امروز از زير رنگين كمان گذشتم! رابطه میان زیربنا و روبنا و سرشت دوران
دوره جدید: مقاله شماره: ۱ ( ۱ فروردين ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
«برنامة همه جانبة علمی و روشن حزب توده ايران، يك سيستم جامع نظريات برای تحول بنيادين جامعة ايران است كه منافع و مصالح عالية ميهن ما را منعكس می كند. اين عنصر روبنايی نقش فعال در تكامل جامعة ما دارد و هر قدر كه بيش تر در توده ها نفوذ كند و به امر مشترك مردمِ زحمتكش ميهن ما بدل شود، به همان اندازه به نيروی مادّی قاطع تر و پرتوان تری برای تكامل جامعه و رهايی ميهن و ايجاد پايه های نوين بدل می گردد.» (امير نيك آيين، ماترياليسم تاريخي، ص ١٣٤).
هنگامی كه انسان مطالعه ی كتابی را تكرار می كند و آن را از منظر ديدگاه لحظه تاريخی و وظايف آن می كاود، اغلب از «زير رنگين كمان می گذرد» و با دستی پر از سير دوباره بازمی گردد.
نياز و ضرورت لحظه تاريخی كنونی كه جنبش توده ای با آن روبروست، احيای جايگاه والای انديشه مارکسیستی-توده ای در ايران و به ويژه نزد طبقه كارگر زحمتكش و پيكارجوی آن است. امری كه با اعتصاب ها و تظاهرت هر روز شكوهمندتر و هدفمندتر کارگران ایران طليه ی تغييرات بنيادين را در ايران نويد می دهد. مبارزاتی كه با جنبش دلاورانه زنان تقويت می شود و سقف را خواهد گشود.
ويدئويی كه از طنين سرود شعر “زن” را با پاسخ دست زدن زنان در کوپه ی زنانه در متروی تهران بازتاب می دهد، كه در توده ای هاانتشار يافت، استواری انديشه ی شاعر توده اي، سياوش كسرايی را بار ديگر به نمايش گذاشت كه چرا “زن در ديار ما ازنو متولد” می شود.
این پاسخ زنان در كوپه ی «زنانه» متروی تهران به شادباش دلاورانه زنان بی روسری برای روز “زن”، افراشتن پرچم نبرد طبقاتی روز در ايران و طنين زنگ ها برای آنانی است كه بايد راه «تحول بنيادين جامعة ايران و منافع و مصالح عالية ميهن ما را همه جانبه، علمی و روشن» ارايه دهند، آن طور كه زنده ياد رفيق امير نيك آيين بيان می كند.
در اين بخش از كتاب، رفيق نيك آيين “رابطه ديالكتيكی ميان پايه (زيربنا) و روبنا” را در هستی جامعه توصيف می كند، “نقش فعال روبنا و استقلال نسبی آن” را می شكافد و ابعاد آن را می آموزاند.
وظيفه ی اين سطور بازتاب تام وتمام اين درس نيست. مطالعه ی مجدد آن به رفقا و در حوزه های حزبی اما توصيه می شود. وظيفه ی اين سطور ترسيم رشته ی از انديشه ای است كه در شرايط مشخص كنونی ايران به برخی از پرسش های مطرح پاسخی شفاف و برای خواننده قابل بازتوليد می دهد. يك پرسش به شرايط «پايه» (زيربنا)ی جامعه باز می گردد و پرسش ديگر به مجموعه «روبنا».
دو پرسش را می توان مورد توجه قرار داد كه در دو ابرازنظر ديروز و امروز مطرح شده است.
يكي– در ارتباط با سرشت شرايط «پايه» (زيربنا) در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندی جامعه؛ و
ديگري– نگرشی به سرشت مذهب ارتجاعی و نبرد ضروری با انديشه قهقرايی حاكم بر آن كه نبردی فرهنگي، ايدئولوژيك و لذا روبنايی است.
