«چپ» هوادار جمهوری اسلامی به رهبری آقای بهمن آزاد: ابزار آبروسازی برای بحران مشروعیت جمهوری اسلامی

مقاله ۱۰/۱۴۰۴
۱۱ خرداد ۱۴۰۴، ۱ ژوئن ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

جمهوری اسلامی هم اکنون با بحران فزاینده‌ی پذیرش همگانی (مشروعیت) روبه‌رو شده‌است. سرکوب خونین خیزش‌های مردم، راه‌ و روش‌های اقتصادی نئولیبرالیستی، و پوسیدگی درونی دستگاه فرمانروایی، جایگاه اجتماعی نظام جمهوری اسلامی را در میان طبقه کارگر، اندیشه‌ورزان، و میان‌ لایه‌های میانی و پایینی جامعه سخت سست کرده‌است. در چنین تنگنایی، فرمانروایی جمهوری اسلامی دوباره می کوشد با ساختن یک حزب کمونیست دست آموز، پشتیبانی چپ‌گرایان همسو و بهره‌گیری از گفتارِ ضدِامپریالیستی، پذیرشِ مردمی از دست‌رفته‌اش را بازسازی کند. ولی آیا این همسویی، برآمده از باور راستین است، یا تنها ترفندی برای گمراه‌سازی مردم و پوشاندن سرکوب درونی؟

این نوشته به واکاوی ناهمخوانی‌های جمهوری اسلامی در کاربرد ابزاری از گفتار «چپ» می‌پردازد، نقش گروه هایی مانند «ده مهر» به رهبری آقای بهمن آزاد را در پشتیبانی از سیاست‌های جمهوری اسلامی بررسی می‌کند، و نشان می‌دهد چگونه پشتیبانی از نبرد “ضدامپریالیستی”، در کردار، پوششی برای پشتیبانی از سرمایه‌داری نئولیبرالیستی و سرکوب خیزش‌های مردمی است. دستگاه سرمایه داری- اسلامیِ فرمان‌روایان، که امروز آشکارا نزد بیشتر مردم ایران ناخوشایند و بی‌پایه شده، در سال‌های گذشته کوشیده با میدان دادن به «چپ»های سازش‌کار، برای خود آبروسازی کند.

همراهی «چپ»های سازش کار با جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی هم اکنون  با برگزاری راهپیمایی‌هایی مانند نشست و گردهمایی جلوی دانشگاه تهران در روز پنجشنبه، یکم خرداد ماه ۱۴۰۴، به دنبال کشاندن «چپ»‌های هوادار خود به میدان است، تا از مشروعیت تاریخی و اخلاقی «چپ»ها برای هدف‌های سیاسی خود بهره‌برداری کند. همان‌گونه که انصاف‌نیوز گفته‌است، گردانندگان این گردهمایی تاکنون در برابر هیچ‌یک از چالش‌های درون‌مرزی ، مانند سرکوب خونین راهپیمایی‌های مردمی، شکنجه زندانیان سیاسی، نبود سندیکاهای کارگری، تهی‌دستی گسترده، چنین گردهمایی سازماندهی نکرده‌بودند. این دوگانگی و دورویی آشکار نشان می‌دهد که هدف اصلی گردانندگان پشت پرده، نه پشتیبانی از رزم مردم فلسطین، بل‌که بهره‌جویی ابزاری برای همگامی با «چپ»های هوادار خود است.  

جمهوری اسلامی می‌کوشد با نمایش همبستگی نمادین با فلسطین، پایگاه اجتماعی‌اش را در میان بخشی از روشن‌اندیشان و کنش‌گران «چپ» که ضد امپریالیسم غربی هستند، گسترش دهد. این گردهمایی برای این فراهم شده‌بود که تا «چپ»‌ها را به دام همکاری با گفتمان رسمی نظام بکشاند، بی‌آنکه به خواست‌های اقتصادی- سیاسی، دموکراتیک و آزادی‌خواهانه «چپ»های دیگر پاسخی داده‌شود. 

راهپیمایی‌های ضدصهیونیستی هفته گذشته جمهوری اسلامی، نمایشی حساب‌شده برای پوشاندن بحران مشروعیت و کشش نیروهای «چپ»ی است که توان واکاوی طبقاتی از سرشت سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی را ندارند.

این گروه‌ها، که در کردار هیچ باوری به نبردِ طبقاتی و رهایی کارگران ندارند، زیر سایه‌ی یک لایه‌ی بورژوازی جای خوش کرده‌اند. آنان با بازگو کردن شعارهایی گنگ و بی‌جان، بی‌آن‌که راه‌کاری روشنی فرای هواداری از خط “ضدامپریالیستی” رژیم به پیش بگذارند، به مهره‌هایی در نمایش سیاسی این سامانه دگرگون شده‌اند.

فرمان‌روایی اسلامی نیک دریافته که پس از خیزش‌های پیاپی، حتا گروه‌هایی از مردم که پیش‌تر آرام یا بی‌سوی بودند، دیگر پشتیبان آن نیستند. در چنین شرایطی، کشاندن کسانی که به‌ خرده‌گیری نمادین می‌پردازند، راهی برای پینه زدن به چهرهٔ فرسوده‌ی “نظام” به‌ شمار می‌آید. این «چپ»‌ها، هرچند کم‌توان و بی‌پایه‌اند، ولی به‌خاطر پیشینه‌ی تاریخیِ جنبش‌ «چپ» در ایران، می‌توانند ابزار آراستن چهره‌ی زشت رژیم باشند. 

حاکمیت جمهوری اسلامی می‌کوشد با دگرگون‌نمایی واژه‌های ریشه‌داری چون «ضدامپریالیستی»، هم‌چنان خود را در جای «پشتیبان ستمدیدگان» بنشاند؛ آن هم هنگامی که روش‌های اقتصادی‌اش آشکارا به سود بورژوازی و به زیان توده‌های پایین‌دست است.

از سوی دیگر، این «چپ»‌های سازش‌کار، با فروکاستن همهٔ ناسازگاری‌های اجتماعی به «نبرد ضدامپریالیستی»، بی‌آن‌که شناختی روشن از ساختار این پدیده در جهان امروز داشته باشند، راه نبرد لایه‌های فرودست علیه نظام سرمایه‌داری را به گمراهی  می‌کشانند. در پی آن، چالش‌هایی چون بهره‌کشی از کارگران، گسترش تنگ‌دستی، و سرکوب آزادی‌خواهان به کناری رانده می‌شود.

«چپ» سازش‌کار، در کردار، به بخشی از نمایش سیاسی جمهوری اسلامی دگرگون شده‌‌است. برخی از این گروه‌ها حتا پیوندهایی روشن با بورژوازی نزدیک به فرمان‌روایی دارند. ویژگی همگانی آنان، نادیده‌گرفتن نبرد لایه‌های پایین، بی‌باوری به نبرد طبقاتی و همراهی با ساختار سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، و بازی کردن نقش خرده‌گیر دروغین است.

بیشتر آنان دوست دارند از هم‌بستگی گنگ با «ضدامپریالیست‌ها» در حاکمیت جمهوری اسلامی سخن بگویند، ولی در برابر سرکوب کارگران هفت‌تپه، شکنجهٔ زنان در بند، یا سرکوب خیزش‌های خیابانی خاموش می‌مانند. شماری از این گروه‌ها از لایه‌های بالای شهری برخاسته‌اند، یا چنان در پنداربافی فرو رفته‌اند که برای نگه‌داشت جایگاه خود، به سازش با جمهوری اسلامی  گردن می‌نهند.

رسانه‌هایی که به آنان میدان «انتقاد» می‌دهند، گزینشی و زیر دید هستند و مرزهایی چون خرده‌گیری از ولی فقیه و روشن‌گری در باره ی رانت‌خواری سازوکارهای سرمایه‌داری فرمان‌روای کنونی و شکنجه‌گاه‌های پنهانی سپاه را نباید زیر پرسش ببرند. آن‌ها آزادند که از “رفیق شاعر ما، هوشنگ ابتهاج” بگویند، ولی از تازیانه بر پشت کارگری که خواهان دستمزد نداده خود است، چیزی نگویند. چشمانشان در برابر بهره‌کشی ددمنشانه طبقه کارگر کور، گوش‌هایشان در برابر فریاد زندانیان زیر شکنجه کر: “پیش روی ما گذشت این ماجرا این کری تا چند و این کوری چرا؟.”

فرجام این هم‌سویی، هم‌پیمانیِ شومی‌ست بر ضد مردم. سامانه سرمایه‌داری- اسلامی برای نگه‌داشت نیروی خود و این «چپ»‌ها برای نگه‌داری جایگاه ذهنی یا سود مادی‌شان، هر دو در برابر شکل‌گیری جنبش‌های آزادی خواهی مردمی و کارگری ایستاده‌اند. با این‌همه، تجربه نشان داده که این‌گونه نمایش‌ها پایدار نیستند. در گذشته نیز کسانی با شعار « ضدامپریالیستی» با نیروی فرمان‌روا هم‌دست شدند و جایگاه خود را از دست دادند.

رهایی، نه در سازش با حاکمیت جمهوری اسلامی، بل‌که در سازمان‌دهی مستقل و هم‌بسته‌ی طبقه کارگر و پیوند با دیگر جنبش‌های خواهان آزادی‌ست. هرگونه هم‌دستی با این سامانه اسلامی، نه یک راهبرد، بل‌که پشت‌کردن به آرمان برابری و آزادگی‌ست.

یکی از گروه‌هایی که در برون از مرزهای کشور همه‌ی تلاش خود را برای پاک‌شویی گناهان بی‌شمار جمهوری اسلامی به کار می‌برد، گروه «ده مهر» است. سال‌هاست که این گروه بزرگترین تلاش مارکسیست- لنینیستی و کمونیستی خود را برای ایستادن زیر سایه یک لایه بورژوازی انگلی در حاکمیت به کار برده‌است.

سال‌هاست، گروه «ده مهر» خود را تنها بازمانده‌ی راستین و پویای حزب توده‌ی ایران می‌داند و دیگر شاخه‌های «چپ» را که زیر بار سازش با سامانه‌ی سرمایه اسلامی نمی‌روند، با «سوسیال‌دموکرات» خواندن می‌کوبد. این گروه چنان با خشم و افسوس از «کژروی» «چپ»های دیگر سخن می‌گوید که گویی بریدن از جمهوری اسلامی، خیانتی نابخشودنی‌ست.

این نوشته نشان خواهد داد که پایه‌های استدلال آقای بهمن آزاد و «ده مهر» نه‌ تنها سست و بی‌ریشه‌اند، بل‌که این دیدگاه یک کژاندیشی به نام مارکسیسم هست. وارونه آن چه که «ده مهر» می‌گوید، نه دیگران گرایش به سوسیال‌دموکراسی دارند، بل‌که آن گروهی که زیر سایه یک لایه بورژوازی می‌ایستد، سوسیال‌دموکرات است. «ده مهر» به نکوهش کسانی می‌پردازد که برای پشتیبانی از «نبرد ضدامپریالیستی» جمهوری اسلامی، نبرد طبقاتی را فراموش نمی‌کنند؛ به جای آن از سرمایه‌داری ددمنشانه، از سیاست‌های آزادسازی اقتصادی و سرکوب آزادی‌های بنیادی، انتقاد می‌کنند. 

راستش این است که آن‌چه «ده مهر» از یک باورمند به مارکس و لنین چشم‌داشت دارد، چیزی فرای پشتیبانی از یک لایه‌ی انگلی از بورژوازی درون کشوری که نگاه به شرق دارد، نیست. این دیدگاه «ده مهر» نه شناسه‌ی مستقل طبقاتی دارد، نه پرچم دادگری را برافراشته نگه می‌دارد؛ تنها پوششی‌ست برای پذیرش پنهان نظام فرمان‌روای کنونی و کرنش در برابر جمهوری اسلامی.

در همین زمینه، گفت‌وگوی آقای بهمن آزاد با آقای علیزاده، که در روز یک‌شنبه ۲۵ اردی‌بهشت در یوتیوب پخش شده‌است، نمونه‌ای روشن از همین ناسازگاری‌ها در دیدگاه است. سخنان او آکنده از واژه‌هایی‌ست که نیاز به بررسی ژرف دارد: از برداشت ناروشن از «سیاست ضدامپریالیستی» گرفته تا نگاه سطحی به «چرخش به شرق»، و نگرش نارسا به جایگاه ولی‌فقیه، سرمایه‌داری و ساختار بورژوازی انگلی در سامانهٔ سرمایه‌داری جمهوری اسلامی.

با واکاوی این دیدگاه‌ها می‌توان دید که آقای بهمن آزاد در کردار، به جای آن‌که بخواهد نبرد طبقاتی را ژرف‌تر کند، در پی آن است که این دشمنی جمهوری اسلامی با توده‌ها و رنج‌بران را بپوشاند؛ و آن‌چه که او «سیاست ضدامپریالیستی» می‌خواند، چیزی نیست مگر برای چشم‌پوشی بر بهره‌کشی، نابرابری و سرکوبی که در دل همین سامانه سرمایه‌داری جمهوری اسلامی جای گرفته‌است.

جمهوری اسلامی و بورژوازی نئولیبرال

تلاش «ده مهر» همواره این است که با همه ی توان بتواند یک لایه، یک دسته، یک گروه در گوشه و کنار تاریک خانه های جمهوری اسلامی بیابد و به توده ها نشان دهد که تا این گروه هست، باید همه چیز را پذیرفت و دست به شورش نزد؛ کارگر باید برای درخواست مزد خود تازیانه بر پشت را بپذیرد؛ زن باید برای آزادی از روسری و گزینش پوشش خود مرگ را بپذیرد؛ خلق های میهن باید خواری و ستم را بپذیرند. آن ها تا آن جایی حق نبرد برای زندگی خود دارند که “نگاه به شرقیان” را کم توان نکند و “خاطر آن ها را رنجه” مدارند.

این‌بار آقای بهمن آزاد سخن نویی به گفته‌های گذشته «ده مهر» افزوده‌است. ایشان می‌گوید:

“بازهم این رهبری کل جمهوری اسلامی نیست که ما را به سمت راست امریکا میبره همون بورژوازی است که این بلا را بر سر ما چندین دهه است که میاره…نیروهای چپ هم همین بورژوازی زد در بدو انقلاب …همون طبقه است که داره عمل میکنه.. بورژوازی نئولیبرال ایران خیانتکاره…  بورژوازی خیانتکاره، جمهوری اسلامی نه…”

معنای این سخنان پریشان چیست؟

آیا می‌شود  جمهوری اسلامی را از طبقه‌های حاکمیتی آن از هم جدا کرد؟ آیا جمهوری اسلامی به خودی خود در حبابی جداگانه از آرایش طبقاتی جامعه می‌زید؟

بگذارید برای درک بهتر، سخنان ایشان را در باره‌ی اتحادیه اروپا به کار بریم. “بازهم این رهبری کل اتحادیه اروپا نیست که ما را به سوی جنگ با روسیه می کشاند… همون بورژوازی است که این بلا را بر سر ما چندین دهه است که میاره…دستاوردهای کارگری را هم همین بورژوازی از بین برد…همون طبقه است که داره عمل میکنه.. بورژوازی نئولیبرال اروپا خیانتکاره…  بورژوازی خیانتکاره، اتحادیه اروپا نه…”

چرا آقای آزاد به چنین جداسازی بی معنایی نیاز دارد؟

ایشان می‌داند که سیاست های ضدکارگری و نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی آشکارتر و زیان‌بارتر از آن است که بتوان از آن دفاع کرد. تنها را چاره برای بیرون راندن جمهوری اسلامی از زیر ضربه، جداکردن نام آن از طبقه‌هایی است که در آن فرمان‌روایی می‌کنند.

ایشان در جای دیگری می‌گوید: “جمهوری اسلامی، بورژوازی نئولیبرال و دولت، یکی نیستند. این‌ها برآیند نیروهای مختلفند. تناقضات درونی دارند. جمهوری اسلامی هم یک پدیده واحد نیست.”

اگر سخن از یک دست نبودن جمهوری اسلامی است، که نیازی به گفتن نیست. مگر حاکمیتی در جهان می‌شناسیم که یک‌دست باشد؟

ما بارها گفته‌ایم که لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی با هم در تضاد هستند. بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی که در میان لایه‌های بالایی جامعه پایگاه دارند، خواهان نزدیکی به غرب هستند. بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی که میان لایه‌های مذهبی جامعه پایگاه دارند، این نزدیکی را به سود خود نمی‌دانند. به دو دلیل برجسته: یک- با نزدیکی به غرب این دو لایه بورژوازی پایگاه اجتماعی خود را از دست خواهند داد و جایگاه‌شان در حاکمیت در برابر دو لایه دیگر بورژوازی سست خواهد شد. دو- بورژوازی نظامی زندگی و پیشرفت خود را وام‌دار شرایط تنش آمیز نه صلح- نه جنگ در منطقه است. صلح جاودان نیرومندی این لایه را در حاکمیت از میان خواهد برد و یا کم توان خواهد کرد.

میان لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی تضاد است، ولی این تضاد یک تضاد آشتی‌پذیر است و این لایه‌ها همواره در برابر مردم و در پیش‌گیری اقتصاد کلان نئولیبرالیستی با هم هم‌ساز بوده‌اند.

رفیق نیک آیین در این باره می‌گوید: “بین بورژوازی صنعتی و بانکی و کشاورزی و تجاری در جامعه سرمایه‌داری تضادهایی وجود دارد که گاه حتی شکل حاد و شدید هم به خود می‌گیرد. ولی در هر حال تکامل و حل آنها به تغییر سرشت و ماهیت جامعه سرمایه‌داری نمی‌انجامد و شیوة تولید سرمایه‌داری را عوض نمی‌کند.( واژه نامه سیاسی- درسنامه ۱۶)”

آقای آزاد خودشان می‌گویند: “در آمریکا هم طبقه امپریالیستی یکپارچه نیست. نیروهای مختلفی در حال شکل‌گیری‌اند. روندها تفکیک می‌شوند”.

همان‌گونه که این تضادها تاثیر چندانی در سرشت امپریالیستی امریکا ندارد، تضادهای درون حاکمیت جمهوری اسلامی هم تاثیری در سرشت سرمایه‌داری آن ندارد.

حاکمیت و جایگاه رهبر در آن

یک انسان انقلابی به درستی می‌پرسد، اگر “نگاه به شرقیان” همه‌ی قوه‌ها و نهادهای حکومتی را در دست دارند، و به گفته خود بهمن آزاد نیروهای سپاه، بسیج و نظامی هم در دست “نگاه به شرقیان” است، پس چرا شرایط کشور به این اندازه بد است؟ 

آقای بهمن آزاد برای ویران نشدن پایه‌های داستان‌سازی خود در باره‌ی ضدامپریالیست بودن لایه‌های بورژوازی انگلی که “نگاه به شرق” دارند، باید آن‌ها را در حاکمیت کنونی کم توان نشان دهد.

آقای بهمن آزاد به گونه‌ای سخن می‌گوید که انگار “رهبر” و دسته‌ای که او همه تخم مرغ‌های خود را در سبد آن‌ها گذاشته‌است، زیر فشار “بورژوازی نئولیبرال” در روند خرد شدن بوده‌اند، ولی هم اکنون به دلیل روند چند قطبی شدن جهان به خود آمده‌اند و می‌خواهند با این بورژوازی نبرد کنند.

ولی حقیقت چیست؟ چه لایه‌هایی از بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی چیرگی دارند؟

برای باز کردن این جستار، بگذارید یک نگاهی کوتاه به مقوله “حاکمیت” داشته باشیم. در نگرش مارکسیستی، حاکمیت تنها به نهادهای رسمی دولتی گفته نمی‌شود، بل‌که همه سازوکارها و نهادهایی را دربرمی‌گیرد که در خدمت پاسداری و بازآفرینی چیرگی طبقه فرمانروا، یعنی سرمایه‌داران، هستند. این سازوکارها به‌گونه‌ای هماهنگ عمل می‌کنند تا چیرگی سرمایه‌داری را در پهنه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه نگه دارند و بازتولید کنند. بر پایه چنین تحلیلی، سه بخش بنیادین در این ساختار چیرگی را می‌توان شناسایی کرد.

نخست، ابزارهای روبنایی و سیاسی حاکمیت که ابزار راستین به‌کارگیری زور و سرکوب هستند، مانند سه قوه مقننه، اجراییه و قضاییه. نیروی اجرایی، با تکیه بر دیوان‌سالاری گسترده، سیاست‌هایی را پیش می‌برد که پاسبان سود و منافع سرمایه‌داران است؛ مانند کاهش مالیات شرکت‌ها یا کم جان کردن قانون نیم‌بند کار. نیروی قانون‌گذار(قوه مقننه)، قانون‌هایی را در مجلس می‌گذرانند که مالکیت خصوصی را بی‌چون‌وچرا مقدس می‌شمارند، هم‌زمان به حقوق کارگران می‌تازند. نیروی دادرسی (قوه قضاییه) نیز در تفسیر و پیاده کردن قانون به سود سرمایه‌داران می‌پردازد؛ چنان‌که در جلوگیری از اعتصاب‌ها یا پشتیبانی از سیاست‌های ضدکارگری و ضدسندیکایی دیده می‌شود. در کنار این نیروها، نهادهای سرکوب‌گر مانند پلیس، ارتش، سپاه، بسیج  و زندان‌ها نیز در رام کردن جامعه نقش بزرگی بازی می‌کنند. پلیس و سپاه با سرکوب گردهمایی های مردمی و پاسبانی از دارایی سرمایه‌داران، پاسبان نظام سرمایه‌داری است. ارتش و سپاه منافع بورژوازی را در سطح جهانی و منطقه‌ای پاس می‌دارند. زندان‌ها نیز به ابزاری برای دربند نگه‌داشتن طبقه های فرودست و لایه‌های به حاشیه‌رانده‌شده دگرگون شده‌اند.

در گام دوم، نهادهای اقتصادی حاکمیت، پایه مادی این فرمانروایی را فراهم می‌کنند. بانک‌ها و سازمان‌های مالی، با کنترل گردش سرمایه و راهبردی بحران‌ها، همواره در خدمت منافع سرمایه‌داران‌اند—حتا اگر بهای آن بر دوش توده‌های مردم سنگینی کند. شرکت‌ها و کارخانه های انحصاری، با شیوه سامان‌دهی به سطح دستمزدها و شرایط کار، بهره‌کشی از نیروی کار را بیشینه می‌کنند تا سود بیشتری فراهم کنند. در این میان، نظام حقوقی بر پایه مالکیت خصوصی، با پاسبانی از  انباشت پول در دستان اندکی، این ساختار نابرابر را طبیعی و پذیرفتنی جلوه می‌دهد.

در سومین سطح، نهادهای اندیشه‌ساز حاکمیت نقشی کلیدی در شکل‌دهی به آگاهی و بازتولید پذیرش نظم کنونی دارند. رسانه‌ها با روزمره‌سازی سرمایه‌داری و بازگویی شعارهایی چون «راه دیگری نیست»، اندیشه همگانی (افکار عمومی) را از یافتن دلیل‌های ساختاری نابرابری و بدکاری دستگاه به دور می‌کنند. سامانه آموزشی نیز، از راه آموزش شهروندان فرمانبردار و خاموشی در باره‌ی نبرد توده‌ای و طبقاتی، اندیشه کودکان و نوجوانان را از همان آغاز با باورهای بورژوازی هم‌ساز می‌کند. نهادهای دینی و فرهنگی با گسترش گفتارهایی مانند «فقر تقدیر الهی است» یا «موفقیت فقط به کوشش فردی بستگی دارد»،   پذیرش سرنوشت‌گرایانه از نظم ناعادلانه کنونی را در جامعه نهادینه می‌کنند.

همان‌گونه که می‌بینیم ساختار حاکمیت در نظام سرمایه‌داری تنها از راه زور استوار نمی‌ماند، بل‌که با آمیزه‌ای از چیرگی اقتصادی، سرکوب سیاسی و مهندسی فکری، چیرگی سرمایه‌داران را بازآفرینی می‌کند. آگاهی‌یافتن از این سازوکارهای چندسویه، نخستین گام برای آغاز پیکاری آگاهانه و رهایی‌بخش در برابر نظام نابرابر سرمایه‌داری است.

در بیشتر پهنه‌های بالا و نهادهای برجسته “حاکمیت”، آقای رهبر و “نگاه به شرقیان” دست بالا را دارند . حتا دستگاه دولت هم در دست همین لایه‌های بورژوازی است، اگر چه که هر چند یک بار، با پذیرش و گاهی با برنامه رهبر و مهندسی انتخابات، فرمان آن به دست کس دیگری سپرده می‌شود.

راستش این است آیت‌الله خامنه‌ای که «ده مهر» و دیگر «چپ»های هوادار جمهوری اسلامی به او امید و دل بسته‌اند بیش از هر کسی این نهادهای حاکمیت را در دست خود داشته است و اقتصاد نئولیبرالیستی کنونی را شکل داده‌است. او  از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸، رئیس‌جمهور ایران بود و پس از آن در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ (۴ ژوئن ۱۹۸۹)، به رهبری  جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.

رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران با دستور رهبر و برای پنج سال گمارده می‌شود. غلامحسین محسنی اژه‌ای از سال   ۱۴۰۰ به دستور آقای خامنه‌ای  به این کار گمارده شده است. پیش از او این قوه در دست خود رئیسی بوده‌است. خامنه‌ای سازنده قوه قضاییه نیز هست. خامنه‌ای با گماردن رهبر این قوه در ۳۴ سال بزرگترین کارگزار این قوه بوده‌است. ارتش و سپاه هم در دست آقای خامنه‌ای و همپالگی‌های او است. مدیران و سرگردانندگان صدا و سیما هم از سوی خامنه‌ای برگزیده می‌شوند.

شورای نگهبان هم در دست ولی فقیه است. شورای نگهبان، با نپذیرفتن شمار بالایی از چهره‌های ناهم‌سو با خود و یا منتقد، همواره نقشی در چگونگی مجلس داشته‌است. این فرایند، راه بسیاری از نوگرایان و منتقدان را بسته و راه هواداران ولی فقیه را گشادتر کرده‌است.

در ساختار جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی است با ۲۹۰ نماینده که با رای مردم و برای دوره‌ای چهار ساله برگزیده می‌شوند. ترکیب سیاسی مجلس یازدهم (۱۴۰۳–۱۴۰۷) در برگیرنده سه دسته اصلی است: اصول‌گرایان، اصلاح‌طلبان و نمایندگان مستقل.

اصول‌گرایان، که که بیش از هشتاد درصد مجلس یازدهم را در دست خود دارند، خود به چند گرایش گوناگون بخش می‌شوند که هرکدام پایگاه اجتماعی و سیاسی ویژه‌ای دارند:

جامعه روحانیت مبارز: کهن‌ترین گروه اصولگرا با چهره‌هایی چون محمدباقر قالیباف؛ حزب مؤتلفه اسلامی: نماینده گرایش سنتی بازارمحور؛ جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی: نزدیک به سپاه پاسداران و نیروهای بسیج؛ انجمن اسلامی مدرسین حوزه علمیه قم: نهادی دینی با نفوذ در فرآیند قانون‌گذاری؛ فراکسیون روحانیون مبارز: شاخه‌ای تندرو از جامعه روحانیت مبارز؛

فراکسیون مستقلین ولایی: نمایندگانی که گرچه خود را بی‌وابسته معرفی می‌کنند، اما در عمل از رهنمودهای رهبری پیروی می‌کنند؛ حزب اعتدال و توسعه: نزدیک به چهره‌هایی چون اسحاق جهانگیری، گرایشی میانه‌رو که در این دوره جایگاهی محدود دارد؛ فراکسیون نو‌دولت: پشتیبانان دولت سیزدهم (ابراهیم رئیسی) که سیاست هات ملایم تری دارند.

بر پایه برآوردها، تنها ۱۰ تا ۲۰ نماینده با گرایش نوگرایی یا میانه‌روی در مجلس هستند که نقشی در تصمیم‌گیری‌های کلان، ندارند.

از ویژگی‌های مشترک اصول‌گرایان می‌توان از؛ پایبندی به ساختار کنونی سیاسی و رهبری جمهوری اسلامی و ناسازگاری با هرگونه دگرگونی بنیادین؛ ایستادگی در برابر همکاری گسترده با کشورهای غربی، به‌ویژه آمریکا؛ پشتیبانی از نهادهایی چون سپاه پاسداران، بسیج، شورای نگهبان، قوه قضایه  و دستگاه دادگستری در سیاست و إقتصاد؛ ناسازگاری با گسترش آزادی‌های فرهنگی و اجتماعی، همراه با پافشاری بر ارزش‌های کهن و دینی در قانون‌گذاری، نام برد.

خامنه‌ای ، برنامه‌ریز و پیاده‌کن اقتصاد نئولیبرالیستی

آقای بهمن آزاد می‌گوید: “من اینرا در راستای صحبت آقای خامنه‌ای هم میگذارم که بحث رشد صنایع در داخل …تعبیر دیگرش میشه رشد بورژوازی ملی ایران.. رشد بورژوازی صنعتی ایران …یک مبارزه هم در این عرصه ما داریم..”

به زبان دیگر ایشان می‌خواهد این پندار را در بیننده و شنونده بیافریند که گویا رهبر جمهوری اسلامی هوادار یک إقتصاد ملی و تولید است، ولی داده‌ها، گفته‌ها و کارکردهای خود خامنه‌ای  چیز دیگری را نشان می‌دهد.

