جای گاه فدراسیون روسیه در جهان چند قطبی و سرنوشت آینده آن!
مقاله ۱۹/۱۴۰۲
۲۱ مرداد ۱۴۰۲، ۱۲ اوت ۲۰۲۳
پیش گفتار
ما در یک دوره نوین در جهان زندگی می کنیم که امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) برای نگه داشت برتری تاکنونی خود آماده است، تا همه ی جهان را به آتش بکشاند. بیش تر ”چپ” ها می دانند که در برابر این نقشه ویرانه گرانه امپریالیسم باید ایستادگی کرد. آن ها می دانند که باید جنبش ضد جنگ و صلح جویی را نیرومند کرد، ولی برخی ها در جنگل ناسازگاری گم شده اند و به بی راهه می روند.
دیدگاه کلان ”چپ” ها در باره ی درگیری اوکرایین، به دو گونه ناسازگار با هم بخش شده است. ما این دو دیدگاه را جنگ اردوگاه ها و جنگ امپریالیست ها می خوانیم.
دیدگاه اردوگاهی، دشمن شماره یک مردم جهان را امپریالیسم امریکا و زیردستان آن می داند. دیدگاه اردوگاهی، هم اکنون دو اردوگاه را در برابر هم می بیند، اردوگاه امپریالیسم به سرکردگی ایالات متحده که به دنبال پاسبانی از جهان تک قطبی است و اردوگاه دیگر به رهبری روسیه و چین که خواهان چند قطبی کردن جهان هستند. این دیدگاه روسیه و چین را امپریالیست نمی داند. و اگر هم انتقادی به آن ها دارد، آن ها را در هم سنجی با دشمن اصلی ایالات متحده، برای مردم جهان بسیار کم زیان تر می داند.
کمونیست هایی که هوادار این دیدگاه هستند، باید به یاد داشته باشند که نبرد ضدامپریالیستی پیوند ناگسستنی با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی در درون کشور دارد. برخی از ”چپ” های ایرانی و غربی که دل بسته نبرد “ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی شده اند، این نکته بسیار برجسته را از یاد می برند. آن ها آن چنان تضاد جهانی میان دو اردوگاه را بزرگ می کنند که نبرد طبقاتی در درون کشور زیر سایه می افتد. برای همین، بخش بزرگی از هواداران این دیدگاه، نبرد طبقاتی در درون کشورهایی که در برابر امپریالیسم به شیوه های گوناگون ایستادگی می کنند، را یا نادیده می گیرند، یا به آن کم بها می دهند.
دیدگاه جنگ امپریالیست ها، یک دیدگاه تروتسکیستی است که برخی از کمونیست ها هم آن را پذیرفته اند. این دیدگاه جهان را به دو طبقه اصلی بخش می کند: طبقه کارگر جهانی و بورژوازی درون کشورها.
این دیدگاه بر این باور است که این جنگ دربرگیرنده دو جنگ است. این جنگ، جنگ روسیه امپریالیستی علیه امریکا و ناتو امپریالیستی، در خاک اوکرایین است. همه باید به شکست روسیه امپریالیستی و پیروزی اوکرایین غیر امپریالیستی کمک کنند. اوکرایین حق دارد به دنبال جنگ افزار باشد. این به معنای پشتیبانی سیاسی از رژیم اوکرایین نیست . آن ها می گویند که ما باید تلاش کنیم که با سازمان دهی طبقه کارگر این کشورها امپریالیست ها را سرنگون کنیم.
”چپ” های تروتسکیست اروپا، با همه ی سخن ها زیبای خود، از بورژوازی کشور خود و پرخاش گری امپریالیسم غربی، ناتو، پشتیبانی کرده اند. نتیجه این شد که از طبقه کارگر خواستند که برای پشتیبانی از اوکرایین در کنار ناتو و در پشت بورژوازی خود بایستاد.
کمونیست هایی که هوادار این دیدگاه هستند، باید به یاد داشته باشند که به بازگویی گفتمان امپریالیسم در باره ی دولت روسیه نپردازند. برخی از ”چپ” های ایرانی و غربی که این دیدگاه را می پذیرند، این نکته بسیار برجسته را از یاد می برند که امپریالیسم زمینه های درگیری روسیه در اوکرایین را با گسترش سالانه ناتو به سوی مرزهای روسیه از پیش کشیده بود.
در دنباله نوشته ما به این می پردازیم که روسیه امپریالیست نیست. پس از آن، ما به بررسی دشمنی امپریالیسم با روسیه خواهیم پرداخت. سپس نشان خواهیم داد که امپریالیسم زمینه های این جنگ در اوکرایین را چیده بود. در پایان به نقش روسیه در برپایی جهان چند قطبی و آینده آن خواهیم پرداخت.
روسیه امپریالیسم نیست
ما تنها تارنگاشت فارسی زبان هستیم که با کاربرد آمار و داده های جهانی، در نوشته ای به نام “روسیه امپریالیسم نیست” نشان دادیم که وارونه آن چه که تروتسکیست ها می گویند، روسیه نه به معنای لنینی آن و نه به معنای عام یک دولت امپریالیستی نیست. در زیر به بازگویی کوتاه نکته های برجسته نوشته های ما می پردازیم.