پرداختن همه ی جوانب دو نكته در يك نوشتار كوتاه برای نگارنده ممكن نيست. كوشش می شود، “سرشت تاريخي” هر دو نكته كمی شفاف گردد كه اولی در نظر رفيق عزيز محسن در ارتباط با «شيوه بهره كشی بی رحمانه در جمهوری خلق چين» و ديگري، در نظررفيق عزيز سعيد در ارتباط با «ارتجاعی ترين برداشت ها از متون مذهبی هزار ساله به منظور بازگشت به گذشته» مطرح شده است.
درک سرشت پدیدهها در تاریخ کمک قطعی است به درک روند تاریخی در جریان و جایگاه آن در نظم ماتریالیسم تاریخی در روند ترقی خواهی. سرشت روند تاریخی بیان چگونگی رابطه میان پایه و روبنای تاریخی را قابل درک می سازد.
برای نمونه در ابرازنظر اخیری که رفیق رضا پ نسبت به مقاله وحدت تئوری و پراتیک (2) ارایه کرده است، مساله سرشت پدیده ی استعمار و نو استعمار در روند ماتریالیستی رشد نظام سرمایه داری با توجه لازم روبرو نمی شود. نتیجهگیری که به درستی «سرچشمه استعمار چه قدیمی و نوین» را «توسعه نیافتگی» کشورهای مستعمره و نومستعمره ارزیابی می کند، عنصر مرحله رشد کشورهای استعمارگر در تعیین «سرچشمه» را در بررسی از مدنظر دور می دارد. پیامد آن کمبود درک سرشت ارتجاعی تهاجم استعماری و نواستعماری نظام سرمایه داری در تاریخ، در روند ماتریالیسم تاریخی جامعه بشری است.
محدودیتی که در ارتباط با «جاده ی ابریشم جدید» به کمبودی برای درک گام اقتصادی- اجتماعی توسط چین به مثابه گامی ضد نظام سرمایه داری می انجامد. دیالکتیک ضروری- تاریخی برای رشد تاریخی جامعه ی بشری پاسخ شایسته نمی یابد. انگار دو «امکان» در سیاست جمهوری خلق چین دارای سرشتی مشابه هستند.
در حالی که کشورهای امپریالیستی نگران توسعه این ابتکار هستند، که ازجمله در سخنان وزیر امور خارجه آلمان بازتاب یافت، هر دو امکانِ ارتجاعی و یا ترقی خواهانه برای این گام ممکن ارزیابی می شود. امری که از نظر تئوری شناخت علوم دقیقه صدق می کند، اما روند ماتریالیستی نبرد طبقاتی را در جهان مورد پرسش قرار می دهد.
خطر این “علمیت” تهی از واقعیت ماتریالیستی نبرد طبقاتی در جهان، بی توجهی به روند ماتریالیسم تاریخی در جهان است که ناخواسته میتواند استدلال را با خطر قرار گرفتن در کنار استدلال استعمارگران روبرو سازد. میدانیم که استعمارگران توسعه ی استعمارگرانه را با این توجیه مقبول میسازند که گویا به منظور انتقال “مدنیت” به مستعمره ها انجام شده است و می شود. نگرانی وزیر امور خارجه آلمان در مورد اینکه گویا جاده جدید ابریشم میان کشورهای اتحادیه اروپا جدایی ایجاد می کند، به پوششی برای توجیه روند نواستعماری در این اتحادیه بدل میشود که برای نمونه کشور یونان را به مستعمره نوین سرمایه مالی امپریالیستی- عمدتا آلمانی – بدل ساخته است.
همانطور که استعمارگران اسپانیایی به بهانه مسیحی کردن بومیان آنها را به سیخ کشیدند، یونانی ها نیز به سیخ «ریاضت اقتصادی» کشیده شدند. شناخت سرشت ارتجاعی هر دو سیاست، تنها با توجه به رابطه میان «پایه» (زیربنا) و روابط روبنایی- فرهنگی-ایدئولوژیکی در جامعه قابل دسترسی است که موضوع علم ماتریالیسم تاریخی را تشکیل می دهد.
