سخنرانی دکتر ناصر زرافشان و دکتر فریبرز رئیس دانا
در مراسم بدرقه پیکرعلی اشرف درویشیان

نویدنو  14/08/139

 

سخنان دکتر ناصر زرافشان
قصه نویس در نسل ما و معاصران ما کم نبوده اند، اما علاقه و عاطفه ی ویژه ای که در میان مردم نسبت به علی اشرف درویشیان وجود دارد خاص است. این را همه می دانیم و حس می کنیم. راز این علاقه ی ویژه چیست؟ امروز من می خواهم در این باره چند کلمه با شما صحبت کنم.
اگر علی اشرف چنین جایی در دل مردم دارد، به خاطر چهره و یا وجود فیزیکی او نیست. اندامی رنجور که بار یک عمر رنج و ستیزه را کشیده بود. راز این عاطفه ی ویژه ی مردم به علی اشرف این است که او راوی رنج های خود آن ها بود. این ویژگی تمام آثار قلمی اوست و از اینجا می خواهم به اولین نتیچه گیری خود برسم. اصالت در مضامینی است که در زندگی واقعی یعنی زندگی مردم روی می دهد و اگر ادبیات و هنر از این مضامین روی برتابد و صرفا اسیر مسایل فنی و شکلی ادبی بشود، نه به درد جامعه می خورد و نه جامعه به آن توجهی می کند.
گیرم که کار ادبی صنائت و فنون خاص خود را را لازم داشته باشد، قبول، اما تکلیف مضمون آن چه می شود؟ شکل در ادبیات به قول قدما صناعت ادبی است. اما مضمون آن، همین مضمون واقعی زندگی است که با عبور از منشور ذهن و شیوه ی بیان شخصی خاص نویسنده، در قالب این صناعت ادبی ارایه و ابراز می شود و اگر از مضامینی که گفته شد تهی باشد، به بیهودگی دچار و فراموش خواهد شد. این گونه کارها با همه ی هیاهوهای ساختگی و بی بنیادی که پیرامون آن ها برپا می کنند، بعد از چند صیاحی فراموش می شود.
دومین ویژگی کار درویشیان این است که مضمون عمده ی کارهای او هم افشای نابرابری ها، حرمان ها، فواصل خونین طبقاتی، و ستیزه با این ناروایی ها و آرزوی عدالت اجتماعی است. تکیه ی او بر این خط به این دلیل بود که خود در دانشکده ی زندگی معنای نابرابری را تجربه و عمیقا شناخته و این نکته را به خوبی درک کرده بود که آزادی و عدالت اجتماعی لازم و ملزوم یکدیگرند و وجود هر یک مستلزم وجود دیگری است. او به عنوان یک مبارز راه آزادی به خوبی دریافته بود که بدون برابری، آزادی حرف مفت است. بدون عدالت اجتماعی دموکراسی حرف مفت است و در فقدان عدالت اجتماعی گفتگو از آزادی عوامفریبانه است و به این دلیل دغدغه او در کار نویسندگی در درجه ی اول عدالت اجتماعی و ستیز با فقر و حرمان و استثمار بود.
سومین ویژگی علی اشرف درویشیان این است که کار درویشیان بومی است و این مزیت اوست. من با تاکید می گویم این مزیت اوست. درختی است که در خاک این سرزمین روییده و برگ و بار آورده است. تقلید چشم بسته از فرم هایی که در جاهای دیگری شکل گرفته و تکامل یافته اند بدون آشنایی و الفت عمیق با سرزمین خود و آن چه که در اعماق آن می گذرد، بدون پیوند دائمی با مردم خود و شرایط آن ها، از کسی چیز قابل توجهی به وجود نمی آورد. جیمز جوینس، کافکا، مارسل پروست و دیگران محصول پرورده ی جامعه ای دیگر با شرایطی دیگر هستند و در آن جا ارزش خود را دارند، و تقلید صرف و خام از شکل کار آن ها کسی را به جایی نمی رساند. اگر در برنامه های غربی، به هر دلیل هری پاتر خواننده و مخاطب میلیونی دارد، دنیای ادبیات کودک ما دنیای هری پاتر نیست. دنیای کودکانی است که روزی خود را در صندوق های زباله جستجو می کنند. نویسنده ای که هر روزه منظره ی کودکان ده دوازده ساله ای را پیش رو دارد که دست خود را تا شانه در زباله ها فرو برده اند، تا از میان آن ها چیزی در خود بدست آورند، و گونی های بزرگ زباله ای را که دو برابر قد آن هاست در کوچه و خیابان به دوش می کشند، ذهنی دارد غیر از ذهن نویسنده ی هری پاتر. خاطر چنین نویسنده ای که روزمره شاهد چنین تجاربی است، در آتش است.
و آخرین نکته، چهارمین نکته، شخصیت فردی خود علی اشرف بود. اگر چه خودش هم مثل آثارش ساده و فاقد تکلف بود. شخصیتی زلال و ساده.
یادش گرامی و جاودانه. نجیبانه ترین بزرگداشت، نجیبانه ترین خدمت به رفقایی نظیر علی اشرف درویشیان ادامه ی راه آن هاست. یاد و خاطره اش گرامی و راهش پر رهرو باد.

سخنان دکتر فریبرز رئیس دانا

دوستان آزادی خواه، مسئول و متعهد نام گذاری تاریخی خود را برای علی اشرف درویشیان انجام دادند. او را نویسنده ی محرومان خواندند. ما یک نویسنده ی محرومان در طول تاریخ ایران داریم. علی اشرف درویشیان.
یک بار از ویکتور هوگو مطلبی می خواندم. می گفت تا زمانی که فقر و محرومیت و ستم وجود دارد، آثاری از این دست بی نتیجه نخواهد بود. اینجا این حرف را به این شکل تغییر می دهم: تا زمانی که فقر و ستم و تبعیض و محرومیت و جنایت و آزادی کشی وجود دارد، آثاری از این دست، آثار علی اشرف درویشیان، و خود او ضروری است. ضروری است، فقط نتیجه بخش نیست. جامعه ی ما به او و کسانی چون او احتیاج دارد تاریخ ما از امیل زولا، از رومان رولان، از ماکسیم گورگی، صمد بهرنگی، یاشار کمال و علی اشرف درویشیان برای یادگارهای نجات بخشش و آزادی بخشش یاد خواهد کرد و یاد خواهد کرد.
یک بار علی اشرف درویشیان به من گفت که ژانر ادبی طبقه ی کارگر نداریم. ما می باید به تمامی ادبیاتمان در خدمت محرومان باشد. به هر حال او فقط نویسنده ی فرودستان نبود. به جز آن او وقف ادبی تهیدستان و رنج دیدگان بود. برای عدالت و سوسیالیسم و آزادی مبارزه کرد، هم در گذشته و هم تا آخرین لحظه ی حیاتش. او برای کانون نویسندکان ایران که سنگر و نماد مبارزه و مقاومت برای آزادی است جنگید. او برای من و برای همه ی ما شرافت قلم است، نماد شرافت قلم است و نماد این پیام است که برای آزادی هیچ گذرگاهی ارزشمندتر از عبور از راه عدالت اجتماعی نیست. سوسیالیست ها و عدالت خواهان و اعضای کانون نویسندگان ایران به گوشه های مختلف و به گونه های مختلف برای ازادی رزمیده اند و علی اشرف در راس آن ها قرار داشت.
او نماد عدالت خواهی ریشه گرا و آزادی خواهی است.
ای ستمدیدگان ایران و جهان، امید خود را از دست ندهید، آثار علی اشرف، شاگردان او و همه ی ما هنوز هستیم.




ذهنگرايی مهندس نبوی مستدل نيست!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۲ (۱۲ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

مهندس بهزاد نبوی در مصاحبه ای با “آرمان” دسترسی «به وضع مطلوب» را برای ايران مورد بررسی قرار می دهد و از آن به اين نتيجه گيری می پردازد كه برای دستيابی به اين هدف، بايد از دولت روحانی دفاع كرد، زيرا «روحانی راه ديگری جز راه كنونی ندارد»! (١)

مهندس نبوی در نتيجه گيری خود، از واقعياتی كه از «وضع» حاكم بر ايران برمی شمرد، حركت نمی كند. بلكه ضرورت دفاع از روحانی را با يك پيش شرط ذهنی و اراده گرايانه به اصطلاح “مستدل می سازد”.

او مستدل نمی سازد كه چگونه می توان بحران ژرف شونده ی اقتصادي- اجتماعي- فرهنگی حاكم بر جامعه ايرانی را پايان داد، بدون آن كه دو تضاد حاكم را بر اين شرايط برطرف ساخت؟ چگونه می توان اين تضادها را از طريق “اصلاحات” بر طرف ساخت؟

–        تضاد روز ميان نياز مردم به دمكراسی و قانونمداری و

–        تضاد اصلی مردم با اقتصاد سياسی نئوليبرال كه توده های وسيعی را با فقر و فلاكت روزافزون روبرو ساخته است؟!

 

مهندس بهزاد نبوی حل تضادهای روز و اصلی هستی مردم را با «وضع موجود»، دليل دفاع از روحانی عنوان نمی كند. خود او نيز باور ندارد كه با دفاع از روحاني، بحران حاكم بر ايران برطرف می گردد!

–        او دفاع از دولت روحانی را از اين رو ضروری عنوان می كند، زيرا مخالف «راه انقلاب» است!

        او به  نفی سرشت “انقلابي” تغييرات در برابر مردم ميهن ما می پردازد و با اين سرشت از اين رو مخالفت می كند،زيرا «راه اصلاحات» را مطلق می سازد!

        او ممكن بودن راه اصلاحی را به اثبات نمی رساند، آن را از طريق نفی سرشت انقلابی تغييراتِ در پيش، گويا و به اصطلاح “مستدل” می سازد.

 

وظيفه ی اين سطور، بحث درباره ی خوب يا بد بودن «راه انقلاب» نيست كه او نفی می كند. اشاره به آن تنها تا اين حد ضروری است كه گفته شود كه راه حل انقلابي، راه حلی ذهنی نيست كه كسی آن را بخواهد و يا نخواهد. و يا به گفته ی او، «از نظر من مردود و غيرقابل قبول» باشد، يا نباشد، پس «انقلاب» بايد تحقق يابد و يا نيابد.

 

وظيفه ی بررسی اين سطور، نشان دادن اين نكته است كه

اول- شرايطی را كه مهندس نبوی از وضع حاكم بر ايران برمی شمرد، راه حل «اصلاحات» را كه او خواستار است نفی می كند!

دوم- گفتگوی مهندس نبوی با مردم نيست!

بحث مهندس نبوی با ديگر لايه های حاكميت نظام است، و نه با مردم! برای مردم چه سخنی دارد؟

تكليف مردم در برابر شرايطِ ناشی از سلطه ی «٣ يا ٤ نهاد .. [كه] در حال حاضر بيش از ٥٠ درصد ثروت كشور را در اختيار» دارند چيست؟ چنين پرسشی طرح نمی گردد و به طريق اولي، بی پاسخ هم می ماند!

هنگامی كه او اعتراف می كند كه «اين نهادها نه قابل كنترل و نظارت هستند و نه ماليات می دهند .. تمام اقتصاد كشور تحت كنترل آنهاست .. ديوان محاسبات و مجلس هم حق ندارند كه از چنين نهادهايی حساب كشی كنند»، تكليف مردم چيست؟ آيا مردم بايد به اين سلطه گردن نهند؟ چون كسانی ذهنگرايانه و اراده گرايانه خواستار «تعامل» با «نهادها» هستند كه حتی «برای دولت روحانی هر ٩ ساعت يك بحران» می سازند، زحمتكشانِ زير فشار گرسنگی خود و خانواده و زير ضربات شلاق بر پشت، نيز بايد تن به «تعامل» دهند؟

 

ببينيم داده ها در مصاحبه ی مهندس نبوی با “آرمان”، خوشبينی غيرمستدل او را درباره ی استحاله پذيری رژيم حاكم و اميد به بهبود شرايط و حتی دسترسی به «وضع مطلوب» كه به آن اميد بسته است، مورد تاييد قرار می دهد؟ «وضع مطلوب»ی كه نه تعريف و نه مضمونی از آن ارايه می شود!؟

همه ی داده ها در مصاحبه، حكم بر آن دارد كه روند تغييرات در ايران، نه “اصلاحي” كه روندی انقلابی است!

–        روند گذار از ديكتاتوری – تجربه ی انقلاب بهمن -؛

        روند گذار از سياست ضد مردمی و ضد ملی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادي”؛

        روند احيای دستاوردهای دمكراتيكِ مردم و بازگرفتن «ثروت كشور» كه به گفته ی مهندس نبوی به غارت رفته است؛ و

        به ويژه روند مبارزه با خطر برنامه ی امپرياليستی برای تبديل ايران به عراق و سوريه و يمن و … كه مهندس نبوی به آن اشاره دارد، روندی انقلابی و نه “اصلاحي” است.

روندی است كه بايد مردم ميهن ما با احساس مسئوليت و با هشياری خردمندانه به پيش برند!

 

در سطور زير، و از زبان مهندس نبوی خواهيم ديد كه رژيم ديكتاتوری خود راه تغييرات دمكراتيك و اصلاحی را بسته است! همه ی لايه های نظام سرمايه داری نئوليبرال در ايران بر سر اقتصاد سياسی حاكم كه آن را “اسلامي” می نامند، توافق دارند. بهزاد نبوی وجود چنين توافقی را در مصاحبه خود مورد تاييد قرار می دهد. او تاييد بر سر «سياست اقتصادي» را گرچه به «اصولگرايان معتدل و ميانه رو» محدود می سازد. اما از آنجا كه كشمكش با «٣ يا ٤ نهاد» در مخالفت با اصل “خصوصی سازيِ” «ثروت كشور» توسط اين نهادها نيست، بلكه بر سر «٥٠ درصدي» است كه اين نهاد ها به سود خودشان “خصوصی سازي” كرده اند، می توان كشمكش را ميان لايه های رنگارنگ نام حاكميت بر سر “سهم” از «ثروت كشور» دانست!

با چنين ارزيابی است كه می توان دريافت كه چرا طرف گفتگو در مصاحبه، مردم ميهن ما نيستند؟

در اين مصاحبه، اين پرسش مطرح نيست كه چه سياست اقتصادي، كدام اقتصاد سياسی می تواند به سود منافع لايه های زحمتكشِ شهر و روستا، به سود توده های ميليونی زير مرز فقر و محروميت، به سود حفظ استقلال اقتصادی ايران و عليه تعميق وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپرياليستی عمل كند؟!

عليه توافق بر سر اقتصاد سياسی نئوليبرال ميان كليت لايه های حاكميت سخنی در مصاحبه بيان نمی گردد؟ كليت حاكميتی كه دست در دست سازمان های مالی امپرياليستي، به مجری فرامين آن ها تبديل شده است و با پشتكاری ضد مردمی و ضد ملی روند تبديل ايران را به وابسته ی نومستعمره ی اقتصاد امپرياليستی تعميق می بخشد؟!

 

در بند ٢-، مهندس نبوی به دفاع از «همه طيف ها و جناح های سياسی [در حاكميت] كه ديدگاه هايی مشابه ما ندارند» می پردازد و به نفی اتهام «بی توجه»ی آن ها «نسبت به منافع ملی و مصالح كشور و ملت» حكم می دهد!

او اما اين خوش گويی خود را مستدل نمی سازد؟ نمی گويد علايم دفاع از «منافع ملی و مصالح كشور و ملت» توسط آن «طيف»ها كدام است؟

در بند ٣-، مهندس نبوی در حالی كه به سلطه ی بلامنازع «٣ يا ٤ نهاد» اعتراف دارد كه «بيش از ٥٠ درصد ثروت كشور [را] در اختيار دارند .. و نه قابل كنترل و نظارت هستند و نه ماليات می دهند .. تمام اقتصاد كشور تحت كنترل آنهاست»، نمی گويد و مستدل نمی سازد كه می خواهد با كدام اهرمی چنين شرايطی را تغيير دهد و “اصلاح” كند؟

مهندس نبوی اذعان دارد كه «آقای روحانی .. جز تعامل با مسئولان ذيربط [بخوان حاكمِ ذی منافع] ..» راه حلی ندارد! نه در ارتباط با «حصر»، نه در تعيين تركيب «كابينه»، و نه برای «شركت زنان» در آن و …! مهندس نبوی اما نه تعريفی از “اصلاحات” می دهد و نه بُعد زمانی ای را برای اصلاحات مطرح می سازد! سخنان مبهم و بی مهابا با چه هدفی مطرح می گردد؟

مردم بايد از انتزاع “توخالي” «اصلاحات» چه برداشتی داشته باشند؟!

هنگامی كه كاركرد «وزير» هم به مويی بسته است و بايد با «تعامل با مسئولان زيربط» و ذی منافع و با آن «نهادها» و .. عملی گردد تا لااقل «وزير وزارت كند»، كدام علايم عينی برای تغيير احتمالی شرايط و استحاله ی رژيم و “اصلاحات” وجود دارد؟

در بند ٤ و ٥، مهندس نبوی ناتوانی های دولت روحانی را به عنوان “چماق” «تعامل» توجيه می كند و می نويسد: «در اين شرايط بايد با تعامل كشورداری كرد»! او اما نمی گويد اين «كشورداري» به سود كيست؟ در خدمت حفظ منافع كيست؟ و چگونه می توان با ابزار تحقير «تعامل» و “دست بوسي” و “اين هم بگذرد” و … «اصلاحات» را عملی ساخت؟

چگونه می توان «شيوهء رندی و خوشباشی و دم را غنيمت شمردن و سرنوشت آدمی را امری مقدّر دانستن و كوشش وی را بی ثمر خواندن و خوار شمردن زندگی اين جهان و دل بستن به پندارها، …» (٢) را ابزار «تغيير وضع موجود به مطلوب» پنداشت و نماياند؟!

 

مردم راه خودشان را می روند، و آن هايی كه روزی در كنارشان قرار داشتند، بايد جايگاه خود را دوباره بيابند؟

نبرد سخت برای بهبود شرايط زندگی زحمتكشان و لايه های وسيع محرومان در شهر و روستا كه زنان زحمتكش محروم ترين گردان آن را تشكيل می دهند كه زير فشار مضاعف طبقاتی و جنسيتی قرار دارند، با اهرم های اجتماعی اعتراض و اعتصاب و “قطره قطره مردنِ” زندانيان سياسی به پيش می رود و وسعت می يابد و از كيفيت بالاتری برخوردار می شود و راه تغييرات انقلابی را خواهد گشود.

