گذاری های غیر تولیدی (طلا، مسکن، کاغذبازی) به کار می برند و بدون آنکه خود ریسکی بکنند به ثروت کلانی دست می یابند. بنابراین مبارزه طبقاتی از طرف نهادهای امپریالیستی و طبقه های انگلی وطنی به کارگران ما تحمیل می شود.
قرارداد برجام که به هر حال خطر جنگ را بدور کرده است بدون شک به نفع مردم ایران بوده است. ولی آنچه که موجب شگفتی است این است که گروههایی اصرار دارند که این قرارداد را پیروزی خردمندانه سیاست خارجی جمهوری اسلامی بنامند. گویا فراموش می شود که سران جمهوری اسلامی با بلندپروازیهای خود ایجاد کننده نخست این معضل بوده اند و میلیاردرها دلار از ثروتی را که می بایست صرف پایه گزاری یک اقتصاد ملی شود در این راه هدر داده اند.
در این شکی نیست که امپریالیسم با پشتیبانی نیروهای راست اپوزیسیون می خواهد جنبش را از مسیر ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری آن خارج کند و با فرستادن گروه های تروریستی به داخل مرزهای به درگیریهای قومی دامن بزند. مدرک های فراوانی نشان دهنده این است که سعودی ها با همیاری پاکستانی ها در بلوچستان به تربیت تروریستها برای حمله به ایران می پردازند. تردیدی نیست که ترامپ و واپسگرایان عربستان سعودی می خواهند با بهره برداری از مبارزات خلق های ایران برای جنگ خود علیه جمهوری اسلامی سربازگیری کنند. ولی زمینه مناسب تجزیه خوزستان و بستر جدایی را جمهوری اسلامی با سیاست ضد خلق عرب خود فراهم کرده است. زیر پای خوزستانی ها نفت جاری است ولی زحمتکشان اهواز حتا از داشتن گاز محروماند و زیر خط فقر زندگی می گذرانند.
نیروهای انقلابی بایستی ضمن مبارزه با توطئه امپریالیستها برای تجزیه ایران به افشای توطئههای جمهوری اسلامی و مقابله با آن بپردازند. مبارزه طبقاتی بین بهره کشان حاکم با توده های زیر ستم چندگانه بدون سازماندهی نمی تواند به سود توده ها تمام شود.
مانند همیشه باید هم سنگی احساس و خرد را در واکاوی هر رویداد و پدیده ای مراعات کرد. بخشی از اپوزیسیون راست با کمرنگ کردن عواقب خطرناک دخالت خارجی آشکارا ترامپ برای حمله نظامی به ایران تشویق می کنند. این بخش از رادیکال شدن جنبش می ترسد و می خواهد با دخالت خارجی به جهت دهی مبارزه توده ها به سمت هدفهای خود بپردازد.
و بخش چپ افراطی با جنگ زرگری خواندن تناقض میان جمهوری اسلامی و دولت ترامپ به درستی ما را از به دامن جمهوری اسلامی افتادن هشدار می دهد ولی به نادرست حفظ تمامیت ارضی کشور را از مسوولیت جمهوری اسلامی می داند.
مسلم اما این است که جنگ زرگری خواندن تضاد بین ترامپ و ولایت فقیه همان اندازه نادرست است که این تضاد را نشان ضد امپریالیستی بودن رژیم دانستن.
تضاد بین امپریالیست ها و دیکتاتورها چیز تازه ای نیست. باید آنرا شناخت، واکاوی کرد و بر پایه ان سیاست خود را برنامه ریزی کرد. این که هم ترامپ و هم جمهوری اسلامی به درگیری خارجی برای برون رفتن از مشکلهای درونی نیاز دارند شکی نیست.
