|
مضمون زندگی نبرد است و بهم پیوستگی آن دو ضروری است
بیش از ۶۰ روز از اعتصاب غذای گلرخ ایرایی میگذرد و نامبرده که تنها به دلیل نوشتن داستانی منتشر نشده بازداشت و به ۵ سال زندان محکوم شده است، بهمن ماه سال گذشته به همراه دیگر همبندی خود آتنا دائمی پس از ضرب و شتم به زندان قرچک ورامین منتقل شد. این تبعید که در پی پروندهسازی آشکار به دلیل طرح شکایت ساختگی عوامل زندان اوین صورت گرفت و مغایر با تمامی موازین انسانی و حقوقی بوده و جز اعمال فشار و سرکوب بیشتر زندانیان سیاسی معنای دیگری ندارد. اکنون که بیش از ۶۰ روز از اعتصاب غذای گلرخ ایرایی میگذرد، به دلیل طولانی شدن مدت اعتصاب و شرایط وخیم وی هر لحظه احتمال وقوع حادثهای ناگوار دور از انتظار نیست. ما زندانیان سیاسی زندان گوهردشت، ضمن اعلام نگرانی شدید از وضعیت جسمی گلرخ ایرایی و آتنا دائمی، از تمامی وجدانهای بیدار، خواهان توجه و رسیدگی فوری به وضعیت این زندانیان هستیم که خواستهای جز انتقال به زندان محل سکونت (زندان اوین) و تفکیک جرایم ندارند. از گلرخ ایرایی نیز خواستاریم تا به اعتصاب خود پایان دهد؛ چرا که در این مسیر دشوار برای رسیدن به آزادی و برابری، حفظ سلامتی وی ضروری است و بی شک به واسطه این اعتصاب غذا صدای او به گوش تمام وجدانهای بیدار رسیده است و صدای دادخواهی و مظلومیت وی با پایان این اعتصاب خاموش نخواهد شد. مجید اسدی، پیام شکیبا، سعید ماسوری، سعید شیرزاد، زانیار مرادی، لقمان مرادی |
گلرخ ایرایی به بیمارستان منتقل شد
• گلرخ ایرایی در شصتمین روز اعتصاب غذا در پی وخامت شدید حال جسمی، روز سهشنبه ۱۴ فروردین ماه به بیمارستان منتقل شد. خانم ایرایی پس از اعتصاب غذا دستکم ۲۰ کیلو کاهش وزن پیدا کرده است …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۱۵ فروردين ۱٣۹۷ – ۴ آوريل ۲۰۱٨

گلرخ ایرایی در شصتمین روز اعتصاب غذا در پی وخامت شدید حال جسمی، روز سهشنبه ۱۴ فروردین ماه به بیمارستان منتقل شد. خانم ایرایی پس از اعتصاب غذا دستکم ۲۰ کیلو کاهش وزن پیدا کرده و دیگر توان راه رفتن نیز ندارد. او همراه با آتنا دائمی از ۱۴ بهمن ماه به دلیل انتقال غیرقانونی و ضرب و شتم شدن توسط ماموران زندان اوین دست به اعتصاب غذای اعتراضی زدند، خانم دائمی در تاریخ ۲۶ بهمنماه سال گذشته به اعتصاب غذای خود پایان داد و خانم ایرایی نیز اعتصاب خشک خود را به اعتصاب غذا تغییر داده بود.
یک منبع نزدیک به خانواده گلرخ ایرایی به هرانا گفت: گلرخ دیروز چهارشنبه ۱۴ فروردین ۹۷ پس از ۶۰ روز اعتصاب غذا، در حالی که هوشیاری کامل داشته به دلیل آسیبدیدگی کیسه صفرا و پس از چند روز حالت تهوع و بالا آوردن آب زرد، به بیمارستان منتقل شد. طی روزهای اخیر چندین بار به گلرخ سرم زده بودند ولی سرم دیگر جواب نداده بود. خانواده گلرخ هم که برای ملاقات با فرزندشان به تهران رفتهاند موفق به ملاقات با وی نشدهاند و به آنها گفتهاند باید آقای رستمی دادیار ناظر بر زندان اجازه دهند، اما آقای رستمی در دفتر خود حضور نداشته است.
این منبع نزدیک به خانواده ایرایی در ادامه گفت: خانواده ایرایی به شدت نگران وضعیت فرزندشان هستند و خبر دقیقی از وضعیت وی ندارند و حتی نمیدانند به کدام بیمارستان منتقل شده و چه زمانی مرخص خواهد شد.
این کنشگر مدنی در تاریخ ۲۱ اسفندماه به همراه آتنا دائمی از قرنطینه بند سه زندان قرچک با ضرب و شتم به بند مادران این زندان منتقل شدند.
جایزه همبستگی بین المللی NASUWT برای اسماعیل عبدی
• اتحادیه معلمان NASUWT در روز یکشنبه اول ماه آوریل سال ۲۰۱۸، جایزه همبستگی بین المللی خود را در کنفرانس سالانه که در بیرمنگام برگزار شد، به اسماعیل عبدی اهدا کرد …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۱۵ فروردين ۱٣۹۷ – ۴ آوريل ۲۰۱٨

اتحادیه معلمان NASUWT در روز یکشنبه اول ماه آوریل سال ۲۰۱٨، جایزه همبستگی بین المللی خود را در کنفرانس سالانه که در بیرمنگام برگزار شد، به اسماعیل عبدی اهدا کرد.
این جایزه برای قدردانی از تعهد و مبارزه آقای عبدی در راه رسیدن به حقوق معلمان و آموزش با کیفیت بالا در ایران به وی اهدا شد.
آقای عبدی یکی از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران به جرم واهی “به خطر انداختن امنیت ملی” در ماه فوریه ۲۰۱۶ بعد از تجمعات آرام به شش سال حبس محکوم شد و اخیرا مجاز به خروج موقت از زندان اوین شد اما پس از ۱۱ روز دوباره به زندان برگردانده شد.
NASUWT به همکاریش با شورای هماهنگی کانون های صنفی ایران، سازمان عفو بین الملل و آموزش بین الملل (ei) برای آزادی بی قید و شرط عبدی از زندان ادامه می دهد. و همچنین به مقامات ایرانی اعلام می کند که باید قوانین حقوق بشر و اتحادیه های کارگری را رعایت کنند.
کنگره NASUWT، همچنین زحمات رابرتو بارادل از اتحادیه CTERA در آرژانتین قدردانی می کند.
خانم کریس کیت، دبیر اول NASUWT می گوید:
“ایستادگی و شجاعت اسماعیل عبدی برای ایجاد اتحادیه های معلمان و حقوق بشر در برابر رفتار ظالمانه و خشن حاکمان در ایران، برای آموزگاران و اتحادیه های کارگری در سراسر جهان الهام بخش است.
“اسماعیل در مبارزه برای رسیدن به اهدافش شجاعت و استعداد فوق العاده ای از خود نشان داده است. NASUWT و اعضای آن با اهداء این جایزه قصد دارند که از همت و تلاش او قدردانی کرده و به او امید بدهند و همبستگی و حمایت خود را در مبارزه عظیمی که وی درپیش گرفته را به او اعلام کنند. عمیق ترین ناراحتی ما در زمان اهدا این جایزه این است که اسماعیل عبدی نمیتواند در بیرمنگام با ما باشد تا این جایزه را بپذیرد. “شجاعت و عزم اسماعیل برای ادامه مبارزه برای آموزش با کیفیت در ایران، علی رغم هزینه های شخصی وحشتناکی که او مجبور به تحمل آن بوده است، واقعا شگفت انگیزاست.”