 

تجهيز توده ها از طريق طرح برنامه ی يك اقتصاد ملی به منظور احيای دستاوردهای اقتصادی و حقوق فردی و اجتماعی كه در قانون اساسی بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما تثبيت شده است، تنها راه ممكن برای تحقق بخشيدن به تغييرات بنيادين در جامعه ايرانی است.

 

مردم بی ترديد خواستار «تغييرات قانونی و مسالمت آميز به منظور تغيير وضع موجود به مطلوب» هستند، كه مهندس نبوی به درستی به آن اشاره دارد. اما رژيم ديكتاتوری ولايي، به عنوان ابزار حاكميت نظام سرمايه داری نئوليبرال كنوني، با سياست سركوبگرانه ی خود كه به منظور اِعمال سياست اقتصادی ديكته شده توسط امپرياليسم دنبال می كند، به تدارك ايجاد شدن شرايطی دامن می زند كه مهندس نبوی آن را «راه جورج بوش» می نامد و به درستی آن را محكوم می كند. به منظور دفع اين خطر امپرياليستی نيز مردم ميهن ما بايد از شرايط ديكتاتوری و سلطه ی نظام سرمايه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپرياليستی عبور كنند.

 

جانفشانی و ايثار سخت و دردناك است. اما زايش شرايط ترقی خواهانه و نوين در خدمت منافع مردم و در دفاع از منافع ملی ايران، به مثابه يك جايگزين انكارناپذير راه خود را می گشايد!

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4449

……..

١- اين عنوان مقاله ای است كه در “راه توده” شماره ٦٢١، ٤ آبان ٩٦ ذكر شده است. آدرس الكترونيكی مقاله در “آرمان” ذكر نشده است. در “آرمان امروز” چنين مصاحبه ای ديده نشد.

“راه توده” مصاحبه ی مهندس نبوی را بدون هر سخنی از خود و بدون موضع گيری انتشار داده است. آن طور كه ازجمله جريان انحرافی ديگر، “عدالت” نيز چنين می كند. باوجود “حركت در سايه روشن” می توان اما پذيرفت كه “راه توده” با نظرهای ابراز شده توسط مهندس نبوی موافقت دارد.

٢- احسان طبري، “پرورش روح تكاپو و قهرماني”، مقدمه بر كتاب “يادنامه شهيدان” اثر زنده ياد رحيم نامور.

 




«من سر سفرهٔ خون نمی‌نشینم!»

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۷، ۸ آبان ماه ۱۳۹۶

 

[از نامهٔ سرگشادهٔ علی اشرف درویشیان در پاسخ به دعوت وزارت ارشاد برای شرکت در سمینار  ادبیات ایران]

علی‌اشرف درویشیان، نویسندهٔ سرگذشت تهی‌دستان روستا، درگذشت

تولد: ۳ شهریورماه سال ۱۳۲۰، کرمانشاه – درگذشت:  ۴ آبان‌ماه ۱۳۹۶، تهران

 علی‌اشرف درویشیان درگذشت، داستان‌نویس هنرمندی که با طنزی درعین‌حال دردناک و نثری شفاف تصویرگر تیره‌روزی‌ها، تباهی‌ها و نیازهای توده‌های زحمت بود. درویشیان، به‌سبب دلبستگی‌اش به روزگار و سرنوشت تهی‌دستان روستا، با رژیم‌هایی که دست بهره‌کشان از آنان را در ستم‌گری‌های‌شان باز می‌گذاشت و می‌گذارد مبارزه کرده است، چه با داستان‌های جذاب و پرخواننده‌اش که به‌گفتهٔ جمال میرصادقی در آن‌ها “حرف‌های خودش را می‌زد… ” و چه با موضع‌گیری‌های خاص سیاسی‌اش که در آن‌ها هم حرف‌های خودش را می‌زد.

زندان‌هایی که درویشیان در رژیم شاهی کشید- در سال‌های دههٔ ۱۳۵۰ و تا سال ۱۳۵۷ که به‌همت مردم آزاد شد، مرتب دستگیر و زندانی می‌شد- محرومیت از تحصیل و کار و ممنوع‌القلمی، هزینهٔ حرف‌های خودش در ابراز دلبستگی پرشورش به مردمش بود. در رژیم جمهوری هم “اما اذیتش می‌کردند و جلوی چاپ آثارش را می‌گرفتند” [میرصادقی]. کتاب‌هایش از نمایشگاه کتاب جمع‌آوری می‌شود و سانسور و ممانعت از انتشار آثارش همچنان به‌تناوب ادامه داشته است، در کنار این‌ها، کسانی هم نویسنده‌اش نمی‌دانستند، زیرا به‌گفتهٔ میرصادقی “داستان‌هایش را ساده می‌نوشت و دنبال ساختار آنچنانی برای داستان‌هایش نبود.” هرچند تب تند “پست مدرنیسم” در رشته‌های مختلف هنری ازجمله داستان‌نویسی به‌عرق نشسته، اما  برای هدف‌هایی غیرهنریِ

 

غیرهنری جلوه دادن آثار نویسندگانی که درون‌مایه‌شان زندگی، رنج‌ها و شادی‌های مردم فرودست است، همچنان تجویز می‌شود.

دوست دیرینهٔ درویشیان یعنی منصور یاقوتی نیز با اعتراض به کسانی که دوران نوشتن دربارهٔ قشرهای فرودست- که خصیصه آثار درویشیان بوده است-  را به‌پایان رسیده می‌دانند، می‌گوید: “… ما ٬پابرهنه‌ها٬ را داشتیم با ترجمهٔ احمد شاملو و در ادبیات روسیه هم از لئون تولستوی تا داستایفسکی و چخوف همه در زمرهٔ این نوع ادبیات قرار داشتند. در فرانسه هم بالزاک، پدر رئالیسم بود و رومن‌رولان و جان اشتاین‌بک آمریکا و دیگر جاها. اما اینکه این روزها این‌طرف و آن‌طرف می‌شنویم که دوران این نوع ادبیات تمام شده باید پرسید چه‌چیزی جای آن را گرفته است؟”

زنده‌یاد درویشیان به رویداد ضدِ انسانی ترور محمد مختاری و پوینده با سخنرانی بر سر مزارشان اعتراض کرد. او همواره و آشکارا با سخنرانی، مصاحبه و نگارش مقاله، بر ضد سانسور ابراز نظر می‌کرد. از این روی، کارهای خلاقه‌اش در محفل‌ها و رسانه‌های حکومتی یا نزدیک به حکومتی‌ها جایی و بازتابی نداشت، هرچند که او خود نیز به‌شدت از آن‌ها دوری می‌جست.  از  زنده‌یاد  درویشیان در زمینهٔ زبان و فرهنگ کُردی کوشش‌هایی ارزشمند به‌جا مانده است.

ازجمله آثار ماندگار درویشیان در این زمینه مجموعه ۲۰ جلدی فرهنگ افسانه‌ای ایران است. از این نویسندهٔ پرکار رمان چهارجلدی “سال‌های ابری”  و سلول ۱۸ و همچنین مجموعه‌‌داستان‌های: از این ولایت، از ندارد تا دارا، آبشوران، درشتی، شب آبستن است، همراه آهنگ‌های بابام، فصل نان، داستان‌های تازه داغ منتشر و به چندین چاپ رسیده است. از درویشیان در زمینه ادبیات کودک و نوجوان نیز کتاب‌های: روزنامه دیواری مدرسه، کی برمی‌گردی داداش جان؟، آتش در کتاب‌خانه بچه‌ها، ق‍ص‍ه‌ه‍ای آن س‍ال‌ه‍ا، گل طلا و کلاش قرمز، ابر سیاه هزار چشم، رنگینه از استقبال بسیار برخوردار بوده‌اند. زنده‌یاد درویشیان در گفت‌وگو با صفرخان خاطرات  این  اسطورهٔ پایداری را در کتابی به‌نام: ۳۲ سال مقاومت، به چاپ رساند.

حزب تودهٔ ایران، درگذشت نویسندهٔ مردمی، علی‌اشرف درویشیان، را به همسر و فرزندانش، به نویسندگان و هنرمندان ایران، و به خوانندگان و علاقمندان آثار ارزشمندش، تسلیت می‌گوید. یادش گرامی‌ باد.




انقلاب کبير اکتبر و جنبش رهايی‌بخش ملی در جهان و ايران

عدالت

 

سخنرانی رفيق کيانوری، دبير کميته مرکزی حزب تودۀ ايران در کنفرانس علمی در بارۀ انقلاب ‏اکتبر و جنبش رهايی‌بخش خلق‌های آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين منعقده در باکو

 

از کميته شوروی همدردی با خلق‌های آسيا و آفريقا و آمريکای لاتين و آکادمی علوم آذربايجان شوروی به ‏مناسبت دعوتی که از ما برای شرکت در اين کنفرانس علمی به عمل آمده است، سپاسگزاريم و اين ابتکار ‏را تبريک می‌گوييم که برای برگزاری اين کنفرانس شهر باکو برگزيده شده است- شهری که در آن به ابتکار ‏لنين کبير در سال ۱٩۲۰ اولين کنگره ملل ستمديده شرق با شرکت نمايندگان چهل کشور و از آنجمله ‏نمايندگان ميهن ما ايران تشکيل گرديد، کنگره‌ای که مبدأ تحولات شگرف فکری و اجتماعی در اين کشورها ‏بود.‏

رفقا و دوستان گرامی!‏
سخن گفتن در باره تأثير انقلاب کبير اکتبر در رشد جنبش‌های رهايی‌بخش ملی کاری است بس آسان و در ‏عين حال بسيار دشوار. آسان است از اين جهت که هزاران هزار واقعيت چشم‌گير تاريخی، که حتا ‏بزرگ‌ترين دروغ‌پردازان دنيای سرمايه‌داری توانايی پوشاندن آن را ندارند، در تأييد آن وجود دارد و احتياجی به ‏کاوش نيست. دشواری بسيار در آنست که چگونه می‌توان اين حماسه عظيم تاريخی را در يک سخنرانی ‏کوتاه فشرده کرد. از اين جهت با تأييد کامل گزارش رفيق علی‌اف عضور مشاور بوروی سياسی حزب ‏کمونيست اتحاد شوروی و دبيراول حزب کمونيست آذربايجان شوروی، ضمن يک يادآوری کوتاه در باره تأثير ‏جهانشمول انقلاب کبير سوسياليستی اکبتر ما کوشش می‌کنيم بحث خود را در چهارچوب تأثير اين انقلاب ‏در رشد جنبش رهايی‌بخش ملی ميهنمان ايران نگه داريم.‏

انقلاب کبير اکتبر آغاز آزادی قطعی و نهايی ملل محروم
انقلاب اکتبر عظيم‌ترين نبرد بين کار و سرمايه است که در آن، کار برای اولين بار پيروزی تاريخی به دست ‏آورد و با اين پيروزی اولين سنگ بنای تحول نوين، تحول سوسياليستی جامعه بشری را کار گذاشت.‏

گرچه انقلاب کبير اکتبر در کشور روسيه انجام گرفت و تنها در اين کشور به تغيير رژيم اجتماعی موفق ‏گرديد، ولی دامنه تأثير آن تنها به اين کشور محدود نگرديد. فروريختن پايه‌های حاکميت سرمايه و شيوه‌های ‏کهنه‌تر توليدی در کشور عظيمی مانند روسيه، تمام بنای جهان کهنه را به لرزه درآورد و به ثبات چندين هزار ‏ساله جامعه طبقاتی پايان بخشيد و با آن دوران نوينی در تکامل دنيای مستعمرات و نيمه مستعمرات آغاز ‏گرديد.‏

مدت‌ها پيش از انقلاب اکتبر جريان تسلط غارتگرانه قدرت‌های امپرياليستی بر جهان پايان يافته و زنجير ‏اسارت امپرياليستی بر دست و پای ملل کشورهای مستعمره و نيمه مستعمره افکنده شده بود. هر چند ‏يک بار غارتگران برای تجديد تقسيم اين منابع عظيم ثروت و بهره‌کشی به جان هم می‌‌افتادند، ولی ‏سرانجام اين برخورد، تنها به تغيير گروه غارتگر می‌انجاميد و راهی برای رهايی واقعی ملل اسير باز ‏نمی‌شد. انقلاب کبير اکتبر تناسب نيروها را در جهان تغيير داد و شرايط نوينی را به وجود آورد که در آن ‏جنبش‌های رهايی‌بخش ملی کشورهای مستعمره و نيمه مستعمره امکانات وسيعی برای رشد و ‏گسترش يافتند. تا پيش از پيروزی انقلاب کبير اکتبر، در مقابل خلق‌های محروم کشورهای مستعمره و نيمه ‏مستعمره هيچ راهی جز راه پر درد و رنج رشد سرمايه‌داری وجود نداشت. در چنين شرايطی، با در نظر ‏گرفتن سطح تکامل نيروهای مولده در اين کشورها، با در نظر گرفتن امکانات مادی بسيار محدودی که اين ‏کشورها در اختيار داشتند، با در نظر گرفتن تسلط غارتگرانه سرمايه‌های امپرياليستی در اين کشورها، ‏کاملاً روشن است که هيچ‌گونه راهی برای رهايی واقعی و اقتصادی اين خلق‌ها از زنجيرهای اسارتبار ‏امپرياليستی وجود نداشت.‏

با پيروزی انقلاب کبير اکتبر و رشد پرشتاب فرزند آن، اتحاد شوروی، راه تازه‌ای برای آزادی واقعی خلق‌های ‏محروم، برای رشد اقتصادی آزادانه و مستقلّانۀ آنان باز گرديد. با تجربه تاريخی اولين محصول انقلاب کبير ‏اکتبر، يعنی تشکيل خانواده جمهوری‌های سوسياليستی اتحاد شوروی، دوران ناگزيری طی مرحله ‏سرمايه‌داری برای تکامل ملل عقب‌مانده پايان يافت و امکان تکامل سريع غيرسرمايه‌داری با جهت‌گيری به ‏سوی سوسياليسم پيدا شد.‏

تا پيش از انقلاب اکتبر سرمايه‌داری نتوانسته بود راه‌حل عادلانه‌ای برای مسأله ملی در کشورهای کم‌رشد ‏و چندمليتی پيدا کند. حل لنينی مسأله ملی در کشوری عظيم، که بيش از ۱۰۰ ملت و اقليت ملی در آن ‏زندگی می‌کند، درخشان‌ترين نمونه عملی حل اين مسأله دشوار را در مقابل خلق‌های کشورهای کم‌رشد ‏گذاشت و ثابت کرد که تنها سوسياليسم قادر است مسأله ملی را در چهارچوب برابری واقعی ملت‌ها حل ‏نمايد و ستم ملی را در همه اشکالش ريشه‌کن سازد.‏

تا پيش از انقلاب کبير اکتبر نيروهای غارتگر امپرياليستی بر سراسر جهان تسلط قاطع و تعيين‌کننده ‏داشتند، ولی با پيروزی انقلاب کبير اکتبر و رشد نيرومند فرزند آن اتحاد شوروی، دوران تسلط جهانگير ‏امپرياليسم پايان يافت، وزنه تازه‌ای در ترازوی تناسب نيروهای جهانی به سود خلق‌های محروم و اسير ‏کشورهای مستعمره و نيمه مستعمره، به سود طبقات زحمتکش کشورهای سرمايه‌داری گذاشته شد، ‏وزنه‌ای که با شتابی روزافزون هر روز سنگين‌تر می‌شود و تأثيرش در همه زمينه‌های اجتماعی، سياسی، ‏فرهنگی، اقتصادی، علمی، صنعتی و نظامی گسترش می‌يابد. با پيدايش اين وزنه امکانات اعمال فشار و ‏قدرت جابرانه امپرياليسم هر روز محدودتر گرديد و در برابر آن برای خلق‌های محروم امکان تازه‌ای پيدا شد تا ‏در مبارزه خود عليه امپرياليسم و ارتجاع وابسته به آن، از پشتيبانی معنوی و مادی بی‌دريغ قدرت روزافزون ‏کشور شوراها بهره‌گيری نمايند. امروز ما شاهد آن هستيم که اين تغيير تناسب نيروها در جهان محدود ‏شدن روزافزون امکان قدرت از طرف قدرت‌های امپرياليستی و گسترش امکانات بهره‌گيری از پشتيبانی ‏معنوی و مادی اتحاد شوروی و ساير کشورهای سوسياليستی، شرايط مناسبی را برای پيروزی خلق‌های ‏محروم در مبارزه برای به دست آوردن آزادی و استقلال سياسی و اقتصادی و تحول بنيادی جامعه کهنه ‏خود به وجود آورده است.‏

در چنين شرايطی است که پايه‌های دنيای چند صد ساله مستعمراتی فرو می‌ريزد و خلق‌های مستعمره و ‏نيمه مستعمره يکی پس از ديگری حاکميت سياسی خود را به دست می‌آورند و می‌کوشند تا با پاره کردن ‏زنجير‌های اسارت اقتصادی ناشی از تسلط امپرياليسم، گام به گام در راه تأمين استقلال اقتصادی که ‏ضامن اصلی استقلال واقعی است پيش روند؛
در چنين شرايطی است که کوبا، در همسايگی بزرگ‌ترين قدرت متجاوز امپرياليستی، يعنی ايالات متحده ‏آمريکا در مبارزه برای آزادی پيروز می‌شود و می‌تواند در برابر اين نيروی عظيم متجاوز پايداری نمايد و ‏پايه‌های جامعه شکوفان سوسياليستی را بسازد؛
در چنين شرايطی است که خلق‌های ويتنام، لائوس و کامبوج می‌توانند تجاوز جنايت‌آميز ارتش‌های ‏امپرياليست‌های آمريکايی و همدستان و نوکران داخلی آن را درهم شکنند و ميهن خود را از لاشخورهای ‏امپرياليستی و کفتارهای خودی پاک کنند و جامعه نوين سوسياليستی را پايه‌گذاری نمايند؛
در چنين شرايطی است که در آفريقا بيش از ۱۴ کشور راه رشد مستقلانه غيرسرمايه‌داری را برگزيده اند و ‏با سمت‌گيری به سوی سوسياليسم به پيش می‌روند؛
در چنين شرايطی است که خلق‌های موزامبيک و آنگولا و گينه بيسائو می‌توانند يوغ اسارات استعماری ‏پرتقال را بشکنند و با استفاده از پشتيبانی و کمک‌های بی‌دريغ معنوی و مادی و حتا نظامی کشورهای ‏سوسياليستی از آزادی و استقلال خود دفاع کنند؛
در چنين شرايطی است که خلق‌های زيمبابوه، ناميبيا و آفريقای جنوبی پرچم مبارزه برای به دست آوردن ‏آزادی را برافراشته و با اميد به پشتيبانی روزافزون کشورهای سوسياليستی و در پيشاپيش آن‌ها اتحاد ‏شوروی و با ايمان به اين‌که می‌توان قدرت‌های سياه امپرياليستی و ارتجاعی را، هر اندازه هم که هيولا ‏جلوه کنند، به پس راند و درهم شکست، به ميدان مبارزه گام گذاشته اند؛
در چنين شرايطی است که خلق‌های محروم در همه کشورهايی که هنوز زير کابوس سياه اختناق ‏امپرياليستی و ارتجاع داخلی وابسته به آن دست و پا می‌زنند، مانند خلق‌های ايران، شيلی، اندونزی، ‏برزيل و کشورهای نظير آنان، صفوف خود را آرايش می‌دهند و هر روز با اميدی بيش‌تر در مبارزه شرکت ‏می‌جويند. آن‌ها اطمينان دارند که ديگر آن روز دور نيست که کاروان جشن و شاد آزادی به کوچه آن‌ها نيز ‏برسد.‏

