رابطه ی سطح نیروهای مولده و مبارزه ی سوسیالیستی

مقاله شماره:۵۵ (۲۸ شهریور ۱٣۹۷)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7113

از سخن مارکس برای تعریف مرحله برای رشد جامعه (مرحله ی جامعه کمونیسم کهن- بدوی، برده داری، فئودالی، سرمایه داری و سوسیالیسم) نمی‌توان به نتیجه‌گیری برای تعلیق مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران نایل شد. این یک نتیجه‌گیری غیر منطقی است. پیامد آن تعطیل مبارزه برای برپایی سوسیالیسم در ایران در شرایط عقب ماندگی «سطح رشد نیروهای مولده» کنونی است، آن طور که همانجا طرح می شود.

نمی‌توان سطح نیروهای مولده را برای توجیه گام به گام و مرحله‌ای بودن روند تغییرات در جامعه ایران موثق ارزیابی نمود و از آن به تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران نایل شد که به معنای نفی استقلال سیاست طبقاتی و برنامه حداقل کارگری آن و برباد دادن هویت حزب طبقه کارگر ایران است.

سطح نیروهای مولده را نمی‌توان برای توجیه مرحله‌ای بودن روند تغییرات در جامعه ایرانی به کارگرفت. این برداشت، گذار از یک شیوه ی تولید به شیوه ی تولید دیگر را یک برش ناگهانی و لذا نشناخته- عرفانی درک می کند. یک واقعه ی آسمانی و نه زمینی. این برداشتی غیردیالکتیکی است. زیرا روند تغییر رشد نیروهای مولده را که روندی اصلاحی- تدریجی است، ناگهانی و در چارچوبی که گویا از پیش ساخته شده تصور می شود قرار می دهد. این یک اندیشه تئولوژیک و مذهبی است. مارکس از آن صحبت می‌کند که کمونیسم یا ایده‌آل و آرمان نیست که باید واقعیت را بر آن منطبق ساخت.

گذار از شیوه ی تولید سرمایه داری به کمونیستی به معنای ایجاد شرایط تولید کمونیستی است که روندی تدریجی است و هم‌اکنون در جریان است و جنبه‌های بسیاری از آن ایجاد شده است. اقتصاددان آلمانی و از فعالین برنامه نوین اقتصادی در آلمان دمکراتیک آن را در کتاب خود برشمرده است و من آن را در چندین مقاله در کتاب اقتصاد سیاسی که در توده‌ای ها انتشار یافته است توضیح داده ام.

آنچه که پدیده‌ای برشی میان دو مرحله رشد اجتماعی است، تغییر در روابط تولیدی در جامعه است و نه در نیروهای مولده در جامعه. برشی انقلابی در این مرحله،  در تصاحب قدرت سیاسی توسط نیروی نو تبلور می‌یابد و نه در مرحله رشد نیروهای مولده. در زیر نشان داده خواهد شد (یا به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد) که درست انتقاد مارکس در تز 4م فویرباخ به موضع انتقادی فویرباخ به «خانواده ی مقدس» مربوط می‌شود که بحثی انتزاعی و متافیزیکی است. مارکس خواستار طرح مساله ی «خانواده ی زمینی» است که به سلطه ی قدرت سیاسی طبقات حاکم بر می گردد.

برداشتی که گذار از مرحله ی رشد جامعه را از سرمایه داری به سوسیالیسم منوط به «سطح رشد نیروهای مولده» می داند، به این پرسش که تعریف این «سطح بالا» چیست، پاسخ نمی دهد. چگونه می‌توان آن را از ابهام خارج نمود؟  با ایجاد شدن چه شرایطی حزب طبقه ی کارگر ایران مجاز است شیپور یورش برای نبرد برای سوسیالیسم را بنوازد، باید بنوازد؟!

اگر نواختن این شیپور به عنوان وظیفه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر تعطیل بردار نیست که زنده یاد جوانشیر آن را در: سیمای مردمی حزب توده ایران، توصیف می کند، چرا اکنون نباید به آن پرداخت؟ درباره ی آن به بحث و تبادل نظر مسئولانه و علمی نشست؟

آیا اکنون هنوز برای برخی ها ناروشن است که انتشار نشریه دنیا یک ضرورت تاریخی را برای سلامت نظری- تئوریک حزب توده ایران تشکیل می‌دهد که مصوبه سومین کنگره آن بر آن پافشرده است؟ آیا انتشار «دنیا» به طور منظم به وظیفه روز بدل نشده است؟

مرحله‌ای بودن جامعه و نتیجه‌گیری نظری- سیاسی از آن که گویا دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم درباره ی شرایط کنونی ایران صدق نمی کند، برداشت مارکس را نفی می‌کند که رشد نیروهای مولده را رشدی روندگونه ارزیابی می کند.

اندیشه‌ای که گذار به سوسیالیسم را منوط به سطح رشد نیروهای مولده می داند، نتوانسته است تفاوت میان برش انقلابی در جامعه را که در تصاحب قدرت سیاسی تبلور می‌یابد و در خدمت تغییر شرایط در روابط تولیدی حاکم بر جامعه است، با روند رشد تدریجی هستی اجتماعی درک و در ذهن خود به ثمر برساند. برای به سرانجام رسانده این تفاوت در دو مقوله در ذهن، نیاز به بحث درباره ی رابطه میان روبنا و زیربنا وجود دارد. باید مساله رابط ذهن و عین را مورد موشکافی قرار داد.

برای نمونه:

گذار از دیکتاتوری در ایران بدون تصاحب انقلابی قدرت سیاسی توسط نیروهای دمکرات و میهن دوست به ایجاد شدن مرحله‌ای جدید در روابط اجتماعی در ایران نخواهد انجامید و شرایط برای رشد ترقی خواهانه شیوه ی تولیدی در ایران به وجود نخواهد آمد که روندی گام به گام خواهد بود.

از این رو برداشت اصلاح طلبان درباره ی استحاله پذیری حاکمیت دیکتاتوری سرابی بیش نیست. همان‌طور که خواست 28 اقتصاددان در برنامه پیشنهادی آن‌ها به دولت روحانی برای گذار از بحران اقتصادی- اجتماعی بر آب نوشته شده است. تجربه ناموفق مبارزه با بیسوادی در رژیم سلطنتی با ابتکار «سپاه دانش» و موفقیت انقلاب بهمن در برداشتن گام هیولایی در برطرف نمودن بیسوادی در ایران پس از انقلاب 57 بازتاب همین قانونمندی است.

به سخنی دیگر، روند رشد ترقی خواهانه شیوه ی تولید و ارتقای سطح نیروهای مولده در ایران روندی تدریجی و گام به گام است که پیش شرط آن گذار انقلابی از دیکتاتوری است. با چنین برداشت است که می‌توان مدعی شد که گذار استحاله ای از دیکتاتوری که از دیدگاه تئوریک ناممکن نیست، اما در روند مشخص شرایط در ایران کنونی، برداشتی ماورای طبقاتی و غیرواقع بینانه است، خیال‌بافی است.  برخلاف پنداشت آن اقتصاددانان پوزیتویست پیش گفته که آن‌ها در نامه ی خود به دولت روحانی برای تغییرات اقتصادی با حفظ نظام اقتصاد سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی و در شرایط سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی توصیه می کنند، راه خروج از بحران نخواهد بود.

در چنین شرایطی کارکرد یک اقتصاد ملی و موفق در «توسعه و ارتقای عدالت اجتماعی» پایدار نخواهد بود و در کلیت خود ممکن نخواهد بود، که ازجمله آن طور که استاد فرشاد مؤمنی آن را می‌طلبد و ضرورت آن را در کتاب ارزشمندش به اثبات رسانده است. این پنداشت که نمونه  کره جنوبی و یا مالزی- سنگاپور امکانی را تشکیل می‌دهد که می تواند در تأیید برداشتی باشد از نوع توصیه 28 اقتتصاددان پیش گفته به روحانی، از این رو خوش خیالی است، زیرا شرایط تاریخی ایجاد شدن «ببرهای جنوب شرقی آسیا» را از مد نظر دور می دارد.

رشد این کشورها از طرف سرمایه امپریالیستی در شرایط جنگ سرد و به منظور رودررویی با سوسیالیسم  خواسته شد. این اما به معنای استقلال اقتصادی- سیاسی آن‌ها نیست. سرمایه آن‌ها در اختیار سرمایه مالی امپریالیستی همان قدر است، که شرایط حکومتی- دولتی در آن‌ها در کلیت خود با همین وضع روبروست. هنگامی که ترامپ دستور می‌دهد که کشورهای اتحادیه اروپایی باید 2 درصد تولید ملی را برای مخارج نظامی صرف کنند، دولت خانم مرکل نیز بلافاصله به انجام دستور می پردازد، باید بپردازد. سال آینده این مخارج از یک درصد به یک درصد و نیم و تا دو سال دیگر به دودرصد ارتقا خواهد یافت. این بیان وابستگی آلمان امپریالیستی از سرمایه مالی امپریالیستی به رهبری آمریکایی است که با برنامه „مارشال“ سرنوشت اقتصادی- اجتماعی کشور آلمان را در اختیار گرفته است. با خروج شبانه ی سرمایه های خود از کره ی جنوبی، امپریالیسم آمریکا در سال 1997  ورشکستگی اقتصادی این کشور را ایجاد نمود و تمام سرمایه «ملی» ایجاد شده ی آن را شبانه خرید. از آن تاریخ خودروی کره ای به نام «شورلت» ساخته شد. در مالزی- سنگاپور نیز وضع جز این نیست. امکان چنین کشورهایی را نمی‌توان از دیدگاه امکانات داخلی آن‌ها درک نمود. باید شرایط تاریخی را مورد توجه قرار داد. این به این معنا نیست که در نظام سرمایه داری «ظرف شویی نمیتواند میلیونر بشود» چنین نمونه‌هایی وجود دارد، آن‌ها در تأیید قانونیت حاکم بر نظام سرمایه داری است که خلاف این وضع را حتی در کشورهای متروپل قابل شناخت می سازد. زندگی یک سوم مردم آلمان زیر مرز فقر در دوران کنونی که آلمان ثروتمندترین دوران هستی خود را می گذراند، نشان آن است.

برخلاف برداشت بسیاری از نیروهای «چپ»، ازجمله برداشت آن‌هایی که سمت گیری سوسیالیستی اقتصاد ملی را برای برنامه اقتصادی حزب توده ایران نمی پذیرند و موضع گیری برای آن را در شرایط کنونی گویا زودرس ارزیابی می‌کنند، آن‌هایی هستند که از منظر دیدگاه ماتریالیسم قدیمی و غیردیالکتیکی به بررسی واقعیت می پردازند. آن‌ها این شیوه را در شرایط «خصوصی سازی شدن اندیشه پردازی در حزب توده ایران» وارد به برنامه اقتصادی ششمین کنگره ی آن کرده اند و هنوز هم آماده به بحث رفیقانه و علمی درباره ی آن نیستند!

بدون جهت گیری اقتصاد ملی در دوران پس از دیکتاتوری در ایران با پایه ریزی اقتصاد سیاسیِ ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی، روند توسعه ی تولید داخلی با مضمون «تولید ارزش افزا» در شرایط رشد ترقی خواهانه جامعه عملی نخواهد شد. تا آنجا که بتواند رشدی را در شرایط تاریخی- منطقه ای و جهانی نامعلوم و در لحظه ی کنونی غیرقابل شناخت برای ایران ممکن پنداشت که در برخی از کشورهای جنوب شرقی آسیا تحقق یافته است، به همان شدت نیز ایجاد شدن وابستگی اقتصادی و به طبع آن سیاسی ایران را به اقتصاد امپریالیستی باید پذیرفت و به حساب گذاشت. ایران در گرداب وابستگی نواستعماری بیش تر فرو خواهد رفت. نیروهای مولده در ایران از رشد مستقل برخوردار نخواهد شد. زیرا در وابستگی به اقتصاد جهانی شده ی اممپریالیستی باقی خواهد ماند که پیامدهای فاجعه آمیز آن در کتاب ششمین کنگره ی حزب توده ایران با شفافیت و توانمندی مطرح شده است.

در جمهوری خلق چین شرایط مشخص تاریخی ای زمینه برای رشد و تغییرات کنونی در این کشور شد. حمله ی اقتصادی آمپریالیسم آمریکا به کشورهای جنوب شرقی آسیا سال 1997 با هدف نابودی قدرت اقتصادی چین عملی شد و شکست خورد. این یک واقعه ی جهانی- تاریخی است. چنین امکانی را به سختی بتوان برای ایران پنداشت.

تنها با به ثمررساندن تفاوت برشمرده شده میان روابط اجتماعی و سطح نیروهای مولده، میان روبنا و زیربنا در جامعه است که می‌توان به ضرورت پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک- صنفی و سیاسی- سوسیالیستی که دو سوی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را تشکیل می دهد، می‌توان بر ضرورت ارایه برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک با سمت گیری سوسیالیستی پی برد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7113




نیاز به «دنیا» در سالگرد تولید دکتر تقی ارانی
مهمان عالیقدر و وحشت زا (3)

مقاله شماره:۵۴ (۲۶ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7107

 

اندیشیدن به اهمیت آموزش سیستماتیک مارکسیسم در حزب توده ایران در چند روز گذشته و هنگام نگارش مقاله ی مهمان عالیقدر و وحشت زا (1 و2)، همراه ذهن من بود. مطالعه ی کتاب مارکسیست آلمانی توماس مچر که در آن تئوری رشد اندیشه ی مارکس و دیگر بانیان سوسیالیسم علمی به کمک مواضع علمی آن‌ها طرح و به بحث گذاشته شده است که به آن اشاره رفت، درست این جنبه ی کمبود فعالیت سیستماتیک را در حزب طبقه کارگر ایران در ذهنم برجسته‌تر ساخت.

ادامه ی مطالعه ی کتاب مچر یادآور می‌شود و سویه ی ضد فرهنگی جنایت ارتجاع حاکم در ایران و متحدان جهانی آن را در نابودی رهبران و کادرها و دانشمندان توده‌ای در سال 1367 به عنوان جنایتی علیه تمدن و مدنیت و دانش و فرهنگ در ایران در ذهنم برجسته ساخت.

