نقدی بر مقالۀ «به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم»، نوشته فرهاد عاصمی ابوالقاسم (خسرو) گلستانی
مقاله ۴۷/۹۹
۱۵ دی ۱۳۹۹، ۴ ژانویه ۲۰۲۱
6 دیماه 1399 – 26 دسامبر 2020
فرهاد عاصمی، سردبیر سایت “توده ای ها”، در مقاله ای تحت عنوان «به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم» (به تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ دسامبر ۲۰۲۰) [1]، تحلیلی ارائه داده است که بسیار جای تأمل دارد، تأمل از اینکه ایشان انسان پرمطالعه ای است و تجربه طولانی نیز در صفوف حزب توده ایران دارد. ظاهراً نه آن تجربه ها و نه مطالعات وسیع هیچکدام نتوانست به یاری اش بیایند، و در حالی که به زبان طنز از بی خردی مقامات ایران و در رآس آن آیت الله خامنه ای در سیاست منطقه ای و جهانی می نالد، خود نیز تحلیلی خردمندانه در قوارۀ یک “توده ای” ارائه نمی دهد. قصدم پرداختن به همه مسائل مطرح شده در نوشتۀ ایشان نیست، بلکه پاسخی است به نقد ایشان در مورد سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی.
یکم:
عاصمی می نویسد: «تنها نکتهای که علی خامنه ای با صراحت اعلام داشت، و آن را حتی با توجه به سیاست امپریالیستی [دولت های غربی] در منطقه توجیه نیز نمود، مساله ی “دخالت در منطقه” است! گفته شد: “سه کشور اروپایی … که خودشان بیشترین دخالت های نادرست را در مسائل منطقه دارند، به ما میگویند در منطقه دخالت نکنید”. در این بیان باری دیگر اذعان میشود که ایرانِ ج ا کماکان در گردابی قرار دارد که امپریالیست ها با سیاست تحریک آمیز و نظامی گری خود در منطقه به آن دامن میزنند و آن را به ابزار پیشبرد هدفهای تجاوزگرانه خود بدل ساخته اند. پاسخ هوشمندترین نیروهای زمینی و آسمانی در کشور به توطئه ی امپریالیسم، افتادن مجدد در تله ی سیاست امپریالیستی است! آنوقت برخی ها می خواهند برای این به تله افتادن سرشتی “ضد امپرالیستی” دست و پا کنند!»
عاصمی در سایت “توده ای ها” که شباهتی به ادبیات حزب توده ایران در سالهای فعالیت آن بعد از انقلاب بهمن (پیش از یورش به این حزب در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲) ندارد، وانمود می کند که رویکردش در قبال سیاست منطقه ای ج اا با رویکرد رهبری کنونی حزب توده ایران که پس از یورشها به این حزب در خارج از کشور شکل گرفت، متفاوت است. حال آنکه هر دو ماهیتاً دارای یک ادبیات هستند، با این تفاوت که نشریه “نامه مردم” آن را “دخالت های ماجراجویانه” تعریف می کند و عاصمی “افتادن به تلۀ امپریالیستی”! و هر دو دارای یک پیام برای امپریالیسم جنایتکار به سرکردگی دولت ایالات متحده هستند، و آن اینکه اطمینان می دهند که “گزندی” به توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی وارد نمی سازند و به خوبی “واقف” هستند که “مزاحمت” ها و “ماجراجویی” های این یا آن دولت است که در طول تاریخ پای نیروهای نظامی امپریالیستی را به مناطق مختلف جهان از جمله در خاورمیانه و شمال افریقا کشانده است. به عبارت دیگر، گویی امپریالیسم غول خفته ای ست که تا زمانی که دولتی “دُمِ آن را لگد نکند”، هیچ خطری برای آنها ندارد!
به عنوان مثال، اگر در فاصله بین پایان جنگ جهانی دوم تا زمان تخریب اتحاد شوروی، دولت های سوریه، ایران، گواتمالا، شیلی، کنگو، غنا، اندونزی و بیشمار نمونۀ دیگر، “دُم” امپریالیسم امریکا را “لگد نمی کردند”، این رژیم دست به کودتاهای خونین برای سرنگونی آن دولت ها نمی زد و یا خون میلیون ها انسان را در جنگ کره و ویتنام نمی ریخت. و یا اگر پس از تخریب اتحاد شوروی، دولت هایی چون یوگسلاوی، افغانستان، عراق، سومالی، سودان، لیبی و سوریه “دست به ماجراجویی نمی زدند” یا “به دام تلۀ امپریالیستی” نمی افتادند، ده ها دولت غربی به رهبری امریکا با چنان شقاومتی به جان این ملت ها نمی افتادند.