تأثير انقلاب اکتبر در رشد جنبش رهايی‌‌بخش ايران
خلق‌های اسير ميهن ما ايران تأثير انقلاب اکتبر را در زندگی خود از همان اولين روزهای پيروزی انقلاب با ‏گوشت و پوست خود دريافته اند و در دوران ۶۰ سالی که از اين دگرگونی عظيم تاريخی می‌گذرد، هر روز با ‏شاهدی تازه در می‌يابند.‏

ما ايرانی‌ها حتا می‌توانيم ادعا کنيم که از آن کشورهای استثنايی هستيم که تأثير نيرو بخش انقلاب کبير ‏اکتبر را مدت‌ها قبل از پيروزی انقلاب اکتبر، يعنی از همان نخستين مراحل تدارک اين تحول تاريخی دريافته ‏ايم.‏

جنبش انقلابی روسيه از همان نخستين رزوهای تحول پرشتاب خود در آغاز سده بيستم، بلافاصله در ‏جنبش رهايی‌بخش و آزادی‌خواهانه ميهن ما تأثير نيروبخش اعمال کرد. انقلاب ۱٩۰٧- ۱٩۰۵ روسيه که ‏لنين به درستی آن را «تمرين عمومی انقلاب اکتبر» ناميده است، تأثير عميقی در تحولات انقلابی ‏دمکراتيک سال‌های ۱٩۱۱- ۱٩۰۶ ايران داشت.‏

برخی از رهبران جنبش انقلابی ايران به طور مستقيم با بلشويک‌های قفقاز و به ويژه با سازمان بلشويک‌ها ‏در باکو در تماس بودند و از مکتب انقلابی لنينی آن سازمان آموزش گرفته بودند. در مبارزات انقلابی ايران، ‏عده ای از انقلابيون وابسته به همه ملت‌های ساکن روسيه به طور مستقيم شرکت کرده به مبارزان ‏انقلابی ايران کمک‌های پرارزشی می‌رساندند. در ميان اين قهرمانان انترناسيوناليسم پرولتاريايی می‌توان ‏نام مبارز نامدار انقلاب ۱٩۰۵ و انقلاب ۱٩۱٧، سرکو ارژنيکيدزه را به ياد آورد. لنين کبير شخصاً با دقت و ‏پيگيری جنبش انقلابی ايران را دنبال می‌کرد و برای آن ارزش بسياری قايل بود. در مقاله‌های متعدد، لنين ‏وضع ايران را مورد بررسی قرار می‌دهد و دخالت اسارت‌آور امپرياليسم تزاری روسيه و امپرياليسم ‏پادشاهی انگلستان را افشاء و رسوا می‌سازد و مردم و انقلابيون روسيه را فرامی‌خواند که با تشديد مبارزه ‏انقلابی خود عليه تزاريسم در روسيه از فشار ارتجاع روس بر ساير خلق‌های اسير تزاريسم بکاهند. به ‏عنوان نمونه بخشی از قطع‌نامه کنفرانس سراسری حزب سوسيال دمکرات کارگری روسيه در پراگ را که ‏به مسأله ايران می‌پردازد، می‌آوريم. طرح اين قطع‌نامه از طرف لنين تهيه و به ابتکار او در کنفرانس ژانويه ‏‏۱٩۱۲ به تصويب رسيد. در اين قطع‌نامه چنين گفته شده است:‏
‏«حزب سوسيال دمکرات روسيه عليه سياست غارتگرانه دارودسته تزار که خود را برای خفه کردن آزادی ‏مردم ايران آماده می‌کند و از توسل به وحشيانه‌ترين و نفرت‌انگيزترين اعمال باکی ندارد، اعتراض می‌نمايد. ‏کنفرانس تأييد می‌کند که اتحاد حکومت روسيه با انگلستان… بيش از هر چيز عليه جنبش دمکراتيک آسيا ‏متوجه است. اين اتحاد حکومت ليبرال انگلستان را به همکار تزار در اعمال خونين و ددمنشانه‌اش تبديل ‏می‌کند. کنفرانس علاقه خود را (دوستی کامل خود را) نسبت به نبرد مردم و به ويژه حزب سوسيال ‏دمکرات ايران در مبارزه عليه جنايت قهرآميز تزاری که در راه آن آنقدر قربانی داده است، ابراز می‌کند.»‏

لنين و بلشويک‌ها، يعنی پايه‌گذاران و سازمان‌دهندگان انقلاب کبير اکتبر، در تمام دوران بين دو انقلاب ‏روسيه، هميشه می‌کوشيدند نقشه‌های اسارت‌بار روسيه و انگلستان را که طبق قرارداد محرمانه ۱٩۰٧ ‏بين خود، ايران را به مناطق نفوذ خود تقسيم کرده بودند، افشاء کنند و با اين افشاگری پيشرفت آن دو ‏قدرت ارتجاعی را در تحکيم زنجيرهای اسارت استعماری به دست و پای خلق‌های ميهن ما دشوار سازند.‏

در آستانه انقلاب اکتر ديگر ايران عملاً تمام استقلال خود را از دست داده بود. قرراداد ۱٩۰٧ روس و انگليس ‏بخش‌های شمالی و جنوبی ايران را به مناطق نفوذ انگليس و روسيه تزاری مبدل ساخته بود. در سال ‏‏۱٩۱۵ طبق قراردادی پنهانی روسيه و انگليس توافق کردند که آن بخش ميانی ايران هم که ظاهراً استقلال ‏داشت به انگليس‌ها تعلق يابد و در مقابل آن، پس از پيروزی بر آلمان و متفقينش، بغازهای داردانل و بسفر ‏به روسيه واگذار شود. به اين ترتيب جريان تقسيم کامل ايران بين امپرياليست‌های انگليس و روسيه تزاری ‏پايان می‌يافت.‏

پس از پيروزی انقلاب اکتبر، ايران از اولين کشورهايی بود که از تأثير جهانگير اين انقلاب بهره‌مند شد. در ‏اولين اعلاميه لنين پس از برگزيده شدنش به سمت صدر شورای کميسرهای خلق، به زحمتکشان ‏مسلمان روسيه و شرق چنين نوشته شده است:‏
‏«ما اعلام می‌داريم که قرارداد تقسيم ايران از هم دريده و نابود شده است. از جانب روسيه و دولت ‏انقلابی‌اش اسارت در انتظار شما نيست، بلکه اين اسارت از جانب درندگان امپرياليست يعنی از جانب ‏آن‌هايی است که ميهن شما را به مستعمره توهين شده و تاراج رفتۀ خويش مبدل ساخته اند». ‏

دولت انقلابی روسيه، بلافاصله پس از پيروزی انقلاب اکبتر، به ارتش‌های روس که در زمان جنگ جهانی اول ‏بخشی از ايران را به اشغال خود درآورده بودند، دستور داد که ايران را تخليه نمايند. دولت انقلابی روسيه به ‏رهبری لنين همه قراردادهای اسارت‌آميز پنهانی را که دولت تزاری به ايران ناتوان تحميل کرده بود، يکطرفه ‏پاره کرد، همه قروضی را که امپرياليسم تزاری به ايران تحميل کرده بود به ملت ايران بخشيد و از تمام ‏امتيازات اقتصادی و سياسی، که دولت تزاری به زور از ايران گرفته بود، چشم‌پوشی کرد.‏

در ۲٩ ژانويه ۱٩۱٨ شورای کميسرهای خلق روسيه به رهبری لنين اعلام داشت که قرارداد ۱٩۰٧ تقسيم ‏ايران و همه قرادادهای ديگری را که عليه استقلال ايران بين روسيه و ساير قدرت‌های امپرياليستی بسته ‏شده بی‌اعتبار می‌داند.‏

در ۲۶ ژوئن ۱٩۱٩ دولت شوروی در خطابيه‌ای به ايران از کليه حقوق و امتيازاتی که اتباع روسيه در ميهن ما ‏به دست آورده بودند، صرف‌نظر کرد و قرارداد کاپيتولاسيون را ملغا ساخت. در اين خطابيه گفته می‌شود:‏
‏«مردم روسيه ايمان دارند که خلق پانزده ميليونی ايران نخواهد مرد. زيرا وی دارای سابقه‌ای بس افتخارآميز ‏و سرشار از قهرمانی است و بر برگ‌های تاريخ و فرهنگش نام‌هايی نوشته شده است که جهان تمدن به ‏حق در برابر آن سر تکريم فرود می‌آورد.»‏

دولت امپرياليستی انگلستان که از ديرزمانی آرزوی تبديل ايران را به مستعمره خود در سر می‌پروراند و در ‏همان راه هم با روسيه تزاری قرارداد پنهانی ۱٩۰٧ را بسته بود، از ناتوانی دولت انقلابی روسيه شوروی در ‏دوران جنگ‌های داخلی و مداخله امپرياليست‌ها در روسيه بهره‌برداری کرد و قرارداد ۱٩۱٩ انگلستان و ايران ‏را به ايران تحميل کرد که طبق آن ايران عملاً به مستعمره ظاهراً آراسته امپرياليسم انگليس در می‌آمد.‏

امروز حتا مرتجعين ايران مجبور به اعتراف هستند که تنها تحت تأثير پيروزی انقلاب اکتبر عملی شدن اين ‏قراداد ننگين غيرممکن گرديد.‏

حکومت شوروی بدون درنگ پس از تحميل قرارداد ۱٩۱٩ به ايران، طی بيانيه‌ای از به رسميت شناختن آن ‏خودداری کرد و پشتيبانی خود را از مبارزه مردم ايران برای پاره کردن اين قرارداد اعلام داشت. در پيام ‏حکومت شوروی به کارگران و دهقانان ايران (٨ اوت ۱٩۱٩) گفته شده است:‏
‏«در اين هنگام که فاتح سرمست يعنی درنده انگليسی در صدد است که بند بردگی نهايی را به گردن ‏مردم ايران بيافکند، حکومت کارگری و دهقانی جمهوری روسيه با رسميت هر چه تمام‌تر اعلام می‌دارد که ‏قرارداد انگليس و ايران را … به رسميت نمی‌شناسد… مردم زحمتکش روسيه دست برادری خود را به ‏سوی شما توده‌های ستمديده ايران دراز می‌کنند. دور نيست لحظه‌ای که ما عملاً موفق شويم وظيفه ‏مبارزه مشترک خود را به همراه شما عليه درندگان بزرگ و کوچک و ستمگران، که سرچشمه زجر و ‏شکنجه‌های بی‌شمار بوده اند، انجام دهيم.»‏

دولت انقلابی روسيه شوروی پس از پيروزی بر دشمنان داخلی و مداخله امپرياليستی قرارداد ۱٩۲۱ را که ‏ضامن استقلال و تماميت ارضی ميهن ما بود با ايران بست. اين قرارداد به مردم ايران که عليه قرارداد ‏اسارتبار ۱٩۱٩ برخاسته بودند نيروی عظيمی بخشيد و به آن‌ها کمک کرد تا سرانجام اين قرارداد ننگين را ‏پاره کنند.‏

تأثير مستقيم انقلاب اکتبر در ايران به هيچ‌وجه تنها در چهارچوب اين تأثير سياسی و در ميدان مناسبات ‏دولتی محصور نبود. اين تأثير در دو زمينه ديگر نيز شگرف بود: يکی در زمينه عملی کمک معنوی و مادی به ‏رشد جنبش انقلابی و ديگری در زمينه کمک به گسترش مارکسيسم- لنينيسم در ايران. در زمينه اول بايد ‏يادآوری کنيم که پيروزی انقلاب اکتبر يکی از عمده‌ترين عواملی بود که در کنار تشديد تضادهای درونی ‏جامعه ايران، موجب گسترش جنبش رهايی‌بخش سال‌های ۱٩۲٧- ۱٩۱٧، پس از پايان جنگ جهانی اول و ‏قيام‌های قهرمانانه خلق در بخش‌های مهمی از ايران گرديد. پيروزی انقلاب اکتبر مردم زحمتکش و اسير ‏ايران را بيدار کرد و به آن‌ها اميد داد که با مبارزه قهرمانانه خود می‌توانند زنجيرهای اسارت ارتجاعی و ‏استعماری را از دست و پای خود پاره کنند.‏

قيام مردم خراسان به رهبری کلنل محمد تقی پسيان، قيام مردم آذربيجان به رهبری شيخ محمد خيابانی، ‏قيام مردم گيلان که در آن حزب کمونيست ايران نقش مهمی را ايفا کرد، قيام مجدد در آذربايجان به رهبری ‏لاهوتی، قيام سلماس در سال ۱٩۲۶، قيام باوند در خراسان در سال ۱٩۲۶، همه به طور مستقيم تحت ‏تأثير انقلاب اکتبر قرار داشتند و از آن توشه معنوی می‌گرفتند.‏

اين پيوند بارآور جنبش انقلابی ايران با انقلاب اکتبر و اولين فرزندش کشور شوراها، در تمام نشريات ‏دمکراتيک و ملی و در برآمدها و سخنرانی‌های متعدد رهبران انقلابی آن دوران ايران با روشنی بازتاب يافته ‏است. اين گفتار رهبر عالی‌قدر ميهن‌پرست و دمکرات قيام آذربايجان در سال‌های ۱٩۲۰- ۱٩۱۵، شيخ ‏محمد خيابانی، بيش از هر سند و تصوير ديگر گويا است:‏
‏«ما در زندگی سياسی خود تنها يک بار با ديگران متحد شده و ميتينگ برگزار کرده ايم، آن هم زمانی بود ‏که قنبراف‌ها در تبريز بودند و سربازان بلشويک را رهبری می‌کردند، ما ايرانی‌ها بدون هراس با دستجات ‏بلشويک که استقلال و آزادی ايران را به قدر استقلال و آزادی کشور خويش محترم می‌دارند و پيمان ۱٩۰٧ ‏را پاره کردند، دوستی کرده و به اتفاق آن‌ها بر مزار شهدايی که در راه آزادی ايران فدا شده اند، رفته و آنجا ‏مراسم احترام به جا آورديم …»‏

همه اين قيام‌ها به دست نيروهای سياه ارتجاع ايران و در مواردی به کمک مستقيم ارتش مداخله‌جوی ‏انگليس سرکوب گرديد. دولتی قدرت را در دست گرفت که زير پوشش استقلال سياسی ظاهری ايران، ‏اجرا کننده خواست‌های سياسی و اقتصادی امپرياليسم انگليس در ايران بود و برای پيشبرد سياست خود ‏اختناق سياه پليسی را در کشور مستقر ساخت. ولی با وجود همه اين‌ها و با وجود تبليغات پردامنه عليه ‏کمونيسم و عليه کشور شوراها، خاطره انقلاب اکتبر از مغز مردم ايران زدوده نشد.‏

در زمينه کمک انقلاب اکتبر به رشد سريع‌تر افکار مارکسيسم- لنينيسم و آموزش سوسياليسم علمی در ‏ايران اين واقعيت قابل ذکر است که آغاز انتشار افکار مارکسيستی در ايران با آغاز فعاليت انقلابی لنين ‏هم‌زمان است و با آن پيوند ناگسستنی دارد. اولين سند مارکسيستی که در ايران منتشر گرديد، ترجمه ‏فارسی برنامه سوسيال دمکرات‌های کارگری روسيه است. در سال ۱٩۱۰- ۱٩۰٩ هنگامی که بلشويک ‏نامدار سرکو ارژنيکيدزه در شمال ايران در شهر رشت فعاليت می‌کرد، به ترجمه مانيفست حزب کمونيست ‏به فارسی دست زده شد. ولی اين کوشش‌ها محدود ماند و وظيفه تاريخی پخش مارکسيسم- لنينيسم ‏در ايران به حزب کمونيست ايران رسيد. ايران از اولين کشورهايی است که در آن بلافاصله پس از پيروزی ‏انقلاب اکتبر و زير تأثير مستقيم آن حزب کمونيست پايه‌گذاری شد. گرچه جامعه ايران از لحاظ اقتصادی در ‏مراحل نخستين پيدايش و رشد سرمايه‌داری قرار داشت و طبقه کارگر آن هنوز از لحاظ کمی و کيفی بسيار ‏کم‌نيرو بود، ولی بازتاب پيروزی تاريخی انقلاب کبير سوسياليستی اکتبر که در عمل درستی تئوری لنينی ‏انقلاب را به بهترين شکل به اثبات رسانيد، تأثير عميق کيفی در بيداری طبقه کارگر و آموزش پيشاهنگ ‏انقلابی آن داشت. اين تأثير به ويژه از آن جهت ژرف‌تر بود که در زمان جنگ بخش‌هايی از کشور ما از طرف ‏ارتش‌های تزاری روس، انگليس و ترک اشغال شده بود و مردم ايران در دوران تدارک و انجام انقلاب اکتبر و ‏بلافاصله پس از آن شاهد عمل واحدهايی از ارتش روس بود که به طرف نيروهای انقلاب رو آورده بودند و ‏رهبران انقلابی آن‌ها را اداره می‌کردند و بدين ترتيب در فاصله زمانی کوتاهی با چشم خود و با گوشت و ‏پوست خود تفاوت بين يک ارتش استعماری تجاوزگر را با ارتش انقلابی می‌ديدند و حس می‌کردند. همين ‏تجربه پرارزش تاريخی کمک بسيار بزرگی برای پخش و نفوذ مارکسيسم- لنينيسم در ايران بود. حزب ‏کمونيست ايران از همان آغاز تشکيل خود (۱٩۲۰) به انترناسيونال سوم (کمينترن) پيوست.‏

گرچه در دوران سياه اختناق پليسی (۱٩۴۱- ۱٩۲۲) فعاليت حزب کمونيست ايران با دشواری بسياری توام ‏بود، ولی اين آتش انقلابی هرگز خاموش نشد و در زندان‌ها، در دل‌های کارگران و زحمتکشان و روشنفکران ‏انقلابی ادامه يافت تا دوباره با پيدايش نخستين شرايط مساعد، به شعله سوزان تازه آن به صورت جنبش ‏انقلابی سال‌های جنگ دوم جهانی و پس از آن تکامل يابد.‏

