حتا با یافتن گُلی، کویر گُلستان نمی شود!
نگاهی به نوشته آقای گلستانی!

مقاله ۴۸/۹۹
۱۶ دی ۱۳۹۹، ۵ ژانویه ۲۰۲۱

پیش گفتار

به تازگی در تارنگاشت “توده ای ها” نوشته ای از آقای خسرو گلستانی پخش شده است. نگارنده در یکی از نوشته های پیشین خود به نام “برخورد امنیتی و یا جدل ایدیولوژیک”؟ بر این نکته پافشاری کردم که برخورد با دیدگاه ها مهم است و این وظیفه را باید جدی گرفت. این نوشته آقای گلستانی به روشنی نشان می دهد که نمی توان با انگ زدن به اندیشمندی، دیدگاه او را نابود کرد. باید دیدگاه را مو به مو شکافت و ناتوانی  استدلال (فرنایش) و نادرستی نتیجه آنرا نشان داد.

بگذارید با هم به واکاوی چکیده ای از سخنان ایشان بپردازیم. برای آسان کردن خواندن این نوشته به بررسی نکته به نکته سخنان ایشان می پردازیم و در پایان به بررسی سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی و درگیری تازه میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا می پردازیم.

نکته نخست:

آقای گلستانی سیاست حزب توده ی ایران و تارنگاشت “توده ای ها” را سیاست سرسپردگی به امپریالیسم می داند و می نویسد که: 

هر دو دارای یک پیام برای امپریالیسم جنایتکار به سرکردگی دولت ایالات متحده هستند، و آن اینکه اطمینان می دهند که گزندیبه توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی وارد نمی سازند و به خوبی واقفهستند که مزاحمتها و ماجراجوییهای این یا آن دولت است که در طول تاریخ پای نیروهای نظامی امپریالیستی را به مناطق مختلف جهان از جمله در خاورمیانه و شمال افریقا کشانده است. به عبارت دیگر، گویی امپریالیسم غول خفته ای ست که تا زمانی که دولتی دُمِ آن را لگد نکند، هیچ خطری برای آنها ندارد! [….] سرشار از نصایح تسلیم طلبانه در برابر ددمنشی امپریالیسم امریکا و متحدان اوست.

ایشان دو نکته گوناگون را با هم درهم می آمیزد و به نتیجه گیری نادرست می رسد. ایشان از “توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی” به درستی سخن می گوید، ولی سیاست درست و خردمندانه دولت ها را برای جلوگیری از این دستیازی ها را دست کم می گیرد و تنها راهی که می بیند جنگ افروزی در برابر “توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی” است.   

ایشان با بازگویی یک واقعیت به یک نتیجه بسیار نادرست می رسد. گویا چون امپریالیسم “جنایتکار” است و به هر روی به یورش خواهد پرداخت، پس نه تنها نیازی به سیاست تنش زدایی و صلح آمیز نیست بلکه حتا می بایست به ناگزیر و بی هیچ هزینه ای با سیاست های ستیزه جویانه در برابر امپریالیسم ایستادگی کرد و آن را شکست داد. 

افزون بر این، امپریالیسم نمی تواند که بی پشتیبانی دیگر کشورها و پیدا کردن بهانه و بزرگ کردن آن برای مردم جهان، زمینه های یورش را پایه گذاری کند. در اینجاست که دولتی که به مردم خود وابسته است و از پیامدهای جنگ برای ویرانی کشور خود می ترسد، با در پی گیری سیاست صلح آمیز، اندیشه و دل مردم جهان را به سوی خود می کشاند و جنگ افروز را حتا میان دوستان خود تنها می کند.

این کاری است که جمهوری دموکراتیک چین، روسیه، ونزولا، کوبای انقلابی و کره شمالی انجام می دهند. هیچ کدام از این کشورها بهانه به دست امریکا برای یورش نمی دهند و هیچ کدام از آن ها برای پشتیبانی از خودسالاری کشور خود در کشورهای دیگر آشوب برپا نمی کند.

