امروز از زير رنگين كمان گذشتم!
رابطه میان زیربنا و روبنا و سرشت دوران

دوره جدید: مقاله شماره: ۱ ( ۱ فروردين ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

«برنامة همه جانبة علمی و روشن حزب توده ايران، يك سيستم جامع نظريات برای تحول بنيادين جامعة ايران است كه منافع و مصالح عالية ميهن ما را منعكس می كند. اين عنصر روبنايی نقش فعال در تكامل جامعة ما دارد و هر قدر كه بيش تر در توده ها نفوذ كند و به امر مشترك مردمِ زحمتكش ميهن ما بدل شود، به همان اندازه به نيروی مادّی قاطع تر و پرتوان تری برای تكامل جامعه و رهايی ميهن و ايجاد پايه های نوين بدل می گردد.» (امير نيك آيين، ماترياليسم تاريخي، ص ١٣٤).

هنگامی كه انسان مطالعه ی كتابی را تكرار می كند و آن را از منظر ديدگاه لحظه تاريخی و وظايف آن می كاود، اغلب از «زير رنگين كمان می گذرد» و با دستی پر از سير دوباره بازمی گردد.

نياز و ضرورت لحظه تاريخی كنونی كه جنبش توده ای با آن روبروست، احيای جايگاه والای انديشه مارکسیستی-توده ای در ايران و به ويژه نزد طبقه كارگر زحمتكش و پيكارجوی آن است. امری كه با اعتصاب ها و تظاهرت هر روز شكوهمندتر و هدفمندتر کارگران ایران طليه ی تغييرات بنيادين را در ايران نويد می دهد. مبارزاتی كه با جنبش دلاورانه زنان تقويت می شود و سقف را خواهد گشود.

ويدئويی كه از طنين سرود شعر “زن” را با پاسخ دست زدن زنان در کوپه ی زنانه در متروی تهران بازتاب می دهد، كه در توده ای هاانتشار يافت، استواری انديشه ی شاعر توده اي، سياوش كسرايی را بار ديگر به نمايش گذاشت كه چرا “زن در ديار ما ازنو متولد” می شود.

این پاسخ زنان در كوپه ی «زنانه» متروی تهران به شادباش دلاورانه زنان بی روسری برای روز “زن”، افراشتن پرچم نبرد طبقاتی روز در ايران و طنين زنگ ها برای آنانی است كه بايد راه «تحول بنيادين جامعة ايران و منافع و مصالح عالية ميهن ما را همه جانبه، علمی و روشن» ارايه دهند، آن طور كه زنده ياد رفيق امير نيك آيين بيان می كند.

در اين بخش از كتاب، رفيق نيك آيين “رابطه ديالكتيكی ميان پايه (زيربنا) و روبنا” را در هستی جامعه توصيف می كند، “نقش فعال روبنا و استقلال نسبی آن” را می شكافد و ابعاد آن را می آموزاند.

وظيفه ی اين سطور بازتاب تام وتمام اين درس نيست. مطالعه ی مجدد آن به رفقا و در حوزه های حزبی اما توصيه می شود. وظيفه ی اين سطور ترسيم رشته ی از انديشه ای است كه در شرايط مشخص كنونی ايران به برخی از پرسش های مطرح پاسخی شفاف و برای خواننده قابل بازتوليد می دهد. يك پرسش به شرايط «پايه» (زيربنا)ی جامعه باز می گردد و پرسش ديگر به مجموعه «روبنا».

دو پرسش را می توان مورد توجه قرار داد كه در دو ابرازنظر ديروز و امروز مطرح شده است.

يكي در ارتباط با سرشت شرايط «پايه» (زيربنا) در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندی جامعه؛ و

ديگري نگرشی به سرشت مذهب ارتجاعی و نبرد ضروری با انديشه قهقرايی حاكم بر آن كه نبردی فرهنگي، ايدئولوژيك و لذا روبنايی است.

پرداختن همه ی جوانب دو نكته در يك نوشتار كوتاه برای نگارنده ممكن نيست. كوشش می شود، “سرشت تاريخي” هر دو نكته كمی شفاف گردد كه اولی در نظر رفيق عزيز محسن در ارتباط با «شيوه بهره كشی بی رحمانه در جمهوری خلق چين» و ديگري، در نظررفيق عزيز سعيد در ارتباط با «ارتجاعی ترين برداشت ها از متون مذهبی هزار ساله به منظور بازگشت به گذشته» مطرح شده است.

درک سرشت پدیده‌ها در تاریخ کمک قطعی است به درک روند تاریخی در جریان و جایگاه آن در نظم ماتریالیسم تاریخی در روند ترقی خواهی. سرشت روند تاریخی بیان چگونگی رابطه میان پایه و روبنای تاریخی را قابل درک می سازد.

برای نمونه در ابرازنظر اخیری که رفیق رضا پ نسبت به مقاله وحدت تئوری و پراتیک (2) ارایه کرده است، مساله سرشت پدیده ی استعمار و نو استعمار در روند ماتریالیستی رشد نظام سرمایه داری با توجه لازم روبرو نمی شود. نتیجه‌گیری که به درستی «سرچشمه استعمار چه قدیمی و نوین» را «توسعه نیافتگی» کشورهای مستعمره و نومستعمره ارزیابی می کند، عنصر مرحله رشد کشورهای استعمارگر در تعیین «سرچشمه» را در بررسی از مدنظر دور می دارد. پیامد آن کمبود درک سرشت ارتجاعی تهاجم استعماری و نواستعماری نظام سرمایه داری در تاریخ، در روند ماتریالیسم تاریخی جامعه بشری است.

محدودیتی که در ارتباط با «جاده ی ابریشم جدید» به کمبودی برای درک گام اقتصادی- اجتماعی توسط چین به مثابه گامی ضد نظام سرمایه داری می انجامد. دیالکتیک ضروری- تاریخی برای رشد تاریخی جامعه ی بشری پاسخ شایسته نمی یابد. انگار دو «امکان» در سیاست جمهوری خلق چین دارای سرشتی مشابه هستند.

در حالی که کشورهای امپریالیستی نگران توسعه این ابتکار هستند، که ازجمله در سخنان وزیر امور خارجه آلمان بازتاب یافت، هر دو امکانِ ارتجاعی و یا ترقی خواهانه برای این گام ممکن ارزیابی می شود. امری که از نظر تئوری شناخت علوم دقیقه صدق می کند، اما روند ماتریالیستی نبرد طبقاتی را در جهان مورد پرسش قرار می دهد.

خطر این “علمیت” تهی از واقعیت ماتریالیستی نبرد طبقاتی در جهان، بی توجهی به روند ماتریالیسم تاریخی در جهان است که ناخواسته می‌تواند استدلال را با خطر قرار گرفتن در کنار استدلال استعمارگران روبرو سازد. می‌دانیم که استعمارگران توسعه ی استعمارگرانه را با این توجیه مقبول می‌سازند که گویا به منظور انتقال “مدنیت” به مستعمره ها انجام شده است و می شود. نگرانی وزیر امور خارجه آلمان در مورد اینکه گویا جاده جدید ابریشم میان کشورهای اتحادیه اروپا جدایی ایجاد می کند، به پوششی برای توجیه روند نواستعماری در این اتحادیه بدل می‌شود که برای نمونه کشور یونان را به مستعمره نوین سرمایه مالی امپریالیستی- عمدتا آلمانی – بدل ساخته است.

همان‌طور که استعمارگران اسپانیایی به بهانه مسیحی کردن بومیان آن‌ها را به سیخ کشیدند، یونانی ها نیز به سیخ «ریاضت اقتصادی» کشیده شدند. شناخت سرشت ارتجاعی هر دو سیاست، تنها با توجه به رابطه میان «پایه» (زیربنا) و روابط روبنایی- فرهنگی-ایدئولوژیکی در جامعه قابل دسترسی است که موضوع علم ماتریالیسم تاریخی را تشکیل می دهد.

اقتصاد سياسی مرحله ملي– دمكراتيك

اقتصاد سياسی ملي- دمكراتيك يك اقتصاد سياسی سرمايه دارانه نيست، اما اقتصاد سياسی سوسياليستی نيز نيست. شناخت اين مرحله از فرازمندی جامعه به عنوان يك مرحله ی بينابيني، مستقل و تام و تمام توسط جنبش كمونيستی در جهان يكی از دستاوردهای تجربه ی گذشته است. لذا جستجو و يافتن «قوانين عيني» آن كه زنده ياد نيك آيين می آموزد، در دهه های اخير انجام شده است و اكنون اقتصاددانان ماركسيست بر سر آن توافق دارند.

به ويژه بر وجود تاثير نقش “قانون حاكم بر بازار” در اين مرحله كه آن را “بازار سوسياليستي” می نامند توافق كامل وجود دارد. دنسيائو پينگ رهبر حزب کمونیست چین بر پايه تعريف اين «قانونی عينی اقتصادي» بر ناگزيری وجود تفاوت سطح درآمد و وجود بهره كشی در اين دوران در جامعه در حال گذار از سرمايه داری به سوسياليسم تاكيد دارد. لذا جستجوی سرشت “سوسياليستي” در اين مرحله ی گذار با تكيه به تصورات گذشته كمك برای درك شرايط حاكم بر اين مرحله نيست. ارزیابی مطلق گرانه از شدت و ضعف بهره کشی در این مرحله، به تنهایی همه ی جوانب پدیده ی بغرنج گذار را قابل درک نمی سازد.

می دانيم كه به برداشت بانيان سوسياليسم علمي، تفاوت سطح درآمد در مرحله ی برپايی “سوسياليسم” وجود دارد. شرايط مشخص نبردطبقاتی در جهان امروز و تناسب قوای حاكم بر آن كه بانيان سوسيالسم علمی نمی توانستند آن را در ظرافت ضروری بشناسند، در درك جوانب برداشت كنونی نقش تعيين كننده دارد.

برای آن كه تنها به كلی گوی نپردازيم، بررسی شرايط اقتصاد سياسی برای ايران در اين مرحله سودمنداست.

مردم ميهن ما و در مركز آن زحمتكشان يدی و فكری كه زنان محروم ترين بخش آن را تشكيل می دهند، در بحران ناشی از اِعمالِ سياست اقتصاد سياسی ديكته شده توسط امپرياليسم گرفتار است. اين برنامه امپرياليستی كه در خدمت انباشت سود و سرمايه برای سرمايه مالی امپرياليستی و متحدان خرده ريز آن در ايران است، قابل ترميم نيست.

١- بايد با قطعيت و قاطعيت به اجرای اقتصاد سياسی نئوليبرال پايان داد؛

٢- جايگزين مردمي- دمكراتيك و ملی برای اين اقتصاد سياسی بايستی الزاماً سرشتی ضد امپرياليستي، ضد هژمونی سرمايه مالی امپرياليستی داشته باشد. به سخنی دیگر، برنامه ی جایگزین بایستی سرشتی رهایی بخش علیه سلطه ی نواستعماری اقتصاد سیاسی امپریالیستی را به ثمر و سرانجام برساند؛

٣- به اين منظور نبايستی پنداشت كه در ايران شيوه ی توليد سرمايه دارانه به پايان رمق خود رسيده است. و بايد آن طور كه برخی ازنظريه پردازن می پندارند، مالكيت عمومی كه آن را “دولتي” می نامند بر كليه ی بخش های توليد اجتماعی حاكم گردد؛

٤- اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندی جامعه دارای سه بخش “عمومي- دمكراتيك”، “خصوصي” و “تعاوني” است؛ درتقسيم وظيفه ميان اين سه بخش بايد تفاوت قايل شد ميان وظايف اقتصادي- اجتماعی در ارتباط با نيازهای اوليه مردم ايران، حفظ ثروتها، منابع، راه ها، تجارت خارجي، بانك ها و ديگر زمينه های استراتژيك از قبيل امنيت وغيره از يكسو و، وظايف توسعه اقتصادی درعمق.

به ویژه در زمینه ی رشد اقتصاد کمّی و کیفی در رشته‌های مختلف تولیدی و خدماتی نقش بخش خصوصی عمده است. حمایت بخش عمومی از دو بخش دیگر ضروری است؛

وظايف تأمین نیازهای اولیه جامعه، وظايف بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد است. برخی وظايف می تواند در مرحله ی مشخصی به عهده ی بخش تعاونی و يا خصوصی قرار داده شود؛

٥- وحدت حفظ منافع سرمايه در هر سه بخش، از سرشت ملي- ضد امپرياليستی مرحله ی فرازمندی ناشی می شود. سازمان دادن و شکل و کیفیت این وحدت وظیفه ی عملی است که باید چگونگی آن در برنامه زمانبندی شده برای اقتصاد ملی و با توجه به شرایط ویژه حاکم بر کشور تنظیم گردد. سرشت ترقی خواهانه و رهایی بخش اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای چکونگی تنظیم برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک تردیدناپذیر است.

سرشتی كه به طور قانونی تثبیت می‌شود و با اهرم كنترل و تاثير سازمان های دمكراتيك، مدنی و سياسي- طبقاتی و همچنين مطبوعات آزاد تحت نظارت شفاف عمومی قرار دارد؛

٦- شيوه ی توليد سرمايه دارانه نمی تواند در مرحله ملي- دمكراتيك در شرايط سلطه ی روبنايی متعلق به نظام سرمایه داری برپا گردد،كه در آن، هژمونی طبقات مالكِ ابزار توليد برقرار و مطلق العنان است. تجربه ی ناهنجار قريب به چهار دهه ی در ايرانِ در چنگ جمهوری اسلامی كنونی كه با “بوسيدن دست پينه بسته” هم آغاز شد، لزوم نفی هژمونی يك نظام سرمايه داری را قطعی می كند؛

٧- برای تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك در اين مرحله برقراری سلطه ی”جبهه متحد خلق” ضرورت تام دارد. در اين جبهه ی مردمي- ملي، حفظ و توسعه ی موزون و متناسب عدالت اجتماعی در بخش اقتصادی و هم در بخش اجتماعي- فرهنگي- سياسی و تامين منافع زحمتكشان يدی و فكري، وظيفه ای عمده و مركزی را تشكيل می دهد.

در مقاله ی اخير خود نظريه پرداز ملي- مذهبی حميد آصفی به توصیف نظرايان اقتصادي- اجتماعی زنده ياد مهندس سحابی می پردازد و خواستار طرح نظرات مشخص برای بحث و گفتگو درباره ی اقتصاد سياسی مناسبی برای ايران می گردد. شايد نكته های طرح شده در اين زمينه برای ادامه گفتگوی مشخص مورد نظر او كمك باشد.

نبرد با مواضع ارتجاع مذهبی

ارزیابی از مذهب باید در دو مقطع انجام شود:

یکی– مذهب به عنوان اسلوب شناخت انسان در مرحله ی معینی از تاریخ رشد خود؛

دیگری- مذهب به عنوان موازین برای گرداندن مساله های اقتصادی- اجتماعی در جامعه.

هنگامی که آیت الله علی خامنه ی مبارزه جویی زنان را علیه حجاب اجباری مورد یورش تبلیغاتی قرار می‌دهد و می‌کوشد «قانون حجاب اسلام» را برای «زن و مرد» توجیه کند و آن را دستوری غیرقابل سرپیچی بنماید، ناخواسته به نبود شناخت تاریخی از پدیده ی«حجاب» اذعان می کند.

حجاب را «مقدس» پنداشتن و آن را ابزار حفظ حرمت زن و مرد قلمداد نمودن، زیرا گویا در کتاب آسمانی «ذکر شده است»، بیان ناتوانی در درک شناخت دو جنبه ی پیش گفته در تعریف مذهب است.

اول مذهب به عنوان تئوری شناخت غیرعلمی

رشد اندیشه ی مذهبی نزد انسان از دوران طولانی چندین هزار ساله برخوردار است. انسان جدا شده از هستی حیوانی، با مغز خوابآلود که کمی بیش از یک بوزینه درک می‌کرد (اط) می‌توانست تنها با برداشت سحرآمیز و ماوراء طبیعه به تعریف و توضیح پدیده‌های طبیعی بپردازد. تقدس گونه اعلام ساختن تعریف‌ها نه از روی شناخت همه جانبه، بلکه ناشی از ناتوانی برای توضیح علل پدیده‌ها ضرورت می یافت.

قربانی کردن انسان همان قدر «مقدس» اعلام شد که پوشش با چادر و عبا در برابر توفان های شن در محیط زیست در سرزمین های شن زار.

در این دوران پیش از ایجاد شدن نیاز به حفاظت انسان توسط خدایان و نهایتاً تک خدایی برای حل و فصل مساله های اجتماعی در جامعه ی انسانی در طول چندین هزار سال، انواع «توتم»ها، نقش توضیح خوابگونه جهان پیرامون و تنظیم زندگی جامعه ی انسانی را به عهده داشت. دو وظیفه ی مذهب در وحدت قرار داشت و در این اشکال «مقدس» تبلور می یافت.

با رشد گروه- خانواده، نیاز به هر دو جنبه ی فزونی یافت، اما جدایی میان آن دو تنها در مرحله ی سنگ نو ممکن گشت که با «انقلاب کشاورزی» همزمان است.

این شناخت علمی از نقش مذهب مورد تأیید ارتجاع حاکم در هیچ دورانی نیست. مبارزه با ایدئولوژی ارتجاعی مذهبی، نه برخورد به باورهای زحمتکشان، که انتقال شناخت علمی از تاریخ رشد جامعه بشری به توده ها است.

ازجمله با نشان دادن و قابل درک ساختن ناتوانی مضمون «کتاب های هزار ساله» برای پاسخ به پرسش های کنونی جامعه انسانی وظیفه ی روز نیروهای ترقی خواه و رهایی بخش را تشکیل می دهد.

این وظیفه آنجا هم حاکم است، هنگامی که نظریه پردازان ترقی خواه مذهبی به درستی «آزادی را میوه ی شیرین عدالت اجتماعی»ارزیابی می کنند. به این منظور باید نشان داد و به ثبوت رساند که دستیابی به این میوه ی شیرین زیبا و والا نیاز به اقتصاد سیاسی ملی-مذهبی و نه سرمایه دارانه، ازجمله با مضمون «اسلام سیاسی» دارد.

نیاز به «برنامة همه جانبة علمی و روشن حزب توده ايران {به مثابه ی یک}عنصر روبنايی ..» از این منظر برای مرحله ملی-دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.

دوم– مذهب به عنوان موازین سازماندهی هستی اجتماعی

موازین سازماندهی هستی اجتماعی از این رو موازینی گذرایی است و نمی‌تواند «مقدس» باشد، زیرا با تغییر شرایط، تحدیدنظر در آن‌ها ضروری می شود. شاید اندیشه ی تشیع یکی از نادر اندیشه‌های مذهبی باشد که این اصل را در اصول نظری خود تضمین می کند. کوشش برای نفی آن جدید نیست.

آن‌هایی که با داشتن جایگاه «آیت الله» می بایستی از این موضع انقلابی (زیرا موضع گذار از شرایط کهنه شده است) دفاع کنند، آن هنگام که برای حفظ منافع سودجویانه خود از دفاع روی برمی تابند، به ارتداد دچار می‌شوند که خود محکوم می کنند.

نفی قوانین و موازین دنیوی، برای نمونه پرداخت نکردن خراج در گذشته و «اقدام علیه امنیت در شرایط کنونی» و غیره که به عنوان «ارتداد» جان ها را می‌گیرد و هستی ها را نابود می سازد، و زنان مبارزه علیه حجاب اجباری را به زندان می کشاند نیز ریشه ی در توسعه ی شناخت انسان دارد.

تغییر شرایط، در وهله ی نخست تغییر توانایی شناخت از واقعیت است.

برای آن باید راه تغییرات را با ایجاد فضای دمکراتیک برای بحث و گفتگو در جامعه گشود. این درس بزرگی است که کمونیست‌ها از تجربه ناموفق گذشته گرفته‌اند و به آن پایبندند.

نیاز به «برنامة همه جانبة علمي و روشن حزب توده ايران {به مثابه ی یک}عنصر روبنايي ..» از منظر پایبندی به شناخت تغییر شرایط برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5218




وحدت تئوری و پراتیك در اندیشه ی ماركسیستی- توده ای (٢)
تبلور ماتریالیسم تاریخی در مصوبه ی ششمین كنگره ی حزب توده ایران

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۱۰ (۲۱ اسفند ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

خواستاران “سوسیالیسم” با چه كمبود تئوریك– كاركردی روبرو هستند؟

 

با تغییر شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران، جریان ها و گروه های چپ ایران كه خواستار “سوسیالیسم” هستند، تكاپوی سازنده اینشان می دهند. تكاپویی كه اغلب با تولید “برنامه” و “منشور” راه بحث و گفتگو را می گشاید.

برای نمونه می توان “منشور سه سازمان چپ” فدائیان اكثریت، اتحاد فدائیان خلق، طرفداران و كنشگران چپ، و همچنین جریان های”سوسیال دمكرات” را نام برد. كنگره مشترك سازمان های فدایی پیش گفته برای تشكیل “حزب” در فروردین ماه، آن طور كه اعلامشده صحنهی این بحث ها خواهد بود.

احمد پورمحمدی نیز، مانند سه گروه دیگر، خواستار برپایی “حزب” برای چپ سوسیال دمكرات ایران است.

دیرتر نشان داده خواهد شد كه این كوشش ها كه جدید نیست، از یك كمبود اساسی برخوردار است.

علت موفق نبودن آن در همهی سال های اخیر برای ایجاد تفاهم و نهایتاً وحدت میان “چپ” در ایران، ریشه در این كمبود دار. نگرشیبه این كمبود می تواند برای روند در جریان كمك باشد. این كمبود را می توان ایجاد نشدن وحدت میات تئوری و پراتیك نزد این گروه ها دانست.

 

این سخن عام، به طور مشخص به چه معناست؟ چگونه می توان علل پدیده ی ناتوانی را در این سالیان طولانی شناخت و برای رفع آن گام برداشت؟ خواستاران “سوسیالیسم” با چه كمبودی روبرو هستند؟

فردریش انگلس علت ناتوانی را برای «آلمان تحصیل كرده» در “لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه ی كلاسیك آلمان”، «عزل تئوری وپرداختن [پراگماتیسی] به پراتیك» می نامد. “چپِ” ایران نیز در همه ی این سال ها كه بارها برای “وحدت”، یا حداقل “همكاری”كوشید، بدون آن كه بتواند پاسخی متناسب برای برپایی “حزب” و .. بیابد، پنداشت و می پندارد كه گویا می توان با «عزل تئوری» به هدف خود دست یابد. برای این رفقا موفقیت در دور تكاپوی جدیدشان آرزو دارم، اما با مطالعه “منشور”های انتشار یافته قویتاً تردیددارم كه با دستاوردی پیگیر روبرو گردند.

حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران راه دیگری را انتخاب كرده است. گرچه هنوز برخی كمبودها در دستیابی به هدف ایجادوحدت نظری و سازمانی در برابر حزب توده ایران نیز قرار دارد. باوجود این می توان از این رو با خوشبینی به آینده نگریست، زیرا حزب طبقه كارگر ایران به اسلوب تئوریك انقلابی پایبند است. اسلوبی كه انگلس در همان اثرش به عنوان “علم ماتریالیسم تاریخی”توضیح می دهد و برای نمونه در كتاب پر بار “ماتریالیسم تاریخی”، اثر زنده یاد هوشنگ ناظمی (امیر نیك آیین) بازتابی شایسته یافته است. بازتابی كه در «بوی یادگارِ» (اط، با پچپچه پاییز، ١) طنینِ صدای “پیك ایران”، در ذهن هر توده ای و چپ زنده است.

با چنین نگرشِ متكی بر علم «ماتریالیسم تاریخی به حیات جامعه و تاریخ بشری» (درس ٤٤) است كه حزب توده ایران در ششمین كنگره ی خود در سال ١٣٩١، فرازمندی جامعه ایرانی را در «مرحله ملی- دمكراتیك انقلاب» تعریف می كند. این یك سخن اسكولاستیكی نیست كه تنها در مدرسه برای آموزش مطرح می شود و یا باید آن را از كتاب های درسی فرا گرفت و در ذهن برای«روز مبادا» ذخیره نمود و یا آن را «در قاب، خشكیده چو نعش بر دیوار» كوبید (اط، اخگران اسفند، شعر زندان). بهیچ وجه. این سخن و تعریفی علمی است كه از این رو گام نخست را در تعیین سیاست استراتژیك و تاكتیك های در خدمت هدف دورنمایی برای برپایی “سوسیالیسم” تشكیل می دهد،

زیرا پل است برای درك ساختار و مضمون جامعه انسانی در همه ی پیچیدگی و چندلایگی آن؛

زیرا پل است برای شناخت واقعیت و راهكارها برای پراتیك؛

زیرا پل است برای دست یافتن به «پراتیك انقلابی». یعنی دست یافتن به پراتیك به منظور تغییر شرایط حاكم درجامعه و در ذهن انسان فعال تاریخی.

 

پایبندی به علم ماتریالیسم تاریخی و دیالكتیك ماتریالیستی با نقل قول از “منبع فیض”، یعنی نقل از آثار كلاسیك ماركسیستی و نوشتارهای دیگر مبارزان پایان نمی یابد، آغاز می شود. ویژگی اندیشه ی “سوسیالیستی” كه حزب توده ایران آن را اندیشه ماركسیست-لنینیستی می نامند، تنها هنگامی پیگیر است كه مشخص و تاریخی باشد.

مضمون آموخته از كتاب را به شرایط تغییر یابنده ی لحظه ی  تاریخی در جامعه منتقل سازد. مراجعه به این آثار تنها به منظور ارایه”تعریف” انجام نمی شود. بلكه اضافه بر آن با هدف انطباق استراتژی و تاكتیك مشخص در مرحله معین تاریخی با ارزیابی از دوران وشرایط آن انجام می گردد. در این زمینه در بخش نخست این نوشتار توضیحاتی داده شد.

 

به منظور تعیین استراتژی و تاكتیك است كه باید شناخت از شرایط حاكم را تدقیق نمود. به این منظور باید به این پرسش پاسخ داد كه ویژگی شرایط حاكم كنونی برای نمونه در جامعه ایرانی چیست؟

كدام “اقتصاد سیاسی” در مرحله معین تاریخی در روند فرازمندی جامعه حكم فرماست و یا باید حكمفرما باشد، تا تعریف با واقعیت درانطباق باشد؟ تنها در این لحظه است كه می توان به بیرون كشیدن رهنمود ضروری- تاریخی برای «پراتیك انقلابی» از شرایط حاكم پرداخت، تا به كمك آن به مثابه انسان ترقی خواه مهُر خواست و كاركرد خود را بر وقایع كوبید. انسان “تاریخ” هستی خود را این چنین می نویسد!

خاطره ای از زنده یاد منوچهر بهزادی كه بسیار از او آموختم دارم كه بازتاب آن در این سطور برای دریافت جایگاه “اقتصاد سیاسی”در ارزیابی ماركسیستی- توده ای سودمند است. در آن سال های دور كه تجدید روابط میان احزاب كارگری با حزب كمونیست یوگسلاوی مساله ی  روز بود، رفیق بهزادی در راس فرستادگانی از طرف حزب توده ایران از این كشور دیدار نمود. او نتایج سفر رادر مقاله ای روشنگرانه درباره شرایط یوگسلاوی در “دنیا” انتشار داد. در دیدارها او این دیدار را به منظور شناخت شرایط حاكم بریوگسلاوی با این پرسش مطرح می كرد كه “آیا یوگسلاوی كشوری با نظام سوسیالیستی است؟” پاسخ مثبت بود و او پاسخ را از این رودرست ارزیابی نمود، زیرا در یوگسلاوی “ابزار عمده ی  تولید” در مالكیت عمومی- دمكراتیك است.

او سرشت “اقتصاد سیاسی” را نشان مرحله ی رشد تاریخی در یوگسلاوی ارزیابی نمود كه بر پایه آن و طبق برداشت ماتریالیسم تاریخی كه بانیان سوسیالیسم علمی پایه گذار آن هستند، گرایش عمده را در هستی اجتماعی این كشور ایفا میسازد. به عبارت دیگر، همه ی مقولات اجتماعی- سیاسی- فرهنگی- مدنی در جامعه تابعی از این گرایش عمده در سرشت نظام حاكم هستند.

به بیانی دیگر، مبارزه برای «صلح، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، همبستگی، دموكراسی، برابر حقوقی زن و مرد، تنوع سبك زندگی، رفع تبعیض های طبقاتی، ملی- قومی و مذهبی و حفظ محیط زیست وغیره و [دفاع] از حقوق، منافع و مطالبات كارگران،مزدبگیران و تهیدستان در مقابل تعرض سرمایه» (به نقل از “منشور دیدگاه و ارزش ها، گذار به دموكراسی” توسط گروهای “فدایی”پیش گفته)، آن هنگام از “انتزاعی توخالی” (ماركس) به برنامه ای مشخص و تاریخی و دركشده بدل می شود كه چهارچوب “اقتصاد سیاسی”ای كه باید این خواست ها در “منشور” درشرایط آن تحقق یابند، تعریف شده و مشخص باشد.

تنها با توجه به مضمون اقتصاد سیاسی حاكم است كه می توان «پراتیك انقلابی»، یعنی كاركرد به منظور تغییر شرایط را در «دفاع ازمنافع و مطالبات كارگران» تعیین نمود!؟

بدون تعریف مرحله انقلاب كه با تعریف اقتصاد سیاسی آن ممكن می گردد، همهی تصورات دربارهی «دیدگاه و ارزش ها، گذار به دمكراسی» كه در این “منشور” و یا در منشور “سوسیال دمكرات” احمد پورمندی و یا در هر “برنامه” و “منشور” دیگر اعلام بشود،از طرف توده ها درك نخواهد شد و لذا به اهرم تجهیز و سازماندهی توده ها برای «تغییرات بنیادین» بدل نخواهد گشت كه حزب توده ایران آن را هدف دوران كنونی جنبش توده ای اعلام می دارد.

 

با چنین برداشتی می توان با سازمان ها و نیروهای “چپ” در میهن ما به بحث و گفتگو نشست. باید مواضع علمی خود را برای ایندوستان توضیح داد. اگر مایل نیستند این نظرات را در رسانه های خود مطرح سازند و یا امكان طرح آن را در نشست های خود ایجادكنند، باید آن را به طور شفاف و در وسیع ترین شكل ممكن انتشار داد. زیرا «كمونیست ها شرم دارند نظرات و برنامه خود را از افكارعمومی مخفی دارند ..» (ماركس- انگلس مانیفست كمونیستی).

 

با آنچه گفته شد، می توان تردید نداشت كه بدون ارایه اقتصاد سیاسی حاكم در هیچ كشوری، برای نمونه در جمهوری خلق چین، نمیتوان ارزیابی واقع بینانه ای از شرایط حاكم بر آن كشور، و تعین جایگاه تجربه ی پایان نیافته و به ثمر نرسیده آن ارایه داد. و یا نقش این كشور را در روند تاریخی در جریان در جهان در لحظه ی كنونی تعیین نمود.

برای نمونه می توان جایگاه «منافع ملی» چین را در سیاست خارجی این كشور، آن طور كه در گزارش سیاسی كمیته مركزی حزب توده ایران به چهارمین نشست خود در بهمن ماه ١٣٩٦ در بخش “وضع جهان” ذكر شده است، تنها در ارتباط با اقتصاد سیاسی حاكم براین كشور به طور همه جانبه مورد قضاوت قرار داد.

وزن و جایگاه تاریخی جمهوری خلق چین را در نبرد جهانی علیه امپریالیسم، كه گزارش هیئت سیاسی همانجا آن را به درستی «كشورقدرتمندی» ارزیابی می كند، تنها با ارزیابی از اقتصاد سیاسی حاكم بر آن می توان تعیین نمود.

ژاپن، “ببرهای جنوب شرقی آسیا” و یا رشد سریع اقتصادی در هند نیز از این كشورها كم و بیش «كشور قدرتمندی» ساخته است. اما”خطری” كه سردمداران كشورهای سرمایه داری و امپریالیستی از طرف “چین” نسبت به خود احساس می كنند، از سرشتی دیگربرخوردار است كه ریشه در “اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمكراتیك” فرازمندی در این كشور دارد. هنگامی كه وزیر كنونی امورخارجه آلمان هشدار می دهد كه چین می كوشد «اروپا را تقسیم كند!»، زیرا می كوشد برای یونان و كشورهای شرق اروپایی در “جاده ابریشم جدید” جای پای محكمی ایجاد سازد، ناشی از “سرمایه گذاری خارجی” است كه چین در این كشورها انجام می دهد. سرمایه گذاری ای كه اقتصاد ملی این كشورها را تقویت می كند و امكان دفاع از خود را در برابر تجاوز سرمایه مالی كشورهای “متروپل”اتحادیه اروپا افزایش می دهد! آیا “سرمایه گذاری توتال در صنعت نفت ایران” چنین سرشتی دارد؟

“اقتصاد سیاسی” در جمهور خلق چین به طور روزافزون توازن قوا را در جهان به ضرر سلطه ی كشورهای امپریالیستی – به بیان گزارش هیئت سیاسی «كشورهای قدرتمند» -، تغییر می دهد و بار ناشی از سلطه ی “جهان یك قطبی” را در سطح جهانی به ضرر امپریالیسم كم می كند و از این طریق برنامه امپریالیسم آمریكا را در دیكته نمودن خواست و منافع خود به كشورهای دیگر تضعیف میسازد.

با توجه به این عنصر ترقی خواهانه در “اقتصاد سیاسی” نظام اقتصادی- اجتماعی چین در مرحله ملی- دمكراتیك فرازمندی آن، وتفاوت ماهوی آن با اقتصاد سیاسی حاكم بر ژاپن و دیگران است كه می توان ارزیابی واقع بینانه ای از «سمت گیری سیاسی- اقتصادی این كشور در جهان» ارایه داشت و وزن و جایگاه تاریخی جمهوری خلق چین را در نبرد جهانی علیه امپریالیسم دریافت، ازجمله «درقبال میهن ما در زیر حاكمیت ولایت فقیه» مورد بررسی و ارزیابی قرار داد كه در “بخش جهان” گزارش هیئت سیاسی به نشست كمیته مركزی به درستی برجسته می شود.

«كشور قدرتمند»، برداشت واقع بینانه از جایگاه جمهوری خلق چین در شرایط كنونی در جهان است، اما كلیه ی واقعیت هستی و تاثیر تاریخی این كشور سوسیالیستی را در نبرد طبقاتی در جهان قابل شناخت نمی سازد. این ارزیابی با وجود خطرات احتمالی برای تجربه در جریان به جاست. زیرا مبتنی است بر علم ماتریالیسم تاریخی.

اقتصاد سیاسی مرحله ملی– دمكراتیك

“اقتصاد سیاسی” مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب، اقتصاد سیاسی یك نظام سرمایه داری نیست، گرچه هنوز در چنین كشوری شیوه یتولید سرمایه دارانه و حتی قوانین بازار حاكم است. گرچه هنوز برانداختن نهایی استثمار انسان از انسان هدفی در پیش را تشكیل میدهد. گرچه نبرد طبقاتی همچنان میان “سرمایه و فروشندهی نیروی كار” بر قرار است. فهرستی كه طولانی تر است و طرح كل آن سخن را به درازا می كشاند.

 

ویژگی این اقتصاد سیاسی كه سرشتی مردمی و ملی برای میهن ما داراست، در این نكته متمركز می شود كه آگاهانه و با برنامه ی با وسواس تنظیم شده، حل تناقض میان شیوه تولید حاكم را با سطح رشد مدنی- رهایی بخش جامعه به سود لایه های متفاوت مردم، به جز سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به بخش جدایی ناپذیر در برنامه برای «توسعه»اقتصادی- اجتماعی كشور تشكیل می دهد.

رشد آزادی های فردی و اجتماعی قانونی، حفظ حق تساوی اجتماعی برابر زنان با مردان، تحقق یافتن حق آموزش، سرپرستی بهداشتی و پزشكی و دیگر نیازهای اولیه عمومی به مثابه یك وظیفه ی اجتماعی، بخش جدایی ناپذیر را در برنامه تشكیل می دهد. امری كه باتضمین های واقعی از طریق ایجاد شدن امكان كنترل كاركرد ارگان های انتخاب شده تحقق می یابد. شفافیت روندهای جاری از طریق كنترل سازمان های دمكراتیك و سیاسی و مطبوعات تضمین می شود.

برای نمونه در انتخابات مجلس در كوبا در ماه آینده، شانزده هزار كاندیدا معرفی شده اند كه بخش عمده ی آن در محل كار و زندگی درسراسر كشور توسط مردم محل و منطقه تعیین شده اند. انتخابات در جمهوری خلق چین نیز از همین اسلوب پرخوردار است. انتخاب شفاف كاندیدا توسط مردم در سطح پیرامونی جامعه، اهرم پرتوان كنترل دموكراتیك عمومی را تشكیل می دهد. چنین روندی در افریقای جنوبی عامل اصلی كناره گیری رئیس جمهور پیش است.

 

ویژگی عمدهی در این مرحله “وحدت منافع سرمایه دار ملی و زحمتكشان” در پیشبرد برنامه ی اقتصاد ملی است. این وحدت منافع شرایط تعمیق یكپارچگی ملی را علیه خطر تجاوزات امپریالیستی تقویت می كند و تحكیم می بخشد. برنامه آب رسانی به یزد، برای كشاورز اصفهانی به معضل و خطر بدل نمی شود كه امروز خبر تظاهرات آن در رسانه ها انتشار یافت. زیرا برنامه اقتصاد ملی كلیت هستی اقتصادی- اجتماعی جامعه و همه ی خلق های آن را در بر می گیرد و به پیش می راند. با چنین برنامه ای به طور عملی ارزیابی واقع بینانه فرشاد مومنی كه «آزادی، میوه شیرین عدالت اجتماعی است» می تواند و باید گام به گام به واقعیت بدل گردد.

 

به این منظور است كه باید شركت طبقه كارگر در رهبری جامعه در مرحله ملی دمكراتیك فرازمندی ایران در كنار دیگر لایه های اجتماعی ذینفع، از طریق “جبهه متحد خلق” تامین شود. به این منظور باید نیروهای “چپ” و “سوسیالیست” در ایران و به طریق اولی حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران مضمون اقتصاد سیاسی برنامه اقتصاد ملی را به پرچم و اهرمر وشنگری در این زمینه بدل سازد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5131




برداشت ماركسیستی- توده ای از وحدت تئوری و پراتیك

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۹ (۱۵ اسفند ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

تبلور وحدت تئوری و پراتیك در گزارش هیئت سیاسی به چهارمین نشست كمیته مركزی حزب توده ایران بهمن ١٣٩٦

 

ماركس در تز سوم فویرباخ تغییر شرایط حاكم در جهان را كه در تز یازدهم وظیفه ی فیلسوف اعلام می كند، شامل تغییر اندیشه و كاركرد- پراتیك خود انسان نیز می داند.

تغییری كه در كاركرد- در «پراتیك انقلابی» انسان تاریخی تجلی می یابد.

به بیانی دیگر، بانیان سوسیالیسم علمی میان تغییر شرایط محیط پیرامون و تغییر ذهنیت و كاركرد انسان یك وحدت قایلند، آن را یك ”كلیت“ تقسیم ناپذیر ارزیابی می كنند: طبق «آموزش ماتریالیستی .. افراد محصولات اوضاع و احوال و تربیتند ..  اوضاع و احوال [ی كه] همانا به وسیله افراد تغییر می یابد و لذا خودِ مربی را باید تربیت كرد.»

به گفته آن ها همانجا، «تربیت مربی» یك انتزاع توخالی نیست. داری مضمونی شفاف و صریح است. این مضمون از دو بخش تشكیل می شود، یكـی، رابطه میان «تغییر اوضاع و فعالیت انسان»؛ و دیگـری، سرشت «انقلابی»- ترقی خواهانه ی  این «فعالیت انسان». سرشتی كه در شرایط حاكمِ پیرامون و هم در ذهن انسانِ فاعلِ تاریخی حكمفرماست، باید حكفرما شود تا تغییر ممكن گردد: «.. تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی می تواند فقط به مثابه پراتیك انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درك شود.» (ترجمه زنده یاد محمد پورهرمزان).

در این بیان، رابطه عین و ذهن در هستی اجتماعی نشان داده می شود. رابطه ای كه به كمك تئوری شناختِ دیالكتیك ماتریالیستی تعریف شده است: روند شناخت با بازتاب وضع مشخص ماتریالیستی واقعیت در ذهن توسط ارگان های حسی آغاز می شود. داده ها، آمار و شواهد جمع آوری و دسته بندی می شود. سپس مرحله تئوریك كاركرد اندیشه فرا می رسد. در این مرحله ی شناخت، از طریق درك مضمون همه جانبه ی داده ها، ساختاری ذهنی از واقعیت در اندیشه برپا می شود. این یك ساختار ”مجرد“ است كه از ”تفكر تجریدی“ درباره ی ”داده“ها ایجاد می شود. ساختاری كه از بررسی (تجزیه و تحلیل) ”خواص و كیفیات و مناسبات درونی و بیرونی داده ها“ به دست می آید.

مرحله ی نهایی شناخت بازگشت از ساختار انتزاعی ایجاد شده در ذهن است كه دیگر توخالی نیست. بلكه همه ی سویه های پدیده را دریافته و در بر می گیرد. رابطه میان شكل و مضمون، علت و معلول، ضرورت و امكان وغیره رابطه ای درك شده است كه معرفت به ”كلیت“ پدیده را ممكن می سازد. این بازگشت از این رو اجتناب ناپذیر است، زیرا تنها در پراتیك، درستی ساختار ذهنی مورد تایید قرار می گیرد. وحدت عین و ذهن برقرار می شود.

بدین ترتیب، حركت ذهنی اندیشه كه از واقعیت ماتریالیستی داده ها به سوی انتزاع مجرد به منظور برپایی ساختار ذهنی از واقعیت در اندیشه حركت كرده بود، اكنون به واقعیت ”مشخصِ“ ماتریالیستی واقعیت- پدیده با این دستاورد بازمی گردد كه برای «پراتیك انقلابی» رهنمون و پیشنهاد به همراه آورده است.

با حركت ذهن تئوریك از داده های ”مشخص“ به سوی تجرید ”انتزاعی“ و بازگشت آن به ”مشخص“ درك شده ـ شرایط حاكم بر ایران -، روند تجزیه و تحلیل پایان می یابد و مرحله ی پراتیك آغاز می گردد.

با چنین سیری است كه اندیشه حلقه ی نگرش ماركسیستی را به واقعیت- پدیده به سرانجام و به ثمر می رساند و با دستی پر آینده را ترسیم می كند و برای تحقق آن به «پراتیك انقلابی»، یعنی به پراتیك برای تغییر ترقی خواهانه شرایط حاكم می پردازد، می تواند بپردازد.

بدون بسته شدن حلقه ی ”گذشته، حال و آینده“ در روند تجزیه و تحلیلِ ماركسیستی- توده ای، وظیفه ای كه در برابر اندیشه ی انقلابی، در برابر حزب انقلابی طبقه كارگر ایران در لحظه ی تاریخی قرار دارد، بی نتیجه می ماند. زیرا رهنمود ماتریالیستی برای پراتیك زاییده نمی شود. اندیشه نازا باقی می ماند.

با این مقدمه ببینیم گزارش هیئت سیاسی كمیته ی مركزی حزب توده ایران به چهارمین نشست، بهمن ماه ١٣٩٦ با چه ارمغانی از سیر در «بررسی كوتاه از اوضاع اجتماعی- اقتصادی كشور» بازگشته است.

 

١- فاكتوگرافی

در بخش ارایه داده ها، آمار، نظر و اعترافات سردمداران حاكمیت نظام سرمایه داری كه به كمك آن «ورشكستگی اقتصادی، فقر، محرومیت، فساد و ظلم بی سابقه در جمهوری اسلامی» توصیف می گردد، گزارش سنگ تمام می گذارد. بدین ترتیب اندیشه تحلیلگر گام نخست را برای سیر حركت تحلیلی از ”مشخص“ كه ”یكپارچگی پدیده را با تمام روابط و مناسبات گوناگونش“ قابل شناخت می سازد، با موفقیت آغاز می كند.

این داده ها و نتایج اقتصادی- اجتماعی آن ها به طور عمده شناخته شده و تكراری هستند. گزارش از این رو چنین آغاز می شود: «ما [حزب توده ایران] در بررسی های متناوب، به [واقعیت- پدیده] بحران عمیق و فراینده اقتصادی كشور و تبعات مخرب اجتماعی آن پرداخته ایم [است].» آمار «اختلاس» و دزدی های سران نظام، «روحانیت حاكم و سه قوه اجرایی، مقننه و قضایی كشور»، كه ارایه می شود، تكاندهنده است و قله ی این فاكتوگرافی موفق را تشكیل می دهد.

 

٢- مرحله تجرید انتزاع ذهنی

ساختار تجریدی برپا شده در ذهن كه انعكاس واقعیت پدیده ماتریالیستی در ذهن است، گام دوم را در تحلیل شرایط حاكم در جامعه تشكیل می دهد كه دیگر شرایطی درك شده است و انتزاع توخالی ای را تشكیل نمی دهد. در این گام بدون تردید در شناخت «پایان یك مرحلهء تاریخی و شكست نظریه اصلاح پذیری رژیم ولایت فقیه [و امكان] استحالهء ..» آن، به قله ی نظرگیر در تحلیل دست می یابد. واقع بینانه بودن این ارزیابی با ارایه داده های چندی، باری دیگر به ثبوت رسانده می شود.

در این روند، و با توانایی، لایه بندی میان نیروها در حاكمیت ترسیم می شود. همچنین بر روی متحدان بالقوه برای جنبش كارگری در میان آن ها انگشت گذاشته می شود كه می توانند در كنار حزب توده ایران نبرد علیه دیكتاتوری را در ”جبهه ضد دیكتاتوری“ به پیش برند. بررسی موفق از مضمون نامه مهدی كروبی از زندان به خامنه ای را می توان به عنوان نمونه ی موفقی در این زمینه ارزیابی نمود. برجسته كردن تودهنی زدنِ به جا و محقانه ی كروبی به «مجیز گویانی همچون عبدی، جلایی پور و تاج زاده كه مردم را به حفظ ”نظام“ دعوت می كنند»، نشان آغاز مرحله ی افشاگری نسبت به تسلیم طلبان و استحاله جویان است كه در انطباق است با رشد و تعمیق نبرد طبقاتی در جامعه كه در مبارزات اعتصابی و اعتراضی كارگران و یورش روزهای دی ماه مردم به مواضع ارتجاع حاكم تجلی می یابد.

ترسیم انتزاع تجریدی از ساختار شرایط حاكم در ایرانِ جمهوری اسلامی نقطه ی گرهی و مركزی را در گزارش هیئت سیاسی به نشست كمیته مركزی تشكیل می دهد. زیرا بی واسطه روند ماتریالیستی نبرد طبقاتی در ایران را قابل شناخت می سازد كه در سطح جستجوی پراتیك های انقلابی ارتقا یافته است و «دنبال راهكارهای جدی» می گردد.

به درستی در گزارش تعمیق نبرد طبقاتی در ایران به معنای «پایان» یك «دوران» اعلام می شود: «نتیجه گیری ما [حزب توده ایران] این است كه دوران سیاست بازی های اصلاح طلبان حكومتی .. به پایان رسیده است و بخش های هرچه بیشتری از مردم، به ویژه توده های كار و زحمت، دنبال راهكارهای جدی برای حل معضل های گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه اند.»

بدون تردید واقعیت «پایان دوران» كه گزارش اعلام می دارد، ازجمله در این امر تجلی می یابد كه كارگران اعتصابی پیوند میان امكان تحقق یافتن خواست های صنفی خود را با ضرورت گذار از سیاست اقتصادی رژیم سرمایه داری دریافته اند. دریافته اند كه تنها با گذار انقلابی از سلطه ی حاكمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، می توانند به حقوق صنفی خود دست یابند. دریافته اند كه رژیم دیكتاتوری ولایی، ابزار اِعمال نبرد طبقاتی از ”بالا“ است كه به منظور تحمیل سیاست وارداتی امپریالیسم خواسته شلاق سركوب خود را فرود می آورد. خواست پایان دادن به خصوصی سازی های ثروت های مردم و پایان بخشیدن به قراردادهای غیررسمی كه بیان آگاهی از نقش خرابكارانه و ضد كارگری اقتصاد سیاسی دیكته شده ی امپریالیستی نزد طبقه كارگر ایران است، تجلی این شناخت آگاهانه نزد زحمتكشان است.

 

٣- مرحله بازگشت از تجرید انتزاعی به واقعیت ”مشخص“

روند شناخت دیالكتیكی واقعیت- پدیده كه یك روند فعال و هدفمند است، وظیفه ی تغییر واقعیت- پدیده را به عهده دارد، آن طور كه ماركس آن را در تز یازدهم فویرباخ تشریح می كند. از این رو باید ساختار تجریدی در ذهن از واقعیت، حتی المقدور كلیت ساختار و كاركرد، مضمون و ماهیت پدیده- واقعیت را قابل شناخت سازد. هر چقدر این ساختار انتزاعی دقیق تر است، به همان نسبت شناخت واقعیت موفق تر به ثمر می رسد.

این كوشش به ویژه آن هنگام اهمیت خود را بروز می دهد كه زمان نتیجه گیری از كلیت ترسیم شده برای كاركرد- «پراتیك انقلابی» فرامی رسد كه ماركس در تز سوم برمی شمرد كه پیش تر بیان شد. این «پراتیك انقلابی» در گزارش هیئت سیاسی كمیته مركزی كه به آن اشاره شد، چنین بیان می شود: یافتن «راهكارهای جدی برای حل معضل های گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه»!

از این رو باید برای نكته بعدی كه در گزارش ذكر می شود، اهمیت ویژه قایل شد. زیرا حلقه ی واسط میان ساختار انتزاعی و «پراتیك انقلابی» است، در واقع بازگشت از انتزاع به واقعیت مشخص در اندیشه است و مرحله سوم تجزیه و تحلیل ماركسیستی را تشكیل می دهد كه برپایه آن تاكتیك ها برای لحظه مسخص تاریخی بیرون كشیده و تعیین می شود.

 

«معضل آلترناتیو در شرایط كنونی»

ترسیم و توصیف وظیفه ی تعیین تاكتیك های روز را گزارش هیئت سیاسی به درستی با مشكلی همراه می بیند و آن را مطرح می سازد. گزارش آن را «معضل آلترناتیو در شرایط كنونی» می نامد: «معضل اساسی جنبش اعتراضی و مردمی توده ها در شرایط كنونی نبود جایگزینی سازمان یافته و مردمی در مقابل رژیم استبدادی است.» به عبارت دیگر، نبود وجود گردان سازمان یافته طبقه ی كارگر در نبرد علیه رژیم استبدادی كه گزارش نشان می دهد، «معضل اساسی را در شرایط كنونی» تشكیل می دهد.

بدین ترتیب می توان دریافت كه ما با دو نوع معضل روبرو هستیم. یكی «معضل های گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه» كه پیش تر در گزارش ذكر می شود. و اكنون «معضل» نبود وجود گردان «سازمان یافته در نبرد علیه رژیم استبدادی» كه ستون فقرات آن سازمان كارگری سراسری است.

معضل اول، ”مضمونِ“ معضل را در هستی اجتماعی در ایران تشكیل می دهد. معضل دوم، ”شكل“ دستیابی به راهكار را نشكیل می دهد كه باید به منظور حل معضل مضمونی به كار گرفت.

بدین ترتیب، دو معضل بهم پیوسته، «معضل» مضمون و شكل، در شرایط حاكم بر نبرد طبقاتی در جامعه حكفرماست.

آیا تحقق بخشیدن به مضمون و شكل دو معضل یك روند واحد را تشكیل می دهد؟ چه رابطه ای میان راهكار برای حل این دو معضل وجود دارد؟ باید دو راهكار جدا از هم و گام به گام را جستجو نمود؟ و یا می توان پذیرفت كه راهكاری كه معضل مضمون را برطرف می سازد، به یافتنِ شكل ضروری برای حل معضل شكل نیز دست خواهد یافت؟!

به سخنی دیگر، «معضل» مضمونی، نقش تعیین كننده در نبرد طبقاتی ایفا می كند و لذا برنامه برای حل آن، از اولویت و مبرمیت برخوردار است. آیا گزارش هیئت سیاسی به چهارمین نشست كمیته مركزی رابطه ی دیالكتیكی میان این دو معضل را نشان می دهد و پیشنهادی برای حل آن ارایه می دهد؟

در سطور زیر خواهیم دید كه متاسفانه چنین نیست. بحث در گزارش به مساله پراهمیت حل «معضل» شكل محدود می شود. محدودیتی كه موجب می شود كه گزارش نتواند هیچ پیشنهاد مشخصی برای برطرف ساختن «معضل» شكل نیز ارایه دهد.

 

«تقویت جنبش سراسری ضد دیكتاتوری»

اشاره به مساله حل «معضلِ» شكل سازمان دهی جنبش كارگری كه گزارش مطرح می سازد، در ارتباط با «تقویت جنبش سراسری ضد دیكتاتوری» مطرح می گردد. بررسی «معضل» شكل به طور مستقل در گزارش مورد مطالعه و ابرازنظر قرار نمی گیرد، گرچه گزارش به درستی بر اهمیت وجود گردان سازمان یافته ی طبقه كارگر برای پیروزی مبارزه ی مردم اشاره دارد و ضرورت آن را به اثبات می رساند.

در پایان ص ٧،  در تنها مكان در گزارش كه بر ضرورت حل مساله ی «معضلِ» شكل جنبش پراهمیت طبقه كارگر تاكید می شود، رهنمون و پیشنهاد مشخص برای این وظیفه مطرح نمی گردد. بلكه بیانی عام، جایگزین ارایه «پراتیك انقلابی» را در این زمینه اشغال می كند! آن جا چنین آمده است: «با انسجام بخشیدن به جنبش كارگری- سندیكایی و برخوردار شدنِ زحمتكشان از حق برپایی سندیكاهای مستقل خویش، نقش جنبش كارگری در صحنه سیاسی كشور و میزان تأثیرگذاری آن بر تحولات جاری آن و مبارزه در راه تامین آزادی ها، عدالت اجتماعی و استقلال ملی افزایش خواهد یافت»!

سخن با اغماض هایی درست است. با حضور و «انسجام جنبش كارگری- سندیكایی.. میزان تاثیر گذاری .. افزایش خواهد یافت». ما با چنین «تاثیر گذاری» در همه ی كشورهای سرمایه داری ”دمكرات“ كم و بی روبرو هستیم. اما آیا شرایط «تغییرات بنیادین» كه ششمین كنگره ی حزب توده ایران خواستار آن است، با فعالیت آزاد سندیكا ها تحقق خواهد یافت؟ پاسخ ماركس صراحت دارد. نگرش محقانه و تردید آمیز ماركس نسبت به نقش سندیكاها كه آن ها را «كانون مقاومت علیه زورگویی سرمایه» می نامد، ناشی از این برداشت است كه چنین اندیشه ای با مطلق سازی این نقش، خواسته و یا ناخواسته، نفس حركت انقلابی برای تغییر شرایط را به مثابه «تغییرات بنیادین» در ایران مخدوش می سازد و دسترسی به آن را ناممكن می كند.

ماركس در دنبال سخن پیش در باره ی «كانون مقاومت علیه زورگویی سرمایه» هشدار می دهد كه سندیكاها دستیابی به هدف مبارزه با زورگویی سرمایه را به كلی بر باد می دهد، «به محض آن كه فعالیت خود را به آن محدود سازد، [و تنها] در یك ”جنگ خرد“ [نبرد برای خواست های دمكراتیك]، علیه شرایط نظام حاكم برزمد، به جای آن كه همزمان برای تغییر [انقلابی] آن بكوشد.» (كارل ماركس، دستمزد، قیمت، ارزش – به نقل از مقاله ی ”دزدی ساعات كار دیگران“، جهان جوان ٢ مارس ٢٠١٨)

بازگردیم به ادامه ی بررسی گزارش.

متاسفانه روند بازگشت به واقعیتِ ”مشخص“ كه در تجزیه و تحلیل تدارك شناخت آن و درك شرایط و كمبودهای آن به منظور حل «معضل آلترناتیو در شرایط كنونی» آماده شده بود، به ناگهانی قطع می شود. انگار جستجوی «راهكارهای جدی [مضمونی] برای حل معضل های گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه» به ثمر و نتیجه رسیده است.

یادآور شود، گزارش با حركت از داده های ”مشخص“ در آغاز خود، به برپایی تجریدی از ساختارِ شرایط اقتصادی- اجتماعی حاكم فرارویید و اكنون روند بازگشت به شرایط ”مشخص“ برای ارایه ی «پراتیك انقلابی» به منظور  تحقق بخشیدن به «راهكارهای جدی » را در برابر خود دارد، كه منظور ماركس را در بیان پیش از ”دستمزد و ..“ در ارتباط با شرایط كنونی ایران تشكیل می دهد.

گزارش با تكیه به مبارزات كارگری در سال گذشته، اهمیت آن را برای به عقب راندن رژیم دیكتاتوری برجسته ساخته و می نویسد: «تجربه ده ها اعتراض و تحصن كارگری در سال گذشته نشان داده است كه رژیم تنها هنگامی عقب نشسته و به خواست های كارگران تن داده است كه كارگران واحدهای تولیدی در صف واحد و سازمان یافته دست به اعتراض زده اند.»

به بیانی دیگر، لحظه ی نهایی برای موضع گیری ”مشخص“ و ذكر تاكتیك های ”مشخص“ و ارایه راهكارهای عملی و «جدی [مضمونی] برای حل معضل های گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه». گزارش به این منظور ایجاد ساختن «صف واحد و سازمان یافته» طبقه كارگر را ضروری اعلام می كند. خواننده انتظار دریافت رهنمود و فراخوان در این باره را دارد كه چگونه و با كدام شعار، رهنمون و تاكتیك های انقلابی می توان به این هدف دست یافت؟!

عنوان «ضرورت سازماندهی جنبش های اجتماعی»، گرچه به طور مستقیم صحنه نبرد طبقه كارگر ایران را مورد خطاب قرار نمی دهد كه حزب توده ایران نماینده ی آن است، بلكه، مساله سازماندهی جنبش های اجتماعی را در عامیـت آن مورد خطاب قرار می دهد. با وجود این، می توان این لغزش را در شكل پذیرفت و از آن گذشت. اما آیا برای دنبال كردن پروسواس رشته ی تجزیه تحلیل ماركسیستی- توده ای كه آغاز شده بود، برخورد عام به «ضرورت سازماندهی جنبش های اجتماعی» كمك است؟ آیا كمك است برای شناخت راهكار به منظور «حل معضل های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه»؟ ببینیم در ادامه سخن، حركت اندیشه چگونه ترسیم شده است و چرا كمك نیست!

بدون هیچ نیاز برای و حفظ و تداوم منطق روند گزارش هیئت سیاسی كه از متانت ضروری تا این لحظه برخوردار است، و بدون كوچكترین گام برای تداوم بازگشت اندیشه تحلیل گر از ساختار برپا داشته ی انتزاعی از شرایط حاكم به طرح تاكتیك ها برای «پراتیك انقلابی» كه ماركس آن را در تز سوم فوریرباخ ترسیم می كند، گزارش در ادامه خود به توصیف «امكانات اصلاح طلبان» در گذشته و نقد به جا و درست از اشتباه های «دولت هشت سالة اصلاحات» می پردازد و نادرستی نقش اصلاح طلبان را با شعارهای مردم درباره ی «اصلاح طلب اصول گرا، دیگر تمومه ماجرا» برمی شمرد.

به سخنی دیگر، اندیشه بدون نیاز خاصی به مرحله فاكتوگرافی در گزارش باز می گردد. این بازگشت، از استه تیك دیالكتیكی برخوردار نیست، و می توانست با اغماض از آن گذشت، چنانچه اندیشه ی تحلیل گر در گزارش، دیرتر رشته سخن پیش خود را برمی داشت و نتیجه گیری از تحلیل خود را به ثمر و سرانجام می رساند. چنین نمی شود! تا پایان گزارش این رشته دوباره برداشته نمی شود و مرحله سوم از شناخت دیالكتیكی كه می تواند و باید به «پراتیك انقلابی» به منظور تحقق بخشیدن به «راهكارهای جدی» برای حل «معضل های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه» فراروید، از نفس می افتد. سیر اندیشه با دست خالی از سفر خود بازمی گردد – حتی در لحظه ای كه خواستار چاره اندیشی است: «باید چاره ای اندیشید» -، و در حالی كه گزارش به  «نبود آلترناتیو» برای مضمون مبارزات جنبش اذعان دارد.

 

«باید چاره ای اندیشید»!

این «چاره» را گزارش در بخش بلافاصله ی بعدی خود توضیح می دهد. گزارش آن را به درستی به مثابه ضرورتی ارزیابی می كند كه تنها با ایجاد شدن و «سازماندن یافتن .. اعتراض كارگران واحدهای تولیدی در صفی واحد» تحقق خواهد یافت و مبارزه با موفقیت رو خواهد شد. ضرورت ایجاد شدن «صف واحد» به منظور غلبه بر تناسب نامتناسب نیرو به سود ارتجاع، با بیان تجربه ها در مصاف رودررو با دشمن طبقاتی در گذشته به اثبات رسانده می شود.

بدون تردید اندیشیدن درباره ی اهمیت جنبش كارگری كه به آن اشاره شد، به جا و مورد تایید است. اما طرح مجدد آن در این لحظه از تحلیل برای نشان دادن تاكتیك برای «پراتیك انقلابی» برای كلیت جنبش و برطرف ساخت معضل ”مضمونی“ كمك است؟

گرچه پاسخ آری است، اما با توجه به طرح مشخص انجام شده برای «معضل» (ضرورت سازماندهی جنبش كارگری، بدون ارایه ی نظر درباره ی برنامه برای تحقق بخشیدن به آن)، راهكار تنها در سطح ”شكل“ ارایه می شود و نه در ارتباط با ”مضمون“ معضل. بدون ارتباط ”شكل“ با ”مضمون“، طرحِ پراهمیت سازماندهی طبقه كارگر برای جستجوی راهكار كمك نیست. دیرتر خواهیم دید كه اندیشه را به انحراف هم می كشاند.

مطلب را بشكافیم. ارزیابی واقع بینانه از نقش جنبش متحد و سراسری كارگری در نبرد طبقاتی علیه دیكتاتوری، اما بدون ارتباط با ”كلیت“ شرایط حاكم بر ایران، چنین خلاصه می شود: با «اعتراض خیابانی [به تنهایی] و بدون فلج كردن چرخ های اقتصادی- سیاسی و ارائة جایگزینی مردمی و دمكراتیك نمی توان رژیم استبدادی را به عقب نشینی واداشت و به شكست كشاند.»

همانجا نقش راهبردی طبقه كارگر و مبارزات آن در نبرد عمومی طبقات ضد دیكتاتوری به منظور «به شكست كشاند رژیم دیكتاتوری» برجسته می شود و به عنوان ستون فقرات جنبش ارزیابی می گردد. نقش انقلابی طبقه ی كارگر چنین برجسته می شود: «خصوصاً طبقه كارگر»! خاطرنشان كردن نقش طبقه كارگر چنین بیان می شود: «به عبارت روشن تر، بدون حضور نیرومند، هماهنگ و سازمان یافتة دیگر لایه ها  و طبقه های اجتماعی [در جنبش آزادی خواهی]، خصوصاً طبقه كارگر و لایه های مختلف زحمتكشان، كارمندان و دیگر نیروهایی كه توان مختل كردن چرخ اقتصادی- سیاسی حاكمیت را دارند .. نمی توان رژیم  استبدادی را به عقب نشینی واداشت و به شكست كشاند».

در این بیان ارتباط مضمونی نقش طبقه كارگر با ”كلیت“ نبرد طبقاتی در جامعه برقرار نمی گردد.

برای نمونه توضیح داده نمی شود كه چرا مبارزه ی طبقه كارگر برای خواست های قانونی و دمكراتیك خود، دفاع از منافع كل جامعه، دفاع از منافع ملی ایران است!!؟

چرا مبارزه برای بازگشت خصوصی سازی ها، حذف قراردادهای غیررسمی، مبارزه ای ملی- ضد امپریالیستی است. شاید طرح چنین نظراتی اكنون، سخن را به دراز بكشاند و از این رو كمك نباشد. اما، طرح نشدن آن به منظور جلوگیری از طول سخن انجام نمی شود. خواهیم دید كه این گره، آغاز انحراف اندیشه در حفظ منطق حاكم بر گزارش را تشكیل می دهد.

یادآوری شود كه گزارش هنوز در مرحله نتیجه گیری برای پیشبرد انقلابی مبارزه و بیرون آوردن و ارایه راه كارهای مشخص برای نبرد «برای حل معضل های گسترده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه» است! امری كه تنها با پاسخ به این پرسش كه خود مطرح ساخته است ممكن می گردد و سیر اندیشه ی پژوهشگر به هدف خود دست می یابد. زیرا «پراتیك انقلابی» را متجلی می سازد.

ناتوانی در این زمینه كه در زیر نشان داده خواهد شد، ناشی از نبود وحدت میان تئوری و پراتیك در اندیشه ی حاكم است. نبودی كه نفی كننده ی هدف تغییر بنیادین جامعه از كار در می آید كه مصوبه ی ششمین كنگره ی حزب توده ایران در سال ١٣٩١ است.  سرشت انقلابی كه در «پراتیك انقلابی» تجلی می یابد كه ماركس برای اندیشه ماتریالیستی خواستار است، تنها با ایجاد این وحدت در اندیشه و عمل تحقق پذیر است.

ما خواهیم دید كه پیشنهادهای جریان های دیگر مانند كوشش فعالان ”سازمان فدائیان خلق (اكثریت)، اتحاد فدائیان خلق طرفدار وحدت چپ و كنشگران چپ“ و یا  كوشش احمد پورمندی برای ”ایجاد حزب سوسیال دمكرات“ نیز وحدت میان اندیشه- تئوری و پراتیك را برنمی تابد و لذا در سطح حفظ نظام سرمایه داری ”دمكراتیك“ باقی می ماند و منجمد می شود، بدون آن كه توانسته باشد ”امكان“ برپایی یك نظام ”سرمایه داری دمكراتیك“ را در شرایط كنونی سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی در جهان به ثبوت رسانده باشد. و یا قادر باشد توانایی بورژوازی داخلی را برای برپایی چنین ساختار اقتصادی- اجتماعی به اثبات رسانده باشد. آن ها ده ها سال است كه ”انتزاعی توخالی“ را به جای برنامه جایگزین برای مبارزه به منظور گذشت از نظام دیكتاتوری ارایه می دهند. حزب توده ایران به شهادت مصوبات ششمین كنگره خود چنین نمی كند. حزب توده ایران نمی تواند چنین بكند. زیرا مسلح به تئوری ماتریالیسم تاریخی و دیالكتیك ماتریالیستی به مثابه اسلوب شناخت است!

دفاع از این گنجینه، رستاخیزی چنان گران بها است كه هر بانگ الكنی را هم به فریادی با سرشت پایبندی به ”ضرورت تاریخی“ بدل می سازد. بانگ  برای «راه یافتن به ده» را مستدل می سازد. سراغ «كدخدا گرفتن» را به عنوان نشان جسارت ناشی از استه تیك «زیبا و والا» به ثبوت می رساند كه زنده یاد طبری می آموزاند. هنگامی كه باید برای تحقق آن چه كه زمان تحقق آن فرا رسیده است، كوشید، كوشش با وارستگی ”استه تیك زیبا و والا“ همراه است حتی اگر در شرایط كنونی به ثمر نرسد و هیچ گاه در باز نشود.

پاسخ مسئولانه به ”استه تیك مقوله ی ضروری و تاریخی“، مساله ی مركزی را تشكیل می دهد. فریاد كننده گذراست، فرصت فریاد او محدود است، اما طنین فریاد گذرا نیست! مسئولیت هر فرد در درون یا خارج از سازمان حزبی امـروز به منظور تحقق بخشیدن به این ضرورت تاریخی در هر سطح مسئولیت و در هر صحنه از نبرد طبقاتی پایانی ندارد. …..  این گریز ناگزیر به ابرازنظر ”بابا“یی به توده ای ها را بگذاریم و بگذریم به سوی اصل بحث.

 

ضرورت «سازماندهی جنبش های اجتماعی»

این زیر عنوانِ به جا و مورد تایید در گزارش هیئت سیاسی به چهارمین نشست كمیته مركزی در هماهنگی كامل است با نتیجه گیری از شرایط مستولی بر ایران. نتیجه گیری ای كه ساختار انتزاعی در گزارش را در ذهن درباره ی شرایط در ایران امروز به درستی بازتاب می دهد. با وجود این، متن گزارش فاقد برنامه و «جایگزین» ضروری برای تحقق بخشیدن به وظیفه ای است كه خود مطرح می سازد. در هیچ سطری چگونگی و مضمون رهنمودی ارایه نمی شود كه پاسخی است ”ضروری- تاریخی“ به وظیفه در برابر گزارش هیئت سیاسی. تا به آخر هم گزارش به بیان چنین پاسخی نمی پردازد. بررسی را ادامه دهیم.

در سطر بعد از عنوان، متاسفانه سخن به مرحله ”فاكتوگرافی“ بازمی گردد و شرایط تغییر یافته ی «پیكار طبقاتی» را در ایران بار دیگر توضیح می دهد و «نارضایتی توده ها و آمادگی شان برای به چالش طلبیدن رژیم ولایت فقیه» را به عنوان «خطوط اصلی نقش این سیما (پیكار طبقاتی)» توضیح می دهد. مقدمه ای شایسته برای ارایه رهنمود و فراخوان!

بحث اما به این قله دست نمی یابد. در عوض، ارایه فاكت ها «به گزارش خبرگزاری ایرنا» فرامی روید. حتی در پارگراف بعدی كه به توضیح جنبش كارگری می پردازد، تنها به توصیف مجدد «مشكل اساسی در اعتراض ها و اعتصاب های كارگری ..» پرداخته می شود. در عمل و به طور ناآگاه انگار ساختار ذهنی ایجاد شده بر باد ترسیم شده است! در گزارش توصیف بخشی از حقیقت، جایگزین ”كلیت“ واقعیت می گردد!

نكته ی عمده در توصیف وضع جنبش كارگری در گزارش هیئت سیاسی به چهارمین نشست كمیته ی مركزی، توضیح در این باره است كه معضل اصلی «نبودِ تشكل های مستقل كارگری» است كه همراه است با «زیر پا گذاشتن مقاوله نامه های پایهء سازمان جهانی كار از سوی كارفرمایان و خود دولت [كه] ازجمله معضل هایی جدی بوده اند و فعالان جنبش كارگری برای مقابله با آن ها در تلاش بوده اند.»

بحث از شرایط «اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی» حاكم بر ایران كه ”كلیت“ «پیكار طبقاتی» را در جامعه ایران در لحظه تاریخی كنونی تشكیل می دهد، به بخش عمده ی آن كه «پیكار طبقاتی» آگاهانه گردان های طبقه كارگر است، كشانده و محدود می شود. سواستفاده «”خانهء كارگر“ و ”انجمن های اسلامی كار“» برجسته و خاطر نشان می گردد.

دو نكته پیش گفته، یكی توصیف «نبودِ تشكل های مستقل كارگری» و دیگری، «زیر پا گذاشتن مقاوله نامه های پایهء سازمان جهانی كار ..»، به سنگ زیربنای بحث و ادامه آن بدل می گردد. بدین ترتیب با یك جمله ی بینابینی كه دارای مضمونی درست و به جاست، «وظیفهء امروز» تغییر می یابد.

یادآور شود كه بحث در گزارش هیئت سیاسی، بحث درباره ی ”كلیت“ شرایط حاكم بر ایران و جستجوی راه خروج است. خروجی كه گرچه بدون تجهیز و سازماندهی جنبش كارگری به مثابه ستون فقرات نبرد طبقاتی ناممكن است. باوجود این، رشته ی اندیشه ی تحلیل گر در جستجوی ”مضمون“ وظیفه است برای جنبش مردمی و «پراتیك انقلابی» برای دسترسی به هدف تغییر بنیادین شرایط حاكم بر ایران.

محدود ساختن این بحث به بحث درباره ی ”جنبش كارگری، معضل ها و نیازهای آن“ در گزارش هیئت سیاسی، دنبال كردن غیرمستدل رشته ی دیگری است در اندیشه ی مبارزجویانه ی حزب طبقه كارگر، كه باید هم در جای خود مورد بررسی قرار گیردد. اما چنین انحرافی در روند تحلیلِ آ‎از شده و رشد یافته مجاز نیست. چنین انحرافی در اندیشه ی تحلیل گر ترك مسیر مورد بررسی و تحلیل است. تكرار مجدد ترفند های رژیم و ”خانه كارگر“  و توضیح هدف آن، بحث را به درازا و بیهودگی می كشاند. ??

 

«خواست های بی درنگ»؟

اگر اندیشه ی تحلیل گر باوجود این سیرهای جنبی به اصل مطلب بازگردد، تنها با كمبود در شكل بیان روبرو است. اما وضع چنین نیست. در ادامه در گزارش چنین اضافه می شود: «وظیفه امروز ما [حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران كارگران؟ مردم ایران؟ و و و؟] و همهء نیروهای مردمی و آزادیخواه، دفاع از مبارزات مردم و خواست های ملموس و بی درنگ [؟] نیروهای اجتماعی در عرصه های گوناگون است. ..».

چرا تنها خواست های ملموس و بی درنگ؟ چرا «پیوند» میان مبارزه دمكراتیك و سیاسی نباید مطرح و مورد دفاع قرار گیرد كه در ششمین كنگره ی حزب توده ایران به مثابه اهرم حل «معضل اصلی» به تصویب رسیده است و اكنون جنبش اعتصابی كارگری نیز آن را شناخته و طرح می كند؟

«دفاع»؟ و یا شركت در مبارزه؟ «دفاع از .. خواست های ملموس و بی درنگ»؟

آیا دست یابی به خواست های دمكراتیك روز و «بی درنگ»، به سخنی دیگر،  یافتن پاسخ برای خواست های دمكراتیك و آزادی های قانونی، بدون گذار از دیكتاتوری ممكن است؟

به نظر حزب توده ایران و برخلاف پنداشت استحاله پذیری رژیم توسط اصلاح طلبان، دست یافتن به خواست های دمكراتیك در شرایط حاكم ممكن نیست. لذا خواست های «بی درنگ» كه طرح آن ها از مبرمیت تام برخوردار است، تاكتیكی است كه تنها در «پیوند» با خواست سیاسی به منظور در اختیار گرفتن قدرت سیاسی توسط نمایندگان واقعی مردم، تحقق پذیر است.

صلابت تئوریك این نظر در مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران به اثبات رسیده است. نمی توان «دفاع از  خواست های ملموس و بی درنگ» را به تنهایی و به جای ”مضمون“ خواست سیاسی و اقتصادی «جایگزین مردمی» كه «نبود» آن «معضل اصلی» اعلام شد، «وظیفه ی روز» دانست؟ این طور نیست؟

این كه اندیشه می خواهد حركت جنبش را به مبارزه برای «خواست های ملموس و بی درنگ» محدود سازد و اندیشه را به سطح اندیشه فعالان فدایی و سوسیال دمكرات پیش گفته محدود نماید، در ادامه متن قابل شناخت است: وظیفه «دفاع از مبارزات مردم و خواست های ملموس و بی درنگ نیروهای اجتماعی در عرصه های گوناگون است. برای نمونه، شعارهای: مبارزه با قراردادهای موقت و خواستار شدن لغو آن ها؛ احیا و گسترش سندیكاهای مستقل كارگری؛ تنظیم عادلانه دستمزدها متناسب با رشد تورم؛ ازجمله خواست های بی درنگ و روز كارگران و زحمتكشان میهن ماست.»

فراموش نشود، اندیشه برای ارایه راهكار و تاكتیك برای «پراتیك انقلابی» در گزارش هیئت سیاسی به تحلیل شرایط حاكم بر ایران پرداخته است، به منظور ایجاد شرایط برای فرازمندی جامعه ایرانی در مرحله ملی- دمكراتیك انقلاب كه مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران را تشكیل می دهد.

اما اندیشه به سطح مبارزه ی «روز و ملموس و بی درنگ» باز می گردد كه برای نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی نیز قابل تحمل است! مگر در یونان چه می گذرد؟ كارگران سازمان های صنفی و سیاسی خود را دارا هستند، خواست های ملموس و بی درنگ خود را مطرح می سازند و برای آن به اعتصاب و تظاهرات دست می زنند. سیریزا هم به وظیفه ی خود عمل می كند.

اندیشه ای كه شرایط در ایران را مشابه یونان و یا كشورهای دیگر می پندارد، به طور آشكار و یا پنهان به استحاله رژیم دل بسته است، لذا نمی تواند پایبند به هدف «تغییرات بنیادین» برای ایران باشد كه ششمین كنگره ی حزب توده ایران در سال ١٣٩١ خواستار آن است. چنین اندیشه ای به «پیوند» میان مقوله ”آزادی و عدالت اجتماعی“ باور ندارد. بی جهت هم نیست كه توپی را كه برای نمونه فرشاد مومنی به عنوان اندیشه پرداز ”اسلام انقلابی“ در كتاب خود به صحنه آورده است، نمی پذیرد و آن را به مثابه یكی از نشان های ماتریالیستی رشد و تعمیق «پیكار طبقاتی» در ایران مطرح نمی سازد و به بازی نمی گیرد.

كلمه ای در باره ی سطح تئوریك آگاهی اجتماعی در ایران كه با كتاب مومنی جای خود را بازكرده است، در گزارش وجود ندارد. چگونه می تواند گزارش هیئت سیاسی كمیته مركزی به چهارمین نشست خود پس از ششمین كنگره ی حزب به بحث طرح شده در كتاب مومنی بپردازد، بدون آن كه موضعی در برابر آن مطرح كند؟ سكوت ریشه در خالی بودن دست در این زمینه است؟ علت آن چیست؟ با كدام استدلال می توان سكوت حزب طبقه ی كارگر ایران را درباره ی اقتصاد سیاسی مورد نیاز كشور در گزارش هیئت سیاسی به نشست كمیته مركزی توجیه نمود؟

در بخش دوم این نوشتار به مساله ی «برنامه جایگزین برای حل معضل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی» بازمی گردم. برنامه ای كه طرح آن در نشستی كه از طرف رفیق عزیز آرش وجدانی و به دعوت از طرف كمیته مركزی حزب توده ایران انجام شده است، به عنوان موضوع بحث به نشست ارایه خواهد شد.

در اینجا تنها اشاره شود كه این برنامه ی جایگزین، جز برنامه برای اقتصاد ملی ایران در مرحله ی ملی- دمكراتیك فرازمندی جامعه نیست كه تعریف آن دستاورد بزرگ ششمین كنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ را تشكیل می دهد.

برای تحقق بخشیدن به آن باید در تایید نظر طرح شده در گزارش هیئت سیاسی به چهارمین نشست كمیته مركزی پس از كنگره ی ششم حزب توده ایران، سازماندهی طبقه كارگر را در تشكیلاتی سراسری و آزاد به ثمر رساند و جنبش های اجتماعی از قبیل زنان و جوانان را با شركتِ فعالِ عملی- تبلیغاتی- روشنگرانه و همچنین نظری- تئوریك و راهبردی حزب طبقه كارگر ایران تقویت نمود.

این تقویت و پشتیبانی و شركت در مبارزه ی دمكراتیك باید با نشان دادن ارتباط و «پیوند» مبارزه ی دمكراتیك و سوسیالیستی برای همه ی لایه های میهن دوست، و در مركز آن طبقه كارگر ایران عملی گردد كه مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران را در سال ١٣٩١ تشكیل می دهد.

در عین حال باید تاكتیك برای «پراتیك انقلابی» را به منظور گذار از دیكتاتوری  – مبارزه برای آزادی -، در ارتباط با تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك، مردمی- ضد امپریالیستی سازمان داد. باید اندیشه ای را كه فرشاد مومنی با توانایی پرورانده است كه «آزادی میوه شیرین عدالت اجتماعی» است، با ارایه و استدلال برای اقتصاد سیاسی مردمی- دمكراتیك و ملی به عنوان اهرم تاریخی برای گذار از نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی گره زد. باید نشان دادن كه دسترسی به این هدف تنها در چارچوب چنین اقتصاد سیاسی و با شركت نمایندگان طبقه كارگر ممكن خواهد شد.

 

مساله ی هژمونی

توجه ی ویژه به تجهیز و سازماندهی طبقه ی كارگر و مبارزات دمكراتیك آن برای به عقب راندن ارتجاع حاكم كه گزارش به درستی برجسته می سازد، انكار ناپذیر است. بدون تردید توجه ی حزب طبقه كارگر به این صحنه از نبرد طبقاتی برای پاسخ به پرسش درباره ی ”هژمونی“ طبقه كارگر در ”جبهه ضد دیكتاتوری“ و هم در ”جبهه متحد خلق“ برای باز و نوسازی هستی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایران در مرحله ملی- دمكراتیك انقلاب، از پراهمیت ترین وظایف روز است. شرایط سال «٥٦- ٥٥ در ایران» برقرار است. باید به تحقق بخشیدن به این وظیفه امروز پرداخت، فردا دیر است!

این وظیفه ی تاریخی را نمی توان تنها با سازمان دادن و مبارزه برای خواست های دمكراتیك و «بی درنگ» به ثمر رساند. باید پیوند آن را با وظیفه سوسیالیستی طبقه كارگر و حزب آن بر قرار نمود. به سخنی دیگر باید وحدت میان حل «معضل» شكل سازماندهی طبقه كارگر و مبارزات آن را با برنامه برای تحقق بخشیدن به ”مضمون“ ضروری- تاریخی مرحله ی فرازمندی ملی- دمكراتیك جامعه ایران برقرار و برای توده ها قابل درك نمود.

بدون هژمونی اندیشه ی سوسیالیستی، تحقق بخشیدن به «آزادی به مثابه میوه ی عدالت اجتماعی» ناممكن است.

اندیشه ای كه دوران كنونی را به عنوان دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم ارزیابی نمی كند، ضرورت پیوند میان مبارزه ی دمكراتیك و سوسیالیستی را در نمی یابد. این اندیشه نمی تواند در ذهن خود به این نتیجه برسد كه مبارزه برای وظایف و هدف های سوسیالیستی در مرحله كنونی ایران، یعنی مبارزه برای یك اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك، همزمان تنها اهرم برای تحقق بخشیدن به خواست های دمكراتیك توده ها است.

بی جهت هم نیست كه درك مبارزه برای رهایی زن، مبارزه برای حفظ محیط زیست، مبارزه برای دیگر نیازهای جامعه انسانی و گونه انسان در ارتباط مستقیم با مساله ی گذار از نظام سرمایه داری قرار دارد (در جهان و در ایران هم). مبارزه ی نظری- روشنگرانه در این زمینه در ایران و جهان وظیفه روز نیروهای ترقی خواه است.

بدون تردید باید بحث درباره ”دوران گذار“ نیز در نشستی كه كمیته مركزی حزب توده ایران برای برگزاری آن دعوت به عمل آورده است، یكی از موضوع های گفتگو و تبادل نظر را تشكیل دهد.

همه ی این وظایف ضروری- تاریخی، متكی است و منطبق است با مصوبات ششمین كنگره ی حزب توده ایران كه در گزارش هیئت سیاسی به چهارمین نشست كمیته مركزی حتی با یك اشاره هم جایی نمی یابد!!؟

نباید فراموش كرد كه ارایه برنامه برای اقتصادملی مردمی، دمكراتیك و در خدمت حفظ منافع ملی مهم ترین عرصه و افراشته ترین پرچم را برای تجهیز طبقه كارگر و دیگر لایه های میهن دوست در «پیكار طبقاتی» جاری تشكیل می دهد. طرح آن گره گشای رفع معضل برای سازماندهی سراسری طبقه كارگر، همبستگی گردان های مختلف طبقه كارگر،  و مبارزات آن به مثابه مبارزات تعیین كننده برای تغییرات بنیادین كه ششمین كنگره حزب توده ایران به تصویب رسانده نیز است.

باید میان ضرورت طرح برنامه ی جایگزین ملی- دمكراتیك برای مرحله كنونی فرازمندی جامعه از یك سو، و شرایط و زمان تحقق یافتن این برنامه از سوی دیگر، تفاوت قایل شد. طرح چنین برنامه ”شكل“ ارایه مضمون «پراتیك انقلابی» را تشكیل می دهد. تنها با طرح چنین برنامه ای مرحله مبارزه ی پیگیر برای تحقق بخشیدن به ”مضمون“ برنامه آغاز خواهد شد و «پراتیك انقلابی» امكان تحقق و تاثیر خواهد یافت. لذا پیش شرط برای ایجاد شدن شرایط و رسیدن زمان برای تحقق برنامه، طرح شفاف و صریح آن در جامعه و تبلیغ روشنگری برای درستی و ضرورت آن است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5093




با من بدار حوصله! با من خطر بورز!
۱۴ اسفند ۱٣۹۶ – ۵ مارس ۲۰۱٨

رفيق عزيز محسن

مي نويسد:

 

فرهاد عزیز ژورنالیسم قوی راه توده برای توده ای ها جذاب واسان فهم است بطور مثال نوشته های دکتر سهرابی بسیار ساده وقابل فهم برای کارگران و دانشجویان است علی خدایی واقع روزنامه نگار قهاریست ساده و روان مینویسد و سم مهلک سازش طبقاتی را داخل کیک شیرین بخورد خلق اله میدهد در حالی که صف مستقل برای کارگران از نان شب ضروری تر است پاد زهر این سم جان کاه همانا مقاله های فرهاد و سیامک عزیز است که باچند بار خواندن اثر میکند پیروز و پایدار باشید بدرود

 

انتقاد شما به جاست. انتقاد شما كمبودي را مورد خطاب قرار مي دهد كه بر طرف ساختن آن آسان تر مي نمايد از آن چه كه حقيقتاست.

١- مي دانيم كه هر كس آن كاري را مي كند كه آموخته. علي خدايي، آن طور كه مي نويسيد «واقع روزنامه نگار قهاري ست». كوششبراي حفظ او در خدمت مصالح حزب توده ايران موفق نبوده است. اين امر دلايل خود را دارد كه موضوع اين سطور نيست.

چگونه مي توان اين كمبود را بر طرف ساخت، كه موضوع اكنون است، تنها با كمك رفقاي ديگر ممكن است. بايد از صفر شروع كرد.من از نظر رفيق زنده ياد منوچهر بهزاردي كه در نامه مردم تجلي يافت، آموختم كه بايد با انتقال «سخن مردم» به نشريه آغاز كرد.توضيح ما در باره ي سخن مردم، به معناي جهت دادن به انديشه ي مطرح در جامعه خواهد بود. همه ي رفقاي علاقمند مي توانند باانتقال سخن مردم، نقش موثر و ضروري خود را ايفا سازند.

با بار سنگين كوشش مي شود اين كمبود از طريق انتقال “خبرها” از سايت هاي ديگر كمي جبران شود كه همچنين نياز به كمك هشيارانههمه ي رفقا را دارد.

٢- مشكل دوم كه به جايي برمي گردد كه «چند بار خواندن» مطلب را براي دريافت آن اجباري مي كند، به زبان نارسا و ثقيل و همچنين به پيچيدگي موضوع برمي گردد. اين روزها با بررسي انتقادي “گزارش هيئت سياسي به چهارمين نشست كميته مركزي” مشغولبودم. نوشتار را پس از انتشار خواهيد خواند. بيرون كشيدن انديشه ي درست در گزارش بخش ساده بررسي را تشكيل مي دهد. مشكلهنگامي آغاز مي شود كه موضع درست در سير منطقي خود تا به آخر ادامه نمي يابد. به منظور نشان دادن انحراف، بايد در ابتدا ازديدگاه تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي، تئوري بررسي علمي بيان و مستدل گردد. بايد از اين طريق نشان داده شود كه موضوعمورد بررسي يافتن «راهكارهاي جدي براي حل معضل هاي گسترده اقتصادي، اجتماعي و سياسي جامعه اند» كه در گزارش ذكر ميشود. اين گام نخست است.

سپس بايد نشان داده شود كه انديشه ي طرح شده در روند تجزيه و تحليل شرايط حاكم بر ايران كه كوشش براي يافتن راهكاري هايجدي را ضروري ساخته، با درستي و با منطبق با تئوري شناخت است كه متكي است بر مقوله هاي ديالكتيكي. بايد نشان داد كه گزارشكه با داده ها و آمار و توضيحات به درستي آغاز مي شود، در ادامه منطقي خود، ساختار انتزاع تجريدي در ذهن تحليل گر را از شرايطحاكم بر جامعه ترسيم مي كند و آن را به ساختاري درك شده فرامي روياند. اما گام نهايي به منظور نتيجه گيري از آن برداشته نمي شود.به سخني ديگر، تجزيه و تحليل ديالكتيكي از واقعيت تا به آخر پايبند نمي ماند.

اين قطع شدن اما از پيچيدگي اي برخوردار است كه نشان دادن آن، آسان نيست. زيرا بايد براي شناخت پيچيدگي، نكته اي مورد بررسيقرار گيرد كه به طور غيرمجاز جايگزين وظيفه نتيجه گيري و بيرون كشيدن وظايف تاكتيكي براي «پراتيك انقلابي» شده است. نشاندادن اين غيرمجاز بودن، پيچيده است. زيرا «جايگزين» از مضموني نادرست برخوردار نيست. اما استدلال براي درستي آن در رشتهمنطقي ديگري قرار دارد. انتقال موضوع درست از يك رشته مشخص در بررسي به رشته ديگر بررسي، گامي غيرمجاز و غيرعلمياست.

به اين منظور نشان دادن اين پيچيدگي، بايد نخست جايگاه اين “جايگزين” توضيح داده شود. اين توضيح بايد دو سويه را مورد توجهقرار دهد. يكي، جايگاه درست آن به مثابه وظيفه در برابر حزب طبقه ي كارگر. از سوي ديگر بايد علت نادرستي طرح آن در رشته يمورد بررسي نشان داده شود. بايد به اين منظور به ثبوت رسانده شود كه طرخ اين «جايگزين» كه وظيفه اي واقعي است، بررسي را بهانحراف مي كشاند.

اگر سخن بتواند اين پيچيدگي را قابل شناخت سازد، موفق از كار درمي آيد. سخني كه احتمالاً مضمون آن با يك دور خواندن به سخنيقابل درك است. در نوشتاري كه در نگارش اول تنظيم شده و بايد تدقيق گردد كه خواهيد خواند، اميدوارم بيان نارسا توانسته باشد اينپيچيدگي را قابل شناخت سازد. قابل شناخت كند كه گرچه كشاندن بحث به مساله ي سازماندهي سراسري مبارزه ي طبقه كارگر درايران عمده ترين مساله را اكنون در برابر حزب توده ايران تشكيل مي دهد، جايگزين ساختن اين بحث هنگام تجزيه و تحليل شرايط براييافتن «راهكارها جدي» براي بر طرف ساختن «معضل هاي گسترده اقتصادي، اجتماعي و سياسي جامعه» كمك نيست.

كمك نيست” اما برداشتي نسبي است. زيرا بدون سازماندهي نبرد طبقاتي طبقه كارگر، دسترسي به هيچ «راهكارجدي»، يعني انقلابي، ممكن نيست. بدون موفقيت در تجهيز و سازماندهي مبارزه ي سراسري طبقه كارگر ايران، همان طور كه گزارشبه درستي نشان مي دهد، دستيابي به راهكار براي «پراتيك انقلابي» به منظور «تغييرات بنيادين» ممكن نيست.

سپس بايد نشان داد كه درست موضوع بررسي گزارش كه تا پايان ادامه نمي يابد است كه «راهكارهاي جدي» را ازجمله براي تجهيز وسازماندهي مبارزه ي سراسري طبقه ي كارگر كه گزارش به درست مطرح مي سازد، تشكيل مي دهد. بايد نشان داد كه بدون ارايهبرنامه اقتصاد ملي مبتني بر شرايط مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب و به منظور پيش بردن وظايف در آن، نمي توان تجهيز وسازماندهي سراسري مبارزات طبقه كارگر را در نبرد طبقاتي به ثمر رساند. زيرا چنين برنامه مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي است كه پرچم براي سازماندهي نبرد سراسري طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. بايد نشان داد كه بدون اين پرچم، وظيفهسازماندهي مبارزه سراسر ممكن نيست. زيرا در سطح مبارزه ي صنفي براي حقوق عقب افتاده باقي مي ماند. ذرستي و علمي بودنهمه ي اين استدلال ها اما به معناي مجاز بودن انتقال وظيفه براي سازماندهي سراسر نبرد طبقه كارگر به رشته روند بررسي براي«راهكار .. براي نعضل اقتصادي، اجتماعي و سياسي» كه موضوع بررسي درست گزارش است، گامي انحرافي است.

رفيق عزيز، اين سخن البته نمي تواند به سادگي بياني ادا شود كه تنها به طرح ظاهر وقايع مي پردازد. براي نمونه آن طور كه در بالايصفحه “راه توده” به توصيف تاريخ ايران پرداخته، و از كتاب هاي درسي مدارس نقل مي شود.

طرح پيچيدگي ها با اين هدف ضروري است تا آگاهي براي روشنگري و تبليغ توده اي موثرتر گردد.

اهميت درك پيچيدگي ها از روند انحرافي تنها امكان براي پايان دادن به تزلزل در برداشت مبارزان توده اي است براي شناخت وظيفه”ضروري- تاريخي”. طرح پيچيدگي ها براي حل «معضل هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي» اجتناب ناپذير است. اين تنها امكان استبراي آن كه مبارزه ي حزب توده ايران در سطح مبارزه جريان هاي چپ مانند “فدائيان” منجمد نشود كه بازهم “منشور” صادر مي كنندو مي خواهند مانند جريان هاي “سوسيال دمكرات” دور هم جمع شوند تا “حزب” برپادارند.

 

حق با شماست زبان سنگين و ثقل تحميل شده بايد تغيير يابد. در اين زمينه همه ي توده اي ها مسئولند. ازجمله رفقايي كه در سازمانحزبي به وظيفه ي خود عمل مي كنند. رفقايي كه به مسئوليت تاريخي خود واقفند. دعوت براي بحث و گفتگو در باره ي برنامه و تاكتيكمناسب براي «پراتيك انقلابي» كه رفيق عزيز آرش وجداني از طرف كميته مركزي ارسال كرده است، گامي دل گرم كنند و شاديآفرين است، ازجمله به منظور ساختن شرايط براي فعاليت تبليغي- ترويجي براي جنبش توده اي با زباني گويا، تا ديگر توده اي ها غبطهزبان «ساده و روان» علي خوايي را نخورند. اين كار شدني است، «خو گر به راه رفتن و برخاستن شود». خواهيد ديد. كمك كنيد تاتحقق يابد!

 

با من بدار حوصلهبا من خطر بورز!

تیمار کنکه این «فلجِ موت» تن شود

سستی فرونهد، کندی رها کند.

خو گر به راه رفتن و برخاستن شود،

دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

 

(سیاوش کسرایی، هیجده هزارمین)




به مناسبت هشتم مارس، روز نبرد برای رهایی زن

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۸ (۱۱ اسفند ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

«سطح رشد اجتماعی را می توان دقیقن با محک جایگاه اجتماعی جنس زیبا بازشناخت» (مارکس، ۱۲ دسامبر ۱۸۶۸)

زن در دیار ما دوباره زایده می شود!

رنگ دوران نبرد رهایی بخش زنان دلاور و فداكار میهن ما!

 

مادر! بگو كه در تكِ این خانهء خراب

گل های آتشین

در باغ دامن تو چسان رشد می كنند؟

این خواهر و برادر من آیا

شیر از كدام ماده پلنگ گرفته اند؟

 

بدون تردید هشتم مارس امسال، رنگ خاص خود را دارد. رنگ دوران نبرد رهایی بخش زنان دلاور و فداكار میهن ما را داراست!

گام نخست را ویدا موحدی زن جوان و مادر كودكی خردسال برداشت كه هنوز در زندان است و بسیاری جای خالی او را پر كردند و نبرد را پیش می برند. نبردی كه به نمود نبرد برای رهایی زن از ستم جنسیتی و تحمیل حجاب اجباری به زنان در ایرانِ جمهوری اسلامی بدل شده است.

این نمود اما تنها یك سویه ی این نبرد دلاورانه را تشكیل می دهد. این نبردی است برای رهایی حقوق فردی و اجتماعی تك تك مردم میهن ما از زیر مهمیز سلطه ی ارتجاع مذهبی و اندیشه ی قهقرایی و منسوخ مذهب ارتجاعی. از این رو این نبرد تنها نیست، صدای اعتراض مردم علیه خشونت پلیس كه در چندین ویدئو از صحنه نبردها شنیده می شود به حركت برای دفاع از زنان جسور و دلاور رشد می كند. دیگر ناظران تجاوز به حق زنان در ایران تماشاگران و «عابران» نیستند كه «سردرگمِ  هزار غم خرد .. آرام سوی خانه و كاشانه می شدند» (سیاوش كسرایی، تولد)

 

زنان میهن ما در نبرد رهایی بخش خود تنها نیستند.
مردان نیز با روسری بر چوب و حرکت دادن آن وارد صحنه شده اند. دو نفر از مردان نیز دستگیر شده اند. مبارزات كارگری در سراسر ایران توسعه می یابد. خشم نهفته در شعار طنزگونه ی كارگران مجتمع در اهواز كه ”مرگ بر كارگر، دورود بر ستمگر“ فریاد می زنند، واقعیت نبرد طبقاتی را در ایران واژگونانه بیان نمی كند. حقیقت مضمونی نظام سرمایه داری حاكم و اقتصاد سیاسی آن را بر ملا می سازد. گام انقلابی ای كه راه پایان دادن به شرایط مرگ كارگران را نشان می دهد و می گشاید.

 

  • باید علیه تجاوز پلیس به كمك زنان مبارزی شتافت كه با پذیرش خطر، از منافع دمكراتیك مردم میهن دفاع می كنند؛
  • باید رابطه ی نبرد طبقاتی زحمتكشان را با خواست رهایی بخش زنان دلاور نشان داد؛

–    برای ایجاد همبستگی میان گردان ها انقلابی گام های واقع بینانه و جسورانه برداریم!

 

«آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هایش، و ترا نیمه خواند، زمین بر تو شورید، و ترا انسانی حقیر نامید .. و تو زیستی شكیبا، در انتظار دراز و دردآور خورشید». اكنون انتظار و خشم به حركت فرارویده است. «یك روز چو امروز، خورشید به خانمان آمد .. پرنده ای كوچك، اما خوش آوازء بر پرچین غمین حیاط خانه مان نشست. و در جشن افتتاح عطر باغچه مان، شادمانه خواند، و من خواندم و تو خواندی و آن گاه هم صدا شدیم، و یك صدا خواندیم.» (احسان طبری، قو خورشید را انتظار می كشد)

 

زنده باد روز هشتم مارس، روز نبرد برای رهایی اجتماعی زن!

زنده باد مبارزه ی دلاورانه زنان ایران علیه حجاب تحمیلی!

زنده باد همبستگی میان مبارزات گردان های متفاوت انقلابی در ایران!




بدون دورنما، مبارزه ی روز سرگردان است!
نگرانی خطر خارجی و امید به استحاله رژیم

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۷ (۶ اسفند ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در گفتگویی، نگرانی خطر خارجی و امید به استحاله رژیم موج می زد و هشیاری نسبت به این دو را در نبرد روز توصیه می كرد!

البته حل همه ی مسایل در ساعتی كه در اختیار گفتگو بود، ممكن نیست. آن چه اما شاید برداشت شد، این نكته است كه بدون داشتن تئوری، نبرد انقلابی دورنمایی ندارد. بدون پایبندی به تاكتیك های واقع بینانه باجهت گیری برای هدف استراتژیك، سردرگمی قانونمند است. مبارزه (و مبارزان) نمی تواند از سردرگمی گرفتار بودن در مبارزه ی روز- تاكتیكی بیرون آید و میان گام هایی كه در جهت  هدف دورنما است، و آن هایی كه سردرگمی را تشدید می كند، تفاوت قایل گردد.

 

در این بحث رفیقانه شاید توافق ضمنی ایجاد شد كه عمده ترین وظیفه روز، تعریف و بیان برنامه ای است كه باید به عنوان پرچم مبارزه ی رهایی بخش كنونی برای جنبش انقلابی برافراشت و به كمك آن، تجهیز و سازماندهی نبرد انقلابی را برای انجام اصلاح ساختاری و كیفی در جامعه ایران به پیش برد.

چنین گامی، مبارزه ای تاكتیكی هست، اما قویاً در جهت هدف استراتژیك مرحله نبرد طبقاتی در ایران قرار دارد. زیرا در جهت گذار از دیكتاتوری و سلطه ی اقتصا سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم است، علیه ”خصوصی سازی“ ثروت های متعلق به مردم و علیه نابودی دستاوردهای طبقه كارگر و تشدید استثمار و فشار به زحمتكشان است.

وجه ملی این مبارزه ی مردمی- دمكراتیك ممانعت از تبدیل شدن ایران به نو مستعمره ی امپریالیسم است. پیامد اقتصاد سیاسی نولیبرالی كه با نابودی اقتصاد و تولید ملی همراه است، و برای اعمال آن رژیم دیكتاتوری برقرار شده است، ایجاد شدن شرایط برای تبدیل ایران به نومستعمره و تجزیه و نابودی حق حاكمیت ملی خواهد بود. سرنوشت یوگسلاوی، لیبی، افغانستان و عراق و كشورهای دیگر در تایید این ارزیابی است.

خطر تجزیه كه با ادامه سلطه ی دیكتاتوری همراه و هم خوان است، تنها با گذار از دیكتاتوری و ایجاد شدن شرایط یك حاكمیت ملی و مردمی قابل مهار كردن است. ارتباط تنگاتنگ و وحدت میان خواست ”عدالت اجتماعی و آزادی“، و بر این پایه، ایجاد شرایط ”توسعه اقتصادی- اجتماعی“ پیش شرط مهار و عقب راندن برنامه ی امپریالیستی برای تجزیه ایران است. كتاب ارزشمند فرشاد مومنی با همین عنوان، این ارتباط و وحدت را به وضوح به ثبوت می رساند.

در مرحله ملی- دمكراتیك فرازمندی جامعه كه با گذار از شرایط كنونی آغاز خواهد شد، وحدت منابع طبقه ی كارگر و بورژوازی ملی و میهن دوست و خواستار ارتقای سطح و كیفیت تولید ملی برقرار است. بورژوازی میهن دوست، آن طور كه در گفتگو بیان شد، هم اكنون در خطر ورشكستگی قرار دارد.

 

برای نشان دادن اهمیت ارایه یك برنامه منسجم برای تحولات انقلابی، نگاهی به مقاله ای سودمند است كه در ارتباط با وضع مبارزه ی طبقاتی در بولیوی خواندم. كشوری كه اوا مورالس سكان هدایت آن را در اختیار دارد و سال آینده نیز به عنوان كاندای ریاست جمهوری ”جنبش برای سوسیالیسم“ در انتخابات شركت خواهد نمود.

با كمی دقت می توان دریافت كه شرایط نبرد طبقاتی در بولیوی، همانند همین نبرد در برزیل، آرژانتین و ونزوئلا است. شرایط متفاوت هستند، با وجود این پیامد آن ها یكی است! همه جا تغییرات اجتماعی به سود زحمتكشان در دوران دولت های مردمی انجام شد، اما از آن جا كه دورنمای تاریخی ناروشن ماند، تغییرات در سطح بهبود گذرای برخی جنبه های پراهمیت هستی به نتیجه رسید، اما تغییرات بنیادین تحقق نیافت.

ازاین رو این دستاوردها با خطر سیر قهقرایی روبرو است. در بولیوی، آن طور كه بانو لیندا فارتینگ در مقاله ی خود با عنوان ”بولیوی – چپ بر سر قدرت“ توصیف می كند (اوراق ماركسیست ٢١٠١٧/٦)، مبارزه ی ”جنبش برای سوسیالیسم“ اكنون به مبارزه برای حفظ قدرت محدود شده است.

بانوفارتینگ در مقاله ی تحقیقاتی خود نشان می دهد كه رشد اقتصادی در بولیوی در تمام سال های ٢٠٠٦ به بعد «در بالاترین سطح در آمریكای جنوبی قرار دارد». مبارزه با بیسوادی، بیماری، برخورداری از خدمات اجتماعی دیگر تا دور افتاده ترین روستای های كوهستان از دستاوردهای چشمگیری برخوردار شده است. «حداقل دستمزد از سال ٢٠٠٥ چهار برابر شده است». باوجود این، سطح سازماندهی توده ها در ”جنبش برای سوسیالیسم“ عقب رفت نشان می دهد. كارغیر رسمی و اقتصاد سایه رشد كرده است. بولیوی با وجود تغییراتی در تركیب صادرات، هنوز یك كشور صادر كننده ی مواد خام است. اقتصاد به طور عمده در وابستگی به صدور گاز باقی مانده است. تكرار تمام نكته های مطرح شده در مقاله، سخن را به درازا می كشاند. اما می توان از آن چه به طور مختصر مطرح شد، بر ضرورت تنظیم یك برنامه اقتصاد ملی برای رشد اقتصادی در سطح و عمق نایل شد، كه متاسفانه در بولیوی انجام نشده است و مورد انتقاد بانو فارتینگ است. او هشدار می دهد كه آینده فرازمندی جامعه در خطر است.

 

از آن چه بیان شد برای ایران تنها یك نتیجه گیری علمی مجاز است. وظیفه ی نخست نیروهای ضد دیكتاتوری و خواهان توسعه ی اقتصادی- اجتماعی ایران هم اكنون اقدام مشترك برای تنظیم چنین برنامه ای است. چنین برنامه ای وظیفه روز است، زیرا به نیاز لحظه در مبارزه ی توده ها نیز پاسخی مشخص می دهد و پرچم نبرد را برای آن چه كه می خواهیم جایگزین ایرانِ جمهوری اسلامی و ”اقتصاد سیاسی اسلامی“ بكنیم، ارایه می دهد. جایگزین مردمی- دمكراتیك و ملی- ضد امپریالیستی برای كالای گندیده ی وارداتی نئولیبرال!

طرح بحث در مورد ضرورت تنظیم چنین برنامه ای عمده ترین وظیفه روز است. باید آن را در هر محفلی مطرح ساخت و كوشید تصورات و پیشنهادها در این زمینه جمع آوری و دسته بندی شود. این گامی پراهمیت در كمك به ایجاد شرایط بهتر برای تنظیم برنامه ی اقتصاد ملی خواهد بود.




از اصلاحات با انقلاب دفاع مي كنيم!

دبيرملي حزب كمونيست فرانسه، پيئر لارنت، در ارتباط با تشديد نبرد طبقاتي در فرانسه پس از سركار آمدن ماكرون مي گويد: «ما آنقدر به اصلاحات علاقمنديم كه بارها براي تحقق آن انقلاب كرده ايم»!

او خواستار ايجاد كردن «فضاي مشترك» براي گروه هاي چپ در فرانسه است كه با حفظ مواضع و سازمان خود براي هدف هاي مشترك برزمند.

مبارزه عليه توسعه ي سياست رياضت اقتصادي كه ماكرون دنبال مي كند، و عواقب آن براي بسياري كه به او بااميد به بهبود شرايط راي داند در همين چند ماه قابل شناخت و لمس شده است، يكي از اين فضاها است كه بايد چپ با استفاده از همه ي امكان هاي ارتباط جديد در آن فعال باشد.

صحنه ي ديگر نبرد، مبارزه براي دمكراسي است. لارنت خواستار مبارزه براي سياسي تر شده توده ها است.

اين مبارزه اي است عليه برنامه ارتجاع در فرانسه براي ايجاد بي تفاوتي در جامعه نسبت به مبارزه اجتماعي كه به منظور نفي امكان تحقق بخشيدن به سياست مردمي دنبال مي شود. او اين برنامه را توطئه اي عليه دمكراسي مي نامد. ارتجاع مي كوشد آن چنان عمل كند كه توده ها به اين نتيجه برسند كه كاري از دستشان ساخته نيست. پيامد آن زدگي از سياست و مبارزه ي اجتماعي و كناركشيدن توده ها از مبارزه براي دستيابي به اكثريت در مجلس ملي، پارلمان ها محلي، شهرداري ها و انتخاب رياست جمهور است.

همين برنامه را ارتجاع براي تضعيف سازمان هاي كارگري و مدني- دمكراتيك به كار مي گيرد. سياست تقسيم كن و حكومت كن در مراكز كارگري، در محلات و شهرداري ها دنبال مي شود.

 

اشتراك وظيفه ي نيروهاي چپ در ايران!

گرچه شرايط نبرد طبقاتي در فرانسه و ايران به كلي متفاوت است، مي توان به سهولت نكته مشترك را با نبرد طبقاتي در فرانسه يافت. اين نكته مساله اشتراك وظيفه ي نيروهاي چپ در ايران است. بايد مركز ثقل اين وظيفه، يا به بيان لارنت «فضاي مشترك» را در شرايط مشخص ايران شناخت و بيرون كشيد و بر سر آن به توافق رسيد. به اين منظور بايد بر سر دو تضادي كه در جامعه ايراني ميان توده ها و حاكميت برقرار است، به توافق رسيد.

تضاد روز با سرشتي دمكراتيك براي پايان دادن به ديكتاتوري. و تضاد اصلي در اِعمال ”اقتصاد سياسي اسلامي“ كه برنامه آن در اطاق هاي فكر سازمان هاي مالي امپرياليستي تنظيم شده است، يعني سياست خصوصي سازي و نابودي همه ي قوانين ملي براي حفظ نيروي كار زحمتكشان كه به آن آزادسازي اقتصادي نام نهاده اند.

مبارزه هوشمندانه براي حل دو تضاد روز- عمده و اصلي، يعني مبارزه براي دفع شرايط حاكمي كه نمي خواهيم، مي تواند تنها هنگامي داراي سرشت تجهيز كننده و سازمان دهنده براي مبارزه توده ها داشته باشد، كه با ارايه برنامه جايگزين به آن ها، به سخني ديگر برنامه برپايي ”آنچه كه مي خواهيم“ همراه باشد.

توده ها در مبارزات اخير در ماه دي وپس از آن نشان دادند كه شرايط حاكم را نمي خواهند و آماده نبرد براي دفع آن هستند، پرچم مبارزه را براي آنچه كه مي خواهند به دستشان دهيم: مبارزه عليه ديكتاتوري و مبارزه عليه اقتصاد سياسي وارداتي امپرياليستي!




”هزارها درد بي درمانِ جنبشِ تحول اجتماعي“
رابطه ي مبارزه اتحادي با ”برنامه حداقل كارگري“

 

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۶ (۲ اسفند ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

به درستي مي توان گفت كه جنبش رهايي خواهي در ايران با ”هزاران درد بي درمان“ دست بگريبان است!

تاريخ هستي طولاني انسان، بغرنجي تجربه امروز مبارزان ترقي خواه ايران را مورد تاييد قرار مي دهد. يكي از عمده ترين سويه هاي نبرد انسان تاريخي براي ممكن ساختن ادامه حيات، نبرد براي برطرف ساختن اين دردها است!

زنده ياد احسان طبري در توصيف زيبا و استه تيكي علت اين نبرد ”به ظاهر“ نابرابر انسان را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ ترسيم مي كند و ريشه ي آن را ناشي از تضادي مي داند كه انسان براي حل آن، امروز هم مي رزمد: «با مغزي خواب آلود و رؤيا باف، حقير و ناتوان وارد اين كارگاه شگرف شد. انساني كه كمي بهتر از يك بوزينه درك مي كرد ..».

طبري «نابرابر» بودن شرايط نبرد انسان براي شناخت «طبيعت و خود به مثابه ي پاره اي از طبيعت» را در طول تاريخ در اين «تضاد» متمركز مي داند كه «مابين ظرفيت دماغي و استعداد معرفتي او و پيچيدگيِ حيرت انگيز جهان پيرامون، تضادي عميق وجود داشت: طبيعت در جنبش دائمي است و او ميل دارد همه چيز را براي مشاهده و مداقه خود متوقف سازد، طبيعت متنوع است و او ميل دارد همه چيز را همانند تصور كند تا دركش آسان تر گردد، طبيعت بي نهايت است و او مي تواند محدود را بفهمد، طبيعت تو در تو است و او خوش دارد در سطح به غلطد، طبيعت رقص مغشوشي از پديده هاست و او مي خواهد همه چيز را در هماهنگي قواعد و قوانين بگنجاند، طبيعت سرشار از هزارها راه و مجراست و او مي خواهد همه چيز را در آن مجاري اندكي كه خود مي شناسد سير دهد. ..».

پيامد اين تضاد را آموزگار توده اي ها علت سردرگمي ها و سرگيجه ها مي داند و آن را «طبيعي» ارزيابي مي كند: «طبيعي است كه خرافه و سفسطه، تعميم هاي عبث، دعاوي دروغ، احكام مجعول، جهان بيني هاي خيالي، كوره راه ها و سرگيجه به مثابه حقايق جاويد و ازلي تلقي شد ..».

همين مضمون را زنده ياد طبري در شعر زندان خود با عنوان ”فرسايش در خزان“ نيز ترسيم مي كند:

«روزگاري گذشت بر ما دراز، سراسر رمز و راز، پر نشيب و فراز. زمين چرخان بود و خورشيد تابان، زمان در دوران ابدي خويش غلتان، نبات به سامان بود و رودها روان، بادها همچنان وزان، بلبلان نغمه خوان و گل ها الوان، و ما آب در هاون كوفتيم ساليان. آسمان را شيار مي زديم و زمين را به آيش رها، قرن ها در پي آب تيره گونِ خضر دويديم به سر و به پا، پياله هاي تهي در دست هامان در گردش بود و به صداي سفالين شان دل خوش بوديم. ..».

 

طبري اما نبرد را بي ثمر و عبث نمي داند. آن را «طبيعي» ارزيابي مي كند، اما همانجا در ”انديشه هائي پراكنده دربارهء انسان و زندگي“، خوشبيني تاريخي خود را مستدل مي سازد. او اين استدلال را حتي در آغاز رساله ي خود قرار مي دهد و از زبان «آدمي زاد»ي كه بر بلنداي «صخرهء مه آلود» قرار مي گيرد، و آن را فرياد مي زند:

«آي قواي كور طبيعت، كور خوانده ايد، به خردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصهء تكامل ميلياردها سالهء ماده ام و لذا نيروي عظيم درك و دگرگون كردن در من نهان است. من از ژرفاي اين درهّ هاي نمناك و تاريك تا بالاي قبهء پرلمعان خورشيد بالا خواهم يازيد.»!

آموزگار توده اي ها اين خوشبيني تاريخي را نزد «ما آدمي زادگان» متكي بر «شورش گري» و «كنجكاوي» و ممارست مي داند و در ”با پچپچه پاييز“ (٦) آن را ترسم مي كند: «.. تكرار تمرين است و در تمرين زرگري و ريزه كاريِ ياخته ها و گويچه ها و دگرگوني .. پژواك در اندرون من است. .. مي خواهيم از توري جاذبه بگذريم و به لامكان صعود كنيم. .. ما آدميزادگانيم: شورش گرانِ كنجكاو، مورانِ خردمند، قافله اي كش پايان نه.»

 

 ديالكتيك ماترياليستي اسلوب شناخت ماركسيستي

وظيفه ي اين سطور توضيح مضمونِ ديالكتيك ماترياليستي نيست كه فردريش انگلس آن را «علم روابط و پيوندها و .. حركت و تكامل» مي نامد و آموزگار توده اي ها، زنده ياد هوشنگ ناظمي (امير نيك آيين)، صداي آزاد مردم ميهن ما در ”پيك ايران“، در كتاب ارزشمند خود مي آموزد و باري ديگر در دست مطالعه دارم. وظيفه، توضيح سيستماتيك قوانين ديالكتيكي انديشه نيست كه نقش آن را مي توان در آثار اين رفيق خواند و لذت برد. و يا در بررسي كاركرد انسان در طول هزاران ساله تاريخ بشري در علم انسان شناسي (آنتروپولوژي) آموخت.

