شرکت هیئت نمایندگی کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران در کنگرهٔ مشترک
«فدائیان اکثریت»، «اتحاد فدائیان» و «کنشگران سوسیالیست منفرد

مواضع اصولی حزب توده ایران را در مبارزه ی اتحادی و هم به منظور ایجاد وحدت میان پایبندان به دفاع از نبرد طبقاتی در جامعه در نشست پایه گذاری حزب چپ ایران (فداییان) توسط رفیق عزیز ناصر موذن مطرح شد.
ذکر نام رفیق عزیز ناصر موذن در شرکت و سخنرانی در نشست فداییان، گام مثبتی است برای سیما بخشیدن به نظرات. ضروری است که توده ها با نام شخصیت های فعال در ارگان های حزبی آشنا شوند.
توده ای ها

به‌دعوت هیئت برگزاری کنگره مشترک، هیئت نمایندگی کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، در روز شنبه، ۱۱ فروردین‌ماه ۱۳۹۷ (۳۱ مارس ۲۰۱۸)، در محل کنگره حاضر شدند.

رفیق ناصر موذن، به نمایندگی از کمیتۀ مرکزی حزب  نخست پیام حزب را (پیام حزب به نیروهای ملی و آزادی‌خواه که در  پلنوم بهمن‌ماه ۹۶ به تصویب کمیتۀ مرکزی حزب رسیده بود) به‌هیت رئیسه ارائه کرد و سپس در سخنانی کوتاه، به‌دلیل تنگی وقت کنگره، ضمن اشاره به خطر جدی تجاوز به میهن‌مان از سوی گروه کنونی زمامداران ایالات متحده، بر ضرورت اتحاد همۀ نیروهای مترقی و آزادی خواه میهن تأکید ورزید.

کنگرهٔ مشترک فدائیان اکثریت، اتحاد فدائیان و کنشگران سوسیالیست منفرد، در جریان کار سه روزهٔ خود “حزب چپ ایران (فدائیان خلق) ” را بنیانگذاری کرد و با تصویب منشوری با عنوان: “ديدگاه و ارزش ها، گذار به دموکراسی”، مبنای نظری حزب جدید‌التأسیس را مشخص کرد. در این منشور از جمله آمده است: “ما جزئی از جنبش جهانی چپ هستيم و ضمن ارج‌گذاری بر دست‌آوردهایش، با نقد نظری و تجربی اين جنبش، به اين باور رسيده ايم که سوسیالیسم و دموکراسی در هم تنيده اند. سوسیالیسم مورد نظر ما محصول روندی است آگاهانه برای دستیابی به جامعهٔ مطلوب و انسانی که به‌مثابهٔ یک فرآیند با مبارزهٔ اجتماعی عليه بهره کشی شکل می‌گیرد. …” در بخش ایران مندرج در سند، می‌خوانیم: “ساختار سياسی ـ حقوقی جمهوری اسلامی راه اصلاحات را مسدود کرده است. گفتمان اصلاحات راهگشا نيست و اصلاح طلبان حکومتی نشان دادند که راهکاری برای برون رفت کشور از وضعيت بحرانی ندارند. … ما ضمن تأکيد بر تدوین قانون اساسی جدید توسط مجلس مؤسسان منتخب مردم، تغييرات در قانون اساسی موجود در راستای محدود شدن دامنه اختيارات و عملکرد دستگاه ولايت فقيه و نهادهای انتصابی و تغيير در توازن قوا در جهت تقويت نقش و تأثير جامعهٔ مدنی و نهادهای انتخابی را مثبت تلقی می کنيم.” کنگره ضمن تصویب اساسنامهٔ حزب جدید، در پایان کار خود ۲۵ نفر شورای مرکزی حزب را از میان ۳۲ نامزد حاضر در کنگره انتخاب کرد.

حزب تودۀ ایران، ضمن استقبال از دعوت برای حضور در کنگرهٔ بنیانگذاری “حزب چپ ایران (فدائیان خلق) ” و همان طور که در مصوبات پلنوم بهمن‌ماه حزب تودۀ ایران تأکید شده است، مدافع همکاری و اتحاد عمل همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه ایران در راستای مبارزهٔ مشترک بر ضد رژیم ولایت فقیه است، و از این روی، ما امیدواریم بتوانیم در عرصه‌های گوناگون مبارزه و همبستگی با پیکار مردم ایران، تلاش‌های مشترکی را با “حزب چپ ایران (فدائیان خلق)” سازمان‌دهی کنیم.

حزب ما همچنین معتقد است که باید تلاش کرد و نیروهای مدافع حقوق کارگران و زحمتکشان کشور و نیز نیروهایی را که همچنان به مبارزهٔ طبقاتی، وجود و عملکرد مخرب سرمایه‌داری انحصاری و فاجعه‌بار بودن سیاست‌های ضد انسانی و مداخله‌جویانهٔ  امپریالیسم جهانی، اعتقاد دارند و جامعهٔ بشری و پیشرفت آن‌ را در عرصه‌های گوناگون- خصوصاً در مسیر دستیابی به عدالت اجتماعی، جهانی عاری از ستم جنسیتی و طبقاتی و بدون تخریب محیط زیست- از دریچهٔ بنیادهای نظری سوسیالیسم علمیِ می‌بینند، گردهم آورد و بدین ترتیب تأثیری مهم‌تر و فراگیرتر بر تحولات کشور گذاشت.

این کار سترگ را تنها با داشتن دیدگاه‌ها و ارزش‌هایی مشترک در زمینهٔ ضرورت تحقق آرمان‌های طبقه کارگر و زحمتکشان کشور، می توان به سرانجام موفق خود رساند. حزب تودۀ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان کشور، همچنان در این راستا به تلاش و مبارزه خود ادامه خواهد داد.

به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۹، ۲۷ فروردین ماه ۱۳۹۷




وزارت خارجهٔ ولی فقیه و رئیس جمهور نظامی

 

در این مقاله ی نویسنده به توصیف ظاهر امر در ارتباط با نقش وزرات امور خارجه و وزیر آن می پردازد. نقش «بیت رهبر» را در این روند برمی شمرد. برنامه ارتجاع «اصول گرایان» را برای مهندسی .انتخابات آینده توضیح می دهد. این توصیف و توضیح ها با ارایه فاکت از نشریات داخلی و ازجمله آفتاب یزد ارایه می شود
از آن چه بیان شد، نویسنده ی مقاله چنین نتیجه گیری می کند: «نیروهای مترقی نباید وارد فضاسازی های پوچ شوند که طرفداران اعتدال و اصلاح به آن ها دامن می زنند و بیت رهبری و نیروهای .نظامی از آن بهره برداری می کنند.» بدین ترتیب مقاله پایان می یابد
جای خالی ارایه راه در برابر «فضاسازی های پوچ» چشم و نظر گیر است. وظیفه ی مقاله در ارگان مرکزی حزب توده ایران ارایه راه برون رفت از وضع است. راهی که باید از درون مضمون و سطح کلیت نبرد طبقاتی جاری در ایران بیرون آورده شود. جای نگرش به نبرد طبقاتی از منظر زحمتکشان در نوشتار به شدت خالی است. بدون چنین موضع گیری، پذیرش سطح نبرد طبقاتی تنها میان لایه های .حاکمیت تداعی می شود و ناخواسته القا می شود.
باید راه خروج از شرایط توصیف و برشمرده شده را برای «نیروهای ترقی خواه» با نشان دادن ضرورت دفاع از منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه ایرانی دفاع می کنند توضیح داد و برای آن روشنگری نمود.

