«به چه دليل پنتاگون ايران را يكی از بزرگ ترين دشمنان خود می  داند؟»
كليت، حقيقت است! (هگل)

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۵ (۲۵ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق عزيز ابی در ابرازنظر اخير خود در ارتباط با مقاله ي: مرحله ی بورژوا دمكراتيك انقلاب- تئوری ماركسيستي- لنينيستی انقلاب اجتماعی (١) پرسش پراهميتی را مطرح می كند كه می تواند پرسش بسياری از زحمتكشان مذهبی و مسلمانان مبارز هم باشد. هسته مركزی اين پرسش چنين است: «به چه دليل پنتاگون ايران را در كنار چين، روسيه و كره شمالی يكی از بزرگ ترين دشمنان خود می داند؟»

وظيفه سطور زير، نشان دادن رابطه سياست ضد مردمی و ضد ملی نيروهای راستگرا در حاكميت ج ا با «دشمنی امپرياليسم» است كه به طور عمده در «تضاد و مخالفت امپرياليسم آمريكا بيشتر با سرمايه های بخش نظامي» در ايران تظاهر می كند.

شايد اين تضاد عجيب بنمايد!؟ نظام سرمايه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپرياليستی كه سياست رئيس جمهورهای آن مورد تشويق سازمان های مالی امپرياليستی از قبيل صندوق بين المللی پول قرار می گيرد و احمدی نژاد و هم روحانی با سری افراشته از آن سخن می رانند، بايد قاعدتاً مورد تائيد دولت های امپرياليستی هم باشد. تركيه و پاكستان نمونه هايی از چنين  نظام هايی است. پس چرا در مورد ايران امپرياليسم آمريكا موضع علنی خصمانه داراست؟ مضمون اين “تضاد” را چگونه می توان شناخت و دريافت؟

بررسی اين پرسش از منظر مبارزه ی طبقاتی حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نيز از اين رو پراهميت است، زيرا دفاع از منافع ملی ايران و تماميت ارضی كشور در برابر توطئه های امپرياليسم در نبردی نا برابر وظيفه نخست حزب توده ايران را در طول تاريخ جنبش يك صد ساله ی كارگری ايران تشكيل داده و می دهد. مبارزه ای كه نياز به وسيع ترين اتحاد ملی در اين نبرد دارد.

 ابرازنظر رفيق ابي:

چند سوال مطرح است كه بد نيست بيان شود. شما جناح های اقتصادی بورژوازی در ايران را به بوروكرات، نظامي، رانتی و ملی خصوصی تقسيم نموديد. تضاد بين اينان چگونه است؟ اگر سرمايه های نظامی از آن فرد است‏، پس ديگر نظامی نيست، بلكه خصوصی و شايد رانتی است. تضاد اين سرمايه ها با امپرياليسم چگونه است؟ چرا تضاد و مخالفت امپرياليسم آمريكا بيشتر با سرمايه های بخش نظامی است تا بقيه. اگر نظامی بودن است، پس چرا اين تضاد با ژنرال های تركيه و پاكستان خود نمی نمايد؟

به نظر شما، به چه دليل پنتاگون ايران را در كنار چين، روسيه و كره شمالی بزرگ ترين دشمن خود می داند؟

درست و طبيعی است كه سرمايه داران ايرانی همچون ديگر همپالگی هايشان در ديگر نقاط جهان ماهيتی ضد كارگری و در شرايط خاص ايران ماهيتی ضد دمكراتيك داشته باشند. به نظر من، اين ها دليل نمی شود تا ما دست از تحليل علمی و ماركسيستی خود بر داريم و همچون يك خرده بورژوای روشن فكر، فقط ماهيت ضد دمكراتيك آن را عمده نماييم.

حزب پرافتخار توده ايران با در اختيار داشتن تجربه مبارزاتی عملی و تئوريك يكصد ساله ی توده ها و انديشمندان گذشته و حال بايد بتواند و خواهد توانست راهی به سوی درك توده ها از شرايط فعلی و گامی والا در جهت اتحاد همه ی خلق های ايران در جهت مرحله ی فرازمندی انقلاب ملی دمكراتيك بردارد.

 كليت، واقعيت است!

برای درك مضمون تضاد امپرياليسم آمريكا با ايرانِ جمهوری اسلامي، نگاهی به سياست انقلابی حزب توده ايران پس از پيروزی انقلاب بهمن ٥٧ كمك است:

چكيده ی سياست انقلابي- ترقی خواهانه و ملی حزب توده ايران را در دوران بعد از انقلاب می توان با به خاطر آوردن هشدار حزب طبقه كارگر ايران درباره ی خطر «توطئه ی فرسايشی كردن جنگ عراق عليه ايران» پس از آزادی خرمشهر توضيح داد و قابل شناخت ساخت. اين توطئه، عليرغم هشدار حزب توده ايران مورد توجه قرار نگرفت و تاكنون به اشكال متفاوت ادامه دارد. تضاد آمريكا با ايران ظاهر هدف به ثمر رساندن مضمون توطئه فرسايشی كردن جنگ عليه ايران است!

تن دادن به اقتصاد سياسی نئوليبرال مانع به ثمر رساندن توطئه فرسايشی كردن جنگ نيست، بلكه گام بزرگی در اين سو است! نمونه ی كشور ليبی و سوريه را بايد به خاطر آورد. آن ها هم با تن دادن به برنامه نئوليبرال تنها زمينه داخلی دفاع در برابر تجاوز امپرياليستی را تضعيف كردند و امپرياليسم را جری تر ساختند.

پرسش پراهميت طرح شده درباره ی تضاد امپرياليسم آمريكا با «بخش نظامی اقتصاد» نيز تنها با درك مضمون سياست علمي، ترقی خواهانه حزب طبقه كارگر ايران كه خواستار باز و نوسازی انقلابی هستی اقتصادي- اجتماعی ايران انقلابی پس از انقلاب بهمن و تعميق انقلاب از مرحله سياسی به اقتصادي- اجتماعی بود، قابل شناخت و درك است.

متاسفانه با توطئه های انجام شده از قبيل قتل و ترور شخصيت های انقلابی مانند آيت الله طالقاني، بهشتی و ديگرانِ بسياري، و اقدامات چپ روانه برخی نيروهای اجتماعي، و دست در دست بودن بخش توده ای ستيز نيروهای راستگرا با حاميان خارجی خود، شرايط سلطه ی نيروهای راستگرا بر سرنوشت انقلاب فراهم گشت. پايان شرم آور جنگ ايران و عراق در بدترين وضع ممكن، يكی از نقطه های گره ای اين روند ضد انقلابی بود. پايانی كه در روند بعدی تغييرات ارتجاعی اقتصادی و اجتماعی نقش تعيين كننده يافت. هاشمی رفسنجانی كه بر طبل ادامه جنگ به عنوان «سردار جنگ» كوبيد، پس از پايان آن، با عنوان «سردار سازندگي» به مجری برنامه امپرياليستی “تعديل اقتصادي” بدل شد. بحران تعميق يابنده ی اقتصادي- اجتماعی و خطر و تهديد كنونی امپرياليسم عليه حق حاكميت ملی و تماميت و استقلال ايران پيامد اين روند است.برای درك اين روند چند سويه، بايد كليت هستی اقتصادي- اجتماعی جامعه امروزی ايران را همه جوانب و در همه لايه ها و بهم پيوستگی های آن شناخت.

تعميق انقلاب بهمن به مرحله تغييرات اقتصادي- اجتماعی زمينه شرايط دفاع در برابر تجاوزات امپرياليستی را به سطح كيفی نوينی ارتقا می داد.

با اين شناخت، درك اين نكته ممكن می گردد كه چرا امپرياليسم آمريكا به “فرجام” وقعی نمی گذارد، و دشمنی را با نيروها و لايه هايی از حاكميت تشديد می كند؟! پيامد عقب نشينی ايران در برابر فشار امپرياليسم، به دست آوردن رئوفت آن و برخوردار شدن از امنيت نيست كه برخی ها می پندارند! هم قذافی در ليبی اين تجربه را نمود و هم اسد در سوريه. “فرجام” نمونه ای ديگر از اين واقعيت است.

پيوند زدن اقتصاد ايران به اقتصاد سياسی امپرياليستي، تبديل شدن به “شاگردان نمونه” برای اجرای فرامين صندوق بين المللی پول و …، آن دری است كه توسط نظام حاكم سرمايه داری به روی سياست تجاوزگرانه ی امپرياليسم گشوده شده است و بايد در همين سو تا تسليم بلاشرط ايران ادامه يابد! تبديل ايران به كشور نيمه مستعمره ی اقتصاد جهانی شده امپرياليستی هدف نهايی امپرياليسم آمريكا است!

خواست و هدف امپرياليسم ايران را دوباره در بند قرارداد دوجانبه ی نظامی با امپرياليسم آمريكا، و در سنتو و … می خواهد. و می خواهد كه بر ايران رژيمی وابسته از نوع ديكتاتوری سلطنتی حاكم باشد، كه ديكتاتوری ولايی آن روی سكه ی آن است.

امپرياليست ها سلطه ی شرايط ديكتاتوری در ايران را می پسندند و آن را تنها امكان برای ممانعت از تغييرات مسالمت آميز و ترقی خواهانه ی مورد خواست مردم در ايران ارزيابی می كنند. سكوت دستگاه های تبليغاتی و دولت های امپرياليستی كه در هر سوراخی انگشت فرو می برند تا نقض حقوق بشر را در چين، كوبا، ونزوئلا و روسيه و … بيابند و بيرون كشند، درباره ی فقر توسعه يابنده مردم ميهن ما و ضربه شلاق بر پشت زحمتكشان گرسنه كه دستمزد عقب افتاده ی خود را طلب می كنند، و يا زندان های پر از مبارزان اعتصابی و … نشان واقعيت موافقت امپرياليست ها با شرايط خفقان داعش گونه ی ديكتاتوری در ايران است.

با خواستِ تجاوزگرانه ی امپرياليسم تنها می توان با حربه ی سياستی ملی و مستقل به مبارزه ای واقعی برخاست كه سرشتی مردمي- دمكراتيك داراست و برای برپايی عدالت اجتماعی نسبی بكوشد!

تنها با اجرای هشيارانه و هوشمندانه ی چنين سياست مردمی و ملی است كه شرايط داخلی برای دفاع از منافع ملی ايران، استقلال و تماميت ارضی كشور در برابر تجاوزات پوشيده و علنی امپرياليسم تامين خواهد شد. تنها با به ثمر و سرانجام رساندن دستاوردهای ترقی خواهانه انقلاب بهمن می توان بند به دست تجاوز امپرياليستی گذاشت!

با توجه به اين كليت، كه حقيقت هستی مردم ميهن ما و هستی كشور تاريخی ايران را تشكيل می دهد است كه درك می شود، چرا امپرياليسم آمريكا به عقب نشينی تاكنون توسط ايران قانع نيست و خواستار تسليم بلاشرط آن در همه زمينه ها است.

فشار امپرياليست ها، در راس آن امپرياليسم آمريكا، پايان بخشيدن به همه امكان هايی است كه می تواند به اهرم مقاومت ملی تبديل گردد. آن ها می خواهند سلطه ی بلامنازع سرمايه مالی خود را تا آخرين زوايای اقتصاد ملی ايران برقرار سازند. آن ها می گويند، اكنون كه به “خصوصی سازي” تن داده ايد، بايد آن چنان باشد كه سرمايه مالی ما بتواند همه ثروت های ملی ايران و مردم آن را “بخرد”! مگر قرارداد نواستعماری با “توتال” از چنين مضمونی برخوردار نيست كه به تاج سر دولت آقای روحانی تبديل شده است؟ آن ها خواستار خريدن “آينه و شمعدان نقره عروس” هستند كه عروس تنها يك بار می تواند آن را به فروش برساند! آن ها به چيزی كم تر قانع نيستند!

درك اين واقعيت، شناخت كليت سياست نظام سرمايه داری امپرياليستي، ازجمله عليه ايران است.

اگر با تكيه به آن چه كه گفته شد، عنوان گردد كه «خب، پس بودن سرمايه در دست نيروهای نظامي، پس وجود “بخش سرمايه نظامی در اقتصاد” به نفع حق حاكميت ايران است»، از اين رو نمی توان چنين موضعی را مورد تائيد قرار داد، زيرا به “كليت” مبارزه ی ضد امپرياليستی كه  مضمون مبارزه ی رهای بخش ملی را تشكيل می دهد، بی توجه است.

مبارزه با امپرياليسم، تنها مبارزه ی نظامی نيست! داشتن بمب اتمی و موشك قاره پيما هيچ كشوری را به “قدرت جهاني” بدل نمی سازد! وجود شرايط اجتماعي- تمدنی و تساوی طلبانه بر پايه ی يك اقتصاد سياسی مردمي- دموكراتيك است كه شرايط تبديل شدن به يك قدرت پرصلابت را در جهان ايجاد می سازد كه وجه پراهميت نظامی يك سويه از آن را تشكيل می دهد!

بدون زيربنای اقتصاد سياسی ملي- دموكراتيك، كه “سنگ پايه” سياست مردمي- دمكراتيكِ اجتماعي- مدنی به منظور حفظ حقوق فردی و اجتماعی و آزادی بيان و عقيده كليه مردم ميهن ما را تشكيل می دهد و در اصل های ترقی خواهانه در بخش حقوق مردم در قانون اساسی بيرون آمده از دل انقلاب بهمن تثبيت و اكنون پامال شده است،امنيت و استقلال اقتصادي- سياسي- فرهنگي- نظامی و … ايران دست نيافتنی است. نيروهای موشكی پرتوان و بمب های هسته ای موثر، سد نهايی و قطعی تجاوز امپرياليستی نخواهد بود. هميشه جنايتكاران و ديوانگانی نيز در حاكميت كشورهای امپرياليستی خواهند بود كه از بمباران اتمی نيز ابايی نداشته باشند! مگر بمب بر سر مردم هيروشيما و ناكازاكی در پايان جنگ دوم جهاني، ضرورت جنگی داشت؟ مگر تجاوز به عراق به بهانه ی دروغين وجود سلاح شيميايی عملی نشد كه پيامد آن تا كنون سه مليون كشته و بی خانمان شده عراقی است؟ مگر همين امر به ابزار تخريب شهرهای سوريه و بی خانمان و فراری ساختن نيمی از جمعيت آن نيانجاميد؟

مضمون نبرد رهايی بخش همه ی خلق ها و كشور ها، ازجمله ميهن ما ايران كه دغدغه هر ايرانی ميهن دوست است و از اين رو مضمون برنامه گذشته و حال حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را تشكيل می دهد، “كليت” هستی اجتماعی مردم ميهن ما و سرزمين تاريخی و كهن آن را در بر می گيرد!

حفظ اين كليت و ايجاد شرايط قرازمندی و شكوفايی اقتصادي- اجتماعی ميهن همه ايرانی ها كه نيمی از آن را زنان زير فشار دو گانه طبقاتی و جنسيتی تشكيل می دهند و خلق های ميهن ما كه از حقوق قانونی برخورداری از تعيين سرنوشت و حفظ فرهنگ خود در چارچوب ايران كماكان محرومند (٢)، تنها با اتخاذ اقتصاد سياسی مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب قابل دسترسی است.

هر انحراف از پذيرفتن “كليت” تجزيه ناپذير هستی اقتصادي- اجتماعي- مدني- فرهنگی و نظامی و …، كه برای درك شرايط حاكم بر ايران اجتناب ناپذير است، به طور قانونمند به انحراف از مبارزه برای تحقق بخشيدن به وظيفه ضروري- تاريخی در برابر نسل كنونی خواهد انجاميد.

هر انحراف از پذيرفتن “كليت” مضمون نبرد رهايی بخش دوران كنونی برای ميهن ما، چنان كه برای مردم همه كشورهای پيرامونی و حاشيه مراكز امپرياليستی (يونان، پرتغال و …)، انحراف از مبارزه ای است كه مردم اين كشورها به آن نياز دارند به منظور برپايی شرايط همه جانبه رشد و شكوفايی تاريخی خود. اين اصلی انكارناپذير در شرايط كنونی سلطه ی سرمايه مالی امپرياليستی در جهان است!

انحراف از پذیرفتن “کلیت” مضمون نبرد رهایی بخش دوران کنونی برای میهن ما، انحرافی که جریان هایی که خود را توده ای می نامند از قبیل “راه توده”، “عدالت” و”مهر” دچار آنند، پاشنه ی آشیل ناتوانایی آن ها است، مواضع خود را مستدل سازند. شرکت نکردن آن ها در بحث مشخص که بارها در این صفحه طرح شده است، ریشه در این انحراف اندیشه در شناخت واقعیت دارد.

از اين روست كه ميهن دوستان و در راس آن طبقه ی كارگر ايران، زحمتكشان يدی و فكري، زنان، معلمان، پرستارها و همه لايه های كار و زحمت و همچنين خرده بورژوازی و بورژوازی ميهن دوست و ضد امپرياليست در دوران كنونی از وحدت منافع عينی برخوردارند!

متاسفانه ذهنيت ناشی از اين واقعيت عينی همه گير نشده است. طبقه كارگر در كليت آن از اين رو در برپايی اين شرايط ذهنی ذينفع ترين طبقه را تشكيل می دهد، زيرا با دفاع از منافع خود، با مبارزه عليه اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی “آزاد سازی اقتصادي” و “خصوصی سازی ثروت های ملی و مردمي”، از منافع كل جامعه ايرانی دفاع می كند! ازجمله از منافع بورژوازی و خرده بورژوازی ميهن دوست، از توليد ملي، از حق حاكميت ملی ايران!

سياست روشنگرانه- تبليغاتی حزب توده ايران از اين رو در خدمت منافع طبقه كارگر ايران است، زبرا از اين طريق منافع ملی همه طبقات و لايه های ميهن دوست را مورد دفاع قرار می دهد! صراحت و شفافيت نظر مستدل حزب توده ايران در دفاع از اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سياسی مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب از اين رو سياستی انقلابی است، زيرا راه تغييرات بنيادين را نشان می دهد. زيرا “چانه زنی كاسبكارانه” نيست!

سخنان درست رئيس مجلس در دفاع ضمنی و خجولانه از اصل ٤٤ قانون اساسي، از اين رو نارسا است و با كمبود مضمونی روبروست، زيرا “كليت” سياست ضد مردمی و ضد ملی كنونی را مورد خطاب قرار نمی دهد. پامال شدن حقوق قانونی زحمتكشان را كه وجه “اجتماعي” نقض غيرقانونی اصل ٤٤ قانون اساسی است، مسكوت می گذارد! (٣).

همان طور كه رفيق عزيز سيامك در مقاله ی خود: اقتصاد نئوليبرالی دولت و تجربه جهانی نشان می دهد، “اصلاح طلبي” مسابقه برای اجرای نسخه ی ديكته شده سازمان های مالی امپرياليستی نيست كه آقای رئيس جمهور روحانی با رای «٢٤ مليونی در جيب»، به مبلغ علنی آن تبديل شده است. “اصلاحات”، اگر نبايد نام تغييرات ارتجاعي، ضد مردمی و ضد ملی باشد، بايد شرايط خفقان آميز و غيرقانونی و ضد مردمی حاكميت نظام سرمايه داری و ديكتاتوری در خدمت آن را به طور بنيادين- انقلابی تغيير دهد. چنين اصلاحاتی تنها می تواند با پايان بخشيدن قطعی و قاطع به اجرای سياست نئوليبرال و بازگشت به اقتصاد سياسی ملي- دموكراتيك عملی گردد كه اصول عمده ی آن در قانون اساسی بيرون آمده از انقلاب بهمن تثبيت شده است كه بايد به روز شود!

مقاله ی اخير نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ايران، سويه ی پراهميتی را از اجرای سياست نئوليبرال برمی شمرد. سويه ای كه ضرورت وجود و توسعه ی سلطه ديكتاتوری را برای پياده ساختن برنامه امپرياليستی نشان می دهد! مقاله با صلابت استدلال افشاگرانه خود عليه پيامدهای قانونمند ديكتاتوري، پايان بخشيدن به ديكتاتوری ولايی را وظيفه روز مبارزه عنوان می كند كه طبق مصوبات ششمين كنگره ی حزب توده ايران تنها در پيوند با مبارزه برای ايجاد شرايط برقراری عدالت اجتماعی نسبی تحقق پذير است (٤).

تشديد سياست زن ستيزانه در ايرانِ جمهوری اسلامی كه می خواهد زنان را دوباره به آشپزخانه ها تبعيد كند و حق برخورداری از آموزش عالی را از آن ها سلب نمايد، تنها ناشی از سرشت قهقرايی مذهبِ ارتجاعی نيست. تنها ناشی از سرشت تاريخی زن ستيزی انديشه ی مذهبی نيست كه در طول تاريخ ابزار برپايی جامعه برده دارانه است. علت امروزی آن، ناشی از سياست اقتصادی نئوليبرال حاكميت يك پارچه شده و پيامد اين سياست ضد ملی است كه با توليد بيكاری مزمن، نابودی توليد داخلي، و تحميل فقر و فلاكت به توده های زحمت كه زنان اولين قربانيان آن هستند، دنبال می شود.