“NASUWT همچنان به همبستگی با اسماعیل و معلمان در ایران با دیگر نهادهای حقوق بشری و اتحادیه های کارگری، از جمله سازمان عفو بین الملل، برای آزادی بی قید و شرط اسماعیل، به تلاشش ادامه خواهد داد.”
پتریک روچ معاون دبیر NASUWT می گوید:
“NASUWT همچنین برای آشنایی معلمان سراسر انگلستان با مبارزات روبرتو برادل، حمایت و مبارزه او از معلمان، کودکان و نوجوانان و برای آموزش رایگان و با کیفیت، گزازش تهیه می کند.”
اول آوریل ۲۰۱٨
مجمع سراسری مدیران مدارس و اتحادیه معلمان زن
The National Association Of Schoolmasters And Union Of Women Teachers (NASUWT)
موانع نظری و عملیِ تزِ “برپاییِ دو جبهه همزمان” نویسنده: امید
نقدی بر مقاله “رابطه جبهه متحدِ خلق و جبهه ضدّ دیکتاتوری درشرایط کنونی”
دوره جدید: مقاله شماره: ۶ ( ۱۵ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
پیش درآمد:
در روزهای پایانی سال گذشته، ابتدا انتشار سندِ “فرازهایی از 76سال…” از سوی حزب توده ایران وسپس انتشار مقاله “امید” و در پی آن، پاسخ رفقایِ “نویدنو” در سایت توده ای ها، به بحث ها و گفتگوهای سازنده ای دامن زد که در صورت تداوم و سمتگیریِ صحیح و موثر، به سهم خود میتواند همه ما را به تعبیر رفیق فرهاد (دکترعاصمی) از”بن بستِ خاموشی” خارج نموده و به وحدتِ اصولیِ گردانهای سردرگم چپ و توده ای یاری برساند.
درهمین راستا، ایشان در مقدمه مقاله جدید خود با عنوان”رابطه جبهه متحد خلق وجبهه ضددیکتاتوری در شرایط کنونی“، سه جمله یا “تز” را توام با یک سوء برداشت سهوی به “رفقای نوید نو و ا.امید” نسبت داده و مورد واکاوی و نقد خود قرار داده و از”رابطه” به “وحدت” و سپس در جمعبندی نهایی به “ضرورتِ برپاییِ همزمانِ دو جبهه ضدِدیکتاتوری و متحدِ خلق” رسیده اند که موضوع این نقد میباشد. اما از آنجا که این انتساب میتواند ایجادِ ابهام برای رفقایی کند که نقدهای متقابل آن دو را مطالعه کرده و به چنین عباراتی بر نخورده اند، لذا در ابتدا تصریح زیر ضروری به نظر میرسد:
در مقاله مورد اشاره، لااقل بخش نخست این گزاره که “امید نظرات ارایه شده توسط رفقای نویدنو درمقاله گریزان از متن، درگیر حاشیه…. {یعنی همان سه جمله} را منتقل کرده…”، گزاره صحیحی نیست و طبیعی است که ازسوی رفقای نویدنو نیز چنین تصریحی صورت گرفته و یا بگیرد.
واقعیت این است که آن “سه جمله یا تز” از سوی نگارنده و درجریان یک مکاتبه ایمیلی با رفیق فرهاد پیرامون سمت وسوی عمده و سازنده ای که این گفتگوها میتواند دنبال کند، و به نقل از متن سندِ منتشره از سویِ حزب-“فرازهایی از 76 سال…”- عنوان شده بود. نتیجه این که نقدهای مطروحه در مقاله “رابطه جبهه متحدِ خلق وجبهه ضدّ دیکتاتوری درشرایط کنونی” را میتوان و باید نقد رفیق عاصمی نسبت به محتوای سند رسمی حزب توده ایران تلقی کنیم؛ هرچند که خطاب مکررش به “رفقای نوید نو و ا.امید” میباشد.
اکنون صرف نظر از اینکه گوینده سه جمله نقل و نقد شده موصوف چه شخص یا مرجعی بوده، به لحاظ اینکه مضمون آنها مورد تایید و تاکید نگارنده میباشد، سعی می شود بیشتر ازطریق مراجعه و اتکاء به اسنادِ مصوّبِ حزب، به توضیحِ موانعِ نظری و عملیِ موجود برای “برپاییِ همزمانِ دو جبهه ضدّ دیکتاتوری و متحدِ خلق” بپردازیم:
تفاوت “جبهه ضدِ دیکتاتوری” با “جبهه متحدِ خلق”
اعتقاد حزب توده ایران و توده ایها به ویژه از سال 1354 تا کنون در باره مباحث مهمی چون مرحله بندی انقلاب، داشتن استراتژی و تاکتیک روشن، طراحی اتحادهای وسیع و مناسب براساس مخرج مشترک همه نیروها با وظایف مشخص برای هرمرحله، لزوم تدوین برنامه های حداقلی و حداکثری کارگری و برنامه اقتصاد سیاسی، و درعین حال لزوم تلاش بی وقفه برای کسب صلاحیت وهژمونی طبقه کارگر بر این اتحادها و جبهه ها به منظور اعمال تغییرات بنیادین در حرکت به سوی سوسیالیسم وغیره …، همگی از درک صحیح حزب از قانونمندیهای تکامل جامعه ایران و توجه به تجارب جهانی و گرایشاتِ عامِ مشاهده شده در انقلاب های ملی – دمکراتیک در جهان نشات می گیرد.
تا آنجا که به تجربه انقلاب57 (به مثابه مبانیِ پراتیک) و بازخوانیِ اسناد و دیدگاههای حزب ازسال1354 تا کنون (به مثابه مبانیِ تئوریک) مربوط میشود، تعیین و طراحیِ شعار تشکیل جبهه واحد ضدّ دیکتاتوری برای پیروزی انقلاب در فاز سرنگونی رژیم سلطنتی، و در پی آن شعار برپایی جبهه متحدِ خلق با هدف تعمیق و گسترشِ انقلاب، گام های سنجیده و بهم پیوسته ای بود که از طرف رهبری وقت حزب برداشته شد. اگر کسی از زبان تئوریسین های برجسته و رهبری به خون خفته حزب در باره ضرورت تشکیل همزمان دوجبهه مزبور که تعریف و وظایف جداگانه ای دارند و به کرات تبیین و توصیف شده، سخن یا مطلبی دیده و خوانده، حتما آدرس آنرا برای غنا بخشیدن به این بحث اعلام کند. درهمین خصوص، مطالعه مقاله رفیق جوانرود با عنوان “یک استراتژی و دو مرحله در انقلاب بهمن 57” منتشره در سایت “مهر” نیز ما را ازهرگونه پُرگویی بی نیاز میکند که مستند به اسناد رسمی، دیدگاه ها و نظریات رهبران و تئوریسین های نامدار حزب درباره هریک از دو جبهه را بیان کرده است؛ البته با این توضیح ضروری که نگارنده این سطور، با لحن غیررفیقانه و کنایه آمیز ایشان نسبت به شخصیت و جایگاه رفیق فرهاد موافقتی ندارد.