پس از اسقرار ديکتاتوری در ايران، کمک‌های دولت اتحاد شوروی به مردم ايران در جهت کوشش برای ‏تقويت بنيه اقتصادی و تضعيف بندهای تسلط غارتگرانه امپرياليسم بر ايران بود. در دوران بحران اقتصادی ‏سال‌های ۱٩۳۲- ۱٩۲٩، که تمام جهان سرمايه‌داری را فرا گرفت کشور ما ايران در سايه مبادلات اقتصادی ‏بسيار وسيعی که با اتحاد شوروی داشت (نزديک به ۴۰% از مجموع تجارت خارجی ايران)، توانست تا ‏حدود زيادی از آثار دردناک اين بحران برکنار بماند. ولی دولت ارتجاعی ايران به پيروی از خواست امپرياليسم ‏انگليس و بعد امپرياليسم هار و متجاوز آلمان از اين امکان مساعد برای رشد مستقلانه اقتصاد ايران ‏استفاده نکرد و با تحکيم مبانی ديکتاتوری رضاشاه در ايران، سهم اتحاد شوروی در تجارت خارجی ايران به ‏سرعت پايين رفت، تا آن حد که دولت ايران در سال ۱٩۳٨ از انعقاد قرارداد بازرگانی با اتحاد شوروی سر باز ‏زد و در آستانه جنگ دوم جهانی سهم اتحاد شوروی در تجارت خارجی ايران تا نيم درصد پايين رفت و به ‏جای آن امپرياليسم آلمان بيش از ۴۵% از مجموع تجارت خارجی ايران را قبضه نمود.‏

در اين دوران اختناق، کمينترن که خود محصول انقلاب اکتبر بود، کمک‌های شايانی به حزب کمونيست ايران ‏نمود. با آغاز جنگ دوم جهانی مقدمات دگرگونی‌های مهم سياسی فراهم گرديد. در آستانه اين جنگ ايران ‏عملاً به پايگاه فاشيسم آلمان عليه اتحاد شوروی تبديل شده بود. با تأثير عميقی که پيروزی انقلاب اکتبر و ‏پس از آن تحکيم حکومت شوراها در کشور پهناور همسايه ايران در تأمين و نگهداری استقلال ايران کرده ‏بود، نه تنها از نظر کمونيست‌ها، بلکه از نظر همه ملّيون و ميهن‌پرستان ايران منافع ملی ما ايجاب می‌کرد ‏که مناسبات دوستانه‌ای با کشور شوراها که با کشور ما بيش از دو هزار کيلومتر مرز مشترک دارد، داشته ‏باشيم. ولی رضاشاه، ديکتاتور مرتجع و غارتگر ايران، که کينۀ بی‌اندازه‌ای نسبت به رژيم انقلابی شوروی ‏داشت، با وجودی که خود به کمک انگليس‌ها روی کار آمده بود و مدت‌ها مانند کارگزار امپرياليسم انگليس ‏در ايران عمل می‌کرد، پس از رشد سريع فاشيسم هيتلری، به ارباب تازه رو آورد و همه راه‌ها را برای ‏گسترش نفوذ سياسی- اقتصادی و ايدئولوژيک فاشيسم هار و غارتگر آلمان باز نمود.‏

پس از حمله جنايت‌بار آلمان به اتحاد شوروی، مقدمات ايجاد يک جبهه تجاوز از ايران به اتحاد شوروی تدارک ‏ديده شد و به همين سبب پس از آن‌که تذکرات شوروی به ايران در مورد پايان دادن به اين تدارکات ‏تحريک‌آميز مؤثر واقع نشد، ارتش شوروی با استفاده از متن صريح قرارداد ۱٩۲۱ ايران و شوروی وارد ايران ‏گرديد. با ورود ارتش شوروی به شمال ايران، که هم‌زمان با ورود ارتش‌های انگليس، آمريکا به جنوب ايران ‏بود، مرحله تازه‌ای از تحول سياسی در ايران آغاز گرديد.‏

با وضعی که بر اثر حضور ارتش شوروی در ايران به وجود آمده بود و در آن ديگر نه امپرياليست‌های آمريکا و ‏انگليس و نه ارتجاع حاکم بر ايران نمی‌توانستند با روش‌های کهنه اختناق به سرکوبی جنبش دمکراتيک ‏بپردازند، امکانات مساعدی برای گسترش مبارزات دمکراتيک در سراسر ايران به وجود آمد. در فاصله زمانی ‏کوتاهی جنبش دمکراتيک توده‌ای در ايران، که در آغاز به وسيله چند ده نفر زندانی سياسی آزاد شده ‏پايه‌گذاری شد، به صورت يکی از نيرومندترين جنبش‌های دمکراتيک در دنيای مستعمرات و نيمه مستعمرات ‏درآمد. پايه‌های فکری، سياسی و تشکيلاتی اين جنبش را حزب کمونيست ايران که خود ملهم از انقلاب ‏اکتبر بود، پی‌ريزی کرده بود.‏

اين جنبش عظيم خلق که سراسر ايران و حتا مناطق اشغالی به وسيله ارتش‌های انگليس و آمريکا را فرا ‏گرفت، توانست در سال ۱٩۴۵ در دو ايالت مهم ايران، آذربايجان و کردستان، با استفاده از ويژگی‌های ملی، ‏در اين دو استان قدرت دولتی را در دست گيرد، حکومت‌های محلی بر پا سازد و انجام يک رشته اصلاحات ‏پردامنه اجتماعی- اقتصادی را، که در برنامه جنبش دمکراتيک توده‌های ايران بود، آغاز نمايد. در اين دوران، ‏پرچم اکتبر سرخ، هميشه در پيشاپيش جنبش دمکراتيک خلق‌های ايران در اهتزار بود و آموزش انقلاب اکتبر ‏و تجربه چند ده ساله ساختمان سوسياليسم در کشور چند مليتی شوروی راهنمای انقلابيون ايران.‏

پيروزی تاريخی خلق‌های شوروی، زير پرچم اکتبر کبير بر هارترين بخش سرمايه‌داری انحصاری جهان، ‏شرايط مساعد جديدی برای رشد جنبش دمکراتيک و ملی در ايران به وجود آورد. با وجودی که در پايان ‏جنگ امپرياليست‌های انگليسی و آمريکايی در جبهه واحدی با ارتجاع سياه ايران، جنبش انقلابی ايران را ‏به خون کشيدند، ولی نتوانستند اين جنبش را نابود و خفه سازند. پس از توطئه خائنانه شاه و قوام در سال ‏‏۱۹۴۶ که منجر به سرکوب جنبش‌های ملی و دمکراتيک در آذربايجان و کردستان و ساير نقاط ايران شد، ‏ديری نپاييد که باز هم شعله‌های آتشی که با انقلاب کبير اکتبر در ايران روشن شده و با پيروزی اتحاد ‏شوروی عليه فاشيسم نيرو گرفته بود زبانه کشيد و جنبش پهناور ملی برای بيرون کشيدن منابع زرخيز ‏نفت ايران از تسلط امپرياليست‌های انگليسی به وجود آمد.‏

اتحاد شوروی مانند هميشه از همان آغاز از جنبش برای ملی کردن صنايع نفت با تمام نيروی خود از آن ‏پشتيبانی کرد، ولی در آن زمان نيروی متحد امپرياليست‌های آمريکايی و انگليسی و ارتجاع سياه ايران ‏توانست يک بار ديگر بر نيروهای دمکراتيک و ملی ايران چيره شود و آنان را از پای درآورد.‏

پس از کودتای امپرياليستی ۱٩۵۳، که طی آن حکومت ملی دکتر مصدق سرنگون گرديد، رژيم اختناق ‏پليسی از نو در ايران مستقر گرديد. اقدامات اين رژيم تسليم منابع ثروت ملی نفت به يک کنسرسيوم ‏امپرياليستی که در آن امپرياليست‌های آمريکايی و انگليسی تسلط داشتند، شرکت در پيمان‌های ‏تجاوزکارانه نظامی عليه اتحاد شوروی و پايه‌ريزی تبلغات خصمانه و کين‌توزانه عليه اتحاد شوروی بود. ‏علی‌رغم اين سياست دشمنانه، دولت اتحاد شوروی با پيگيری سياست دوستانه خود را نسبت به ‏خلق‌های ايران دنبال کرد و همواره خواستار بسط مناسبات عادی سياسی و اقتصادی بر پايه احترام متقابل ‏و سود متقابل با ايران بود. دولت اتحاد شوروی آمادگی خود را برای وسيع‌ترين کمک به رشد بنيه اقتصادی ‏ايران، که پايه اساسی تأمين استقلال واقعی هر کشور است، اعلام داشت و اين آمادگی را عملاً نشان ‏داد. نمونه چشم‌گير اين سياست مجتمع عظيم ذوب‌آهن ايران در اصفهان است که با ياری اقتصادی و فنی ‏اتحاد شوروی بر پا شده و هر سال گسترش تازه‌ای می‌يابد و به يکی از بزرگ‌ترين واحدهای صنعتی ‏خاورميانه مبدل خواهد شد. اين کارخانه ذوب‌آهن، که در آن کارشناسان شوروی با از خودگذشتگی قابل ‏تحسينی بهترين نمونه پشتيبانی مردم و دولت کشور اکتبر را از خلق‌های در حال رشد نشان می‌دهند، ‏امروز در سراسر ايران برای همه ميهن‌پرستان ايران به صورت پرچم دوستی ملل شوروی و ايران در آمده ‏است. علی‌رغم پرده سياهی که ارتجاع ايران در مقابل پرتو خورشيد درخشان اکتبر کشيده است، ‏زحمتکشان ايران در عمل درستی پيام ۱٨ اوت ۱٩۱٩ لنين را با گوشت و پوست خود احساس می‌کنند که ‏گفت:‏
‏«مردم زحمتکش روسيه دست برادری خود را به سوی شما توده‌های ستمديده ايران دراز ‏می‌کنند.»‏

زحمتکشان و ميهن‌پرستان ايران اين دست برادری را از ته دل گرامی می‌دارند و به گرمی می‌فشارند و ‏اميدوارند که به همت خود و با پشتيبانی جنبش عظيم همدردی انترناسيوناليستی، که زاييده انقلاب کبير ‏اکتبر است، سرانجام ميهن عزيز خود را از چنگال خونين امپرياليسم و ارتحاع داخلی خارج سازند.‏




