آژیتاسیون و پروپاگاند، افزار نادان سازی توده ها، یا شمشیر نبرد طبقاتی؟

image_printچاپ

مقاله ۳۲/۱۴۰۲
۲۳ آبان ۱۴۰۲، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

نیروهای کمونیستی و پیش رو پس از دسته بندی کردن دیدگاه های خود در باره ی چالش های گوناگون، باید راهی برای آگاه ساختن توده ها از آن ها بیابند. تنها توده ها هستند که با درک دیدگاه های مارکسیستی، با کاربرد آن ها هم چون افزار نبرد طبقاتی، می توانند این اندیشه ها را مادی کنند و جامعه را دگرگون سازند.

رفیق جان داده راه آزادی و برابری، نیک آیین برای انجام این کار از دو شیوه نام می برد، آژیتاسیون و پروپاگاند. نیک آیین در “واژه نامه سیاسی و اجتماعی” می نویسد:

“آژیتاسیون  یعنی وسیله تاثیر سیاسی در توده ها از طریق گفتگو، سخنرانی، نطق، میتینگ، جراید، کتب و رسالات، اوراق، نمایش، رادیو، سینما، تلویزیون و غیره. در برخی موارد آن را فعالیت تبلیغی یا تنویری برای تفهیم عقاید و نظرات سیاسی خود در توده ها نامیده اند. عمل سیاسی- تبلیغی است که برای توده های وسیعا صورت می‌گیرد و معمولا حیطه کوچکتری از افکار و مسائل حادتر یا مشخص تری را در بر می‌گیرد.

پروپاگاند [..] توضیح و اشاعه اندیشه های سیاسی و فلسفی و مفاهیم عمیق تری را در برمی گیرد و هدف ترویج آنها در بین عده کمتری است. بنابراین وسایل آن هم با آژیتاسیون فرق می کند. شیوه پروپاگاند بیشتر شیوه تحلیلی و تعقلی است. (ص، ۸۱) “

بدین گونه، بسته به گروه های مخاطب (شنونده، بیننده، خواننده) ما شیوه های گوناگون آگاهی سازی به کار می بریم. برای پخش دیدگاه ها میان توده ها ، کاربرد آژیتاسیون، یعنی بررسی چالش های روز شایسته است و برای کشاندن روشن اندیشان به سوی خود و نگه داشت هواداران به دور خود، می توان از پروپاگاند سودجویی جست که به مقوله های ژرف فلسفی، اقتصادی و سیاسی می پردازد.

در گذشته برای انجام این کار، ما افزارهای کهن مانند روزنامه و ماه نامه داشتیم. برای نمونه، حزب توده ی ایران “مردم” برای توده ها و “دنیا” برای روشن اندیشان می نوشت و پخش می کرد و در کنار آن ها هفته نامه، ماه نامه ویژه برای کارگران و دهقانان داشت. هم اکنون با پیدایش رسانه های اجتماعی این مرز شکسته شد و برای همین کار آگاهی دهی ما دشوارتر شده است، اگر چه گزارش روی دادها آسان تر. 

نگاهی گذرا به روزنامه های رژیم نشان گر این است که مردم ما  دست رسی به آگاهی در باره ی آلودگی و پول خواری دارند. برای همین گزارش دهی ما از روی دادها و افشاگری باید در یک چارچوب کلان سرمایه داری گذاشته شود و برنامه مشخص سوسیالیستی پیش گزاری شود. بدین گونه، افشاگری به روشن گری فرا می روید. برای همین، برای ما اگر شمار گزارش از روی دادها، بدون بررسی چگونگی پیوند آن ها با دیدگاهای ما، به خودی خود یک هدف برجسته شود، بدان گاه ما خواننده را در جنگل روی دادها گیج می کنیم. برگزیدن یک روی داد و بررسی آن در پیوند با سیاست های خرد و کلان ما، بسیار کاراتر از گزارش از روی دادهای بسیار، بدون پیوند آشکار درونی است.

بگذارید نخست از شیوه آگاهی دهی مارکیسستی سخن گوییم. پس از آن به روش مردم فریبی امپریالیسم می پردازیم. در پایان دیالکتیک کلبدشکافی پدیده ها، در پیوند با گذشته تاریخی، در روند جنبش به سوی آینده و راه دگرگون کردن آن ها را باز خواهیم کرد.