 

توده ای ها

 

 

علی خرم، استاد حقوق بین‌الملل، در روزنامهٔ آفتاب یزد، ۱۹ فروردین‌ماه، نوشت: “این روزها برخلاف سال ۱۳۹۲ که بسیاری از مسائل به وزارت امور خارجه و تصمیم‌گیری‌های آن وابسته بود ظاهراً سیر ناخوشایندی شروع شده است. به این معنا که بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها یا ابتکار به‌خرج دادن‌ها در مسائل سیاست خارجه در خارج از وزارت خارجه انجام می‌شود! و متأسفانه وزارت خارجه در بسیاری از مسائل اساسی جنبهٔ صوری و شکلی گرفته است.

اوج فاصله‌گیری وزارت خارجه از دوران خوب خود، از زمان ماجرای اجلاس داووس امسال شروع شد زمانی که به وزیر خارجه گفتند که نباید در این اجلاس شرکت کند. ظاهراً بعد از مذاکرات تازه‌ای که وزارت خارجه با اروپا شروع کرده بود، برخی از دستگاه‌ها این موضوع را نپسندیدند و به‌نوعی بال و پر وزارت امور خارجه کوتاه شد و نمود این چیده شدن بال و پر را در عدم شرکت ظریف در داووس دیدیم.” یک روز قبل از انتشار این مطلب، همین روزنامه در مطلبی به “حاشیه‌نشینی ظریف!” اشاره کرد و نوشت: “نگاهی به آخرین سفرهای وزیر خارجه لیستی از چند کشور آفریقایی و چند کشور در اروپای شرقی را نشان می‌دهد و همچنین حضور در منطقه خودمختار نخجوان که همین دیروز رخ داد. چنین شرایطی نشان می‌دهد تصمیمات دربارهٔ مسائلی که امروز جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه است هرچه باشد در دایره‌ای اتخاذ خواهد شد که محمدجواد ظریف شاید بخشی از آن باشد. شاید اگر تصمیمات بار دیگر به اجماع برای انتخاب میز مذاکره برسد بار دیگر ظریف میدان‌دار شود، فعلاً اما او می‌ماند و حاشیه‌نشینی.” روزنامهٔ آفتاب یزد، ۲۱ فروردین‌ماه، موضوع سفر ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه به ایران را بررسی کرده که محل برخورد جناح‌های حکومتی شده است. ازجمله اینکه ماکرون شرایطی برای سفر به ایران تعیین کرده است. آفتاب یزد، نوشت: “یکی از نمایندگان محافظه‌کار مجلس مدعی شد که ماکرون برای سفر به ایران سه شرط تعیین کرده است: ۱٬- ملاقات با رهبر انقلاب، ۲- برگزاری یک نشست مطبوعاتی که در آن رئیس‌جمهور فرانسه اعلام کند که ایران حاضر است در موضوع برنامه موشکی پشت میز مذاکره بنشیند! ۳- تشکیل یک میز جدید برای مذاکره و تبادل‌نظر سه‌جانبه میان ایران، آمریکا و عربستان پیرامون مسائل منطقه، ازجمله بحران یمن، حزب‌الله لبنان و سوریه.٬ در مورد این سه شرط اظهارنظری نشده بود تا اینکه حالا روزنامه کیهان مدعی شده که اساساً با تدبیر مقامات نظام این سفر به‌طورکلی لغو شده است.” آفتاب یزد، گفت‌وگویی را با بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت خارجه، آورده که می‌گوید: “تا کنون هیچ تاریخی برای سفر ماکرون به تهران تنظیم نشده است. این سفر همچنان در دستورکار روابط دو کشور قرار دارد و ازآنجایی‌که از گذشته تا به‌امروز زمانی برای این سفر مشخص نشده ادعا دربارهٔ لغو شدن این سفر، سخنی بی‌معناست. ماکرون در چند مصاحبه اعلام کرد که مصمم است تا در فرصت و زمان مناسب به تهران سفر کند. مقدمه این سفر نیز ورود وزیر خارجه فرانسه به ایران بود.” روزنامه آرمان امروز،۲۰ فروردین‌ماه، در مطلبی، نوشت: “اصولگرایان که پیش از این محمدباقر قالیباف و محسن رضایی را به میدان انتخابات فرستاده و نتیجه‌ای نگرفته‌اند، نظر به محبوبیت چشمگیر سردار قاسم سلیمانی و بی‌توجه به اینکه چنین شخصیتی نمی‌تواند در قالب حزب قرار بگیرد و به‌عنوان شخصیتی ملی، برای همه ایرانیان ارزشمند و موردستایش همگان است، به‌دلیل شکست‌های پی‌درپی در عرصه انتخابات اکنون تلاش دارند از پتانسیل محبوبیت سردار استفاده کرده تا شاید به کرسی ریاست‌جمهوری برسند. ٬رئیس‌جمهور نظامی٬ سوژه جدید در اردوگاه اصولگرایان است؛ سوژه‌ای که می‌دانند مقبول همه ملت نخواهد بود و چندین بار آن را آزمایش کرده‌اند اما دستاوردشان فقط ٬هیچ٬ بوده است.” روزنامه شرق، ۲۰ فروردین‌ماه، در مطلبی مشابه نوشت: “این آرزوی دیرینه جماعتی از سیاست‌ورزان ایرانی بعد از انقلاب است؛ جماعتی که پیشینه و ریشه‌اش به جریان راست سیاست در ایران بازمی‌گردد. یک ٬رضاخان حزب‌اللهی٬ یا ٬رضاخان مصلح٬ یا رئیس‌جمهوری نظامی. انگار در پس‌زمینه ذهنی جمعی از اصولگرایان همواره نوعی از اقتدارگرایی مدل رضاخان تقدیس شده است، تاجایی‌که حسین الله‌کرم با اشاره به روی‌کارآمدن ترامپ از محتمل بودن ریاست‌جمهوری فردی مانند قاسم سلیمانی و پذیرش او از سوی مردم سخن می‌گوید.” به‌نظر می‌رسد هر از چندگاهی جناح‌های حکومتی برای گرم کردن تنور انتخابات مهندسی شده، با طرح تئوری‌هایی هراس‌افکنانه، مردم را به حمایت از یک جناح بد علیه جناح بدتر تشویق می‌کنند. اگر مورد نجفی، شهردار برکنار شده تهران، را به وضعیت وزارت خارجه و ظریف در مقام وزیر امور خارجه تعمیم دهیم، به‌راحتی می‌توان به این نکته پی برد که صرف‌نظر از اینکه چه کسی رئیس جمهور است، امر تدوین و تعیین‌کننده سیاست‌ها را ”بیت رهبری“ هدایت می‌کند. برای همگان محرز است که ”بیت رهبری“ برای تضمین موقعیت خویش، بر نیروهای نظامی به‌خصوص سپاه تکیه دارد. هم‌اکنون نیروهای نظامی و به‌خصوص سپاه، در صحنه‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و خارجی، حرف اول را می‌زنند. ابقای شخصیت‌ها در منصب‌های حکومتی به‌معنای استقلال کامل آنان در تصمیم‌گیری‌ها نیست. تغییر و تحولات در انتصاب‌ها، تنها بیانگر نوع نگرش حاکمیت در ارتباط با مسائل داخلی و خارجی است. برای مثال، سفر احتمالی ماکرون به تهران در اختیار دولت نیست و چنانچه بیت رهبری تشخیص دهد تداوم حاکمیت نیازمند این سفر است، این اتفاق خواهد افتاد. علی خامنه‌ای در گذشته انشاهایی را تحویل احمدی‌نژاد می‌داد تا در مجامع بین‌المللی بازخوانی کند و عمدتاً هم ضدآمریکایی و ضد اسراییلی بودند و در همان زمان مخفیانه با دولت اوباما مذاکره می‌کرد. نیروهای مترقی نباید وارد فضاسازی‌های پوچ شوند که طرفداران اعتدال و اصلاح به آن‌ها دامن می‌زنند و بیت رهبری و نیروهای نظامی از آن بهره‌برداری می‌کنند.