نکته دوم:

ایشان پس از آن با یک چرخش قلم سیاست صلح آمیز حزب توده ی ایران را برابر با سرسپردگی نئولیبرال های رژیم سرمایه داری در ایران می داند و می نویسد:

بسیار حیرت انگیز اینکه، در ادبیات امثال فرهاد عاصمی، همانند نامه مردم، تسلیم طلبی و همصدایی با همان نئولیبرال های بی غیرت موج می زند. و لذا، جای تعجب نیست که اینان همصدا با امپریالیسم و عوامل نئولیبرال آن در درون حکومت، درست علیه هسته اصلی مقاومت در درون حکومت، یعنی حلقۀ آیت الله خامنه ای، بسیج شده اند.

نادرستی های فراوانی را در این چند خط می توان یافت.

یک- همان گونه که دنبال تر نشان داده خواهد شد، آقای خامنه ای از برداشتن تحریم ها پشتیبانی می کند و بدین گونه “همصدا با امپریالیسم و عوامل نئولیبرال آن در درون حکومت ” است.

دو- بورژوازی بوروکرات درون رژیم از بلندپروازی های خامنه ای پشتیبانی جانانه ای می کند و کسی از درون دولت نه تنها سخن از پشتیبانی نکردن از گروه های شیعه در این جا و آنجا در خاورمیانه نکرده است بلکه دولت، سرمایه های انسانی و اقتصادی میهن ما را در راه پیاده کردن این سیاست بر باد می دهد. 

سه- هر گردی گردو نیست. اگر کسی با صلح دوستی خواهان تنش زدایی میان دولت امریکا و رژیم ایران است، این همان سرسپردگی در برابر خواست های امپریالیسم که نئولیبرال های ایران با همکاری خامنه ای خواهان آن هستند نیست. آنانی که در انگلیس زندگی می کنند می دانند که حزب کمونیست همواره خواهان برون رفتن انگلیس از اتحادیه اروپا بوده است و سیاست برکیست (brexit) کمونیست ها با سیاست “راست” آقای جانسون در نمای برونی خود یکسان می نمایاند، ولی درون مایه آن با هم از بن ناهمسان است.

چهار- جدا کردن خامنه ای از دولت ساختگی و رویایی این آقایان، جدا ساختن رویایی است که هیچ نشانی از درستی این داوی را در سیاست های جمهوری اسلامی نمی توان دید. ارتش، سپاه، مجلس، شورای نگهبان، شورای خبرگان و بسیج، همه در دست خامنه ای است و آقای روحانی پیش از رییس جمهور شدن یکی از برجسته ترین رایزنهای امنیتی خامنه ای بوده است.  

چگونه می توان چشم به این همه نشانه های همکاری و چاکری روحانی برای خامنه ای بست و به توده ها گفت که بیچاره خآمنه ای دلاورانه می خواهد از استقلال ایران پشتیبانی کند، ولی در برابر نئولیبرال ها  تنها مانده است و همه ی نیروهای پیشرو باید در این درگیری از او پشتیبانی کنند!!! چگونه می توان باور داشت که رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی بی پشتیبانی خامنه ای توانسته اند یک برنامه اقتصادی نئولیبرالی پیاده و ایران را سرسپرده سرمایه داری جهانی کنند. با پذیرش خود خامنه ای بندهای مترقی قانون اساسی از میان برداشته شده اند، تا راه اقتصادی نیولیبرالیسمی به آسانی هموار شود. همانگونه که بارها گفته شده است، تنها چیزی که برای خامنه ای مهم است، گسترش شیعه در خاورمیانه است. در راه رسیدن به این هدف او همان گونه که نشان داده است، آماده هر گونه سازشی است. 

دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی در دست بورژوازی بوروکراتیک (دیوان سالاری)، بورژوازی مالی و بورژوازی تجاری (بازرگانی) است. این سه لایه بورژوازی با همه ی درگیری های درونی، برای نگه داشت برتری طبقاتی خود در سرکوب مردم  با هم هم اندیشه و همگام هستند. بده و بستان های فراوانی میان این سه لایه انجام می شود و نتیجه این بده و بستان ها در درون کشور پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی و در برون کشور برنامه شیعه سازی خاورمیانه است. هیچ یک از این لایه ها از این سیاست های کلان درونی و برونی دوری نگزیده اند و با دیگر لایه های بورژوازی مرزبندی نکرده اند. برای همین هم خامنه ای،  که بدید نگارنده نماینده بورژوازی تجاری (بازرگانی) است، برای نئولیبرالی سازی اقتصاد کشور به بورژوازی بوروکراتیک و مالی کمک می کند. و بورژوازی نئولیبرالی با پیوندهای جهانی خود برنامه شیعه سازی خاورمیانه خامنه ای را به پیش می برد. هر سه لایه می کوشند تا با پشتیبانی از نظام سرمایه داری از برتری طبقاتی خود نگهبانی کنند. 

