منافع ملی ایران و سیاست متضاد خارجی رژیم ولایی

سخن
روز ۶۵
/۹۸

۱۶
دی ۱۳۹۸ ۶ ژانویه ۲۰۲۰

مانور
مشترک دریایی چین، روسیه و ایران در دریایی
عمان هنوز پایان نیافته است که امپریالیسم
آمریکا ناخشنودی خود را نسبت به این مانور
که علیه کوشش اوست برای ایجاد برتری نظامی
در خلیج فارس، نشان داد
.
توطئه
ی تروریستی امپریالیسم آمریکا این بار
هم منافع ملی ایران و دیگر کشورهای منطقه
را هدف قرار داده است.
هدف
امپریالیسم آمریکا دامن زدن به تشنج و
بهره گیری از آن برای حفظ حضور خود در
منطقه خاورمیانه
و
پاره پاره کردن کشورهای آن، ازجمله ایران

است
.

ایران
باری دیگر با وضع خاصی
روبروست که پس از پیروزی و آزادی خرمشهر
از دست تجاوزگران خارجی و متحدان آن روبرو
بوده است
.

در
آن تاریخ حزب توده ایران با اعلام موضع
میهن دوستانه خود مبنی بر ضرورت پایان
دادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر، ارزیابی
میهن دوستانه خود را با شفافیت و قاطعیت
مطرح نمود
.
حزب
توده ایران ارزیابی خود را تنها بر پایه
ی
حفظ
منافع
ملی ایران

قرار داد و می بایستی قرار می داد
.
اکنون
نیز باید از همین شیوه ی علمی و مردمی و
ضد امپریالیستی پیروی نمود
.

سیاست
استعمارگرانه ی امپریالیسم از دیر باز
به اهمیت دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی
و قومی برای پیشبرد مقاصد خود پی برده است
و این سیاست ضد مردمی و ضد منافع خلق ها
را به سیاست عمومی خود بدل ساخته است
.
نباید
به دام آن افتاد.

رژیم
ضد مردمی و ضد دمکراتیک ج ا نیز سالیان
طولانی است که در اجرای سیاست دامن زدن
به اختلاف‌های مذهبی و قومی
به
متحد طبیعی سیاست امپریالیستی بدل شده
است
.
تفاوت
ظاهری میان دو سیاست شیعوی رژیم ولایی و
نواستعماری امپریالیسم نباید به
ابزار
پوشش
برای
رابطه
ماهوی میان دو سیاست ضد مردمی، ضد دمکراتیک
و تجاوزگرانه

بدل گردد
.
شرکت
ج ا در پاره پاره کردن یوگسلاوی، همکاری
با امپریالیسم آمریکا برای نابودی استقلال
افغانستان و نمونه‌های دیگر این رابطه
ی را نشان می‌دهد و پیامدهای فاجعه آمیز
آن را برای استقلال و تمامیت ارضی کشورها
به ثبوت می رساند
.

چنین
سیاستی در تضاد قرار دارد با سیاست
واقع‌بینانه همکاری میان جمهوری خلق
چین، جمهوری
فدراتیو
روسیه
و ایران که در مانور اخیر مشترک در دریای
عمان برگزار شد
.
رژیم
ولایی باید میان این دو سیاست جایگاه خود
را
با
صراحت

روشن سازد
.
ادامه
سیاست شیعوی به عنوان گویا ٬٬صدور انقلاب
اسلامی٬٬ سیاستی ارتجاعی و ضد انقلابی
است.

سیاستی
است تجاورگرانه
و علیه منافع خلق ها و به ویژه علیه منافع
ملی ایران
.

نباید
فراموش نمود که ولادیمیر پوتین اخیراً و
در ارتباط با حمله ی موشکی به صنایع نفتی
عربستان که امپریالیسم آمریکا آن را به
ایران نسبت داد، با صراحت بیان نمود که
روسیه
«نیروی
آتش نشانی نیست»!
نباید
فراموش کرد که سال هاست که ایران عضو ناظر
در گروه شانگهای است، بدون آنکه بتواند
به طور رسمی به عضویت آن
درآید.

باید
به سیاست به نعل و به میخ زدن پایان داد
.
سیاست
خارجی صلح آمیز حکم می‌کند که ایران
نیروهای خود را
در
کشورهای دیگر
به
کشور بازگرداند
.
بازگشت
نیروهای ایران از سوریه، بازگشتی ظفرنمون
است،

زیرا در جهت خنثی سازی سیاست استعمارگرانه
امپریالیستی برای پاره پاره کردن کشور
عربی سوریه مؤثر
بوده است
.

مردم
میهن ما برای تحقق بخشیدن به خواست خود
برای دستیابی به
«نان،
کار، آزادی»
عزمی
راسخ دارند.
رژیم
ولایی که سرکوبگر جنبش مردمی و دمکراتیک
در ایران است، بر پای
ه
ای

لرزان قرار دارد
.
مردم
میهن ما مبارزه برای گذار از دیکتاتوری
را دالان تاریخی مبارزه علیه تجاوزگری
امپریالیسم می‌دانند و از موضع انقلابی
خود عدول نخواهند کرد
.




سوگواریِ علی خدایی برای مهدی پرتوی

سخن روز شماره

علی خدایی در حالی که جمله ی زنده یاد فرزاد جهاد را که در دادگاه علیه پرتوی بیان کرده است و به خاطر آن جریمه نیز شده است و حکم تعزیری نیز گرفته است، مطرح نمی‌کند و در باره ی آن سکوت می کند. او سخن رفیق فرزاد جهاد را که گفته است «آقای پرتویی یا به ما دروغ گفته است و یا در دادگاه دروغ می گوید» را بازتاب نمی دهد. ولی به بیان سرتاسری سخنان و تعریف و تفسیر پرتوی می‌پردازد و به آینه ی مصاحبه پرتوی بدل می‌گردد که پس از آزادی از زندان درباره ی ماجرای اعتراف ها طرح کرده است. علی خدایی و بی بی سی می‌خواهند این تفسیر را به عنوان تاریخ سازی مبارزات حزب توده ایران، به خواننده بقبولانند.

۶۴/۹۸
۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

در پایگاه دوم تبلیغاتی خود، یعنی در بی بی سی، علی خدایی به شیوه ی قدیمی و

شناخته شده به سوگواری برای مهدی پرتوی نشست که تنها دو روز پیش با مرگ طبیعی در گذشت. او برای حفظ سنت گذشته ی خود، همزمان با انتشار عکس پرتوی که با لبخندیی ملیح و صورتی تراشیده و اُدکلن زده نشان داده می شود، عکسی نیز از زنده یاد کیانوری منتشر کرده است. عکسی که حاکمان و خائنان به انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما آن را انتشار داده‌اند تا علیه حزب توده ها، حزب طبقه ی کارگر ایران به سرور بنشینند.

تنها با مقایسه ی دو عکس، هدف پنهان در پشت سوگواری علی خدایی برای مهدی پرتوی برملا می شود. برملا می‌شود که

او با همین هدف، پیش تر نیز در ٬٬راه توده٬٬ قلابی عکس پرتوی را در کنار عکسی از زنده یاد احسان طبری انتشار داده است که بازانتشار عکسی است از آرشیو طبقات حاکم و ارتجاع.

شاید برخی ها کنار هم گذاردن انتشار دو جفت عکس پیش گفته را در ٬٬راه توده٬٬ قلابی و بی بی سی یک زیاده روی در انتقاد بدانند. اهمیت این مقایسه دریکی بودن اسلوب کارکردی است که توسط ٬٬راه توده٬٬ قلابی و هم توسط بی بی سی به کار گرفته شده است.

همان‌طور که می دانیم، اسلوبِ به کار گرفته شده، بازتاب کارکرد اندیشه‌ است؛

اسلوب به کار گرفته شده، ساختار اندیشه را نمایان می سازد؛

اسلوب به کار گرفته شده، جایگاه علّـی لحظه‌ها را در روند به ثمر رسیدن اندیشه منعکس می‌کند؛

اسلوب به کار گرفته شده، شکل بروز نمادین اندیشه را قابل شناخت می سازد؛

اسلوب به کار گرفته شده، شکل خاص تظاهر مضمون اندیشه را نمایان می سازد؛

بدین ترتیب، اسلوب به کار گرفته شده، آینه ی حرکت اندیشه در روند به ثمر رسیدن آن و انطباق اسلوب و مضمون اندیشه را قابل درک می سازد.

انطباق ساختار و کارکردِ اندیشه را می توان در اسلوب مورد استفاده برای بیان اندیشه شناخت و درک کرد. هگل حرکت اندیشه را در ساختار پدیده، شرط دریافت مضمون پدیده می داند.

تکرار انتشار دو عکس در ٬٬راه توده٬٬ قلابی و بی بی سی، اسلوبی است که همزادی اندیشه ی حاکم بر کارکرد این دو دستگاه تبلیغاتی ارتجاعی را قابل شناخت می سازد.

تبلیغات بورژوازی که ظاهری آراسته دارد، باید داشته باشد تا بتواند «آگاهی کاذب» را نزد خواننده و بیننده ایجاد سازد، تا بتواند ایدئولوژی حاکمان را به ایدئولوژی حاکم بدل کند، به این اسلوب پوشیده و ظاهر فریب نیاز دارد. این ابزار کار تبلیغاتی آن است. تبلیغات برای فروش کالا نیز از همین اسلوب بهره می گیرد. تبلیغ برای مصرف گرایی با عکسی از صحنه ی خوشآیند تبلیغ می شود.

علی خدایی که دیگر خود را پس از مرگ پرتوی تنها می پندارد، زمان را فرارسیده می داند برای خود جایی در کنار زنده یاد رحمان هاتفی دست و پا کند. او می خواهد با خاطره نویسی واقعیت نبرد حزب توده ایران را در سال‌های انقلاب مخدوش ساخته و به سود طبقات حاکم تغییر دهد. عجله ی او در انتشار این خاطرات در بی بی سی پس از مرگ پرتوی (اول ژانویه ۲۰۲۰) که مدت هاست آماده کرده است و قرارهای لازم را هم با بی بی سی بسته است، نشان این واقعیت است. نشان این واقعیت است که او آماده است به توصیه ی علی خامنه ای که اخیراً دوباره شیپور تبلیغات ضد توده‌ای را برداشت و سر داد، پاسخی شایسته ی خود بدهد.

در این تاریخ نویسی مظلومانه، نکته‌های ناروشنی وجود دارند که او پاسخ به آن‌ها را بدهکار باقی می ماند. همان‌طور که هنوز هم این پاسخ را بدهکار است که با کدام گذرنامه و ویزا برای خود و خانواده اش از خانه محل اقامت اعضای هیئت سیاسی حزب توده ایران در پراگ به آمریکا سفر نموده است. او این پاسخ را بدهکار است که چگونه او پس از چندین ماه اقامت در آمریکا از ایالات متحده آمریکا به اتریش نقل مکان نمود و در آنجا به عنوان مهاجر سیاسی توده‌ای به رسمیت شناخته شده است؟

او در این نوشتار نیز از کنار پاسخ به این پرسش می‌گذرد که علت «آزادی خیلی زود» او از قزل قلعه که به آن اشاره می‌کند چه بوده است؟ همان‌طور که نوشته است، هاتفی و پرتوی یک سال در همین زندان زندانی بوده اند. چرا او که در همین ارتباط دستگیر شده است، با سرعت مرخص شده است؟

ماجرا را او خود برای من تعریف کرده است. او گویا در جریان بازجویی هیچ سخنی نگفته است. تنها سکوت کرده است. ولی باوجود این بعد از چند روز مرخص می شود! او در داستان انتشار یافته در بی بی سی می‌کوشد با طرح حدس و گمان، علت آزادی خود را ٬٬تـرحم ماموران ساواک ٬٬ با «کارگر توده ای» بنمایاند! او برای جا انداختن تفسیر خود ماموران ساواک را در آغوش می گیرد.

در گفتگو با من در سال‌هایی که او همیشه سعی به آن داشت که نیم قدم عقب تر حرکت کند تا نتوانم چشم‌هایش را ببینم، او هیچ علتی برای آزاد شدن سریع خود ذکر نکرد. آیا اکنون پرده را بالا خواهد زد و پاسخی ارایه خواهد داد؟ حدس و گمانی را بیش از ترحم ساواکی ها برای آزادی سریع خود، قابل طرح می داند؟ باید تردید داشت!

او چاپ نشریه نوید را که اکنون پرتوی را مسئول آن می داند، برای من به نحوی دیگر توضیح داده است. او خود و ..

را در این زمینه فعال نامیده است. در سازمان سه نفره ی نوید، نیازی به تقسیم مسئولیت فراتر از امکان افراد وجود ندارد. او نمی‌تواند کار چاپ را انجام داده باشد آن طور که مدعی بود، ولی مسئولیت چاپ با پرتوی باشد و یا برعکس!

علی خدایی در حالی که جمله ی زنده یاد فرزاد جهاد را که در دادگاه علیه پرتوی بیان کرده است و به خاطر آن جریمه نیز شده است و حکم تعزیری نیز گرفته است، مطرح نمی‌کند و در باره ی آن سکوت می کند. او سخن رفیق فرزاد جهاد را که گفته است «آقای پرتویی یا به ما دروغ گفته است و یا در دادگاه دروغ می گوید» را بازتاب نمی دهد. ولی به بیان سرتاسری سخنان و تعریف و تفسیر پرتوی می‌پردازد و به آینه ی مصاحبه پرتوی بدل می‌گردد که پس از آزادی از زندان درباره ی ماجرای اعتراف ها طرح کرده است. علی خدایی و بی بی سی می‌خواهند این تفسیر را به عنوان تاریخ سازی مبارزات حزب توده ایران، به خواننده بقبولانند.

 

اسلوب طرح سویه ای از واقعیت که به نفع موضع فرد است و مسکوت گذاشتن سویه هایی که سخنان و موضع فرد را نفی و تضعیف می‌کند شیوه ای است که زنده یاد احسان طبری به عنوان اسلوب کار سفسطه بازان در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی توضیح می‌دهد و سرشت مزورانه ی آن‌ را نشان می دهد.