خامنه‌ای بارها در سخنرانی‌های خود آشکارا گفته که یکی از نادرستی‌های بزرگ پس از انقلاب «دولتی کردن إقتصاد» بوده‌است. این نگاه به‌روشنی با گفتار چپ‌گرایانه و دادخواهانه‌ی نخستین سال‌های پس از انقلاب که اقتصادی دولتی را ابزاری برای برپایی دادِ همگانی و عدالت اجتماعی می‌دانست، ناسازگار است. او در کردار باور دارد که بخش خصوصی و بازار آزاد باید بنیاد گسترش اقتصادی باشند، نه دولت یا نهادهای همگانی. بند ۴۴ قانون اساسی به‌روشنی می‌گوید که بخش‌های بنیادی إقتصاد ـ مانند کارخانه‌های بزرگ، بانک‌ها، بیمه، بازرگانی خارجی، بخش نیرو و مانند آن ـ باید در دست دولت و بخش همگانیِ همیار باشد. ولی آقای خامنه‌ای در سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵ میلادی) با فرمانی این بند را از سرشت پیشرو خود تهی کرد و راه را برای خصوصی‌سازی‌های گسترده باز کرد.

از دهه‌ی ۱۳۸۰ با پیش بردن سیاست‌هایی با نام خصوصی‌سازی، و سپس در دهه‌ی ۱۳۹۰ با برنامه‌ی بهره‌برداری از دارایی‌های دولتی، در عمل بند ۴۴ کنار نهاده شد. پشتیبانی آشکار خامنه‌ای از این روند، او را به یکی از پشتیبانان خصوصی‌سازی با گرایش سرمایه‌سالارانه نوین دگرگون کرده‌است. «جهش تولید» و «مولدسازی»، در عمل به معنای فروش یا واگذاری دارایی‌های همگانی به بخش خصوصی (به‌ویژه به بنگاه‌ها و شرکت‌های وابسته به نهادهای نظامی و امنیتی) بوده‌است.

آیا پیاده کردن برنامه‌ی خصوصی‌سازی بخش دولتی که اکنون با نام «مولدسازی» انجام می‌شود و در بیش از سه دهه‌ی گذشته دنبال شده‌است، یک سیاست مردمی و مردم‌سالارانه است؟ حتا محمود احمدی بیغش، نماینده‌ی شازند، در مجلس شورای اسلامی، «مولدسازی» را «کاپیتولاسیون» نامید. ولی علی نیک‌زاد، جانشین رئیس مجلس شورای اسلامی در آن زمان گفت: «از آنجا که رهبر جمهوری این طرح را پذیرفته، باید اجرا شود.»

«جهش تولید» نیز با  “ابتکار رهبر” با دادن بخشودگی‌های مالیاتی به سرمایه‌داران، کاهش دستمزدها و پشتیبانی‌های کارگری، و کم توان کردن دیده‌بانی دولتی همراه شده‌است. این سیاست‌ها به‌روشنی در چارچوب برنامه‌ی نئولیبرالیستی برای کاهش نقش دولت و پشتیبانی از سرمایه‌داری خصوصی جای می‌گیرند.

با آن‌که رهبر جمهوری اسلامی در سخن با باختر (لیبرالیسم غربی) دشمنی می‌ورزد، ولی در عمل، رویکردهای اقتصادی او هرچه بیشتر با آموزه‌های نئولیبرالیستی هم‌سوی شده‌اند: واگذاری گسترده‌ی دارایی‌ها به بخش خصوصی (نه به سود مردم، بل‌که در راستای منافع نهادهای قدرت و شرکت‌های وابسته به فرمانروایی)؛ کاهش پشتیبانی‌های دولتی از گروه‌های کم‌درآمد و کارگران؛ گسترش تولید و رقابت بازارپایه به‌جای برابری اجتماعی

در نتیجه می‌توان گفت خامنه‌ای، در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی، اگر در گفتار هم‌چنان سخن از  نبرد با جهان‌خوارگی امریکا میراند، ولی در عمل پشتیبان پایه‌های کلیدی نئولیبرالیستی بوده‌است.

در این باره بررسی دیدگاه آقای جلیلی نیز مهم است.سعید جلیلی از چهره‌های برجسته تندروهای اصول‌گرا به شمار می‌رود که «چپ»های هوادار جمهوری اسلامی مانند آقای بهمن آزاد او را ضدامپریالیست و هوادار عدالت اجتماعی می‌دانند. جلیلی و هوادارانش با گفت‌وگو با کشورهای باختری روی خوش نشان نمی‌دهند  و بر راهبردی به نام «ایستادگی فعال» پافشاری می‌کنند. این گروه‌ها پیوند نزدیک با سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی دارند و در گروه‌هایی مانند حزب مؤتلفه اسلامی و جمعیت ایثارگران گرد هم آمده‌اند.

بگذارید ببینیم که ایسنا، ۲۳ام خرداد سال گذشته  (۱۴۰۳/۰۳/۲۳) در باره‌ی دید اقتصادی جلیلی چه می‌نویسد. جلیلی می‌گوید:

“ارتقای بهره وری و کوچک شدن دولت هدف مردمی‌سازی اقتصاد بود. دولت نباید بنگاه داری کند بلکه بنگاه داری را باید به مردم واگذار کند و دولت نقش نظارتی داشته باشد نه اجرایی. در این خصوص حرکت‌هایی شده ولی ناموفق بوده، مثل هپکو و هفت تپه. این برنامه به شکل درست اجرا نشده است. در هپکو، کارگران می گفتند در سال ۸۶ که دولتی بود در سال ۱۸۰۰ ماشین سنگین تولید می کردیم و وقتی خصوصی شد این رقم به هشت عدد رسید. کسی با یکسری روابط این کارخانه را بر عهده گرفته بود.”

آیا کسی است که نداند ” کوچک شدن دولت”، “دولت نباید بنگاه‌داری کند”، “دولت نقش نظارتی داشته باشد نه اجرایی” در اقتصاد سیاسی چه معنای دارد؟

همه‌ی این سخن‌ها از شعارهای سه دهه نئولیبرالیسم در جهان بوده‌است. تنها انتقاد جلیلی به این برنامه این است که درست انجام نشده است! یعنی به دید او با کمک سرمایه‌داری “خوب و پاک”، می‌توان خصوصی‌سازی را به هدف “ارتقای بهره وری و کوچک شدن دولت”  پیاده کرد.

روند چند قطبی شدن جهان، بورژوازی انگلی حاکمیت را به «چپ» نمی‌کشاند

آقای بهمن آزاد می‌گوید: “آقای علیزاده، من به اندازه شما ناامید نیستم. چرا؟ چون شما بستر بین‌المللی رو نادیده می‌گیرید. ایران در خلأ نیست. مسئله گرایش به شرق هم بر اساس وضعیت جهانی شکل گرفت.”

آقای آزاد به درستی از روند چند قطبی شدن جهان خشنود است و به درستی روند آن را برای “جنوب جهان” سودمند می‌داند.

ولی به سخن  او، گویا از آن‌جایی که جهان به سوی چند قطبی شدن می‌رود و این روند حتا شتابان شده‌است، پس آن‌هایی که نگاه به شرق دارند، میهن ما را به راه راست رهبری خواهند کرد. بگذارید نگاهی به واقعیت و داده‌هایی که در پیش روی ما است داشته باشیم.

سال‌هاست که جمهوری اسلامی از سیاست «نگاه به خاور» سخن می‌گوید، اما در عمل، این رویکرد نه به صنعتی‌سازی پایدار انجامیده و نه به پشتیبانی واقعی از تولید درون‌زا. آنچه دیده‌می‌شود، بهره‌برداری ابزاری از این شعار برای گذر از فشارهای تحریمی باختر است، نه برنامه‌ای هماهنگ برای آبادانی اقتصادی. پیوستن جمهوری اسلامی به بریکس نیز در همین چارچوب سنجیدنی‌ست؛ همکاری‌ای که بیشتر از آن‌که اقتصادی باشد، جلوه‌ای نمایشی و سیاست‌زده دارد.

بریکس، که از اقتصادهای نوخاسته‌ای چون چین، هند، روسیه، برزیل و آفریقای جنوبی پدید آمده، در نگاه نخست می‌توانست فرصتی باشد برای کشش سرمایه، جابه‌جایی دانش فنی، گسترش زیربناهای صنعتی، و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی در میهن ما. اما در عمل، جمهوری اسلامی به‌جای بهره‌گیری از این توان برای دگرگونی ساختاری در اقتصاد، تنها در پی یافتن راه‌هایی برای کنار زدن فشارهای مالی و دوری از کاربرد دلار در دادوستدهای برون‌مرزی بوده‌است.

در دادوستد با چین، واردات کالاهای روزمره و نیمه‌ساخته جایگزین گسترش تولید و جابه‌جایی فناوری شده‌است. ماشین‌آلات پیشرفته یا فناوری‌های نوین، بخش بسیار اندکی یا حتا جایگاهی در این دادوستدها ندارند.

برنامه همکاری ۲۵ ساله میان ایران و چین که در سال ۲۰۲۱ با هیاهوی رسانه‌ای پیش‌گزاری شد، نه‌تنها هیچ‌گاه به تصویب مجلس شورای اسلامی نرسید، بل‌که کسی ریزنوشت‌های آن را هم تا به امروز به‌روشنی نمی‌داند.

وارونه، شیوه‌ی دیپلماسی در هم‌کاری‌های میان‌کشوری، این نوشته هرگز سندی رسمی و قانونی نشده و در همان گام نخست، در سطح  یک «هم‌اندیشی کلان» مانده‌است.

سخن‌ها در باره‌ی سرمایه‌گذاری چین در زمینه‌هایی مانند انرژی، ترابری و ساخت‌وساز، هنوز به کارهایی واقعی و دیده‌شدنی نینجامیده‌اند. هیچ برنامه ویژه—مانند ساخت پالایشگاه، گسترش راه‌آهن یا ساختن ناحیه‌های صنعتی مشترک—به انجام نرسیده‌است.

رسانه‌های رسمی چین نیز کمتر از  این برنامه سخن می‌گویند، که نشان می‌دهد این نوشته جایگاه مهمی برای چین ندارد.

هم‌کاری ۲۵ ساله ایران و چین بیشتر یک ابزار تبلیغاتی برای «چرخش به خاور» از سوی جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته شده‌است و برای دستیابی به امتیاز در برابر غربی‌ها به کار برده می‌شود.

پیوند با روسیه نیز بیشتر بر گرد جنگ‌افزار و انرژی می‌چرخد، نه بر پایه‌ی صنعت‌سازی.

تاکنون هیچ پروژه‌ی بزرگ صنعتی با همکاری کشورهای عضو بریکس در ایران پا نگرفته‌است. آشفتگی اقتصادی، فساد گسترده، نبود پشتیبانی حقوقی و نابسامانی دیرینه، سرمایه‌گذاران توانمند روسی و چینی را از گام گذاشتن به اقتصاد ایران باز داشته‌است. کشورهایی چون هند و برزیل نیز نقشی در این پیوند اقتصادی بازی نکرده‌اند و نقشی در دگرگونی‌های اقتصادی کشور ندارند.

اقتصاد جمهوری اسلامی هم‌چنان به نفت و کالاهای وارداتی وابسته است و بخش صنعتی در اقتصاد کشور کاهش یافته‌است. دادوستد با خاور نیز بیش از آن‌که گامی به سوی دانش‌محوری یا تولید باشد، به فروش نفت خام و خرید کالاهای ارزان مصرفی بسنده کرده‌است.

این شرایط ریشه در رویکرد پراگماتیستی جمهوری اسلامی دارد. دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی، نه به دنبال رویش صنعتی، بل‌که در آرزوی پایداری سیاسی است. از همین رو، همکاری با بریکس نیز در چارچوب واکنش به فشارهای بیرونی غربی است، نه بر پایه‌ی یک نقشه‌ی راه اقتصادی روشن.

پیوستن به بریکس نه‌تنها گرهی از گرفتاری‌های اقتصادی ایران نگشوده، بل‌که نمودی است از روندی که در آن، سیاست‌زدگی جای برنامه‌ریزی و منافع ملی را گرفته‌است. پیوستن به بریکس، بدون دگرگونی ساختاری، راه‌گشای اقتصاد ایران نخواهد بود. بدون نبرد با فساد و ویژه خواری، فراهم‌کردن امنیت حقوقی، و برنامه کلان تولید ملی، هیچ هم‌پیمانی — چه خاور، چه باختر — نمی‌تواند ایران را از رکود بیرون بکشد. پیشرفت صنعتی، نیازمند اراده‌ای‌ست که در ساختار کنونی دیده نمی‌شود. و آن‌گونه که پیداست، در فضای کنونی، خواستی برای این دگرگونی‌ها در ساختار فرمانروایی کشور دیده نمی‌شود. نه تنها بریکس بل‌که هیچ هم‌پیمانی نمی‌تواند راه‌گشای پیشرفت پایدار اقتصادی کشور، بدون جابجایی طبقاتی باشد.

اگر سازه (عامل) برون‌مرزی می‌توانست، سرنوشت نبرد طبقاتی در درون کشور را دگرگون کند، بدان‌گاه بورژوازی ملی پس از مرگ جمال عبدالناصر با آن همه کمک کشورهای سوسیالیستی به هیچ گاه نمی‌بایست از نمایندگان بورژوازی کمپرادور، مانند سادات شکست بخورد. سازه (عامل) برون‌مرزی، شرایط شایسته را برای نیروهای پیشرو فراهم کند، ولی نمی‌تواند بجای ما به نبرد طبقاتی بپردازد. همان‌گونه که در بخش بریکس گفته شد، اگر نیروهای ملی و مردمی در حاکمیت جمهوری اسلامی می‌بودند، می‌توانستند با برپایی یک اقتصاد ملی و صنعتی از فرصت بریکس برای استوار کردن جایگاه خود در حاکمیت سود جویند. ولی هم‌چنین نیرویی حتا در پیرامون جمهوری اسلامی هم یافت نمی‌شود.

سخنان بی‌پایه آقای آزاد در باره‌ی بورژوازی

آقای بهمن آزاد می‌گوید: “بورژوازی ملی سرکوب شده،…   اون بخش خصوصی سرکوب شده ولی بخشی از بورژوازی صنعتی ایران داره رشد می‌کنه. از طریق سپاه و نیروهای اینچنانی پیش برده شده.”

هر کسی از رشد بورژوازی صنعتی سخن می‌گوید، باید بتواند با پشتوانه داده‌ها روند صنعتی شدن کشور را نشان دهد. بگذارید ببینیم که سران خود رژیم در این باره چه می‌گویند.

به گزارش‌ِ ایسنا، محسن‌ِ رضایی در همایش‌ِ «روایت‌ِ پیشرفت؛ ۴۰‌سالگی‌ِ دانشگاه‌ِ جامع‌ِ امام‌ِ حسین» در سال‌ِ گذشته گفت: ما در یک‌ِ بخش در حال‌ِ صنعتی‌شدن هستیم که همان صنایع‌ِ نظامی است، ولی در کشاورزی و خدمات و دیگر موارد، صنعتی‌نشده‌ایم.

حتا در این بخش هم، جمهوری اسلامی بیشتر به مونتاژسازی می‌پردازد، تا تولید صنعتی. افزون بر این، با این که ایران سرچشمه‌های زیرزمینی فلزی فراوانی دارد، جمهوری اسلامی به خرید کالاهای خام در این بخش نیز ناگزیر است.  کشوری که توان‌ِ ساخت‌ِ موشک دارد، چرا باید در تولید‌ِ فولاد، آلومینیوم و فرآورده‌های‌ِ بنیادین‌ِ صنعتی به بیرون وابسته‌باشد؟ پاسخ را باید در ساختار‌ِ سوداندوزانه و اقتصاد‌ِ نئولیبرالیستی‌ِ وابسته جُست.

اقتصاد جمهوری اسلامی نمونه‌ای آشکار از «رشد وابسته» است – الگویی که در آن کشورهای پیرامونی به بهانه‌ی برتری در فرآوری ماده‌های خام، به پایین‌ترین پله‌ی زنجیره‌ی ارزش جهانی رانده می‌شوند. احسان قمری، کارشناس اقتصادی، در گفت‌وگو با «تحریریه» در دو هفته پیش گفت: با اینکه ۳۷ میلیارد تُن ذخیره و ۵۷ میلیارد تُن ذخیره‌ی نهفته‌ی معدنی در ایران است، چرا با چنین سرچشمه‌های زیرزمینی بزرگ، سهم بخش معدنی در اقتصاد کشور تنها یک درصد است؟ ارزش‌افزوده‌ی برآمده از آن ناچیز، اندازه‌ی کارآفرینی این بخش پایین، و وابستگی به فرآورده‌های وارداتی معدنی همچنان بالاست.

قمری با گفتن این‌که «۱۵ هزار دستگاه ابزار کار فرسوده با بیش از بیست سال عمر» هنوز در کشور به کار برده‌می‌شوند، یکی از نشانه‌های کاهش بازدهی در صنعت را برجسته می‌سازد.

سخن آقای آزاد در این باره از یک زاویه دیگر حتا شگفت‌انگیز است.

آقای بهمن آزاد می‌گوید: “بورژوازی ملی سرکوب شده،…   اون بخش خصوصی سرکوب شده ولی بخشی از بورژوازی صنعتی ایران داره رشد می‌کنه. از طریق سپاه و نیروهای اینچنانی پیش برده شده..”

به سخنی دیگر، بورژوازی ملی خصوصی سرکوب شده، ولی یک بورژوازی ملی غیرخصوصی است که در روند رویش و توانمند شدن است. چالش آقای بهمن آزاد در این سخنان این است که در نگاه مارکسیستی، مقوله‌ای به نام «بورژوازی ملیِ غیرخصوصی» دیده نمی‌شود. آقای آزاد پس از چه سخن می گوید؟

در مارکسیسم کلاسیک «بورژوازی ملی» به آن لایه‌ از بورژوازی گفته می‌شود که صنعت تولیدی‌شان در کشور، زیر فشار کالاهای متروپول در روند خرد شدن است. برای همین این لایه گاهی در رویارویی با سرمایه‌داری جهانی می‌ایستد و خواسته‌هایش با آن هم‌سویی ندارد. در برخی از کشورهایی که رهبری آن در دست این لایه بورژوازی است، آن‌ها در راه گذر و رهایی از بندهای استعماری هستند.

با این همه، این لایه هم‌چنان خصوصی می‌ماند؛ یعنی مالکیت ابزار تولید را در دست خود دارد، هرچند در برخی دوره‌ها با دولت یا جنبش‌های رهایی‌بخش هم‌راه شود.

اگر آقای آزاد گردانندگان اقتصاد ملی و برنامه‌ریزان آن را بورژوازی ملی «غیرخصوصی» می‌خواند، که این هم نادرست است، زیرا در نگاه مارکسیستی، چنین گروهی دیگر «بورژوازی» به‌شمار نمی‌آید، چراکه بورژوازی بر پایه‌ی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید نام‌گذاری می‌شود، ولی این دسته در کشورهای سوسیالیستی (مانند چین یا شوروی پیشین)، کارگزاران اقتصادی در چارچوب دولت، بیشتر در نقش «مدیران فن‌سالار» یا «گروه فرمان‌ران» هستند، نه بورژوازی.

شاید آقای بهمن آزاد بر این باور باشد که جمهوری اسلامی در راه رشد غیرسرمایه داری گام می‌گذارد و اقتصاد ملی صنعتی بر پا کرده‌است، که “از طریق سپاه و نیروهای اینچنانی پیش برده” می‌شود. اگر هم چنین گمان پنداری را بپذیریم، باز هم این دسته را نباید بورژوازی ملی غیرخصوصی خواند. چیزی به نام بورژوازی غیرخصوصی در مارکسیسم نیست. در مارکسیسم، چیزی به نام «بورژوازی بدون مالکیت خصوصی» معنا ندارد.

سیاست ضدامپریالیستی و خصلت ضدامپریالیستی

آقای بهمن آزاد در باره‌ی مقوله ضدامپریالیستی هم دچار سردرگمی است.

ایشان می‌گوید: “اینجا باید تفاوت قائل شد بین سیاست ضد امپریالیستی و خصلت ضد امپریالیستی. ممکن است برخی سیاست‌ها ضد امپریالیستی باشند، اما خصلت ضد امپریالیستی نیاز به پایه طبقاتی متفاوت دارد .. سیاستهای ضدامپریالیستی خیلی دولتهای بورژوازی میتوانند به پیش ببرند. ..من روی سیاست ضد امپریالیستی تمرکز می‌کنم و تلاش می‌کنم این سیاست تبدیل به خصلت هم بشه.” 

بگذارید ببینیم که رفیق جان‌داده راه آزادی و برابری، رفیق نیک آیین در باره‌ی سیاست چه می‌گوید:

” سیاست یعنی هدف‌ها و آرمان‌هایی که یک طبقهٔ اجتماعی در مبارزه برای تأمین و حفظ منافع خود تعقیب می‌کند، و ثانیاً روش‌ها و شیوه‌هایی که به کمک آن‌ها این منافع حفظ شده یا به کرسی نشانده می‌شود.”(واژه نامه  سیاسی- درسنامه ۷۲).

به زبان دیگر، سیاست در پیوند تنگاتنگ با طبقه اجتماعی و منافع آن است. مگر در مارکسیسم می‌توان سخن از سیاستی گفت که جدا از خصلت طبقاتی است؟ بر پایه دید مارکسیستی، اگر طبقه‌ای سیاست ضدامپریالیستی دارد، به دلیل این است که این سیاست در  خصلت طبقاتی ضدامپریالیستی او ریشه دارد.

افزون بر این، ایشان “سیاست‌های ضدامپریالیستی” را با “سیاست‌های ضدغربی و ضدآمریکایی” در هم‌ می‌آمیزد. زیرا کشورهای بورژوازی‌ی که او در ذهن دارد، سیاست‌های ضدامپریالیستی ندارند، بل‌که سیاستهای ضدغربی و ضدآمریکایی دارند. سیاست‌های ضدامپریالیستی تنها درگیری‌های سیاسی با غرب نیست. سیاست‌های ضدامپریالیستی پیوند دیالکتیکی با برپایی یک اقتصاد ملی و پیاده کردن عدالت اجتماعی به سود طبقه کارگر و رنج‌بران دارد که در توان بورژوازی نیست، مگر این که سخن در باره‌ی بورژوازی ملی در کشوری باشد که نهادهای سندیکایی و سازمان‌های «چپ» و سوسیالیستی نیرومندی داشته‌باشد. بدین گونه، نباید هر گونه درگیری با امریکا و غرب را  ضدامپریالیستی خواند.

دوم این‌که بگذارید سخن ایشان را بپذیریم و سیاست های ضدغربی جمهوری اسلامی را ضدامپریالیستی بخوانیم. باز هم ایشان با سخنان خود آشفتگی اندیشه را آشکار کرده‌‌اند. ایشان به درستی می‌گوید “خصلت ضدامپریالیستی نیاز به پایه طبقاتی” دارد. به سخنی دیگر، آقای آزاد می‌گوید که بورژوازی با این‌که می‌تواند سیاست‌های  ضدامپریالیستی داشته‌باشد، ولی نمی‌تواند به دلیل جایگاه طبقاتی خود خصلت ضدامپریالیستی داشته باشد. چند ثانیه پس از این سخنان ایشان یادشان می‌رود که چه گفته‌اند. ایشان می‌گوید: ” من روی سیاست ضد امپریالیستی تمرکز می‌کنم و تلاش می‌کنم این سیاست تبدیل به خصلت هم بشه”.   

مگر به گفته خودشان خصلت ضدامپریالیستی طبقاتی نبود؟ چگونه یک سیاست ضدامپریالیستی می تواند به ناگهان “خصلت طبقاتی” بورژوازی را دگرگون کند؟ مگر ایشان با خواست و آرزوی خود می‌توانند “خصلت طبقاتی” و جایگاه طبقاتی بورژوازی را دگرگون کند؟

نقش «چپ» برانداز در آشفته‌اندیشی «چپ»های هوادار جمهوری اسلامی

اگر «چپ» برانداز، به ویژه حزب توده ی ایران سیاست آشکار ضدامپریالیستی و برداشتی روشن از روند چندقطبی شدن جهان می‌داشت و  با واکاوی درست از درگیری اوکراین، گسترش سالانه ناتو به سوی مرزهای روسیه را برجسته می‌کرد و از خواست به حق روسیه برای نپیوستن اوکراین به ناتو به روشنی دفاع و از درگیری امپریالیسم غرب انتقاد روشنی می‌کرد؛ اگر به جای گرایش به سازش‌های تاکتیکی و رای دادن به اصلاح‌خواهانی مانند خاتمی و معین، بر سیاست طبقاتی مستقل و انقلابی پای می‌فشرد؛ شاید ما امروز با رویش گرایش‌های سازش‌جو و هوادار جمهوری اسلامی در میان بخشی از نیروهای «چپ» و توده‌ای روبرو نبودیم.

نبود برنامه‌ای روشن، بنیادین و برآمده از واکاوی طبقاتی از سوی «چپ» برانداز، به ویژه حزب توده‌ی ایران، فضایی پدید آورده‌است که در آن برخی از «چپ»ها – به‌ویژه بازماندگان توده‌ای – با خوانش کژشده‌ای از گفتمان ضدامپریالیستی، به پناهگاهی برای درست‌انگاری سیاست‌های ضدمردمی جمهوری اسلامی دگرگون شده‌اند.

اگر «چپ» برانداز، به ویژه حزب توده‌ی ایران با روشنی از سیاست نه در کنار امپریالیسم جهانی و نه در کنار جمهوری اسلامی سرمایه‌داری سخن می‌گفت و آنرا باز می‌کرد؛ اگر «چپ» برانداز هم رای و هم گام به روشنی در برابر زورگویی امپریالیسم امریکا در گفت‌و‌گوی هسته‌ای می‌ایستاد و از حق غنی‌سازی اورانیوم ایران به روشنی دفاع می‌کرد، شاید کار به این جا نمی‌کشید.  

اما آن‌چه در عمل در «چپ» برانداز رخ داد، نشان از سردرگمی دیدگاهی، و دوری از واکاوی طبقاتی و گرایش به گفتارهای گنگ و نه یک سیاست روشن ضدامپریالیستی در سطح جهانی دارد. این کمبودهای «چپ» برانداز، به ویژه حزب توده ی ایران، هواداران «چپ» و توده‌ای جهان چندقطبی و ضدامپریالیست را از حزب توده ی ایران و «چپ» برانداز راند و آن‌ها را به هم‌سویی پنهان یا حتا آشکار با سرمایه‌داری جمهوری اسلامی کشاند. پیامد این کژاندیشی اکنون روشن است: «چپ»ی سست‌شده، پراکنده که هم‌نوا با همان نیروهایی شده‌است که سال‌هاست توده‌های مردم را سرکوب کرده‌اند و هم اکنون بر پشت کارگران تازیانه می‌زنند. 

راه بازگشت «چپ» برانداز به راه درست، تنها با بازسازی سیاست مستقل طبقاتی و سیاست روشن ضدامپریالیستی و هواداری از روند چندقطبی شدن جهان شدنی است؛ روشی که نه به امپریالیسم باج می‌دهد و نه به لایه‌ای از بورژوازی انگلی در جمهوری اسلامی خوش آمد می‌گوید. با این‌کار شاید بتوان بخش بزرگی از «چپ»های هوادار جمهوری اسلامی را به صف خلق برگرداند.

پایان سخن

بهمن آزاد از گروه «ده مهر» بر این باور است که میان خودسالاری، آزادی، دادگری اجتماعی و ایستادگی در برابر زورگویان امپریالیستی، پیوندی گسست‌ناپذیر است. با این‌همه، او هشدار می‌دهد که نباید پیکار برای دادگری اجتماعی، به کم توان کردن «جبههٔ ایستادگی» جمهوری اسلامی بیانجامد.

اما اگر این ارزش‌ها در پیوند با یکدیگرند، چگونه می‌توان دستگاهی را که آزادی‌ها را سرکوب می‌کند و نابرابری را ژرف‌تر می‌سازد، پشتیبان مردم و دشمن زورگویان امپریالیستی دانست؟ تنها دلیل «ده مهر» برای چنین دیدگاهی، چند قطبی شدن جهان است. اما آیا می‌توان گرایش پراگماتیستی به شرق، را ضدامپریالیست دانست؟

«ده مهر» خود را دنباله‌رو حزب توده‌ی ایران می‌داند، ولی  حزب توده‌ی ایران در سال ۱۳۵۹ آشکارا گفته بود که نبرد ضدامپریالیستی با دگرگونی بنیادین در ساختار اقتصادی و پایان دادن به راه رشد سرمایه‌داری پیوند تنگاتنگ دارد و از آن جدایی‌ناپذیر است . حزب توده‌ی ایران خواستار راهی جدا از سرمایه‌داری، برپایی شوراها و فرمان‌روایی مردمی بود. اما جمهوری اسلامی نه تنها این راه را در پیش نگرفته، بل‌که با شتاب و سرکوب در پی آزادسازی بازار و خصوصی‌های گسترده تولید دولتی و همگانی‌ست.

جمهوری اسلامی نه‌تنها سامانی مرد‌م‌ستیز و سرکوب‌گر است، بل‌که با بهره‌برداری از گفتار ضدامپریالیستی  «چپ»، کوشیده خود را جایگزینی برای سامان سرمایه‌سالار جهانی نشان دهد. ولی آنچه در واقعیت دیده می‌شود، این است که روش‌های اقتصادی آن، از فروش گسترده دارایی‌های همگانی تا سرکوب جنبش کارگری، همه در چارچوب بازارگرایی نوین و نئولیبرالیستی جای می‌گیرند. گروه هایی مانند «ده مهر» با پشتیبانی از این روش‌ها به نام «پیکار ضدامپریالیستی»، نه‌تنها به آرمان‌های «چپ» پشت کرده‌اند، بل‌که به ابزاری برای آراستن چهره‌ی زشت جمهوری اسلامی سرمایه داری دگرگون‌ شده‌اند.