نکته سوم:

ایشان سازش رژیم در پیمان نامه برجام را سیاست “دوری گزیدن” از “ایجاد برخورد رو در رو با امپریالیست ها” می داند و می نویسد:

مگر به جز این است که جمهوری اسلامی برای دوری گزیدناز ایجاد برخورد رو در رو با امپریالیست هابه قرارداد برجام تن داده است؟

باید به یاد داشته باشیم، اگر جمهوری اسلامی در باره چالش هسته ای نرمش و سازش کرد برای “دوری گزیدن” از “ایجاد برخورد” نبود. بلکه جمهوری اسلامی از ترس پیامدهای تحریم این کار را کرد. نرمش و سازش جمهوری اسلامی در این باره را  تنش زدایی خواندن، یک وارونه نمایی است. تحریم نه تنها جابجایی پول های سران رژیم را به برون مرزها دشوار کرد بلکه جمهوری اسلامی را بسیار از شورش مردم به دلیل کمبود کالاهای مورد نیاز بسیار ترساند. جمهوری اسلامی آمده است تا برای از  میان برداشتن تحریم ها دست به هر سازشی بزند. همین چند روز پیش خامنه ای پس از دشنام دادن های همیشگی گفت: « البته نمی‌گوییم دنبال رفع تحریم نباشیم؛ چراکه اگر بتوان تحریم را رفع کرد، حتی یک ساعت هم نباید تاخیر کنیم.»   

نکته چهارم:

آقای گلستانی می گویند که سیاست کنونی حزب توده ی ایران هیچ قرابتی با گفتمان انقلابی و میهن دوستانۀ حزب توده ایران در دوران رهبری دکتر نورالدین کیانوری و پیش از آن ندارد و کاملاً با آن در تضاد است.

سیاست صلح آمیز کنونی حزب توده ی ایران بی چون و چرا همسان سیاست  “میهن دوستانۀ حزب توده ایران در دوران رهبری دکتر نورالدین کیانوری” و دنباله همان راه است. حزب توده ایران برای پشتیبانی از هدف های انقلاب در درون کشور دلیرانه در برابر “صدور انقلاب اسلامی”  آقای خمینی ایستادگی کرد و برای این “گستاخی”  همه ی عضوهای کمیته مرکزی و هیات سیاسی و بسیاری از کادرها ی خود را از دست داد.

ایشان که خیلی دلبستگی به سیاست دوران انقلاب حزب توده ی ایران نشان می دهد باید بداند که حزب توده ی ایران هیچگاه جنگ پیشگیرانه و آرزوهای بلندپروازانه جمهوری اسلامی برای گسترش شیعه را نپذیرفت. ان گونه که پرفسور آبراهامیان نیز در گفتگو با ”ده مهر” می گوید : با آزادسازی خرمشهر و مجبور شدن صدام حسین به خروج از خاک ایران، اوضاع به‌کلی تغییر کرد و حزب توده [ایران] علناً به مخالفت با ادامهٔ جنگ دست زد. خاطرات عمویی بدون شک نشان می‌دهد که سرکوب حزب توده [ایران] به‌ این دلیل صورت گرفت که حزب با تصمیم برای ادامه جنگ، عبور از مرز و انتقال جنگ به عراق مخالفت کرد. شعار‌ها دیگر در دفاع از ایران نبود، بلکه به «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه اورشلیم از بغداد می‌گذرد» بدل شد. جنگ از یک جنگ دفاعی به یک حمله تهاجمی بدل شد. مخالفت حزب توده [ایران] در عمل از آن مقطع آغاز شد.

پرفسور آبراهامیان می گوید خاطرات عمویی بدون شک نشان می‌دهد که سرکوب حزب توده [ایران] به‌ این دلیل صورت گرفت که حزب با تصمیم برای ادامه جنگ، عبور از مرز و انتقال جنگ به عراق مخالفت کرد“.