پس از پیروزی ضد انقلاب در سال ۱۹۹۱ سران چاکر روسیه هر کاری برای خشنودی سرمایه داری غربی انجام دادند؛ کارخانه ها را بستند؛ پژوهش صنعتی را بستند؛ جلوی پیش رفت نظامی را گرفتند. برایند این کارها یک روسیه کم توان بود که نه یک اقتصاد نیرومند و نه یک ارتش توانا داشت. روسیه یک نظام سرمایه داری دارد، ولی نه یک سرمایه داری پیش رفته، مانند برخی از کشورهای اروپایی. ۸۲ درصد از صادرات روسیه دربرگیرنده مواد خام مانند نفت و گاز است. سرانه تولید ناخالص داخلی، روسیه در رده ۶۱ ام است.
بر پایه گزارش گاهنامه امریکایی فوربس که هر ساله ۲۰۰۰ شرکت بزرگ جهان را فهرست می کند، هیچ شرکت روسی میان ده شرکت بزرگ جهان نیست. روسیه دو شرکت در میان صد شرکت بزرگ جهان و شش شرکت در میان ۵۰۰ شرکت بزرگ جهان دارد. از صد بانک بزرگ جهان، تنها یک بانک روسی است.
آن هایی که بدون کاربرد آمار و داده ها سخن می گویند، نمی دانند که بورژوازی روسیه در جای گاهی نیست که رقیب کسی در بازار جهانی سرمایه داری باشد. هم اکنون این رقابت میان ایالات متحده، ژاپن و اتحادیه اروپا از یک سو و چین از سوی دیگر است.
برخی ها می گویند که الیگارشی روس با سرشت امپریالیستی، این جنگ را علیه امپریالیسم امریکا در اوکرایین راه انداخته است. آن ها فراموش می کنند که بورژوازی تجاری وابسته روسیه خواهان فروش بی درد و سر مواد خام روسیه به غرب و فروش کالاهای پیچیده و یا بنجل در روسیه است. برای همین، این لایه از بورژوازی، نه تنها نیازی به درگیری با غرب ندارد، بل که از زمان یلتسین تا کنون وابستگی و چاکری خود به غرب را پذیرفته است.
همان گونه که زیگانوف رهبر حزب کمونیست روسیه بارها گفته است، این گروه ها خواهان آغاز جنگ نبودند و زیان های بسیاری از این جنگ دیده اند. بوریس کاگارلیتسکی (Boris Yulyevich Kagarlitsky) انتقادگر مارکسیست دولت روس می پذیرد که گروههای “اولیگارشیک” در روسیه این روزها زیان می بینند. او می گوید که جنگ به جای سود، دشواری های فراوانی برای آن ها آفریده است. او می افزاید که این گروه ها بسیار ناامید و افسرده و در پی سرنگونی “پوتین و هم کارانش” هستند.
افزون بر این، ما داده های آشکاری که سرشت درونی یک کشور امپریالیست را به روشنی نشان می دهد، در باره ی روسیه نمی بینیم. روسیه یک کشور پرخاش گر هم نیست، فرای پاسبانی از حوزه ی نفوذ خود، به هیچ کشوری دست یازی نکرده است.
فدراسیون روسیه برای دادن وام ها و کمک های اقتصادی به کشورها خواهان پیاده کردن ۵۵۴۶۵ شرط های اقتصادی و سیاسی نشده است.
فدراسیون روسیه در هیچ کشوری انقلاب مخملی راه اندازی نکرده است.
فدراسیون روسیه، سوای یک پای گاه کوچک در سوریه، در درون هیچ کشوری پای گاه جنگی ندارد.
فدراسیون روسیه در آب های هیچ کشوری ناوگان ها دریایی با موشک های کلاهک هسته ای ندارد.
فدراسیون روسیه، مانند امپریالیسم آمریکا ۸۰۰ پای گاه جنگی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور ندارد.
فدراسیون روسیه، مانند امپریالیسم آمریکا ۴۰۰ یورش جنگی به دیگر کشورها انجام نداده است.
فدراسیون روسیه برای دزدیدن سرچشمه های زمینی هیچ کشوری، دولت های قانونی این کشورها را ، مانند امپریالیسم امریکا (نفت: مصدق در ایران؛ مس: آلنده در شیلی؛ الماس: لومومبا در کنگو) واژگون نکرده است.
اگر حتا بپذیریم که درگیری روسیه در اوکرایین انگیزه های گسترش خواهی و پرخاش گری داشته است، آیا این درست است که روسیه را برای انجام این کار امپریالیسم خواند؟
آیا هنگام یورش عراق به کویت و به میهن ما، کسی سخنی از امپریالیسم عراق گفته است؟ آیا کسی هنگام پرخاش گری ترکیه علیه سوریه، سخن از امپریالیسم ترکیه گفته است؟ آیا کسی هنگام یورش اسراییل به لبنان و کشتن فلسطینی ها در کرانه غربی سخن از امپریالیسم اسراییل گفته است؟
پرسش به جا این است که اگر روسیه امپریالیست نیست و سوسیالیست نیز نیست، پس دلیل دشمنی امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) با روسیه چیست؟
برای واکاوی این دلیل، ما به ناگزیر باید یک گام به گذشته برداریم و نگاهی به روسیه ی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی داشته باشیم.
