اقتصاد نئوليبرال را چگونه تعمير كنيم؟!
مقاله ي منتشر شده در نامه مردم

مقاله شماره: ۱۶ ( ۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5546

مقاله ي “جايگاه نوليبراليسم در سياست اقتصادي” نوشته ي پروفسور جاناتان ميچي كه در صفحه دوم آن عكس نوام چوامسكي درج شده است را كه در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران شماره ١٠٤٩، ٢٧ فروردين ماه ١٣٩٧ انتشار يافته، با دقتِ پروسواس و با نگراني مطالعه كردم. نگراني از اين رو با خواندن عنوان مقاله در ذهنم ايجاد شد، زيرا در توضيح سه سطري مقاله ي شش صفحه اي، «اسميت، ماركس وكينز» در كنار هم و گويا هم وزن و هم عيار ذكر شده است.

عنصر نگران كننده ي اصلي در انتشار اين مقاله در ارگان مركزي حزب توده ايران، نكته ي پيش نيست. علت اصلي نگراني انتشار مقاله ي اقتصاد سياسي در ارگان مركزي حزب توده ايران است، بدون آن كه همزمان نظر انتقادي حزب طبقه كارگر ايران درباره ي موضوع مقاله ذكر شود. بدون آن كه توضيحي روشنگرانه درباره ي مضمون آن و جايگاه آن در انديشه ي ماركسيستي- توده اي ارايه شود. بدون آن كه مضمون آن درارتباط با شرايط مشخص براي ايران گوشزد و برقرار گردد.

چنين مقاله اي نمي تواند و مجاز نيست حتي در “دنيا”، ارگان سياسي- نظري حزب توده ايران بدون موضعگيري هيئت تحريريه آن انتشار يابد. چنين نمونه اي را نمي توان در گذشته نشان داد. انتشار اين مقاله درشرايط كنوني يك ابداع است، بدون آن كه كوچك ترين بحث قبلي درباره ي آن مطرح شده باشد. ذكر نشدن نام ارگان انتخاب كننده ي مقاله و يا مترجم آن، مقاله را به سطح موضع حزب توده ايران و يا لااقل موضع كميته ي مركزي آن ارتقا داده و حزب و يا كميته مركزي را پاسخگوي نكته و مساله هاي طرح شده در آن مي كند ونموده است. اين در حالي است كه ذكر نام رفيق انتخاب كننده ي مقاله، او را پاسخگو در برابر پرسش ها ميكند.

به سخني ديگر، ضرورت ايجاد شفافيت درباره ي چگونگي راه يافتن و انتشار اين مقاله در ارگان مركزيحزب توده ايران و موضع روشنگرانه ي دبيران حزب رفيق عزيز محمد اميدوار و نويد شمالي در اين باب انكارناپذير است. روند تصميم گيري براي انتشار اين مقاله در ارگان مركزي حزب توده ايران بدون هرموضع گيري رسمي نسبت به آن، چگونه بوده است؟!

عنوان “خنثيِ” مقاله، “جايگاه نوليبراليسم [را] در سياست اقتصادي” در نظام سرمايه داري دوران افول براي خواننده شفاف نمي سازد. عنوان و مضمون مقاله، برنامه نئوليبراليسم را به مثابه يك “اشتباه تاريخي” مي نماياند و نه به عنوان “ماسك” سرمايه در دوران افول نظام استثمارگر سرمايه داري. عنوان و مضمون مقاله حتي به خود زحمت نمي دهد برنامه پيشنهادي تعميراتي طرح شده را در ارتباط با نبرد طبقاتي در جامعه مطرح سازد. زيرا خود ظاهراً به اين امر واقف است كه صاحبان “سرمايه مالي” كه توانسته اند سلطه ي خودرا به اقصي نقاط جهان سرمايه داري و وابسته تسري دهند و خواست خود را به خلق هاي بسياري تحميل كنند،استدلال سوسيال دمكراتيكِ “چپ” را براي “بهينه ساختن” شرايط به شوخي هم نمي گيرند.