به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۹، ۲۷ فروردین ماه ۱۳۹۷




دغدغه ی نبرد طبقاتی روز در ایران!

سخن روز شماره: ۸ ( ۲۹ فروردین ۱٣۹۷ )

رفیق عزیز محسن كه همیشه با نظر و راهنمایی ها راهگشاست، در دو ابراز نظر گذشته به مساله ارتباط با سازمان راه كارگر اشاره دارد و آن را نزدیك ترین جریان به حزب طبقه كارگر ایران ارزیابی می كند. آدرسی را به ابراز نظر ضمیمه كرد كه در ارتباط است با ابتكار ایجاد تلویزیون اینترنتی این سازمان.

با دقت و وسواس برنامه ٢٢ فروردین این تلویزیون را گوش دادم. رفیق فرخنده آشنا، رفیق كارگری سخن گفت كه بسیار دلنشین و آشنا بود. سخنان رفیق ارژنگ بامشاد به توصیف شرایط بسنده كرد.

چكیده ی سخن رفیق فرخنده آشنا برجسته ساختن ضرورت توجه به نبرد طبقاتی جاری در ایران و شرایطی است كه نبرد در آن جریان دارد. رفیق آشنا «این مبارزه را متعلق به من» اعلام كرد. او اضافه كرد كه جنبش از این مرحله «گذر كرده است كه بخواهیم درباره ی دزدی ها، ضربه به محیط زیست و .. افشاگری كنیم»!

این رفیق مبارز كارگر هشدار داد كه «آلترناتیو را می خواهند به تغییر روبنا محدود سازند». «برای طبقه كارگر بیم و امید» مطرح است. «طرح نشدن مشكل های كارگری [در افكار] به چشم می خورد». «امید، نیروی عظیم ماست. تنها نیروی كه توان تغییر دارد اگر با هشیاری، اهرم پیشبرد خواست هامان را ایجاد كنیم، تشكل های قدرتمندمان را به وجود بیاوریم، سازماندهی را انجام دهیم».

بدین ترتیب این رفیق مبارز كارگر با سطح والا و زیبای آگاهی طبقاتی- اجتماعی طبقه ی كارگر ایران بركمبود مضمون راهبردی در نبرد طبقاتی كنونی در ایران انگشت گذاشت. او خواستار برجسته ساختن مضمون ضد كارگری این ترفند دشمن طبقاتی شد كه می خواهد «آلترناتیو را به تغییر روبنا محدود سازد». ترفندی كه با در اختیار گذاشتن «ماهواره ی مجانی در اختیار ج ا می خواهد توده ها را بگرداند»!

رفیق عزیز فرخنده آشنا با اشاره به مبارزات كارگران صنعت نفت در انقلاب بهمن ٥٧، هشیار داد كه تنها«هشیاری طبقه كارگر» می تواند در مبارزه ی طبقاتی كنونی نتایج مثبتی برای زحمتكشان و تمام مردم به همراه داشته باشد. او هشدار داد كه طبقه كارگر ایران باید از «تجربه آن دوران» دوری كند. باید برخلاف آنزمان كه پس از پیروزی انقلاب صحنه مبارزات كارگری را قطع نمود، با جدیت به مبارزه ی اعتراضی-اعتصابی ادامه دهد. وظیفه ای كه طرح و روشنگری درباره ی برنامه آلترناتیوی كه زیربنای جامعه را متغیر می سازد و باید با هژمونی طبقه كارگر به سرانجام رسانده شود، نتیجه گیری عقلایی از آن است.

بدیهی است كه مواضع رفیق عزیز فرخنده آشنا بی كم و كاست وظیفه ی طبقه كارگر ایران و حزب آن است و سیمای مضمون نبرد نزدیك ترین متحد برای حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد، آن طور كه رفیق محسن اشاره دارد.

رفیق ارژنگ بامشاد در “تحلیل سیاسی” توصیف ظاهر پدیده های سه گانه ای را به عهده گرفت. مساله یارز، نقش اقتصادی سلطه ی «بیت» و خطر كودتای نظامی را بررسی با در برابر هم قرار دادن خطر«دولت نظامی .. و مرد قدرتمند» كه آن را به درستی در ارتباط با «دیكتاتوری» مطرح نمود، در برابر سیاست «اصلاح طلبان با برنامه آشتی ملی» آن ها، بحث را در سطح وقابع منجمد نمود.

رفیق بامشاد بر ضرورت «سازمان داد نیروی مردم، معلمان، كارگران، زنان، دانشجویان» تاكید داشت و استفاده از «شبكه های قدرتمند شده ی عمومی» را توصیه نمود. اما متاسفانه كلمه ای درباره ی مضمون برنامه اقتصاد سیاسی ای سخن نگفت و اشاره ای به آن نداشت كه رفیق آشنا آن را تلویحا به مثابه «آلترناتیو» ترقی خواهانه در برابر «آلترناتیو محدود به روبنا» مطرح ساخته است.

بدین ترتیب وظیفه حزب طبقه كارگر ایران در برابر جریان پایبند به مبارزه ی طبقاتی كه رفیق عزیز فرخنده آشنا مطرح و درباره ی آن روشنگری كرد، و هم در برابر كمبود ارزیابی انقلابی در سخنان رفیق ارژنگ بامشاد تردیدناپذیر است. طرح آلترناتیو انقلابی، طرح برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی ملی-دمكراتیك توسط حزب توده ایران، گره ای را تشكیل می دهد كه بدون گشودن آن، مبارزه ی طبقاتی در ایران از مرحله ی كنونی فراتر نخواهد رفت.

از این روست كه گفتگوهای ایجاد شده میان توده ای ها از اهمیت تاریخی برخوردار است تا با توافق بر سرمواضع نظری- تئوریك درباره ی استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، با توانی به مراتب بالاتر به وظیفه ی اصلی برای تجهیز و سازماندهی مبارزه زحمتكشان و دیگر نیروهای میهن دوست وارد صحنه ی عملی وپراتیك انقلابی گردد.

رفیق محسن عزیز، رفقای دیگر دست اندركار كه ذكر نام یك یك غیرضروری است، لطفن كمك كنید تا گفتگوها میان توده ای ها با موفقیت به پیش برده شود تا بتوانیم جمعی به وظیفه ی اصلی بپردازیم. به گفته رفیق ناهید، ما «حرفی برای گفتن داریم ..».

«و از چه رنگین كمان ها و از چه دوزخ ها گذشتیم!» (اط، با پچپچه پاییز، ١٢).

٢٨ فروردین ١٣٩٧ – ١٧ آوریل ٢٠١٨




واگذاری بهداشت به بخش خصوصی کمترازیک فاجعه نیست 

دکتر سیمین کاظمی

 مراکز سلامت جامعه یا مراکز بهداشتی و درمانی سابق که وظیفه ی ارایه خدمات پیشگیری و مراقبت های بهداشتی را به عهده داشته داشته اند در آگهی های مناقصه در حال واگذاری به بخش خصوصی هستند. در این مراکز، خدماتی همچون واکسیناسیون، مراقبت مادر و کودک، مراقبت سالمندان، پیشگیری از بیماری ها و ویزیت پزشک با تعرفه ی پایین انجام می شود. یعنی در واقع نبض سلامت جامعه در دست این مراکز است که در سراسر کشور مشغول به ارایه خدمات هستند و تاکنون دستاوردهای درخشانی در ارتقای سلامت عمومی به ویژه کاهش مرگ و میر مادران و کودکان ونیز کاهش بیماری های واگیر داشته اند.
حال وزارت بهداشت در راستای اصل چهل و چهار قانون اساسی ، و کاهش تصدی دولتی، خدمات بهداشتی را که یکی از حیاتی ترین مسایل جامعه و از وظایف دولت در قبال ملت است به بخش خصوص واگذار می کند. در واقع واگذاری خدمات بهداشتی به بخش خصوصی، نقض اصل 29 قانون اساسی است که برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی را حقی عمومی می داند و می گوید: دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.
واگذاری خدمات بهداشتی به بخش خصوصی یک تهدید واقعی برای آینده سلامت جامعه است و با ملاحظاتی که در بخش خصوصی برای کاهش هزینه ها و افزایش سود وجود دارد، ممکن است کیفیت و تنوع خدمات و دسترسی به آنها به خطر افتاده و در درازمدت فاجعه ای غیرقابل جبران رخ دهد.
سیاست های نئولیبرالیستی دولت اعتدال، در حال بر باد دادن دو دستاورد مهم انقلاب 57 (برخورداری ملت از آموزش و بهداشت رایگان به عنوان حقی همگانی) است و بیم آن می رود که با توسعه چنین سیاست هایی و با تعمیق شکاف طبقاتی که جلوه های آن یکی پس از دیگری در حال رخ نمودن است، هر چه پیش تر برویم بخش های بیشتری از جامعه به ورطه ی محرومیت سقوط کنند. واگذاری بهداشت و آموزش به بخش خصوصی کمتر از یک فاجعه نیست، باید آن را جدی گرفت.