رهایی راستین، نه در همراهی با لایه‌ای از بورژوازی انگلی، بل‌که در سامان‌دهی جداگانه‌ی نبرد طبقه‌ی کارگر و پیوند آن با جنبش‌ آزادی‌خواهی است. هرگونه همراهی با این سامان، نه راهبردی دگرگون‌خواهانه، بل‌که پذیرفتن ساختاری‌ست که بر نابرابری و زورگویی استوار است.

پیوند کمکی

youtube.com/watch?v=k8Svv585aus

دکتر بهمن آزاد: از مدیریت آقای خامنه‌ای ناامید نیستم




ایدولوژی لیبرالی می خواهد بورژوازی انگلی کراوات دار را، جانشین بورژوازی انگلی ریش دار کند!
نگاهی به “مانیفست لیبرالی” خانم بهاره هدایت

مقاله ۴۲/۱۴۰۲
۱۷ بهمن ۱۴۰۲، ۶ فوریه ۲۰۲۴

پیش گفتار

برتولت برشت در کتاب مشهور خود “گالیله” از زبان اندرهآ می گوید: “بدبخت ملتی که قهرمان ندارد”. ما امروز باید بگوییم که بدبخت ملتی که لیبرالیست های ضدکمونیست قهرمانان آزادی خواهی آن هستند.

به تازگی خانم بهاره هدایت که پیکارگری پی گیر علیه دیکتاتوری ولی فقیه و برای حقوق زنان است، نوشته ای پخش کرده است که می توان آن را یک “مانیفست لیبرالی” از سوی او خواند.

ایشان در گذشته بخشی از جنبش اصلاح خواهی بودند. اصلاح خواهان زمان شایسته ای را که در آن بخت پیروزی جنبش آزادی خواهی بسیار بالا بود را بر باد دادند. در روزهای بسیار سرنوشت ساز که آن ها می بایست در کنار مردم می ایستادند، “حفظ نظام” را برگزیدند. هم اکنون هم بسیاری شان هنوز باور به مهرورزی ولی فقیه دارند و دلاورترین آن ها که با خودکامگی ولی فقیه در نبرد آشکار هستند، هم چون انسان های دلیری مانند خانم هدایت و آقای قدیانی سخنی از اقتصاد سرمایه داری جمهوری اسلامی نمی گویند. اصلاح خواهان آن زمان، نه تنها دیگر واژه امپریالیسم را به کار نمی برند، بل که آشکارا هم می گویند که با امپریالیسم چالشی ندارند و از “غرب ستیزی” “چپ”ها بی زارند.

بگذارید نخست به بایستگی نبرد ایدولوژیک با ایدولوژی بورژوازی بپردازیم. پس از آن با نگاهی به “جنبش دوم خرداد”، به موشکافی نگرش خانم بهاره هدایت در باره ی آزادی، غرب ستیزی، عدالت اجتماعی و نقش “چپ” و راست در خیزش های کنونی خواهیم پرداخت.

بایستگی نبرد ایدولوژیک با ایدولوژی لیبرالی

برخورد ”چپ”ها با این نوشته گوناگون بوده است، برخی ها با نیش و کنایه به آن پرداختند، برخی ها چشم و گوش را در برابر آن بستند. ”چپ”های پشیمان شده و شرمگین نه تنها به پیشواز آن رفتند و به پیام آن خوشآمد گفتند، بل که در پخش آن نیز کمک کردند.

خانم هدایت به دلیل نبرد آشتی ناپذیر خود علیه زورگویی رژیم ولایت فقیه و به دلیل خط روشن و سازش ناپذیر خود علیه جمهوری اسلامی از جای گاه سنگینی در جنبش آزادی خواهی میهن ما برخوردار است. برخی از ”چپ”ها درست به همین دلیل از خرده گیری نگرش لیبرالی او در باره ی چالش های فراوانی که هم مهینان ما با آن ها روبرو هستند خودداری کرده اند. ولی درست برای همین، وظیفه ”چپ”ها هست که به نبرد ایدولوژیک با دیدگاه های لیبرالی ایشان بپردازند. نبرد ایدولوژیک، هم راه با نبرد اقتصادی و سیاسی، یکی از پهنه های نبرد طبقاتی است.

مارکس می گوید که نگرش های فرمان روا در جامعه، همان نگرش طبقه های فرمان روا در جامعه است. پس از مارکس، گرامشی در باره ی هژمونی فرهنگی، سخن گفت و نشان داد که طبقه فرمان روا از نهادهای فرهنگی برای گسترش دیدگاه خود و “مشروعیت سازی” (روا سازی) نظام طبقاتی سرمایه داری سود می جویند.  

فرهنگ هژمونیک بورژوازی، ارزش‌ها و هنجارهای خود را میان مردم پخش می کند، تا بتواند آن ها را با «عقل سلیم» (common sens) کردن، ارزش‌های همگان کنند. بدین گونه، بورژوازی از هژمونی فرهنگی خود، برای “چارچوب بندی” اندیشه و نگرش توده ها سود می جوید. پس از آن رسانه های بورژوازی واژه ها، زبان تصویری و استعاره ها می سازند، تا  با کاربرد روزانه آن ها، آن ها را «عقل سلیم» سازند.

گرامشی از آشتی ناپذیری ایدولوژیک طبقه بورژوازی و طبقه کارگر می گوید. میان دیدگاه “من گرایی” لیبرالیستی و دیدگاه “جمع گرایانه” سوسیالیستی تنش های آشتی ناپذیری وجود دارد.

«جنبش دوم خرداد»

انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۶، و جنبشی که از دل آن به نام «جنبش دوم خرداد» برخاست، شادمانی و شور بزرگی در مردم برانگیخت و امید بر این بود که با پشتوانه ۲۰ میلیون رای بتوان گام هایی در راه دگرگونی در زمینه های آزادی، عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی برداشت.

این جنبش اگر رهبران آن توان و خواست آن را می داشتند، می توانست که دگرگونی های بزرگی را در جامعه ما انجام دهد و به هدف های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک سال ۵۷ دست یابد. ولی شوربختانه اصلاح خواهان نشان دادند که مرد میدان پیکار نیستند و در میانه ی راه بیشترشان با ولی فقیه آشتی و پشت به مردمی که با هزاران آرزوهای نشکفته به آن ها رای داده بودند کردند. رهبران اصلاح خواهان با این که  بسیار سخن گفتند و برنامه های فراوان روی کاغذ داشتند، در پایان چون به نیروی مردم باور نداشتند، چون از گذر کردن مردم از مرز جمهوری اسلامی ترسیدند، چون بی آشنا از درد و رنج طبقه ی کارگر و لایه های پایینی بودند، برای پاسبانی از منافع طبقاتی، سرانجام هنگامی که می بایستی دلاورانه ایستادگی کنند، خود را در آغوش ولی فقیه انداختند.

پیامدهای پشت کردن به توده ها و چشیدن شکستی بزرگ برای خود اصلاح خواهان آن چنان سنگین بود که شکاف بزرگی میان آن ها رخ داد.

همان گونه که گفته شد، اصلاح خواهان به چند دسته گوناگون بخش شدند، ولی می توان برنامه های اقتصادی همه آن ها را نئولیبرالیسم خواند، می توان برنامه های برون مرزی همه ی این گروه ها را “غرب گرایی” و یا به گفته ی ما کمونیست ها آشتی با امپریالیسم خواند. آن ها هر گونه نبرد ضدامپریالیستی را با برچسب غرب ستیزی نمی پذیرند.

هدف های سه گانه انقلاب؛ آزادی، استقلال به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی به معنای برابری اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی بوده است. هنگامی که ما به گروه ها و دسته های اصلاح خواهان پیشین و کنونی نگاه می کنیم، می بینیم که آن ها دست کم با دیدگاه ویژه خود دل بستگی به آزادی دارند، ولی از دیگر هدف های انقلاب بهمن حتا سخن هم نمی گویند.

استقلال – غرب ستیزی یا نبرد ضدامپریالیستی

همه ی دسته های اصلاح خواهان، چه آن هایی که از مرز ولایت فقیه گذشته اند، چه آن هایی که از مرز جمهوری اسلامی گذشته اند، و چه آن هایی که زیر پرچم ولایت فقیه مانده اند و می خواهند در چارچوب “نظام” کنش سیاسی بکنند، در دشمنی با دو هدف اصلی انقلاب ملی و دموکراتیک با هم اندیشه هستند. هیچ یک از این دسته ها به استقلال و اقتصاد ملی و سمت گیری راه رشد غیر سرمایه داری باور ندارند و در پی آن نه تنها نیازی به نبرد ضدامپریالیستی نمی بینند، بل که وارونه، آن ها باور به نزدیکی به امپریالیسم دارند و نبرد ضدامپریالیستی را، کار نادرست “غرب ستیزی” می دانند.

گویا خلق های جهان از بی کاری به نبرد ضدامپریالیستی می پردازند، و نه از این که در برابر پرخاش گری های اقتصادی، نظامی و سیاسی امپریالیسم به ناگزیر از خود به دفاع بر می خیزند.

آقای رفسنجانی و دولت های او از نخستین کسانی بودند که راه را برای اقتصاد نئولیبرالیستی در جمهوری اسلامی باز کردند. ایشان زیر نام سازندگی و با پشتیبانی بی دریغ ولی فقیه روند خصوصی سازی سرمایه جامعه را آغاز کرد. ولی وارونه آن چه که خانم هدایت می اندیشد، اقتصاد نئولیبرالیستی آقای رفسنجانی، نه تنها هم راه با آزادی های سیاسی و اجتماعی نبود، بل که “قتل های زنجیره ای” را آفرید.

در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی همه ی دسته های گوناگون اصلاح خواهان، نه تنها با بورژوازی انگلی هم گام بودند، بل که گاهی هم از آن ها در این راه پیشی گرفتند. یکی از بزرگ ترین گلایه های آقای خاتمی و هوادارانش به آقای احمدی نژاد این بود که بهینه سازی یارانه ها از برنامه های دولت خاتمی بود، ولی افتخارش از آن احمدی نژاد شده است. اصلاح خواهان حتا یک بار هم انتقادی از اقتصاد نئولیبرالیستی دولت های احمدی نژاد به دستور نهادهای امپریالیستی نکردند.

خانم بهاره هدایت بدون آن که “غرب ستیزی” را از نبرد ضدامپریالیستی جدا کند می گوید که «ضدیت با غرب سرنوشتی جز تمامیت‌خواهی ندارد» و دوران انقلاب را آغاز “غرب ستیزی” و «نقطة ائتلاف ”چپ” و اسلام‌گرایی در ۵۷ بود»”. خانم بهاره هدایت آن چنان به دیدگاه “آشتی تمدن ها” و گریز از “غرب ستیزی” خوی گرفته است که حتا یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به خلق فلسطین را از این زاویه می بیند. خانم پیکارگر راه آزادی که دلیرانه بهای سنگینی برای نبرد با دیکتاتوری ولی فقیه پرداخت می کند، رزم خلق فلسطین برای آزادی را هم در چارچوب “غرب ستیزی” می بیند و از آن پشتیبانی نمی کند.

ایشان به درستی در باره سیاست خارجی رژیم می گوید که “این انتخاب چیزی جز جنگ تمدنی با غرب نیست.” ولی هم زمان به دنبال تسویه حساب سیاسی با نیروهای ”چپ” می رود و می گوید که “ضدیت با غرب در جهانی که غربی است، یعنی «انقلاب دائمی» یا «پیروزی انقلاب جهانی پرولتاریا».” ایشان برای ترساندن توده های به جان آمده می گوید که “”چپ” رادیکال که برای نجات نوع بشر در خیال خام در هم کوفتن همه موجودیت‌های سیاسی-سرزمینی از جمله ایران است”.

ایشان با یک چرخش قلم، تنها برای این که جمهوری اسلامی غرب ستیز، آزادی ها را سرکوب می کند می گوید که “چرا ضدیت با غرب به درجات نافی آزادی بوده و هست؟” با این ترفند ایشان این تردید را در خواننده می آفریند که گویا ”چپ” ضدامپریالیست، آزادی خواه نیست.

ایشان نبرد ضدامپریالیستی ”چپ”های جهان علیه امپریالیسم را یک سان با غرب ستیزی آقای خامنه ای می داند. گویا ایشان نمی داند که امپریالیسم یک مقوله علمی است که با دشمنی با غرب برابر نیست. آن چه به ”چپ”های میهن ما برمی گردد، راستش این است که مارکسیست هایی مانند تقی ارانی و ایرج اسکندری ایدولوژی رهایی بخش مارکسیسم را که در غرب زاده شده بود، را در میهن ما گسترش داده اند. مارکسیست ها، هم میهنان ما را با فرهنگ و هنر پیش رو غربی آشنا ساختند.

بدون این که خانم هدایت خود بداند در نوشته خود نشان می دهد که برای او “غرب” کیست و چیست! “غربی” که او از آن سخن می گوید ”چپ” نیست، کمونیست نیست، اتحادیه های نیرومند کارگری نیست، جنبش های ضدامپریالیستی نیست، سازمان های هوادار آزادی خلق فلسطین نیست. “غربی” که او دوست دارد، همانا نئولیبرالیستی است که برای “اشیا اشخاص را نابود می کند”(طبری)

هم اکنون روشن می شود که این دیدگاه یک پای گاه گسترده در میان همه ی اصلاح خواهان پیشین دارد، زیرا خاتمی هم سیاست تنش زدایی خود با غرب را “آشتی تمدن ها” می خواند.   

انگار خانم هدایت نمی داند که امپریالیسم ساخته “مغزهای بیمار” ”چپ”ها نیست. خلق های کشورهای مستعمره که به بهای جان خود پیش رفت “غرب” را فراهم کرده اند، می دانند معنای امپریالیسم چیست. خلق های لیبی، عراق و افغانستان که زیر یورش های ارتش امپریالیستی بسیار کشته و زخمی داده اند می دانند معنای امپریالیسم چیست. کودکان بنگلادش و میانمار که از سوی شرکت های بزرگ امپریالیستی که به دنبال نیروی کار ارزان هستند، بهره کشی ددمنشانه می شوند می دانند معنای امپریالیسم چیست. 

عدالت اجتماعی

همه ی دسته های اصلاح خواهان هوادار لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی و هم چنین هوادار نئولیبرالیسمی که در اقتصاد کشور پیاده شده است و درجهان هم اکنون فرمانروا هست هستند. آن ها در این زمینه ها با هم دیدگاه های مشترک فراوان دارند. اقتصاد نئولیبرالیستی، شکاف طبقاتی را ژرف تر کرده و تنگ دستی و تهی دستی را در جامعه ما افزایش داده است و با این راه رشد سرمایه داری، برای مردم ما عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی یک آرزوی دست نیافتنی شده است.

آن چه که به عدالت اجتماعی برمی گردد، اصلاح خواهان پیشین و کنونی هیچ نگرانی از بزرگ شدن شکاف طبقاتی ندارند، هیچ نگرانی از بیمارستان ها و آموزشگاه های خصوصی ندارند، هیچ نگرانی برای بی سرپناهی کودکان خیابانی ندارند، هیچ نگرانی از تنگ دستی کلیه فروشان ندارند، هیچ نگرانی برای تهی دستان و تنگ دستان میهن ما ندارند، هیچ برنامه ای برای جوانان بی کار ما ندارند.

خانم بهاره هدایت از طبقه کارگر که دلیرانه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی ایستاده است چیزی نمی گوید، از خیزش خلق های زیر ستم کرد، بلوچ، عرب، آذری ووو چیزی نمی نویسد، از نشست اعتراضی بازنشستگان چیزی نمی گوید. او همه ی خیزش های گذشته را تا به سطح “لیبرالی و غرب گرایی” کاهش می دهد. چرا او این ایستادگی ها را نمی بیند و یا آن ها را در جنبش براندازی برجسته نمی داند؟ پاسخ روشن است، چالش خانم هدایت با جمهوری اسلامی یک چالش اقتصادی نیست. ایشان مانند طبقه کارگر ددمنشانه بهره کشی نمی دهد، ایشان مانند کودک خیابانی بی سرپناه نیست، ایشان مانند مادر بیوه فرزندان گرسنه در خانه ندارد، ایشان مانند هم میهن بلوچ بی رحمانه روزانه تازیانه تبعیض نمی خورد، بی آبی نمی کشد.

ایشان خواست توده های رنج را تا به اندازه «زندگی معمولی» کاهش می دهد. ایشان نمی داند که «زندگی معمولی» طبقاتی هست. «زندگی معمولی» طبقه کارگر با طبقه بورژوازی انگلی یک سان نیست، «زندگی معمولی» خلق بلوچ با طبقه بورژوازی انگلی برابر نیست، «زندگی معمولی» کلیه فروش همانند طبقه بورژوازی انگلی نیست.

«زندگی معمولی» برای ایشان همان دموکراسی بورژوازی و پاسبانی قانون از مالکیت خصوصی ابزار تولید هست، به دید ایشان مردم ما نیاز به چیز دیگری ندارند. ایدولوژی لیبرالی می خواهد بورژوازی انگلی کراوات دار را، جانشین بورژوازی انگلی ریش دار کند!

آزادی

هنگامی که سخن از آزادی با دید لیبرالی می شود، دست کم کسانی مانند آقای سروش که فلسفه دان هست و آقای اکبر گنجی که رنج یادگیری مقوله ها را به تن خریده است، یا آقای زیبا کلام که کارشناس علوم سیاسی هست می دانند از چه سخن می گویند. ولی دیگران بسیاری تنها شیفته این نام شده اند.

بیش تر اصلاح خواهان پیشین درک گنگ و مبهمی از آزادی دارند و در برجستگی آن با هم هم گام و هم اندیشه هستند. برای رسیدن به آزادی، آن هایی که از مرز ولی فقیه گذر کرده اند می خواهند در چارچوب قانون اساسی بدون ولایت فقیه آزادی به دست بیاورند، آن های که زیر چتر ولی فقیه جای خوش کرده اند می خواهند که با بزرگ کردن زمین بازی جمهوری اسلامی آزادی را ارمغان مردم کنند.

آن هایی که از مرز جمهوری اسلامی گذشتند به دنبال براندازی، چه بسا با کمک امپریالیسم هستند. خانم فائزه رفسنجانی خواهان این بود که آقای ترامپ به ایران یورش برد، تا جمهوری اسلامی را سرنگون کند تا او و دوستانش حاکمیت جمهوری اسلامی را سراسر در دست خود گیرند. میهن دوستی اصلاح خواهانی که از ولی فقیه و جمهوری اسلامی بریده اند والاتر از این نیست. برخی از اصلاح خواهان گذشته براندازآن کنونی، مانند آقای سازگار و خانم مسیح علی نژاد رک و راست خود را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیست انداخته اند.

هم اکنون هم می بینیم که اصلاح خواهان خواهان براندازی در گوشه و کنار جهان بزرگ ترین کار سیاسی شان تبلیغ دیدگاه  ضدکمونیستی و ضد”چپ” است و با شرمگینی و در نهان خواهان دوستی با شاهنشاهی خواهان هستند.  

اصلاح خواهانی که در سخن خود را شیفته آزادی می خوانند، هنگام سخن رانی های پرشور خود یادشان می رود که آزادی ی که  در برگیرنده آزادی کمونیست ها و ”چپ”ها نشود، آزادی نیست. آن ها آن چنان از ”چپ”ها بی زار هستند که به جای جدل با آن ها با سخنان زشت و درشت دشمنی کینه جویانه خود را نشان می دهند. در میان خط های نوشته های آن ها ما می بینیم که آن ها تا به آن اندازه ضدکمونیست هستند که انگار کمونیست ها دشمن شماره یک آن ها هستند. شوربختانه، این حقیقتی دردناک است.

هم اکنون هم خانم هدایت، این رزمنده دلیر ضد ولایت فقیه که خودش در گهواره جمهوری اسلامی بزرگ شده است و پیشی نیانش از هواداران جمهوری اسلامی در دوره آقای خمینی بوده اند، ”چپ”ها را برای آوردن خمینی سرزنش می کند. ایشان یادشان می رود که همه ی لیبرال های آن زمان از آقای سنجابی گرفته تا آقای بازرگان، همه از پشتیبانان و چاکران بزرگ آقای خمینی بودند، و تلاش فراوان کردند تا ایشان را جای گزین بختیار کنند.

آقای بازرگان همچون بزرگ ترین لیبرال آن زمان با اندیشه های واپس گرایانه آقای خمینی در باره ی زنان هیچ چالش و ناسازگاری نداشت. آقای بازرگان در باره ی تنگ شدن چارچوب آزادی از سوی آقای خمینی هم چالشی نداشت. تنها نگرانی آقای بازرگان از “پوپولیسم ”چپ”” آقای خمینی بود که “سند را دست های پینه بسته دهقانان می دانست” و “امریکا را شیطان بزرگ می نامید”.

ایشان می گوید که «ما وقتی از «آزادی» حرف می‌زنیم، داریم از یک برساخت تمدنی حرف می‌زنیم که درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده است.» این سخن ایشان درست، ولی اگر “جهان معرفتی غرب” خوب است، چرا چیزی در باره ی سوسیالیسم پنداری و علمی که برای نبرد علیه شکاف طبقاتی و برپایی عدالت اجتماعی که در “درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده اند” نمی گوید؟

افزون بر این، در تاریخ صد سال گذشته میهن ما، این ”چپ”ها بودند که جان خود را برای آزادی داده اند. در میان جان دادگان راه آزادی حتا نام یک “لیبرال” هم دیده نمی شود. حتا وارونه، زنده یاد آقای بازرگان که در لیبرال بودن سرشناس بود، با تکیه به قانون سیاه رضا شاهی حزب توده ی ایران را غیر قانونی می دانست و از دادن گذرنامه به مهاجران توده ای برای بازگشت به میهن خودداری می کرد.

یکی از دروغ های بزرگ راست ها که خانم هدایت هم به بازگویی آن می پردازد متهم کردن ”چپ”ها به مهم ندانستن آزادی است. این دروغ با حقیقت تاریخی میهن ما سازگاری ندارد. ”چپ”ها در نبرد علیه دیکتاتوری های گوناگون بیشترین کشته را در راه آزادی داده اند. چه نامی از لیبرالیست های آزادی خواه در تاریخ ایران نوشته شده است؟ ارانی، روزبه، جزنی، گل سرخی، حمید اشراف، تیزابی، کتیرایی، حتا برادران رضایی و حنیف نژاد با ایدولوژی ”چپ” برای آزادی جنگیدند و نه با ایدولوژی راست. دست های جمهوری اسلامی به خون ”چپ”هایی مانند کی منش، مهرگان، انوشیروان لطفی، دیگر کمونیست های آزادی خواه، همه مجاهدانی که با باور به جامعه بی طبقه توحیدی کشته شده اند، آلوده است.

هنگامی که خانم هدایت از “جهان معرفتی غرب” سخن می گویند، نمی داند که هم اکنون در غرب ، تنها “چپ”ها هوادار آزادی توده ها هستند. آن چه به آزادی شهروندان در غرب بر می گردد، نیروهای راست پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا کنون هزاران لایحه و قانون از مجلس های خود برای وارسی، بازبینی و بازرسی مردم گذرانده اند. دستگاه های جاسوسی که در دست نیروهای راست در این کشورها هست، به سازمان های جاسوسی امپریالیسم امریکا اجازه داده اند که داده های فراوان در باره ی رفت و آمدها، نامه رسانی های شهروندان آن ها گردآوری کنند. در همه ی این کشورها این ”چپ”های “ضد آزادی” بودند که به این لایحه ها رای ندادند.

ایشان چون ریشه آزادی در غرب را از درخت “لیبرال” می بیند، تنها همین بخش از فرهنگ غرب را می شناسد. ایشان چیزی از نبرد ”چپ”های غربی برای دست یابی کارگران به حقوق دموکراتیک، عدالت اجتماعی، علیه نژادپرستی نمی نویسد. برای همین چون خانم هدایتِ با چشم های لیبرالی به غرب می نگرد، با راست های میهن ما، حتا آن هایی که از خانواده دیکتاتور پیشین بوده اند، چالشی ندارد، سوگند آن ها به آزادی برای شست و شوی گناهان آن ها برای خانم هدایت بس است.

نقش “چپ” و راست در جنبش

خانم بهاره هدایت بدون نشان دادن حتا یک روی داد تاریخی می گوید که «در بزرگ‌ترین جنبش‌های سیاسی در ایران در دهه‌های اخیر، یکی خواست آزادی‌های لیبرال برجسته است و یکی خواست ارتباط با غرب.» برای همین او جانشین جمهوری اسلامی را یک نیروی “غرب‌گرا” می داند و ریشه همه ی خیزش های ده سال گذشته را در پیوستن مردم به اندیشه لیبرالی می داند.

نخست این که ایشان خواست هم میهنان ما برای دست یابی به آزادی را با واژه “لیبرال” پیوند می زند و دوم این که درک خود از «ارتباط با غرب» را برای همگان درست می داند. اگر معنی «ارتباط با غرب» داشتن روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برابر با کشورهای غربی هست، مگر ”چپ” ها هم خواهان ان نیستند.

بهاره هدایت می گوید: «ما لیبرال‌ها روایت‌ها را به رقیب ”چپ”‌مان واگذار کرده‌ایم.». روشن نیست که ”چپ” با چه ابزاری توانست رقابت روایت را ببرد. راستش این است که در برابر دستگاه بزرگ رسانه ای راست های لیبرال، رسانه هایی که ”چپ” در دست دارد، هیچ است. لیبرال ها “من و تو”، “ایران اینترنشنال”، “رادیو فردا”، “رادیو امریکا” و همه ی رسانه های درون کشور را در دست دارند.

این رسانه ها به حق خانم هدایت و خانم نرگس محمدی را برای نبرد آشتی ناپذیر با دیکتاتوری ولی فقیه بزرگ می کنند، ولی چندان در باره ی رزم دلیرانه خانم سپیده قُلیان کارگرزاده و آقای اسماعیل بخشی کارگر و زندانی سیاسی نمی گویند. چرا جایزه نوبل به سپیده که دلاورانه بدون روسری به دادگاه رفت و سال ها است که در زندان است داده نشد؟ این رسانه ها چند بار در باره ی پیکار رفیق ناصر زرافشان علیه روبنا و زیربنای جمهوری اسلامی در برون و درون زندان نوشته اند؟

اگر خانم هدایت به راستی به این سخن که روایت‌ها را ”چپ” برده اند، باور دارند، تنها به این دلیل است که درد ”چپ”، درد مردم است. این مردم هستند که روایت ”چپ” می گویند، چرا که شکاف طبقاتی، نئولیبرالیسم و سرکوب را با گوشت و پوست خود حس می کنند. این درست وارونه آن سخنانی است که ایشان پیش تر در باره ی گرایش لیبرالی و غرب گرای خیزش های مردمی گفته اند.  

خانم بهاره هدایت می گویند که «پادشاهی مشروطه و جمهوری هر دو مولود ایده‌ی لیبرال‌اند»، و بدین گونه ایشان راه را برای هم کاری با آقای رضا پهلوی که تنها برای نام خانوادگی خود و پسر نخست بودن محمدرضا دیکتاتور حق پادشاهی به خود می دهد، را باز می کند.

خانم هدایت بی آن که به دنبال یافتن دلیل های انقلاب میلیونی و مردمی بهمن باشد، آن را سیاه ترین روی داد تاریخ ما می داند. ایشان گرسنگی توده های میلیونی، نبود آزادی ها و حقوق دموکراتیک، نبود سندیکاهای کارگری، دستگیری، شکنجه و کشتار آزادی خواهان از سوی ساواک، دستگاه دیوان سالاری بسیار آلوده، وابستگی بورژوازی کمپرادور، الیگارشی خانواده پهلوی را از یاد می برد و دلیل خشم توده های میلیونی را “غرب ستیزی” می داند.

پایان سخن

دسته های گوناگون اصلاح خواهان پیشین هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و دل نگران شکاف طبقاتی هم نیستند. تلاش ”چپ”ها برای برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک که برپا کننده عدالت اجتماعی هم نیز هست، از سوی این دوستان با برچسب غرب ستیزی روبرو می شود. برخی از آنان برای دست یابی به آزادی حتا خودشان را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم انداخته اند.

آن چه که به خانم هدایت بر می گردد این است که ”چپ”ها باید از دلاوری او در نبرد پی گیر و آشتی ناپذیر علیه دیکتاتوری ولی فقیه ستایش کنند. ایشان متحد ما در نبرد علیه دیکتاتوری ولایت فقیه هست. ولی گویا خانم هدایت نمی داند که لیبرالیسم، تنها آزادی نیست یک فلسفه اقتصادی- سیاسی است که حتا توده های کشورهای پیش رفته سرمایه داری از پیامدهای ناگوار گونه نوین آن که نئولیبرالیسم هست در رنج هستند و اندک اندک دست آوردهای دهه های گذشته خود را از دست می دهند.