درباره مرحله ملی – دمکراتیک انقلاب و دوران گذار
در برنامه مصوب کنگره ششم حزب درسال1391 گفته شده که:”برنامه کنونی حزب توده ایران براساس درکِ ما از ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک تنظیم شده است که حرکتِ تکامل و تغییرِ انقلابی به سوی سوسیالیسم را به گذارِ کشورمان به مرحله ملی – دمکراتیک وابسته می داند.” درگزارش کمیته مرکزی به گنگره ششم نیز تاکید شده: “حزب ما معتقد است که مبارزه طبقه کارگر و هدفِ استراتژیکِ ما یعنی گذر به مرحله سوسیالیسم در بسترِ ایجادِ حکومتِ دمکراتیک، از دوره گذاری پر پیچ و خم و طولانی عبور می کند.”
به موجب قانونمندیهای تکامل جامعه و مرحله بندی ناگزیر برای انقلاب های ملی – دمکراتیک درکشورهای در حال رشد، درشرایطی که به دلیل درجه پایین تکامل نیروهای مولده، طبقه کارگران صنعتی به معنای عام آن شکل نگرفته و ضعف و نبودِ هژمونی طبقه کارگر به طور مشخص در ایران؛ اولا تعمیق و ژرفشِ انقلاب به ویژه پس از فازِ نخست یعنی حذفِ دیکتاتوری، بدونِ جذبِ اقشارِ وسیعِ بینابینی عملی نیست، و ثانیا درپی سرنگونیِ رژیمِ دیکتاتوری، بلافاصله “دورانِ گذار” – به تعبیر زنده یاد طبری “دورانِ دردهایِ پر رنجِ زایش”- و یا به قول لنین “دورانِ تحملِ دردهایِ طولانیِ زایمان”، فراروی جنبش انقلابی قرار خواهد گرفت که از آن گریز و گزیری نیست. دورانی که مبارزه درونیِ نیروهایِ شرکت کننده در فازِ نخستِ انقلاب، برای تعیین سمت گیریهای اقتصادی و اجتماعی آتی یا همان “نبرد که بر که” درمی گیرد و سرنوشت نهایی انقلاب وابسته به نتیجه آن خواهد بود.
رفیق عاصمی در مقاله خود این دو جمله یا تز را که گفته شده “شرایط عینی و ذهنی نشان می دهند که مضمونِ مبارزه طبقاتی یا جنبشِ کارگریِ کنونیِ کشورمان به گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک در سطحِ ملی مربوط می شود و نیروهای چپ نباید دچارِ ذهن گرایی شوند” و اینکه “مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان در راه رسیدن به هدفِ درازمدت و غاییِ حزب، یعنی گذار به مرحله سوسیالیسم، از مرحله هایی احتمالا طولانی می گذرد که پی ریزیِ حکومت ملی- دمکراتیک، نخستین مرحله آن است که اکنون فرارویِ جنبش قرار دارد” را مستدل ندانسته، آنها را به چالش کشیده و می گوید “حزب توده ایران چنین نظری ندارد… چنین پنداشتی غیر مارکسیستی و عدول از تصمیمات ششمین کنگره حزب توده ایران است!”
در برابر این سوال ایشان که “آیا میتوان نبردِ طبقاتی را در ایرانِ کنونی به بهانه به ثمر رسیدن گذر از مرحله دیکتاتوری تعطیل نمود؟”، حزب توده ایران می گوید: “تضادهایِ طبقاتی را نمی توان بنا به مصلحت تعطیل کرد و به فراموشی سپرد. مبارزه طبقاتی فرایندی عینی است که خارج از ذهن و اراده افراد عمل می کند ولی می توان و باید درجه رویاروییِ مرحله ای نیروهایِ سیاسی در مبارزه طبقاتی را بنابر شرایطِ مشخصِ مقطعی و تضادِ اصلیِ جامعه در رژیمِ ولایی مدیریت کرد. از دیدگاه حزب توده ایران فرایندِ مبارزه طبقه کارگر و قشرهای زحمتکش بر ضدّ سرمایه داری مقوله ای جامد نیست و مرحله هایی مشخص دارد. تنها امری که در طول همه مرحله ها ثابت می ماند، هدفِ درازمدت و نهاییِ آن، یعنی دگرگون سازیِ بنیادین در عرصه هایِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به منظورِ دستیابی به سوسیالیسم است… اما بنابر دیالکتیک حرکت هر پدیده ای، تحول های آن پدیده مرحله ای خواهد بود و در کشور ما اکنون نخستین مرحلهِ پیش رو، گذر به مرحله ملی – دمکراتیک است.” (سند “فرازهایی از 76سال…” بهمن1396)
در گزارش کمیته مرکزی به کنگره ششم حزب نیز آمده است: “به نظر ما آنانی که می گویند اتحادِ طبقه کارگر با دیگر طبقات – با هدفِ گذر به مرحله دمکراتیک- به کاهشِ نقشِ انقلابی طبقه کارگر می انجامد، اشتباه می کنند. این همان آموزه ذهنِ چپ گراست که تنها در انتظارِ لحظه پیروزیِ حرکتِ انقلابیِ نابِ طبقه کارگر مانده است و اهمیت رفرم ها را رد میکند. این نوع برخورد مکانیکی چپ روانه هیچ گاه نتوانسته است نقش روند اصلاح طلبی اخیر کشورمان را درک کند.”
در باره “رابطه نبردِ طبقاتی و نبردِ ضدِ دیکتاتوری”
رفیق عاصمی در مقاله خود به طرح این پرسش نیز پرداخته است که “آیا نبردِ طبقاتیِ{جنبشِ کارگری} تنها پس از حذفِ دیکتاتوری امکان موفقیت خواهد داشت؟ ویا برعکس، با رشدِ نبردِ طبقاتی به دنبالِ تعمیقِ تضادِ اصلی در نظامِ سرمایه داری وابسته حاکم {تضاد کار وسرمایه}، شرایطِ گذر از دیکتاتوری آماده خواهد شد؟”. در پاسخ به این پرسش باید گفت هرچند که نبردِ طبقاتی کارگران برای کسبِ هژمونی در کلیه مراحلِ انقلاب تعطیل بردار نیست و با “مدیریتِ صحیحِ درجه رویاروییِ طبقاتی” میتواند در نبردِ ضدّدیکتاتوری برای حل تضاد عمده جامعه در شرایط کنونی همسو عمل کند، اما تردیدی نیست که با حذفِ دیکتاتوری، مانع و سدّ عمده برای ظهور و فعالیتِ سندیکاها و تشکل هایِ صنفی و سازمان یابیِ کارگران برداشته شده و با دمکراتیزه شدنِ فضایِ سیاسیِ جامعه و تغییر تناسبِ قوا، شرایط لازم برای به فرجام رساندنِ مبارزه طبقاتیِ زحمتکشان آماده تر خواهد شد.