همانگونه که بریتانیای دوران تاچر و دیکتاتورهای خوانتای نظامی آرژانتین در سال ۱۹۸۲ به ایجاد جنگ و دامن زدن شوونیسم و احساسات میهن پرستی و سوار شدن روی موج ملی گرایی برای توجیه گرفتاری های خود نیاز داشته اند. رفیق آبراهامیان به درستی به نیاز ترامپ به این درگیری اشاره می کند ولی متاسفانه چیزی از نیاز جمهوری اسلامی برای ایجاد درگیری نمی گوید و رفیق پرسشگر هم چیزی در اینباره نمی پرسد.
آنهایی که با قراردادن متافیزیکی امریکا و جمهوری اسلامی در برابر هم ما را مجاب به قرار گرفتن در کنار جمهوری اسلامی می کنند بازی با آتش می کنند که در پایان ما را همراه با سران جمهوری اسلامی در آتش خشم توده ها خواهند سوزاند. این دسته از یاد می برند که جمهوری اسلامی به مرز خودکشی نزدیک می شود و برای یک روز زنده ماندن حاضر است تمام ایران و ایرانیان را بفروشد.
راه درست این استکه ما با هشیاری با مبارزه با رژیم ولایت فقیه سرمایه داری ادامه دهیم بدون آنکه همگام و همساز تجزیه طلبان شویم و هم زمان ما باید به مبازره با خطر جنگ ادامه دهیم بدون آن که با رژیم ولایت همسنگر شوییم. ما باید ظرافت دیالکتیک مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را بشناسیم و آنرا در مبارزه روزانه بکار بریم.
“به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم!”
“چنبرهَ غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا” را ببینیم تا مسحور “تقلای اوباشانهَ خرمگسی بر جدار شیشه ها” نشویم.
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575
نوشته های ذکر شده
با پچپچه پائیز-احسان طبری ۱۳۶۱ جاپ چهارم۱۳۹۰
پیامدهای ویرانگر سیاست خارجیِ مبتنی بر «شووینیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناک میهنمان
مصاحبه “مهر” با پرفسور آبراهامیان
ابراز نظر رفیق امید بر:
سیاست، شکل بروز آگاهی اجتماعی بر کلیت هستی جامعه است (عینی- پایه و ذهنی- روبنایی)!
باسپاس از مقاله روشنگرانه رفیق فرهاد؛
درمورد تشخیص و درک سه تضاد برشمرده شده، اجازه می خواهم که اضافه کنم به صِرفِ درهم تنیدگی سه تضاد کنونی نمیتوان تفاوت تضاد عمده (ودرشرایط مخاطره آمیز کنونی تضاد خلق با امپریالیسم) با دو تضاد دیگر را نادیده گرفت و با همه برخورد یکسان داشت. برای تشبیه معقول به محسوس منظورم بقول طلبه ها، اگر درمقطع کنونی خطر تجاوز امپریالیستی از قوه به فعل دربیاید، سمت و سوی حل تضادهای دیگر خود به خود تابع حل تضاد عمده گشته و لازم خواهد بود که تاثیرگذاری متقابل ومعیّن و عینیِ آن دو تضاد دیگر بر روند تکامل جامعه و بر روند حرکت تضاد عمده یا روز بیشتر بررسی و مورد مداقه قرار گیرد. بدیهی است این حکم علمی که از بین سه یا چند تضاد موجود درجامعه، حتما یکی ازآنها “تضاد عمده” است، اصلا به این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه وتلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم.
رفیق فرهاد گرامی،
شما به درستی به موضع میهن دوستانه حزب توده ایران اشاره دارید که درشرایط تجاوز عریان و علنی امپریالیسم، مساله دفاع ازمیهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود. اکنون که درآستانه خطر جدی تجاوز قریب الوقوع به میهن (که فاکت های کافی برای اثبات آن وجود دارد)* قرار داریم، لازم است درباره موضوع چگونگی حلِ توامانِ سه تضاد مورد اشاره و امکان پذیری آن درصحنه عمل بیشتر توضیح دهید چراکه به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خودرا بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، یعنی چگونگی حل تضاد عمده و روز به پیش ببرد.