روسیه، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
روسیه برای امپریالیسم برجستگی ژئوپلتیکی دارد. روسیه نه تنها بزرگترین کشور جهان است و با ۱۷ میلیون کیلومتر مربع ۱۱ منطقه زمانی از تنگه برینگ تا دریای بالتیک را می پوشاند، بل که کشوری با درازترین مرز با قطب شمال است. روسیه، شمال و جنوب، غرب و شرق را از سوی زمین، هوا و آب به هم پیوند میدهد. روسیه بخش شمالی قاره اوراسیا را در بر می گیرد و ۱۴۶ میلیون تن جمعیت دارد و دارای سرچشمه های زمینی پایان ناپذیر و دارای دومین زرادخانه هسته ای جهان است. روسیه هم چنان یکی از بزرگترین تولید کنندگان جنگ افزار در جهان است که ۲۲ درصد از فروش را پس از ایالات متحده با ۳۴ درصد در دست دارد. بنابراین، از دید نظامی، به ویژه جنگ افزارهای هسته ای نیرومند است.
پس از پیروزی ضد انقلاب، در دههی ۱۹۹۰ یک نظام اقتصادی- اجتماعی ددمنشانه در روسیه پیاده شد. در این سال ها یلتسین مستانه در چشن ها هم راه با کلینتون پای کوبی می کرد و هم زمان با کمک رای زنان آمریکایی خود ددمنشانه ترین سرمایه داری را با شیوه های گانگستری پیاده می کرد. استراتژی امپریالیسم غرب برای نابودی توانایی تولیدی روسیه با کمک بورژوازی نوزاد و وابسته روسیه پیاده شد. میان سال های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵، تولید ناخالص داخلی روسیه ۴۶ درصد، تولید صنعتی ۴۶ درصد، تولید فراورده های خوراکی ۳۲ درصد و سرمایه گذاری ۶۱ درصد کاهش یافت.
سه دهه پس از کنار گذاشتن سوسیالیسم، هنوز اقتصاد روسیه به اندازه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سال ۱۹۹۰ نرسیده است. در این سه دهه روسیه در جنگ با کشوری نبوده است، ولی دست نشاندگان امپریالیسم کارخانه های تولیدی را بستند و به داد و ستد با بورژوازی جهانی بسنده کردند. در این دوران روسیه به کوچکسازی ارتش و نیروی دریایی خود نیز پرداخت.
در آن زمان سرمایه دارانی مانند خودورکوفسکی، پوتانین، فریدمن، ابراهاموویچ و دیگران نه تنها سرمایه دار بودند، بل که سیاست مدار نیز بودند. هفت الیگارش با هم کاری امپریالیسم آمریکا، به ویژه دستگاه کلینتون، به پیروزی انتخاباتی یلتسین در سال ۱۹۹۶ کمک کردند و پس از ان ها با پول و شیوه های گانگستری روسیه را رهبری کردند.
پوتین هم از سوی همین گروه الیگارشی دور و بر یلتسین برای رهبری کشور برگزیده شده بود. پوتین به یلتسین و دختران و دامادهایش مصونیت از چفته (اتهام) دزدی و پول بازی علیه انها داد. روسیه در سال ۱۹۹۸ هم وند (عضو) گروه G8 و در سال ۲۰۱۲ هم وند سازمان تجارت جهانی شد. پوتین در سال های نخست رییس جمهوری خود، هم چنین درباره پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو سخن می گفت. نگرش روسیه در باره ی امپریالیسم و به ویژه در باره ی ایالات متحده در این سال ها، کم و بیش چاکرانه بود. پوتین پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در کنار جورج دبلیو بوش ایستاد، و هوای روسیه را به روی نیروهای امریکایی برای جنگ در افغانستان باز کرد.
با این همه، در آن سال ها امپریالیسم غرب به دنبال ساختن یک روسیه نیرومند و پیش رفته سرمایه داری نبود، بل که خواهان یک روسیه سراسر سرسپرده به امپریالیسم بود. هیچ گزینهی دیگری را امپریالیسم نمی پذیرفت. بورژوازی جهانی نه تنها دست دوستی به سوی روسیهی سرمایه داری و ضد سوسیالیستی دراز نکرد، بل که خواهان چند پارگی بیش تر آن بود. برای امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا و ژاپن) سرمایه داری بودن روسیه مایه ارج گذاشتن آن ها به مرزهای روسیه نشد. دلیل آن این است که جانور درندهخوی سرمایهداری، همیشه به دنبال دست یابی به بازارهای نو است.
آنها به یک بورژوازی وابسته که سرچشمه های زمینی روسیه را به آسانی و ارزان به غرب بفروشد و در برابر آن کالاهای بنجل غربی را در روسیه بفروشد نیاز دارند. برای رسیدن به این هدف، آن ها تلاش کردند که فرآیندهای دوستی روسیه با همسایگانش را بر هم زنند؛ در اوراسیا به درگیری های سیاسی، خلقی و فرهنگی دامن بزنند؛ مردم روسیه را با خلقهای برادر و هم سایه، که با هم تاریخ شکوهمند و پیوندهای ژرف دارند، را به جنگ هم دیگر بیندازند. هدفِ آن ها پاره پاره کردن روسیه است. آن ها می دانند که به بردگی کشاندن مردم سه یا چهار کشور کوچک و کم توان، بسیار آسان تر رام کردن از یک روسیه بزرگ است.