اکنون ما توده‌ای ها، اگر چه وارثان ارثیه ی بزرگ فعالیت تئوریک این رفیقان هستیم، و گرچه کوشش هایی نیز در انتقال آن به نسل جدید توده‌ای ها و هواداران بردارشته ایم، به شهادت اذعان به کمبوددی که بیان می شود، نتوانسته‌ایم گامی استوار با دورنمایی شفاف برای آموزش نسل جدید توده‌ای ها برداریم. نتوانسته‌ایم گامی در خور در جهت رشد اندیشه ی انقلابی متکی به برداشت جانبدار و متعهد مارکسیستی- لنینیستی برداریم. این واقعیت دردناک در بیان «عقب بودن عنصر ذهنی از عنصر عینی» در نبرد طبقاتی کنونی  در ایران که بسیاری در سخنان و در نوشتارهای خود مطرح می‌سازند و در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز راه یافت است، نشان این ناتوانی برای انجام وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است.

علت عمده برای ایجاد شدن این کمبود چیست؟ چگونه می‌توان به آن پایان داد، لااقل هرچه زودتر شرایط ضرور برای رفع آن را ایجاد نمود و گامی آغازین در این راه برداشت، تا پاسخی شایسته و انقلابی به جنایت ارتجاع حاکم باشد؟

بدون تردید گام نخست، مطالعه ی فردی توده‌ای هاست. هیچ توده‌ای بدون کتاب در دست و در جیب از خانه خارج نمی شود. و یا شب به رختخواب نمی رود. فهرستی که می‌توان طولانی‌تر کرد. اما پاسخ به پرسش اصلی نمی‌تواند تنها در کوشش فردی نهفته باشد. کار تئوریک نیز مانند کار سیاسی- طبقاتی کاری جمعی است. برای آن نیاز به سازمان و برنامه در حزب طبقه کارگر وجود دارد.

حزب کمونیست چین انتشار مجدد تمام آثار بانیان سوسیالیسم علمی را در سال‌های اخیر به مورد اجرا گذاشته است. آموزش مارکسیسم، فلسفه و جامعه شناسی در دانشگاه و مدرسه‌ها عالی برای دانشجویان به رشته‌های وظیفه تبدیل شده است. در کشورهای سوسیالیستی در گذشته هیچ رشته ی تخصصی بدون گذراندن رشته اجتماعی- تاریخی- اقتصادی و .. مارکسیستی ممکن نبود. همان‌طور که رشد انقلابی مارکسیسم، یعنی رشد آن به منظور تغییر شرایط ترقی خواهانه و رهایی بخش هستی جامعه بشر، بدون آموختن از دستاوردهای علوم مثبته، اما همچنین بدون آموختن علم جامعه شناسی مارکسیستی، ماتریالیسمِ دیالکتیک و تاریخی ممکن نیست. این آموزش که برخی ها آن را «نوآوری در مارکسیسم» می نامند، عمدتاً کار فردی نیست، گامی در چارچوب فعالیت جمعی در حزب طبقه ی کارگر است که باید از طرف حزب سازماندهی شود.

اشاره شد که اندیشه درباره ی ضرورت رشد فلسفه و جهانبینی علمیِ مارکسیسم که در سال‌های اخیر توسط مارکسیست های بسیاری مطرح و توسط برخی از قبیل مچر گام هایی برای تنظیم تئوری آن برداشته می شود، در آثار زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده‌ای ها به وسعت وجود دارد. برای نمونه طبری جایگاه هنر را در تئوری شناخت انسان هم تراز علم ارزیابی می‌کند و در آخرین  اثر فلسفی- اجتمای خود: درباره انسان و جامعه ی انسانی، مورد توجه قرار می‌دهد و می شکافد. در بخش 4 کتاب: زندگی معنوی جامعه انسانی، زنده یاد طبری ضمن تآکید بر «تقدم زندگی مادی بر زندگی معنوی»، روند رشد جهان بینی غیرعلمی و علمی را در سخنانی کوتاه توصیف می‌کند که در خدمت توسعه ی «امکانات شناخت از اقعیت» توسط انسان قرار دارد. او این بخش از امکان شناخت انسان را شامل «نه تنها .. کار مولد، بلکه هسته های علم و هنر و فلسفه و دین و سیاست و حقوق و آداب و رسوم اخلاق و دیگر اشکال حیات معنوی جامعه» می‌داند که «به تدریج متبلور می شوند» (همانجا ص 115).

به نظر مچر نیز در کتاب اخیرش که از آن سخن رفت، مارکسیسم آینده باید در فلسفه ی خود به جهانبینی غیرعلمی، آگاهی روزمره، میستیک و مذهبی و به ویژه به هنر به مثابه ی اهرم شناخت انسان بپردازد. او نیز هنر را بخشی از تئوری شناخت انسان ارزیابی می‌کند که در زیر مجموعه ی شناخت علمی قرار ندارد، بلکه هم تراز آن است.

انتشار منظم دنیا

به منظور سازماندهی آموزش فلسفه، جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی مارکسیستی توسط حزب توده ایران برای رشد مارکسیسم، ایجاد شرایط  اندیشه ی جمعی در درون حزب توده ایران در این زمینه بی تردید است. سازماندهی انتشار منظم دنیا، ارگان تئوریک و سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران وظیفه‌ای عمده و یک ضرورت تاریخی است.

وظیفه‌ای که مانند وظیفه ی پیش گفته در مقاله ی قبلی باید در فعالیت حزب طبقه کارگر ایران به روز شود.

ضرورت انتشار ارگان تئوریک- سیاسی حزب توده ایران «دنیا» به طور منظم، ایجاد شدن مرکزی برای فعالیت نظری- سیاسیِ سوسیالیستی حزب است که کاری فردی نیست. زیرا در جریان کار جمعی خطر انحراف نظرات از محور برداشت فلسفی مارکسیستی کم‌تر وجود دارد.

انتشار مجدد و منظم دنیا که در آن پژوهشگران توده‌ای با نام خود به طرح اندیشه و برداشت‌ها می پردازند، شرایط جریان روند شفاف شناخت از برداشت و نظر مبارزان را ایجاد می سازد.  نظر اندیشمندان توده‌ای و همچنین دانشمندان از کشورها و احزاب دیگر که ترجمه ی نظرات آن‌ها ارایه می شود، باعث می‌شود که مواضع و نظرات مبارزان و رهبران حزبی شفاف و برای رفقای حزبی و هواداران شناخته شود. این روند به اهرمی بدل می‌شود برای رشد شخصیت علمی و انقلابی مبارزان در حزب توده ایران. روندی که با موفقیت در گذشته به مورد اجرا گذاشته شده است. در چنین شرایط خطر رشد شخصیت کاذب و کیش شخصیت در حزب محدود می‌گردد و از «خصوصی سازی» در امر نظربندی در حزب توده ایران جلوگیری می شود.

نباید فراموش نمود که اکنون امکان تبادل نظر و حتی طرح نظرات  تئوریک و بررسی های مارکسیستی در نشریات حزب توده ایران بسیار محدود وجود دارد. جریان معینی با بستن در حزب توده ایران انگار به «خصوصی سازی» نظر بندی در حزب دست یافته است. این روند اکنون در حال توسعه است. به این نکته باید به طور مجزا پرداخت.

 باز انتشار آثار

ایجاد شرایط برای رشد اندیشه ی مارکسیستی در حزب توده ایران می‌تواند از طریق بازانتشار آثار کلاسیک های مارکسیستی انجام شود که خوشبختانه در حزب طبقه کارگر ایران از سنت طولانی برخوردار است و نام زنده یاد محمد پورهرمزان را در ذهن زنده می‌کند که مسئول شعبه ی تبلیغات و انتشارات حزب توده ایران بود. در این زمینه گام جدید و دوست‌داشتنی انتشار الکترونیکی 599 شماره ی نامه مردم دوره ی هشتم توسط حزب توده ایران است که بعد از انقلاب بهمن 57 به سردبیری زنده یاد منوچهر بهزادی، دبیر کمیته ی مرکزی و عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی در تهران انتشار یافت.

خطر دور شدن از محور فلسفه و اندیشه ی مارکسیستی تنها در امکان گرایش به اندیشه سوسیال دمکرات با تبعات سیاسی- طبقاتی آن قرار ندارد. در این زمینه پاسخ حزب توده ایران قاطع است. حزب طبقه ی کارگر ایران پایبندی خود را به اندیشه و فلسفی مارکسیستی حفظ و در نشست کنگره ی سوم حزبی در قریب به سی سال پیش حذف ایدئولوژی مارکسیستی را از برنامه حزب توده ایران مردود اعلام نمود.

این به این معنا نیست که تقویت گرایش به اندیشه ی سوسیال دمکرات در هر دو نمونه ی «چپ» و «راست» آن دیگر وجود ندارد. خطری که به دنبال فقدان کار جمعی و شفاف تئوریک- نظری- سیاسی در حزب تقویت گشته و پا قرص می کند. ایجاد شدن این امکان انکارناپذیر است. به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

نبود اهرم پرتوان کار جمعیِ مطبوعاتی در حزب، امکان کوشش فردی را در این زمینه مطلق می‌سازد، ساخته است و این امکان را به وجود می‌آورد که اندیشه ی دورشونده از محور فلسفی  مارکسیستی نتواند به‌موقع به گرایش نظرات خود واقف شود و از کمک فکری جمعی برخوردار گردد. تحت چنین شرایطی خطر تأثیر انحراف نظری به برداشت سیاسی در حزب توده ایران عمده می گردد.

نمونه ی چنین وضع ایجاد شده به دنبال کمبود کار جمعیِ نظری- تئوریک در حزب توده ایران که ناشی از تعطیل عملی انتشار نشریه دنیا است، برداشتی است از «ماتریالیسم» در کتاب ششمین کنگره ی حزب توده ایران که در مقاله ی پیش به برخی از سویه های آن پرداخته شد و نشان داده شد که از سخن مارکس برای تعریف مرحله برای رشد جامعه (مرحله ی جامعه کمونیسم کهن- بدوی، برده داری، فئودالی، سرمایه داری و سوسیالیسم) نمی‌توان به نتیجه‌گیری برای تعلیق مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران نایل شد.

آیا ضرورت انتشار دنیا در شرایط کنونی درک می شود؟ آیا ضرورت ایجاد شدن شرایط بحث رفیقانه و مسئولانه در حزب توده ایران درک می شود؟

پذیرفتن اندیشه ی عکس، یعنی انتظار رشد نیروهای مولده به «سطح» دلخواه را داشتن و در کوپه قطار رسیدن به  ایستگاه موعود سوسیالیسم را به انتظار کشیدن می تواند تنها با سلطه ی برداشت فویرباخی از ماتریالیسم بر اندیشه ممکن گردد. باید اصلاح طلبی را پذیرفت و حفظ نظام سرمایه داری را مورد تأیید قرار داد. شیوه ای که به معنای برباد دادنِ هویت طبقاتی و برنامه مستقل حزب توده ایران است. به معنای آویزان کردن رسالت تاریخی حزب طبقه کارگر ایران به جارختی دم در است.

 به منظور ایجاد شرایط رشد نیروهای مولده در ایران کنونی ضرورت برش انقلابی برای تصاحب قدرت سیاسی انکار ناپذیر است که گامی دمکراتیک- اتحادی در جامعه است. برای دسترسی به آن باید نبردی نظری و کارکردی انقلابی در ایران ارایه داد.

رشد نیروهای مولده در جامعه نیز در مرحله ی بعدی پس از گذار از دیکتاتوری در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، گامی تدریجی و اصلاحی است که باید آن را نیز گامی اتحادی با لایه‌های دیگر بورژوازی ملی و خرده بورژوازی ارزیابی نمود. باید برای هر دوی این مرحله ها برنامه واستراتژی و تاکتیکی مبتنی بر ماتریالیسم دیالکتیکی داشت. بحث درباره آن در حزب توده ایران و جامعه ایرانی وظیفه‌ای سوسیالیستی است. در سطح کشور باید آن را به سطح یک مبارزه ی فرهنگی- رهایی بخشی بزرگ عملی ساخت. نیاز به «دنیا» برای تحقق بخشیدن به این وظیفه ی عظیم تاریخی انکار ناپذیر است.

رشد نیروهای مولده در جمهوری خلق چین که در سند ششمین کنگره ی حزب توده ایران به آن پرداخته و جایگاه تاریخی آن برجسته شده است، بدون چنین برنامه و برش انقلابی در گذشته ممکن نبوده است. آیا حزب کمونیست چین می بایست در سال 1949 قئرت را به دست نمی گرفت و آغاز «سوسیالیسم چینی» را هدف قرار نمی داد، زیرا در چین هنوز بقایای برده‌داری و شیوه ی تولیدی آن وجود داشت؟ در کوبا و ویتنام هم؟

بدین ترتیب می‌توان مدعی شد که یکی از عمده ترین «به روز شدن ها» در سیاست و برنامه حزب توده ایران، انتشار مجدد و منظم نشریه تئوریک- سیاسی «دنیا» در صدمین سالگرد تولد دکتر تقی ارانی بنیان گذار آن و رهبر کارگران ایران است.

 در نوشتار مجزا به توضیح بیش تر درباره ی اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی درباره ی ضرورت مبارزه ی سوسیالیستی که مارکس آن را در تزهای فویرباخ «پراتیک انقلابی برای تغییر شرایط» می‌نامد پرداخته خواهد شد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7107




بحران حاکم بر ایران و راه خروج از آن

سخن روز شماره: ۶۵ (۱۹ شهریور ۱٣۹۷)

اخیراً در گفت و شنفت های متعددی این نظر مطرح شد که حزب توده ایران دارای برنامه‌ای برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ایران است و نیازی به تجدید نظر در آن و یا به روز شدن آن نیست. باید برای تحقق آن همه ی توده‌ای ها در کنار حزب طبقه کارگر برزمند.

