امپریالیست خواندن چین و روسیه، آب به آسیاب امپریالیسم امریکا ریختن است!

مقاله ۱۸/۱۴۰۲
۱۰ مرداد ۱۴۰۲، ۱ اوت ۲۰۲۳

پیش گفتار

هم آهنگی و هم دستی شگفت انگیزی را می توان در یک روند ضد روسی و ضد چینی در گروه های ”چپ” ایرانی دید. گروه های بسیار ناهمگونی، مانند آقای کشتگر، تارنگاشت ایران امروز، نوید نو، عدالت (م- ل) و گروه ناشناخته ای، زیر نام هواداران حزب توده ی ایران درون کشور، پخش کننده ریز و درشت و پنهان و آشکار پیام های ضد روسی و ضد چینی هستند. 

برگردان های پرسش برانگیز و غیرعلمی نیز، مانند «آیا روسیه کشوری امپریالیستی است؟» سؤال درستی نیست – نوشتهٔ گرگ گودلز(Greg Godels) ، ترجمهٔ: حبیب مهرزاد،  در “اخبار روز” به این روند ضد روسی دامن می زنند. روشن نیست که چه انگیزه ای  برگرداننده این نوشته را بر آن داشت که پس از بیش از یک سال از پخش آن نوشته، به برگردان آن بپردازد!   

روند ضد روسی و ضد چینی در میان گروه های “چپ” در پهنه جهانی نیز همین گونه است. چپ گرایانی مانند گرگ گودلز و حزب کمونیست یونان، هم اندیشی شگفت انگیزی با تروتسکیست  ها و سوسیالیست های دموکرات اروپا، در باره ی درگیری اوکرایین و “امپریالیست” بودن جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه دارند.   

”چپ” های ضد روس و ضد چین کنونی به همان اندازه که مائویست ها در گذشته های دور با “سوسیال امپریالیسم” خواندن اتحاد جماهیر شوروی آب در آسیاب امپریالیسم می ریختند، به بازگویی گفتمان امپریالیسم می پردازند.   

کاربرد واژه هایی مانند “رژیم پوتین” نشان دهنده روسیه ستیزی بی لگام این گروه ها است. آن ها حتا یک واژه در باره ی پشتیبانی نزدیک به صد در صد دومای روسیه از خط استقلال روسیه و نبرد با گسترش ناتو نمی نویسند. آن ها نمی نویسند که حزب کمونیست روسیه ، بزرگترین حزب کمونیست جهان غیر سوسیالیستی، هوادار و پشتیبان خط کنونی هست. آن ها حتا یک بار هم سخن از رژیم بایدن که نماینده ددمنش ترین بورژوازی نظامی در امریکا هست نمی گویند، ولی هنگام سخن گفتن در باره ی روسیه به یاد “رژیم پوتین” می افتند.

این دسته های نا هم گون به ”چپ” هایی که در دام ضدروسی امپریالیسم گرفتار  نشده اند، گوش زد می کنند که فدراسیون روسیه کنونی همانند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیست و گویا برای همین، هم اکنون ضدروس بودن کار درستی است!

بگذارید در آغاز این نوشته نگاهی داشته باشیم به نادرست بودن هم سنجی امپریالیسم امریکا با سیاست های چین و روسیه. در دنباله این نوشته ما به بررسی چند قطبی شدن جهان و استراتژی امپریالیسم امریکا و استراتژی جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه در این روند می پردازیم.

امپریالیسم امریکا

تاریخ ایالات متحده با پرخاش گری و گسترش جویی پیوند خورده است. از زمانی که در سال ۱۷۷۶ امریکا استقلال خود را به دست آورد، آمریکا پیوسته  به دنبال گسترش به زور بود: آمریکاییان بومی را کشت، به کانادا یورش برد، علیه مکزیک جنگ راه اندازی کرد، جنگ آمریکا و اسپانیا را برانگیخت و هاوایی را پیوست (ضمیمه) خود کرد. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ هایی را  برانگیخته یا آغاز کرد مانند جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ یوگسلاوی، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه. امریکا از هژمونی نظامی خود برای هم وار کردن راه گسترش جویی خود سود می جوید. در سال های گذشته میانگین بودجه جنگی سالانه آمریکا از ۷۰۰ میلیارد دلار فراتر رفته است که ۴۰ درصد از بودجه جنگی همه جهان است و بیش تر از بودجه جنگی ۱۵ کشور. آمریکا  ۸۰۰ پای گاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. بر پایه کتاب آمریکا یورش می کند نوشته کریستوفر کلی (America Invades: by Christopher Kelly) ، آمریکا کم و بیش با  ۱۹۰  کشور در گیر شده است.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتسTufts University)) ، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های جدید در مورد مداخلات نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند. جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید، بدون شک آمریکا جنگ دوست ترین کشور تاریخ جهان است.

هم اکنون درگیر جنگی آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا و جنوب صحرای آفریقا رو به افزایش است. آمریکا از آغاز دیپلماسی را برای کشورگشایی و گسترش جویی می خواست و اگر این دیپلماسی کاربرد نداشت به جنگ روی می آورد. دولت های برگزیده دموکراتیک را در بسیاری از کشورهای سرنگون کرد و بی درنگ دست نشانده های خود را به جای آن ها نشاند. امروز در اوکراین، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان و یمن، آمریکا تاکتیک های کهن خود را در راه اندازی جنگ های جانشینی، جنگ های هواپیماهای بدون سرنشین  دنبال می کند. .هژمونی نظامی آمریکا مایه پیامدهای ویران گر بسیاری  شده است. از سال ۲۰۰۱ جنگ ها و پس از جنگ آمریکا علیه تروریسم تا کنون، یک میلیون کشته شده اند که بیش از سیصد هزار آن غیر نظامی بوده اند. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ ۲۵۰ هزار کشته غیر نظامی داد. آمریکا ۳۷ میلیون پناهنده در سراسر جهان آفریده است.

جنگ دو دهه ای آمریکا در افغانستان این کشور را ویران کرد. ۵۰ هزار غیرنظامی و ۷۰ هزار سرباز و افسران پلیس از سوی نیروهای آمریکایی کشته شدند و بیش از ۱۰ میلیون نفر آواره شدند. جنگ در افغانستان پایه های اقتصادی کشور را نابود کرد و مردم افغانستان را در بی چارگی  و درماندگی فرو برد. پس از گریز در سال ۲۰۲۱، ایالات متحده  ۹٫۵ میلیارد دلار دارایی بانک مرکزی افغانستان را پیش خود نگه داشت. آمریکا هر کاری که می تواند برای دزدی و به بردگی گرفتن مردم هر کشور و چپاول سرچشمه های زیرزمینی آن ها انجام می دهد. 

آمریکا ارزش های آمریکایی را در “کالاهای”  فرهنگی خود مانند فیلم ها، فیس بوک، تویتیتر، ایستاگرام، چت روبات جاسازی می کند. ارزش ها و شیوه زندگی آمریکایی با فیلم ها، برنامه های تلویزیونی، هفته نامه ها و برنامه های نهادهای فرهنگی با بودجه دولت گره خورده است. به دین گونه امریکا سپهر فرهنگی و دیدگاه همگانی را ریخته گری می کند که فرهنگ آمریکا در آن فرمان روا باشد و سرکردگی فرهنگی را نگه داشته باشد. جان یما ( John Yemma)، دانشمند آمریکایی، در نوشته خود به نام «آمریکایی شدن جهان» بزرگ ترین افزارهای بنیانی در گسترش فرهنگی آمریکایی در جهان را، هالیوود، کارخانه های طراحی نماد سازی (the image design ) در خیابان مدیسون نیویورک و شرکت ماتل (شرکت آمریکایی چندملیتی تولیدکننده اسباب بازی) و کوکاکولا می داند.

فیلم های آمریکایی بیشترین سود را برای گسترش فرهنگ آمریکایی دارند؛ بیش از ۷۰ درصد از بازار ساخت و پخش فیلم در جهان در دست امریکا است. فیلم های هالیوودی زبردستانه ارزش های فرهنگی امریکا را با پوشش های رنگارنگ در جهان گسترش می دهند.

فدراسیون روسیه  

روسیه تا سال ۱۹۹۱ بخشی از اتحاد جماهیر شوروی و یک جمهوری سوسیالیستی بود.

پس از آن که ضدانقلاب با هم یاری امپریالیسم بر گردان سوسیالیسم پیروز شد و ساختار سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید، روسیه به یک کشور دست نشانده امپریالیسم، به ویژه امپریالیسم امریکا دگرگون شد. امپریالیسم در دوران یلتسین، برای تند کردن روند  خصوصی سازی های اقتصاد روسیه و بستن صنعت های تولیدی، روسیه را در سال ۱۹۹۴ مهمان  “گروه هفت” (G7) و از سال ۱۹۹۷ به پس روسیه را هم وند این گروه کرد. دستگاه رهبری روسیه در آن زمان دربست دست نشانده امپریالیسم امریکا بود.  

زمانی که حزب های دور و بر پوتین به او رای دادند و او رییس جمهوری شد، او در آغاز مانند یلتسین خواهان دوستی با امریکا و اتحادیه اروپا بود و  روسیه را در پیوند تاریخی و فرهنگی با اروپا می دانست. او هم راه با حزب های هوادار خود خواهان پیوستن به ناتو بود. امپریالیسم او را به دیدار ملکه های اروپا برد. پس از  ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، دستگاه رهبری روسیه در کنار امریکا و رییس جمهور آن، جرج بوش ایستاد. روسیه در برابر یورش امریکا به افغانستان، عراق، لیبی، یوگوسلاوی، نه تنها ایستادگی نکرد، بل که گاهی کمک هم کرد. دستگاه رهبری روسیه آن چنان کم توان و ترسو بود که حتا در برابر گسترش ناتو به کشورهای بالتیک ایستادگی نکرد. در این سال ها بیماری هایی هم چون سل و ایدز، بسیاری از مردم روسیه را کشت. با بسته شدن کارخانه ها و کشت زارهای کشاورزی، میلیون ها روسی به کشورهای غربی کوچ کردند. توان صنعتی روسیه نزدیک به صفررسید و در صنعت نظامی هیچ پیش رفت و یا پژوهشی نبود.