سرشت پوزيتويستي مقاله را عنوان آن شفاف نمي سازد. شفاف نمي سازد كه مضمون مقاله از موضع “خوانش جديد ماركس” به تعمير برنامه ي نئوليبراليسم از موضع “كينزي چپ” مي پردازد. شفاف نمي سازد كه مضمون مقاله عليه برداشت ماركسيستي- توده اي از «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» استدلال مي كند. شفاف نمي سازد كه مضمون مقاله كوشش براي ايجاد اين توهم “چپ” نزد خواننده است كه گويا ميتوان به حكم لنين، لوكزامبورگ و ديگران كه در شعار “سوسياليسم يا بربريت” تبلور مي يابد، پاسخي جزجايگزين سوسياليستي (در مورد ايران ملي- دمكراتيك) ارايه داشت.

عنوان و مضمون مقاله شفاف نمي سازد كه اين موضع گيري عدول خشن از مصوبه ششمين كنگره ي حزب توده ايران است كه راه خروج ايران را از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم پس از اجراي اين برنامه در سي سال گذشته در ايران، تدارك و عملي ساختن برنامه اقتصاد ملي متكي بر اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك است!

مضمون مقاله مستدل نيست و تزهاي طرح شده در آن به علت ساده اي قابل به ثبوت رساندن نيستند. علت ساده ي مستدل نبودن تزهاي طرح شده اين واقعيت است كه براي تحقق بخشيدن به پيشنهادهاي طرح شده، بايدانقلاب كرد، بايد قدرت سياسي را از دست سرمايه مالي امپرياليستي خارج نمود، بايد «با سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان» شرايط نوين و ترقي خواهانه را براي عملي ساختن «مالكيت عمومي [دمكراتيك] (دولتي)،مالكيت مشاركتي و تعاوني پويا و كارآفرين» ايجاد نمود كه نويسنده ي مقاله آن را «عامل كليدي» مي نامد.

نظرات نوام چامسكي را من از ديرباز مي شناسم و براي شخصيت او احترام بسيار قايل هستم. اين امر اما به معناي صدور اجازه براي برخوردي غيراصولي- غيرانتقادي به نظرات او و يا نظراتي كه بايد با عكس و نظراو مقبول گردند نيست.

پرفسور نويسنده مي كوشد براي شرايط آمريكا زمينه مبارزاتي اي را ارايه دهد. مي توان در ابن باره صحبت نمود. اما نمي توان اين نظرات را بدون برخورد انتقادي در ارگان حزب مطرح ساخت. شرايط حاكم بر آمريكابا ميهن ما بسيار متفاوت است. اِعمال اين نسخه ضد مردمي در ايالات متحده ي آمريكا نيز بزرگ ترين وعميق ترين درّه را ميان فقر و ثروت ايجاد كرده است. كوشش براي “تعديل” لحظه اي و حتي چند درجه اي ازپيامدهاي آن مي تواند تجهيز كننده براي نيروهاي مبارز آمريكايي باشد. آيا مي توان بدون برداشت ديالكتيكي ازاين برداشت، آن ها را يك به يك به شرايط ايران منتقل نمود؟ كدام استدلال براي چنين برداشتي مي توانندرفقاي مسئول حزبي و يا مترجم مقاله ارايه دهند؟

در ايران بدون قطع قاطع اجراي برنامه ي نئوليبرال امپرياليستي، كه حذف رژيم ديكتاتوري پيش شرط آن استكه آن را برنامه رسمي خود و دولت هاي ايران اعلام كرده است، نه تنها تغييري به سود توده هاي مردم ممكننخواهد بود، بلكه روند تعميق وابستگي نواستعماري ايران ادامه خواهد يافت و استقلال ملي و حق حاكميت ملي ايران برباد خواهد رفت. تجربه ي ليبي، عراق، افغانستان و و و هشدار دهنده است.

در اين مقاله كه در آن موضع انقلابي ماركس در نقد اقتصاد سياسي سرمايه داري ناديده باقي مي ماند و تضاد ماهوي نظرات انتقادي نزد ماركس با نظرات كينز و اسميت ناگفته باقي مي ماند و پرده پوشي مي شود،نظراتي درباره ي اشكال مالكيت در جامعه آينده مطرح مي شود كه انديشه هاي جدي و قابل تأمل هستند. براي تحقق بخشيدن به اشكال مناسب مالكيت در ايران نيز بايد به طور مشخص به بحث و گفتگوي پژوهشگرانه پرداخت.