وظیفه و قصد این سطور بررسی مطالبی که بی بی سی از زبان علی خدایی درباره ی مبارزات حزب توده ایران مطرح ساخته است، نیست. تنها اشاره شود که ژرفش نبرد طبقاتی در ایران، علت اصلی تکاپوی ارتجاع داخلی و خارجی در توده‌ای ستیزی است. علی خامنه ای و بی بی سی و علی خدایی در یک سوی صحنه، و نبرد روزافزون توده ها و توده‌ای ها در سوی دیگر صحنه قرار دارد.

علی خدایی مهره ی سوخته ایست. او شناخته تر از آن است که بتواند در جنبش رو به فراز توده‌ای در ایران نقشی ایفا سازد و یا آن را منحرف کند. علت اصلی آن، ناچاری اوست برای اجرای دستورهایی که دریافت می کند.

کمک گرفتن از بی بی سی توسط علی خدایی در جهت انجام دستورهای است که او دریافت می کند. یک توده‌ای را به بی بی سی راه نمی دهند. گفتنی های او به درد بی بی سی ها نمی خورد. ولی یک توده‌ای در بی بی سی، در ابتدا و پیش از همه، به افشای این رسانه امپریالیستی می پردازد. پرده ی کاذبی که این رسانه بر روی وقایع می کشد، تا به القای آگاهی کاذب نزد شنونده دست یابد را فاش می سازد. آن که چنین نمی کند، مدت هاست از حزب توده ایران و جنبش توده‌ای بریده است!

تکیه به دستگاه تبلیغات امپریالیستی، که همزمان به معنای اعتماد این دستگاه به فرد نیز است، شاید برای برخی ها بی‌اهمیت و غیره عمده باشد. اما این درس امروز نیست. این درس را زنده یاد طبری بارها گوشزد کرده است. او گفته است باید به ریزه کاری ها توجه کرد که در آن تضاد اصلی در پدیده قابل شناخت می گردد. در «کالا» در سرمایه داری، کلیت تضاد در شیوه ی تولید سرمایه داری نهفته است و از این رو مارکس آن را در سرآغاز اثر دورانساز خود، ٬٬سرمایه٬٬ قرار داده است. لنین ریزه کاری ها را یافتن «یاخته» ای می‌نامد که ساختار و کارکرد کلیت پدیده را نشان می دهد.

علی خدایی بی بی سی را پای دوم فعالیت تبلیغاتی خود می داند. چنین شیوه ی ضد توده‌ای را نمی‌توان از مدنظر دورداشت، هنگامی که به ارزیابی از فعالیت او می پردازیم!

۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

 
  •  



مساله ی ملی در ایران در انتظار راه حلی مردمی- تاریخی!

سخن روز شماره ۶۳/۹۸
۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

رفیق عزیز بانو فروغ اسدپور در مقاله ی در بالاترین شاخه ی درخت بلبلی آواز برداشت اندیشه‌های شایسته ی توجهی را مطرح می‌سازد که بررسی برخی از آن‌ها ضروری به نظر می رسد. مهم‌ترین اندیشه ی طرح شده که به پاسخی مردمی- تاریخی نیاز دارد، مساله ی ملی در ایران است. جستجوی راه حل ترقی خواهانه و مردمی مساله ملی در سرزمین همه ی ایرانی‌ها با کثرت خلق های آن ازجمله از این رو نیز به مساله روز بدل شده است، زیرا بورژوازی به طور عملی و واقعی قادر به حل آن نیست، در دویست سال گذشته قادر به حل این وظیفه ی تاریخی نبوده است. از این رو حل مساله ملی در سرزمین مشترک ایرانی ها با خلق های متفاوت به وظیفه ی تاریخی طبقه کارگر ایران بدل شده است.

 

در مقاله ی پیش گفته، اندیشه ی انقلابی برای حل مساله ی ملی گام های بسیاری هنگام بررسی تاریخ جنبش ملی فرقه دمکرات آذربایجان و کردستان برمی‌دارد که ولی به عللی که به آن اشاره خواهد شد، به زایش پیشنهاد سازنده ای فرا نمی روید. علت اصلی ناکامی اندیشه ی انقلابی در مقاله، عدول از سرشت انقلابی دیالکتیک ماتریالیستی است که اندیشه در کلیت خود به آن پایبند است. بی تردید برداشت‌های فئتیش شده درباره ی برخی اختلاف نظرها در ارزیابی از سیاست گذشته در جنبش کارگری ایران و جهان و پیامدهای ناشی از آن، در این ناکامی نقش دارد که به آن نیز پرداخته شد.

 

سطور کنونی پاسخ به دو پرسش را به عنوان وظیفه برای بررسی خود تعیین کرده است. یکی که عمده است و نقشی عمومی در جنبش کارگری ایران دارد. یعنی پاسخ دیالکتیکی- انقلابی به مساله ملی در ایران. و دیگری که در ظاهر عمومی نیست، زیرا اسلوب به کار گرفته شده در مقاله برای بررسی موضوع است. ولی از آنجا که در ارتباط است با اسلوب کارکرد اندیشه مارکسیستی در مقاله، نقشی عمومی نیز دارا است. لذا بررسی انتقادی آن ضروری است.

 

مساله ملی در ایران

در سرزمین ایران از دیرباز خلق های متفاوتی زندگی می‌کنند که دارای ریشه ی همبستگی تاریخی با یکدیگر هستند. در ایران یک ٬٬وحدت٬٬ لااقل صوری میان این خلق ها از گذشته های دور ایجاد شده است که عمدتاً دارای ریشه‌ ی اقلیمی- جغرافیایی دارا است. آن را می‌توان مشابه وحدت میان قبایل یک خلق برشمرد.

سرزمین ایران در طول تاریخِ مهاجرت انسان از زادگاه اصلی خود آفریقا به سراسر جهان گذرگاه گروه و خانوارهای متفاوت انسانی بوده است. سکونت بسیاری از آن‌ها در سرزمین ایران ریشه ی اشتراک منافع و در عین حال تناقض منافع میان آن‌ها را باعث شده است. تناقضاتی که به ویژه در زبان و اداب و رسوم میان خانوار- قبیله و دیرتر خلق ها نقش عمده‌ای در جامعه طبقاتی در دوران های گذشته یافته است.

گرچه در طول تاریخ ستم قدرت مرکزی ایجاد شده علیه گروه‌ها و قبیله ها و خلق های این سرزمین ستمی جنایتکارانه و در مراحلی فاجعه برانگیز بوده که حتی تا دوران کنونی ادامه یافته است، نمی‌توان نیاز حفظ وحدت سرزمین خلق های ایران را توسط خلق های آن در طول تاریخ نفی نمود.

نبردهای گذشته ضد ستمگران و طبقات حاکم توسط خلق های ایران، همیشه جانبدار بی تردید حفظ تمامیت سرزمین مشترک خلق های ساکن این سرزمین بوده است. آخرین نمونه ی خواست حفظ وحدت سرزمین خلق های ایران را می‌توان در مبارزه ی فرقه ی دمکرات آذربایجان و کردستان مشاهده نمود که در مقاله ی پیش گفته ی رفیق اسدپور نیز با برجستگی توصیف می شود و با نشان دادن احساس و عاطفه ی حاکم بر آن ترسیم می گردد. این ترسیم به ویژه هنگامی به نمایش احساس وابستگی و بهم تنیدگی تاریخی میان خلق های ایران در مقاله خواننده را تحت تأثیر قرار می دهد، هنگامی که دستاورد انقلاب شکست خورده و مصادره شده ی خلق های آذربایجان و کردستان به عنوان اهرم‌های در خدمت تثبیت رژیم سلطنتی ستمگر توصیف می شود. توصیفی که سرشت ملیمردمی و حافظ وحدت سرزمین خلق های ایران را در جنبش ملی آذربایجانکردستان در سال ۱۳۲۴۲۵ برمی شمرد.

رژیم سلطنتی وابسته به امپریالیسم «نام فرقه و حکومت ملی آذربایجان را از میان برداشت. اما بخشی از میراث آن را به نام خود سکه زد.» رفیق اسدپور با اشاره به این واقعیت که رفرم ارضی شاه، میراث دزدیده شده ی انقلاب نافرجام آذربایجان و کردستان ایران است، کوششی موفقی انجام می‌دهد برای ترسیم نقش و جایگاه تاریخی فرقه دمکرات آذربایجان و کارکرد «حکومت ملی آذربایجان .. [که] طغیان اعتماد به نفس نظام قدیمی را به چالش گرفت و ضرورت و اظطرار اصلاحات را از همیشه آشکارتر ساخت.» در مقاله سخن از «تحقـق یک اتـوپیـا» طرح می‌شود که امروز نیز نیازمند تحقق یافتن است! نقش و جایگاه تاریخی فرقه دمکرات آذربایجان و کارکرد «حکومت ملی آذربایجان ..» به عنوان نشان نمادین کوشش قهرمانانه و جانبازانه ی خلق های ساکن سرزمین مشترک ایران ترسیم می‌گردد که به عنوان تکانه برای تغییرات بنیادین در سراسر ایران نقشی بزرگ ایفا نمود.

 

در این دوران است که اتحاد روزنامه‌ها و روزنامه نگاران دمکرات در ایران پا می‌گیرد و فرقه دمکرات آذربایجان و کردستان در آن جایگاه خاص خود را دارا هستند. نبرد ضد امپریالیستی و ضد سلطنتی در این دوران که حزب توده ایران به عنوان اهرم اصلی نبرد رهایی بخش زحمتکشان و خلق های ایران اعلام و برای برپایی آن می رزمد، با تشکیل جبهه آزادی به دستاورد بزرگی نایل می شود. نبردی که پایان دادن به ستم ملی و حفظ وحدت سرزمین ایران را هدف خود تعیین کرده است.

 

راه حل انقلابی و میهن دوستانه مساله ی ملی

بدون تردید سیاست سرکوبگرانه ی همه ی دولت های فئودالی- بورژوازی در ایران علیه حقوق ملی خلق های ایران در دویست سال اخیر، چه در دوران سطلنت و چه در جمهوری اسلامی، نقش منفی بزرگی در ایجاد ناروشنی برای یک سیاست ملی- مردمی برای حقوق خلق های ایران ایفا نموده است. نقش منفی ای که باید آن را ریشه ی ایجاد گمراهی در یافتن راه حلی انقلابی- ترقی خواهانه در شرایط کنونی سلطه ی جهانی شده ی اقتصاد امپریالیستی نزد نیروهای چپ و ترقی خواه ارزیابی نمود.

برای نمونه رفیق عزیز بانو اسدپور نه خود در مقاله پیش گفته راه حلی را برای حل مساله ی در ایران ارایه می دهد، ونه در بررسی ای که هیئت تحریریه صفحه ی کارگاه دیالکتیک که او نقش چشم گیر در انتشار آن داراست، تاکنون به این وظیفه پرداخته شده است.

وضع نزد سازمان انقلابی کارگران ایران (راه کارگر) نیز بر همین منوال است. این رفقا نیز پیشنهاد مشخصی برای حل تضاد حاکم میان منافع خلق های ایران و حفظ وحدت ملی سرزمین همه ی ایرانی‌ها در اسناد ۲۴ مین کنگره ی خود ارایه نداشته اند. وضع گروه‌ها و احزاب دیگر چپ، ازجمله وضع حزب چپ ایران (فدائیان خلق) نیز بهتر نیست.

 

پرسشی که مطرح است این پرسش است که حل کدام تضاد برای دست یافتن به راه حلی مردمی- ملی برای مساله ملی در هر کشوری و ازجمله در ایران ضروری است؟ این حقِ بی تردید و غیرقابل انکار هر خلق کوچک و بزرگ قطعی و حق تضمین شده هر کدام است از حقوق ملی تا سطح استقلال کامل برخوردار گردند. پاسخ ساده در بیان لنین فرموله شده است: خلق ها از حق استقلال کامل برخوردار هستند!

 

این فرمول راه حل عملی و محقانه تضاد میان خلق ها در برخورداری از حقوق ملی متساوی است. ولی این تضاد را نمی‌توان بی توجه به رابطه و تضادی حل نمود که در شرایط تاریخی مشخص میان سیاست استعمارگران و تجاوزگران امپریالیستی با حاکمان در کشورها با کثرت خلق برقرار است.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، بی توجهی به سوی تضاد میان خلق های ساکن یک سرزمین مشترک با ارتجاع داخلی و خارجی به مثابه ی یک کلیت، به معنای بی توجهی است به رابطه‌ میان استعمارگران و حاکمان و دولت های وابسته به آن در سرزمین کشورهای زیر نفوذ امپریالیسم با کثرت خلق.

 

این بی توجهی توسط نیروی ترقی خواه در کشورها با کثرت خلق در بررسی مساله می‌تواند به مانعی بدل گردد – و به طورعملی به چنین مانعی نیز تبدیل شده است برای یافتن راه حلی مردمی- دمکراتیک و ترقی خواهانه در مساله ی ملی در این کشورها. اندیشه ی انقلابی- دیالکتیکی با توجه ویژه به این سوی تضاد پاسخی همه جانبه برای یافتن راه حل مردمی- دمکراتیک و میهن دوستانه برای حل مساله ملی ارایه می‌دهد و حق برخورداری از خواست جدایی را در شرایط مشخص تاریخی کنونی در جهان (و ایران) به سطحی واقع‌بینانه و کارکردی انقلابی ارتقا می دهد.

 

سخن لنین که باید از «امیر افغان [رئیس قبیله] در برابر انگلستان استعمارگر نیز دفاع کرد»، توجه به این ظرافتی است که در دیالکتیک رابطه و تضاد میان حاکمان و امپریالیسم در یک کشور با کثرت خلق ها وجود دارد. همین ظرافت را می‌توان در واقعیت تاریخی دیگری نیز بازشناخت که در حال حاضر در جریان است.

