خاتمي و پيشنهاد ١٥ ماده اي او

سخن روز شماره: ۵۰ (۱۸ مرداد ۱٣۹۷)

 

در روز گذشته (١٤ مرداد) محمد خاتمي، رئيس جمهور اصلاح طلب پیشین در جمع نمايندگان اصلاح طلب ادوار مجلس باري ديگر برنامه ١٥ ماده اي خود را با تغييراتي مطرح ساخت. هدف پیشنهاد حفظ نظام جمهوري اسلامي است كه به گفته ي او «از انقلاب برآمده» است. او اما نمي خواهد اين نوزاد انقلاب را با زنده كردن دستاوردهاي انقلاب حفظ كند. بلكه او میخواهد به این هدف با تداوم اجراي سياست اقتصادي اي دست یابد كه نوزاد انقلاب را با مرگ روبرو ساخته است.

خواست آزادي زندانيان سياسي و پايان دادن به «حصر» كه خاتمي طلب مي كند، خواستي به جا و شايسته است، اما كافي و جامع براي دفاع از سرشت مردمي- دمكراتيك و ملي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نيست. استه تيك ناشايستگي و ناهنجاری پيشنهاد ١٥ ماده اي خاتمي آن جا متبلور مي شود كه نسبت به اقتصاد سياسي اسلامي- امپرياليستي سكوت برقرار است. او درباره ي دستاورد انقلاب بهمن که هدف آن برپايي جامعه اي با رشد موزون و مداوم عدالت اجتماعي است، سخن نمي راند كه در اصل هاي اقتصادي در سطح قانون اساسي تثبيت شد و پامال منافع طبقات حاكم رانت خوار كنوني گشته است كه دستگاه ولايت فقيه نماينده و سود بر آن است و دستِ ريزه و كلان خواران ديگر را نيز برای غارت باز گذاشته است.

اقتصاد اسلامي- امپرياليستي نئوليبرال حاكم، اقتصاد ضد مردمي و ضد ملي وارداتی كه علت علّي نابساماني و بحران فزاينده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي در ايران است، در سخنان و پيشنهاد ١٥ ماده اي خاتمي جايي ندارد.

او در این باره سکوت می‌کند که «اقتصاد اسلامی» با پیامدهای فاجعه آمیز آن برای زحمتکشان یدی و فکری میهن ما که زنان اولین قربانیان آن هستند، توسط سازمان های مالی امپریالیستی دیکته شده است و رژیم دیکتاتوری ولایی آن را با «حکم حکومتی» غیرقانونی خود در سال ۱۳۸۵ به برنامه رسمی همه ی دولت های نظام سرمای داری بدل ساخته است.

خاتمی که به نابسامانی زندگی توده های مردم اذعان و اعتراف دارد، در این باره سکوت می‌کند که برنامه خصوصی سازی و حراج ثروت‌های مردم و ملی دستور صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به حاکمان ارتجاعی کنونی است که پیامد آن وابستگی نو استعماری به اقتصاد جهانی امپریالیستی است که ضربه پذیری کنونی اقتصاد ایران را موجب شده است؛

خاتمی سکوت می‌کند که نابودی حقوق زحمتکشان در برخورداری از قراردادهای رسمی و جمعی، رشد ۵۰ درصدی فقر مطلق را در ایران موجب شده است که رسول خضری، نماینده مجلی کنونی به آن اعتراف دارد؛ و بسیاری نکته ی دیگر که با سکوت برگذار می شود که افشاگر ناهنجاری استه تیک ژست دمکرات مآب محمد خاتمی اصلاح طلب در پیشنهاد ۱۵ ماده‌ای اوست.

 

بر اين پايه است كه برنامه ١٥ ماده اي پيشنهاد شده تنها به بررسي  در سطح غلطيده اي نزول مي كند كه تنها مي تواند به اين نتيجه غير مستدل فرارويد كه گويا با حل مساله ي «خودي و غيرخودي» و يك سري نكته ها در اين سطح، روند انقلابي در جريان و يورش توده هاي مردم به مواضع دشمن طبقاتي پايان خواهد يافت.

خاتمي با دفاع نيم بند از «ايجاد فضاي باز و امن و آزاد سياسي»، به دفاع از «حقوق ملت» نمي پردازد كه در اصل ٢٦ و ديگر اصل هاي مربوطه ی قانون اساسی تثبيت شده اند و پامال سلطه ي ارتجاع و مذهب ارتجاعي شده اند. او از حق فعاليت آزاد احزاب سياسي، در مركز آن حزب توده ايران و ديگر نيروهاي چپ دفاع نمي كند كه محك برقراري آزادي در ايران است. او از آزادي زنان براي برخورداري از حق تعيين سرنوشت خود دفاع نمي كند كه محك كيفيت آزادي در جامعه است.

او در اين بند و در بندهاي ديگر پيشنهاد خود (مانند تغيير نگاه رسانه هاي ملي، محدود كردن دايره غيرخودي، رفع محدوديت هاي بي جا در انتخابات، پايان دادن افراط و تندروي)، حفظ نظام را با حفظ شرايطي دنبال مي كند كه علت علّي بحران حاكم كنوني را در همه ي سطوح هستي اجتماعي مردم ميهن ما تشکیل می دهد. علت بحران اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- امنيتي و بحران در حفظ منافع ملي و تماميت ارضي كشور.

رئيس جمهور پيشين اذعان دارد كه مردم زير بار ستم اقتصادي و سياست «رياضت اقتصادي» گرفتارند و از اين رو بپاخواسته اند، اما راه حل اصلاح طلبانه اي كه مطرح مي سازد، كوچكترين اشاره اي به سياست اقتصادي حاكميت ندارد و راه حلي براي آن ارايه نمي دهد. «شنيدن اعتراض مردم»، تاييد «خطر جدي براي زندگي مردم»، تاييد «اعتراضات به حق» مردم وغيره به سطح ارايه ي پيشنهاد جايگزين براي سياست اقتصادي اسلامي- امپرياليستي فرانمي رويد. بلكه برعكس، با چماق ««فضاي پيچيده امروز» كه ساخته خود حاكمان است، تسليم «معترضان دلسوز» را به اين شرايط خواستار مي شود. او مي خواهد جنبش زحمتكشان يدي و فكري را براي تغيير شرايط فلج کرده و به تسليم وادارد.

گفته شد كه خواست آزادي زندانيان سياسي و پايان دادن به «حصر» كه خاتمي طلب مي كند، خواستي به جا و شايسته است، اما كافي و جامع نيست. استه تيك ناشايستگي و ناهنجاری اين خواست در پيشنهاد ١٥ ماده اي خاتمي آن جا متبلور مي شود كه نسبت به اقتصاد سياسي اسلامي- امپرياليستي سكوت برقرار است. اقتصاد ضد مردمي و ضد ملي اي كه علت علّي نابساماني و بحران فزاينده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي در ايران است.

 

 بايد به اصلاح طلبان و شخص خاتمي هشدار داد كه دستشان را در دست آخرين نخست وزير شاه نگذارند!

گذار از ديكتاتوري، بدون گذار از اقتصاد نئوليبرال، راه اصلاحات بنيادين را در ايران مي بندد. تحولات انقلابي توسط توده هاي زحمتكش و محروم در روند متين و هوشمندانه ي انقلابي تحقق خواهد يافت! اين نيازي تاريخي است. در اين امر ترديدي روا نيست.

اصلاح طلبان صادق مي توانند و بايد در اين رود اصلاح طلبانه ي بنيادين و مسالمت آميز توده ها نقشي سازنده ايفا سازند. به اين منظور مي توانند آن ها با پذيرش نيازها و خواست هاي به حق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي توده ها، به مبارزه ي آنان بپوندند. به خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی!

بايد خواستار گذار از ديكتاتوري و اقتصاد ضد مردمي و ضد ملي اسلامي شد كه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي از قبيل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني است.

بايد با دفاع از «وحدت ملي» خواستار يك بحث و بررسي عمومي و آزاد درباره ي آينده ي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني شد. حزب توده ايران به اين منظور برپايي جبهه متحد خلق را پيشنهاد مي كند كه با تنظيم چنين برنامه مردمي- دمكراتيك و ملي براي اقتصاد كشور، شرايط آزادي انتخاب را در جامعه براي مردم ايجاد می سازد.




آمریکا به دنبال تغییر رژیم ایران نیست

سخن روز شماره: ۴۹ (۱۷ مرداد ۱٣۹۷)

 

ترامپ را دیوانه خواندند، و او را بی برنامه و هدف پنداشتند. او یک ملی گرای افراطی و نژادپرست و زن باز است، ولی همه ی این ارزیابی ها به معنای درک سیاست طبقاتی ترامپ و طبقات حاکم امپریالیسم آمریکا نیست! پاسخ وزیر دفاع این کشور به اعتراض ها به سیاست تحریم اقتصادی و برنامه ی تجاوز نظامی امپریالیسم به ایران، اجازه می دهد، سرشت برداشت‌های  سطحی گفته پیش را دریابیم.

همچنین سرشت جنگ زرگری ای را دریابیم که در روزها و هفته‌های اخیر میان خامنه ای و روحانی از یک سو و ترامپ و دیگران از سوی دیگر جریان داشت، تازمینه ی آغاز مذاکرات میان دو کشور را ایجاد سازد. مذاکرات در همین روزها در کشور سومی میان فرستادگان دو طرف آغاز شد و یا می شود. به این نکته بازمی گردم.

 

همان‌طور که در رسانه‌ها مطرح شد، وزیر دفاع آمریکا روز جمعه ی گذشته اعلام نمود که این کشور سیاست سقوط یا تغییر رژیم ایران را در پیش ندارد. این اظهارات آخرین سندی است که در تأیید این ارزیابی است که طبقات حاکم امپریالیسم آمریکا سیاست تحقق بخشیدن به هدف‌های اقتصادی- سیاسی- نظامی خود را دنبال می‌کنند و برای تحقق بخشیدن به آن در جهان به متحدانی نیاز دارند. متحدانی سر به راه و مجری برنامه‌های آن ها.

این اما به معنای نبرد بر سر سهم میان متحدان نیست. نبرد میان آمریکا و حاکمان جمهوری اسلامی ایرانی و یا عربستانی و یا خانم مرکل آلمانی جای خود را در سهم خواهی داراست که نباید از آن به نتیجه‌گیری ذهنی پرداخت.داد.

به سخنی دیگر نمی توان رقابت و تناسب وابستگی متحدان را به یکدیگر، خارج از برنامه کلی نظام سرمایه داری جهانی شده ارزیابی نمود. خانم مرکل با سپردن تعهد برای ارتقای هزینه‌های نظامی در چارچوب سازمان تجاوزگر ناتو، که به معنای خریدن سلاح و ابزارهای نظامی از امپریالیسم آمریکا است، باید همان قدر به تغییر وضع تناسب بازرگانی میان آلمان و آمریکا تن دهد و تناسب وابستگی خود را به آمریکا تنظیم کند که جمهوری اسلامی حاکم بر ایران باید چنین کند. خرید صد میلیاردی سلاح توسط عربستان سعودی از امپریالیسم آمرکا در اولین دیدار با ترامپ و ولیعهد این کشور نمونه ی دیگری در این رابطه ی نواستعماری و استثمارگرانه است.