هدف کمونیست ها از گزارش دهی روی دادها

این روزها ما می بینیم که گروه های مارکسیستی بسیاری، بدون دید انتقادی و یا واکاوی، به بازپخش گزارش از روی دادها، می پردازند. گزارش دادن از هر روی دادی، بدون گذاشتن آن در چارچوب سیاسی، برای ما کار هدف مندی نیست. گزارش از هر روی دادی، باید برای سرشت افشاگرانه آن در باره ی آن چیزی که ما می خواهیم که مردم بدانند، برگزیده شود. افزون بر این، افشاگری به تنهایی نیز برای ما کارآسا نیست. افشاگری باید هم راه با روشن گری باشد.    

یافتن و آشکار کردن هدف های پشت پرده فرماندهان ستم گر و فرمان روایان خون خوار و برنامه های پنهانی آن ها برای جاودانه ساختن نظام بهره کشی، کاری است برجسته. ولی روشن گر به گزارش دهی از یک روی داد بسنده نمی کند، بل که آن را با ذره بین طبقاتی و در بستر تاریخی و اجتماعی بررسی می کند. این بر می گردد به همان سخنی که مارکس در باره ی فلسفه گفته است؛ فلسفه برای گزارش دهی از پدیده ها و روی دادها به کاربرده شده است، ولی باید از آن برای دگرگونی جهان سود جست. مارکس به دیدن دردها و زخم های سرمایه داری بر تن لاغر کارگر بسنده نکرد، بل که آن را در بستر تاریخی خود بررسی کرد و از سرشت بهره کشی نظام سرمایه داری پرده گشود و جامعه آینده بدون بهره کشی را شدنی نشان داد. به همان گونه، گورگی مانند دیکنز و بالزاک نیست، زیرا او با رئالیسم اجتماعی خود راه برون رفت از لجن زار سرمایه داری را و جهانی که می تواند باشد را نیز نشان می دهد.

با نگاهی کوتاه به دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی ما در می یابیم که لایه های گوناگون بورژوازی انگلی به افشاگری های فراوانی از هم دیگر می پردازند. بازگویی ساده آن ها از سوی ما، به رسیدن هدف های ما کمک نمی کند. ما باید این افشاگری ها را به نظام سرمایه داری و روبنای ولایی آن پیوند دهیم. تلاش دستگاه امنیتی رژیم هم اکنون جلوگیری از آگاه شدن توده ها در باره آلودگی دستگاه فرمان دهی نیست. هم اکنون خود رژیم، از افشاگری های لایه ها در باره ی هم دیگر، هم چون سوپاپی برای جلوگیری از ترکیدن دیگ جوشان خشم توده ها سودجویی می کند. ولی اگر کسی این آلودگی ها را در پیوند با نظام بهره کشی و دیکتاتوری دینی بررسی کند، و با پیش گذاری یک برنامه سوسیالیستی راه برون رفت از چالش های فراون کنونی را نشان دهد، بدون تردید با خشم و تازیانه همه ی لایه های بورژوازی انگلی روبرو می شود. 

برای نمونه، در رسانه های اجتماعی مارکسیستی، ما گزارش های فراوانی از گرسنگی و گرانی بدون سرند کردن آن ها می خوانیم. اگر در سال های آغازین گام گذاشتن جمهوری اسلامی در راه اقتصادی سرمایه داری، نیروهای پیش رو می توانستند به انتقادها و افشاگری ها بسنده کنند، این گونه انتقادها از نئولیبرالیسم، هم اکنون که روزنامه های خود رژیم در باره ی آن سخن می گویند، انتقاد از “راست” است و با سطح کنونی جنبش هم خوانی ندارد.

بدین گونه، افشاگری در باره ی برنامه نئولیبرالیستی “مولد سازی” دولت چاکر ولی فقیه، بدون سخن گفتن از راه رشد غیر سرمایه داری و پیش گزاری یک جانشین سوسیالیستی، انتقاد از “راست” است. امروز وظیفه ما بزرگ تر و برجسته تر از این افشاگری های ساده است. امروز ما باید با پیش گزاری یک راه کار سوسیالیستی که از دالان راه رشد غیر سرمایه داری ملی- دموکراتیک می گذارد، توده ها را دور یک برنامه پیش رو گرد هم آوریم. فراموش کردن این وظیفه و سیاست مستقل ما و بیش از اندازه بزرگ کردن خرده گیری هایی که لایه های بورژوازی انگلی از هم دیگر می کنند، هم اکنون یک گام به پس است. 

در زیر ما نشان خواهیم داد که شیوه های آگاهی دهی و آگهی سازی که برای امپریالیسم بسیار سودمند است، برای رسیدن به هدف های ما شایسته نیست.