  بدین گونه تا سال ۲۰۰۸، روسیه از سوی طبقه بورژوازی وابسته رهبری می شد که به دستور امپریالیسم همه ی کارخانه ها و یگان های کشاورزی را بست و با خرید و فروش و داد و ستد کالاها با غرب به کارهای انگلی می پرداخت. با این همه نیروهای ملی گرا از ناتوان و خوار شدن روسیه در پهنه جهانی بسیار در رنج بودند و نیروهای میهن دوست را برای ایستادگی در برابر این روند میهن فروشی سازمان دهی کردند. حزب کمونیست روسیه با درک حس میهن دوستی رو به افزایش در میان مردم روس، با هشیاری برای پشتیبانی از مرزها و فرهنگ روس با این روند هم آهنگ شد. برای همین با نیرومند شدن این خیزاب ملی در روسیه، هنگامی که جرج بوش در کنفرانس سران ناتو در آوریل ۲۰۰۸ در مونیخ خواهان پیوستن گرجستان و اوکرایین به ناتو شد ، دستگاه رهبری نوین روسیه به ناگزیر راه خود را از امریکا جدا کرد.

تنها در سال ۲۰۰۸ بود که مردم روسیه به خود آمدند و هنگامی که طبقه های رنج بر و لایه های میانی کمی از رنج پس از فروپاشی رهایی یافتند، دولت روسیه دلیر شد و با  سخنرانی پوتین در مونیخ راه استقلال خود را برگزید.

از آن پس آرام آرام روسیه به سازمان دهی تولید و به نیرومند کردن توان جنگی ارتش و صنعت نظامی پرداخت.

چگونه یک کشوری که تا سال ۱۹۹۱ بخشی از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود و پس از آن تا سال ۲۰۰۸ هم چون کشوری زیر فرمان امپریالیسم امریکا کار می کرد، پس از سال ۲۰۰۸ تا به امروز ناگهان به یک دولت امپریالیستی دگرگون می شود؟

تولید ناخالص درون مرزی روسیه ۱.۴ تریلیون دلار است که حتا کم تر از کشوری مانند ایتالیا است و تولید ناخالص درون مرزی ایالات متحده پانزده برابر روسیه، یعنی نزدیک به سی تریلیون دلار است. پس چگونه می توان روسیه را مانند ایالات متحده امپریالیسم دانست؟ آن های که از مارکسیسم- لنینیسم سخن می گویند، چگونه روند ریخت گیری امپریالیسم امریکا را که صد سال به درازا کشید، با روند دو دهه گذشته در روسیه برابر می بینند؟ روسیه تنها یک پایگاه نظامی ناچیز در سوریه دارد.

جمهوری خلق چین

امپریالیسم بریتانیا، به ویژه در زمان جنگ های تریاک دهه۱۸۴۰، چینی ها را تنگ دست کرد و امید به زندگی چینی ها کاهش یافت. پشت نگرش های نژادپرستانه امپریالیست ها، بهره برداری از سرچشمه و سرمایه های زمینی چین نهفته بود.  در سال ۱۹۱۲ شاهنشاهی در چین سرنگون شد و جمهوری چین پایه گزاری شد. مردم جمهوری چین تا میانه سده بیستم با امپریالیسم ژاپن و دست نشاندگان آن در درون کشور در جنگ بودند. نیروهای ژاپنی با بزه کاری های جنگی بسیار، بیست میلیون غیرنظامی چینی را کُشتند. نیروهای ژاپنی تنها در شهر نانجینگ (Nanjing) ۴۰۰ هزار چینی را کُشتند. تنها پس از رزم  حزب کمونیست چین و سازماندهی شورش ها، مردم توانستند که امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک را شکست دهند.  در سال ۱۹۴۹  کمونیست ها بر ضد انقلاب پیروز شدند و کومینتنگ (Kuomintang ) و هوادارانش به تایوان گریختند.

برای همین کشور چین یک کشور بسیار پس مانده غیر صنعتی با کشاورزی بسیار کم توان بود. در دو سال میان ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ نزدیک به ۵۰ میلیون چینی از گرسنگی مُردند.

در دهه گذشته در چین، ده میلیون تن سالانه از نداری نجات یافتند. در سال ۲۰۱۰ ۱۶۶ میلیون تنگ دست در چین بود که در سال ۲۰۲۰ به ۴ میلیون تن رسید. با این که چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، و ۸۰۰ میلیون چینی را از زیر خط نداری بیرون آورده است و با همه ی پیش رفت های جمهوری خلق چین در زمینه نوآوری فنی و نبرد با نداری توده ها، درامد سرانه چین هنوز کم است. در سال ۲۰۲۲، سرانه تولید ناخالص درون مرزی چین ۱۲۷۴۱ دلار بود که تنها یک پنجم سرانه تولید ناخالص اقتصاد کشورهای پیش رفته است. در سال ۲۰۲۱، درامد سرانه ملی چین در رده  ۶۸ جهان بود.

سیاست اقتصادی نئولیبرال نواستعماری امپریالیسم برای کمک به کشورها خواستار پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالی با از میان برداشتن مرزهای ملیتی و گمرکی در “جهان سوم” است. از سوی دیگر داد و ستد چین با این کشورها بدون هیچ شرط سیاسی و یا اقتصادی انجام می گیرد.

جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های برون مرزی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

چین از هنگام پیاده کردن برنامه کمربند و راه (BRI) تا کنون، بیش از 3000 پروژه با دیگر کشورها راه اندازی کرده است که در برگیرنده یک تریلیون دلار سرمایه گذاری، و فراهم کننده ۴۲۰ هزار  پیشه و کار  است که بیش از ۴۰ میلیون تن را در این کشور از تنگ دستی نجات داده است. چین هم چنین در چارچوب همکاری جنوب-جنوب چهار میلیارد دلار به کشورهای در حال رشد کمک کرده است.

راستش این است که همه ی کشورهایی که جمهوری خلق چین در آن سرمایه گزاری کرده است هم نوا می گویند که بهترین نرخ سود و چارچوب کاری و برنامه ریزی در این پروژه ها را جمهوری خلق چین پیشنهاد کرده است. درسد بسیار بالایی از این پروژه ها به ساختن زیرساختارها (راه، بیمارستان، بندر ایستگاه، کشاورزی)  در این کشورها می پردازد.

جمهوری خلق چین سیاست برون مرزی مستقل و صلح آمیز را دنبال می کند و در این راه به پنج راهنمای همزیستی پایبند است (احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت آمیز) .

این کشور نقش برجسته در پایداری سیاسی و اقتصادی و بازرگانی دادگرایانه و برابر و پاسبانی از صلح جهانی  دارد. جمهوری خلق چین با یادگیری از اندوخته دوران “جنگ سرد” تا آن جا که شدنی است زیر بار جنگ افروزی نمی رود و زبان سیاسی را بهتر و کاراتر از آتش تفنگ می داند. جمهوری خلق چین حتا یک پایگاه نظامی در هیچ کجای دنیا ندارد. از هنگام زایش در سال ۱۹۴۹ تا کنون سوای یک جنگ کوچک و نابخردانه علیه ویتنام، هرگز به هیچ کشور هم سایه دست یازی نکرد و پرخاش گر نبوده است. پس چین چگونه می تواند یک کشور امپریالیستی باشد؟

چگونه است که کشوری که هنوز یک کشور در حال رشد است؛ در هیچ جای جهان پای گاه نظامی ندارد؛ با هیچ یک از کشورهای جهان هم اکنون در جنگ نیست؛ با دیگر کشورها داد و ستد دادگرانه دارد؛ و در هیچ کجای جهان هیچ دولتی را واژگون نکرده است؛ یک کشور امپریالیستی است؟ مارکسیست- لنینیست های دانای ما، باید برای این پرسش به جا پاسخی بیابند.

افزون بر این، حزب کمونیست چین (CPC) بیش از 95 میلیون هم وند (عضو) دارد. یعنی در میان هر پانزده چینی، یک تن هم وند حزب کمونیست است. حزب کمونیست با ره نمودهای سانترالیزم- دموکراتیک لنینی رهبری می شود. کمونیست ها در همه ی پهنه های جامعه رهبری را در دست دارند. دانش آموزان دبستانی چینی در سرودهایشان به کمونیسم و پشتیبانی از مرزهای میهن سوگند می خورند. همه ی دانش آموزان دبیرستان ها باید به آموزش پایه ای مارکسیسم بپردازند.

درگیری چین و روسیه با آمریکا بر سر چیست؟

راستش این است که جهان در روند دور شدن از تک قطبی بودن به سرکردگی امپریالیسم امریکا است و به سوی چند قطبی شدن می رود.   دولت‌های چین و روسیه نقش مثبتی در پدید آوردن یک دنیای چندقطبی و نابودی دنیای کهن تک قطبی دارند. فرای داوری ما در باره ی سیستم‌های اقتصادی و سیاسی این دو کشور، تلاش آن ها برای چند قطبی کردن جهان به سود بیش تر مردم جهان به ویژه در کشورهای “جهان سوم” است.

جای شگفتی است که این روند چند قطبی شدن جهان را، یک سیاست مدار راست گرا و مردم فریب، مانند ویکتور اوربان (Viktor Orbán) ، نخست وزیر مجارستان درمی یابد، ولی مارکسیست- لنینیست های ما هنوز نه.

 اوربان می گوید که چین یک نیروگاه تولیدی است که هم اکنون از امریکا پیشی می گیرد. او می افزاید که چین راه سی صد ساله صنعتی شدن در غرب را در سی سال پیمود. اوربان گفت که چین ارزش هایی را که امریکا به دنبال ان است را به چالش می کشد و روزهایی که امریکا نیرومندترین کشور جهان بوده است به پایان خود نزدیک می شود.

اوربان افزود که اروپا به دلیل سیاست های ضد روسی خود در آینده نزدیک جای گاه برتر خود در اقتصاد جهانی را  از دست خواهد داد. اوربان در باره ی برایند تحریم اقتصادی روسیه گفت که “دیگران به جای ما انرژی روسیه را خریداری می کنند و ما بیش از هر زمان دیگری برای انرژی پول پرداخت می کنیم.” اوربان گفت که پیش از تحریم روسیه، کشورهای اتحادیه اروپا سالانه ۳۰۰ میلیارد یورو برای نفت و گاز پرداخت می کردند، ولی سال گذشته ۶۵۳ میلیارد یورو پرداخت کردند. برای همین بریتانیا و ایتالیا از ده اقتصاد برتر جهان رانده خواهند شد و المان از جای گاه چهارم کنونی به رده دهم افت خواهد کرد.