چگونه می توان با یک چرخش قلم آن سیاست میهن دوستانه که برای ژرفش هدف های انقلاب روبروی بلندپروازی های خمینی ایستاد را برابر با پذیرش بلندپروازی های کنونی جمهوری اسلامی دانست؟

این روشن است که جمهوری اسلامی با زرنگی می خواهد که دشمنی خود را با امریکا در جعبه ضدامپریالیستی بسته بندی کند. این کار تازه ای نیست و جمهوری اسلامی از همان آغاز از این گونه دورویی ها و پوشش ها سود جسته است؛ از همان آغاز تلاش کرده است که با زبان “چپ” پایگاه مردمی خود را ژرف و گسترش دهد.

پرفسور آبراهامیان می گوید که در اوج انقلاب، او [خمینی] بر مفاهیم چپ ـــ امپریالیسم، حتی سرمایه‌داری، نابرابری طبقاتی، عدالت اجتماعی و اصلاحات بنیادی اقتصادی ـــ تأکید کرد. اما، همان‌طور که خاطرات زندان عمویی گواهی می‌دهد، عناصری در جنبش خمینی، حتی قبل از انقلاب، واقعاً از جناح راست افراطی بودند و غیرمذهبی‌ها را «انسان» نمی‌دانستند. در حقیقت، دوست من فرد هالیدی، که با برخی از آنها مصاحبه کرد، نتیجه گرفت که آنها به فاشیسم نزدیکترند.”

نکته پنجم:

پس از آن ایشان می نویسند که در نوشته های عاصمی همانند نشریه نامه مردماثری از غرور ملی و مقاومت طلبی به چشم نمی خورَد“.

باید یادآوری کرد که در مارکسیسم چیزی به نام “غرور ملی” یافت نمی شود.

افزون بر این، ایستادگی طبقه کارگر در برابر  اقتصاد نئولیبرالیستی کشور که از سوی بنیادهای امپریالیستی  برنامه ریزی شده است و از سوی جمهوری اسلامی پیاده شده است را نمی توان با جنگ زرگری لایه های گوناگون بورژوازی با امریکا برابر دانست. نبرد ضدامپریالیستی طبقه کارگر و پیشگامانش با استقلال اقتصادی کشور پیوند دیالکتیکی دارد. هیچ دولت انقلابی با پرخاشگری با امپریالیسم نبرد نکرده است بلکه با پیاده کردن یک اقتصاد ملی و دموکراتیک چنان بورژوازی وابسته را در کشور خود ناتوان و پایه های انقلابی را با سازماندهی توده ها استوار کرده است که یورش برای واژگونی انقلاب به این آسانی ها شدنی نیست. 

جای شگفتی است که آقای گلستانی همچون مارکسیست و توده ای از “غرور ملی” سخن می گوید ولی چیزی در باره ی “غرور طبقاتی” نمی نویسد. چگونه می توان  از بلندپروازی های جمهوری اسلامی زیر نام “غرور ملی” پشتیبانی کرد، ولی چیزی از تازیانه زدن بر پشت کارگر گرسنه نگفت؟ یعنی مارکسیست ها برای احترام به “غرور ملی” باید از  “غرور طبقاتی” خودشان بگذرند!!

شاید ایشان بگوید که “تازیانه زدن بر پشت کارگر گرسنه” کار نئولیبرال ها است و به دستور خامنه ای نیست. چگونه است که مرد همه کاره ی جمهوری اسلامی که همه ی شهرهای کشور را برای مرگ سردار سلیمانی می بندد نمی تواند بند از دهان بگشاید و بگوید “تازیانه زدن بر پشت کارگران حرام است”؟ چگونه می توان برای پیاده کردن رهنمودهای بنگاه های امپریالیستی بر پشت کارگر تازیانه زد و همزمان خود را ضدامپریالیست خواند؟   

در این باره خواندن گفتگوی “ده مهر” با پرفسور آبراهامیان برای آقای گلستانی شاید آموزنده و دلکش باشد.

”ده مهر” به این نتیجه رسیده است که:

در ابتدای انقلاب، که نیروهای پیشروتر دست بالا را داشتند، آیت‌الله خمینی کارگران را «ستون فقرات انقلاب» نامید و «دست پینه‌بستهٔ دهقانان» را «سند مالکیت» آنان بر زمین اعلام کرد. اما به مرور زمان که به علل مختلف، از جمله جنگ عراق، نیروهای راست قدرت گرفتند، او انقلاب را مدیون تجار دانست. به‌عبارت دیگر، ما در اینجا با یک روند تدریجی چرخش به‌ راست ولی فقیه، و به‌ تبع آن کل حاکمیت جمهوری اسلامی، روبرو هستیم که در نهایت به حاکمیت مطلق جناح راست منتهی شد.  