در آن جایی که پیکار ایشان با سرنگونی ولی فقیه و جمهوری اسلامی پایان می یابد، “چپ”ها به نبرد سنگین تر طبقاتی گام می گذارند، تا نان، کار و خانه هم برای رنج بران فراهم شود. این خطر هست که با قهرمان شدن زن دلیری که این چنین در برابر زورگویی ولی فقیه ایستاده است و هم زمان قهرمان سوپرلیبرالیسم و ضدکمونیست است، “چپ”ها در راه دستیابی به هژمونی فرهنگی شکست بخورند. برای همین، “چپ”ها باید با دیدگاه های لیبرالی او برخورد انتقادی بکنند.

آن طبقه ای که توانست لایه های میانی و پایینی را به سوی برنامه های خود بکشاند، به هژمونی فرهنگی دست می یابد که ابزار پرتوانی در نبرد طبقاتی هست. ”چپ”ها نباید با فراموشی نبرد ایدولوژیک با لیبرال ها، دست یابی آن ها به هژمونی فرهنگی را آسان کنند.




بورژوازی انگلی و روبنای دینی جمهوری اسلامی و امپریالیسم غرب دشمنان مردم میهن ما!
نگاهی به انتقاد از راست آقای کریمی از “کارپایه””ده مهر”!

مقاله ۴۱/۱۴۰۲
۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ۳۰ ژانویه ۲۰۲۴

اگر گزیننده، فاکت های عمده را به جای غیرعمده بگذارد، یا عمده و غیرعمده را مخلوط کند و همسان بگیرد، فاکت های نمونه وار و فاکت های استثنایی را درهم آمیزد و غیره و غیره، برخورد معرفتی و منطقی او یا آگاهانه غلط است یعنی سفسطه می کند  Sophisme، یا غیرآگاهانه غلط یعنی فاقد منطق استParalogisme. (احسان طبری)

پیش گفتار

پس از پیروزی گذرای امپریالیسم و برچیده شدن اردوگاه سوسیالیسم و سه دهه تاخت و تاز جنگی امپریالیستی علیه کشورهای پیرامونی و چندپارگی این کشورها، برپایی اقتصاد نئولیبرالیستی به دستور نهادهای امپریالیستی، بزرگ ترین بدبختی که ”چپ” ایران هم اکنون به آن دچار شده است، دوگانه اندیشی به جای دیدگاه دیالکتیک هست.

از یک سوی حاکمیت بورژوازی انگلی با روبنای ولایت فقیه ی خود توانست بخشی از نیروهای “چپ” را شیفته “نگاه به شرق” خود کند و در عمل توانایی نبرد طبقاتی و رزم ضد دیکتاتوری را در میان آن ها نابود کند و از سوی دیگر امپریالیسم توانست از ناامیدی و بی باوری بخش دیگر از ”چپ” به توانایی خلق های میهن ما برای نبرد علیه جمهوری اسلامی بهره جویی کند و آگاهانه به این کژاندیشی دامن بزند که امپریالیسم در کنار مردم میهن ما ایستاده است و نه در برابر آن.

شوربختانه، بخش بزرگی از کسانی که خود را “چپ” می خوانند به دوگانه انگاری (دوآلیسم) دچار شده اند. تا اندازه ای امپریالیسم و جمهوری اسلامی توانستند که این گونه “چپ”ها را میان خود بخش کنند. این هم سرنوشت غم انگیز ما است که آن چه که در گذشته سازمان فداییان (اکثریت) خوانده می شود، هم اکنون به دو گروهی بخش شده است که با هم درگیر هستند؛ گرایش برتر دیدگاه یکی به سیاست های جمهوری اسلامی نزدیک است و گرایش برتر دیدگاه دیگری چندان به سیاست های پرخاش گرانه امپریالیسم نمی پردازد و هم کاری با راست های میهنی هوادار امپریالیسم را هم بد نمی داند.  

به تازگی آقای بهزاد کریمی، عضو حزب چپ ایران نوشته ای در باره ی “کارپایه” “ده مهر” در “اخبار روز” پخش کرده است. انگار “کارپایه” “ده مهر” برای آقای کریمی بهانه ای شد، برای جدل با آن بخش “اکثریت” که در برخورد خود با سیاست های جمهوری اسلامی چندان دشمنانه نیست.

بگذارید نخست به نکته های درست فراوان و نتیجه بسیار نادرست در “کارپایه” “ده مهر” بپردازیم. در دنباله نوشته نگاهی خواهیم داشت به نکته های درست و نادرست خرده گیری آقای کریمی از “کارپایه” “ده مهر”. در پایان به بررسی امپریالیسم و پرخاش گری آن و خط پس از انقلاب حزب توده ی ایران خواهیم پرداخت که آقای کریمی با بی بند و باری به آن ها می پردازد.

نکته های درست “ده مهر” و نتیجه نادرست

آقای کریمی در بررسی “کارپایه””ده مهر” به همه ی گفته ها می تازد. در “کارپایه” نکته های درست فراوان است، ولی از آن جا که “ده مهر” نتیجه خود را از پیش گرفته است، از این داده ها برای واکاوی درست سود نمی جوید و در پایان با همه ی داده ها و گفته ها مانند همیشه به پشتیبانی از یک لایه در حاکمیت جمهوری اسلامی می پردازد.

یک- جهان ما در حال گذار از یک جهان تک‌قطبی زیر سلطهٔ انحصاری امپریالیسم به یک جهان چند‌قطبی مبتنی بر قوانین و مقررات بین‌المللی و احترام به حق حاکمیت ملی کشورها است.

دو- امروز، طیف عظیمی از کشورهای جهان، با نظام‌های سیاسی و اقتصادی گوناگون و درجات مختلف برخورداری یا عدم برخورداری توده‌ها از عدالت و آزادی در آن‌ها، هر روز بیشتر به یکدیگر نزدیک می‌شوند و با ایجاد پیمان‌های مشترک اقتصادی، سیاسی، و نظامی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، توان مقاومت خود را در برابر فشارها و تحریم‌های اقتصادی، و تهدیدهای نظامی امپریالیسم و ماشین جنگی آن ناتو افزایش می‌دهند.

سه- دو وجه استراتژیک انقلاب ملی ـ دموکراتیک ـــ یعنی مبارزه در راه دفاع از استقلال کشور از یک‌سو، و تضمین آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی از سوی دیگر ـــ در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر هستند و مبارزه برای دستیابی به چهار- هیچ‌یک از این دو وجه استراتژیک نباید به قیمت قربانی کردن وجه دیگر به‌پیش برده شود.

چهار- ما خصلت اصلی حاکمیت را در حال حاضر، از نظر طبقاتی، دیکتاتوری لایه‌های بورژوازی بزرگ، به‌ویژه لایه‌های وابسته به غرب، می‌دانیم.

پنج- بدون تردید، خصلت طبقاتی حاکمیت با شکل روبنایی قدرت سیاسی آن رابطهٔ تنگاتنگ دارد.

شش- از نظر اقتصادی، لایه‌های بورژوازی بزرگ درون حاکمیت، به‌رغم برخی تفاوت‌ها، در چارچوب اقتصاد نئولیبرالی حاکم بر کشور منافع بسیار درهم‌تنیده‌ای دارند، و به‌همین دلیل می‌توان منافع جناح‌های گوناگون درون این بلوک قدرت بورژوازی را، از نظر اقتصادی، کمابیش یکسان و در راستای ادامهٔ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی وابسته به غرب دانست.

هفت- نزدیک به چهار دهه، بورژوازی بزرگ مسلط بر حاکمیت ایران توانست با استفاده از بهانهٔ وجود فشارهای خارجی، و از طریق امنیتی کردن جوّ جامعه و سرکوب جنبش‌های مطالباتی توده‌های مردم، و به‌ویژه توده‌های کارگران و زحمتکشان ایران، سیاست‌های استثمارگرانهٔ نئولیبرالی خود را به‌پیش برد.

هشت- نبرد که بر که طبقاتی در درون حاکمیت پایان یافت.

نه- در حال حاضر، لایه‌های گوناگون بورژوازی بزرگ درون حاکمیت، با به‌کارگیری ابزارهای قهر حکومتی، در مسیر اجرای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالی دیکته شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با گام‌های سریع به پیش می‌روند

ده- لایه‌های بورژوازی بزرگ غرب‌گرای درون حاکمیت، تا زمانی که جایگاه سلطه‌جویانهٔ خود را به‌طور قطع در تمام سطوح جامعه تثبیت نکرده‌اند، همچنان از ساختار مذهبی حکومت برای ایجاد مشروعیت و حفظ قدرت خود استفاده خواهند کرد. اما در صورت تثبیت هژمونی آن‌ها بر کل نظام، می‌توان انتظار داشت که این لایه‌ها به‌سرعت در جهت کمرنگ کردن جنبهٔ مذهبی حکومت و استقرار اَشکال کلاسیک‌تر دیکتاتوری سرمایه، که بیشتر مورد پذیرش امپریالیسم باشد، حرکت کنند.

یکی از چالش ها و دلیل سردرگمی “ده مهر” این است که چشم بر انبوهی از داده های فراوانی که نشان گر ددمنشی بورژوازی انگلی با پشتیبانی ولایت فقیه هست؛ زخم های فراوانی که توده های ما از زیربنای اقتصادی سرمایه داری جمهوری اسلامی و روبنای واپس گرایانه آن خورده اند و هم چنان می خورند، می بندد. به جای سنگین کردن این همه داده ها هنگام بررسی و واکاوی کارنامه جمهوری اسلامی، “ده مهر” آن چنان شیفته ی “نگاه به شرق” که خود می گوید نبرد ضدامپریالیستی نیست شده است که تازیانه بر پشت کارگران را می بخشد و یورش مرگ بار و کشتار زنان از سوی گزمگان را نبرد با “انقلاب مخملی” می داند.

برای گناه شویی بزه کاری های جمهوری اسلامی “ده مهر” دو مقوله “جای گاه طبقاتی” و “پای گاه طبقاتی” را با هم درمی آمیزد. جای گاه (خاست گاه) و پای گاه طبقاتی با هم یکسان نیست. برای نمونه، رییس جمهوری پیشین امریکا آقای ترامپ، پای گاه نیرومندی میان بخش بزرگی از طبقه کارگر، به ویژه سپید پوست دارد و توانست با گفتمان “گسترش صنعت درون مرزی” ان ها را به سوی برنامه های خود بکشاند. آیا کسی می تواند ترامپ را به این دلیل نماینده کارگران در حاکمیت امریکا بخواند؟

همین سخن در باره ی بورژوازی نظامی درون حاکمیت جمهوری اسلامی درست است. “ده مهر” در باره ی بورژوازی نظامی هم چنان خاموشی برگزیده است و چیزی در باره ی هم آهنگی، هم اندیشی و هم کاری میان بورژوازی تجاری (بازرگانی) سنتی و بورژوازی نظامی نمی نویسد.

در این تردیدی نیست که لایه هایی از بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی در میان طبقه های پایینی جامعه هنوز پای گاه دارند. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی با گفتمان دینی خود هنوز در میان لایه های پایینی پای گاه نیرومندی دارند، ولی این پای گاه کوچکترین نقشی در سمت گیری اقتصادی جامعه ندارد!   

هیچ تردیدی نیست که لایه های پایینی سپاه از طبقه های رنج بر و لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نمی توان خواست گاه طبقاتی سران بلندپایه سپاه که به هشت پای اقتصادی بودن نام آور شده اند را از لایه های پایینی دانست.

بیش تر نیروهای ارتشی در همه ی ارتش های جهان از لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نه تنها در سرنوشت اقتصادی کشور نقشی ندارند، بل که هم چون بازوی تفنگ به دست بورژوازی و به دستور او برادران طبقاتی خود را هنگام یورش ها و خیزش ها می کشند.

حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی تجاری، بورژوازی مالی، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی نظامی) سمت گیری اقتصادی جامعه را برنامه ریزی و پیاده می کند. در این میان نمی توان گناه بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی را در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی شست. 

“ده مهر” پس از پایان “نبرد که بر که” که خود پذیرفته است، آن را دوبار زنده می کند و می نویسد که “امروز بار دیگر یک نبرد که بر که در درون حاکمیت شکل گرفته است”.

همان گونه که ما بارها گفته ایم، در همه ی نوشته های پیشین “ده مهر”، ولایت فقیه گویا جای گاهی فراطبقاتی داشت و در هوا شناور بود. سرانجام پس از سال ها فشار از سوی ما، “ده مهر” به ناچار جای گاه طبقاتی ولایت فقیه را روشن ساخت.  

اگر هم بپذیریم که ولی فقیه به گفته هم اکنون “ده مهر” نماینده خرده بورژوازی و لایه های پایینی در حاکمیت هست، پس باید بر پایه منافع طبقاتی خود خواهان راه رشد اقتصادی دیگر باشد. آیا “ده مهر” می تواند گفتارهایی و یا کردارهایی از ولی فقیه به ما نشان دهد که در پی آن ولی فقیه خواهان عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی کشور به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری است؟

بارها ولی فقیه با رک و راستی بی همانندی راه رشد نئولیبرالیستی را تنها راه درست اقتصادی دانست. آقای علی خامنه ای در پیشه خود به نام ولی فقیه اصل ۴۴ قانون اساسی را از سرشت پیش رو ان تهی کرد، تا راه برای پیاده شدن اقتصاد نئولیبرالیستی باز شود، چرا؟

“ده مهر” به این پرسش به جا، یک پاسخ خود ساخته می دهد که “ولی فقیه به‌ناچار در جهت منافع این طبقات حرکت کرد، و به‌موازات رشد مداوم سرمایه‌داری بزرگ، استقلال نسبی آن از لایه‌های بورژوازی درون حاکمیت کاهش یافت و نقش آن به توجیه‌ کردن و مشروعیت بخشیدن به سیاست‌های بورژازی مسلط بر حاکمیت محدود شد.”

ولی حقیقت خودسر، پشت پرده پنهان نمی ماند و خود را در این جا و آن جا می نمایاند، خامنه ای به تازگی گفت که بزرگ ترین کژوی دوران انقلاب پایه گزاری اقتصاد دولتی بود، چرا؟ باز هم خامنه ای با دل و جان از “مولد سازی” پشتیبانی کرد، چرا؟

چگونه می توان این همه رفتارهای آشکار ولی فقیه به سود بورژوازی انگلی را به سود لایه های پایینی جامعه خواند؟ پای گاه مردمی هر سازمانی، حزبی و حکومتی، همان گونه که رفیق طبری گفته است، هنگامی “نیروهای بالنده” انقلاب می شود که برای دگرگونی های ریشه ای بسیج و سازمان دهی شوند. آقای خامنه ای در کجا و چه هنگامی به سازمان دهی و بسیج کارگران، رنج بران و دیگر لایه های پایینی علیه بورژوازی انگلی پرداخت و آن ها را برای براندازی این لایه های انگلی شوراند؟ چرا ولی فقیه از نهادهایی مانند مجلس، دولت، قوه قضاییه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و ارتش که همگی در دست اوست برای سرنگونی بورژوازی انگلی سود نمی جوید؟

هیچ نشانی از سمت گیری غیرسرمایه داری لایه هایی که “نگاه به شرق” دارند دیده نمی شود. راستش این است که “نگاه به شرق” برای گریز از پیامدهای تحریم برنامه ریزی شده است. جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که برای زنده ماندن، حتا با شیطان هم سازگاری می کند.

چالش دیگر “ده مهر” یک سان دانستن “نگاه به شرق” با نبرد ضدامپریالیستی است. با این که خود “ده مهر” بارها گفته است که جمهوری اسلامی به معنای راستین آن، ضدامپریالیست نیست، با این که خود “ده مهر” می گوید که رژیم های گوناگونی (ترکیه، عربستان، امارت، مصر ووو) “نگاه به شرق” برگزیده اند، باز هم در این جا و آن جا به دامن زدن این کژاندیشی که گویا حاکمیت ضدامپریالیست است می پردازد.

گفتن این که چون جانشین پیش رو برای جمهوری اسلامی نیست، پس باید در چارچوب قانون های این رژیم کار کرد، یک سیاست سرسپردگی به شرایط و گریز از انجام وظیفه پیش آهنگی هست. هم اکنون اگر یک نیروی پیش رو جانشینی برای جمهوری اسلامی نیست، برای این است که بخشی از “چپ” یا زیر چتر جمهوری اسلامی و یا زیر چتر امپریالیسم ایستاده است

گفتن این که تا زمانی که امپریالیسم این همه نیرومند هست، نبرد برای آزادی و برابری راه بجایی نخواهد برد و نبرد ضدامپریالیستی نبرد اصلی هست، نیز نادرست است. این دیدگاه یک سانی بی همانندی با دید تروتسکیستی “انقلاب پیوسته” دارد که بر پایه آن پیروزی یک انقلاب در یک کشور شدنی نیست. افزون بر این، این سخن یعنی پذیرفتن رهبری طبقه های غیرپرولتری و نادیده گرفتن نبرد طبقاتی که بدون خواست ما در ژرف جامعه روان است.

سیاست های کلان “نظام” نیز بسیار روشن است که همه ی لایه های بورژوازی انگلی به دور آن گرد هم آمده اند. “خط کلان نظام” در برگیرنده سرکوب آزادی ها؛ راه رشد اقتصادی نئولیبرالیستی؛ تلاش پشت پرده برای سازش با غرب و گنده گویی در خاورمیانه است.

افزون بر این، “ده مهر” نقش تنش آفرینی جمهوری اسلامی را سراسر نادیده می گیرد. جمهوری اسلامی برای پیاده کردن سیاست “صدور انقلاب” و شیعه سازی خاورمیانه، خواسته و یا خواسته به هدف های امپریالیسم برای آفریدن درگیری میان شیعه و سنی کمک کرده است. کشورهایی که خود “ده مهر” از آن ها در آمریکای لاتین نام می برد، نه تنها به دنبال تنش آفرینی در منطقه خود و با امریکا نیستند، بل که تلاش بسیار می کنند تا بر پایه یک سیاست برون مرزی آرام، تنش زدا و صلح جو با پرخاش گری های امپریالیسم امریکا برخورد کنند.

در هیچ ادبیات مارکسیستی و تاریخ جنبش کمونیستی ما نخوانده ایم و ندیده ایم که هنگامی که بورژوازی انگلی زیر فشار نیروهای امپریالیستی هست، کمونیست ها باید در سرکوب طبقه کارگر و آزادی خواهان میهن هم گام با آن شوند. هم اکنون حزب کمونیست ونزوئلا و حزب کمونیست ترکیه به دلیل “نگاه به شرق” حاکمیت های خود دست از نبرد طبقاتی بر نداشته اند.

 نمی توان به ناگهان طبقه ای به نام خرده بورژوازی در حاکمیت آفرید و با چسباندن “نگاه به شرق” به آن، این گونه وانمود کرد که “نبرد که بر که” دوباره جان گرفته است و وظیفه کمونیست ها ایستادن در کنار “نگاه به شرق”ها هست. نشان های بودن یک طبقه ی پیش رو خرده بورژوازی در حاکمیت، همانا سمت گیری اقتصادی غیرسرمایه داری است؛ هر چیز دیگری سراب است و نه آب.

انتقاد از راست آقای کریمی از “ده مهر”

ما بارها گفته ایم که با امنیتی کردن ناسان اندیشی ها سر سازگاری نداریم. اگر سخنی برای گفتن است، باید با زبانی نرم و برهانی برا و تیز گفته شود. هیچ به دور نیست که در فردای فروپاشی جمهوری اسلامی، در کشوری که نزدیک به ۱۴ سده زیر بار اندیشه و فرهنگ اسلامی کمر خم کرده است، یک سازمان اسلامی سیاسی زاییده شود که از گذشته جمهوری اسلامی پشتیبانی کند. ما باید بتوانیم با آن ها به گفت و گو بپردازیم و ارج مندانه به دیدگاه آن ها خرده بگیریم.   

آقای کریمی خوش بختانه خرده گیری خود از دیدگاه “ده مهر” را با نگاهی امنیتی در هم نیاموخته است. با این همه نتوانست که از زبان نیش و کنایه خودداری کند.

آقای کریمی تلاش کرده است که “کارپایه” “ده مهر” را برابر با سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران بشناساند. حتا تا آن جا به پیش رفته است که می گوید “خط و سیاستی که تاریخ آن سپری شده و بر پایه‌ی تجربه زیستی جامعه‌ی ما مهر باطل را در همان زمان حیاتش خورد”. پایین تر به بررسی این سخن ایشان خواهیم پرداخت.

با این همه، نکته های درستی که آقای کریمی در خرده گیری خود به “کارپایه””ده مهر” بر می شمارد را می توان در زیر دید؛

یک- ولی فقیهِ تا مدتی مقهور بورژوازی بزرگ طرفدار غرب به موقعیت کنونی منادی منافع « لایه‌های پایینی جامعه» است. حل این چیستان که چطور پس از آنهمه غلبه‌یابی‌ نئولیبرالیسم در جمهوری اسلامی تا حد سلطه‌ی «بورژوازی بزرگ» بر آنو استحاله‌ی حضرت ولی فقیه تا «شریک بورژوا»شدن، باز آفتاب امید و باور به فقاهت در دل این قطب‌گرایان طلوع و نور رهایی از «امپریالیسم» جان‌شان را گرما می‌بخشد؟!

دو- سوداندوزی «لایه‌هایی از بورژوازی بزرگ» در دادوستد با چین را هیچ‌ به چشم نمی‌گیرد!

سه- برخورد «کارپایه» با سپاه، تایید آنست با چراغ خاموش! نگارندگان در طول «کارپایه» سیاست سکوت حساب‌شده نسبت به سپاه را دارد و آنان را کاری با این نهاد بالادستی در اقتصاد و سرکوب‌گری چنگ‌انداز بر سیاست داخلی و خارجی کشور، امنیت و فرهنگ و هر عرصه‌ای‌ از جامعه نیست!

چهار- چرا در «کارپایه»‌ی ده صفحه‌ای، جنبشی به عظمت «زن – زندگی – آزادی» هیچ نام و جایی ندارد!

پنج- جمهوری اسلامی هم در تنش آفرینی گناه کار است.

کم بها دادن به نبرد آزادی خواهانه، کم بهانه دادن به تنش آفرینی جمهوری اسلامی، خاموشی در باره ی جای گاه طبقاتی سرداران بلندپایه سپاه، ندیدن ویژگی عملگرایانه جمهوری اسلامی اسلامی و دادوستد بورژوازی تجاری با “شرق” برای انباشت سرمایه از خرده گیری های برجسته ما به “کارپایه” “ده مهر” نیز هست. افزون بر این، آقای کریمی به درستی دست به نکته ای می گذارد که چشم اسفندیار “کارپایه” هست، همانا جا به جا کردن جای گاه و خواست گاه طبقاتی ولی فقیه به دل خواه خود و برای درست انگاری واکاوی نادرست خود از حاکمیت جمهوری اسلامی.

نکته های نادرست سخنان آقای کریمی به ویژه در آن جا است که ایشان؛

– بر این باور ضدمارکسیستی است که سیاست اقتصاد را تعیین می کند.

ایشان می گویند که ” نگاهی که نمی‌تواند و یا دقیق‌تر نمی‌خواهد ببیند چگونه در  سیستم اعوجاج ولایی، این بیشتر سیاست است که طبقه می‌سازد و به اقتصاد شکل می‌دهد تا اقتصاد به سیاست!”

– جهان چند قطبی را می پذیرد، ولی جمهوری خلق چین را هم امپریالیسم می داند.

ایشان می گویند که ” در حال حاضر روبرو با جنگ گرگ‌ها و نوعی از تقسیمات جهانی و حوزه‌ی اعمال نفوذ بین آنها هستیم. اما امپریالیسم را فقط در غرب خلاصه‌کردن و شرق «ضد امپریالیست» را به پرستش نشستن، داستان دیگری است”

این همان سخنان مائویست ها در باره ی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است که آن ها آن را سوسیال امپریالیسم می خواندند و بدین گونه آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند. پیمان های اقتصادی که جمهوری خلق چین و روسیه بنیان گزاری کرده اند می تواند به کشورهایی که خواهان درپیش گیری راه اقتصادی غیر سرمایه داری هستند، برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی و مستقل کمک کند.

– درک مکانیکی از پیوند میان استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی دارد و مانند “ده مهر” پیوند دیالکتیکی ان ها را در نمی یابد.

– نوک تیز نبرد او علیه روبنای دینی جمهوری اسلامی است و گویا سرنگونی آن برای آقای کریمی بس است. او نیازی به جابجایی طبقاتی در درون حاکمیت و یا دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی- سرمایه داری نمی بیند.

ایشان می گویند که ” به زعم این بینش، وخامت اوضاع کنونی کشور نه مستقیما ناشی از حاکمیت پدیده‌ی ناهمزمان حکومت ویرانگر دینی با ارایه کارنامه‌ا‌ی فلاکتبار و پیامدهای ساختاری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اینگونه دهشتناک، بلکه بخاطر نفوذ بورژوازی نئو لیبرال غرب‌گرا در درون آن است”

– اقتصاد جمهوری اسلامی را رانتی می داند و نه نئولیبرالیستی

– نبرد ضدامپریالیستی را با ضدغربی بودن در هم می آمیزد.

بگذارید به دو نکته کلیدی در نوشته آقای کریمی بپردازیم و امپریالیسم و سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران را کمی بشکافیم.

امپریالیسم

رفیق جان داده راه برابر ی و آزادی، نیک آیین می نویسد:
“اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیست عبارت است از تسلط انحصارها. انحصارها در رشته های مختلف، کاملا و همه جانبه هم اقتصاد و هم سیاست و هم دیگر شئون زندگی در بزرگ ترین کشورهای سرمایه داری را در حیطه اقتدار و زیر سلطه خود می گیرند و رقابت آزاد از بین می رود، یا زیر کنترل انحصارها به شدت محدود می شود. سلطه انحصارها در حیات اقتصادی، با نفوذ و قدرت روزافزون آنها در زمینه سیاسی همراه است. آنها دستگاه دولتی را زیر فرمان مستقیم خود می کشند و آن را تحت الشعاع منافع خود می سازند. در حقیقت در این مرحله بالای تکامل فرماسیون سرمایه داری، انحصارها امپراتوران قدر قدرتی هستند در همه ی شئون زندگی جامعه.
سرمایه داری انحصاری دولتی عبارت از اتحاد انحصارها و دولت بورژوازی در یک مکانیسم واحد و درهم آمیختگی و وحدت نیروی انحصارها و نیروی دولت در یک دستگاه یگانه است. “

بگذارید با این نگاه به امپریالیسم به بررسی پرخاش گری امپریالیسم امریکا و نادرستی امپریالیسم خواندن جمهوری خلق چین و روسیه بپردازیم.

تاریخ امریکا با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از سال ۱۷۷۶ امریکا پیوسته  به دنبال گسترش به زور بود: آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ هایی را  برانگیخته یا آغاز کرد، مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ یوگسلاوی، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه. آمریکا از سال ۲۰۰۱ پس از جنگ علیه تروریسم تا کنون، یک میلیون کشته که بیش از سیصد هزار آن غیر نظامی بوده اند در این کشورها برجا گذاشته است. در پی این جنگ ها، آمریکا ۳۷ میلیون پناهنده در سراسر جهان آفریده است.

در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا  ۸۰۰ پای گاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. بر پایه کتاب آمریکا یورش می کند نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) ، آمریکا کم و بیش با  ۱۹۰  کشور در گیر شده است.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های جدید در مورد مداخلات نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند. جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است.

هم اکنون امپریالیسم امریکا بزرگ ترین و تنها پشتیبان بدون غیر و شرط دودمان کشی خلق فلسطین از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم هست.

آمریکا ارزش های آمریکایی را در “کالاهای”  فرهنگی خود مانند فیلم ها، فیس بوک، تویتیتر، ایستاگرام، چت روبات جاسازی می کند. ارزش ها و شیوه زندگی آمریکایی با فیلم ها، برنامه های تلویزیونی، هفته نامه ها و برنامه های نهادهای فرهنگی با بودجه دولت گره خورده است. به دین گونه امریکا سپهر فرهنگی و دیدگاه همگانی را ریخته گری می کند که فرهنگ آمریکا در آن فرمان روا باشد و سرکردگی فرهنگی را نگه داشته باشد.

فیلم های آمریکایی بیشترین سود را برای گسترش فرهنگ آمریکایی دارند؛ بیش از ۷۰ درصد از بازار ساخت و پخش فیلم در جهان در دست امریکا است. فیلم های هالیوودی زبردستانه ارزش های فرهنگی امریکا را با پوشش های رنگارنگ در جهان گسترش می دهند.

بر پایه بررسی اقتصاد سیاسی بین المللی (Review of International Political Economy)، همراه با ۱۵۵۰ برنامه کمک به پرداخت بدهی ها  که صندوق بین المللی پول از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ به ۱۳۱ کشور داده است، ۵۵۴۶۵ شرایط سیاسی را به آن پیوست زده است.

جمهوری خلق چین و روسیه امپریالیست نیستند

چین یک کشور بسیار پس مانده غیر صنعتی با کشاورزی بسیار کم توان بود. در دو سال میان ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ نزدیک به ۵۰ میلیون چینی از گرسنگی مُردند.

در دهه گذشته در چین، ده میلیون تن سالانه از نداری نجات یافتند. با این که چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، و ۸۰۰ میلیون چینی را از زیر خط نداری بیرون آورده است و با همه ی پیش رفت های جمهوری خلق چین در زمینه نوآوری فنی و نبرد با نداری توده ها، درامد سرانه چین هنوز کم است. در سال ۲۰۲۲، سرانه تولید ناخالص درون مرزی چین ۱۲۷۴۱ دلار بود که تنها یک پنجم سرانه تولید ناخالص اقتصاد کشورهای پیش رفته است. در سال ۲۰۲۱، درامد سرانه ملی چین در رده  ۶۸ جهان بود.