روسیه نوین
سیاست خارجی روسیه از سال ۲۰۰۷ به پس آرام آرام دگرگون شد. رهبری کشور دریافت که غرب هرگز نمی تواند یک روسیه مستقل را بپذیرد. رهبری روسیه دریافت که غرب پس از شکست دادن اتحاد جماهیر شوروی در جنگ سرد، کنار گذاشتن سوسیالیسم، نه تنها به روسیه برای برپایی یک اقتصاد توانای سرمایه داری کمک نکرد، بل که تلاش کرد که روسیه را به فروشنده مواد خام دگرگون کند و مردم آن را در نداری و بدبختی نگه داشته باشد.
در فوریهی ۲۰۰۷، رییسجمهور پوتین در سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ درک دیگری را به نمایش گذاشت و نشان داد که به حقیقت تازه ای در باره ی هدف های غرب دست یافته است. پوتین می گوید که گسترش ناتو هیچ پیوندی با امنیت در اروپا ندارد. و می افزاید “ما حق داریم بپرسیم: این گسترش علیه چه کسی است؟”
مانفرد ورنر (Manfred Wörner) وزیر دفاع آلمان غربی در آن زمان گفت: «هم این که ما ارتش ناتو را خارج از خاک آلمان مستقر نمی کنیم، به اتحاد جماهیر شوروی تضمین امنیتی محکمی میدهد». پوتین در این سخنرانی می پرسد که “این تضمین ها کجاست؟”
بودجه نظامی روسیه میان سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۱۸ بیش از چهار برابر شده است و از ۱۴ میلیارد دلار به ۶۱ میلیارد دلار ارز است. با این همه، بودجه نظامی روسیه امروز تنها یک چهارم بودجه شوروی است.
سیاست خصوصی سازی در دو دوره نخست رییس جمهوری پوتین کاهش نیافت. ولی رییس جمهوری باور سختی به سه راه برد داشت.
یک- شرکت های دولتی می توانند فروخته شوند، ولی نباید هرگز به رایگان به کسی واگذار شوند.
دو- اقتصاد بازار سرمایه داری خوب است، ولی نیاز به رام شدن دارد.
سه- الیگارش ها نباید بر دولت حکومت کنند، بلکه دولت باید بر ان ها فرمان روایی کند.
یکی از نخستین کنش های پوتین، پاکسازی و در خواست مالیات از الیگارش ها بود. او در سال ۲۰۰۳ ، از میخائیل خودورکوفسکی کمونیست جوان پیشین و دارنده شرکت یوکوس بود، خواست که به پرداخت ۳۳ میلیارد دلار مالیات بپردازد. یوکوس پول زیادی در خزانه نداشت، بنابراین شرکت ورشکسته شد و به دست شرکت نفتی دولتی روسنفت افتاد و خودورکوفسکی گریخت. پوتین و رای زنان مالیاتی او، میخائیل خودورکوفسکی، بوریس برزوفسکی و ولادیمیر گاسینسکی، الیگارش هایی که نمی خواستند قانون مالیاتی را بپذیرند، را سر جای خود نشاندند.
با این همه، هنوز هم خط اصلی سیاست اقتصادی دولت روسیه امروز اقتصاد نئولیبرالیستی است، ولی خصوصی سازی هم اکنون کم تر و کم تر است. پوتین در سال ۲۰۱۲، خصوصی سازی انحصارات طبیعی، سرچشمه های طبیعی و دارایی ها و صنعت نظامی را ممنوع کرد.
هم اکنون ولادیمیر پوتین با گفته های خود نشان می دهد که خواهان بازگشت به شرایط اقتصادی برنامه ریزی شده، یا یک گونه سرمایه داری دولتی است. چند هفته پیش دولت چندین شرکت فراملی را ملی کرد. هم زمان دولت به وزارت خانه ها دستور داد که از فراورده های تولیده شده در کشور بهره برداری کنند. پوتین گفت که شرکت های بزرگ از این پس باید ده در صد مالیات بیش تر بدهند. پوتین در باشگاه گفت و گوی والدای (Valdai Discussion Club) گفت که سرمایهداری به بن بست رسیده است. او از دست آوردهای چشم گیری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در چنبره جهان سرمایهداری سخن گفت. پوتین فروپاشی سوسیالیسم را دشامد (فاجعه) بزرگ ژئوپلیتیک خواند و به نخست وزیر لهستان گفت که اگر فداکاری های نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به رهبری استالین نبود امروز لهستانی در اروپا نبود.
روشن نیست که آیا پوتین به راستی به این باور رسیده است که سرمایه داری به بن بست رسیده است و یا برای مردم فریبی این سخنان را می گوید. ولی اگر هم برای مردم فریبی این سخنان را می گوید، این نشان دهنده فشار طبقاتی از پایین است.