در سند “فرازهایی از 76سال…” به صراحت آمده است: “جنبشِ کارگری و نقشِ اقتصادیِ سندیکاها و اتحادیه های کارگری و صنفی برای دستیابی به خواستهای مادی و و ارتقایِ سطحِ زندگیِ زحمتکشان را نباید با فعالیتِ سیاسی و شعارهایِ پُرطمطراق و واژه های نارسا و نامربوط به شرایطِ کنونی مانند “انقلابِ سوسیالیستی- کارگری- کمونیستی” منحرف کرد. مبارزه طبقاتی در راستایِ گذار از مرحله ای به مرحله دیگر را نمی توان و نباید به لزومِ وقوعِ انقلابِ سوسیالیستی(که هنوز در دستورِ کارِ روزِ جنبشِ مبارزاتیِ طبقه کارگر و زحمتکشانِ کشورمان نیست) مشروط و وابسته کرد. در مورد اوضاعِ کنونیِ کشورمان باید از خود پرسید که آیا مضمونِ مبارزه طبقاتی یا جنبشِ کارگریِ کنونیِ میهنمان می تواند به انقلابِ سوسیالیستی یا نزدیک بودنِ وقوعِ آن ربطی داشته باشد؟ به اعتقاد ما شرایط عینی و ذهنی نشان می دهند که مضمونِ مبارزه طبقاتی یا جنبشِ کارگریِ کنونیِ کشورمان به گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک در سطحِ ملی مربوط می شود و نیروهایِ چپ نباید دچارِ ذهن گرایی شوند… مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان در راهِ رسیدن به هدفِ درازمدت و غاییِ حزب، یعنی گذار به مرحله سوسیالیسم، از مرحله هایی احتمالا طولانی می گذرد که پی ریزیِ حکومتِ ملی – دمکراتیک نخستین مرحله آن است که اکنون فرارویِ جنبش قرار دارد.”
سند مزبور سپس این نگاه ذهن گرایانه را بیشتر کاویده و می گوید: ” برخورد چپ روانه و ذهنی که مرحله ای بودن حرکت ترقی جویانه را رد میکند، جهشِ انقلابی را مطلق میکند،اصلاحات و مرحله های کمی را بی اهمیت میداند و آن را درحکم سازش با بورژوازی قلمداد میکند… {اما} حزب درمجموع، دربیش از 7دهه گذشته، در برابر چنین گرایش هایِ چپ روانه همیشه مقاومت کرده است.”
بنابراین اساسا بحث تزهایی راست روانه همچون “ارجاعِ نبردِ طبقاتی به دورانِ پس از دیکتاتوری” و “دنباله روی از سیاستِ بورژوازی و تبلیغِ سازشِ طبقاتی” مطرح نبوده و حزب توده ایران در سند “فرازهایی از 76سال…”، در مقابلِ مطلق کردن دموکراسیِ انتزاعی و تغییراتِ روبنایی با هدفِ اصلاحِ دیکتاتوری(راست روی) و یا هرگونه مطلق کردنِ نبردِ طبقاتی و جهشِ انقلابی با هدفِ ردّ مرحله ای بودن انقلاب وکم توجهی به اصلاحات و تغییراتِ کمّی(چپ روی)، مرزبندی روشنی داشته و درک هر دو طیف را غیرمنطقی، دارای ضعف نظری با “مخرج مشترکِ ممانعت از برپاییِ اتحادهایِ وسیع” ارزیابی نموده است.
موانع “برپایی همزمان دو جبهه ضددیکتاتوری و متحدخلق”
در برنامه مصوب کنگره ششم همچنین آمده است: “تعیینِ تاکتیک هایِ مناسب و شعارهایِ واقع بینانه منطبق با ظرفیت و توانِ جنبش با توجه به مرحله کنونی مبارزه، به تشخیصِ صحیح و عینیِ روندهایِ موجود و نقش هریک از طبقه ها و لایه هایِ درگیر این مبارزه بستگی دارد… تحولاتِ اجتماعی روندهایِ بغرنج و قانونمندی اند که بیرون از اراده این یا آن شخصیت و یا نیرویِ سیاسی عمل می کنند.”
صرف نظر ازاینکه معتقد باشیم انقلاب57 در مرحله سیاسی متوقف ماند و با یکپارچه شدن حاکمیت ارتجاع به شکست انجامیده و یا انقلاب بهمن57 شکست نخورده بلکه وظایفِ برزمین مانده ای دارد و آماج هایِ انقلاب همچنان در پیشِ رویِ جامعه و حزب قرار دارد، خوشبختانه در باره مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، درمیان گردان های توده ای وحدتِ نظر وجود دارد، اما ظاهرا در مورد تاکتیک ها و شعارهای مرحله ای آن دیدگاه مشترکی وجود ندارد. نمونه آن دیدگاههای {گام به گام و هرشعار برای همان مرحله و لحظه مفروض} رهبری کنونی حزب که در اسنادِ بالا به آنها اشاره شد ازیک سو، و دیدگاهِ {تلفیقیِ} رفیق عاصمی که در تحلیلِ نهایی چاره کار را در “گره زدنِ دومبارزه” و برپاییِ همزمانِ دوجبهه ضدِ دیکتاتوری و متحدِ خلق می داند.
ایشان در بخش پایانی مقاله خود با تیترِ فرعیِ “وحدتِ مبارزه برایِ دو جبهه…”، تشکیل جبهه واحد ضدّ دیکتاتوری برای سرنگونی دیکتاتوری وسپس برپاییِ جبهه متحدِ خلق برای تعمیق و ژرفش انقلاب ( یعنی تکرارِ همان شعارها و تاکتیک های مرحله ای رهبری حزب در دوران انقلاب بهمن57 برای امروز) را حرکتی گام به گام توصیف کرده و می گوید: “در ایرانِ کنونی مبارزه گام به گام برای برپاییِ جبهه ضدّ دیکتاتوری و درگامِ بعدی، مبارزه برای برپاییِ جبهه متحدِ خلق، راهِ خروج از بحرانِ تعمیق یابنده اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی حاکم را شفاف نمی سازد.” ایشان معتقد است که: “سرشتِ مبارزه گام به گام و مرحله به مرحله می تواند سرشتی به شدت ارتجاعی از کار در آید، چنانچه پس از انقلاب بهمن به وجود آمد. این درحالی است که مبارزه همزمان برای { برپایی} هر دوجبهه، با دورنمایی روشن تر روبروست… تفاوتِ تاکتیکِ گام به گام با تاکتیکِ تلفیقِ هردو جبهه مزبور، تفاوتِ میانِ خروجِ ارتجاعی و ترقی خواهانه از بحرانِ کنونی است زیرا با تغییرِ تناسبِ قوا در جامعه به سودِ ترقی اجتماعی همراه است….” و در پایان این نتیجه را می گیرد که: “در شرایطِ کنونی مبارزه به منظورِ تغییرِ شرایط تنها می تواند به معنای گره زدنِ دو مبارزه باشد. به معنیِ نشان دادن و قابل درک ساختنِ وحدتِ مبارزه برای برپاییِ {همزمانِ} جبهه متحدِ خلق و جبهه ضدّ دیکتاتوری باشد.”