سیاست اقتصادی نئولیبرال نواستعماری امپریالیسم برای کمک به کشورها خواستار پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالی با از میان برداشتن مرزهای ملیتی و گمرکی در “جهان سوم” است. از سوی دیگر داد و ستد چین با این کشورها بدون هیچ شرط سیاسی و یا اقتصادی انجام می گیرد.

جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های برون مرزی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

راستش این است که همه ی کشورهایی که جمهوری خلق چین در آن سرمایه گزاری کرده است هم نوا می گویند که بهترین نرخ سود و چارچوب کاری و برنامه ریزی در این پروژه ها را جمهوری خلق چین پیشنهاد کرده است. درسد بسیار بالایی از این پروژه ها به ساختن زیرساختارها (راه، بیمارستان، بندر ایستگاه، کشاورزی)  در این کشورها می پردازد.

جمهوری خلق چین سیاست برون مرزی مستقل و صلح آمیز را دنبال می کند و در این راه به پنج راهنمای همزیستی پایبند است (احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت آمیز) .

جمهوری خلق چین حتا یک پایگاه نظامی در هیچ کجای دنیا ندارد. از هنگام زایش در سال ۱۹۴۹ تا کنون سوای یک جنگ کوچک و نابخردانه علیه ویتنام، هرگز به هیچ کشور هم سایه دست یازی نکرد و پرخاش گر نبوده است. پس چین چگونه می تواند یک کشور امپریالیستی باشد؟

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند، تا امپریالیستی. ما در نوشته ی “روسیه امپریالیسم نیست!” بر پایه آمارهای جهانی نشان دادیم که روسیه امپریالیست نیست.

با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد

نگاه حزب توده ی ایران پس از انقلاب

آقای کریمی برای این که نشان دهد که “ده مهر” به آزادی کم بها می دهد، خود خواسته و یا ناخواسته بایستگی و درستی نبرد ضدامپریالیستی را نادیده گرفته است. افزون بر این، سیاست نادرست کنونی “ده مهر” در برابر جمهوری اسلامی را با سیاست درست حزب توده ی ایران پس از انقلاب یک سان دانسته است.

هم نگاه آقای کریمی و هم دید “ده مهر” در باره ی پیوند پیکار برای آزادی با نبرد ضدامپریالیستی بسیار از نگاه دیالکتیکی حزب توده ی ایران به دور است. حزب توده ی ایران در مردم شماره ۳۳ ۱۳۵۸ می نویسد:

میان مبارزه علیه امپریالیست و مبارزه برای حقوق و آزادی های دموکراتیک پیوندی ناگسستنی وجود دارد. در واقع در عین اینکه مبارزه علیه امپریالیسم بدون برخورداری مردم از حقوق و آزادی های دموکراتیک نمیتواند به نتیجه فطعی برسد، نفس مبارزه ضد امپرالیستی خود ماهیتا مبارزه در راه حقوق و آزادی های دموکراتیک است زیرا تا امپریالیست بر کشور حاکم باشد نیل به آزادی واقعی مقدورنیست. این دو مبارز دو روی یک مدال هستند و نمیتوان یکی را بدون دیگری به نتیجه رساند

افزون بر این، حزب توده ی ایران در بسیاری از شماره های “مردم” و “نامه مردم” از آزادی سازمان مجاهدین، آزادی سعادتی کادر مجاهدین، گنجاندن آزادی زنان در قانون اساسی پشتیبانی کرده است. نام برخی از نوشته ها را در زیر می بینید:

“تامین برابری حقوق زن و مرد ضرورت انقلاب است”، “نقض آزادیهای دموکراتیک بسود ضد انقلاب است”، “کارگران هم آزادی می خواهند و هم کار”، “حزب توده ایران پیشنهاد می کند: قانون اساسی حقوق کامل سیاسی، اقتصادی، اداری، مدنی، اجتماعی و فرهنگی زن را تضمین کند”، “برابری کامل زن و مرد در قانون اساسی باید تصریح شود”، “راهپیمایی برای آزادی محمدرضا سعادتی”، “مردم خواهان آزادی سعادتی هستند”، “کتاب سوزان و حمله وسیع  ضد انقلاب به آزادی های دموکراتیک”، “مسله دموکراسی، در کنار استقلال، یکی از دو هدف اساسی  ما برای انقلاب ملی و دموکراتیک کنونی است”.

باز هم حزب توده ی ایران در واپسین پلنوم پیش از یورش گزمگان جمهوری اسلامی به آن، پلنوم هفدم سه عامل بازدارنده را در راه پیروزی انقلاب می بیند.

یک- تلاش دشمن برای ناکام کردن انقلاب

دو- تلاش طبقات و اقشار مرفه و استثمارگر برای ترمز کردن پیشرفت انقلاب

سه- پیامدهای منفی اشتباهات، مطلق گرایی ها، قدرت طلبی ها، انحصار طلبی ها، خودمحوری در صفوف نیروهای انقلابی  که این خود محصول موضع و دید طبقاتی این نیروهاست. [به ویژه] در چهره نیروهای متجاوز، فاشیست ماب، چماقدار و گردانندگان آن می بینیم. 

حزب توده ایران هم عامل برون مرزی، هم عامل زیربنایی و طبقاتی درون مرزی، و هم عامل روبنایی را می بیند. 

پرسش ما از آقای کریمی این است که از حزبی که می خواهد تا آن جا که شدنی است نیم چه آزاد بماند، تا در پیوند، حتا شکننده، با توده های رنج باشد، چه چشم داشتی می توان داشت؟ آیا سرنوشت سیاست دشمنانه و “شاخ به شاخ” شدن سازمان مجاهدین با حکومتی که تا به آن اندازه از پشتیبانی مردمی برخوردار بود، می توانست راه نجات توده ها باشد؟ تاریخ نشان داد که نه!

خود شما به درستی می گویید که “حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) [..]، بعد آزادی خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ از تجاوزگری رژیم صدام حسین به ایران، با تقبل هزینه‌‌‌ی گران به مخالفت با ماجراجویی خمینی ولی فقیه قدرقدرت در ادامه‌ دادن به جنگ برخاستند.”

آیا باور شما این است که “تقبل هزینه‌‌‌ی گران” می بایست پیش تر از آزادی خرمشهر انجام می شد؟

پایان سخن

دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) در دست لایه های گوناگون بورژوازی انگلی، در برگیرنده بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی است. لایه های بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بسیار در هم تنیده شده اند، ولی با کمی چشم پوشی به روی سیاست های هم گون و ناسازگاری های خُرد و کلان آن ها می توان بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی را هم کار هم دانست.

لایه ها با هم در چگونگی گردانشن کشور ناسازگاری دارند، ولی همیشه، به ویژه هنگام خیزش های توده ای برای “حفظ نظام” با هم هم کاری می کنند. بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هواداران شکیبایی در برابر غرب و به سازی پیوند با آن هستند و بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری سنتی برای امتیاز گرفتن از غرب “نگاه به شرق” دارند.

از آن جایی که پای گاه طبقاتی بورژوازی نئولیبرال (بورژوازی بوروکراتیک، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی نوین)، لایه های میانی و گاهی سکولار هستند که دل بستگی چندانی به دین ندارند، بار دینی این لایه های بورژوازی انگلی کم تر از دیگر لایه ها هست. بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی پای گاه طبقاتی میان خرده بورژوازی سنتی و لومپن پرولتاریا دارد که که باورها دینی نیرومند دارند. برای همین، این لایه های بورژوازی انگلی برای رام کردن پای گاه خود نیاز به لاف زنی و گنده گویی دارند. ولی منافع طبقاتی این دو لایه بورژوازی انگلی که هم اکنون پرچم دار “نگاه به شرق” هستند با منافع طبقاتی طبقه کارگر، دیگر رنج بران، لایه های پایینی و بیش تر مردم شهر و روستا در تضاد آشکار است.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان رهبری و طبقه را نمی بیند. رهبر هم آموزگار و هم شاگرد طبقه و یا طبقه هایی که رهبری می کند هست. به گفته لنین: «ما زمانی می توانیم اداره کنیم که آنچه را که مردم درک می کنند به درستی بیان داریم.» یعنی که رهبری که نتواند و یا نخواهد خواست های طبقه خود را بیان کند، توده ها را برای رسیدن به آن سازمان دهی کند، خواه ناخواه نقش رهبری را از دست خواهد داد.

آقای کریمی در نوشته خود به همان چاهی افتاد که “ده مهر” افتاد، یعنی یک چشمی نگاه کردن به پدیده ها و واکاوی آن با دوگانه انگاری. انگار هم میهنان ما به ناگزیر میان نبرد ضدامپریالیستی و پیکار برای آزادی باید یکی را برگزینند؛ یا این و یا آن!

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان روبنا و زیربنا را به خوبی درک نکرده اند. “ده مهر” با سریش می خواهد که برای ولی فقیه جایگاه خرده بورژوازی بسازد، و آقای کریمی ریشه همه ی بدبختی های ما را در روبنای دینی- سیاسی جمهوری اسلامی می بیند.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام درک درستی از نبرد ضدامپریالیستی در شرایط کنونی ندارند. “ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را تا سطح “نگاه به شرق” کاهش داد، و آقای کریمی  نبرد ضدامپریالیستی را برابر با غرب ستیزی می داند.

“ده مهر” و آقای کریمی هیچ کدام پیوند دیالکتیکی میان هدف های سه گانه انقلاب را درک نکرده اند.”ده مهر” نبرد ضدامپریالیستی را مطلق می کند، و آقای کریمی آزادی را.

آقای کریمی با گرایش ضد روس و ضد چین به همان اندازه که مائویست ها در گذشته با “سوسیال امپریالیسم” خواندن اتحاد جماهیر شوروی آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند، به بازگویی گفتمان امپریالیسم می پردازد. چگونه است که کشوری که هنوز یک کشور در حال رشد است؛ در هیچ جای جهان پای گاه نظامی ندارد؛ با هیچ یک از کشورهای جهان هم اکنون در جنگ نیست؛ با دیگر کشورها داد و ستد دادگرانه دارد؛ و در هیچ کجای جهان هیچ دولتی را واژگون نکرده است؛ یک کشور امپریالیستی است؟ مارکسیست- لنینیست های دانای ما، باید برای این پرسش به جا پاسخی بیابند.

پايدارى‌‌‏ بر سر موضع و پراتيک انقلابى، همانا پايبندى‌‌‏ به تئورى‌‌‏ انقلابى‌‌‏ است. ازاين‏ رو تحليل مشخص از شرايط مشخص ‌‌‏ بايد همیشه در پیوند تئوريک با ماترياليسم تاريخى‌‌‏، يعنى‌‌‏ با روند رشد تاريخى‌‌‏ جامعه، و همچنين با شیوه انديشه علمى‌‌‏- ديالكتيكى‌‌‏ انجام شود.

نبرد ضدامپرياليستى با اقتصاد ملی و نبرد عليه پای مال نمودن آزادی ها و حقوق دمكراتيک مردم، تضادهای اصلى‌‌‏ و توامان مردم ميهن ما با حاكميت سرمايه ‏دارى‌‌‏ اسلامی در ايران و عليه امپرياليسم می ‏باشند.

نوشته های کمکی

در نقد نگرش و سیاستی ورشکسته؛  چپِ همدل با ولی فقیهِ‌ «غرب ستیز»! (بخش اول، دوم و بخش پایانی) – بهزاد کریمی: اخبار روز(akhbar-rooz.com)؛ ۲۵ دی ۱۴۰۲

 کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر» برای مرحلهٔ ‌کنونی مبارزه:ده مهر ( 10mehr.com)؛ ۱۵ دی ۱۴۰۲   




جمهوری اسلامی، در سراشیبی فروپاشی

مقاله ۴۰/۱۴۰۲
۳۰ دی ۱۴۰۲، ۲۰ ژانویه ۲۰۲۴

پیش گفتار

همان گونه که ما بارها گفته ایم، سیاست رژیم در درون کشور گسترش اقتصاد نئولیبرالیستی به سود بورژوازی انگلی، سرکوب ایستادگی طبقه کارگر، زندان و شکنجه شرکت کنندگان در جنبش آزادی خواهی و در برون از کشور گنده گویی بی پشتوانه علیه امریکا و سازش پشت پرده با امپریالیسم است.

آن هایی که دل بسته به “نگاه به شرق” رژیم شده اند، فراموش می کنند که این کار نه برای دوری از اقتصاد سرمایه داری، بل که برای امتیاز گرفتن از امپریالیسم غرب و از سر ناچاری انجام می شود. هم اکنون هم رژیم با گنده گویی در باره ی امریکا و اسراییل می خواهد که اندیشه مردم را از بن بست اقتصادی که با تورم، گرانی، بی کاری، بی خانمانی، آلودگی دستگاه اداری روبرو است به دور کند.  با آغاز یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به مردم فلسطین، رژیم می خواهد با گنده گویی از احساسات ضدامپریالیستی لایه های پایینی و میانی میهن ما به سود خود بهره برداری کند و برای خود زمان بخرد.

بگذارید با کمک روی دادهایی که در خود رسانه های جمهوری اسلامی گزارش داده می شود، نشان دهیم که داوی ما بی پایه نیست.

در آغاز بگذارید نگاهی به شرایط ناگوار اقتصادی که پیامد پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی هست داشته باشیم. پس از آن به بررسی تازه ترین نشانه های آلودگی دستگاه دیوان سالاری جمهوری اسلامی می پردازیم. در دنباله آن نگاهی کوتاه از ترس رژیم برای شرکت نکردن مردم در انتخابات در پیش و ایستادگی قهرمانانه طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالیستی خواهیم داشت. در پایان نشان خواهیم داد که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی هم چنان برپایه گنده گویی در باره ی امریکا در برابر مردم میهن ما و خلق های خاورمیانه و سازش پنهانی با امپریالیست ها سوار است.

اقتصاد نئولیبرالیستی

دولت های جمهوری اسلامی که همگان خود را انقلابی خوانده و می خوانند؛ همگان به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی سفارش شده نهادهای امپریالیستی پرداخته و می پردازند. این دولت هم که از مهر بی پایان خود ولی فقیه برخوردار است، با پشتیبانی ولی فقیه و زیر نام “مولد سازی” اقتصاد نئولیبرالیستی را ژرف تر و گسترده تر کرده است و هم اکنون هم نشان داده است که با سرکوب کارگران و با بالا بردن سن بازنشستگی، یکی از دستورهای نهادهای امپریالیستی، مانند بانک جهانی برای اقتصاد نئولیبرالیستی، را پیاده کرده است. این دستور در همه ی کشورهایی که نسخه امپریالیستی اقتصاد نئولیبرالیستی را پذیرفته اند، بدون استثنا (مگرجویی) یا انجام شده است و یا در روند پیاده شدن است. 

این قانون، بازنشستگی را تا ۳۵ سال کنش در بازار کار افزایش داده است و ۵ سال دیگر به سال های کاری پیش از بازنشستگی افزوده است. کارگران و کارمندان هیچ نقشی در دزدی ها و دوست بازی های صندوق‌های بازنشستگی نداشته‌اند، ولی دولت نئولیبرالیستی و شورای نگهبان آن با این کار هزینه دوست بازی و رانت خواری رییس های آلوده بوروکرات جمهوری اسلامی را بر دوش آنها گذاشته شد.

 نیاز به یادآوری است که بی کاری میان جوانان بالا است و «۴۲ درصد»‌ از بی کاران کشور، دانش آموختگان دانشگاه های کشور هستند که با افزایش سن بازنشستگی به افسردگی دچار خواهند شد، زیرا که باید ۵ سال بیش تر چشم به راه کار روزگار را بگذرانند. بر پایه گزارش «مرکز آمار ایران»، «۲ میلیون و ۴۳ هزار» تن بی کار هستند که در این میان دست‌کم «۸۷۵ هزار» از بی کاران دانش اموختگان دانشگاهی هستند. «۷۰ درصد» بی کاران کشور جوانان «۱۸ تا ۳۵ ساله» هستند و در تابستان سال گذشته هم «یک میلیون و ۶۴۳ هزار» بی کار  «۱۸ تا ۳۵ ساله» پشت دروازه های بازار کار چشم به راه کار بوده اند.

ابراهیم رئیسی، رییس دولت جمهوری اسلامی و صولت مرتضوی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفته اند که دو میلیون کار برای مردم فراهم کرده اند که با واکنش تند سیاست مداران کم دروغ گو روبرو شد. خبرگزاری «ایلنا» و روزنامه «هم‌میهن» چاپ تهران نوشتند که آمار اداری وزارت کار «بی‌پایه و صوری و ساختگی» است. کارشناسان بارها گفته اند که دولت جمهوری اسلامی با دست کاری آمار به آمارسازی به سود خود می‌پردازد. سیاست‌های واپس گرا و «زن ستیز» جمهوری اسلامی، شمار زنان در بازار کار را کاهش داده است و زنان دانش آموخته هم اکنون بزرگ ترین گروه کوچ کننده از میهن ما به کانادا هستند. روزنامه «دنیای‌اقتصاد» هجدهم آذرماه در گزارشی نوشته بود: « در سال ۲۰۲۱ بالغ بر ۵۲ درصد اقامت‌های دائم صادر شده برای ایرانیان در کانادا، ۴۵ درصد در فنلاند و ۴۹ درصد در استرالیا، مربوط به زنان بوده است.»

مسعود نیلی، داوود سوری و زهرا کاویانی سه اقتصاددان شناخته شده در ایران با خرده گیری از شیوه رهبری اقتصادی در چهار دهه گذشته می گویند که در زمینه کاهش نداری و تهی دستی «دستاورد ویژه‌ای» نداشتیم و به جایی رسیده‌ایم که در سال ۱۴۰۲ «۳۰‌ درصد جمعیت ما زیر خط فقر هستند.»

علی‌اکبر بسطامی نماینده مجلس یکشنبه دهم دی‌ ماه در مجلس از شرایط اقتصادی کشور انتقاد و از «اتفاق شومی» در باره ی خودکشی جوانان در استان ایلام سخن گفت و خواهان برنامه ریزی برای روبرو شدن با این «این پدیده شوم» شد.این نماینده مجلس گفت که بی کاری میان نیروهای بومی در شهرستان‌های مهران، ایوان و… بیش تر است. حسین زاغفر، کارشناس اقتصاد و استاد دانشگاه، در گفتگو با وبسایت «دیده‌بان ایران»، سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی را ریشه خودکشی‌ها در ایران برشمرد.

روزنامه جمهوری اسلامی در شماره روز دوشنبه خود، نوشت که دلیل این خودکشی‌های روزانه جوانان، بی کاری آن ها است. روزنامه «جهان صنعت» نیز دهم دی ماه نوشت که میان بی کاری و خودکشی پیوند ناگسستنی است. «جهان صنعت» نوشت که در  سال گذشته صد هزار کارگر تلاش به خودکشی کردند که در پی آن بیش از ۶ هزار کارگر جان خود را از دست دادند. بر پایه آمار سازمان بهداشت جهانی خودکشی در یک دهه بیش از ۴۰درصد افزایش یافته است. آمارهای جهانی نشان می دهد که ایران در سال ۲۰۲۲ هشتمین کشور جهان با بالاترین نشانه های تیره روزی (فلاکت) بوده است که در کم تر از دو دهه، این نشانه ها در کشور به بیش از دو برابر رسیده است. نرخ تورم و بی کاری از نشانه های برجسته تیره روزی در هر کشوری هستند. تنها کشورهایی مانند زیمباوه، ونزوئلا، لبنان، سودان، ترکیه، آرژانتین و سورینام تیره روزتر از ایران هستند.

پاسخ سردمداران جمهوری اسلامی به این همه بدبختی و بی چارگی مانند همیشه دروغ و گنده گویی است. رئیسی در سخنرانی خود در فیروزکوه گفته است: جهان از پیشرفت‌های کشور با وجود تحریم در شگفت است!!! تا قله راهی نمانده است لذا خستگی و ناامیدی ممنوع است. عباس عبدی از بی برنامگی دولت سخن گفت و افزود که دولت می گوید که “ما ۷ هزار صفحه داریم”، مگر کسی در دنیا ۷هزار صفحه برنامه می دهد؟ ۷ خط بدهید کافی است تا معلوم شود که می خواهید چکار کنید.

آلودگی دستگاه دیوان سالاری جمهوری اسلامی

پس از انقلاب حزب توده ایران برای جلوگیری از آلودگی در دستگاه دیوان سالاری جمهوری اسلامی خواهان شفاف سازی و بازرسی دموکراتیک مردم بر کارکرد نهادهای دولتی بود. حزب توده ایران باور داشت که با پیاده کردن اصل ۲۶ که به حقوق دموکراتیک و شرکت توده ها در سرپرستی جامعه می پردازد، می توان اقتصاد دولتی را بر پایه اصل ۴۴ قانون اساسی به سود توده ها رهبری کرد.

لایه های گوناگون بورژوازی انگلی که دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی (حاکمیت) را در دست گرفته اند، ولی نشان داده اند که برای بده و بستان میان لایه های خودی به یک دستگاه بسته، غیر شفاف و بدون پاسخ گویی نیاز دارند تا بتواند به آسانی به دزدی از سرمایه مردم بپردازند.

روزنامه های درون کشور به تازگی در باره ی دزدیده شدن ۴۸ تخته فرش ارزش مند از کاخ سعدآباد نوشته اند. به گزارش همشهری آنلاین در میان دست گیرشدگان نام یکی از دولت چی های پیشین و آقازاده اش نیز دیده می شود. ارزش این فرش ها به آن اندازه بالا هست که نمی توان آن ها را بهاگزاری کرد. این پرونده برای پژوهش به دادگاه ویژه روحانیت سپرده شد.

نخستین دزدی بزرگ آشکار شده از سوی زنجانی انجام شده بود که نزدیک به سه میلیارد دلار را به جیب زد. هیچ کس نمی داند  که او چه اندازه نفت در دوران تحریم فروخته است و چند میلیارد از آن را به حساب بانکی خود واریز کرد.

روزنامه اعتماد در گزارشی در باره ی پرونده بابک زنجانی می نویسد که؛«پس از ۱۰ سال روشن نشده چه کسی با او همکاری کرده است؟ روشن نشده زنجانی ویترین چه کسانی بوده است؟ روشن نشده چه کسانی به او مجوز نگهداری پول‌های حاصل از فروش نفت را در حساب شخصی‌اش داده‌ بودند؟ روشن نشده زنجانی را چه کسانی مامور فروش نفت کرده بودند؟ روشن نشده او به پشتوانه چه کسانی در زندان و دادگاه هم گردن‌کلفتی می‌کرد؟» در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد، کسانی برای دور زدن تحریم‌ها دست به کار شدند؛ آن ها بازرگانانی بودند که نفت را از دولت ایران می‌گرفتند و آن را در بازارهای جهانی به فروش می‌رساندند و بخش (حق‌الزحمه) خودشان را از روی پول فروش نفت برمی‌داشتند و پس مانده را به حساب‌های بانکی وزارت نفت در خارج از کشور واریز می‌کردند. هادی بیگی‌نژاد عضو کمیسیون انرژی مجلس گفت که «اگر هر کسی را که در دور زدن تحریم حضور دارد لو بدهند همین مساله مشابه بابک زنجانی رخ می‌دهد.»

در چند ماه گذشته نیز روزنامه ها در باره ی دزدی دیگری، بزرگ تر از دزدی زنجانی به روشن گری پرداختند. شرکت چای دبش نزدیک به چهار میلیارد دلار، از ارزهای دولتی را به جیب دوستان خود فرستاد. دولت نه تنها گناه خود را نمی پذیرد و به دنبال به دادگاه کشیدن بزه کاران نیست، بل که وزیر اقتصاد دولت ابراهیم رئیسی با پررویی، گفت «شرکت چای دبش بابت ارزی که برای واردات چای دریافت کرده بود، پولش را پرداخته و اموال مردم به جایی نرفته است. به بانک مرکزی پول داده، ارز دریافت کرده و قرار بوده با آن کالا و تجهیزات وارد کند که نصف آن را وارد کرده و نصف دیگر را وارد نکرده است. پولی از کشور خارج نکرده، ساختمان‌ها و ماشین‌آلات مربوط به آن نیز در اختیار قوه قضاییه است».

هم زمان، ذبیح‌الله خداییان  رییس سازمان بازرسی  گفت که این گروه، «برای یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار از ارزهای دریافتی خود، رفع تعهد نداشته و کالایی وارد کشور نکرده است».

اژه‌ای که باید برای نقش خود در کشتار زنجیره‌ای در دههٔ ۱۳۷۰ به دادگاه کشانده شود، هم اکنون به بازپرسان بازپرسی دادگرایانه آموزش می دهد! به گزارش همشهری آنلاین، حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای، از دادسرای ناحیه ۱۶ در جنوب پایتخت بازدید کرد و از نزدیک به بازرسی رسیدگی به پرونده‌ها پرداخت. همشهری می نویسد که ایشان به پرسش های کارشناسی نیز پاسخ داده است. نیاز به یادآوری است که اژه ای تنها آموزش دینی دارد و هیچ حقوق دانشگاهی نخوانده است. در این گزارش آمده است که اژه ای با نگاهی موشکافانه و با پرسش های کارشناسانه از سه دزد، دروغ های آن ها را برای همگان آشکار کرد و خواهان زندان های سنگین برای آن ها شد. نیاز به یادآوری است که در دستگاه قضایی همین آقا، سرنوشت دزدی های بزرگی مانند دزدی زنجانی، چای دبش و هم اکنون فرش های کاخ سعداباد تا کنون روشن نیست.

ترس از سیلی خوردن از مردم

سران رژیم می دانند که با شکست اقتصادی سراسری و نداشتن توانایی فراهم کردن نخستین نیازهای انسانی برای توده ها، با یک دستگاه آلوده دیوان سالاری که تا ریشه ناپاک و پوسیده است و به جای کارشناسی به دوست بازی و رانت خواری می پردازد، مردم میهن ما هیچ دلبستگی و انگیزه شرکت در یک انتخابات نمایشی را ندارند. سران جمهوری اسلامی از شرکت نکردن مردم در انتخابات نمایشی جمهوری اسلامی بسیار نگران هستند. تازه ترین دیدسنجی ها نشان می دهد که تنها ۳۴ درصد از مردم رای خواهند داد و در تهران تنها ۱۷ درصد.

رژیم برای دل گرمی مردم، برخی از سیاست مداران خود را به بازار انتخابات فرستاد. باهنر به شورای نگهبان گفت که با به کار بردن «عدم احراز صلاحیت» شرایط را بدتر نکنند. محمدصالح جوکار رئیس کمیسیون شوراهای مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری تسنیم، گفت: انتخابات نمادی از اراده، باور، اختیار و انتخاب است. یکی از پایه‌‌های اساسی هر کشور مردم سالاری است که مبنی بر معیارهای و ارزش‌های آن کشور است.

رییس کارگزاران عطریانفر از رادیکالیسم میان اصلاح‌خواهان سخن گفت. او خواهان سرسپردگی سران سازش کار اصلاح خواهان است. با این همه، محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی گفت که ” بخش‌هایی از بدنه اصلاح‌طلبی در کشور ما این حس را دارند که موضوع انتخابات اساساً بلاموضوع شده است. حس برخی گروه‌های اصلاح طلب این است که با توجه به سیاست بسته‌ای که در بحث تایید صلاحیت‌ها در دستورکار حضرات است نامزدهای برگزیده آنها امکان تایید را ندارند لذا سوال‌شان این است که چرا باید ظرفیت‌های خود را برای رقیب فعال کنند. این دغدغه‌ای است که بنده هم رد نمی‌کنم.”

عباس عبدی، کارشناس سیاسی اصلاح خواه که چندی پیش مهمان «کافه خبر» بود با انتقاد از دولت گفت؛«در جناح حاکم جریان های دیگری هم هستند که به لحاظ اعتقادی شاید به این مساله جمهوریت معتقد نباشند، اما به لحاظ عملی خوب می فهمند که بدون حدی از صندوق رای، بقایشان در خطر قرار می گیرد. »

ایستادگی طبقه کارگر

قانون کار برایند نبرد طبقاتی سال های بیست و زیر رهبری حزب طبقه کارگر نوشته شده بود. ولی بورژوازی انگلی آرام آرام سرشت پیش رو این قانون را تهی کرد، تا دوزخی برای کارگران بسازد. آقای روحانی رییس جمهور پیشین قانون کار را بزرگ ترین جلوگیر پیشرفت کشور خواند و همه ی لایه های بورژوازی انگلی به بهانه ی کمونیستی بودن آن شرایط کاری کارگران را هر سال بدتر کردند، تا راه سودآوری ددمنشانه سرمایه داران را هم وار سازند.  پای کارگران را بستند و سگ های بورژوازی هار را رها کردند. چگونه کارگران برای حق خود بدون داشتن سندیکاهای مستقل و آزاد نبرد کنند؟

طبقه کارگر تنها طبقه ای است که با دل جان علیه اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی می رزمد. باز هم طبقه کارگر تنها طبقه ای است که فریاد پشتیبانی خود را از نبرد خلق فلسطین علیه بورژوازی صهیونیسم و امپریالیسم پشتیبان آن به گوش جهانیان رسانده است.

کارگران هر چند پراکنده و بدون سازمان دهی سراسری،در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی به ایستادگی می پردازند.