سرهم‌بندی واژۀ «چپ سنتی»، راهی برای گریز از واقعیت‌های انکارناپذیر

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۷، ۸ آبان ماه ۱۳۹۶

جنبش چپ در ایران در طول تاریخ نزدیک به یک قرنش، با وجود همهٔ فرازونشیب‌ها و سرکوب شدن خشن و خونین از سوی رژیم‌های استبدادی شاهنشاهی و ولایی، در دفاع از منافع مردم و حاکمیت ملی تاریخی پرافتخار و تأثیرگذار داشته و دارد.
واقعیت انکارناپذیر در عرصهٔ تلاش برای دفاع از منافع مردم تا کنون چنین بوده است که، رژیم ولایت فقیه و کارگزارانش- بررغم به‌کار بردن مهیب‌ترین روش‌های سرکوب- نتوانسته است جنبش چپ کشورمان را ریشه‌کَن و نابود کند. بخش‌هایی از جنبش چپ کشورمان، که در مقام سالم‌ترین و پویاترین نیروهای ضد دیکتاتوری نزد مردم شناخته می‌شوند، توانسته‌اند در سه دههٔ گذشته در برابر انواع تهاجم نیروهای اطلاعاتی و امنیتی سرکوبگر، بدون هیچ‌گونه اتکایی به کشورهای خارجی، مقاومت کنند و با بی‌اثر کردن ترفندهای رژیم ولایی و خدم‌وحشم آن، بر ضدِ استبداد حاکم قاطعانه به مبارزه‌شان ادامه دهند.
واقعیت انکارناپذیر دیگر و تا کنون اینکه، نظریه‌پردازان، سیاست‌گذاران و روشنفکران مذهبی نتوانسته‌اند در طول سه دههٔ گذشته از نحله‌های مختلف “اسلام سیاسی”- ازجمله اندیشه‌های دکتر علی شریعتی- به نظریه‌هایی منسجم و بومی در زمینه‌های آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی برسند. اصلاح‌طلبان هوادار “اسلام سیاسی” در پافشاری غیرمنطقی بر اصلاح‌پذیر بودنِ حاکمیت ولی فقیه، درعمل، استبداد ولایی را پذیرفته‌اند و در بُعد اقتصادی نیز به این تَوَهم مبتلایند که: “آزادی” و “بازار آزاد” (بی‌نظارت) در ایران، لازم و مشروط به یکدیگرند!
بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلبان و متفکران‌شان، به بن‌بست نظری و عملی رسیده‌اند و فرسنگ‌ها از آمال آزادی‌خواهانه، دفاع از حقوق بشر، و مقصد جامعهٔ مدنی دور شده‌اند و اصلاح‌طلبانِ مبارز و آزادی‌خواه را در صف‌های خود به حاشیه رانده‌اند.
واقعیتی دیگر نیز اینکه،‌ اکنون در داخل و خارج کشورمان، این حزب‌ها، رسانه‌ها و نظریه‌پردازان چپ‌اند که پیگیر، در راستای دفاع از “آزادی‌های دموکراتیک” و “عدالت‌خواهی”، و پیوند متقابل و دیالکتیکی این دو مقوله، به‌شیوه‌ای پویا بحث‌ و تحلیل می‌کنند. مسلماً هنوز برای پخته‌تر شدن فرایند نظریه‌ها و به‌وجود آمدن پیوند و رسیدن به انسجام نظری و عملی بین نیروهای درون جنبش چپ، فعالیت‌ها و زمان بیشتری لازم است. تکوین این فرایند، مطرح شدن نظریه‌های نیروهای چپ در سطحی گسترده و به‌ثمر رسیدن مبارزه‌شان در مسیر آزادی‌خواهی، مستلزم وجود نیرویی لازم برای ایجاد تغییرهای بنیادی در میهن ما است.
دوام و سلامت بخش مهمی از جنبش چپ کشورمان و روند گام‌به‌گام توجه به نظریه‌های ترقی‌خواهانهٔ این جنبش در دفاع از منافع مردم در برابر استبداد حاکم داخلی و سیاست‌های سلطه‌‌جویانهٔ کشورهای امپریالیستی، و علاوه بر این، درست و مؤثر بودن تحلیل‌ها و هشدارهای نیروهای چپ دربارهٔ استحاله‌ناپذیر بودنِ رژیم ولایت فقیه، همگی، موجب برانگیخته شدن حساسیت‌هایی بین برخی نظریه‌پردازان و مفسران اصلاح‌طلب شده است. این دسته از اصلاح‌طلبان تا به‌حال تصور می‌کردند جنبش چپ در ایران و در پهنهٔ جهان، به موزهٔ تاریخ سپرده شده است و تنها اصلاح‌طلبان، در مقام نخبه‌های برآمده از انقلاب ۵۷، می‌توانند و حق دارند، بر پایهٔ “اسلام سیاسی” و گرته‌برداری از “لیبرالیسم سیاسی” و نولیبرالیسم اقتصادی رایج در کشورهای پیشرفته کشورهای غربی، سکان هدایت جامعه به سوی آزادی و پیشرفت اقتصادی را به‌دست گیرند. درحالی‌که، نظریه‌های جنبش چپ و مارکسیسم دربارهٔ تضادهای نظام سرمایه‌داری- چه در ایران و چه در پهنهٔ جهان- هرچه بیشتر مطرح و اثرگذار می‌شوند. از سوی دیگر، تئوریزه کردن اصلاح‌پذیر بودنِ دیکتاتوری ولایت فقیه و امتزاج “اسلام سیاسی” با ایدئولوژی “لیبرالیسم سیاسی” معجونی سرگیجه‌آور می‌سازد و حاصلش پذیرش و توجیه حاکمیت ولایت فقیه، رواج “ارزش‌های دوگانه” و حمایت از “اقتصاد سیاسی”‌ای بغایت ناعادلانه است. در این ارتباط، نظرها و تحلیل‌های آقای رضا علیجانی، یکی از فعالان و ژورنالیست‌های سابقه‌دار اصلاح‌طلب و هوادار اندیشه‌های “اسلام سیاسی” دکتر علی شریعتی، حاوی نکته‌هایی‌اند که از حساسیت و نگرانی او از افزایش مقبولیت نظرهای جنبش چپ در کشورمان و بین برخی از اصلاح‌طلبان است. مقالهٔ اخیر رضا علیجانی با تیتر: “تفاوت نگاه ٬چپ سنتی٬ و رویکرد ٬ملی٬ در مسائل جهانی” (سایت نویسندهٔ مقاله، ۲۶ مهرماه ۱۳۹۶) از جهت‌هایی مختلف توجه‌برانگیز و نقد شدنی است و بر اساس آن شاید بتوان دربارهٔ ضرورت ارتباط و اتحادعمل بین نیروهای تحول طلب بحثی مفیدتر را گشود.
در ابتدا باید روشن کنیم این ترکیب من‌درآوردیِ “چپ سنتی” که اخیراً همچون سکهٔ قلبی رایج در اشاره به جنبش چپ ایران به‌صورت استعاری از آن استفاده می‌شود چیست و واقعاً به چه چیزی اشاره دارد؟ چرا به جای چنین کلی‌گویی‌ و قالب‌سازی‌ای گنگ و برای اینکه خواننده بداند مورد اشاره و انتقاد مقاله کدام حزب یا سازمان سیاسی چپ است و بتواند بحث و انتقاد را دقیق‌تر داوری کند، نام واقعی آن جریان سیاسی چپ آورده نمی‌شود؟
حتی با نگاهی گذرا به نوشتار پیش‌گفتهٔ علیجانی و نقدهای او، اهل نظر می‌توانند دریابند که منظور ایشان از کاربرد ترکیب‌های ساختگی‌ای مانند: “چپ سنتی” و “چپ کلاسیک”، اشاره به حزب تودهٔ ایران است، حزب سیاسی‌ای چپ و تأثیرگذار که ۷۶ سال از تأسیس و فعالیت علنی و زیرزمینی آن – به‌دلیل سرکوب و منحله اعلام شدن و تحت تعقیب بودن رژیم‌ها- سپری شده است. لحن انتقاد آقای علیجانی و برخوردش نسبت به حزب تودهٔ ایران، به‌شدت منفی و غیرسازنده‌ است. او با ۲۶ بار استفاده از واژهٔ “سنتی”، تلاش می‌کند نظریه‌های حزب ما را کهنه و در زمان کنونی غیرقابل‌استفاده نشان دهد. ‌توجه و تأمل‌برانگیز اینکه، علیجانی بااینهمه تکرار واژهٔ “سنتی” و استفاده از انواع کلی‌گویی‌ها، از بردن نام حزب تودهٔ ایران اکیداً طفره می‌رود، اما در خاتمهٔ مقاله‌اش برنامهٔ کنونی حزب ما را به فعالان سیاسی سفارش می‌کند!
این سؤال پیش می‌آید که، چرا رضا علیجانی، همچون نمونه‌یی از این‌ سنخ تحلیل‌گران اصلاح‌طلب و مخالف با حزب تودهٔ ایران و نظریه‌های مارکسیستی، از بردن نام حزب و اشاره به برنامه‌های کنونی آن مصرانه خودداری می‌کند؟ هدف در اینجا پرداختن به شخص رضا علیجانی نیست، بنابراین، پاسخ به این سؤال را هم به‌عهدهٔ ایشان واگذار می‌کنیم. مسلماً تحلیل‌گرانی با موضع‌گیری‌های نظری‌ای مانند رضا علیجانی می‌توانند بر پایهٔ واقعیت‌ها نقدهای‌شان را به جنبش چپ و ازجمله حزب ما بیان کنند، اما امیدواریم که روش امتناع از بردنِ نام حزب تودهٔ ایران شبههٔ اقتباس از سیاق معمول در دیکتاتوری ولایی به‌وجود نیاورد که به‌هدف فراموش شدن و حذف از عرصهٔ فعالیت، شخصیت‌های سیاسی را ممنوع‌السخن و ممنوع‌التصویر و حزب‌ها را “منحله” اعلام می‌کنند!
مقالهٔ رضا علیجانی اشتباه‌ها و کمبودهایی به‌لحاظ مضمون و ساختار دارد و ضمن مستند نبودن، ارائه نکردن مدرک‌های رسمی و توجه نکردن به واقعیت‌های جهان و ایران در حال حاضر، دربارهٔ جنبش چپ و حزب تودهٔ ایران نتیجه‌گیری‌هایی پر از تناقض می‌کند و آن‌ها را این‌گونه بیان می‌کند: “اما به‌نظر می‌رسد چپ سنتی در این راه بیشتر یک مانع باشد تا عامل پیشبرنده و مؤثر”. نوشتارهایی مانند مقالهٔ رضا علیجانی- با نظرداشتِ دگردیسیِ “جنبش چپ” به “سوسیال‌دموکراسی”- کوششی تئوریک به‌منظور حذف مارکسیسم از جنبش چپ ایران است، که به‌دنبال و خود در ذهن آقای علیجانی، نفی و حذف حزب تودهٔ ایران از صحنه سیاست را نیز ضروری کرده است. روشن است که حذف حزب ما از صحنه تحولات میهن‌مان، امکان‌پذیر نبوده و نیست، زیرا رکنی تعیین‌کننده و اساسی در جنبش چپ ایران بوده است. همین‌طور، تجربه نیز نشان داده است که بنیادهای نظری، برنامه‌ها و تحلیل‌های حزب تودهٔ ایران- به‌ویژه سمت‌گیری آن‌ها در جهت منافع طبقهٔ کارگر و لایه‌های مختلف کار و زحمت- استحاله شدنی و تغییرپذیر در جهت سوسیال‌دموکراسی نبوده و نیستند.
اینکه برخی نیروهای سیاسی موردنظر رضا علیجانی و برخی از فعالان سازمان‌های چپ موجودیت‌شان را در حذف حزب تودهٔ ایران از صحنهٔ سیاسی کشور می‌بینند، به‌هیچ‌وجه موضوعی تازه‌ نیست. در دوران پیش از انقلاب ۵۷، انواع جریان‌های چپ‌گرا و ماورای چپ نیز به‌منظور حذف حزب تودهٔ ایران از صحنهٔ مبارزه، آن را به راست‌رَوی و پارلمانتاریست بودن و انقلابی نبودن متهم می‌کردند و خواهان متلاشی شدن آن بودند. جالب‌توجه اینکه اکنون حزب تودهٔ ایران را حزبی “چپ‌گرا” و “سنتی” می‌دانند، زیرا حزب در مسیر دموکراسی‌خواهی واقعی در برابر کاروان اعتدال‌گرایی حسن روحانی و سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی رژیم ولایی به‌طور پیگیر مقاومت و مبارزه می‌کند. به حزب تودهٔ ایران برچسب “چپ‌گرایی” و “چپ سنتی” می‌زنند، زیرا حزب ما دربارهٔ سیاست‌های رژیم ولایی، به‌حراج گذاشتن اقتصاد ملی، ترفند کشورهای امپریالیستی در چارچوب موافقت‌نامهٔ “برجام” و پیش‌رَویِ سرمایه‌داری مدرن نولیبرال از منظر منافع ملی و منافع طبقهٔ کارگر و لایه‌های مرتبط با کار مولد، روشنگری می‌کنیم و زاویه‌های پنهان‌ نگه‌داشته شده‌شان را آشکار می‌سازیم.
علیجانی بدون توجه به دلیل‌های مخالفت پیگیر حزب ما با رژیم ولایی و بندبازی‌های ضد دموکراتیک کاروان اعتدال، می‌گوید: “برای چپ سنتی مسئلهٔ عدالت (اقتصادی) اولویت نخست دارد. بدین ترتیب دموکراسی، آزادی و حقوق بشر به‌طور محسوسی در رتبه‌های پایین‌تری قرار می‌گیرد.” و این داوری درحالی‌ بیان می‌شود که حزب تودهٔ ایران، همراه با دیگر نیروهای مترقی و تحول‌طلب، در دفاع از حقوق اجتماعی، صنفی و فردی مردم ایران لحظه‌یی درنگ نکرده‌ است و برخلاف اصلاح‌طلبان ذوب‌شده در کاروان اعتدال‌گرایی، این مبارزه را از سر مصلحت‌جویی تعطیل نکرده‌اند. حزب تودهٔ ایران، در درک اهمیتِ پیوند اُرگانیک میان برقراریِ دموکراسی و عدالت اجتماعی، به‌ویژه با درس‌آموزی از تجربهٔ انقلاب مردمی ۵۷، مسیری تحول‌آمیز پیموده است. سندِ برنامهٔ نوین حزب، مصوب کنگرهٔ ششم حزب (بهمن‌ماه ۱۳۹۱)، نشانگر حرکت تکاملی حزب تودهٔ ایران به جانب برنامه‌یی عملی به‌مقصد فراهم آوردن مؤلفه‌های دموکراتیک به‌هدف گذار از دیکتاتوری به مرحلهٔ “ملی- دموکراتیک” است.
اگر رضا علیجانی از یک سو حزب ما را در مورد سیاست خارجی و منافع ملی- بر پایه دروغ‌بافی‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم‌های شاهنشاهی و ولایی- به خیانت متهم نمی‌کند، از سوی دیگر، توجه جریان‌های سیاسی‌ای که به‌نظر او رویکردی با “نگاه ملی” دارند (بدون بردن نام آن‌ها) به مسئلهٔ “منافع ملی” را بسیار فراتر از حزب ما توصیف می‌کند و می‌گوید: “واحد تحلیلی در نگاه چپ سنتی ٬جهان٬ و عرصهٔ بین‌الملل، و در نگاه ملی ٬ایران٬ (کشور، ملت، دولت ایران) است. سیر حرکت تحلیل و تجویز در اولی از جهان به سوی ایران است و در دومی از ایران به سمت جهان”.
حزب تودهٔ ایران در راه مبارزه برای حق حاکمیت ملی و منافع مردم میهن فداکاری‌هایی کم‌‌نظیر کرده است و در این راه و در قیاس با دیگر نیروهای سیاسی می‌توان گفت بیش‌ترین هزینه را داده است. چه در برنامه‌ها و چه در تحلیل‌های حزب ما، در گذشته و اکنون، دفاع از حق حاکمیت ملی در اولویت بوده است، اما رضا علیجانی، بدون رجوع به اسناد، همراه با ایجاد سوءِتفاهم دربارهٔ ویژگی “انترناسیونالیستی” حزب تودهٔ ایران- که ویژگی هر حزب کمونیستی است- حکم‌هایی بسیار اشتباه دربارهٔ حزب ما صادر می‌کند. ما معتقدیم که رژیم ولایت فقیه- برخلاف شعارهای پوچ سران آن- عامل اصلی در به‌وجود آوردن خطر برای منافع ملی ایران است. مفیدتر این است که، مسئلهٔ منافع ملی را به عاملی در رقابت بین نیروهای اپوزیسیون تبدیل نکنیم.
مقاله و تحلیل رضا علیجانی پر است از واژه‌های ژورنالیستی‌ای غیرحرفه‌ای، غیردقیق و کلی‌گویانه که به‌وسیله ایشان ابداع شده‌اند، از آن جمله‌اند: “نگاه ملی”، “چپ ملی”، “چپ جدید (یعنی چپ دموکراتِ توسعه‌گرا و برنامه‌محور)” که به واقعیت‌های موجود در جنبش چپ ایران و جهان ربطی ندارد. یکی از کم‌سویی‌‌های رایج در نگاه مفسران اصلاح‌طلبی مانند رضا علیجانی به حزب تودهٔ ایران این بوده است که، بدون ارجاع دادن به “نظریه”ها و “برنامه”‌های کنونی حزب، همان دانسته‌های مغشوش‌شان از چند دههٔ پیش را به شرایط کنونیِ مسئلهٔ “منافع ملی” و دیدگاه حزب دربارهٔ مرحلهٔ رشد سرمایه در ایران، مرتبط کرده و بسط می‌دهند. برای مثال، رضا علیجانی دربارهٔ مورد حزب توده ایران این حکم را می‌دهد: “بنابرهمین درونمایه، توسعهٔ اقتصادی نیز اولویت و ارزش درجهٔ پایین‌تری نسبت به تلاش و مبارزه با نظام جهانی سلطه‌گر سرمایه‌داری و خنثی کردن و شکست نقشه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای آن می‌یابد”[!]. این استدلال بسیار به‌دور از واقعیت کسانی از سنخ علیجانی این است که، حزب تودهٔ ایران هدف راهبردی‌اش گذار به سوسیالیسم است و بنابراین، مبارزه حزب با نظام سرمایه‌داری جهانی با پیشرفت و توسعه اقتصادی منطبق نیست. به این گوشزد بسنده می‌کنیم که، حزب تودهٔ ایران، بنا بر درک و تحلیل شرایط مشخص رشد اقتصادی-اجتماعی میهن‌مان و لزوم ایجاد تغییرهایی بنیادیِ منطبق با امکان‌های مرحله‌های گذار، نه درگذشته و نه اکنون، حذف و سرنگونیِ سرمایه‌داری را در برنامه‌هایش شرطِ گذارِ ایران به مرحلهٔ “ملی- دموکراتیک” اعلام نکرده است. مسلماً حزب تودهٔ ایران نه‌تنها در راستای گسترش سرمایه‌داری و لایه‌های بورژوازیِ غیرمولد در ایران عمل نخواهد کرد، بلکه هر جا امکان‌پذیر باشد، بنا بر شرایط و امکانات، مناسبات سرمایه‌داری را در راه گسترش عدالت اجتماعی به عقب خواهد راند.
به‌هرصورت، ما انتقادها و حکم‌های ذهنی‌گرایانهٔ آقای علیجانی را رد می‌کنیم، زیرا درمجموع، بین نتیجه‌گیری‌های او و سیاست‌ها و برنامه‌های حزب ما ارتباطی واقعی وجود ندارد. مهم‌تر اینکه، حزب ما یک حزب پویا است و نه “سنتی”. می‌توان در جایی دیگر و با جزئیات و بر اساس اسناد کنونی حزب، برای هرکدام از نقدهای علیجانی به‌صحبت نشست.
البته در انتهای مقالهٔ رضا علیجانی استنتاجی بسیار توجه‌برانگیز وجود دارد، که نه‌تنها نشان می‌دهد علیجانی به نظرها و راه‌حل‌های حزب ما در مورد ارزیابی مرحلهٔ مبارزه با دیکتاتوری آشنا هستند، بلکه آن‌ها را نفی هم نمی‌کند! آنچه در زیر از مقالهٔ رضا علیجانی نقل می‌شود، گرته‌برداری‌ای از بخش بنیادی برنامه‌های حزب تودهٔ ایران برای گذار از مرحلهٔ دیکتاتوری به مرحلهٔ “ملی- دموکراتیک” است. جالب‌توجه اینکه، رضا علیجانی هستهٔ اصلی برنامهٔ حزب ما را بدین شکل در حکم راهِ به جلو به فعالان سیاسی توصیه می‌کنند: “مرحلهٔ کنونی سیاست‌ورزی در ایران مرحلهٔ ٬دموکراتیک ملی٬ است. چپ‌های دموکرات (مذهبی و غیرمذهبی) در گفت‌وگو و ارتباط با هم می‌توانند بخش و فراکسیون عدالت‌خواهِ جبههٔ وسیع و فراگیر دموکراسی‌خواهی ملی (ملی، به‌هر دو معنای آن یعنی ٬فراگیری٬ همه ایرانیان و ٬درونجوش٬ دانستن فرایند دموکراتیزاسیون در ایران) را تشکیل دهند.”
باید ‌یادآور شد آنچه رضا علیجانی در چند سطر بالا می‌گوید و آن را توصیه می‌کند، در سال‌های دههٔ ۱۳۵۰ پیرامون جامعهٔ ایران و چگونگی گذار از دیکتاتوری سلطنتی از جانب حزب تودهٔ ایران مطرح شده بود و اخیراً در انطباق با شرایط کنونی مبارزه با استبداد ولایی و درنظر گرفتن اوضاع و توازن نیروها در عرصهٔ جهانی، در برنامهٔ نوین حزب بازتعریف شد و به‌تصویب کنگرهٔ ششم (۱۳۹۱) رسید. بنابراین، نمی‌توان نظرهای حزب تودهٔ ایران را از یک سو “سنتی” و کهنه و غیرقابل‌استفاده دانست و درعین‌حال آن‌ها را به فعالان سیاسی کشورمان توصیه کرد، و از سوی دیگر، حزب ما را به توجه نکردن به شرایط کنونی و کم‌بها دادن به “رویکرد ملی” متهم کرد! به‌نظر می‌آید آقای رضا علیجانی و اصلاح‌طلبانی از سنخ ایشان آن‌چنان از شکوفایی و امکان تأثیرگذاری جنبش چپ و حزب تودهٔ ایران بر تحولات آینده گیج و نگران‌اند که این‌گونه تحلیل‌ها، حکم‌ها و توصیه‌های بسیار متضاد را می‌نویسند و تلاش می کنند برنامه‌های حزب ما را به‌نام خود همچون یافته‌یی جدید ثبت ‌کنند!
جملهٔ پایانی مقالهٔ رضا علیجانی هم مطابق با فراخوان دائمی حزب ما به همکاری بین نیروهای دموکراتیک و ملی است که آن‌ را بدین صورت بیان می‌کند: “تا اطلاع ثانوی همهٔ دموکرات‌های ٬ملی٬ در ایران متحد استراتژیک یکدیگرند.” به‌هرحال، اگر از این‌گونه رفتارهای غیرحرفه‌ای و مغرضانه بگذریم و بخواهیم با خوش‌بینی‌ای “محتاطانه” به این تنها جنبهٔ قابل‌توجه نظرهای رضا علیجانی بپردازیم، اگر اصلاح‌طلبان مانند او به اهمیت تشکیل جبههٔ وسیع ضد دیکتاتوری و به خصوصیات مرحلهٔ ملی- دموکراتیک پی برده باشند و واقعاً حاضر شوند در این راه گام‌هایی اساسی بردارند، آن‌گاه اینهمه را باید به‌فال نیک گرفت. حزب ما از این تغییر روش استقبال می‌کند. برای حزب تودهٔ ایران بالا بردن سطح مبارزهٔ جنبش مردمی با دیکتاتوری و تغییر توازن نیرو از طریق برپایی اتحادهایی تاکتیکی به‌مقصد تشکیل جبهه‌یی وسیع مهم است و نه نظر این یا آن شخص و فعال سیاسی دربارهٔ حزب.
ضرورت لحظه ایجاب می‌کند که نیروهای مترقی مردمی و ملی با یکدیگر وارد گفت‌وگو و تبادل‌نظر شوند و به‌جای رقابت برای حذف یکدیگر، بر پایهٔ مخرج‌مشترک‌هایشان همکاری کنند. فقط با رویکرد نقد و تأثیرگذاری سازنده نسبت به یکدیگر خواهیم توانست برپایی جبهه وسیع ضدِ دیکتاتوری در راستای مبارزه برای گذار از استبداد ولایی به مرحلهٔ ملی-دموکراتیک را امکان‌پذیر کنیم. بسیار مفیدتر خواهد بود که کسانی مانند رضا علیجانی که خود در مقام اصلاح‌طلبی باسابقه قربانی سرکوب رژیم ولایت فقیه بوده است، در راه زدودن پیش‌داوری‌ها و سوءِتعبیرهای بین نیروهای سیاسی تحول‌طلب، قدم بردارند




“چپ …” رنگارنگ نام و “خوانش جديد ماركس”!
حميد آصفي مخالف مضمون اجتماعي- تاريخي ماركسيسم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۱ (۹ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ابرازنظري نسبت به مقاله ي نظريه پرداز ملي- مذهبي در اخبار روز (ا آبان ٩٦، ٢٣ اكتبر ١٧) با عنوان “اقتصاد دانش محور توطئه نيست” به دو نكته اشاره شد. يكي نكاتي «مثبت» و ديگري اين نكته كه او «با شفافیت هدف “خوانش جدید مارکس” را در سخنانش قابل شناخت می سازد».

نكته ي «مثبت» اشاره ي او به موفقيت هاي اقتصادي- اجتماعي در چين است و كمك گرفتن از برخي انديشه هاي ماركس براي توضيح نظرش. ازجمله پيش بيني ماركس در اين باره كه علم به نيروي مولده بدل خواهد شد. اين نكته هاي “مثبت” اما از اين رو از ارزشي كه مي توانند داشته باشند برخوردار نيست، زيرا، همان طور كه ابرازنظر كننده ديگر “ميرزايي” گرامي به درستي تذكر مي دهد، بدون ارايه «منبع» ذكر مي شود.

شيوه ي غيرعلمي اي كه نه تنها در يك مقاله كه مي خواهد نقش «دانش» را در “اقتصاد دانش محور” توصيف كند جايي ندارد، بلكه اگر آگاهانه به كار برده شود، شيوه ي است كه نظريه پرداز خود عليه آن بپاخاسته است!