 

نظام سرمایه داری حاکم بر ایران که مجری برنامه ی اقتصادی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، برنامه‌ای که با حکم حکومتی غیرقانونی آیت الله خامنه ای در سال 1385 به برنامه رسمی دولت های ایران جمهوری اسلامی بدل شده است، نمونه‌ای از رژیمی را تشکیل می‌دهد که به متحد طبیعی سیاست اقتصادی- اجتماعی امپریالیسم تبدل شده است. چنین رژیم وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی می‌تواند تنها بر سر سهم خود از غارت مردم ایران و ثروت‌های ملی کشور با امپریالیسم به مذاکره بنشیند.

خواست آمریکا که گویا می‌خواهد با فشار و تهدید تنها به محدود کردن رفتارهای تهدیدآمیز ایران دست یابد که وزیر دفاع این کشور در همان سخنان مطرح می سازد، به معنای خواست تسلیم بلاشرط رژیم دیکتاتوری ولایی است.

 

نامه ی هشدارآمیز گروهی از ایرانیان میهن دوست مقیم آمریکا به وزیر امور خارجه این کشور در هفته ی پیش (در توده‌ای ها انتشار یافت) مبنی بر دفاع از حق توده های مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود و کشورشان، از اهمیت بزرگی برخوردار است و باید آن را ارج نهاد. مضمون این نامه که هدف حذف دیکتاتوری و باز و نوسازی خانه ی ویران شده ی همه ی ایرانیان را دنبال می‌کند که به دنبال سیاست ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی به وظیفه ی همه ی میهن دوستان بدل شده است، گامی درست و روشنگرانه است.

این گام میهن دوستانه نشانی است بر احساس و درک مبارزان بر ضرورت تاریخی برپایی یک جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری و پایه ریزی برنامه برای اقتصادی ملی و مردمی- دمکراتیک برای نوسازی و رشد ترقی خواهانه ی ایران توسط همه ی مبارزان میهن دوست و در مرکز آن زحمتکشان یدی و فکری ایران.

برپایی چنین جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری را حزب توده ایران تنها اهرم موثر برای هدفی ارزیابی می‌کند که به نیاز تاریخی جامعه ی ایرانی بدل شده است. این نیاز هر روز بیش تر توسط گروه و محافل بیش تری شناخته و ضرورت مبارزه برای دستیابی به آن درک می شود. بدون برپایی چنین جبهه ی مردمی و میهنی، مذاکره با آمریکا توسط رژیم ولایی و دولت آن، به

معنای تعمیق وابستگی ایران به اقتصاد امپریالیستی و برنامه‌های جهانی تجاوزگرانه آن است.




جان داد تا ديگر فقر را تحمل نكند
گذر از دیکتاتوری برای پایان دادن به سياست رياضت اقتصادي!

سخن روز شماره: ۴۹ (۱۵ مرداد ۱٣۹۷)

 

«ميثم ١٢ ساله از شاگردان ممتاز مدرسه بود». به گزارش شهروند، ميثم در بعد از ظهر سه شنبه ١٩ تيرماه امسال با اين پيام كه «خودكشي عشق منه»، به دست جلاد فقر به «دار» آويخته شد.

خبر اين تراژدي كه در صفحه ي توده اي ها هم بازانتشار يافت، پرده از روي پيامدهاي بحران اقتصادي- اجتماعي اي برمي دارد كه آگاهانه و به دست حاكمان ديكتاتور و رئيس جمهورهاي آن به توده هاي ميليوني مردم ميهن ما تحميل مي گردد. از اين طريق تحميل مي گردد كه برنامه ي وارداتي «رياضت اقتصادي» را بر سرنوشت مردم ميهن ما مستولي ساخته اند.

برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط سرمايه ي مالي امپرياليستي عامل اصلي ايجاد فقر است، زيرا همان طور كه رفيق عزيز سيامك نيز در مقاله ي: اقتصاد نئوليبرالي كشور ما را نو مستعمره خواهد كرد، نشان مي دهد، انباشت سود و سرمايه براي ثروتمندان بدون ايجاد فقر براي توده ها ممكن نيست. نزول نسبي سود سرمایه در چرخه ي اقتصادي در نظام سرمايه داري دوران افول نمي تواند توسط این نظام جز با تحميل فقر به توده هاي ميليوني و ميلياردي در جهان جبران شود.

تكرار وضعي كه بر ايران حاكم است را مي توان در سطوح ديگري در تمام كشورهاي زير سلطه ي اقتصاد نئوليبرالي مشاهده نمود. براي نمونه به وضع فقر در برخي از كشورهاي سرمايه داري متروپل نظري بيافكنيم.

طبق گزارش اخير فيليب آلستون، گزارشگر ويژه ي سازمان ملل براي فقر و حقوق بشر در جهان به سي و هشتمين دوره ي ارگان مربوطه در ژنو در هفته ي گذشته (٢٢ ژوئن ٢٠١٨)، كه با اعتراض و تهديد نماينده ي ترامپ در شوراي امنيت هم روبرو شد، ٤٠ ميليون آمريكايي «در فقر» زندگي مي كنند. ٥ر١٨ ميليون از آن «دچار فقر شديد» هستند. ٣ر٥ ميليون آمريكايي «در شرايط زندگي مردم در كشورهاي جهان سوم زندگي مي كنند».

آمريكا در ميان گروه كشورهاي او اِ سه دِ  – سازمان همكاري اقتصادي و رشد -، داراي بالاترين سطح مرگ كودك است. داراي بالاترين سطح فقر جوانان است.

سياست رياضت اقتصادي براي مردم ايالات متحده آمريكا به ابزار كمكي براي انباشت سود و سرمايه در اين كشور از اين طريق تبديل شده است كه تنها در سال ٢٠١٧، ثروتمندان از تقليل ماليات ها برخوردار بودند كه بالغ بر يك و نيم بليون دلار بود. پرداخت اين هديه ي مالياتي از طريق صرفه جويي در هزينه براي خدمات اجتماعي عملي شد، آن طور كه در گزارش ذكر مي شود كه نماينده دولت آمريكا را به اعتراض و تهديد واداشت.

طبق اين گزارش، ١٤٠ ميليون از مردم آمريكا، يعتي قريب به شست درصد مردم اين كشور در شرايط نابساماني اجتماعي زندگي مي كنند (Prekär).

در چنين شرايط است كه شعار تظاهرات در ٧٠ شهر آمريكا، تنها در واشنگتن روز ٢٣ ژوئن ٢٠١٨ با شركت ٥٠ هزار نفر، شعار «مبارزه با فقر و نه يورش به فقرا» است كه بر روي پرده ها حمل مي شد.

نمونه اي ديگر. علت آتش سوزي وحشتناك در يونان در چند روز پيش، آن طور كه افشاگري هاي ماموران آتش نشاني برملا ساخت، اجراي همين سياست رياضت اقتصادي است. مامور آتش نشاني در كرتا، جزيره ي بزرگ يوناني افشا نمود كه در اين جزيره تنها دو هلكوپتر قديمي براي مبارزه با آتش وجود دارد. او اضافه كرد كه اگر در دو منطقه همزمان بايد به خاموش كردن آتش پرداخت، باید «به خدا پناه برد»! در شهر ديگر نزديك آتن كه ٣٠٠ هزار جمعيت دارد، ٩ ماشين آتش نشاني وجود دارد كه تنها نيمي از آن قابل استفاده است! آتش سوزي با «دار»زدن بيش از ٨٢ تن همراه شد.

در برابر اين وضع، بخش اعظم آخرين وديعه كشورهاي اروپايي به يونان بالغ بر ١٥ ميليارد يورو، براي بازپرداخت سود بانك هاي قرض دهنده مصرف شد: ١٣ ميليارد يورو!

به نمونه ي كشور آلمان كه ثروتمندترين دوران تاريخ خود را مي گذراند و ثروتمند ترين كشور در اتحاديه اروپاست بنگريم: «در حالي كه در سال ١٩٦٥ هر ٧٥ مين كودك نياز به دريافت كمك هاي اجتماعي داشت، امروز هر پنجمين كودك نيازمند چنين كمكي است. .. اكنون وضع چنين است كه هر كودكي كه در يك خانواده كم درآمد بزرگ مي شود، به احتمال ٧٠ درصد در بزرگ سالي دچار وضع نابسامان اجتماعي است. .. لااقل نيمي از مردم جمهوري فدرال آلمان در فقر و يا در وضع عدم امنيت اجتماعي زندگي مي كند.» (ورنر زپمان، آينده ي دزديده شده).

 

سرنوشت «كودكان كار»، «آدامس فروش ها»، «شيشه پاك كن ها» و «ميثم»هاي ديگر در ايران دور از سرنوشت كودكان در ايالات متحده و آلمان نيست. شرايط تحميل شده به همه ناشي از سياست اقتصادي به سود برنامه نئوليبرال خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است در تمام كشورهاي زير سلطه سرمايه مالي امپرياليستي. براي كشورهاي جهان سوم به ويژه ايران، وابستگي نواستعماري كشور عنصري فراتر از در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.

 

با چنين ارزيابي از سياست ضد مردمي و ضد ملي حاكم بر ايران كه آن را رژيم ديكتاتوري ولايي «اسلامي» مي نامد، بايد خواست زحمتكشان ميهن ما را براي پايان دادن به خصوصي سازي و حراج ثروت هاي متعلق به مردم و نسل هاي آينده و همچنين پايان دادن به نابودي حقوق اجتماعي زحمتكشان يدي و فكري، مورد تاييد قرار داد و از آن دفاع نمود.

خواست پايان بخشيدن به سياست اقتصادي «اسلامي» بدون گذار از ديكتاتوري ولايي كه ضامن اجراي اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي است ممكن نخواهد بود. با توجه به اين نياز تاريخي مردم ميهن ما براي خروج از فقر و بي ساماني، بايد براي برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري كه حزب توده ايران خواستار آن است، با ديگر نيروهاي ضد ديكتاتوري كوشيد.

برنامه جايگزين مردمي- دمكراتيك و ملي براي اقتصاد «اسلامي» می تواند راه رشد اقتصادي اجتماعي آينده را ترسيم و به پرچم مبارزه ی توده های جان به لب رسیده برای تحقق بخشیدن به «آزادي، ميوه شيرين عدالت اجتماعي  بدل شود» که خواست توده های میلیونی مردم میهن ماست.




آموزش انقلابي را به حربه انتقال آگاهي طبقاتي بدل سازيم!

سخن روز شماره: ۴۸ (۱۱ مرداد ۱٣۹۷)

 

در ابرازنظر خود رفيق عزيز ابي ازجمله مساله ي آموزش انديشه ي بانيان سوسياليسم علمي و «افكار و ادبيات سوسياليستي و مبارزات حال و گذشته ي طبقه ي كارگر ايران و جهان» را براي تربيت نسل جديد توده اي ها مورد تاكيد قرار مي دهد، و با اشاره به «وظيفه ي تك تك ما كمونيست هاي قديمي» و حزب توده ايران، بر ضرورت انتقال «افكار انقلابي در ميان نسل جوان، خصوصن نسل كارگران جوان» انگشت مي گذارد.