اقتصاد سياسی مرحله ملي– دمكراتيك
اقتصاد سياسی ملي- دمكراتيك يك اقتصاد سياسی سرمايه دارانه نيست، اما اقتصاد سياسی سوسياليستی نيز نيست. شناخت اين مرحله از فرازمندی جامعه به عنوان يك مرحله ی بينابيني، مستقل و تام و تمام توسط جنبش كمونيستی در جهان يكی از دستاوردهای تجربه ی گذشته است. لذا جستجو و يافتن «قوانين عيني» آن كه زنده ياد نيك آيين می آموزد، در دهه های اخير انجام شده است و اكنون اقتصاددانان ماركسيست بر سر آن توافق دارند.
به ويژه بر وجود تاثير نقش “قانون حاكم بر بازار” در اين مرحله كه آن را “بازار سوسياليستي” می نامند توافق كامل وجود دارد. دنسيائو پينگ رهبر حزب کمونیست چین بر پايه تعريف اين «قانونی عينی اقتصادي» بر ناگزيری وجود تفاوت سطح درآمد و وجود بهره كشی در اين دوران در جامعه در حال گذار از سرمايه داری به سوسياليسم تاكيد دارد. لذا جستجوی سرشت “سوسياليستي” در اين مرحله ی گذار با تكيه به تصورات گذشته كمك برای درك شرايط حاكم بر اين مرحله نيست. ارزیابی مطلق گرانه از شدت و ضعف بهره کشی در این مرحله، به تنهایی همه ی جوانب پدیده ی بغرنج گذار را قابل درک نمی سازد.
می دانيم كه به برداشت بانيان سوسياليسم علمي، تفاوت سطح درآمد در مرحله ی برپايی “سوسياليسم” وجود دارد. شرايط مشخص نبردطبقاتی در جهان امروز و تناسب قوای حاكم بر آن كه بانيان سوسيالسم علمی نمی توانستند آن را در ظرافت ضروری بشناسند، در درك جوانب برداشت كنونی نقش تعيين كننده دارد.
برای آن كه تنها به كلی گوی نپردازيم، بررسی شرايط اقتصاد سياسی برای ايران در اين مرحله سودمنداست.
مردم ميهن ما و در مركز آن زحمتكشان يدی و فكری كه زنان محروم ترين بخش آن را تشكيل می دهند، در بحران ناشی از اِعمالِ سياست اقتصاد سياسی ديكته شده توسط امپرياليسم گرفتار است. اين برنامه امپرياليستی كه در خدمت انباشت سود و سرمايه برای سرمايه مالی امپرياليستی و متحدان خرده ريز آن در ايران است، قابل ترميم نيست.
١- بايد با قطعيت و قاطعيت به اجرای اقتصاد سياسی نئوليبرال پايان داد؛
٢- جايگزين مردمي- دمكراتيك و ملی برای اين اقتصاد سياسی بايستی الزاماً سرشتی ضد امپرياليستي، ضد هژمونی سرمايه مالی امپرياليستی داشته باشد. به سخنی دیگر، برنامه ی جایگزین بایستی سرشتی رهایی بخش علیه سلطه ی نواستعماری اقتصاد سیاسی امپریالیستی را به ثمر و سرانجام برساند؛
٣- به اين منظور نبايستی پنداشت كه در ايران شيوه ی توليد سرمايه دارانه به پايان رمق خود رسيده است. و بايد آن طور كه برخی ازنظريه پردازن می پندارند، مالكيت عمومی كه آن را “دولتي” می نامند بر كليه ی بخش های توليد اجتماعی حاكم گردد؛
٤- اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندی جامعه دارای سه بخش “عمومي- دمكراتيك”، “خصوصي” و “تعاوني” است؛ درتقسيم وظيفه ميان اين سه بخش بايد تفاوت قايل شد ميان وظايف اقتصادي- اجتماعی در ارتباط با نيازهای اوليه مردم ايران، حفظ ثروتها، منابع، راه ها، تجارت خارجي، بانك ها و ديگر زمينه های استراتژيك از قبيل امنيت وغيره از يكسو و، وظايف توسعه اقتصادی درعمق.