کاربرد واژه “مطلق” در اینجا ناگهانی و پیشامدی نیست. ”ده مهر” به آسانی می توانست بگوید که “به حاکمیت جناح راست منتهی شد”. “مطلق” یعنی تام، تمام، کامل و بی چون و چرا. به زبان دیگر با کاربرد واژه “مطلق” ”ده مهر” داوری خود را در باره ی نبرد “که بر که” آن زمان به پیش روی خواننده می گذارد. یعنی نبرد “که بر که” به پیروزی تام و تمام و کامل جناح راست انجامید. سخن از یک پیروزی گذرا و برگشت پذیر جناح راست نیست.

کاربرد واژه دیگری که باید به آن پرداخت واژه “راست” است. رفیقان ”ده مهر” ما که در کاربرد مقوله های مارکسیستی چیره دست هستند  می دانند که “راست” ایدیولوژی طبقه بورژوازی است. یعنی نبرد “که بر که” با پیروزی “تام و تمام و کامل و بی چون چرای” طبقه بورژوازی به پایان یافت.

“ضدامپریالیسم” یک ویژگی طبقاتی طبقه های ویژه ای است که دربرگیرنده لایه های تجاری، بوروکراتیک و مالی بورژوازی وابسته نیست و آن ها در جبهه ضدامپریالیستی جایی ندارند. فرای طبقه کارگر این ویژگی تنها می تواند در شرایط مشخصی  در خرده بورژوازی و در بورژوازی ملی نمایان شود و این ویژگی در هر دو به گونه ای ناپایدار و زیر فشار طبقه کارگر می تواند دنبال شود.   

اگر بخشی از رهبری جمهوری اسلامی را ضدامپریالیسم بدانیم، به آنگاه باید بپذیریم که  خرده بورژوازی (دموکرات چپ-انقلابی) و یا طبقه بورژوازی ملی در سیاست برون مرزی چنان دست بالایی دارد که می تواند این خط را پیش ببرد.

پرسشی که باید هم اکنون کرد این است که پس از آن که “جناح راست” یعنی بورژوازی سه گانه انحصاری “به حاکمیت مطلق” دست یافت، چگونه و در چه زمانی و در چه نبرد این جابجایی انجام شد؟

پرفسور  آبراهامیان از این هم فراتر می رود و بر این باور است که بورژوازی ملی ویژگی ضدامپریالیستی دست کم آنگونه که حزب توده ی ایران به آن می اندیشید و می اندیشد ندارد. او می گوید که : حزب توده [ایران] از دیدگاه مواضع ضدامپریالیستی خود، [….]، هیچ فصل مشترکی با بورژوازی ملی نداشت.

کوتاه در باره سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی 

باید این را پذیرفت که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بر گسترش شیعه سوار است و برای انجام این کار ولایت فقیه و هوادارانش کینه در دل شیعیان می کارند، تا سنی ها را نامسلمان بخوانند.

تضاد مذهبی، یک تضاد ساختگی از سوی طبقه های فرمانروا است. بیزاری و کینه مذهبی در نهاد انسان ها نیست. کینه مذهبی، ریشه در نظام بهره کشی و طبقاتی دارد. طبقه های فرمانروا برای پایداری خود همواره آتش جنگ مذهبی را زنده نگه داشته باشند، تا شعله جنگ طبقاتی را خاموش نگه دارند. برای یک مارکسیست، بزرگترین و برجسته ترین تضاد، تضاد طبقاتی است.  

وظیفه مارکسیست ها است که انسان ها را بر پایه وابستگی و جایگاه طبقاتی آن ها دسته بندی کنند. از این روی، همه ی انسان های رنجبر باید در برابر بورژوازی همدوش بایستند. منافع طبقاتی یکسان، برجسته تر از تضاد ها و دگرگونی های مذهبی، خلقی و رنگ پوست، میان انسان ها است. دگرگونی های جنسی، خلقی و مذهبی، هیچ گاه برای مارکسیست ها بنیانی نیست. و اگر در جایی این گونه تضادها خود را به نمایش می گذارد، وظیفه مارکسیست ها پیدا کردن تضاد طبقاتی نهفته در این تضاد ها است.  یک رنجبر با رنجبر دیگر برای این که از خلق دیگری است و یا مذهب دیگری دارد، دشمنی نمی کند.