او – با اجازه از آقاي آصفي -، انتقاد به بكاربردنِ واژه ي «توطئه» را براي توضيح بدفهمي آگاهانه و يا سهل انگارانه از نظري، به مثابه ي يك اسلوب مورد سرزنش قرار مي دهد كه برخي ها دچار آن هستند. اما متاسفانه، از “آن ها” نقل قول مشخصي ارايه نمي دهد، منبع نظر را ذكر نمي كند تا شيوه ي نادرست “آن ها” براي خواننده قابل بازتوليد باشد!

او مي خواهد در مقاله اش اثبات كند كه مي توان با «اقتصاد دانش محور» به دستاوردهاي بزرگي نايل شد. براي اثبات سخنش، پاي ماركس و لنين را نيز به ميان مي كشد، كه مثبت است، اما منبعي براي نظر آن ها ذكر نمي كند، نمي گويد آن ها اين سخن را “كجا، و چگونه” بيان كرده اند. او مي خواهد برداشت معيوب خود، زيرا برداشتي است غيرديالكتيكي، زيرا برداشتي ناتمام، زيرا يك سويه و .. از نظر ماركس و لنين است، به عنوان نظر آن ها بقبولاند! اعلام نكردن منبع، آگاهانه و يا ناآگاهانه مي تواند چنين هدفي را دنبال كند كه گويا هدف، تحريف نظر ماركس- لنين و .. است. و لذا مجاز است به مثابه «توطئه» ارزيابي شود!

بدين ترتيب نظريه پرداز كه براي «دانش» له له مي زند، اسلوب علمي متداول در دانش را پامال مي كند!  او از اين طريق به ويژه هنگامي كه در بخش علوم انساني- اجتماعي موضع گيري مي كند، با برخورد غيرعلمي خود، ظرافت انديشه نظريه پرداز، شكوفه و ثمره ي طرافت انديشه ي نظرپرداز نخست را به خطر مي اندازد و يا حتي مغشوش مي سازد.

ظرافت روشنفكرانه ي انديشه هر فرد، در سخن «مشخص» او تبلور مي يابد. طرح نشدن سخن مشخص و يا لااقل ذكر منبع كه بازتوليد سخن «مشخص» را براي خواننده ممكن مي سازد، به معناي پامال كردن ظرافت انديشه فرد است. از اين رو، ذكر نكردن منبع و يا نقل نكردن سخن مشخص، يك خطاي قابل اغماض نيست! “ميرزايي” در مورد چنين خطايي حتي مسئولان صفحه را مخاطب قرار مي دهد!

 

بيان و سخن، شكل بروز انديشه است! هنگامي كه انسان نظر خود را درباره ي سخن فرد ديگري بيان مي كند،برداشت خود را از انديشه ي او ارايه مي دهد. اين شيوه مجاز است. مجاز است كه با سخنان خود، نظر فرد ديگر را بيان نمودن. زنده ياد احسان طبري اين نكته را در “ديباچه” بر “با پچپچهء پاييز” ترسيم مي كند و آن را حتي لازم ارزيابي مي كند، زيرا تنها از اين طريق «پلكاني ..، ولو ناشيانه و ناهموار براي عروج» انديشه طي مي شود، انديشه رشد مي كند و پر سويه مي شود: «آنچه در اين ميان اصل است، اينست كه جوهر سخن چيست و يا لااقل چه پلكاني را، ولو ناشيانه و ناهموار، براي عروج قريحه هاي راستين ديگر ساخته است. .. ولي صداقت در آنست كه هر كس در عصارهء خود با عشق به نياز انساني خويش بجوشد: “كه از آن دست كه مي پروردم، مي روم”. و آنگاه در كورهء آزمون، زر از مس جدا مي شود و پولاد از سُفال. پرويزن روزگاه در كار است.»

از اين روست كه آن جا كه نظريه پردازي مايل است براي خوانند به كمك نقل مطلب فرد ديگري روشنگري كند، نمي تواند گام خود را بدون نقل مشخص سخن فرد نخست و ذكر منبع انجام دهد. بي توجهي به اصل پيش گفته، موجب مي شود كه نظريه پرداز خود، ارزش سخن و استدلال خود را به شدت تقليل دهد و مهم تر آن كه سخن خود را با اين پرسش روبرو سازد، آيا «توطئه» اي در كار است؟

 

در مورد مشخص “خوانش جديد ماركس”، پاسخ مثبت است! توطئه، نفي مضمون انقلابي انديشه ماركس است!توطئه، حذف نگرش اجتماعي- تاريخي او به اقتصاد است! توطئه، حذف «انتقاد اقتصاد سياسي» از نظر ماركس- انگلس- لنين و ديگران است كه به شرايط مشخص سلطه ي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري بر مي گردد!

ماركس نشان مي دهد كه در سرمايه داري «رشد نيروهاي مولده» در اختيار كيست؟ به سود كدام طبقات عمل مي كند؟ شفافيتي كه نشان مي دهد، كه به گفته لنين، «يك من گوشت، يك من گوشت نيست»! بايد ديد چه گوشتي است؟ گوشت فاسدي كه براي سودورزي در نظام سرمايه داري “دمكراتيك و پيشرفته” هم به فروش مي رسد؟ كه حميد آصفي درباره ي آموزش هاي دانشگاهي آن قلمفرسايي مي كند؟

 

در نشان دادن اين كه بايد مضمون «اقتصاد دانش محور» را در ارتباط با شرايط حاكم اجتماعي- تاريخي مورد توجه قرار داد، تا گرفتار تله هايي نشد كه “خوانش جديد ماركس” پهن كرده است، ابرازنظر كننده ديگر، رفيق آرمان شيرازي به وسعت نوشته و نبايد به آن چيزي افزود.

شايد تنها اشاره به اين نكته سودمند باشد گفته شود كه دستاوردهاي جمهوري خلق چين، ازجمله در رشد «اقتصاد دانش محور» مورد نظر نظريه پرداز آصفي، از تاريخچه يك انقلاب خونين بيست و هشت ساله برخوردار است! از تاريخچه اشتباه هايي برخوردار است كه تنها با شناخت علل علّي و كاركردي آن ها، اما در ارتباط با درك تضاد اصلي كه بايد انقلاب حل نمايد، به دست آمده است!

اگر امروز حزب كمونيست چين در كنگره نوزدهم خود به رابطه ميان فعاليت انقلابي به منظور تغيير شرايط حاكم در اين كشور قارّه گونه به منظور «حل تضاد حاكم» سخن مي راند، درست بر روي آن مضمون ديالكتيكي انديشه ي ماركسيستي- لنينيستي انگشت مي گذارد كه “خوانش جديد ماركس” مي خواهد آن را مخدوش و نفي سازد!

در اين كنگره نيز كمونيست هاي چيني از «تضاد ميان رشد انتظارات توده ها براي برخورداري بيش تر و با كيفيتي بالاتر از موهبات مادي و معنوي» صحبت مي كند كه تحقق بخشيدن بلافاصله آن، از اين رو با  «محدويت امكانات جامعه براي تحقق بخشيدن فوري به آن ها» روبروست، زيرا ارتقاي عدالت اجتماعي تنها گام به گام ممكن خواهد بود. اين “گام به گام”، بر خلاف نظر آصفي و بسياري ديگر از نظريه پردازان “چپ” رنگارنگ نام از قبيل شيدان وثيق، رضا عليجاني و ديگران، امروز شروع مي شود و نه در آينده اي مبهم.

 

براي دسترسي به اين هدف امروز، بايد از شرايط نظام سرمايه داري عبور نمود، بايد با پايبندي به اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك براي ميهن ما ايرانيان، دستاوردهاي انقلاب بهمن را احيا و براي تحقق بخشيدن به آن ها از شرايط سلطه ي بلامنازع ديكتاتور ولايي گذشت كه ابزار حكومتي است براي اِعمال سياست نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليسم.

در مواضع كمونيست هاي چيني، چنان كه در سطور پيش نيز براي ايران توصيف شد، در واقع مضمون اجتماعي مورد نظر ماركس و .. براي ايجاد شرايط “عدالت اجتماعي نسبي” برشمرده مي شود كه گام به گام با بهبود روبروست، بدون آن كه هنوز به هدف نهايي رسيده باشد.

 

چنين دستاوردي تنها در وجود و تاثير شرايط اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيكي ممكن است كه دورنماي روشن فرازمندي ترقيخواهانهِ جامعه را نشان مي دهد و گام به گام به ايجاد آن مي پردازد! براي ايرانِ جمهوري اسلامي كه اقتصاد سياسي نئوليبرال را برنامه دولتي خود اعلام كرده است و همه لايه هاي حاكميت براي اِعمال آن “پستان به تنور مي چسبانند”، به «اقتصاد دانش محوري» نياز است كه در خدمت توسعه “عدالت اجتماعي نسبي” امروز و هم اكنون در چارچوب «توسعه» قرار داشته باشد! آقاي آصفي با آن موافق است؟ لطفاً در اين باره سخن مشخص بگويد!

نگاه شود ازجمله به مقاله هاي ديگري در ارزيابي از نظرات فعال ملي- مذهبي حميد آصفي كه ظاهراً او آن ها را نديده است، زيرا در ستوان “مقاله هاي وارده” در اخبار روز به تبعيد فرستاده شده است (١).

 

مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ي انساني، همان طور كه تجربه ناتمام در چين مي آموزد، يك مرحله كامل فرازمندي جامعه را تشكيل مي دهد كه از قانونمندي هاي خود برخوردار است. اقتصاد سياسي اين مرحله‏ ديگر اقتصاد سياسي سرمايه دارانه نيست، گرچه هنوز شيوه ي توليد سرمايه دارانه در آن وجود دارد و براي رشد آن موثر است. در اين مرحله وحدت عيني منافع طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست و انسان دوست برقرار است.

اقتصاد سياسي اين مرحله همچنين اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست. اما شرايط برپايي آن جامعه اي را تدارك مي بيند كه ماركس- انگلس در “ايدئولوژي آلماني” از آن سخن مي گويند. آن ها «كمونيسم را يك ايده آل نمي دانند كه بايد واقعيت را با آن منطبق ساخت». آن ها پايه ريزي جامعه اي را خواستارند كه در آن «استثمار انسان از انسان برافتاده است»، كه در آن «همه ي شرايطي كه انسان را به شخصيت سركوفت شده و بدبخت و بي حق بدل ساخته، پايان يابد». برپايي و سازمان دادن چنين جامعه انساني، وظيفه روز انسان امروزي است!

 

جاي تاسف نيست كه “چپ” رنگارنگ نام ايراني نخواهد به طور مشخص درباره ي اين وظيفه ي در برابر خود گفتگو كند؟ جاي تاسف نيست كه رفيق گرامي ف. تابان مي پندارد، هنوز زمان اين گفتگوها فرا نرسيده است؟ او كه با توانايي نظري- سياسي نادرستي موضع انواع نظرات سوسيال دمكرات را نشان مي دهد و به درستي اشتباه هاي “مدل شوروي” را خاطرنشان مي سازد، چرا زمان را زود مي پندارد براي تنظيم و به ثمر رساندن برنامه جايگزين براي اقتصاد نئوليبرالي در ايران؟ چرا نبايد به بحث و گفتگوي مشخص براي برنامه – ب – نشست؟ زمينه ي چنين بحثي در نشريه وزين اخبار روز چرا نبايد گشوده شود؟ بدون چنين بحث مشخصي، سردرگمي “چپ” به سرانجام نخواهد رسيد و به پاياني برومند دست نخواهد يافت.

 

مضمون «اجتماعي- تاريخي» مورد نظر ماركس، مضمون انقلابي انديشه ماركسيسم- لنينيسم كه “خوانش جديد ماركس” مي خواهد آن را مخدوش ساخته و نفي كند، و آصفي اين هدف را در لفافه ي «اقتصاد دانش محور» پوشانده، به كمك مقاله ي او، شفاف و قابل شناخت مي گردد.

ريشه ي ذكر نكردن منبع براي نقل قول از ماركس و لنين، كه با هدف غيرقابل بازتوليد كردن آن براي خواننده انجام مي شود، در انديشه ي ضد ماركسيستي- ضد توده ايِ

“خوانش جديد ماركس”، داراي چنين هدفي است؟

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4427

…………

١- نگاه شود به ماركس، يهودي سرگردان و نگرش نظاره گر ظاهربين – پيرامون نظرات شيدان وثيق كه عمده را نمي بيند (يك) ٩٤/٢٦ تيرماه   http://www.tudehiha.org /fa/archives/2551  و  «چپ دگر» و سرگرداني – پيرامون نظريات شيدان وثيق كه واقعيت را اراده گرايانه تصوير مي كند (٢) ٩٤/ ٢٧ تير ماهhttp://www.tudehiha.org/fa/archives/2555  و  معضل بزرگ اصلي به زعم آقاي آصفي، ٩٥/٢١، خرداد http://www.tudehiha.org/fa/archives/2766  و مضمون كليت نبرد طبقاتي از “بالا”، پل دريافت وظايف روز – اهداف سياسي خوانش جديد ماركس ٩٦/٦٤ https://tudehiha.org/fa/4359  و شوربختي پوشش نئوليبرالي سرمايه داري– ناپايداري “چپ” ميانه در مبارزه ي ضد امپرياليستي ٩٦/ ٦١      https://tudehiha.org/fa/4324   و اقتصاد سياسي اهرم دفاع از حاكميت ملي  آنچه از ف. تابان مي توان آموخت، مقاله ي شماره ٩٦/٥٨ (مهرماه) https://tudehiha.org/fa/42  اين مقاله در اخبار امروز با حذف عنوان دوم در تاريخ ٦ مهر ٩٦ – ٢٨ سپتامبر ٢٠١٧ در ستون “مقاله هاي وارده” انتشار يافت. و نهایتاَ مقاله ی اشکال مالکیت در مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه  سفرهی  چپ رنگارنگ نام خالی است https://tudehiha.org/fa/4412




«چپ مدرن، همان بريده ها و چپ هاي شرمنده»!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۰ (۷ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق عزيز “ر” در ابرازنظري كه در بررسي نوشتار رضا عليجاني نگاشته و براي «سايت زيتون» فرستاده كه انتشار نيافته است، ازجمله “چپ” رنگارنگ نام را «چپ مدرني» مي نامد كه به اعتراف عليجاني «بريده ها و چپ هاي شرمنده» هستند. چپي كه دچار سردرگمي براي اتخاذ يك سياست واقع بينانه از اين رو ست، زيرا از توانايي شناخت و درك علل علّي پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و … محروم شده است. آن وقت عحيب هم نيست كه نتواند از اشتباه براي مبارزه ي امروز خود به نتيجه گيري هاي مشخص و فعال نايل گردد. راه فرار به جلو را انتخاب كرده است. پسوند “جديد”، “نو”، “ميانه” و انواع ديگر آن براي مشخص نمودن نام و سرشت خود، فراري است ناموفق براي يافتن مضموني “نو” كه براي “چپ” ممكن نيست!

شركت نكردن آن در بحث و گفتگو با انديشه ي ماركسيستي- توده اي، پايبند نبودن او به اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي براي شناخت از پديده، ناتواني او براي تحمل و درك انتقاد به خود، ريشه در اين روند دارد. فراري است مذبوحانه!

 

از اين رو وظيفه ي چپ انقلابي سخت و تحقق بخشيدن به آن آسان نيست. كوشش رفيق عزيز “ر” براي روشنگري در اين زمينه در سطور زير شايسته و آموزنده است. بايد مبارزه ي نظري- سياسي را با “چپ” رنگارنگ نام با متانت و بردباري ادامه داد. نبردي كه راه روشنگري و تجهيز نزديك ترين متحدان طبقه كارگر نيز است. «به نبرد مي روم و شمشيرم جوبيه است: شمشير واژه ها» (ا ط). بايد، همان طور كه رفيق “ر” اشاره دارد، به زبان آموزگار توده اي ها، زنده ياد احسان طبري در “با پچپچهء پاييز” هشدار داد كه «من در دكانچه نزول خواري شما نخواهم نشست» و «در “نظم نوین جهانی” به دنبال حجره ای هر چند کوچک دست و پا» نخواهم زد!

 

رفيق عزيز “ر” مي نويسد:

این کامنت را زیر یادداشت علیجانی در سایت زیتون پست کردم که منتشر نکردند:

۱ آقای علیجانی چنان باد به غبغب انداخته و تنها به قاضی رفته و راضی برگشته اند که تو گویی ایشان همه خوانندگان را در حد دوستان مذهبی و چپ های بریده خود در پاریس و لندن پنداشته اند. ایشان بدون ارائه تعریفی از چپ و یا نیروهای ملی، به دلخواه خود دست به تقسیم بندی هایی زده اند که با شرایط واقعا موجود کنونی ایران و جهان همخوانی ندارد. یا شاید ایشان با این کار برای کسانی چشمک “این من همانی هستم” می زند تا شاید به کار گرفته شوند؟ از آنجا که “سرمایه” های سرمایه جهانی دار فانی را وداع گفته یا در آستانه وداع گفتنند (دوستان ریچارد کاتم) بایستی کسانی جای آنان را پر کنند.

۲ آقای علیجانی می فرمایند: «بسیاری از فعالان چپ امروزه بیشتر یک روشنفکر و فعال سیاسی “سوسیال دموکرات” هستند». ای کاش آقای علیجانی مشخصا از چپ های مورد نظر خود نام می برد. تا من مجبور نشوم به لینکی که از مجله میهن داده اند، رجوع کنم تا متوجه شوم منظور ایشان از چپ مدرن، همان بریده های و چپ های شرمنده ای هستند که بعد از فروپاشی شوروی به آرمان های خود پشت پا زده و در “نظم نوین جهانی” به دنبال حجره ای هر چند کوچک دست و پا می زنند.