برنامه اقتصاد ملي براي ايران براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، برنامه اي خاص است كه بايد برپايه ي شرايط مشخص در ايران تنظيم گردد. مي توان با جديت و پروسواس درباره ي ضرورت جستجوي«اقتصاد سياسي نويني» براي ايران به گفتگو نشست كه نويسنده به درستي يافتن آن را «چالشي [تاريخي] ..به چاي اقتصاد نوكلاسيك مرسوم و سنتي شكست خورده» اعلام مي كند. مي توان از نظرات طرح شده بهره برد، اما نمي توان آن را يك به يك به شرايط ايران منتقل نمود.

پس از روشن شدن شرايط انتشار اين مقاله در ارگان مركزي حزب توده ايران، مي توان به طور مشخص درباره ي وظيفه ي روشنگرانه- فرهنگي در برابر حزب طبقه كارگر و همه ي توده اي ها به طور عام وانتقال نظرات نظريه پردازان به مطبوعات حزبي به طور مشخص سخن گفت. وظيفه اي كه بايد داراي نظم شناخته شده در تاريخ حزب توده ايران باشد. به اين منظور پايان دادن به سياست غيرشفاف در اين زمينه نزدمسئولان حزبي كه با سكوت متكبرانه اي اعمال مي شود نيز مساله روز را تشكيل مي دهد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5546

٢٩ فروردين ١٣٩٧ – ١٨ آوريل ٢٠١٨




سیاست، شكل بروز آگاهی اجتماعی بر كلیت هستی جامعه است (عینی- پایه و ذهنی- روبنایی)!

مقاله شماره: ۱۵ ( ۳۰ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5487

 

عنوان نوشتار حاضر برگرفته شده است از مضمون درس های ٩٢ و ٩٣ كتاب “ماتریالیسم تاریخی” اثر زنده یاد رفیق هوشنگ ناظمی (امیر نیك آیین). او همانجا ظرافت استه تیك سیاستِ ماركسیست- لنینیستی را توجه به «تمام بغرنجی ها، مراحل واسطه ای، تاثیرات متقابل و چگونگی تاثیر علت و راه و نحوة انجام این تاثیر» اعلام می كند(ص ٤١٧). همانجا آموزگار توده ای ها توجه را به نقش «واسطه بودن سیاست به مثابه شكل آگاهی اجتماعی» جلب می كند. نكته ای كه اشاره است به دقت بیان و توجه به همه ی سویه ها و شرایط لحظه ی تاریخی.

به سخنی دیگر، سرشت ماركسیستی- توده ای سیاست مستقل حزب طبقه كارگر ایران آن هنگام به طور شكوفا تبلور می یابد و به قله ی اندیشه ی دیالكتیكی فرامی روید كه«تمام» نكته های برشمرده را، «تمام بغرنجی ها، مراحل واسطه ای، تاثیرات متقابل و چگونگی تاثیر علت و راه و نحوة انجام این تاثیر» را در هستی اجتماعی در بیان خود بنماید.

اینك می توان به اهمیت ابرازنظر رفیق عزیز آرش وجدانی – و رفیق عزیز محسن – پی برد كه به درستی می نویسد: «جامعه ما با سه تضاد از لحاظ دیالكتیكی به هم تنیده در گیر است. وظیفه نیروی آگاه طبقه كارگر پاسخ عملی در عرصه جامعه به آن هاست. این سه تضاد عبارتند از ١- تضاد خلق با امپریالیسم؛ ٢- تضاد خلق با استبداد یاروبنای سیاسی غیرمعاصر و ٣- تضاد كار با سرمایه.»

او سپس به درستی رابطه ی دیالكتیكی میان این سه تضاد را برجسته می سازد و می نویسد: «این سه تضاد در شرایط كنونی ایران و جهان چنان به لحاظ دیالكتیكی درهم تنیده اند كه هر گونه اولویت هر یك از آن ها بدون درك ارتباط منطقی و دیالكتیكی آن با دیگر تضادها عملاً به ضد خود تبدیل می شود.»