کارکنان شرکت نفت فلات‌قاره در سکوی ابوذر، کارگران ارکان ثالث در پالایشگاه نفت آبادان، کارکنان شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری، کارکنان قرارداد موقت وزارت نفت در اهواز، کارگران شاغل و بازنشسته شرکت مناطق نفت‌خیز جنوب در اهواز، کارگران شرکت پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی بندر ماهشهر، کارگران روزمزد واحد خدمات پتروشیمی جم در عسلویه در استان بوشهر، کارگران پتروشیمی آبادان، کارگران و پرسنل شرکت نفت «منطقه‌ی سیری»، کارکنان رسمی وزارت نفت  در شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری، کارگران شرکت آرمه‌نو شاغل در پتروشیمی چابهار، کارکنان رسمی وزارت نفت در منطقه ویژه اقتصادی بندر ماهشهر، کارکنان ستادی شرکت مناطق نفت‌خیز جنوب واقع در اهواز، کارگران پروژه‌ای شرکت استیم در پتروشیمی اسلام آباد غرب، کارکنان رسمی شرکت نفت فلات قاره، کارکنان رسمی نفت شاغل در پایانه‌‌های نفتی خارک و ایلام، به شیوه های گوناگون به نمایش ناخوشنودی خود از سیاست های ضد کارگری رژیم پرداختند.

پرستاران و کادر درمانی بیمارستان امام خمینی در شهر ارومیه، بیمارستان شهدای تجریش تهران، شهر اراک، کاشان و آران و بیدگل، کرمانشاه، یزد، اسلام آباد غرب، گیلان، بیمارستان توحید و  بیمارستان بعثت سنندج، بیمارستان خمینی صومعه سرا، سنندج در برابر شرایط بد کاری ایستادگی کردند.

بازنشستگان برای همسان سازی در شهرهای تهران، یزد، سیستان و بلوچستان، اردبیل، آذربایجان غربی، اصفهان، ایلام، گیلان، خوزستان، لرستان، قزوین، مازندران، همدان، کرمانشاه، کرمان، ممسنی، اردبیل، ایلام، اهواز، کرمانشاه،  بروجرد، خرم آباد، شیراز، بیجار، تبریز، مریوان، بندرعباس، زاهدان، زنجان، اردبیل، اصفهان، اراک، دزفول، شوش، سنندج، ایلام، اهواز، همدان، قزوین، استان‌های فارس، زنجان، هرمزگان، کردستان، چهارمحال و بختیاری، آذربایجان‌شرقی نشست هفته‌ ای برگزار کردند.

سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی

این درست است که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بر ستون شیعه سازی خاورمیانه پایه گزاری شده است، ولی هم زمان تئوری “ام القری” جمهوری اسلامی، زنده ماندن نظام اسلامی در ایران را برجسته تر از هر چیز دیگر می داند. لاریجانی پس از شکست سیاست “صدور انقلاب اسلامی” قهرآمیز، نظریه “ ام القری” شیعه را آفرید. نظریه “ ام القری” برای پیاده کردن سیاست شیعه گرایی با کاربرد شیوه های نرم آفریده شده است. برای همین دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی تا هفته پیش خویشتن دار بود و به دام جنگ نیفتد.

در هفته های گذشته کارکنان امنیتی بورژوازی صهیونیسم بی کار ننشسته بودند. آن ها در یک یورش هم آهنگ تروریستی فرمانده سپاه در سوریه، معاون حماس در بیروت و چندین تن سوگوار را در سال گرد کشته شدن قاسم سلیمانی کشتند. همه ی این یورش ها برای به دام انداختن جمهوری اسلامی در یک جنگ رو در رو با امپریالیسم امریکا است. امپریالیسم امریکا باز کردن یک جبهه نوین جنگی علیه جمهوری اسلامی را هم اکنون به سود خود نمی بیند، ولی دستگاه فاشیستی اسرائیل بسیار خواهان انگیزه دادن به امریکا برای یورش به ایران است و برای انجام این کار می خواهد به بهانه های گوناگون پای ایران را به جنگ بکشاند. اسراییل کوشش می‌کند که با کشاندن پای جمهوری اسلامی به جنگ به هدف اصلی خود برای انگیزه دادن به امریکا برای سرنگونی رژیم در ایران دست یابد.

شوربختانه، واپس گرایان با چند یورش نابخردانه به سوریه، عراق و پاکستان، اگرچه برای خوشنود کردن هواداران نومید خود، خطر کشانده شدن میهن ما به جنگ را افزایش داده اند. به ویژه پاسخ موشکی پاکستان می تواند با انگلک های سربازان گمنام بورژوازی صهیونیسم راه را برای یک جنگ بزرگ در خاورمیانه باز کند. در پاسخ یورش جمهوری اسلامی به روستایی در پاکستان، ارتش پاکستان می‌گوید با موشک و پهپاد به «هفت پایگاه تروریست‌ها و جدایی‌خواهان بلوچ» در ۵۰کیلومتری خاک ایران یورش برد.

حتا نخست وزیر عراق در واکنش به یورش سپاه به اربیل گفت که این یورش روند خطرناکی است که پیوند نیرومند میان عراق و ایران را کم توان می‌کند. با این همه، رسانه های جمهوری اسلامی این تنش آفرینی نابخردانه را پیروزی بزرگ می خوانند و مانند همیشه به گنده گویی می پردازند. گروه سیاست مثلث‌آنلاین می نویسد: حمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مواضع تروریست‌ها در خاک عراق و مقر موساد در سوریه پیام روشنی به صهیونیست‌ها و آمریکا داشت. ابوالفضل ظهره‌وند، کارشناس سیاست خارجی، درباره این باره به «مثلث‌آنلاین» گفت: «در ابتدا اقدام مقتدرانه سپاه را تبریک می‌گویم. به نظر من حمله به مقر موساد و تروریست‌ها معادله را به نفع محور مقاومت تغییر داد. اکنون هم می‌بینیم که کابینه نتانیاهو در حال فروپاشی است».به گزارش مشرق پس از یورش جمهوری اسلامی به پاکستان، حسین شریعتمداری نابخرد در  یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت که “انتظار آن است که دولت پاکستان از حمله سپاه به مقر تروریست‌ها و دفع شر آنها خشنود باشد“. این انسان تهی مغز واپس گرا خواهان سپاس گزاری پاکستان برای یورش به کشور خود است !

پاداش امپریالیسم به جمهوری اسلامی برای خوشتن داری

داده های فراوانی نشان گر این است که امپریالیسم امریکا و اروپا می خواهد ارمغانی به جمهوری اسلامی برای خویشتن داری در جنگ بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین بدهد و برخی از تحریم ها را بر دارد.

«پت رایدر» سخن گوی وزارت جنگ آمریکا در کنفرانس خبری شامگاه چهارشنبه خود گفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در یورش موشکی و پهپادی به اربیل عراق، تاسیسات آمریکایی را هدف قرار نداد. کارشناس هوادار جمهوری اسلامی روابط بین‌الملل، آقای مرندی در گفت و گو با شبکه انگلیسی بی بی سی گفت که ایران و دوستانش به دنبال آتش بس در خاورمیانه بوده و هستند.

ایسنا می نویسد که دیپلمات‌های بلندپایه ایران و اتحادیه اروپا در دیداری در ژنو، درباره از میان برداشتن تحریم‌ها و جنگ خاورمیانه گفت‌وگو کردند.«علی باقری» دست یار سیاسی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران از دیدار و گفت‌وگو با «انریکه مورا»  دست یار سیاست خارجی اتحادیه اروپا در ژنو سوئیس سخن گفت. امیرعبداللهیان در باره ی برجام گفت: ابتکار سلطان عمان همچنان روی میز است. وی بر پای بندی ایران به گفت و گو سخن گفت و پشتیبانی سیاسی سوئیس را در این روند برجسته خواند.

به نوشته سی‌ان‌بی‌سی، بلینکن روز چهارشنبه در مرکز کنگره در داووس گفت: «من فکر می‌کنم که پاره کردن توافق هسته‌ای ایران اشتباه بزرگی بود. ما برنامه هسته‌ای ایران را در یک جعبه محفوظ قرار داده بودیم. از زمانی که قرارداد پاره شد، [برنامه هسته‌ای] ازکنترل خارج شد. و ما اکنون در جایی هستیم که نمی‌خواستیم در آن باشیم زیرا توافقی در دست نداریم. بنابراین فکر می‌کنم که [این اقدام] عمیقاً تاسف‌برانگیز بود.»

همه ی این روی دادها نشان گر سازش پنهانی جمهوری اسلامی با “شیطان بزرگ” است. البته ما همیشه گفته ایم که تنش زدایی به سود خلق های خارومیانه است و باید به آن خوش آمد گفت. ولی هم زمان نباید از یاد برد که چرا جمهوری اسلامی به این خواری تن در می دهد. دلیلش آماده شدن برای سرکوب خیزش های مردمی و ایستادگی طبقه کارگر است. جمهوری اسلامی دشمن اصلی خود را خلق های میهن ما می داند و نه امریکا.

نقش نیروهای “چپ” و راست

شرایط عینی انقلاب در میهن ما به سود نیروهای “چپ” سوسیالیستی است. بزرگ ترین طبقه ای که به نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی می پردازد، طبقه کارگر است. تنها بخشی از طبقه کارگر پشتیبانی انترناسیونالیستی خود را به خلق فلسطین نشان داده اند. احساسات ضدامپریالیستی لایه های پایینی و میانی جامعه ما، نیز هم آهنگ با اندیشه ضدامپریالیستی نیروهای “چپ” است.

نیروهای سیاسی راست درون و برون کشور با سیاست اقتصادی سرمایه داری و نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی ناسازگاری ندارند و در برابر یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به خلق فلسطین یا خاموش مانده اند و یا با امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم هم کاری می کنند. نیروهای راست هوادار امپریالیسم در این آشفته بازار با سودجویی از بی زاری مردم ما از رژیم جمهوری اسلامی، شب روز در کار “خستگی ناپذیر” انگیز دادن به امریکا و اسراییل برای یورش به ایران هستند.

آقای رضاپهلوی، تنها برای این که فرزند یک کودتاچی است که با دست های امپریالیست های امریکا و انگلیس بر تخت شاهی نشانده شده بود و به دستور آن ها و برای فراهم کردن سود برای آن ها به کشتار خلق های میهن ما پرداخت، خود را رهبر جنبش ضد جمهوری اسلامی می داند و خواهان حق ویژه رهبری برای خود است. رضاپهلوی و یک خانم مردم و میهن فروش، مسیح علی نژاد با بی شرمی می گویند که مردم ایران خواهان یورش اسراییل به جمهوری اسلامی هستند!.

آن ها بلندپروازی و نوکری خود را نشان داده ند و پیوسته به سیاست مداران آمریکایی می گویند که برای پاسبانی از بورژوازی صهیونیسم باید سرِ مار را در تهران کوبید.

پایان سخن

انقلاب ملی- دموکراتیک بزرگی که جهان را لرزاند و می توانست پایه های یک زندگی انسانی را برای مردم ما بسازد، نه تنها به هدف های خود نرسید، بل که بورژوازی انگلی فرمان روا، دست آوردهای به دست آمده را از میان برداشت.

کارگران و دیگر رنج بران که انقلاب کنندگان راستین بودند، نه تنها در دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی راه نیافتند، بل که بورژوازی انگلی با در پیش گرفتن سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی و ضد کارگری، بسیاری از دست اوردهای انقلاب و حتا دست آوردهای پیش از انقلاب را نابود کرده‌است و به سرکوب طبقه کارگر می پردازد.

دستگاه فرمان روایی بسیار آلوده جمهوری اسلامی نه توان و نه خواست برپایی زندگی بهتر برای توده های میهن ما را دارد. همان گونه که نشان داده ایم، سیاست رژیم بر پایه سرکوب سنگ دلانه در درون کشور، گنده گویی در باره ی امریکا در خاورمیانه و آشتی و سازش پنهانی با امپریالیسم سوار است.

نیروهای راست درون و برون کشور، برای این که خود خواهان نظام سرمایه داری و چاکری امپریالیسم هستند، توان رهبری خیزش های مردمی برای برپایی عدالت اجتماعی، آزادی و یک اقتصاد مستقل را ندارند. این وظیفه بزرگ بر دوش نیروهای “چپ” سوسیالیستی هست که تنها با هم اندیشی، هم یاری، هم کاری و هم گامی در راه نبرد شدنی است.




تیشه پایانی “ده مهر” به ریشه کمونیستی- توده ای خود!
تا نشانِ سمِ اسب‌ات گم کنند ترکمانا! نعل را وارونه زن!

مقاله ۳۳/۱۴۰۲
۲ آذر ۱۴۰۲، ۲۳ نوامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

“ده مهر” سال هاست که خود را تنها فرزند انقلابی حزب توده ی ایران می داند و دیگرانی را که خط مشی سازش گر آن را در برابر جمهوری اسلامی نمی پذیرند، آلوده به دیدگاه سوسیال دموکراسی می داند و برای آن اشک می ریزد. 

هدف این نوشته این است که نشان بدهد که پای منطقی که “ده مهر” برای نشان دادن داوی خود به کار می برد بسیار لنگ است. این نوشته می خواهد نشان دهد که “ده مهر” برای سوسیال دموکرات شدن هیچ کسی گریه نمی کند، مگر این که این سوسیال دموکرات از “نبرد ضد امپریالیستی” جمهوری اسلامی سرمایه داری پشتبانی نکند و بدتر از آن اگر او بخواهد برای نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی آن و پایمال کردن آشکار آزادی ها، مردم را سازمان دهی کند.

همه ی آن چیزی را که “ده مهر” از یک مارکسیست- لنینیست اندیش مند و وفادار می خواهد، چیزی فراتر از پشتیبانی از یک لایه بورژوازی انگلی و یا امید بی هوده به کسانی که “نگاه به شرق” دارند نیست.

رفیق افشین در یکشنبه ۵ نوامبر (به نام بهمن ازاد از گروه “ده مهر”) در گفت و گویی زیر نام “”چپ” ضد امپریالیست در مبارزه برای حقوق دموکراتیک وعدالت اجتماعی درایران” سخنانی گفته است که جای موشکافی دارد. بگذارید ما با بررسی این سخنان و نگرش “ده مهر”  به مقوله هایی مانند “نگاه به شرق”، ضدامپریالیسم، نقش شخصیت ولایت فقیه، حاکمیت و مالکیت، خاست گاه و پای گاه طبقاتی نشان دهیم که “ده مهر” خواهان آشتی طبقاتی است.

” نگاه به شرق”  و ضدامپریالیسم

بهمن ازاد می پذیرد که میان نبرد ضدامپریالیستی، استقلال کشور، آزادی و عدالت اجتماعی پیوند زنجیره ای است. با این همه می گوید که نبرد برای عدالت اجتماعی باید به گونه ای انجام شود که نبرد خودساخته “ضدامپریالیستی رژیم” را کم توان نکند و آن را زیر سایه نگذارد.

پرسش این است که اگر میان این آماج های انقلاب ملی و دموکراتیک پیوند زنجیره ای است، پس چرا می توان حکومتی را که آزادی ها را سرکوب می کند و عدالت اجتماعی را با بزرگ کردن شکاف طبقاتی از میان برده است، “ضدامپریالیستی” خواند؟

بزرگترین دلیلی که ایشان برای نشان دادن “نبرد ضدامپریالیستی رژیم” به کار می برد، “نگاه به شرق” است. چرا “نگاه به شرق” باید با نبرد ضد امپریالیستی یک سان گذاشته شود، روشن نیست؟! البته ایشان خودشان می گویند که جبهه شرق یک سان نیست، او خود می گوید که در این قطب برخی ها راست، برخی ها میانه و برخی ها ”چپ” هستند. پس چرا کسی که به جبهه ای که هم راست، هم ”چپ” و هم میانه دارد، نگاه می کند، باید ضدامپریالیست خوانده شود؟ 

آیا جلوه نبرد ضدامپریالیستی گروه هایی مانند “ده مهر”، پشتیبانی از آن هایی در حاکمیت است که “نگاه به شرق” دارند؟ باز هم “ده مهر” نمی گوید که نبرد ضدامپریالیستی چگونه در درون کشور جلوه می کند؟ برای چه نگاه به “شرق” همان نبرد ضدامپریالیستی است؟

آیا نشانه های درونی این نبرد در سیاست اقتصادی درون مرزها دیده می شود؟ یا این که گام گذاشتن به بریکس برای نشان دادن ویژگی ضدامپریالیستی این لایه بس است؟ اگر این گونه است، آیا هندوستان، عربستان، مصر، امارت و ترکیه هم ضدامپریالیست هستند؟ اگر این گونه است، پس نیروهای کمونیست و پیش رو این کشورها هم باید برای کم توان نکردن جبهه جهانی ضدامپریالیستی از نبرد با دستگاه فرماندهی بورژوازی انگلی در درون مرزها پرهیز کنند؟

“ده مهر” خود را تنها ریگ مند (وارث) حزب توده ی ایران پس از انقلاب و فرزند شایسته آن  می داند. بگذارید با هم نگاهی به نگرش حزب در باره ی نبرد ضدامپریالیستی در سال های نخست پس از انقلاب داشته باشیم. حزب توده ی ایران در سر مقاله “مردم” شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹ در باره ی نبرد ضدامپریالیستی می نویسد:

“اما آنچه نفوذ و تسلط امپریالیسم را در ایران آسان می کرد، تنها خیانت طبقه حاکمه نبود. گرچه این خیانت پیشگی خود تأثیر فراوان داشت، همگونی مناسبات اجتماعی حاکم، هم جنسی روابط تولیدی مسلط بر جامعه، که مناسباتی مبتنی بر استثمار فرد از فرد بود، یا مناسبات اجتماعی-اقتصادی امپریالیستی سبب اصلی و عینی تسهیل این نفوذ و سلطه بود.

به عبارت دیگر، در ایران، جامعه ای که دربنیاد با امپریالیست همجنس بود، یعنی جامعه سرمایه داری گسترش می یافت که آخرین مرحله رشد تاریخش همین امپریالیست می شد. این هم جنسی بنیادی نظام های اجتماعی، اقتصادی، زمینه عینی و عمده این نفوذ و سیطره بود. از این رو نیز راه اساسی ریشه کن کردن سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد آن همانا نوسازی بنیادی جامعه از طریق اتخاذ راه رشد غیرسرمایه داری است.

آیا از این روشن تر می توان ویژگی جامعه ای که می خواهد برای “سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد” نبرد کند، را نشان داد؟ جمهوری اسلامی نه تنها راه رشد غیرسرمایه داری ندارد، بل که حتا راه رشد سرمایه داری آن با ددمنشانه ترین شیوه، یعنی با اقتصاد نئولیبرالیستی برنامه ریزی و پیاده می شود.

حزب توده ی ایران با روشن بینی بی همتایی در دنباله همان نوشته می نویسد:

سرمایه داران وابسته، زمین داران بزرگ و بازرگانان محتکر، محملهای اجتماعی اصلی نفوذ و تسلط امپرالیست در کشورند. بدون تنظیم یک سیستم بانکی واحد، نظام مالی معین و سیاست گمرکی مشخص نمی توان از فرار سرمایه و ثروت ملی جلوگیری کرد و روابط  متقابل سرمایه داخلی و  خارجی را در سمت درست قطع ریشه تسلط امپریالیسم و تامین رشد مستقل جامعه هدایت نمود.” (همان جا).

“ده مهر” که خود می پذیرد که حاکمیت جمهوری اسلامی کم و بیش در دست بورژوازی انگلی است، پس چگونه همین لایه های بورژوازی انگلی می توانند دست امپریالیسم را از میهن ما کوتاه کنند؟

حزب توده ی ایران حتا به گفتن این سخنان بسنده نمی کند و راه درست انجام این کار را “نظام شورایی” و “حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق” می داند و می نویسد: “تا نظام شورایی، که شکل حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق است به درستی و در عمل پیاده نشود، همیشه این امکان وجوددارد که گرایش به امپریالیسم، که در این یا آن گروه اجتماعی وجود دارد، زمینه احیای سیطره امپریالیسم را مهیا سازد.”

“ده مهر” که خود کم و بیش می پذیرد که در جمهوری اسلامی آزادی در تنگنا است و حقوق دموکراتیک لگد مال می شود، چگونه و چه زمانی و تا چند سال  می خواهد چشم به راه دگرگونی جمهوری اسلامی به “نظام شورایی” و “حاکمیت مترقی و دموکراتیک خلق” بماند؟

البته از یاد نبریم که گنگ گویی “ده مهر” بسیار است. برای نمونه، در جاهای دیگری “ده مهر” می گوید که “ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم.” (به‌مناسبت سالروز پیروزی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ۲۳ بهمن ۱۴۰۱)

در شرایط کنونی جهان که ”جهانی سازی“ به سود سرمايه مالی امپرياليستی پیاده می شود، نمی توان هنگامی که نظام اقتصادی در كشورهای پيرامونی سرمايه داری است از استقلال ملی سخن گفت. امپریالیسم این کشورها را برای پیاده کردن نسخه نئوليبرال سرمایه داری زیر فشار می گذارد. بدین گونه، تضاد خلق های كشورهای پيرامونی با امپرياليسم را نمی توان جدا از تضاد اين خلق ها با نظام سرمايه داری دانست و بررسی کرد. برای همین سرشت نبرد آزادی بخش و ضدامپریالیستی خلق های كشورهای پيرامونی، همانا نبرد عليه ”جهانی سازی“ امپرياليستی و اقتصاد نئوليبراليستی در درون کشور است.

یک واکاوی طبقاتی باید پیوند دیالکتیکی میان ویژگی نظامی گری امپریالیسم و نقشه های اقتصادی سرمایه انحصاری مالی جهانی برای کشورهای پیرامونی را نشان می دهد. هم اکنون نمی توان پیوند ديالكتيکی نبرد عليه پرخاش گری و جنگ جویی امپرياليسم را با پیکار عليه پیاده کنندگان برنامه اقتصادی- اجتماعی امپرياليستی نادیده گرفت. نمی توان پیوند نبرد عليه پیاده کنندگان اقتصادی نئوليبراليستی و پیکار عليه امپرياليسم را فراموش کرد.  

همان گونه که حزب توده ی ایران بیش از چهل سال پیش گفته است، رژیمی را می توان ضدامپریالیست خواند که با پایه گذاری یک اقتصادی ملی و مردمی برای مردم ميهن خود، تولید ملی و نقش برجسته طبقه كارگر را در آن نیرومند کند و سياست اقتصادی آن ضد برنامه های سفارش شده نهادهای جهانی امپرياليستی مانند صندوق بين المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت باشد.    

حاکمیت و مالکیت  

ایشان می گویند که خامنه ای رهبر “نگاه به شرقیان” است. ایشان می گوید که حاکمیت به معنای طبقه های حاکم هستند؛ حکومت دربرگیرنده قوه مقننه، قوه قضاییه و قوه مجریه است. سپس او می افزاید که تنها قوه مجریه در دست هواداران “نگاه به شرق” است.

یادآوری شود که  ۲۳۸ از نمایندگان بنیادگرا (اصولگرایان)، ۱۸ نماینده از اصلاح‌ خواهان و ۳۸ نماینده مستقل به مجلس راه یافتند. بیشتر نمایندگان مجلس از چاکران و سینه چاکان او هستند و او گفت  “در مجموع این مجلس را همچنان انقلابی، جوان و پرتحرک می‌دانم (۳ خرداد تجارت نیوز)”. رئیس قوه قضائیهٔ جمهوری اسلامی ایران با دستور رهبر و برای پنج سال گمارده می‌شود. غلامحسین محسنی اژه‌ای از سال   ۱۴۰۰ به دستور آقای خامنه ای به این کار گمارده شده است. پیش از او این قوه در دست خود رئیسی بوده است. خامنه ای سازنده قوه قضائیهٔ نیز هست. خامنه ای با گماردن رهبر این قوه در ۳۴ سال بزرگترین کارگزار این قوه بوده است. 

اگر ولی فقیه رهبر “نگاه به شرقیان” است و همان ولی فقیه صددرصد مجلس را انقلابی می داند و پیش از آن نامزدها را از سرند شورای نگهبان می گذراند و در بیش از سی سال رئیس قوه قضائیهٔ را برگزیده است، پس چرا تنها قوه مجریه در دست “نگاه به شرقیان است”؟ می گویند که “چون قافیه تنگ اید، شاعر به جفنگ اید”.

بگذارید ببینیم که حزب توده ی ایران در باره ی حاکمیت و مالکیت چه گفته است؟ حزب توده ی ایران در نوشته ای به نام “حاکمیت و مالکیت” در “مردم” (شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹) می نویسد:

حاکمیت که یک مقوله سیاسی است، مقوله ای همزادی در اقتصاد دارد که مالکیت نام دارد. با تغییر حاکمیت سرمایه داران وابسته ومالکان بزرگ ناچار مالکیت نیز باید تغییر کند. این را قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح کرده است که شکل عمده مالکیت درآینده ایران مالکیت دولتی و تعاونی خواهد بود، مالکیت خصوصی و سرمایه داران متوسط و کوچک البته به وجود خود ادامه خواهد داد،ولی به شکل فرعی و تحت کنترل بخش عمومی و تعاونی.

حالا این سؤال پیش می آید، آیا مسئله حاکمیت حل شده است؟ آیا حکومت خلق در ایران به وجود آمده است؟  آیا مسأله مالکیت حل شده است؟  آیا تقسیم اراضی دهقانی و تنظیم بخش دولتی کنترل بازرگانی خارجی سرانجامی گرفته است؟

آیا «که بر که »در عرصه سیاست و اقتصاد به سود مردم خاتمه یافته است؟ پاسخ همه این سؤال ها منفی است.

انقلاب به حاکمیت نو و مالکیت نو نیازمند است و در اینجا مسئله بر سر اشخاص نیست که جمعی بروند و جمعی بیایند. مسئله بر سرالفاظ نیست که سخنانی گفته نشود، سخنانی گفته شود. همه اینها ظواهر است . مسئله درست بر سر ایجاد حاکمیت نو و مالکیت نو به سود خلق است. اگر انقلاب ما در این دو عرصه پیروز نشود، قافیه را باخته است.”

ما همین نکته را هم اکنون از رفیق افشین می پرسیم. آیا حاکمیت و مالکیت به سود خلق است؟ آیا طبقه کارگر و دیگر طبقه های رنج بر در حاکمیت نقشی دارند؟ آیا حاکمیت به دنبال نیرومند کردن بخش عمومی- دولتی در اقتصاد است و یا دست بخش خصوصی را برای بهره کشی و دزدی باز گذاشته است؟ آیا مالکیت خصوصی بر ابزار تولید در روند برچیده شدن است و راه رشد غیر سرمایه داری در پیش است؟

پاسخ ها را خود “ده مهر” از پیش داده است.

“ده مهر” می گوید که “جناح‌های درون حاکمیت در ارتباط با رشد و تحکیم سلطه سرمایه‌داری بزرگ انحصاری و اجرای عمده‌ترین وجوه سیاست اقتصادی نئولیبرالی ــــ […]  ــــ اختلاف نظر چندانی ندارند.” (“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): )  

اجرای سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری که در دولت‌های روحانی و رئیسی به اوج خود رسیده است“(ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲)

نقش ولایت فقیه

رفیق افشین می داند که بیننده باهوش بی گمان می پرسد که اگر ولی فقیه رهبر “نگاه به شرقیان” است، پس چرا چیزی به سود رنج بران و کارگران دگرگون نمی شود، و حتا وارونه آن، اقتصاد جمهوری اسلامی بیش از پیش سرمایه داری می شود.    

در پاسخ به این پرسش نپرسیده شده، او می گوید که آقای خامنه ای نمی توانست کاری کند، او نمی تواند فرای نبرد طبقاتی، روند روی دادها را دگرگون کند. به زبان دیگر، خامنه ای زیر فشار بورژوازی انگلی به ناگزیر بند ۴۴ پیش رو قانون اساسی را از میان برداشت و راه را برای اقتصاد نئولیبرالیستی باز کرد، و هم اکنون هم ولی فقیه ناگزیر شد که “مولدسازی” را برای نئولیبرالیستی کردن بیش تر اقتصاد کشور و زیر فشار بورژوازی بپذیرد. یاداوری شود که خود ولی فقیه چیزی از زیر فشار بودن نمی گوید، بل که می گوید که این کار “با مطالعه و بحث” انجام شد و باز خود او مالکیت عمومی اقتصاد در سال های نخست انقلاب را “بزرگترین اشتباه” خواند.

همین “ده مهر” آشفته اندیش پیش تر سخنان دیگری در باره ی خامنه ای گفته است.

آقای خامنه‌ای []، از سیاست‌های اقتصادی دفاع می‌کند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاست‌ها بوده است (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) . آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ [] این اصول بود (همان جا) . خصوصی‌سازی گسترده که تحت عنوان ظاهرفریب «مولدسازی» مطرح شد [] مورد تأیید علی خامنه‌ای قرار گرفته است(همان جا) ‌‌. دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) ‌‌. خصوصی‌سازی‌ها و اجرای اصل ۴۴ یک مطلب است و پذیرش بی‌کم‌وکاست نسخه‌های نئولیبرالی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل اقتصادی امر دیگری است. که آقای خامنه‌ای باید در این‌باره پاسخ مناسب و درخوری ارائه کند.(همان جا).