شیوه های نرم امپریالیسم و رژیم های سرکوب گر

روزگویان استعمارگر و ستم گران بهره کش با همه ددمنشی خود نیاز دارند که برای پرخاش گری خود دلیل های اخلاقی بتراشند، نیاز دارند که “گرگ” را با پوست پشم آلود “بره” به توده ها نشان دهند. هیچ دیکتاتوری، وهیچ استعمارگری نمی تواند بدون پوشاندن روپوش اخلاق بر تن کردار زشت خود رفتار خود را “درست” نشان دهد.

رفیق نیک آیین در باره ی شیوه ها و هدف های این دستگاه بزرگ هوچی گری و مردم فریبی می نویسد:

“دماگوژی به مثابه یکی از اساسی ترین شیوه ها و طرز عمل سیاست احزاب بورژوازی و دولت های ضد خلقی است. دستگاه تبلیغاتی عظیم با استفاده از رادیو ،تلویزیون، جراید، آگهی ها، ریپورتاژ، مصاحبه ها، نطق ها، مراسم تشریفاتی و غیر، وسیله ی آن است. هدف آن اقناع مردم است. از راه سخنان فریبنده کاهی را کوهی جلوه گر ساختن و وعده های سر خرمن دادن.

در جوامع سرمایه داری تقریبا کلیه وسایل تبلیغ و ترویج و رسانه های همگانی در دست زمامداران و طبقه حاکم حاکم متمرکز است و درنظام های استبدادی طبقه کارگر و توده های مردم زحمتکش و احزاب مترقی از این وسایل به کلی محروم هستند. (همان جا، ۱۰۶) “

برای بورژوازی درونی و امپریالیسم شیوه های گم راه کردن توده ها، یک روند بی پایان است که هر روز گسترش می یابد و ژرف تر می شود. پس از شکست امپریالیسم امریکا در جنگ ویتنام؛ نیروهای استعمارگر و استثمارگر با یادگیری از آموخته های خود، و کاربرد ماکیاولیستی “هدف وسیله را توجیه می کند”، برای استوار کردن نیروی سیاسی و دستگاه فرمان روایی خود هوش مندتر شدند. امپریالیسم و تشنگان پول با آفریدن “خود مدیریتی” و “روابط عمومی” ابزار نوین سرکوب و بازرسی ساخته اند.

گردانش رفتار توده ها با شیوه های نرم بسیار آسان تر و کم هزینه تر از کاربرد سرنیزه است.“خود مدیریتی” (social nudging) شیوه ای است که در ان، دستگاه سرمایه داری رفتار اجتماعی مردم را به خواست خود، برنامه ریزی می کند. امپریالیسم از گرایش خود به خودی انسان به رفتار اخلاقی، برای سازمان دهی رفتار مردم به سود خود بهره برداری می کند. به جای بازرسی و وارسی آشکار توده ها، فرمان روایان توانستند رفتار دل خواه خود را به آن ها بیاموزند. امپریالیسم یاد گرفت که دستگاهی به نام “روابط عمومی” بسازد که شتاب، روند، گزینش و چگونگی روی دادهایی که مردم باید از آن بشنوند و ببینند را برنامه ریزی و پیاده کند. هر اندازه هم که مردم هوش مند باشند، راه یافتن میان هزاران روی دادهای بی معنا که بسیار بزرگ می شوند، دشوار می شود.

زبان شناسان، سخن ورزان بورژوازی با  نام های دهان پر کن، با چهره ای باز و خندان و با تن پوشی شسته و رفته و کراوات و یا پاپیون سفید به خدمت دستگاه بهره کشی و استعمار گرفته می شوند تا سیاه را سپید و سپید را سیاه جلوه دهند. برای نمونه، شرکت Hill & Knowlton که برای دولت کویت و وزارت جنگ امریکا برای گم راه سازی در جنگ نخست خلیج پارس کار می کرد، یک هنرپیشه زن را در بیمارستان کاشت تا به جهانیان وانمود کند که سربازان عراقی با دزدیدن نوزادان از بیمارستان ان ها را کشتند. همین دروغ را دستگاه دروغ پراکنی بورژوازی صهیونیسم در باره ی سر بریدن کودکان اسراییلی از سوی حماس به جهانیان فروخت. شرکت روابط عمومی Ruder & Finn از سوی ناتو به کار گرفته شده بود، تا در زمان یورش به یوگسلاوی به این دست یازی ددمنشانه چهره انسانی بدهد. این شرکت تصویر یک زندانی بزه کار صربی را به دروغ هم چون اسیر لاغر مسلمان شکنجه شده در زندان صرب ها به سراسر جهان فرستاد. بدین گونه، نگرش مردم را بر ضد جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی برانگیخت و جاده دست درازی  به این کشور را هم وار کردند.  