*نقل از تلگرام نویسنده




مبارزه‌ ی ما برای برابری جنسیتی وعدالت هیچ مرزی نمی‌شناسد 

الهه امانی، برگردان: شمیم شرافت

رشد جنبش زنان در آمریکا نیز با درک زن ستیزی جامعه طبقاتی، امروز نظام سرمایه داری، به هدف رهایی بخش خود دست خواهد یافت. مبارزه با پدیده ی گسترش فقر و ثروت، از طریق مبارزه با نظام و سیستمی که هدفش ایجاد این نابسامانی، جنگ و سرکوب است به هدف انسان دوستانه و رهایی بخش خود دست خواهد یافت

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۶ فروردين ۱٣۹۷ –  ۱۵ آوريل ۲۰۱٨

 


بیدارزنی- امسال روز جهانی زن بر پایه‌ی جنبش بی‌سابقه‌ی جهانی حقوق زنان برای برابری و عدالت قرار دارد و به صور مختلف در قالب راهپیمایی جهانی زنان، کمپین‌ها و اقدامات جمعی در کنار مقاومت فردی زنان همچون #MeToo و #TimesUp در آمریکا و کشورهای دیگر و اخیراً نیز مقاومت فردی زنان شجاع ایران علیه حجاب اجباری و خواست آزادی حق انتخاب برای پوشش صورت گرفته است.

روز جهانی زنان در ۲۰۱۸ همه‌ی ما را فرامی‌خواند تا با تعهد به دموکراسی و عدالت جنسیتی با ثبات قدم پیش برویم و دیگران را برای پیشرفت #PressForProgress همراه کنیم.

فمینیسم ۹۹ درصدی نه تنها ساختار قدرت پدرسالار را به چالش می‌کشد بلکه همچنین ساختار قدرت سرمایه‌داری را که به گسترش شکاف بین فقر و ثروت در سطح محلی و جهانی می‌انجامد، نژادپرستی، نظامی‌گری و گسترش افراطی‌گرایی دینی در تمام مذاهب که نیت تعریف و بازتعریف نقش زنان در خانه و جامعه را دارند مورد سوال قرار می‌دهد و به چالش می‌کشد.

فمینیسم ۹۹ درصدی در آمریکا در برابر اقدامات جنسیت زده و سیاست‌های واپسگرایانه بخصوص سیاست‌های رئیس‌جمهور ترامپ مقاومت می‌کند. ما با یکدیگر راهپیمایی کردیم تا از حقوق مدنی که نسل‌های پیش از ما برای آن ها    جنگیدند دفاع کنیم. امروزه بعد از پنج سال که از انتشار کتاب «زنان به پیش» اثر شریل سندبرگ مدیر ارشد اجرایی فیسبوک می‌دانیم که برابری جنسیتی چنین تحقق نمی‌یابد. ما می‌دانیم که به چالش کشیدن ساختار قدرت پدرسالار حتی در ۵۰۰ کمپانی بزرگ در امریکا آنگونه که در این کتاب مطرح شده کار آسانی نیست. فمینیسم ۹۹ درصدی با عامه‌ی مردم، با راهپیمایی‌های بیشتر و عظیم تر، با قدرت رای، با   حضور ۷۹ زن که خود را تا پاییز امسال برای انتخاب در سطح محلی و ایالتی در امریکا کاندید کرده‌اند به پیش می‌تازد.

ما می‌دانیم که زنان و کودکان بیش‌ترین صدمات را در جنگ می‌بینند و فشارهای بیش‌تری را تحمل می‌کنند. به نظر می‌رسد که هیچ بحران موجودی، هیچ تنشی که در حال حدت یافتن باشد، هیچ جنگی و حتی احتمال جنگی نیست که ترامپ رئیس‌جمهور امریکا آن را بدتر نکرده باشد. از تخفیف و کمرنگ کردن ضوابط کشتار شهروندان توسط حملات نظامی آمریکا (هواپیماهای بدون سرنشین) گرفته تا حضور بی حد و مرز نظامیان آمریکا در   سوریه، عراق و برخی کشورهای آفریقایی، از مداخلات نظامی گسترده در سراسر دنیا تا انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم، از تعهد برای گسترش مهمات جنگی هسته‌ای آمریکا گرفته تا افزایش نجومی هزینه‌های نظامی، دولت امریکا مشتاق جنگ است!

فمینیسم ۹۹ درصدی آینده‌ای را متصور می‌شود که در آن فروش سلاح غیرقابل تصور است و گزینه جنگ دیگر روی میزهای مذاکرات قرار نداشته باشد، زنان بتوانند در مذاکرات صلح شرکت فعال داشته و کرسی‌هایی را که لایقشان هستند به دست آورند. با الهام از رهبری و خرد زنانی که برای استقرار صلح در جهان می‌کوشند ما باید در مقابل هرگونه حرکت و گامی به سوی جنگ مقاومت کنیم.

در ۱۹۷۹، در روز جهانی زن، ۸ مارس، بیش از ۱۰۰۰۰۰ زن علیه حجاب اجباری به خیابان‌های تهران آمدند، اما نهایتاً، جمهوری اسلامی تازه تأسیس ایران خروج از خانه بدون حجاب را برای کلیه‌ی زنان، جوان و پیر، مسلمان و غیرمسلمان غیرقانونی اعلام کرد. حجاب اجباری که زنان را از حق انتخاب پوشش خود محروم می‌کند، به مدت ۳۹ سال بر زنان تحمیل شده است؛ اما دیگر وقتش سر آمده. #Timeup

امسال فعالان حقوق زنان اعلام کردند که در روز ۸ مارس در مقابل وزارت کار ایران تجمعی مسالمت‌آمیز خواهند داشت و خواستار حقوق مدنی بیش‌تری هستند. آن‌ها اعلام کردند:

«در این روز بخصوص، در کل سال، ما به‌عنوان زنان این کشور باید بتوانیم تا این شهر را از آن خود کنیم، در خیابان‌ها بمانیم و پایان روز بدون اینکه استخوان‌هایمان خرد شده باشند به خانه‌هایمان بازگردیم.»

تجمع صلح‌آمیز زنان و مردان منجر به ضرب و شتم و دستگیری ۸۴ زن و مرد در ارتباط با اعتراضات مقابل وزارت کار انجامید.

درحالی‌که ایران تاریخی غنی از مبارزات دارد اما تاریخ سرکوب خشونت‌آمیز مبارزات نیز در آن کم نیست. اعتراضات ملی ژانویه ی ۲۰۱۸ (دی‌ماه ۹۶) که در آن مردم خواستار پاسخگویی دولت درباره‌ی مسائل مختلف، از جمله مسائل اقتصادی بودند، به دستگیری‌های بسیار و کشته شدن ۲۵ نفر طی خشونت‌های اعمال شده منجر شد.