رفیق آرش صحت توضیح نظری را با نمونه ی مشخص تكمیل می كند: «برای نمونه هم اكنون وضعیت میهن در شرایط مخاطره آمیزی قرار دارد.» او با ذكر آدرس سرمقاله ی پراهمیت نامه مردم كه در آن شرایط مخاطره آمیز مورد بررسی قرار گرفته است، اضافه می كند: «حزب توده ایران در سرمقاله خود با تشریح این وضعیت”چه باید كردی” را پیش پای مبارزان قرار داده است كه می توان این هشدار را با هشدار حزب پس از فتح خرمشهر در جنگ تحمیلی همانند دانست.»

صلابت درستی و صحت نظری مواضع اعلام شده در انطباق كامل است با مواضع نقل شده از كتاب “ماتریالیسم تاریخی” و لذا مایه ی سربلندی توده ای هاست كه پایبند به سخنان بانیان سوسیالیسم علمی در مانیفست كمونیستی هستند: «كمونیست ها شرم دارند نظر خود را از توده ها پنهان دارند»!

 

در واقع هم سرمقاله ی نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ایران با عنوان: پیامدهای ویرانگر سیاست خارجی مبتنی بر «شونیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناك میهن ما،عمق فاجعه ای را قابل شناخت می سازد كه نظام حاكم سرمایه داری وابسته برای میهن و سرزمین همه ی خلق های ساكن ایران تدارك می بیند. فاجعه ای كه ممانعت از تحقق آن تنها با گذار از این نظام و رژیم دیكتاتوری در خدمت منافع سرمایه سوداگر داخلی و خارجی ممكن می گردد.

خواست گذار از رژیم دیكتاتوری كه حزب توده ایران آن را به درستی گام نخستِ مبارزه ی انقلابی در پیش رو ارزیابی می كند، از رابطه ی علت و معلولی برای ایجادشدن خطر ناشی از سیاست ضد مردمی و ضد ملی نظام حاكم نتیجه می شود كه «شوینیسم اسلامی» را به ابزار ایدئولوژیك تحمیل آن بدل ساخته است.

باید اذعان داشت كه توجه به خطر و تهدید خارجی در گفتگوهای در جریان میان توده ای ها كمتر موضوع بررسی و توجه قرار داشته كه سرمقاله ی نامه مردم آن را به درستی برجسته ساخته. بدون تردید بزرگ ترین نقطه ی قوت سرمقاله این نكته است كه خطر جنگ پوشیده و عریان امپریالیستی را علیه ایران مورد توجه قرار می دهد وچاره اندیشی می كند. بدین ترتیب سرشت میهن دوستی حزب طبقه كارگر ایران را برجسته می سازد.

بهم تنیدگی تضاد مردم میهن ما با سیاست تهاجمی امپریالیسم، به سخنی دیگر تضاد خلق با امپریالیسم با تضادهای دیگر خلق، با رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، كه رفیق عزیز آرش به درستی برجسته می سازد، باید چگونه در سیاست مستقل حزب توده ایران تبلور یابد تا سرشت ماركسیستی- تودهای این سیاست را قابل شناخت ساخته و آگاهی اجتماعی را از كلیت هستی جامعه (عینی- پایه و ذهنی- روبنای) قابل درك نماید؟

 

بررسی دقیق این نكته به منظور یافتن پاسخی علمی از این رو ضروری است، زیرا باید از درون آن «پراتیك انقلابی» بیرون كشیده شود. به سخنی دیگر وظیفه و چگونگی مبارزه ی تاكتیكی حزب توده ایران در لحظه ی تاریخی كنونی تعیین شود.

 

در بررسی مجزایی مواضع نظریه پرداز محمد كیانوش راد كه مدافع نظریه «راه میانه» است نشان داده شد. خطری كه می تواند با عدول از موضع انقلابی حزب توده ایران در ارتباط با وظیفه ی حذف رژیم دیكتاتوری ایجاد شود، در ابعادی چند نشان داده شد. نشان داده شد كه در سمت راست و تسلیم گرای طیف «مدارا با اصولگرایان»، كوشش و تاكتیك تسلیم طلبانه برای «در دل دوست بهر حیله رهی باید جست» قرار دارد. كوششی كه با بهره گیری از ابزار “تهدید با چماق ارتجاع” گویا مستدل می گردد.

این تهدید در نظر تسلیم طلبان، با هشدار برای خطر كودتای نظامی و «اقتدارگرایی نظامی و شبه نظامی»، به ابزار علیه مبارزه توده ها در نبرد طبقاتی و نفی ضرورتآن بدل می گردد. كوشش می شود، علت تعمیق نبرد طبقاتی و ژرفش دو تضاد مردم با استبداد و با غارت و استثمار نظام حاكم سرمایه داری، جا به جا گشته و به مثابه ی معلول ایجاد شدن خطر كودتا القا شود.