بخش عمده ی مبارزه ی تساوی طلبانه زنان، مبارزه ی طبقاتی با نظام سرمايه داری است كه در كشورهای پيرامونی سلطه ناهنجار آن در شكل زشت مذهب ارتجاعی و داعش گونه عليه حقوق فردی و اجتماعی زن تبلور می يابد.

«دشمنی امپرياليسم» كه به طور عمده در «تضاد و مخالفت امپرياليسم آمريكا بيشتر با سرمايه های بخش نظامي» تظاهر می كند، بيان خواست دشمنان استقلال و تماميت ارضی ايران است. دشمن طبقاتی در صحنه ی جهانی كه با بحران اضافه توليد و بحران مالی و بحران ساختاری روبروست كه بر كليت هستی اجتماعی مردم آنجا و اينجا سايه انداخته است، “خطر”  انقلاب را در بسياری از كشورهای زير سلطه ی خود می بيند. بی جهت هم نيست كه سياست عمده ی خود را بر توسعه سلطه ی نظامی ناتو قرار داده است. سازمان نظامی تجاوزگر ناتو مدت هاست به ابزار و چماق سركوب جنبش های مردمی در سراسر جهان تبديل شده است. عجيب هم نيست كه «ژنرال های تركيه و پاكستان»، كه كارمندان ناتو و ابزار قراردادهای دو جانبه نظامی با امپرياليسم آمريكا هستند، در برابر صاحبان «سرمايه های نظامي» در ايران مقبول تر از كار در آيند. امپرياليسم برای رزمندگان صادق ايرانی نيز چنين برنامه و سرنوشتی را در چنته دارد!

نكته ای كه درك آن ضروری است، اين نكته است كه مبارزه با نفوذ امپرياليسم و د راس آن امرياليسم آمريكا، تنها در جانفشانی برای تثبيت شرايط در سوريه و به شكست كشاندن برنامه امپرياليستی برای پاره پاره كردن سوريه  – مانند جمهوری سوسياليستی يوگسلاوي، عراق، ليبي، سوريه و …. –  نيست و پايان نمی يابد!

مبارزه با امپرياليسم، مبارزه با اقتصاد سياسی امپرياليستی است كه تنها از طريق تحقق بخشيدن به اقتصاد سياسی ملي- دمكراتيك ممكن می گردد كه ديگر يك اقتصاد ملی نظام سرمايه دارانه همان قدر نيست كه اقتصاد سياسی سوسياليستی هم نيست. برنامه ی جامع يك اقتصاد ملی است كه در شرايط تفوق قدرت سرمايه مالی امپرياليستی تنها امكان را برای ايجاد ساختن شرايط و زيربنای رشد همه جانبه ی نيروهای مولده در ايران تشكيل می دهد. برنامه ای كه بايد هر كشور بر پايه شرايط مشخص و امكانات و محدوديت های مشخص كشورش تنظيم كند. موفقيت های نسبی تجربه ی در جريان و پايان نيافته در جمهوری خلق چين نمونه وار است.

امری كه نياز به بحث و گفتگويی باز و آزادانه در جامعه دارد. خفقان ديكتاتوری كه با فرود آمدن شلاق بر پشت كارگر گرسنه و خواستار دريافت دستمزد عقب افتاده اِعمال می شود، خفقان ديكتاتوری كه زندان ها را پر از زندانيان سياسی كرده است و “قطره قطره مردن” را در نبرد اعتصاب غذا به آن ها تحميل می كند، خفقان ديكتاتوری كه هر صدای انتقادی و اعتراضی را با “جرم” قيام عليه نظام با مرگ و زندان پاسخ می دهد، نمی تواند شرايط چنين بحث آزاد و ضروری را به ايران و ايرانی ها ارزانی دارد. ديكتاتوری سرنوشت خود را با سرنوشت كل نظام سرمايه داری وابسته حاكم گره زده است (٤).

زحمتكشان مذهبی و مبارزان مسلمان نيز بايد با توجه به اين كليت واقعيت كه “حقيقت” است، بيانديشند، تا بتوانند پاسخی همه جانبه به پرسش ها ارايه دهند. اين پاسخ تنها با توجه به ظاهر تضاد ميان «دشمنی آمريكا با سرمايه داران در بخش نظامی اقتصاد» كامل نخواهد بود. بايد مضمون و محتوای تضاد را شناخت و دريافت!

جريان های اصلاح طلب واقعی ميان مبارزان مذهبی و امثال آن، ازجمله آن ها كه خود را “سوسيال دمكرات های جديد” می دانند (٥)، تنها آن زمانی می توانند نقشی سازنده در اين بحث و گفتگوها به عهده گيرند، هنگامی كه “كليت” روند تاريخی در جهان و ايران را مورد توجه قرار دهند. تائيد عدالت اجتماعی و تائيد ضرورت داشتن «برنامه» و حفظ «شرايط بازار» برای اقتصاد كشور تا آن هنگام از انتزاعی توخالی به پيشنهاد ملموسِ عينی فرا نمی رويد، كه نتواند برای شرايط مشخص ايران راه حل مشخصی ارايه دهد. در اين زمينه در كتاب “اقتصاد ملي” كه مجموعه ای از مقاله های مربوطه در توده ای ها در سال های اخير است، به برخی از اين نكات به طور مشخص پرداخته شده است كه علاقمندان می توانند به آن مراجعه كنند. برای نمونه مساله ضرورت سازماندهی اجتماعی بخش نيازهای اوليه جامعه به طور عمده در بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در مقاله های چندی توضيح داده شده است.

ادامه روند ناميمون ضد مردمی و ضد ملی كه از طريق تبديل شدن برنامه نئوليبرال امپرياليستی به «برنامه رسمی دولتي» در ايران عملی شد، زمينه وابستگی اقتصادي- اجتماعی ايران را به اقتصاد امپرياليستی ايجاد نمود. زمينه ای كه

نقض غيرقانونی اصل ٤٤ قانون اساسی با «حكم حكومتی رهبر» در سال ١٣٨٥  – اصل های قانون اساسی تنها با همه پرسی از مردم تغيير پذيرند –  تنها شكل اين وابستگی اقتصادی را تشكيل می دهد. سلطه و اجرای برنامه امپرياليستی تنها با چماق ديكتاتوری داعش گونه می تواند بر هستی زحمتكشان و ديگر لايه های ميهن دوست و آزادی خواه مردم ميهن ما برقرار بماند.

يك نكته نياز به توضيح دارد. به كار گرفتن تقسيم ها در نوشتارها، ازجمله سرمايه داری بوروكرات و نظامی و …، به معنای كشيدن ديوار چين ميان آن ها همان قدر نيست كه بی توجهی به تضادهای درونی ميان آن ها نبايد باشد. چنين تقسيم ها را نبايد به مفهوم “كارتگوري” مورد نظر ماركس هنگام توضيح شرايط حاكم در نظام سرمايه داری درك نمود. بلكه بايد اين تقسيم ها را تنها اهرم كمكی برای توضيح مضمون نوشتار و به ويژه نشان دادن ويژگی های عام آن دانست. برای مثال، می توان موافقت گروه ها و لايه های برشمرده شده را در حاكميت با اجرای برنامه نئوليبرال در ايران كه در مقاله پيش در توده ای ها مطرح شد  – كه اشاره به نوشته مورد بررسی نيز است -، در برابر مخالفت سرمايه ملی و ميهن دوست با برنامه امپرياليستی برای نشان دادن سرشت ملی گروه دوم برجسته شود و به عنوان محكی برای شناخت تفاوت موضع دو گروه ارايه گردد.

نكته ی دوم كه توضيح كوتاهی درباره ی آن مفيد است، برمی گردد به اين پرسش: «اگر سرمايه های نظامی از آن فرد است‏، پس ديگر نظامی نيست، بلكه خصوصی و شايد رانتی است.» واقعيت آن است كه فقدان خبر و آمار موثق در ايران كه پيامد شرايط خفقان ديكتاتوری است، امكان مسئولانه ای برای پاسخ به اين پرسش ايجاد نمی كند.

بديهی است كه «سرمايه های نظامي»، بنا به سرشت ملی و وظيفه ی ميهنی آن ها كه در سطح اِعمال حاكميت ملی قرار دارد،بلاترديد متعلق به بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد است. خصوصی سازی در اين بخش، و ديگر بخش های اِعمال حاكميت ملی مانند سرپرستی زندان ها، ارتش، پليس، مالكيت منابع عمده كشور و …، و همچنين در بخش تامين نيازهای اوليه مردم از قبيل فرهنگ، بهداشت، آب آشاميدنی سالم، و …، مجاز نيست! در اين زمينه نيز مقاله های چندی در توده ای ها انتشار يافته كه در مجموعه پيش گفته جمع آوری شده است.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4225

………….

١- مقاله ی شماره ٥٣: مرحله ی بورژوا دمكراتيك انقلاب- تئوری ماركسيستي- لنينيستی انقلاب اجتماعی https://tudehiha.org/fa/4194

٢- عبداله اوچلان در دفاعيه خود در برابر دادگاه حقوق بشر اروپايی كه موجب شد حكم اعدام او لغو شود، شرايط اقليمی خاندان- قبيله های كرد را كه در درّه های تنگ و جدا از هم زندگی می كنند، علت اصلی ناتوانی تاريخی برای وحدت قبايل كرد در طول تاريخ ارزيابی می كند. او با برپايی يك كشور مستقل كرد از اين رو مخالف است، زيرا تضادها ميان قبايل حل نشده است و كوشش برای تحميل وحدت به آن ها دردناك ترين راه خواهد بود. او با توجه به اين گذشته تاريخی خواستار حق تعيين سرنوشت خلق كرد در چارچوب كشوری است كه در آن زندگی می كنند.

مطالعه كتاب “وارثان گيلگامش” و برگرداندن آن به فارسی وظيفه ای عاجل است. اين كتاب به تركی نگاشته شده. ترجمه آلمانی آن از متن انگليسی انجام شده است.

٣- نگارنده هنوز اصل سخنان لاريجانی را نخوانده است تا بتواند نظری پايانی درباره ی آن ابراز كند. اما مضمون سرمقاله ی “راه توده” (شماره ٦١٣، ٩ شهريور ٩٦) را از اين رو نارسا ارزيابی می كند، زيرا به انتقاد به كمبود در نظر لاريجانی نمی پردازد.

فقدان انتقاد، محك كمبود سياست توده ای است! نشان بله بله گويی غيرمستدل است! سكوت “راه توده” است به بی توجهی لاريجانی نسبت به سويه ی ضد مردمي، ضد كارگری نقض اصل ٤٤ قانون اساسي! چنين انتقادی را تنها انديشه ی ماركسيستي- توده ای می تواند و بايد مطرح سازد. كمبود اين زوايای كوچك انديشه است كه با آن می توان سره را از ناسره بازشناخت! اين آموزش را زنده ياد احسان طبری در باغ خارج از تهران به علی خدايی داد و او به آن به توجه است!

سياست انقلابی توده اي، «خط مشی انقلابی حزب توده ايران»، و «برنامه حداقل كارگري» آن، مماشات با كمبودها و پنداشت های نيم بند را نادرست ارزيابی می كند، زيرا به گفته ی لنين، در هر اتحادی بايد مواضع صريح و شفاف باشد، تا اتحاد پايدار باشد. (سوتفاهم نشود، منظور اتحاد با آقای لاريجانی نيست. اصلی مطرح شد!)

 

٤-  نگاه شود به مقاله ی “جايگاه ولی فقيه در مقام «نماينده ی خدا بر زمين» (نامه مردم شماره ١٠٣٣، ١٣ شهريور ٩٦).

٥- نگاه شود به بررسی مواضع آقای حجاريان در مصاحبه بانو مرجان توحيدی در “شرق” با عنوان “عليرضا علوی تبار از برگشت به خويشتن اصلاح طلبان می گويد. چپ واقعی كيست؟” (عدالت، آن را بدون هر توضيحی بازانتشار داده است. تشابه اين شيوه با شيوه ی “راه توده” اتفاقی نيست!!).

گرچه بانو مرجان توحيدی ضرورت داشتن «برنامه» را مطرح می سازد كه بايد در تلفيق با «بازار» عملی گردد، سرشت اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب را درك نكرده است و مورد تائيد قرار نمی دهد. برای او و جريانی كه خود را “جديد” می پندارد، تا موضع ضد توده اي- ضد كمونيستی خود را توجيه كند، عينيت مادی منافع مشترك طبقه كارگر و سرمايه داری ملی و خرده بورژوازی ميهن دوست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندی جامعه انتزاعی توخالی است. رديف كردن نام چين و كوبا و … نشان اين امر است. اين جريان ها نه برداشتی دقيق و واقع بينانه از اشتباه های دوران استالين دارند و نه عمق اشتباه بی توجهی به ضرورت تلفيق برنامه مركزی رشد اقتصادی را با “بازار سوسياليستي” دريافته اند كه به “مدل شوروي” معروف شد.

آن ها همچنين كوچك ترين تصور و شناختی از ابعاد نظري- كاركردی آموزش چپ ماركسيستي- انقلابی از اشتباه های انجام شده ندارند. در هيچ نوشتاری كوچك ترين اشاره ای به اين آموزش ها نمی كنند. در عوض، به طور مداوم به تكرار ملال انگيز قصه ی “استالين” می پردازند. شيدان وثيق كه يكی از اين “جديد” هاست، در اين زمينه قهرمان است. برای نمونه هيچ يك از اين جريان ها به اهميت تاريخي- جهانی تجربه ای كه در جمهوری خلق چين در جريان است و كوبا شرايط قانونی اجرای آن را در ده سال اخير ايجاد نموده است، توجه ندارند. توجه ندارند كه اقتصاد سياسی در حال اجرا از چه اهميت تاريخي- جهانی برای نبرد رهايی بخش عليه سلطه ی امپرياليسم و اقتصاد سياسی نظام سرمايه داری دوران افول برخوردار است. موضع ضد توده ای آن ها از اين ريشه ی بی اطلاعی از آموزش های چپ ماركسيستي- توده ای سيرآب می شود. سكوت آن ها در برخورد به مواضع ماركسيستي- توده ای از ناتوانی است. پناه بردن مغرورانه ی آن ها به تكرار سناريوهای تبليغات امپرياليستي، روی ديگر سكه ناتوانی را تشكيل می دهد.

برخی از نظرات طرح شده در اين مصاحبه را می توان مورد تائيد قرار داد. از اين رو بررسی مشخص و جداگانه نكته ها ضروری است. اين ضرورت به ويژه از اين رو قطعی است، زيرا نشان می دهد كه ارايه پيشنهاد برای اقتصاد سياسی توسط حزب توده ايران از اين رو پراهميت است كه طرح پيشنهاد، به موضوع روز گفتگوها تبديل شده است. اهميت طرح تصورات مشخص حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران درباره ی اقتصاد سياسی مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كمك به جهت دادن به بحث ها است.




مرحله ي «بورژوا- دموكراتيك» انقلاب؟
تئوري ماركسيستي- لنينيستي درباره ي انقلاب اجتماعي

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۳ (۱۵ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رشد نيروهاي مولده و مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب!

رابطه ی دیالکتیکی میان نیروهای مولده و مرحله ی انقلاب اجتماعی موضوع بررسی سطور زیر است. این بررسی از این رو ضروری شده است، زیرا برای برخی از نظریه پردازان چپ و همچنین مدافعان سلطه ی هژمونی سیاسی- اقتصادی بورژوازی دمکرات ناروشنی هایی در این زمینه وجود دارد. برای نمونه حمید آصفی که از یک سو و به درستی «رشد نیروهای مولده را موضوعی اکونومیستی» (1) ارزیابی نمی کند، از سوی دیگر آن را پدیده‌ای تاریخی و لذا جهانشمول نيز نمی داند.

به سخني ديگر، پديده ي عام رشد فرهنگي- تمدني انسان، به طور يك سويه و مطلق گرانه در انديشه ي نظريه پرداز به مرزهاي “ملي” ايران محدود مي شود. ارتباط ايران در صحنه ي تاريخي نفي مي گردد. گويا صحبت از يك گروه انساني در جنگل هاي آمازون است كه به طور جدا و در خلاي “جزيره اي” زندگي مي كند.

موضع حميد آصفي در دفاع از مرحله «بورژوا- دموكراتيك» انقلاب و ناپيگيري نزد نيروهاي چپ كه از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب دفاع مي كنند، اما “اقتصاد سياسي” اين مرحله را به عنوان پرچم مبارزه ي انقلابي در شرايط كنوني مطرح نمي سازند، از بي توجهي به رابطه ي سرشت “عام”- جهانشمول رشد نيروهاي مولده با ويژگي هاي “خاص” آن در ايران ناشي مي شود. اين تضاد و ناپيگيري از کدام ریشه ی شناختی سيرآب می گردد؟ شناخت اين رابطه براي درك مرحله انقلاب اجتماعي ضروري است. مرحله انقلاب را «بورژوا- دموكراتيك» پنداشتن ناشي از ناروشني در شناخت اين رابطه نزد مدافعان آن است!

 ‌کوشش براي مسكوت گذاشتن تضاد در اندیشه و گذشتن از كنار آن موفق نيست. سكوت نمي تواند وجود «مرحله بورژوا- دموكراتيك» رشد جامعه را در ايران به اثبات برساند. براي پاسخ به مرحله ي رشد انقلاب و نقش سطح مشخص نيروهاي مولده در آن بايد سطح تاريخي رشد نيروهاي مولده در كليت جهانشمول آن به عنوان سنگ زير بناي ارزيابي نظري پذيرفت! اين ضرورت پيامد روابط اقتصادي در نظام سرمايه داري ميان كشورها در جهان است.

بورژوازي “ملي”اي كه پيشرفته ترين سطح رشد نيروهاي مولده را در كشورش به كار نگيرد، قادر نخواهد بود در برابر اين رشد در سطح جهان به رقابت بپردازد و ورشكست خواهد شد. در قرن شانزدهم تاريخ اروپايي، استعمارگران بريتانيايي توليد پارچه هاي زربفت را در هندوستان كه داراي پيشرفته ترن “تكنولوژي مدرن” آن دوران بود، ممنوع نمودند تا توانستند منچستر را به مركز توليد پارچه در جهان بدل سازند. مبارزه عليه محصولات انگليسي به يكي از ويژگي هاي نبرد ضد استعماري در هندوستان بدل شد. (٢)

حفظ پيش رفته ترين سطح نيروهاي مولده تنها در ارتباط با “تكنولوژي مدرن” ضروري نيست. بلكه همچنين در ارتباط مستقيم است با شكل و شدت استثمار نيروي كار در كشور خودي، تا اصلاً شانسي براي رقابت در بازار براي بورژوازي خود به وجود آيد. موقعيت ممتاز سرمايه داري آلمان در شرايط كنوني از طريق اِعمال برنامه ضد كارگري “هارس فير” به دست آمده است. نكته اي كه در دوران نئوليبراليسم به معناي دست يافتن به رقابت با سرمايه مالي امپرياليستي هاي ديگر است.

به سخني ديگر، “بورژوازي دمكرات” و “ملي” نيز در شرايط سلطه ي نظام سرمايه داري در ايران و استثمار نئوليبرالي زحمتكشان، همانند بورژوازي بوروكرات، نظامي، “رانتي” و … كنوني عمل خواهد كرد و براي اِعمال سلطه ي خود به سلطه ي ديكتاتوري علني و يا پوشيده نياز دارد. هر گونه خوشبيني در اين زمينه ذهن گرايانه و كشنده است.

بر اين پايه است كه اثبات ضرورت رشد اقتصادي- اجتماعي در چهارچوب شرايط «مرحله بورژوا- دموكراتيك» انقلاب كه نظريه پرداز براي ايران تصور و توصيه مي كند و كليه استدلال هاي خود را بر پايه آن استوار ساخته است، در بهترين حالت ارزيابي اراده گرايانه و آرزويي غيرواقع بينانه و خوش باوري ذهن گرايانه بيش نيست!

به منظور برپايي يك اقتصاد ملي و دموكراتيك با هدف رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- مدني در ايران، بايد بدون هر اگر و اما با نظام سرمايه داري امپرياليستي در جهان و نسخه ي نئوليبرال آن به طور انقلابي بريد.زيرا نمي توان در يك سيستم باقي ماند، اما تنها جنبه هاي مثبت آن را پذيرفت و سويه هاي منفي آن را مردود اعلام نمود.

براي ايجاد شرايط فرازمندي جامعه ايراني بايد اقتصاد سياسي مرحله ملي دموكراتيك انقلاب را به مثابه جايگزين كتمان ناپذير آن بر پا داشت. اقتصاد سياسي اي كه ديگر نظام سرمايه داري نيست، اما نظام سوسياليستي نيز نيست. مرحله بينابينيِ مستقلي است كه در آنبخش عمومي- دموكراتيك و بخش خصوصي- ملي اقتصاد به مثابه متحدان تاريخي عمل مي كنند.

