مسئله اتحادها (٢) پراتيك انقلابى نياز به تئورى انقلابى دارد ديالكتيك استقلال سياست و اتحادها
در نوشته پيش در ارتباط با ”مسئله اتحادها (١)“، اهميت تعيين «اصلىترين تضاد» و «اصلىترين صحنه نبرد» اجتماعى و تعيين «مرزها … با قاطعيت و صراحت» به بحث گذاشته شد. درعينحال نشان داده شد، كه قاطعيت و صراحت در تحليل تودهاى و توافق بر سر اصلىترين تضاد، همچنين شرط ايجاد وحدت نظرى در جنبش تودهاى مىباشد. اسلوب دستيابى به شناخت مشترك درباره اصلىترين تضاد و اصلىترين صحنه مبارزه، جستجوى رشته وجودى پديدهها در روند رشد آنها از آغاز تا لحظه بررسى است.
«پايدارى بر سر مواضع و پراتيك انقلابى»، شرط حفظ «ماهيت و مضمون» مبارزات است، كه به آن اشاره رفت. شرط عينى براى پايدارى بر سر مواضع و پراتيك انقلابى را لنين پايبندى به تئورى انقلابى مىداند. ازاينروست كه تحليل مشخص شرايط مشخص در جنبش تودهاى بايد بطور مداوم ارتباط تئوريك خود را با ماترياليسم تاريخى، يعنى با روند رشد تاريخى جامعه، و همچنين با اسلوب انديشه علمى- ديالكتيكى حفظ كند. تنها با حفظ مداوم اين دو رابطه در پراتيك انقلابى است، كه جنبش تودهاى را از سقوط به دامن راستروى و چپروى و همچنين راستروى در لباس چپ مصون مىدارد.
برپايه نكات فوق، در نوشته پيش نتيجهگيرى شد كه تضاد اصلى دوران كنونى در ايران، تضاد بين مردم و حاكميت سرمايهدارى از يكسو و بين مردم و امپرياليسم از سوىديگر است.
ازاينرو، شعار جبهه ضدديكتاتورى و ضدامپرياليستى، بيان سرشت و مضمون تحليل طبقاتى از تضاد اصلى حاكم بر ميهن ما در دوران كنونى است.
متاسفانه ارزيابى مشتركى از تضاد اصلى و صحنه اصلى مبارزات در دوران كنونى در جنبش تودهاى وجود ندارد. امرى كه به وظيفه روز و مركزى اين جنبش تبديل شده است. به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى موجود در جنبش تودهاى، بايد نظريات مطرح در اين جنبش مور بررسى مجدد قرار گيرد. ازآنجا كه متاسفانه شرايط يك بررسى دستجمعى هنوز در جنبش تودهاى بوجود نيامده است، ”تودهاىها“ خود را موظف مىداند، در اين راه ناهموار گام بردارد، به اين اميد كه برخورد انتقادى به نظريات، به مثابه برخوردى ”براى وصل“ پذيرفته و نارسايىهاى احتمالى و بىتوجهىهاى ممكن در ارتباط با روحيات دارندگان نظريات ديگر، نه از سر عمد، بلكه بهخاطر حفظ «قاطعيت و صراحت مرزها» تعبير شود.