سیاست مستقل حزب توده ایران كه مبتنی است بر شناخت و درك سه تضاد توامان و بهم تنیده ی كه رفیق عزیز آرش برمی شمرد و مضمون سرمقاله ی پراهمیت نامه مردم را نیز تشكیل می دهد، بنا به سرشت مردمی و میهن دوستانه خود به چنین راه تسلیم طلبانه تن نمی دهد. چنین «راه میانه» را كه به استحاله ی رژیم دیكتاتوری دل بستهاست، نادرست ارزیابی می كند.

سیاست انقلابی حزب توده ایران با توجه به بهم تنیدگی سه تضاد برشمرده شده، راه واقع بینانه و ممكن مبارزه با خطر امپریالیستی را از مبارزه با خطر ناشی از اقتصادسیاسی دیكته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی جدا نمی سازد. بهم تنیدگی خطری را كه از دیكتاتوری رژیم ولایی علیه منافع مردم و ملی كشور ایجاد شده است ازخطر امپریالیسم و اِعمال سیاست اقتصادی امپریالیستی جدا نمی سازد.

بر این پایه است كه سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران بر ضرورت مبارزه برای به پیروزی رساندن مرحله ملی- دمكراتیك انقلاب پای می فشارد كه راه حل واقع بینانه و انقلابی برای حل سه تضاد بهم تنیده است كه رفیق عزیز آرش برجسته ساخته و بهم تنیدگی آن ها خاطر نشان نموده است.

سیاست مستقل حزب توده ایران در دفاع از مرحله ملی- دمكراتیك فرازمندی جامعه ایرانی از این رو واقع بینانه و انقلابی است، زیرا درست این سه تضاد و بهم تنیدگی آنرا مورد توجه قرار می دهد. زیرا سیاست حزب طبقه ی كارگر ایران، شكل بروز آگاهی اجتماعی بر كلیت هستی جامعه ایرانی در شرایط كنونی است.

تنها دو نكته را باید به مواضع اصولی طرح شده در سرمقاله ی پراهمیت نامه مردم افزود، تا نگرش ماتریالیست دیالكتیكی به اوج «كاكل بلند كوه» این اندیشه بتابد «كه اولین تماشاگر سپیده دمانند، و اولین آشیانة زمینی اشعه خورشید» (اط، به آن كس كه به او می اندیشم، سروده ی زندان).

اول- بدون طرح برنامه اقتصاد ملی جایگزین برای اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم، طبقه كارگر ایران و همه مردم میهن دوست و ضد سیطره ی امپریالیسم ازپرچم ضروری در نبرد برای حل تضاد با امپریالیسم و حل تضاد با زیربنای اقتصاد وابسته نظام سرمایه داری حاكم محروم خواهند بود. مبارزه علیه رژیم دیكتاتوری كه اجرای سیاست امپریالیستی را به برنامه رسمی دولتی بدل ساخته است، از مضمون مردمی و ملی تهی خواهد بود. مبارزه علیه دیكتاتوری به مبارزه برای “آزادی” تقلیل خواهد یافت كه نارسایی آن در تجربه ی طولانی اصلاح طلبان به اثبات رسیده است.

ناگفته نماند كه در گفتگوها میان توده ای ها با طرح ضرورت ارایه این جایگزین، مضمون بهم تنیدگی سه تضاد مورد نظر رفیق آرش، همیشه مورد توجه قرار داشته است، حتی آن جا كه خطر تجاوز علنی و عریان امپریالیسم موضوع اصلی سخن نبوده است.

دوم– موضع میهن دوستانه حزب توده ایران جای تردیدی باقی نمی گذارد كه مبارزه علیه دشمن اصلی، یعنی علیه امپریالیسم و تجاوز پوشیده و به ویژه عریان آن، وظیفه خطیر و مداوم حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران است. به ویژه در شرایط تجاوز عریان، مساله دفاع از میهن اولویت تام در انجام وظیفه ی میهنی داراست.