اوربان گفت که هم اکنون جهان با بزرگ ترین دگرگونی هم سنگی نیروها روبرو است و اگر ایالات متحده امادگی از دست دادن برتری گذشته خود به چین را نداشته باشد، کار به جنگ خواهد کشید.

استراتژی امپریالیسم برای جلوگیری از چند قطبی شدن جهان

علیه روسیه

برژینسکی در کتاب  “صفحه شطرنج بزرگ” می گوید که برای خورد و خمیر کردن روسیه باید ناتو را تا مرز روسیه گسترش داد. سفارش برژینسکی این است که روسیه را باید به سه دولت کم توان در غرب منطقه اورال، در شرق دور و در سیبری بخش کرد. امپریالیسم غربی هم چنین تلاش می کند که با کمک اتحادیه اروپا و اسرائیل کنترل منطقه قفقاز جنوبی را به دست گیرد تا پای ناتو را به آنجا باز کند و روسیه را در چنبر خود خپه (خفه) کند.

امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا، ژاپن) به سرکردگی امپریالیسم امریکا می کوشد که با تحریم اقتصادی گسترده و ژرف اقتصاد روسیه را ورشکست کند و سپس دوستان خود را برای واژگونی دولت روسیه سازمان دهی دهد. امپریالیسم امریکا دستور بازداشت ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه و یک وزیر در دولت را به دیگر کشورها داده است تا با ماندن رییس جمهور در درون کشور سیاست خارجی دولت روسیه را کم توان کند.

علیه چین

سیا تلاش می کند که ناآرامی در استان های مانند سین کیانگ، تبت و شورش در هنگ کنگ بیافریند.

ایالات متحده با شیوه های گوناگون مانند نفروختن فن آوری نیمه هادی (semiconductor)، تلاش می کند که تا از  پیش رفت علمی، تکنولوژیکی و اقتصادی جمهوری خلق چین جلوگیری کند.

امپریالیسم امریکا به دنبال چنبر زدن هسته ای به دور چین است. بسیاری از کارشناسان می گویند که امپریالیسم امریکا پنهانی در تایوان بمب اتمی جای گزاری کرده است. امپریالیسم امریکا می خواهد به کره جنوبی و در آب های دور و بر استرالیا ناوگان های دریایی با کلاهک های هسته ای بفرستد. با بسیج استرالیا، نیوزلند، ژاپن، کره جنوبی، و  برانگیختن حس جدایی خواهی در تایوان، ایالات متحده می کوشد که چین را کم توان کند.

پاپوا گینه نو دروازه ای میان قاره ها و مرز میان اسیا و اقیانوسیه است. در چند سده گذشته، این جزیره مستعمره امپراتوری های هلندی، اسپانیایی، المانی، ژاپنی و بریتانیایی بوده است. حتا پس از استقلال از استرالیا در سال ۱۹۷۵، وابستگی به غرب را دارد. این کشور برای امپریالیسم دارای استراتژیک و نظامی کشور است که دسترسی به استرالیا و اقیانوس آرام و آسیا را آسان می کند.

با زیردست بودن جهان انگلیسی زبان این کشور یکی از ندارترین کشورهای جهان است و برای پیشرفت نیاز به زیرساختار نوین دارد. جمهوری خلق چین فرودگاه ها، بزرگراه ها، بندر دریایی و زیرساخت های مخابراتی را در سراسر کشور ساخته است.

با این همه ایالات متحده توانست با بستن یک پیمان نظامی پاپوا گینه نو را به یک پایگاه نظامی برای رام کردن چین دگرگون کند.

استراتژی چین و روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم امریکا

کنار گذاشتن دلار در داد و ستدهای جهانی

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا راه اندازی سیستم برتون وودز (Bretton Woods System)، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را رهبری کرد که به همراه برنامه مارشال، دلار را گشتاور سیستم پولی بین المللی کرد. با بهره گیری از جای گاه دلار هم چون ارز ذخیره بزرگ بین المللی، ایالات متحده به گردآوری سود چاپ ارز (seigniorage) از سراسر جهان می پردازد. ایالات متحده از دارایی جهان با چاپ دلار بهره برداری می کند. امریکا  ۱۷ سنت هزینه تولید برای یک اسکناس صد دلاری به کار می برد، ولی دیگر  کشورهای جهان باید به اندازه صد دلار برای این پول به امریکا کالا بدهند. بیش از نیم سده است که امریکا کسری بودجه های خود را بدین گونه چاره جویی می کند.

تا همین سال گذشته، اقتصاد جهانی تنها دلار آمریکا را هم چون ارز ذخیره و ارز جهانی برای داد و ستد می پذیرفت. بانک های مرکزی در اروپا و آسیا به دنبال  اوراق قرضه دولتی ایالات متحده به دلار بودند که به آمریکا اجازه می داد هر گونه که می خواهد پول به کار برد و بدهی خود را آن گونه که می خواهد رهبری کند. اما رهبری دلار به چالش کشیده شده است.

هم اکنون بیش تر داد و ستد ها میان کشورهای بریکس و سازمان شانگهای یا پایاپای و یا با ارزهای ملی انجام می شود.

پیمان های اقتصادی نوین با حقوق برابر

آمریکا با زیر دست داشتن سازمان های بین المللی اقتصادی و مالی، شرایط کمک به کشورهای دیگر را به پیش برد اقتصاد نئولیبرالیستی آزادسازی مالی و باز کردن درهای کشورها برای کالاهای برون مرزی در راستای استراتژی آمریکا پیوند می زند. بر پایه بررسی اقتصاد سیاسی بین المللی (Review of International Political Economy)، همراه با ۱۵۵۰ برنامه کمک به پرداخت بدهی ها  که صندوق بین المللی پول از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۴ به ۱۳۱ کشور داده است، ۵۵۴۶۵ شرایط سیاسی را به آن پیوست زده است.

جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه به برپایی پیمان های اقتصادی با حقوق برابر پرداخته اند. نمو  اقتصادی بزرگ در برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی هم  سنگی نیروها را در سیاست و اقتصاد جهانی را دگرگون کرده است. این پنج کشور کشورهای بریکس (BRIKS) که با هم یک چهارم زمین و  ۴۰ درصد از جمعیت جهان را در خود جای داده اند ۲۰ درصد از اقتصاد جهان را در دست خود دارند.

سازمان همکاری شانگهای (SCO) یک سازمان سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دفاعی اوراسیا است که از سوی چین و روسیه در سال ۲۰۰۱ پایه گزاری شد. این سازمان بزرگ‌ترین سازمان منطقه‌ای جهان است که  ۶۰ درصد از اوراسیا، و ۴۰ درصد از جمعیت جهان را در بر می گیرد. کشورهای چین، هند، ایران، قزاقستان، قرقیزستان، پاکستان، روسیه، تاجیکستان، ازبکستان عضو و افغانستان بلاروس و مغولستان ناظر هستند. افزون بر این، کشورهای ارمنستان، آذربایجان، کامبوج ، مصر، کویت، مالدیو، میانمار، نپال، قطر، عربستان سعودی، سری لانکا، ترکیه،  امارات متحده عربی در گفت‌وگوهای همکاری شانگهای شرکت دارند.

دوستی با آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین

در اکتبر سال ۲۰۲۲،  هشت ماه پس از آغاز درگیری در اوکراین، دانشگاه کمبریج در بریتانیا دیدسنجی هایی را از مردم ۱۳۷ کشور در باره ی دیدگاه های شان در باره ی غرب، روسیه و چین انجام داد.

از ۶.۳ میلیارد انسانی که در کشورهای غربی زندگی نمی کنند، ۶۶ درصد در برابر  روسیه و ۷۰ درصد در برابر چین احساس مثبتی دارند.

• ۷۵ درصد از پاسخ دهندگان در جنوب آسیا، ۶۸ درصد از پاسخ دهندگان در آفریقای فرانسوی زبان، و ۶۲ درصد از پاسخ دهندگان در آسیای جنوب شرقی گفتند که به روسیه احساس مثبتی دارند.

چین با همه ی کشورهای آسیایی، سوای ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و نیوزلند، پیوند بسیار گرم و ژرفی دارد. چین و روسیه با همه ی کشورهای آمریکای لاتین و افریقایی پیوند دوستانه و برابری دارند.

به گفته پوتین، روسیه همیشه به اصل “راه حل های افریقایی برای دشواری های افریقایی” پایبند بوده و به “حاکمیت کشورهای افریقایی، سنت ها و ارزش های انها، تمایل انها برای تعیین مستقل سرنوشت خود و ایجاد ازادانه روابط با شرکا” احترام می گذارد.

رییس جمهور روسیه گفت که پیوند روسیه با کشورهای افریقایی  ریشه های قوی و عمیق دارد و روسیه از زمان اتحاد شوروی هم واره از مردم افریقا در نبرد برای ازادی از سرکوب استعماری پشتیبانی کرده است. رییس جمهور روسیه افزود که یک نظم جهانی چند قطبی نوین دادگرانه تر و دموکراتیک تر خواهد بود. او گفت که روسیه فرای داد و ستد اقتصادی با افریقا به دنبال همکاری های فرهنگی، ورزشی و رسانه ای هم است. هم اکنون ۳۵ هزار دانشجوی افریقایی در این روسیه آموزش می بینند که بیست در صد آن ها از دولت روسیه بورس آموزشی دریافت می کنند.

شکاف در میان هواداران امپریالیسم و امپریالیسم 

جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه از هر شکافی میان کشورهای امپریالیستی و کشورهای پیرامونی برای کم توان کردن گردان امپریالیستی سود می جویند. برای همین، چین با میانجی گری پیوند صلح میان ایران و عربستان می بندد. برای همین، چین کیسینجر را برای شکاف انداختن میان سیاست مداران ضد چینی در امریکا به چین فرا می خواند.

برای همین، روسیه با اردوغان دوستانه برخورد می کند. ماریا زاخارووا، سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه گفت که مسکو هیچ پندار بی هوده در باره ی جلوگیری  ترکیه از پیوستن سوئد به ناتو ندارد. او گفت که نباید فراموش کرد که ترکیه عضو ناتو است که زیرساخت های ناتو را در خاک خود نیز دارد، بنابراین نباید هیچ پنداری در این باره داشت.  