۳–  آقای علیجانی می فرمایند: «”واحد تحلیلی” در نگاه چپ سنتی، “جهان” و عرصه بین الملل، و در نگاه ملی “ایران… است”. … رویکرد اول به دنبال مقابله و مبارزه با سلطه گری و نقشه های قدرت های جهانی و سرمایه داری سلطه جو و متحدانش است و رویکرد دوم به دنبال حفظ و تقویت و گسترش منافع ملی مردم ایران.» سوال اینجاست که آیا در صورت عدم مقابله با سلطه جویی سرمایه جهانی، آیا حفظ منافع ملی مردم ایران و گسترش! آن اصلا ممکن است؟ اگر جواب علیجانی مثبت است، لطفاً چگونگی آن را هم برای من شرح دهد!
آیا حفظ و گسترش منافع ملی مردم ایران با حمایت از سردار سازندگی و دنبالچه های “اصلاح طلب و اعتدال گر” وی که جملگی مطیع سرمایه جهانی سلطه جو بوده و هستند و دستورات نهادهایش (بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) را مو به مو اجرا کرده، و دست در دست مافیای زور و ثروتِ حلقه زده دور بیت ولایت کشور را به این روز انداخته اند که می بینیم، میسر شده؟ آقای علیجانی به عنوان یکی از حامیان رفسنجانی و خاتمی و روحانی برایمان بگویند که در دوران زمامت دوستانشان چقدر از این منافع حفظ شد و تا چه حد گسترش یافت؟ همکاری صد در صدی خاتمی با آمریکا در جنگ های افغانستان و عراق در جهت منافع ملی مردم ایران بود؟ چگونه؟

۴–  آقای علیجانی ادامه می دهند: «در نگاه ملی ضمن اعتقاد به ناعادلانه بودن نظم جهانی، اما بالاخره باید در همین مناسبات حرکت و عمل کرد و تلاش نمود حداکثر فایده را برای دولت- ملت ایران بدست آورد.» اینجا آقای علیجانی دم لای تله گذاشته اند. ایشان همانند دوستان اصلاح طلب و از چپ بریده شان اصلا به مبارزه اعتقادی ندارند. ایشان راه حل را سازش و مماشات با سرمایه جهانی سلطه جو تبلیغ می کنند. سوال اینجاست که چرا ایشان به بسیاری از دوستان اصلاح طلبی که سر سفره سرمایه جهانی ارتزاق می کنند نمی پیوندند و پرده ها را نمی درند؟ شتر سواری دولا دولا نمی شود. سازش با سرمایه جهانی راهش همان است که علیرضا افشاری و محسن سازگارا رفتند.
یا شاید ایشان معتقدند که هنوز “رسوبات مارکسیستی” باندازه کافی از جامعه شسته نشده اند و ایشان موظفند، با این ژست ها، باقیمانده “رسوبات مارکسیستی” را از جامعه بشویند (حذف کنند)! یعنی همان رسالتی که از نهضت آزادی ابراهیم یزدی ها به جای مانده: به کارگیری همه توان برای نابودی چپ! اگر یزدی از چپ تحت عنوان جاسوسان و وابستگان به شوروی نام می برد و خلیل ملکی را به عنوان “چپ مستقل” در برابر آن ها علم می کرد، علیجانی دم از چپ سنتی و مدرن زده و می نویسد: «چپ [سنتی] … بییشتر یک مانع [است] تا عامل پیشبرنده و موثر»!!! که لابد باید از میان برداشته شود؟! شستن باقی مانده رسوبات مارکسیستی از جامعه!!!

۵–  آقای علیجانی ادامه می دهند: «رویکرد [ملی] با تلاش یک تنه و یک شبه[؟!] و بدوش کشیدن مسئولیت کل جهان [؟؟!!!] برای مبارزه و نابودی سلطه گران جهانی مخالف است».
ای کاش علیجانی رک و پوست کنده می نوشت که به هیچ مبارزه ای با سلطه جهانی اعتقادی ندارد. این عدم اعتقاد از رویکرد وی و همفکران مذهبی و غیر مذهبی های بریده اش به مسائل منطقه از لیبی و سوریه گرفته تا یمن و عراق عیان است. در ارتباط با تنش های در گرفته در کشورهای فوق، ایشان و دوستانشان کاملا همسوی سلطه جهانی و ارتجاع منطقه هستند! کافیست سری به مقالاتشان در همین سایت زیتون زد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4423




اشكال مالكيت در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه
سفره ي “چپِ” رنگارنگ نام، خالي است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۹ (۴ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق گرامي “ر” توجه را به نوشتار رضا عليجاني جلب نمود و آدرس الكترونيكي مقاله را در اختيار گذاشت (١). ممنونم رفيق! مقاله با دقت مطالعه شد. انگيزه ي انتشار نوشتار توسط رضا عليجاني، همان طور كه از عنوان آن نيز بر مي آيد، اعلان جنگ رو در رو با «چپ سنتي» است. عنواني كه همه ي نظريه پردازان “چپ ميانه، جديد، سوسيال دمكرات، نگاه ملي، دمكرات ملي و … و مدافعان خانش جديد ماركس و غيره” به كار مي گيرند، تا به اصطلاح از موضعي “بالا”، موضعي متكبرانه و برتري جويانه، به تحريف انديشه ماركسيستي- توده اي بپردازند. در اين زمينه شيدان وثيق و حميد آصفي يد طولاني اي دارند (٢).

 

آن ها هم مانند عليجاني از اسلوبي بهره مي گيرند كه نگرشي مجدد به آن سودمند است.

اين شيوه ي ضد ديالكتيكي‏ در پنهان داشتن “رابطه” بين پديده ها خلاصه مي شود كه در زير به آن پرداخته خواهد شد. آن ها سپس مي كوشند، موضع ضد ديالكتيكي خود را به انديشه ماركسيستي- توده اي نسبت داده، كه اكنون گويا آن را خلع سلاح كرده اند و مي توانند به آساني محكومش كرده و آن را انديشه اي غيرعلمي و غيروافع بينانه بنمايند. به اين منظور آن ها با وسواسي پرسش برانگيز از ارايه نقل قول مشخص از مواضعي كه مورد انتقاد قرار مي دهند، پرهيز مي كنند. به گفته زنده ياد رفيق احسان طبري در بحث با دكتر سروش (نوشته هاي فلسفي …، جلد دوم)، نمي گويند «چه كسي، كجا و چگونه» چنين نظري بيان كرده است؟ بدين ترتيب آن ها در بهترين حالت، برداشت غيرديالكتيكي و هضم فكري نشده ي خود را از موضع ماركسيستي- توده اي مورد انتقاد قرار مي دهند.

 

موضع ضد كمونيستي و توده اي ستيزي

به منظور درك انگيزه ي انواع “چپ” غيرانقلابي در تشديد مبارزه ي ضد كمونيستي و ضد توده اي آن ها، پاسخ به پرسش زير در آغاز اين نوشتار ضروري است. چرا و با چه هدفي اين “چپ” نياز به تشديد مبارزه ي ضد كمونيستي و ضد توده اي دارد، با كدام استدلال در كنار دستگاه هاي تبليغاتي ارتجاع داخلي و خارجي قرار مي گيرد و با كدام استدلال رفتار خود را توجيه مي كند؟

هنگامي كه براي نمونه رضا عليجاني مدعي است كه «بسياري از فعالان چپ امروزه بيشتر يك روشنفكر و فعال سياسي “سوسيال دمكرات” هستند … كه بخش مهمي از جريان كلاسيك چپ چه در داخل و چه در خارج از كشور ..» را تشكيل مي دادند، ضرورت تشديد مبارزه نظري- سياسي عليه چپ انقلابي، عليه انديشه ي ماركسيستي- توده اي در چه واقعيت نهفته است؟

اين واقعيت دو نكته دارد: اول- چپ انقلابي زنده است، مي رزمد و روزانه بيش تر در قلب و مغز زحمتكشان جاي مي گيرد!

دوم- “چپ مياني و …”، يك بار آن را ” رنگارنگ نام” بناميم، دستي خالي دارد براي پاسخ به پرسش توده ها درباره ي شيوه ي پايان بخشيدن به بحران ساختاري و … نظامِ سرمايه داري.

در ايران اين “چپ” بر سر سفره خالي نشسته است براي پاسخ به حل دو تضادي كه سرشت مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب را تشكيل مي دهد! مگر حتي در كشورهاي پيشرفته ي سرمايه داري با ظاهر دمكراسي پارلماني و ..، فقر و محروميت توده هاي مردم بيداد نمي كند؟ مگر در اين كشورها، رو در رويي منافع و نيازهاي “٩٩ درصدي ها با يك درصدي ها” راه حلي انساني و در همنوايي با حفظ محيط زيست داراست؟

در آلمان امپرياليستي كه ثروتمندترين دوران تاريخ خود را مي گذراند، در سال ٢٠١٦ برق خانه ٣٣٠ هزار خانواده قطع شد. زيرا نتوانسته اند صورت حساب شركت برق را بپردازند. صورت حسابي كه مانند در ايران در ده سال گذشته بيش از سه برابر شده است. در همين سال تعداد خانوارهايي كه تهديد به قطع برق شدند، به ٦ر٦ ميلون بالغ شد، تكرار مي شود ٦ر٦ ميليون! (گزارش سالانه سازمان برق رساني جمهوري فدرال آلمان كه چند روز پيش انتشار يافت).

سفره خالي ذهن “چپ” رنگارنگ نام‏ به مداح نظام سرمايه داري نئوليبرال تبديل شده است، چه پاسخي براي اين وضع دارد؟

 

در زير نشان داده خواهد شد كه “چپ ملي ..” در ايران، تعميق وابستگي اقتصادي ميهن ما را به اقتصاد سياسي در خدمت حفظ هژموني سلطه سرمايه مالي امپرياليستي پذيرفته است!

 اين “چپ”، شرايط وابستگي نواستعماري را به امپرياليسم براي ايران جايگزين ناپذير ارزيابي مي كند! «مصالحه … با نظام سرمايه داري» را تنها جايگزين مي داند و آن را «بازي برد- برد» مي نامد!

 

در زير خواهيم ديد كه انديشه انتقادي نظريه پرداز، رضا عليجاني در مقاله “«تفاوت نگاه “چپ سنتي” و رويكرد “ملي”  در مسائل جهاني»، از سير توده اي ستيزانه ي خود، با دستي خالي باز مي گردد. در قريب به سي موردي كه او دو سياست چپ انقلابي- توده اي و “چپ” رنگارنگ نام را به طور مكانيكي در برابر هم مطرح مي سازد، در حالي كه انديشه و سياست چپ انقلابي را مخدوش و معلول ساخته است، تنها راه كاري كه ارايه مي دهد، توصيه ي به تن دادن به شرايط حاكم ديكته شده توسط امپرياليسم است. او مضمون واژه ي “ملي” را به سخره مي گيرد، محتواي تاريخي آن را نفي مي كند! او سهل انگارانه خواستار «حركت در اين مناسبات» نابرابر مي گردد. خواستي كه به معناي نفي سابقه دويست ساله ي نبرد رهايي بخش مردم ميهن ما عليه كوشش امپرياليسم براي تبديل ايران به كشور مستعمره و نيمه مستعمره خود است!

عليجاني برنامه خود را “يافتنِ جاي خود در شرايط حاكم” مي نامد. در حالي كه اذعان دارد كه «نظم جهاني ناعادلانه» است، خواستار آن است كه «بالاخره بايد در همين مناسبات حركت و عمل كرد …»! لابد عملي از جنس قرارداد با “توتال”! اين طور نيست؟ آيا نظريه پرداز “چپ ملي” نظرش را به طور مشخص درباره ي اين قرارداد كه «حركت در اين مناسبات است» توضيح خواهد داد و مستدل خواهد ساخت؟ بايد ترديد داشت!

 

زنده ياد احسان طبري در پيش گفتاري بر “يادنامه شهيدان”، اثر زنده ياد رحيم نامور، شيوه ي «حركت در اين مناسبات» را «شيوهء رندي و خوشباشي و دم را غنيمت شمردن و سرنوشت آدمي را امري مقدر دانستن و كوشش وي را بي ثمر خواندن و خوار شمردن زندگي در اين جهان و دل بستن به پندارها» مي نامد. او همانجا با عنوان “پرورش روح تكاپو و قهرماني”، شيوه هاي برشمرده را كه نشان «فروكش طغيان و [سلطه ي] فلسفهء ياس و تسليم و رضا» مي نامد، ناشي از «تنزل و پستي روح و ضعف و مرعوبيت آن» ارزيابي مي كند كه زير «هجوم غز و سلجوق و مغول و …» به مردم ميهن ما حاكم شد و فرهنگ مزدك ها و كاوه ها و بابك ها را خدشه دار ساخت. طبري مي نويسد: «كار به جائي كشاند كه عبيد زاكاني، آن طنزنويس چيره دست و بزرگوار ما در رسالهء “اخلاق الاشراف”، به كنايه هر چه نيك و والا ست جزء “مذهب منسوخ” و هر چه زشت و سفسطه است جزء “مذهب مختار” خواند.»

 

اين “چپ ملي” مي خواهد روابط نواستعماري با امپرياليسم را در خدمت حفظ منافع طبقاتي خود به مردم ميهن ما تحميل سازد و عجيب هم نيست كه «چپ سنتي» را «مانع» برنامه خود بداند كه به آن «بازگشت به عدالت» نام مي دهد! مي نويسد: «امروزه نيازي نو [؟] به عدالت وجود دارد. اما به نظر مي رسد چپ سنتي در اين راه بيشتر يك مانع باشد تا عامل پيشبرنده و موثر»!

“مذهب منسوخ” و “مذهب مختار” را مي شناسي؟! هنگامي كه آواز «وحي زميني  خلق خشمگين» هر روز رساتر مي شود: «اينك شعري گستاخ، شعري مهاجم، شعري دگرگون كننده، شعري چون رستاخير» هنگامه زمان است! (سياوش كسرايي، “شعري”، در دفتر شعر “به سرخي آتش، به طعم دود”!

 

نظريه پرداز رضا عليجاني هيچ پيشنهاد مشخصي براي «توسعه» ايران ندارد! تنها خواست او ادامه شرايط حاكم است. انديشه ي او تهي است از هر برنامه ي سازنده اي براي تامين هستي و نيازهاي گونه ي انساني، پاسخي به پرسش درباره “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم”، “چه گونه بايد فرازمندي جامعه را سازمان داد” ندارد! (٣)

 

برنامه اقتصاد ملي در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب!

“چپ” رنگارنگ نام برنامه اي جايگزين، به اصطلاح برنامه – ب – براي نسخه نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي براي ايران و براي گونه ي انساني ندارد!

برخلاف اين “چپ” كه در پشت واژه ي “ملي” هدف خدمت به سلطه ي نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي را پنهان مي دارد، چپ انقلابي براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب داراي برنامه ي مشخص براي اقتصاد ملي است كه به آن پرداخته خواهد شد. برنامه اي كه هدف آن به ثمر رساندن دستاورد بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ماست كه به دست ارتجاع داخلي و خارجي پامال شده است. برنامه اي كه هدف آن، احيا و به ثمر رساندن خواست و حقوق دمكراتيك مردم و حفظ استقلال اقتصادي- سياسي ايران از دستبرد امپرياليسم است!

 

مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب، همان طور كه اشاره شد، وظيفه ي حل دو تضاد تاريخي را به عهده دارد. پايان بخشيدن به ديكتاتوري و جاسازي سنگ زيرِ بناي اقتصادي براي برپايي شكوفايي جامعه ايراني و ميهن همه مردمان ساكن اين سرزمين! هدفي كه بايد در نبردي به منظور ارتقاي گام به گامِ سطح عدالت اجتماعي نسبي، امروز و اكنون، به پيش برده شود. هدفي كه بايد در نبردي ضد ديكته برنامه نئوليبرالِ سازمان هاي مالي امپرياليستي و براي حفظ منافع ملي و تماميت ارضي ايران به پيش برده شود!

براي دستيابي به اين هدف تاريخي، بايد اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را با احياي دستاوردهاي ترقي خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ برپا داشت. هسته ي مركزي اين هدف تنها با احياي سه بخش عمومي- دمكراتيك (كه سابقا به آن دولتي گفته مي شد)، بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد ممكن خواهد بود.

اشكال مالكيت در اين مرحله، از سه شكل پيش گفته و تركيب هايي از آن تشكيل مي شود. با چنين اقتصاد سياسي، مي توان به تنظيم برنامه اي براي اقتصاد ملي پرداخت كه باز و نوسازي اقتصادي- اجتماعي را در هماهنگي ميان سه بخش و ميان منافع عمومي و فردي ممكن مي سازد.

در اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، بخش عمومي- دمكراتيك، حامي پرتوان دو بخش ديگر است. تامين نيازهاي اوليه جامعه در همه ي صحنه هاي فرهنگي و اجتماعي و امنيتي و دفاعي و مالي كلان و راه ها و غيره و غيره، وظيفه اي اجتماعي است و لذا در حيطه كاركرد بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد خواهد بود.

اين به اين معنا نيست كه نبايد زحمتكشان و مردم لايه هاي ديگر و مرفه سهمي در تامين مخارج وظايف عمومي جامعه به عهده داشته باشند و همه چيز رايگان خواهد بود. اين اما به اين معنا نيز است كه سازمان هاي دمكراتيك- مدني توده ها و احزاب سياسي- طبقاتي امكان نظارت و كنترل روند كاركردي سازمان ها و ارگان هاي اجرا كننده را دارا بوده و در تعيين چگونگي اجراي آن نقش تعيين كننده خواهند داشت.

دو بخش خصوصي و تعاوني داراي حيطه كاركردي وسيع خواهد بود. كاركردي كه در چارچوب برنامه اقتصاد ملي قرار خواهد داشت. اين به معناي بستن دست سرمايه گذاري خصوصي نيست. به معناي ممانعت از سرمايه گذاري خارجي نيست. به معناي آن است كه سرمايه گذاري بخش خصوصي و تعاوني، استقراض از خارج و غيره، در چارچوب برنامه تنظيم شده و به منظور تحقق برنامه ي اقتصاد ملي، از اولويت برخوردار است.

در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، بخش خصوصي مورد حمايت بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد قرار دارد. اين سپر دفاعي پراهميتي است براي دفع خطر نفوذ بي بند و بار سرمايه و توليدات امپرياليستي كه گام نخست آن به ورشكست كشاندن توليد داخلي و تبديل ايران به «تجارتخانه» (عسگراولادي) در خدمت اقتصاد سياسي امپرياليستي و حاميان داخلي آن است!

 

محك آزادي، فعاليت آزاد و علني حزب طبقه كارگر ايران است!

اين مرحله از فرازمندي جامعه اما بدون احياي حق نظارت و كنترل مردم بر ارگان ها ي مسئول در اقتصاد و دولت ممكن نخواهد شد. نابودي سرمايه ها و ثروت ملي در سي سال گذشته پيامد حيله و توطئه هاي ارتجاع داخلي و خارجي است كه در شرايط پامال نمودن حق قانوني نظارت و كنترل مردم ميهن ما تحقق يافت. مردم و سازمان هاي آزاد صنفي- مكراتيك- مدني و احزاب سياسي- طبقاتي آن از طريق نقض داعش گونه و فاحش اصل هاي حقوق ملت، از آرادي هاي فردي و اجتماعي محروم شدند.