گرچه با مضمونی متفاوت، دفاع از حق قانونی کردها در سوریه برای دستیابی به حق حاکمیت ملی، همین ظرافتِ دیالکتیکی رابطه و تضاد میان امپریالیسم آمریکا و طبقات حاکم را در سوریه قابل شناخت می سازد. در هر دو واقعه، رابطه- تضاد میان حاکمان با امپریالیسم در ارایه راهکار دخالت دیالکتیکی دارد.

چه در جریان نبرد داخلی در کشور جوان شوروی پس از پیروزی انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ و چه در مقاومت مردم سوریه برای حفظ تمامیت ارضی کشور خود با کثرت خلق نیاز تاریخی نبرد ضد امپریالیستی- ضد استعماری خلق ها نماین می‌شود که رابطه ی دیالکتیکی را میان حق حاکمیت ملی و نبرد ضد امپریالیستی- ملی قابل شناخت می سازد.

در شرایط کنونی تأیید «اتحاد تاکتیکی با امپریالیسم آمریکا» را که برخی از رهبران میهن دوست کرد در سوریه خواهان هستند و مدتی است به مورد اجرا گذاشته اند، باید به عنوان بی توجهی خشن به رابطه- تضاد میان امپریالیسم، میان سیاست استعمارگرانه ی امپریالیسم آمریکا و تضاد آن با دولت بشار اسد ارزیابی نمود.

 

به بیانی دیگر، شرایط نبرد رهایی بخش ملی در جهان در لحظه ی کنونی سلطه ی اقتصاد امپریالیستی و رابطه و تضاد ناشی از آن میان خلق حاکم در کشورهای با کثرت خلق، سویه ی دیگری از حل مساله ی مردمی- دمکراتیک و ترقی خواهانه ی حق ملی را تشکیل می‌دهد که بدون توجه به آن، می‌تواند مبارزه ی ملی به فاجعه‌ای تاریخی بدل گردد که به معنای وابستگی نواستعماری به امپریالیسم و اقتصاد سیاسی مورد نیاز امپریالیسم برای حفظ سیطره ی خود و بقای سرمایه داری دوران متاخر و افول آن است. پاره پاره شدن کشور فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی، عراق، و امثال آن تضاد پیش گفته را میان حل دمکراتیک مساله ی ملی و مبارزه علیه سیطره ی استعمارگرنه ی امپریالیسم قابل شناخت می سازد. امپریالیسم می‌کوشد ابزار وابستگی خلق ها را به خود به عنوان ابزار پوشش بر تزلزل و شکاف در نظام خود به خدمت بگیرد.

 

به طور مشخص در مورد حل مساله ی ملی در ایران باید سویه های سه گانه ی تضادهای برشمرده را در تنظیم برنامه برای حل تضاد ملی مورد توجه قرار داد. ارتجاع حاکم می‌کوشد این وضع را به سود خود با فرمول: ٬٬خواست ملی، جدای طلبی است٬٬ حل و فصل کند و نیروهای خواهان برخورداری از حق ملی را سرکوب نماید.

 

چپ انقلابی که حزب توده ایران آن را نمایندگی می‌کند نظری به کلی متفاوت دارا است. حزب توده ایران رابطه ی میان حاکمان را در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی و امپریالیسم هم از منظر اشتراک منافع و هم از دیدگاه تناقضات میان آن مورد توجه قرار می دهد.

 

حل تضادهای میان خلق های ایران و در کلیت آن، توده های میلیونی مردم با طبقات حاکمِ سلب مالکیت کننده از توده های مردم و خلق های آن، ازجمله «مالکیت معنوی- زبان مادری» (اسدپور) و حل تضاد مردم میهن ما با امپریالیسم از وحدت ماهوی برخوردار است.

 

حل مساله ی ملی، تنها همزمان با حل تضاد میان خلق و امپریالیسم و متحدان داخلی آن قابل دسترسی است. مساله ی ملی، همچنان که برقراری حقوق متساوی میان زن و مرد، و به کرسنی نشاندن دیگر حقوق زحمتکشان یدی و فکری، روشنفکران، معلمان، دانشجویان و دیگر لایه‌های میهن دوست، به سخنی دیگر کلیت حقوق ترقی خواهانه و دمکراتیک مردم میهن ما در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران وحدتی را تشکیل می‌دهد که تنها با حل تضاد میان خلق و امپریالیسم و متحدان داخلی آن قابل دسترسی است.

انحراف از دیالکتیک این رابطه ی بغرنج در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران و جهان، در هر جهت آن، یعنی تکیه به ارتجاع داخلی و یا خارجی، به مانع اتحاد و وحدت مبارزه نیروهای ترقی خواه تبدیل می‌شود و فاجعه انگیز خواهد بود.

سپردن حل این وظیفه ی تاریخی در برابر مردم میهن ما و همه ی خلق های آن به جریان های اتفاقی که پایبندی آن‌ها بر اسلوب دیالکتیکی بررسی واقعیت از کلیت وضع حاکم در جهان و ایران وجود ندارد که رفیق عزیز بانو اسدپور در مقاله ی   خود به آن تن می دهد، انحراف از تداوم اندیشه ی انقلابی- دیالکتیکی نزد این رفیق است.

 

دچار شدن به این انحراف توسط او و دیگر مبارزان چپ دارای ریشه‌ای مشترک است. پذیرش غیرانتقادی و فئتیش گونه ی اختلاف‌ها درباره ی سیاست گذشته حزب توده ایران و پذیرش غیرانتقادی برداشت‌های تبلیغاتی دشمن امپریالیستی درباره ی اشتباه ها در اتحاد شوروی ریشه مشترک این انحراف را نزد در طیف چپ ایران تشکیل می دهد. به طور مجزا باید به آن پرداخت.

طیف چپ این انحراف را می‌کوشد به کمک برخورد فئتیش گونه به مساله های مورد اختلاف حل کند. در مقاله مورد بحث «ندادن اسلحه» توسط اتحاد شوروی به فرقه ی دمکرات آذربایجان و کردستان نمونه‌ای از این برخورد فئتیش گونه را تشکیل می‌دهد. در این برخورد شرایط مشخص جهانی و در منطقه میان امپریالیسم و اتحاد شوروی به سادگی از مدنظر دور می شود. انفجار بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی در اتخاذ سیاست اتحاد شوروی به کنار گذاشته می شود. در ایران و همچنین در یونان که حزب کمونیست قدرت دولتی را در اختیار گرفته است ما با وضعی مشابه روبرو هستیم. و نمونه‌های دیگر.

 

سلطه ی ایدئولوژی فردگرایی طبقات حاکم بر اندیشه طیف چپ ایران با برخورد فئتیش گونه به مساله ها پوشش داده می شود. ویژگی عمده ی در برخورد فئتیش گونه که حاکمان به چپ تحمیل نموده اند، بی‌نیازی از گفت و شنفت است. به کمک برخورد فئتیش گونه به پدیده ها، اندیشه ی سردرگم خود را در موضعی برتر می پندارد و می نماید. چگونگی کارکرد القای اندیشه ی ارتجاعی و مقدس گونه و سحرآمیز نزد این روفقا در برخورد فئتیش گونه ی آن‌ها تظاهر می‌کند که از طریق کوشش برای القای غیرانتقادی موضع خود از طریق تن ندادن به بحث به عنوان موضع برتر عملی می گردد.

نبود آمادگی برای بحث مشخص درباره موارد اختلاف و یافتن نکته‌های مشترک که رفیق دنیر ایشچی آن را وظیفه ی روز می داند، مانع جدی برای نزدیکی گروها در طیف چپ ایران است که باید بر آن غلبه نمود.

 

در چنین شرایطی است که استعاره ی شعرگونه ی ٬٬در بالاترین شاخه ی درخت بلبلی آواز برداشت٬٬، که گذار از زیر رنگین کمان اندیشه ی دیالکتیکی را تداعی می کند، استه تیک انقلابی مضمون خود را از دست می دهد.




اطلاعیه: سواستفاده بابک امیر خسروی به بهانه ی پیوستن زنده یاد رفیق بانو ملکه محمدی به ابدیت .

سخن روز شماره ۶۲/۹۸
۹ دی ۱۳۹۸ – ۳۰ دسامبر۲۰۱۹

در اطلاعیه ی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران کلیه سویه های زندگی مبارزه جویانه بانوی توده‌ای برشمرده شده است و نباید چیزی به آن اضافه نمود مگر تصحیح یک اشتباه.

رفیق ملکه محمدی در بهمن ماه 1361 ، در جریان یورش نخست به حزب توده ایران دستگیر شده بود. اما در اطلاعیه کمیته مرکزی، به اشتباه آمده است که رفیق ملکه در یورش دوم به حزب، یعنی در اردیبهشت ماه 62 دستگیر شده است.

انگیزه ی نگارش این سطور، چگونگی برخورد بابک امیر خسروی پس از درگذشت رفیق توده‌ای است. او برخی ارتباط ها را بهانه کرده است برای وارد کردن زخم دیگری بر پیکر  حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران. شاید احساس نوستالژیک نیز نقشی در این میان ایفا کند، اما هدف عمده بابک امیر خسروی دامن زدن به تشتت در جنبش توده‌ای و ادامه  توده ای ستیزی اوست.

او رویدادی را با آب و تاب و پس از مرگ رفیق زنده یاد تعریف می‌کند تا به خیال تو به توده ستیزی دامن بزند. این در حالی است که نکته تازه ای را آشکار نمی کند. رویدادی  که نشان از مقاومت و ادامه ی نبرد حزب توده ایران پس از پیروزی کودتای ۲۸ مرداد است.

بی خبرانی که با ارتجاع ساخته اند، این سویه مغرورانه و سرافرازانه هستی حزب توده ایران را برجسته نمی کنند، ولی با حدس و گمان و اما و اگر ها می خواهند به اختلاف دامن زنند. برای نمونه تذکر رفیق کامبخش را از محتوای آموزشی آن تهی می سازند.

تذکر رفیق زنده یاد کامبخش هیچ معنای دیگری ندارد جز تاکید  بر این نکته که در مبارزه می باید همه ی جانب ها را دید و بر پایه آن عمل کرد. این درسی است که می توان از سخن یک رهبر حزبی دریافت که افسر نظامی نیز است. لذا باید سخن رفیق کامبخش را درس آموزی برای آینده و نه به مثابه ی موضعی انتقادی درک نمود.

تا آنجا که من سرگذشت را در گفت و شنفنی از رفیق کیانوری شنیده ام، هنگامی که او با گردش به سوی ماموران پشت سر به تیراندازی از درون جیب پالتو آغاز می کند،  ماموران که یکی شان تیر خورده و افتاده است آنچنان سراسیمه و از حرکت غیرمترقبه  یکه زده شده اند که اقدام فوری به تیراندازی نیز نکرده اند. تیراندازی به طرف رفیق کیانوری با فاصله نسبتا زیاد انجام شد. 

بابک امیر خسروی بی تردید با احساس های متفاوتی این سطور را در پایان راهی نوشته است که در زیک زاک طی نموده است. او، مانند بسیاری نتوانست توانایی خود را به درستی بشناسد. او در طول سال ها فعالیت خود در حزب توده ایران، بیش از آن نمود که بود و در توان داشت.

من به طور مشخص به ماموریت های او به جنوب (اهواز- خرمشهر) و کوشش برای همکاری با زنده یاد عسگر دانش و دیگران فکر می کنم . به ماموریت او به تبریز که همراه زنده یاد حمید صفری برای رسیدگی رفتند و مانند سفر به اهواز که با دعوا و اوقات تلخی بازگشتند. صحنه ی گفتگو در خانه حزب در شانزدهم آذر در جلسه ی معروف به «شهرستان» که من یکی از اعضای آن بودم، در خاطرم است. نارضایی زنده یاد جوانشیر و همچنین زنده یاد شلتوکی نسبت به چگونگی کارکرد بابک امیر خسروی چشم گیر بود.

مورد دیگری که به  چگونگی توانایی بابک امیرخسروی می اندیشم اقدام او برای سپردن جایگاه سازمان جوانان توده ایران در سازمان جهانی جوانان دمکرات به سران کنفدراسیون است که زنده یاد منوچهر بهزادی بارها به این مورد برای نشان دادن ویژگی شخصیت بابک امیر خسروی  در دیدارها در لیپزیک استناد نمود. امیر خسروی بلافاصله پس از انجام این امر به غرب رفت. گویا دریافت ویزا و اقامت در فرانسه شرط انجام آن می بوده است.

من همچنین به دو مورد دیگر نیز فکر می کنم . او در جریان پلنوم هیجدهم کوشید تا با ایجاد دسته بندی حزب را پاره کند و موردی که چندی بعد و در جریان سفر من به پاریس پیش آمد.  من هنوز مسئولیت سازمان های حزبی را به رفیق صفری تحویل نداده بودم. هنوز راه توده (دوره اول) تحت نظر من در آلمان انتشار می یافت. او و رفیقی از افسران حزبی که نامش را الان به خاطر ندارم، در خانه بابک  امیرخسروی در پاریس از من خواستند که سازمان های حزبی و امکانات مالی حزب را تحویل ندهم.  من را برای پاره پاره کردن حزب تشویق کردند.

پیامد این تلاش های تفرقه افکنانه و  ضد توده ای بابک امیرخسروی را می توان درچگونگی مواضع کنونی او نسبت به  تاریخ مبارزات حزب توده ایران و ایدئولوژی حزب دید.  این پیامد عیان تر از آن است که نیازی به توضیح بیش تر باشد.

او اکنون نیز می خواهد با سوء استفاده از نام و خاطره ی رفیق زنده یاد حزبی بانو ملکه محمدی، برای سر خود  نمدی دست و پا کند. کوششی عبث و ناموفق .

 زنده یاد ملکه محمدی تا به آخر یک توده‌ای «پایبند به تعهد و امضای خود در زیر آنکت عضویت در حزب توده ایران» (خسروی روزبه، دفاعیات) باقی ماند.

انتشار این نامه ولی به خودی خود، حاوی نکته پر ارزشی است که نباید از مد نظر دور داشت، زیرا همان طور که اشاره شد، تیراندازی زنده یاد کیانوری به مامورانی که قصد دستگیری او را داشتند و مقاومت در برابر آنان، گوشه ای از نبرد و مبارزه ی حزب توده ایران را در گذشته تشکیل می دهد.