روز جهانی زنان زمانی است که بر پیشرفت‌هایی که داشتیم تامل کرده، فراخون و دعوتی است برای تغییر و بزرگداشت اقدامات شجاعانه و زنان عادی که نقش‌های استثنایی در تاریخ کشورها و جوامع خود بازی کرده‌اند. ما مقاومت زنان را در آمریکا به خاطر پیگیری ناگسست مطالباتشان تجلیل می‌کنیم. ما زنان شجاع ایرانی را که علیه حجاب اجباری و برای حق انتخاب، دموکراسی جنسیتی و عدالت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در ایران مبارزه می‌کنند تجلیل می‌کنیم. ما مردم بومیان آمریکایی در داکوتای جنوبی را تجلیل می‌کنیم. ما جنبش «زندگی سیاهان مهم است» را تجلیل می‌کنیم. ما زنانی را که بر سر میز مذاکرات صلح حضور داشتند و اعضای جامعه‌ی مدنی که نقش مهمی در استقرار صلح در کلمبیا داشته‌اند تجلیل می‌کنیم. ما نادیا مراد را که یکی از ۵۰۰۰ زن ایزدی ربوده‌شده توسط داعش بود و بارها مورد تجاوز قرار گرفت و به مدت سه ماه قبل از اینکه به‌طور موفقیت‌آمیز به کمپ پناهندگان فرار کند شکنجه شد تجلیل می‌کنیم. ما لشیا اوانز و اهمیت زندگی سیاهان را تجلیل می‌کنیم.

ما زنان، قهرمآنان گمنامی که بی‌وقفه برای صلح و عدالت و برابری جنسیتی تلاش می‌کنند تجلیل می‌کنیم.

فمینیسم ۹۹ درصدی جنبشی است که بر پایه‌ی همبستگی و اینترسکشنالیتی بنا شده و مبارزه‌ی ما برای برابری جنسیتی و عدالت هیچ مرزی نمی‌شناسد.




رنج بی مزد زنان شالیکار 

زهرا علیپور

يکشنبه  ۲۶ فروردين ۱٣۹۷ –  ۱۵ آوريل ۲۰۱٨

 

قانون- صاحبان زمین برنج، اواسط فروردین که چاه‌های آب را روشن می‌کنند و بذرهای پرورش داده شده را به کارگران می‌سپارند تا نسیم را با بوی شالیزار مطبوع کنند،تصویری از نظم بذرهای تازه کشت شده در دشت‌ها می‌سازندکه این روزها، جزو جاذبه‌های استان‌های شمالی شده است. زمین‌داران در فروردین به دنبال کشاورزهستند و کارگرها نیز سراغ زمین داران خوش انصاف‌تر را می‌گیرند. صاحبان زمین نیز کارگرهای جوان‌تر را دست چین می‌کنند و با سالخورده‌ترها مبلغ کمتری قرارداد می‌شود. زنان، هر چند بیکار نمی‌مانند و در نمای کلی شالیزارها اغلب آن‌ها هستند که دیده می‌شوند اما درزمان قرارداد منتظر می مانند تا هرچه برای مردان تعیین شد، نصف و بعضی‌ها کمتر بگیرند.

حقوق نابرابر

به میان شالیزارها می‌رویم. زن جوانی در میان‌شان است که با چادر نوزادی را به پشتش بسته است. اگر هم فرزندش از گرسنگی یا گرمای هوا به گریه افتاد با تکان‌های گاه و بیگاه، سعی می‌کند تا آرامش کند. مسن‌ترها نیز سهمِ زراعی روزانه‌شان را به دقت «نشا» می‌کنند. از آن‌ها در مورد شرایط کاری در زمین‌های کشاورزی پرسیدیم. عمده نارضایتی‌های زنان از حقوقی است که از صاحبِ زمین می‌گیرند. باورِ کم توانی جسمی زنان ، نکته ای بود که «ساره» زنی با 35سال سن می‌گوید: « من تمام تیم جار(مرحله کاشتِ بذر در زمین) را تنها نشا می‌کنم اما مردهای همین دشت که هم سنشون زیاده و زورشون به نصف کار من نمی‌رسد، 80تومان می‌گیرند و ما زن ها تازه اگر خیلی خوب کار کنیم،50 تومان می‌گیریم». «زهرا سادات» زن 41ساله در پاسخ به چگونگی این حقوق نابرابر می‌گوید:«همین کافیه ببینند زنی یه بچه به کولش بسته تا کمتر از بقیه بهش پول بدن و تابستونا، وقتِ بینج‌تاشی(برداشتِ برنج)، وسط گرما با چادر و لباس و ساقِ دست حقوق ما همینه. وقتی هم که سرشب می‌خواهیم حقوق بگیریم و متوجه ناراحتی ما می‌شوند، می‌گویند:می‌خواستی خونه بشینی اما بازم خدارو شکر!».

رنج بی‌مزد

اقبالِ مالکانِ زمین از زنان کشاورز به علت دستمزد کمتر، بیشتر است؛ در حالی که زنان با توجه به شرایط و بافت مذهبی و سنتی شهرهای شمالی ایران، کشاورزی را به‌عنوان کارگری در صورت نیاز مالی شدید انتخاب می‌کنند. بخش قابل توجهی ازاین زنان سرپرست خانوار هستند یا به دلیل نداشتن زمین زراعی شخصی، درآمد‌شان نقش تاثیرگذاری در زندگی روزمره خانواده شان دارد. طبق آماراعلام شده ازسوی معاون بهزیستی مازندران در خرداد سال گذشته ( درگفت‌وگو با ایسنا مازندران در سومین جلسه کارگروه تخصصی بانوان و خانواده استانداری مازندران): حدود دو میلیون و 557 هزار و 179 زن سرپرست خانوار در کشور وجود داشته و مازندران رتبه هشتم را دراین حوزه به خود اختصاص داده است که از این تعداد 100هزار و 343 زن سرپرست خانوار در استان وجود دارند که 3.92 درصد سهم کشور را تشکیل می‌دهند. در مهر سال گذشته این تعداد، به گفته سعید آرام، مدیرکل بهزیستی وقت در گفت و گو با «مهر» 127 هزار زن اعلام شد.

عدم نظارت بر رنج کارگران

مشکلات مالی زنان کارگر کشاورز، زمانی بیشتر روشن می شود که بدانیم در روستاها معیاردریافتی کارگرفصلی در زمین‌های کشاورزی در جایی ثبت نمی‌شود و میزان حقوق و ساعت کار بر روی زمین، طبق روند معمول روستا قرار داد می‌شود؛ به‌گونه‌ای که طبق تبصره 2 از ماده قانون کار، آزادی کارفرما در میزان حقوق کشاورزش مختار گذاشته شده است: «درکارهای کشاورزی، کارفرما می‌تواند با توافق کارگران نماینده یا نمایندگان قانونی آنان، ساعات کار در شبانه روز را با توجه به کار، عرف و فصول مختلف تنظیم کند». البته تا زمانی که نهاد رسمی برای نظارت دقیق در این تعرفه‌ها وجود نداشته باشد، بدیهی است که همه کارفرماها خود را ملزم به رعایت استاندارد دقیقی از دستمزد و حقوق بیمه‌ای نمی بینند .