به همین گونه، سران چپاول گر و فریب کار جمهوری اسلامی با زیرکی شگفت انگیزی با مدیریت رفتاری و با بمباران روی دادهای گم راه کننده مردم را در چنگال زورگو خود نگه می دارند. هر گاه سران رژیم در باره ی فاجعه ملی که در ان چندین هزار زندانی سیاسی با دل سنگی کشته شدند سخن می گویند، آن ها با زرنگی تروریست بودن مجاهدین و “فروغ جاویدان” را برجسته می کنند. آدم کشان رژیم حتا یک بار هم نگفته اند که آن ها توده ای ها، اکثریتی ها و دیگرانی که سوای قلم و زبان چیزی به کار نبرده اند  را هم کشته اند. برای جای انداختن داستان خود در باره ی فاجعه ملی، اگر صد بار هم از آن ها بپرسید، پاسخ همان است؛ تروریست بودن مجاهدین. این ها شیوه هایی است که زورگویان جهان همانند هم به کار می برند. هم اکنون، هفته ها است که مردم جهان علیه کشتار مردم بی گناه فلسطین در غزه از سوی بورژوازی صهیونیسم به راه پیمایی پرداخته اند، ولی پاسخ جنگ جویان و هم کاران امپریالیسم در اسراییل همان است، تروریست بودن حماس.

از خودآگاهی به آگاهی طبقاتی

زیگموند باومن (zygmunt bauman) جامعه شناس لهستانی- انگلیسی در پاسخ به وظیفه جامعه شناسی برای دگرگونی جهان گفت: “بگذار از جایی کوچک تر آغاز کنیم، یعنی آگاهی رسانی”.

برای فراهم کردن زمینه و آرزوی هر دگرگونی، نخست توده ها باید بدانند که در دور و برشان چه می گذرد. روشن اندیشان باید با جدا کردن “البته گی ها” (پدیده هایی که کسی آن ها زیر پرسش نمی گیرد) از ساختار و زمینه روزانه اش، آن ها را زیر ذره بین بگیرند و نشان دهند که این “البته گی ها ” بخشی از قانون های جاودان جامعه نیستند، بل که برای پاسبانی از منافع یک در صد ساخته و پرداخته شده اند.   

برای مارکسیست ها، گزارش دهی روی دادها هدف نیست، بل که هدف گذر از خودآگاهی به آگاهی طبقاتی نزد طبقه های رنج بر است. دیر و یا زود دانه سوسیالیسم در زمین کال رزم، درختی تنومند خواهد شد. هر چند که فورماسیون سرمایه داری در درون خود باردار نطفه سوسیالیسم است، ولی بدون مامایی آگاهانه ما این زایش دشوار خواهد شد. ما باید آگاهانه به روندی که یاری دهنده این دگردیسی است کمک کنیم.

آگاهی رسانی ما با دیگران یک سان نیست. دستگاه رسانه ای بورژواری مغز انسان را به خواندن داستان های ساده و روان و هیجان انگیز خوی می دهد. ولی مارکسیست ها بر پایه دیالکتیک مارکسیستی نمی توانند به این گونه داستان گویی ها و سخن گفتن از رونمای پدیده ها بسنده کنند. اگر مارکس هنگام بررسی اقتصاد بورژوازی در بازار “عرضه و تقاضا” شناور می شود، هیچ گاه نمی توانست به سرشت تئوری”ارزش اضافی” پی ببرد. کار ما کاویدن و در ژرف رفتن، کالبد شکافتن است. ما با کاربرد شیوه دیالکتیک، به دیدن رویه پدیده ها بسنده نمی کنیم، بل که باید راز درونی آن ها را آشکار کنیم.