فردگرایی، شاخ گاو مقدسی به نام فئتیش!

سخن روز شماره ۶۱/۹۸

۴ دی ۱۳۹۸ -۲۵دسامبر۲۰۱۹

می خواهم بدانید که من از «گفت و شنفت میان این و اون و آن خبر ندارم»!

مارکس مضمون مذهبی ٬٬فئتیش٬٬ را در کارکرد مذهب های ساده ی قدیمی به طور استهزاآمیزی تغییر داد و به روابط جدید میان انسان‌ها در سرمایه داری منتقل نمود. مذهب های قدیمی برای چیزهای بی جان قدرت‌های ماورای طبیعی قایل بودند. مارکس آن را با مفهوم «ارزش ذاتی کالا» به روابط میان انسان‌ها منتقل نمود. ارزش ذاتی ای که گویا از قدرتی سحرآمیز برخوردار است و همانند مقدسات مذهبی قابل ستایش و حراست است.

باور به فردیت و اتمیزاسیون انسان در جامعه سرمایه داریِ دوره ی متاٰخر آن یکی از این ٬فئتیش٬٬ها است که جای خود را در اندیشه ی چپ گشوده است و به ارزشی ذاتی و محترم، مانند یک شاخِ گاو مقدس بدل شده است. تا چه حد بتوان این مفهوم را نزد مذهب قدیمی نیز همان سلطه یِ ٬٬ایدئولوژی طبقات حاکم٬٬ نامید، یک مساله است. ولی می‌توان بی تردید آن را نشان سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم در سرمایه داری دوران متاٰخر و افول آن نزد طیف چپ ایران ارزیابی نمود.

این حاکمان توانسته اند با القای فردیت و اتمیزاسیون به انسان به مثابه ی ارزشی ذاتی و ٬٬دمکراتیک٬٬، نقش جانبدارانه و انتقادی اندیشه ی انقلابی چپ را خنثی و یا حتی باید گفت فلج کنند. حاکمان توانسته اند حفظ فردیت را به عنوان ارزشِی ذاتی در رابطه ی میان آنسان در نظام سرمایه داری به توده ها بقبولانند و حفظ آن را وظیفه ای مدنی و مقدس گونه جلوه دهند.

با چنین برداشت فئتیشی از روابط میان انسان ها، مارکسیسم به مثابه اندیشه ی انتقادی برای تغییر شرایط هستی انسان در جامعه ی طبقاتی از محتوای انقلابی آن تهی می‌شود. هنگامی که برداشت مقدس گونه ی «این نظر من است» حاکم گردد و پذیرفته شود که حفظ چنین برداشتی وظیفه‌ای ٬٬تاریخی٬٬ برای چپ است که بی توجهی به آن گویا اشتباهی نابخشودنی از کار در می آید، برای طبقات حاکم تردیدی باقی نمی‌ماند که به هدف تحمیل ایدئولوژی خود به عنوان ایدئولوژی حاکم به توده ها دست یافته اند!

«این نظر من است»، شناخت دیالکتیکی از واقعیت را به سخره می گیرد. «حقیقت» تنها با توجه به کلیت قابل شناخت است که در آن اهرم دید جمعی تعیین کننده است.

نظر من، نظری است از انعکاس واقعیت از زاویه دید فردی. برای شناخت کلیت نمی‌تواند «نظر من» کافی باشد. «نظر من» تنها در ترکیب دیالکتیکی آن با نظر و زاویه دیدهای دیگر، به مثابه اهرم شناخت از واقعیت به ثمر می رسد. انسان موجودی گروه زی نیست. انسان موجودی اجتماعی است. بدون اجتماع، ٬٬انسان٬٬ مفهومی توخالی و درک نشده باقی می ماند.

آیا علت دیگری را می‌توان برای قطع تبادل نظر میان گردان های چپ ایران یافت که رفیق دنیر ایشچی در مقاله ی آیا چپ ایران به وظیفه ی تاریخی خود عمل می کند؟ بر جسته می سازد؟ این رفیق دقیقاً ایجاد شدن چنین وضعی را نزد چپ ایران برجسته می‌سازد و مورد بررسی قرار می دهد! این رفیق ازجمله می نویسد:

«امروز نه “راه کارگر” ، نه “اتحاد فدائی” ، نه حزب توده ایران” و نه “حزب چپ ایران فدائیان خلق” و نه دیگران حاضر نیستند تا در یک چنین روزهای حیاتی زیر یک سقف جمع گردند. آنها با امضای مشترک اعلامیه نمیدهند، اکسیون های مشترک نمیگذارند، شعارهای خود را همگون و هماهنگ نمیکنند. آنها همیشه میگویند که با همدیگر در ارتباط بوده و مذاکره می کنند. این در حالی است که مناسبات ارتباطی آنها در پایین ترین سطوح روابط عمومی است؛ نه در بالاترین سطوح دفاتر سیاسی. ..».

مشابه این پدیده را می‌توان میان توده‌ای ها نیز مشاهده نمود. می توان میان رفقایی نیز مشاهده نمود که به قول رفیق شبگیر حسنی در مقاله ی شعار مرگ بر نئولیبرالیسم و مرزبندی با اصلاح طلبان، بر ضرورت وحدت چپ باور دارند. همان‌طور که توده‌ای ها نیز بر ضرورت وحدت خود در حزب توده ایران باور دارند و «فریاد اتحاد و همبستگی شان گوش فلک را کر کرده است ..»، ولی قادر به گذار از سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم نیستند و نمی‌توانند در گفت و شنفت ها میان توده‌ای ها شرکت کرده و نقشی سازنده ایفا سازند.

پیامد این محافظه کاری غیرمستدل و بدون هر نیازمندی عینی میان افراد و سازمان های چپ یک مشکل تنها برای شکل رابطه ی فئتیش گونه میان آن‌ها نیست. تأثیری مستقیم و تباه‌کننده نیز بر روند رشد اندیشه ی انقلابی و یافتن راهکارهای ضروری تاریخی در نبرد طبقاتی جاری دارا است. زیرا این توهم را ایجاد می‌کند که گویا راه نزدیکی فرد و گروه، تقلیل مضمون «حداقل های مشترک» است.

به جای یافتن درک مشترک از سیاست طبقاتی به سود طبقه ی کارگر در شرایط کنونی، در جستجوی «حداقل»هایی هستند تا گویا بتوانند حداکثری را به دور خود جمع نمایند. «جمهوری سکولار دمکراتیک» نمونه‌ای از چنین تقلیل گرایی غیرمستدل است.

مضمون اتحادها بر پایه نیاز تاریخی ناشی از کلیت مرحله رشد انقلابی جامعه

بر خلاف برداشت فردی و از موضع «نظر من»، مضمون اتحادها بر پایه نیاز تاریخی جامعه تعیین می‌شود که ناشی از کلیت مرحله رشد انقلابی جامعه است. این برداشت مارکسیستی در اندیشه چپ جایی ندارد. دیگر به این پرسش پاسخ داده نمی‌شود که منافع طبقاتی کدام طبقات مظهر و نمود عینی منافع کل جامعه است؟

دیگر به این پرسش پاسخ داده نمی‌شود که آیا «جبهه متحد ارتجاع» منافع طبقات حاکم را به عنوان منافع کل جامعه عنوان نمی‌کند و نمی کوشد آن را به توده ها بقبولاند؟

دیگر به این پرسش پاسخ داده نمی‌شود که آیا نباید طبقات سلب مالکیت شده نیز از این اسلوب مبارزه ی طبقاتی بهره گیرند و عینیت منافع خود را به مثابه منافع کل خلق نشان دهند و درستی تاریخی برداشت خود را برای آن‌ها به ثبوت برسانند؟

خیر! آن‌ها می کوشند مضمون «حداق مشترک» را همانند شاخ گاو مقدسی با نام فئیتیش به ذات روابط میان خود بدل سازند و آن را به اهرم دعوت ناموفق مداوم برای اتحاد عمل مطرح سازند و دل خود را در «فریاد اتحاد و همبستگی گوش فلک را کر کنند»، خوش سازند.

آیا باید در چنین شرایطی تردید داشت که «مجلس موسسانی» که در آن، آن طور که رفیق دنیر ایشچی به درستی ممکن می‌داند، چپ حداقلی را تشکیل خواهند داد، در خدمت منافع طبقات حاکم با رنگ و بوی دیگر بدل گردد؟

سیاست مستقل طبقاتی

چپ سردرگم نمی‌تواند اندیشه ی خود را از زیر فشار سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم برهاند، بدون آنکه با بازگشت به سیاست مستقل طبقاتی خود، محور فعالیت اتحادی خود را و در تعمیق آن، وحدت سازمانی و کارکری خود را بر پایه اندیشه مارکسیستی از منافع طبقاتی طبقه کارگر ایران متمرکز سازد.

باید منافع طبقاتی زحمتکشان را به مثابه تبلور نمادین و تاریخی منافع کل خلق درک نمود. منافعی که ناشی از ضرورت تاریخی روند انقلاب ملی- دمکراتیک در ایران است.

ضرورت تاریخی در دوران کنونی تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری است که بدون بازگشت به آن، چپ قادر نخواهد شد از سردرگمی ناشی از پذیرش ایدئولوژی فرد گرایی ایدئولوژی طبقات حاکم رهایی یابد و به وظیفه ی تاریخی خود در نبرد طبقاتی جاری در ایران به طور انقلابی عمل کند.

 




آموزش از شکست انتخاباتی کوربین برای ایران؟!
هدف بحث‌های انحرافی درباره ی نئولیبرالیسم؟

مقاله شماره ۳۳
۲۹ آذر ۱۳۹۸–۲۰ دسامبر

دو شیوه ی تبلیغاتی در انتخابات اخیر پارلمان در انگلستان قابل شناخت است. جونسون، نخست وزیر محافظه کار تبلیغات خود را در یک نکته متمرکز کرد. بر سر ضرورت خروج از اتحادیه ی اروپا. برخلاف جونسون، کوربین نتوانست تبلیغات خود را بر روی یک نکته متمرکز سازد!

کوربین در کنار توضیح مواضع اجتماعی حزب کارگر در دفاع از منافع زحمتکشان و علیه خصوصی سازی ها در بخش نیازهای اجتماعی از قبیل بهداشت و فرهنگ ملی، پیشنهاد تجدید رفراندوم برای خروج یا ماندن کشور در اتحادیه اروپا را در راس برنامه خود قرار داد. پیامد تشتت فکر و برنامه پیروزی جونسون در انتخابات است.

جونسون توانست با سیاست دفاع از منافع طبقات حاکم «جبهه واحد ارتجاع» را درانگلستان سازمان دهد و به پیروزی در انتخابات دست یابد. شبگیر حسنی در مقاله ی شعار مرگ بر نئولیبرالیسم و مرزبندی با اصلاح طلبان، و در ارتباط با شرایط ایران سیاست مشابه ارتجاع را در ایران با تشکیل «جبهه واحد ارتجاع» با شفافیت فرموله و بیان می کند (اخبار روز 10 دسامبر 2019 *). او نشان می دد که ارتجاع یک دست و با یک صدا از منافع خود با چنگ و دندان دفاع می کند!

در برابر این سیاست طبقاتی روشن و شفاف جونسون (و جونسون گونه ی ارتجاع حاکم در ایران) که قادر است همه ی متحدان دور و نزدیک خود را برای خروج از اتحادیه اروپا تجهیز کند، کوربین با مبارزه ی دودلانه خود و گرفتار در تشتت نظر و کوشش برای راضی کردن “همه“، نتوانست «نیروهایی را که فریاد اتحاد و همبستگی شان گوش فلک را کر کرده است ..» به پای صندوق های رأی به سود مواضع زحمتکشان جلب کند. چنین وضعی را شبگیر حسنی همانجا و در ارتباط با وضع در ایران بیان می‌کند و نشان می دهد!

علت وضع در هر دو کشور، باوجود تفاوت شرایط یکی است. کوربین خواست خروج از اتحادیه ی اروپا را که توسط زحمتکشان و توسط اکثریت مزدبگیران و وسیع‌ترین لایه‌های میانه ی زیر فشار دنبال می شود، به مثابه بحران نظام سرمایه داری حاکم اریابی نکرد.

در بحث‌ها در ایران نیز، این ارزیابی به سطح دریافت همه جانبه نزد طیف چپ فرا نرویده است که مبارزات سال‌های اخیر زحمتکشان که نمود آخر آن روزهای خونین آبان ماه است، نشان بحران کلیت نظام سرمایه داری حاکم است!

در ایران نیز بحث‌های انحرافی و افتراقی در طیف چپ درباره ی اقتصاد سیاسی نئولیبرالِ دیکته شده توسط امپریالیسم «که فریاد اتحاد و همبستگی شان گوش فلک را کر کرده است»، با وضع مشابهی روبروست. در بحث‌ها در طیف چپ ایران بحران نظام سرمایه داری ناآگاهانه و در برخی موارد آگاهانه مطرح نمی‌شود.

برای نمونه، پرسش های نشریه ی اخبار روز از برخی از نظریه پردازان، با بی توجهی خشن نسبت به خواست زحمتکشان ایران که اخبار آن هر روز در این نشریه سیاسی- خبری چپ انتشار می‌یابد، مساله اصلی بحران نظام سرمایه داری را در پرسش ها طرح نمی‌کند و درباره ی آن نظرخواهی نمی کند.

در این مصاحبه‌ها، پرسش درباره ی چگونگی خروج از نظامی مطرح نیست که زحمتکشان علیه آن سخن می‌رانند و راه‌های خروج از آن را جستجو می کنند. بلکه به بحث‌های آکادمیک «انواع ئولیبرالیسم و نظرات چپ» دامن زده می شود. انگشت بر روی تفاوت نظرها می‌گذارد که نشان تفرقه و دامن زدن ناخواسته به آن است.