اين مواضع صريح و قاطع انقلابي براي نگارنده تكانه و انگيزه اي بود، باري ديگر جزوه ي باليني هر توده اي را به دست گيرم، سيماي مردمي حزب توده ايران را و باري ديگر مطالعه كنم. در اين اثر جاوداني، زنده ياد رفيق جوانشير (فرج الله ميزاني)، دبير فراموش نشدني كميته مركزي حزب توده ايران، «وفاداري به ماركسيسم- لنينيسم» را مشخصه حزب توده ايران اعلام مي كند و برجسته مي سازد كه دشمن و دوست به پايداري حزب طبقه كارگر ايران در انجام اين وظيفه اعتراف دارند. از سرهنگ زيبايي گرفته تا جريان هاي سال هاي اخير كه با نام ”خوانش جديد ماركس“ به تجديد در آموزش بانيان سوسياليسم علمي مي پردازند، وفاداري حزب توده ايران را به وظيفه خود نمي بخشند. اولي ها به عبث مي خواهند از حرب توده ايران چهره ي يك ”خائن“ را بنمايند، و دومي ها به نفي مبارزات انقلابي حزب توده ايران مي پردازند، تا شايد بتوانند، تاريخ جنبش كارگري ايران را با فراموشي اين مبارزات به فراموشي بسپارند. غافل از آن كه تاريخ حزب توده ايران، تنها تاريخي است كه جنبش كارگري ايران داراست و زدودني نيست. ”در مسجدي است كه كندني نيست“ (١).

 

زنده ياد جوانشير در تعريف سرشت انقلابي حزب توده ايران، دو سويه از هستي حزب طبقه كارگر ايران را برجسته مي سازد: «نخست اين كه اصول اساسي و انقلابي ماركسيسم را كه احزاب انترناسيونال دوم به فراموشي سپرده بودند، از نو زنده كرده؛ دوم اين كه ضرورت هاي ناشي از آغاز دوران نوين در جامعه بشري – دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم –  را منعكس مي كند ..» (همانجا ص١٠)

زنده ياد جوانشير با تكيه بر اين نكته كه «بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقة كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد» (همانجا ص ٣٠)، سه زمينه ضروري را در مبارزه ي نظري- آموزشي حزب توده ايران براي «وفاداري به تئوري انقلابي» چنين برمي شمرد:

الف- انتشار و ترويج ماركسيسم- لنينيسم در ميان زحمتكشان؛

ب-  كاربرد ماركسيسم- لنينيسم براي درك درست دوران تاريخي، مبارزات طبقاتي و تحول اوضاع سياسي- اجتماعي كشور و جهان و قرار دادن اين تحليل در پايه و اساس برنامه و مشي حزب؛

پ-  نبرد با انواع جريان هاي ضد ماركسيستي و ضد لنينيستي و دفاع از سلامت تئوري انقلابي.

 

بي ترديد براي دستيابي به سطحي از توانايي كه پاسخگوي وظايف پيش باشد، بايد همه ي توده اي ها و حزب توده ايران حركتي فعال و خلاق ديگري را ايجاد سازد. خوشبختانه از گذشته ارثيه ي بزرگي در اختيار ماست كه به همت حزب توده ايران آثار زيادي از آن تجديد چاپ شده است و با كيفيتي بسيار شايسته در اختيار است. دسترسي الكترونيكي به متن آن ها ممكن است. باوجود اين بايد حركتي براي پخش و فروش وسيع آن ها سازمان داده شود.

توليد آثار و ترجمه هاي جديد نيز مي تواند در اين زمينه كمك بزرگي باشد كه امكان سازماندهي تحقق يافتن آن را بايد مورد بررسي قرار داد و دست به كار شد.

نهايتاً كوشش براي آن بخش خاص از وظيفه است كه رفيق جوانشير آن را با بيان «نبرد با انواع جريان هاي ضد ماركسيستي و ضد لنينيستي و دفاع از سلامت تئوري انقلابي» مطرح مي سازد. اين بخش پراهميت به وظيفه ي مبارزاتي روز براي توده اي ها بازمي گردد كه در آن مي تواند نقش تك تك رفقا و هواداران و همچنين ارگان مربوطه سازمان حزبي با اوج گيري بيش تر موفقيت سياست حزب توده ايران را تضمين كند.

مبارزه با نظرات تئوريك- سياسي انحرافي ضد ماركسيستي و ضد لنينيستي اكنون از ابعادي برخوردار شده است كه بدون سازماندهي دقيق و هشيارانه براي آن، صرف نيروي موجود از تاثير كاركردي ضروري برخوردار نخواهد شد. شايد ارگان هاي مسئول حزبي بتوانند در اين زمينه گام هاي مثبت بيش تري را ممكن ساخته و سازمان دهند.

 

خودآموزي- شركت در نبرد عليه توده اي ستيزي

در كنار چنين برنامه اي در كاركرد حزب توده ايران مي توانند توده اي ها در هر كجا كه هستند، فعال تر از گذشته نقش مثبت و سازنده ي خود را متبلور سازند. اين فعاليت مي تواند در دو صحنه تبلور يابد.

اول- در صحنه ي نبرد براي خودآموزي؛

دوم- در صحنه نبرد ترويجي- روشنگرانه و تبليغي عليه جريان هاي مخالف و ضد توده اي. در اين زمينه افشاگري عليه سياست و مواضع طبقات حاكم از جاي ويژه اي برخوردار است كه بايد به طور مشخص درباره ي آن سخن گفت.

 

در صحنه ي نبرد براي خودآموزي، شايد اين پيشنهاد كمك باشد كه رفقا براي خود و يا در حوزه و سازمان حزبي به طور جمعي برنامه ي مطالعاتي را تنظيم و به مورد اجرا بگذارند كه به طور سختگيرانه با اين هدف همراه باشد، از مطلب مطالعه شده و يا بخش و جنبه هايي از آن، خلاصه اي در نوشتاري بازتاب يابد.

بدون ترديد چنين گامي آسان نيست و به زمان و ممارست نياز دارد. اما مي تواند امكان عملي اي را براي هر رفيقي تشكيل دهد، در ارتقاي و تدقيق نظر خود بكوشد، آن را در جريان بازتاب نظرِ مطالعه شده تقويت و رشد دهد و نقشي خلاق در آموزش ديگران ايفا سازد.

صحنه ي اين كاركرد انقلابي بسيار فراخ است. براي نمونه من اين روزها مقاله ي جالبي را درباره ي شرايط حاكم فقر بر سرنوشت كودكان در آلمان مطالعه كرده ام كه در آن ازجمله اين جنبه مورد توجه قرار گرفته است كه نقش فقر حاكم بر كودكان در آلمان ثروتمند، چه پيامدهاي تمدني در اين جامعه سرمايه داري پيش رفته ايجاد ساخته است و به كدام خطرات روحي- روانيِ اجتماعي و فردي دامن مي زند.

با مطالعه ي اين مقاله، ذهن من مشغول به پاسخ به چنين پرسشي در ارتباط با شرايط هستي كودكان كار در ايران است. چنانچه فرصت براي دنبال نمودن اين صحنه از نبرد اجتماعي را بيابم، چه بسا بتوانم نقشي سازنده در اين زمينه ايفا سازم. ازجمله در پاسخ به همين پرسش و موضوع در برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه.

چنين نبردي را مي تواند و لطفن بايد هر رفيق به طور شخصي سازمان دهد. ماركس در پاسخ به نقش فرد در رشد اجتماعي، اين نقش را نقشي ارزيابي مي كند كه حامل و تحقق بخشنده به گام ترقيخواهي در جامعه است. به نظر او، ترقي اجتماعي بر دوش فرد قرار دارد!

لذا مي توان مدعي شد كه نبايد در انتظاري مبهم نشست. از همين امروز و هم اكنون بايد كار را آغاز نمود. كاري كه انگيزه ي آن مي تواند نسبت به علايق فردي و همچنين مطالعه ي اتفاقي در لحظه ي تاريخي آغاز گردد. بي ترديد مي توان در طول زمان و ايجاد شدن شرايط سازماني لازم براي آن در حزب طبقه كارگر، به ارتقاي سطح و كيفيت انجام اين وظيفه كمك بسيار نمود.

 

نكته ي پراهميت ديگر كه مي توان آن را به طور فردي آغاز نمود، شركت و بررسي نظرات مخالفان و حاكمان است. چنين كوششي مي تواند نقش بسيار پراهميتي را در نبرد طبقاتي جاري ايفا سازد. خوشبختانه در اين زمينه رفقاي بسياري فعال هستند كه بازتاب مثبت آن هر روز بيش تر در صفحه هاي هوادار حزب توده ايران از قبيل نويدنو ديده مي شود و مايه خوشنودي است.

بديهي است كه هر رفيق با سبك كار خود در اين زمينه فعال است و رنگارنگي و پرسويه بودن كوشش ها را به ارمغان مي آورد. سازماندهي چنين نبردي در حوزه و سازمان حزبي كمك بزرگي به رشد آموزش در فعاليت توده اي ها داراست.  بازتاب وقايع و مبارزات گذشته بخش پراهميتي از اين نبرد روشنگرانه- تبليغي را تشكيل مي دهد. بخش ديگر برخوردهاي پولميكي- افشاگرانه است كه در آن بايد هم جنبه ترويجي و هم تبليغي مورد توجه قرار گيرد.

 

”خبرنگاري انقلابي“

حتي طرح و ارسال عنوان و آدرس الكترونيكي نوشتارها كه به نظر رفيقي بايد نسبت به آن واكنش نشان داده شود به صفحه هاي توده اي، نقش مثبت و خلاقي است كه امكان دسترسي به نظرات ها را توسعه داده و امكان بررسي و پاسخگويي به آن ها را مي گشايد. نام اين كوشش را مي توان ”ژورناليسم و خبرنگاري انقلابي“ گذاشت.

 

اسلوب فكر و مبارزه

با طرح جنبه ي ترويجي «در نبردِ فرهنگي در سنگر»(گرامشي) منظور ايجاد ارتباط مشخص موضوع بررسي و بحث است با انديشه ي نظري- تئوريك ماركسيستي- لنينيستي. ايجاد چنين پل تفهيمي براي صلابت منطق نوشتار و هم به منظور اقناع مخاطب ضروري است. زنده ياد احسان طبري درباره ي فن چنين نوشتاري بسيار نكته ها مي آموزاند كه تكرار آن ها در اينجا سخن را به درازا مي كشاند. نكته پراهميتي كه او برجسته مي سازد، آموزش درست قوانين حركت در طبيعت و اجتماع است. اين نكته را ازجمله در «اسلوب فكر و مبارزه» (ص ٨٥،  گزيده اي از آثار) برمي شمرد. فرد مبارز بايد:

اولا، قوانين حركت طبيعت و اجتماع را به درستي بشناسد، يعني داراي جهانبيني دقيقي باشد؛

ثانياً، بتواند معرفت فلسفي خود را بر واقعيات خارجي تطبيق كند ..؛

ثالثاً، از اغراض و خود پسندانه شخصي عاري باشد و با شيفتگي علمي خاصي در قضايا دقت كند، نه با يك نظر سود جويي انفرادي.

بدين ترتيب مطالعه ي سيستماتيكِ انديشه ي ماركسيستي- لنينيستي در آثار موجود و آموختن براي انتقال مشخص آن به صحنه نبرد روزانه است كه زنده ياد طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها توصيه مي كند. من به نوبه خود با مطالعه آثار حزب توده ايران و انديشمندان آن در اين زمينه كوشيده ام، به وظيفه و نياز دل و ذهن خود به عنوان يك توده اي جانبدار و پيگير پاسخ دهم. اين مطالعه را كوشيدم با مطالعه آثار نظريه پردازان ديگر كشورها و احزاب كارگري توسعه دهم. يكي از آثاري كه به من براي درك مشخص و به كارگيري انديشه ي و تحليل ديالكتيكي كمك بسيار نمود، مطالعه كتاب تاريخ و ديالكتيك، اثر ماركسيست لهستاني- آلماني لئو كفلر است. كتاب را به فارسي برگرداندم و انتشار يافت كه در توده اي ها قابل دسترسي است.

 

مضمون‌«ديالكتيك مشخص» را كه احسان طبري نيز به كار مي گيرد و آن را در جمله «معرفت فلسفي خود را بر واقعيات خارجي تطبيق» دهد بيان مي كند، كه ذكر شد، من چنين درك مي كنم و به كار مي گيرم:

هنگام مطالعه ي مقاله يا كتاب يا بررسي ي پديده اي و يا سخنان افراد، دو تضادي را در آن جستجو مي كنم كه حل آن، رشد ترقي خواهانه ي اي را ممكن مي سازد كه مضمون دو تضاد را در پديده تشكيل مي دهد.

اين دو متضاد مي تواند يا به طور شفاف مطرح و قابل شناخت باشد. و يا نظريه پرداز و سخنگو مي كوشد آگاهانه و يا ناآگاهانه جايگزيني براي آن مطرح سازد، تا به هدفي كه دنبال مي كند دست يابد. تضادها مي تواند ناشي از بغرنجي و چندلايگي پديده نيز در ابهام قرار داشته باشد و بيرون كشيدن آن ها نياز به كنار زدن لايه ها و سويه هايي در پديده دارد كه روند اصلي رشدِ پديده را در لحظه ي تاريخي مي پوشاند. شناخت اين لايه ها و سويه ها هميشه آسان نيست، زيرا ممكن است كه در پديده مواضعي چشم و نظرگيري دارا باشد و رنگ و ظاهر خود را به پديده تحميل كرده باشد. از اين روست كه طبري مي گويد بايد «تنه اصلي درخت را حتي از شاخه هاي تنومندي نيز تميز داد، كه روند اصلي رشد آن را تحت تاثير قرار مي دهد.»

در چنين شرايطي بايد هميشه به اين پرسش پاسخ داد كه ماركس- انگلس مطرح مي سازند. آن ها مي پرسند، نيازهاي هستي پديده چگونه، با چه ابزاري توليد مي شود؟ روند رشد پديده با پاسخ به اين پرسش روشن مي شود. چرخ چوبي دوران عتيق براي گاري، و چرخ هواپيماي فانتوم آمريكايي مرحله و شيوه ي توليد تاريخي حاكم را قابل شناخت مي سازد.

 

به منظور شناخت روند رشد پديده بايد شرايط تاريخي هستي و رشد پديده را در حركت آن مورد توجه قرار داد. حركتي كه مي تواند در لحظه بررسي، از ثبات برخوردار باشد و در بي حركتي، خودبنمايد. به سخني ديگر، بايد پديده را در بطن شرايط ماترياليسم تاريخي هستي و رشد و شدن آن جاي داد و مورد توجه و پژوهش قرار داد.

در سفري به جزيره ي تنريف، با قايق از برابر صخره اي به بلندي ٦٠٠ متر عبور كردم. بر روي سطح مشرف به دريا در صخره از بالا به پايين، ديوارهايي از سنگ به طور عمودي وجود دارد كه روند پديدار شدن كليت صخره را در طول زمان قابل شناخت مي سازد. قابل شناخت مي سازد كه صخره لايه به لايه با مواد مذاب خارج شده از كوه آتشفشانِ تئيده در جزيره پديدار شده است. ديوارهاي عمودي در زمان هاي بعدي آبشارهاي سنگ مذاب را تشكيل مي دهد كه از صخره سرد شده به پايين سرازير شده است. اين «سنگ نوشته ها» (اط) با ثبات خود، روند رشد طولاني و مرحله اي صخره را قابل شناخت مي سازد.

با روشن شدن جايگاه تاريخي پديده در متن انديشه ي فلسفه ي ماترياليسم تاريخي، مي توان آن هنگام به كمك اسلوب ديالكتيك ماترياليستي جايگاه مشخص منافع طبقاتي حاكم را در پديده ي اجتماعي نيز بازشناخت. در اين لحظه است كه انسان به مضمون پديده ي مشخص مورد بررسي در جامعه دست يافته است.

با شناخت منافع طبقاتيِ طبقات متفاوت، يافتن تضادهاي موجود در پديده از ديدگاه انديشه جامعه شناختي علمي ماركسيستي آسان و ممكن مي گردد. براي نمونه، در جامعه سرمايه داري كنوني در ايران، طبقه كارگر از منافع خود دفاع مي كند. اين منافع در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي نئوليبرال امپرياليستي- اسلامي، در گام نخست، منافع دمكراتيك انسان زحمتكش است. دفاع از حقوق قانوني طبقه كارگر است. مبارزه اي است عليه هدف هاي ضد انساني و ضد ملي اقتصاد سياسي حاكم. بدين ترتيب، دفاع از حق قانوني برخوردار شدن زحمتكشان از سنديكاي آزاد و يا دستمزد شايسته، نبردي عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال است كه از يك سو تشديد استثمار نيروي كار و از سوي ديگر نابودي قوانين ملي را در دفاع از حقوق طبقه كارگر دنبال مي كند.

در چنين شرايط است كه حقوق دمكراتيك طبقه كارگر، از داشتن سنديكاي آزاد تا تقليل ساعات كار و خواست قراردادهاي رسمي وغيره، به دفاع از حقوق ملي كليه ي مردم ميهن فرامي رويد. حل تضاد ميان كار و سرمايه در شرايط سلطه ي روابط نواستعمارانه ي امپرياليستي، راه خروج از بحراني را مي گشايد كه كليه ي هستي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي مردم ميهن ما را به خطر انداخته است.

 

بدين ترتيب، طبقه ي كارگر ايران با دفاع از منافع خود، به دفاع از منافع انساني و ملي همه مردم ميهن مي پردازد و با حل آن راه فرازمندي ترقي خواهانه را به روي كليت جامعه ايراني مي گشايد. با شناخت منافع طبقه كارگر، از طريق شناخت راه حل تضاد اصلي در جامعه ميان طبقه ي كارگر و سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي، روند رشد ترقي خواهانه كليت جامعه در مرحله ي تاريخي كنوني شناخته و درك مي شود.

 

همين شناخت را مي توان براي نمونه در بررسي سطوري كه در مقاله ي: وحدت مبارزه براي مالكيت عمومي- دمكراتيك و عليه استعمار- امپرياليسم، در ارتباط با سخنان خامنه اي نگاشته شد، نيز بازشناخت.

از ديدگاه ماترياليسم تاريخي، بورژوازي وابسته به اقتصاد استعماري- نواستعماري در ايران كنوني، همچنان كه گروه هاي ديگر آن در گذشته، با اين تضاد براي رشد تاريخي خود روبرو بوده و است كه نتوانسته است از استقلال ضروري براي رشد بي بند خود برخوردار شود. آن ها نتوانستند، استقلال اقتصادي خود را تثبيت كنند، گرچه توانستند در دوران هايي از استقلال نسبي سياسي برخوردار شوند. نتوانستند تاثير استعماري- نواستعماري سلطه ي امپرياليسم را از گردن خود دور ساخته و به از بين ببرند.

بدين ترتيب بورژوازي ايران نتوانست در طول دو قرن حق حاكميت ملي ايران را با توانمندي و به طور پيگير تحقق بخشد و تثبيت كند. تضاد ميان حق حاكميت ملي از يك سو، و وابستگي سياسي- اقتصادي از سوي ديگر نسبت به استعمارگران- امپرياليسم به مثابه ي بندي بر گردن بورژوازي ايراني باقي ماند و مانده است.

خامنه اي در سخنان خود مي كوشد اين تضاد عيني را لاپوشاني كرده و تضادي ديگر را جاي آن قرار دهد. تضادي كه او «ديپلوماسي ايدئولوژيك» مي نامد و آن را در زرورق «منافع ملي» مي پوشاند.

با شناخت تضاد عيني ناشي از سطح رشد ماترياليسم تاريخي جامعه ي ايراني  – كشور نيمه مستعمره در نظام سرمايه داري جهاني شده ي امپرياليستي -، تضاد طبقاتي اي به آساني قابل شناخت مي گردد كه مي توان آن را «نبرد كه بر كه» در سطح جهاني نيز ناميد، براي دستيابي به سهم در مرحله رشد مشخص ماترياليست- تاريخي در نظام جهاني سرمايه داري توسط بورژوازي حاكم بر ايرانِ جمهوري اسلامي عليه سودجويي امپرياليسم!

اين تضاد، «تضاد ملي» جامعه ايراني نيست، آن طور كه خامنه اي مدعي است، بلكه تضاد ميان لايه هاي غارتگران داخلي و خارجي است!

بدين ترتيب براي افشاگري درباره ي سياست ضد مردمي و ضد ملي حاكميت بورژوازي كنوني در ايران، نبايد سخنان بسياري از آن ها را در مقاله هاي خود منتقل نمود كه ”ژورناليسم مدرن“ آن را توصيه مي كند، تا نوشتار گويا با فاصله از وقايع و وضع حاكم، نقشي ”دمكراتيك“ ايفا و رنگي ”علمي“ به خود بزند.

ژروناليسم مدرن كه در دانشگاه هاي بورژوايي آن را مي آموزانند، ابزار تحميق توده ها از اين طريق است، كه درست امكان شناخت و درك تضاد اصلي را در ابهام قرار مي دهد. در برابر اين اسلوب طبقاتي، زنده ياد طبري، به نقل از بانيان سوسياليسم علمي، دقت در مرحله فاكتوگرافي را ضروري مي داند. انگلس از آن صحبت مي كند كه هر چقدر جمع آوري داده ها و اطلاعات موثق همه جانبه تر و دقيق تر باشد، تدارك بررسي ماترياليست تاريخي با اسلوب ديالكتيك ماترياليستي موفق تر خواهد بود. اما یک خبرنگار انقلابی اگر چه که فاكتوگرافي ژرف و گسترده دارد ولی توانایی او در کاربرد آن ها در تحلیل پدیده ها و رویدادها است و  نه در بازتاب آن ها. پس از تحلیل خبرنگار انقلابی راه حل انقلابی تضادهای نهان شده در پدیده ها را هم نشان می دهد. يك بخش در كتاب تاريخ و ديالكتيك را لئو كفلر در توضيح اين نكته نگاشته است كه مطالعه ي پروسواس آن سودمند است.

بدين ترتيب مي توان با شناخت دو تضاد حاكم بر پديده (سخن و غيره)، نبرد ترويجي- روشنگرانه و تبليغي توده اي را با كيفيتي انقلابي و خلاق و زنده و در عين حال با تدارك همه جانبه و بي طرفانه ي داده ها كه ”ژورناليسم و خبرنگاري انقلابي“ خواستار آن است («از اغراض و خودپسندانه شخصي عاري باشد و با شيفتگي علمي خاصي در قضايا دقت كند، نه با يك نظر سود جويي انفرادي» اط) عملي ساخت و نقش پراهميتي را در انتقال آگاهي طبقاتي به كارگران جوان كه رفيق عزيز ابي با واقع بيني خواستار آن است عملي نمود.

١تاريخ جنبش كارگري ايران، تاريخ حزب توده ايران است!

 




وحدت مبارزه براي مالكيت عمومي- دمكراتيك و عليه استعمار- امپرياليسم

مقاله شماره: ۴۳ (۳ مرداد ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6498

 

در گفتگويي اين روزها با رفيق عزيزي، او توجه را به اين نكته جلب نمود كه جنبش تاريخي كاوه آهنگر، جنبشي براي حفظ مالكيت مردم عليه ضحاك است. خلق هاي ايران با مضمون همين مبارزه در جنبش مزدكي، بابك خرمدين و ديگر جنبش هاي مردمي در ايران شركت كرده اند. برداشت جانبدارانه ي احساس- عاطفي و عقلايي ما مدافعان ترقي خواهي اجتماعي در ايران از اين جنبش ها از اين رو از سنتي طولاني برخوردار است. مبارزه ي امروز ما نيز همان خط سرخي را دنبال مي كند كه در حافظه تاريخي مان در ارتباط با اين مبارزات گذشته مردم حفظ شده است.

آن روزها نبرد رهايي بخش توده ها، نبرد براي حفظ مالكيت مردم در برابر تجاوز غارتگرانه ي حاكماني است كه مي خواهند سلطه ي مالكيت برده دارانه- فئودالي خود را به توده ها تحميل كنند. اكنون مبارزه ي رهايي بخش مردم زحمتكش، و توده هاي ميليوني محروم مردم ميهن ما، از مضمون نبرد عليه سلطه ي مالكيت سرمايه دارانه- استعماري- امپرياليستي برخوردار است با سرشتي مشابه با نبرد گذشته ي تاريخي. ريشه ي هم سويي و هم نوايي نبرد در سراسر اين دوران طولاني تاريخي و اكنون، در محتواي رهايي بخش نبرد نهفته است.

اكنون نيز نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و نماينده ي آن، رژيم ديكتاتوري ولايي مي كوشد با اجراي برنامه ي امپرياليستيِ خصوصي سازيِ ثروت هاي مردم و ملي ايران، مالكيت سرمايه دارانه- استعماري- امپرياليستي را به سود امپرياليسم و غارتگران خارجي و متحد داخلي آنان به توده هاي تحميل كند. اين نظام مي كوشد مالكيت حاكمان را با حراج گذاشتن و فروش ثروت ها از طريق ”خصوصي سازي“ به اصطلاح ”قانونيت“ به بخشد و به خيال خود ابدي سازد. خواست كارگران، معلمان و ديگر لايه هاي ميهن دوست براي بازگرداند ثروت هاي خصوصي سازي شده به مالكيت عمومي- دمكراتيك، خواستي ملي و با سرشت ضد امپرياليستي- ضد استعماري است.

در آن دوران، شاه- خدايان، و خدا- شاهان مي كوشيدند «ايدئولوژي حاكمان» را به ايدئولوژي حاكم بدل سازند: «منم شاه با فرّه ايزدي- همم شهرياري، همم موبدي» (فردوسي، به نقل از اثر تازه انتشار يافته زنده ياد جوانشير، زوال ضحاك و برآمدن كاوه).

اكنون نيز حاكمان در ايران با علم كردن «ايدئولوژي اسلامِ» ارتجاعي مي كوشند «ايدئولوژي الزامات جهاني سازي» را مقدس اعلام كرده و سلطه ي ضد انساني و ضد ملي آن را به زحمتكشان و توده هاي ميليوني مردم ميهن ما تحميل كنند. آن ها مي خواهند منافع و «ايدئولوژي» ارتجاعي خو را عين «منافع ملي» زحمتكشان و توده هاي ميليوني مردم زير سلطه ي ديكتاتوري قلمداد كنند. «ايدئولوژي طبقات حاكم» را «ايدئولوژي حاكم» نماند (ماركس).

بدين ترتيب مي توان مضمون نبرد ميان طبقات حاكم و طبقات زير سلطه را در طول تاريخ، همان طور كه ماركس- انگلس در مانيفست كمونيستي بيان كرده اند، «تاريخ نبرد طبقاتي» براي برقراري مالكيت طبقات حاكم و  نبرد در دفاع از مالكيت توده ي مردم ارزيابي نمود.

عنصر جديد در پانصد سال اخير در اين نبرد تاريخي، عنصر مقاومت و مبارزه عليه سلطه استعماري- نواستعماري استعمارگران و امپرياليسم است.

اگر شكست همه ي كوشش هاي گذشته به منظور تحكيم مالكيت توده هاي مردم زحمتكش، تراژدي هاي تاريخي را تشكيل مي دهد كه وقوع آن محتوم بود. اكنون ديگر چنين نيست. اكنون بشريت ترقي خواه به اهرم و حربه اي دست يافته است كه به كمك آن مي تواند تراژدي گذشته را به ظفرمندي و پيروزي بدل نمايد. اكنون مي توان شرايط عيني و ذهني بزرگ داشت همه قربانيان و جانبازان نبردهاي گذشته را بر كرسي نشاند و به واقعيت عيني هستي تبديل نمود.

عنصر پراهميت جديد در دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم در جهان، عنصري كه به مضمون نبرد طبقاتي افزوده شده است كه قادر است شرايط كيفي جديدي را براي اين نبرد و آينده ي ظفرمند آن ايجاد نمايد و كرده است، نبرد براي خروج از سيستم اقتصاد سياسي امپرياليستي است!

با پيروزي انقلاب بزرگ اكتبر در صد سال پيش در روسيه، نبرد رهايي بخش خلق ها عليه استعمار و نواستعمار وارد مرحله جديدي گشته است كه شناخت دقيق آن براي مبارزه ي مردمي- ملي توده هاي زحمت و ميهن دوست در ايران امروز از اهميت ويژه برخوردار است.

پيروزي موقت ضدانقلاب در اتحاد شوروي تغييري در مضمون مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم در دوران كنوني ايجاد نساخته است. نه تغيير نظري- تئوريك و نه عملي- كاركردي.

تجربه در جريان در جمهوري خلق چين را فيلسوف معاصر ايتاليايي كه در ماه گذشته به ابديت پيوست، دومينكو لوزودو، از اين رو حادثه اي «تاريخي و بي همتا در پانصد سال اخير پس از آغاز دوران نوين استعمار با كريستف كلوم» ارزيابي مي كند، زيرا روند نبرد آزادي- رهايي بخش خلق ها را عليه سلطه مالكيت طبقات حاكم از آغاز دوران برده داري به بعد، با روند مبارزه براي ترقي خواهي اجتماعي به وحدت رسانده است.

تجربه ي ترقي خواهانه ي اقتصادي- اجتماعيِ در جريان در جمهوري خلق چين، از اين طريق نبرد ضد استعماري- رهايي بخش خلق ها را به واقعيت عملي بدل مي سازد كه با ايجاد زيربناي اقتصادي براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه كه آن را در چين «سوسياليسم چيني» مي نامند، شرايط واقعي و ماترياليستي رهايي را از چنگال سلطه گرانه ي نظام اقتصاد امپرياليستي- استعماري ايجاد مي سازد. اين زيربناي اقتصاد با بهره گرفتن از تتمه توان شيوه ي توليد سرمايه داري در خدمت رشد عدالت اجتماعي، خروج از سيستم نظام سرمايه داري استعماري- نواستعماري را در جهان ممكن ساخته است. اين تجربه  – برخلاف مدل اتحاد شوروي -، شكل و مضمون ضروري- تاريخي خود را در شرايط كنوني در جهان براي اين خروج از سيستم اقتصاد امپرياليستي يافته است.

شكل و مضموني كه اكنون ميخ آخرين را بر تابوت سيستم استعمار گرانه مي زند. سيستمي كه با قتل عام بوميان آمريكايي آغاز شد و با برده داري مدرن دوران ليبراليسم سرمايه داري اروپايي ادامه يافت كه ٢٠ ميليون افريقايي جوان را از گردش رشد اجتماعي سرزمين هاي افريقايي دزديد و عقب افتادگي تاريخي خلق هاي آن را پايه ريخت. اكنون اين نظام غارتگرانه و استثمارگرانه ي استعماري به پايان مرحله ي تاريخي خود مي رسد. سيستمي كه با جنگ هاي استعماري از قبيل «جنگ ترياك» عليه مردم چين و ديگر خلق هاي آسيايي و در ديگر قاره ها ادامه يافت، با موفقيت اقتصاد ملي- دمكراتيك به پايان محتوم تاريخي خود مي رسد. نبردي كه البته به طور خود به خود تحقق نخواهد يافت و به پايان ظفرمند دست نخواهد يافت و هنوز مي تواند با عقب گردها روبرو گردد، اما مي تواند و بايد جانبدارانه و هدفمند توسط انسان ترقي خواه به پايان ظفرمند آن رسانده شود.

نبرد قهرمانانه مردم ويتنام، كوبا، آنگولا و بسياري ديگر از خلق ها در افريقا و آمريكا، در شيلي، نيكاراگوئه، ونزوئلا و… عليه پيامدهاي مخرب سيستم استعماري كه به حافظه مبارزان ترقي خواه سپرده شده اند، همگي در امتداد خط سرخي قرار دارد كه در ايران ما با نام هاي مزدك، كاوه، بابك و ديگران در حافظه ي تاريخي خود حفظ كرده ايم.

بدون خروج از سيستم نظام سرمايه داري امپرياليستي- استعماري- نواستعماري كنوني و اتخاذ اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك، پيروزي نبرد رهايي بخش خلق هاي ميهن ما به ثمر و سرانجام ملي و مردمي- دمكراتيك فرانخواهد رويد.

در اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك، كه در آن شيوه ي توليد حاكم نه در خدمت سودورزي سوداگرانه طبقات حاكم و توسعه و تثبيت مالكيت خصوصي آن ها قرار دارد، بلكه در خدمت برقراري «آزادي به مثابه ميوه شيرين عدالت اجتماعي» (فرشاد مومني) عمل مي كند، شرايط واقعي و عملي براي تحقق پيروزي در نبرد رهايي بخش مليِ خلق هاي ايران از زير سلطه ي امپرياليستي- نواستعماري كنوني برقرار خواهد شد.

در اين مرحله كه وحدت منافع سرمايه هاي ملي و منافع زحمتكشان براي توسعه و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي جامعه ي ايراني برقرار است، زيربنا و شرايط روبنايي برقراري هژموني انديشه و كاركرد مردمي- دمكراتيك و ملي بر سرنوشت مردم ميهن ما برقرار خواهد بود. به اين منظور ضرورت برپايي جبهه متحد خلق پس از پيروزي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري انكارناپذير است. اين كمبود تاريخي پس از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نبايد باري ديگر تكرار شود.

 

***

گرچه نگارش چند سطري درباره ي سخنان اخير علي خامنه اي در دفاع از سياست ماجراجويانه ي بستن راه صدور نفت در خليج فارس نوشتار را به دراز مي كشاند، اما افزودن آن براي درك تضادي كه رژيم ولايي به عنوان نماينده ي بورژوازي حاكم در ايران قادر به درك و حل آن نيست، سودمند است.

بورژوازي ايراني در دو سده اخير قادر به حل تضادي نبوده است كه در سخن خامنه ي مطرح مي شود. اين بورژوازي وابسته به اقتصاد استعماري- نواستعماري- امپرياليستي از اين رو اكنون نيز قادر به حل اين تضاد نيست، زيرا در سياست همه ي لايه هاي خود، برنامه ي خروج از زير سلطه ي اقتصاد امپرياليستي- استعماري- نواستعماري را دنبال نمي كند.

اين بورژوازي وابسته به اقتصاد استعماري- نواستعماري مي كوشد براي باقي ماندن در اين سيستم كه به منظور حفظ منافع خود دنبال مي كند، مرحله ي فرازمندي اقتصادي- اجتماعي ايران را به مرحله ي بورژوا- دمكراتيك محدود سازد. سخنان پيش گفته ي خامنه اي عمق درستي اين ارزيابي را قابل شناخت و دريافت مي سازد.

خامنه اي در سخنان اخيرش دو نكته را مطرح ساخته است كه تراژدي حاكم بر سرنوشت او و «ديپلوماسي ايدئولوژيك» مورد نظر او را برملا و عريان مي سازد. او با زباني پرطمطراق «مذاكره و يا رابطه با آمريكا را خطايي واضح» ناميد. او كوشيد به عبث ايدئولوژي اسلام ارتجاعي خود را مدافع «منافع ملي» ايران بنمايد. به اين منظور به نفي «تقابل ميان ايدئولوژي [حاكم] و منافع ملي» ايران پناه برد. كوشيد ايدئولوژي ارتجاعيِ اسلامِ دوران برداري- قبيله اي را به جاي ايدئولوژي ترقي خواهانه ي زحمتكشان و توده هاي ميليوني مردم ميهن ما قرار دهد.

به طور قطع مداحان «ولايت فقيه» و اصلاح طلباني كه هنوز به استحاله ي رژيم دل بسته اند، براي اين سخنان هورا خواهند كشيد و آن را به ابزاري براي انحراف مبارزات متين و انقلابيِ اعتراضي- اعتصابي زحمتكشان و توده هاي وسيع مردم عليه سلطه ي ديكتاتوري و اقتصاد سياسي اسلامي تبديل خواهند نمود.

اما با هيچ بزكي نمي توان وحدت سياست اقتصادي حاكم را براي حل مساله مالكيت به سود نظام سرمايه داري حاكم و امپرياليسم- استعمار پوشش داد و از انظار هشيارانه توده هاي زحمتكشِ مردم پنهان نمود. سياستي كه با اجراي برنامه خصوصي سازي ثروت هاي ملي و مردمي و با نابودي حقوق قانوني زحمتكشان در برخورداري از محافظت هاي اجتماعي برپايه ي قوانين مبتني بر حاكميت ملي مردم ايران، به مجري برنامه امپرياليستي بدل شده است. اقتصاد سياسي وارداتيِ اسلامي- امپرياليستي، شرايط برقراري سلطه ي نواستعماري اقتصاد امپرياليستي را بر هستي مردم ميهن ما و استقلال ملي و تماميت ارضي آن ايجاد نموده است. با آزادي سازي اقتصادي، حقوق تثبيت شده ي زحمتكشان در قانون كار ايران نابود مي شود كه به معناي پامال نمودن حق حاكميت ملي ايران است.

«ديپلوماسي ايدئولوژيك» مورد نظر خامنه اي، ايدئولوژي ارتجاعي حاكمان است براي دريافت سهم بيش تر از ثروت هاي مردمي- ملي در چانه زني با امپرياليسم. آن ها با مقدس اعلام كردن اين ايدئولوژيِ ارتجاعي، حراج ثروت هاي ملي را ممكن ساخته اند كه مانند «آينه شمعدان نقره ي عروس مي تواند تنها يك بار به فروش رسانده شود»! آن ها اين ثروت ها را به حراج سرمايه سوداگر خارجي و داخلي گذاشته اند، به اميد تثبيت عبث حاكميت خود!

تاييد نابخردانه خامنه اي بر دامن زدن به جنگ افروزي امپرياليسم در خليج فارس از طريق تهديد به بستن راه صدور نفت، پيامد «ديپلوماسي ايدئولوژيك» ضد ملي اي است به سود سهم بيش تر براي غارتگراني از قبيل «ثامن الجج» و خاندان و بيت حاكمان در ايرانِ جمهوري اسلامي و نه در دفاع از «منافع ملي» مردم ميهن ما و تماميت ارضي كشور.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6498




تاريخ جنبش كارگري ايران، تاريخ حزب توده ايران است!

مقاله شماره: ۴۲ (۱ مرداد ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6491

 

در صفحه ي ”نقد اقتصاد سياسي“ رساله اي با عنوان: تاريخ و تاريخ نگاريِ كار و طبقه كارگر ايران، انتشار يافته است كه در اخبار روز ٢٤ تير ١٣٩٧  ١٥ ژوئيه ٢٠١٨ بازانتشار يافته. نويسنده مقاله نظريه پرداز تورج اتابكي است. برگردان به فارسيِ پرتوان توسط فروزان افشار انجام شده است.

مضمون مقاله انتقال اطلاعات و داده هايي از نبرد طبقاتي در ايران در ارتباط با طبقه ي كارگر ايران است. داده ها از اسناد بسيار و كتب نظريه پردازان مختلف نقل مي شود. در مقدمه ي رساله شمه اي نيز از تاريخ مبارزات پيش و در جريان انقلاب مشروطه انتقال مي يابد.

با توجه به موضوع رساله، برخي از فعاليت كمونيست هاي ايراني نيز با ذكر ماخذا نقل مي شود. ازجمله از رفيق زنده ياد اردشير آوانسيان، صمد كامبخش و ديگران به نقل از نشريات حزب توده ايران اشاراتي ذكر مي شود كه در فهرست رساله نيز بازتاب يافته است. همانجا از دنيا، ارگان تئوريك و سياسي كميته مركزي حزب توده ايران كه زنده ياد دكتر تقي اراني پايه گذار آن است و صدمين سالگرد تولدش را حزب توده ايران با انتشار ويژه نامه اي براي ”دنيا“ ارج نهاده، در فهرست منابع نام برده مي شود.

با توجه به اين نكات و برخي ديگر از جنبه ها در رساله، مطالعه ي رساله مطالعه اي سودمند است. باوجود اين نمي توان نكته ي را از مد نظر دور داشت كه پرداختن به آن ضروري است. اين ضرورت به ويژه در اين نكته نهفته است كه صفحه ”نقد اقتصاد سياسي“ كه رساله در آن انتشار يافته و رفقاي ارجمندي مانند استاد سعيد رهنما در آن فعال هستند، نيروهاي چپي را در ايران تشكيل مي دهند كه از انديشه ي بانيان سوسياليسم علمي دفاع مي كنند.

گرچه ميان برداشت ها از انديشه ماركس- انگلس ميان مواضع صفحه ي نقد اقتصاد سياسي و حزب توده ايران تفاوت هاي عمده اي وجود دارد كه به آن در مقاله هايي اشاره شده و مورد بررسي قرار گرفته است، نگارنده اين سطور كوشيده و مي كوشد به منظور يافتن زبان مشترك در سطح اتحادي ميان جنبش چپ در ايران، با اين رفقا ارتباطاتي برقرار سازد و شرايط تبادل نظر در اطراف اقتصاد ملي مبتني بر مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را مورد بررسي مشترك قرار دهد. در اين زمينه اما هنوز راهي گشوده نشده است. شرايط براي ديداري كه استاد رهنما در نامه اي ذكر كرد، متاسفانه ايجاد نشده است.

همچنين امكاني به وجود نيامده است كه اين رفقا به انتقادهاي طرح شده توسط من پاسخي بدهند. انتقادهايي كه در ارتباط  است با برداشتي كه با ”خوانش جديد ماركس“ مشخص مي شود.

اين برداشت، مي كوشد، ماركس و نظرات او را از محتواي انقلابي و پراتيك انقلابي مورد نظر ماركس ازجمله در تزهاي فويرباخ، تهي سازد. از ماركس و انديشه ي او، ظاهري علمي- آكادميكي باقي بگذارد كه به معناي بي خطر شدن انديشه ماركس براي نظام سرمايه داري است. انديشه ي «ماركسي» كه اين رفقا براي برداشت ماركسيستي و نظرات بانيان سوسياليسم علمي به كار مي برند، هدف حذف مضمون سيستماتيك اين نظرات را دنبال مي كند كه در تعريف و بيان واژه ي «ماركسيسم» متبلور مي گردد.

به كار بردن واژه ي «ماركسي» به جاي واژه «ماركسيسم»، اتفاقي نيست. هدفي را دنبال مي كند. هدف نفي نظم سيستماتيك اين انديشه را كه انديشه براي تغيير شرايط و نه توصيف آن است. اين در حالي است كه واژه ي «ماركسي» از اين رو به كار برده مي شود، زيرا مي توان براي آن سهل تر مضموني آكادميك منهاي «پراتيك انقلابي» ارايه داد.

هدف از طرح اين نكته انتقادي ايجاد شرايط براي طرح نقدي است كه بايد نسبت به رساله ي تورج اتابكي كه در اخبار روز بازانتشار يافته است، مطرح نمود. در اين رساله، «تاريخ و تاريخ نگاري كار و طبقه ي كارگر ايران»، بر همين منوال طرح مي شود كه براي تهي ساختن انديشه ي سيستماتيك ماركسيستي به كار گرفته مي شود.

در اين رساله «تاريخ نگاري كار و طبقه ي كارگر ايران» از پراتيك انقلابي آن تهي مي گردد كه در تاريخ مبارزات حزب توده ايران تبلور مي يابد. انديشه اي كه مي كوشد براي طبقه ي كارگر ايران «تاريخ نگاري»اي به سرانجام برساند، بدون آن كه سخني از مبارزات حزب توده ايران بيان دارد، شيوه ي «تاريخ نگاري» حاكمان را به خدمت مي گيرد و به آن خدمت مي كند.

طبقه ي كارگر ايران داراي يك تاريخ است كه خط سرخ آن در حزب اجتماعيون و عاميون، حزب كمونيست ايران و بي واسطه در تاريخ قريب به هشتاد ساله ي مبارزات حزب توده ايران تبلور مي يابد. نفي اين تاريخ، نفي تاريخ ماترياليستي و واقعي جنبش كارگري ايران است. جنبش كارگري ايران هيچ تاريخ ديگري ندارد. اين تاريخ را نه مي توان نفي نمود و نه با تاريخي ديگر تعويض كرد! اين، «در مسجدي است كه نمي توان كند و به دور انداخت»!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6491




خامنه اي وحدت حاكميت و اقتصاد سياسي امپرياليستي- اسلامي را مقدس اعلام كرد!
شكاف در سلطه ي رژيم را از هم بدريم!

مقاله شماره: ۴۱ (۲۹ تیر ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6474

 

در نشست تبليغاتي «جلسه ي فوق العاده ي خامنه اي با هيئت دولت»، راه حل حاكميت نظام سرمايه داري در ايران مطرح شد. راه حلِ حاكميت يك دست و هم سو براي مبارزه با بحران فزاينده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي و ..، ادامه سياست اقتصادي كنوني است!

تاكيد بر ادامه سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي كنوني در اين نشست، دو واقعيت تاريخي را باري ديگر افشا مي سازد.

اول- وحدت موضع كليت حاكميت را براي ادامه اقتصاد سياسي اسلامي كه از طرف سازمان هاي مالي امپرياليستي ديكته شده است و خامنه اي آن را با «حكم حكومتي» غيرقانوني خود به برنامه رسمي همه ي دولت ها در ايران بدل نموده و به آن نام اقتصاد سياسي اسلامي داده است. اصطلاح «مقاومتي» ترفندي است براي پوشش مضمون وارداتي ضد مردمي و ضد ملي آن!

دوم- استحاله ناپذيري رژيم حاكم كه در موضع رئيس دولت وقت، حسن روحاني تبلور مي يابد. او در جلسه ي مشترك دولت با خامنه اي، خطاب به او وظيفه ي دولت را اجراي «نكاتي كه بيان فرموديد» اعلام مي كند و نسبت به «عملياتي و اجرايي» كردن آن ها تعهد مي سپارد.

ادامه سياست اقتصادي كنوني را كه توسط «تيم اقتصادي دولت» عملياتي شده است، خامنه اي و دولت روحاني اهرم مبارزه با بحران حاكم و پيامدهاي تحريم هاي جديد اعلام مي كنند. سياستي كه به معناي تعميق وابستگي نواستعماري كشور به اقتصاد امپرياليستي، تشديد به حراج گذاشتن ثروت هاي ملي و حل مساله مالكيت به سود سوداگران سرمايه دار داخلي و خارجي، و تشديد استثمار زحمتكشان يدي و فكري در ايران است كه قربانيان نقض حقوق قانوني خود هستند كه با اجراي سياست آزاد سازي اقتصادي تحقق مي يابد.

نكات برشمرده شده از سخنان خامنه اي و روحاني در اين نشست، جنبه ي تداوم سياست ضد مردمي و ضد ملي حاكميت را نشان مي دهد كه مورد تاييد كليت طبقات حاكم است. اين، اما تنها جنبه اي نيست كه بايد مورد توجه مبارزان قرار گيرد. جنبه ي ديگري از سخنان ايراد شده كه بايد هشيارانه مورد توجه مبارزان قرار گيرد، تعميق شكاف در سلطه نظام سرمايه داري و دستگاه ديكتاتوري آن است.

شناخت اين جنبه از واقعيت در نبرد طبقاتي در ايران كه به گفته ي رفيق محمد اميدوار در جلسه پالتاك با سخنگوي حزب چپ ايران (فداييان)، علي پورنقوي، نشان «مبارزة حاد طبقاتي [در ايران] است .. كه تعطيل بردار نيست»، ايجاد شدن شكاف در ساختار نظام حاكم سرمايه داري است. شكاف هايي كه بايد جنبش انقلابي توده ها با هشياري از آن ها براي ادامه نبرد ضد ديكتاتوري و ضد سلطه سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني بهره برداري كند و نبرد را به پيش برد.

شناخت دقيق سرشت شكاف ها و درك ديالكتيك بهره برداري از آن ها به ويژه از اين رو پراهميت است، زيرا حاكميت مي كوشد با لفاظي اين برداشت را القا سازد كه گويا آماده براي عقب نشيني در برابر خواست هاي مردم است. روحاني مي كوشد اين جنبه ي دروغين را براي «مهندسي خواست هاي جنبش مردمي» (اميدوار، همانجا) به خدمت بگيرد. تعهد سپردن براي اجراي «نكاتي كه بيان فرموديد»، اسم رمز براي مهندسي خواست هاي مردم است!

يكي از «نكاتي كه بيان فرموديد» كه «عملياتي و اجرايي» كردن آن را روحاني وظيفه خود قلمداد مي سازد، اين وظيفه است كه «مسئولان به ميان مردم، كارگران و صنايع بروند و از نزديك با آن ها ارتباط برقرار كنند»، و يا گويا به تهيه «نقشه راه اقتصاد با ثبات» بپردازند.

بايد هشيار بود، بي ترديد مداحان پوشيده و علني تز استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري و نظام سرمايه وابسته به اقتصادجهاني امپرياليستي از اين سخنان استفاده خواهند كرد و باري ديگر خواهند كوشيد بر طبل تبليغات استحاله پذيري نظام بكوبند.

با هشياري در برابر تبليغات دروغين و رسوا شده استحاله پذيري رژيم، واقعيت وحدت توافق كليت لايه هاي طبقات حاكم را براي ادامه سياست ضد مردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي توضيح دهيم و براي توده ها افشا سازيم. تضاد اصلي ميان منافع زحمتكشان و منافع ملي را با اين سياست ديكته شده ي امپرياليستي برجسته و قابل شناخت و دريافت براي توده ها سازيم.

با وجود اهميت اين وظيفه افشاگرانه، همان طور كه اشاره شد، بايد با هشياري از شكاف هاي ايجاد شده براي پيشبرد مبارزه و تعميق نبرد طبقاتي بهره گرفت. بايد شكاف هاي ايجاد شده را با خواست هاي شفاف و مشخص عليه تحميل برنامه مهندسي خواست ها بدل نمود. زيرا «شكست قاطع تجربه حداقل دو دهه گذشته به منظور ”اصلاح“ رژيم ولايت فقيه و باور به امكان استحالة ساختار استبدادي كنوني و درآمدن آن به صورت حكومتي ”مردم سالار“ نشان داده است كه ساختار استبدادي كنوني .. اصلاح ناپذير است و تنها با طرد اين شيوة حكومت مداري است كه مي توان به تغييرهايي اساسي در راستاي دموكراسي در ميهن ما اميدوار بود.» (اميدوار، همانجا)

ژرفش نبرد طبقاتي در ايران ادامه دارد. تداومي كه با ادامه ي مصمم و آگاهانه مبارزات اعتراضي و اعتصابي زحمتكشان با خواست هاي مشخص براي بازگرداندن ثروت هاي خصوصي سازي شده به مالكيت عمومي- دمكراتيك و برقراري و تحكيم حقوق قانوني زحمتكشان از طريق حذف همه نوع قراردادهاي غيررسمي ممكن مي گردد كه اهرم متينِ مبارزاتي جنبش انقلابي است. اهرم تحقق بخشيدن به خواست هاي انقلابي توده هاي زحمتكش و محروم است.

تحقق بخشيدن به اين خواست هاي دمكراتيكِ توده ها از عهده ي نظام سرمايه داري حاكم برنمي آيد و رژيم ديكتاتوري نيز به عنوان ابزار سركوب اين نظام قادر به مهار كردن مبارزات نخواهد بود. از اين روست كه اين خواست هاي دمكراتيك به اهرمي پرتوان براي گذار از ديكتاتوري و نظام حاكم سرمايه داري بدل شده است.

در چنين شرايط ژرفش نبرد طبقاتي است كه سرشت مذبوحانه سخنان خامنه اي كه خواستار آن است كه «مسئولان به ميان مردم، كارگران و صنايع بروند و از نزديك با آن ها ارتباط برقرار كنند» برملا مي شود. طبقات حاكم مي خواهند با اين سخنان روند انقلابي را در جامعه مهار بزنند و مهندسي كنند.

چنين گام هاي مذبوحانه را به اهرم تجهيز و سازماندهي توده ها براي ادامه مبارزه متين اعتراضي- اعتصابي عليه سلطه ي ديكتاتوري و استثمارگر حاكمان بدل نمايم. خواست برگزاري نشست علني كارگران، سازمان هاي صنفي و احزاب سياسي با دولت روحاني رابه اهرم افشاگري عليه نظام و ترفندهاي آن بدل كنيم.

وظيفه ي كنوني جنبش چپ و در مركز آن حزب توده ايران طرح شيوه هاي عملي براي تصاحب شكاف هاي ايجاد شده در ساختار نظام حاكم سرمايه داري است.

شكافي را كه با اعتراف بر ضرورت تهيه «نقشه راه اقتصاد با ثبات» در سخنان خامنه اي عريان شده است، با ارايه پيشنهادهاي مشخص براي پاسخ به خواست هاي مبارزاتي توده هاي زحمت، زندانيان سياسي و ديگر مبارزان عليه خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي پر كنيم و آن را به اهرم پرتوان ژرفش نبرد طبقاتي در ايران بدل نمايم.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6474




اتحاد چپ يا اتحاد جمهوري خواه
پورنقوي خواستار اتحاد با جمهوري خواهان است

سخن روز شماره: ۴۴ (۲۷ تیر ۱٣۹۷)

 

در گفت و شنفت ميان رفيق محمد اميدوار، سخنگوي حزب توده ايران و رفيق علي پورنقوي، سخنگوي حزب چپ ايران (فدائيان) پرسش هايي از شنوندگان مطرح شد كه عمده ترين آن، پرسش درباره ي ضرورت اتحاد نيروهاي چپ بود. پرسشي كه بيان نيازمندي جنبش چپ در ايران است به منظور تاثير گذاشتن بر تحولات انقلابي- بنيادين در پيش در ايران. به سخني ديگر، به منظور كمك به ايجاد شدن جهت گيري ترقي خواهانه ي تغييرات.

در پاسخ، رفيق پورنقوي نكته ي را برجسته ساخت كه شايسته تعمق بيش تر است. اين نكته ي پرسش برانگيز، مخالفت او با كوشش براي برپايي اتحاد چپ است. او با صراحت خواستار اتحاد با جمهوري خواهان شد. متاسفانه او دلايل خود را براي رد اتحاد جنبش چپ و پذيرش اتحاد با جمهوري خواهان بيان نكرد. باوجود اين مي توان از نظراتي كه او درباره ي تعريف حزب چپ ايران طرح نمود، علت ارزيابي او را دريافت. مي دانيم كه انديشه اتحاد با جمهوري خواهان يكي از اركان اصلي حزب تازه تاسيس چپ ايران (فداييان) است كه او سخنگوي آن است. لذا بررسي از ارزيابي پورنقوي مي تواند دست كم در كليت آن براي مواضع حزب تازه تاسيس چپ ايران نيز صادق باشد.

به نظر رفيق پورنقوي اتحاد چپ در ايران اكنون داراي زمينه تاريخي ضروري نيست.

حزب چپ ايران (فداييان) كه خود را يك سازمان ايدئولوژيك ارزيابي نمي كند، به برداشت او داراي «طيف نقاط مشترك وسيع تري با نيروهاي جمهوري خواه است» و از اين رو چنين اتحادي را دنبال مي كند.

ارزيابي رفيق پورنقوي با واقعيت هستي اجتماعي ايران و روند انقلابي در جريان در آن هم خواني ندارد و لذا نمي توان با آن موافقت داشت.

١- حزب چپ ايران، مانند هر حزب ديگر سياسي داراي برداشتي ايدئولوژيك از شرايط هستي اجتماعي است. چنين برداشتِ ايدئولوژيك، ناشي از ”تئوري شناخت“ آن حزب از واقعيت اجتماعي است. نفي ادعاآميز بي ايدئولوژي بودن، اين هدف ايدئولوژيك را دنبال مي كند كه گويا اين حزب يا فرد و يا نشريه و غيره داراي موضع فراطبقاتي است.

از اين رو نيز مداحان نظام سرمايه داري در رسانه هاي بزرگ سرمايه، هميشه چنين موضع كاذبي را طرح و براي القاي آن كوشش مي كنند. روزنامه اصلي بورژوازي بزرگ آلمان كه نقش اطاق فكر را براي تنظيم سياست حاكمان امپرياليستي تشكيل مي دهد، فرانكفورته آلگمينه، در بالاي صفحه نخست خود و در زيرِ عنوان روزنامه، زيرعنوان «روزنامه مستقل» را با خطي درشت به چاپ رسانده است.

٢- ايدئولوژي اتحاد جمهوري خواه

كوشش براي القاي فراطبقاتي بودن اتحاد جمهوري خواهان، هدف حفظ شرايط حاكم، منهاي سلطه ي مذهب ارتجاعي را دنبال مي كند. به سخني ديگر، اين ايدئولوژي اين هدف را دنبال مي كند كه با حذف ديكتاتوري و سلطه ي مذهب ارتجاعي، زمينه ي لازم را براي برقراري آزادي، توسعه و رشد اقتصادي- اجتماعي در ايران ايجاد سازد. بدون آن كه روابط زيربناييِ اقتصاد سياسي تغيير يابد. نادرستي امكان رشد بورژوا- دمكراتيكِ اقتصاد ملي براي ايران در شرايط كنوني سلطه ي اقتصاد جهاني شده امپرياليستي در سطور زير مورد توجه قرار خواهد گرفت. اما در ابتدا ببينيم چرا به نظر رفيق پورنقوي گويا برپايي «اتحاد چپ در ايران زمينه ندارد»؟

او و بسياري ديگر از اين رو ضرورت كوشش براي برپايي اتحاد چپ را نفي مي كنند كه با برنامه و استراتژي نيروي چپ كه داراي جهت گيري اقتصادي عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال امپرياليستي است، موافقت ندارند. برنامه اي كه به معناي جهت گيري براي گذار از نظام سرمايه داري است. آن ها مي پندارند، بايد نخست تضاد عمده ي روز را در جامعه ايران حل نمود و سپس به گام بعدي پرداخت كه هدف آن حل تضاد اصلي در نظام حاكم كنوني است.

به سخني ديگر، اين نظر، مضمون سخنان رفيق محمد اميدوار را در همان نشست نمي پذيرد كه وحدت «محتواي زيربنا و روبناي روابط اجتماعي» را توضيح داده و ارتباط و بهم تنيدگي مضموني آن را قابل شناخت ساخته است. براي درستي اين نظر و برداشت، موضعي كه استاد فرشاد مومني در كتاب ارزشمند خود با شفافيت و دقت علمي نشان مي دهد آموزنده است. او، «آزادي را ميوه ي شيرين عدالت اجتماي» تعريف  مي كند و صحت درستي برداشت علمي خود را همانجا مستدل ساخته و قابل درك و پذيرش مي سازد.

در برابر اين برداشت، برداشتي قرار دارد كه پورنقوي ها مطرح مي كنند. آن ها هستي واقعي را در ذهن به تكه هايي جدا از هم پاره مي كنند، و ارتباط محتوايي، ماهوي و مضموني آن را از مد نظر دور مي دارند. آن ها بر همين منوال، مفهوم انسان را از ارتباط اجتماعي آن تهي ساخته و مضمون انسان را به مفهوم «فرد» (انديوديوم) محدود مي سازند.

با تقسيم واقعيت، و يا تبديل جامعه به جمع رياضي فردها، ارايه پيشنهاد براي هر مرحله از رشد اجتماعي، اجباراً به پيشنهادي گويا مستقل بدل مي شود كه رابطه اي مضموني با مرحله ي ديگر ندارد. براي اين انديشه، نظر فرد، نظر متفاوت از فرد ديگر نيست كه تنها زاويه ي ناشي از زاويه ي ديد متفاوت اواست. بلكه هر نظر، نظري يگانه و مستقل و هم طراز و وزن با نظر ديگر برداشت مي شود كه پوپر آن را «عين دمكراسي» ارزيابي مي كند. همان طور كه برداشت از انسان ها، برداشت از اتم هايي است كه مستقل و بي ارتباط با يكديگر هستند.

بر اين پايه، پوپر فيلسوف پوزيتويست قرن گذشته، چنان كه اشاره شد، برداشت يگانه بودن هر فرد و موضع او را «عين دمكراسي» قلمداد مي كند. در حالي كه با توجه به رابطه ي زاويه ي ديد هاي متفاوتِ فردها، كليت پديده به طور همه جانبه درك مي شود و مضمون پديده دريافت مي گردد.

با تقسيم نمودن هستي اجتماعي به مرحله هاي بي ارتباط در صفي انتزاعي، اين برداشت و نظر كه واقعيت را تقسيم مي كند و ارتباط پاره ها را نفي مي كند، حيران مي ماند كه چرا «پس از هر انقلاب، دوباره ديكتاتوري سر بلند مي كند». آن وقت از درون اين حيرت ناشي از بدفهمي خود از وحدت يك پارچه ي هستي اجتماعي، عليه انقلاب موضع مي گيرد.

درك اين نكته كه اگر انقلاب نتواند كليت «محتواي زيربنا و روبناي روابط اجتماعي» را در بر گيرد، و تصاحب قدرت سياسي تنها به تغيير در روبنا محدود بماند، آن وقت شرايط گذشته زيربنايي خود را بازتوليد مي كند و جاي مي گشايد و سلطه كاركرد خود را به مثابه «ماسك» (ماركس) بر چهره ي حاكمان جديد مي زند، براي اين انديشه و برداشت مبتني بر منطق صوري، غيرقابل درك و هضم فكري است.

انقلاب بهمن با چنين سرنوشتي روبرو شد. نيروهاي خواستار حفظ نظام سرمايه داري توانستند پس از پيروزي انقلاب بهمن به كمك انواع ترفندها و توطئه ها و با پشتيباني متحدان داخلي و خارجي خود دستاوردهاي انقلاب بزرگ مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي بهمن ٥٧ مردم ايران را پامال سازند. ارتجاع مذهبي توانست مصممانه و هدفمند حتي در شرايطي كه قوانين نوين و ترقي خواهانه در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن تثبيت نيز شده بود، به هدف ارتجاعي و پوزيتويستي حفظ نظام سرمايه داري دست يابد و براي اعمال برنامه ديكته شده توسط متحدان امپرياليستي خود، ديكتاتوري سياه و داعش گونه ولايي را بر قرار و ايران را به وابسته نومستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل سازد. تنها سيماي سلطنتي ديكتاتوري با سيماي قهقرايي تر مذهب ارتجاعي و قرون وسطي اي عوض شد.

شناخت دقيق چنين شرايطي كه شكست انقلاب بهمن را سنگفرش كرد، بي پايه و اساس بودن تز عليه تغييرات بنيادين را برملا مي سازد كه مدعي است «هر انقلابي دوباره به ديكتاتوري مي انجامد»!

درست بر پايه اين تحليل دقيق مبتني بر «ايدئولوژي» يا انديشه ي ماركسيستي- توده اي است كه مضمون «ايدئولوژيي زدايي» قابل شناخت مي شود و نادرستي پنداشت «فراطبقاتي» بودن استراتژي و تاكتيكي خود مي نمايد كه رفيق علي پورنقوي در پالتاك مطرح  ساخته است. او با اين استدلال مايل است اتحاد جمهوري خواه را به عنوان هدف واقع بينانه براي استراتژي «حزب چپ ايران (فداييان)» عنوان كند. زيرا گويا اين حزب نوين «يك سازمان ايدئولوژيك نيست»!

آيا نادرستي پنداشت «فراطبقاتي» بودن استراتژي و تاكتيك اين حزب نوين، قابل دريافت مي گردد؟

برخلاف اين موضع پوزيتويستي براي حفظ شرايط نظام حاكم سرمايه داري كه رفيق پورنقوي مطرح ساخته است، و در «منشور حزب چپ ايران» نيز متاسفانه تبلور يافته است، حزب توده ايران خواستار درك ضرورت، لزوم و شناخت اجتناب ناپذير بودن برپايي اتحاد چپ در ايران است كه مي تواند به ستون فقرات مبارزه براي برپايي جبهه ي متحد خلق بدل گردد.

اين در حالي است كه چنين اتحادي مي تواند به عنصر تعيين كننده براي ايجاد شدن شرايط ساختاري ضروري در ايران فرارويد و در خدمت تغييرات زيربنايي پس از گذار از ديكتاتوري باشد. از اين روست كه برپايي اتحاد چپ در ايران اكنون هم، مانند دوران انقلاب بهمن ٥٧، به يك ضرورت تاريخي براي رشد ترقي خواهانه جامعه ايران در صلح و همبستگي و دوستي ميان خلق هاي آن بدل شده است!

واقعيتي كه در سخنان بسياري از مبارزان و پرسش كننده گان از شركت كنندگان در گفت و شفت مطرح شد.

نظري كه پايه و اساس «منشور حزب چپ ايران» را تشكيل مي دهد، و رفيق علي پورنقوي به عنوان سخنگوي آن، آن را در پالتاك مطرح ساخت، از اين موضعِ پوزيتويستي حركت مي كند كه گويا مي توان و بايد رابـطه ي ميان محتواي تغييرات روبنايي را با محتواي تغييرات زيربنايي از مد نظر دور داشت، تا توانست يك جبهه وسيع ضد ديكتاتوري را برپا نمود. و با گذار از سلطه ي ديكتاتوري، آن وقت در شرايط به اصطلاح «دمكراتيك و برقراري آزادي»، مساله ي توسعه اقتصادي را به برنامه روز تبديل و براي تحقق بخشيدن به آن به اتحادهاي جديد رو آورد. در چنين شرايط است كه هنگام برپايي «اتحاد چپ» ايجاد مي شود و گويا «زمينه ي اجتماعي» لازم براي اتحاد چپ ايران به وجود خواهد آمد.

آيا رفيق گرامي پورنقوي، چنانچه بررسي پيش را نادرست ارزيابي مي كند، مي تواند نظر مشخص خود را شكافته و آن را مستدل سازد؟