دیالکتیک مارکسیستی به ما مي آموزد که باید با تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، آن را در بستر  تاریخی خود بررسی کرد. پدیده ها گذشته ای، آغازی داشته اند و در روندی پیچاپیچ به آن چه که امروز هستند دگردیسی کرده اند. ما باید بتوانیم از واکاوی گذشته تاریخی، روند جنبش یک پدیده به سوی آینده آن را پیش بینی کنیم. یعنی باید نشان دهیم که اگر روند کنونی یک پدیده بدون درد و سر همین گونه دنبال شود، آینده آن چه است؟ اگر ما این آینده را برای توده ها شایسته نمی دانیم، چگونه، با چه ابزاری و چه زمانی می توانیم روند جنبنده آن پدیده را به سود طبقه های رنج دگرگون کنیم. پس از آن باید شدنی بودن این دگرگونی را به توده ها نشان دهیم و با سازمان دهی آن ها، با فرارویی خودآگاهی به آگاهی طبقاتی، شرایط ذهنی دگرگونی را فراهم کنیم.

ما باید با کاربرد شیوه دیالکتیکی با بررسی نمای برونی پدیده‌ها، سرشت درونی آن ها را تحلیل کنیم. برای نمونه، هنگام بررسی روی دادها و پدیده ها در جمهوری اسلامی، باید هنگام دیدن نماهای گوناگون برونی آن، مانند سیستم های مذهبی‌، قضائی، حقوقی و دولتی، ما راه را گم نکنیم و با تحلیل مناسبات تولیدی، سمت گیری اقتصادی و طبقاتی شرایط کشور را دریابیم. ما باید با دانش به این که نمای برونی یک پدیده می تواند در شرایط گوناگون با ریخت های ناهمساز آشکار شود، بتوانیم سوی عمده و پایدار درون مایه و ماهیت واقعی این پدیده را  برای خواننده آشکار سازیم.

موازی با تحلیل جداگانه یک پدیده و ویژگی هایش، ما باید به ویژگی های مشترک آن با پدیده های همانند در پهنه جغرافیا و تاریخ نیز بپردازیم. با برجسته کردن ویژگی های مشترک و ماهوی، عمومیت ذاتی این پدیده های یکتا و یگانه را نشان بدهیم. برای نمونه، این کار به ما نشان می دهد که سرمایه داری با این که خود را با روبنای گوناگون، از دیکتاتوری ولایی تا دموکراسی اروپایی سازماندهی می کند، ولی ماهیت همانند دارد. بدین گونه، باید نشان بدهیم که هر چند که رشد سرمایه داری در ایران ویژگی های خود را دارد، ولی‌ همان نظام سرمایه داری است که ما آن را با شیوه های دیگر در تاریخ و جغرافیا جهان می بینیم.

این شیوه دیالکتیکی به ما کمک می کند تا به گزارش دادن در باره ی نماهای دیدنی و روبنای یک پدیده بسنده نکنیم  و با دانش به ویژگی های یکتای آن ها، با کاربرد داده ها و یافته ها، عمومیت این پدیده را با پدیده های همانند از یاد نبریم و هنگام بررسی کلیت آن، در جزهای آن غرق نشویم. افزون بر این نباید در گرداب روی دادهای جدا از کلیت آن فرو رویم، بل که نشان دهیم که این روی دادهای جداگانه کلیتی را می سازند که برابر با جمع ریاضی آن ها با هم نیست.

برخی ها با دیدن بخشی از کارکرد نظام جمهوری اسلامی با شور گزافی در باره ی آن داستان سرایی می کنند و این بخش را در پیوند با کلیت رژیم بررسی نمی کنند. رفیق طبری از قطره و دریا می گوید. دریا چیزی فراتر از قطره های دوروهم گردآمده هست. در دریا می توان شنا کرد و کشتی راند، در قطره ولی نه. وارونه آن هم درست است؛ می توان در یک دریای آلوده قطره های فراوان پاک پیدا کرد، ولی نمی توان بودن آن ها را دلیل پاکیزگی دریا دانست.  برای نمونه، برخی ها با بزرگ کردن گام گذاشتن جمهوری اسلامی به بریکس، این روی داد را از کلیت سرمایه داری نئولیبرالیستی و روبنای دیکتاتوری ولایی جمهوری اسلامی جدا می سازند، و تافته جدا بافته ای می دانند!

پایان سخن

سرمایه داری برای زنده ماندن ناگزیر به تولید جاودان است. در ”اقتصاد سياسي“ي نظام سرمايه داري، ما با يک تضاد دروني روبرو هستيم كه ”توليد برای توليد“ و برای مصرف، در تضاد با توليد برای براورده کردن نيازهاي راستین مردم، است! بورژوازی برای مصرف گرایی، گردانی از بهترین روانشناسان و جامعه شناسان را کارمند خود کرده است، تا بتواند با “آگهی”، نیاز به مصرف را جانشنین نیاز به کالا کنند. کالاهای زیادی تنها برای “درمان بیماری روانی” مصرف کننده تولید می شود و با دانش آگهی به خورد مصرف کنندگان داده می شود. بورژوازی از اندوخته های بنگاه های آگهی سازی، نه تنها برای بالا بردن شور مصرف، بل که برای هدف های سیاسی نیز سود می جوید.   