اگر همه توده ای ها با بحث و استدلال های تئوریک به دیدگاه فوق نزدیک هم شوند، آن گاه باید برای شناختِ موانعِ عملی و امکان سنجی برایِ تحققِ چنین تلفیقی تلاش کنند. یکی از این موانعِ عملی، به موجب برنامه مصوبِ کنگره ششمِ حزب این است که: “با رکود و تعطیلیِ کارخانه های بزرگ، بخش عمده طبقه کارگر ایران در کارگاههایِ کوچک، صنوف و بنگاه هایِ کوچکِ تولیدی مشغول به کارند و این وضعیت، امرِ سازمان یابیِ جنبشِ کارگری را با دشواری روبرو می سازد.” از دیگر عوامل عینی، درجه پایین تکامل نیروهای مولد در کشور و اثرگذاری آن در عمق پیداکردن یا نکردن عدالت اجتماعی است که همین عامل، اهمیت ضرورت گذار جامعه از دیکتاتوری به برپایی حکومتی ملی- دمکراتیک با هدف برنامه ریزی متمرکز اقتصادی با مشارکت هرچه وسیع تر توده ها را گوشزد می نماید…
حتما بسیاری از رفقای توده ای هم مانند نگارنده این سطور با مطالعه مقاله “رابطه جبهه متحد خلق وجبهه ضدّ دیکتاتوری درشرایط کنونی” با قلم توانای رفیق عاصمی، با پرسش های تئوریک و ابهامات ذهنی تازه ای مواجه شده اند و خواستار استدلال و توضیح بیشتر ایشان در مورد تز “برپایی همزمان دو جبهه” هستند. اینکه چرا رهبری دوران انقلاب حزب تا زمان سرنگونی قطعی رژیم سلطنتی و پلنوم هفدهم در اسفندماه57 هرگز کلمه ای راجع به “جبهه متحد خلق” نگفت و ننوشت، اینکه رهبری کنونی حزب (چنانکه از اسناد کنگره ها و پلنوم ها وغیره … بر می آید)، در شرایط کنونیِ مصادف با اعتلای جنبشِ انقلابی، درباره برپاییِ همزمانِ اتحادهایِ وسیع (که هر کدام تعریف و کاربرد و وظایف و مرحله خاص خودرا دارند)، سخنی نمی گویند، همه پرسش هایی هستند مطرح و قابلِ پیگیری که مشارکتِ راهبردی همه رفقای علاقمند میتواند به پیشبرد و نتیجه گیریِ بحث کمک نماید.
در پایان پیشنهاد می کنم که رفیق عاصمی محتوای مقاله خود را (که در واقع نقدی بوده بر جملات و تزهایی برگرفته از سند “فرازهایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ایران در روند مبارزه برای تغییرهای بنیادین و دموکراتیک در ایران، درصورت امکان با شرح و بسطِ بیشتر برای رفقای رهبری حزب نیز تنظیم و ارسال نمایند تا در صورت لزوم مورد بهره برداری قرار دهند.
پایان مطلب
۱۲ فروردین ۱۳۹۷
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5310
مقاومت کارگران در برابر فضای سرکوب و تهدید در هفت تپه
• در ادامه سرکوب و احضار و بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اسماعیل بخشی یکی از نماینده های کارگران نیز احضار شد. مسئولین شهر به زور نیروی انتظامی می کوشند اعتصاب کارگران را در هم بشکنند …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۱۲ فروردين ۱٣۹۷ – ۱ آوريل ۲۰۱٨

اتحادیه ی آزاد کارگران ایران: در ادامه سرکوب و احضار و بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اسماعیل بخشی یکی از نماینده های کارگران نیز احضار شد
صبح امروز در ادامه سرکوب، احضار و بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اسماعیل بخشی یکی از نماینده های کارگران این مجتمع بزرگ کشت و صنعت نیز توسط پلیس امنیت از طریق تماس تلفنی احضار و ایشان ساعت ۵ بعد از ظهر امروز ۱۲ فروردین ماه در محل این نهاد امنیتی مورد بازجوئی قرار گرفت و بنا به دستور دادستانی شوش تا اطلاع ثانوی به شرکت ممنوع الورود و احضاریه ای کتبی نیز مبنی بر حضور او در دادسرای شهرستان شوش در ساعت ٨ صبح روز سه شنبه ۱۴ فروردین ماه به وی ابلاغ گردید.
احضار و بازجوئی اسماعیل بخشی امروز در حالیست که قبلا نیز برای وی پرونده ای تشکیل شده است و بر اساس آن ایشان به برپائی تجمعات غیر قانونی و تشویش اذهان عمومی متهم شده است.
بنا بر گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران از شرکت نیشکر هفت تپه، امروز علاوه بر احضار و ممنوع الورود کردن اسماعیل بخشی به شرکت، ساعت یازده و نیم صبح معاونت نیروی انتظامی شهر شوش به همراه تعداد دیگری از مامورین انتظامی با ورود به قسمت کوره بخار کارخانه، اعلام کرد بنا بر دستور شورای تامین شهر و دادستانی شوش ماموریت دارد به هر نحوی شده است کوره بخار را روشن کند.
وی در اجرای این دستور به کارگران قسمت کوره بخار کارخانه اعلام کرد ماموریت دارم هر کسی را که از دستور روشن کردن کوره سرپیچی کند همینجا دستبند زده و بازداشت کنم.
بنا بر این گزارش، علیرغم مقاومتی که کارگران در روشن کردن کوره بخار از خود نشان دادند اما معاونت انتظامی شهرستان شوش با تهدید به بازداشت فوری کارگران و موکول کردن آزادی همکاران بازداشتی آنان به روشن کردن کوره بخار موفق شد کارگران را وادار به راه اندازی کوره کند.
بنا بر آخرین گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران، علیرغم روشن کردن جبری کوره بخار توسط معاونت انتظامی شهرستان شوش، کارگران شیفت بعد از ظهر کماکان از حضور در محل کار خودداری کردند و اعتصاب در این مجتمع بزرگ کشت و صنعت که از روز هفتم فروردین ماه آغاز شده است همچنان ادامه دارد.
گسترش دامنه ی اعتراضات به شهرهای خوزستان
• روز جمعه، تظاهرات در خوزستان ادامه یافت و علاوه بر مناطقی از شهر اهواز، در آبادان، ماهشهر و حمیدیه نیز مردم عرب دست به تظاهراتی زدند که آن را «قیام کرامت» می خوانند …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۱۲ فروردين ۱٣۹۷ – ۱ آوريل ۲۰۱٨
روز جمعه ۱۰ فروردین ۱٣۹۷ مردم عرب در خوزستان در دفاع از هویت خود تظاهراتی مسالمت آمیزی در شهرهای آبادان، ماهشهر، حمیدیه، شیبان و شهر اهواز در کوت عبدالله و کوی کیانپارس تا برگزار کردند که تا نیمه های شب به درازا کشید.
بنابر گزارش نیروهای محلی، معترضین با سر دادن شعارهای «ما ذلت را نمی پذیریم»، «جانم فدای اهواز»، «اهواز عشق من است»، «ما این جا هستیم این جا سرزمین آبا و اجدادی ما است»، «من عرب هستم» و «اهواز را نمیدهیم» دست یه تظاهرات زدند. این اعتراضات بشکل مسالمت آمیز برگزار شد، اما نیروی انتظامی روز پنجشنبه و جمعه معترضین را در بازار مرکزی شهر اهواز و کوت عبدالله با استفاده از گاز اشک آور و اسلحه گرم مورد حمله قرار داد و شماری از تظاهر کنندگان بازداشت شدند.