با این ادبیاتی که عاصمی عرضه می کند، هیچ بعید نیست که به تقلید از رهبری کنونی ح ت ا (به طور نمونه، نشریه نامه مردم، شمارۀ ٨٧٦)، استدلال کند که «نقش ویرانگر نظام های دیکتاتوری منطقه» است که «شرایط عملکرد و کسب سَروری (هژمونی) امپریالیسم» را فراهم آورده است. در آن صورت باید از ایشان و مؤلفان “نامه مردم” پرسید که، مگر دُوَل امپریالیستی نیروهای “آزادی بخش” هستند که برای “رهایی” ملت های تحت حاکمیت “دیکتاتوری” دست به تهاجم نظامی به این کشورها زده اند؟ و اگر چنین است، پس چرا چنان تهاجماتی علیه رژیم هایی چون عربستان، قطر، امارات، مصر، بحرین، اسراییل و مانند اینها رخ نمی دهد که در دیکتاتوری سرآمدند؟ واقعیت اما این است که تمامی تجاوزات ددمنشانۀ امپریالیستی در سالهای پیش از تخریب شوروی با ترساندن ملتها از به اصطلاح “خطر کمونیسم” و پس از آن تحت نام “مبارزه با تروریزم” و تنها و تنها علیه دولت های “مستقل” انجام شده و تمامی ادعاهای دولت های متجاوز به کشورهای ذکر شده در بالا، از جمله “نسل کشی”، “حمایت از تروریزم”، “داشتن سلاحهای کشتار جمعی”، “نقض حقوق بشر” و مانند اینها، سناریوهای ساختگی و توطئه آمیزی بیش نبوده اند!
لااقل از زبان ژنرال امریکایی، وسلی کلارک، فرمانده جنگهای تجاوزکارانه به بالکان و از رهبران ناتو در افغانستان و عراق، بیاموزیم که به گفته او، هنوز عرق نظامیان در اشغال افغانستان خشک نشده بود که وزارت جنگ امریکا از جنگ علیه شش کشور دیگر سخن می راند، که ایران نیز یکی از آنها بود. و وقتی کلارک علت را جویا می شود، وزیر استدلال می کند که «ما اکنون ارتش قوی و آماده ای داریم»! یا لااقل از اولیور استون، کارگردان امریکایی، بیاموزیم که دولت امریکا در سی سال گذشته (پس از تخریب و تجزیه اتحاد شوروی) ۱۳ جنگ راه انداخت که ۱۴ تریلیون دلار هزینۀ آنها بوده است. آیا علت این دخالت ها و اشغالگری ها و یا به عبارت دیگر، جنگ های بی پایان امپریالیستی، “دخالت های ماجراجویانه” ی کشورهای قربانی و یا افتادن آنها به “تلۀ امپریالیستی” بود؟! و آیا پاسخ مثبت دولت های ایران و روسیه به درخواست دولت سوریه در قلع و قمعِ بیشمار تروریستهای آدمخوار که مورد حمایت امپریالیسم بوده اند، افتادن به “تله امپریالیستی” و یا “دخالت های ماجراجویانه” بود؟! آیا مشخصاً در مورد سوریه، وقتی ایران و روسیه به کمک این دولت شتافتند، به سرزمینی تعرض کرده یا آن را به اشغال در آورده اند؟! آیا تقابل امپریالیسم با چین، روسیه، ونزوئلا، جمهوری خلق کره و غیره برای آن است که آنها در “تله امپریالیستی” افتاده و یا به “دخالت های ماجراجویانه” دست زده اند؟!
در نوشته های عاصمی همانند نشریه “نامه مردم” اثری از غرور ملی و مقاومت طلبی به چشم نمی خورَد. به عکس، سرشار از نصایح تسلیم طلبانه در برابر ددمنشی امپریالیسم امریکا و متحدان اوست. و دقیقاً به همین دلیل است که مقاومت های ملت های منطقه که ج اا نقش برجسته ای در آنها دارد، از سوی اینها “دخالت های ماجراجویانه” و “افتادن به تله امپریالیستی” تعبیر می شوند و مورد شماتت قرار می گیرند. این سیاست هیچ قرابتی با گفتمان انقلابی و میهن دوستانۀ حزب توده ایران در دوران رهبری دکتر نورالدین کیانوری و پیش از آن ندارد و کاملاً با آن در تضاد است. و این نشان از حاکم شدن رویزیونیسم و اپورتونیسمی خطرناک بر تفکر سیاسی این مدعیان به ظاهر “توده ای” دارد.