تئوري ماركسيستي- لنينيستي درباره ي انقلاب اجتماعي

درك جهانشمول بودن سطح نيروهاي مولده را ماركس با بيان: «پيشرفته ترين سطح رشد نيروهاي مولده پا قرص مي كند» برمي شمرد. اين سخن را همه ي متفكران مي شناسند. همان طور كه نظر ديگر ماركس را مي شناسند كه مي گويد: «هيچ شيوه ي توليدي تا هنگامي كه امكان رشد دارد، از كار نمي افتد».

بدون درك رابطه ديالكتيكي و تاريخيِ اين دو نقل قول، انديشه به سرعت به مطلق گرايي پناه مي برد و در انتظار پا قرص كردن پيشرفته ترن شيوه توليد و زمان گذار از نظام سرمايه داري از رمق افتاده در كشورش، به گفته لنين در «كوپه ي قطار به انتظار مي نشيند»!

تكيه ي يك سويه و مطلق گرانه بر اين سخن ماركس تنها از اين رو نادرست نيست كه مضمون “نيروهاي مولده” را تنها به مضمون “تكنيك مدرن” محدود مي سازد. بلكه از اين رو نيز نادرست است كه نقش عامل ذهني، نقش انسان، انسان زحمتكش را در مضمون نيروهاي مولده مورد توجه قرار نمي دهد.

اين نقش، دو گانه است. يكي آن كه در تكنيك پيشرفته، توانايي فرهنگي و تاريخي انسان مولد  “منجمد” شده است؛ديگري كه موضوع اصلي بحث در اين سطور را تشكيل مي دهد، نقش انسان زحمتكش است در آزاد ساختن روند رشد نيروهاي مولده از بندهاي روابط اجتماعي كه مانع رشد آن شده است.

درك نكته ي دوم، به معناي درك تئوري ماركسيستي- لنينيستي درباره ي انقلاب اجتماعي است در گشودن راه رشد نيروهاي مولده در تاريخ!

گشودن راه رشد نيروهاي مولده در طول تاريخ گامي است آگاهانه و هدفمند. بدون گام آگاهانه- انقلابي براي گشودن راه رشد نيروهاي مولده در طول تاريخ، با هدف پايان بخشيدن به شيوه ي توليد حاكم، به معناي پذيرش ذهن گرايانه ي ابدي بودن شيوه ي حاكم است. بدون عمل آگاهانه انقلابي، امكان مانور و عقب نشيني و اِعمال شيوه هاي فاشيست مآبانه توسط طبقات حاكم در نظام سرمايه داري پاياني ندارد.

به علت منطق دروني خود، آيا ادامه اِعمال اقتصاد سياسي نئوليبرال در ايران به روابط برده دارانه ميان زحمتكشان و حاكمان و تحكيم شرايط وابستگي نواستعماري ايران به اقتصاد امپرياليستي منجر نشده است؟ (٣)  آيا بدون اقدام انقلابي و آگاهانه شيوه ي توليد مبتني بر نظام برده دارانه در نظام سرمايه داري “مدرن” كنوني در ايران پايان خواهد يافت؟ و شلاق بر پشت زحمتكش خواستار دستمزد و خواستار برخورداري از امنيت اجتماعي و از حقوق دمكراتيك فردي و اجتماعي فر نخواهد آمد؟ ما در ايران با چنين شيوه ي داعش گونه استثمار روبرو هستيم كه به علت منطق دروني نظام سرمايه داري حاكم نمي تواند به شيوه ي ديگري فرا رويد!!

دو سوي تعريف “صورتبندي اقتصادي- اجتماعي”

براي درك همه جانبه ي رابطه ي ميان دو نكته پيش گفته و درك تئوري ماركسيستي- لنينيستي انقلاب، شناخت دو سوي تعريف ماركس از نظام هاي اجتماعي ضرور است كه آن را “صورتبندي اقتصادي- اجتماعي” مي نامد. در اين تعريف واژه ي “اقتصادي” به زيربنا، به شيوه ي توليد حاكم بازمي گردد  – نظام برده داري، فئودالي و … -. واژه ي “اجتماعي” به روبنا، به سطح رشد فرهنگ- مدنيت- تمدن بازمي گردد. تمدن برده داري نزد سومرها و يا آسوري ها، با همين تمدن در يونان قديم متفاوت است، در حالي كه شيوه توليد مبتني بر استثمار انسان از انسان در هر دو دوران حاكم است. (٤) مقايسه ي رابطه ی دیالکتیکی میان نیروهای مولده و مرحله ی انقلاب اجتماعی را مي توان مشابهي با رابطه ميان “عين و ذهن” نيز دانست و تعريف نمود.

در شرايط مشخص ايران و نه تنها ايران كه در بسياري از كشورهاي پيراموني و كناره هاي مراكز كشورهاي امپرياليستي (يونان، پرتغال و … در اتحاديه اروپا، ونزوئلا، برزيل و …)، ما با اشكال متفاوتي از تضادهاي اقتصادي- اجتماعي روبرو هستيم، كه حل آن ها تنها از طريق برقراري اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك ممكن خواهد شد.

علت چنين وضعي تنها با تكيه به تئوري ماركسيستي انقلاب قابل شناخت مي گردد. براي درك اين پديده بايد مفهوم صورتبندي اقتصادي- اجتماعي را در انديشه ماركسيستي در ذهن به ثمر رساند. بايد دو مقوله ي اقتصادي- اجتماعي را در ابعاد اقتصادي و اجتماعي- فرهنگي آن مورد توجه قرار داد. زيربناي اقتصادي در ايران كه اكنون در سطح توليد سرمايه دارانه قرار دارد تا آنجا كه مي تواند و دستش مي رسد، از پيشرفته ترين تكنيك استفاده مي كند. اين زيربنا اما گرفتار است در روابط توليدي اي كه تحميل آن به توده ها تنها با اِعمال خشنونت داعش گونه ي ديكتاتوري ممكن است.

بدون گذار اين زيربناي اقتصادي به زيربناي دموكراتيك- ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، پايان دادن به اشكالِ روابط “رانتي” و ديگر روابط ارتجاعيِ حاكم بر زيربناي اقتصادي ممكن نخواهد بود. از اين رو به انتظار پايانِ رمق نظام سرمايه داري بورژوازي دمكراتيك نشستن و به طريق اولي پايان اين رمق در نظام حاكم كنوني كه نوع به غايت ارتجاعي “مرحله بورژوا- دموكراتيك” نظام سرمايه داري را تشكيل مي دهد، نشستن، عدول از وظيفه ي تاريخي- ملي- دموكراتيك انسان است. انسان زحمتكش انقلابي بايد با برش قاطع به شرايط تحميل داعش گونه سيطره ي نظام سرمايه داري و زيربناي به غايت ضد مردمي و ضد ملي آن پايان دهد.

مبارزه ي ضد ديكتاتوري، مبارزه اي ضد نظام سرمايه داري در شكل فاز نئوليبرال آن است. گذار از يكي، بدون گذار از ديگري ممكن نيست. بدون طرح جايگزين براي شرايط حاكم، بدون طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك، جنبش انقلابي از پرچم ظفرنمون پيروزي محروم خواهد بود.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، پذیرش اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، بازگشت و پذیرشِ دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم میهن ماست که از زمینه ی ذهنی وسیع در جامعه و هم زمینه قانونی برخوردار است. زمینه‌ ذهنی و عینی ای که به دنبال برقراری سلطه ی نیروهای راست در حاکمیت پامال شده است و روشنگری در افشای آن همزمان مضمون مبارزه ی ضد دیکتاتوری علیه رژیم ولایی را تشکیل می دهد. مبارزه‌ای که برپایی اتحاد وسیع ضد دیکتاتوری را در ایران مستدل و ممکن می سازد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4194

………..


١- www.akhbarrooz.vom  بررسي جايگاه طبقه ي كارگر ايران و مطالبات آن (٩ مرداد ١٣٩٦، ٣١ ژوئيه ٢٠١٧) و ائتلاف حداقل با بورژوازي ملي (٢٣ مرداد ١٣٩٦- ١٢ اوت ٢٠١٧)

٢- در كتاب “انقلاب اكتبر و ايران” اين پديده استعمارگرانه ي نقش بورژوازي ليبرال “ملي” بريتانيايي به طور مفصل و مستدل نشان داده شده است.

٣- در بيانيه سنديكاي نقاشان استان البرز با عنوان: شلاق ممنوع! حكم شلاق عليه شاپور احساني لغو بايد گردد! مضمون روابط روزافزون برده دارانه در روابط توليدي در ايران ازجمله چنين توصيف مي شود:

« … شاپور احسانی راد یک نمونه است. کارگر دلسوزی است که کارگران گفتند رهبر ماست. سخنگوی ماست. حال با شکایت کارفرمایی که خود جرم اختلاس دارد، تحت پیگرد قرار گرفته و برایش حکم بربریت شلاق صادر شده است.  شاپور از حق کارگران دفاع کرده، اتهامش را امنیتی اعلام کردید. چون امنیت صاحب سرمایه را به خطر انداخته است و بس. …
روشن است که کارگران این بردگی را قبول نمیکنند و ما به حکم شلاق برای شاپور احسانی راد اعتراض داریم. ما به احکام شلاق این شکل بربریت مجازات اعتراض داریم. حکم شلاق شاپور باید لغو شود. شلاق باید ممنوع گردد. …

ما برده نيستم. اعتصاب، تجمع، تشکل، برگزاری مراسم اول ماه مه، اعتراض علیه زورگویی های کارفرمایان همه حقوق پایه ای ماست. اما قوه قضاییه در کنار حراست و قوانین هر روز این حقوق پایه ای ما را زیر پا میگذارد و هر اعتراضی را با عنوان اخلال درامنیت ملی و غیره با زندان و اخراج و احکام بربریتی چون شلاق پاسخ میدهد. ما به این احکام اعتراض داریم. …».

٤- اولين جامعه برده دارانه كه نزد سومري ها و پس از “انقلاب كشاورزي” توسط زنان در دوازده هزار سال پيش پا به صحنه گذاشت و در طول ٤ هزار سال به كمونيسم كهن (كمونيسم بدوي) و دوران “مادر شاهي” پايان بخشيد، با برقراري فرهنگ- مدنيت “برده داري خانگي” همراه است. روبناي فرهنگي- مدنيت برده داري با برده نمودن زن و كودك  – ماركس زن ها را «اولين برده در تاريخ» مي نامد – آغاز شد. آن هنگام كه مرد با اولين ضد انقلاب عليه زن، و تبديل آن ها به برده هاي خانگي، جايگاه “رئيس خانواده” را تصاحب كرد، و فرهنگ دوران “پدرشاهي” پا قرص نمود. آغاز رشد و جا افتادن انديشه ي مذهبي به اين دوران بازمي گردد.

فرهنگ اين دوران با رشد نيروهاي مولده در ارتباط تنگاتنگ قرار داشت. مرد توانست با رام كردن گاو براي شخم زدن زمين كشاورزي، زيربناي جامعه مبتني بر نظام برده داري را مستقر سازد. جنگ ها براي تصاحب سرزمين هاي ديگر، تنها با هدف غارت و غنيمت گيري انجام نمي شود، بلكه يكي از هدف هاي آن “توليد برده” است. اولين دولت برده دار نزد سومري ها و ديرتر توسط آسوري ها در بابل پيش از ده هزار سال پيش دولت برده دار را پايه ريخت. روبناي شيوه ي توليد مبتني بر نظام برده داري در مصر قديم به اوج تاريخي رسيد و به فرهنگ- مدنيت برده دارانه دست يافت.

…………………………




«آيا نظام نياز به يك جراحي ندارد؟»

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۱ (۱۱ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

«خو، گر به راه رفتن و برخاستن شود، دست شکسته بار دگر پتک زن شود» (سياوش كسرايي)
 
پاسخ پرسش مثبت است! دوبار مثبت است. يك بار از آن جا كه واقعيت را بيان مي كند و متبلور مي سازد. از آن مهم تر از اين رو كه پرسشي است از طرف «طلبه» اي. پرسشي كه رشد قشربندي نظري را نزد مدافعان ديكتاتوري ولايي به نمايش مي گذارد. پرسشي كه نشان پايان رضامندي و نشان شتابان روند انقلابي در ايران است.
حيدر عباسي كه سخنان او «اجازه نيافت در مقابل رهبر قرائت شود» (١)، متن نامه ي خود را در شبكه هاي اجتماعي انتشار داد. او، آن طور كه در خبر ذكر شده است، «دانشجوي المپيادي، قائم مقام اسبق بسيج حوزه مشكات» است.
زبانِ شفاف و صريح او كه به «توصيف وضعيت انقلاب اسلامي از منظر جمعي از جوانان» مي پردازد، افشاگرانه است و فرياد دادخواهانه ي را به گوش مي رساند! زبان او «تند نمي راند و دور نمي رود» (اط)، اما بي آزرمي پيش گاه (ساحت) «جبار بي رحم [را] كه بر ايران زمين حكم» مي راند (اط، فرهاد چهارم)، برملا مي سازد. سخن «او دیگر شهاب شب زده و یا تابوت در قعر تاریکی نیست»! (اط، مقدمه بر “به سرخي آتش، به طعم دود”)
احساس شكوهمندي كه از مطالعه ي نظرات او در ذهن زنده مي شود، ناشي از جان يافتن و پاقرص كردنِ سرشت روند انقلابي جاري در جامعه است. همين احساس شكوهمند و مغرور را مي توان از شعرهاي شاعر انقلابي سياوش كسرايي يافت كه در دفتر “به سرخي آتش، به طعم دود” انتشار يافته است  (١٣٥٥).
 انگار فضاي سال هاي پيش از انقلاب بهمن زنده مي شود:
 
مادر بگو! که در تاریکِ این خانهء خراب،
گل های آتشین
در باغ دامن تو چسان رشد می کنند؟
این خواهر و برادر من، آیا
شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟
(سياوش كسرايي، پويندگان)
 
حيدر عباسي از «بركات» انقلاب سخن مي راند، اما آن را «بركاتي كه بيشتر مربوط به گذشته است» ارزيابي مي كند: «فضاي معنوي در جبهه هاي دفاع مقدس … پيشرفت هاي علميِ … نسل جوان انقلابي» را در برابر «ابهامات درباره وضعيت نظام» مطرح مي سازد.
پامال شدن سرشت دمكراتيك «آرمان مهدويت» كه «حضرت عالي … بيان داشته ايد» را دادخواهانه فرياد مي زند. فريادي كه «جلاد همهء هياهو»هاي (س ك) دروغين باشد، هنوز از گلو بيرون نمي آيد. اما دفاع جسورانه از سرشت دمكراتيك انقلاب كه «آرزومند خشم بیدار خلق» است (س ك)، با افشاي سيماي سلطه ي ضد مردميِ «روند بسيار حكومتي و از بالا به پايين» در حاكميت عريان مي گردد. لباس دروغين پوشانده شده بر حقوق دمكراتيك خلق دريده و تن و ذهن زشتِ سلطه ي ديكتاتوري نشان داده مي شود: سلطه ي «گفتمان امنيت و منافع ملي بر آزادي هاي فردي و اجتماعي»!
عباسي اين سلطه ي شوم را در برابر «آرمان انقلاب اسلامي كه … مشاركت مردم …» را ضروري مي داند و پامال شده است قرار مي دهد. رضامندي در جهت طغيان در حركت است! در جهت «خشمی بی آشتی، خشمی گرسنه، خشمی هار كه عابرانِ سر به راه را هراسندگانی سنگ به دست گرداند»! (سياوش كسرايي، هر دو از “شعري”)
روند سلطه ي ديكتاتوري را بر سرنوشت مردم و ميهن، و ثمره ي ناميون آن را با تشبيهِ استه تيكِ «متولد شدن پديده اي» برمي شمرد كه شكل و سرشت «روند حكومتي از بالا به پايين» است: «ولايت بسندگي»!
«قول حضرت عالي كه ولايت در نظر را قبول نداريد»، در برابر واقعيت خفقان حاكم بر «حوزه ها و دانشگاه ها» قرار داده مي شود، و به مثابه مشتي گره كرده سيماي ديكتاتوري را هدف مي گيرد.
«آرمان هاي [انقلاب] همچون عدالت، آزادي، استكبار ستيزي، پياده سازي شريعت و ساده زيستي مسئولين»، قرباني «مصلحت ها» شده است كه در پس پرده ي «حاكم شدن گفتمان امنيت و منافع ملي» پنهان مي شود و «آزادي هاي فردي و اجتماعي و …» قربانيان آن هستند!
سلطه ي “مذهب بازار” را كه خداي نئوليبرال به مثابه ي “مذهبي مدني” (“الزامات جهاني”) القا مي كند، و آن را جايگزين ناپذير مي نماياند، «كارآمدي عرفي (مثل اقتصاد، فناوري و رفاه)» مي نامد و آن را در برابر پامال شدن «آرمان هاي غيرعرفي انقلاب همچون عدالت، آزادي، و ياوري محرمين» قرار مي دهد.
نبود پايبندي به «آرمان هاي غيرعرفي» را در «سخن شما» خاطر نشان مي كند و «شما» را به عنوان مُبلغِ “مذهب بازار” مورد خطاب قرار مي دهد و مي پرسد: «آيا شما حقيقتا اين معيارهاي عرفي  – معيارهاي عرفي حكومت هاي روز دنيا –  را معيار اصلي براي موفقيت نظام مي دانيد؟»
پيامد ناهنجارِ سلطه “مذهب بازار” را در بروز واقعيت دردناك «سياست زدايي از دانشگاه ها و حوزه ها» و «كمرنگ شدن انديشه هاي انقلاب» اعلام مي كند.
«آنچه بسياري از جوانان مشاهده مي كنند، گسترش روز به روز فساد و اشرافيت سياسي و اقتصادي در نهادهاي انتخابي و انتصابي نظام  – برخي از زير مجموعه ها و منصوبين شما  است … از برجام گرفته تا اي پي سي، از فسادهاي قوه ي قضايه گرفته تا ناكارآمدي هاي نهادهاي مقدس مثل شوراي نگهبان.»
سخن با طرح «عدم تمايل شما به برخورد تند و هزينه آور براي بستن دست اين حلقه هاي  انتخابي- انتصابي- منصوبين -»، اين سوال را مطرح مي سازد: «آيا از نظر حضرت عالي نظام نياز به يك جراحي ندارد؟ … آيا با ادامه يافتن اين وضعيت نبايد نگران اين بود كه در آينده … راه هاي بالا آمدن و تاثيرگذار شدن نسلي نوانديش و پاك دست بسته شود؟»
دهان بگشا که هنگامهء طغیانست و خروشی باید!
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4180
………….
١- كلمه، ٧ شهريور ٩٦، ٢٩ اوت ١٧ www.kaleme.com/1396/06/07/klm- 262148/



”راه توده” از نظام سرمایه داری و دیکتاتوری ولایی دفاع می کند!
دفاع از بخش عمومي- دمكراتيك اما سر بلند مي كند!

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۰ (۸ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 امروز دو مقاله در يك شماره ي “راه توده” خواندم كه ذهنم را مشغول كرده است.

اولي، مقاله ي: اقتصاد “مردمي” و “مردم نهاد”، دو كلاه شرعي براي سر مردم و دومي، «سرمقاله»ي شماره ٦١٢ آن است.

مقاله ي اول مساله ي پراهميت بخش عمومي- دموكراتيكِ اقتصاد را مورد توجه قرار مي دهد كه به آن در زير مي پردازم. «سرمقاله»، با پايبندي به سنت معمول در همه ي سرمقاله ها، مي كوشد كليت نظام ضد مردمي و ضد ملي حاكم را با قرباني كردن نام «آقاي خامنه اي» نجات دهد!

اين سرمقاله نيز با ترفند ژورناليستيِ نخ نما شده، انديشه ي تهي از مضموني را مطرح مي سازد كه نگرش به آن در برابر انديشه ي اصولي در مقاله ي ديگر ضروري به نظر مي رسد. اين ضرورت نشان تضاد ميان دو انديشه است كه شناخت آن، كاركردِ “راه توده” را شفاف نموده و ظرافت آن را قابل درك مي سازد. امري كه كمك است براي شناختِ سياستي كه در “راه توده” به عنوان «مشي توده اي» عنوان مي شود و با خط مشي انقلابي حزب توده ايران سنخيتي ندارد.

انديشه ي حاكم بر سرمقاله، مانند حاكم بر همه سرمقاله هاي ديگر آن، مي كوشد با شيوه ي ظريف و اما شناخته شده اي اين پنداشت را تغذيه كند كه رژيم ضد مردمي و ضد ملي حاكم استحاله پذير است! كافي است كه بتوانيم انسان هاي شريفي از قبيل محمد خاتمي و موسوي خوئيني ها را به «مجمع تشخيص مصلحت نظام» گسيل داريم، تا سراسر ايران گلزار و بلبلان آوازگري را از سر گيرند. هدف، القاي پيشنهادي براي تداوم هستي بختك گونه كليت نظام سرمايه داري حاكم و شكل داعش گونه ديكتاتوري آن است! چـرا؟ مطلب را بشكافيم!

سرمقاله از دو ترفند بهره مي گيرد:

١- سخنان گذشته خود را به فراموشي مي سپارد با اين اميد كه مردم فراموشكار اند!

٢- ترفند شناخته شده ي دوم  – كه بايد آن را عليه مضمون مقاله ي ديگر نيز ارزيابي نمود -، القاي اين پنداشت است كه گويا راه نجات ايران از بحران عميق و تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي و ملي، پايبندي به ادامه سياستي است كه آن را در سرمقاله ها «مشي توده اي» مي نامد. سياستي كه همان طور كه در زير باري ديگر نشان داده خواهد شد، به معناي دنباله روي از سياست لايه هايي از حاكميت سرمايه داري بيش نيست!

سرمقاله نويس پاسخگوي توصيه ي مكرر خود براي راي دادن به روحاني در انتخابات رياست جمهوري گذشته نيست. اين امر را نبايد امري اتفاقي دانست. اين شيوه، نشان پايبندي او به سيستم جا افتاده ي تبليغات و مغزشويي مردم است كه در دانشگاه ها در نظام سرمايه داري تدريس مي شود: طرح غيرعمده به جاي عمده! خود را “به كوچه ي علي چپ” زدن از طريق طرح موضوعي جديد و سكوت درباره ي مهملات و فلسفه به هم بافته در «سرمقاله»هاي گذشته! در «سرمقاله»ي جديد هم همين سيستم به كار گرفته شده است.

سرمقاله نويس به منظور خاك ريختن به چشم توده ها «تركيب مجمع تشخيص مصلحت نظام» را پيش مي كشد، تا با سكوت و گذار پاورچين، از كنار موضع گيري خود در «سرمقاله»هاي پيشين، از كنار واقعيت «تركيب» وزيران دولت روحاني رد شود. او كه مغرورانه فرياد «دادخواهي مردم» (اط، فرهاد چهارم) را عليه وزراي دولت روحاني مسكوت مي گذارد، اميدوار است كه دستان خونين وزرا و مواضع ضد كارگري و ضد مردمي و ضد ملي آن ها در پرده بماند.

او افشاگرانِ ترفند “مهندسي انتخاباتي” را كم شعوراني ارزيابي نمود كه گويا مصالح ايران را به خطر مي اندازند و با «تحريم» راي دادن به روحاني راه استحاله ي رژيم را گويا مي بندند. اكنون با روشن شدن تركيب بي شرمانه ي وزراي دولت نظام سرمايه داري به رياست رئيس جمهوري حسن روحاني، نه تنها به ذهن او خطور نمي كند براي ارزيابي نادرست و توصيه ي مكرر خود از زحمتكشان، مردم و به ويژه توده اي ها عذرخواهي كند، بلكه با سماجت كسل كننده ي يك مداح «جگر سوخته»ي نظام سرمايه داري حاكم، پايبندي خود را به سيستم آموخته نشان مي دهد! مگر مهدي پرتوي نيز در «مصاحبه» چنين نمي كند؟ مگر او كلمه اي عليه جنايات رژيم بر زبان مي راند؟

به جاي عذر خواهي و انتقاد از خود، سرمقاله نويس شيوه ي ترفند گونه ي ژورناليستي را به كار مي گيرد و مدعي مي شود كه  با حضور خاتمي و موسوي خوئيني ها در «مجمع تشخيص مصلحت نظام» شرايط استحاله رژيم ولايي ايجاد خواهد شد. سخني كه براي اثبات ضرورت راي دادن به روحاني نيز بيان شده است.

او اقدام ضد مردمي «آقاي خامنه اي» را محكوم نمي كند كه جنايتكاراني را با دست هاي خونين و انديشه ي ارتجاعي و رسوا به مصلحت انديشي براي ايرانِ ج. ا. مي گمارد. بلكه، با  نقل از «وبسايت رسمي دفتر آقاي خامنه اي» يكي ديگر از تبليغات آن را به خورد خواننده مي دهد كه گويا «تركيب مجمع ربطي به گروه ها و احزاب و جناح هاي سياسي ندارد»!

سرمقاله نويس كه تاكنون كلمه اي درباره ي اعتصاب غذاي زندانيان سياسي و خواست مردم براي آزادي زندانيان سياسي ننوشته است، با خشنودي افسانه اي را مطرح مي كند كه گويا بايد آن را عقب نشيني «وبسايت رسمي دفتر آقاي خامنه اي» تلقي كرد كه از روي «ناگزير»ي و زير فشار افكار عمومي انجام داده است! ببينيم القاي ژورناليستي مضمون هدف استحاله پذيري ديكتاتوري ولايت فقيه چگونه بيان شده است. او مي نويسد: «آقاي خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي، بار ديگر در “نرمشي قهرمانانه” … افتضاح تركيب مجمع تشخيص مصلحت و انتصاب امثال احمدي نژاد و ابراهيم رئيسي … و … نبود امثال محمد خاتمي يا موسوي خوئيني ها و يا رهبران احزاب طرفدار اصلاحات و تحولات در اين مجمع [! روحاني و دولت جديد او منظور است!؟] با واكنش وسيعي در ميان مردم و در فضاي مجازي … روبرو شد … كه عمدتاً جوانان در آن فعال هستند. شدت واكنش ها به اندازه اي بود كه وبسايت رسمي دفتر آقاي خامنه اي ناگزير شد توضيحي درباره تركيب مجمع ارائه كند …».

سرمقاله نويس با “مچ گيري” از سخنان همين «دفتر» كه حضور احمدي نژاد را به علت شغل پيشين او، يعني رئيس جمهور بودن، در «مجمع …» ضروري اعلام كرده است، خواستار راه حل “نه سيخ به سوزد و نه كباب” مي شود و مي نويسد: «پس چرا محمد خاتمي در اين مجمع حضور ندارد»؟

اين كه احمدي نژاد مداركي از «آقاي خامنه اي» در دست دارد و يا ندارد، و ديگر پراكنده گويي هاي گزاف گونه و پرطمطراق كه به قول علي خدايي، نقش «اجيل دور گوشت» را ايفا مي كند، و با عنوان «نكته اول و دوم و سوم» مزين شده است و چهار پنجم حجمِ «سرمقاله» را تشكيل مي دهد، فلسفه بافي به پايان مي رسد. سرمقاله نويس خواستار «پايان دادن به تقابل رهبر با راي مردم و همسو و هماهنگ شدن با خواست و اراده مردم» مي شود!!

با اين سخنِ “ملودرام”، «سرمقاله»ي بذلهِ گويِ “راه توده” پايان مي يابد! آيا مردم ميهن ما در «اطاق خنده» نشسته اند؟!

بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد

همان طور كه اشاره شد، مقاله ي ديگر بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد و اهميت آن را براي رشد اقتصاد ملي مطرح مي سازد. گرچه مقاله همه جا در بيان و در مضمون پيگير نيست، بايد آن را مثبت ارزيابي نمود.

نكته ي پراهميت در مقاله طرح سرشت دمكراتيك بخش عمومي اقتصاد است. «نظارت ملي» بر كاركرد اين بخش، شكل بيان اين سرشت در مقاله است. شكلِ كنترل دموكراتيك بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد چنين برشمرده مي شود: «… بخش عمومي بزرگ اقتصادي بايد حفظ و تقويت و بزرگ گردد. … بايد زير نظارت ملي» قرار داشته باشد.

«نظارت ملي» انتزاعي مبهم و درك نشده است. پيشنهاد مشخص براي آن مي تواند نظارت و كنترل قانوني سازمان هاي صنفي- مدني- سياسي- طبقاتي در جامعه بر برنامه و كاركرد اين بخش باشد. با چنين پيشنهادي، پايبندي و باور به ضرورت وحدت بخش عمومي اقتصاد و سرشت دمكراتيك نظام متبلور گشته و قابل شناخت مي شود.

اهميت حفظ بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در مقاله از يك سو با اشاره به نتايج فاجعه آميز «خصوصي سازي بخشي از صنايع سنگين و پتروشيمي كشور» نشان داده مي شود. از سوي ديگر، سرشت ضد مردمي و ضد ملي حراج ثروت هاي ملي و متعلق به مردم و نسل هاي آينده مستدل مي گردد.

نتايج فاجعه آميز اقتصادي و اجتماعي كه مقاله به آن اشاره دارد، همان پامال كردن دستاورد بزرگ و دموكراتيك- مردمي و ملي- ضدامپرياليستي انقلاب بهمن مردم ميهن ما به دست ارتجاع حاكم شده بر سرنوشت انقلاب است. دستاوردي كه هدف آن «حفظ بخش عمومي [- موكراتيك] اقتصاد و تقويت» آن بود كه اكنون بر باد رفته است و بايد براي احياي آن زرميد. رزمي كه تنها با گذار از نظام سرمايه داري و شكل ديكتاتوري داعش گونه حاكم بر آن ممكن خواهد شد.

كليت نظام و مدافعان ريز و درشت آن در حاكميت و دولت هاي “مهندسي شده” وظيفه اجراي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” و پامال ساختن خشن حقوق و آزادي هاي دمكراتيك زحمتكشان و ديگر لايه هاي اجتماعي را به عهده دارند كه به آن نام «كوچك كردن دولت» داده اند. نسخه ي نئوليبرال«كوچك كردن دولت» از چنين مضمون و سرشت ضد مردمي و ضد ملي برخوردار است.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4170




عمده سیاست مستقل حزب توده ایران است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۶ (۱ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفیق محسن عزیز، با نظر شما موافقم که علی خدایی می‌تواند به طور موثر توانایی ژورنالیستی و توانایی‌های دیگر خود را در خدمت نبرد طبقاتی در ایران و به منظور آگاهی زحمتکشان به کار گیرد. من بسیاری از توانایی‌های او را می شناسم. از بذله گویی و صحنه آرایی و روشنگری او لذت برده ام. برای نمونه حین بازگشت از سفر برای شرکت در کنگره حزب کمونیست آلمان در آن سال ها، از تعریف من از مضمون بحث‌ها گزارشی بسیار دقیق تنظیم نمود و یا بر پایه ی بحث‌ها میان ما رساله ی مورد نظر را برای طرح در نشستی نگاشت و یا نوشتارهای من را برای راه توده تصحیح و کوتاه نمود.

 

نکته ی جدی و غیرقابل چشم‌پوشی در ارتباط با فعالیت کنونیِ ،،راه توده،، دروغین و دیگر جریان های انحرافی مانند ،،عدالت،، و ،،مهر،، و دیگران نکته ی پراهمیت دیگری است. می‌کوشم این نکته را در سطور زیر باری دیگر توضیح دهم با این امید که کمکی باشد برای تصحیح سیاست نادرست این جریان ها. جریان های انحرافی دیگر نیز از توانایی‌های بسیاری برخوردار هستند. برای نمونه در عدالت رفقای بسیار ارزشمندی فعال هستند که می توانستند نقش بسیار پرباری را در نبرد امروزی طبقاتی در ایران ایفا سازند. من به ویژه به رفیق و همکار عزیزی می‌اندیشم که رابطه ی کاری طولانی و دوستی و رفاقت صمیمانه با یکدیگر داریم.

 

مساله ی اصلی، رفیق محسن و دیگر رفقای صدیق توده‌ای، به نظر من این نکته است که عمده در شرایط کنونی تحکیم موضع نظری و کارکردی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است. تنها با دستیابی به این اهرم سیاسی- نظری- سازمانی و طبقاتی است که می‌توان به روند یورش ددمنشانه ی ارتجاع به حزب توده ایران و نابودی گردان آگاه رهبری حزب طبقه کارگر پایان نهایی داد و شرایط شکوفایی پر بار تر اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای آن را دوباره ایجاد نمود. به این هدف می‌توان تنها از این طریق دست یافت که بتوان اهمیت استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را تفهیم نمود و به آن تحقق بخشید.

وظیفه های پراهمیت جنبی مانند مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران، باید همان قدر در شعاع این وظیفه ی اصلی قرار داشته باشد که مبارزه ی ضد دیکتاتوری باید به مثابه مبارزه علیه توده‌ای ستیزی درک شود. به نظر من، محک شناخت سیاست طبقاتی به سود زحمتکشان، درک ضرورت کوشش همه جانبه برای تحکیم سیاست مستقل حزب توده ایران به مثابه حزب طبقه کارگر ایران است!

 

برای دسترسی به این هدفِ ،،مقدس گونه،، و خطیر چه باید کرد؟ کدام سیاست را باید دنبال نمود؟

به نظر می‌رسد که تنها یک سیاست علمی و واقع‌بینانه است: ادامه ی سیاستی که به دنبال یورش ارتجاع حاکم کنونی و متحدان جهانی آن به حزب توده ایران ناتمام ماند!

به عبارت دیگر، مبارزه به منظور انتقال دیالکتیکی وظیفه برای تعمیق انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما از مرحله سیاسی به اقتصادی- اجتماعی که امروز در مبارزه برای احیای دستاوردهای دموکراتیک- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی آن تبلور و تداوم می‌یابد!

مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی همان قدر در حیطه ی مبارزه برای تعمیق انقلاب قرار داشت و دارد که مبارزه ی حزب به منظور حفظ آزادی‌های فردی و اجتماعی توده ها، آزادی زنان از فشار دو گانه ی طبقاتی و زن بودگی، تحکیم حقوق ملی خلق های ایران، دفاع از حق حاکمیت ملی ایران و … در حیطه ی آن قرار داشت و دارد.

 

مضمون استقلال سیاست مارکسیستی- لنینیستی، مضمون «خط مشی انقلابی» و «برنامه حداقل کارگری» حزب توده ایران در شرایط کنونی – مبارزه برای احیای دستاوردهای دموکراتیک- ملی انقلاب بهمن -، مضمون نبرد طبقاتی به سود طبقه کارگر ایران را در شرایط کنونی تشکیل می دهد. بر این پایه است که ستون فقرات مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران در شرایط کنونی، همان‌طور که رفیق عزیز سیامک نیز با توانایی در مقاله ی: اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر، نشان می دهد، برپایی جبهه متحد خلق با نیروهایی (بود) و اکنون نیز هست که برای نمونه از اصل های اقتصادی در قانون اساسی دفاع می‌کنند و علیه نقض غیرقانونی اصل 44 و اصل های دموکراتیک در بحش حقوق ملت می رزمند.

این نیروها نزدیک‌ترین و پایدار ترین متحدان طبقه کارگر ایران برای تحقق بخشیدن به سیاستی مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی هستند. وظیفه ی نخستِ توده‌ای ها یافتن راه‌های ارتباط و هم نوایی با این جریان های مردمی است که مبارزه ی مشترک با آن‌ها عملاً راه احیای دستاوردهای دموکراتیک و مردمی و ملی انقلاب بهمن را می گشاید.

چنین مبارزه ای مضمون خط مشی انقلابی حزب توده ایران را تشکیل می‌دهد و در تداوم دیالکتیکی مبارزه حزب در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن است.

 

تقلیل گرایی غیر مارکسیستی در این سیاست علمی، این پنداشت است که وظیفه حزب توده ایران شرکت در ،،نبرد که بر که،، میان لایه‌های خرده بورژوازی و بورژوازی بزرگ- اداری- وابسته و غیره است! زیرا گویا یکی بدتر از دیگری است و باید با نفوذ بدتر مبارزه نمود! این سخن به معنای نفی شرکت افشاگرانه و حتی در صورت لزوم فعالانه در این برخوردها بر سر سهم غارتگران نیست که همگی به مجریان اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی تبدیل شده اند.در این مبارزه باید شرکت فعالِ «ژورنالیستی»، روشنفکرانه و بیش از آن داشت. در این زمینه اختلاف نظری وجود ندارد. این شرکت اما باید در خدمت وظیفه ی اصلی پیش – تقویت استقلال سیاست حزب طبقه کارگر – و نه به مثابه سیاستی مستقل و عمده درک و یا حتی «مشی توده» پنداشته شود!

درک عدم استقلال سیاست شرکت در برخوردها میان لایه‌های حاکمیت از این رو ضروری است، زیرا سیاست انقلابی را خدشه دار و به گفته ی زنده یاد احسان طبری «لـق» می کند. حزب طبقه کارگر را دچار خرده کاری در مبارزه می کند. از آن یک جریان سوسیال دمکراتِ گرفتار در ترفند ،،مهندسی اجتماعی،، می سازد. توانایی روشنفکرانه و «ژورنالیستی» توده‌ای ها را به سود منافع طبقات حاکم منحرف می سازد.

برای نمونه می‌توان برنامه خانه سازی مهر را مثبت ارزیابی نمود. شرط آن طرح خواست شفافیت برنامه و اجرای آن و به ویژه قابل کنترل بودن آن برای سازمان های صنفی- سیاسی طبقه کارگر است. بدون طرح چنین خواستی، دفاع از آن بیش و پیش از آنکه در خدمت پاسخ به نیاز زحمتکشان برای برخورداری از حق مسکن باشد، در خدمت تسهیل دزدی و ارتشاء از کار در می آید. خانه سازی برای جریانی در حاکمیت که به موتور برای اجرای سیاست امپریالیستی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی تبدیل شده است، به ابزار گشودن در و پنجره برای دزدی و غارت ثروت‌های ملی ایران تبدیل می شود.

 

سکوت مصلحت آمیز در افشای ابعاد اجرای برنامه نئولیبرال امپریالیستی، خواستار فعالیت قانونی سازمان های صنفی و سیاسی- طبقاتی طبقه کارگر نشدن، اما ایجاد توهم درباره ی امکان استحاله ی رژیم و غیره را در مقاله ها و «سرمقاله ها» القاء کردن، گامی در جهت تحکیم استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران در نبرد طبقاتی جاری در جامعه ایرانی نیست. توانایی های روشنفکرانه و «ژورنالیستی» لااقل در این سو عمل نمی کند.

 

بیان این نکته به معنای تأیید ارزیابی شما است که «نگاه ژورنالیستی … برای آگاهی زحمت کشان و کارگران نه تنها لازم، بلکه مفید است». و در عین حال تاکید است برای وظیفه‌ی آموختن و به کار گرفتن آن! حق با شماست، متأسفانه کمبود بزرگی برای زبان ساده و ،،خاکی،، که مورد نیاز است، وجود دارد. انتقاد به جا و کمک است و نباید از آن ابا داشت. انتقاد موثرتر خواهد بود هنگامی که مضمونی مشخص را به نقد کشد. حتی با یک پرسش ساده ی «منظور چیست، مفهوم نشد و …».

شاید بازگویی یک خاطره منظور را بهتر تفهیم کند. علی خدایی برای اینکه به بهبود نگارش من کمک کند، روزی کلاس درس استاد دانشگاهی خود را به طور مفصل بازگو کرد و درباره ی ساختار جمله، جای فاعل و مفعول، خبر، زمان و … در جمله توضیح داد. من بارها هنگام نوشتن مطلبی به یاد این درس می افتم.

 

در شرایط کنونی مبارزه ی مشخص برای تحکیم سیاست مستقل حزب توده ایران، همان‌طور که اشاره شد، مبارزه‌ای است به منظور تفهیم مضمون اقتصاد سیاسی مرحله ملی– دموکراتیک انقلاب. این سیاست چکیده ی ارزیابی نظری- سیاسی- کارکردی حزب توده ایران است. دستاوردی که همه رفقای رهبری گذشته و کنونی بر سر آن توافق دارند.

مبارزه برای تفهیم اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب تنها در برابر حزب طبقه کارگر ونزدیک ترین متحدان آن قرار دارد. این وظیفه ی به طور عمده فعالیت روشنگرانه و تبلیغی حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد. باید امیدوار بود که مبارزان مذهبی میهن دوست و چپ غیرتوده ای پیگیرانه در این زمینه سهم پراهمیت خود را در نبرد طبقاتی- اجتماعی ادامه دهند. نشانه‌هایی در این زمینه وجود دارد. تقویت و رشد این نشانه‌ها وابسته به کوشش پیگیر حزب طبقه کارگر ایران در تفهیم اقتصاد سیاسی این مرحله دارد.

شرکت در مبارزه ی روزانه لایه‌های مختلف اجتماعی و به ویژه زحمتکشان زیر فشار غارت و استثمار که زنان زحمتکش یدی و فکر محروم ترین لایه آن را تشکیل می‌دهند، وظیفه ی اصلی توده‌ای ها را تشکیل می دهد. به سخنی دیگر شرکت فعال در ،،نبرد که بر که،، جاری میان لایه‌های حاکمیت ضروری است که اما باید در خدمت وظیفه نخست و اصلی قرار داده شود، تا خطر «لق» شدن مبارزه اصلی حاکم نگردد.

آیا این یا آن «نگاه ژورنالیستی … برای آگاهی زحمت کشان و کارگران نه تنها لازم بلکه مفید است»، به برداشت من، منوط است به این امر که آیا چنین نگاهی به طور مشخص در خدمت سیاست عمده ی حزب توده ایران قرار دارد و یا شرکت در  ترفند ،،مهندسی اجتماعی،، است؟ می‌توان با این محک موافق بود؟

تأکید کنم، نکته تنها این نکته نیست که ارزیابی ارایه شده در سطور پیش، ارزیابی درست و واقع‌بینانه است یا خیر؟ پراهمیت تر این مساله است که آن نیروهایی که ارزیابی را نادرست می دانند، با شرکت مشخص در بحث و گفتگو، ارزیابی را مورد انتقاد مشخص قرار دهند. برخورد انتقادی تنها در چنین کیفیتی سازنده و پیگیر است. متأسفانه تاکنون نزد جریان های برشمرده شده چنین آمادگی ای دیده نمی شود. و ،،راه توده،، در میان آن‌ها پرچمدار است!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4040

 




موضع حزب طبقه كارگر در «ائتلاف حداقل با بورژوازي ملي»
مساله ي رشد نيروهاي مولده و مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب!

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۵ (۳۱ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
در جريان مذاكرات براي برقراري صلح در سوريه “طرف”ها در دو اطاق مختلف جمع مي شوند و نماينده سازمان ملل با نقش “پل تفاهم” ميان اطاق ها در رفت و آمد است. بحث درباره ي “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني نيز با همين وضع روبروست. توافق بر سر مضمون آن روندي پرتضاريس را تشكيل مي دهد كه اما از آنجا كه يك ضرورت تاريخي است، به پيش مي رود، با كندي، اما به پيش مي رود.
نظريه پردازِ مدافع منافع «بورژوازي مولد» در ايران، حميد آصفي، در بخش سوم نوشتار اخيرش كه در اخبار روز (“پل تفاهم”؟) با عنوان “بررسي جايگاه طبقه كارگر ايران و مطالبات آن” انتشار يافته (٩ مرداد ١٣٩٦، ٣١ ژوئيه ٢٠١٧)، از طبقه كار مي خواهد كه با «سامان دادن يك ائتلاف حداقل با بورژوازي مولد»موافقت كند. (ص ٦ نوشتار)
از اين موضع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نيز پشتيباني مي كند. اين موضع در مقاله هاي بسياري توضيح داده و ضرورت آن مستدل شده است. با وجود اشتراك نظر در اين زمينه، نكته هاي بسياري وجود دارد كه بدون شفافيت درباره ي مضمون آن، يافتن زبان و برنامه مشترك براي مرحله ملي- دموكراتيك رشد جامعه ميان طبقه ها و لايه هاي ذينفع ممكن نخواهد شد.
مهمترين نكته در تفاوت ديد، مساله هژموني انديشه اي است كه بايد برپايه ي آن تفاهم و وحدت در نظر و كاركرد در جبهه اي برقرار شود كه حزب توده ایران آن را “جبهه متحد خلق” نامیده است. شرايط حاكم بر جهان و برقراري تقريباً بلامنازع سلطه سرمايه مالي امپرياليستي بر اقتصاد جهان با اين خطر همراه است كه برخي ها راهي ديگر جز تسليم و تن دادن به شرايط اين سلطه نمي بينند. آن ها حتي با موضع تائيدآميز و پوزيتويستي به سلطه امپرياليسم می‌گردند و آماده اند تنها به جستجوي مكاني براي خود در این شرایط بروند. منظور جريان هاي سلطنت طلب و راست نيست. هدف دست يافتن به «ائتلاف حداقل» با اين نروها نيست. بلكه بحث كنوني با نيروهاي ميهن دوستي است كه در لايه هاي خرده بورژوازي و بروژوازي ملي و حتي در بخشي از طيف “چپ” خواستاران تغييرات بنيادين در ايران هستند.
مي دانيم كه به آن اندازه كه مواضع متحدان شفاف و براي يكديگر قابل فهم باشد، به همان اندازه نيز اتحادي پايدارتر ايجاد خواهد شد. ار اين رو كوشش خواهد شد در زير مواضع حزب طبقه كارگر ايران برای چنین «ادتلافی» توضيح داده شود.
كوشش براي برقراري اين شفافيت هدفمند استاول يافتن راه حل هاي مشترك براي وظايف در پيش رو؛ دوم ايجاد تفاهم براي مواضع خود از طريق استدلال درباره ي آن. استدلالي كه وظيفه ي آن نشان دادن و قابل درك ساختن اين واقعيت است كه چرا دفاع از منافع طبقه كارگر، دفاع از منافع كل مردم ميهن ما و از منافع ملي ايران است!
با توجه به اين كه مخاطب نوشتارهاي اخير نظريه پرداز حميد آصفي عمدتاً طبقه كارگر و «فعالين كارگري» هستند، مي توان پيشنهاد او را به عنوان كوشش براي يافتن برنامه ي مشترك «جنبش کارگری» براي اقتصاد ملي ايران ارزيابي نمود. اين گامي به پيش است كه احتمالاً نشان آن است كه اين نظريه پرداز و نيروهايي كه او نمايندگي مي كند و ديگراني كه چنين مي انديشند، خواستار يافتن برنامه حداقل با نظام سرمايه داري حاكم و شكل داعش گونه حاكميت و اِعمال اقتصاد سياسي ديكته شده ي سازمان هاي مالي امپرياليستي نيستند؟!
بر سر گذار از ديكتاتوري توافق است. اين امر باعث خشنودي است. اما خوشنودي از نظرات مطرح شده از اين رو با علامت سوال روبروست، زيرا او با شفافيت و قاطعيت مخالفت خود را با برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” كه مميزه ي “اقتصاد سياسي” نئوليبرال است، اعلام نمي كند. او مي كوشد، وجود و اِعمال اقتصاد سياسي نئوليبرال را در ايران از اين طريق نفي كند، كه سلطه ي شـكـل «اقتصاد رانتي» در ايران را جايگزين مضمون اقتصاد سياسي امپرياليستي سازد.
اين درست است كه وجود نفت در ايران به ابزار سودورزي سرمايه داران حاكم، در دوران سلطنت و اكنون بدل شده است. اين واقعيت اما به معناي نفي مضمـونِاقتصاد سياسي نئوليبرال در ايران كنوني نيست! نمي توان شكل غارت منابع ملي و استثمار زحمتكشان را جايگزين مضمون اقتصاد سياسي اي نمود كه ثروت ملي را به فروش مي رساند.
نئوليبراليسم شكل داعش گونه ي امروزي استثمار و غارت سرمايه داري است كه تحت عنوان “جهاني سازي” به ابزار سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي بدل شده است.نابودي اقتصادهاي ملي، ازجمله در ايران، پيامد مستقيم اجراي اين برنامه اقتصاد- اجتماعي است. سرشت ضد مردمي و ضد مليِ ارتجاع دوران سلطنت و اكنون در ايران و “رانت خواري” آن ها از ثروت نفت ايران هر دو دارای سرشتي مشابه هستند.
بازگرديم به پيشنهاد سازنده نظريه پرداز گرامي
حميد آصفي تقويت توليد ملي را محور اين برنامه حداقل ارزيابي مي كند كه مورد تائيد كامل است. او همچنين از منافع و خواسته هاي طبقه كارگر ايران و ديگر لايه هاي زحمتكش براي برخورداري از حقوق صنفي و اجتماعي، برخورداري از تامين نيازهاي اوليه ي بهداشتي، مسكن و … و همچنين برخورداري از آموزش و فرهنگ و امثال آن دفاع مي كند كه همچنين مورد تائيد كامل است. (ص ٧ و نوشتار قبلي)
موافقت او با نكته هاي ذكر شده، همان طور كه خواهيم ديد، در چارچوب “مرحله بورژوا- دمكراتيك” رشد جامعه قرار دارد. مرحله اي كه به معناي عدول از دستاوردهاي دموكراتيك و مردميِ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست از يك سو. و از سوي ديگر، نظريه پرداز استدلالي ارايه نمي دهد كه چگونه مي خواهد تحقق بخشيدن به تجربه ي مورد نظر خود را در شرايط سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي با موفقيت روبرو ساخته و به ثمر برساند. در حالي كه اين بورژوازي در بيش از صد و پنجاه سال و با وجود كوشش هاي بسيار نتوانسته است به همين هدف دست يابد؟ آيا ناتواني در موفقيت ناشي از تنگي نظر و بي توجهي به منافع كل جامعه نبوده است كه اكنون نيز بر نظرات او حاكم است؟
همانجا او خواستار «استفاده از فرصت هاي جهاني شدن [اقتصاد]» است. با اين پيشنهاد نيز مي توان به طور مشروط موافقت داشت. شرط موافقت آن است كه با توجه و بررسي همه جانبه به اين نتيجه نايل شويم كه اين يا آن گام در استفاده از «فرصت هاي جهاني شدن» به نفع اقتصاد ملي ايران است!
سرمايه گذاري خارجي، آن طور كه در قرارداد با “توتال” انجام شده است، كه قوياً داراي سرشتي نواستعماري است، نمي تواند مورد تائيد باشد. به سخني ديگر، سرمايه گذاري خارجي بايد در چهارچوب برنامه اقتصاد ملي و به سود پيشبرد آن انجام شود. قراردادي كه هدف آن آزاد گذاشتن دست سرمايه خارجي براي سودورزي بي بند و بار باشد، مردود است.
بدين ترتيب مي توان بر سر اين نكته به توافق رسيد كه بايد در ابتدا برنامه اقتصاد ملي را تنظيم كرد، و سپس براي تحقق بخشيدن به آن، شرايط سرمايه گذاري خارجي را تعيين نمود. طبقه كارگر با دلايلي كه به آن اشاره خواهد شد، تنظيم اقتصاد ملي را بر پايه “اقتصاد سياسي” مرحله مليدموكراتيك پيشنهاد مي كند.
برجسته ساختن اين نكته در اين سطور از اين رو ضروري به نظر مي رسد، زيرا ايدئولوژي نئوليبرال از ترفندي در تبليغات خود بهره مي گيرد كه ترفند قديمي استعمارگران است.
استعمارگران در قرون پيش نيز لشگركشي به سرزمين هاي ديگر را با بهانه ي “انتقال تمدن” به آن كشورها توجيه مي كردند، حتي آن هنگام كه هدف جنگ فروش ترياك به مردم و معتاد ساختن آن ها، مانند “جنگ ترياك” عليه چين بود. آخوندهاي كاتوليك مردم بومي آمريكا را با همين ادعايِ متمدن و باسواد و متدینساختن مُثله مُثله كردند و ثروت هاي آن ها ربودند. حدود ٢٥ ميليون زن و مردم جوان را از افريقا با همين ادعا به عنوان «برده» به آمريكا و … منتقل ساختند و مانند جانوري به فروش رسانند و مورد ستم و آزاد قرار دادند. يكي از علل عمده ي عقب ماندن رشد نيروهاي مولده را در افريقا در طول تاريخ، بايد خروج ميليوني نيروي كار جوان از اين قاره دانست.
از اين رو بايد با قاطعيت از اين ارزيابي عدول كرد كه گويا «رابطه اي كه كشورهاي مركزي نئوليبرال با ما برقرار مي كنند، مانند رابطه اي است كه يك تحصيلكرده با بيسواد برقرار مي كند»! (ص ٤ نوشتار حميد آصفي) آیا چنین برداشتی توهین به سطح شعور و دانش مردم میهن ما است؟
هدف برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” كه «كشورهاي مركزي نئوليبرال» به همه كشورهاي ديگر تحميل مي كنند، برقراري سلطه نواستعماري آن ها بر اين كشورها و مردم آن، برقراري برده داري مدرن است به منظور سودورزي و بس! بدون توافق بر سر اين نكته، پيش شرط توافق بر سر برنامه حداقل ايجاد نخواهد شد.
تاريخِ “افسانه”ي استعمارگران را براي متمدن ساختن وحشيان مي تواند فرد علاقمند در كتاب: تاريخچه ي ليبراليسم Liberalismus كه تاريخچه ي “آزادي” و “حقوق بشر” آمريكايي است، با عنوان Freiheit als Privileg نوشته ي فيلسوف معاصر ايتاليايي دومينكو لوزورد و همچنين در: “تاريخچه ي كلونياليسم، نئوكلونياليسم، بازگشت كلونياليسم” در كتاب “كلونياليسم” Kolonialismus، نوشته گرد شومان، ژورناليست آلماني مطالعه كند.
نئوليبراليسم آزادي مي آورد؟ اين ادعا مستدل نيست. در حالي كه به بهانه تروريسم كه خود شرايط ايجاد و رشد آن را با توطئه و جنگ ها عليه مردم كشورهاي ديگر ايجاد كردند، ٤ ميليون دوربين مدار بسته در لندن تعبيه شده است، بدون آن كه مانعي براي ترورهاي جنايتكارانه باشد. در اتحاديه اروپايي برنامه كنترل الكترونيكيِصورت ها را به راه انداخته اند، اما مقامات امنيتي آلمان با قاتلي كه در برلين كاميون به ميان مردم راند در ارتباط بودند و مي خواستند او را به عنوان “خبرچين” به خدمت بگيرند! سرنوشت مردم اتحاديه اروپايي را به “كميسيوني” واگذار كرده اند كه توسط مردم هيچ كشور انتخاب نشده است! تنها رئيس آن از طرف مجلسي تعيين مي شود كه عمدتاً سرگرم تعيين نرم ها براي توليدات و غيره است، در حالي كه افتضاح هاي فروش گوشت فاسد و تخم مرغ مسموم و انواع ديگر ضايعات براي مردم به امري روزانه تبديل شده است. لوبي يسم كارخانه هاي خودرو سازي، سرنوشت محيط زيست و سلامت مردم را رقم مي زد و مردم دست بسته گرفتار در بند اشراف جامعه اي قرار دارند كه هر روز بيش تر در مرداب فئوداليسم جديد فرو مي رود. و …
نئوليبراليسم بندگي، فحشا، دزدي، ارتشاء و … به بار مي آورد، نه آزادي! نفي سلطه اقتصاد سياسي نئوليبرال بر سرنوشت مردم ميهن ما و ميهن تاريخي ايرانيان، نفي پيامدهاي اين سياست ضد مردمي و ضد ملي از كار در مي آيد!
همان طور كه اشاره شد، پيشنهاد سازنده و راه گشاي حميد آصفي براي توافق بر سر “اقتصاد سياسي” و برنامه اقتصاد ملي انگيزه ي نگارش نوشتار كنوني است. نگرش انتقادي به برخي نظرات نظريه پرداز در نوشتار سوم او هدف نيست. مواضع قابل انتقاد در اين نوشتار نيز به طور كلي تكرار مواضع گذشته است كه به آن در نوشتار “لوبي يسم يا اقتصاد ملي- دموكراتيك” (١) پرداخته شد. شايد ضروري باشد نكته هاي جديد را در نوشتاري ديگر مورد بررسي قرار داد.
اما آن چه نمي تواند در اين سطور مورد توجه قرار نگيرد، اسلوبي است كه براي تعيين “اقتصاد سياسي” به كار گرفته مي شود. اين اسلوب به ضرورت توجه به “كليت” واقعيت پايبند نيست. گرچه انديشه مدعي است كه همه شرايط را مورد توجه قرار مي دهد، منافع بورژوازي را “منافع عام جامعه” قلمداد مي كند. به سخني ديگر به استدلال قديمي همه ي نظام هاي استثمارگر در تاريخ تكيه مي كند كه منافع خود را منافع كل جامعه عنوان مي كنند كه ناشي از قدرت و خواست خداوند است، آن را “مشيت الهي” و اكنون “الزامات جهاني” مي نامند.
«سرمايه داري … بله او براي منفعتش كار ميكند.» (ص ٦)، انديشه ي حاكم بر انديشه اي است كه نظرش را چنين توجيه مي كند: «همه اين كار را مي كنند» (عنوان اوپراي معروف موتسارت)، طبقه ي كارگر هم! (به اين نكته بازمي گردم).
انديشه ي مطرح شده، لااقل دچار اين توهم است كه «تكانه» (اط) (موتور) «توسعه» تنها به معناي «رشد بورژوازي» بايد فهميده شود (همانجا ص ٥، “مرحله تاريخي راه تكامل”). كمك گرفتن از نظر لنين براي شرايط مشخص در روسيه در پايان قرن نوزدهم- آغاز قرن بيستم تاريخ اروپايي در خدمت توضيح اين برداشت است. نظريه پرداز نظر لنين را در شرايط مشخص ايران امروز در دوران سلطه نئوليبراليسم مطرح نمي سازد. او تنها يك نظر لنين را كه مي پندارد در خدمت استدلال اوست از “كليت” سخنان لنين انتخاب مي كند. انديشه، نگرش لنين را به “كليت” نبرد طبقاتي در جامعه مسكوت مي گذارد. براي نمونه نظر لنين را در شب انقلاب اكتبر ١٩١٧ روسيه طرح نمي كند كه زمان يورش به كاخ زمستاني را اعلام مي كند. نظري كه گويا به سود استدلال خود از “كليت” انديشه لنين جدا ساخته است، به طور مكانيكي و نه ديالكتيكي به شرايط امروز ايران منتقل مي شود، تا طبقه كارگر و «فعالان كارگري» قانع شوند كه پيامد گويا نازل بودن «رشد نيروهاي مولده» در ايران، ضرورت تن دادن طبقه كارگر به «هژموني فكري و سياسي» بورژوازي «مولد» راگویا به اثبات مي رساند. (ص ٢) براي اثبات ضرورت پذيرش هژموني سياسي و ايدئولوژيِ بورژوازي، اهمیت «رشد نيروهاي مولده» براي رشد ترقي خواهانه ي جامعه مطلق مي گردد. عوامل ديگر كه گذار انقلابي را از شيوه ي توليد سرمايه داري مستدل مي سازد، ازجمله عامل نابودي محيط زيست كه عليه منافع گونه ي انساني عمل مي كند، مسكوت گذاشته مي شود.
خطر مطلق نمودن سطح رشد نيروهاي مولده به ويژه آن هنگام بزرگ است، هنگامي كه مطلق سازي به طور مكانيكي و غيرديالكتيكي انجام شود. به سخني ديگر، عناصر و سويه هاي ديگر كه ضرورت تغيير انقلابي در جامعه را مستدل مي سازد، از مد نظر دور بماند. اين خطر ناشي از اسلوب غيرديالكتيكي بررسي است. در اين زمينه تجربه منفي تلخي را كمونيست ها در دوران نوسازي سوسياليستي در اتحاد شوروي از سر گذرانده اند. هنگامي كه در سال ١٩٣٥ استالين در قانون اساسي اتحاد شوروي دستيابي به سوسياليسم را اعلام داشت، چنين برداشت مكانيكي از رشد نيروهاي مولده پاقرص نمود. نادرستي تاريخي تنها در “فرار به جلو” در ارتباط با سطح خيال پردازانه ي رشد نيروهاي مولده در اتحاد شوروي نبود. نكته ي اساسي تر در بي توجهي به “كليت” روند رشد صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سوسياليستي در اتحاد شوروي بود.
بدون ترديد براي فراروييدن جامعه سوسياليستي برقراري هژموني طبقه كارگر اجتناب ناپذير است. اين اما به اين معنا نيست كه با اين پيروزي، رشد گام به گام و پرحوصله ي كليت نظام سوسياليستي قابل دور زدن و يا با مصوبه قابل حل است. اين برداشت مكانيكيِ “فرار به جلو” همان قدر غيرديالكتيكي است، كه برداشت مطلق سازي سطح رشد نيروهاي مولده براي تغييرات بنيادين ضروريِ تاريخي غيرديالكتيكي است. هنگامي كه بايد درباره ي شرايط گذار از وضع حاضر به بررسي نشست و درباره ي برنامه مبارزاتي تصميم گرفت بايد همه سويه ها و عناصر در بررسي منظور شود.
براي نمونه در شرايط كنوني حاكم بر ايران حزب توده ايران به درستي شناخت وحدت گذار از ديكتاتوري و نظام نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي را اجتناب ناپذير اعلام كرده است. گذار از ديكتاتوري بدون گذار از اقتصاد سياسي ضد مردمي و ضد ملي ممكن نيست. شكلِ ديكتاتوري سلطه طبقات حاكم از اين رو براي حاكميت آن ها ضروري شده است، تا آن ها بتواند زير چتر دیکتاتوری داعشی، “اقتصاد سياسي” كنوني را به پيش ببرند كه جنگي خونين عليه اكثرت مطلق مردم ميهن ماست.
از اين رو جستجوي جايگزين براي شرايط حاكم كنوني بايد “كليت” اين شرايط را مورد توجه قرار دهد. سطح رشد نيروهاي مولده در طيف عناصر و سويه ها عمده است،اما تنها نيست. جايگزين بايد به طور قانونمند شكل و مضمون “آن چه كه مي خواهيم” را قابل شناخت و درك ساخته و “كليت” آن را در مبارزه ي روشنگرانه خود مطرح سازد.
به مساله ی جایگاه نیروهای مولده در مرحله تاریخی رشد اجتماع به طور مجزا پرداخته خواهد شد.
برخلاف نظريه پرداز حميد آصفی كه خواستار بازگشت به مرحله “بورژوا دمكراتيك انقلاب” است كه در آن «هژموني سياسي- اقتصادي» نظام بورژوازي بايد حاكم باشد كه او پذيرش آن را از توده اي ها و طبقه كارگر مي طلبد، حزب توده ايران مبارزه براي دستيابي به “مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب” را ضروري ارزيابي مي كند كه نهايتاً به ثمر رساندن انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را تشكيل مي دهد. برخلاف برداشت آصفي، حزب توده ايران از هژموني انديشه و برنامه اي دفاع مي كند كه در انطباق است با «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران)، برنامه اي كه برخلاف پيشنهاد تغيير تنها در روبناي سياسي و پذيرش آزادي و حقوق صنفي و غيره، تغيير در “كليت” هستي جامعه را هدف قرار مي دهد.
“اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني كه گذار از سلطه هژموني سرمايه مالي امپرياليستي را ممكن مي سازد، زمينه عيني و ذهني تداوم ديكتاتوري را نيز نابود مي كند. تجربه در جريان و پايان نيافته در جمهوري خلق چين، درستي و موفق بودن چنين “اقتصاد سياسي” را به مثابه اهرم حفظ منافع كل جامعه به اثبات مي رساند. حميد آصفي به طور ضمني موفقيت هاي حزب كمونيست چين را تائيد مي كند.
حزب توده ايران، برخلاف طيف نيروهايي كه با مطلق ساختن سطح «رشد نيروهاي مولده» مايلند دستاورد تاريخي انقلاب بهمن را بازپس بگيرند، تحليل ديالكتيكي را از شرايط حاكم ارايه مي دهد كه تنها با به ثمر و سرانجام رساند خواست انقلابي مردم تحقق مي يابد. بازگشت ديكتاتوري ولاي به جاي ديكتاتوري سلطنتي، تشديد استثمار نيروي كار، تشديد و توسعه فقر و درماندگي و بي حقي توده ها، خطر براي حق حاكميت ملي و تبديل شدن ايران به كشور نيمه مستعمري نوين براي سرمايه مالي امپرياليستي و … ديگر سويه هاي سلطه نظام سرمايه داري كنوني است كه گذار از روبنا و زيربناي حاكم كنوني را جايگزين ناپذير ساخته است.
“اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه در آن آزادي ها و حقوق فردي و اجتماعي و حق بر برخورداري از عدالت نسبي اجتماعي و همچنين شرايط حفظ حق حاكميت ملي در نظر گرفته و تامين مي شود، تنها جايگزين ممكن را تشكيل مي دهد كه همچنين قادر به رشد سريع و همه جانبه ي نيروهاي مولده در ايران است، همان طور كه در نمونه چين چنين است.
امروز از ولفگانگ پوم رئن مطلبي خواندم كه پاسخ به برنامه ترامپ براي به راه اندختن جنگ بازرگاني عليه چين است و مي خواهد به واردات از چين ماليات ببندد. پوم رئن به ايراد ترامپ درباره ي پافشاري چين براي انتقال تكنولوژي پيشرفته و كپي برداري از آن پاسخ مي دهد و خاطر نشان مي سازد كه ژاپن، كشورهاي اروپايي و خود آمريكا نيز در طول تاريخ از همين ابزارها بهره گرفته اند. او اضافه مي كند كه چين با طول زمان بسيار كوتاه تر، اكنون خود به صادر كننده تكنولوژي پيشرفته بدل شده است. چين با «”لنووه” به بزرگترين توليد كننده كمپيوتر تبديل شده است، سريع ترين محاسبه گراها را توليد مي كند، بيش ترين قطارهاي سريع السير را مي سازد و يكي از توليد كنندگان اصلي “درونن” در جهان است. موتورها با موتور برقي خيابان هاي آن را مي پوشاند، نه تنها خودروهاي برقي، بلكه اتوبوس هاي برقي توليد مي كند. در هفت سالِ اخیر تا ٢٠١٥، بيش از ٢٤٠٠ كيلومتر مترو ساخته است و اگر پايگاه فضايي كنوني با خروج آمريكا ديگر فعال نباشد، چين تنها كشور خواهد بود كه چنين پايگاهي را داراست.» (جهان جوان، ١٥ اوت ٢٠١٧)
بدون ترديد يكي از دستاوردهاي بزرگ دن سيائوپينگ در ارايه برنامه رشد صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در چين، توجه به “كليت” اين روند طولاني و بغرنج رشد تدريجي جامعه است. حزب كمونيست چين به طور كاملاً باز سال ٢٠٥٠ را سالي عنوان كرده است كه مي تواند روند فرازمندي جامعه به سطح شايسته ي رفاه عمومي دست يابد.
به سخني ديگر، انديشه ی نظریه پرداز از يك حكم كه چگونگي دقت آن در ایران را مورد بررسي قرار نمي دهد، يعني بدون بررسي و توافق بر سر چگونگي سطح و كيفيت «رشد نيروهاي مولده» در ايران كه آن را گويا در سطح شيوه توليد سرمايه داري ارزيابي نمي كند، از طبقه كارگر و فعالان كارگري مي خواهد به «هژموني سياسي- اقتصادي» مورد خواست «بورژوازي مولد» تمكين كند، زيرا گويا به گفته ي لنين، «رشد بورژوازي براي طبقه كارگر بسي بيشتر از خود بورژوازي منفعت دارد…» (همانجا، ص ٥).
همان طور كه اشاره شد، اسلوبي كه او پامال مي كند و از اين رو به نتيجه گيري يك سويه به نفع راه رشد سرمايه داري و «مرحله انقلاب بورژوايي» براي ايران مي رسد، نديدن “كليت” واقعيت است. نديدن و بي توجهي به كل واقعيت در فاز نئوليبرال سلطه سرمايه مالي امپرياليستي تحت عنوان “جهاني سازي” (ص ٢).
تنها با درك ويژگي اين شرايط، و نه برداشت مكانيكي از نظر لنين براي مبارزه ي طبقه كارگر روسيه در مرحله گذار سرمايه داري به مرحله امپرياليستي آن در يك قرن پيش مي توان مساله هم راهي ميان بورژوازي ملي و طبقه كارگر و وحدت منافع آن ها را در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه بازشناخت و درك كرد!
بدون درك پيوند و وحدت مساله “آزادي” و “عدالت اجتماعي”، و پيوند اين دو با مبارزه ي ضد امپرياليستي، به عبارت ديگر پيوند دو مقوله ي آزادي و عدالت اجتماعي با مبارزه رهايي بخش ملي – مبارزه عليه خطر بازگشت نواستعمار و تبديل شدن ايران به نومستعمره ي اقتصاد جهاني امپرياليستي -،شناخت از وظايف روز جنبش مردم ميهن ما ممكن نيست.
تائيد ضرورت برخورداري طبقه كارگر از “آزادي” صنفي و مطالباتي، پاسخگوي شرايط حاكم كنوني نيست و راه خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي عميق حاكم بر ايران را نشان نمي دهد. نمي توان “عدالت اجتماعي” را زائده براي “آزادي” پنداشت كه گويا بايد در مرحله اي ديگر به آن دست يافت!
انديشه اي كه عدالت اجتماعي را زائده اي از آزادي مي پندارد، نمي تواند نبرد رهايي بخش ملي، منافع ملي و حفظ حاكميت ملي را به عنوان سويه ي ديگري از هويت مبارزه ي ضد ديكتاتوري ارزيابي كند. توجيه تن دادن به خواست امپرياليسم از چنين ريشه اي برخوردار است. پيش كشيدن تناسب قوا به سود امپرياليسم، ابزار چنين سياست و درعين حال نشان ناپيگيري انديشه در درك وحدت آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي است: «در اقتصاد امروز جهان توازن قوايي حاكم است كه هيچكس نمي تواند از سوسياليسم … دفاع كند.» (پايان ص ١)
براي يافتن پاسخ هاي واقع بينانه و گره گشا بايد “كليت” وضع را در جهان، منطقه و ايران مورد توجه قرار داد. ازجمله به مساله بحران عميق نظام سرمايه داري دوران افول آن نگريست. در اين زمينه در هفته هاي اخير نوشتارهاي چندي در توده اي ها انتشار يافته است.
اشاره شد كه پيشنهاد نظريه پرداز گرامي درباره ي توافق بر سر يك برنامه حداقل مثبت و راهگشاست و بايد به استقبال فعال و خردمندانه آن رفت، به ويژه از اين رو كه او با تنظيم برنامه اقتصاد ملي كه در آن «تركيب معيني از بازار و برنامه» تثبيت شده است را براي رشد اقتصادياجتماعي ايران ضروري مي داند.
به نظر او تركيب برنامه و بازار براي دستيابي به «رشد نيروهاي مولده» ضروري است. در اين امر توافق است. نظريه پرداز، ضرورت رشد نيروهاي مولده را به درستي از موضع سياسي- تاريخي مورد توجه قرار مي دهد و مي نويسد: «رشد نيروهاي مولده موضوعي اكونوميستي نيست»!
نكته ي جالب در اين نظر، همین پذيرفتن سطح رشد نيروهاي مولده در جهان به مثابه محك شناخت شيوه ي تاریخیِ توليد در جامعه است. نظريه پرداز از «دوران پسا مدرن و دانش بنيان» سخن مي راند. او اما این شناخت را یک روند در جریان و جهانشمول ارزیابی نمی کند. آن را به طور مکانیکی و غیرمستدل در ذهن و بیان خود در سطحی منجمد می‌سازد که برای استدلال او مثبت به نظر می‌آید و گویا وجود مرحله بورژوا- دموکراتیک را در ایران توجیه می کند. با چنین برداشتی آصفی با بیان خود در تضاد قرار می‌گیرد که سطح نیروهای مولده را «دوران پسا مدرن و دانش بنيان» اعلام می کند.
می‌دانیم که تولید انرژی الکتریکی از طریق نور خورشید در بسیاری از منطقه ها در آفریقا و … تحقق یافته است و یا تلفن‌های دستی در افغانستان در هر گوشه‌ای مشغول به کارند. استدلال اینکه در ایران هنوز «دوران پسا مدرن و دانش بنيان» گویا راه نیافته است، و برای دستیابی به این دوران باید نظام بورژوا- دمکراتیک را الزاماً پذیرا شد، به طور ساده تئوریزه کردن هدف سیاسیِ القای ضرورت پذیرش «مرحله بورژوا- دموکراتیک» برای میهن ماست!
هاري نيك، اقتصاددانِ ماركسيست آلماني در كتاب “بحث هاي اقتصادي در آلمان دمكراتيك” به طور وسيع به توضيح رشد نيروهاي مولده و پيامدهاي آن در دوران کنونیمي پردازد. او رشد نيروهاي مولده را در دوران اخير، پاقرص كردن شيوه ي توليد كمونيستي ارزيابي مي كند و با نقل نظرات ماركس، رشد علم را در شرايط انقلاب انفرماتيك توضيح مي دهد و نقش علم را به مثابه ي نيروي مولده برمي شمرد. او ارتقاي علم را به مثابه نيروي مولده، ايجاد شدن شرايطي ارزيابي مي كند كه بايد آن را شرايط لازم براي «شيوه ي توليد كمونيستي» ارزيابي نمود. او در ص ٧٤ كتاب مي نويسد: «انقلاب علمي- تكنولوژيكي را روندي تعريف مي كنم كه عبارت است شيوه ي توليد پساسرمايه داري، شيوه ي توليد كمونيستي.» (نظر اقتصاددان آلماني در چند مقاله در كتاب “اقتصاد سياسي” منتشره در همين صفحه توضيح داده شده است.)
آصفي برپايه تكيه يِ به جا به اهميت رشد نيروهاي مولده در پايان بخش «آرايش نيروهاي طبقاتي در ايران» (ص ٢) مي نويسد: «پس بايد مرحله توسعه پايدار به دقت در دستور كار قرار گيرد كه بايد چه قدم هايي برداريم و قدم اول اين توافق است كه بسياري از طبقات در آن شركت مي كنند …». (تكيه از ف ع)
وحدت منافع طبقات زحمتکش و میهن دوست
مي توان گرگاه اصلي در بحث را نايل شدن انديشه ي پژوهشگر به برداشت «شركت بسياري طبقات در مرحله توسعه» ارزيابي كرد و آن را مورد تائيد قرار داد. پرسشي كه اما بلافاصله و به درستي مطرح مي شود اين پرسش است كه طبقه هاي شركت كننده در مبارزه براي پيشبرد روند فرازمندي جامعه، با حقوق اجتماعي متساوي در اين «ائتلاف حداقل» شركت دارند و يا خير؟
پرسش اين نيست كه وظيفه بورژوازي ملي در اين ائتلاف چيست و وظيفه طبقه كارگر چيست؟! اين پرسش پراهميت است و به آن پرداخته خواهد شد. اما پرسش اصلي كه به مساله ي روند رشد اقتصادي- اجتماعي يا «توسعه» بازمي گردد، مساله ي نظري- شناختي درباره ي چگونگي برپايي «تركيب معيني از بازار و برنامه» است كه بايد منافع همه ي «طبقات شركت كننده» را مورد توجه قرار دهد كه نظريه پرداز پيشنهاد مي كند! به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، طرح اين پرسش از اين رو پراهميت است، زيرا پاسخ به آن، پاسخ به مرحله انقلاب جامعه بازمي گردد!
اگر قرار است اين مرحله را مرحله «بورژوا- دموكراتيك» بپذيريم، كه آصفي توصيه مي كند، هژموني سياسي نظام سرمايه داري بايد حاكم باشد.هژموني اي كه اكنون نيز در ايران به صورت قدرت سياسي طبقات سرمايه داري حاكم است. پذيرش مرحله «بورژوا دمكراتيك» تداوم بقاي زيربناي اين سطله، تداوم شرايط حقوقي ناشي از آن براي كاركرد بورژوازي را مورد تائيد و تاكيد قرار مي دهد. آن طور كه در نوشتار توسط نظريه پرداز با وسعت و با كمك گرفتن از نظر بانيان سوسياليسم علمي برشمرده مي شود، قرار است تنها شكل اِعمال خشن و داعش گونه ي نظام سرمايه داري تعديل يابد و تلطيف شود.اقدامي كه بايد با قطع دست سرمايه داري رانت خوار عملي گردد، كه اقدامي درست است. به سخني ديگر، در انديشه طرح شده، مبارزه دمكراتيك به مبارزه براي “آزادي” محدود مي شود.
ادامه شرايط حقوقي- اجتماعي براي تداوم نظام سرمايه داري مي تواند هر لحظه از “بالا” تغيير يابد. زيرا قدرت سياسي در اختيار طبقه سرمايه دار است! تبديل شدن بوسه«بر دستان پينه بسته كارگر» چگونه به شلاق زدن بر پشت كارگران تبديل شد كه دستمزد عقب افتاده ي خود را طلب مي كنند؟! علت، برقراري و تداوم قدرت سياسي در دست طبقه سرمايه دار در ايران است!
چگونه دستاوردهاي ترقي خواهانه و آزادي طلبانه انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما پامال و قرباني منافع سرمايه داران حاكم و حفظ سلطه آن ها شد؟ مگر در اختيار داشتن قدرت سياسي و ابزارهاي سركوب حقوقي و قانون گذاري و … علت به وجود آمدن امكان پامال كردن حقوق مردم نيست؟
موافقت براي استقرار حق سازماندهي طبقه كارگر در سنديكاهايِ صنفي و پذيرفتن “حق” «چانه زدن» براي بهبود شرايط كار و هستي، پيشنهاد خوبي است، اما كافي نيست! اين كه «صادقيم و اصلاً نميخواهيم كلك بزنيم»، سخني به جا و مورد تاييد و تاكيد است، اما نمي توان آن را تنها زمينه لازم براي يك «ائتلاف حداقل ميان طبقات بسياري» به منظور نوسازي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- مدني جامعه ايراني ارزيابي نمود.
نبايد فراموش كرد كه طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان كماكان محروم ترين طبقه را در همه “دمكرات ترين” «كشورهاي مركزي نئوليبراليسم» هم تشكيل مي دهند. در آلمان امپرياليستي زنان هنوز بيست درصد از مردان براي كار مشابه كم تر دستمزد دريافت مي كنند. در همين كشور يك سوم مردم در زير مرز فقر قرار دارند. قريب به سه ميليون كودك در اين كشور جز اين گروه از مردم هستند. با وجود رشد سرسام آور نيروهاي مولده در اين كشور امپرياليستي، «فقر دوران سالمندي» برنامه ريزي شده است. به طور مداوم زمان كار در روز، در هفته و عمر طولاني تر مي شود، در حالي كه مي توانست با تعيين ساعت كار ٢٥ ساعته در هفته با حفظ سطح دستمزد، به بيكاري و فقر در اين كشور پايان داده شود. در كشور هند كه نظريه پرداز آن را به عنوان نمونه مورد بررسي ذكر مي كند، قيمت نان در ده سال اخير از ١٠ روپيه به صد روپيه رسيده است (گزارشي در تلويزيون “دري سات” آلمان ١٠ اوت ٢٠١٧). زن كارگر در اين برنامه كه «توسعه» در هند را در شرايط سلطه ي نظام “بورژوا- دمكراتيك” برمي شمرد، در ادامه سخن اظهار داشت كه شكوفايي اقتصادي در هند موجب «تشديد فقر ٩٥ درصد مردم و ثروتمندتر شدن پنج درصد گشته است». مي دانيم كه در هند فعاليت آزاد صنفي و سياسي طبقه كارگر تامين شده است. و لذا بايد «توسعه» متكي به حفظ منافع بورژوازيِ دمكرات را كه نظريه پرداز توصيه مي كند، كافي ارزيابي ننمود.
پيشنهاد جايگزين بهتر
پذيرش حفظ و مقدم شمردن منافع بورژوازي ملي و مولد، به ويژه آن هنگام به سود رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي همه مردم ايران نيست، كه پيشنهاد جايگزين بهتري وجود دارد. جايگزيني كه اما نياز به شركت طبقه كارگر و پذيرش انديشه او در تنظيم «برنامه حداقل» دارد. در همين دوراني كه فقر در هند ٩٥ درصد مردم محروم را فراگرفته و تنها ٥% به ثروت هاي نجومي دست يافته اند، در جمهوري خلق چين با اجراي برنامه اقتصاد ملي متكي به “اقتصاد سياسي” مرحله سوسياليستي، قريب به ٤٥٠ ميليون انسان از زير مرز فقر خارج شده اند! جمعيتي بالغ بر جمعيت كل اروپا! اين موفقيت را تنها مديون «سرمايه داري» پنداشتن كه نظريه پرداز آن را مشخصه اقتصاد سوسياليستي در چين ارزيابي مي كند، نگرش شرايط حاكم بر جمهوري خلق چين از روزني بسيار تنگ است! موضوع بحث كنوني اما اقتصاد در چين نيست! به نكته هاي بسياري در اين زمينه در همين صفحه پرداخته شده است.
اخيرا در مقاله اي برخي آمار از كتاب ماركسيست آلماني تئودور برگمان ذكر شد. عنوان كتاب “راه چيني” است. او در كتاب ازجمله مساله پردرد راه يافتن توليد صنعتي را به روستاها در آلمان امپرياليستي با همين روند در چين مقايسه مي كند. در آلمان اين مرحله صد سال به طول كشيد. با دو انقلاب و “جنگ سي ساله” همراه بود. در حالي كه در چين پس از سال ١٩٧٨، رشد موزون و عمدتاً مسالمت آميز در همين مرحله برقرار است.
جنگِ اقتصادي چهل ساله ي نظام سرمايه داري عليه منافع مردم كشورهاي پيراموني و در كشورهاي «مركزيِ نئوليبراليسم» نظر “ديويد هاروي” را به شوخي بدل مي سازد كه مدعي است «در دنياي امروز جنگ رو در رو نداريم» (ص ٦). نظريه پرداز نظر هاروي را در نوشتار خود عليه «سبك لنين» به كار مي گيرد كه گويا خواستار آن است «كه هر چه زودتر برسيم به جنگ رو در رو»!
اقتصاد سياسي مرحله ملي– دموكراتيك، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست. اما ديگر اقتصاد “بورژوا- دمكراتيك” نيز نيست كه در آن منافع طبقه بورژوازي ملي- مولد گويا تنها تكانه و موتور توسعه و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي است! “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك زمينه عينيِ وحدت منافع «طبقات بسياري» را تشكيل مي دهد.
در اين اقتصاد سياسي انديشه ي وحدت منافع «طبقات بسياري» از طريق پيوند ميان روند “آزادي”‌و “عدالت اجتماعي” به واقعيت مادي تبديل، و به تكانه ي تاريخي براي گذار موفق و مسالمت آميز در جامعه به «توسعه» و رفاه نسبي بدل مي شود. در جمهوري خلق چين، رشد اقتصادي، با وجود مشكلات عديده هنوز پايان نيافته، اما به طور عمده در شرايط مسالمت آميز تحقق مي پذيرد!
منافع طبقه كارگر در چنين شرايطي از تساوي حقوق واقعي و قابل بازتوليد و كنترل برخوردار است!
كارگران با ذهنيت انقلابي خود درك مي كنند كه دفاع طبقه كارگر از منافع خود، دفاع از منافع كل جامعه است.
«صاقت و كلك نزدنِ» طبقه كارگر براي پيشبرد اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، تنها ذهنيت طبقاتي براي حفظ منافع خود نيست، بلكه از زمينه عيني ترقي خواهي اجتماعي سيرآب مي شود و لذا با منافع كل جامعه، آري با منافع گونه ي انسان – ازجمله در حراست از محيط زيست – در هم نوايي و هم سويي است. درحالي كه همان طور كه نظريه پرداز نيز ذكر مي كند: «سرمايه داري …، بله او براي منفعتش كار ميكند، اما بازي چپ و طبقه كارگر چيست؟» (ص ٦)
بايد اميدوار بود كه مضمون صداقت سياست طبقه كارگر اكنون كمي شفاف تر شده باشد و ديگر با واژي «بازي چپ و طبقه كارگر» خدشه دار نگردد!
البته بايد با «بورژوازي ملي» به «ائتلاف رسيد» تا «بورژوازي رانت خوار»، بورژوازي بوروكرات و … را حذف و قدرت سياسي در كشور را به صاحبان اصلي كشور، زحمتكشان و مولدين ثروت سپرد و از اين طريق شرايط «ائتلاف طبقاتي با بورژوازي ملي و مولد» را برپا داشت. بي ترديد برقراري و پيگير بودن اين ائتلاف براي رشد يك دوران كامل هستي اجتماعي پراهميت و اجتناب ناپذير است كه در آن بايد دو تضاد اصلي جامعه به صورت صلح آميز حل شود.
اول- حل تضاد با ارتجاع براي برقراري آزادي و حقوق اجتماعي كل مردم سرزمين باستاني ايران به مثابه ي يك حق، و
دوم- حفظ منافع ملي در برابر تجاوزات نواستعماري امپرياليسم به مثابه يك وظيفه ملي و رهايي بخش تمام خلق!
“اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به منظور دستيابي به حل اين دو تضاد كه قريب به دويست سال در برابر مردم ميهن قرار دارد كه با وجود كوشش هاي بسيار و جنبش هاي انقلابي و مبارزات خونين و دو انقلاب تاكنون حل نشده است، داراي برنامه اي روشن و شفاف و صادقانه است:
١- بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد ملي بايد از زير سلطه ارتجاع خارج و تحت كنترلِ بازتوليد پذيرِ سازمان هاي صنفي- مدني دموكراتيك و سياسي- طبقاتي قرار گيرد تا بتوان بند كشنده ي “رانت خواري” را دريد. تضمين قانوني و عملي وجود آزادي بيان وعقيده در اين امر از ضرورت تام برخوردار است؛
٢- وظايف و حقوق بخش خصوصي ملي- ميهن دوست بايد در چارچوب برنامه اقتصاد ملي تعريف گشته و بر سر آن توافق اجتماعي ايجاد شود. وظيفه ي مشترك اين بخش و بخش عمومي- دموكراتيك كوشش براي رشد نيروهاي مولده، رشد سطح و بهبود شرايط زندگي همه مردم است. در چنين شرايطي، دفاع از اين بخش خصوصي به وظيفه اي اجتماعي بدل مي شود. در چنين شرايطي است صداقت طبقه كارگر در دفاع از وحدت منافع «طبقات بسياري» از زمينه عيني و ذهني- فرهنگي- مدنيتي برخوردار مي شود. رشد چنين ذهنيت انسان دوستانه گام به گام به ذهنيت كل جامعه بدل مي گردد؛
٣- توسعه و تعميق اشكال مختلف اقتصاد تعاوني، در توليد و خدمات كه به طور عمده نقشي محلي و منطقه اي ايفا مي سازد، كمك خواهد بود براي يافتن انواع “مالكيت”ها كه در هماهنگي و هم نوايي ميان منافع فرد و جمع قرار خواهد داشت.
آيا زمان آن فرا رسيده است، به طور مشخص درباره ي تنظيم چنين برنامه ي اقتصاد ملي به گفت و گو نشست؟

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4032

١- لوبي يسم يا اقتصاد ملي- دموكراتيك- ایدئولوژی ضد کمونیستی در خدمت توجیه نسخه نئولیبرال!

مقاله شماره: ۳۸ (۱۲ مرداد ١٣٩۶، ژوئیه 2017) https://tudehiha.org/fa/3963




«مداحـان جگـر سوختـه»؟
اشک تمساح “راه توده” برای طبری!

 دوره جدید: مقاله شماره: ۴۳ (۲۵ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
روزي فردي سخني را از زنده ياد احسان طبري نقل كرد كه اين روزها از ذهنم دور نمي شود.
طبري در ديداري در باغي خارج از تهران به آن فرد گوشزد كرده بود كه بايد براي ارزيابي وضع «به نشان هاي كوچك توجه داشت!»
اين سخن آموزگار توده اي ها از اين رو از ذهنم دور نمي شود، زيرا در شماره ي اخير “راه توده” (٦١٠، ١٩ مرداد ١٣٩٦) دو عكس انتشار يافته است. انتشار دو عكس در صدر و پايين يك صفحه از منظر روانشناسي انسان، پديده اي كوچك است. «نشان كوچك» نبايد حتماً “مثبت” باشد، مي تواند “منفي” نيز باشد. لااباليگري آگاهانه و يا ناآگاهانه به روان، احساس و عاطفه ي ديگران باشد.
در اين شماره عكسي از زنده ياد احسان طبري در بالاي صفحه انتشار يافته است. درد و رنجِ روح حساس و ظريف طبري در اين عكس غوغا به پا مي كند. نه در دل دشمن، كه در دل دوست. اين نكته را علي خدايي كه سخن طبري به او گفته شد و او آن را نقل كرد، خوب مي داند. آن را مانند نيشي زهرآلود به تن توده اي ها فرو مي كند. او اين نيش را از موضع «مداحان جگرسوخته» (اط، فرهاد چهارم) به تن توده اي ها فرو مي كند.
او آن را نوحه گونه، «مناجات»گونه فرو مي كند! «فشار نفي دانش و اعتقادات [را] ننگ ابدي براي ج. اسلامي» دانستن كه  “راه توده”ي دروغين در زير عكس مي نويسد، همانند مضمون شعر مناجات شاعر بزرگ ايران، ه ا. سايه (هوشنگ ابتهاج)، پذيرش دروغ بزرگ ارتجاع حاكم است. پذيرش آن كه گويا طبري و ديگر رهبران حزب توده ايران شكستند، تسليم شدند، توبه كردن و تواب شدند! پذيرش ادعاي بي شرمانه ي شريعتمداري است كه طبري را «دوست خود» ناميده است!
«اي آن كه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادي، اي آن كه ذهنم را بي ستاره مي خواهي، من هرشب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان»! (١)
در اين عكس، با وجود كوچكي آن، نگاه مهربان و استه تيك طبري و دقت انديشمندانه او بر جو عكس حاكم است. سيما و انديشه ي نهفته در پشت آن و هم ترصد دستتان توانمندش در ترسيم واقعيت، همانند «سنگ نبشه» (اط) در معابد و كاخ هاي حاكمان، بسيار گويد. نشان غوغاي مبارزه جويانه اي است كه در اشعار زندان او تبلور مي يابد كه دشمنان و تسليم شدگان واقعي آن را نفي مي كنند.
 
دشمنان، سيماي مبارزهِ جويانه و سويه انقلابي شخصيت احسان طبري را برنمي تابند. او را مانند ماركس، دانشمندي بي همتا و استاد دانشگاهي بي خطر مي خواهند. مي خواهند از ماركس و انديشه او، علم جامعه شناسي را براي تغيير جهان حذف كنند. از اين رو انديشه او را «انديشه ي ماركسي» و نه ماركسيسم مي نامند.
با طبري هم چنين مي كنند. فرياد «بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد» را مي دزدند، حاشا مي كنند.
«به ناگاه در كشاكش درد و مرگ … برقي مي جهد، اخگري شعله مي زند، و تن در نگاهي خاكستر مي شود، عشق چون سمندي رستاخيز مي كند، علمي خونين بر كف دارد.» (٢)
علي خدايي كه مسئول سازمان حزبي در افغانستان است هنگامي كه اشعار زندان احسان طبري به كابل رسيد و دزديده شد، اين اشعار را در “راه توده” منتشر نمي سازد!  «روزگار غريبي است … »!  اين طور نيست؟
او كه شهادت دكتر سروش را در مقاومت مبارزه جويانه احسان طبري مسكوت مي گذارد، در عوض به طور مداوم به تبليغات دشمن طبقاتي به منظور نفي شخصيت انقلابي احسان طبري دامن مي زند و آن را تكرار مي كند.
شايد آن چه بيان شد، «نشاني كوچك» به نظر آيد، اما وضع روحي حاكم بر “راه توده”ي دروغين را افشا مي كند. عيار وظيفه ظريف و موذيانه «مداح جگرسوخته» را افشا مي كند كه مداح گر تبليغات دشمن طبقاتي است!
مداحي براي تبليغات دشمن طبقاتي را مي توان در انتشار عكس ديگري كه در پايين همان صفحه قرار دارد نيز يافت. در آن جا عكسي از “پرتوي” كه خيانت كاري او اثبات شده است، انتشار يافته. بهانه انتشار، مصاحبه ي او با ارگان هاي تبليغاتي دشمن طبقاتي است. مصاحبه اي كه مي توانسته بدون عكس نيز بازانتشار يابد.
علي خدايي “يادمانده”هاي خود را با عكسي از خود مزين ننمود! اما گويا خيال دارد عكس خيانت كار افشا شده اي را هر بار به سخنان او بيافزايد! اين نشان كوچك و ظريفي است، اما افشاي بزرگي است براي شناخت روان ناپاكي كه در خدمت دشمن طبقاتي قرار دارد.
عكس “پرتوي”، عكسي با توجه به همه دقايق وظيفه ي يك عكاس ماهر ژورناليست است! نگاه، جهت نگاه، موي سر و سبيل آرايش شده، ريش تراشيده و صورتِ با كرم چرب شده كه بوي ادٌكلنِ آن را مي توان حتي در عكس نيز دريافت، حركت دست، پيراهن خوش رنگ و … سناريويي را تشكيل مي دهد. «انسامبلي» است از تزوير و ريا به منظور تحميق توده اي ها.
قاعدتاً مي بايستي درباره ي مضمون سخنان خائن بر ملا شده نيز سخني گفت. اما فرصت خواندن اباطيل و مطالب مشمئز كننده و هدفمند آن را ندارم كه “راه توده”ي دروغين به تبليغ براي آن دست زده است. شايد فرصتي پيش آيد.
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4017
……………..
١- “وعده ي ديدار”، شعر زندان

 

وعده دیدار
در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان.
من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شبزده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران،
شب، نورشان را با چشم هايم مى بويم.
و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.
شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ فام.
اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!
اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!
من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان.
 
تولدى دیگر
يگانهء من!
در جوار كوهى مى زيم، كه نگاهت هر روز با آن در تلاقى است، باد هرازگاهى، بوى خاك
باران خورده را برايم به ارمغان مى آورد، و بوى سبز تنت را نيز.
شب وقتى از شيار پنجرهء سلولم، ماه را مى بينم، تنهايى ات را بهخاطر مى آورم.
با خود مى گويم:
» آه … ماه نيز چون معشوقم تنهاست «
و آنگاه، به ياد موهاى شبقگونه ات مى افتم، و چشمانت، كه آرام برهم مى نهادى، و نوازش
دستان مهربانت، و لبانت، كه عاشقانه مرا بسوى خويش فرا مى خواند.
قلبم به طبش مى افتد، دردى جانكاه بر دلم خيمه مى زند.
گويى طبالى در سينهام بر طبل مى كوبد، نگاهم بر ماه خيره مى ماند، بغض با چابكى تمام
راه نفس را مى بندد، نفس به شماره مى افتد، عضلاتم متشنج مى شوند، پاهايم مرا يارى نمى
دهند، سر به دوران مى افتد، تن ناتوان است، ضجهاى بگوش مى رسد، گوئى از چاهى
عميق:
غم غريبى است، «
ناتوانم، نيمه جانم، مرا رها كنيد، بگذاريد چو مارى بويناك، در سوراخى بخزم، و
حصهء خويش را در لجنزارها بيابم.
نيرو پيوندش را با عضلاتم گسسته است، اعصاب در فريبكارى خويش است، نمى
توانم، تا كى؟ تا كجا؟
.» عمرمان كوتاه است، مرگمان در راه است، دردمان بى درمان، راهمان بى راه است
به ناگاه در كشاكش درد و مرگ، در هياهوى ننگ و بنگ، برقى مى جهد، اخگرى شعله مى
زند، و تن در نگاهى خاكستر مى شود.
عشق چون سمندرى رستاخيز مى كند، علمى خونين بر كف دارد.
يگانه فرمانش را مى راند، بى تكرار،
»! بيائيد! بتازيد «
و جستى مى زند چون برق و خالى مى شود ميدان.
***
ماه همچنان مى تابد، عرقى بر پيشانيم مى نشيند سرد، و حاصل اين نبرد، اشكى است كه
حلقه مى زند در چشمانم، كنون مولود مى دانم.
***



«ما حزب زندگي، حزب اميد هستيم!»
باز هم درباره ي “ديالكتيك مشخص”