جوی سازی اندیشه مردم برای رساندن آن ها به سوی خود، فراهم گر نیروی بزرگی در دست بورژوازی است. لایه های بورژوازی انگلی با دست کاریِ (manipulation ) روی دادها، بزرگ و کوچک کردن آن ها، آلوده کردن آن ها به دروغ ها، به مهندسی نگرش مردم در باره ی چالش های گوناگون می پردازند. کارمندانی هستند که کارشناس این کار هستند و پیشه ای دارند که از آن نان می خورند. کارمندان دماگوژی، با دریافت پول از کارفرمای خود، به پخش حقیقت خود ساخته می پردازند. آن ها با دانش خود، گزارش روی دادها را جانب دارانه و  برای پیش برد نگرش ویژه بورژوازی بسته بندی و پیش گزاری می کنند. همگان می دانند که با آفرینش روی دادهای خود ساخته و پخش آن ما را فریب می دهند، و یا ما را در گردابی از گزارش ها در باره ی روی دادهای درست ولی بی معنا فرو می برند، و یا مغز ما را با نشان دادن پیوسته گرسنگان، کودکان زخمی و کشته شده آن چنان  بمباران می کنند که ما به بی حسی دچار می شویم

غیر مارکسیست ها به دلیل خاستگاه طبقاتی، به کاربرد شیوه  دیالکتیک در واکاوی پدیده ها دل بستگی ندارند، آن ها نمی خواهند که به بررسی سرشت درونی سرمایه داری بپردازند و می خواهند با نادان سازی توده ها، آن ها را در گرداب پدیده های جدا از هم فرو برند. افزون بر این، بورژوازی با در دست داشتن انحصارهای بزرگ رسانه ای، گزارش دهی را سرچشمه دست یابی به سود های هنگفت کرده است.

ولی روزنامه، ماه نامه و رسانه های اجتماعی کمونیست ها، تنها برای دادن آگاهی طبقاتی به رنج بران و یا برای آموزش یاران خود برای انجام این کار، است. گزینش پخش هر روی دادی در این رسانه ها، باید با این هدف باشد که آن روی داد مشخص نمونه ای از یک  مقوله ی مجرد است. شیوه دیالکتیکی تحلیل پدیده ها، پیوسته میان وضعیت مشخص و مقوله های مجرد پیوند می زند. هنگام نشان دادن این پیوند برای توده ها، دیده ها و دیدنی ها، باید با زبانی آسان به مقوله های تجریدی پیوند زده شود. گزارش از نمای بیرونی یک پدیده، اگر با بازکردن ساختمان درون و راز نهفته آن هم راه نباشد، کاری است بی هوده.

برای نمونه، هم گامی، هم صدایی و هم راهی کمونیست ها با جنبش های اجتماعی، مانند جنبش آزادی خواهی زنان کار بسیار درست است، ولی به جای گزارش دهی تنها از خیزش زنان، به جای دنباله روی از این جنبش ها که چشم انداز دوری ندارند، باید گزارش را در یک چارچوب سوسیالیستی گذاشت، باید از ریشه زن ستیزی در نظام طبقاتی سخن گفت و پیوند ستم جنسیتی با ستم طبقاتی را نشان داد،  تا به سرکردگی اندیشه ی طبقه کارگر و پیوند خیزش های خودجوش اجتماعی با جنبش کارگری یاری رساند.

انجام این کار دشوار است، زیرا بورژوازی با دستگاه بزرگ رسانه ای خود خواننده را به خواندن پدیده های شناور در رودخانه تاریخ خوی داده است. ما باید ساده بنویسیم، ولی به گزارش از شناورها نپردازیم.

بدین گونه گزارش دهی در باره نبرد کارگران برای افزایش دست مزد و علیه پیمان کاری، باید با روشن گری در باره ی برنامه های کلان اقتصادی رژیم سرمایه داری هم راه باشد و راه برون رفت سوسیالیستی از این چالش ها را نشان دهد. چشم انداز تاریخی و نوآفرینی اندیشه نیروهای سوسیالیستی، کمک به خودآگاهی طبقاتی، باید فراتر از “پرواز مگسی” گزارش گری باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *