برداشت بورژوا- دموکراتیک از انقلاب پیش رو!
نفی سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ایران!

مقاله شماره: ۹ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5369

به توصيه ي رفيق عزيز اميد‏ نوشتار ١٨ صفحه اي رفيق جوانروز را متاسفانه با ديركرد مطالعه كردم. آن را پيش تر نخوانده بودم. در ارتباط با نوشتار قبل از آن توسط همين رفيق اما بحثي را در توده اي ها مطرح كرده ام (مقاله ٩٦/٢٦ تحليلي آكادميك، تهي از مضمون ماركسيستي- توده اي).

رفيق اميد در مقاله ي ”موانع نظري و عملي تز [مبارزه براي] برپايي دو جبهه همزمان“ از مضمون ارزيابي رفيق جوانرود در مقاله ي ”يك استراتژي و دو مرحله در انقلاب بهمن ٥٧“ كه در سايت ”مهر“ انتشار يافته، جانبداري مي كند. لذا توضيحي در اين زمينه سودمند است كه به علت اهميت آن به عنوان مقاله ي مستقل انتشار مي يابد.

 ١- نكته ي نخست كه من را از مطالعه مقاله ي رفيق جوانرود خرسند كرد، صراحت و شفافيت موضع گيري اوست. او متهورانه تعريف انقلاب ملي- دمكراتيك را به مضمون ”انقلاب بورژوا دمكراتيك“ تقليل مي دهد و آن را اعلام مي كند (ص٦، ٧، ٨، ١٢، ١٣، ١٥ و ١٦). او براي انقلاب ملي دمكراتيك تنها وظيفه ي مبارزه ي «ضد ديكتاتوري كه وظيفه اي عمومي در انقلاب ملي دمكراتيك است» (١٦) قايل است. رفيق جوانروز با صراحت مخالفت خود را با «گره خوردن» مبارزه ضدديكتاتوري و گارگري اعلام مي كند، كه به معناي «با هم مخلوط و ادغام كردن .. انقلاب ملي دموكرتيك و سوسياليستي» فهميده شود.

اين تهور نشان داده شده توسط رفيق جوانرود، نشان صداقت او است، اما مستدل نيست.

٢- پيامد اين تهور نزد رفيق جوانرود، نتيجه گيري منطقي اوست عليه ضرورت پيوند ميان وظايف دمكراتيك و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران. در ص ٢ او اين وظيفه را كه به عنوان «بي اعتقادي به انقلاب هاي ملي دمكراتيك» ارزيابي مي كند و آن را «ادغام آشكار .. وظايف انقلاب ملي دمكراتيك با وظايف سوسياليستي» مي نامد و مردود اعلام مي كند و هشدار مي دهد كه گامي براي «تنها گذاشتن مردم به جان آمده از ديكتاتوري است»!

بدين ترتيب اين رفيق به نفي برنامه ”حداقل كارگري حزب توده ايران“ در كليت آن و براي شرايط كنوني به طور اخص نايل مي گردد. او اين نتيجه گيري منطقي را اعلام نمي كند، اما شناخت آن براي خواننده سخت نيست.

اين موضع را نيز بايد موضعي متهورانه ارزيابي كرد. زيرا شفافيت در سخنان اين رفيق ايجاد مي كند، اما مستدل نيست. قطعاً اگر افسانه ي زنده بودن روح واقعيت مي داشت، اكنون رفيق زنده ياد جوانشير با كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ در دست، متحير به ما مي نگريست!

٣- رفيق جوانرود كه با نام مستعار انتخاب كرده، جريان پرغليان و جوشان رود جواني را در كوهسار در ذهن تداعي مي كند كه بسيار شادي آور و استه تيك است، و ظاهرا تهور خود را مديون اين واقعيت است، به خطر آبشارهاي در راه رود جوان بي توجهي مي كند. گرچه او مي كوشد با سخن ”دو تاكتيك“ لنين و توصيف نظرات او براي انقلاب ١٩٠٥ روسيه، مضمون انقلاب پيش روي ايران را به سطح انقلاب مشروطه به قهقرا سوق دهد. لابد اين رفيق شرايط انقلاب مشروطه صدوده سال پيش ايران و هم انقلاب روسيه را در ١٩٠٥ مشابه شرايط امروز در ايران مي پندارد. اما سخن مستدلي براي به ثبوت رساند نظر خود ابراز نمي دارد. او بيش از يك صفحه از كتاب لنين نقل مي كند، اما با در رابطه قرار ندادن موضع دمكراتيك و سوسياليستي لنين در آن نشان مي دهد كه موضع ديالكتيكي لنين را در اين انقلاب درنيافته است. در اين زمينه نگارنده چندي پيش چند مقاله در همين صفحه توده اي ها و در همين رابطه انتشار داده است و به آن مراجعه مي دهد.

رفيق جوانروز رابطه ي ديالكتيكي مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي حزب سوسيال دمكرات روسيه را در آن زمان همان قدر در نيافته است، كه موضع ديالكتيكي زنده ياد احسان طبري را درنيافته است. رفيق جوانرود همانجا (ص ١٦) طبري را «آموزگار كبير انقلاب» مي نامد و «حس وامداري و شاگردي عميق خود را به آموزگار كبير انقلاب» خاطرنشان مي سازد، اما فراموش مي كند كه طبري در بحث با دكتر عبدالكريم سروش (تاريخ و تاريخ گرايي، نوشته هاي فلسفي ..، ٢، ص ١٨٥)، اين پرسش را مطرح مي سازد كه «اين مطلب را هگل، ماركس و انگلس در كجا و عينا چگونه گفته اند ..»؟ آموزگار توده اي ها در سطور زيرتر به انتقاد از شيوه كاركرد ”علمي“ سروش مي نويسد «سپس مؤلف [سروش] با بيان خود، نظرات هگل، ماركس، شپنگلر و توين بي را خلاصه مي كند و سرانجام نتيجه مي گيرد: …».

رفيق جوانرود نيز در ص ٥ مقاله ي خود همين بلا را بر سر انديشه ي ديالكتيكي زنده ياد طبري مي ريزد. او را متهم مي كند كه گويا «ملاك مطلق انقلابي گري» را براي ««دمكرات هاي انقلابي» صادر كرده است. به جاي نقل مشخص سخن طبري  در «»، برداشت خود را از سخن او بيان مي كند . در بحث درباره ي «جدايي ناپذيري مقولات آزادي هاي دمكراتيك و حقوق دمكراتيك زحمتكشان» كه همان پيوند ”آزادي و عدالت اجتماعي“ منظور است، مي نويسد: «.. رويكرد منتسب به پلنوم شانزدهم و رفيق طبري كه در آن، جنبة ضدامپرياليستي دمكراسي انقلابي و دمكرات هاي انقلابي – نه فقط ايران -، تقريبا ملاك مطلق انقلابي گري دمكرات هاي انقلابي و حمايت از آنها توسط كمونيست ها تلقي مي شد و بصراحت به آزادي هاي دمكراتيك، اهميتي ثانوي مي داد (كتاب برخي مسايل حاد انقلاب ايران، ن.شته رفيق طبري، انتشارات حزب توده ايران، جلد ٢، سال ١٣٥٨)».

در حالي كه بايد جسارت طرح شفاف موضع خود را توسط رفيق جوانرود برجسته ساخت و شاد شد، با تهور او از اين رو نمي توان موافقت داشت. به كار بردن واژه ي ”تهور“ را نگارنده از اين رو ضروري مي داند، زيرا انتساب يك موضع «مطلق گرانه» به احسان طبري، به آموزگار اسلوب ديالكتيك به توده اي ها، جسارت نيست، در واقع تهور است. زيرا كسي كه بخواهد آن را به اثبات برساند، بايد «مبصر» خوبي باشد. اولين وظيفه ي «مبصر» پايبندي بي ترديد به اسلوب كاركرد علمي در بيان نظر ديگران است. مي توان برداشت خود را از بيان ديگري طرح نمود و بايد چنين نيز كرد، اما بايد هميشه بيان ديگر را با دقت پروسواسي ارايه داد، به ويژه هنگامي كه سخن، سخن آموزگار اسلوب ديالكتيك نيز است!

برخلاف برداشت شما، من انتساب «نقش مبصر كلاس» را برخوردي ناشايسته ارزيابي نمي كنم. اشتباه در اين ارزيابي، نديدن «نقش مبصر كلاس» براي انديشه ي ديالكتيكي است كه «فرهاد عاصمي ”ماسك“ (ماركس)» آن را بر صورت دارد.

بي ترديد اهميت موضع گيري رفيق جوانرود در مقاله ي پيش گفته براي بحث و گفتگو ميان توده اي ها كه با ابتكار كميته مركزي حزب توده ايران و كوشش رفقاي نويدنو مانند رفيق عزيز آرش وجداني ممكن شده است، در صراحت و شفافيت مواضع او قرار دارد.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه

اول- يكي از عمده ترين نكته هاي بحث ميان توده اي ها، اتخاذ موضع صريح و شفاف درباره ي اين پرسش است كه دوم- آيا وجود سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران را مورد تاييد قرار مي دهند؟

پرسشي كه در بحث درباره ي مضمون سياست مستقل حزب طبقه كارگر را مي گشايد.

بايد اميدوار بود كه رفيق عزيز اميد كه نظر رفيق جوانرود را مورد تاييد قرار داده است، نظر خود را درباره ي اين دو نكته به صراحت جوانرود گونه مطرح سازد.

به پرسش هاي ص ٤ مقاله ي رفيق جوانرود در ارتباط با مقايسه ي انقلاب بهمن ٥٧ و پيش رو، پيش تر در مقاله هايي پرداخته شده است و باز هم به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

١٨ فروردين ١٣٩٧  ٧ آوريل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5369




خرسندی ”راه توده“ و آن چه حسین راغفر نگفت!

سخن روز شماره: ۲ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )

 

در ”راه توده“ خلاصه شده ی مقاله ی حسین راغفر كه یك «پژوهشگر اقتصادی» معرفی می شود، به نقل از ”شرق“ منتشر شد. عنوان مقاله ”بیماری نظامی اقتصاد ایران درمان می شود؟“ است.

موضوع این بیماری، یكی از ”بیماری“ های ”راه توده“ نیز است كه می پندارد توانسته است درمان اصلی و سیستمی را برای بحران اقتصاد- اجتماعی در ایران بیابد. از این رو انتشار خلاصه مقاله راغفر حتماً در حال شادی و تهییج احساسی- عاطفی در ”راه توده“ انجام شده است. با احترام به این خوشحالی ”راه تود“، با مضمون سخنان پژوهشگر اقتصادی ”شرق“ نمی توان موافقت داشت.

در این سطور مساله درستی و یا نادرستی شركت نظامیان در اقتصاد كشور موضوع بررسی نیست. این سیاست حتی اگر ”از این شاخه به آن شاخه فرجی“ هم می بود كه ”عدالت“ چی ها می پندارند، درمان سیستمی «بیماری» اقتصاد سیاسی حاكم بر میهن ما نیست. بیماری، خود اقتصاد سیاسی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی است كه برنامه ای است در خدمت منافع سرمایه مالی امپریالیستی در اقتصاد جهانی شده ی نظام نواستعماری امپریالیستی.

از این رو به اصطلاح ”استدلال“ های پژوهشگر اقتصادی به ”خرده كاری“ و «سوزن دوزی بی انتها» (اط) می نگردد، آن جا كه باید به ”كلیت“ پدیده ی بحران اقتصادی- اجتماعی ناشی از برنامه دیكته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی نگاه شود و علیه آن موضع گرفته شود.

حزب توده ایران سیاست علمی كه كلیت هستی منافع مردم میهن ما و منافع ملی ایران را مورد توجه قرار می دهد، دنبال می كند. مبارزه با سواستفاده نظامیان و روحانیون و دیگر عنصرهای مكلا در غارت ثروت های ملی و متعلق به مردم میهن ما و نسل های آینده، مبارزه با بخشی از این ”كلیت“ است. برداشت مردمی- ملی حزب توده ایران ”كلیت“ نظام اقتصادی- اجتماعی ارتجاعی را هدف قرار می دهد كه با چماق داعش گونه ی مذهب ارتجاعی بختك وار بر سر و دوش مردم میهن ما سوار است.

افشاگری علیه لایه های در دعوا وظیفه ای به جاست، اما شركت در دعوای گروه های مختلف در حاكمیت نظام، امیدی واهی به استحاله پذیری رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی داشتن است. گرفتار این توهم بودن است كه با ادامه سیاست اقتصادی دیكته شده خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی در دست دولت روحانی، نسخه ی درمان پیچیده شده است!

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨

آدرس مقاله ی ”راه توده“

http://www.rahetudeh.com/rahetude/2018/merts/640/raghfar.html




ديپلـوماسـي مخفـي؟

سخن روز شماره: ۱ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )

 

در آخر هفته ي ١٢ فروردين ٩٧، در شهر كلن/ آلمان ”حزب چپ ايران‌(فداييان)“ پايه ريزي شد. فرخ نگهدار نيز يكي از مهمانان بود. او در نوشتاري خبر شركت نماينده ي حزب توده ايران را در نشست و نطق او در آن را همانجا منتشر نمود. خبر داد كه حزب توده ايران دعوت به اتحاد با حزب چپ را رد كرده است.

انتشار خبر پيش كه هم راه است با سكوت نشريه نامه مردم ارگان مركزي حزب توده ايران از وقايع، پرسش برانگيز است. آيا پديده ي ”ديپلوماسي مخفي“ داراي علت خاصي است؟ آيا بحث در نشريات حزبي و در حوزه هاي حزبي درباره ي برنامه ي پايه ريزي ”حزب چپ ايران“ امري از زمره ي ”محرمات“ است؟

چرا دبيران كنوني كميته ي مركزي حزب توده ايران نيازي براي طرح دعوت و بحث با توده اي ها درباره ي سياستي كه حزب طبقه كارگر بايد در اين زمينه اتخاذ كند، احساس نمي كنند؟ چرا خبر شركت و نوشتار طرح شده در نشست انتشار نيافته است؟

آيا رفقاي گرامي كه در نشست ها با حرارتي شايسته و تواني بالا براي اقناع شنوندگان سخن مي رانند، تبادل نظر با توده اي ها را در مسايل روزانه و پراهميتي مانند مساله پايه گذاري يك ”حزب چپ ايران“ بر نمي تابند؟ آيا پاسخي دريافت خواهد شد؟

٢١ فروردين ١٣٩٧  ١٠ آوريل ٢٠١٨




مضمون انقلاب در پیش تنها در خدمت گذار از دیكتاتوری است؟!
گذار انقلابی از دیكتاتوری با جهت گیری سوسیالیستی؟!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷ ( ۱۷ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

 

با تشكر از رفیق عزیز ا. امید برای ارسال مقاله ی نظرگیر با عنوان «موانع نظری و عملی تزٍ ”برپایی دو جبهه همزمان“». نگاه شود به مقاله ی شماره ٩٧/٧ در توده ای ها.

كمك رفیق امید به تداوم بحث مضمونی میان توده ای ها به منظور یافتن پراتیك انقلابی و واقع بینانه برای شرایطی كنونی حاكم بر ایران كه حزب توده ایران آن را مشابه سال های ٥٥ و ٥٦ در كشور ما ارزیابی كرده است، كمكی شایسته و امیدوار كننده است.

 

آن طور كه به نظر می رسد، دو نكته باید گشوده شود تا مضمون مورد بحث ادراك گردد:

یكی- این پرسش است كه آیا مساله ی مرحله ای بودن تغییرات انقلابی باید به معنای مرحله ای بودن مبارزه برای وظیفه ی دمكراتیك- اتحادی- صنفی و وظیفه ی سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی حزب توده ایران نیز درك شود یا خیر؟ و

دیگری- پاسخ به این پرسش است كه آیا به منظور بسیج و سازماندهی «هرچه وسیع تر توده ها» كه در سند حزبی ذكر و در مقاله ی رفیق امید نقل شده است، اكنون نیاز به طرح برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر نظام اقتصادی- اجتماعی مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب وجود دارد یا خیر؟

به سخنی دیگر، و آیا باید تعریف حزب توده ایران را از مرحله ی ملی- دمكراتیك دارای مضمونی بورژوا- دمكراتیك درك كرد و لذا بر سر شرایط نظام سرمایه داری حاكم با برخی تغییرات ”دمكراتیك“ در آن به توافق رسید و آن را برای تجهیز توده ها كافی اعلام داشت؟

 

چنین برداشتی را همه ی آن جریان های پیرامونی جنبش فدایی مطرح می سازند كه در چند روز پیش ”حزب چپ“ را نیز پایه ریختند. این جریان ها همان قدر برنامه مشابه ی را برای این مرحله ارایه می دهند كه جمهوری خواهان و سوسیال دمكرات ها نیز برای ساختارهای ”دموكراتیك“ سرمایه داری كنونی ارایه می دهند. این جریان ها نیز سال هاست برای پایه ریزی یك حزب دیگر می كوشند.

در مقاله ی ”بز را به باغباتی بگماریم؟“ اشاره شد كه فرشاد مومنی با تكیه به نظرات ”اسلام انقلابی“ نیز به صورت خام چنین برنامه ای را در كتاب ارزشمندش مطرح ساخته است. كمبود مضمون ارزشمند كتاب، سكوت تایید آمیز درباره ی نظام سرمایه داری در نابودی عدالت اجتماعی است.

 

آیا حزب توده ایران باید این كمبود را در نظر گروهی كه احتمالاً می تواند نزدیك ترین متحد طبقه كارگر در لایه های میهن دوست سرمایه داری علیه دیكتاتوری باشد، در مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی خود جبران كند و یا باید طرح كمبود پیش گفته را در نظرات این نیروها و كوشش برای جبران آن را به پایان مرحله پس از گذار از دیكتاتوری منتقل سازد؟

 

اگر قرار باشد این روشنگری برای دوران پس از گذار از دیكتاتوری ذخیره شود، استدلال برای درستی این شیوه چیست؟

در مقاله های روشنگرانه در نامه مردم كه اغلب با طرح عام وظیفه كلی در مرحله مشخص نبرد امروزی  پایان می یابد، چنین استدلال و دلیل برای ضرورت پایبندی به آن مطرح نمی شود. رفیق عزیز امید نیز در این زمینه مدیون باقی مانده است. آیا این ناروشنی و این برداشت در عدول از وظیفه ی روشنگرانه سوسیالیستی حزب توده ایران برای شرایط كنونی ریشه ندارد؟ آیا این عدول از وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی كه ویژگی نبرد گذشته ی حزب توده ایران را تشكیل می دهد، مستدل است؟ باید تردید داشت! آن را بشكافیم!

 

استقلال سیاست حزب توده ایران

آیا باید حزب توده ایران هژمونی لایه های سرمایه داری را برای تغییرات انقلابی پیش رو از هم اكنون بپذیرد؟ و اقتصاد سیاسی مورد نظر آن ها را مورد پشتیبانی قرار دهد؟ كه به معنای تایید نفی ضرورت وجود استقلال سیاست حزب توده ایران است؟!

پذیرشی كه به معنای پیروی از این یا آن لایه های بورژوازی ملی- اصلاح طلب و یا خرده بورژوازی و .. است. آیا نباید در چنین شرایطی حزب توده ایران نیز به ”حزب چپ“ كه دیروز توسط جریان های فدایی پایه ریزی شد بپیوندد؟

 

متاسفانه برداشت درباره ی ضرورت قناعت به نظام بورژوازی ”دمكراتیك“ در جنبش توده ای هم وجود دارد. با برداشت آن ها نمی توان موافق بود، زیرا موضعی مستدل نیست. زیرا انتظار كشیدن در كوپه قطار برای رسیدن به مرحله بعدی انقلاب است كه در آن گویا مبارزه طبقه كارگر «از منع و سد عمده»، یعنی «دیكتاتوری» عبور كرده است.

با چنین برداشتی چگونه باید به ارزیابی از مبارزه ی اعتصابی امروزی زحمتكشان یدی و فكری را در شرایط سلطه ی  دیكتاتوری پرداخت؟

آیا باید به زحمتكشان كه با پشتی خونین از ضربه شلاق و زندان و اعتصاب غذا مبارزه ی خود را پیش می برند بگویم خواست بازگرداندن خصوصی سازی را از خواست خود حذف كنند؟

آیا باید به زنان دلاوری كه برای مباره علیه حجاب اجباری ضربه می بینند و استخوان شان می شكند، و به زندان افكنده می شوند، و مانند بانو ایرایی قریب به شصت روز در اعتصاب غذا هستند، بگویم مبارزه ی خود تا بعد از حذف دیكتاتوری به عقب بیاندازند تا شرایط مناسب تر برای مبارزه دمكراتیك آن ها و «سد عمده» بر طرف شده باشد؟

آیا می خواهیم از طریق طرح نكردن این مبارات گردن خود را از بند پاسخگویی به آن ها آزاد سازیم؟

 

سكوت درباره ی موضع پوزیتویستی كوشش های جریان های فدایی، جمهوری خواه، سوسیال دمكرات و جریان های انحرافی توده ای توسط حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران، به معنای نقض خشن و غیردیالكتیكی پیوند مبارزه ی دمكراتیك- صنفی و سیاسی- سوسیالیستی حزب توده ایران نیست؟

سكوت، به معنای نقض پیوند میان مساله آزادی و عدالت اجتماعی نیست كه نمایندگان ”اسلام انقلابی“ مانند فرشاد مومنی ضرورت آن را در كتاب ارزشمند خود به ثبوت می رساند و توصیف «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» را در استه تیك شایان توجهی ارایه می دهد؟

 

سكوت درباره ی موضع پوزیتویستی نیروهای برشمرده شده، به معنای درك مكانیكی و راست روانه از تئوری مرحله ای بودن انقلاب است. زیرا پیوند دیالكتیكی میان دو مرحله و تعطیل ناپذیر بودن نبرد طبقاتی را آن طور كه اكنون نیز در ایران جریان دارد، در زندگی واقعی در هر دو مرحله مورد توجه قرار نمی دهد.

پیوندی كه در شعارهای مطرح شده در مبارزات زحمتكشان یدی و فكری تبلور می یابد كه در همین تتمه تولید داخلی توسط كارگران مبارز فریاد زده می شود، و برای طرح آن كتك خورده می شود و به زندان افكنده می شود.

توصیه برای در انتظار مرحله دوم انقلاب نشستن می تواند نهایتاً به معنای پذیرش پایان یافتن همین تتمه ی رمق تولید داخلی و تنها گذاشتن و خلع سلاح كردن مبارزات طبقه كارگر ایران تلقی شود. آیا توده ای ها می توانند چنین موضعی را مستدل بدانند و با آن موافقت كنند؟

 

باید میان واقعیت دو مرحله بودن تخریب و سازندگی در انقلاب و وحدت مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی برای هر دو مرحله تفاوت قایل شد. باید رابطه دو مرحله را هم مد نظر داشت. آن وقت می توان امیدوار بود كه برداشت رفیق امید كه در عنوان نوشتارش نیز تبلور می یابد، تدقیق شده درك شود: «[مبارزه برای] برپایی دو جبهه همزمان»!

 

رابطه تئوری و پراتیك

بحث تئوریك در بررسی تنها آن هنگام مثبت و سازنده است كه با حركت از شرایط حاكم، در خدمت درك شرایط پراتیك انقلابی در لحظه ی تاریخی، و در خدمت شناخت تاكتیك های ضروری برای به ثمر رساندن مبارزه توده ها در مرحله كنونی قرار داشته باشد. ضرورت تئوریزه كردن پراتیك توده ها در چنین بحثی به نوبه خود با هدف بیرون كشیدن رهنمود نظری مبتنی بر شناختِ دیالكتیكی از مبارزه ی روز انجام می شود و باید بشود.

تنها با ایجاد مداوم ارتباط نظری- كاركردی برای بررسی شرایط یكتای كنونی است كه می توان به نتیجه گیری برای پراتیك انقلابی به منظور تداوم موفق مبارزه امروزی دست یافت. نتیجه گیریی كه به طور مداوم باید مورد بررسی و مطالعه قرار داشته باشد تا با تغییر شرایط، بر شرایط جدید انطباق داده شود.

ضرورت گشودن صحنه ی بحث میان توده ای ها در چارچوب سازمان حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران، از این ضرورت تاریخی ناشی می شود. توان تئوریك كنونی حزب توده ایران تنها در یك كار جمعی و فعال و خلاق رفیقانه می تواند به تكانه ی حركت انقلابی با جهت گیری ترقی خواهانه در ایران بدل گردد.

بر این پایه است كه مسئولیت رفقای تصمیم گیرنده درباره ی ایجاد ساختن شرایط این بحث خلاق در نشستی كه كمیته مركزی حزب توده ایران برگزاری آن را به عهده گرفته است، تصمیمی تاریخی و ارزشمند است!

در چنین شرایطی است كه انسان آرزو می كند كه افسانه ی ادامه زندگی روح واقعیت می داشت و رفقای در خون خفته، آموزگاران ما، نظرشان را به نحوی مطرح می ساختند. این افسانه خواب گونه و متافیزیكی را اما می توان به واقعیت ماتریالیستی ممكن بدل نمود. این افسانه می تواند با گام جسورانه رفقای مسئول به حقیقت ماتریالیستی بدل گردد. به این منظور باید با تكیه به كار كرد آموخته شده ی فعالیت حزب توده ایران، شرایط لازم را برای تحقق ماتریالیستی آرزوی متافیزیكی ایجاد نمود. «هر آغازی خطر كردن است و آرزو پروردن» (اط، با پچپچه پاییز، ٩).

 

از این رو باید در بحث تئوریك و هم هنگام طرح پیشنهادهای عملی مشخص برای پراتیك انقلابی، پایبند به فاكت های لحظه ی تاریخی باقی ماند. بازگشت به تجربه ی گذشته و آموختن ضروری از آن، به معنای انتقال دیالكتیكی آن تجربه به شرایط لحظه تاریخی كنونی است و نه پرداشت اسكولاستیكی و حوزوی از تجربه ی گذشته.

 

با آن چه بیان شد می توان طرح پرسش به جا كه ”چرا رهبران دانشمند حزب در هفته و ماه های انقلابی سال های پنجاه گویا سخنی درباره ی اقتصاد سیاسی بعد از انقلاب نگفتند“، حتی اگر واقعیت را نیز بازتاب دهد  – كه بررسی آن وظیفه ی این سطور نیست و باید به طور مجزا به آن پرداخت -، تنها به معنای مستدل ساختن ضرورت طرح این پرسش است كهما اكنون با چه وظیفه و هدف هایی روبرو هستیم و ”ما باید اكنون كدام تاكتیك را برای پیشبرد مبارزه ی انقلابی روز توده ها به كار گیرم؟

 

لذا با اجازه ی رفیق عزیز امید، بحث را به این نكته منتقل كنیم. در این زمینه برخی نكته های بیان شده است، ازجمله در مقاله ی كه پیش تر و مستقل از مقاله ی رفیق امید تنظیم شده است با عنوان بز را به باغبانی گماردن؟

در این سطور نیز تنها می توان به طرح برخی دیگر از آن ها و تكرار برخی دیگر پرداخت. گفتگو اما تا دستیابی به توافق كامل ادامه خواهد داشت.

 

چرا باید امروز هم از پراتیك انقلابی توده ها بیاموزیم؟

مگر پراتیك واقعی و ماتریالیستی زحمتكشان ایران نیست كه خواستار پایان دادن به سیاست اقتصاد ”اسلامی“ است كه همان اقتصاد سیاسی نئولیبرال است؟ انتشار روزانه خبرهای اعتصاب ها چند ماهه اخیر كارگران از هفت تپه تا در خیابان های اهواز در روزهای اخیر در رسانه ها، مگر با شعار علیه سیاست ضد مردمی و ضد ملی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی همراه نیست؟  مگر نابودی تولید داخلی پیامد اقتصاد سیاسی ی نیست كه ایران را هر روز بیش تر به سوی وابستگی نواستعماری عمیق تر به اقتصاد جهانی امپریالیستی می راند؟

 

تعمیم این پراتیك انقلابی زحمتكشان چرا به معنای طرح اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك با جهت گیری سوسیالیستی نباید باشد؟ به این پرسش باید پاسخ داد كه چرا نباید مضمون این پراتیك انقلابی را به معنای ایجاد شدن وحدت میان مبارزه ی اتحادی- دمكراتیك و سیاسی- سوسیالیستی حزب طبقه كارگر ایران درك كرد؟

چشم پوشی كردن از اصل استقلال سیاست حزب طبقه ی كارگر ایران مستدل نیست. برای اثبات ضرورت چنین چشم پوشی ”تاریخی“، می بایست مدافعان ضرورت چشم پوشی پیش تر به ثبوت برسانند كه به طور عینی در شرایط كنونی در جهان و منطقه و ایران، امكان راه رشد سرمایه داری ”دمكراتیك“ وجود دارد؟!

خوب یا بد بودن پذیرفتن تن دادن به مرحله انقلاب بورژوا- دمكراتیك برای ایران، كه ”چپ“ غیرماركسیستی خواستار آن است، موضوع بحث نیست! اثبات امكان تحقق بخشیدن عینی به این خواست، كه پذیرفتن امكان استحاله ی سرمایه داری وابسته حاكم كنونی است، وظیفه ی مدافعان این تز و ارزیابی ذهن گرایانه را تشكیل می دهد!

 

تنها با نفی چنین برداشتی، تنها با جدایی شفاف و مستدل از این برداشت پوزیتویستی در تایید شرایط حاكم نظام سرمایه داری توسط جریان های ”چپ“ غیرماركسیستی- غیرتوده ای، می تواند سیاست مستقل حزب توده ایران به تكانه حركت انقلابی در ایران بدل گردد!

 

وحدت تئوری و پراتیك در خدمت مبارزه ی اتحادی

پاسخ به این پرسش را باید زمینه تئوریك به منظور استخراج تاكتیك برای گام بعدی انقلابی قرار داد، آن را به اهرم ایجاد ارتباط میان تئوری و پراتیك بدل نمود!

هیچ پرچم تجهیز و بسیج كننده ی دیگری علیه نظام اقتصادی- اجتماعی وابسته ی حاكم كنونی بر ایران وجود ندارد، جز پرچم گذار انقلابی از دیكتاتوری با جهت گیری سوسیالیستی. به سخنی دیگر، تلفیق مبارزه برای گذار از دیكتاتوری در پیوند با آن چه كه می خواهیم پس از شكافتن سقف در اندازیم و برپا كنیم!

چنین تاكتیكی تنها اهرم پرتوان برای پیشبرد مبارزه ی اتحادی حزب است، زیرا قادر است در شرایط كنونی با روشنگری نزد پیشروترین و ترقی خواه ترین متحدان طبقه كارگر، آن ها را بسیج كند و در جبهه ضد دیكتاتوری سازمان دهد! زیرا قادر است با روشنگری نزد لایه های دیگر میهن دوست ضرورت پیروی كردن از تاكتیك انقلابی توده ها را برای آن ها قابل شناخت ساخته و تفهیم كند.

 

هنگامی كه لنین در تزهای مارس- آوریل ١٩١٨ و به منظور تجهیز و بسیج «خلاقیت مستقل تاریخی توده های میلیونی»، در نتیجه گیری از صلح دردناك برسك- لیتوفسك – كه سوم مارس ١٩١٨ منعقد شد- به نتیجه گیری می پردازد، و از امكان تنفس برای انقلاب صحبت می كند، به طرح وظیفه ی «مثبت» در برابر طبقه كارگر می پردازد و آن را تحقق بخشیدن به برنامه باز و نوسازی اقتصاد روسیه ارزیابی می كند، كه برای تامین «هستی میلیون ها مردم» ضروری است. لنین این «كار خلاق و مثبت» را آوریل ١٩١٨ برای اولین بار مطرح نساخته است. او آن را پیش تر با شعار نان، زمین و صلح به اهرم پیروزی انقلاب اكتبر بزرگ بدل ساخته است.

لنین این وظیفه ی سوسیالیستی حزب بلشویك را در بیان این نكته خلاصه می كند كه عبارت است از برپای «شبكه ای به شدت ظریف و بغرنج برای سازماندهی تولید با برنامه و هدفمند و تقسیم موهبات»! (نفسی برای انقلاب، جهان جوان، ٣١ مارس ٢٠١٨).

معنای دیالكتیكی این سخن لنین در شرایط كنونی ایران برای حزب توده ایران، برای جنبش توده ای در كلیت آن، تنظیم و مطرح ساختن برنامه ی اقتصاد سیاسی برای مرحله ملی- دمكراتیك فرازمندی جامعه ایرانی است. اقتصاد سیاسی ای كه دیگر اقتصاد سیاسی بورژوازی حتی در دمكراترین شكل آن نیز نیست!

وجود چنین برنامه ای در اندیشه ی حزب توده ایران پیش از انقلاب بهمن و تدقیق آن در جریان آن، زمینه انتقال برنامه اقتصادی حزب توده ایران به قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن را تشكیل داد. چشم پوشی بر این واقعیت و نفی عملی آن، مستدل نیست!

 

آیا انتقال دیالكتیكی سخن لنین به شرایط كنونی ایران به این معنا نیست كه باید از طرف توده های این امر دریافته شود كه حل همه ی وظایف دمكراتیك پیش رو برای مرحله ضد دیكتاتوری منوط به آن شرایطی است كه باید پس از گذار از دیكتاتوری برپا داشت؟

آیا چنین تاكتیكی به معنای طرح برنامه برای این وظیفه در پیش رو نیست؟ كه به نوبه خود به معنای ایجاد رابطه ی دیالكتیكی میان مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیكتاتوری و جبهه متحد خلق است؟

 

مبارزه انقلابی برای ایجاد اتحادهای ضروری اجتماعی علیه دیكتاتوری حاكم بر ایران در شرایط كنونی، تنها با مبارزه ی انقلابی به منظور نفی دیالكتیكی مواضع پوزیتویستی در تایید نظام سرمایه داری ممكن است.

این تنها شیوه ی و مبارزه ی انقلابی ممكن برای زدن مهر سیاست مستقل طبقه كارگر ایران است به روند جاری در كشور كه باید با هدف بسیج و سازماندهی «هرچه وسیع تر توده ها» انجام شود.

 

پیش تر هم اشاره شد، كه مرحله ای بودن «تخریب» دیكتاتوری و سازماندهی «نوسازی» جامعه را نباید در برابر وحدت «مبارزه ی انقلابی» برای برپایی اتحادهای اجتماعی قرار داد و از آن به نفی عملی سیاست مستقل حزب طبقه كارگر نایل شد و از حزب ماركسیستی- لنینیستی یك جریان رفرمیستی و پوزیتویستی ساخت كه جایش در حزب تازه ساخته ”چپ“ توسط رفقا و دوستان فدایی و دیگران است!

 

این ارزیابی از شرایط حاكم بر ایران و جهان، هم از موضع تئوریك برای توده ای ها و هواداران و میهن دوستان قابل درك است، زیرا در ارتباط با نقش اقتصاد سیاسی امپریالیستی برای تبدیل كشورها و خلق های وابسته به زائده ی نومستعمراتی برای اقتصاد خود قرار دارد، و هم، در انطباق است با پراتیك موفق در كشورهای متعددی.

خواست مبارزاتی زحمتكشان ایران در تظاهرات و اعتصاب های چند ماهه اخیر علیه پیامدهای اجرای اقتصاد امپریالیستی همان قدر در تایید این تئوری است كه كوشش نیروهای چپ در اتحادیه  اروپایی برای یافتن یك برنامه – ب – در برابر اقتصاد نئولیبرال در تایید این تئوری است. در انگلستان سیاست كوربین، رئیس حزب كارگر بریتانیا در سال های اخیر نیز از همین مضمون پیروی می كند و علیه خصوصی سازی ها و نابودی دستاوردهای اجتماعی سندیكاها موضعی شفاف می گیرد كه بازتاب آن دیگر در نامه مردم دیده نمی شود. تجربه منفی حزب سیریزا در یونان نیز در تایید درستی و واقع بینی این «سیاست ظریف و بغرنج» مستقل انقلابی است كه لنین برمی شمرد!

 

درك رابطه ی دیالكتیكی محك اندیشه ی توده ای

تاكتیكِ انقلابی ایجاد رابطه میان مبارزه ی ضد دیكتاتوری و مبارزه ی ضد سرمایه داری اما همچنین به معنای نفی دو مرحله انقلاب هم نیست. رابطه آن ها را نشان می دهد!

چنین برداشت دیالكتیكی رشد و گذار گام به گام یا مرحله به مرحله از سرنگونی دیكتاتوری – گام نخست -، و نوسازی اقتصادی به منظور ایجاد شرایط عدالت اجتماعی در ایران – گام دوم – را نفی نمی كند.

انتساب نفی گویا «دو مرحله» به اندیشه ی پایبند به رابطه میان آن ها و وحدت مضمون مبارزه برای این دو مرحله، به ناحق انجام می شود.

 

مفهوم نظری «دو مرحله» چیست؟ مرحله یا گام نخست وظیفه «تخریب»، و مبارزه برای برپایی، كه وظیفه دوم است، وظیفه ی «نوسازی» برپایه اقتصاد ملی- دمكراتیك را داراست. این دو مرحله یا دو گام متفاوت در دو مرحله، با وجود تفاوت ها میان آن دو، تنها تفاوت در شكل بروز و تبلور خارجی یك مضمون واحد در دو مرحله هستند. آن ها توامان از وحدت مضمونی برخوردار هستند.

مبارزه ی برای تفهیم ضرورت گذار از مواضع پوزیتویستی، آن طور كه حتی در كتاب پرارزش فرشاد مومنی نیز كمبود آن چشم گیر است، وظیفه ی امروز است. دو گام كه شـكل و تظاهر صوری كلیت روند انقلابی را در ایران ارایه و قابل شناخت می سازد، از استقلال نسبی برخوردار هستند، اما نباید آن ها را به طور مكانیكی از یكدیگر جدا ساخت، حتی در برابر هم قرار داد و یا در تضاد با هم پنداشت. نباید دو شكل را به مثابه بیان دو مضمون متفاوت درك نمود. آن ها از نظر سرشتی و مضمونی یك روند واحد را تشكیل می دهند. زیرا بدون جهت گیری سوسیالیستی در نوسازی آینده در ایران، نجات از شرایط حاكم دیكته ی نئولیبرال امپریالیستی ممكن نیست! شكل ”دموكراتیك“ اِعمال این برنامه در مضمون دیكتاتوری آن تغییری نمی دهد. تصور امكان به وجود آمدن همین شكل ”دمكراتیك“ برای شرایط ایران، با توجه به تجربه ی در جریان، غیرواقع بینانه و غیرمستدل است. آیا استدلالی برای امكان تحقق آن وجود دارد؟ جز توصیه ی صبر و حوصله ی ”اصلاح طلبان”؟ در یونان نیز برقراری سلطه ی تلطیف محیلانه ی اقتصاد دیكته شده «ریاضت اقتصادی» با همین توصیه به توده ها تحمیل شد.

رابطه ی دیالكتیكی میان مضمون واحد را برای دو شكل تظاهر مرحله دریابیم و برای مبارزان قابل شناخت و درك سازیم!

 

بندهای ذهنی مبارزه ی طبقاتی را باید در تئوری و پراتیك پاره كرد!

پافشاری غیرمستدل بر روی آزاد شدن بندهای مبارزه طبقاتی تنها پس از گذار از دیكتاتوری، می تواند به عنوان حكم بر ضرورت پذیرش شرایط كنونی توسط زحمتكشان تلقی گردد. چنین برداشتی بسیار خطرناك است.

اگر پیشنهاد برای ”رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل متحد“ به منظور گذار از دیكتاتوری راه نفوذ و تاثیر جریان های امپریالیستی و متحدانشان را به مسایل داخلی می گشاید و لذا بسیار خطرناك است، طرح حل و فصل خواست های دمكراتیكِ طبقه كارگر ایران به شرایط پس از گذار از دیكتاتوری نیز می تواند با خطر گشودن چپ روی در جنبش متین اعتصابی كنونی زحمتكشان یدی و فكری همراه باشد و امكان نفوذ انحراف را در مبارزه ی انقلابی توسعه دهد.

 

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5327




بـز را بـه باغبـانـي بگمـاريم؟
اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك تنها جايگزين

دوره جدید: مقاله شماره: ۵ ( ۱۴ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

نوشتار ”امپرياليسم دشمن اصلي است“ عمدتاً تحت تاثير مطالعه خبر منتشر شده در ”كلمه“ و با بهره گيري از فاكت هاي انتشار يافته در آن نگاشته شد. در همانجا ذكر شد كه به بررسي اين برداشت به طور مجزا پرداخته خواهد شد، كه كماكان مي پندارد كه رژيم ديكتاتوري استحاله پذير است و مي توان از بز انتظار حفظ باغ را داشت و آن را باغباني دلسوز پنداشت.

بايد اذعان كنم كه اكنون كه براي بررسي موضوع نشسته ام، نمي دانم توضيح موضوع را براي نزديك ترين متحد احتمالي حزب طبقه كارگر ايران، بايد از كجا آغاز كرد؟

چگونه مي توان به سخنان مبارزان پر تجربه اين مانند «مير با بصيرت» و يا «حصر»ي ديگر، نويسنده نامه اخير به خامنه ي و يا بانو رهنورد و يا به نظريات نظريه پردازاني مانند فرشاد مومني كه در كتاب ارزشمند خود اقتصاد سياسي حاكم را در ايران شخم زده است و تاروپود نادرستي هاي آن را قابل شناخت و ادراك نموده است، نكته اي افزود؟ به سختي، به سختي. اما ممكن و ضروري است!

 

طرح خواست به مثابه ي افشاگري و روشنگري اذهان مردم از «رهبر»خداي گونه براي پايان دادن به سلطه ي دستگاه هاي غيرقانوني و با سرشتي ضد مردمي و ضد ملي ضروري است. اما اين پنداشت كه مي توان «شفافيت اقتصادي .. قطع دست نظاميان از اقتصاد كشور .. نظارت پذير كردن نهادهاي اقتصادي نظارت ناپذير (كه اكثر زير مجموعه اقتصادي تحت فرمان رهبر هستند) .. جمع آوري اسكله هاي غيرمجاز ..» وغيره را از نهادي انتظار داشت كه قريب به سه دهه ساختارهايي را به وجود آورده است در خدمت سود ورزي حاكمان، واقع بينانه و مستدل نيست. چنين پنداشت، ادامه غير مستدل باور به استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري است كه هنوز گريبان انديشه ي را رها نكرده است كه به لزوم تغييرات بنيادين در ايران باور ندارد!

و اين نكته، درست فاصله اي است كه ميان انديشه ي توده اي و نزديك ترين متحدان احتمالي آن براي گذر از ديكتاتوري وجود دارد.

 

براي حزب توده ايران ترديدي وجود ندارد كه هيچ نسخه ي مهندسي تعميراتي در ساختار، كاركرد و مضمون سياست اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي حاكم بر كشور ممكن نيست و راه را براي گذار از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم نمي گشايد. بحران عميق ساختاريي كه ناشي از سلطه و اجراي نسخه امپرياليستي است.

وابستگي اقتصادي- اجتماعي به شرايط ديكته شده توسط امپرياليسم تنها با حل دو تضاد روز- عمده و اصلي در جامعه ايران ممكن است.

بايد همانقدر به سلطه ي ديكتاتوري در شكل اِعمال حاكميت نظام سرمايه داري وابسته پايان بخشيد، كه بايد به مضمون سياست اقتصادي حاكم كه ايران را به نيمه مستعمره ي اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل و آن را براي تجاوزات رنگارنگ امپرياليسم تضعيف نموده است، قاطعانه پايان داد. اين دو وظيفه تاريخي به وحدت رسيده اند.

هيچ هدف دمكراتيك و قانوني، از ساده ترين و بديهي ترين خواست ها، كه دريافت مزد كار عقب افتاده ي پنج برابر زير مرز فقر زحمتكشان و يا حق برخورداري زنان از حقوق متساوي اجتماعي نمونه هاي شرم آور چنين هدف هاي دمكراتيك هستند، بدون حل انقلابي دو تضاد پيش گفته، تضاد مردم با ديكتاتوري و تضاد مردم با سياست اقتصادي ضد مردمي ممكن نيست.

 

اگر اين ارزيابي درست است كه نمي توان ديكتاتور را به باغباني در باغ پروش گل آزادي و حقوق قانوني مردم گمارد، آن وقت اين ارزيابي نيز ترديد ناپذير است كه نمي توام ”بز“ اقتصاد سياسي ديكته شده از طرف سازمان هاي مالي امپرياليستي را به باغباني باغ ويران شده ي اقتصادي- اجتماعي ملي گمارد.

 

اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك تنها جايگزين

براي دستيابي به برنامه ي اقتصاد ملي براي ايران بايد مردم و نظريه پردازان هوشمند و متعهد آن هر چه سريع تر تدارك طرح و تنظيم چنين برنامه ملي- دمكراتيك را پايه ريزند. در اين زمينه تحقيقات وسيعي عملي شده است. بدون ترديد يكي از برجسته ترين آن ها، كتاب ارزشمند فرشاد مومني است. كتابي كه مي تواند كارپايه ي نظري براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي باشد.

به اين منظور كافي است، تحقيقات سرشار و مستدل آن را از يك برداشت نظري- ايدئولوژيك جدا نمود كه در آن به چشم مي خورد. كتاب با اين هدف ميهن دوستانه نگاشته شده است كه برنامه ي اقتصادي- اجتماعي دوستار منافع مردم و منافع ملي ايران را ارايه دهد. اين نظر و ايدئولوژي پرارزش و ميهن دوستانه اي است. اما همان طور كه بيان شد، اين پنداشت كه گويا مي تواند اصل «آزادي ميوه شيرين عدالت اجتماعي است» كه در كتاب به اثبات رسانده مي شود، در شرايط حاكم نظام اقتصادي وابسته به اقتصاد امپرياليستي تحقق يابد، با قاطعيت نفي شود.

چنين برداشتي در شرايط حاكم تناسب قواي سرمايه ي امپرياليستي واقع بينانه و مستدل نيست. نمي توان در نظم و سيستم ديكته شده ي چنين اقتصاد ”جهاني شده“، يك اقتصاد ملي و ميهن دوستانه را بر پا داشت. به اين منظور بايد سرشت مردمي و ميهن دوستانه اقتصاد ملي را برجسته نمود و آن را به سپر دفاعي براي يورش اقتصادي- اجتماعي- سياسي- نظامي امپرياليسم بدل ساخت.

تفاوت اقتصاد سياسي در جمهوري خلق چين و هندوستان، در اين سرشت متفاوت آن نهفته است كه بايد به طور مجزا به آن پرداخت.

بايد ارزيابي و تحقيقات انجام شده را در كتاب فرشاد مومني بر پايه اقتصاد ملي- دمكراتيكي قرار داد كه به طور عملي و با ايجاد ساختارهاي ضروري، وحدت منافع طبقات زحمتكش و لايه هاي ميهن دوست سرمايه غير وابسته را در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني براي مردم قابل شناخت سازد.

بايد نشان داد كه هدف، برپايي ايراني نوين است كه در آن منافع زحمتكشان به نوك نيزه ي رشد اقتصادي- اجتماعي بدل شده است. تنها با تفهيم چنين مضموني مردم ميهن ما قادر خواهند شد آگاهانه سختي هاي اجتناب ناپذير را بپذيرند و براي شكوفايي اقتصادي- اجتماعي ميهن انقلابي بكوشند.

 

تنظيم چنين برنامه اي تنها با تكيه به ويژگي ها و امكانات و ضروريات و نيازهاي مردم و منافع ملي ممكن است. اما مي توان از تجارب ديگر خلق ها و كشورها بهره گرفت. ميهن ما داراي امكان هاي بسياري براي پيشرفت و شكوفاهي است. منابع زيرزميني و توانايي هاي انساني و سطح دانش پيش رفته در آن زمينه هاي واقعي و عيني را براي شكوفايي اقتصادي- اجتماعي تشكيل مي دهد. با برنامه ريزي همه جانبه و علمي مي توان شرايط تاثير حداكثر آن را ايجاد نمود.

گرچه بايد برنامه اقتصاد ملي با توجه به اين امكانات تنظيم شود، اما بايد جهت گيري چنين برنامه اي، جهت گيري براي حفظ منافع ملي و لذا بايد عليه اقتصاد سياسي امپرياليستي باشد.

 

چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟

در اين زمينه مي توان از دو نمونه رشد اقتصادي- اجتماعي در جمهوري خلق چين و جمهوري هندوستان بسيار آموخت. آموخت چه را بايد انتخاب كرد و پذيرفت و چه را بايد كنار زد. مضمون انتخاب اين پرسش است كه چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟“

چگونه مي خواهيم در شرايط مشخص تاريخي در جهان با حفظ محيط زيست، با مصرف حداقل منابع، با جلوگيري حداكثر از اتلاف و بي بندوباري در مصرف غيرضروري زندگي كنيم؟ چگونه مي خواهيم منافع فرد انسان، حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي انسان را در هماهنگي با منافع همه ي خلق هاي ميهن سازمان دهيم و آن در همنوايي با منافع گونه انساني عملي سازيم. به اين بحث بايد به طور مجزا پرداخت.

 

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5301




خـرده كـاری «سـوزن دوزی بـی انتهـا»!
استـه تیـك خودبخودی و آگاهانه در ”با پچپچة پاییز“

 

زنده یاد احسان طبری در ”با پچپچه پاییز“ استه تیك دیالكتیك پراتیك انسان را با چنان استعاره هایی ترسیم می كند، كه مراجعه به آن، هر بار گذاری هراس انگیز و لذت بخش است از زیر رنگین كمانِ شناختِ دیالكتیك ماتریالیستی.

در این كتاب، همانند دیگر آثار خود، آموزگار توده ای ها «فلسفه»ی هستی خود، هستی احسان طبری، و هم هستی ”انسان“ را ترسیم می كند. برای احسان طبری، آن طور كه در ”دیدار با خویشتن“ در ارتباط با «میهن» می نویسد، «”تجلی فلسفی“ اجرای وظایفِ بشری» مضمون هستی او را تشكیل می دهد (بازگشت، همانجا) *.

عجیب هم نیست كه طبری رابطه ی دیالكتیكی خرده كاری بی پایان، «خیزاب خزر بر ماسه ها چنگ می كشد» (١)، «سوزن دوزی بی انتها» (١٢)، «از خاك سیاه، گیاه خِرَد رویید» (١٠) و «تقلای اوباشانه خرمگس بر جدار شیشه ها» را با پراتیک آگاهانه، با «زرگری افسونگر»، با «چنبره ی غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا» (٤) در جای جای اندیشه ی دیالكتیكی خود در این «حماسة انسان» ترسیم می كند.

طبری برای قابل درك ساختن این رابطه، رابطه میان ”خود بخودی“ و ”آگاهانه“، پل استه تیك دیگری را نیز ترسیم می كند كه از مضمون آن، نقش آگاهانه در پراتیك با برجستگی خود می نماید.

«اینك می روم با باری از پنبة پیری .. ولی ”تكرار“ تمرین است و تمرین زرگری و ریزه كاری یاخته ها و گویچه ها، و دگرگونی، غبار ملال را می ستُرد.» (٦) او دیالكتیك خودبخودی و آگاهانه را «رمزنامة آفرینشم در تمرین ابدی آن، آری تا این پلكان آدمی گری ..» می داند (٨).

از این رابطه ی دیالكتیكی است كه زنده یاد طبری خود و «حماسة انسان» خود را «پیام آوران دگرگونی» می نامد كه گرچه گذرایی است، ابدی است. «بدان منگر كه سرد و زرد در تابوتم. من سراپای قبیلةام .. و رَسَنِ پًرندینم از میخ ازل تا میخ ابد» (٩).

او این ابدیت را در اندیشه و عمل نشان می دهد و به مثابه رهنمودی جبرگونه (امپراتیو) تلقی می كند. «مرا ببخش ای نبیرة من! با رؤیای نوشخند تو زیسته ام. در گوش های ناخواسته از زمان، در دخمة ناساخته از مكان و مانند كیمیاگران و اكسیرسازان پندار بافتم تا از آن حقیقت بزاید. هر آغازی خطر كردن است و آرزو پروردن.» (٩)

«تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم. .. آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل ”عمل“ گذشتن و كاری ارزنده را سزنده بودن. بیهوده زاهد بسطامی، دزد به دار آویخته را پای نبوسید و نگفت: آفرین باد! به جایی رسید در خورد این دار شد.

همه ذرّات عمل است. جهان را در بوتة عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می كنند. شیارهای مغز، دفتر تاریخ است: سنگ چندان غلطید كه گیاه شد. گیاه چندان رویید كه خزیدن آموخت. از خزنده نژاد خورشیدِ خِرد طلوع كرد. عمل! عمل خون آلود! ..» (١٠)

 

با توجه به دیالكتیك خودبخودی و آگاهانه و استه تیك نهفته در آن كه با مطالعه ی اندیشه ی آموزگار توده ای ها قابل شناخت می شود، آیا تكرار «تقلای اوباشانه خرمگس بر جدار شیشه ها» نشان فاصله از آن چه باید باشد، درك این دیالكتیك نیست؟

آیا تكرار بحث های خرد بی پایان و توصیف اشتباه ها در ”شكل“ بیان، اما مسكوت گذاشتن ”مضمون“، انحراف از اسلوب شناخت دیالكتیك ماتریالیستی نیست؟

آیا تكرار «فقر فاكتولوژیك» (عدالت) و یا سكوت درباره ی مضمون نبرد طبقاتی در شرایط ایران و راه حل آن (نویدنو، امید و دیگران) و یا نیافتن راه كار ضروری در عمل برای حل وظیفه ی در برابر توده ای ها در ارتباط با تدارك و ایجاد شرایط وحدت نظری و سازمانی در حزب طبقه كارگر، «زرگری افسونگر» و «چنبره ی غوغاگر زنبود بر گرد گل مینا» است و یا بی باوری به آن كه امروز ”ما“ و نه ”من“ «سراپای قبیلة»، و «خود را برگی از بیشه ای شمردن» هستیم. و باید «پویای زیستن را در فضاهای مرده بپراكنیم»؟

آیا زمان آن فرا نرسیده است كه به این وضع زشت و پست در هستی حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران پایان بخشیم؟ و نبرد طبقاتی را به مرحله ای والاتر ارتقا دهیم؟

آیا تك تك ما وظیفه ی مشترك برای «واژگون ساختن همة ابعاد» نداریم تا «همة خوارشدگان بالا بیفزایند»؟

آیا نباید به «عزایم خوانی عتیق» پایان داد و «به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوكان را دریابیم»؟!

 

.. باری شراره ی انقلاب بالا گرفت .. و من با شگفتی دیدم كه زنده ام و همراه دكتر جودت و مسعود اخگر و حمید صفری در هواپیما عازم ایرانیم: «این كه می بینم به بیداری است یا رب، یا به خواب!»

پس از سی سال، تهران تهرانِ سال ١٣٢٧ نبود. .. محصولِ عجیب الخلقه ی سرمایه داری وابسته كه مامای شوم كودتای ٢٨ مرداد زایانده و رویانده [آن] بود.

در اثرِ سرازیر روستائیان، مردم نیز تغییر چهره و لهجه داده بودند. به نظر من همه چیز غریبه بود و روح می بایست تقلایی به كار بَرَد تا خود را با این محیطِ آشفته، با این آمیزه ی مدرنیسم آمریكایی و خودسازی پوچِ شرقی جور كند. ولی احساسِ من این بود كه به سنگر تاریخی خود برگشته ام. به قول گُته: «این جا من انسانم، و باید در این جا زیست كنم» (فائوست).

بدون نوعی سرگیجه برای وطن، عزمم از همان آغاز جزم بود كه آزمونِ مهاجرت تكرارپذیر نیست. باید در سرنوشتِ مردمی كه گوشت از گوشت و خون از خون و زبان از زبان و جان از جانِ آن هاست، شركت جست و در بد و نیك و داد و یا بیدادِ زمانه ای كه بر این انسان ها (كه باشندگانِ گورگاهِ پدران ما هستند) می گذرد، هم نوا بود.

میهن، در این حالت برای من تماماً ”تجلی فلسفی“ اجرای وظایف بشری خود در این گوشه ی جهان بود كه به من تعلق دارد و دستِ بی رحمی كه مرا از آن رانده بود، اینك به دستِ توانای مردم كوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود.

درود بر تو ای دماوند! هنوز آن جا با تاجِ سپیدِ خود ایستاده ای! ای فرشته ی صدفین كه هزاره ها تماشاگرِ جنبشِ ماده ی جان دار و بی جان در دو سوی خود بوده ای و هستی، در آن سو كه خـزر می خروشد و در این سو كه كـویـر شنگرفی خفته است. اینك من، فرزندی كه با موی سیاه و دلی از امیدها سپید رفتم، و اینك با موی سپید و دلی از غم ها سیاه باز آمدم. با او آن چه می خواهی بكن كه اینك بار دیگر با عتبه بوسی بارگاهِ جاویدانت آمده است و چنتایی ناچیز از آزمون بر دوش و سرمایه ای كوچك از عمر در چنتا دارد.

هفته ها در منگی این «انتقال بزرگ» در نزدِ دوستانی بسیار مهربان و سپس خویشانی به همان اندازه مهربان چشم به راه همسرم زیستم و اینك فصلی از زندگی كه در سال ١٣٢٧ بریده بود، از بهار ١٣٥٨ ادامه یافت و آدمی از فردای خود بی خبر است.

 

* به نقل از ”بازگشت“ در ”از دیدار خویشتن“




امپریالیسم دشمن اصلی است!
جایگاه رژیم دیكتاتوری ولایی كجاست؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۴ ( ۱۰ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 دشمن اصلی مردم میهن ما و حق حاكمیت ملی ایران و تمامیت و استقلال سرزمین همه ی خلق های ایران امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریكا است. لااقل از كودتای ضدملی ٢٨ مرداد ١٣٣٢ هیچ میهن دوست ایرانی تردیدی در این امر ندارد.

اما جایگاه متحدان امپریالیسم در ایران، مانند رژیم سلطنتی و رژیم حاكم ولایی كجاست؟ آیا جایگاه حاكمیت كنونی از ویژگی خاصی برخوردار است یا باید آن را با وجود تفاوت های ظاهری در كنار رژیم سلطنتی قرار داد؟

 

پاسخ به این پرسش را می توان با بررسی سخنان نوروزی آیت الله خامنه ی دریافت!

آیت الله ی كه خود را «رهبر»ی فراتر از ”شاهنشاه بزرگ ارتش داران فرمانده“ می خواهد و برای خود نقشی خدای گونه قایل است، در این سخنان مدعی شد كه در ایران «آزادی بیان» برقرار است و «هیچ كس به خاطر فكر و نظرش به زندان نمی رود»، اما نگفت كه این حق ویژه تنها برای طبقات حاكم و نمایندگان اصلی آن برقرار است!

 

نادرستی این سخن را نباید به اثبات رساند. زندان های مملو از زندانی سیاسی گواه این ناحقیقت زشت و رسوا است. او اما ناخواسته اعتراف كرد و اذعان داشت كه طنین فریاد ”قطره قطره مردن“ زندانیان سیاسی را می شنود و خود را به نشنیدن متهم می سازد و در پس پرده ی حاشا پنهان می كند.

او با این اعتراف و اذعان ناخواسته، تضاد روز و عمده ی مردم را با رژیم دیكتاتوری مورد تایید قرار داد.

راه حل ارتجاعی نفی واقعیت پشیزتر از آن است كه بتواند برای حاكمان ارتجاعی و ”سایه خدا“ كمك باشد.

سرشت ارتجاعی ناحقیقت و رسوای این راه حل، تنها كاشتن باد كینه توزانه دشمنی با خواست آزادی خواهی و رهایی طلبی مردم میهن ما است كه توفان درو خواهد كرد.

-توفان خشم مقدس زحمتكشان یدی و فكری كه با متانت، مبارزات هدفمند و آگاهانه ی خود را در اعتصاب های حق طلبانه دنبال می كنند، و ورود هوای تنفس انقلابی را به ایران برای خلق نوید می دهند. زحمتكشان با اعتصاب های هوشمندانه و هدفمند و متین خود سنگ زیربنای حفظ منافع خلق های میهن ما را تحكیم می بخشند و آینده ی را پی می ریزند؛

-توفان خشم مقدس زنان دلاوری كه با سخن و عمل انقلابی خود علیه حجاب اجباری و در دفاع از حقوق تساوی طلبانه و رهایی خواهانه ی زنان میهن ما ازجمله در متروی تهران كه با بازتاب دست زدن زنان برای این مبارزه دلیرانه به نمایش گذاشته شد، ”زایش دوباره ی زن را در دریار ما“ به اثبات می رساند؛

-خشم مقدس زندانیان سیاسی كه با مایه گذاشتن هستی خود و ”قطره قطره مردن“، سلحشوری زنانه و مردانه خود را به اثبات می سازنند، آن طور كه گلـرخ ایـرایـی در پنجاهمین روز اعتصاب غذای خود و با از دست دادن بیست كیلو وزن، شعله ی این خشم مقدس را به حربه ای شكوهمند علیه سلطه ی دیكتاتوری فروزان نگـه می دارد ووو

 

آیت الله ی كه خود را «رهبر»ی فراتر از ”شاهنشاه ارتش داران فرمانده“ و ”سایه خدا“ می خواهد و می پندارد، در این سخنان اعتراف دیگری نیز نمود كه نگاهی به آن برای یافتن پاسخ همه جانبه به پرسش طرح شده سودمند است.

-او اعتراف كرد كه با ”حكم حكومتی“ خود در سال ١٣٨٥، اقتصاد ایران را نابود ساخته است.

-او اذعان داشت كه تولید ملی را با حكم غیرقانونی خود نابود كرده است؛

-او مضمون غیرقانونی حكمی را ناخواسته برملا ساخت كه در پوشش ”حكومت اسلامی“ به نابودی حق حاكمیت مردم حكم می دهد.

حكومتی كه خود را اسلامی می خواهد، اما با نقض ”قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران“، حتی بی باوری خود را به ”سرشت اسلامی“ آن كه بر انقلاب آزادی و رهایی بخش بزرگ مردم ایران در بهمن ٥٧ پوشاندند، به اثبات می رساند. واعظ دارای ارج و قرب ی كه وظیفه او حفظ قانون است، به طور غیرقانونی اصل ٤٤ قانون اساسی را با ”حكم حكومتی“ خود پامال نمود.

اصل های قانون اساسی اجازه دارند تنها با همه پرسی از مردم و نه با ”حكم حكومتی“ خدا هم نقض شوند، چه رسد به سایه آن!

این اقدام غیرقانونی اما تنها شكل توطئه علیه قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن را تشكیل می دهد. مضمون این اقدام توطئه گرانه همان نابودی اقتصاد ملی و تولید داخلی است كه اكنون به آن ناخواسته در سخنان نوروزی اعتراف می شود.

در این سخنان، «رهبرِ» بلامنازع، از مردم كه حاكمان واقعی سرنوشت خود و میهن خود هستند، و آن ها را به ”اعداد“ تقلیل می دهد و «احاد ملت» می نامد، می خواهد «از كالاهای ایرانی» حمایت كنند.

حاكمان سركوب گر می توانند مطمئن باشند! آن ها چنین خواهند كرد!

با این حكم حكومتی غیرقانونی، خیانت به منافع مردم و منافع ملی ایران، به برنامه ی رسمی دولت های ایرانِ جمهوری اسلامی بدل شد. اكنون كه دریافت كننده ی این حكم غیرقانونی در سال ١٣٨٥، در نامه اخیر خود برملا می سازد كه این ثروت های خصوصی سازی شده در اختیار كیست، كه «بیش از ٧٠٠ هزار میلیارد تومان» آن در چنگ «رهبر»ی است، تنها از واقعیت های رسوا شده پرده برمی دارد. او كه خود مجری برنامه ی دیكته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، دكتر مسعود احمدی نژاد، ریاست جمهور آن زمان كه شانه بوس است، و دریافت كننده ی تشویق نامه صندوق بین المللی پول برای اجرای برنامه امپریالیستی، ناخواسته تنها پرده را از روی یكی از ابعاد زشت و ضد مردمی و ضد ملی این خیانت به كنار می زند. او خواستار پایان دادن به این سیاست ضدمردمی و ضد ملی نیست كه تشویق نامه اهدایی صندوق بین المللی پول را برای خوشخدمتی خود به رخ مردم كشید.

یك بار دیگر برملا می شود كه طبقات حاكم با نام ”اقتصادسیاسی اسلامی“ چه فاجعه ی تاریخی را به مردم میهن ما تحمیل نمودند. فاجعه ای كه مضمون تضاد اصلی میان مردم میهن ما را با حاكمان وابسته به اقتصاد امپریالیستی تشكیل می دهد.

نگرانی احمدی نژاد اما برای نابودی این ثروت ها، نابودی اقتصاد ملی و تولید داخلی نیست. اگر چنین بود، خواستار پایان بخشیدن به این روند غیرقانونی و ضد مردمی و ضد ملی می شد. او تنها هنگامی می تواند مدعی واقعی علیه سطله ی بلامنازع دیكتاتور باشد كه در برابر مردم میهن طلب بخشایش كند و با گزارشی همه جانبه از ابعاد این خیانت و خیانت های دیگر پرده بر دارد.

چنین انتظاری از احمدی نژاد داشتن، بیهوده و عبث است. همان طور كه بیهوده و عبث است پنداشته شود كه می توان ”بز را به باغبانی“ گماشت. این پنداشت كه می توان «شفافیت اقتصادی .. قطع دست نظامیان از اقتصاد كشور .. نظارت پذیر كردن نهادهای اقتصادی نظارت ناپذیر (كه اكثر زیر مجموعه اقتصادی تحت فرمان رهبر هستند) .. جمع آوری اسكله های غیرمجاز ..» وغیره را از نهادی انتظار داشت كه قریب به سه دهه ساختارهایی را برای سود ورزی حاكمان به وجود آورده است مستدل نیست. چنین پنداشت، ادامه غیر مستدل باور به استحاله پذیری رژیم دیكتاتوری است كه هنوز گریبان اندیشه ی ”كلمه“ را رها نكرده است. به این نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

بازگردیم به پرسش اصلی درباره ی جایگاه رژیم ولایی!

چگونه می تواند رژیمی كه به مجری برنامه اقتصاد سیاسی امپریالیستی، برنامه ی دشمن اصلی مردم میهن ما بدل شده است و از این طریق به ثروت نجومی بیش از ٧٠٠ هزار میلیارد تومانی دست یافته است، این منافع شخصی را فدای منافع میهن نسازد؟ مگر «میر با بصیرت» نگفته است كه «اگر نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز ١٠ چرتكه بیاندازد كه قیمت سهام چقدر بالا و پایین رفته، نمی تواند از منافع ملی دفاع كند»؟ (كلمه، همانجا)

رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی متحدان ”طبیعی“ امپریالیسم همانقدر هستند كه رژیم سلطنتی و سرمایه داران وابسته ی آن زمان بودند. او هم برای سهم خود چانه می زد و این هم چنین می كند. تفاوت تنها در گذشته آن هاست.

رژیم سلطنتی محمد رضاشاه را كودتای امریكایی- انگلیسی به قدرت رساند. رژیم كنونی با توطئه ی به انحراف كشاندن انقلاب بزرگ مردم میهن از هدف های ملی و مردمی آن، با برقراری سلطه ی سركوبگرانه و تخریبی ”اقتصاد اسلامی“ بر اقتصاد كشور سكاندار بلامنازع ایران انقلابی شد.

انقلاب بزرگ مردم میهن ما را امپریالیسم هیچ گاه فراموش نخواهد كرد. امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریكا از هدف نابودی همه ی آثار مردمی انقلاب بهمن و پاره پاره كردن ایران نخواهد گذشت.

«رهبر» فراتر از ”شاهنشاه بزرگ ارتش داران فرمانده“ به امیدی واهی دل بسته است. دست نشاندگی رژیم سلطنتی همان قدر برای آن رژیم سرمایه ثبات نبود، كه پیروی از دستورات صندوق بین المللی پول و دیگر سازمان های مالی امپریالیستی برای رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته ی كنونی ”ثبات“ی است كه بر آب نوشته شده است!

با هیچ همكاری با دشمن اصلی نمی توان به سر منزل بهروزی رسید. كردهای سوریه با بی توجهی به سخنان هوشمندانه ی عبداله اوچلان، حقوق ملی خود را برای پایه ریزی یك كشور واحد، فدرال و دمكراتیك در سوریه با همین امید واهی «اتحاد تاكتیكی با امپریالیسم آمریكا» بر باد دادند. اوچلان در كتاب ”وارثان گیلگامش“ كه دفاع نامه اوست در دادگاه حقوق بشر علیه حكم اعدام خود، زیست خلق كرد را در هر كشوری كه ساكن هستند ضروری ارزیابی می كند. او این ضرورت را با این واقعیت تاریخی مستدل می سازد، كه قبایل كرد در طول تاریخ نتوانستند به وحدت ملی دست یابند.

هدف توطئه های امپریالیستی و برنامه پاره پاره كردن ایران بلافاصله پس از پیروزی انقلاب بهمن ٥٧ مردم میهن ما توسط امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریكا ترسیم و سیاه روی سفید توسط برژینسكی، مشاور ریگان و دیگر رئیس جمهورهای آمریكا تثبیت شد. تحقق بخشیدن به این هدف از همان روز اول، با ترورها و نهایتاً جنگ عراق علیه ایران، علیه مردم میهن ما، منافع ملی و تمامیت ارضی و استقلال سرزمین همه ی خلق های ساكن آن آغاز شد و ادامه دارد. رژیم ولایی هدف یورش امپریالیستی نیست، هدف نابودی ایران و دستاوردهای انقلاب بزرگ مردم آن است.

اقدامی كه شرایط تحقق یافتن آن با ”حكم حكومتی“ آیت الله خامنه ی نیز تدارك دیده شد و با سماجت یك متحد ”طبیعی“ به پیش برده می شود. بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاكم كه شالوده ی دفاع مردمی را از میهن انقلابی ازجمله از طریق نابودی «تولید ملی» گرفته است، در خدمت هدف امپریالیستی عمل می كند.

 

پایان دادن به خطر امپریالیستی تنها با پایان دادن به رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته ممكن است. هر پنداشت ”استحاله پذیری“ و هر امید به ”باغبانی بز داشتن“ نابخردانه و علیه منافع مردم و میهن است!

باید با طرح برنامه اقتصاد ملی جایگزین برای مرحله ملی- دمكراتیك فرازمندی جامعه ایرانی، به تجهیز و سازماندهی آگاهانه و انقلابی مردم علیه دو خطر ناشی از متحدان داخلی و خارجی پرداخت.

تنها با كوشش برای زنده كردن و حفظ دستاوردهای انقلاب بزرگ بهمن و به ثمر رساندن آن، اهرم پرتوان در دست مبارزان میهن دوست قرار خواهد داشت كه با حفظ مواضع سیاسی- نظری متفاوت خود، شرایط اتحاد مردم را ایجاد سازند و مبارزه ی مشترك آن را علیه دشمنان داخلی و خارجی به سرانجام تاریخی خود برسانند.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5264




رابطه ی جبهه متحد خلق و جبهه ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی
زنده باد گفتگوی سازنده میان توده‌ای ها!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲ ( ۴ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

یکی از عمده ترین مصوبه های ششمین کنگره ی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در سال 1391 اعلام ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی در نبرد طبقاتی  است. این مصوبه خط فاصل است میان موضع  مارکسیستی- توده‌ای حزب طبقه کارگر ایران با نظرات همه ی جریان های دیگر. چگونه می‌توان بر روی این فاصله پل زد و ضرورت پیوند میان دو وظیفه را برای اندیشه ی غیر مارکسیستی نیز قابل شناخت  ساخت؟ عینیت ضرورت پایبندی به مصوبه ی حزب توده ایران را در ضروری ارزیابی نمودن پیوند میان دو وظیفه به ثبوت رساند؟

پاسخ همه ی جریان های غیرمارکسیست به رابطه میان این دو وظیفه، شفاف و صریح است: اول حل مساله ی دمکراسی و برقراری آزادی‌های دمکراتیک فردی و اجتماعی را به ثمر برسانیم. به نظر آن‌ها، پس از برقراری آزادی، هنگام مبارزه برای تغییرات به سود عدالت اجتماعی فرا می رسد. زیرا زمانی که چیزی برای تقسیم کردن وجود ندارد، پرداختن به عدالت اجتماعی شوخی است.

برنامه هشت ساله ی دولت اصلاحات و تصورات برخی نظریه پردازان مدافع اقتصاد سیاسی سرمایه داری «دمکراتیک» چنین برداشتی است که ناتوانی خود را برای تأمین هر دو نیاز جامعه ایرانی در عمل به اثبات رسانده است. چنین ارزیابی موجب می شود که جریان های غیرمارکسیست مانند نظریه پرداز ملی- مذهبی حمید آصفی، دل به بحث مشخص درباره ی رابطه میان آزادی و عدالت اجتماعی ندهد. شیوه ای که برای نمونه فرشاد مؤمنی با توانایی قابل تحسینی انجام داده است. کلی گویی و دوری از بررسی مشخص، شیوه ی ناموفق نیروهای پیش گفته است.

برخی از رفقا توده‌ای و هوادار حزب توده ایران نیز استدلال های خود را در ضرورت نفی پیوند میان این دو وظیفه مطرح نمی سازند. ارزیابی خود را در لفافه های درک نشده ارایه می دهند. و یا مواضع خود را به صورت «تز» مطرح می کنند، بدون آنکه همزمان درستی صلابت منطق آن را به ثبوت برسانند. برای نمونه رفیق عزیز ا. امید نظر خود را نه به طور مستقیم مطرح می‌سازد و نه آن را با استدلال خود مستدل می کند. بلکه در نظر ارایه شده  توسط رفقای نویدنو در مقاله ی «گریز از متن، درگیر حاشیه در جهت توجیه رفورمیسم» را منتقل کرده و آن‌ها را مورد تایید قرار می دهد:

«درخصوص تبیین سیاست مستقل طبقاتی حزب و پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، من با آنچه حزب امروز در سند “فرازهایی از76 سال…” برای وجه دمکراتیک مبارزه، اولویت و اهمیت روشنی قائل شده بیش تر موافقم. آن جا که تاکید نموده:

“شرایط عینی و ذهنی نشان می دهند که مضمون مبارزه طبقاتی یا جنبش کارگری کنونی کشورمان به گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک در سطح ملی مربوط می شود و نیروهای چپ نباید دچار ذهن گرایی شوند.”

ویا: “مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان در راه رسیدن به هدف درازمدت و غایی حزب، یعنی گذار به مرحله سوسیالیسم، از مرحله هایی احتمالا طولانی می گذرد که پی ریزی حکومت ملی – دمکراتیک نخستین مرحله آن است که اکنون فراروی جنبش قرار دارد.”

البته “درک رابطه حیاتی و دوجانبه بین عدالت اجتماعی و آزادی های دمکراتیک، و این که وجودِ واقعیِ یکی از این دو مقوله بدون دیگری امکان پذیر نیست” که در همین سند به آن اشاره شده، درس هایی است که از تجارب گذشته و انقلاب 57 باید آموخت“».

سه تز مطرح شده را بشکافیم:

می‌دانیم که به منظور درک مضمـون یک پدیده، تز و یا حتی یک جمله بایستی در ابتدا دو متضادی را تشخیص داد که هستی آن را تشکیل می دهد. ویژگی تعیین کننده ی این دو متضاد – بر خلاف تضادهای جنبی دیگر در پدیده – این نکته است که از درون نبرد میان آن ها، راه حل برای تغییر و رشد پدیده زاییده می شود. با این شناخت، درک مضمون پدیده، تز و حتی یک جمله ممکن می گردد.

راه حلی که از نبرد دو متضاد بیرون می یاید، سرشت مضمون حاکم را قابل شناخت و درک می سازد. سرشتی ترقی خواهانه و یا ارتجاعی!

برای نمونه آیت الله خامنه ی در پیام نوروزی خود در مشهد دو متضاد حاکم بر جامعه ایرانی را شناخت و بیان نمود. او گرچه مساله آزادی و تشدید استثمار کارگران را به عنوان این دو متضاد اصلی در ایران کنونی بازشناخت و مطرح نیز ساخت، نتوانست و نمی‌توانست راه حل دمکراتیک و ترقی خواهانه ای برای حل دو متضاد حاکم ارایه دهد. او سهل انگارانه و غیرمسئولانه هر دو را نفی نمود. به سخنی دیگر راه حل ارتجاعی را برای حل تضاد حاکم بر ایران خواستار شد. او از این طریق سرشت نظام حاکم سرمایه داری وابسته و ابزار دیکتاتوری سرکوبگرانه آن را ناخواسته برملا ساخت.

به طور مشخص، تز «شرایط عینی و ذهنی نشان می دهند که مضمون مبارزه طبقاتی یا جنبش کارگری کنونی کشورمان به گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک در سطح ملی مربوط می شود و نیروهای چپ نباید دچار ذهن گرایی شوند” را مورد توجه قرار دهیم:

این “تز” مستدل نیست. لااقل برای اثبات آن در هیچ نظر و یا سندی استدلالی مطرح نمی گردد. ازجمله توسط رفیق ا. امید و رفقای دیگر هم. این در حالی است که هم رفقای نویدنو و هم ا. امید – تا آنجا که از نوشتارهای ارسال شده برمی آید – توانایی طرح استدلال درباره ی نظر و ارزیابی و برداشت خود را دارا هستند.

ضرورت طرح استدلال تنها از این رو نیست که «کمونیست ها شرم دارند نظریات خود را از توده های پنهان نگاه دارند» (مانیفست کمونیستی). بلکه به ویژه از این رو پراهمیت و سازنده است، که در جریان ارایه استدلال متین، اندیشه مارکسیستی- توده‌ای با سخت گیری همه جوانب مساله را در ذهن خود می پروراند و کم و زیاد می کند. به همین دلیل، نگارنده همیشه ابرازنظرها و مواضعی را که مورد بررسی انتقادی قرار می دهد، بازنویسی می کند. از این طریق می‌توان همه ی حرکت‌های اندیشه را در نظر و یا تز بیان شده بهتر بازشناخت و مضمون آن را دقیق‌تر دریافت. ادامه دهیم.

رابطه میان «نبرد طبقاتی جنبش کارگریِ» ایران در شرایط کنونی با «گذر از مرحله دیکتاتوری» به چه معناست؟ آیا باید این رابطه را به این صورت درک کرد که تنها پس از حذف دیکتاتوری، نبرد طبقاتی امکان موفقیت خواهد داشت؟ یا بر عکس، با رشد نبرد طبقاتی به دنبال تعمیق تضاد اصلی در نظام سرمایه داریِ وابسته ی حاکم، شرایط گذر از دیکتاتوری در ایران آماده خواهد شد؟

به سخنی دیگر، آیا می‌توان گویا نبرد طبقاتی را در ایران کنونی تعطیل نمود، زیرا «گذر از مرحله دیکتاتوری» هنوز به ثمر نرسیده است؟ آیا با چنین برداشتی با در برابر هم قرار دادن آن‌ها استقلال عینی نبرد طبقاتی در جامعه را که در تمام عرصه های اقتصادی- سیاسی- فرهنگی و .. هستی اجتماعی برقرار است،  نفی نمی کند؟

برداشت نظاره‌گر ظاهر بین که میان دو پدیده هاج واج به این سو و آن سو می نگردد، بر اندیشه حاکم نمی شود؟ آیا نباید رابطه دو مقوله ی نبرد طبقاتی و گذر از دیکتاتوری را مورد توجه قرار داد و توضیح و تفهیم نمود؟

رابطه ی دیالکتیکی علت و معلول میان دو مقوله ی نبرد طبقاتی و دیکتاتوری ولایی در ایران چگونه قابل حل است؟

آیا تجربه ی در جریان در ایران که با شدت گرفتن مبارزات اعتراضی و اعتصابی کارگران و نبرد دلاورانه ی زنان ایران همراه است، کدام امکان را مورد تأیید قرار می دهد؟ آیا دو متضاد حاکم بر هستی اجتماعی در ایران کنونی، یعنی مبارزه برای خواست های دمکراتیک طبقه کارگر و دیگر لایه‌های زیر فشار، که تضاد روز را در جامعه تشکیل می‌دهد، در جهت حذف دیکتاتوری قرار دارد؟ پاسخ بی تردید مثبت است!

آیا این تضاد روز و حل آن در ایران، با تضاد اصلی جامعه کنونی رابطه‌ای دارد؟ آیا خواست بازگرداندن ثروت‌های خصوصی سازی شده ی متعلق به مردم میهن ما، و هم خواست حذف همه ی قراردادهای غیررسمی با کارگران، مضمون تضاد اصلی را با نظام سرمایه داری و سود برانِ غارتگر داخلی و خارجی در جامعه کنونی تشکیل نمی دهد؟ به سخنی دیگر، آیا پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال که آن را «اقتصاد سیاسیِ اسلامی» می دانند، با پایان دادن به سلطه ی بلامنازع دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت «اسلام سیاسی» در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی را تشکیل می دهد، به یکدیگر گره نخورده است؟

به سخنی دیگر، آیا تضاد طبقه کارگر و همه لایه‌های میهن دوست با اقتصاد سیاسی نواستعماری حاکم، تضاد اصلی را در مرحله ی هستی جامعه ایران کنونی تشکیل نمی دهد؟ آیا مبارزه علیه این اقتصاد سیاسی وارداتی و اقتباس شده از دستورات سازمان های مالی امپریالیستی، مبارزه علیه دیکتاتوری و سیاست ضد مردمی و ضد ملی آن نیست؟

چگونه می‌توان هنگام پاسخ به این پرسش ها، تز نفی نبرد طبقاتی و ارجاع آن به دوران پس از دیکتاتوری را مستدل ساخت؟ آیا چنین ارزیابی در انطباق کامل با برداشت «پس از برپایی آزادی – توسعه سیاسی! – نوبت عدالت اجتماعی فرا می رسد، نخواهد بود؟

آیا – با آنچه بیان شد – می‌توان پذیرفت که دو تضاد روز و اصلی در جامعه کنونی ایران به وحدت رسیده است؟ اگر پرسش مثبت است، که هست، آیا «شرایط عینی و ذهنی .. و گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک»  عنصرهایی هم سو نیستند که در پیوند مضمونی و محتوایی رشد می کنند؟ و به گفته فرشاد مؤمنی «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است؟

آیا به نظر رفقای نویدنو و ا. امید استدلال دیگری در این زمینه ضروری است تا رابطه و «پیوند» میان مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی قابل درک شود؟ آیا می‌توانند این رفقا نظر خود را به طور مشخص در این باره مطرح سازند؟

 

تز دیگر را مورد توجه قرار دهیم:

«مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان در راه رسیدن به هدف درازمدت و غایی حزب، یعنی گذار به مرحله سوسیالیسم، از مرحله هایی احتمالا طولانی می گذرد که پی ریزی حکومت ملی دمکراتیک نخستین مرحله آن است که اکنون فراروی جنبش قرار دارد».

این تز گرچه سخنی به جاست، اما بدون توضیح و استدلال درباره ی مضمون «ملی- دمکراتیک» و شفاف سازی برای درک طول زمان برای «مرحله ی گذار»، تزی درک نشده باقی می ماند!

کارگران می‌پرسند طول این زمان یعنی چه؟ با کدام محک باید آن را سنجید؟ با ورق زدن اوراق دفتر تقویم و یا با زمان ایجاد شدن شرایط برای تغییر؟ اگر محک، تغییر شرایط در جامعه است، آیا می‌توان برای تصریح آن گامی برداشت که مارکس خواستار آن است؟  آیا این گام در وهله اول توضیح و روشنگری برای اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه نیست؟  آیا این گام آگاهانه ذهن گرایی و چپ روی است. اگر نیست، که نیست، آیا نباید این گام در شرایط مشخص کنونی ایران توضیح داده شود، چنانچه هدف، تغییر شرایط است.

بدون استدلال و روشنگری برای اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، اندیشه در سطح توصیف شرایط باقی می ماند، خود را به نظاره‌گر ظاهربین بدل می سازد! ناخواسته ورق زدن اوراق تقویم و نشستن به انتظار در کوپه قطار را مورد تأیید قرار می دهد.

نه به طور عملی و نه از دیدگاه نظری می‌توان در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی در جهان امروز، در این کشتی توفان زده ی نظام سرمایه داری سنگدل نشست و به سرمنزل مطلوب رسید.

حزب توده ایران چنین نظری ندارد. ایجاد پیوند میان این دو وظیفه ی دمکراتیک و سیاسی یک هوس و یا خوش خیالی نیست. مضمون برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران است. طرح و توضیح روشنگرانه آن یک ضرورت تاریخی برای رشد ترقی خواهی و رهایی بخش در کشور ماست. راه دیگری وجود ندارد.

فرشاد مؤمنی نیز با شعار «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی است» در کتاب وزین خود پیوند میان این دو مقوله را از منظر «اسلام انقلابی» مطرح می سازد. او هم مانند کمونیست‌ها شرم ندارد نظریات خود را برای توده ها برشمرد. او اما ضرورت گذار از نظام سرمایه داری را به مثابه پیش شرط برای تحقق بخشیدن همزمان دو هدف عدالت اجتماعی و آزادی مطرح نمی سازد. زیرا می پندارد که گویا می‌توان به این هدف با تکیه به اندیشه مطهری و بهشتی نایل شد.

آیا رفقای نویدنو و ا. امید نیز چنین می پندارند؟ اگر چنین می پندارند، چرا آن را با صراحت مطرح نمی سازند؟ چرا برای درستی آن استدلال ذکر نمی کنند؟ چرا نظریات خود را پنهان نگاه می دارند؟

چنین پنداشتی گناه نیست، غیرمارکسیستی است! عدول از تصمیمات ششمین کنگره ی حزب توده ایران است!

به بررسی تز سوم بپردازیم:

«درک رابطه حیاتی و دوجانبه بین عدالت اجتماعی و آزادی های دمکراتیک، و این که وجودِ واقعیِ یکی از این دومقوله بدون دیگری امکان پذیر نیست» که در همین سند به آن اشاره شده، «درس هایی است که از تجارب گذشته و انقلاب 57 باید آموخت.»

صراحت و شفافیت توضیح درباره ی وحدت میان دو مقوله ی آزادی و عدالت اجتماعی از صلابت نظری کامل و قاطع برخوردار است. ذکر پشتوانه تجربه پس از پیروزی انقلاب بهمن 57، اشاره ی به جا برای طرح علت ایجاد نشدن شرایط برپایی جبهه متحد خلق است. این‌طور نیست؟ این تجربه ی منفی علت علی تحقق نیافتن هدف زیبا و والای انقلاب بهمن است که تنها نای از تحقق نیافتن هژمونی اندیشه ی طبقه کارگر و نقش ضروری آن برای به ثمر و سرانجام رساندِ برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران بود و اکنون هم چنین است. تمام کوشش حزب توده ایران و توده‌ای ها به طور یکپارچه در جهت دستیابی به این هژمونی اندیشه پیش در سطح جامعه قرار داشت و تجهیز و سازماندهی توده ها برای تحقق بخشیدن به آن متمرکز بود. پراتیک انقلابی در این سو عمل می کرد.

آیا به نظر رفقای نویدنو و ا. امید این سیاست نظری- کارکردی که اکثریت قریب به اتفاق رهبری و بدنه حزب برای تحقق یافتن آن کوشید، نادرست بود؟ اگر سیاستی دقیق و علمی و متکی به علم ماتریالیسم تاریخی بود، چرا گویا برای شرایط کنونی ذهن گرایی است و نباید به کار گرفته شود؟

آیا چنین برداشت احتمالی ناشی از عدول از مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران که تعریف مرحله را «مرحله ملی- دمکراتیک» ارزیابی می‌کند نیست؟ آیا دنباله روی از هژمونی این اندیشه نیست که می پندارد در شرایط کنونی جهان و سلطه ی هژمونی اقتصاد سیاسی امپریالیستی، راه خروجی وجود ندارد و باید به دستور امپریالیسم تمکین نمود؟ آیا این دنباله روی از سیاست بورژوازی نیست؟ آیا چنین برداشتی عدول از سیاست مستقل حزب طبقه کارگر و برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران نیست؟

به منظور بررسی پرسش های مطرح شده که امید می‌رود رفقای نویدنو و ا. امید نیز نظر مشخص خود را در باره ی آن بیان دارند، به بررسی رابطه میان مبارزه برای جبهه متحد خلق و جبهه ضد دیکتاتوری بپردازیم.

 

وحدت مبارزه برای جبهه متحد خلق و جبهه ی گسترده ضد دیکتاتوری

سرشت جبهه ضد دیکتاتوری، آن طور که زنده یاد منوچهر بهزادی در رساله ی سال 1353 توضیح می دهد، سرشتی ترقی خواهانه و رهایی بخش است. علیه رژیم سلطنتی و علیه امپریالیسم.

به سخنی دیگر، سرشت جبهه ضددیکتاتوری تنها آن هنگام بر زمینه‌ای استوار قرار خواهد گرفت، هنگامی که توده های میلیونی پشتوانه مبارزاتی کلیت آن هستند. زحمتکشان آن هنگام پشتوانه ی مبارزاتی جبهه ی ضد دیکتاتوری خواهند بود، هنگامی که بتوانند با صراحت و شفافیت به این ارزیابی نایل شوند که مبارزه در جبهه ضد دیکتاتوری قادر به تحقق بخشیدن به هدف مشترک «آزادی و عدالت اجتماعی» است. آن‌ها به جایگزین برای اقتصاد سیاسی و برنامه نئولیبرال برای درک این امر نیاز مبرم و غیرقابل چشم‌پوشی دارند!

البته جلب متحدان ناپیگیر و متزلزل در لایه‌های حاکمیت به جبهه ضددیکتاتوری ضروری است. اما نباید فراموش نمود که آن ها به طور طبیعی و بنا به سرشت خود عقبه جبهه را تشکیل می دهند. آیا باور آن‌ها به گویا استحاله پذیری دیکتاتوری نشان جایگاه آن‌ها در جبهه ی ضد دیکتاتوری نیست؟

به علت شرایط ویژه در دوران انقلاب بهمن 57 که واقعیت تاریخی سرکوب حزب توده ایران در دوران سلطنت یکی از شاخص های عمده آن است، نهایتاً نیروهای راستگرا هژمونی خود را برقرار ساختند. «اسلام انقلابی» که در شرایط تاریخی رهبری انقلاب را به چنگ آورد، به دنبال ترورها و دیگر توطئه های امپریالیستی، اما همچنین بنا به ریشه ی متزلزل نظریِ برداشت‌های «چپ» خود، نتوانست انقلاب را به ثمر برساند.

آیا باید این تجربه در شکلی دیگر و در شرایطی متفاوت تکرار شود؟ اگر نباید سرنوشت تغییرات آینده تکرار گذشته باشد، باید آگاهانه کوشید با گام های هدفمند شرایط را برای این تغییرات آماده ساخت. این سخن ذهن گرایی و چپ روی نیست. این سخن تجزیه و تحلیل بر پایه اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی است. ارزیابی ای که راه بیرون کشیدن رهنمودهای ضروری- تاریخی را می گشاید.

به منظور تجزیه و تحلیل یک پدیده، اندیشه، مقاله و یا حتی یک جمله همان‌طور که اشاره شد، باید در ابتدا دو متضادی را در آن بیابد که هستی پدیده و غیره را تشکیل می دهد. با شناخت دو متضاد راه خروج از بحران قابل شناخت می شود.  به سخنی دیگر، با شناخت دو متضاد، درک راه خروج ممکن از تنگنای تاریخی و هم سرشت راه خروج شفاف می‌گردد.

برای نمونه در ایران کنونی مبارزه ی گام به گام برای برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری و در گام بعدی مبارزه برای برپایی جبهه متحد خلق، نه تنها راه خروج از بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم را شفاف نمی سازد، بلکه سرشت آن را نیز قابل شناخت و درک نمی شود. مطلب را بشکافیم.

حتی آن زمان که در گام نخست و به طور عملی بتوان جبهه ضد دیکتاتوری را برپا و به ثمر رساند، خطر تکرار تجربه ی بهمن 57 به مراتب بزرگ‌تر خواهد بود از هنگامی که مبارزه برای برپایی هر دو جبهه متحد خلق و ضد دیکتاتوری همزمان به ثمر رسد. به سخنی دیگر، روشنگری به منظور قابل شناخت ساختن ضرورت برپایی سلطه ی اندیشه ی طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، کمک است برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری و تأمین آینده ی ترقی خواهانه و رهایی بخش تغییرات. نظریه پردازان سوسیال دمکرات در نوشتارهای خود این ارزیابی را مورد تردید قرار می‌دهند و در عمل، دچار موضعی پوزیتیوستی شده و برای تداوم نظام سرمایه داری موضع می گیرند. آن‌ها اما مقروض مستدل ساختن نظر خود به مردم میهن ما و زحمتکشان باقی می‌ماند و کک شان هم نمی گزد!

سرشت مبارزه ی گام به گام و مرحله به مرحله، می‌تواند سرشتی به شدت ارتجاعی از کار درآید، چنانچه پس از انقلاب بهمن به وجود آمد. این در حالی است که مبارزه ی همزمان برای هر دو جبهه، با دورنمایی به مراتب روشن‌تر روبروست.

تفاوت تاکتیک گام به گام و تلفیق دو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی، ایجاد پیوند میان خواست های دمکراتیک- صنفی و ضد امپریالیستی- ضد اقتصاد سیاسی امپریالیستی، تفاوت میان خروج ارتجاعی و ترقی خواهانه از بحران کنونی است. زیرا با تغییر تناسب قوا در جامعه به سود ترقی اجتماعی همراه است. چنین خروج را به طور قطع اندیشه‌ای که آزادی را میوه ی شیرین عدالت اجتماعی ارزیابی می کند، درک می‌کند و به نزدیک‌ترین متحد از درون حاکمیت برای جنبش کارگری و مردمی بدل می شود.

بدین ترتیب، پاسخ به پرسش های پیش گفته، حرف‌های قلبه و نا مفهوم نیست. پاسخ به پرسش درباره ی دو متضاد در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب است که تنها با حل آن، دستیابی به وظیفه ی مرحله کنونی ممکن می گردد. دستیابی ای که قطعی نیست. به سخنی دیگر تنها تصمیم کافی نیست. مبارزه ی پیگیر و هوشمندانه برای دسترسی به آن ضروری است.

بدون حل نظری- تئوریک در ذهن مبارزان و به طریق اولی در برداشت حزب توده ایران، که همان تأیید بر ضرورت استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران است، امکان مبارزه برای پیروزی نابود می شود. سازماندهی مبارزه ناممکن می شود. جلب متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر برای گذار از دیکتاتوری به واقعیت بدل نمی گردد.

این شناخت و اعلام صریح و شفاف آن، نه ذهن گرایی و نه چپ روی است. ذهن گرایی و چپ روی آن هنگام ایجاد می‌شود که بپنداریم که بدون ایجاد شدن شرایط می‌توان به هدف دست یافت! تصمیم در این باره، عزم کردن به دستیابی به هدف است! جستجوی پراتیک انقلابی است! عدول از آن، انحرافی است که بخش‌های بسیاری از مبارزان اکنون دچار آنند: ذهن گرایی راست روانه!

پناه بردن این جریان ها به اندیشه ی سوسیال دمکرات در بهترین حالت پناه بردن و فرار به جلوی درک نشده است. راهگشا نیست!

در شرایط کنونی مبارزه به منظور تغییر شرایط تنها می‌تواند به معنای گره زدن دو مبارزه باشد. به معنای نشان دادن و قابل درک ساختن وحدت مبارزه برای برپایی جبهه متحد خلق و جبهه ضددیکتاتوری  باشد. نشان دادن این واقعیت که نه گذار از دیکتاتوری و نه پایان دادن به بحران اقتصادی- اجتماعی ناشی از اِعمال اقتصاد سیاسی امپریالیستی بدون این وحدت ممکن است.

تنها با جا افتادن و پا قرص کردنِ  ضرورت برقراری هژمونی اندیشه ی کارگری، به سخنی دیگر، پاقرص کردن این برداشت در جامعه و نزد زحمتکشان و دیگر نیروهای میهن دوست، که جز با اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک هدف قابل دسترسی نیست، می‌توان به هدف والای گذار از دیکتاتوری و پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی دست یافت.

استه تک زیبا و والا که زنده یاد احسان طبری می آموزد، چنین متبلور می شود!

تنها با طرح اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک و برنامه اقتصاد ملی متکی به آن است که می‌توان بهترین لایه‌های میهن دوست را در بورژوازی تجهیز کرد، اندیشمندانی از قبیل فرشاد مؤمنی را متقاعد ساخت که خواست «اسلام انقلابی» و «اندیشه ی بهشتی» می تواند تنها هنگامی تحقق یابد که بر اقتصاد سیاسی دوران گذار ملی- دمکراتیک استوار باشد. دورانی که در آن حضور و مؤثر بودن تعیین کننده ی هژمونی طبقه کارگر انکارناپذیر است.

تنها با طرح اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک و برنامه اقتصاد ملی متکی به آن است که می‌توان برای طبقه کارگر راه دستیابی به عدالت اجتماعی را نشان داد و قابل شناخت ساخت. امری که اهرم پرتوان برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و نزدیک ترین متحدان آن را تشکیل می دهد.

آیا به نظر رفقای نویدنو و ا. امید استدلالی در رد ارزیابی طرح شده وجود دارد؟ آیا می‌توان چنین استراتژیک و تاکتیک را ذهن گرا ارزیابی نمود؟ آیا چنین پراتیک انقلابی، کمک به تغییر شرایط به منظور پاسخ به «طول» زمان طرح شده در تز پیش گفته است؟

رفیق عزیز ا. امید در نامه اخیر خود می نویسد:

«این مباحث تئوریک در جای خود البته بسیار مهم و راهگشا و منشاء اثر است که همه آن ها در زیر سقف واحدی بنام حزب توده ایران و با مشارکت همه توده ای ها به بحث گذاشته شود که در این صورت خروجی خود را هم خواهد داشت.»

باید امیدوار بود که راه گشوده شده با ابتکار کمیته مرکزی حزب توده ایران که رفیق عزیز آرش وجدانی انتقال آن را به عهده گرفت، «کمانگیر»یی در سطح همه ی کشور و همه ی توده‌ای ها باشد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5224