کمونیست ها، در هیچ جا گام به نبرد میان مذهب ها و یا خلق ها نمی گذارند بلکه با کنجکاوی و بردباری به واکاوی ریشه های طبقاتی آن در نظام های سرمایه داری می پردازند. ما با بورژوازی، واپسگرایان مذهبی، ستمگران جهانی، از امپریالیسم گرفته تا صهیونیسم دشمنی داریم. ما همیشه و در همه جا در کنار ستم دیدگان، با هر مذهب و با هر ریشه خلقی، علیه ستمگران جنگیده ایم و خواهیم جنگید. نمی توان مانند جمهوری اسلامی خود را ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی خواند و در درون کشور با ستم ملی و مذهبی فرمانروایی کرد. نمی توان ضدامپریالیست بود و کردها را برای کرد بودن و سنی ها را برای سنی بودن به دار کشید. نبرد ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی باید با یگانگی ملی و با احترام به مذهب خلق های درون کشور همراه باشد. یکی از افزارهای همیشه بکار برده شده امپریالیست ها، آتش انداختن به خرمن کینه مذهبی بوده است. و هر کسی که در هر کجا در این راستا کار کند، چه بخواهد و چه نخواهد به همکاری با امپریالیسم می پردازد.     

آری! کمک جمهوری اسلامی به نیروهای سوریه در راستای کمک به جبهه ضدامپریالسیتی جهانی بوده است.ولی تنها تا آن زمان که از  یافتن یک راه حل ملی برای برابری خلق های سوریه جلوگیری نکند.  نمی توان یک سویه این رویداد را سوای دیگر از ویژگی های سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بررسی کرد. همان گونه که اروپایی ها می گویند که “با یک پرستو بهار نمی آید” نمی توان این رویداد را فروکاستگرایانه آن چنان بزرگ کرد که  جمهوری اسلامی را ضدامپریالیست خواند. بگذارید نمونه هایی بیاوریم که نشان می دهد که نه تنها جمهوری اسلامی ضدامپریالیست نیست بلکه برای پیاده کردن سیاست شیعه سازی حتا با آن ها همکاری هم می کند. 

جمهوری اسلامی هنگام یورش امپریالیست ها به عراق که در آن هنگام زیر فرمانروایی سنی ها بود، نه تنها با خاموشی خود به آنها کمک کرد بلکه حتا پس از سرنگونی صدام در بسیاری از کارها با امپریالیست ها همسویی سیاسی دارد. جمهوری اسلامی هنگام سرنگونی طالبان سنی از سوی نیروهای امپریالیسم نیز نه تنها خاموش ماند بلکه پنهانی به نیروهای آمریکایی در این کار کمک کرد. جمهوری اسلامی هنگام سرنگونی قذافی سنی نیز نه تنها کمکی به نیروهای دولتی لیبی نکرد بلکه چشم هایش را به روی این یورش و آدمکشی بست. جمهوری اسلامی در جنگ یوگسلاوی، همراه با نیروهای ناتو به جنگ با دولت سوسیالیستی یوگسلاوی پرداخت. جمهوری اسلامی هیچ نقشی در سرنگونی رژیم بشیر در سودان بازی نکرد، چرا که در میان نیروهای ضد بشیر سودانی گروه هایی شیعوی برای پیشبرد سیاست های بلندپروازانه خود نیافت.    

بگذارید در زیر نقش ویران گر جمهوری اسلامی در کشور همسایه ما عراق را بیشتر باز کنیم.  

می گویند که نقشه امریکا درآغاز سه کشور سازی عراق بوده است؛ یک کشور شیعه و یک کشور سنی و یک کشور کُرد نشین در شمال. اما پس از ماه ها گفتگو امپریالیست ها به بخش کردن و مذهبی کردن ارگان های فرمانروایی در عراق پرداختند. بدین گونه که رئیس جمهور می بایست کُرد، نخست وزیر دارای مذهب شیعه و رئیس پارلمان از سنی ها باشد.   