 

وظيفه، پاسخ به اين پرسش است كه تحت تاثير چه عاملي انسان دچار سردرگمي مي شود براي يافتن پاسخ علمي درباره ي جايگاه تاريخي- گذرايي و سرشت پديده ها كه پيامد آن، ناتواني در يافتن راه كار واقع بينانه، علمي- انقلابي براي تغيير بنيادين شرايط حاكم بر پديده است؟

 

مي دانيم كه انسان هنگام عمل- پراتيك توجه اصلي خود را به موضوع اصلي كار متوجه مي سازد. براي نمونه هنگام دروي محصول، توجه اصلي متوجه چگونگي در دست داشتن داس، به كار گرفتن آن، بغل كردن و دسته كردن گندم و غيره است. در عين حال اما حواس انسان متوجه اين نكته نيز است كه ضمن كار، با خطري روبرو نشود. براي نمونه، ماري او را نگزد (حيوان نيز با كيفيتي ديگر از همين شيوه پيروي مي كند).

به سخني ديگر، حواس و توجه انسان در پراتيك كه متوجه كار اصلي است، در عين حال به طور غير عمده و جنبي، متوجه ي جوانب ديگر روند كار خود نيز است. به عبارت ديگر، در ذهن انسان در حين پراتيك، ”كليت“ پديده ي در پيش رو مورد توجه است و بايد باشد.

بدين ترتيب ديده مي شود كه كشف اسلوب ديالكتيك ماترياليستي، شناخت روند واقعي- ماترياليستي هستي است. دستاورد بزرگ بانيان سوسياليسم علمي، كشف اين اسلوب و آزاد سازي آن از پيرايه هاي ذهني و ماوراء طبيعي است. اين گام كه با بيان زنده ياد طبري در پيش نشان داده شد، گامي تاريخي است كه دستيابي به آن نياز به رشد جامعه بشري به سطح نظام سرمايه داري و ظهور انديشمندان غول آسا با نام ماركس و انگلس داشت.

بدين ترتيب، درك ماترياليست ديالكتيكيِ واقعيت تنها با توجه به ”كليت“ واقعيت ممكن مي شود. آن جا كه انديشه به ”كليت“ پديده، يعني به بخش عمده و آگاهانه و موضوع اصلي كار- پراتيك و همچنين به همه ي سويه هاي جنبي كه در لحظه ي حاضر در سايه در پراتيك قرار دارد، توجه دارد، قادر مي شود ارزيابي نزديك به واقعيت را از پديده ارايه داده و دچار سردرگمي نگردد.

تناسب ديالكتيكي هنگام پراتيك ميان توجه شعور و آگاهي انسان به بخش عمده و غيرعمده در پديده در شرايط لحظه تاريخي، داراي دو ويژگي است: يكي- هيچ گاه يك سويه و مطلق گرانه نيست؛ و ديگري- از هيچ دگمي پيروي نمي كند و با هشياري تغيير شرايط را مورد توجه قرار داده و در صورت لزوم پراتيك را با تغيير شرايط متحول مي سازد. «طبيعت در جنبش دائمي است»، امري كه براي جامعه انساني نيز صادق است!

 

بازگرديم به بحث مشخص كه در نوشتارهاي ديگر نيز به آن پرداخته و سويه هايي از آن مورد توجه قرار گرفت.

براي نمونه از ديدگاه برشمرده شده ي ديالكتيك ماترياليستي، مساله ي مبارزه ي اتحادي حزب توده ايران را ”براي جلب طبقات ديگر متحد در مبارزه ي ضد استبدادي و ضد امپرياليستي“ مورد بررسي قرار دهيم.

 

امروز رفيق ناشناخته اي در ابرازنظري كه انتشار يافت، به مساله «روانشناسي توده ها» اشاره دارد و آن را به مثابه تغيير شرايطي ارزيابي مي كند كه توجه به آن براي تعيين سياست اتحادي حزب توده ايران و احياناً ايجاد تغيير در آن، پراهميت است.

اين رفيق با اشاره به «جو رواني كه طي اين چند سال گذشته آگاهانه بوجود آورده اند»، اولويت مبارزه توده اي ها را در «منزوي نمودن» اين نيروها مي داند. او اين نيروها را «نيروهاي نزديك به طبقه كارگر در حاكميت» مي داند، اما هشدار مي دهد كه با سياست نادرست خود، از خود در جامعه و نزد مردم سلب اعتماد كرده اند. اين عنصر جديدي است كه مي توان مشابه آن را در ارزيابي ارايه شده در اعلاميه اخير كميته ي مركزي حزب به مناسبت سي و نهمين سالگرد انقلاب بهمن نسبت به نيروهاي اصلاح طلب مشاهده كرد.

در اعلاميه گفته مي شود: «تحولات دهه هاي اخير نشان داده است كه با سازش و مماشات با مستبدانِ حاكم نه تنها مشكلي از كشور ما حل نخواهد شد، بلكه تنها به طول عمر رژيم استبدادي ياري رسانده مي شود و راه براي تحولات دمكراتيك در ايران مسدود مي ماند.».

وظيفه ي اين سطور ارزيابي از مضمون نظر رفيق ابرازنظر كننده و يا اعلاميه كميته مركزي حزب نيست. وظيفه، اشاره به تغيير شرايطي است كه به دنبال پراتيك نادرست «نيروهاي نزديك به طبقه كارگر در حاكميت» در ايران اتفاق افتاده است. اين سويه از واقعيت را شايد بتوان هنوز سويه اي ”جنبي“ و در سايه قرار داشته ارزيابي نمود. نمي توان اما اهميت تغيير آن را براي پراتيك حزب طبقه كارگر در شرايطي نفي نمود كه در اعلاميه پيش گفته كميته مركزي در ارتباط با شرايط حاكم بر كشور در سي و نهمين سالگرد انقلاب، با شرايط «دوران آغاز جنبش مردمي در سال ٥٥ و ٥٦» يكي ارزيابي مي شود و رفيق نظر دهنده نيز اين نكته را در پايان نوشتارش چنين فرموله مي كند: «البته حركت توده ها در دي ماه گذشته، حسابي آن ها را بي اعتبار نمود، ولي كافي نيست»!  در نوشتار ديگري در نامه مردم، اين جريان ها به عنوان ”نيروهاي هميشه در اشتباه“ توصيف مي شود.

 

خب، با توجه به «روان شناسي توده ها» و «جو رواني» ايجاد شده، نمي تواند اعلام ”همكاري“ حزب طبقه كارگر ايران با اين نيروها، به دعوت از آن ها براي ”همكاري“ با جنبش ضد ديكتاتوري تغيير يابد كه در اعلاميه فوق مطرح مي شود؟ به نظر مي رسد كه پاسخ مثبت باشد!

تفاوت اين دو بيان زياد نيست. اما تغييـر شرايط و تناسب قوا را قابل شناخت مي سازد. اِعمال چنين تغيير در بيان، يك گام خودپسندانه و متكبرانه نيست، گرچه مي توان هسته اي از غرور را در آن مورد تاييد قرار داد. اين غرور به جاست. زيرا مبتني بر شناخت علمي، شناخت ماركسيستي- توده اي است.

 

پايبندي و تعهدِ جانبدارانه نسبت به اين شناخت، امري انقلابي است، زيرا براي تغيير بنيادين شرايط مي كوشد و بايد بكوشد. لذا تغيير بيان خواستي ذهني نيست. گامي عيني و ضرورتي تاريخي است. از درون اين ضرورت تاريخي است كه معرفت به مضمون ديالكتيك ”جبر و اختيار“ به دست مي آيد.

انقلابي بودن سرشت اسلوب ديالكتيك ماترياليستي در اين نكته نهفته است كه گذرايي بودن پديده را به ثبوت مي رساند. از ديدگاه تئوري شناخت، انديشه غيرديالكتيكي ازجمله نزد ”اصلاح طلبان“ و لايه هاي ديگر خرده بورژوازي از اين رو نمي تواند خودجوش و بل بداهه به شناخت ديالكتيكي نايل شود، زيرا دل به پديده اي كه مي شناسد بسته است. آنچه آشناست، «چسبندگي» (اط) دارد. «همه چيز را براي مشاهده و مداقه خود متوقف [مي]سازد»، سكون را درك مي كند، تاريخي- گذرايي بودن را برنمي تابد!

شيوه ي دل بستن به ”سكون“  و ”ثبات“ نزد بورژوازي در انطباق است با منافع آن در نظام سرمايه داري كه مي خواهد آن را ابدي سازد، تا استمرار دستيابي به منافع خود را تامين كند! ”غيرانقلابي“ بودن انديشه و ايدئولوژي بورزوازي در دوران افول نظام استثمارگر اتفاقي تيست!

او كه تنها منافع لحظه را براي ارزيابي خود در نظر مي گيرد، نمي تواند خودجوش سرشت انقلابي انديشه ي ديالكتيكي را درك و به آن علاقمند گردد. بايد براي اين انديشه نزد بورژوازي ملي و ميهن دوست ايران، نزد خرده بورژوازي گرفتار در چنگال سرمايه داري كلان داخلي و متحدان جهاني نئوليبرال آن، آگاهانه و هدفمند كوشيد و اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك را تفهيم نمود. بايد ضرورت تاريخي پذيرفتن اين برنامه را قابل شناخت ساخت كه حفظ منافع محقانه كنوني او با پايان يافتن شرايط كنوني، با پايان يافتن ديكتاتوري و اقتصاد سياسي امپرياليستي حفظ و او از ورشكستگي نجات داده خواهد شد. اين يك روند فرهنگي- آموزشي طولاني و بغرنج است كه بايد هم امروز به آن پرداخت!

 

از اين روست كه نقش انديشه ي ديالكتيكي در بيان نظري و در پراتيك براي شناخت اين نيروها از واقعيت كمك و ضروري است، براي رشد شناخت و معرفت آن ها از واقعيت اجتناب ناپذير است. وظيفه بيان تغيير توسط نيروي انقلابي، يك وظيفه ي تاريخي است و نه برتري جويانه. غرور نهفته در آن، غروري انقلابي، رهايي بخش است!

طبري در بحث درباره ي استه تيك كه به آن پيش تر در نوشتاري اشاره شد، سرشت استه تيك اين غرور را در رابطه ميان «زيبا و والا» بيان مي كند. «زيبا و والا» تبلور تحقق يافتن آن چيزي است كه زمان و شرايط تحقق آن فرارسيده است. «والا كه در نقطه مقابل فرومايه، پست و مبتذل قرار دارد، پديده اي ست كه در انسان احساس اوج گرفتن روح و برتري يابي او بر امور ناچيز و محقر و عادي ايجاد مي كند و قدرت نبرد آزمائي را در وي تقويت مي نمايد. والا با زيبا پيوند دارد و هر دوي آن ها محصولات مثبت ”آرمان استه تيك“ انسان در دوران معين تاريخ است.»

 

با گام هاي آگاهانه ي متكي بر انديشه ي علمي، بر انديشه ي ديالكتيكي ماترياليستي است كه طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران گام به گام جاي خالي راهبردي را در جنبش كنوني مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي پر مي كند. اقدامي كه براي هدايت جنبش اجتناب ناپذير است.

 

رابطه ي مبارزه ي اتحادي و برنامه حداقل كارگري

بازگرديم به مساله مبارزه ي اتحادي حزب طبقه كارگر كه بررسي آن وظيفه اين سطور است. پرسش مركزي در اين زمينه، رابطه ي وظيفه ي اتحادي حزب توده ايران عليه ديكتاتوري با سياست مستقل طبقاتي حزب طبقه كارگر، رابطه با ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) است.

نكته اي كه هنوز در همه بعدها و سويه هاي آن مورد توافق مشترك توده اي ها نيست. هنوز هستند رفقاي كه رابطه ميان مبارزه ي اتحادي را با سياست مستقل حزب توده ايران مورد توجه قرار نمي دهند. براي نمونه هنگامي كه هزارها درد بي درمان عيني براي تحقق بخشيدن به مبارزه ي اتحادي حزب ذكر مي شود، به امكان حل آن با كمك سياست مستقل حزب انديشيده نمي شود و چه بسا ميان اين دو وظيفه تضادي غيرقابل حل تصور مي گردد.

براي اين انديشه، دو وظيفه ي دمكراتيك و سياسي- سوسياليستي حزب دو پديده ي مجزا از هم هستند كه چه بسا حتي در برابر قرار دارند. رابطـه ميان مبارزه ي دمكراتيك و ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران كه زنده ياد جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ ترسيم مي كند، شناخته و دريافته نيست.

اين در حالي است كه يكي از مهم ترين مصوبه هاي ششمين كنگره ي حزب توده ايران در سال ١٣٩١، تاكيد بر ضرورت ايحا «پيوند» ميان مبارزه ي صنفي- دمكراتيك و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي حزب طبقه كارگر  ايران است. ژرفش روزانه نبرد طبقاتي در جامعه در تائيد اين ارزيابيِ پراهميت و در  نقطه مقابل نديدن رابطه ميان وظيفه ي اتحاد و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران است. به جرنت مي توان گفت كه موفقيت مبارزه براي اتحاد نيروهاي ضد ديكتاتوري، در گروي تفهيم سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران به اين متحدان قرار دارد.

 

اجازه دهيد براي به ثبوت رساندن اين ”تز“، انديشه را گام به گام در جهت درك ساختار اين ”رابطه“ تعميم بخشيم.

خوشبختانه نظراتي كه ”آزادي“ را مقدم بر ”عدالت اجتماعي“ مي پنداشتند و مي خواستند مرحله انقلاب ايران را از ملي- دموكراتيك به مرحله بورژوا- دمكراتيك به قهقرا سوق دهند، براي نمونه نزد ”راه توده“، از نفس افتاده اند. هنگامي كه فرشاد مومني نيز در كتاب ارزشمند خود «آزادي» را «ميوه شيرين عدالت اجتماعي» مي نامد، ديگر نيازي براي اثبات درستي يك پارچگي و وحدت اين دو مقوله به توده اي هاي هوشمند وجود ندارد.

بدين ترتيب، توافق بر سر مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه يكي از مصوبه ي پراهميت ششمين كنگره ي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، ميان توده اي ها قطعي به نظر مي رسد. رفيق علي عمويي نيز در مصاحبه اي كه با عليرضا رجايي دارد و در ”ايران فردا“ انتشار يافته، مرحله ي انقلاب ايران را ملي- دمكراتيك مي نامد.

تعريف ششمين كنگره حزب توده ايران از ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ اما براي بسياري، ازجمله بسياري از متحدان احتمالي در نبردِ ضد ديكتاتوري مبهم است، انتزاعي توخالي است! آن را هيولايي مي پندارند كه نزديك شدن به آن گويا به معناي نابود شدن است. چگونه مي توان اين توهم را شكافت و شفافيت و روشني در تاريكي برقرار نمود؟ آيا طرح برنامه ي مورد نظر حزب توده ايران براي اين مرحله كه بخش هاي بسياري از آن بدون نام مشخص آن طرح شده است، كمك براي آن نخواهد بود كه اين متحدان با شناخت مضمون علمي و پخته ي آن و آشنا شدن با استدلال هاي پرصلابت درباره ي درستي و در عين حال قابل تصحيح بودن آن در جريان پراتيك، از وحشت مبهم خود نجات يابند و انتزاع توخالي براي آن درك شود؟

 

به آن نسبت كه حزب طبقه كارگر در توضيح و تفهيم برنامه اقتصادي- اجتماعي براي مرحله ملي- دمكراتيك كه ”برنامه حداقل كارگري“ حزب طبقه كارگر است موفق تر و شفاف تر عمل كند، به همان نسبت نيز راه حل دردهاي بي درمان عيني را در مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي هموارتر مي سازد. كوربين در انگلستان شيوه ديگري را به كار نمي گيرد!

ديالكتيك كاركرد نظري- پراتيك انقلابي حزب توده ايران در اين زمينه از درون ديالكتيك ”جبر و اختيار“ قابل درك است. جبر شرايط سلطه ي بلامنازع نظام سرمايه داري وابسته در ايران را تنها مي توان با اختيار آگاهانه ي آموزش از ديالكتيك ماترياليستي نابود ساخت. اين وظيفه در برابر تك تك توده اي ها و به طريق اولي در برابر مسئولان حزبي قرار دارد.

برطرف ساختن تزلزل در تصميم گيري تنها با تكيه بدون خدشه بر اسلوب ماركسيستي- توده اي ممكن است. گفتگوي رفيقانه و انتقادي در اين زمينه كمك است. به قول رفيق عزيز آرش، «آستين ها را بالا بزنيم» و راه را براي بپاخواستن شبح هاي سلاح به دست، بگشايم! زمانِ به صليب ميخ شدن بيش از حد طولاني شده است!

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4970