شعارهای نخ نما

حقوق‌های کارگران شالیزار، اغلب روزانه تعیین می‌شود و اگر صاحب زمین کاستی ببیند از میزان مقرر کم می‌کند. در اغلب روستاها حقوق یک روز کاشت بذربرنج، 80 تا 100 تومان برای مردان و برای زنان بین 40 تا 60 تومان تعیین می‌شود (که در شهرهای مختلف با همین نسبت، میزان دریافتی تغییر می‌کند). برای پرسش از چگونگی پیگیری حقوق کشاورزان، به سراغ برترین نظام صنفی کشاورزی در استان رفتیم. واحد نظام صنفی کشاورزان و منابع طبیعی شهرستان بابل، با شعار« ما صدای کشاورز هستیم» در سال 91 شروع به کار کرد و با داشتن 9 مرکز خدمات جهاد کشاورزی و داشتن یک پنجم سهم استان به عنوان یکی از پنج واحد صنفی کشاورزی ایران انتخاب شده است.و از میزان اعتبارات و معرفی نامه‌های بیمه‌ای که در طول فعالیت‌شان پیگیری شد، پرسیدیم.

حقوق نادیده گرفته شده زنان

ستارعابدی فیروزجایی(عضو هیات مدیره و کارمند ارشد واحد صنفی بابل) می‌گوید: «ما اولویت کارمان را بر کارگران کشاورز گذاشتیم و امروزه بیش از 7500 عضو در فعالیت‌های مختلف کشاورزی داریم که شامل زراعت برنج، باغبانی، قارچ خوراکی و دامداری روستایی و عشایری است. او در پاسخ به این سوال که تا چه حد طرح های حمایتی برای زنان داشته‌اید، در گفت و گو با «قانون» گفت: طرح‌های ما بدون تبعیض جنسیتی است و هم اکنون حدود 1480 پروانه کسب کشاورزی برای زنان، به‌عنوان کارفرما صادر کردیم. خانم‌های کارگر را نیزتا جایی که بشود برای دریافت حقوق کارگری به اداره بیمه معرفی می‌کنیم و باقی مسائل مربوط به اداره بیمه است. حسن سلمانی، دبیر اجرایی این واحد نیز در مورد حقوق زنان گفت: «ما باید بتوانیم به مرحله‌ای برسیم که سیستم مشخصی برای تعیین حقوق کشاورزان داشته باشیم. این اتفاق بسیار زمانبر است و باید استاندارهای مشخصی برایش تعریف شود».

سلامتی در خطر

با اینکه طبق ماده 85 از قانون کار حفظ و تامین سلامت از الزامات هر واحدکاری است اما بهداشتی کردن زمین کشاورزی به علت آبیاری با آب چاه‌ها و آلودگی‌های مربوط به سطح فاضلاب در مناطق مختلف ناممکن است و همچنین برخی خطرات مربوط به زالوها یا عفونت‌های مربوط به گِل‌ها را که جزو بسترطبیعی شالیزارهاست،نمی‌توان پاکسازی کرد. از این جهت خطراتی راکه متوجه سلامت شالیکاران است، نمی‌توان از فضای دشت‌ها جدا دانست. برای زراعت در شالیزارحدود 10 ساعت از شبانه روز زانوی کشاورزان در آب است. آبی که از چاه‌های حفر شده در کنار زمین‌ها تامین می‌شود.

اندر مصایب زنان شالیکار

گودی کمر، آرتروز گردن و زانو و تعویض غضروف زانو، بیشترین گزارش‌هایی بوده که از کشاورزان به بیمارستان‌های شمالی اعلام شده است. دکتر هادی عطایی،رزیدنت ارتوپد بیمارستان شهید بهشتی شهرستان بابل در گفت و گو با «قانون» در جواب خطرات ناشی از شرایط شالیکاران به ویژه زنانی که با نوزادان به دشت ها می روند، گفت: «درد مفاصل به دنبال تماس مکرر با آب و به دلیل نکروز(بافت مرده) بافت نرم اطراف مفاصل مچ پا و زانو اتفاق می‌افتدو این بیماران در ریسک بالایی از آرتریت التهابی(التهاب مفاصل) هستند. به دلیل استفاده مکرر و وزن‌گذاری نامناسب افراد کشاورز آرتروز زودرس مفاصل هیپ (لگن) و زانو نیز در این افراد شایع است».

تبعیض بیمه‌ای

هر چند در ماده 93 قانون کار این‌گونه آمده است: به منظور جلب مشارکت کارگران و نظارت بر حسن اجرای مقررات حفاظتی و بهداشتی در محیط کار و پیشگیری از حوادث و بیماری‌ها، در کارگاه‌هایی که وزارت کار و امور اجتماعی و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ضروری تشخیص دهند کمیته حفاظت فنی و بهداشت کار تشکیل خواهد شد. فصلی بودن شالیزارها، دلیل مهمی است که کمیته فنیِ مشخصی نیز برای پیشگیری بهداشتی به‌وجود نیامده است تا در الزام کارفرمایان نسبت به بیمه کردن تمامی کارگرهایش ( بدون تبعیض جنسی) خلاف قانون عمل نکند. تنها راه باقی مانده برای زنان آن است که خود را به عنوان «خویش فرما» معرفی کنند تا خودشان حق بیمه پرداخت کنند و بیمه شوند. چون زمانی که شرکت‌های بیمه گر برای استعلام کارگران واقعی، تحقیق‌های محلی را شروع می‌کنند، فاکتورهای سخت‌گیرانه‌ای را نسبت به زنان در نظر می‌گیرند و در نهایت زنان را مگر در موارد نادری، به‌عنوان کارگر مداوم کشاورزی تایید می‌کنند؛ چرا که قوانین نانوشته‌ای وجود دارد که هم از طرف شرکت‌های بیمه‌گر و هم روستاییان، اولویت بیمه تحت نظرکارفرما با مردان است.




«راه میانه» و «تقابل دو حركت»

مقاله شماره: ۱۴ ( ۲۸ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5469

نظریه پرداز محمد كیانوش راد در مقاله ای كه در مجله ی چشم انداز ایران منتشر كرده است، مواضع خود رادر دفاع از راه «تثبیت دموكراسی در ایران» برمی شمرد و «نقشه ی راه» را برای دسترسی به آن تفهیم میكند. دقیق تر، می كوشد تفهیم كند. او این «نقشه ی راه» را با پذیرفتن «ضرورت انتخاب مسیرهای تغییراتآرام و تدریجی» و دوری از «تمامیت خواهی آرمانی» تعریف می كند.

به نظر او با چنین شیوه ای كه مضمون «راه میانه» برای «تثبیت دموكراسی در ایران است»، باید «.. باتبعیت از سیاست “یك گام به پس و دو گام به پیش”، و پذیرش سیاست میانه روانه، ضمن تثبیت دستاوردهایواقع بینانه، راه برای تغییر و پذیرش در اصول گرایان هم گشوده گردد.» و اضافه می كند كه به نظر میرسد، كه «اصول گرایان هم بزودی خواهند پذیرفت كه حكومت امری زمینی و از آن مردم و بدست مردم وبرای مردم است»!

بدین ترتیب نظریه پرداز «اصول گرایان» را استحاله پذیر ارزیابی می كند و هم بخشی از «راه حل میانه»می پندارد! كیانوش راد برای اثبات این آرزوی های «تمامیت خواهی آرمانی» خود، سند و فاكت و نشانی ازكاركرد «اصول گرایان» ارایه نمی دهد كه در تایید برداشت او باشد. بلكه برداشت ذهنی خود را در یك “تز”اثبات نشده به جای واقعیت عینی مطرح می سازد.

ناتوانی در به ثبوت رساندن “تز” ذهن گرایانه را نظریه پرداز با جمله معروف «سخت است، اما راهی جزاین نیست» توجیه می كند. او برای این توجیه به منبع فرهنگ ملی ایرانی نیز چنگ می زند و می نویسد: «دردل دوست بهر حیله رهی باید جست»!

او كه مخالف «ظهور اعتراضات و آشوب های اجتماعی» است، اهرمی را برای توجیه تن دادن خواننده به«راه حل میانه» به خدمت می گیرد كه مضمون آن را می توان تنها با تهدید با چماق ارتجاع” تعریف ومشخص كرد.