در همان دهه ۶۰ و در زمان نخست‌وزیری مهندس موسوی، آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ و سیاست‌های دولت برای اجرای این اصول بود. به‌دنبال فوت آیت‌الله خمینی، اتحاد «رهبر جدید» با هاشمی رفسنجانی و حمایت بی‌دریغ آقای خامنه‌ای از سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری که با نقض اصل ۴۴ توسط ایشان در ۱۰ تیر ۱۳۸۵ تثبیت شد، («مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است ۲۷ فروردین ۱۴۰۲)

جانشینی آیت‌الله خمینی توسط علی خامنه‌ای، ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی در سال ۶۸ و آغاز اجرای سیاست موسوم به تعدیل اقتصادی، نشان از چیره شدن قطعی نمایندگان سیاسی سرمایه‌داری بزرگ در حاکمیت جمهوری اسلامی داشت. (نبرد «که بر که» از دیدگاهِ آخرین تحلیلِ رهبریِ حزب تودهٔ ایران در فاصلهٔ دو یورش ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳)

بهمن آزاد نقش شخصیت را در تاریخ می پذیرد، ولی با این همه پوزشی برای ولی فقیه می سازد. ببینیم که رفیق جان داده راه برابری و آزادی، نیک آیین در باره ی شخصیت در تاریخ چه می گوید.

“شخصیت بزرگ کسی است که تمام نیرو و فعالیت خود را در راه پیشرفت جامعه به کار اندازد، به رسالت طبقه پیشرو، به تناسب نیروهای طبقاتی، و به نحوه تغییر شرایط آگاه باشد، به توده ی مردم تکیه کند و در راه برقراری نظام مترقی اجتماعی کوشش کند.”

“مارکسیسم در عین حال بر آن است شخصیت فرد در تکامل اجتماعی نقش بزرگی بازی می کند، اگرچه به دلخواه نمی تواند جریان عینی تاریخ را تغییر دهد. یک شخصیت بزرگ می تواند تاثیر عظیمی در جریان تکامل تاریخ به جای گذارد. اگر فعالیت وی با شرایط و قوانین عینی تکامل جامعه تطبیق کند. رهبران توده ها را متشکل می کنند، فعالیت آنها را بالا می برند، در برابر آنها وظایف مشخصی قرار می دهند و آنها را برای انجام این وظایف تجهیز می کنند.” 

به زبان دیگر، خامنه ای اگر شخصیت بزرگی می بود، می توانست که به جای کرنش در برابر بورژوازی انگلی، توده ها را علیه بورژوازی انگلی بسیج و سازمان دهی کند. او می توانست با پشتیبانی از این که بندهای قانون اساسی تنها می توانند با همه پرسی از مردم دگرگون شوند، در برابر بورژوازی انگلی بایستد، ولی این کار را نکرد.

وارونه آن چه که “ده مهر” می گوید، آقای خمینی از روی ناچاری دستگاه فرمان دهی را به بورژوازی انگلی نسپرد، بل که او هنگامی که خود را از فشار “نیروهای بالنده” سال های نخستین انقلاب آزاد دیده بود، به سوی خاست گاه طبقاتی خود بر گشت. او هم می توانست از جای گاه بی همانند خود، هم چون یک شخصیت بزرگ، برای رهبری جامعه به سود آزادی و راه رشد غیر سرمایه داری، توده ها را بسیج و سازمان دهی کند، ولی رفیق عمویی می گوید که او با این که زیر فشار نیروهای پیش رو و آزادی خواه بود، دوباره کسی مانند لاجوردی را که آدم کشی را پیشه خود کرده بود، به رهبری شکنجه گاه های رژیم گزید و به زندان ها برگرداند.    

رفیق عمویی می نویسد: “آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (صبر تلخ، ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید! (صبر تلخ، ص ۶۷۵)”

بیاد داشته باشیم که زنده یاد ایت الله منتظری با این که ولی ولی فقیه بود که از جای گاه بزرگ خمینی بسیار دور بود، همه ی تلاش خود را برای به بودی زندگی زندانیان کرد و در یک دوره کوتاهی نیز توانست هوای تازه ای به زندان ها بفرستد و برخی از جان ها را نجات دهد.

جای گاه طبقاتی و پای گاه طبقاتی

بهمن آزاد باید قوه های دیگر را در دست “نگاه به شرقیان” نداند، زیرا برای ویران نشدن پایه های داستان سازی خود برای ضدامپریالیست بودن رژیم به این داوی نیاز دارد. یک انسان انقلابی به درستی می پرسد، اگر این ها همه ی قوه ها را در دست دارند، و به گفته خود رفیق افشین نیروهای سپاه، بسیج و نظامی هم در دست “نگاه به شرقیان” است، پس چرا شرایط کشور به این اندازه بد است؟

ایشان می گوید که آقای خامنه ای رهبر “نگاه به شرق” است و بورژوازی تجاری در حاکمیت برای این که باید نان بخورد و هم اکنون تحریم ها بازرگانی و دادوستد با غرب را تنگ کرده است، به ناگزیر با “نگاه به شرقیان” هم راه شده است. ایشان می افزاید که “نگاه به شرقیان” نیروهای دور و بر خامنه ای سپاه، بسیج ووو هستند که از طبقه های پایینی جامعه هستند.

در این جا بهمن آزاد معنای جای گاه طبقاتی را با پای گاه طبقاتی با هم در می آمیزد. در این تردیدی نیست که جمهوری اسلامی در میان طبقه های پایینی جامعه هنوز پای گاه دارد، ولی این پای گاه کوچکترین نقشی در سمت گیری اقتصادی جامعه ندارد!  حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی تجاری، بورژوازی مالی، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی نظامی) سمت گیری اقتصادی جامعه را برنامه ریزی و پیاده می کند.

برای روشن شدن این که خاست گاه و پای گاه طبقاتی با هم یکسان نیست، می توان نمونه ای آورد. در دوران رییس جمهوری ترامپ، او توانست بخش بزرگی از طبقه کارگر را به سوی برنامه های خود بکشاند و در میان طبقه کارگر پای گاهی برای خود بسازد. آیا کسی ترامپ را به این دلیل نماینده کارگران در حاکمیت امریکا خواند؟

بیش تر نیروهای ارتشی در همه ی ارتش های جهان از لایه های پایینی جامعه هستند، ولی به این دلیل نه تنها در سرنوشت اقتصادی کشور نقشی ندارند، بل که هم چون بازوی تفنگ به دست بورژوازی و به دستور او برادران طبقاتی خود را هنگام یورش ها و خیزش ها می کشند.

پای گاه مردمی هر سازمانی، حزبی و حکومتی، همان گونه که رفیق طبری گفته است، هنگامی “نیروهای بالنده” انقلاب می شوند که برای دگرگونی های ریشه ای بسیج و سازمان دهی شوند.

عمویی به روشنی می گوید: “به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] واقعا استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!(صبر تلخ، ص ۷۵۴)”     

جبهه ضدامپریالیستی

راه کردی که بهمن آزاد، برای برون رفت از چالش های فراوانی که توده ها و کشور ما با آن روبرو هستند، پیش نهاد می کند برپایی یک جبهه از ”چپ” ضد امپریالیستی است که نیروهای اسلامی هم می توانند در آن باشند. از نیروهای ”چپ”ی که ایشان برای شرکت در این جبهه از آن یاد می برند، “توفان”، “رنجبران”، ” سوسیالیست انقلابی” و بخشی از هواداران “اکثریت” هستند.  ولی ایشان هیچ نامی از آن دسته از نیروهای اسلامی که می توانند در این جبهه شرکت کند نمی برد.

این نیروهای اسلامی که می توانند با ”چپ” ضد امپریالیست هم کاری کنند، کجا هستند، نامشان چیست؟ چه تشکیلاتی دارند، چه گاهی در جامعه دارند، در کدام جنبش اجتماعی بودند،  پایگاه مردمی شان کجاست و تا به چه اندازه است؟

ایشان از هدف های این جبهه چندان نمی گوید، ولی اگر گمان را بر آن بگذاریم که هدف این جبهه به آماج رساندن هدف های ملی و دموکراتیک باشد، بدان گاه باید از ایشان پرسید، آیا سازمانی، حزبی اسلامی در درون و یا پیرامون حاکمیت جمهوری اسلامی می شناسد که باور به عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی کشور به معنای در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری داشته باشد؟

راستش این است که چنین نیروهایی را در هیچ جای جمهوری اسلامی نمی توان یافت. ایشان با الگو برداری ناشیانه از سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران، بدون آن که شرایط مشخص امروز را پس از چهل سال تحلیل کند، خود را در تنگنا می گذارد. همه ی نیروهای بیرون و درون حاکمیت از اصلاح خواهان، پایداران، سازندگان، اصول گرایان گرفته تا گونه های دیگر این جانوران، همه  نه تنها خواهان یک اقتصاد نئولیبرالیستی هستند، بل که جانانه آن را پیاده هم کردنده اند و هم چنان می کنند.

رفیق عمویی واپسین بازمانده هیت سیاسی پس از انقلاب حتا در باره ی دوران نخست انقلاب می گوید:  “[خمینی] ضد کمونیست است! اقتصادش هر قدر بگوید  «اقتصاد اسلامی»  همان اقتصاد سرمایه داری است! (صبر تلخ، ص ۹۶)”

کسانی مانند طالقانی، محمد منتظری، گلزاده غفوری، اصفهانی،  که آقای خمینی زیر فشار “نیروهای بالنده”  انقلاب زیر چتر خود گرد هم آورده بود، بیش از سه دهه است که تاروپود شده اند. در آن زمان دموکرات های انقلابی مسلمان در باره ی جستارهایی چون عدالت اجتماعی و راه رشد غیر سرمایه داری خود را در رقابت با نیروهای مارکسیستی می دیدند و برای همین سیاست های رادیکالی در باره ی چالش های اقتصادی- اجتماعی داشتند.

عمویی می گوید: “به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] واقعا استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!(ص ۷۵۴) “

خود “ده مهر” هم می نویسد: “بورژوازی تجاری سنتی در سایه استفاده از رانت قدرت، به‌رسمیت شناخته شدن حق «بازاریان محترم» توسط آیت‌الله خمینی، و با سوءاستفاده از شرایط اضطراری ناشی از جنگ، روز‌به‌روز فربه‌تر شده و با پایان جنگ و فوت آیت‌الله خمینی، به‌عنوان یکی از اقشار بزرگ سرمایه‌داری، حاکمیت جمهوری اسلامی را در ید قدرت خود گرفتند”.(بانک‌ها و موسسات اعتباری خصوصی، عوامل اصلی فاجعه کنونی اقتصاد ایران ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲)

نبرد عليه خطر امپرياليسم و برای پاسبانی از استقلال میهن پیکآری است درست و بایسته، ولی این پیکار را نمی توان با ایستادن در کنار لایه ای از بورژوازی انگلی و یا دسته ی بی طبقه ای در پیرامون حاکمیت انجام داد. نبرد علیه امپریالیسم با نبرد با آن اقتصاد نئولیبرالیستی که امپریالیسم برای اقتصاد کشور می خواهد پیاده کند، پیوند تنگاتنگ دارد و از آن جدا نیست.

“آیا تو چنان که می نمایی هستی؟”

به گفته “ده مهر” شرایط ناگوار حزب ریشه در “حاکم شدن مشی سوسیال‌دموکراتیک” دارد؟ بگذارید، بپذیریم که این سخن درست است. هم اکنون باید از “ده مهر” پرسید که چگونه می توان بازتاب “حاکم شدن مشی سوسیال‌دموکراتیک” را در سیاست حزب دید و جلوه های روشن آن چیست؟  

خوشبختانه خود “ده مهر” به آن می پردازد و می گوید:

ـــ حذف نقش عینی امپریالیسم از تحلیل‌های حزب در مورد ایران و جهان، و به‌تبع آن قرار دادن حزب در کنار بورژوازی لیبرال غرب‌گرای ایران و نیروهای برانداز مورد حمایت غرب؛

ـــ و در نتیجهٔ همهٔ این‌ها، طرح گاه پنهان و گاه آشکار شعار سرنگونی جمهوری اسلامی و خارج کردن حزب از گردونهٔ مبارزات روزمرهٔ داخل کشور، که کار آن را به صدور بیانیه‌های کلی و مبهم از راه دور محدود ساخته است.

– اما با کمال تأسف می‌بینیم که در چنین مرحله‌ای حساس، جناح حاکم بر رهبری کنونی حزب حساب خود را از مشی انقلابی تاریخی حزب جدا کرده و در عمل در کنار اپوزیسیون بر‌انداز و حامیان بین‌المللی آن قرار گرفته است.” (پیش به‌سوی وحدت اصولی توده‌ای‌ها در دفاع از جهان‌بینی علمی و مشی انقلابی تاریخی حزب تودهٔ ایران!)  

اگر کاربرد چنین منطقی درست باشد، برایند منطقی آن این است که دلیل بنیانی و ریشه ای این که برخی نیروها خواهان براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، “حاکم شدن مشی سوسیال‌دموکراتیک” در آن ها است؟ به سخن دیگر، در همه ی نیروهای ”چپ”ی که در سوی ”چپ” “ده مهر” ایستاده اند، “مشی سوسیال‌دموکراتیک” “حاکم” شده است! یعنی با جمهوری اسلامی نبرد کردن، جدا شدن از خط انقلابی حزب است و هر نیروی که خواهان براندازی در کنار امپریالیسم و راست گرایان شاه خواهان ایستاده است!

“ده مهر” می گوید:

“ما مبارزهٔ بین‌المللی علیه امپریالیسم، و به‌ویژه علیه هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا، را عمده‪‌ترین مبارزهٔ عصر خود می‌دانیم که نباید تحت‪‌الشعاع تضادهای دیگر در سطح ملی  قرار گیرد یا تضعیف شود. ” (پیش به‌سوی وحدت اصولی توده‌ای‌ها در دفاع از جهان‌بینی علمی و مشی انقلابی تاریخی حزب تودهٔ ایران!)

در همین جا می بینیم که درکی مکانیکی از نبرد ضدامپریالیستی نشان داده می شود. یعنی استراتژی کنونی امپریالیسم را در کشورهای پیرامونی درک نمی کند؛ پیوند دیالکتیکی نبردها را درک نمی کند؛ نبرد برای حل تضادهای دیگر، ؛ دیگر نبردهای بنیانی، نه تنها از نبرد ضدامپریالیستی جدا نیست، بل که حتا می تواند نبرد ضدامپریالیستی را کاراتر کند. کشوری که در آن حقوق دموکراتیک هست، آزادی شهروندان ارج مند است، سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری دارد می تواند سنگینی جبهه جهانی ضدامپریالیستی را بیش تر کند، و نه وارونه آن!

“ده مهر” می نویسد که “[…] پایبند به مشی سیاسی تاریخی و جوهر ضدامپریالیستی حزب، و حضور فعال آن‌‌ها در عرصهٔ مبارزهٔ طبقاتی کارگران و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی میهن‌مان، به‌کار خواهیم گرفت.” (همان جا)

چرا “ده مهر” سخنی از نبرد برای آزادی های دموکراتیک نمی گوید؟ آیا نبرد برای آزادی بخشی از وظیفه ی حزب نیست؟ اگر این گونه است، پس معنی جبهه ضددیکتاتوری چیست؟

شاید برای همین، “ده مهر” جنبش زنان را “مرگ غم انگیز مهسا” می نامد و آن را وابسته به نیروهای غربی می داند. “ده مهر” می نویسد که “و از این هم پیش‌تر رفته‌اید و این به‌زعم خودتان «جنبش انقلابی» را با مبارزات اصیل کارگران، معلمان و بازنشستگان میهن ما ـــ که نه کمکی از قدرت‌های خارجی دریافت می‌کنند، […]هم‌سنگ کرده‌اید.” (همان جا)

“آیا اکنون که سیلی بیدارکنندهٔ تاریخ تکلیف نهایی این جریان را روشن کرده است،”.(همان جا)

هیچ تردیدی نیست که این سخنان بازتاب خوشنودی “ده مهر” از سرکوب جنبش زنان از سوی رژیم است. “ده مهر” یاد گرفته است که برای درست انگاری سرکوب هر جنبشی، نخست باید آن را به غرب پیوند داد، و سپس از سرکوب آن زیر نام نبرد ضدامپریالیستی پشتیبانی کرد!

شگفت انگیز این که، “ده مهر” هم راه با چند گروه میکروسکوپی مائویستی و تروتسکیست، تنها گروه هایی به نام ”چپ” هستند که جنبش زنان را ساخته غرب می دانند و پشتیبانی و شرکت در آن را یک کار امپریالیستی. بر پایه این منطق، همه ی گروه های ”چپ” زیر چتر امپریالیسم ایستاده اند، مگر “ده مهر”، “توفان”، “رنجبران” ؟!

“ده مهر” می نویسد: “مواضع ضد‌امپریالیستی بوده است که در عرصهٔ داخلی نیز گردانندگان «نامهٔ مردم» را امروز در کنار انواع رنگارنگ به‌اصطلاح اپوزیسیون برانداز و تجزیه‌طلب خارج‌نشین مورد حمایت امپریالیسم قرار داده است”.(همان جا)

بر پایه این منطق، چون نیروهای راست خواهان سرنگونی هستند، پس هر نیرویی که خواهان سرنگونی باشد راست است. بگذارید با نمونه ای ناتوانی چنین منطقی را روشن سازیم؛ “مرغ دو پا دارد. حسن هم دو پا دارد. پس حسن مرغ است.”

همه می دانند که نیروهای راست اروپا خواهان بیرون کشاندن کشورشان از اتحادیه اروپا هستند؛ نیروهای کمونیستی در اروپا نیز به دنبال چنین هدفی هستند. اگر بر پایه منطق “ده مهر” سخن بگوییم، این به معنای آن است که همه ی نیروهای کمونیستی و انقلابی در اروپا که ضد اتحادیه اروپا هستند، راست هستند؟  

در این جا است که باید به خود رنج داد و به نمای بیرونی سیاست ها نگریست، بل که به سرشت درونی آن ها نگاه کرد. نیروهای راست اروپا که به دلیل دیدگاه فاشیستی خود خواهان جدایی از اتحادیه اروپا هستند و نیروهای انقلابی که اتحادیه اروپا را یک نهاد امپریالیستی می دانند با هم یک سان نیست.

نشانه های دیدگاه سوسیال دموکراسی چیست؟ 

بگذارید در آغاز این بخش خیلی کوتاه از روند ریخت گیری نگرش سوسیال دموکرات در جنبش کارگری بنویسیم.

مارکس هنگامی که از دیدگاه های ویتلینگ و پرودون (Weitling، Pruddhon) خرده گیری می کند، این نکته را برجسته می کند که برای دگرگونی های ریشه ای جامعه ، ما نه تنها به یک انقلاب سیاسی، بل که به یک انقلاب اجتماعی و جا به جایی طبقاتی نیز نیاز داریم . مارکس می گفت که اگر کسی با از میان بردن مالکیت خصوصی، شرایط اجتماعی را بنیانی دگرگون نکند، هرگز نمی تواند کمونیسم را پیاده کند – با پند و اندرز نمی توان چنین کاری کرد. کمونیسم دگرگونی های ریشه ای با واژگونی نظام سرمایه داری و از میان برداشتن مالکیت خصوصی بر افزار تولید را آماج خود می داند و سوسیال دموکراسی به بودی نظام سرمایه داری با آشتی طبقاتی و کارکردهای مالیاتی و عدالت اجتماعی نسبی را آرمان خود کرده است.    

روند دگرگونی و ریخت گیری سوسیال دموکراسی به رهبری برنشتاین، کسی که هوادار اصلاح بود، ژرف و گسترش یافت. برنشتاین با نپذیرفتن دیدگاه ماتریالیسم تاریخ و روش دیالکتیکی مارکسیستی و “تضادهای طبقاتی آشتی ناپذیر” بر این باور بود که شکاف طبقاتی و نابرابری اقتصادی میان بورژوازی و پرولتاریا را می تون اندک اندک و با به بودی آرام و دریافت مالیات و پخش آن میان نیازمندان کم کرد و کاهش داد. او می گفت که هم کاری با بورژوازی برای رسیدن به سوسیالیسم بسیار کاراتر از برجسته کردن تضاد طبقاتی و نبرد طبقاتی است. به دین گونه، او یکی از بنیان گذاران نگرش “آشتی طبقاتی” شد.

سوسیال دمکرات ها در سی سال گذشته که دوران جولان نئولیبرالیسم بوده است، در همه ی جهان از پشتیبانان و پیاده کنندگان برنامه های ضداجتماعی نئولیبرالی بوده اند.

رزا لوکزامبورگ به نمایندگی از سوسیالیسم انقلابی، دیدگاه برنشتاین را رویزیونیسم (بازبینی گرایانه) و رفرمیسم (اصلاح خواهی) خواند. یکی از کارهای برجسته ی سوسیال دموکرات ها پذیرش دگرگونی های سطحی و گذرا با شیوه اصلاحی، پندگویی به بورژوازی و هواداری از آشتی طبقاتی است.

اگر “ده مهر” به راستی نگران چرخش نگرش جنبش کمونیستی به سوی سوسیال دموکراسی است، نمی بایست سیاست خود در درون کشور را بر پایه سازش طبقاتی استوار می کرد؛ نمی بایست نبرد طبقاتی طبقه کارگر علیه اقتصاد نئولیبرالیستی را زیر سایه نبرد خودساخته “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی می گذاشت. “ده مهر” با هواداری همیشگی خود از یک لایه بورژوازی انگلی و یا با هواداری “نگاه به شرقیان” که در دریای طبقاتی شناور هستند و “ده مهر” نتوانست طبقه ی آن ها را بیابد، بزرگترین ضربه را به روند به ”چپ” کشاندن حزب توده ی ایران زده است و می زند.

اگر “ده مهر” به راستی نگران برتری اندیشه سوسیال دموکراسی در حزب توده ی ایران می بود، می بایست با یک تحلیل مستقل طبقاتی از شرایط مشخص، راه درست برای نبرد با نظام سرمایه داری و روبنای ولایی ان را با ارج مندی از پاسبانی مرزهای میهن به توده ها نشان می داد، و نه اینکه پیوسته سازش طبقاتی و زیر سایه ایستادن یک لایه بورژوازی انگلی را به توده ها سفارش دهد.

“ده مهر” همیشه برای رسیدن به نتیجه ی ویژه ای به دنبال گل چینی داده ها رفته است. در این راه گاهی از روحانی پشتیبانی کرد؛ گاهی از جنبش سبز پشتیبانی کرد، گاهی برخی از دست اندرکاران کنونی از احمدی نژاد پشتیبانی کردند،  گاهی برخی از دست اندرکاران کنونی “ده مهر” در گذشته – به روشنی مرحله انقلاب کنونی را نه ملی- دموکراتیک، بل که بورژوا دموکراتیک می خواندند و شاید هم چنان بدانند.

یک رشته سرخ همیشه در همه ی این سیاست های ناسازگار با هم را می توان در دیدگاه “ده مهر” دید؛ تلاش برای نجات جمهوری اسلامی و کوبیدن نیروهایی که به دنبال نبرد با جمهوری اسلامی سرمایه داری هستند. نکته مشترک این است که طبقه کارگر و پیش گامانش نیازی به نبرد طبقاتی ندارند و باید مانند “جن از بسم الله” از آن گریز کرد.

پایان سخن

همه آن چه گفته ایم نشان گر این است که “ده مهر” نیازی به واکاوی شرایط بر پایه داده ها ندارد، زیرا “ده مهر” از پیش می داند که نتیجه و برایند بررسی پدیده ها و روی دادها چه باید باشد. سپس بر پایه این برداشت، “ده مهر” در گل خانه روی دادها به گل چینی می پردازد.

تلاش “ده مهر” این است که با همه ی توان بتواند یک لایه، یک دسته، یک گروه در گوشه و کنار جمهوری اسلامی بیابد و به توده ها نشان دهد که تا این گروه هست، باید همه چیز را پذیرفت و دست به شورش نزد؛ کارگر باید برای درخواست مزد خود تازیانه بر پشت را بپذیرد؛ زن باید برای آزادی از روسری و گزینش پوشش خود مرگ را بپذیرد؛ خلق های میهن باید خواری و ستم را بپذیرند. آن ها تا آن جایی حق نبرد برای زندگی خود دارند که “نگاه به شرقیان” را کم توان نکند و “خاطر آن ها را رنجه” مدارد.

راستش این است که پشتیبانی از حاکمیت ملی و نبرد ضدامپریالیستی از دید طبقاتی با نبرد علیه نظام سرمایه داری پیوند ناگسستنی دارد. نبرد رهایی بخش در کشورهای پیرامونی، پیکار با پرخاش گری آشکار امپریالیسم و نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری رویه های گوناگون یک نبرد هستند. از این رو، به دست آوردن استقلال ملی در دوران کنونی، تنها با طبقه ها و لایه هایی که ضد اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و به رهبری طبقه کارگر شدنی است و نه با زیر پرچم ایستادن بورژوازی. باید به شناسایی نیروهای راستین پرداخت که می توانند با طبقه کارگر در پیکار ضدامپریالیستی هم گام شوند، نه این که دل به گفت و گو با چند گروه مائویستی و تروتسکیست خوش کرد.

نبرد ضدامپریالیستی تنها با پایان دادن به رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری که به شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی پیاده می شود معنا پیدا می کند.

یادداشت: همه ی برجستگی سازی و درشت سازی واژه ها از ماست

سرچشمه های کمکی

“مرحله‌ای تازه از مبارزه را آغاز می‌کنیم …” (۹ مهر ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): سایت «۱۰ مهر»
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور” (۱۹ آبان ۱۴۰۱): سایت «۱۰ مهر» 
“ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” (۰۷ اسفند۱۴۰۱ ): سایت «۱۰ مهر»
“«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
“دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»
“ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن”(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
ماتریالیسم تاریخی؛ واژه های سیاسی ب اجتماعی – امیر هوشنگ نیک آیین – انتشارات حزب توده ی ایران
“مردم” شماره ۱۹۷ ۷ فروردین ۱۳۵۹- انتشارات حزب توده ی ایران
صبر تلخ: تاریخ شفاهی ”چپ” ایران، گفتگو با محمدعلی عمویی درباره حزب توده ایران، ۱۳۵۷-۱۳۶۲ویراست نخست، ۱۳۹۹، ناشر: نشر واله، برلین 
”چپ ضد امپریالیست در مبارزه برای حقوق دموکراتیک وعدالت اجتماعی درایران”: ۵ نوامبریوتیوب، بهمن ازاد از گروه “ده مهر”




مارکسیسم- لنینیسم “ده مهر”، برای پاک شویی نئولیبرالیسم اقتصادی و دیکتاتوری رژیم ولایت فقیه!

مقاله ۲۸/۱۴۰۲
۲۳ مهر ۱۴۰۲، ۱۵ اکتبر ۲۰۲۳

فلسفه دانان تنها جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کرده اند. نکته اما دگرگونی آن است. (مارکس) 

پیش گفتار

مارکسیسم برای نبرد با بورژوازی زاییده شده است و لنینیسم با گردآوری تئوری انقلاب، شیوه های پیروزی بر بورژوازی را به مارکسیست- لنینیست ها یاد داده است. هیچ تردیدی نیست که بورژوازی برای نبرد با مارکسیسم، تنها به کُشتار مارکسیست ها بسنده نمی کند، بل که یکی از شیوه های بسیار کارای بورژوازی، تهی کردن مارکسیسم- لنینیسم از سرشت انقلابی آن است. مارکسیسمی که به بهانه های گوناگون از نبرد با بورژوازی پرهیز می کند، مار بی نیشی است که بورژوازی می تواند بی هیچ ترسی، آن را به دور گردن خود آویزان کند و یا مردابی در زمین خود برای او بسازد.

یکی از راه های “پیروزمندانه” تهی کردن سرشت انقلابی مارکسیسم، دادن ویژگی هایی به بورژوازی است که به دلیل خاست گاه طبقاتی آن، از آن بی بهره است. آن هایی که به پاک شویی بورژوازی انگلی می پردازند، نه تنها در روند درگیری مردم ما با دیکتاتوری جمهوری اسلامی سرمایه داری شرکت نمی کنند، بل که پیوسته مرزهایی برای ایستادگی مردم می سازند که نباید از آن گذر کرد. یکی از گروه هایی که از روز پایه گزاری تا کنون، زیر نام مارکسیسم- لنینیسم از نبرد طبقاتی ی که پایه های رژیم را بلرزاند، پرهیز کرده است، گروه “ده مهر” است.

یکی از ویژگی های غیر مارکسیست این است که پیوند میان پدیده ها و رویدادها را در نمی یابد، پدیده ها را ایستا و همیشگی می بیند. برای همین، اندیشه غیر مارکسیست از آفرینش گری (خلاقیت) به دور می شود و او نمی تواند جهان را که آن گونه که می تواند و می بایست باشد ببیند و بدین گونه او دیر یا زود به واقع گرایی گردن می نهد و به بازی در زمین بورژوازی خوشنود می شود. یک مارکسیست- لنینیست ولی خود را در چارچوب واقعیت زندانی نمی کند، بل که با واکاوی آن برنامه ی دگرگونی آن را می چیند. یک مارکسیست- لنینیست به دلیل نبودن شرایط شایسته ذهنی، از نبرد طبقاتی فرویش نمی کند، بل که او می داند که “عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن تسریع می کند” (طبری).

“ده مهر” در تازه ترین نوشته خود در مهر ماه امسال، برای درست انگاشتن دنباله روی خود از لایه ای از بورژوازی انگلی، به بازگویی و بازنویسی خسته کننده چند پیش پندار نادرست گذشته، می پردازد که ما هر کدام از آن ها را در زیر می شکافیم.