این برنامه که در صفحه ۷۷ به بعد در کتاب ششمین کنگره حزب با عنوان: پیرامون وظایفِ حکومت دموکراتیک- ملی، انتشار یافته است در بندهای بسیاری از شفافیت و برّایی مضمونی لازم برخوردار است. آن‌ها را می‌توان به طور کامل مورد تأیید قرار داد. وظیفه ی این سطور پرداختن به بند: جپیشنهادهای حزب توده ایران برای برنامه اقتصادی مردمی، است که ضرورت به روز شدن آن به چشم می خورد.

در گفت و شنفت ها اغلب این پرسش مطرح می شود، که چه پیشنهادهای جایگزین برای پیشنهادهای طرح شده در برنامه حزب وجود دارد؟ گفته می‌شود که باید پیشنهادها را به طور مشخص مطرح ساخت و از سخنان بیهوده پرهیز نمود. این پرسش و خواست به جا و شایسته است. به آن بپردازیم.

 

پیشنهاد مشخص برای برنامه اقتصاد ملی بر پایه اقتصاد سیاسی ملیدمکراتیک باید داری دو ویژگی باشد:

اولاین پیشنهاد باید ضرورت بریدن از اقتصاد سیاسی دیکته شده ی امپریالیستی و خروج از نظام اقتصادی جهانی شده ی سرمایه مالی آن را مستدل سازد.

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص نشان دهد که بورژوازی و خرده بورژوازی میهن دوست قادر نیست به خواست خود با باقی ماندن در سیستم نظام سرمایه داری جهانی برا ی حفظ استقلال اقتصادی کشور دست یابد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص  نشان دهد که منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی در این مرحله و به منظور نجات از وابستگی نواستعماری به نظام اقتصادی جهانی شده ی امپریالیستی، از وحدت برخوردار هستند؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص نشان دهد که برای خروج از نظام سرمایه داری جهانی نیاز به جهت گیری سوسیالیستی برای اقتصاد ملیدمکراتیک وجود دارد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص ضرورت برپایی ایجاد یک جبهه متحد خلق را مستدل سازد که ساختار حاکمیتیدولتیِ دمکراتیکمردمی و ملیضد امپریالیستی را تشکیل می‌دهد.

                      – پیشنهاد مشخص نشان دهد که بدون چنین ساختاری اجرای برنامه اقتصاد ملی با سمت گیری سوسیالیستی ممکن نیست. به سخنی دیگر نشان دهد که موازین دمکراسی صوری پارلمانی برای دستیابی به این هدف کافی نیست. بدین ترتیب باید مکانیسم های لازم برای کنترل عمومی- اجتماعی کارکرد حاکمیت- دولت ایجاد شود؛

– از این رو  باید پیشنهاد مشخص ضرورت حضور فعال و مؤثر هژمونی طبقه کارگر را در چنین جبهه ی متحدی مستدل سازد؛

– به این منظور باید  پیشنهاد مشخص ضرورت گذار از دیکتاتوری را مستدل سازد به منظور ایجاد شرایط  برقراری هژمونی جبهه متحد خلق؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص ضرورت برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را از چپ، به سخنی دیگر با تجهیز و سازماندهی زحمتکشان و طبقه کارگر مستدل سازد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص منافع طبقه کارگر را به عنوان محک برای تشخیص منافع کل جامعه  مستدل سازد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص نشان دهد که منافع طبقه کارگر برای پایان بخشیدن به برنامه نئولیبرال خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی که اکنون به شعار و خواست اعتصاب های در جریان در ایران بدل شده است، در انطباق است با منافع کل جامعه ایرانی. ازجمله با منافع بورژوازی ملی و میهن دوست و لایه‌های خرده بورژوازی که در خطر سقوط اقتصادی- اجتماعی قرار دارند.

 

با نشان دادن این نکات و تفهیم ضرورت پایبندی به مواضع پیش گفته، هویت طبقاتی حزب توده ایران جایگاه تاریخی خود را می یابد. رسالت تاریخی حزب طبقه کارگر برای متحدان آن روشن و شفاف می گردد. صحت درستی رسالت تاریخی حزب طبقه کارگر برای طرح این مواضع، مرز میان متحدان را روشن و صریح می سازد.

 

با چنین به روز کردن برنامه برای دولت ملی و دمکراتیک در برنامه حزب، آن وقت مضمون توسعه ی «تولید ارزش افزا» در برنامه حزب توده ایران دقیق و شفاف و برپایه نکته‌های فوق شکافته شده و برای توده ها قابل درک می گردد.

قابل درک می‌گردد که چرا توسعه ی کمّی و کیفی تولید داخلی در خدمت رشد نسبی عدالت اجتماعی قرار دارد. پیشنهادهای به جایی که در برنامه کنونی حزب در این ارتباط مطرح هستند، جملگی در نور چنین شفاف سازی و تدقیق و صراحت مضمون اقتصاد با سمت گیری سوسیالیستی، در جایگاه تاریخی ای قرار می‌گیرد که رسالت حزب توده ایران است و در عین حال اهرم تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ایران نیز خواهد بود.

 

با چنین به روز نمودن برنامه اقتصادی ششمین کنگره ی حزب توده ایران به این پرسش درباره ی راه خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم پاسخی در خور و تاریخی داده می شود.

– این پاسخ اما به این معنا نیست که تحقق بخشیدن به آن به طور خودکار عملی خواهد شد و تحقق خواهد یافت!

– به این معنا نیست که لایه‌های میهن دوست بورژوازی و خرده بورژوازی آن را بلافاصله خواهند پذیرفت و برای آن هورا فریاد خواهند زد.

–  به این معنا نیست که سدها در برابر برپایی جبهه ضد دیکتاتوری و متحد خلق بلافاصله بر طرف خواهند  شد. چنین انتظار و برداشتی پنداربافی ذهن گرایانه است. هنوز باید نبردهای بسیاری را در سنگرهای بی شماری با موفقیت به سرانجام و به ثمر رساند تا پیروزی نهایی ممکن گردد. گرامشی آن را «نبرد در سنگر»  می نامد. طرح منافع طبقه ی کارگر، آن طور که مارکس برجسته می سازد، شرط این پیروزی است.

 

ولی با چنین به روز شدن برنامه اقتصادی ششمین کنگره حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران به دو اهرم ضروری برای پیشبرد مبارزات دمکراتیک و سوسیالیستی طبقه کارگر دست می یابد.

این دو اهرم عبارتند از:

یکهویت انقلابی حزب طبقه کارگر قابل شناخت می گردد، که به عنوان تنها نیرو برای تحولات بنیادین اقتصادیاجتماعی می رزمد؛

دیگریحزب توده ایران اهرم ضروری نظریتئوریک را در اختیار خواهد داشت که به آن برای دست یابی به پیروزی در تفهیم مواضع طبقه کارگر نیازمند است.

از این طریق می‌تواند حزب طبقه کارگر ایران در سنگرهای مختلف فرهنگی- مدنی در نبرد طبقاتی جاری برتری براورد اندیشه و برنامه خود را برای توده های زحمتکش و همچنین برای متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر ایران قابل شناخت و درک سازد. از این طریق شرایط برای تغییر تناسب قوا را برای اجرای رسالت تاریخی خود ایجاد می گردد.

 

با چنین تغییر در برنامه ی حزب طبقه کارگر ایران، دو سوی جدایی ناپذیر در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران به وحدت می رسند. سوی وظیفه ی دمکراتیکاتحادی آن و سوی سوسیالیستی آن.

با چنین تغییر در برنامه ی حزب طبقه کارگر ایران، مبارزه ی دمکراتیک حزب از آن‌چنان پیگیری برخوردار خواهد شد که شرایط رشد درک فرهنگیمدنی ضروری برای سمت گیری سوسیالیستی را برای توده های میلیونی مردم قابل شناخت و درک می سازد.




اصل سانترالیزم دمکراتیک
مهمان عالیقدر و وحشت زا (۲)

مقاله شماره: ۵۲ (۱۹ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7054

در نگرش کوتاه به ابرازنظر رفیق عزیز احسان که انتشار یافت، به نکته‌ای اشاره شد که بازگشت به آن اکنون سودمند است. این نکته، نکته‌ای است که به اسلوب کارکرد- پراتیک انقلابی در حزب توده ایران برمی گردد. به طور مشخص به مساله ی درک تاریخی از رابطه ی دیالکتیکی مرکزیت و دمکراسی مربوط می شود که در اصل سانترالیزم- دمکراتیک مورد نظر لنین تعریف شده است.

سطور زیر با این وظیفه نگاشته می‌شود با اشاره به تضادی که در این ارتباط در فعالیت حزب توده ایران ه چشم می خورد، نسبت به چگونگی حل و برطرف کردن آن گامی برداشته شود. این تضاد موضوع بررسی در نوشتار درباره ی نسل توده‌ای های بیرونی نیز مورد توجه قرار گرفت. در آنجا تضادی مطرح می‌شود که رفیق عزیز امید در ابرازنظری به تاریخ ۲ شهريور ۱٣۹۷ نیز مطرح می سازد.

می‌دانیم که لنین سانترالیسم- دمکراتیک را یک اصل واحد و جدایی ناپذیر می داند. این اصل با همین مضمون در ماده ۷ اساسنامه حزب توده ایران که در کتاب پیش گفته انتشار یافته است. تصریح و به تصویب رسیده است. این اصل در اساسنامه حزب توده ایران بر «اساس تلفیق آگاهانهء دموکراسی و مرکزیت استوار است» تعریف می شود. (ص ۲۵۱)

به منظور توجه و پایبندی به این اصل است که در جریان تدارک ششمین کنگره ی حزب طبقه کارگر ایران، اسناد حزبی انتشار یافت. به منظور «تصویب برنامه نوین حزب توده ایران [اسناد حزبی] نزدیک به دو سال در معرض دید و نظردهی وسیع افکار عمومی و جنبش کارگری میهن مان قرار داشت، [و] با رأی اکثریت شرکت کنندگان کنگره ششم (بهمن ماه ۱۳۹۱) ..» به تصویب رسید (ص ۲۵۹ همانجا).

به منظور تفهیم رابطه ی دیالکتیکی میان مرکزیت و دمکراسی، آن طور که مورد نظر لنین است، سودمند است اسلوبی که برای تدارک اسناد کمیته مرکزی حزب توده ایران برای ششمین کنگره ی حزب به کار گرفته شد، مورد توجه دقیق‌تر قرار گیرد. بدون تردید کوشش دو ساله برای دریافت و جمع آوری نظر رفقا و هواداران حزب توده ایران و جنبش کارگری ابتکاری سازنده و قابل ستایش است. این کوششی است که پیش تر نیز در حزب ما اجرا شده است و در احزاب دیگر کارگری نیز عملی می گردد. بدین ترتیب اگر تنها ظاهر امر مورد توجه قرار گیرد، شیوه ی به کار گرفته شده برای جمع آوری دو ساله ی نظرها، پاسخگو برای تحقق بخشیدن به سویه ی دمکراسی در ارتباط با مرکزیت در حزب توده ایران است. اسلوبی که در شرایط مبارزه ی مخفی حزب کافی به نظر می رسد. در آن تناسب ممکن نسبی دمکراسی و مرکزیت حفظ و رعایت شده است. آیا با نگرش ژرف تر می‌توان رضایت را مورد تأیید قرار داد؟ آیا این شیوه پاسخگوی مبانی ماتریالیسم دیالکتیک، پاسخگوی مبانی ماتریالیسم مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی  نیز به حد کافی است؟ آیا بازتاب مورد نظر مارکس از ماتریالیسم که در تزهای فویرباخ منظور است را می‌توان در این اسلوب کارکرد حزب توده ایران برای تدارک اسناد ششمین کنگره کافی ارزیابی نمود و مورد تأیید قرار داد؟

بررسی این نکته مورد نظر است و مایلم اکنون آن را بشکافم. آری می‌توان این شیوه را مورد تأیید قرار داد، آن هنگام که دیالکتیک مواضع متفاوت در جنبش مارکسیستی- توده ای در نظرات مطرح در نشست کمیته ی مرکزی حفظ شده است.

در گذشته چنین بود. در گذشته، از آغاز پایه گذاری حزب توده ایران شرکت افرادی که به اساسنامه و برنامه ی حزب توده ایران پایبندی بودند، در حزب طبقه ی کارگر ممکن بود. آن‌ها با زاویه ی دید خود به واقعیت در زندگی حزبی سهیم و فعال بودند. شخصیت‌هایی مانند زنده یادان رادمنش، اسکندری، یزدی، قاسمی در کنار رفقایی که مواضع دیگر داشتند، مانند رفیق کامبخش، کیانوری، طبری و دیگران نمودی از واقعیتِ حضور زاویه های متفاوت در نگرش به شرایط در ایران در حزب طبقه کارگر ایران است.  همه ی این رفقا در بحث‌های داغ مشترکن  شرکت داشتند. زنده یاد منوچهر بهزادی که از او بسیار آموختم، هنگام دیدارها در سال‌های پیش از انقلاب بهمن ۵۷ بارها بدون ذکر نامی، از بحث‌های شدید در کمیته مرکزی تعریف می کرد. از آن صحبت می‌کرد که مواضع بسیار متفاوتی مطرح اند که گاهی اوقات امکان تنفس را هم در جلسه باقی نمی گذارند. احسان طبری با اشاره، شمه ای از این بحث‌ها را در «از دیدار خویشتن» نقل می کند. هم در دوران مبارزه در ایران و هم در مهاجرت. نمونه دیگر از وجود زاویه های متفاوت در نگرش به واقعیت در حزب توده ایران، مصاحبه ی زنده یاد اسکندری با نشریه تهران مصور بود. او باوجود خروج از ایران که به دنبال تصویب در رهبری حزب انجام شد، عضو کمیته ی مرکزی باقی ماند و مانند بابک امیرخسروی به هیجدهمین نشست پلنوم کمیته مرکزی حزب نیز دعوت شد.