محمد كیانوش راد با صراحت و شفافیت «ظهور اعتراضات و آشوب های اجتماعی» را علت تشدید خطركودتای نظامی ارزیابی می كند و هشدار می دهد كه «اندك سالارانِ ضد دموكراسی» برای اجرای برنامهتبهكارانه خود به «ظهور اعتراضات و آشوب های اجتماعی» نیاز دارند! و اضافه می كند: «انگیزه لازم میاننظامیان برای ورود و در دست گرفتن امور كشور وجود دارد. این سناریویی است كه بالقوه وجود دارد وعلائم آن نیز آشكار است»!

به سخنی دیگر، مردم عاصی و گرسنه و كارگرانی را كه به جای دریافت دستمزدِ عقب افتاده ی پنج بار زیرمرز فقر، با پشت خونین زیر ضربه ی شلاق و زندان به اعتراض و اعتصاب رو آورده اند، مسئول تبهكاری«اقتدارگرایی نظامی و شبه نظامی» اعلام می كند!

او در موضع گیری خود برای تعویض علت و معلول پیگیر است. نبود «دموكراسی» در ایران را ناشی ازسلطه ارتجاع غارتگر و سركوبگر و قانون شكن نمی داند، بلكه آن را ناشی از «وزن سیاسی- اجتماعی كم بیطرفان» ارزیابی می كند كه گویا یك “بلیه آسمانی” و “خواست خداوندی” است و نه پیامد كاركرد ضد مردمیمذهب حاكم ارتجاعی. «ضعف جامعه مدنی و نهادها و انجمن های داوطلبانه را در ایران» – و نه سركوبقانون شكنانه سازمان های دمكراتیك را توسط ارتجاع حاكم نظام سرمایه داری علت نبود «دموكراسی» درایران می داند و مردم زیر فشار استبدادی را برای این نبود مسئول اعلام می كند!

صحت تهدید كردن مردم و حكم برای پایان دادن به «اعتراضات و آشوب های اجتماعی» صادر كردن رانظریه پرداز با “تز” «بی نیازی و استقلال حكومت از مردم» توجیه می كند. این «بی نیازی» را نادرستارزیابی و محكوم نمی كند، بلكه آن را با “تز” بقای ارتجاع حاكم كه از “نورث” به عاریه گرفته است، بهعنوان نیاز به «امنیت» به اصطلاح مستدل می سازد. بدون آن كه بگوید «امنیت» برای چه كسی؟

 

عجیب هم نیست كه متكی بر اسلوب جا به جا كردن علت و معلول، بتوان خطر تجاوز امپریالیستی به ایران رانیز ناشی از انقلاب بهمن ٥٧ و مبارزه ی مردم برای تثبیت دستاوردهای آن ارزیابی نمود. و از آن به ایننتیجه رسید كه باید خواست حذف دیكتاتوری قانون شكن را كنار گذاشت، زیرا گویا خطر خارجی را می افزاید.و یا خواست پایان بخشیدن به اجرای سیاست خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی را كنار گذاشت، زیراامپریالیسم با آن مخالف است و «در دل دوست بهر حیله رهی باید جست»!

به نظر نظریه پرداز محمد كیانوش راد كه از نظرات نظریه پرداز دیگری با نام “پاتنام” كمك می گیرد و میكوشد «علت ماندگاری نظام های اندك سالار را در [نیاز به] امنیت باید جستجو كرد. پاداش [!] حفظ امنیت،تملك انحصاری قدرت سیاسی و ثروت است». در این سخن كه تزی دلبخواهی است، روشن نیست صحبت ازامنیت برای چه كسی است. اگر صحبت از امنیت برای حاكمان و ارتجاع حاكم است، شكستن و نابود ساختناین امنیت ضروری نیست، به جای مدارا كردن با آن كه اصلاح طلب دلسوز خواستار آن است؟

عجیب هم نیست كه چنین اندیشه و برداشت تسلیم طلبانه نتواند وحدت منافع ارتجاع حاكم داخلی با ارتجاعامپریالیستی را برای اجرای برنامه اقتصادی- اجتماعی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی، به مثابهعلت تعمیق بحران اقتصادی– اجتماعی كنونی دریابد. نتواند این وحدت منافع «اصول گرایان» را با منافعامپریالیسم به مثابه علت تعمیق وابستگی نواستعماری ایران به سرمایه مالی امپریالیستی دریابد. نتواند نابودیتولید داخلی، تشدید بیكاری و فقر ووو را در ایران ناشی و پیامد چنین وحدت منافع دریابد. نتواند دریابد كهفاجعه ی تحمیل بحران اقتصادی- اجتماعی به هستی مردم، علـت «آشوب ها و اعتراض ها» است، علـت آمادهشدن شرایط داخلی برای كودتای نظامی ها است، علـت تشدید خطر تجاوز امپریالیستی و تجزیه ی ایران است.فهرستی كه می توان باز هم بیش تر به آن افزود.

پایان بخشیدن به شرایط ضد مردمی و ضد ملی حاكم بر ایران كه پیامد سلطه ی بلامنازع «اصول گرایان»است می تواند تنها به دست توانای مردم و در مركز آن طبقه ی كارگر مبارز و زنان دلاور مبارز عملی گردد. «راه میانه» را «اصول گرایان» خود مسدود ساخته اند.

باید به ذهنی گرایی غیرمستدل و غیرمسئولانه پایان داد. باید با مبارزه ی سخت كوشانه و هوشمندانه به تغییرشرایط حاكم پرداخت، پیش از آن كه ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی به امیال خود دست یابند.

به این منظور باید پرچم اقتصاد ملی- دمكراتیك را برای نبرد جانفشانانه توده های زحمت به اهتزاز درآورد!

 

٢٥ فروردین ٩٧ – ١٤ آوریل ١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5469




اسلوب دفاع از جايگاه تاريخي حزب طبقه ي كارگر

سخن روز شماره: ۷ ( ۲۷ فروردین ۱٣۹۷ )

جايگاه تاريخي حزب طبقه كارگر، در ايران حزب توده ايران، از واقعيت عيني طبقاتي بودن نظام سرمايهداري ناشي مي شوداستقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران، از واقعيت عيني نبرد طبقاتي جاري در ايرانناشي مي شود.

آگاهي اجتماعي در حزب توده ايران درباره ي كليت هستي اجتماعي و نبرد طبقاتي جاري در ايران مبتني استبر جامعه شناختي ماركسيستي كه اسلوب آن ديالكتيك ماترياليستي استاين تئوري شناخت علمي اهرم شناختاز تاريخ و وظايف در برابر هر نسل استاين اهرم يگانه و جايگزين ناپذير است.

وجود برداشت هاي متفاوت سياسي از شرايط در جامعه كنوني ايران، آن هنگام سودمند و كمك است كه قادرباشد سويه هاي متفاوت واقعيت را به كمك زاويه ديد هر مبارزي بنماياند و همه جانبه تر نشان دهد و بشناساند،تا ارزيابي از واقعيت كامل تر شود.

از اين رو بايد بر سر اسلوب شناخت، توافق كامل و بلاترديد ميان توده اي ها برقرار باشداين محك تشخيصموضع توده اي از غيرتوده اي است.

بر اين پايه است كه بيان شفاف رفيق عزيز ااميد در ابرازنظر اخيرش به مقاله ي رفيق عزيز سيامك، شاديبرانگيز است هنگامي كه مي نويسد «پايه هاي وحدت ايدئولوژيك حزب توده ايران آن قدر تنومند و نيرومندبوده و هست كه بتوانيم ادعا كنيم در ميان اكثريت قاطع رفقاي توده ي وحدت ايدئولوژيك برقرار است ..».

رفيق عزيز اميد به درستي «تفاوت در نگرش به صحنه تحولات سياسي جامعه» را در بخش دوم جمله ي خوددرواقع به مثابه نشان تاييد تنومندي و صلابت انديشه ي نظري– تئوريك حزب طبقه كارگر مطرح مي سازد وآن را ناشي از زاويه «نگرش به صحنه تحولات سياسي جامعه» ارزيابي مي كند.