بنابر این گزارش در روز جمعه ۱۰ فروردین این اعتراضات در شهر اهواز در کوت عبدالله و کوی کیانپارس نیز برگزار شد که در کوت عبدالله چندین تن از معترضین را بازداشت کردند و نیروهای امنیتی با استفاده از گاز اشک آور در صدد متفرق کردن مردم برآمدند. اعتراضات در بلوار ساحلی کیانپارس اهواز تا نیمه شب ادامه یافت. در این منطقه بنابر گزارش فعالان محلی ده ها تن بازداشت شدند.
جمعه شب اعتراضاتی که چند روز است در اهواز ادامه یافته، به شهرهای دیگر استان از جمله حمیدیه، آبادان، ماهشهر گسترش پیدا کرد. جاده اهواز- شوشتر توسط تظاهرکنندگان منطقه شیبان شهرستان باوی برای مدت چند ساعت بسته شد. بنا به گزارشها جمعه شب از ساعت شبکه اینترنت در بعضی شهرها بطور کامل قطع شد.
به گفته منابع محلی تظاهرات و ناآرامی ها در خوزستان در دفاع از «کرامت و هویت» معترضان و همچنین مجموعه ای از خواست ها، از جمله جلوگیری از سرقت آب رودخانه های استان، جلوگیری از سدسازی های بی رویه، اعتراض به خشکاندن تالابها، بحران ریزگردها و آلودگی آب و هوا، تبعیض در استخدام و گسترش بیکاری، تا تغییر بافت جمعیتی صورت می گیرد و از سوی معترضان «قیام کرامت دوم» نامگذاری شده است.
در طی این چند روز اعتراضات ده ها تن از مردم توسط اداره اطلاعات بازداشت و به مکانهای غیرمعلوم منتقل شده اند، فعالان حقوق بشر محلی تعداد بازداشت شدگان را بیش از صدنفر تخمین می زنند که از سرنوشت بیشتر آن ها خبری نیست.
بخوانید، بخوانید، خودش را بخوانید. کارل مارکس بخوانید!
گفتوگوی مارچلو موستو با امانوئل والرشتاین
مارکس بخوانید!
ترجمهی: بهرام صفایی
• اولین چیزی که باید به جوانان بگویم این است که باید بخوانندش. دربارهی او نخوانید، مارکس بخوانید. افراد معدودی ــ در مقایسه با افراد پرشماری که دربارهی او صحبت میکنند ــ واقعاً مارکس میخوانند. در چارچوب موضوعاتی که او دربارهشان نوشت، هیچکس به گرد پایش نمیرسد، از لحاظ کیفیت واکاویهایش هم همینطور. بنابراین، پیام من به نسل جدید این است که مارکس بهشدت ارزش دریافتن دارد اما باید بخوانید، بخوانید، خودش را بخوانید. کارل مارکس بخوانید! …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سهشنبه ۷ فروردين ۱٣۹۷ – ۲۷ مارس ۲۰۱٨

در طول سه دهه، سیاستها و ایدئولوژی نئولیبرالی در سراسر جهان تقریباً یکهتاز بود. با وجود این، بحران اقتصادی سال 2008، نابرابریهای عمیقی که در جامعهی دوران ما وجود دارد ــ بهویژه بین شمال و جنوب جهان ــ و موضوعات زیستمحیطی چشمگیر زمانهی ما، پژوهشگران، تحلیلگران اقتصادی و سیاستمداران را واداشته تا بار دیگر بحث پیرامون آیندهی سرمایهداری و نیاز به بدیل را پی بگیرند. بر این بستر است که امروز، تقریباً در هر کجای جهان، به مناسبت دویستمین سالگرد تولد مارکس، از «احیای مارکس» سخن به میان میآید، بازگشت دوباره به نویسندهای که در گذشته بهغلط با جزماندیشیِ مارکسیسم ـ لنینیسم همبسته دانسته میشد، و ازین رو، پس از فروپاشی دیوار برلین عجولانه کنار گذاشته شد.
بازگشت به مارکس تنها به این خاطر نیست که همچنان ناگزیر از درک منطق و پویایی سرمایهداری هستیم. اندیشهی او همچنین ابزاری بسیار مفید است که با فراهم کردن آزمونی دشوار به این توجه میکند که چرا تجربههای اجتماعی ـ اقتصادی پیشین برای جایگزینی سرمایهداری با دیگر شیوههای تولید شکست خورد. شرح و تفسیر این شکستها برای جستجوی فعلی ما برای بدیل ضروری است.
امانوئل والرشتاین، پژوهشگر ارشد در دانشگاه یل، نیو هون، ایالات متحد آمریکا، از بزرگترین جامعهشناسان زنده و یکی از مناسبترین پژوهشگران برای تبیین ارتباط مارکس با دوران فعلی است. او دیرزمانی است که خوانندهی مارکس بوده و آثارش متأثر از انقلابی زادهی شهر تریر، در 5 می 1818 است. والرشتاین نویسندهی بیش از 30 کتاب است که به چندین زبان ترجمه شدهاند، از جمله اثر بسیار معروفش نظام جهانی مدرن، که در چهار مجلد بین سالهای 1974 و 2011 منتتشر شده است.
مارچلو موستو: پروفسور والرشتاین، 30 سال پس از پایان بهاصطلاح «سوسیالیسم واقعاً موجود» همچنان نشریات، مباحثات و کنفرانسهایی در سراسر جهان در جریان است دربارهی ظرفیت مداوم کارل مارکس برای تببین زمانهی حاضر. آیا این تعجبآور است؟ یا آیا شما معتقدید اندیشههای مارکس به حفظ ارتباطش با آنانی که در جستجوی بدیلی برای سرمایهداری هستند ادامه خواهد داد؟
امانوئل والرشتاین: حکایتی قدیمی دربارهی مارکس وجود دارد: او را از در جلویی میرانید و از پنجرهی پشتی به داخل میخزد. این چیزی است که بار دیگر رخ داده است. مارکس با دوران ما مرتبط است چرا که ما ناگزیر با موضوعاتی سر و کار داریم که او هنوز حرفهای زیادی دربارهشان برای گفتن دارد و به این دلیل که آنچه او بیان کرده با اغلب نویسندگان دیگری که دربارهی سرمایهداری بحث کردهاند متفاوت است. بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران ــ نه فقط من ــ مارکس را عمیقاً مفید یافتهاند و امروزه، بهرغم آنچه در 1989 پیشبینی شده بود، یکی از دورههای محبوبیتش اوست.