تمامیت ارضی میهن ما در خطر است

“ده مهر” وارونه همه ی داده های جهانی، این گونه وانمود می کند که هم اکنون امپریالیسم امریکا آماده یورش به میهن ما است و برای همین باید در کنار رهبران آدم کُش و واپس گرا و بورژوازی انگلی ایستاد. در این که امپریالیسم برای سرسپردگی کشورهای مستقل از هر تلاشی سر باز نمی زند، هیچ تردیدی نیست. ولی راستش این است که ما روند کاهش تنش میان امریکا و جمهوری اسلامی را هم اکنون می بینیم. افزون بر این، تنش دور و بر مرزهای جمهوری اسلامی بسیار کم تر از گذشته است. پاکستان، ترکیه هرگز در جنگی با ایران شرکت نداشته اند. جمهوری اسلامی هم واره پیوندهای دوستانه با قطر و عمان داشته است و دارد. جمهوری اسلامی با شیطان کوچک عربستان سعودی و دوستانشن امارات، کویت و بحرین پیمان آشتی بسته است. طالبان در افغانستان که هیچ درگیری با جمهوری اسلامی ندارد. آذربایجان که بیش تر مردمش شیعه هستند و پیشینه تاریخی با ایرانیان دارد و بخشی از سرزمین ایران بوده است، هم دشمن ما نیست. ارمنستان هم که نه تنها پیشینه دشمنی با ما دارد، بل که خواست و توانایی هم ندارد.

”ده مهر” برای درست انگاری سازش کاری خود در برابر جمهوری اسلامی، این گونه وانمود می کند که خطر یورش امریکا به ایران به آن اندازه بزرگ و آنی و بی درنگ است که برای جلوگیری از آن باید به نبرد ضددیکتاتوری و ضد سرمایه داری- نئولیبرالیستی افسار زد. ”ده مهر” می نویسد که «[…]، تصمیم به اتخاذ سیاست نگاه به شرق، […]، آغازگر روندی شد که هم سیاست آمریکا در قبال ایران را به سیاست تکیه بر چماق، که امروز شاهد آن هستیم، تغییر داد …(۹ مهر ۱۴۰۲)».  در نوشته بالا زیرکانه “نگاه به شرق” با نبرد ضدامپریالیستی پیوند زده می شود. گفتن این که امریکا به ” سیاست تکیه بر چماق” روی آورده است، با داده های هم اکنون ما هم خوانی ندارد. نمونه هایی که نشان از کاهش تنش میان امریکا و جمهوری اسلامی دارد را در زیر می خوانید.

به نوشته «وال استریت جورنال»، تنش‌های ایران با ایالات متحده کاهش یافته است. وزارت خارجه آمریکا چند ماه پیش پذیرفت که ایران شش میلیارد دلار از پول نفت خود را که از سال‌ها پیش در بانک‌های کره جنوبی مانده بود را دریافت کند. به گزارش مشرق ۲۰ام مهر، شورای عالی امنیت ملی گفت که جمهوری اسلامی پس از جنگ اسراییل و فلسطین هم چنان دست رسی به ارز خود در بانک‌های قطر دارد. به گزارش ۲۰ام مهر، اقتصاد۱۰۰، ۱۰ میلیارد دلار از ارز ایران در عراق هم آزاد شد و در دست رس جمهوری اسلامی است.

خبرگزاری بلومبرگ در ماه گذشته در گزارشی نوشت، که دولت جو بایدن ماه‌ها در روند گفت و گوی نهانی با جمهوری اسلامی در باره ی کاهش روند غنی سازی اورانیوم ایران بوده است. پیش تر روزنامه آمریکایی «وال استریت جورنال» نیز نوشته بود که جمهوری اسلامی تولید اورانیوم غنی‌شده برای کاربرد جنگی را بسیار کاهش داده است.

 بلومبرگ می نویسد که امریکا و جمهوری اسلامی پنهانی پیمانی در باره ی بالا بردن تولید و فروش نفت ایران نیز بسته اند. آمریکا پذیرفت که آرام آرام از پیاده کردن تحریم‌ها بر فروش نفت ایران بکاهد. هلیما کرافت (Helima Croft)، رئیس استراتژی جهانی کالا در شرکت «بازارهای سرمایه» (Capital Markets) گفت که هم اکنون منافع اقتصادی آمریکا و ایران در مورد تولید بیش تر نفت و فروش آن در بازار یک سان است.

اکوایران پس از آغاز دوباره جنگ میان اسراییل و فلسطین نوشت که وزیر امور خارجه آمریکا گفت که اسراییل به دنبال گسترش جغرافیای درگیری از جمله با ایران نیست. اطلاعات آنلاین نوشت: واکنش‌های اخیر کاخ سفید به عملیات طوفان الاقصی و پیام‌های هشدار آمیزی که به سران صهیونیست‌ها ارسال کرده اند […] احتمال بروز این خطای راهبردی و استراتژیک [تهاجم نظامی علیه ایران] از سوی صهیونیست‌ها را به صفر می‌رساند.

جمهوری اسلامی ضدامپریالیست است  

راستش این است که، اگر از دوره کوتاه آغاز انقلاب که ضدامپریالیست هایی مانند آقای طالقانی و آقای محمد منتظری زنده بودند، که بگذریم، ناسازگاری جمهوری اسلامی با امریکا، هیچ گاه یک ویژگی  ضدامپریالیستی نداشته است، بل که یک روی کرد سراسر عمل گرایانه بوده است و هست. حتا رفیق عمویی، عضو هیئت سیاسی پس از انقلاب، که از مهر “ده مهر” برخوردار است، در باره ی عمل گرایی رژیم در برخورد با امریکا می گوید:

«مسئله «کیک و انجیل»  و ظهور آقای مک فارلین تصادفی نبود. این سابقه قبلی داشت.» […] «اصلا در دوران جنگ برای خریدهایی که باید انجام می رفت، آقای قربانی، دلال قاچاق تسلیحات، به همه جا سر میزد. به اسراییل سر می زد، به امریکا سر می زد، به آرژانتین می رفت. هر جایی که تسلیحات امریکایی بود، مراجعه و… خریداری می کرد و می فرستاد می آمد! » […]«هواپیما از اسراییل به قصد تهران بلند شد ولی راه را گم کرده و در باکو نشست[…]این نوک کوه یخ  روابطی است که نمایان می شود «.(صبر تلخ، ۴۷۹)

آرزوی جمهوری اسلامی هم واره گسترش شیعه در خاورمیانه بوده است. سیاست برون مرزی رژیم، دور و بر این آرزوی پندارگونه برنامه ریزی و پیاده شده است و می شود. همه ی رهبران بزرگ و کوچک جمهوری اسلامی هم واره سخن از گسترش شیعه و رهبری “امت”  گفته اند. رژیم ولایت فقیه گاهی این کار را با زور شمشیر و گاهی هم با به میدان آوردن نیروی نرم، یعنی تلاش برای پیوند اجتماعی و فرهنگی با این کشورها انجام می دهد. ولی از زمان آقای خمینی جمهوری اسلامی هم واره زنده ماندن خود را برجسته تر از هر چیز دیگر می دانست. به باور این آقایان واپس گرا، “نظام” به آن اندازه “مقدس” است که برای پاس داشت آن، می توان جام زهر نوشید و یا با شیطان های بزرگ و کوچک پیمان دوستی بست.

برای همین، مقوله سازان جمهوری اسلامی، مقوله هایی برای پذیرش پس نشینی و پذیرش شکست سیاست “صدور انقلاب”قهرآمیز ساخته اند، اگرچه که رویای شیعه سازی خاورمیانه را هم چنان در سر می پرورانند. در جمهوری اسلامی، سیاست شیعه گرایی گاهی با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و گاهی با شیوه “ ام القری” همیشه پیاده شده است. لاریجانی پس از شکست سیاست “صدور انقلاب اسلامی” قهرآمیز، نظریه “ ام القری” شیعه آفرید. نظریه “ ام القری” برای پیاده کردن سیاست شیعه گرایی با کاربرد شیوه های نرم آفریده شده است.

داوی (ادعا) ضدامپریالیستی بودن رژیم جمهوری اسلامی آن چنان بی پایه است که حتا “ده مهر” هم به ناگزیر گاه گاهی می پذیرد که «حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و تمام جناح‌های آن، با سیاست‌های داخلی سرکوبگرانه و ضدمردمی خود، در جهت تقویت برنامه‌های امپریالیسم عمل کرده و می‌کنند. » و‌ می گوید که «ما جمهوری اسلامی را رژیمی ضدامپریالیستی نمی‌شناسیم. (۱۶ مهر ۱۳۹۹) «

نگاه به شرق جمهوری اسلامی، یعنی نبرد ضدامپریالیستی

”ده مهر” می نویسد که «امروز بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی، […]، با درک از ماهیت تحولات جهانی و سیر کلی این تحولات علیه سلطهٔ یک‌جانبهٔ امپریالیسم، و بر اساس آگاهی از این واقعیت که امپریالیسم به‌ هرصورت وجود یک دولت از نظر سیاسی مستقل و قدرتمند را در ایران تحمل نخواهد کرد، تصمیم به اتخاذ سیاست نگاه به شرق گرفت. (۹ مهر ۱۴۰۲)» در نوشته بالا زیرکانه “نگاه به شرق” با نبرد ضدامپریالیستی پیوند زده می شود.

پیوستن به بریکس، یکی از آن روی دادهایی است که با آن “ده مهر” “نگاه به شرق” را در نزد “بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی” شناسایی می کند. یکی از کشورهایی که نامه پیوستن به بریکس را دریافت کرده است، جمهوری اسلامی سرمایه داری است. “ده مهر” نمی نویسد که آرژانتین، مصر، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی هم برای پیوستن به بریکس فراخوانده شده اند.

”ده مهر” به گونه ای مکانیکی شرایط گذاشته ای که میان کشورهای سوسیالیستی و جنبش کشورهای غیر متعهد بود را با پیمان بریکس یک سان می کند. “ده مهر” آگاهانه این گونه وانمود می کند که بریکس مانند جنبش غیر متعهدها، جنبشی ضدامپریالیستی با سمت گیری اقتصادی کم و بیش غیر سرمایه داری است.  

امپریالیسم بیش از سه دهه با کمک نهادهای خود مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، و سازمان تجارت جهانی رهبر یکه تاز جهان بود. این گروه به حق می خواهد زورگویی امریکا را به چالش بکشاند و دادوستد جهانی را از بند زنجیر دلار و نظام دیجیتالی بانكى امریکا رها کند. بریکس می خواهد جلوی سرکردگی جهانی امريكا بایستد، ولی بریکس ویژگی های ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری ندارد. رییس جمهوری روسیه به تازگی هدف جهان جهان چندقطبی را شش ویژگی دانست که ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری بودن در میان آن ها نیست. ولی این درست که جهان چندقطبی شرایطی را می آفریند که ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری بودن را برای خلق ها آسان تر خواهد کرد.

نبرد برای ساختن جهانی چند قطبی یک نبرد پیش رو است، ولی به خودی خود یک نبرد ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری نیست. بریکس مانند گروه کشورهای غیرمتعهد در دوران شکوفایی اردوگاه سوسیالیسم نیست. در آن زمان کشورهای سوسیالیستی و کشورهای غیر متعهد با هم نبرد ضدامپریالیستی می کردند و هیچ کدام از کشورهای غیرمتعهد عضو پیمان های نظامی امپریالیستی نبودند. اگر از جمهوری خلق چین که بگذریم، هیچ کشوری در بریکس سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری ندارد. “ده مهر” چیزی در باره ی ناهمگونی پیمان بریکس نمی نویسد. برای نمونه “ده مهر” نمی نویسد که هندوستان عضو بریکس در پیمان کواد (Quad) هم کاری نظامی  با  ایالات متحده، ژاپن، استرالیا علیه چین دارد. کشورهای عربی که عضوهای آینده بریکس هستند، مانند مصر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی، نه تنها کشورهای سرمایه داری با شیوه های ددمنشانه هستند، بل که هیچ گاه درگیر با امپریالیسم نخواهند شد و منافع آن را زیر ضربه نخواهند برد.

ما بارها گفته ایم که سیاست درون و برون مرزی رژیم جمموری اسلامی، نه برای به روزی مردم و کشور، بل که عمل گرایانه برای نگه داشت خود “نظام” برنامه ریزی و پیاده می شود. برخی از ”چپ” های هوادار جمهوری اسلامی، مانند “ده مهر” “نگاه به شرق” رژیم را چرخش در نگاه رژیم به غرب و حتا سیاستی ضدامپریالیستی می خوانند، ولی سخن گوی دولت رئیسی حقیقت را، که همانا تلاش رژیم برای گریز از پیامد تحریم ها است، می گوید.   

تسنیم روز ۲۰ام مهر نوشت که علی بهادری‌جهرمی، سخن گوی دولت در پاسخ به این که پیوستن به گروه‌ها ی بریکس و شانگهای چه دستاوردهایی دارد،  گفت: «اصلی‌ترین عاملی که امروز مانع رشد اقتصادی و حل مشکلات این حوزه شود، تحریم‌های یک جانبه ایالات متحده آمریکا است […]. وی می افزاید: دولت مخالف مذاکره نیست اما وسط جنگ معطل بمانیم که آیا کوتاه می‌آید یا نه کار درستی نیست و قطعا به دنبال خنثی‌سازی تحریم هستیم و بهترین راه عضویت در گروه‌ها و ائتلاف‌هاست».

نگاه به شرق رژیم، از آزادی و برابری برجسته تر است

”ده مهر” در تازه ترین نوشته خود زیر نام “یک مرحله‌ای تازه از مبارزه را آغاز می‌کنیم” می نویسد:

« ما مبارزهٔ بین‌المللی علیه امپریالیسم، و به‌ویژه علیه هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا، را عمده‪‌ترین مبارزهٔ عصر خود می‌دانیم که نباید تحت‪‌الشعاع تضادهای دیگر در سطح ملی  قرار گیرد یا تضعیف شود. ما معتقدیم که تمام مبارزات مشروع در سطح ملی باید به‌گونه‌ای به پیش برده شود که وحدت مبارزهٔ بین‌المللی ضدامپریالیستی را خدشه‌دار نکند، و استقلال و حاکمیت ملت‌ها را به‌خطر نیاندازد. به‌اعتقاد ما، هیچ «دموکراسی» یا «حقوق بشر»ی با قربانی کردن استقلال و حاکمیت ملی مردم محقق نمی‌شود

”ده مهر” به درستی می نویسد که “هیچ «دموکراسی» یا «حقوق بشر»ی با قربانی کردن استقلال و حاکمیت ملی” به دست نمی آید. باید این نکته را شکافت. نخست این که ”ده مهر” این گونه به خوانندگان وانمود می کند که گویا نبرد برای “دموکراسی” در کشور ما به ناگزیر به از دست دادن “حاکمیت ملی” خواهد انجامید. دوم این که ”ده مهر” سخنی از پیوند دیالکتیکی میان «دموکراسی»، «عدالت اجتماعی» و «حاکمیت ملی» نمی راند. آیا ”ده مهر” به راستی بر این باور است که «حاکمیت ملی» بدون آزادی توده ها، با سرکوب خواست های بر حق مردم ، با سرکوب خلق های میهن و اقلیت های دینی، و با یک اقتصاد ددمنشانه سرمایه داری نئولیبرالیستی به دست یافتنی است؟  

 بگذارید بپذیریم که نبرد عمده، نبرد ضدامپریالیستی هست. ”ده مهر” بی آن که رنج نشان دادن ضدامپریالیست بودن رژیم را به خود بدهد، در دنباله نوشته می نویسد که «ما ضمن مخالفت با سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی فاجعه‌بار برای کارگران و دیگر زحمت‌کشان کشور […] ـــ با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه در این مقطع حساس تاریخی که مقاومت جمعی کشورهایی چون ایران به کلید پیروزی بر سلطه‌جویی‌های امپریالیسم بدل شده است، مخالفیم. (۹ مهر ۱۴۰۲)»

ناگهان با یک چرخش خودکار، جمهوری اسلامی نه تنها ضدامپریالیست شده است، بل که نقش کلیدی هم در این نبرد جهانی دارد!! نیاز به یاد آوری است که ”ده مهر” هنگام سخن گفتن از نقش کلیدی، “هوش مندانه” جمهوری اسلامی نمی نویسد، بل که می نویسد “ایران”!! نکته دیگر این است که در کشوری که سندیکاهای آزاد و مستقل کارگری نیست؛ در کشوری که به پشت کارگری که خواهان دست مزد نپرداخته خود است، تازیانه می زنند؛ چگونه می توان بدون ایستادگی در برابر دستگاه سرکوب رژیم و بنیادهای سیاسی آن، با سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی نبرد کرد؟  

شگفت انگیز این که یک راست گرای پر آوازه، مانند آقای هوشنگ امیراحمدی، همین سخنان را بازگویی می کند. او می گوید که برای “تمامیت ارضی ایران”، نباید برای مرگ ژینا امینی و برای آزادی زنان خیزش کرد. او که خود مدیر بخش خاورمیانه در دانشگاه راتگرز و کارمند امریکا است، کسانی را که با زن ستیزی رژیم در نبرد هستند را “جاسوسان” امریکا خواند.

چه کسانی اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری را پیاده می کند؟

برای ما خط اقتصادی کشور بسیار برجسته است. رفیق طبری می گوید:

« ۲ ( مسئله اینکه جامعه انقلابی پس از حل (یا بطور عمده حل ) که بر که سیاسی، از لحاظ نوسازی اقتصادی  اجتماعی به «کدام سو؟ » حرکت خواهد کرد، چگونه نظامی را بنیاد خواهد نهاد؟

ما در مسئله دوم (به کدام سو؟)، در توافق با قانون اساسی جمهوری اسلامی، که حزب ما بدان رای مثبت داده است، خواستار راه رشد سرمایه داری وابسته نیستیم،[…]ولی اتحاذ راه تکامل غیر سرمایه داری  بویژه اگر پیگیر و مردمی باشد می تواند محمل های تکامل جامعه ما را به سوی جامعه سوسیالیستی از جهت تاریخی پدید آورد. (نوشته های فلسفی و اجتماعی، ۳۰۴)»

همان گونه که می بینیم، حزب توده ی ایران با راه رشد سرمایه داری کشور سر سازگاری نداشته و خواهان راه شده غیرسرمایه داری بوده است.

”ده مهر” می داند که پیامدهای ناگوار اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی را نمی توان زیر پرده های تاریک پنهان کرد، برای همین از چشم اسفندیار رژیم سخن می گوید: «اکنون تضاد میان سیاست خارجی مقاومتی حکومت در برابر سلطهٔ امپریالیسم و سیاست داخلی اقتصادی آن ـــ یعنی اقتصاد نئولیبرالی حاکم که پایگاه داخلی امپریالیسم را تشکیل می‌دهد ـــ به یک پاشنهٔ آشیل جدی برای جمهوری اسلامی ایران بدل شده است. (۹ مهر ۱۴۰۲)»

”ده مهر” به ناگزیر باید دلیلی برای این “پاشنهٔ آشیل” بیابد.

«جناح هوادار غرب، […]، اکنون برای بازپس گرفتن جایگاه از دست رفتهٔ خود، از یک سو هرچه بیشتر دست به‌‌دامن دولت‌های غربی می‌شود، و از سوی دیگر تمرکز خود را روی سوار شدن بر موج اعتراضات ناشی از نارضایتی‌های برحق انباشت شده، که سیاست‌های نئولیبرالی خود غرب‌گرایان یکی از عوامل اصلی آن بوده است،(۹ مهر ۱۴۰۲)»

بگذارید بپذیریم که “جناح هوادار غرب” “از عوامل اصلی” “سیاست‌های نئولیبرالی” بود. پس چرا هنگامی که روند کشمکش به “حذف چهره‌های اصلی جناح هوادار غرب در انتخابات اخیر ریاست جمهوری انجامید.” هنوز این “پاشنه آشیل” پا بر جا مانده است؟ چرا هم اکنون که “نگاه به شرق” دولت، مجلس و دستگاه قضایی را در دست خود دارد، هم چنان گناه پیامدهای مرگ بار اقتصاد نئولیبرالیستی، تنها به دوش “هواداران غرب” گذاشته می شود؟

”ده مهر” می گوید که «اجرای سیاست‌های نئولیبرالی تعدیل ساختاری که در دولت‌های روحانی و رئیسی به اوج خود رسیده است(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ) ». با این همه، دوباره از این گفته خود پشیمان شده است و می نویسد که «ما از عضویت کشور عزیزمان در گروه مقتدر و آینده‌ساز بریکس استقبال می‌کنیم و امیدواریم دولت رئیسی بتواند این روند را در راستای تضمین منافع تمامی مردم ایران، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان میهن‌مان، جهت دهد.( ۱۲ شهریور۱۴۰۲).»

چگونه دولتی که در آن اجرای نئولیبرالیسم “به اوج خود رسیده است”، ناگهان ضد نئولیبرالیسم می شود و “در راستای تضمین منافع تمامی مردم ایران، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان میهن‌مان” کار خواهد کرد؟  

راستش این است که همه ی دسته های جمهوری اسلامی، همه ی لایه های بورژوازی انگلی خواهان اقتصاد نئولیبرالیستی هستند. ”ده مهر” به گفته لنین با دست چینی داده ها، این گونه وانمود می کند که هواداران “نگاه به شرق”، اقتصاد نئولیبرالیستی نمی خواهند.

”ده مهر” تاکنون از واکاوی جای گاه و خاست گاه طبقاتی “نگاه به شرقیان” خودداری کرده است. ”ده مهر” جای گاه آیت‌الله خامنه‌ای را هم در این کشمکش هنوز روشن نکرده است. آیا خامنه‌ای هوادار “نگاه به شرق” است، یا “هوادارغرب”؟ اگر ایشان هوادار “نگاه به شرق” هست، پس چرا به گفته خود ”ده مهر” خامنه‌ای خواهان پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی است؟      

”ده مهر” خود می گوید که «آقای خامنه‌ای […]، از سیاست‌های اقتصادی دفاع می‌کند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاست‌ها بوده است ». «در همان دهه ۶۰ و در زمان نخست‌وزیری مهندس موسوی، آقای خامنه‌ای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ به‌ویژه اصل ۴۴ ــ و سیاست‌های دولت برای اجرای این اصول بود. (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) »

”ده مهر” می داند که خامنه ای در باره ی برنامه نئولیبرالیستی “مولد سازی” می گوید که «این کار ناگهان انجام نگرفت.» بلکه، «با فکر، با مطالعه، با پیش‌بینی، با ساعت‌ها بحث کردن»” انجام شد. خود ”ده مهر” می گوید که سیاست اقتصادی که آقای خامنه ای از پیاده کنندگان آن بود مایه “نابودی تولید و در عوض رشد سوداگری و سرمایه‌داری مالی و پولی” شده است.

”ده مهر” می داند که آقای خامنه ای با کنار زدن “اصل ۴۴ قانون اساسی” به “سرمایه‌داری بزرگ تجاری و شریک طبقاتی آن، بورژوازی بوروکراتیک” کمک کرد که یک لایه نیرومند دیگری به نام بورژوازی مالی در “حاکمیت” جمهوری اسلامی پدید آورد که هم اکنون این سه لایه بورژوازی انگلی دستگاه فرمان روای جمهوری اسلامی را در دست خود دارند.

آیا همین پشتیبانی آشکار و رک و راست سرکرده هواداران “نگاه به شرق”، آقای خامنه‌ای از اقتصاد نئولیبرالیستی که با زیر پا گذاشتن اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۵ آغاز شد و هم اکنون با پشتیبانی از برنامه نئولیبرالیستی  “مولد سازی” دنبال شد، نشان از هم اندیشی و هم گامی همه ی دسته های درون جمهوری اسلامی، برای در پیش گیری اقتصاد نئولیبرالیستی نیست؟

نباید با جمهوری اسلامی نبرد کرد، زیر هواداران غرب جنبش را “مصادره” کرده اند

”ده مهر” زمین و آسمان را بهانه می کند، تا ”چپ” ها با جمهوری اسلامی نبرد نکنند. ”ده مهر” در باره ی یک دلیل نایستادن خود در برابر جمهوری اسلامی این گونه می نویسد: «با توجه به غیبت یک جنبش توده‌ای سراسری و سازمان‌یافته در ایران، چنین تلاش‌هایی در شرایط کنونی تنها می‌تواند در خدمت اهداف امپریالیسم آمریکا برای تجزیهٔ ایران قرار گیرد.(۹ مهر ۱۴۰۲)»   

”ده مهر” در گزاره بالا نمی گوید که چه کسی باید جنبش های پراکنده را سراسری کند؟ چه کسی باید جنبش های خودجوش را سازمان دهی کند؟ ”ده مهر” پایین تر با ناچار نشان می دهد، برای این که ”چپ” به وظیفه انقلابی خود عمل نکرد، “هواداران غرب” با “مصادره” جنبش پرداختند. ”ده مهر” در باره ی “مصادرهٔ جنبش حق‌طلبانهٔ مردم میهن ما توسط نیروهای داخلی هوادار غرب” می نویسد، ولی حتا یک واژه هم در این باره نمی نویسد که چرا کار با این جا کشیده است؟

اگر جنبش کنونی ما “حق‌طلبانهٔ” است، پس چرا رهبری آن در دست نیروهای “هوادار غرب” است؟ آیا دلیل آشکار آن این نیست که برخی از نیروهای ”چپ” مانند ”ده مهر” سرسپردگی به بورژوازی انگلی را بهتر و آسان تر از سازمان دهی جنبش توده ها و به دست گرفتن رهبری آن می دانند؟ برای چه دانش لنینی در باره ی انقلاب، از فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب می گوید؟ شرایط ذهنی انقلاب را چه کسی و چگونه باید فراهم کند؟

رفیق طبری در باره ی  دیالکتیک سیر خودبه خودی و سیر آگاهانه در “نوشته های فلسفی و اجتماعی” صفحه ۳۱ می نویسد: قوائی که در جامعه به غلبه نو کمک می کند بر دو قسمند:

 «۱ .  قوای آگاه اجتماعی، عوامل ذهنی نهضت های انقلابی، و جهان بینی انقلابی آن؛

۲ . قوای خودبه خودی اجتماعی، رشد قوای مولده، تراکم تضادهای حل نشدنی درنظام کهن، تجربه تدریجی مردم.

عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن تسریع می کند، عامل خودبه خودی زمینه را برای غلبه نو بر کهن آماده می کند و بدان نضج می بخشد. »

 ”ده مهر” به جای این که در نقش یک”عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن” تند کند، زیر چتر یک لایه ی بورژوازی انگلی می ایستد و به دیگران فریاد می زند: دست از نبرد بردارید، “جنبش حق‌طلبانهٔ مردم میهن ما توسط نیروهای داخلی هوادار غرب” “مصادره” شده است!!

پایان سخن 

تلاش ”ده مهر” این است که از مقوله های مارکسیستی برای پشتیبانی از رژیم بهره برداری کند. همه می دانند که پذیرفتن یک سخن نادرست که در میان سخن های فراوان درست پنهان و بسته بندی شده است، برای خواننده آسان تر است.

همان گونه که در این نوشته نشان داده ایم، همه ی پیش پندارهای ”ده مهر” برای پشتیبانی از یک لایه بورژوازی انگلی ساخته شده است که پایه های عینی آن را در جایی نمی توان دید. دلیل “نگاه به شرق” رژیم، گریز از پیامدهای تحریم است. به دلیل سرکوب ددمنشانه هر خیزشی از سوی دیکتاتوری رژیم، نمی توان نبرد آزادی خواهان برای آزادی و نبرد طبقاتی کارگران علیه سرمایه داری نئولیبرالیستی، را در چارچوب رژیم انجام داد.

تنها می توان دولت هایی را ضدامپریالیستی خواند که سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری دارند. ایستادگی جمهوری دموکراتیک خلق کره و کوبای سوسیالیستی در برابر امپریالیسم که هم راه با بیش از پنجاه سال تحریم اقتصادی از سوی امپریالیسم بوده است، دست آوردهای فراوانی برای شهروندان خود داشته است. شکاف طبقاتی کوچک، پزشکی رایگان، آموزش دبستانی تا دانشگاهی رایگان، هزینه خانه ی بسیار ارزان، فرهنگ شکوفا از دست آوردهای این دو کشور ضدامپریالیستی وغیر سرمایه داری هست.

گنده گویی های ضد آمریکایی رژیم جمهوری اسلامی چه ارمغانی برای مردم ما داشته است؟ چرا فراسنج های (پارامترهای) اقتصادی یک کشور واپس گرا با زیربنای سرمایه داری پس مانده، مانند عربستان سعودی از جمهوری اسلامی به تر است؟  

یادداشت: همه ی درشت سازی ها از ما است

سرچشمه های کمکی

نوشته های فلسفی و اجتماعی (۱-۲)، احسان طبری: انتشارات حزب توده ی ایران

صبر تلخ، تاریخ شفاهی چپ ایران، گفتگو با محمدعلی عمویی درباره حزب توده ایران، ۱۳۵۷-۱۳۶۲ ویراست نخست، ۱۳۹۹ناشر: نشر واله، برلین

“ارزیابی ما از مضمون تضاد اصلی و وظایف مرحلهٔ انقلاب ملی ـ دموکراتیک در شرایط کنونی“(۱۶ مهر ۱۳۹۹): سایت «۱۰ مهر»

“ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمان‌های استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” (۰۷ اسفند۱۴۰۱ ): سایت «۱۰ مهر»

“«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»

“دفاع مجدد آقای خامنه‌ای از خصوصی‌سازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»

“ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن”(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»

“مرحله‌ای تازه از مبارزه را آغاز می‌کنیم …”(۹ مهر ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»