دوم:
عاصمی ضمن اینکه به درستی سیاست صلح آمیز چین و روسیه را می ستاید، می گوید: «سیاست ضد امپریالیستی، سیاستی صلح آمیز است. سیاست صلح آمیز سیاستی است که از ترفند ایجاد برخورد رو در رو که امپریالیست ها دنبال می کنند دوری می گزیند! شیوه ی دورانی به منظور خنثی ساختن تحریکات امپریالیستی و نه افتادن در تله هایی که آنها برپا می دارند!»
می پرسیم مگر به جز این است که جمهوری اسلامی برای “دوری گزیدن” از “ایجاد برخورد رو در رو با امپریالیست ها” به قرارداد برجام تن داده است؟ از شش کشور امضا کننده این توافقنامه که یک سوی این قرارداد بودند، به جز روسیه و چین، سایر دولت ها که تمامی از بلوک “غرب” هستند، هیچکدام به تعهدات خود پایبند نمانده اند، چه امریکا که در می ۲۰۱۸ خودسرانه و رسماً از آن خارج شد و چه سه کشور اروپایی که فقط در ظاهر در این قرارداد مانده اند و مثل مستعمرات امریکا دائم چشم شان به رهنمودهای ارباب بود. زیرپا گذاشتن توافقنامه ها از سوی دُوَل غربی البته هیچ تازگی ندارد. پس از اشغال سرزمینهای بومیان سرخ پوست امریکا، که به کشتار میلیونها تن از آنان انجامید، بین دولت ایالات متحده امریکا و بومیان بیش از ۴۰۰ معاهدۀ صلح بسته شده بود که تمامی آنها از سوی این دولت زیر پا گذاشته شد. آیا حق جمهوری اسلامی نیست که به این دولتها اعتماد نکند؟ با این حال، مگر به جز این است که جمهوری اسلامی کوشید که در تلۀ امپریالیستی – پذیرش برجام های متعدد برای تسلیم کامل ایران – نیفتد؟ آیا پس از خروج یکجانبۀ دولت دونالد ترامپ از برجام، ردّ مذاکره با آن دولت یک تصمیم کاملاً درست و متناسب با ارزشهای ملت ایران از سوی جمهوری اسلامی نبود؟ مراد از جمهوری اسلامی دولت غربگرای تحت مدیریت حسن روحانی نیست که همانند سایر نئولیبرال ها، در صدد بر باد دادن حیثیت ملی میهن ما در برابر امپریالیسم ریاکار و ددمنش غرب برآمده است. و بسیار حیرت انگیز اینکه، در ادبیات امثال فرهاد عاصمی، همانند “نامه مردم”، تسلیم طلبی و همصدایی با همان نئولیبرال های بی غیرت موج می زند. و لذا، جای تعجب نیست که اینان همصدا با امپریالیسم و عوامل نئولیبرال آن در درون حکومت، درست علیه هسته اصلی مقاومت در درون حکومت، یعنی حلقۀ آیت الله خامنه ای، بسیج شده اند. آیا این یک ننگ پاک نشدنی نیست که یک نیروی سیاسی به صِرف مخالفت با یک نظام سیاسی، دولت بی غیرت و ضدملیِ تیم حسن روحانی را به حال خود رها سازد و هم و غم خود را درست علیه جریانی در درون حکومت بسیج کند که به رغم ضعف هایش دست کم اقتدار و عزت ملی میهن ما را در برابر توطئه ها و تهدیدهای بی پایان امپریالیستی حفظ کرده است؟!
خلاصه کلام اینکه، به اعتقاد نگارنده، جمهوری اسلامی آنجا که نیاز بود، هر چند به ناگزیر، وارد نبرد نظامیِ “رو در رو” با تروریستهای وحشی در سوریه و عراق شد که ساخته و پرداختۀ سازمانهای اطلاعاتی امپریالیستی بوده اند. و آنجا که نیاز به “دوری گزیدن” از برخورد نظامی با امپریالیست ها و روی آوردن به دیپلماسی غیرنظامی بود، این هنر را داشت که چنین کند؛ به طور مشخص قرارداد برجام، صرف نظر از مشکلات آن که مجال بررسی آن در این مقال نیست. [1] https://tudehiha.org/fa/13043