به ویژه در زمینه ی رشد اقتصاد کمّی و کیفی در رشتههای مختلف تولیدی و خدماتی نقش بخش خصوصی عمده است. حمایت بخش عمومی از دو بخش دیگر ضروری است؛
وظايف تأمین نیازهای اولیه جامعه، وظايف بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد است. برخی وظايف می تواند در مرحله ی مشخصی به عهده ی بخش تعاونی و يا خصوصی قرار داده شود؛
٥- وحدت حفظ منافع سرمايه در هر سه بخش، از سرشت ملي- ضد امپرياليستی مرحله ی فرازمندی ناشی می شود. سازمان دادن و شکل و کیفیت این وحدت وظیفه ی عملی است که باید چگونگی آن در برنامه زمانبندی شده برای اقتصاد ملی و با توجه به شرایط ویژه حاکم بر کشور تنظیم گردد. سرشت ترقی خواهانه و رهایی بخش اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای چکونگی تنظیم برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک تردیدناپذیر است.
سرشتی كه به طور قانونی تثبیت میشود و با اهرم كنترل و تاثير سازمان های دمكراتيك، مدنی و سياسي- طبقاتی و همچنين مطبوعات آزاد تحت نظارت شفاف عمومی قرار دارد؛
٦- شيوه ی توليد سرمايه دارانه نمی تواند در مرحله ملي- دمكراتيك در شرايط سلطه ی روبنايی متعلق به نظام سرمایه داری برپا گردد،كه در آن، هژمونی طبقات مالكِ ابزار توليد برقرار و مطلق العنان است. تجربه ی ناهنجار قريب به چهار دهه ی در ايرانِ در چنگ جمهوری اسلامی كنونی كه با “بوسيدن دست پينه بسته” هم آغاز شد، لزوم نفی هژمونی يك نظام سرمايه داری را قطعی می كند؛
٧- برای تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك در اين مرحله برقراری سلطه ی”جبهه متحد خلق” ضرورت تام دارد. در اين جبهه ی مردمي- ملي، حفظ و توسعه ی موزون و متناسب عدالت اجتماعی در بخش اقتصادی و هم در بخش اجتماعي- فرهنگي- سياسی و تامين منافع زحمتكشان يدی و فكري، وظيفه ای عمده و مركزی را تشكيل می دهد.
در مقاله ی اخير خود نظريه پرداز ملي- مذهبی حميد آصفی به توصیف نظرايان اقتصادي- اجتماعی زنده ياد مهندس سحابی می پردازد و خواستار طرح نظرات مشخص برای بحث و گفتگو درباره ی اقتصاد سياسی مناسبی برای ايران می گردد. شايد نكته های طرح شده در اين زمينه برای ادامه گفتگوی مشخص مورد نظر او كمك باشد.
نبرد با مواضع ارتجاع مذهبی
ارزیابی از مذهب باید در دو مقطع انجام شود:
یکی– مذهب به عنوان اسلوب شناخت انسان در مرحله ی معینی از تاریخ رشد خود؛
دیگری- مذهب به عنوان موازین برای گرداندن مساله های اقتصادی- اجتماعی در جامعه.
هنگامی که آیت الله علی خامنه ی مبارزه جویی زنان را علیه حجاب اجباری مورد یورش تبلیغاتی قرار میدهد و میکوشد «قانون حجاب اسلام» را برای «زن و مرد» توجیه کند و آن را دستوری غیرقابل سرپیچی بنماید، ناخواسته به نبود شناخت تاریخی از پدیده ی«حجاب» اذعان می کند.
حجاب را «مقدس» پنداشتن و آن را ابزار حفظ حرمت زن و مرد قلمداد نمودن، زیرا گویا در کتاب آسمانی «ذکر شده است»، بیان ناتوانی در درک شناخت دو جنبه ی پیش گفته در تعریف مذهب است.
اول– مذهب به عنوان تئوری شناخت غیرعلمی
رشد اندیشه ی مذهبی نزد انسان از دوران طولانی چندین هزار ساله برخوردار است. انسان جدا شده از هستی حیوانی، با مغز خوابآلود که کمی بیش از یک بوزینه درک میکرد (اط) میتوانست تنها با برداشت سحرآمیز و ماوراء طبیعه به تعریف و توضیح پدیدههای طبیعی بپردازد. تقدس گونه اعلام ساختن تعریفها نه از روی شناخت همه جانبه، بلکه ناشی از ناتوانی برای توضیح علل پدیدهها ضرورت می یافت.