دروغ هایی که امپریالیسم امریکا در میان ”چپ” ها علیه چین و روسیه پخش می کند

افسانه بدهی به چین

یکی از دام هایی که امپریالیسم امریکا برای ”چپ” های ضد چین پهن کرده است، افسانه وام های چینی است.  بسیاری از مردم  کشورهایی که با دشواری های پرداخت وام روبرو هستند با افزایش تورم بی کار و  خانواده هایشان با گرسنگی روبرو  می شوند. رسانه های غربی سال هاست که می گویند که کشورهای ندار جهان در تله بدهی چین گرفتار شده اند و چین بزرگ ترین و نامهربان ترین وام دهنده دولتی جهان است. راستش این است که سرمایه گذاری های چین در کشورهای در حال رشد به انها کمک کرده است تا زیرساخت های درست برای پیش رفت اقتصادی فراهم کنند.

پژوهش شینهوا (Xinhua) در کشورهایی مانند پاکستان، کنیا، زامبیا و سریلانکا نشان می دهد که چین بزرگ ترین وام دهنده به این کشورها نیست.

امار خود بانک جهانی نشان می دهد که نزدیک به سه چهارم وام های برون مرزی افریقا از سوی نهادهای مالی و تجاری غربی تهیه می شود. به گفته خزانه داری ملی کنیا، بدهی های برون مرزی کنیا در پایان مارس ۲۰۲۳ به ۳۶.۶۶ میلیارد دلار رسید. در میان بدهی ها، ۴۶.۳ درصد وام  از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و  تنها ۱۷.۲ درصد از  چین گرفته شد. بدهی برون مرزی زامبیا تا پایان سال ۲۰۲۲ به ۱۸.۶ میلیارد دلار رسید، به گفته چیبزا مفونی (Chibeza Mfuni )، دست یار دبیر کل انجمن دوستی زامبیا و چین تنها ۶ میلیارد دلار این بدهی از نهادهای پولی چینی بود. دو سوم این بدهی ها از کشورهای غربی وام گرفته شد.  

داده های بخش امور اقتصادی پاکستان (EAD) نشان می دهد که تا اوریل ۲۰۲۳،  بدهی برون مرزی پاکستان ۱۲۵.۷۰۲ میلیارد دلار بود، که ۲۰.۳۷۵ میلیارد دلار، یعنی ۱۶ درصد وام از نهادهای مالی چینی گرفته شد. بیلوال بوتو زرداری (Bilawal Bhutto Zardari)، وزیر امور خارجه پاکستان به رسانه ها گفت که این که پاکستان در تله بدهی چین گرفتار شده است، تبلیغ سیاسی است، زیرا پاکستان نه تنها از چین، بلکه از دیگر کشورها هم وام می گیرد. وی افزود که کمک های چین به پاکستان سرمایه گذاری یا وام های با شرایط شایسته بوده است. شکیل احمد رامی، مدیر عامل موسسه اسیایی تحقیق و توسعه تمدن های زیست محیطی در پاکستان گفت: دشواری بنیادی ما بدهی به نهادهای مالی غربی است که ما توان پرداخت آن را به دلیل بالا بودن نرخ بهره نداریم

اسد عمر، وزیر سابق برنامه ریزی، توسعه، اصلاحات و ابتکارات ویژه پاکستان در سال ۲۰۲۱ گفت که میانگین نرخ بهره وام چین در پروژه های انرژی کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) بسیار پایین تر از نرخ بهره بانک جهانی و دیگر نهادهای مالی غربی است.

رسانه های امپریالیستی در باره ی بدهی های سریلانکا به چین بسیار داد و فریاد کردند. آمار سریلانکا نشان داد که از مارس ۲۰۲۳، بدهی برون مرزی  سریلانکا ۲۷.۶ میلیارد دلار بود که تنها سه میلیارد آن وام از نهادهای مالی چینی بود.

آمار نشان می دهد که بر پایه برنامه بخشش بدهی (DSSI) که ۴۶ کشور به آن پیوستند، سی در صد بستان کاران بانک های  چینی بودند که ۶۳  درصد از وام های خود را بخشیدند.

امپریالیسم بودن روسیه

پس از آن که امپریالیسم امریکا نتوانست با کمک ”چپ” ها امپریالیسم بودن روسیه را به معنای لنینی نشان دهد، به تاکتیک دیگری روی آورد. برخی ها با کاربرد نادرست و دریافت کژ از گفته لنین، دارند به این پندار دامن می زنند که گویا هر پرخاش گری و گسترش خواهی، یک ویژگی بنیانی امپریالیستی است.

کمونیست ها همیشه به دنبال صلح هستند، برای همین باید آغاز هر جنگی به هر دلیلی را نادرست دانست. ولی هم چنین نباید دلیل های ریشه ای هر جنگی را فراموش کرد. داده های فراوانی نشان گر آن است که روسیه همه توان خود را برای جلوگیری از آغاز جنگ انجام داد.

راستش این است که پیش زمینه های جنگ را امپریالیسم امریکا فراهم کرده بود.  امپریالیسم رژیم دست نشانده ای را در اوکرایین با کودتای ۲۰۱۴، بنیان کرد. ناتو با زیر پا گذاشتن پیمانی که با روسیه در سال  ۱۹۹۱ بسته بود، به سوی مرزهای روسیه گسترش یافت. دولت اوکرایین  هیچ  پایبندی به پیمان های مینسک یک و دو نشان نداد. دولت اوکرایین حقوق روس ها و روس زبان ها که سی در صد مردم اوکرایین بودند را پایمال کرد. امپریالیسم جنگ‌ افزارها و ناتو به ارتش اوکرایین آموزش نظامی داد.

روسیه تا هفته‌های پایانی پیش از جنگ تلاش کرد که از آغاز جنگ جلوگیری کند. روسیه دو خواسته‌ ساده و برجسته داشت:

یک: ایست و به کنار گذاشتن سیاست گسترش ناتو به سوی مرزهای روسیه.

دو: پایبندی به پیمانهای مینسک یک و دو و پشتیبانی از حقوق روس ها در اوکرایین.

اگر حتا بپذیریم که درگیری روسیه در اوکرایین انگیزه های گسترش خواهی و پرخاش گری داشته است، آیا این درست است که روسیه را برای انجام این کار امپریالیسم خواند؟

آیا هنگام یورش عراق به کویت و به میهن ما، کسی سخنی از امپریالیسم عراق گفته است؟ آیا هنگام درگیری رژیم های زور گوی جمهوری اسلامی و عربستان سعودی در یمن، کسی سخنی از امپریالیسم ایران و یا عربستان گفته است؟ آیا کسی هنگام پرخاش گری ترکیه علیه سوریه، سخن از امپریالیسم ترکیه گفته است؟ آیا کسی هنگام یورش اسراییل به لبنان و کشتن فلسطینی ها در کرانه غربی سخن از امپریالیسم اسراییل گفته است؟  

پایان سخن

جهان در روند چند قطبی شدن است و در این روند جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه سرکردگی صد ساله امپریالیسم امریکا را به چالش کشیده اند.

 برخی از گروه های “چپ” چپ گرا و راست گرا، روسیه و چین را به اندازه امپریالیسم امریکا دشمن خلق های جهان می دانند. راستش این است که نه روسیه کنونی و نه جمهوری خلق چین به آن گونه که تروتسکیست های راست گرا و “چپ”های گم راه “مارکسیست-لنینیست” می گویند، کشورهای امپریالیستی نیستند. ما در نوشته ای به نام “روسیه امپریالیسم نیست”، امپریالیست نبودن روسیه را به روشنی نشان داده ایم.  

ما در این نوشته نشان داده ایم که روسیه و چین را مانند امریکا امپریالیست خواندن، نه تنها به سود امپریالیسم هست، بل که حتا با داده ها و آمارهای دردست هم خوانی ندارند. امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون، بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را واژگون کرده است و ۲۵ کشور جهان را بمباران کرد. آمریکا  ۸۰۰ پایگاه جنگی برون مرزی با ۱۷۳ هزار سرباز در ۱۵۹ کشور دارد. در برابر آن جمهوری خلق چین، هیچ پای گاه نظامی در جهان ندارند و فدراسیون روسیه ، به دور از مرزهای خود، تنها یک پای گاه نظامی کوچک در سوریه دارد.

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند، تا امپریالیستی. با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد.    

جمهوری خلق چین به گفته فیدل کاسترو که همه ی سال های زندگی دراز و پربار خود را در راه برپایی سوسیالیسم به کار برد، یک کشور سوسیالیستی است. جمهوری خلق چین با اقتصاد نیرومند خود و صلح خواهی و داد و ستد برابر با دیگر کشورها، سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا را به چالش می کشد و به روند چند قطبی شدن جهان کمک شایسته ای می کند.

هنگام آن فرا رسیده است که “چپ”های جهان جای گاه شایسته خود را در روند چند قطبی شدن جهان بیابند. 




“چپ”های راست گرا در کنار امپریالیسم امریکا علیه فدراسیون روسیه ایستاده اند!

مقاله ۱۲/۱۴۰۲
۲۹ خرداد ۱۴۰۲، ۱۹ ژوئن ۲۰۲۳

پیش گفتار

درگیری در اوکرایین، مایه جدا شدن قوچ ها از میش ها در “چپ”های جهان، به ویژه در اروپا شده است. امپریالیسم با هزاران دروغ و فریب می کوشد که دست یابی به حقیقت در این باره را بسیار دشوار سازد. امپریالیسم خواهان آن است که درگیری در اوکرایین را روی دادی جداگانه بداند که ریشه در پرخاش گری روسیه علیه همسایگان آن دارد. امپریالیسم امریکا در تلاش است که مردم جهان به پیوند میان درگیری در اوکرایین و روند چند قطبی شدن جهان پی نبرند. کسانی که خواهان بررسی علمی روی دادهای مهم و واکاوی پیوند دیالکتیکی روی دادهای گویا جدا از هم هستند، باید صدها خروار سره را از ناسره جدا سازند، تا به درون مایه آن ها پی ببرند و حقیقت را آشکار سازند.

به دلیل همین پیچیدگی، “چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی و “چپ” خوش بین به امپریالیسم، هر دو درک نادرستی از روند چند قطبی شدن جهان دارند. “چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی، با بزرگ کردن و مطلق سازی هم کاری جمهوری اسلامی با روسیه در برخی زمینه ها، با کژاندیشی، “نگاه به شرق” را یک ویژگی ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی می داند که گویا دیگر “چپ”ها باید از آن پشتیبانی کنند. “چپ” خوش بین به امپریالیسم، با بزرگ کردن و مطلق سازی هم کاری جمهوری اسلامی با روسیه، برای آزاد کردن میهن از چنگال جمهوری اسلامی، ضدروسی شده است و از دیگر “چپ” ها می خواهد که برای آزادی در کنار امپریالیسم بایستد.     