فروپاشی دیوار برلین مارکس را از زنجیرهای ایدئولوژیای رهانید که ربط چندانی با تلقی او از جامعه نداشت. دورنمای سیاسیِ پس از فروپاشی اتحاد شوروی کمک کرد تا مارکس از نقش مترسکی برای دم و دستگاه دولتی آزاد شود. چه چیزی در تفسیر مارکس از جهان نهفته است که همچنان توجه جلب میکند؟
باور دارم هنگامی که مردم دربارهی تفسیر مارکس از جهان فکر میکنند، به یک مفهوم «مبارزهی طبقاتی» را به یاد میآورند. هنگامی که من مارکس را در پرتو موضوعات جاری میخوانم، از نگاه من مبارزهی طبقاتی به معنای مبارزهی ضروریِ آنچه چپ جهانی مینامم است ــ چپی که معتقدم میکوشد نمایندهی بخش پایینی 80 درصد از جمعیت جهان از نظر درآمد باشد، در مقابل راست جهانی که نمایندهی احتمالاً یک درصد جمعیت جهان است. مبارزه بر سر آن 19 درصد است. ماجرا این است که چگونه آن 19 درصد را به سمت خود بیاوریم، نه به سمت دیگر.
ما در دوران بحران ساختاری نظام جهانی زندگی میکنیم، اما هیچکس با قطعیت نمیداند چه نطامی جایگزین آن خواهد شد. به نظر من نظام سرمایهداری موجود دو امکان پیش رو دارد: اولی آن چیزی است که من «روح داووس» مینامم. هدفِ کنفرانس اقتصاد جهانی داووس این است که نظامی برقرار کند که بدترین ویژگیهای سرمایهداری را حفظ کند: سلسلهمراتب اجتماعی، استثمار، و بیش از هر چیز، قطبیسازی ثروت. بدیل آن نظامی است که باید دموکراتیکتر و برابریخواهتر باشد. مبارزهی طبقاتی تلاشی بنیادین برای اثرگذاری بر آیندهی آن چیزی است که جایگزین سرمایهداری میشود.
تأملات شما دربارهی طبقهی متوسط برای من یادآور ایدهی هژمونی آنتونیو گرامشی است، اما فکر میکنم مسئله بر سر این نیز هست که دریابیم چگونه تودهی مردم، آن هشتاد درصدی که اشاره کردید، را ترغیب کنیم تا در سیاست مشارکت داشته باشند. این امر بهویژه در جنوب جهان ضروری است، جایی که اکثریت جمعیت جهان در آن متمرکز است، و جایی که، بهرغم افزایش شدید نابرابریهای ناشی از سرمایهداری، جنبشهای مترقی بسیار ضعیفتر از گذشته هستند. در این مناطق، مخالفت با جهانیسازی نئولیبرال اغلب به حمایت از بنیادگرایان دینی و احزاب بیگانههراس هدایت شده است. بهگونهای فزاینده میبینیم که این پدیده در اروپا نیز ظاهر میشود.
پرسش این است: آیا مارکس به ما کمک میکند تا این سناریوی جدید را درک کنیم؟ اخیراً پژوهشهای جدیدی منتشر شده حاوی تفاسیر جدیدی از مارکس که کمک میکند در آینده، به قول شما، «پنجرهی پشتی» دیگری باز کنیم. این پژوهشها از نویسندهای پرده برمیدارند که بررسیاش پیرامون تناقضات جامعهی سرمایهداری را فراتر از کشمکش سرمایه و کار به حوزههای دیگر گسترش میدهد. در واقع، مارکس بخش بزرگی از وقتش را به مطالعهی جوامع غیراروپایی و نقش ویرانگر استعمار در پیرامون سرمایهداری اختصاص داد. برخلاف تفاسیری که تلقی مارکس از سوسیالیسم را با رشد نیروهای بارآورهمسان میداند، دغدغههای زیستبومی آشکارا در آثار او برجسته است.
در پایان، مارکس عمیقاً به موضوعات دیگری توجه داشت که پژوهشگران بههنگام صحبت دربارهی او نادیده میگیرند. موضوعاتی از جمله پتانسیل فناوری، نقد ناسیونالیسم، جستجو برای اشکال جمعی مالکیت که تحت کنترل دولت نباشد و نیاز به آزادی فردی در جامعهی معاصرش، که تمامی آنها موضوعاتی اساسی برای زمانهی ما بهشمار میآیند. اما گذشته از این سیماهای جدید مارکس ــ حاکی از این که علاقهی مجدد به اندیشهی او، پدیدهای است که ناگزیر در سالهای آینده ادامه مییابد ــ ممکن است به سه مورد از مشخصترین اندیشههای مارکس اشاره کنید که به باور شما امروزه قابلیت بازنگری دارد؟
قبل از هر چیز، مارکس بهتر از هر کس دیگری به ما میگوید که سرمایهداری شیوهی طبیعی ساماندهی جامعه نیست. مارکس در فقر فلسفه، که وقتی تنها 29 سال داشت منتشر شد، اقتصاددانان سیاسی بورژوا را دست میاندازد که میگفتند مناسبات سرمایهداری «قوانین طبیعی هستند، و مستقل از تأثیر زمان». مارکس نوشت بهباور آنان «تاریخ وجود داشته، چرا که در نهادهای فئودالیسم مناسبات تولیدِ کاملاً متفاوتی با مناسبات تولید جامعهی سرمایهداری مییابیم»، اما آنها تاریخ را به آن شیوهی تولیدی که حامی آن هستند تسری نمیدهند؛ آنها وانمود میکنند سرمایهداری «طبیعی و ابدی» است. من در کتابم سرمایهداری تاریخی کوشیدم این نکته را خاطرنشان کنم که سرمایهداری پدیدهای است که تاریخاً رخ داده است، در مقابل برخی ایدههای مبهم و ناروشنْ که اقتصادسیاسیدانان جریان اصلی از آن دفاع میکنند. من بارها تاکید کرده ام که سرمایهداری بی تاریخ وجود ندارد و سرمایهداری همیشه مشخص و تاریخی است. من و ما به همین سادگی وامدار مارکس هستیم.
دوم، میخواهم بر اهمیت مفهوم «انباشت بدوی» تأکید کنم، به این معنا که خلعید دهقانان از زمینهایشان در بنیاد سرمایهداری بود. مارکس بهخوبی دریافته بود که انباشت بدوی فرآیندی کلیدی در برساختن سلطهی بورژوازی است؛ فرآیندی که از آغاز سرمایهداری وجود داشته و امروزه نیز همچنان موجود است.
دست آخر، پیشنهاد میکنم تأمل بیشتری بر موضوع «مالکیت خصوصی و کمونیسم» داشته باشیم. در نظامی که در اتحاد شوروی برقرار شد ــ بهویژه در دوران استالین ــ دولت مالک داراییها بود اما این به معنای آن نبود که مردم استثمار یا سرکوب نمیشدند. میشدند. صحبت از سوسیالیسم در یک کشور نیز، چنانکه استالین انجام داد، چیزی بود که پیش از آن دوران به ذهن هیچ فرد دیگری، از جمله مارکس، خطور نکرده بود. مالکیت عمومی وسایل تولید یک امکان است. وسایل تولید را بهصورت همیارانه نیز میتوان در تملک داشت. اما اگر میخواهیم جامعهای بهتر بسازیم باید بدانیم چه کسی تولید میکند و چه کسی ارزش اضافی را دریافت میکند. در مقام مقایسه با سرمایهداری، این رابطه باید بطورکلی و دراساس سازمان تازهای بیابد. این مسئلهای کلیدی برای من است.