اوکرایین، حوزه نفوذ روسیه
رهبران کشورهای پیروز در جنگ جهانی دوم، مانند استالین، روزولت و چرچیل پیمان بسته بودند که منافع ژئوپلیتیکی هم دیگر را ارج بگذارند و در مرزهای هم دیگر جنگ افزار هسته ای جای گذاری نکنند. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی هرگز برابر نبودند. ایالات متحده همیشه در پهنه اقتصادی، نظامی و فرهنگی بالاتر از اتحاد جماهیر شوروی بود، ولی با این همه این دو کشور بزرگ حوزه های نفوذ یکدیگر را پذیرفته بودند و از خط قرمز گذر نمی کردند. پس از فروپاشی سال ۱۹۹۰ ، امپریالیسم نیازی به ارج گذاشتن به این پیمان ندید و ناتو که می بایست پس از فروپاشی پیمان ورشو از میان رود، به سوی مرزهای روسیه گسترش داد. رفتار نوکرانه گورباچف و یلتسین در برابر امپریالیسم، دشمنان روسیه را، به ویژه ایالات متحده پرخاش گرتر کرد. سیاست خارجی کشورهای امپریالیسم در برابر روسیه سرمایه داری، به جای دوستانه تر شدن، دشمنانه تر شد. آن ها دست یابی به هدف های امپریالیستی آمریکا را آسان دیدند و ناتو را بیش از سه دهه به سوی مرزهای روسیه گسترش دادند.
در باره ی اوکرایین باید گفت که این کشور در حوزه نفوذ روسیه است، جایی که از دید جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، مذهبی و ژئوپلیتیکی به آن پیوند دارد. تاریخ نگار و سیاست مدار لهستانی-امریکایی زبیگنیو برژینسکی بارها نوشته بود، بدون اوکراین، روسیه نمی تواند نیرومند باشد. درگیری بیش از یک سال روسیه در اوکرایین نبرد سرنوشت است، و اگر چه ما تا کنون روسیه را در برابر کمک های غرب به اوکرایین بسیار خویشتن دار دیدیم، ولی این خطر است که نیروهای ملی گرا از خط رسمی دولت، ریاست جمهوری، دوما و شورای امنیت گذر کنند.
بسیاری از سیاست مداران خردمند غرب به پیامدهای ناگوار این روند هشدار داده بودند. جان میرشایمر ( John Mearsheimer) دانشمند علوم سیاسی و پژوهش گر روابط بینالملل آمریکایی، استاد برتر دانشگاه شیکاگو ، در سال ۲۰۱۵ هشدار داده بود که غرب اوکرایین را در جنگ با روسیه نابود خواهد کرد. دلیل اینکه او توانست هفت سال پیش از آغاز درگیری روسیه در اوکرایین آن را پیش بینی کند، این است که او می داند که کشورهای بزرگ، هرگز نیروهای جنگی کشور بزرگ دیگری را در کنار مرزهای خود نخواهند پذیرفت. این همیشه در سیاست میان کشورهای بزرگ یک نکته کلیدی بود که ایالات متحده آن را بر هم زد.
اگر به این پندها گوش داده می شد، ناتو کمربندی به دور روسیه از سوی کشورهای اروپای شرقی از استونی در شمال، تا بلغارستان در جنوب (استونی، لتونی، لیتوانی، لهستان، جمهوری چک، اسلواکی، مجارستان، رومانی و بلغارستان) نمی بست.
هم اکنون، نه تنها سیاست مداران امریکایی مانند لوید جیمز استین، وزیر جنگ، بل که همچنین رییسان پیشین و کنونی ناتو هدف نابودی و خواری اقتصادی و نظامی روسیه را پنهان نمی کنند. بایدن در لهستان، وارونه همه ی راه بردهای سیاسی، خواهان سرنگونی “رژیم پوتین” شد.
پس از فروپاشی تا امروز غرب هیچ گاه نقشه های خود برای چنبره زدن به دور روسیه را کنار نگذاشت. راستش این است که آغازگر این جنگ امپریالیسم امریکا و امپریالیسم اروپا است. امریکا می توانست جلوی آغاز جنگ را بگیرد. هفته های پیش از ۲۴ فوریه، روسیه امیدوار بود که ایالات متحده، با نسخه برداری و آموختن از بحران موشکی کوبا در پاییز ۱۹۶۲، حوزه نفوذ روسیه را می پذیرد و از اندیشه پیوستن اوکرایین به ناتو چشم پوشی می کند.
ایالات متحده می توانست تا ۲۳ فوریه به آسانی از جنگ جلوگیری کند و دولت روسیه به غرب و رهبرانش زمان زیادی برای صلح پذیری داد.
ولی آنها در این اندیشه بودند که کار روسیه را یک بار برای همیشه به پایان برسانند. سالهاست که ناتو، چنبره خود را به دور روسیه تنگتر کرده است. آن ها نخواستند که روسیه شکست خورده و سرمایه داری بخشی از سرمایهداری غرب باشد. امپریالیسم نه تنها نیازی به یک روسیه مستقل نیرومند ندید، بل که از بن با یک روسیه بزرگ دشمنی دارد.
به دید روسیه، امپریالیسم سه گانه پس از فروپاشی شوروری، با راه اندازی اندیشه پذیرش اوکرایین در ناتو و اتحادیه اروپا، مانند چارلز دوازدهم سوئد، سپس ناپلئون و هیتلر به دنبال نابودی روسیه رفته است. برای همین روسیه نخواست که بیش از این در برابر یورش های پنهان و آشکار امپریالیسم پس نشینی کرد. برای روسیه سخن از مرگ و زندگی بود. رهبری روسیه برای از دست ندادن روای خود در برابر مردم، چاره ای فرای ایستادگی نداشت.