“خصوصي سازي”، نام رمز اين خيانت به منافع ملي ايران است كه به نابودي توليد ملي و بيكاري و فقر توده هاي زحمت انجاميده است. سرنوشت “هپكو”، نمونه ي نمونه وار تاثير اين سياست ضد مردمي و ضد ملي ارتجاع حاكم است كه سياست خود را در پرده مذهب پوشانده و ارايه مي دهد. آن را “اقتصاد اسلامي” مي نامد.

از اين رو احياي دستاوردهاي ترقي خواهانه “حقوق ملت” در قانون اساسي بيرون آماده از دل انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، در كنار احياي اصل هاي ٤٤ و ٤٣ آن، وظيفه ي عمده را امروز تشكيل مي دهد. نظارت و كنترل سازمان هاي دمكراتيك- صنفي و سياسي طبقه كارگر و ديگر لايه هاي اجتماعي بايد تامين گردد. امري كه بايد با بازگشت حق فعاليت سياسي آزاد براي احزاب و سازمان هاي مدني و صنفي و … به جامعه و ايجاد شرايط امنيت شهروندان در مبارزه تامين گردد. آزادي فعاليت حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران، محك وجود و برقراري حقوق و آزادي هاي دمكراتيك فردي و اجتماعي در ايران است!

يكي از هدف هاي عمده ي تشديد تبليغ ضد كمونيستي و توده اي ستيزي، كه رنگي “مذهبي” و هم “دنيوي” دارد، و حلقه و پل واسط ميان “چپ ملي و …” با ارتجاع داخل و خارج را تشكيل مي دهد، ممانعت از فعاليت آزاد حزب توده ايران است. مي خواهند حق قانوني زحمتكشان را از برخورداري از سازمان سياسي- طبقاتي خود براي هميشه پامال سازند. “چپ” رتگارنگ نام بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه چرا عليه حزب توده ايران در كنار ارتجاع قرار گرفته و تبليغات دشمن طبقاتي تكرار مي كند و با انديشه و به اصطلاح استدلال هاي در سطح غلطيده مزين مي سازد؟

رفيق عزيز “ر” در ابرازنظر خود گوشه اي از اين تاريخچه ناميمون را برشمرده است!

 

نقل يك گفته ي زنده ياد احسان طبري در اين سطور سودمند و آموزنده است. طبري در “از ديدار خويشتن” از صادق هدايت خاطره اي را نقل مي كند كه آن را «تشبيهِ دردناك» مي نامد! طبري از «سه گروه .. دوستان» هدايت سخن مي راند كه «پس از مرگ هدايت، هر سه گروه خود را از دوستانِ نزديكِ هدايت معرفي كردند و هر كدام خواستند سخن گوي او باشند .. هر كسي از ظنِّ خود يارِ او شد و هدايت خاموش، هدايت طنزگو، هدايتِ نويسنده، هدايت انسان پُرتحمل، به قول خود مانند اسب هاي گاري “علويه خانم” در جاده ي خراسان بود كه همه ي مسافران را با خود مي كشيد و مي بُرد. اين تشبيه را خود او زماني پس از انتشار داستان بلندِ “علويه خانم” به من گفت. در حالي كه نگاهش در پسِ عينك تابشي داشت، پرسيد: – مرا در اين كتاب شناختي؟ من جوابِ پرتي دادم. گفت: نـه! نـه! من آن اسب ها هستم كه زير قنوتِ سورچي بايد رجاله هاي اين جامعه را با خودشان ببرند.» (٤)

 

آيا “چپ ملي و …” كه وظيفه ي راستين آن انديشيدن براي راهگشايي براي گذار از ديكتاتوري و غارت و استثمار وحشيانه زحمتكشان است، با خطر تبديل شدن به «اسب ها»يي روبرو نيست كه بايد «زير قنوت سورچي، رجاله هاي اين جامعه را با خودشان ببرند»؟

 

حذف ديكتاتوري و پايان بخشيدن به برنامه نئوليبرال امپرياليستي

به منظور برپايي شرايط لازم براي رشد اقتصادي- اجتماعيِ انسان و ميهن دوستانه، بايد به حذف ديكتاتوري و پايان بخشيدن قاطع به اجراي برنامه ضد مردمي و ضد ملي “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” دست يافت و شرايط ضروري را براي فرازمندي اقتصادي- اجتماعي ايران ايجاد نمود. دستيابي به اين هدف روندي انقلابي است! اين آموزشي است كه بايد از مبارزه ي دويست ساله ي گذشته مردم ميهن ما و به ويژه از انقلاب بهمن ٥٧ دريافت و به آن پايبند بود.

 

“چپ” رنگارنگ نامِ پيش گفته با سفره ي خالي ذهن، جايگزيني براي ارايه ندارد در برابر سخن مشخص حزب توده ايران! از اين روست كه چاره اي نمي بيند، جاي خالي “حقانيت” خود را جز با سياست متكبرانه ي توده اي ستيزي پر كند. آن ها با “انتزاعي توخالي” روبرو نيستند. آيا آن را درك خواهند كرد؟ آن ها با تاريخ مبارزاتي و تجربه ٧٦ ساله ي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه وارث مبارزات گذشته حزب كمونيست و اجتماعيون عاميون است، روبرو هستند.

 

برنامه حداقل كارگري

«چپ سنتي» در ايران، حزب توده ايران است و برنامه “حداقل كارگري” آن كه در كلي ترين سويه هاي آن در سطور پيش ترسيم شد. طيف اين “چپ” در برابر اين مواضع، جايگزيني براي ارايه ندارند! اما مغرضان كه مي پندارند با به كاربردن واژه ي «چپ سنتي» راه تنفس خود را باز نگه دارند، ناخواسته ناتواني خود را از ارايه برنامه مشخص براي بيرون آمدن از بحران اقتصادي- اجتماعي ميهن مان برملا مي سازند! سخن و به اصطلاح انتقاد نامشخص به مواضع ماركسيستي- توده اي كه از طريق نقل نكردن دقيق سخنان حزب توده ايران عملي مي گردد، و بازتوليد ادعاهاي آن ها را ناممكن مي سازد، ناشي از ناتواني براي ارايه جايگزيني مردمي- دمكراتيك و ملي در برابر مواضع حزب طبقه كارگر ايران است!

آيا رضا عليجاني، برخلاف حميد آصفي و شيدان وثيق و ديگران، پاسخ و ارزيابي اي درخور نظرات پيش ارايه خواهد نمود؟ بايد ترديد داشت!

 

در سطح غلطيدني اسلوبي!

تمام آنچه عليجاني بدون ارايه يك خط نقل قول مشخص به حزب توده ايران نسبت مي دهد، تحريفات در سطح غلطيده ي انديشه اوست از مواضع ماركسيستي- توده اي! رابطه ميان پديده ها را نمي بيند و درك نمي كند؛ رابطه ميان “جهان” و “ايران” را درك نمي كند كه انديشه ماركسيستي هنگام بررسي شرايط مورد توجه قرار مي دهد؛ رابطه ميان بحران تعميق يابنده اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي را در ايران با اِعمال داعش گونه نسخه امپرياليستي نئوليبرال در ايران درك نمي كند؛ ضرورت وجودي ديكتاتوري را براي اجراي اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي درك نمي كند؛ مبارزه ي “ملي” را به مثابه مبارزه ي رهايي بخش در برابر تجاوز استعماري و نواستعماري چند صد ساله ي مردم ميهن ما درك نمي كند، جايگاه تاريخي مبارزه مردم ايران را براي ملي كردن صنعت نفت درك نمي كند و و و ..  اين در سطح غلطيدن انديشه ي “چپ” رنگارنگ نام، در سطح غلطيدني اسلوبي است! مطلب را بشكافيم!

 

در پايان مقاله خود و به اصطلاح با هدف نتيجه گيري از سخنان ارزاني شده، رضا عليجاني مي نويسد: «تنها به .. نتيجه نهايي ناشي از اين دو ديدگاه اشاره كنم و آن اين كه در نگاه چپ ملي، “مرحله” كنوني مبارزه و سياست ورزي مرحله “دمكراتيك ملي” است. .. چپ هاي دموكرات (مذهبي و غيرمذهبي) .. مي توانند بخش و فراكسيون عدالت خواهِ جبههء وسيع و فراگير دموكراسي خواهي ملي .. را تشكيل دهند.»

اين كه برداشت او نادرست و بي پايه و اساس است كه گويا «چپ سنتي در اين قسمت دچار ابهام و گيجي و پارادوكس عجيبي» است كه او مي پندارد، بايد قاعدتاً با سخنان پيشين درباره ي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب شفاف شده باشد. عليجاني، خود را در پشت جريان انحرافي “عدالت” پنهان مي سازد  – بدون ذكر نام و نقل قولي مشخص از آن -، تا نظر و موضع زلال حزب توده ايران را كه در ششمين كنگره ي آن به تصويب رسيده است، مخدوش و معلول بنمايد. او قادر به ارايه حتي يك نقل قول مشخص درباره ي ادعاهاي سطحي خود نيست! اين نكات اما نكته هاي جنبي در در سطح غلطيدن نظري عليجاني و كليت “چپ” رنگارنگ نام است!

نكته اساسي آن است كه نه در سطور پيش او، و نه در كليت نوشتار، عليجاني، مانند وثيق و آصفي، تعريفي از مرحله «دمكراتيك ملي» ارايه نمي دهد. مضمون آن را روشن نمي سازد! اين غلطيدن در سطح را آن ها به ابزار تحريف نظر حزب توده ايران و انديشه ي ماركسيستي- توده اي بدل مي سازند! آن ها كلمه اي درباره علت جدا سازي مبارزه براي “آزادي” و “عدالت اجتماعي” بر زبان نمي آورند. چرا بايد رشد نسبي عدالت اجتماعي به فرداي نامعلوم منتقل گردد؟

 

تعريف حزب توده ايران از “مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب” روشن و شفاف است. در اين مرحله بايد دو تضاد حاكم بر جامعه حل شود. يكي- تضاد روز، يا نابودي شرايط سلطه ي ديكتاتوري، و ديگري، تضاد اصلي، يعني تضاد منافع طبقه كارگر و لايه هاي وسيع زير فشار مردم با اقتصاد سياسي نئوليبرال امپرياليستي! حل تضادي كه به معناي حفظ منافع و حاكميت ملي در برابر تجاوز سرمايه مالي امپرياليستي نيز است كه خواستار قرارداهايي از نوع “توتال” با ايران است، منافع ملي و سرمايه هاي مردم را مي خواهد به ثمن بخس بخرد و به “مالكيت” خود در آورد!

مضمون مبارزه ي “ملي” كه عليجاني ها مسكوت مي گذارند، نبرد ميهن دوستانه خلق ها است كه قريب به پانصد سال است عليه برنامه استعمارگرانه و برده داران كشورهاي سرمايه داري و امپرياليستي مي رزمند! مضمون مبارزه “ملي”، مضمون مبارزه ي رهايي بخش خلق ها عليه تجاوزات امپرياليسم است. بدون اين مبارزه، بدون جانفشاني داهيانه و خردمند در اين مبارزه، بدون داشتن برنامه اي جايگزين عليه سياست امپرياليستي، استقلال و شخصيت تاريخي مردمان ساكن سرزمين ايران و خلق هاي جهان در خطر است!

در برابر طرح مساله “مالكيتِ” سرمايه دارانه كه به معناي سلب مالكيت از توده ها است، مي خواهند با ثروت هاي نجومي سوداگرانه ي خود “آينه و شمعدان نقره ي عروس” را بخرند! از اين روست كه بايد در مبارزه اي “ملي” به دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم و نسل هاي آينده سرزمين تاريخي ايران بپا خواست!

پانصد سال پيش كه اروپايي هاي استعمارگر قارّه ي آمريكا را به زير مهميز برده داري كشيدند و بسياري از خلق هاي بومي را نابود ساختند و ثروت هاي آن ها را دزديدند، روندي آغاز شد كه اكنون با “خصوصي سازي” ثروت هاي خلق ها و حتي مردم سلب مالكيت شده در كشورهاي سرمايه داريِ متروپل ادامه دارد. اگر شرايط تاريخي در پانصد سال پيش براي بوميان آمريكايي اغلب با تراژدي نابودي قبيله و خاندان آن ها همراه بود (٥)، زيرا شرايط تاريخي براي آزادي و استقلال آن ها فرا نروئيده بود. امروز وضع چنين نيست. خلق هاي زير فشار مهميز نواستعماري امپرياليسم مي توانند از خود دفاع كنند، مردم ميهن ما در اين زمينه داراي تجربه اي غني هستند.

 

تجربه موفق برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك

بر خلاف “چپِ” رنگارنگ نام كه سفره اي خالي براي ارايه برنامه جايگزين دارد، در برابر چشمان “كور” بسياري،  برنامه براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه انديشه ي ماركسيستي- توده اي براي آن روشنگري مي كند، از موفقيت هاي بسياري برخوردار شده است. براي نمونه، در جمهوري خلق چين، در سي سال اخير قريب به جمعيت كل اروپا، يعني ٤٥٠ ميليون انسان از زير سطح فقر بيرون آمده اند. تنها تا سال ٢٠٢٠، آن طور كه در كنگره ي حزب كمونيست چين چند روز پيش اعلام شد، قريب به ده ميليون نفر ديگر از زير مرز فقر خارج خواهند شد. در ٩ ماه اول سال جاري، در اين كشور در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، ٩٧ر١٠ ميليون فرصت شغلي جديد ايجاد شده است. ٣٣٠ هزار فرصت بيش تر از در كل سال ٢٠١٦. بيكاري به زير ٩٥ر٣ درصد نزول يافته است. (جهان جوان، ٢٣ اكتبر ١٧) كشور ٤ر١ ميليارد نفوذي چين تا سال ٢٠٥٠ به كشوري با سطح رفاه عمومي و فرهنگ پيشرفته تبديل خواهد شد. برنامه حفظ محيط زيست با چنان گام هاي بزرگي در اين كشور به پيش مي رود كه اين كشور را به پرچمدار اين مبارزه بدل ساخته است و …

نگراني نشريه سرمايه داري بزرگ آلمان، “فرانكفورت آلگمينه”، همانند نگراني عليجاني كه «چپ سنتي» را «مانع» دستيابي به اهداف خود مي داند، اين است كه اين موفقيت ها در چين «كه حزب كمونيست بر آن حاكم است، با برنامه برپايي سوسياليسم انجام مي شود»! (جهان جوان، ٢٠ اكتبر ٢٠١٧)

 

روند رشد اقتصادي- اجتماعي- مدني- فرهنگي در جمهوري خلق چين پايان نيافته و با مشكلات بسياري روبروست كه بايد حل شود. اين تجربه نشان مي دهد كه مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، يك مرحله تاريخي كامل را تشكيل مي دهد كه از قانونمندي هاي ويژه خود برخوردار است. در اين دوران وحدت منافع طبقه كارگر و ميهن و انسان دوستان در لايه هاي مياني جامعه انكار ناپذير است. وحدت منافع عيني، شرايط ايجاد شدن همنوايي ذهني را در جامعه هموار كرده و بر پا مي سازد.

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4412

……….

رفیق “پ” می نویسد:

با درود . من توده ای و مارکسیست نیستم اما علاقه دارم تنها حزب درست و درمون ایرانی یعنی حزب توده ایران علیرغم مشکلاتی که داشته و دارد و احتمالا خواهد داشت در راه اهداف مردم

ستمدیده ایران موفق شود . پیرو مطلب قبلی در باره دیجیتالیسم و رباتیسم هم اکنون طلایه های سوسیالیسم در موضوعاتی مانند یوتیوب و سایتهای اینترنتی مجانی و عمومی (به جای روزنامه ها ) و انتشار کتابهای اینترنتی داوطلبانه مجانی و نرم افزارهای همگانی و مجانی و انواع خدمات مجانی و ارزان قیمت که قیمت به سمت صفر میل میکند دیگر ظهور کرده است . روند جدید اتوماسیون را که از دهه های بعد از جنگ دوم شروع شده و اکنون بطور نسبی تکامل یافته دریابیم تا نیروی جمعی هدر نرود

 

١- رفيق “ر” ازجمله از «دشمني ديرينه با چپ» نزد رضا عليجاني مي نويسد كه هم نوايي دارد با دشمني «نهضت آزادی» و خشنودي آن براي دستگيري رهبران حزب توده ايران. نهضت آزادي در آن هنگام، آن طور كه اين رفي مي نويسد، در اعلاميه اي خواستار شد كه «باید تمام “رسوبات مارکسیسیتی” را از جامعه شست». .. علیجانی هم بزعم خود چپ سنتی را مانعی معرفی کرده که باید از سر راه بر داشته شود!!! (لابد از طریق کشتاری دیگر!

٢- نگاه شود به ماركس، يهودي سرگردان و نگرش نظاره گر ظاهربين – پيرامون نظرات شيدان وثيق كه عمده را نمي بيند (يك) ٩٤/٢٦ تيرماه   http://www.tudehiha.org /fa/archives/2551  و «چپ دگر» و سرگرداني – پيرامون نظريات شيدان وثيق كه واقعيت را اراده گرايانه تصوير مي كند (٢) ٩٤/ ٢٧ تير ماهhttp://www.tudehiha.org/fa/archives/2555  و  معضل بزرگ اصلي به زعم آقاي آصفي، ٩٥/٢١، خرداد http://www.tudehiha.org/fa/archives/2766  و مضمون كليت نبرد طبقاتي از “بالا”، پل دريافت وظايف روز – اهداف سياسي خوانش جديد ماركس ٩٦/٦٤https://tudehiha.org/fa/4359  و شوربختي پوشش نئوليبرالي سرمايه داري – ناپايداري “چپ” ميانه در مبارزه ي ضد امپرياليستي ٩٦/ ٦١      https://tudehiha.org/fa/4324   و اقتصاد سياسي اهرم دفاع از حاكميت ملي  آنچه از ف. تابان مي توان آموخت، مقاله ي شماره ٩٦/٥٨ (مهرماه) https://tudehiha.org/fa/42  اين مقاله در اخبار امروز با حذف عنوان دوم در تاريخ ٦ مهر ٩٦ – ٢٨ سپتامبر ٢٠١٧ در ستون “مقاله هاي وارده” انتشار يافت.

٣- در كتاب “اقتصاد سياسي” كه به صورت پ د اف در توده اي ها انتشار يافته است، برخي از جنبه هاي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه توضيح داده شده است.

٤- عجيب نيست كه در اخبار روز همه نوع نظرات “چپِ” ضد توده اي حق انتشار دارند، ولي روشنگري درباره ي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب به تبعيدگاه “مقاله هاي وارده” فرستاده مي شود؟

٥- نگاه شود به رمان انقلابي ﻻوينيا اثر جيوكوندا بلي، ترجمه ي بانو مليحه محمدي، نشر چشمه.