برای ممانعت از ایجاد شدن این خطر، مواضع درست و واقع بینانه سرمقاله ی نامه مردم و خواست پایان دادن به سیاست ضد ملی «شوینیسم اسلامی» سخن شایسته و بایسته مطرح شده است و نباید به آن نكته ای در این سطور افزود. باید با تمام توان از آن دفاع و برای درك صحت آن توسط توده ها مبارزه نمود. این وظیفه خطیر همه ی توده ای ها است.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5487




«راه میانه» و «تقابل دو حركت»

مقاله شماره: ۱۴ ( ۲۸ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5469

نظریه پرداز محمد كیانوش راد در مقاله ای كه در مجله ی چشم انداز ایران منتشر كرده است، مواضع خود رادر دفاع از راه «تثبیت دموكراسی در ایران» برمی شمرد و «نقشه ی راه» را برای دسترسی به آن تفهیم میكند. دقیق تر، می كوشد تفهیم كند. او این «نقشه ی راه» را با پذیرفتن «ضرورت انتخاب مسیرهای تغییراتآرام و تدریجی» و دوری از «تمامیت خواهی آرمانی» تعریف می كند.

به نظر او با چنین شیوه ای كه مضمون «راه میانه» برای «تثبیت دموكراسی در ایران است»، باید «.. باتبعیت از سیاست “یك گام به پس و دو گام به پیش”، و پذیرش سیاست میانه روانه، ضمن تثبیت دستاوردهایواقع بینانه، راه برای تغییر و پذیرش در اصول گرایان هم گشوده گردد.» و اضافه می كند كه به نظر میرسد، كه «اصول گرایان هم بزودی خواهند پذیرفت كه حكومت امری زمینی و از آن مردم و بدست مردم وبرای مردم است»!

بدین ترتیب نظریه پرداز «اصول گرایان» را استحاله پذیر ارزیابی می كند و هم بخشی از «راه حل میانه»می پندارد! كیانوش راد برای اثبات این آرزوی های «تمامیت خواهی آرمانی» خود، سند و فاكت و نشانی ازكاركرد «اصول گرایان» ارایه نمی دهد كه در تایید برداشت او باشد. بلكه برداشت ذهنی خود را در یك “تز”اثبات نشده به جای واقعیت عینی مطرح می سازد.

ناتوانی در به ثبوت رساندن “تز” ذهن گرایانه را نظریه پرداز با جمله معروف «سخت است، اما راهی جزاین نیست» توجیه می كند. او برای این توجیه به منبع فرهنگ ملی ایرانی نیز چنگ می زند و می نویسد: «دردل دوست بهر حیله رهی باید جست»!

او كه مخالف «ظهور اعتراضات و آشوب های اجتماعی» است، اهرمی را برای توجیه تن دادن خواننده به«راه حل میانه» به خدمت می گیرد كه مضمون آن را می توان تنها با تهدید با چماق ارتجاع” تعریف ومشخص كرد.

محمد كیانوش راد با صراحت و شفافیت «ظهور اعتراضات و آشوب های اجتماعی» را علت تشدید خطركودتای نظامی ارزیابی می كند و هشدار می دهد كه «اندك سالارانِ ضد دموكراسی» برای اجرای برنامهتبهكارانه خود به «ظهور اعتراضات و آشوب های اجتماعی» نیاز دارند! و اضافه می كند: «انگیزه لازم میاننظامیان برای ورود و در دست گرفتن امور كشور وجود دارد. این سناریویی است كه بالقوه وجود دارد وعلائم آن نیز آشكار است»!

به سخنی دیگر، مردم عاصی و گرسنه و كارگرانی را كه به جای دریافت دستمزدِ عقب افتاده ی پنج بار زیرمرز فقر، با پشت خونین زیر ضربه ی شلاق و زندان به اعتراض و اعتصاب رو آورده اند، مسئول تبهكاری«اقتدارگرایی نظامی و شبه نظامی» اعلام می كند!