برای همین، گفتن این که روسیه بدون هیچ دلیلی با اوکرایین درگیر شده است، با حقیقت هم خوانی ندارند و بخشی از گفتمان دروغین امپریالیسم سه گانه در باره ی روسیه است.
یورش “بی دلیل” روسیه به اوکرایین؟!
کیتلین جانستون (Caitlin Johnstone) کنش گر سیاسی و صلح دوست آمریکایی می نویسد که همه ی رسانه های غربی و طبقه بورژوازی هم آهنگ واژه های “بدون انگیزه” را در باره ی درگیری روسیه در اوکرایین به کار بردند.
در ۲۳ فوریه سال گذشته، یک روز پیش از درگیری نیویورک تایمز نوشت : “یورش بدون انگیزه به یک کشور مستقل اروپایی…” پس از اغاز درگیری، کاخ سفید بایدن نوشت “یورش بدون انگیزه و غیرقابل توجیه روسیه به اوکراین…”. انتونی بلینکن، وزیر امور خارجه امریکا در توییتر نوشت: “یورش از پیش برنامه ریزی شده، بدون انگیزه …..”. در ماه مارس سال گذشته، نیویورک تایمز نوشت که تحریم های غرب علیه روسیه “نشان داده است که پیامد جنگ های تجاوز جویانه بدون انگیزه ….” در اوریل سال گذشته، نیویورک تایمز بار دیگر نوشت که “پوتین دستور یک جنگ بدون انگیزه …..»
در ماه مه سال گذشته، تایمز تاکید کرد که “اوکرایین سزاوار پشتیبانی در برابر تجاوز بی دلیل روسیه است.” به گفته جفری ساکس، کارشناس سیاسی و اقتصادی، نیویورک تایمز واژه های “بدون انگیزه” را “۲۶ بار، در پنج سرمقاله” به کار برده است. گاردین بارها نوشت: “جنگ بدون انگیزه اقای پوتین…” لس انجلس تایمز نوشت: “یورش بی دلیل روسیه به اوکرایین ….” ، شیکاگو تریبون نوشت “یورش بدون انگیزه پوتین به اوکراین»، فایننشی مالی تایمز نوشت “یورش بی دلیل پوتین به همسایه روسیه». واشنگتن در دو بخش جداگانه نوشت “یورش فاجعه بار و بدون انگیزه مسکو» و “یورش بدون انگیزه روسیه». نیویورکر نوشت: “ولادیمیر پوتین دستور یورش بدون انگیزه روسیه به اوکراین…” ، ان بی سی نیوز گفت : “یورش بدون انگیزه روسیه به اوکراین…” ، CNBC نوشت “یورش بدون انگیزه پوتین به اوکراین”.
نوام چامسکی سال گذشته در گفت و گویی رسانه ای گفت که کاربرد پیوسته “بدون انگیزه” در رسانه های غربی برای این است که این یورش بدون دلیل و بدون انگیزه نبوده است.
چامسکی گفت که اگر شما یک روزنامه نگار “ارج مند” هستید، باید این درگیری را ” یورش بدون انگیزه روسیه به اوکراین” بنامید. او می گوید که شما در گذشته در هیچ یک از رسانه ها “بدون انگیزه” در باره ی جنگ عراق و افغانستانان نمی خوانید. او می افزاید که هم اکنون اگر شما ان را در گوگل جستجو می کنید، صدها هزار نوشته در باره ی ” یورش بدون انگیزه به اوکراین” می یابید.
جهان چندقطبی؛ ایستادگی اردوگاهی نا هم گون در برابر زورگویی امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن)
در گذشته امپریالیسم این گونه وانمود می کرد که اتحاد جماهیر شوروی و اردوگاه سوسیآلیسم خطر بزرگی برای مردم جهان و صلح در دنیا هستند. پس از فروپاشی هم گان دریافتند که امپریالیسم چگونه جهان را در نبود شوروی به آتش کشاند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و گردان سوسیالیستی، بازار نوینی برای امپریالیسم آفرید که به زندگی انگلی آن چند دهه دیگر نیز افزود.
بر پایه دادههای سازمان پژوهش آکسفام ده تن از دارآترین مردم جهان بیش از ۴۰ درصد از مردم زمین دارایی دارند. در آغاز سال ۲۰۲۳ یک میلیارد انسان با دو دلار در روز زندگی میکردند. ۳ میلیارد دیگر با ۵ دلار در روز زندگیمیکنند. نیمی از باشندگان (جمعیت) زمین در تهی دستی فرورفتهاند!
امپریالیسم که برای بستن در ناتو زیر فشار توده های اروپا و امریکا بود، نخست خطر اسلام را آفرید و پس از دست یازی و ویران کردن عراق، لیبی و افغانستان، دشمنان دیگری به نام چین و روسیه آفرید. آنها خشمگین از این که چین دیگر تهیه کننده نیروی کار ارزان نیست، و روسیه دیگر نمی خواهد به فروش مواد خام بسنده کند، این دو کشور را که کاراک (پتانسیل) رهبری جهان چند قطبی را داشته اند را به نام دشمنان نوین انسان غربی به توده های غرب شناساند.