ما بارها گفته ایم که در باره ی درگیری کنونی در اوکرایین، سه دیدگاه کلان میان سیاست مداران و پژوهش گران سیاسی هست.

دیدگاه نخست- این درگیری از فردای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، با گسترش سالانه ناتو به سوی مرزهای روسیه آغاز شد و با کودتای ۲۰۱۴ امپریالیسم امریکا در اوکرایین و با زیر پا گذاشتن پیمان های یک و دو مینسک از سوی اوکرایین و نقشه های امپریالیسم برای پیوستن اوکرایین به ناتو، روسیه چاره ی دیگری فرای پاسبانی از امنیت خود نداشت. امپریالیسم امریکا هم اکنون برای جلوگیری از روند چند قطبی شدن جهان، نمی گذارد که درگیری در اوکرایین با گفت و گو صلح آمیز به پایان رسد.  

دیدگاه دوم – روسیه با یورش خود به اوکرایین در ۲۴ فوریه سال گذشته، این جنگ را آغاز کرد. ولی امپریالیسم آمریکا و ناتو پیش از آغاز این جنگ زمینه را با گسترش ناتو به شرق و پشتیبانی از رژیم فاشیستی اوکرایین، آماده کرده بودند. باید به هر دو سو فشار آورد تا صلح را بپذیرند.     

دیدگاه سوم- پوتین دیکتاتور و روانی این جنگ را به دلیل رویای خود در باره ی بازسازی امپراتوری روس و علیه دموکراسی نوپای اوکرایین آغاز کرد. ناتو با همه ی بدی هایش در این جنگ گناهی ندارد و تنها از دموکراسی اوکرایین پشتیبانی می کند. باید با فرستادن جنگ افزار به اوکرایین به آن کمک کرد، تا روسیه را شکست دهد. پس از شکست روسیه می توان در باره ی صلح گفت و گو کرد.

بی تردید دیدگاه سوم، از سوی هر کسی و با هر زبانی که گفته شود، پشتیبانی خواسته و یا ناخواسته، آگاه و یا ناآگاه از امپریالیسم است.

بگذارید نخست نگاهی به این داشته باشیم که “چپ”های راست گرا چه می گویند. در دنباله نوشته به بررسی برجسته ترین دلیل ها، در باره ی راست گرایی برخی از “چپ”ها در باره ی درگیری اوکرایین، می پردازیم. 

“چپ”های راست گرا در این باره چه می گویند؟

پیش از یک قطبی شدن جهان، یکی از بزرگ ترین جنبش های جهان، جنبش صلح در اروپا ریشه زده بود که یکی از میوه های شیرین و دل پذیر آن، نبرد پیروزمندانه برای جلوگیری از جنگ هسته ای بود. هم اکنون در بسیاری از حزب ها و سازمان های “چپ” در اروپا، حتا تلاش برای جهانی آزاد از جنگ افزار هسته ای، بخش بنیادی از سیاست صلح آن ها نیست. امپریالیسم توانست بخش بزرگی از “چپ” را با شیوه های گوناگون به سوی سیاست های خود بکشاند. هم اکنون بسیاری از “چپ”های اروپا پذیرفتند که  ناتو برای پاسبانی از مرزهای آن ها چیز بدی نیست. هدفی که آن ها هم اکنون برای خود نشانه می گیرند، دیگر نبرد علیه ناتو و یا برون رفتن از پیمان جنگی ناتو نیست. آن ها می گویند که رام کردن ناتو و افسار زدن به جنگ افروزان در درون ناتو، هدف کنونی آن ها است! در این میان، آن ها فراموش می کنند و یا به توده ها دروغ می گویند که ناتو یک نهاد دموکراتیک نیست که به توان آن را با سیاست های پارلمانی دگرگون کرد. در کارپایه و برنامه درونی ناتو آمده است که رهبری سیاسی ناتو در دست امپریالیسم آمریکا است.  

ناتو جنگ، دست یازی و آدم کشی در عراق را جنگ افروزی نمی داند، بل که آن را نبرد با برنامه های هسته ای صدام برای نابودی جهان “آزاد” می داند. به همان گونه، ناتو جنگ و ویرانی را در افغانستان، یک کنش به حق ضد تروریستی می داند. هیچ نهادی قانونی و حقوقی در جهان توان و یا خواست روبرو کردن و به دادگاه کشاندن ناتو برای این دو جنگ را نداشته است. کسی برای دروغ گویی بوش و بلیر که به کشتار صدها هزار و آوارگی میلیون ها انسان انجامید، آن ها را به دادگاه نکشاند. راستش این است که نه جنگ افزار هسته ای در عراق پیدا شد و نه بن لادن در افغانستان ربوده و کشته شد!       

“چپ”های راست گرا که بیش ترشان گروه های تروتسکیستی هستند که در گذشته بزرگ ترین کار “انقلابی” آن ها، نبرد علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و گردان سوسیالیسم بود، امروز همه ی تلاش سیاسی خود را علیه فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین به کار می برند. این گروه های تروتسکیست که حتا هم اکنون در برخی از حزب های کمونیستی اروپا لانه کرده اند، سیاست امریکا و سیاست روسیه را یک سان می دانند و بدین گونه آب به آسیاب امپریالیسم می ریزند. بخش “دلیر تر” این”چپ”های راست گرا، حتا ناتو را پشتیبان دموکراسی در برابر دیکتاتوری روسیه می دانند. تردید در باره ی هدف های ناروشن این گروه ها، هنگامی بیش تر می شود که نمی توانند و نمی خواهند که به پرسش های زیر پاسخ دهند.   

چرا آن ها در برابر خواست امپریالیسم و ناتو در باره ی دادگاهی کردن پوتین یا خاموشی برگزیده اند و یا آن را پذیرفته اند، ولی هم اکنون هیچ سخنی برای دادگاهی کردن بوش و بلیر برای کشتار هزاران انسان و آواره کردن میلیون ها بدبخت در عراق و افغانستان نمی رانند؟ چرا این “چپ” های راست گرای اروپا که در پارلمان های خود فرستادن جنگ افزار به اوکرایین را زیر نام “جنگ دفاعی” پذیرفته اند، سخنی از فرستادن جنگ افزار به مردم عراق، لیبی و فلسطین که علیه ناتو و دست نشاندگان امپریالیسم می رزمند نمی زنند؟ چرا این “چپ”ها از استقلال و یا خودگردانی جمهوری‌های خلق دونتسک و لوهانسک به بهانه ارج مندی به تمامیت ارضی اوکرایین پشتیبانی نمی کنند، ولی هم راه با آمریکا از استقلال کردستان و جدا کردن آن از کشور سوریه پشتیبانی می کنند؟     

ناتو از “جنگ تهاجمی” و “جنگ دفاعی” سخن می گوید. “چپ”های راست گرا، مقوله های ساخته شده ی ناتو را در باره ی جنگ به کار می برند. این “چپ”ها حتا یک واژه در باره ی کودتا علیه رییس جمهور برگزیده اوکرایین در سال ۲۰۱۴ نمی نویسند. آن ها نمی پرسند که چرا ویکتور یانوکوویچ (Viktor Yanukovych) تنها برای نپذیرفتن سیاست ضدروسی پیش نهادی امپریالیسم امریکا، با یک کودتای مخملی برکنار شد. آن ها نمی پرسند که چرا پس از آن، هشت سال کشتار علیه روس زبان ها به ویژه در جمهوری‌های خلق دونتسک و لوهانسک با پذیرش خاموش امپریالیسم امریکا و غرب از سوی گروه های فاشیستی اوکرایین انجام شد. آن ها نمی پرسند که چرا کارگران بندر اودسه به آتش کشیده شدند و زنده زنده سوختند.   

برخی از این “چپ”ها، مانند آقای کشتگر ایرانی خودمان، از بریتانیا بیش تر از آلمان و فرانسه خوششان می آید، برای این که گویا بریتانیا در برابر روسیه دشمنانه تر است. کشتگر تا به آن جا پیش رفت که نقش “بریتانیا در برابر هیتلر” را با نقش این کشور در “مقاومت حماسی مردم و دولت اکراین” برابر می داند. آقای کشتگر که زمانی از “چپ”های ناب کشور ما بود، هم اکنون سخن از “دفاع قهرمانانه ارتش”، “اراده رهبری اکراین”، “رژیم پوتین” می گوید.

این “چپ”ها این گونه وانمود می کنند که گویا همه ی جهان علیه روسیه است. ولی راستش این است که تنها کشورهای امپریالیستی غربی، امپریالیسم امریکا و کانادا، بیش تر کشوری اتحادیه اروپا، ژاپن، استرالیا و کره جنوبی از تحریم های امپریالیسم امریکا علیه روسیه پشتیبانی کرده اند. دو سوم دیگر کشورهای جهان کماکان با روسیه داد و ستد بازرگانی (با پذیرش خطر روبرو شدن با تحریم امریکا) و پیوند سیاسی دارند.   

چرا و چگونه کار به این جا کشید؟

دو دلیل می توان برای راست روی برخی از “چپ”ها یافت. یکی از این دلیل ها می تواند کژاندیشی و گم راهی، در دنیایی که بیش تر نهادهای فرهنگی و رسانه ای آن در دست امپریالیسم است، باشد و دلیل دوم که برجسته تر است، به جای گاه طبقاتی و پشتیبانی آن ها از جهان یک قطبی بر می گردد.

پذیرش گفتمان امپریالیسم در باره ی روسیه

بسیاری بر این باورند که “چپ” راست گرا گفتمان (discourse) امپریالیسم و بازوی جنگی آن ناتو درباره ی درگیری در اوکرایین و روسیه را پذیرفت. “چپ” راست گرا هم به بازگویی دروغ های امپریالیسم در باره ی “رژیم پوتین”، “پوتین قصاب”، “پوتین بیمار”، “پوتین روانی”، “پوتین جنگ افروز” می پردازد، انگار که ۱۵۰ میلیون روس و بزرگترین کشور جهان زیر دست های خون آلود پوتین اداره می شود و همه روس ها به گروگان گرفته شده اند.