اکنون وضع چنین نیست. به شهادت این امر چنین نیست که نه نکته‌ای از نوشته‌ها و توضیحات نگارنده در همان دو سال نسبت به برنامه حزب مورد توجه قرار گرفت و نه پاسخی و توضیحی و روشنگری ای درباره مواضع و نگاشته های من داده شد. شاید درباره ی همه چنین نبوده است، امیدوارم چنین نبوده است. گفته شده است که «میز کار رفیق عاصمی در دبیرخانه ی حزب وجود دارد». واقعیت چنین نیست. ولی می‌توان از این سخن این برداشت را داشت که نظرهای او مورد توجه رفقای رهبر حزب قرار دارد. شاید منظور بیان این هدف است که گفته شود نباید نگران یک دستی در دیدگاه‌ها در رهبری حزب است و تنها نظرهای موافق با نظر حاکم در رهبری حزب شنیده نمی شود.

ولی حتی در صورت وجود پاسخ‌هایی به رفقایی و یا توجه به نامه‌ها و نوشته‌های نگارنده نزد رفقای رهبری حزب توده ایران که نشان احترام و پایبندی آن‌ها به اصل لنینی مرکزیت دمکراتیک است، دو نکته نفی نمی‌شود. اول- بی توجهی به بحث آزاد در نشست ها میان مواضع متفاوت؛ دوم- دوری از موضعی که نهایتاً به کیش شخصیت منجر می‌شود و در دوران بعد از لنین به کیش شخصیت استالین منجر شد با فاجعه‌های بسیار انسانی و اجتماعی آن.

بحث درون حزبی

بحث‌های آزاد عمومی و یا در نشست های محدود از این رو ضروری است، زیرا در جدل و برخورد نظرهای  متفاوت، اندیشه نو زاییده می شود. نزد هر دو سوی شرکت کننده در بحث اندیشه ی نو زاییده می شود. ضرورت برگزاری حوزه ی حزبی و جلسات متفاوت درون حزبی برای بحث، تنها به خاطر انجام بحث نیست. حتی در شرایط فعالیت مخفی برگزاری این جلسات ضروری است. من خود شاهد آن بوده ام. در خانه پدری من بارها این جلسات مخفی برگزار می شد. پس از کودتای ۲۸ مرداد که من شاگرد دبیرستان البرز بودم و شب ها در «تظاهرات موضعی» شرکت می‌کردم که از طرف کمیته حزبی مدرسه البرز در خیابان‌های اطراف برگزار می شد، از این رو روزی بدون ذکر علت توسط مسئول حوزه ی خود از شرکت در تظاهرات منع شدم، زیرا آن طور که دیرتر باخبر شدم، قرار بود چنین جلسه‌ ی مخفی میان دو رفیق بالای حزبی در خانه ی ما برگزار شود. یکی از آن‌ها که من بارها به عنوان میهمان چند روزی در خانه‌مان دیده بودم، دکتر یزدی بود. او را پیش تر نیز همانجا دیده بودم. رفیق دیگر را پیش تر ندیده بودم. بعدها باخبر شدم که زنده یاد کیانوری بود. او در دیدار با پدرم پس از پیروزی انقلاب برخوردی آشنا داشت. آن شب دور در تهران، هنگام صرف شام همه ی خانواده با «حاج آقا مازندرانی» (دکتر یزدی) و مهمان دیگر سر یک میز غذا خوردیم.

***

شاید شش سال پیش هم ممکن نمی بود با بحثی آزاد از وارد شدن مطالب پیش در ارتباط با وضع ایران در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در سند حزبی  ممانعت شود. زیرا که ظاهراً اکثریت اعضای کمیته مرکزی موافق آن بوده اند. اما تردید نباید داشت که چنین بحث رودر رو و چشم در چشم با مضمونی متقابل و متضاد با نظر رفقای دیگر در جلسه کنگره ششم و یا در سمینارهای علمی پیش از برگزاری کنگره (همان طور که در کشورهای دیگر نیز رسم است) می‌توانست سودمند باشد و تغییری در موضع و رأی گیری در کنگره ی حزبی ایجاد سازد.

«پراتیک انقلابی» مورد نظر مارکس در تز اول فویرباخ، ارایه «فعالیت حسی انسان» را نیز در بحث حضوری در بر می گیرد! مارکس  ارزیابی از  کتاب فویرباخ درباره مذهب را مورد انتقاد قرار می‌دهد که «تنها فعالت تئوریک» را «فعالیت حقیقاً انسانی می شمرد». به سخنی دیگر مارکس، برخلاف مدعیانی که می پندارند مارکس تنها مادیات و اقتصاد جامعه را اصل می داند، «فعالیت تئوریک» انسان را بخشی جدایی ناپذیر برای «پراتیک انقلابی» انسان ارزیابی می کند. «برپا داشتن خانه‌ای که باید ساخته شود در ذهن» همانقدر «فعالیت حسی انسان» است، که سفر و شرکت در نشست برای ارایه نظر، «فعالیت حسی انسان» است. اندیشه و نظر که ریشه ی مادی در مغز انسان دارد، همانقدر  «پراتیک انقلابی» است که شرکت در اعتصاب چنین است. بر خلاف ماتریالیسم قدیمی که دو پراتیک را در برابر هم قرار می داد، و در نتیجه سرشت مشترک آن‌ها را درک نمی کرد، مارکسیسم و ماتریالیسم تاریخی میان تئوری و پراتیک وحدت مضمونی قایل است . پراتیک را اهرم تشخیص و محک صلابت اندیشه ی تئوریک می داند. مارکس درک نکردن سرشت مشترک دو مقوله را توسط ماتریالیسم قدیمی در همان تز اول نشان می‌دهد و می نویسد: «ایده آلیسم، فعالیت واقعی، حسیِ مِن حیث هو را قبول ندارد. فویرباخ می‌خواهد با ابژه های حسی که واقعاً با ابژه های فکری فرق دارند، سروکار داشته باشد. ولی وی خود فعالیت انسانی را به مثابه فعالیت پراتیک تلقی نمی کند. به این جهت در «ماهیت مسیحیت» تنها فعالیت تئوریک را فعالیت حقیقاً انسانی می‌شمرد و حال آنکه پراتیک [توسط فویرباخ]  فقط در شکل ناپاک و یهودائی بروز آن در نظر گرفته می شود. از این رو وی به معنی فعالیت «انقلابی» و «پراتیکی- انتقادی» پی نمی برد.» حضور در نشست و سمینار و بحث هدفمند درباره ی نظری تئوریک و سیاسی، گامی «پراتیکی- انتقادی» است با کیفیت دیگر از ابرازنظر در نوشتار.

با توجه به نظرات بانیان سوسیالیسم علمی، استه تیک حفظ توازن زاویه های دید و نگرش متفاوت در بحث‌های درون حزبی پیش شرط تحقق بخشیدن به اصل لنینی سانترالیسم دمکراتیک در حزب توده ایران است. نمیتوان با محدود ساختن زاویه ی دیدها، از طریق تبدیل حزب طبقه کارگر ایران به محفل هم نظران، بر رأی اکثریت تکیه داد و آن را بیان حفظ دیالکتیک ممکن در شرایط کنونی برای تحقق بخشیدن به اصل سانترالیسم دمکراتیک شمرد. بدون تردید نظرخواهی در مدت دو سال در تعدیل تناسب نامتعادل تبادل نظر و بحث درونی در حزب توده ایران قرار داشته است که ناشی از شرایط مبارزه ی مخفی آن است. ولی این اسلوبِ کمکی نمی‌تواند جایگزینی منطق مبتنی بر اندیشه دیالکتیکی برای حل تضاد موجود در حزب توده ایران باشد. به ویژه آنکه درباره سرنوشت نظرهای ارسال شده اطلاعی داده نشده است. همچنین نسبت به مضمون آن‌ها واکنشی دیده نشده است. اکنون نیز توده‌ای ها با همین وضع روبرو هستند. نقلی که از رفیق عزیزی درباره ی وجود میز کار نگارنده در دبیرخانه حزب اینجا و آنجا تعریف می شود، صرفنظر از واقعیت یا غیرواقعی و شوخی بودن آن، تغییری در این ارزیابی نمی دهد.

همین جا تکرار شود که ضرورت بحث درباره ی ارایه برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران است، انکارناپذیر است. روند رشدیابنده ی انقلابی در ایران نیاز به پرچمی فراتر از نظام سرمایه داری دارد که مضمون انقلاب بورژا دمکراتیک را تشکیل می‌دهد. باید با برگزاری سمینارهای علمی و در بحثی مسئولانه و هدفمند به این پرسش پاسخ داد و پرچم مبارزه را به صورت برنامه ی جایگزین برای اقتصاد سیاسی اسلامی به دست طبقه کارگر ایران و دیگر مبارزان داد. چرا نباید در این زمینه سمیناری برگزار گردد؟ چرا نباید در این باره میان مسئولان حزبی و توده‌ای های علاقمند دیدار و گفتگویی انجام شود؟

برقرار بودن هم نوایی در ارگان مرکزی حزب توده ایران تنها آن هنگام می‌تواند روندی منطقی و سودمند را  تشکیل  دهد، که با «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی همخوانی داشته باشد. هنگامی که پراتیک انقلابی توده ها  در تأیید درستی نظر باشد. مارکس پراتیک را محک درستی نظر می داند. امروزه که همه ی اعتصاب های کارگری در ایران خواستار پایان بخشیدن به سیاست نئولیبرال امپریالیستی هستند، توده‌ای ها در هر گروه و صحنه از آن دفاع می کنند. تئوری و پراتیک در این صحنه نظری و کارکردی در انطباق است. در دوران پس از پیروزی انقلاب نیز وضع درباره ی سیاست حزب چنین بود. هوادا و رهبری در بحث و جدل شرکت داشتند.

وجود نظرات متفاوت در حزب نقش سازنده و کمک کننده برای شناخت واقعیت داراست. این را هیچ گاه نباید فراموش نمود. تنها در چنین شرایط است که اسلوب جمع آوری نظرها استه تیک رابطه ی ضروری را میان دمکراسی و مرکزیت در حزب بازتاب می دهد.

برگزاری کنفرانس ملی که در آن رفقایی با ماسک شرکت کردند که قرار بود به ایران بازگردند، ابعاد امکان برگزاری جلسه را نشان می دهد. حزب تنها به عکس رفقای شناخته شده خود نیاز ندارد. نیاز به شناخت و زندگی کردن با شخصیت زنده رهبری دارد به مثابه شخصیتی با «فعالیت حسی انسانی، یعنی پراتیک» آن طور که مارکس در تز نخست فویرباخ برمی شمرد.

خطر دومی که می‌تواند با تکیه ی غیرمجاز و غیرضروری بر یک دست بودن نظرات در حزب داشته باشد، همان‌طور که اشاره شد، رشد کیش شخصیت در حزب است. هنگامی که دو سال نظراتی درباره ی اسناد ششمین کنگره ی حزبی به دست رهبری می رسد، بدون آنکه نظرات متفاوت به اهرم برگزاری جلسات علمی و سمینارها و بحث و بررسی ضروری بدل گردد، پدیده‌ای رشد می‌کند که اکنون نیز در حزب توده ایران دست بالا را دارد. تنها موافق ها با نظرات رسمی حق شرکت در زندگی حزبی، شرکت در حوزه ی حزبی دارند. ابرازنظر رفیق عزیز امید در این مورد نمونه وار است. نگارنده هنوز هم به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران از حق اساسنامه ای (ماده ۵ و ۶، ص ۲۴۹ و ۲۵۰ همانجا) برای پاسخگویی به اتهامات احتمالی به خود برخوردار نشده ام، در حالی که بارها به طور رسمی خواستار آن شده‌ام و اکنون نیز آن را تکرار می کنم.

روندی که نمی‌تواند به اصل های اساسنامه ای خود پایبندی نشان دهد، در ورطه برتری جویی غیرمجازی گرفتار است که پایان آن می‌تواند با خطر کیش شخصت همراه باشد. در خاتمه مایلم ابرازنظر رفیق امید را با عنوان بیرونی‌ها، چشم انتظار اجرایی شدن مصوبه ای بر زمین مانده! هستند بازانتشار دهم، گرچه من خود را «بیرونی» ارزیابی نمی کنم، بلکه «سرتاسر قبیله» می‌دانم که طبری در «تابوت» در با پچپچه پاییز ترسیم می کند.

رفیق امید  از نامه ی مردم، شماره ی ۱۰۰۹، ۱۲ مهرماه ۱۳۹۵ چنین نقل می کند:  ساختار حزب ما همچنان بر پایه اصل مرکزیت دموکراتیک استوار است. ما ضمن اعتقاد عمیق به حقوق اعضا و هواداران حزب برای بیان آزاد نظرهایشان در ساختارهای حزبی و حق انکارناپذیر آنها در تعیین سیاست و برنامه مبارزاتی حزب (همچنان که در روند تنظیم اسناد ششمین کنگره‍ ی حزب، طرح اسناد کنگره برای اظهار نظر به طور گسترده در اختیار همه اعضا، هواداران، و نیروهای سیاسی کشور قرار داده شد)، معتقدیم که راز ماندگاری حزب در ۷۵ سال گذشته، علاوه بر ریشه‌های عمیق مردمی آن که عمده‌ترین عامل است، نظم و اعتقاد تشکیلاتی رفقا و هواداران حزب و پاسداری آنها از اصل مرکزیت دموکراتیک بوده است.