رسانه های غربی و کارشناسان و پژوهش گران بورژوازی تلاش برای نگه داشت دنیای تک قطبی را در پشت واژه های گم راه کننده پنهانمیکنند. آنها ستیزهجویانه چین سوسیالیستی و روسیه را هدف دشمنی خود گرفته اند. چین از تاریخ غمانگیز اتحاد جماهیر شوروی بسیار آموخت. یکی از بزرگترین کجروی کنار گذاشتن دیکتاتوری پرولتری و نقش رهبری حزب کمونیست بود که به برپایی دوباره نظام سرمایهداری در روسیه انجامید.
هم اکنون دو نیروی بزرگ – چین و روسیه – در نبرد با هژمونی آمریکا نقشی کلیدی دارند که زمینه های شایسته ای را برای هم کاری میان کشورهایی که خواستار پیش رفت اقتصادی با پاسبانی از استقلال خود در روندی صلحآمیز هستند، را فراهم می کنند. در گذشته بسیاری از کشورهای خواهان استقلال جای گزینی برای هژمونی ایالات متحده نمیدیدند. اکنون آشکار شده است که هم کاری جمهوری خلق چین با فدراسیون روسیه، رویای جهانِ تک قطبی آمریکا را به کابوس جهان چند قطبی دگرگون کرده است.
رهبری این اردوگاه در دست جمهوری خلق چین سوسیالیستی است و دیگر کشورهای بزرگ مانند برزیل، آفریقای جنوبی، هندوستان و روسیه کشورهای سرمایه داری هستند. جمهوری خلق چین به درستی خواهان نیرومند کردن این نیروگاه و شکاف انداختن هر چه بیش تر میان آوردگاه دشمن است. کنگرهی بیستم حزب کمونیست چین این دهه را پایان دنیای تک قطبی خواند.
روند چند قطبی شدن جهان و سوسیالیسم
پیشرفت اجتماعی مردم نیازمند یک جهان چندقطبی است. نبرد با هژمونی ایالات متحده، راه را برای یک سیستم عادلانهترِ جهانی هموار میکند. ولی چندقطبی شدن جهان به خودی خود، دنیا را از بدبختی نداری چالش های آب و هوایی نابرابری نجات نمی دهد. میلیاردها انسان تنگ دست هستند، شرایط زندگی شایسته ندارند و از ستم طبقاتی رنج می برند. طبقه کارگر و رنج بران این کشورها باید با سازمان دهی و یگانگی خود، برای سوسیالیسم بجنگند. پس از فروپاشی، اندیش مندان بورژوازی، سرمایهداری تنها راه پیشرفت جهان می دانستند. ولی دستاوردهای چین اکنون در برابر چشمان شگفتزده بورژوازی به جهانیان نشان داد که سوسیالیسم جایگزین برتر سرمایهداری است.
کشورهایی مانند فدراسیون روسیه که هم اکنون خواهان چند قطبی شدن جهان هستند و در برابر زورگویی امپریالیسم در داد و ستد جهانی، به ویژه امپریالیسم امریکا ایستادگی می کنند، باید دیر یا زود از خط اقتصادی نئولیبرالیستی در درون کشور به دور شوند. دانش مارکسیستی به ما می آموزد که خط مستقل در سیاست برون مرزی، بدون یک اقتصاد ملی نیرومند در درون کشور چندان پایدار نمی ماند.
دو راهی روسیه
اندیشه برابری خواهانه و صلح جوی ”چپ” در جهان با خشم سرمایهی فراملی روبرو میشود. نیروهای پرتوانی مانند بورژوازی تجاری وابسته در روسیه در کنار سرمایهی فراملی ایستاده اند. آنها بهدنبال دست نخوردن و دگرگون نشدن نظام ویرانگر اقتصادی- اجتماعی هستند. آن ها همه ی نیروی خود را برای جلوگیری از دولتی شدن اقتصاد و برپایی یک اقتصاد مستقل و ملی در روسیه به کار می برند و تلاش می کنند که شرایط ددمنشانه سال های ۱۹۹۰ را زنده کنند. این طبقه انگلی تلاش می کند که چوب در لای چرخ یک اقتصاد ملی بگذارد.
این طبقه، هم راه با بورژوازی مالی در روسیه که در دولت نیز نیرومند هست، نه تنها به دنبال دوری از سیاست های نئولیبرالیستی نیستند، بل که جلوی برنامهی برای پای ریزی یک اقتصاد ملی را نیز می گیرند. نبرد طبقاتی از پایین باید دستگاه فرمان دهی (حاکمیت) روسیه را به ناگزیر به در پیش گرفتن یک راه اجتماعی-اقتصادی ملی و خلقی کند. ولی نهادهای مالی و اقتصادی دولت نیازی به بریدن ناف از سرمایهی جهانی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی نمی بینند.