 سال ها پیش، لیکاف (Lakoff)، استاد پیش رو زبان شناسی امریکایی، درباره «چارچوب بندی» (framing ) نوشت. لیکاف با واکاوی زبان تصویری و استعاره ها به این نتیجه رسید که آن ها چارچوب اندیشه ما را پی ریزی می کنند. سپس او با بررسی بسیاری از این استعاره ها نشان می دهد که چگونه نیروهای راست در امریکا، بدین گونه، دیدگاه مردم امریکا را به سوی پذیرش سیاست های خود رهبری می کنند. “چارچوب بندی” لیکاف به خوبی با انچه که مارکس در باره ی دیدگاه فرمان روای جامعه می گوید، هم خوانی دارد. مارکس می گوید که نگرش های فرمان روا در جامعه، همان نگرش طبقه های فرمان روا در جامعه است. پس از مارکس، گرامشی در باره ی هژمونی فرهنگی، سخن گفت و نشان داد که چگونه دولت و طبقه فرمان روا از نهادهای فرهنگی برای گسترش دیدگاه خود و “مشروعیت سازی” (روا سازی) نظام طبقاتی سرمایه داری سود می جویند.   

فرهنگ هژمونیک بورژوازی، ارزش‌ها و هنجارهای خود را میان مردم پخش می کند، تا بتواند آن ها را با «عقل سلیم» (common sens) کردن، ارزش‌های همگان کنند. بدین گونه، دستگاه فرماندهی جامعه از فرمان روایی خود و هژمونی فرهنگی خود، برای “چارچوب بندی” اندیشه و نگرش ما سود می جوید. نهادهای ویژه ای این واژه ها، زبان تصویری و استعاره ها را می سازند و رسانه های گروهی روزانه آن ها را در نوشته های خود به کار می برند، تا آن ها را «عقل سلیم» سازند.        

در جهان آشفته ما، صنعت خبر، که از آنِ بورژوازی است، تلاش می کند تا مردم را شست شوی مغزی دهد. همان گونه که چامسکی به درستی می گوید، در دنیای سرمایه داری شما اجازه گفت و گوهای گسترده و ژرف در باره ی برخی از جستارهای دست چین شده دارید؛ خبرهای دیگر در کشوی فراموشی در گوشه ای پنهان و بایگانی می شود. صنعت رسانه وظیفه دارد، بخش های کوچک و ناچیز را به روی دادهای بزرگ و جهانی دگرگون کند و روی دادهای مهم بزرگ، تنها در آن هنگام برای گزارش دهی گزیده می شوند که بتوانند به هدف های کلان اقتصادی امپریالیسم یاری برسانند.

یک مارکسیست، باید پادزهری در برابر زهر نادان سازی، افسون، ریا و فریب کاری امپریالیسم که هم با دست کاری (manipulation) زبان و هم با بازگویی داستان های دروغ در نهادهای فرهنگی انجام می شود، داشته باشد. ولی گویا بخشی از “چپ” به دلیلی که در زیر آورده می شود، این پادزهر را از دست داده است و یا هرگز نداشته است.

بخشی از حقیقتی که چرا برخی از “چپ” ها به این اندازه راست روی می کنند، را باید در این هژمونی فرهنگی و به دام “چارچوب بندی” افتادن جست، ولی این همه ی حقیقت نیست و برای همین به گفته هگل حقیقت کلیت است.

“چپ” راست گرا و جهان یک قطبی    

یکی از دلیل های دیگر این راست روی را باید در جای گاه ی “چپ” راست گرا، به ویژه در کشورهای با نظام های سرمایه داری پیش رفته، در هرم “نظام جهانی” جست و جو کرد. مارکس می گوید که جای گاه اجتماعی ما، نگرش های سیاسی ما را می آفریند. به زبان دیگر، هر چه جای گاه ما به بالای هرم نزدیک تر باشد، نگرش سیاسی ما راست تر و نزدیک تر به دیدگاه نظام سرمایه داری است.    

به تازگی، تلگراف کلکته (7 مه) در بررسی یک دید سنجی جهانی که به سفارش نیویورک تایمز از سوی موسسه سیاست عمومی بنت در دانشگاه کمبریج انجام شده بود، پرداخت. این دید سنجی نشان می دهد که درگیری اوکرایین نگرش مردم در کشورهای پیش رفته سرمایه داری (در ایالات متحده و اروپا، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، کانادا)، را ضد روسی و ضد چینی کرد. از سوی دیگر، همان دید سنجی نشان می دهد که روند در کشورهای ندار و پس مانده و پیرامونی به گونه ای دیگر است.    

پرابهات پاتنایک (Prabhat Patnaik) ، اقتصاددان مارکسیست هندی و پژوهش گر سیاسی در “دموکراسی مردمی” در ۱۴ مه می نویسد که در یک دهه پیش از جنگ اوکرایین، دیدگاه بخش بزرگی از مردم کشورهای قاره اوراسیا تا شمال و غرب افریقا در باره ی روسیه مثبت بوده است. و هم اکنون که دیدگاه مردم غرب در باره ی روسیه دشمنانه است، ولی مردم کشورهای “جهان سوم” هم چنان در باره ی روسیه و چین دید مثبتی دارند.

این دگرگونی نگرش میان مردم کشورهای سرمایه داری پیش رفته و مردم کشورهای پیرامونی و “جهان سوم”، یک پدیده قانون مند است. مردم کشورهای پیرامونی آسیا، افریقا و آمریکای لاتین که از تنگ دست ترین مردم جهان هستند و سال ها زیر غارت، کشتار و استثمار دوران استعمار امپریالیسم بوده اند، نه تنها هیچ نگرانی برای برهم خوردن “نظام جهانی” ندارند، بل که به هر تلاشی برای آفریدن جهان چند قطبی خوش آمد می گویند.

هنگامی که از این زاویه، راست روی “چپ”های کشورهای پیش رفته را بررسی می کنیم در می یابیم که شستن گناه های بزرگ ناتو از سوی آن ها، یک روی داد ناگهانی و یا یک پیش آمد نیست. آن ها در کنار امپریالیسم، ناتو و اتحادیه اروپا ایستاده اند، زیرا آن ها غریزی از یک جهان چند قطبی می ترسند. آن ها نمی خواهند که در یک جهان چند قطبی، برتری های اقتصادی و فرهنگی خود را از دست بدهند. آن ها می خواهند که  از ۸۰   درصد سرچشمه های انرژی و سرمایه جهان برای بهتر زیستن بهره جویی کنند، اگر چه تنها ۲۰  درصد از باشندگان (جمعیت) جهان هستند. این گونه “چپ”ها می خواهند جهان تک قطبی را نگه دارند، زیرا از برتری هایی که این “نظم” برای آن ها فراهم می کند لذت می برند. در اینجا منافع آن ها با منافع طبقه های فرمان روا یک سان است.      

پیوند درگیری در اوکرایین با جهان یک قطبی

ما باید تلاش کنیم که تا آن چه که در پهنه جهانی رخ می دهد را درک کنیم و به درگیری در اوکرایین از این زاویه بنگریم. ما باید دریابیم که آن دورانی که پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، آقای کلینتون پایه های جهان تک قطبی را چید و پس از او از سوی جورج بوش این جهان یک قطبی پس از یورش نخست به عراق، “نظم نوین جهانی” نامیده شد، به پایان خود رسیده است.    

دوران کنونی ما، دورانی است که در آن، بسیاری از کشورهای جهان روش های اوباشانه ایالات متحده و اروپا را در سیاست خارجی نمی پذیرند و حتی دولت های دست نشانده پیشین مانند عربستان سعودی و ترکیه بر خودمختاری سیاسی خود پافشاری می کنند و سرکش شده اند.

با رویش چین، هند، روسیه، برزیل، افریقای جنوبی و بسیاری از کشورهای دیگر، جهان به سوی هم سنگی نیروهای سیاسی پیش می رود. هم اکنون به گفته سخن گوی وزارت خارجه روسیه ۲۰ کشور یا درخواست پیوستن به پیمان اقتصادی بریکس (brics) کرده اند و یا در روند بررسی آن هستند. دوران یکه تازی امپریالیسم امریکا به پایان رسیده است، اگر چه چیرگی دلار در اقتصاد جهانی، برتری جنگی و فرهنگی امریکا در جهان، بالا است، ولی سرکردگی آمریکا در همه ی این زمینه ها در روند کاهش هست.

تنها کردن چین و پاره پاره کردن روسیه در دستور کار ایالات متحده است، تا با کم توان کردن این دو کشور نقش برتری دلار در دادوستد جهانی را نگه داشته باشد و بدین گونه از منافع خود در جهان تک قطبی پاسبانی کند. امپریالیسم از تروریسم، بی ثباتی، جنگ نظامی، کودتا، خراب کاری، جنگ درون مرزی و تحریم های اقتصادی برای جلوگیری از چند قطبی شدن جهان بهره می گیرد. در آسیای شرقی امپریالیسم تلاش می کند که با بسیج استرالیا، نیوزیلند، ژاپن و کره جنوبی، سپری در برابر رویش اقتصادی جمهوری خلق چین بسازد.

هم اکنون امپریالیسم امریکا، اروپا و ژاپن آینده خود را در خطر می بینند و سخت تلاش می کنند، همه ی کشورهای شرق و غرب را که جهان چند قطبی را رهبری می کنند، کم توان کنند. ایالات متحده تنگه مالاکا (بین شبه جزیره مالایا و جزیره سوماترا اندونزی) را برای کنترل نیازهای بازرگانی چین، واردات انرژی به چین، کره جنوبی و ژاپن در دست خود دارد. ایالات متحده هم چنین کانال سوئز، باب المندب (یک پیوند استراتژیک بین اقیانوس هند و دریای مدیترانه از طریق دریای سرخ و کانال سوئز)، تنگه جبل الطارق (اتصال دریای مدیترانه به اقیانوس اطلس شمالی) و تنگه پاناما را زیر بازرسی خود دارد. در این جا نباید فراموش کنیم که سربازان و جنگ افزارهای امریکا در جهان، در نزدیک به  ۸۰۰ پایگاه نظامی در آمادگی جنگی هستند. نیروی دریایی ایالات متحده هم چنان اقیانوس های جهان را زیر بازرسی خود دارد و می تواند جلوی کشتی رانی آزاد کشتی ها را بگیرد. چگونه می توان امریکا را با روسیه که تنها یک پای گاه در برون از روسیه در سوریه دارد، با هم یک سان دانست؟    

پایان سخن

برخی از گروه های “چپ” راست گرا، حتا با روسیه دشمن تر از امریکا هستند. آن ها خطر روسیه را بزرگ می کنند، تا پرخاش گری جهانی امریکا فراموش شود. راستش این است که روسیه کنونی به آن گونه که تروتسکیست ها و “چپ”های گم راه می گویند، یک کشور امپریالیستی نیست. ما در نوشته ای به نام روسیه امپریالیسم نیست، امپریالیست نبودن روسیه را به روشنی نشان داده ایم.   