شرایط کنونی کشور، اوج‌گیری بحران رژیم ضدمردمی ولایت فقیه، و سربلند کردن جنبش اعتراضی توده‌ها می‌طلبد که صفوف حزب بیش از پیش تقویت گردد و انسجام سازمانی آن ارتقا یابد. حزب توده ایران متعلق به همه کسانی است که به وظیفه تاریخی حزب طبقه کارگر، و آرمان‌ها و برنامه حزب باورمندند. حزب ما مشتاقانه امید به بازگشت و فعالیت همه رفقا و رزمندگان راه طبقه کارگر دارد که در دهه‌های اخیر و به‌ویژه پس از ضربه ددمنشانه به حزب در دهه ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنه سیاست ایران با همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند. حزب ما به همه وفاداران به آرمان‌های طبقه کارگر نیاز دارد تا بتواند هرچه قدرتمندانه‌تر پرچم پرافتخار حزب ارانی‌ها، روزبه‌ها، رحمان هاتفی‌ها، و فاطمه مدرسی‌ها را برافراشته نگه دارد. آغوش حزب توده‍ ی ایران برای همه کسانی که اساسنامه و برنامه مبارزاتی حزب توده ایران را در راه طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد در کشور می‌پذیرند باز است. حزب توده‍ ی ایران خانه ی تمام کسانی است که جز پیروزی طبقه کارگر و زحمتکشان و رهایی میهن از بندهای استبداد  و استقرار سوسیالیسم آرزو و اندیشه دیگری ندارند. قدرت ما در وحدت ماست.
کمیته مرکزی حزب توده‍ ی ایران؛ ۱۰ مهرماه ۱۳۹۵ (به نقل از نامه ی مردم، شماره ی ۱۰۰۹، ۱۲ مهرماه ۱۳۹۵
ناگفته نماند که نگارنده نیز معتقد است که این بحث ها، بحث‌هایی درون حزبی هستند. باید برای آن‌ها چارچوب اساسنامه ای ضرور را برپا داشت.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7054




مهمان عالیقدر و وحشت زا

مقاله شماره: ۵۰ (۱۶ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7016

همه ابعاد واژگون شوند  همه خوارشدگان بالا بیافرازند

 

کمونیسم آن مهمان عالیقدر برای خوارشدگان و آن دشمن وحشت آفرین برای خوارکننده گان انسان زحمتکش را قریب به دو دهه پیش مرده اعلام کردند و پایان تاریخ را فرارسیده پنداشتند. یورش نظام سرمایه داری آن‌چنان  ظفرمند ترسیم شد که حتی بسیاری از «چپ» را نیز به باور به القای حاکمان واداشت. در میهن ما ایران تنها حزب توده ایران از میان چپ رنگارنگ است که با پایداری بر مواضع انقلابی خود، بحران یورش را پشت سر گذاشت و توانست دورنمای آینده را در نظر و کارکرد خود حفظ و در خدمت بازسازی توان رزمجویانه خود به کار گیرد.

این واقعیت در سند اصلی ششمین کنگره ی حزب توده ایران با جملات زیر در صفحه ۳۶ کتاب ششمین کنگره (انتشارات حزب توده ایران) توضیح داده شده است:

حزب توده ایران معتقد است که مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی میان سوسیالیسم و سرمایه داری – که از قرن بیستم با پیروزی انقلاب اکتبر به مرحله کیفی عملی  نویی وارد شد – نه فقط هنوز حل نشده است، بلکه در قرن بیست و یکم به  مرحله نویی وارد گردیده است. بحران اقتصادی و سیاسی کنونی در جهان نشانگر شکست فاحش مدرن ترین نوع سوداگری، یعنی الگوی نولیبرالیسم اقتصادی در مرحله امپریالیستی نظام سرمایه داری است. ما هم اکنون پیامدهای مرحله امپریالیستی سرمایه داری ای را شاهدیم که با تمرکز سرمایه های مالی غول آسا به صورت «جهانی شده»، آن را به سدی فرا روی ترقی و پیشرفت بشریت تبدیل کرده است و حتی با بقای حیات در کره زمین نیز در تضاد است. از نظر تئوریک نیز، با وجود گذشت یک و نیم قرن، هنوز حتی یک نظریه معتبر و مستحکم در مقابل دستاوردهای علمی  مارکس، انگلس و لنین در ارائه بدیل سوسیالیسم موجود  نیست. (۴- سوسیالیسم، ص ۳۶)

سخن درباره ی مرگ مارکس، نجات یافتن از شبح کمونیسم و پایان تاریخ با این جملات در برداشت حزب توده ایران به ذباله دان تاریخ انداخته شد. حکم درباره ی «الگوی نولیبرالیسم اقتصادی» به عنوان «سدی فرا روی ترقی و پیشرفت بشریت» مهر باطل و گذاریی بودن آن است. این موضع انقلابی در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران زمینه نظری را برای توضیح ضرورت گذار از اقتصاد سیاسی نئولیبرال تشکیل می دهد. این موضع از درون سرشت ضد مردمی و ضد ملی این سیاست امپریالیستی- اسلامی بیرون کشیده می‌شود و نتیجه‌گیری از شکل انجام آن به سود سرمایه بوروکراتیک نظامی حاکم  در ایران نیست. بر پایه این برداشت  نظری، تفهیمم ضرورت نبرد علیه اقتصاد سیاسی جهانی  سازی شده در خدمت سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن  در مبارزه ی ترویجی و تبلیغی حزب توده ایران به اهرم پرتوان فعالیت روشنگرانه ی حزب طبقه کارگر ایران در سال‌های اخیر بدل شده است.

در‌واقع هم بحران فزاینده ی در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری دوران افول در سطح جهانی و در سطح تک تک کشورها، ازجمله در ایران کوچک ترین امکان واقعی را برای تداوم هستی بر روی زمین در چارچوب این نظام استثمارگر و ضد انسان و ضد محیط زیست نشان نمی دهد. گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم نه تنها مضمون ضروری دوران کنونی را تشکیل می دهد، بلکه از مبرمیت خاص برخوردار است، اگر نباید نظام سرمایه داری هستی را بر روی مادرزمین با خطر نابودی روبرو سازد. سخن روزآ لوکزمبورگ مبرمیت مبارزه برای برپایی سوسیالیسم را به مثابه جایگزین انسانی در برابر بربریت فاشیستی و مدنیت ضد انسانی سرمایه داری برجسته می سازد. «دمکراسی پارلمانی بورژوازی» دوران انقلابی فرارویی آن، با تبدیل شدن به «لوبی ایسم پارلمانی» حقانیت تاریخی خود را بر باد داده است. بربریتی که به عنوان یک امکان، در کنار برقراری سوسیالیسم در برابر ما قرار دارد.

بی جهت نیست که در ادامه سخنان پیش در سند اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران، پرسش هایی طرح می‌شود که مطالعه آن‌ها سودمند است:

ـ آیا رابطه بین کار و جامعه انسانی بر اساس«از هرکس به اندازه خواستش برای پولدار شدن، به هرکس به اندازه طمع اش» ادامه پیدا می کند؟  یا اینکه «از هر کس به اندازه استعدادش، به هر کس به اندازه کارش»؟

ـ آیا توسعه و رشد اقتصادی و اجتماعی باید بر اساس «منافع سوداگران و حاکمیت بی چون و چرا و بدون نظارت  بازار آزاد» سرمایه داران باشد، و یا اینکه درسطح ملی، منطقه ای و جهانی «بر مبنای برنامه ریزی اقتصادی با شرکت هر چه وسیع تر توده ها»  طراحی شود؟

ـ آیا تمام منابع طبیعی کره زمین را باید برای سوداگری و انباشت ثروت های شخصی قشر بسیار کوچک ثروتمندان و دامن زدن به مصرف افراطی تهی کرد و محیط زیست انسان و موجودات زنده را به خرابه یی تبدیل کرد؟ یا بر اساس اقتصاد برنامه ریزی شده و تعدیل مصرف کشورهای غربی، منابع طبیعی را با هدف پیشرفت فن آوری به صورت معقول برای تداوم و تکامل جامعه بشری و بالا بردن استاندارد زندگی مادی و معنوی مورد بهره وری قرار داد؟

ـ آیا پیوند مادی میان مقوله دموکراسی و درجه گسترش و ژرفش آن را در سطح جامعه بنا بر «خواسته ها و خوشنودی حاکمیت سرمایه بازار آزاد بی نظارت»، یعنی تضمین هژمونی لایه های بورژوازی باید قرار داد؟ آیا عملکرد عینی مقوله «دموکراسی» را به عامل های معنوی و بحث های انتزاعی باید محدود کرد و آن را از حق کار و داشتن ثبات مادی شهروندان جدا ساخت؟ یا اینکه می توان دموکراسی واقعی را در رابطه یی ارگانیک با مناسبات تولیدی تضمین کننده عدالت اجتماعی فراگیر کرد؟

ـ آیا عقب ماندگی اجتماعی، از جمله تبعیض مذهبی، و شوینیسم ملی را هنوز در قرن بیست و یکم درخدمت سیاست های سلطه جویانه و تداوم دیکتاتوری های محلی، گسترش سوداگری و ثروت اندوزی گروه های بسیار کم شماری در جهان باید به کار گرفت؟ یا اینکه بر اساس به وجود آوردن تغییرهای بنیادی اجتماعی- اقتصادی می توان با طرد بهره کشی انسان از انسان در تولید اجتماعی، همین طور برپا داشتن شالوده های مادی برای محو تبعیض نژادی و جنسی، برقراری برابری حقوقی فردی و آزادی های اجتماعی را در سطح محلی و جهانی فراهم ساخت و سرانجام این فرهنگ واره های ارتجاعی را محو کرد؟ (همانجا ص ۳۸)

چنین است مانیفست علیه ضرورت پایان بخشیدن به اجرای سیاست اقتصادی امپریالیستی در جهان و ایران. سیاستی که در خدمت سلطه نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی و تبدیل انسان به برده روزمزد و فاقد حقوق فردی و اجتماعی عمل می‌کند و هدف آن، برقراری سلطه ی بربریت نظام سرمایه داری است! سوسیالیسم و کمونیسم جایگزین تاریخی چنین نظام ضدانسانی است با هدف «همه ابعاد واژگون شوند. همه خوارشدگان بالا بیفرازند.» (اط)

***

فکری که در برنامه حزب توده ایران مطرح شده است، پاسخ به این پرسش است که آیا مگر بانیان سوسیالیسم علمی برای تغییر شرایط، نخست به توصیف موشکافانه آن نمی پردازند؟ می پردازند! آن‌ها اما به توصیف قناعت نمی کنند. مارکس درتزهای فویرباخ می نویسد، فلاسفه فقط به انحاء مختلف جهان را توضیح داده اند. ولی سخن بر سر تغییر آنست. (به نقل از ترجمه زنده یاد محمد پورهرموزان)

برپایی آینده انسانی که هدف تغییر است، تنها می‌تواند با شناخت و درک لحظه ی حاضر (که امتدادی از تاریخ گذشته است) عملی گردد. آینده ی انسانی ای که باید در ابتدا در «در اندیشه بنا نمود». این نکته را فردریش انگلس در استعاره ی معروف تفاوت میان زنبور و انسان ترسیم می کند.

آیا در بخش های نقل شده از برنامه ی پیش گفته حزب توده ایران، وضع تاریخی لحظه در جهان و به تبع آن در ایران توصیف نشده است که حکایت از شکست برنامه ی نئولیبرال امپریالیستی می کند؟ حکایت از شکست برنامه رشد و توسعه مورد نظر بورژوازی دمکراتیک در کشورهای پیرامونی می کند؟ شکستی که به طور کامل برای بدلی نیز صدق می‌کند که در ایران به اجرا درآمده ی است و به تحکیم سلطه ی سرمایه داری تجاری بوروکرات و نظامی انجامیده است؟ آیا نکته‌های نقل شده از اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران بیان وضعی نیست که مچر آن را چنین برمی شمرد: «شاید سرمایه داری قادر باشد سلطه ی خود را بر جهان برپا دارد (محتمل تر آن است که جامعه جهانی را به نابودی بکشاند)، اما قادر نخواهد بود جامعه‌ای انسانی برپا دارد».

تکرار این مضمون در برنامه حزب توده ایران در مصوبات ششمین کنگره ی آن،  بیان «پرواز ققنوس» در اندیشه ی توده‌ای نیست؟ آیا «آتش ققنوس بجاست» (بیان استعاره ی ترسیم شده در سروده ی زندان زنده یاد احسان طبری با عنوان «معشوق» ) ؟ پاسخ بی تردید مثبت است.

به سخنی دیگر، برنامه ی حزب توده ایران که مصوبه  ششمین کنگره آن را تشکیل می دهد، گام نخست مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی را برای تغییر شرایط در ایران برمی دارد. توصیف وضع سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی جای هیچ گونه تردید باقی نمی‌گذارد که جز با پایان بخشیدن به این سلطه ضد انسانی و ضد ملی در ایران، راه پایان بخشیدن به بحران روزافزون در ایران وجود ندارد. هیچ جریان چپ دیگری، در جنبش مردمی با چنین دقت موشکافانه بر ضرورت پایان بخشیدن به این برنامه ضد مردمی و ضد ملی در ایران حکم نمی دهد.

کدام برداشت نیاز به روز شدن دارد؟

موضع انقلابی حزب توده ایران بی تردید جایگاه تاریخی خود را در شرایط نبرد طبقاتی کنونی در ایران داراست و حفظ خواهد کرد. اما هنگامی که سخن به مرحله موضع گیری شفاف درباره ی ساختار آینده  می‌رسد که باید نخست آن را  «در اندیشه بنا نمود»، برشی در مضمون سخن ایجاد می‌شود که لااقل در شرایط شش سال بعد از نگارش آن با شرایط حاکم کنونی در ایران و جهان هم خوانی ندارد. لذا این گام دوم که در برنامه طرح میشود، نیاز به روز شدن دارد که در زیر به آن بازمی گردم. برداشت طرح شده در شش سال پیش با شناخت شرایط کنونی از اوضاع ایران و جهان در انطباق نیست.

باید مورد تاکید قرار داد که ضرورت به روز شدن گام دوم ذکر شده در برنامه نمی‌تواند با پیشه کردن صبر عملی گردد. نمی‌توان به انواع «راه های سومی» پناه برد و تن داد که که نمونه ی اسلامی آن را برنامه به درستی رد کرده و زیان آن را به اثبات رسانده است (ص ۵۵). نمی‌توان صبری غیرمستدل را پیشه کرد تا نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، جامعه ایرانی را به نابودی بکشاند! کوشش علیه روند نابودی جامعه ایرانی همزمان وظیفه‌ای برای ممانعت از نابودی جهان توسط امپریالیسم هار است. این روند را برنامه در همانجا چنین توصیف می کند:

واقعیت این است که  بعد از دو دهه تاخت و تاز بلامنازع ایدئولوژیک و اشاعه و تحمیل سیاست «بازارآزاد» بر مبنای تشویق مصرف گرایی افراطی، رقابت دائمی فردی در تمام عرصه های جامعه و ترویج فردگرایی در قالب آزادی و دموکراسی صوری، بشریت در مقابل انتخابی تاریخی قرار دارد. این روند مخرب ضد انسانی که به صورت برنامه ریزی شده در چارچوب «جهانی شدن» سرمایه پیش برده می شود، بشریت و به خصوص توده های میلیاردی زحمتکشان را با سؤال ها و گزینه های مشخصی روبه رو کرده است که از جمله ارکان تحلیل ها و برنامه های حزب ما هستند .. (پایان نقل ص ۳۷).