 بدین گونه، شمال عراق پایگاه نیروهای جاسوسی امریکا، ترکیه، اسراییل و حتا ایران شده است. اردوغان اگرچه که کردها را در ترکیه و سوریه به توپ می بندد، ولی همزمان با دولت کرد بارزانی در عراق پیوندهای بسیار دوستانه ای دارد. دولت مرکزی عراق دست نشانده و ساخته ارتشی آمریکا است که همزمان به وابستگی به آمریکا، با ایران پیوند برادرانه دارد. راستش این است که امریکا و ایران در عراق همواره دارای سیاست های همسویی، هر کدام برای نگهداشت سودورزی خود، داشته اند. سرکوب مردم غرب و جنوب به نیروهای سرسپرده جمهوری اسلامی، همچون مقتدا صدر و دیگر نیروهای ملیشایی شیعه سپرده شده است. بی دلیل نیست که توده های کشور همسایه ما شمشیر نبرد طبقاتی خود را به سینه همه ی این چپاولگران و دستیازان نشانه گرفته اند. سران جمهوری  اسلامی با دزدیدن از جیب مردم ایران  میلیاردها دلار را برای پشتیانی و  نگهداری از دولت وابسته به امپریالیسم عراق هزینه کرده اند. دولت های گوناگون وابسته به امریکا در عراق، تنها با پشتیبانی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی توانسته اند فرمان رهبری کشور را در دست خود نگه داشته باشند. شگفتی در این است که در این همکاری امریکا به چپاول و دزدی نفت به سرمایه خود می افزاید، ولی جمهوری اسلامی برای  نگه داشتن دولت در دست شیعیان هزینه هنگفتی می پردازد.  محمدرضا نقدی، معاون فرمانده سپاه پاسداران به تازگی گفت که “میزان پولی که ایران ظرف ۳۰ سال گذشته در منطقه “هزینه” کرده است” ۱۷ میلیارد دلار است.

پایان سخن

با سخنهایی که گفته شد بگذارید در پایان به این بپردازیم که پس سیاست ما، مارکسیست های انقلابی در برابر درگیری تازه میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا چه باید باشد؟   

آن چه که می دانیم این است که به دنبال شکست گفتگوهای آشکار و پنهان، یکبار دیگر آتش تنش آفرینی و زور آزمایی نظامی میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا بالا گرفت. امپریالیسم امریکا همواره از سخن ها و کنش های نابخردانه نیروهای جمهوری اسلامی سود می جوید، تا هم محاصره اقتصادی خود را تنگ تر و هم نیروهای نظامی خود را در خلیج فارس بیشتر کند. بازی با آتش این دو کشور، همه ی صلح دوستان خاورمیانه و جهان را نگران کرده است. بزرگترین بازنده های این جنگ افروزی مردم و نیروهای دموکرات و جنبش های کارگری خاورمیانه هستند. دولت امریکا و جمهوری اسلامی که هر دو نگهبان نظام سرمایەداری جهانی هستند، همانندی های روبنایی بسیاری هم دارند.    

آقای خامنه ای و رییس جمهور ترامپ هر دو با شیوه های فاشیستی، ضدزن،  ضدخلق های دیگر،  ضدمذهب های دیگر،  و ضددگراندیشان  فرمانروایی می کنند؛ بازتاب آن ها را به روشنی می توان در شیوه های گفتاری و کنش های سیاسی این دو دید. هر دو با دروغ گویی های آشکار، رژیم های خود را برترین، برابرترین و آزادترین رژیم های جهان می دانند. با این که هر دو رژیم ایران و امریکا در نبرد با کرونا شکست سنگینی خورده اند، ولی دست های خود را همچون پیروزمندان به بالا می برند.   

آن چه که این دو رژیم به دنبال آن هستند، یک پیمان نامه ای است که منافع اقتصادی طبقه های بورژوازی را در هر دو کشور برآورده کند و همخوان با  بلندپروازی های آن ها در خاورمیانه باشد. امپریالیسم امریکا به دنبال پیمانی است که در آن امنیت اسراییل تا اندازه ای فراهم شود و چپاول نفت خاورمیانه مانند گذشته به خوبی انجام شود. جمهوری اسلامی به دنبال پیمانی است که بتواند در گسترش شیعه در خاورمیانه کمک کند. هر چند که دوستی این دشمنان هم اکنون به رویا می ماند، ولی آن ها سرانجام برای نیرومند کردن خود در برابر یورش و خیزش مردم خود، دیر و یا زود به یک سازش آبرومندانه دست خواهند زد.  