روسیه را مانند امریکا امپریالیست دانستن، نه تنها به سود امپریالیسم هست، بل که حتا با داده ها و آمارهای دردست هم خوانی ندارند.   امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را واژگون کرده است و ۲۵ کشور جهان را بمباران کرد. امپریالیسم امریکا میلیون ها انسان را آواره و زخمی کرده است و صدها هزار را کشته است. در سال ۱۹۸۹، بودجه نظامی شوروی ۴۰ درصد بودجه ایالات متحده بود، ولی بر پایه گزارش SIPRI بودجه نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۱ ۷۷۸ میلیارد دلار بوده است، ولی بودجه نظامی روسیه کم تر از یک دهم بودجه امریکا در همان سال بوده است.    

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند تا امپریالیستی. روسیه بزرگ ترین کشور جهان با سرچشمه های زیرزمینی پایان ناپذیر است که نزدیک به ۱۵۰ میلیون باشنده (جمعیت) هم  دارد. با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد. 

ما در این نوشته نشان دادیم  که کژاندیشی “چپ” راست گرا، تنها برای به دام افتادن در تله های فراوان رسانه ای امپریالیسم نیست، بل که این بخش از “چپ”، منافع یک سانی با بورژوازی فرمان روای جهانی، برای پاسبانی از جهان یک قطبی دارد. به زبان دیگر، این دسته های “چپ” از انترناسیونالیسم که  یکی از ویژگی های برجسته کمونیست ها هست، هیچ بویی نبرده اند و بدین گونه، آن ها بهروزی مردم کشورهای پیرامونی را، برای خوش زیستی خود به امپریالیسم فروختند.  

سرچشمه های کمکی

  نوشته آقای کشتگر (خرداد ۱۴۰۲): news.gooya.com

https://epaper.telegraphindia.com/calcutta/2023-5-7/71/Page-12.html https://peoplesdemocracy.in/2023/0514_pd/public-opinion-and-imperiali




دروغ پردازی های امپریالیسم در باره ی درگیری در اوکرایین!

مقاله ۲/۱۴۰۲
۱۰ فروردین ۱۴۰۲، ۳۰ مارس ۲۰۲۳

پیش گفتار

گناه بزرگ جنگ در اوکرایین بر دوش کیست؟ رسانه های غربی هیچ تردیدی در این باره ندارند. آن ها می گویند که آغازگر این جنگ آدم کش، کسی فرای پوتین دیوانه و ستم کار نیست. آن ها می گویند که گزینه های فراوان دیگری هم بود، هیچ کسی پوتین را وادار به جنگ نکرده بود.  

آیا این سخن حقیقت است، یا به گفته هگل تنها بخشی از حقیقت است؟ بخش دیگر حقیقت در کجا پنهان شده است؟ ما در این نوشته نشان خواهیم داد که بدون هیچ تردیدی آمریکا و ناتو زمینه ساز این جنگ بوده اند.

زمینه سازی ناتو برای جنگ با روسیه

داستان جنگ اوکرایین از سال ۱۹۹۰ آغاز می شود، زمانی که رهبران غربی تلاش می کردند که آلمان دموکراتیک را بخشی از  ناتو  آلمان غربی کنند. برای این کار آن ها از اتحاد جماهیر شوروی خواستند که ۴۰۰ هزار نیروی نظامی خود را به روسیه بر گرداند. رهبران غربی برای انجام این کار با رهبران آن زمان اتحاد جماهیر شوروی پیمان بستند که ناتو را حتا یک وجب به سوی شرق گسترش ندهند. به گزارش دانشگاه جرج واشینگتن (George Washington Universitetet) غرب در سال ۱۹۹۰ تا سال ۱۹۹۱ برای انجام یک پارچگی دو آلمان هزاران بار به رهبران شوروی گفت که ناتو به سوی شرق گسترش نخواهد یافت.  

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ناتو بیش از ۱۶۰۰ کیلومتر به سوی مرزهای روسیه گسترش یافت. ایالات متحده یک سویه، خود را از پیمان موشک های ضد بالستیک (پیمان ABM  سال ۱۹۷۲) کنار کشید و سیستم های پرتاب موشک ضد بالستیک در کشورهای تازه ناتو پابرجا کرد که توانایی یورش هسته ای به روسیه را دارند. آمریکا یک سویه، از پیمان موشکی میان برد (پیمانINF سال ۱۹۸۷) کنار گرفت و آسیب پذیری روسیه در برابر یورش هسته ای آمریکا را افزایش داد. امریکا یک کودتای راست گرای در اوکرایین انجام داد. در آغاز سال ۲۰۱۴ شورش ضد دولتی در کیف رخ داد. این شورش به کودتایی انجامید که در آن رئیس جمهور برگزیده دموکراتیک و هوادار دوستی با روسیه سرنگون شد و پس از آن فراملی گرایان جنگ جو و راست گرای اوکراینی دستگاه فرمان دهی دولتی را در دست گرفتند.

کشورهای ناتو در کنفرانس ناتو در بخارست در سال ۲۰۰۸ راه را برای پیوستن اوکرایین و گرجستان به ناتو باز کردند. هیچ کس به هشدارهای سفیر آمریکا در روسیه در آن زمان، ویلیام برنز (William Burns) ، که پذیرش اوکرایین و گرجستان در ناتو قرمزترین خط روسیه است گوش نداد. کارشناس تاریخ و سیاست مدار آمریکایی جورج کنان (George Frost Kennan) ، در باره ی گسترش ناتو می گوید : «یک لغزش غم انگیز … آغاز یک جنگ سرد.»

ناتو رزمایش های جنگی بی شماری در مرزهای روسیه برگزار کرده است، برخی از این رزمایش در باره ی یورش به سیستم های دفاعی روسیه بود. رزمایش نظامی زنده آتش (کاربرد گلوله ها و فشنگ های راستی) در استونی در سال های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ بر گزار شد. عملیات نسیم دریایی(Sea Breeze ) در سال ۲۰۲۱ بر گزار شد که نزدیک بود که به درگیری میان  کشتی های جنگی روسیه و بریتانیا انجامد.

در دوره رییس جمهوری ترامپ، امریکا جنگ افزارهای مرگبار به اوکرایین فروخت که تا آن زمان سیاست آمریکا بر این بود که تنها جنگ افزارهای غیر مرگبار به اوکرایین فروخته شود.  

امریکا یکی از پشتیبانان و یا شاید یکی از فشار آورندگان برای پیوستن اوکرایین به ناتو بوده است. امریکا با دادن جنگ افزار و آموزش نیروهای جنگی در اوکرایین و همکاری نظامی میان نیروهای ناتو و ارتش اوکراین، به رهبری اوکرایین برای سازش ناپذیری در برابر روسیه انگیزه می دهد. امریکا و غرب برای کم توان کردن و یا حتا نابودی روسیه تا به دان جا پیش رفتند که خط گاز روسیه به اروپا را ترکاندند. آندرس مانوئل لوپس اوبرادور (Andres Manuel Lopez Obrador ) رئيس جمهوری مکزيک می گوید که آمريکا بايد به پرسش ها در باره ی نقش خود در ترکاندن خط لوله های نورد استريم (Nord Stream ) پاسخ دهد. 

شکاف در باره ی درگیری اوکرایین در امریکا

داستان سرایی غرب به رهبری آمریکا در جنگ بر پایه تراز های دوگانه (استانداردهای مضاعف) استوار است که رسانه های غربی در باره ی چگونگی آغاز و دنباله این درگیری ها می نویسند که کار پایان دادن به درگیری ها را هم دشوار می کند.  نقش گزارش نشده آمریکا و ناتو در افزایش تنش های روسیه و اوکرایین در گفتمان غرب ناپیدا است. با این کار رسانه های غربی هر گونه زمینه تاریخی را برای دست داشتن آمریکا/ناتو در این درگیری را به فراموشی می سپارند.

بی هیچ تردید در آمریکا هستند، کسانی که باورهای ژرفی در باره ی خطر روس ها دارند، ولی سازندگان و برنامه ریزان این سیاست با صنعت جنگ افزاری پیوند دارند که صدها میلیارد دلار در این جنگ درآمد دارد. سیاست آمریکا در این درگیری و در برابر روسیه و رییس جمهوری آن ولادیمیر پوتین، بر پایه رویارویی و نه تنش زدایی برنامه ریزی شده است. مایکل مک فال(Michael McFaul) سفیر پیشین آمریکا در روسیه و رابرت پرسون (Robert Person ) دانشمند سیاسی آکادمی نظامی آمریکا می گویند که پوتین و رژیم خودکامه اش از دموکراسی می ترسند، نه از ناتو. فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama ) ، نویسنده کتاب پایان تاریخ که پوتین از پیوستن اوکرایین ناتو بیزار است ولی انگیزه اش چیز دیگری است. این سخنان در باره ی دلیل روسیه برای رفتن به جنگ – با روشن گری دو افسر اطلاعاتی پیشین آمریکا در امور روسیه به نام های آنجلا استنت و فیونا هیل (Angela Stent and Fiona Hill) هم خوانی ندارد.  

آن ها می نویسند که در آغاز سپتامبر چند ماه پیش از آغاز جنگ، روسیه و اوکراینی به این سازش رسیده بودند که اگر اوکرایین پیوستن به ناتو را کنار بگذارد، کسی امنیت آن را  در خطر نخواهد گذاشت. یک جنبش هوادار صلح در میان روشن اندیشان و برخی از رهبران واقع گرای امریکا هم اکنون دارد ریشه می دواند. جک ماتلاک (Jack Matlock) واپسین سفیر آمریکا در اتحاد جماهیر شوروی می گوید که این درگیری نشان می دهد که سیاست نظامی آمریکا و ناتو در اوکرایین چه خطرناک است. مارک میلی (Mark Milley)، رئیس ستاد مشترک ارتش، می گوید که گفت و گو برای صلح هر چه زودتر باید آغاز شود.