اندیشه‌ای که به به روز شدن آن در برنامه نیاز است تا پاسخگوی « فرایند برگشت ناپذیر» گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم برای شرایط ایران کنونی باشد که «با وجود فروریزی اتحاد جماهیر شوروی» (همانجا) در دستور روز  بشریت ترقی خواه قرار دارد و نشان هویت و رسالت تاریخی حزب توده ایران نیز است، کوشش برای برپایی سوسیالیسم در جهان به طور عام و در ایران به طور خاص است.

پیش تر در مقاله‌ای دو برداشت مارکس از مفهوم «کمونیسم» نقل شده بود (علاقمندان می‌توانند به آن مراجعه کنند و اگر فرصت شد، باید آدرس آن را همین جا ذکر کرد). مارکس، کمونیسم را وضع آرمانی ای نمی‌داند که باید واقعیت را با آن منطبق ساخت. او کمونیسم را از یک سو نبرد امروز انسان، یعنی «پراتیک انقلابی» او برای تغییر شرایط می داند، و از سوی دیگر جامعه ی انسانی ای را که مبتنی بر همبستگی انسان است که در آینده برپا می شود، تحت عنوان «کمونیسم» توصیف می کند. مارکس پایبندی به پراتیک انقلابی را برای جنبش ترقی خواهی(- مارکسیستی)، محک صلابت و سلامت درستی اندیشه ارزیابی می کند. مارکس پابندی به پراتیک انقلابی را ناشی از تفاوت میان «ماتریالیسم قدیمی» (منظور ماتریالیسم فویرباخ و پیش از آن است) و «ماتریالیسم نوین» که بانیان آن مارکس- انگلس هستند می داند. در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، پراتیک انقلابی برای برپایی کمونیسم، وظیفه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر نامیده می شود.

مارکس تفاوت میان دو ماتریالیسم قدیمی و دیالکتیکی را در تزهای فویرباخ برمی شمرد. با تکیه به مضمون نظر مارکس در باره ی پراتیک انقلابی به منظور تغییر شرایط- تغییر جهان  کوشش می‌شود که ضرورت به روز نمودن گام دوم طرح شده در برنامه شش سال پیش حزب نشان داده و مستدل شود.

گام دوم مطرح شده در برنامه حزب زمان تغییرات را در ارتباط با «درجه تکامل نیروهای مولده» می بینید. این در حالی است که مارکس در تزها، ضرورت تغییرات را از واقعیت «پراتیک انقلابی» انسان بیرون می کشد! مارکس همانجا تفاوت این دو شیوه ی ماتریالیستی را توضیح می دهد. شیوه ی نخست را در تز اول مارکس شیوه ی «مشاهده» می نامد. شیوه ی نظارگر ظاهربین را مارکس همانجا چنین برمی شمرد: «نقض عمدهء همهء مکاتب ماتریالیستی ماقبل .. در آنست که شیئی، واقعیت، حسیات تنها به صورت ابژه یا به صورت مشاهده در نظر گرفته می‌شود نه به صورت فعالیت حسی انسانی، یعنی پراتیک [انسان] …».

برای مارکس واقعیت یا یک فاکت، یک امر خشک و خالی نیست. یک «قاب خشکیده چون نعشی بر دیوار» (اط) نیست، یک ابژه- چیز- یک مفعول نیست. مارکس در آن بازتاب هستی انسان را میبیند و آن را پراتیک، «پراتیک انقلابی» (تز سوم) انسان تاریخی (سوبژکت تاریخی) میداند که هدفش تغییر جهان است.

برای مارکس، واقعیت، تبلور فعالیت حسی انسانی است. تعریف کالا را او چنین فعالیت منجمد شده انسانی ارزیابی می کند. دیدن مرحله و پله در آن، تنها آن هنگام ضروری است که باید روند حسی در جریان نزد انسان، یعنی پراتیک انسان را در ذهن خود، به منظور مطالعه و بررسی شرایط هر مرحله از حرکت بازداشت. لنین این نکته را چنین تعریف می کند: برای درک روند حرکت، باید روند را از حرکت بازداشت، خط را به نقطه ها تقسیم نمود.

مارکس- انگلس- لنین و همه ی مارکسیست ها مرحله ها را در روند نفی نمی کنند، از آن اما برداشتی مکانیکی ندارند. مارکس از روزهایی نیز سخن می‌گوید که انسان صد پله را در یک روز یا گام برمی دارد. او آن را دوران های انقلابی می نامد.

از این رو نمی توان تغییر بنیادین را، تغییری که هدف آن ساختمان سوسیالیسم- «کمونیسم» است، مطلق گرانه تنها در ارتباط با «درجه رشد نیروهای مولده» قرار داد و شناخت از چگونگی تغییر را تنها به این وجه از تعریف واقعیت  محدود نمود. این نوآوری در مارکسیسم، خروج از منطق دیالکتیکی است. این خروج از برداشت دیالکتیکی را می‌توان در ادامه ی مطلب در سند حزبی بازیافت. در ارتباط با شرایط تغییرات به سوی کمونیسم در جمهوری خلق چین، استدلال پیش گفته درباره ی مرحله‌ای بودن ترقی اجتماعی در ارتباط با شیوه ی تولید در سند حزبی با تضادی روبروست که به آن در زیر پراخته شد.

تعریف «ماتریالیسم تاریخی» در برنامه ی حزب که با اشاره به سخن مارکس مطرح می شود: «دوران های تاریخی هستند» که «نه با آنچه که تولید می شود، بلکه توسط ابزاری که برای تولید مادی به کار می‌روند از یکدیگر متمایز می گردند»، دلیل اثبات مرحلهای بودن روند برپایی سوسیالیسم نیست. این برداشت در کتاب ششمین کنگره مطرح شده است. در زیر نشان داده خواهد شد که چنین برداشتی پاسخگوی پرسش درباره ی چگونگی و ضرورت گذار از سرمایه داری در ایران نیست.

نقل تعریف از مارکس درباره ی مشخصه هر دوران در علم ماتریالیسم تاریخی، ضرورت مرحله‌ای بودن گذار را مستدل نمی سازد. ضرورت گذار می‌تواند علل بسیاری داشته باشد. برای نمونه، نابودی محیط زیست، خطر جنگ هسته ای و نابودی تندرستی انسان زحمتکش که زیر فشار استثمار تشدید یافته انجام می‌شود که خود ناشی از نزول نرخ ارزش در فاز کنونی شیوه تولید سرمایه داری است. و بسیاری علل دیگر. عللی که در مورد ایران و جهان صدق می‌کند و گذار از سرمایه داری را به امری مبرم بدل ساخته است.

استه تیک دیالکتیک  ضرورت تاریخی گذار از نظام سرمایه داری به سوسیالیسم پر سویه تر از آن است که بتوان آن را با تعریف سطح رشد ابزار تولید حل و فصل نمود. این نگرشی است از روزنی تنگ (اط) به هستی و نبرد طبقاتی در جهان. نبردی که کتاب ششمین کنگره آن را در ارتباط با روند فرازمندی اقتصادی- اجتماعی در چین «مسیر پرپیچ و خم به سوی سوسیالیسم» تعریف می‌کند (ص ۴۰). بر این پایه است که می‌توان گفت: تعریف مارکس از شرایط تولید اجتماعی در هر مرحله ی تاریخی یک مساله است. کوشش برای تغییر این شرایط یک مساله دیگر.

پرداختن به مسیر پرپیچ و خم که برای سیر به سوی سوسیالیسم در ارتباط با چین و دیگر کشورهای سوسیالیستی در سند حزبی مطرح شده است، سخن را باز هم بیش تر به درازا می کشاند. تنها به این نکته اشاره شود که در چین ما با پدیده‌ای «واقع بینانه و شفاف» (همانجا ص ۴۰) سروکار داریم که مضمون آن به خدمت گرفتن نیروهای مولده در چارچوب شیوه ی تولید سرمایه دارنه و قوانین بازار سوسیالیستی است که در خدمت رشد عدالت اجتماعی و ارتقای سطح زندگی توده های چند صد میلیونی و توسعه کمی و کیفی اقتصادی- اجتماعی کشور قرار دارد. در سی سال اخیر در جمهوری خلق چین یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر خارج شده اند، و هفت صد میلیون از آن به سطح زندگی متوسط دست یافته اند، زیرا تحت رهبری حزب کمونیست چین در اتحاد با ۱۱ حزب دیگر، اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که آن را «سوسیالیسم چینی» می نامند با موفقیت به مورد اجرا گذاشته شده است. این مرحله بینابینی از تعریف «کمونیسم» مورد نظر مارکس که حزب طبقه کارگر ایران آن را برای ایران مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب نامیده و آن را به عنوان مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران به تصویب رسانده است، نمی‌توانست و نمی بایستی در انتظار «رشد نیروهای مولده» بماند. نقش تاریخی- جهانی تجربه ی در جریان در جمهوری خلق چین که سند حزبی بر اهمیت آن برای تغییرات در ایران و کشورهای جهان سوم در کلیت آن اشاره‌ای هوشمندانه دارد، به اثبات می‌رساند که برای اتخاذ سمت گیری سوسیالیستی اندیشه و پراتیک انقلابی نقش تعیین کننده دارد. این نکته در جای جای برنامه تصویب شده در ششمین کنگره حزب توده ایران مطرح و نشان داده می شود.

به بررسی استدلالی که همانجا در صفحه ۳۸ کتابِ ششمین کنگره و بلافاصله پس از توصیف شرایط ناشی از سلطه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی مطرح شده است بازگردیم. آنجا چنین آمده است: حزب توده ایران معتقد است که تغییرهای بنیادی تعیین کننده در حرکت به سوی سوسیالیسم، بر اساس درجه بالای تکامل نیروهای مولد و اثرگذاری آن ها، در عمق پیدا کردنِ عدالت اجتماعی و تبدیل آن به محور مناسبات اجتماعی خواهد بود. به قول کارل مارکس: «دوران های تاریخی نه با آنچه که تولید می شود، بلکه توسط ابزاری که برای تولید مادی به کار می روند از یکدیگر متمایز می گردند.»

سپس همانجا از این سخن چنین نتیجه‌گیری می شود: «بنابراین، تکامل اجتماعی در راستای تغییر کیفی، یعنی جهش انقلابی به سوی سوسیالیسم، به طور منطقی از جامعه های دارای نیروهای مولده پیشرفته نشأت خواهد گرفت که در آن ها،  توازن کِمی قدرت به سویِ نیروهای مترقی در حال گردش است، و این جامعه ها را در شرایطی قرار می‌دهد که می‌توانند عامل های ذهنی و سازماندهی توده های زحمتکش را در مقابل سرمایه های انحصاری بسیج کنند.» (پایان نقل).

این استدلال زمینه ارزیابی برای زمان تحول سوسیالیستی در ایران قرار می‌گیرد. این زمان به آینده‌ای دور، مبهم انتقال داده می‌شود که اکنون «خارج از چشم انداز و برنامه‌ریزی کنگره ششم حزب ما است». (ص ۳۷)

چنان که دیده می شود، ضرورت به روز شدن برنامه کنونی حزب توده ایران انکارناپذیر است. در ایران شرایط عینی تغییرات بنیادین فرامی روید. عنصر ذهنی در این زمینه با دستی خالی نظاره‌گر نبرد طبقاتی در جریان است که برای دست یافتن به جایگزین مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی با سمت گیری سوسیالیستی می کوشد.

همان‌طور که در کتاب ششمین کنگره در ارتباط با جمهوری خلق چین و دیگر کشورهای سوسیالیستی واقعاً موجود از قییل کوبا، ویتنام .. بیان شد، نمی‌توان مواضع پیش گفته را در سند حزبی بدون برخوردی انتقادی مورد تأیید قرار داد. سطح نازل رشد نیروهای مولده در چین و دیگر کشور ها نقشی برای برپایی سوسیالیسم از نوع چینی، کوبایی و غیره نداشته است. ولی گذار از این سطح نازل بدون برقراری هژمونی طبقه کارگر ممکن نیست. دستیابی به هژمونی طبقه کارگر بدون طرح منافع طبقاتی آن که در خدمت حفظ منافع کل جامعه در مرحله کنونی است، مبارزه برای ایجاد هژمونی طبقه کارگر ممکن نیست.

مساله این نیست که با طرح ضرورت سمت گیری سوسیالیستی در دوران پس از گذار از دیکتاتوری، تحقق بخشیدن به این برنامه ی مردمی- ملی که تحقق بخشیدن به آن رسالت حزب طبقه کارگر در اتحاد با متحدان نزدیک آن است به خود خود عملی خواهد شد. برای ایجاد شدن شرایط چنین تجربه‌ای باید حزب توده ایران بسیاری از نبردها را با موفقیت به پیش ببرد. کوچک‌ترین خوش خیالی در این زمینه، کودکی و خیال‌بافی است. ولی  مساله بر سر این نکته است که بدون طرح آن، هویت حزب توده ایران به عنوان حزب طبقه کارگر ایران پایمال می شود، و رسالت تاریخی آن برباد می رود! آیا نیروی دیگری قادر به انجام چنین رسالتی است؟  

در ادامه در سند، متکی به برداشت ماتریالیسم نظاره‌گر و «مشاهده» کننده ی مورد نظر مارکس در تز فویرباخ، بر سرنوشت برپایی سوسیالیسم در ایران مهر نهایی زده می‌شود و به مثابه یک امر محتوم به آینده نامعلوم واگذار می گردد. همانجا در ص ۳۹ چنین می خوانیم: «کشورهای در حال توسعه – یا به اصطلاح «جنوب» – دراین فرایند نقشی تعیین کننده  خواهند داشت.» (پایان نقل) این نقش اما نقش کمکی ارزیابی می‌شود و نه مستقل: «زیرا طبقه کارگر و قشرهای زحمتکش این کشورها، حلقه های در زنجیره «جهانی شدن» سوداگری سرمایه های کلان و اقتصاد به شدت مصرفی کشورهای پیشرفته سرمایه داری اند. برای مثال، در کشورهای آمریکای لاتین  تحول های بسیار مهم در مبارزه با سرمایه های خصوصیِ  کلان و مخالفت با سرمایه داری جهانی در جریان است.»