برای جمهوری اسلامی، نبرد با امپریالیسم برای پیشبرد سیاست خود مهم است، ولی اگر هزینه این کار بالا گرفتن شورش های درون کشور باشد، بورژوازی ایران بی گمان با پابوسی امپریالیست ها، خیزش ها را سرکوب و خانه و کاشانه مردم را بر سرشان ویران می کند. نبرد ضدامپریالیستی کمونیست ها با تلاش برای پیروزی کارگران و آزادی خواهان و برپایی اقتصاد ملی و دموکراتیک همراه است و با جنگ جمهوری اسلامی با امریکا همسانی و همگامی ندارد .

برای نیروهای مارکسیستی و پیشرو در خاورمیانه رزم برای پایان دادن به چپاولگری و دستیازی امپریالیسم  و آزاد کردن خاورمیانه از نیروهای واپسگرای جمهوری اسلامی هدفی یکسان هست. در تاریخ جنگ میان امپریالیست ها و جنگ میان امپریالیست ها و رژیم های واپسگرا کم نبوده است، ولی نادرست است که به سود بورژوازی یک کشور بر ضد بورژوازی کشور دیگر جنگید. بورژوازی هر دو کشور جمهوری اسلامی و امریکا بسیار ضدانسانی و جنگ افروز هستند. 

افزون بر این باید دانست که ضدآمریکایی بودن برابر با ضدامپریالیستی بودن نیست. اردوغان به اندازه خود خامنه ای ضدآمریکایی هست، او هم ضد خانواده سلطنتی عربستان هست، او هم می کوشد که ترک زبانان و ترک نژادان را در هر کشور به سود بورژوازی کشور خود نیرومند کند. اردوغان در کردستان سوریه با نیروهای آمریکایی درگیر می شود؛ از روسیه جنگ افزار می خرد؛ رییس جمهور ونزوئلا را بهترین دوست خود در جهان می داند؛ به شهروندان خود تنها واکسن چینی ضدکرونا می زند؛ خواهان  پیوند اقتصادی گسترده تر با چین است.

در گوشه و کنار جهان پیوندهای تاکتیکی و استراتژیک فراوان میان کشورها علیه دشمنانشان آفریده می شود، ولی این پیمان ها را نمی توان ضدامپریالیستی خواند.  

روسیه جنگ افزارهایی به اسراییل می فروشد که به ایران و سوریه نمی فروشد و روسیه 3.5 میلیارد دلار جنگ افزار به عربستان می فروشد. به گزارش timesofisrael ، روسیه به درخواست های اسرائیل برای نفروختن جنگ افزارها به دشمنان اسرائیل پاسخ مثبت داده است و اسرائیل برای دوستی با روسیه فروش جنگ افزارها را به اوکراین لغو کرد. چین خواهان پیوند اقتصادی گسترده تر با عربستان است. چین بزرگترین شریک بازرگانی (تجاری) عربستان و عربستان بزرگترین شریک بازرگانی (تجاری) چین در غرب آسیا است. سفیر چین در  عربستان سعودی گفت که چین آماده همکاری با عربستان سعودی برای کمک های بیشتر به صلح، ثبات، توسعه و رفاه منطقه ای و جهانی است. چین خواهان همین گونه همکاری با ایران نیز هست.

همانگونه که ضدامپریالیست خواندن اردوغان نادرست است، ضدامپریالیست خواندن خامنه ای نیز درست نیست. همان گونه که کمونیست های تکیه برای ارج به “غرور ملی” از شوونیسم ترک اردوغان پشتیبانی نمی کنند، کمونیست های ایرانی هم نباید از سیاست شیعه سازی خاورمیانه آقای خامنه ای پشتیبانی کنند.

هنگام درگیری میان بورژوازی کشورهای واپسگرا و بورژوازی کشورهای امپریالیستی، نباید برای بورژوازی واپسگرا جان سپرد و یا با بورژوازی کشورهای امپریالیستی در این جنگ همگام شد. باید در جستجوی ریشه های مادی و دلیل های طبقاتی این درگیری ها گشت و باید اگر توانش بود از آن برای نبرد مستقل طبقاتی و آزادی بخش خویش سود جست.   

نوشته های کمکی

برخورد امنیتی و یا جدل ایدیولوژیک!

نقدی بر مقالۀ «به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم»، نوشته فرهاد عاصمی
مصاحبه با پروفسور آبراهامیان در مورد کتاب خاطرات رفیق عمویی