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۲ (۲۴ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
دنياي جريان هاي انحرافي، دنيايي عجيب و مسخره است؟
حزب كمونيست كلمبيا در ماه گذشته بيست و دومين كنگره ي خود را برگزار نمود. نكته «مركزي» در بحث ها را مسله «وحدت زنده و فعال خانواده ي كمونيستي» در اين كشور آمريكاي جنوبي تشكيل مي دهد كه بايد در خدمت نوسازي دمكراتيك جامعه كلومبيا قرار گيرد.
دبيركل حزب، ژيم سيسئدو  Jaime Caycedo  ، استاد دانشگاه كه يك موزيك دان نيز است، سه سرودي را كه ساخته بود رهبري نمود و در آواز دسته جمعي گروه (كر) “كامپاس” شركت داشت. در اجراي آوازهاي دسته جمعي، خواننده معروف “فارس” FARC، ژوليان كونرادو  Julian Conrada   نيز شركت داشت. شعرِ «ما حزب زندگي، حزب اميد، حزب كمونيست كلمبيا هستيم» را شركت كنندگان در كنگره به مثابه شعار دسته جمعي تكرار مي كردند، ازجمله پس از قرائت گزارش سياسي كه در آن ١٦٥ تـز براي بحث كنگره توسط دبيركل ارايه شد.
خرده كاري به جاي ديدن كليت
هنگامي كه خواننده ي توده اي به سه بخش گزارش سياسي حزب كمونيست كلمبيا مي نگردد و مضمون آن را مورد توجه قرار مي دهد، از نحيفي و ذلت برخي نظرات رنجي مضاعف مي برد كه در مقاله ها توسط افرادي ارايه مي شود كه خود را «جريان توده اي» مي پندارند و مي نامند.
وظيفه ي اين سطور بررسي ١٦٥ تز مطرح شده توسط كنگره حزب كمونيست كلمبيا نيست (اوتست، ٤ اوت ٢٠١٧) كه در آن بحران جهاني سرمايه داري، بحران نظام حاكم بر كلمبيا و وظايف لحظه تاريخي از ديدگاه ماركسيستي- لنينيستي مطرح شده است. اهميت مجموعه تزها براي بحث كنوني، توجه به كليت واقعيت در جهان، منطقه و كشور كلمبيا است! تزهايي كه ارزيابي بهم پيوسته ي حزب برادر را از “واقعيت” نمايان مي سازد و آن را قادر به نتيجه گيري از شرايط حاكم و اتخاذ تصميم هاي انقلابي مي كند!
نظرات مطرح شده براي نمونه در “راه توده”، در “مهر” و يا “عدالت” و ديگران بر خلاف اسلوب انديشه و كاركرد حزب برادر، به جزء ها مي نگرد و خرده كاري بر آن حاكم است.
توجه به كليت نبايد تنها در كنگره ها مطرح گردد. هر مقاله و نوشته بايد از اين بلندا به صحنه نبرد طبقاتي بنگردد تا بتواند به مضمون لحظه ي تاريخي معرفت يابد و آن را براي نتيجه گيري ها لازم به كار بندد.
تنها نكته اي كه اين جريان هاي انحرافي در آن مشتركند، اين امر است كه حزب توده ايران بايد از سياست مستقل خود چشم پوشي كرده، دنباله روي اين يا آن جريان بورژوازي حاكم باشد.
آن ها اين سياست معلول را «پشتيباني» از “نبرد كه بر كه” در ايران مي نامند كه گويا ادامه سياست انقلابي حزب طبقه كارگر پس از پيروزي انقلاب بهمن است! در اين زمينه پيش تر نوشتارهاي بسياري در توده اي ها انتشار يافته. اين ارزيابي كه زنده ياد نورالدين كيانوري آن را در رساله سال ١٣٧٣ خود نيز مطرح مي سازد و در “حماسه ملي” سال ٧٦ نيز تائيد شد، به طور قطع ديگر ارزيابي روز نيست.
وحدت همه لايه هاي حاكميت در اجراي اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، نسخه نئوليبرال “خصوصي سازي ثروت هاي متعلق به مردم و نسل هاي آينده و آزاد سازي اقتصادي” كه برنامه رسمي دولت هاي ايرانِ جمهوري اسلامي شده است، توافق بر سر سرمايه گذاري خارجي با مضموني نواستعماري در قرارداد با “توتال” و …، و كاركرد سياسي- اجتماعي دستگاه هاي امنيتي- قضايي رژيم ديكتاتوري نشان يك پارچگي “كليت” نظام و سياست ضد مردمي و ضد ملي آن است. وحدت نظر و سياست داعش گونه ي نظام سرمايه داري حاكم، پايان يافتن دوران “نبرد كه بر كه” را به اثبات مي رساند. ايران در مرحله گذار انقلابي از شرايط حاكم قرار دارد. سال هاي ٥٣- ٥٤ را طي مي كند.
بررسي مشخصِ مورد مشخص
اين جريان هاي انحرافي كه مايلند «مستدل» نيز سخن گويند، همگي از شيوه ي غيرديالكتيكي بررسي پيروي مي كنند. آن ها تنها بخشي از واقعيت را مورد بررسي قرار مي دهند. رابطه ي ميان اجزاي واقعيت و رابطه ي همه جانبه ي اجزا را با جهان پيرامون مورد بي مهري قرار مي دهند و از اين طريق، “خوشبخت” و “خشنود” و “راضي از خود” مقاله را به پايان مي رسانند. بي جهت هم نيست كه هيچ كدام از اين جريان ها و نويسندگان آن، تن به «بررسي مشخص مورد مشخص» در يك گفت و گو (Dialog) نمي دهند.
بررسي “مشخص پديده ي مشخص” كه به معناي درك “ديالكتيك مشخص” از پديده و موضوع بحث است، آن ويژگي انديشه ي ماركسيستي- توده اي را تشكيل مي دهد كه تميز سره از ناسره را ممكن مي سازد. پايبندي به اين اسلوب ماركسيستي- توده اي و «عزم پيمان» براي حفظ آن (اط، با پچپچه ي پاييز)، محك توده اي بودن است!  تقسيم اراداه گرايانه ي «مشي انقلابي حزب توده ايران» نشان شكستن «پيمان» با انديشه و كاركرد حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران توسط گروه هاي انحرافي است!
براي نمونه، رفيق جوانرود در ادامه ي نوشتارهاي خود در ارتباط با «سياست ورزي توده اي (٢)»، نظر توده اي ها را به سه دسته تقسيم مي كند و خود را در گروه سوم قرار مي دهد: «سوم- ديدگاهي كه به ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم معتقد است، اما باور دارد كه روند انقلاب بهمن هنوز در سطح جامعه جـاري است»!
با اين اميد كه اين رفيق به بحثي مشخص راضي شود، تا گرهگاه نادرست در انديشه ي طرح شده قابل شناخت گردد، وظيفه سطور كنوني بررسيِ موشكافانه تز ظريف و چندلايه طرح شده اوست. هدف نشان دادن اين نكته است كه با وجود صلابت نظر درباره ي برقراري سلطه ي ارتجاع و تشخيص رشد شرايط ذهني براي تغيير انقلابي شرايط در جامعه، ارزيابي از شرايط عيني و نتيجه گيري از آن به ثمر نمي نشيند. شرايط به مثابه شرايط انقلابي درك نمي شود. درخت و درخت و درخت ديده مي شود، سرشت “جنگل” بودن درك نمي شود.
اين رفيق از اين رو در بغرنجي مطرح شده در تز خود گرفتار مانده است، زيرا، همان طور كه در نوشتار پيش هم نشان داده شد، “كليت” واقعيت شرايط حاكم بر ايران را مورد توجه و زمينه ارزيابي از وضع قرار نمي دهد.
او “كليت” را به مثابه زمينه ارزيابي شرايط و نتيجه گيري از آن و ارايه راه كار از مد نظر دور مي دارد.
بي جهت هم نيست كه هيچ پيشنهاد عملي براي ادامه مبارزه ي طبقاتي در ايران از نوشتارهاي طولاني رفيق جوانرود تراوش نمي كند. جز توصيه صبر و حوصله و دنباله روي از لايه اي از بورژوازي كه به معناي نفي سياست مستقل حزب طبقه كارگر است. توصيه اي كه در آن با ديگر جريان ها شريك است.
وضع “راه توده”ي دورغين اسفبار تر است. براي نمونه در «سرمقاله ٦٠٧» خود با عنوان “واقعيات چون صاعقه بر سر توهمات فرود مي آيد”، گرفتار در اسلوب نفي ضرورت توجه به شرايط براي ارزيابي وضع، «تحول تدريجي» را در ايران مطلق مي سازد و نقش عنصر آگاه را در نبرد ميان دو متضاد “تدريجي- آگاهانه” عملاً نفي مي كند. اين جريان نيز جز توصيه صبر و حوصله و دنباله روي از لايه اي از بورژوازي كه به معناي نفي سياست مستقل حزب طبقه كارگر است، توصيه ي ديگري براي خواننده ندارد.
“عدالت” نيز توصيه ي ديگري براي توده ها ميهن ندارد جز آن كه «مردم حميد بقايي را از زندان آزاد كردند»! در اين خبر كه هنوز نخوانده ام، اما ترديد ندارم كه منظور آن طرح شعار “زنداني سياسي آزاد بايد گردد” نيست، جز توصيه صبر و حوصله و دنباله روي از لايه اي از بورژوازي كه به معناي نفي سياست مستقل حزب طبقه كارگر است، معنايي ديگر ندارد. معلوم نيست چرا رفيق عزيز ايرج رشيدي كه ديگر مانند آب روان ميان آلمان و ايران در رفت و آمد است،گزارشي از مبارزات زحمتكشان ايران در “عدالت” انتشار نمي دهد؟
بازگرديم اما به گرهگاه در انديشه ي رفيق جوانرود.
انتزاع “توخالي” و انتزاع درك شده!
براي اين رفيق نتيجه گيري از بخش «ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم» و بخش «روند انقلاب بهمن … در سطح جامعه» نتيجه گيري از دو پديده ي مستقل و بي رابطه با يكديگر است. او در يك سو، اين و در سوي ديگر، آن بخش را مي بيند. رابطه ميان دو بخش در انديشه براي درك مضمون پديده جايي ندارد. اين در حالي است كه تنها با ديدن رابطـه ميان اجزا و كاركرد آن، مضمون “واقعيت” درك مي شود كه براي نمونه نقطه آغاز بررسي سياسي- طبقاتي حزب توده ايران را از شرايط حاكم بر كشور تشكيل مي دهد!
انديشه انديشمندانه كه به تحليل و بررسي پديده اي متمركز مي شود، بايد پيش تر برداشتي از كليت پديده يافته باشد تا بتواند يك بررسي منطقي از وضع ارايه دهد. ماركس نگارش “كاپيتال” را هنگامي آغاز نمود كه شناخت كليت صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را هضم فكري كرده بود و به قوانين تكوين علّـي و كاركردي آن معرفت همه جانبه يافته بود و ساختارهاي آن را مي شناخت.
به سخني ديگر، انديشه ي رفيق جوانرود كه گرفتار نگرش به اين سو و آن سو است، و تنها اين «فاكت» و يا آن «فاكت» را درمي يابد، «ديدگاهي كه به [فاكت] ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم» از يك سو معتقد است، و از سوي ديگر باور دارد «كه [فاكت] روند انقلاب بهمن هنوز در سطح جامعه جاري است»، با وجود اين شناخت پرصلابت، انديشه گرفتار در گرگاه پيش گفته است، زيرا بدون آن كه رابطه ميان دو فاكت را دريابد، از شناخت كليت واقعيت مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در ايران باز مي ماند. گرگاهي كه مانع شناخت است، خرده بيني و چشم بستن به كليت است!
براي او «ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم» معنايي انتزاعي مي يابد. به گفته ي ماركس “انتزاعي توخالي” باقي مي ماند! عجيب هم نيست كه نتوان از اين «فاكت» به شناخت پيامد قابل ذكري دست يافت. به سخني ديگر، ريشه ي ضرورت وجود سلطه ديكتاتوري به سطح درك ارتباط آن با “اقتصاد سياسي” حاكم فرانمي رويد كه علت جاري بودن انقلاب بهمن در سطح جامعه» است.
اقتصاد سياسي امپرياليستي نيز در سطح انتزاعي توخالي، گويا آويخته در خلا، فهميده مي شود و نه به مثابه سياست ضد مردمي و ضد ملي اي كه آن روي سكه ي ديكتاتوري را تشكيل مي دهد.
بدين ترتيب، انديشه به مضمون هيچ كدام از بخش ها و مضمون كليت پديده معرفت نمي يابد و لذا قادر هم نيست به نتيجه گيري از كليت واقعيت بپردازد.
بر خلاف اين اسلوب، اسلوب “بررسيِ مشخص پديده مشخص و ايجاد ارتباط ميان اجزاي آن”، امكان نتيجه گيري را براي انديشه ماركسيستي- توده اي ايجاد مي سازد كه در خط مشي انقلابي حزب توده ايران تبلور يافته. شناخت و اعلام مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب دستاورد منطقي پايبندي به اسلوب ديالكتيك مشخص است.
مرحله اي كه وظيفه ي تاريخي- ضروري آن حل دو تضاد بهم تنيده را در برابر دارد. حل مساله “آزادي”- دموكراسي و … و مساله “عدالت اجتماعي- حق حاكميت ملي”! از آن جا كه اين دو تضاد با پيروزي ارتجاع بر سرنوشت انقلاب و مسدود شدن راه تعميق آن حل نشده باقي مانده است، «انقلاب بهمن در سطح جامعه جاري است».
شناخت وجود ارتجاع، شناخت وجود جاري بودن انقلاب است، شناخت علت بهم پيوستگي دو بخش در نظر اوست كه او آن را مورد بي مهري قرار مي دهد. با چنين شناختي، ديگر دو بخش “انتزاعي توخالي” (ماركس) نيستند، همه جانبه درك شده اند، مضمون آن ها به مثابه كليت بهم پيوسته دريافت شده است و پايه و اساس تحليل از وضع حاكم بر كشور را تشكيل مي دهد و نتيجه گيري هاي كاركردي را ممكن مي سازد.
تنها حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران است كه تحليل خود را از وضع حاكم از بلنداي نگرش به “كليت” هستي اقتصادي- اجتماعي در ايران انجام مي دهد و به ثمر مي رساند. بر اين پايه است كه خواست تغييرات بنيادين در همه ي سطوح هستي اجتماعي مطرح و مستدل مي شود كه بدون انقلاب اجتماعي قابل دسترسي نيست. از اين رو نيز تدارك و تكميل نمودن شرايط ذهني انقلاب، يعني تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي و ميهن دوست، مساله ي اصلي و وظيفه انكارناپذير را در برابر مبارزان تشكيل مي دهد.
اسلوب شناخت و تحليل ماركسيستي- توده اي، محك تشخيص انديشه ي سره از ناسره است!
نوشتار رفيق جوانرود پايان نيافته و منتشر نشده است. آن چه كه در سطور پيش برشمرده شد را نمي توانم با نقل جملات او مستدل سازم. اما ترديد ندارم كه اگر او بخواهد تـز خود را پروسواس به پايان “منطقي” آن، منطق گرفتار در اسلوب نظاره گر ظاهربين برساند، به نتايج ديگري دست نمي يابد.
اسلوب نظاره گر ظاهربين
اين شيوه ي انديشه و “بررسي” غيرديالكتيكي را ماركس شيوه ي نظاره گر ظاهر بين مي نامد كه زنده ياد احسان طبري در: دربارهء دو بينش  خردگرانه در تاريخ، در نوشته هاي فلسفي و اجتماعي (جلد نخست، ص ٦٠ به بعد) در وسعت و با زباني دلربا توصيف كرده و مي آموزاند. آموزگار توده اي ها اسلوب غيرديالكتيكي نظاره گر ظاهربين را همانجا «آزمون گرايي (امپيريسم) تنگ ميداني» ارزيابي كرده و «آن را “آزمون گرايي خزنده”» مي نامد كه شيوه ي كاركرد و «فلسفه تاجران و كاسبان است كه جز دخل و سود روز، جز فاكت (يعني رخداد به معناي كاملاً ناسوتي اين كلمه) چيز ديگري براي آن ها اصالت ندارد. اين طرز فكر به مطلق كردن “آنچه كه در اين، آن و هم اكنون واقعيت دارد” و “آنچه كه براي من سود ببار مي آورد” …» مي پردازد «و به شكل احمقانه- كسل كننده اي “فاكت ظاهري” و گذرا را مطلق مي كند و منكر روندهاي تاريخ [تاريخي- ضروري]، جنبش هاي “تحت الارضي”، موشِ نقب زن تاريخ، سير تكاملي پيش بيني پذير تاريخ، لذا ايده آل هاي انقلابي ناشي از آنست، منكر ارزش انتزاع و تعميم، منكر  مقولات فلسفه است و همه را به عنوان متافيزيك و “مفاهيم دروغين” به دور مي ريزد.» …
در كتاب “تاريخ و ديالكتيك”، لئو كفلر نيز در بخش هاي اول (گذار ايده آليسم ذهني به عيني)، بخش دوم (زمينه هاي منطقِ ديالكتيك هگل) و بخش چهارم (اسلوب ديالكتيك مشخص) روند فرارويدن اسلوب ديالكتيكي براي شناخت پديده و درك مضمون آن را نشان و توضيح مي دهد.
“راه توده” دروغين نيز به «شكل احمقانه- كسل كننده اي “فاكت ظاهري” و گذرا» پايبند است و آن را مطلق مي كند. او كه «واقع بيني» خود را كاسبكارانه مي ستايد و به عنوان گلي«پرهيمنه» (اط همانجا) به ديگران ارزاني مي كند، طرح دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن را نه به مثابه اهرم انقلابي در مبارزه براي گذار از ديكتاتوري و اقتصاد سياسي امپرياليستي مطرح مي سازد، بلكه آن را در خدمتِ توجيهِ پذيرشِ شرايطِ سلطه ي حاكميت نظام سرمايه داري و شكل حكومت داعشي آن به خدمت مي گيرد كه رفيق طبري آن را «دخل و سود روز» مي نامد. اين جريان انحرافي با جمله و تـزي كه اثبات آن را در اين «سرمقاله» و در مقاله هاي ديگر به خواننده مديون مي ماند، مدعي است كه «امروز بيش از هر زمان ديگر روشن شده است [مثلاً از طريق پشت خونين كارگران و يا قرارداد با “توتال”؟!] كه پيشبرد تحولات در ايران امريست تدريجي …»!
اين جريان انحرافي كه به ادعاي بي پايه و اساس و غيرقابل اثبات خود درباره ي «تحولات تدريجي» به استحاله ي رژيم ولايي دل خوش كرده و آن را در «سرمقاله هاي» خود با عنوان هاي پرطمطراق تبليغ مي كند، شمشير عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران از نيام كشيده است. اين جريان، سخن خود را با اسلوب «آزمون گرايي تنگ ميداني» توجيه مي كند. براي نمونه او «حق [!] انتخابات» را كه به گفته رفيق طبري «”آزمون گرايي خزنده”» در انديشه ي بورژوازي است، ابزار گذار از «اصل ولايت فقيه» مي پندارد. اين جريان، كه در انديشه تحليلي به مراتب نحيف تر از انديشه جوانرود است، نه از نقش ولايت فقيه، شوراي نگهبان و … صحبت مي كند، و به طريق اولي سخني درباره ي كليت ارتجاع حاكم، درباره ي شرايط سلطه ي داعش گونه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي و … براي گفتن ندارد، اين «فاكت» هاي مخالف برداشت «تحولات تاريخي» را در ارزيابي خود آگاهانه منظور نمي دارد. اين جريان مي خواهد توده اي ها را با يك مشت «فاكت»هاي انتخاب شده و هدفمند در «سرمقاله»هاي خود مشغول و از وظيفه انقلابي باز دارد.
“عدالت” حتي گامي فراتر از “راه توده” برمي دارد. محاسبه ي كاسبكارانه نزد اين جريان انحرافي از اين طريق به مورد اجرا گذاشته مي شود كه خود تقريباً هيچ گاه در مقاله اي مستقل موضع مشخصي را مطرح نمي سازد. مقاله هاي انتشار يافته تقريباً به طور كامل از انواع نظرهاي همه جور ديگراني بافته مي شود كه به اصطلاح نظر “عدالت” را تشكيل مي دهد. شيوه ي كمكي براي اين تاكتيك انتشاراتي، انتشار گه گاهي مقاله هايي به صورت ضميمه است كه گويا در تائيد نظر “عدالت” است. از اين طريق مي خواهد “عدالت” دفاع از جريان و لايه ي خاصي از حاكميت را براي توده اي ها “مستدل” سازد.
براي نمونه مي توان نقل مقاله اي را از “دولت بهار” مثال آورد. در اين مقاله خبر آزادي حميد بقايي از «زندان» اعلام شده است. در صفحه انتشار مقاله ي “دولت بهار” در “عدالت”، دو عنوان به چشم مي خورد. اولين عنوان چنين است: «جريان انحرافي» جايي در ميان «چپ» ندارد! – «شرق در اتاق سياست؛ عيار آزادي خواهي اصلاح طلبان!؟ است. اين عنوان كه  پيش از نام “دولت بهار” انتشار يافته، ظاهراً به معناي نظر “عدالت” بايد فهميده شود! پس از آن، عنوان دوم انتشار يافته كه ظاهراً عنوان نقل شده از “دولت بهار” است. نامي كه گويا با تداعي از “بهار عربي” براي دولت احمدي نژاد انتخاب شده است.
عنوان دوم چنين است: «مردم حميد بقايي را از زندان آزاد كردند».
عنوان، يك مبارزه ي اجتماعي را تداعي مي كند كه اما با دقت معلوم مي شود كه «فاكت» چيز ديگري است: «از زمان بازداشت حميد بقايي صدها تن از مردم … سندهايشان [را] براي آزادي حميد بقايي … به دفتر رئيس جمهور سابق» سپرده بودند. البته اقدام اين «صدها تن از مردم» اقدامي شايسته و پرارزش است. گامي كه بيان وجود تضاد در لايه هاي مختلف حاكميت نظام سرمايه داري است. اما يك مبارزه ي اجتماعي نيست! كمك به رشد آگاهي طبقاتي كارگران و زحمتكشان نمي كند! از اين رو محدود بودن فعاليت روشنگرانه- تبليغي در اين سطح، نشان انحراف و جستجوي «سود روز» است.
چند روز پيش (١٦ مرداد ٩٦) ٥٣ كارگر شركت نيشكر هفت تپه با اقدامي اعتراض آميز سند خانه هاي خود را به عنوان وديعه براي آزادي ٤٦ كارگر همكار خود به بيدادگاه شهر شوش تسليم نمودند. خبر آن در توده اي ها با انتشار اعلاميه “اتحاديه آزاد كارگران ايران” انتشار يافت، اين مبارزه ي اعتراضي كارگران از سرشتي ديگر برخوردار است. زيرا نشان نبرد طبقاتي ميان حاكميت و طبقه كارگر است. نبردي كه در “عدالت” جايي نيافته است! همان طور كه رفقاي در سفر دائمي به ايران نيز گزارشي از مبارزات كارگري در “عدالت” انتشار نمي دهند.
هدف از سطور پيش نفي ارزش مبارزه براي آزادي بقايي نيست، بلكه نشان دادن سرشت متفاوت دو مبارزه با ظاهر مشابه است. همين ارزش گذاري را بايد درباره ي مبارزه ي خود بقايي در زندان ذكر كرد كه «١٦ روز اعتصاب غذاي خشك» كرد. تجربه قابل احترام “قطره قطره مردن” بقايي اما از انگيزه ي شخصي برخوردار است. انگيزه ي بسياري از زندانيان سياسي كه ٥٦ روز و بيش تر به اعتصاب غذا دست زدند، دفاع از حق قانوني زندانيان سياسي و كل جامعه است.
نام مبارزاني مانند اسماعیل عبدی، جعفر عظيم زاده، آرش صادقی و همرزمان دیگرش، بانوان هاجر پیری و زینب سکاوند، علی شریعتی، سعید شیرزاد، نزار زکا، محمد رضا نکونام، مهدی کوخیان، فواد یوسفی، حمید رضا جلالی، آتنا دائمی، هنگامه شهیدی و دیگرانی که نامشان در این فهرست نیامده، با اعتصاب غذای خود در زندان، مبارزه علیه رژیم دیکتاتوری را به اوجی شکوهمند در تاریخ مبارزاتِ رهایی بخش مردم میهن ما رسانده اند. (نگاه شود به مقاله ٣٠ تير و ٨٥ و ٩١ دي ١٣٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.org/fa/3467 و http://www.tudehiha.irg/fa /2797)
اين مبارزات داراي بار اجتماعي است. بقايي از منافع شخصي و زندانيان سياسي از منافع طبقه كارگر و آزادي هاي قانوني و … دفاع مي كنند.
همان طور كه اشاره شد، دو پاراگراف گذشته موضوع بررسي اين سطور نيست، هدف بررسي اسلوب نارسا و به گفته ي طبري «كاسبكارانه»ي ذكر «فاكت» ها، بدون در رابطه قرار دادن آن ها با كليت واقعيت است!
آيا شيوه ي “عدالت” نظر رفيق طبري را مورد تائيد قرار نمي دهد كه اين اسلوب، شيوه ي«”آزمون گرايي خزنده”» است كه شيوه ي كاركرد و «فلسفه تاجران و كاسبان است كه جز دخل و سود روز، جز فاكت … چيز ديگري براي آن ها اصالت ندارد. اين طرز فكر به مطلق كردن “آنچه كه در اين، آن و هم اكنون واقعيت دارد” و “آنچه كه براي من سود ببار مي آورد” …» خلاصه مي شود «و به شكل احمقانه- كسل كننده اي “فاكت ظاهري” و گذرا را مطلق مي كند»!
آن وقت همه ي اين جريان هاي انحرافي مي خواهند سياست نحيف و ذليل خود را جايگزين خط مشي انقلابي حزب توده ايران القا كنند و به تقسيم مواضع تود اي ها به سه دسته مي پردازند! آيا دنياي اين جريان ها، دنيايي عجيب و مسخره نيست؟
 
بدون ترديد سياست انقلابي حزب توده ايران با طرح “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و كوشش براي تنظيم برنامه اقتصاد مليِ مبتني بر دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ايران، مبارزه براي گذار از ديكتاتوري و وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد امپرياليستي را به مرحله اي بالاتر ارتقا مي دهد. با طرح چنين شعاري، روند تفهيم وحدت خواست آزادي- عدالت اجتماعي و منافع ملي به پرچم توانمندي براي تجهيز طبقه كارگر در همه لايه بندي امروزي آن و ديگر لايه هاي ميهن دوست نايل خواهد شد و به حيات ناشكوهمند جريان هاي انحرافي ضربه نهايي را خواهد زد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4009

……………………

رفیق عزیزی اطلاع داد که رفیق جوانرود نویسنده مطلب انتشار یافته در “مهر” نیست، بلکه هیئت دبیران مهر است. با تشکر برای توضیح که بدین وسیله اطلاع داده می شود.
از تصحیح کلیت مقاله اما از این منظر صرفنظر شد، که بحث با فرد رفیق جوانرود نیست. بحث بحثی عام است که نویسنده آن هر رفیقی باشد، در مضمون نوشتار تغییری ایجاد نمی گردد. امیدوارم رفیق جوانرود بر بی توجهی چشم بپوشد و رفقای هئیت دبیران “مهر” نیز با اغماض به آن بنگرند.
بهر جهت ابرازنظر مشخص درباره ی مضمون بحث، گامی به پیش خواهد بود.

2- نگارش آخر مقاله