بدین ترتیب میان توان کشورهای به اصلاح «جنوب» برای تغییر شرایط به منظور برپایی سوسیالیسم، با قرار گرفتن آن ها در نظم «جهانی شده»ی اقتصاد نئولیبرال در نظر طرح شده در کتاب ششمین کنگره ی حزب توده ایران رابطه‌ برقرار می شود. در این رابطه اما تنها یک زنجیره مورد توجه قرار می گیرد. زنجیره ای که نشان می‌دهد این ارتباط نابرابر دارای نکته ی مثبتی برای آینده است. زیرا گویا با رشد نیروهای مولده و رشد روابط سرمایه داری در کشورهای «جنوب»، گویا شرایط گذار به سوسیالیسم در این کشورها برپا و ایجاد می شود.

این برداشت باری دیگر تفاوت میان ماتریالیسم قدیمی- فویرباخ را با ماتریالیسم دیالکتیکی قابل شناخت می سازد. گذار به سوسیالیسم گویا به روندی خود به خودی تبدیل می شود. در حالی که مارکس آن را ناشی از «پراتیک انقلابی»، ناشی از «فعالیت حسی انسان» ارزیابی می کند. بی جهت هم نیست که شرایط انقلابی در ایران زیر استثمار نئولیبرالی و دیکتاتوری در خدمت اجرای آن فرامی روید، در یونان خیر! بی جهت نیست که برپایی سوسیالیسم روندی خود به خودی ارزیابی نمی‌شود بلکه امکانی است که باید برای تحقق آن هوشمندانه رزمید.

چنین برداشت یک سویه- مکانیکی از تدارک گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را جریان های بورژوازی نیز در این کشورها تبلیغ می کنند. آن‌ها نیز که عدالت اجتماعی را در گام دوم پس از برقراری آزادی سیاسی در ایران دنبال می‌کنند نیز خواستار آن هستند که طبقه کارگر ایران لطفاً فعلاً استثمار خود و خانواده اش را تحمیل کند تا با ثروتمند شدن سرمایه داران، نویت آن‌ها نیز برسد. آن‌ها برای مدل اقتصادی خود ژاپن را نمونه می آورند.

در برنامه ی شش سال پیش برداشتی وجود دارد که برپایی سوسیالیسم را در ایران، روندی گام به گام ارزیابی می‌کند. برای برپایی سوسیالیسم مرحله‌ هایی تعیین می‌شود که تنها با برداشتی خاص از ماتریالیسم ممکن است که رابطه ی با برداشت مارکس- انگلس و دیگر بانیان سوسیالیسم علمی ندارد. از این طریق، برپایی سوسیالیسم به دورانی مبهم و غیرقابل تعریف در آینده‌ای در مه و دودآلود منتقل می شود. با این برداشت خاص از اندیشه و علم ماتریالیسم تاریخی، تعریف دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم که با توانمندی هوشمندانه در صفحه ۳۷ کتاب ارایه شده در مخاطره قرار می گیرد. آنجا از «قرن انقلاب کبیر اکتبر» سخن رفته است که در آن «تجربه یی در مقیاس تاریخ و انسانیت» آِغاز شده است که «فرایندی بازگشت ناپذیر است»!  این ارزیابی والا با برداشت خاص از ماتریالیسم هم خوانی ندارد. در این برداشت اندیشه ی ماتریالیسم تاریخی مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی لااقل برای شرایط ایران نفی می‌شود. زیرا این برداشت مطلق گرانه از حیطه ی «پراتیک انقلابیِ» انسان به حیطه ی شیوه تولید منتقل می گردد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7016




باز هم در باره ی گفت و شنفت

سخن روز شماره: ۶۳ (۱۳ شهریور ۱٣۹۷)

 

ابرازنظر نظرگیر رفیق عزیز احسان، تکانه ی پرباری است برای بحث سازنده و خلاق میان توده ای ها. از آن شادم و از رفیق احسان صمیمانه تشکر می کنم.

 

بی تردید حزب توده ایران تنها سازمان سیاسی در ایران است که با مصوبات ششمین کنگره ی خود جهت گیری راهبری را برای نبرد طبقاتی در ایران نشان داده است، و همان طور که رفیق عزیز احسان با نقل از برنامه حزب طبقه کارگر نشان داده است، راه خروج از دیکتاتوری حاکم را ترسیم نموده است.

دفاع مداوم توده ای ها از مصوبات ششمین کنگره ی حزب و تعریف مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک برای فرازمندی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایرانی و راه دستیابی به آن از طریق تلفیق و پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی- صنفی و سیاسی نشان انجام وظیفه ای است که رفیق احسان برای هر توده ای  بر روی آن انگشت می گذارد.

در ابرازنظر خود رفیق عزیز احسان به ثمرات این برنامه در بخش برپایی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری اشاره دارد و سخنان قدیانی را به عنوان نمونه ای از موفقیت و درستی مصوبات حزب ذکر و برجسته می سازد.

این موفقیت حزب را باید در بخش برنامه ی اقتصادی نیز بازشناخت. اکنون که گروه های میهن دوست که خود را پیروان مطهری و بهشتی می دانند از قییل استاد فرشاد مومنی شرط فرازمندی و توسعه ی ایران را در کتاب ارزشمند خود با صلابت استدلال و توانمندی بیان توضیح می دهد، می توان به گوشه ای دیگر از درستی نظرات حزب توده ایران پی برد و آن را باز شناخت. استاد مومنی با دقت علمی در کتاب خود به اثبات می رساند که مبارزه برای رشد نسبی عدالت اجتماعی همزمان با تثبیت آزادی های فردی و اجتماعی از وحدتی جدایی ناپذیر برخوردار است. این موضع را حزب طبقه کارگر ایران در طول نبرد چندین دهه خود طرح و از آن دفاع نموده است.

 

بدین ترتیب توده ای ها با برنامه مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب طبقه کارگر ایران در سال ۱۳۹۱ از اهرم پرتوانی برای دفاع از سیاست حزب توده ایران برخوردارند و همان طور که رفیق عزیز احسان و پیش تر نیز رفیق عزیز هاتف در نامه های رد و بدل شده می طلبد، باید با کار نظری و عملی به ترویج و روشنگری درباره ی برنامه مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران پرداخت. بی تردید صفحه ی توده ای ها یکی از فعال ترین نیروها در این صحنه است.

 

این وظیفه اما به این معنا نیست که نباید این پرسش را مطرح نمود که آیا نباید این برنامه به روز شود؟ با شرایط تغییر یافته در ایران و جهان انطباق داده شود؟

آیا دورنمای رشد اقتصادی در ایران با منشور حزب چپ ایران (فداییان خلق) که منشوری برای اتحاد با «جمهوری خواهان» است و کم و بیش دارای محتوای مشابه با بخش های اجتماعی مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران داراست، تامین خواهد شد؟ آیا مانع برقراری سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن در ایران بر سرنوشت مردم و کشور خواهد شد؟

آیا رشد و توسعه ی اقتصادی ایران یز پایه روبنایی که در شرایط «دمکراتیک» حاکمیت سرمایه داری ممکن خواهد بود، می تواند جز بر پایه باقی ماندن در نظام اقتصاد سیاسی سرمایه داری عملی گردد که استاد فرشاد مومنی و نامه ی اخیر ۲۸ اقتصاددان به روحانی مطرح می سازند؟

آیا شرایط فرازمندی اقتصادی- اجتماعی ایران تنها با مضمون «اقتصاد ارزش افزا» در ابعاد ضروری تعریف شده است؟

آیا پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی، که برنامه مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران خواستار آن است، در شرایط ادامه ی نظام سرمایه داری ممکن است؟

آیا پایان بخشیدن بی چون و چرا به سیاست خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی که زحمتکشان ایران در مبارزه ی روزانه خود طلب می کنند، با حفظ روبنای تعریف شده تحت عنوان «دمکراسی» عملی خواهد شد؟

و یا شرط تحقق یافتن آن، گذار از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری نیست؟ گذار به سمت گیری سوسیالیستی نیست که حزب توده ایران خواستار آن است؟

مضمون اقتصاد سیاسی در دوران پس از دیکتاتوری، مضمون اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است که وظیفه ی تعریف آن را حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به عهده دارد تا از این طریق هویت خود را برای توده های زحمت و دیگر متحدان قابل شناخت سازد و به با طرح آن به رسالت تاریخی خود عمل نماید.

آیا مضمون «اقتصاد تولید افزار» در شرایط باقی ماندن حاکمیت در دست سرمایه داران، ادامه ی همان «راه سومی» است که در صفحه های ۵۷ و ۵۸ کتاب «ششمین کنگره حزب توده ایران (بهمن ماه ۱۳۹۱)» برشمرده می شود و به درستی دلیل شکست انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما اعلام می گردد؟

در آنجا می خوانیم: «انقلاب بهمن ۱۳۵۷، سپرده شدن رهبری انقلاب به خمینی و روحانیون هوادار او، و عملکرد فاجعه بار این نیروها در سی و چهار سال گذشته، آزمون تاریخی بزرگی بوده است که با رسوایی این نیروها و نمایش ورشکستگی نظری- اخلاقی آن ها همراه بوده است. این تجربه تاریخی در عین حال نشان داد که «راه سومی» که رهبران جمهوری اسلامی قول آنرا به مردم می دادند، چیزی جز همان نظام کهنه سرمایه داری نیست که این بار با روبنایی عقب مانده و قرون وسطایی در قالب دیکتاتوری ولایت فقیه خود را نمایان کرده است.» آیا باید تنها روبنا را «دمکراتیک» و مدرن نمود که پایبند به «دمکراسی پارلمانی» باشد؟

 

با توجه به این تجربه تاریخی است که باید

اول- جبهه ضد دیکتاتوری با مضمون توسعه یافته به معنای جبهه ی ضد دیکتاتوری- ضد امپریالیستی به روز شود که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی سال ۱۳۵۳ خود به عنوان تعریف جبهه ضد دیکتاتوری ذکر می کند.

این به این معناست که باید جبهه ضد دیکتاتوری از «چپ» برپا گردد. از طریق تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و متحدان نزدیک و دور آن در لایه های میهن دوست تا درون حاکمیت و پیرامون آن.

دوم- جبهه متحد خلق، به عنوان ساختار ضروری برای دوران پس از پیروزی بر دیکتاتوری تعریف گردد که مسئول تامین آینده و دورنمای رشد و توسعه دمکراتیک- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی ایران است. باید جبهه متحد خلق برای رهبری انقلاب به وجه جدایی ناپذیر مبارزه ی ضد دیکتاتوری به روز گردد.

باید وحدت مضمونی جبهه ضد دیکتاتوری و توسعه ی دمکراتیک- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی در نبرد طبقاتی در ایران در سیاست ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران تجلی یابد، تا هویت حزب توده ایران شناخته شود و کارکرد آن به پرچم ترقی خواهی در میهن ما بدل گردد.

 

البته رفیق عزیز احسان و دیگر رفقا محقند که این گفت و شنفت ها می تواند در درون حزب جریان داشته باشد. متاسفانه مشکل یک شیوه ی کارکردی است. شیوه ای که بر گرده تضادی حل نشده سنگینی می کند که این روزها با تضاد حل نشده میان حزب توده ایران و توده ای های «بیرونی» معروف شده است.

ریشه ی ایجاد شدن این تضاد ریشه ای  اسلوبی است. ریشه در شیوه ی کارکرد دمکراسی در حزب توده ایران دارد. این ریشه در دو مقاله ی پراهمیت نامه مردم که در همان کتاب کنگره ی ششم بازانتشار یافته قابل شناخت است. به این نکته به طور مجزا بازمی گردم تا سخن بیش از حد طولانی نشود.

فرهاد عاصمی ۱۲ شهریور ۱۳۹۷  ۳ سپتامبر ۲۰۱۸




خروج انقلابی از سرمایه داری نیازی همه بشری

سخن روز شماره: ۵۷ (۵ شهریور ۱٣۹۷)

 

سمیرا امین، اقتصاددان مارکسیست مصری- فرانسوی در آخرین کتاب خود خواستار برپایی «انترناسیونال کارگری و خلق های جهان برای خروج انقلابی از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی حاکم سرمایه داری» به مثابه ی وظیفه ی همه بشری می‌شود تا از تبدیل شدن کشورها و خلق ها به نومستعمره ی سرمایه مالی امپریالیستی جلوگیری به عمل آید و به سلطه ی «توتالیتاریسم امپریالیسم» پایان داده شود.

در ادامه ترجمه ی مقاله ی کوتاه شده از بخشی تز مرکزی کتاب که در نشریه «افریقا- آسیا»  انتشار یافت (۸شتم اوت ۲۰۱۸) می خوانید.

 

نظامی که سی سال است بر جهان حاکم است، به طور چشم گیر از یک مرکزیت تمام عیار برخوردار است. سلطه ی  مرکزیتی که در منطقه و در سطح جهانی، در اقتصاد، سیاست، نظامیگری، و در صحنه ی اجتماعی و فرهنگی حاکم است.

چند هزار شرکت های عظیم و چند صد سازمان مالی که با یکدیگر به صورت کارتل در ارتباط قرار دارند، نظام تولیدی را در هر کشور و در سطح جهانی به ابزارهای منبع سود رسانی به خود بدل ساخته اند. از این طریق الیگارشی مالی حاکم، بخش روزافزونی از تولید و کار شرکت های زیر مجموعه را تصاحب می کنند. آن‌ها سود تولید و کار را به رانتی تنها به نفع خود تبدیل کرده اند.