قربانی کردن انسان همان قدر «مقدس» اعلام شد که پوشش با چادر و عبا در برابر توفان های شن در محیط زیست در سرزمین های شن زار.
در این دوران پیش از ایجاد شدن نیاز به حفاظت انسان توسط خدایان و نهایتاً تک خدایی برای حل و فصل مساله های اجتماعی در جامعه ی انسانی در طول چندین هزار سال، انواع «توتم»ها، نقش توضیح خوابگونه جهان پیرامون و تنظیم زندگی جامعه ی انسانی را به عهده داشت. دو وظیفه ی مذهب در وحدت قرار داشت و در این اشکال «مقدس» تبلور می یافت.
با رشد گروه- خانواده، نیاز به هر دو جنبه ی فزونی یافت، اما جدایی میان آن دو تنها در مرحله ی سنگ نو ممکن گشت که با «انقلاب کشاورزی» همزمان است.
این شناخت علمی از نقش مذهب مورد تأیید ارتجاع حاکم در هیچ دورانی نیست. مبارزه با ایدئولوژی ارتجاعی مذهبی، نه برخورد به باورهای زحمتکشان، که انتقال شناخت علمی از تاریخ رشد جامعه بشری به توده ها است.
ازجمله با نشان دادن و قابل درک ساختن ناتوانی مضمون «کتاب های هزار ساله» برای پاسخ به پرسش های کنونی جامعه انسانی وظیفه ی روز نیروهای ترقی خواه و رهایی بخش را تشکیل می دهد.
این وظیفه آنجا هم حاکم است، هنگامی که نظریه پردازان ترقی خواه مذهبی به درستی «آزادی را میوه ی شیرین عدالت اجتماعی»ارزیابی می کنند. به این منظور باید نشان داد و به ثبوت رساند که دستیابی به این میوه ی شیرین زیبا و والا نیاز به اقتصاد سیاسی ملی-مذهبی و نه سرمایه دارانه، ازجمله با مضمون «اسلام سیاسی» دارد.
نیاز به «برنامة همه جانبة علمی و روشن حزب توده ايران {به مثابه ی یک}عنصر روبنايی ..» از این منظر برای مرحله ملی-دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.
دوم– مذهب به عنوان موازین سازماندهی هستی اجتماعی
موازین سازماندهی هستی اجتماعی از این رو موازینی گذرایی است و نمیتواند «مقدس» باشد، زیرا با تغییر شرایط، تحدیدنظر در آنها ضروری می شود. شاید اندیشه ی تشیع یکی از نادر اندیشههای مذهبی باشد که این اصل را در اصول نظری خود تضمین می کند. کوشش برای نفی آن جدید نیست.
آنهایی که با داشتن جایگاه «آیت الله» می بایستی از این موضع انقلابی (زیرا موضع گذار از شرایط کهنه شده است) دفاع کنند، آن هنگام که برای حفظ منافع سودجویانه خود از دفاع روی برمی تابند، به ارتداد دچار میشوند که خود محکوم می کنند.
نفی قوانین و موازین دنیوی، برای نمونه پرداخت نکردن خراج در گذشته و «اقدام علیه امنیت در شرایط کنونی» و غیره که به عنوان «ارتداد» جان ها را میگیرد و هستی ها را نابود می سازد، و زنان مبارزه علیه حجاب اجباری را به زندان می کشاند نیز ریشه ی در توسعه ی شناخت انسان دارد.
تغییر شرایط، در وهله ی نخست تغییر توانایی شناخت از واقعیت است.
برای آن باید راه تغییرات را با ایجاد فضای دمکراتیک برای بحث و گفتگو در جامعه گشود. این درس بزرگی است که کمونیستها از تجربه ناموفق گذشته گرفتهاند و به آن پایبندند.
نیاز به «برنامة همه جانبة علمي و روشن حزب توده ايران {به مثابه ی یک}عنصر روبنايي ..» از منظر پایبندی به شناخت تغییر شرایط برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5218