در هم سنجی با سال ۱۹۹۰ جمعیت روسیه نه تنها افزایش نیافته است، بل که دو میلیون کاهش هم یافته است. تولید ناخالص داخلی روسیهی امروز، تنها ۲۰ تا ۲۵ درصد بیشتر از تولید ناخالص داخلی سال ۱۹۹۰ است. باید یادآوری کرد که تولید ناخالص داخلی جمهوری خلق چین در سه دهه هشت برابر افزایش یافت. این هم سنجی نشان گرد کارایی بزرگ سوسیالیسم نوسازیشده زیر رهبری حزب کمونیست در برابر کارکرد اقتصاد سرمایهداری در روسیه است. بر پایه آمار وزارت بهداشت، بیش از نیمی از مردان روسیه، پیش از ۶۵ سالگی میمیرند. هم اکنون هزینههای بهداشتی روسیه، در رده ۱۲۱ در جهان، هزینههای آموزشی در رده ۸۴ در جهان است و هزینه پژوهش در بخش دانش و فن آوری تا رده ۳۷ کاهش یافته است. در دوران شوروی از هر چهار دانشمند در جهان یکی شهروند شوروی بود.
روسیه هم اکنون یک نظام مالیاتِی پیش رو ندارد، تا بتواند جلوی شکاف طبقاتی را بگیرد. در صد مالیات بر درآمد سرمایه داران و کارگران یک سان است. در روند خصوصیسازی، بیش تر شرکتهای روسی به دست کسانی افتاد که به دنبال پول اندوزی و فرستادن سرمایه به بیرون از مرزها هستند. تنها ۱۵ درصد از سرچشمه های استراتژیک در دست دولت است.
آغاز درگیری در اوکرایین امیدهای میهن دوستانه مردم روس را که سال ها از سوی امپریالیسم خوار شده بودند برانگیخت. مردم روسیه خواستار پشتیبانی از مرزهای روسیه و نبرد با نقشه های امپریالیسم هستند، ولی هم زمان خواهان دگرگونی اجتماعی-اقتصادی به سود لایه های پایینی و میانی کشور نیز هستند. با این که بیش از سی سال از فروپاشی اتحاد شوروی گذشته است، ولی مردم روسیه تاریخ شوروی و ایستادگی پدربزرگان و مادربزرگان خود در برابر نازیسم را فراموش نکرده اند. دید سنجی های گوناگون نشان گر این است که سه چهارم مردم روسیه، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را برای فراهم کردن برابری اجتماعی، بهداشت و آموزش رایگان ، حق کار، و خانه ارزان دوست دارند.
چندی پیش دولت روسیه شش هدف کلیدی اجتماعی-اقتصادی را پیش روی خود گذاشته است که بر پایه آن صنعت تولیدی، فن آوری، داد و ستد با جهان غیر غرب و درآمد شهروندان باید افزایش یابد. ولی روشن است که پیاده شدن و پیروزی این برنامه پیش رو، نیاز به فشار طبقاتی از پایین دارد. نبرد طبقاتی از پایین و فشار توده ها می تواند هم سنگی نیروها را در دستگاه فرمان دهی روسیه به سود توده ها دگرگون کند.
پایان سخن
روسیه یک کشور امپریالیستی نیست. نیاز به یادآوری است که برخی از حزب های کمونیستی، با این که این جنگ را یک جنگ امپریالیستی می دانند، سخن از “رقابت شدید” امپریالیست ها “با روسیه سرمایهداری” می گویند، نه با “روسیه امپریالیستی”. هم زمان باید یادآوری کرد که کشورهای سوسیالیستی، جمهوری خلق چین، کوبا، ویتنام و جمهوری دموکراتیک خلق کره و حزب های کمونیست آن ها از پشتیبانان روسیه در پهنه جهانی هستند. بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین نیز پشتیبان روسیه هستند.
به دلیل جای گاه ژئوپلیتیک و داشتن جنگ افزارهای هسته ای، امپریالیسم خواهان کم توان کردن روسیه و چند پارگی آن است. روسیه هم اکنون در کانون درگیری با امپریالیسم است. برخی از سیاست مداران اروپا حتا از این سخن می گویند که برای خاک کردن روسیه باید از چین کمک گرفت و با آن هم کاری کرد. در سال گذشته ۱۵۰۰ تحریم علیه روسیه انجام شد. چنین چیزی برای هیچ کشوری روی نداد. هدف امپریالیسم این است که روسیه را از در پیش گیری استقلال پشیمان کند و با کمک بورژوازی وابسته این خط را دگرگون سازد.
روسیه هم اکنون نقش مثبت و کلیدی در روند چند قطبی شدن جهان و ایستادگی در برابر زورگویی امپریالیسم بازی می کند. ولی پایدار شدن پیروزمندانه این نقش مثبت بستگی به دوری گرفتن روسیه از اقتصاد نئولیبرالیستی در آینده دارد. شوربختانه، با این که ریاست جمهوری و رای زنان آن از بن بست سرمایه داری سخن می گویند، ولی بخش بزرگی از دولت هم چنان راه ویران گر نئولیبرالیستی را دنبال می کند. داده های فراوانی نشان گر این است که پیروزی نیروهای پیش رو در نبرد طبقاتی ژرف امروز می تواند یک روسیه غیر سرمایه داری را در آینده پایه گزاری کند. هر چند که بورژوازی وابسته به امپریالیسم روسیه نمی تواند جلوی روند پیش رفت تاریخ را بگیرد، ولی بی گمان پیش از شکست خود ، هزینهی سنگینی از مردم روسیه میگیرد.