سال 2018 دویستمین سالگرد تولد مارکس است و کتابها و فیلمهای سینمایی جدیدی به زندگی او اختصاص یافته است. دورهای از زندگی او هست که بیش از همه به آن علاقه داشته باشید؟
مارکس زندگی بسیار دشواری داشت. او با فقر شخصی شدیدی دست و پنجه نرم میکرد و خوشاقبال بود که رفیقی چون فریدریش انگلس داشت که برای بقا کمکش میکرد. مارکس از نظر عاطفی نیز زندگی آسانی نداشت و سماجتش در تلاش برای انجام آنچه گمان میکرد وظیفهاش در زندگی است ــ فهم نحوهی عملکرد سرمایهداری ــ تحسینبرانگیز بود. مارکس نه میخواست عهد باستان را تبیین کند، و نه توصیفی از چهرهی سوسیالیسم در آینده به دست دهد. اینها وظیفههایی نبود که برای خودش مشخص کرده باشد. او میخواست جهان سرمایهداریای که در آن میزیست را بفهمد.
مارکس در سراسر عمرش صرفاً پژوهشگری نبود که در میان کتابهای موزهی بریتانیا در لندن محصور شده باشد، بلکه همواره انقلابی ستیزهجویی بود که در مبارزات دوران خود شرکت داشت. بهعلت فعالیتهایش از فرانسه، بلژیک و آلمان در دوران جوانی اخراج شد. او همچنین پس از شکست انقلابهای 1848 وادار به تبعید به انگلستان شد. روزنامهها و مجلات متعددی تأسیس کرد و همواره به هر طریقی که میتوانست از جنبشهای کارگری حمایت میکرد. بعدها، از 1864 تا 1872، رهبر انجمن بینالمللی کارگران شد، اولین سازمان فراملیتی طبقهی کارگر، و در 1871 از کمون پاریس دفاع کرد، نخستین تجربهی سوسیالیستی در تاریخ.
بله، درست است. ضروری است که ستیزهجویی مارکس را به خاطر داشته باشیم. همانطور که شما اخیراً در کتاب کارگران متحد شوید! برجسته کردید، او نقشی برجسته در انترناسیونال داشت، سازمانی از افرادی که از نظر فیزیکی دور از یکدیگر بودند، در زمانهای که ساز و کارهای ارتباط آسان وجود نداشت. فعالیت سیاسی مارکس روزنامهنگاری را نیز در بر میگرفت. او این کار را در بخش بزرگی از عمرش انجام داد، بهعنوان شیوهای برای ارتباط با مخاطبان گستردهتر. مارکس روزنامهنگاری را تا حدی برای درآمد آن انجام میداد، اما مقالاتش را به چشم فعالیتی سیاسی نگاه میکرد. او از هیچ لحاظی بیطرف نبود. همیشه روزنامهنگاری متعهد بود.
در سال 2017، به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب روسیه، برخی پژوهشگران به سراغ تباین مارکس با برخی پیروان خودخواندهاش رفتند که در سدهی بیستم در قدرت بودند. مهمترین تفاوت مارکس و آنان چیست؟
نوشتههای مارکس روشنگرند و بسیار هوشمندانهتر و متنوعتر از برخی تفاسیر سادهسازانه از ایدههایش. همیشه خوب است این کنایهی مارکس را به یاد داشته باشیم که گفت، «اگر مارکسیسم این است، مسلم است که من مارکسیست نیستم.» مارکس همیشه آماده بود که با واقعیت جهان رودررو شود، بر خلاف بسیاری از افراد دیگر که بهطور جزمی دیدگاههای او را تحمیل کردند. مارکس اغلب نظرش را تغییر میداد. او دائماً در جستجوی راهحلهایی برای مسائلی بود که میدید جهان با آنها روبروست. به همین علت است که او هنوز راهنمایی بسیار مفید و سودمند است.
برای جمعبندی، دوست دارید به نسل جوانتری که هنوز با مارکس مواجه نشده چه بگویید؟
اولین چیزی که باید به جوانان بگویم این است که باید بخوانندش. دربارهی او نخوانید، مارکس بخوانید. افراد معدودی ــ در مقایسه با افراد پرشماری که دربارهی او صحبت میکنند ــ واقعاً مارکس میخوانند. این در مورد ادام اسمیت هم صدق میکند. بهطور کلی، افراد فقط دربارهی کلاسیکها میخوانند. مردم از طریق خلاصههای دیگران دربارهی کلاسیکها میآموزند. آنها میخواهند در وقتشان صرفهجویی کنند، اما این در عمل اتلاف وقت است! باید نوشتههای افراد جالبتوجه را خواند و مارکس یکی از جالبتوجهترین پژوهشگران سدههای نوزدهم و بیستم است. هیچ شکی در این نیست. در چارچوب موضوعاتی که او دربارهشان نوشت، هیچکس به گرد پایش نمیرسد، از لحاظ کیفیت واکاویهایش هم همینطور. بنابراین، پیام من به نسل جدید این است که مارکس بهشدت ارزش دریافتن دارد اما باید بخوانید، بخوانید، خودش را بخوانید. کارل مارکس بخوانید!
چهارمین روز اعتراضات مردمی در خوزستان
چهارمین روز اعتراضات مردمی در خوزستان
• امروز ۱۰ فروردین ۱۳۹۷ اعتراضات مردمی به اهانتهای صدا وسیما و ظلم و ستم علیه مردم این خطه توسط نظام حاکم برای روز چهارم ادامه یافت. با یورش نیروهای انتظامی عده ای از معترضین بازداشت شدند …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنجشنبه ۹ فروردين ۱٣۹۷ – ۲۹ مارس ۲۰۱٨
امروز 10 فروردین 1397 اعتراضات مردمی به اهانتهای صدا وسیما و ظلم و ستم علیه مردم این خطه توسط نظام حاکم برای روز چهارم ادامه یافت.
بنابر گزارش های منابع محلی، این اعتراضات در مناطق و شهرهای مختلف خوزستان، بطور مسالمت آمیز برپا شد. حکومت بجای جوابگویی به خواسته های مردم، نیروهای امنیتی خود را به مقابله با مردم فرستاد، امنیتی ها با هجوم به تظاهرات مسالمت آمیز شهروندان عرب و با استفاده از گاز اشک آور و اسلحه گرم به مقابله با معترضین اقدام کردند. بنابر این گزارش ها، شماری از مردم معترض مجروح شدند.
در تظاهرات امروز خبرها حاکی از ضرب و شتم معترضین از جمله کودکان و زنان در کوت عبدالله می باشد. ده ها تن بازداشت شده اند.
دیروز نیز در مرکز شهر اهواز تظاهرات مسالمت آمیزی برگزار شد که بعد از دخالت نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد.
این اعتراضات از روز دوشنبه در شهر معشور (ماهشهر) آغاز شد و سپس به اهواز و مناطق دیگر گسترش پیدا کرد. تعداد بازداشت شدگان تا کنون به 40 نَفَر رسیده است. هویت بعضی از بازداشت شدگان بشرح زیر است:
خالد مهاوی از کوی اخر اسفالت، محمود بیت سیاح از کوی اخر اسفالت، سعد نواصری از کوت عبدالله، محمدجلیل کنون از کوت عبدالله و اسد نواصری از کوت عبدالله که در اثر هجوم نیروهای انتظامی امروز مجروح شد.