بر اين پايه است كه بايد توافق بر سر پذيرش ضرورت برنامه ي مستقل طبقاتي حزب توده ايران به عنواندستوركار براي گفتگو به منظور ايجاد وحدت نظري و سازماني توده اي ها و در حزب طبقه ي كارگر ايرانمورد تاييد شركت كنندگان در بحث باشدبا توافق بر سر اين نكته مي تواند بحث درباره ي جايگاه برداشتهاي مشخص متفاوت در انديشه عملي گردد.

البته مي توانند و بايد رفقاي توده اي و هوادار با «حفظ ديدگاه هاي فعلي خود» در بحث شركت كنندبا روشنشدن دستور كار براي گفتگو، اين رفقا ارتباط «ديدگاه» خود را با دستوركار برقرار خواهند كردآن را مستدلخواهند نمودارتباط آن را با برداشت نظري– تئوريك ماركسيستي– لنينيستي توده اي ها و حزب توده ايراننشان خواهند دادآيا به طور مشخص «ميدان وسيع تر و گسترده تري» براي ايجاد يگانگي مي توان نشانداد؟

به نمونه ي ديگري در همين باب بنگريمحزب توده ايران آمادگي خود را براي همكاري با حزب چپ پايهريخته شده در هفته هاي اخير، در چارچوب نبرد مشترك اتحادي– دمكراتيك در جامعه اعلام كرده استحزببدون ترديد با تمام توان براي نزديكي و فعاليت مشترك انقلابي با حزب جديد خواهد كوشيد.

اين موضع شفاف و قاطع حزب توده ايران در هماهنگي كامل است با نفي قاطع وحدت با اين حزب و يا با هرجريان ديگر كه بر مبناي انديشه ي ماركسيستي قرار نداشته باشداين موضع ها درست و مطابق با انديشه تودهاي و اسلوب شناخت ديالكتيكي از واقعيت است كه نماينده ي حزب توده ايران آن را در نشست مطرح ساختهاستزيرا نشان ضرورت حفظ جايگاه تاريخي دفاع، جانبداري و شركت فعال در نبرد طبقاتي طبقه كارگر درايران است از موضع جامعه شناختي علمي.

اين اصل در ارتباط با رابطه با توده اي هايي كه آن “اقليت غيرقاطع” را در نظر رفيق عزيز اميد تشكيل ميدهند نيز صدق مي كندبايد با همه ي اين رفقا در رابطه اي صميمانه و عميق در ارتباط و گفتگو بود و پلهاي ضروري را براي شناخت از انديشه و اسلوب ماركسيستي– لنينيستي توسط اين رفقا فراهم ساخت.

به اين منظور مي توان پيشنهاد تكنيكي رفيق عزيز اميد را براي برپايي ستون خاصي در اين زمينه در توده ايها در كنار پيشنهادهاي رفيق عزيز سيامك مثبت ارزيابي نمودبه طور قطع پيشنهاد رفيق عزيز آرش كهدعوت كميته مركزي حزب توده ايران را اطلاع داده است، نمونه اي ديگر از اشكال ممكن است كه مي تواندهمزمان نيز عملي گرددجايگاه مركزي حزب توده ايران در سازماندهي وظيفه ي پيش رو ترديدناپذير است.

همان طور كه رفيق سيامك در مقاله ي اخير برجسته مي سازد، بحث ها بايد داراي دستوركار مشخصي باشدتا نيرو و زمان به هدر نرود. به نظر مي رسد كه اين دستور كار با توجه به نكات ذكر شده در بالا، پاسخ بهپرسش درباره ي ضرورت استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران و مضمون آن براي شرايط كنوني درايران است.

در ارتباط با اطلاعي كه فرخ نگهدار انتشار داده است و به ابرازنظر جديد رفيق عزيز اميد نيز راه يافته، ميتوان نكته ي زير را طرح نمود، زيرا پلي است براي درك ضرورت توافق بر سر دستور كار براي بحث.

اگر بتوان انتقادي به شركت نمايندي حزب توده ايران در كنگره ي مشترك فداييان بيان نمود، به علت «حتيچند ماه ديركرد» اطلاع از آن نيست كه رفيق عزيز آرش آن را در ابرازنظر اخيرش مطرح مي سازد، بلكهانتقاد به علت نبود بحث و گفتگو در اين باره با توده هاي حزبي و هواداران حزب استسكوت درباره يموضع گيري حزب كه بايد موضع گيري اي جاافتاده و پا قرص كرده باشد، نمي تواند تنها ميان چند رفيقتحقق يابد.

ضرورت كار و انديشه ورزي جمعي در اين زمينه و موارد مشابه از اين واقعيت ناشي مي شود كه مي توان وبايد اين امكان ها را وسيله و پل براي ارتقاي برداشت جمعي از وظيفه ي دفاع از جايگاه تاريخي حزب تودهايران بدل نموداين امر ممكن نيست، مگر آن كه آن را به هنگام به موضوع بحث و گفتگو براي ارتقاي آگاهيجمعي تبديل نمود كه زنده ياد رفيق هوشنگ ناظمي در “ماترياليسم تاريخي” مي آموزد و از آن در نوشتاريديگر نقل شد.

انتقاد، به اسلوب سكوت حاكم بر حزب است، آنجا كه هنگام بحث خلاق و فعال و روشنگرانه است، تا سياستعلمي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نه تنها توسط آن حداقل غير قاطعِ مورد نظر رفيق عزيزاميد، بلكه به ويژه توسط آن هايي كه در سالن نشست براي برپايي حزب چپ جديد حضور دارند نيز شناخته ودرك شود! «بايد بي وقفه ميان مردم بود» كه رفيق عزيز ناهيد آن را راه «پژواك فريادها و دردها» مي نامد وضرورت آن را خاطر نشان مي سازد.

آيا نماينده ي حزب توده ايران در اين نشست، ارزيابي نظري حزب توده ايران را از گام اين رفقا مورد بررسيقرار داده است كه در گذشته نزديك ترين گردان چپ به حزب توده ايران بودند و پل هاي منطقي و عاطفيبسياري حزب طبقه كارگر ايران را با آن ها مربوط ساخته است؟ آيا در توضيح ضرورت پايبندي اين رفقا بهمواضع مدافعان طبقه كارگر ايران و ضرورت دفاع از منافع طبقه كارگر كه از منافع كل مردم ميهن ما دفاعمي كند، در سخنراني سخني به ميان آورده شده است؟

آيا ضرورت توجه و طرح اين جنبه ها در برخورد انتقادي به پديده زايش يك جريان حزبي چپ در ايران نميتوانست در بحث هاي پيش از شركت در نشست در كلن، در بحث و گفتگوها در حزب و يا با هواداران آنپديدار شود و به نطق نماينده ي [گوياتام الاختيار كه با خبر شدن از نظراتش چند ماه ديرتر نيز تغييري بهوجود نمي آورد، افزوده گردد؟

عنوان “ديپلوماسي مخفي” اشاره به بي توجهي به اصل ارتباط زنده و مداوم با توده اي ها و هواداران است.بي استفاده گذاشتن امكان براي آموختن و آموزاندن متقابل استمبارزه با گرايش حزب طبقه كارگر به سوياسلوب “كيش شخصيت” است كه پيامدهاي تلخ آن در طول تاريخ دردناك تر از آن است كه بايد در اين سطوربه آن پرداخت.

سخن ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستي يك برنامه است، اسلوب است، كه بدون آن هويت تاريخي حزبتوده ايران عملاً نفي مي شود«كمونيست ها شرم دارند نظر خود را از توده ها پنهان دارند

٢٧ فروردين ١٣٩٧ – ١٦ آوريل ٢٠١٨