بهزاد کریمی که مورد این پرسش ها قرار ندارد، خود راساً در سه صفحه ی پرحوصله در اخبار روز (*) همه چیز را مطرح می‌سازد جز خواست توده های زحمت و علیه خواست توده های زحمتکش. او از شعار «اول توسعه ی سیاسی و بعد توسعه ی اقتصادی» اصلاح طلبان دفاع می‌کند و وعده‌های سرخرمن می دهد.

بدین ترتیب در ایران نیز «جبهه ی متحد ارتجاع» محکم و با برنامه سرکوب و ادامه استثمار توده ها سیاست خود را به کرسی می نشاند. و کریمی توصیه می‌کند که «چپ باید اول با جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کند. اولویت آزادی و دمکراسی در ایران هم از هیمنجاست»! آن طور که این نظریه پرداز سردرگم چپ در اخبار روز می نویسد!

وضع سازمان انقلابی راه کارگر چیست؟ به گفته ی رفیق شالگونی: برای راه کارگر نیز مساله ی آزادی اولویت دارد!

در بحث‌های انحرافی، آنچه که واقعیت نبرد طبقاتی روز در ایران است که با «پراتیک انقلابی» توده های زحمت بر روی صحن جامعه منتقل شده است، مسکوت گذاشته می‌شود و موضوع اندیشه نیست!

بیرون کشیدن راهکار از این واقعیت عینی در ایران وظیفه ی اندیشه و کارکرد چپ ارزیابی نمی شود، بلکه بحث‌های داغ درباره ی تعریف و انواع نئولیبرالیسم طرح می شود.

موضوع صحبت این نیست که نظام سرمایه داری حاکم در ایران با بحرانی فزاینده و بی درمان روبروست که پیامد اجرای سی ساله ی فاز لیبرال آن است، بلکه با کشاندن بحث به انحراف، توجه را از خواست اصلی زحمتکشان یدی و فکری در ایران دور می‌کنند که در جستجوی جایگزین انقلابی برای اقتصاد سیاسی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی در کشور بلا زده ی ایران است.

ژرفش نبرد طبقاتی

زحمتکشان با آگاهی طبقاتی خود که در نبرد طبقاتی کنونی تجلی می یابد، رابطه و پیوند میان دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی سرمایه داری را درک کرده اند و می‌کوشند جایگزین به سود خود را برای این اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی بیابند. جایگزینی که منافع طبقه ی کارگر ایران را به مثابه ی منافع کل جامعه مورد دفاع قرار می دهد.

بررسی این نکته دغدغه ی اندیشه انقلابی چپ است.

در گفتگوی خود با اخبار روز، محمد مالجو پس از طرح انواع تزهای پرحوصله در چندین صفحه، بالاخره جان کلام را ادا می‌کند و می گوید: «ثانیاً باید در نظر داشت که مسئله‌ی اصلی چپ مترقی نه صرفاً نولیبرالیسم به‌عنوان وضعیت متأخر سرمایه‌داری بلکه کلیت نظام سرمایه‌داری است(تکیه از ف ع)(*)

او به درستی بر ضرورت مبارزه علیه ایدئولوژی حاکمان اشاره می‌کند که خواستار هستند با ایجاد بحث‌های انحرافی «نقد و افشای پروژه ی نولیبرالیسم» را به هدف «شکاف افکنی در مبارزه ی عام تر» به توده ها و چپ تحمیل کنند. مالجو افتادن چپ را در این تله ی «جبهه متحد ارتجاع» به درستی به معنای «وقفه در تکوین فاعلیت‌های طبقاتی و غیرطبقاتی مترقی» نیروی ترقی خواه در ایران ارزیابی می کند «که امروز اصلی‌ترین نیاز ما است».

سخن کوتاه، زحمتکشان با شعارهای خود نشان داده‌اند که مضمون نبرد انقلابی را در ایران به عنوان مبارزه برای تغییرات بنیادین درک کرده اند. شعار «نان، کار، مرگ برخامنه ای» پیوند واقع‌بینانه و درک شده ی مقوله ی آزادی و عدالت اجتماعی در مرحله ی کنونی انقلابی است که حزب توده ایران آن را مرحله ی ملی- دمکراتیک ارزیابی می کند.

موفقیت «جبهه متحد ارتجاع» ولی ادامه خواهد یافت تا آن هنگام که «جبهه متحد خلق» در برابر آن تشکیل نشده است. جبهه ای که تنها می‌تواند با طرح یک جایگزین مردمیدمکراتیک و ملیضد امپریالیستی برای کلیت شرایط کنونی حاکم بر ایران پایه ریزی گردد.

به این منظور باید به سیطره سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم پایان داد که توانسته اند به نیروهای ترقی خواه ایدئولوژی خود را القاء کنند.

آن‌ها توانسته اند با القای ایدئولوژی فردگرایی و پلورالیستی، نیروی ترقی خواه را از یافتن یک استراتژی و تاکتیک مشترک برای مبارزه علیه کلیت نظام حاکم محروم سازند.

بحث‌های انحرافی در شرایط انقلابی کنونی نشان این پیروزی ایدئولوژهای ارتجاعی طبقات حاکم در ایران است.

برای یافتن اندیشه و زبان مشترک میان گردان های ترقی خواه در ایران باید برداشت طبقاتی منافع زحمتکشان را در برابر برداشت طبقاتی «جبهه متحد ارتجاع» مطرح نمود.

تنها با طرح سیاست مستقل طبقاتی در خدمت حفظ منافع طبقه ی کارگر که از منافع کل خلق دفاع می کند، می‌توان «جبهه متحد خلق» را در برابر «جبهه متحد ارتجاع» تشکیل داد و با یک سیاست مستقل مشترک بر آن فایق آمد.

این است آموزشی که می‌توان از تجربه ی منفی کوربین در انتخابات اخیر در انگلستان برای ایران گرفت.

شعار مرگ بر نئولیبرالیسم و مرزبندی با اصلاح­طلبانِ برانداز

پیرامون برآمد نوین چپ در دانشگاه تشخیص آسان و انتخاب درست!

نئولیبرالیسم در ایران، افسانه یا واقعیت؟

 

 

 

 

 




رفیق کیانوری علیـه “راه توده“!

سخن روز شماره ۶۰/۹۸

۲۵آذر ۱۳۹۸ -۱۶دسامبر۲۰۱۹

به مناسبت بیستمین سالروز پیوستن زنده یاد نورالدین کیانوری به ابدیت، نشریه ی “راه توده“ مقاله ی طولانی ای انتشار داده است. در این مقاله با ذکر نام برخی از افراد، توصیف جدیدی از چگونگی ارسال رساله ی سال 1373 زنده یاد کیانوری به راه توده که به مسئولیت نگارنده انتشار می یافت، ذکر شده است. توضیح ها در ارتباط با شکل جدید ارسال رساله آن‌چنان نیست که بتوان مضمون آن را اثبات شده ارزیابی نمود. چنانچه در این زمینه اطلاعات موثق و قابل کنترل دیگری وجود داشته باشد، بدیهی است که وظیفه بررسی آن وجود دارد، زیرا گوشه‌ای از تاریخ مبارزات حزب توده ایران را نشان می دهد.

ارزیابی مشترک من و علی خدایی که در آن تاریخ در انتشار راه توده دوره ی دوم با من همکاری می‌کرد، از چگونگی ارسال رساله زنده یاد کیانوری، ارزیابی دیگری از آن است که در مقاله ی اخیر در “راه توده“ انتشار یافته است. ارزیابی در آن تاریخ چنین است که رساله از طریق ماموران امنیتی محافظ رفیق کیانوری ارسال شده است و یا لااقل با اطلاع آن‌ها عملی عملی گشته.

صرفنظر از شواهد عینی مشخص در نحوه ی ارسال رساله که به آن در زیر اشاره می شود، نمی‌توان تغییری را در ارزیابی نخست از چگونگی ارسال رساله را پذیرفت. رساله از طریق افرادی در و یا نزدیک به کارمندانِ سفارت ایران در فرانسه ارسال شد. نامه ی ارسال شده به آدرس راه توده که تنها من به آن دسترسی داشتم، دارای آدرس فرستنده ی واقعی در پاریس بود. آدرسی که بلافاصله دنبال و شناخته شد و درستی آن قطعی گشت.

با توجه به همه ی جوانب، ارزیابی در آن تاریخ چنان بود و هست که باری دیگر در این سطور به کوتاهی ذکر می شود.

رفیق کیانوری در بند محافظان

بی تردید نگارش این رساله ی طولانی در شرایط برقراری مراقبت های امنیتی بر زندگی زنده یاد کیانوری نمی‌توانست به طور مخفی انجام شود. رفیق کیانوری بی تردید روزهایی با نگارش آن مشغول بوده است.

ارسال رساله از راه دیگری که تنها رفیق کیانوری و من از آن با خبر بودیم، از این رو صلاح نبود، زیرا این راه مشخص را به ماموران لو می داد. مضمون رساله که دو بخش دارد نیز دلیلی برای ارسال مخفی آن ارایه نمی دهد. رفیق کیانوری با هشیاری، آن طور که ابرازنظر “جمعه“ گرامی می‌رساند که انتشار یافت، رساله را برای افراد دیگری نیز ارسال کرده است.

در ارتباط با مضمون رساله، باید تنظیم آن را انگیزه ی شخصی رفیق کیانوری ارزیابی نمود. ولی همچنین نمی‌توان با قاطعیت نفی نمود که نگارش رساله از طرف ماموران امنیتی خواسته شده باشد. نگارش رساله می تواند حتی بنا به خواست کسانی باشند که خواستار ارایه ارزیابی از اوضاع ایران از زنده یاد کیانوری بوده باشند. یکی از شیوه‌های ماموران امنیتی برای تنظیم نظرات خود، بهره گیری از چنین نظرات بوده و اکنون نیز است. همه ی این حدث و گمان ها و یا انواع دیگر آنکه در آینده نیز مطرح گردد، یک مساله است. مضمون رساله مساله ی دیگری است! با حدث و گمان ها نمی‌توان مضمون رساله را نفی کرد و یا بی توجه گذاشت. زیرا ما با دو پدیده متفاوت با ریشه‌های علّی متفاوت روبرو بوده و سروکار داریم.

رفیق کیانوری نمی‌توانسته است هنگام ارسال رساله ی خود از حضور و همکاری علی خدایی در نشریه ی حزبی راه توده با اطلاع باشد. این در حالی است که میان او و من پس از خروج او از زندان از طریق مخفی ارتباط برقرار شده بود.

علی خدایی که تنها پس از انتشار شماره ی نخست راه توده دوره ی دوم آمادگی خود را برای همکاری با من اعلام نمود و از پیشنهاد و خواست خود برای انتشار یک نشریه مانند «کیهان لندن از چپ» چشم پوشید که قریب به شش ماه بر سر اجرای آن میان ما گفت و شنفت برقرار بود، تنها پس از مرگ کیانوری به طور علنی علیه کارکرد سیاسی و نظری نشریه ی راه توده به مخالفت پرداخت که سکان آن را من در دست داشتم.

او تنها پس از مرگ کیانوری و با دزدیدن و به یغما بردن آرشیو راه توده که در مقاله ی اخیر برخی از اسناد آن را به رخ خواننده می کشد، به انتشار “راه توده“ای پرداخت که آن را باید واقعاً هم «کیهان لندن از چپ» ارزیابی نمود.

او هیچ‌گاه اقدام خود را به اطلاع خوانندگان نرساند و درستی آن را توجیه نکرد و به اثبات نرساند.

اشاره شد، چنانچه اطلاعات جدیدی درباره ی راه ارسال رساله ی سال 1373 زنده یاد کیانوری ارایه شود، بررسی مجدد آن و همچنین ارزیابی از کارکرد شرکت کنندگان در آن ضروری است، زیرا گوشه‌ای از تاریخ مبارزات حزب توده ایران را قابل شناخت می‌سازد که برای تاریخی نگاری این نبرد جانانه و سرافراز حزب طبقه ی کارگر ایران پراهمیت است.

ولی همچنین این ضرورت قطعی است که علی خدایی نیز باید به پرسش هایی پاسخ دهد که تاکنون از پاسخ به آن‌ها طفره رفته است.

اهمیت پاسخ به این پرسش ها تنها ایجاد شفافیت در تاریخ مبارزات حزب توده ایران نیست، بلکه همچنین امکان ارزیابی واقع‌بینانه را از توصیف جدید درباره ی ارسال رساله ی زنده یاد کیانوری ایجاد می‌سازد که در مقاله ی اخیر „راه توده“ مطرح شده است.

هر رفیق حزبی موظف است برای روشنگری در فعالیت خود در دوران آشفته ی بعد از یورش به حزب به کوشد. چنین کوشش تنها برای مبارزه ی فرد توده‌ای مشخص ارزشمند نیست، بلکه همچنین کوششی است ضروری برای تنظیم تاریخ مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در این دوران.

رفیق کیانوری علیه “راه توده“

آنچه تا این سطور نگاشته شد، ضرورتی است برای انجام وظیفه درباره ی توضیح و توصیف روند تاریخ مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران. توضیحاتی که بخش عمده ی آن چندین بار و در رابطه با شرایط مشخص متفاوتی و پرسش هایی که مطرح شده بود، از طرف من نگاشته و انتشار یافته است. وضع مشخص جدید پس از انتشار مقاله ی اخیر در “راه توده“ نگارش سطور کنونی را ضروری نمود.

موضوع اصلی ولی در مقاله ی انتشار یافته در“راه توده“ با عنوان ماهیت انقلاب بهمن 57 همان بود و هست که کیانوری گفت! ، سویه ی دیگری از سرگذشتی است که مقاله می‌خواهد برای مواضع ضد توده‌ای خود مورد سواستفاده قرار دهد.

مقاله ی پیش گفته در “راه توده“ (شماره 715) هر آنچه را می‌تواند از نکات مثبت از زندگی رفیق نورالدین کیانوری جمع می‌کند تا به سود نظر خود مورد استفاده، باید گفت مورد سواستفاده قرار دهد. مقاله می‌کوشد اندیشه ی رفیق کیانوری را از محتوای انقلابی آن تهی سازد، زیرا می‌کوشد شخصیت دیالکتیکی اندیشه ی او را نفی کند، تا به توده‌ای ها القاء کند که در ایران کماکان “در بر همان پاشنه می چرخد“!