پس از برقراری سلطه ی خود بر احزاب سنتی راست و چپ و سندیکاها، اکنون این الیگارشی سلطه سیاسی مطلق خود را برقرار ساخته است. رسانه‌ها به مثابه گروه  روحانی جدید این مذهب حاکم، به زیردستان فرمان بر الیگارشی مالی بدل شده است و این روحانیون مذهب جدید وظیفه ایجاد زمینه تولید نظر را برای غیرسیاسی نمودن افکار عمومی با جدیت به مورد اجرا درمی آورد. الیگارشی مالی اهمیت نظام چند حزبی را در جامعه به صفر رسانده است و آن را از طریق برقراری یک حزب سرمایه ی انحصاری جایگزین ساخته است. دمکراسی پارلمانی نمایندگان مردم مضمون خود را از دست داده است.

این سیستم سرمایه داری دوران پایانی دارای نظمی کاملا بسته و یکپارچه است و تمام ویژگی‌های یک نظام «توتالیتاریسم» را داراست. گرچه از بیان آن با وسواس دوری می شود. این نظم حاکم از یک توتالیتاریسم تشکیل می‌شود که در شرایط فعلی هنوز «نرم» است، اما این نظم هنگامی که اکثریت کارگران و خلق ها به این نتیجه برسند که باید علیه آن قد علم نمود، در هر لحظه آماده است از اهرم سرکوب بهره گیرد. امکان چنین قیامی وجود دارد …

اضافه بر آن وظایف مبارزاتی در صحنه محیط زیست نیز وجود دارد، به ویژه در ارتباط با تغییر وضع هوا که سرمایه داری نسبت به حل آن دارای هیچ پاسخ سازنده ای نیست. مساله قرارداد پاریس، تنها ریختن خاک به چشم انسان است.

همچنین در صحنه رشد علوم و اختراعات تکنولوژیک، ازجمله در علم انفرماتیک، این نظام دارای هیچ پاسخ انساندوستانه نیست. اهرم علم و پیشرفت آن، بدون هر نوع احساس مسئولیت به زیر مهمیز سود رسانی برای سرمایه مالی کشیده شده است.

وضع ایجاد شده را باید شکل نویی از جهانی سازی امپریالیستی ارزیابی نمود که در خدمت قدرت‌های سنتی امپریالیستی مانند ایالات متحده ی آمریکا، اروپای مرکزی و ژاپن قرار دارد. هدف آن‌ها استثمار و غارت منابع کشورهای جنوب است که همراه با استثمار نیروی کار در این کشورها و تقسیم دوباره ی کشورها میان خود است. این نیروها می کوشند مواضع ویژه تاریخی خود را حفظ کنند و مانع آن گردند که کشورهای پیرامونی از حیطه تعیین شده برای آن‌ها در این نظم خارج شوند.

 

تاریخ قرن پیش، هنگامی که به طور دقیق مورد توجه قرار گیرد، نشانگر کوشش خلق های پیرامونی برای خروج از سیستم جهانی استعماری است. آن‌ها  یا کوشیدند با راه رشد سوسیالیستی و یا با نبرد رهای بخش از این نظام خارج شوند. این مبارزه فعلا از دستور روز خارج شده است. بازتولید سلطه ی استعماری امپریالیسم که اکنون در جریان است، ناشی از این وضع شکننده ی ایجاد شده در نبرد رهایی بخش ریشه دارد.

برای حفظ وضع موجود امپریالیست های سه گانه پیش گفته تحت رهبر ی ایالات متحده آمریکا نظم دسته‌جمعی جهانی ای ایجاد ساخته اند. بخشی از ناتو بودن که بی‌واسطه با ساختار اروپا گره خورده است، و همچنین ژاپن بخش جدایی ناپذیر این امپریالیسم جمعی را تشکیل می دهد. …

در چنین شرایطی است که برپایی یک انترناسیونال کارگری و خلق ها جهان در نبرد علیه مبارزه طلبی امپریالیسم جمعی امروزی محور پراهمیتی را تشکیل دهد.

خروج از نظام سرمایه داری گرفتار در بحران سیستمی، یک ضرورت تاریخی را تشکیل می دهد، و نه کوشش برای خروج از بحران حاکم بر سرمایه داری. چنین امکانی وجود ندارد.

۱- هدف برپایی یک انترناسیونال جدید است و نه یک جنبش. از این رو ضروری است که کرسی ای برای بحث در این باره ایجاد گردد. …

۲- به این منظور باید تجربه ی تاریخی انترناسیونال کارگری مورد بررسی مجدد قرار گیرد. نباید این تجربه را با ادعای آنکه کهنه شده است، کنار گذاشت. مساله این نیست که در تجربه گذشته به جستجوی مدلی برویم. بلکه باید با پرداختن به آن به شکلی دست یافت که برای شرایط نبرد امروز به آن نیاز است.

۳- فراخوان برای برپایی انترناسیونال جدید باید برای تعداد هرچه بیش تر سازمان های ارسال شود که اکنون در نبرد روزانه با سرمایه داری دست بگریبان هستند. اولین گروه مسئول برای این برپایی بایستی هرچه زودتر ایجاد شود …




 اقتصاد ملی- دمکراتیک در بحث با دوست گرامی رضا پ

مقاله شماره: ۴۸ (۴ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6883

 

 

ممنون برای توضیح های شفاف و صریح شما که بحث را به سطحی منطقی هدایت می کند. احساس شما برای انتقال ندادن نظر شما، ناشی از ناروشن بودن موضع شما در بحث است که اکنون آن را به طور شفاف مطرح ساخته اید. برای نمونه می نویسید  «من بدنبال راه رشد جدید و برنامه جامع نبودم . محور بحث من اقتصاد غیر دولتی بود. اگر شما بدنبال آن هستید خود دانید . صلاح مملکت خویش خسروان دانند».

و یا در مخالفت با دولتی بودن بازرگانی خارجی و با اشاره به برنامه کنونی حزب توده ایران موافقت خود را با «نظارت قوی بر بازرگانی خارجی» مورد تأیید قرار می دهید. همچنین موضع خود را درباره ی «پرهیز از دولتی-تعاونی کردن اقتصاد» برجسته می سازید. به نظر شما باوجود این نباید پنداشت که اقتصاد «باید سرمایداری باشد» و اضافه می‌کنید که «و در قالب سوال مطرح شد که چه باید باشد . دو تا مثال بنیادهای غیر انتفاعی اروپایی و تعاونی پیشرفته موندراگون صرف نظر از درست یا غلط بودن آورده شد».

 

بدون تردید می‌توان با برخی از مواضع ذکر شده موافقت داشت و هم آن‌ها را زمینه ی بحث مشخص ارزیابی نمود. برای نمونه، موافقت شما با «نظارت قوی بر بازرگانی خارجی» که در برنامه سال ۱۳۹۱ حزب توده ایران نیز مورد تأیید قرار گرفته است، از این قبیل موضع ها است. به این نکته بازمی گردم، اما در ابتدا به جستجوی علتی برویم که شما را بر آن داشت بنویسید: «آب آمد و غلام ببرد».

 

هنگامی که شما می نویسید:  «من در ابتدا عرض کردم نه توده ای هستم نه کلا مارکسیست . یادم میاد برای ورود به بحث از شما اجازه گرفتم»، نکته‌هایی است از صداقت شما خبر می دهد. صداقت شما اما به معنای نفی پایبندی به اسلوب یک بحث علمی نیست. بررسی علمی دارای ساختار و روند تعریف شده برای توصیف و مستدل ساختن موضوع است. هنگامی که  «محور بحث اقتصاد غیردولتی» مورد نظر شماست، ضروری است که تعریف آن را ارایه دهید. به سخنی دیگر «محور» مورد نظر، یعنی «محور غیردولتی» برای اقتصاد را تعریف کرده و ویژگی‌های آن را برشمرید. به ویژه توضیح دهید که این «محور» برای شرایط مشخص اقتصاد ایران چیست که باید در شرایط سلطه ی اقتصاد امپریالیستی حفظ شود؟

سلطه ی اقتصاد امپریالیستی که برنامه آن را سمیرا امین در آخرین کتاب خود پیش از مرگ برجسته می سازد، برپایی جهان استعمارزده ای در زیر سلطه «توتالیتر» سرمایه مالی امپریالیستی است! شما برای اقتصاد ایران در چنین شرایط تاریخی چه پیشنهاد مشخصی را به جای اقتصادی ملی- دمکراتیک ارایه می دهید؟

 

اکنون برخی از پایه‌های نظرتان در ابرازنظر انتقادی، خود را نشان داده‌ و شفاف شده اند که در بالا از طرف من نشان داده و برجسته شد، اما شما تاکنون در هیچ ابرازنظری، ارایه یک نظر موجَز و شسته و رفته ارایه نمی کنید. در عوض این یا آن نارضایتی و انتقاد خود را درباره ی اقتصاد چین و یا نظرات دیگر طرح شده ابراز می دارید.

گرچه غیرمارکسیست بودن خود را از ابتدا اعلام داشته‌اید و اجازه برای بحث نیز خواسته اید، نمی‌توان آن را به معنای درستی کارکرد خود بپذیرید و یا آن را به مثابه موضع انتقاد به نارضایی من از شیوه ی بحث قرار دهید. من هم باید اذعان کنم که فرصت پرداختن به بحث در چنین سطحی ندارم.

با کمال میل و با شادی و خرسندی می‌توان درباره ی بسیاری نکته‌ها بحث را ادامه داد. برای نمونه درباره ی بازرگانی خارجی.

در این مورد و در مورد برخی دیگر از جنبه‌های اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای شرایط مشخص ایران در کتاب با همین عنوان که در صفحه ی توده‌ای ها قابل خواندن است، نظراتی ارایه شده است. می‌دانیم که در جمهوری خلق چین نیز بازرگانی خارجی در همه ی ابعاد آن «دولتی» نیست.

آیا باید در مورد ایران نیز چنین باشد یا خیر، نیاز به بررسی مشخص دارد. در ایران سنت‌ و رابطه های جافتاده ی دولتی و خصوصی- خانوادگی- بنیادی و بسیاری امثال آن  وجود دارد، که بدون توجه مشخص به آن‌ها و یافتن راه حل برای خطرات ناشی از آن‌ها برای اقتصاد ملی، تعیین برنامه نهایی دشوار است. زمین داری بزرگ به صورت موقوفه یکی از این نوع روابط سنتی- مذهبی است. همه ی این روابط چه تأثیری بر روی بازرگانی خارجی برای ایران در شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی امپریالیستی دارد؟ چگونه می‌توان بدون توجه به همه این شرایط مشخص در ایران، درباره ی شدت و ضعف و درجه کنترل بازرگانی خارجی به نتیجه‌گیری نشست؟

مطالعه پیشنهاد های ۲۸ اقتصاددان در نامه به حسن روحانی نیز پیشنهادهای بسیاری وجود دارد که شایسته دقت هستند. اما از آنجا که همه ی پیشنهادها بدون توجه مشخص به نکته مرکزی مضمون اقتصاد سیاسی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران ارایه شده اند، به پیشنهادهای تعمیراتی ای تبدیل شده‌اند که وظیفه آن حفظ شرایط موجود است.

نمونه ی مشخصی که اجازه می‌دهد ضرورت برداشت از اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب به مثابه ی یک روند تاریخی مشخص و مبتنی بر شرایط مشخص حاکم بر ایران ارزیابی شود، وقایع اخیری است که در جمهوری خلق چین پیش آمده است و خبر آن در ستون خبرهای کوتاه در توده‌ای ها آمد. خبر، در بیش از یک سال پیش، فاسد بودن  پودر شیر خشک برای کوکان شیرخوار است. خبر جدید فاسد بودن مایه واکسیناسیون برای کودکان است. همه ی شرکت های تولید کننده، شرکت های خصوصی هستند که با کمک‌های مالی و استراتژیک دولتی سال‌ها پیش و در جریان اصلاحات اقتصادی آغاز به کار کرده اند. اکنون این شرکت ها به شرکت های بزرگ و ثروتمندی تبدیل شده‌اند که سرمایه هایی بیش از چند صد میلیون دلار دارند. اکنون این شرکت ها همه تعطیل شده اند.

این تجربه‌ها نشان این امر است که کنترل دولتی یک اقدام کافی نیست که در چین انجام می شود، به ویژه در بخش نیازهای اصلی و عمومی جامعه (تغییرات اساسی در این زمینه در چین در جریان است). حفظ سلامت  شهروندان وظیفه‌ای است که باید در بخش عمومی- دمکراتیک سازمان داده شود که در آن دستیابی به سود هدف نیست، نباید باشد. کنترل این وظیفه ی اجتماعی در اقتصاد ملی- دمکراتیک باید با ساختاری شفاف و قابل بازتولید مداوم عملی گردد که باید روند مشخص آن را برپایه شرایط مشخص جامعه تعیین نمود. ازجمله درباره ی برنامه بازرگانی خارجی در شرایط مشخص ایران پس از گذار از دیکتاتوری. بحثی که ما در آغاز و نه در پایان آن قرار داریم.

بر پایه ی چنین ارزیابی علمی که از کلیت اقتصاد سیاسی آغاز می‌شود، نمی‌توان با ارزیابی ای موافقت داشت که موضع آن چنین بیان شده است: «محور نوشته های من هم پرهیز از دولتی-تعاونی کردن اقتصاد بطور کلی بود . این به این معنی نیست که باید سرمایداری باشد . و در قالب سوال مطرح شد که چه باید باشد . دو تا مثال بنیادهای غیر انتفاعی اروپایی و تعاونی پیشرفته موندراگون صرف نظر از درست یا غلط بودن آورده شد».

 

دوست گرامی رضا پ.، خوشحال می شدم، امکان ادامه گفت و شنفت در سطحی سازنده ممکن باشد.

دستتان را می فشارم

فرهاد عاصمی

۲ شهریور ۱۳۹۷  ۲۴ اوت ۲۰۱۸

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6883