مخالفان (نا هم سویان) سیاست کنونی آمریکا در اوکراین، هوادار روسیه نیستند و نمی خواهند که آمریکا نقش رهبری جهانی خود را از دست بدهد، ولی آن ها قانون های دیپلماتیک جهانی را می شناسند. آن ها می گویند که یک اوکرایین دوست برای منافع ملی ایالات متحده برجسته نیست، ولی برای روسیه مهم است که اوکرایین دوست روسیه باشد و نه دشمن آن. روسیه از یک اوکرایین دشمن هم مرز خود می ترسد و اگر آمریکا به دشمنی اوکرایین با روسیه دامن بزند، شاید کار به جنگ هسته ای کشانده شود که به سود هیچ کس نیست. روسیه نمی تواند کمک آمریکا به اوکرایین را با سیاست دگرگونی رژیم مسکو پیوند نزند؛ روی دادهای کیف، تفلیس، بیشکک، بغداد، طرابلس، دمشق هنوز در یادها زنده است.     

روسیه—با مرز مشترک نزدیک به دو هزار کیلومتری خود با اوکرایین- سه بار و بار واپسین در جنگ جهانی دوم از سوی غرب یورش شد. این دسته می گویند که اگر هم بپذیریم که هر چه که در باره ی پوتین می گویند درست باشد و حتا اگر او بخواهد که اتحاد جماهیر شوروی پیش از  سال ۱۹۹۱  را زنده بسازد، باز هم امنیت آمریکا را به خطر نمی اندازد که بتوان برای آن تن به یک جنگ هسته ای داد. آن ها می گویند که سیاست رهبری آمریکا  در یک راه بسیار خطرناک و زیان بخش گام می گذارد که نه تنها برای ایالات متحده و اروپا، بل که برای خود اوکرایین هم خوب نباشد. آن ها می پرسند که چرا زلنسکی نیز مانند پترو پوشنکو پیگیر دوستی با روسیه نبود؟ آن ها می گویند که نیروهای فراملی گرای و راست گرا جولان می کردند و هیچ کس در غرب چیزی نگفت. آن ها می گویند که در سیاست کنونی امریکا هم هدف زیر سایه های تاریک افتاده است و هم راستی و درستی زیر پرسش رفته است. چه کسی و برای چه سیستم های جنگ افزارهای هسته ای در نزدیکی مرزهای روسیه استوار می کند؟ آن ها می گویند که نباید شهروندان آمریکایی را برای کشته شدن به جنگ فرستاد، دلارهای مالیاتی را برای جنگ بیهوده بکار برد، با کارهای نادرست خطر آغاز جنگ هسته ای را بزرگ کرد. آن ها می گویند که اوکرایین باید با واقع گرایی به پیشواز صلح برود و شهروندان خود را در پهنه جنگ به کشتن ندهد. آمریکا هم اکنون به منافع آمریکا و به منافع هم اوکرایین آسیب می رساند.

داستان سرایی و گسترش گفتمان دروغین پایان خوبی نخواهد داشت روشن است که داستان سرایی در باره ی یک دیوانه ستم گر که عاشق جنگ است همانند گفتمان نگرانی امنیتی نیست. مخالفان سیاست کنونی آمریکا در اوکراین می گویند که غرب باید هر چه زودتر به اوکرایین اجازه دهد که تا گفت و گو در باره ی صلح را آغاز کند. سازش با روسیه به سود همه ی اوکراینی ها حتا اوکراینی های مخالف روسیه است.

آن چه که این دوستان روشن اندیش نمی دانند، سرشت امپریالیستی سیاست فرامرزی آمریکا است که آن را به جنگ برای پاسبانی از جهان یک قطبی که رهبری آن در دست او است وامی دارد.

جنگ برای برپایی جهان چند قطبی

آمریکا سیاست خود را در این درگیری ها از ۲/۲۴/۲۲ از کمک به اوکرایین برای پشتیبانی از مرزهای خود به کم توان کردن روسیه دگرگون کرد. این همان  دکترین ولفوویتز (Wolfowitz Doctrine) ساخته و پرداخته زبیگنیو برزینسکی  (Zbigniew Brzezinski) است که هدف آن جلوگیری از روسیه برای رقیب شدن با امریکا و چالش بردن جهان یک قطبی به رهبری آمریکا است. امپریالیسم آمریکا بیش از هر چیز از از دست دادن سرکردگی جهانی خود می ترسد. آمریکا هنوز در آرزوی کاشتن یلتسین دیگری در روسیه هست.  

رهبر حزب کمونیست فدراسیون روسیه هنگام دیدار رییس جمهوری چین از روسیه گفت که واکنش آمریکا و همه کشورهای ناتو به این دیدار تندخو و خشم آلود بود، برای این که آنگلوساکسون ها روسیه را دشمنی می دانند که نیروی نهفته (پتانسیل) نظامی آن به آن اندازه نیرومند است که می تواند به خوبی به دشمنی آن ها پاسخی شایسته دهد. گنادی زیوگانوف هم چنین گفت که روسیه و چین راه مشترک آینده را خواهند رفت و بر چالش هایی که به سوی آن ها پرتاب می شوند پیروز خواهند شد. او در باره ی پگاه جهان چند قطبی گفت که سه تمدن پیشرو تمدن های روسیه، چین و هند خود را برای راندان (دفع) یورش آنگلوساکسون آماده می کنند.

این سخنان زیوگانوف پندارهای بی هوده نیستند. روی دادهای فراوانی نشان گر فروپاشی سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا است. بانک های امریکا یک بار دیگر پی در پی ورشکست می شوند و جمهوری خلق چین هر روز نیرومندتر از پیش می شود.

امریکا درگیر بحران بانکی دیگری شده است که دارد پیامدهای خود را در کشورهای دیگر نیز گسترش می دهد. دولت ایالات متحده گفت که سپرده‌های از دست رفته در همه ی بانک‌های ورشکسته را به سپردگان بانکی پرداخت خواهد کرد. ولی بحران بانکی که از آمریکا آغاز شد به سیستم مالی جهانی گسترش یافته است و هم اکنون به یک بانک مهم سیستماتیک رسیده است: یکشنبه گذشته تاریخ ۱۶۷ ساله بانک سوئیس  Credit Suisse به پایان رسید. در دوازده ماه گذشته سهام Credit Suisse بیش از ۷۵ درصد از ارزش خود را  از دست داده است. بزرگترین بانک سوئیس، UBS، با خرید رقیب بیمار خود Credit Suisse  به دنبال رام کردن ترس در بازار مالی است. بانک ملی سوئیس روز یکشنبه گفت که این برنامه نجات به استواری مالی خواهد انجامید که برای اقتصاد سوئیس خوب است. دولت سوئیس برای نجات بانک ها قانون پذیرش خرید از سوی سهام داران را دگرگون کرد که کارها به کند شدن روند و یا نپذیرفتن برنامه نجات نیانجامد.

شاین الیوت (Shayne Elliott)، مدیرعامل گروه بانکی استرالیا و نیوزلند (ANZ) روز دوشنبه هشدار داد که ورشکستگی برخی بانک‌ها در ایالات متحده و اروپا می تواند یک بحران مالی جهانی نو پدید آورد. الیوت گفت شاید ما هم اکنون با  “یک بحران مالی جهانی دیگر” مانند سال ۲۰۰۸ روبرو نباشیم، ولی چالش هایی که بخش های بانکی ایالات متحده و اروپا با آن روبرو هستند می تواند به دیگر جاها تراوش کند و پخش شود. دولت‌ها در سراسر جهان نگران پیامدهای این بحران مالی هستند.

پایان سخن

بنجامین آبلو (Benjamin Abelow ) نویسنده، سخنران آمریکایی کتاب کوچکی به نام “چگونه غرب به اوکرایین جنگ آورد؟” (How the West Brought War to Ukraine) نوشته است که ستایش نوام چامسکی (Noam Chomsky )، جان میرسهایمر ( John Mearsheimer) پرفسور علوم سیاسی و سرهنگ داگلاس مک گرگور ( Douglas Macgregor) سرهنگ جنگ ناتو در خلیج پارس و یوگوسلاوی و دیگران را بر انگیخته است.

 آبلو و دوستان صلح دوستش چون که با مارکسیسم- لنینیسم آشنا نیستند، سرشت امپریالیستی سیاست های برون مرزی امریکا را درک نمی کنند، ولی در باره ی دروغ گویی های امپریالیسم امریکا خوب روشن گری می کنند. آبلو هیچ هم دردی و یا دوستی با پوتین ندارد و جنگ جو و یا جنگ دوست هم نیست، ولی با این همه می گوید که دلیل بنیانی این جنگ را نه در بلندپروازی های بی بند و بار پوتین برای گسترش ژئوپلیتیک، بلکه در تاریخ ۳۰ سال گذشته پیش روی غرب به سوی مرزهای روسیه پیدا کرد.

امپریالیسم با فروش جنگ افزار یورشی به اوکراین، رزمایش جنگی اوکرایین و ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه، گذاشتن موشکی هسته ای مارک ۴۱ ایگیس در مرز غربی روسیه در رومانی و لهستان و بستن دو پیمان نامه برجسته میان وزارت خارجه آمریکا و وزارت جنگ آمریکا با اوکرایین در تابستان/پاییز ۲۰۲۱ دشمنی خود را با روسیه به روشنی نشان داد. همه ی این کارها در چارچوب هم کاری استراتژیک جنگی آمریکا و اوکرایین بود و خاک ریز پیوستن اوکرایین به ناتو بوده است.

کشورهایی که توانا و نیرومند هستند با هر ابزاری از امنیت ملی خود حتا با کاربرد زور پشتیبانی می کنند. این کار پاسخ به کارهای دشمنانه در نزدیکی مرزهای این کشورها نیز هست.

برای نمونه خود آمریکا با پی روی از دکترین مونرو (The Monroe Doctrine) در برابر موشک های اتحاد شوروی در کوبا واکنش نشان داد و هم اکنون هم سیاست فرامرزی امریکا بر پایه دکترین مونرو برنامه ریزی می شود ولی آمريکا به دیگر کشورها حق انجام همین کار و پشتیبانی از امنیت ملی خود را نمی دهد. همه ما می دانیم که هنگامی که خروشچف می خواست موشک های اتمی در کوبا بگذارد امریکا چه داد و فریادی راه انداخته بود که تا مرز جنگ هسته ای با اتحاد جماهیر شوروی پیش رفته بود.

آبلو می گوید هم اکنون هم اگر روسیه با کانادا پیوند دوستی می داشت و می خواست که در ۱۰۰ کیلومتری مرزهای آمریکا موشک های پیش رفته هسته ای بگذارد واکنش آمریکا چگونه می بود؟