مقاله می‌خواهد با تردستی یک عقل سلیم روزمره به توده‌ای القاء کند که شرایط در ایران تغییر نیافته است، بلکه گویا در همان وضعی منجمد شده است که پس از پیروزی انقلاب بهمن وجود داشته است. برای توجیه این برداشت ارتجاعی است که مقاله می‌کوشد از اعتبار و سخن زنده یاد نورالدین کیانوری سواستفاده کند. سواستفاده ای از این طریق عملی می‌گردد که رفیق کیانوری را متهم می‌کند که تغییر شرایط را در ایران درک نکرده است!

روند حرکت و تغییر و شدن

اندیشه ی دیالکتیکی ولی در چاله ی چنین ترفندهایی نمی افتد، زیرا حرکت و تغییر را در پدیده در مد نظر دارد.

این ویژگی اندیشه ی دیالکتیکی که فرد بیگانه از اسلوب کارکرد آن مورد توجه قرار نمی دهد، همیشه حفره‌ای است که تحریف کننده ی در آن می افتد. ببینیم “راه توده“ قلابی چه ترفندی چیده است و چگونه در بند آن گرفتار است.

در رساله ی 1373، زنده یاد کیانوری دو گروه را مورد خطاب قرار می دهد. او آن بخش از نیروهای صادق مذهبی را که هنوز مواضعی در حاکمیت دارند، فرامی خواند از مواضع در اختیار خود دفاع کنند. او خواستار آن است که توجه آن‌ها را به این نکته جلب کند که هنوز انقلاب پایان نیافته است. نباید تسلیم شد. باید مبارزه را ادامه داد.

همین مضمون را در برابر توده‌ای ها طرح می کند. از توده‌ای ها نیز می‌خواهد در هم یاری با نیروی هنوز موجود به نبرد علیه ارتجاع ادامه دهند.

رفیق کیانوری پس از محاکمه نوری آگاهانه بیان شناخته شده ی «نبرد که بر که» را در رساله به کار نمی برد. برای او نبرد که بر که در فاز دوم، فاز تثبیت حاکمیت به سود ارتجاع به پایان رسیده است. به همین خاطر او دفاع از مواضع هنوز در اختیار صحبت می کند! حاکمیت ارتجاع تثبیت شده است. واقعیتی که می‌تواند نزد مبارزان به یأس بیانجامد و تسلیم شدن به شرایط را توجیه کند. تأکید او بر ادامه مبارزه خطاب به هر دو مخاطبان خود در رساله که به آن اشاره شد،، جهت گیری جانبدارانه ی او را در شرایط سلطه ی حاکمیت ارتجاع متبلور می سازد که نمود سرشت اندیشه ی انقلابی را برای تغییر شرایط حاکم نشان می دهد.

این موضع انقلابی کیانوری در آغاز سال 1373، ارزیابی درستی از شرایط ایران در آن تاریخ است. «حماسه دوم خرداد» درستی ارزیابی را سه سال بعد به ثبوت رساند. به ثبوت رساند که امکان تجهیز نیروی خواستار تحول وجود دارد. رفیق کیانوری با اندیشه ی هشیار دیالکتیکی ولی در سال‌های بعد، تغییر شرایط را می‌بیند و در ارزیابی خود از شرایط حاکم نسبت به آن واکنش نشان می دهد. او ناتوانی محمد خاتمی را می‌بیند که گام به گام در چاله ی «حفظ نظام» فرو می‌رود و مواضع مردمی- دمکراتیک و ملی خود را فدای حفظ نظام می کند. عناصر انقلابی و دمکرات با سرشت خرده بورزوازی در حاکمیت، سخنان گذشته خود را فراموش می‌کنند و گام به گام عقب می نشینند.

محمد خاتمی که بنا به نوشته ی مقاله کذایی توسط رفیق کیانوری «طالقانی جوان» نامیده شده است، با جانبداری از شعار «اول توسعه ی سیاسی و بعد توسعه ی اقتصادی» در کور راهی در حرکت است که تاوان تجربه بیست ساله ی آن را توده های زحمتکش و قربانیان اعتراضات دیروز و امروز می پردازند. باری دیگر بورژوازی و خرده بورژوازی انقلابی ناتوانی خود را برای تحقق بخشیدن به آماج ها ی آزادی و حق حاکمیت ملی به ثبوت می رساند!

جالب است که مقاله ی “راه توده“ ارزیابی انقلابی جدید زنده یاد کیانوری را از شرایط حاکم بر ایران می‌بیند (راه توده شماره 715) و حتی در مقاله ذکر می کند، ولی از آنجا که با عقل سلیم روزمره ی یک ژورنالیست حرفه‌ای بورژوازی می تواند تنها ظاهرامر را ببیند و درک کند، در نمی یابد که در سخن کیانوری تغییر شرایط بازتاب یافته است که علیه موضع کنونی “راه توده“ی قلابی است. مقاله خود در چاهی که برای توده‌ای ها کنده است، می افتد!

شرایط جدیدی که مضمون ارزیابی گذشته ی رفیق کیانوری را به عنوان یک ارزیابی تاریخی قابل شناخت می‌سازد که اکنون به گذشته تعلق دارد و اندیشه ی نظاره گرِ ظاهربین نمی‌تواند این مضمون را درک کند، در کدام سخن او تبلور می یابد؟

مقاله ناخواسته و ناشیانه با نقل ارزیابی جدید زنده یاد کیانوری از شرایط جدید، از «نقطه عطفی» صحبت می‌کند که اندیشه ی دیالکتیکی رفیق کیانوری آن را می بیند، ولی “راه توده“ قلابی همانند اندیشه ی خرده بورژازی (محمد خاتمی) قادر به دیدن آن نیست! ناتوانی ای که تاوان آن را زحمتکشان می پردازند. “راه توده“ ناتوانی خود را از درک نظرات کیانوری با نقل این نکته آشکار می‌کند و ناخواسته علیه موضع خود می نویسد، خود افشاگری می کند!

به سخنی دیگر، مقاله ی “راه توده“ خود اعتراف می‌کند که رفیق کیانوری تغییر شرایط را دیده است و آن را «نقطه عطفی» در کشور ارزیابی می‌کند. ولی مقاله قادر نیست مضمون تغییر مورد نظر رفیق کیانوری را که علیه برداشت مقاله است دریابد. مضمون جدید ارزیابی زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران از شرایط حاکم بر ایران تأکید اوست بر شکست انقلاب بهمن! به معنای شکست انقلاب، به معنای تغییر نهایی شرایط به سود ضد انقلاب در ایرانِ جمهوری اسلامی است. این یک تغییر کیفی در هستی میهن ماست!

مقاله ی پیش گفته ناخواسته این نکته را در ارتباط با موضع گیری رفیق کیانوری درباره ی محاکمه محمد نوری، وزیر کشور دولت خاتمی نقل می کند. مقاله ناخواسته موضع رفیق کیانوری را نقل می‌کند که از آن صحبت می‌کند که «نقطه ی عطفی» در تاریخ جمهوری اسلامی بوقوع پیوسته است! در مقاله، ص 21 ماقبل ص پایانی، این موضع و نظر رفیق کیانوری چنین اعلام می شود: رفیق کیانوری «دادگاه عبداله نوری و دفاعیات او را .. نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی می دانست.»

کیفیت جدید

برای اندیشه ی دیالکتیکی این سخن هیچ مفهوم دیگری ندارد جز آن که ما با شرایط کیفی جدیدی روبرو هستیم.

شرایط جدیدی که به ارزیابی جدید از شرایط حاکم نیاز دارد. ارزیابی ای که باید همچنان از موضع دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران عملی گردد که مضمون سیاست مستقل حزب توده ایران را تشکیل می دهد!

به سخنی دیگر به ارزیابی جدیدی نیاز است که مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران را در شرایط کیفی نوین تشکیل می دهد. تنها با چنین برداشت است که سرشت انقلابی اندیشه ی دیالکتیکی زنده یاد کیانوری در مبارزه برای تغییر شرایط حاکم درک می‌شود و بازتابی متناسب و واقع بینانه می یابد، یعنی بازتابی دیالکتیکی!

کسی که می‌خواهد ارزیابی رفیق کیانوری را نادیده بگیرد، کسی است که آگاهانه و یا ناآگاهانه می‌خواهد تغییر شرایط را از مدنظر توده‌ای ها دور کند، آن را پنهان سازد، زیرا تغییر را به سود خود و استدلال خود نمی داند.

مبارزه ی مشخص در نبرد طبقاتی

نمونه‌ای دیگر را از مطالب همین مقاله ی “راه توده“ مورد توجه قرار دهیم، تا نشان داده شود که برداشت رفیق کیانوری از تغییر شرایط حاکم بر ایران اتفاقی نیست. او آگاهانه موضع جدید خود را طرح می‌کند و مستدل می سازد. برای او عزایم خوانی درباره ی گذشته جای در اندیشه فعال و انقلابی ندارد. مبارزه ی مشخص در نبرد طبقاتی روز کلیت اندیشه انقلابی را تشکیل می دهد.

در ص 18 مقاله ی کذایی “راه توده“ می خوانیم: «در همان جمع های محدودی که حضور می یافت و درباره رویدادها نظر می داد، این توصیه ورد زبانش بود: “ببینید! ما باید درباره امروز و آنچه روبرویمان قرار دارد، صحبت کنیم، و نه آنچه که بود و خیلی هم بد شد که از دست رفت“.»

«آنچه روبرویمان قرار دارد» ترجمه ی اندیشه بانیان سوسیالیسم است از واقعیت عینی حاکم که آن را Gegenstähdlich

می نامند و تغییر آن را وظیفه ای انقلابی نیروی انقلابی (فیلسوف مارکسیست) تعریف می کنند.

بارها اشاره شده است که در تزهای فویرباخ، بانیان سوسیالیسم تفاوت میان ماتریالیسم قدیمی و ماتریالیسم دیالکتیکی را در این نکته متبلور می‌دانند که نیروی نو – ماتریالیسم دیالکتیکی – برای تغییر شرایط می رزمد، در حالی که ماتریالیسم نظاره‌گر مکانیکی فویرباخ حرکت و مبارزه ی خود را محدود به توصیف شرایط پس از وقوع آن می کند. راه خروج را نشان نمی‌دهد و یا با کلی گویی سرو ته قضیه را هم می آورد!

چنین است برداشت ماتریالیستی از واقعیت «روبرویمان» و شرایط آن که جای هیچ چون و چرایی در ارایه تعریف اراده گرایانه از نظر باقی نمی گذارد. رفیق کیانوری در سخن کوتاه و موجَز خود شرایط جدید و وظایف ناشی از آن را مطرح می سازد. توجه حزب توده ایران و تک تک توده‌ای ها را به روند تغییر شرایط جلب می کند.

اندیشه ی انقلابی چگونه به این وظیفه عمل می کند؟

اندیشه ی انقلابی در هر پدیده تضادی را جستجو می‌کند که در لحظه تاریخی تضاد عمده را در آن تشکیل می دهد. در گام بعدی دو عنصر متضاد را در تضاد حاکم در پدیده شناسایی می کند. پیشنهادهای آن ها را برای “حل تضاد“ مورد توجه قرار می‌دهد و به کمک مضمون پیشنهادها، سرشت ارتجاعی و ترقی خواهانه ی متضادها را تعیین می کند. تا این مرحله از بررسی، نیروی انقلابی در بررسی علمی خود بی‌طرف است، جانبدار هیچ یک از متضادها نیست.

راه حل انقلابی برای تضاد

ولی نیروی انقلابی نیروی جانبدار تاریخی است و لذا نسبت به چگونگی “حل تضاد“ دارای موضع است. این موضع گیری در پدیده‌های اجتماعی نقطه ی گرهی را در برخورد نیروی انقلابی تشکیل می دهد. بود و نبود آن را رقم می زند!

برداشت مارکسیستی از تاریخ، ماتریالیسم تاریخی، زمینه ی تعریف و یافتن جانبی است که نیروی نو از آن دفاع می کند.

دو محک برای انتخاب و جانبداری از راه حل‌ تضادهای اجتماعی برای نیروی انقلابی وجود دارد. تئوری و پراتیک!

محک نخست، موضع عام نیروی نو است که در نظرات تئوریک آن نمودار می شود. موضع عام- تئوریک را در نظرات چپ انقلابی تشکیل می دهد. و دیگری موضع خاص و کارکردی نیروی نو است، «پراتیک انقلابی» آن در دفاع از منافع طبقه ی کارگر است. محک شناخت و تمیز عملی برای کارکرد توده‌ای و ضد توده‌ای است!

این دو موضع نظری و کارکردی دارای وحدتی درونی و ماهوی هستند.

موضع عام نیروی انقلابی متکی است بر جهت گیری ترقی خواهانه ی برای راه حل – سنتز – تضاد در نبرد طبقاتی.

موضع جانبدارانه و جهت گیری سرشت طبقه کارگر و حزب آن را می‌توان در این مرحله از بررسی تحلیلی از پدیده (نبرد طبقاتی) تنها با تکیه به علم ماتریالیسم تاریخی تعیین نمود. راه حل انقلابی برای تضاد، راه حلی است که جامعه را در جهت رشد ترقی خواهانه تغییر می دهد.

جهت گیری ترقی خواهانه، هم در دوره تغییر کمّی شرایط برای بهبود زندگی زحمتکشان بر قرار است – به سخنی دیگر هم در مبارزه ی تاکتیکی- دمکراتیک در جامعه برقرار است. و همچنین موضع جانبدارانه در تعیین استراتژی سیاست مستقل طبقه کارگر و حزب آن نیز حاکم است و تبلور می یابد. در اتخاذ راه حل انقلابی و ترقی خواهانه در نبرد طبقاتی در جامعه، وحدت دو عنصر عام و خاص در موضع جانبدار نیروی انقلابی به ثمر و سرانجام می رسد.

برای نمونه می توان سرشت ارتجاعی و سرشت ترقی خواهانه ی راه حل تضاد را در نبرد طبقاتی کنونی در ایران مورد توجه قرار داد. اشاره شد، با شناخت تغییر شرایط حاکم است که اندیشه ی انقلابی به نتیجه‌گیری برای تعیین وظیفه ی خود در لحظه تاریخی می پردازد. برای نمونه، حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بر این پایه ئ با چنین نگرشی استراتژی و تاکتیک خود را در سیاست مستقل طبقاتی در دفاع از منافع طبقه ی کارگر تعیین می کند.

حتی آن هنگام که به علل بسیاری – برای نمونه تناسب نیروها – تحقق بخشیدن بلافاصله به منافع طبقه ی کارگر بدون ایجاد اتحادهای وسیع اجتماعی ممکن نباشد هم باید در ابتدا سیاست مستقل طبقاتی را تعریف نمود و آن را محک بررسی از شرایط قرار داد. جز چنین شیوه، خطر «سوزن دوزی بی انتها» (اط) برقرار می ماند. از این روست که منافع طبقه ی کارگر که انقلابی ترین طبقه جامعه کنونی ایران است، سرشت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را بازتاب می دهد.

“راه توده“ و دیگرانی می‌خواهند این روند آگاهانه ی جستجوی مارکسیست- لنینیستی را در ارتباط با تعریف تضاد و حل آن در جامعه مخدوش کرده و نفی کنند. آن‌ها می کوشند به این هدف از این طریق دست یابند که جستجوی تضاد اصلی را در شرایط مشخص تاریخی در ایران، به جستجوی متضادها در میان طبقات حاکم بدل سازند و به آن محدود کنند. یعنی آن را به حل تضاد میان لایه‌های حاکمی محدود کنند که تنها به معنای حل «بد» بهتر از «بدتر» است، دنبال می شود.

تضاد ناشی از نبرد طبقاتی طبقه کارگر و دیگر محرومان در ایران، موضوع بررسی آن‌ها نیست. از این رو جستجو را به یافتن تضاد میان حاکمان محدود می سازند. می‌خواهند این سویه از واقعیت را به وظیفه ی مطلق لحظه و جایگزین برای حل تضاد اصلی در جامعه ایرانی بدل سازند!

منافع آنی و آینده ی طبقه ی کارگر به بهانه‌های متفاوتی از دستور کار حزب آن حذف می شود.

آن‌ها ضرورت شناخت تضاد در لایه‌های طبقات حاکم را به عنوان اهرم‌های ضروری برای تعیین سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ارزیابی نمی کنند. با مطلق ساختن تأثیر تضاد میان طبقات حاکم، می‌خواهند مبارزه ی طبقه ی کارگر را در سطح دمکراتیک منجمد کرده و آن را در خدمت ثبات و بازتولید شرایط حاکم به کارگیرند.

در‌واقع نیز مبارزه ی دمکراتیک طبقه کارگر تا دوره ای در خدمت بازتولید سرمایه داری عمل می کند. ولی با ایجاد شدن شرایط کیفی جدید، آن طور که زنده یاد کیانوری آن را در نمونه ی محاکمه محمد نوری بیان نمود، «نقطه عطفی» ایجاد می‌شود که شرایط کیفی جدیدی را نشان می‌دهد و تأثیر آن را به ثبوت می رساند. این شناخت را “راه توده“ پذیرا نیست، گرچه سخن رفیق کیانوری را نقل کرده است. او می‌خواهد ارزیابی 1373 او را آیه وار ابدی سازد. محتوای انقلابی آن را در دیدن تغییر شرایط از آن بگیرد. اسلوب کارکرد ضد انقلابی جریان „خوانش جدید مارکس“ در این کوشش نمایان می‌شود و برملا می گردد.

“راه توده“ می‌خواهد که حزب توده ایران با کنار گذاشتن اسلوب تجزیه و تحلیل شناخته شده ی خود به آن‌هایی بپیوند که مدافعال رنگارنگ منافع طبقات حاکم و ایجاد ثبات در آن هستند. هدفی که به معنای برباد دادن سرشت انقلابی حزب طبقه کارگر ایران و تبدیل آن به جریانی در خدمت ثبات شرایط حاکم است.

به سخنی دیگر، سرشت دو متضاد در نبرد میان لایه‌های طبقات حاکم، سرشتی ارتجاعی و ارتجاعی تر است. “راه توده“ می‌خواهد به توده‌ای ها دفاع از بد را به جای بدتر بقبولاند. ترفندی که با دور زدن اسلوب بررسی توده‌ای عملی می شود.

از این رو نیز در سراسر مقاله ی کذایی کلمه‌ای درباره ی وحدت لایه‌های حاکمیت در اجرای برنامه اقتصادی دیکته شده ی امپریالیستی ذکر نمی شود. بازتاب رابطه ی عمده ی سیاست طبقاتی مستقل ارتجاع داخلی و خارجی کنار گذاشته می شود، به قول زنده یاد طبری «گم» می‌شود در مقاله‌ای که گویا «مشی توده ای» را توضیح می دهد.

تضاد اصلی محور مبارزه در نبرد طبقاتی

سکوت درباره ی رابطه ی و وحدت میان سیاست طبقاتی مستقلِ حاکمان در ایران با حاکمان امپریالیستی، به معنای اعتراف دیگری است به مخالفت زنده یاد رفیق کیانوری با موضع “راه توده“ قلابی که در زیر نشان داده خواهد شد!

“راه توده“ با سکوت درباره ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی به جرگه آنانی می پیوندد که خواستار ثبات وضع حاکم در ایران هستند – چه مدافعان سینه چاک نئولیبرالیسم و بازار آزاد و چه مدافعال کینزیان جدید که می‌خواهند میان نئولیبرالیسم و تنظیم برنامه برای اقتصاد ملی آشتی ایجاد سازند. این در حالی است که در نبرد طبقاتی که در ایران «روبرویمان قرار دارد» خواست گذار از اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی و نواستعماری مضمون «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش و کل طبقه ی کارگر یدی و فکری ایران را تشکیل می‌دهد که با قاطعیت علیه برنامه دیکته شده توسط امپریالیسم در جریان است!

هدف تکیه به تضاد در لایه‌های طبقات حاکم با بزرگنمایی خطر خارجی و خطر کودتای بناپارتی – که هر دو واقعیت انکار ناپذیر است – در جستجوی سیاست مستقل طبقاتی به سود منافع طبقه ی کارگر ایران عملی نمی‌شود. زیرا در آن خواست پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در نبرد طبقاتی کنونی جا و نقشی ندارد. این در حالی است که منافع طبقه ی کارگر ایران برای پایان دادن به اقتصاد امپریالیستی، زحمتکشان را به پرچمدار مدافع منافع کل خلق بدل کرده است. این شرایط کیفی جدید نقشی در اندیشه ی “راه توده“ قلابی ندارد. پرسش کارگر از سوسیال رولوسیونر در کتاب جان رید، ده روزی که دنیا را تکان داد، تداعی می شود: «به من بگو تو طرفدار پولتاریا هستی یا بورژوازی؟!»

توده های زحمتکش با آگاهی طبقاتی خود شرایطی را که «روبرویمان قرار دارد» و زنده یاد کیانوری بر آن انگشت می‌گذارد دریافته اند. آن ها را با خواست سراسری خود خواستار تغییر این شرایط هستند. “راه توده“ مخالف آن است. خواستار ثبات و بازتولید شرایط است. رفیق زنده یاد کیانوری با اشاره به این تغییر شرایط علیه “راه توده“ قلابی موضع می گیرد!

مخالفت با سیاست «تعدیل اقتصادی»

اکنون به نمونه سوم که موضع رفیق کیانوری را علیه “راه توده“ قلابی نشان می‌دهد بپردازیم.

علی خدایی پس از دریافت رساله رفیق کیانوری کوشید در نوشتاری که به طور همزمان با اصل رساله انتشار یافت نظرات رفیق کیانوری را آنچنان نشان دهد که گویا او از سیاست هاشمی رفسنجانی دفاع می کند. رفیق کیانوری بلافاصله نسبت به این کوشش واکنش نشان داد و علیه «سیاست تعدیل اقتصادی» که هاشمی رفسنجانی پس از پایان جنگ پرچمدار آن شده بود، موضع گرفت (راه توده شماره ۲۵) و آن را محکوم نمود. نامه ی رفیق کیانوری در شماره ی25 راه توده انتشار یافت.

رفیق کیانوری سیاست ارتجاعی تعدیل اقتصادی را گامی به عقب از منافع توده ها ارزیابی نمود و متذکر شد که هاشمی رفسنجانی کسی است که در جریان جنگ خود را «سردار جنگ» نامید و با همه ی توان ادامه بی خردانه جنگ را عملی ساخت و اکنون خود را «سردار سازندگی» می‌نامد و با سیاست ضد مردمی خود، منافع ملی را به خطر می اندازد.

“راه توده“ و علی خدایی این واقعیت تاریخی را جزو مواضع مثبت رفیق کیانوری نمی‌داند و در مقاله ی کنونی بازتاب نمی دهد. سخنی که به همان معنا است که موضع زنده یاد کیانوری علیه “راه توده“ قلابی به یک یا دو نمونه محدود نمی شود.

ما با اندیشه ی انقلابی- دیالکتیکی که حرکت و شدن پدیده را می‌بیند از یک سو، و اندیشه ی مکانیکی که می‌کوشد شرایط را منجمد سازد تا از آن به سود منافع طبقات حاکم نتیجه‌گیری کند، از سو دیگر روبرو هستیم!

در‌واقع هم حاکمیت جمهوری اسلامی در کلیت آن می‌کوشد تغییر شرایط را از این طریق نفی کند که آن را به فشار خارجی و تحریم ها نسبت می دهد. اندیشه ی مکانیکی که قادر نیست رابطه ی میان فشار خارجی امپریالیسم و فشار داخلی ارتجاع حاکم را درک کند، نمی‌تواند نقطه ی اشتراک دو لبه ی قیچی ارتجاع خارجی و داخلی را برای درک شرایط تغییر یافته در ایران دریابد. هم سویی این دو لبه را علیه توده های زحمتکش مردم میهن ما دریابد.

از این رو می کوشد با ترفنِد در برابر هم قرار دادن مکانیکی دو خطر خارجی و داخلی، توده‌ای ها را قانع کند که باید در نبرد علیه لبه تیز خطر خارجی- امپریالیستی، نسبت به لبه ی تیز قیچی فشار ارتجاع داخلی نرمش نشان دهد که نهایتاً به معنای دنباله روی آن شدن است!

شعار توده های زحمت ولی این ترفند را رسوا می کند: «نان، کار، مرگ بر خامنه ای!»

مضمون انتزاعی “آزادی“ که طیف چپ سردرگم هنوز اینجا و آنجا برای آن سینه می‌زند، با محتوای مشخص کنونی به انتزاعی درک شده برای توده های زحمت بدل شده است. روندی که با شعار «مرگ بر شاه» از سابقه ی تاریخی نیز برخودار است!

اندیشه ی مکانیکی “راه توده“ نمی‌تواند درک کند که تغییر شرایط مبارزه در ایران بر زمینه‌ای بکلی دیگر قرار دارد از آنچه روزی رفیق کیانوری با هشیاری آن را در رساله ی سال 1373 خود برشمرده و در ارزیابی از محاکمه ی محمد نوری پایان آن را اعلام نموده است. این شرایط تغییر یافته در این نکته خلاصه می‌شود که برای ایران راه رشد سرمایه دارانه وجود ندارد.

حرکت توده‌ای روزافزون توده های زحمت و دیگر لایه‌های زیر فشار میهن ما که خواستار خروج از سیستم اقتصادی حاکم است، که خواستار پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال است، با آگاهی هر روز شفاف‌تر کلیت شرایط حاکم و حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی سلب مالکیت کنندگان از خلق را خواستار می شود. گذار از دیکتاتوری را به خواست گذار از نظام اقتصاد سیاسی امپریالیستی پیوند داده است. مبارزه ی ضد امپریالیستی از دالان مبارزه علیه دیکتاتوری می گذرد!

آنجا هم که برخی از لایه‌های پیرامونی حاکمیت می‌توانند نفشی در این روند ایفا سازند، ازجمله شخصیت‌هایی از قبیل «فائزه هاشمی» که مقاله از آن نام می برد، این نقش می تواند در کمک به توان نبرد مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی مردم میهن ما بروز یابد و بس.

آخرین ترفند

مقاله ی پیش گفته که با به کار گرفته شدن ترفند «کیهان لندنی از چپِ» آغاز می‌شود، می کوشد در عنوان مقاله ماهیت انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن 57 مردم میهن ما را از این طریق نفی کند که با ماهیت کنونی شرایط حاکم بر ایرانِ جمهوری اسلامی یکی بنمایاند و آن را به خواننده القاء کند. به سخنی دیگر می‌کوشد با ترفند قرینه سازی نادرست، به هدف خود دست یابد.

البته ماهیت ملی- دمکراتیک انققلاب بهمن 57 مردم میهن ما تغییری نیافته است. کماکان حل مساله ی دمکراسی و استقلال ملی، مضمون تغییرات انقلابی آینده را تشکیل می دهد. کوشش ارتجاعی “راه توده“ قلابی برای انتقال مضمون انقلاب بهمن به شرایط کنونی حاکم در ایران و در ارتباط قرار دادن ترفند خود با نظرات زنده یاد کیانوری، همان‌طور که نشان داده شد، نادرست و غیرمستدل است. این برداشت ارتجاعی در تضاد کیفی و ماهوی با شرایط حاکم بر ایران و ژرفش نبرد طبقاتی در آن قرار دارد. در تضاد قرار دارد با تغییر شرایطی که تدارک گام به گام تغییرات انقلابی را در جامعه ممکن می سازد. این موضع ارتجاعی همچنین و به ویژه در تضاد با موضع انقلابی اندیشه ی دیالکتیکی زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران قرار دارد.

مقاله می‌خواهد تردستی خود را با نام زنده یاد کیانوری جا بیاندازد. تمام آن تعریف‌ها و نکات مثبت را که از رفیق کیانوری جمع کرده است و با توانایی ژورنالیستی مطرح می سازد، این هدف را دنبال می‌کند که حزب توده ایران را به دنباله روی از یک جریان در حاکمیت جمهوری اسلامی وا بدارد که درست آغاز کننده سیاست خانمان برانداز «تعدیل ساختاری» در ایران است.




مشکل هنگام اندیشیدن آغاز می شود، برای موسی غنی نژاد هم!

سخن روز شماره ۵۹/۹۸

  ۲۱آذر ۱۳۹۸ -۱۲دسامبر ۲۰۱۹

موسی غنی نژاد استاد دانشگاه و جزیی از حلقه مشاوران غیر رسمی اقتصادی روحانی، رئیس جمهور است. او استادی دانشگاه را مدیون توده‌ای و کمونیست ستیزی خود نیست. این، جنس اوست. برخی ها چنین اند و برخی دیگر چنان!

وظیفه ی سطور کنونی افشاکردن جنس توده‌ای ستیزانه ی آقای غنی نژاد نیست که در مقاله ی او با عنوان نئولیبرالیسم، کلید واژه‌ای برای نیندیشیدن، بیرون می زند. افشاگری، نتیجه ی جنبی سخن خواهد بود و باید به آن به طور مجزا پرداخت.

همان طور هم داوری میان نظرات غنی نژاد و اکبر گنجی وظیفه ی اصلی این سطور نیست که فرد مورد هجوم او است در نوشتار پیش گفته که در رسانه‌ها انتشار یافته است.

در این نوشتار آقای موسی غنی نژاد سخن را با حمله به حزب توده ایران آغاز می‌کند و در دفاع از برنامه ی دیکته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی، پستان به تنور می چسباند. درد او آن است که امروز هم در شعارهای دانشجویان به مناسبت بزرگداشت 16 آذر 1332، آن شعاری به گوش می‌خورد که نشان برداشت درست حزب توده ایران در محکوم کردن اقتصاد سیاسی امپریالیستی است که غنی نژاد مهره ای در دستگاه اجرای آن می باشد.

شعاری که در تأیید خواست توده های میلیونی مبارز در میهن است که پایان دادن به این سیاست ضد مردمی و ضد ملی را خواستار هستند! آری، شعاری که پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در دانشگاه‌های ایران و در سراسر ایران به گوش می‌خورد دردی است که غنی نژادها حس می کنند، شعار مبارزان دانشجو: «ایران، فرانسه، عراق، لبنان و شیلی، مبارزه یکی است: سرنگونی نئولیبرالیسم!»

بیش از نیمی از مردم فرانسه مدافع خواست میلیون‌ها تظاهر کننده در شهرهای این کشور در روزهای اخیر هستند و علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی فریاد می زنند!

بدین ترتیب، درد غنی نژادها و علت پناه بردنشان به حربه ی ارتجاعیِ قدیمیِ توده‌ای ستیزی که غنی نژاد حتی با آن نوشتار پیش گفته ی خود را  کلید می زند، همان‌طور که اعتراف می‌کند این واقعیت است که «حزب [توده ایران] به لحاظ ایدئولوژیک توفیق یافت»!

او درواقع به این امر اعتراف می‌کند که سیاست حزب توده ایران از حقانیت تاریخی برخوردار بوده و اکنون نیز است!

انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما انقلاب ملی- دمکراتیک تاریخ میهن ماست که به معنای انقلاب برای حل دو آماج تاریخی، آزادی- دمکراسی به سوده توده های محروم، و برقراری و تحکیم استقلال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی ایران علیه نفوذ استعمارگرانه و نواستعماری امپریالیسم است.

ارتجاع داخلی و خارجی توانست پیروزی انقلاب بزرگ مردم را برای دورانی برباد دهد، ولی پیروز نهایی مردم خواهند بود. درد آقای موسی غنی نژادها، این دورنماست که او در برابر چشمان حیرت زده اش دارد و ناباورانه به آن می نگرد! حمله ی او به اکبر گنجی ناشی از این درد و شناخت ناباورانه است!

ولی خب، آقای موسی غنی نژاد استاد دانشگاه است و از مشاوران غیر رسمی اقتصادی رئیس جمهور حسن روحانی. او حتی در عنوان نوشتارش هم «اندیشیدن» را توصیه می کند. او با چنین واژه ی پرطمطراق و با صلابت مقام های خود سخن می گوید. ولی، همان‌طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، استاد موسی غنی نژاد درست آن هنگام که آغاز به اندیشیدن می کند، با مشکلی روبرو می‌شود که اندیشه ی درغلطیده در سطح – بی‌تفاوت از مقام و رتبه ی آن -، همیشه با آن دست بگریبان است!

برخلاف اندیشه ی دیالکتیکی، اندیشه ی غیردیالکتیکی رابطه میان شکل و مضمون را درنمی یابد. یکی از مشکل ها هنگام اندیشیدن، درست همینجا شروع می شود که گردن گیر استاد اقتصاد ما نیز شده است.

مشاور غیر رسمی اقتصادی رئیس جمهور در پاراگرف ماقبل پایانی سخنانش و پس از آنکه می پندارد هر آنچه گفتی درباره ی قدرت اقتصاد سیاسی نئولیبرال گفتی است، گفته است و حالا باید به قول معروف «به خال» بزند، با طنازی صدا ظریف شده می پرسد: «به راستی، سیاست‌های اقتصادی چین کمونیست .. در کجای نئولیبرالیسم قرار دارد؟ چرا رفقای چپ در این خصوص سکوت پیشه کرده اند؟» او برای آن که  قدرت «نئولیبرالیسم» را به رخِ «رفقای چپ» بکشد که گویا سکوت کرده اند، به این نکته اعتراف می‌کند که «چین کمونیست با روی آوردن به نظام بازار توانسته صدها میلیون نفر را از فقر مطلق رها سازد ..»!

بر این نکته چشم می‌بندیم که استاد اقتصاد دچار بی‌خبری ناشی از کم خوانی نظرات «رفقای چپ» است.

این، البته کمبودی فلج کننده هست، ولی، همان‌طور که خواهیم دید، علیه موضع پرطمطراق و خواست دهن پر کن «اندیشیدن» نیز است که موسی غنی نژاد آن را در عنوان نوشتارش وارد می‌کند تا آن را بر سر اکبر گنجی بکوبد.

ناگفته نماند که «به راستی» باید همینجا بگویم که با خواندن جمله ی پیش استاد درباره ی دستاورد جمهوری خلق چین، که در آن کمبود درک رابطه میان شکل و مضمون پدیده بازتاب یافته و نمایان است. در سایت “توده ای ها”  دو مقاله در همین باره نوشته و انتشار یافته است. در این مقاله ها نشان داده شده است که بر خلاف آنچه که ایشان ادعا می کند “هر گردی گردو” نیست.

برای اندیشه ی اندیشمندانه ی استاد اقتصاد و مشاور غیر رسمی اقتصادی رئیس جمهور روحانی این پدیده غیرقابل درک و پرسش برانگیز است که «آخر این نئولیبرالیسم چگونه پدیده‌ای است که هم در برگیرنده سیاست‌های اقتصادی دونالد ترامپ، جهانی شدن ..  این چه پدیده‌ای است که برخاسته از اجماع واشینگتنی، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول .. [و] سیاست اقتصادی چین کمونیست که .. توانسته صدها میلیون نفر را از فقر مطلق رها سازد ..» است؟

“رفیقِ“ «رفقای چپ» که نئولیبرالیسم را در عنوان مقاله اش به عنوان «کلید واژه‌ای برای نیندیشیدن» اعلام می کند، حتی لحظه‌ای هم به این فکر نمی‌افتد از خودش و یا از «رفقای چپ» دم دستش بپرسد که این «چگونه پدیده‌ای است» که در همه ی کشورهای سرمایه داری فقر توده ها را باعث می شود، و در جمهوری خلق چین «صد میلیون نفر را از فقر مطلق رهای می سازد؟» فقط برای مثال بین سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۸ حقوق متوسط چینی ها ۲,۵ برابر شده است. هیچ کشور دیگری نمی تواند با این رشد حقوق رقابت کند.

استاد شیفته ی ظاهرامر، رابطه ی «شکل و مضمون» را درک نمی‌کند و درنیافته است و اکنون با نگاه به این سو و آن سو حیران باقی‌مانده است که چه پاسخی به رئیس جمهور خود بدهد!؟

درواقع هم اندیشه عقل سلیم روزانه نمی‌تواند درک کند که میان شکل و مضمون رابطه‌ای برقرار است که در آن مضمون نقش تعیین کننده داراست. شکل، ظرف و غالبی را تشکیل می‌دهد که مضمون برای بروز و پویایی خود تحت تأثیر شرایط مشخص حاکم به آن نیاز دارد.

اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که یکی از آماج های تاریخی انقلاب بزرگ مردم میهن ما در بهمن 57 بود، می‌توانست در دست نیروهای انقلابی و فرهیخته به دستاوردی که امروز جمهوری خلق چین به آن دست یافته است، نایل گردد. ولی ارتجاع مانع آن شد. استاد ما در نوشتارش با لذت غیرقابل انکار ممانعت ارتجاع را توصیف می‌کند. قتل عام مزدک گونه ی توده‌ای ها را، «متلاشی» کردن آن‌ها می نامد. و انگار مانند کفتاری که جیغ زنان پوستش را در آن «غسل» می دهد، واژه ی «متلاشی» کردن را مزه مزه می کند. او با طهارت خود در خاطره ی «متلاشی» کردن توده‌ای ها به ارتجاع حامی خود نشان دهد که برخلاف «تقریبا همه انقلابیون مخالف شاه در سال 1357 در دام آن [حزب توده ایران]» نیافتاده است، پرچم توده‌ای ستیزی را بلند می‌کند و بر دوش خمیده خود می کشد.

آنچه در جمهوری خلق چین توانسته است در کوتاه مدت ترین زمان و بدون برخوردهای اجتماعی کلان به سود توسعه ی عدالت اجتماعی برای توده های میلیونی به واقعیت بدل گردد، اقتصاد نئولیبرال و بازار آزاد نیست. تنها بی خبرانی که میان شکل و مضمون رابطه‌ای را نمی بینند و درک نمی کنند، دچار این پنداشت ذهنگرایانه می شوند. در چین، همه ی فعالان در بخش ملی و میهن دوست اقتصاد در چارچوب برنامه ی اقتصاد ملی- دمکراتیکی می کوشند و توان خود را به کارگرفته اند که مضمون کوشش جمعی همه ی خلق را تشکیل می دهد.

وحدت منافع همه ی لایه ها در این کوشش مشترک سرشت توانمندی آن است. بدون تردید طبقه کارگرِ چین و دیگر زحمتکشانِ این کشور کثیرالملله – زن و مرد – در تحقق یافتن این روند انقلابی نقشی تعیین کننده به عهده داشته و دارند و بار اصلی فشار کار و زحمت را به دوش کشیده اند. ولی برنامه اقتصاد ملی سوسیالیستی، محور اصلی است که حرکت کل جامعه را به جلو می راند و گذار از فقر و فلاکت را تأمین کرده است.

نقش کارکرد برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک در چین که آن را «سوسیالیسم چینی» می نامند، شرایط را در نبرد طبقاتی در جهان تغییر داده است. امپریالیسم چاره‌ای ندارد اعتراف کند که «ذخیره ی سلاح اقتصادی چین کم اهمیت نیست»! در آن نقش شرکت های خصوصی که در چارچوب برنامه ی «ساخت چین 2025» عمل می‌کنند، نقشی تعیین کننده است. دشمن طبقاتی از «جنگ اقتصادی» صحبت می‌کند (کورنلیوس اس ست، 14 مه 2019). «دولت ترامپ از مصاف تعیین کننده برای رهبری جهان» سخن می راند (روبرت دآلی، رئیس انستیتوی کیسینجر در گفتگو با روزنامه ی آلمانی اف آ ست، روزنامه سرمایه بزرگ آلمان 22 مه 2019) (به نقل از اوراق مارکسیستی 6/2019، ص 57).

هنگامی که امپریالیسم آمریکا شرکت هوآوای چین را به عنوان «خطر برای امنیت ملی» آمریکا ارزیابی می‌کند و می نامد، بازتاب این توانایی است. تنها بی خبرانی که هنگام اندیشیدن با مشکل روبرو هستند، آنچه را که در چین می‌گذرد «نئولیالیسم و بازار آزاد» می پندارند که استاد اقتصاد و مشاور اقتصادی رئیس جمهور حسن روحانی یکی از آن‌ها است!

این مضمون اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک است که از همه ی اشکال ضرور برای ایجاد زیربنای اقتصادی- اجتماعی سوسیالیسم بهره می‌گیرد که با نرمش ”لنینی” توسط دن سیائو پینگ در جمهور خلق چین به در «رفقای» توده‌ای ها به ثمر رسیده است.

16 آذر 1398 – 8 دسامبر 2019

 

ادامه شوک درمانی بعد از کشتار

کمیته عمل سازمانده کارگری – ۱۴ آذر ۹۸

طرح «تعدیل ساختاری» که از شهریور با حذف تدریجی یارانه‌های نقدی کلید خورد و در مهرماه به پولی‌کردن بیمۀ سلامت رسید و در آبان به گرانی بنزین ختم شد، هنوز در آغاز راه است و قرارست با حلقه‌های دیگر از جمله حذف یارانۀ گازوئیل، تداوم حذف یارانه‌های کالایی، افزایش مالیات بر دستمزد و ارزش افزوده، حمله به حقوق بازنشستگی و تأمین اجتماعی و…

تکمیل شود.

لینک ها

چرا کمونیست ها باید به دستاوردهای جمهوری خلق چین ببالند!
دوران گذار و «پروژه ی چینی»
http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/81662/

به دنبال پیاده سازی نئولیبرالیسم «ژنرال پینوشه» در ایران