او در موضع گیری خود برای تعویض علت و معلول پیگیر است. نبود «دموكراسی» در ایران را ناشی ازسلطه ارتجاع غارتگر و سركوبگر و قانون شكن نمی داند، بلكه آن را ناشی از «وزن سیاسی- اجتماعی كم بیطرفان» ارزیابی می كند كه گویا یك “بلیه آسمانی” و “خواست خداوندی” است و نه پیامد كاركرد ضد مردمیمذهب حاكم ارتجاعی. «ضعف جامعه مدنی و نهادها و انجمن های داوطلبانه را در ایران» – و نه سركوبقانون شكنانه سازمان های دمكراتیك را توسط ارتجاع حاكم نظام سرمایه داری علت نبود «دموكراسی» درایران می داند و مردم زیر فشار استبدادی را برای این نبود مسئول اعلام می كند!

صحت تهدید كردن مردم و حكم برای پایان دادن به «اعتراضات و آشوب های اجتماعی» صادر كردن رانظریه پرداز با “تز” «بی نیازی و استقلال حكومت از مردم» توجیه می كند. این «بی نیازی» را نادرستارزیابی و محكوم نمی كند، بلكه آن را با “تز” بقای ارتجاع حاكم كه از “نورث” به عاریه گرفته است، بهعنوان نیاز به «امنیت» به اصطلاح مستدل می سازد. بدون آن كه بگوید «امنیت» برای چه كسی؟

 

عجیب هم نیست كه متكی بر اسلوب جا به جا كردن علت و معلول، بتوان خطر تجاوز امپریالیستی به ایران رانیز ناشی از انقلاب بهمن ٥٧ و مبارزه ی مردم برای تثبیت دستاوردهای آن ارزیابی نمود. و از آن به ایننتیجه رسید كه باید خواست حذف دیكتاتوری قانون شكن را كنار گذاشت، زیرا گویا خطر خارجی را می افزاید.و یا خواست پایان بخشیدن به اجرای سیاست خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی را كنار گذاشت، زیراامپریالیسم با آن مخالف است و «در دل دوست بهر حیله رهی باید جست»!

به نظر نظریه پرداز محمد كیانوش راد كه از نظرات نظریه پرداز دیگری با نام “پاتنام” كمك می گیرد و میكوشد «علت ماندگاری نظام های اندك سالار را در [نیاز به] امنیت باید جستجو كرد. پاداش [!] حفظ امنیت،تملك انحصاری قدرت سیاسی و ثروت است». در این سخن كه تزی دلبخواهی است، روشن نیست صحبت ازامنیت برای چه كسی است. اگر صحبت از امنیت برای حاكمان و ارتجاع حاكم است، شكستن و نابود ساختناین امنیت ضروری نیست، به جای مدارا كردن با آن كه اصلاح طلب دلسوز خواستار آن است؟

عجیب هم نیست كه چنین اندیشه و برداشت تسلیم طلبانه نتواند وحدت منافع ارتجاع حاكم داخلی با ارتجاعامپریالیستی را برای اجرای برنامه اقتصادی- اجتماعی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی، به مثابهعلت تعمیق بحران اقتصادی– اجتماعی كنونی دریابد. نتواند این وحدت منافع «اصول گرایان» را با منافعامپریالیسم به مثابه علت تعمیق وابستگی نواستعماری ایران به سرمایه مالی امپریالیستی دریابد. نتواند نابودیتولید داخلی، تشدید بیكاری و فقر ووو را در ایران ناشی و پیامد چنین وحدت منافع دریابد. نتواند دریابد كهفاجعه ی تحمیل بحران اقتصادی- اجتماعی به هستی مردم، علـت «آشوب ها و اعتراض ها» است، علـت آمادهشدن شرایط داخلی برای كودتای نظامی ها است، علـت تشدید خطر تجاوز امپریالیستی و تجزیه ی ایران است.فهرستی كه می توان باز هم بیش تر به آن افزود.

پایان بخشیدن به شرایط ضد مردمی و ضد ملی حاكم بر ایران كه پیامد سلطه ی بلامنازع «اصول گرایان»است می تواند تنها به دست توانای مردم و در مركز آن طبقه ی كارگر مبارز و زنان دلاور مبارز عملی گردد. «راه میانه» را «اصول گرایان» خود مسدود ساخته اند.

باید به ذهنی گرایی غیرمستدل و غیرمسئولانه پایان داد. باید با مبارزه ی سخت كوشانه و هوشمندانه به تغییرشرایط حاكم پرداخت، پیش از آن كه ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی به امیال خود دست یابند.

به این منظور باید پرچم اقتصاد ملی- دمكراتیك را برای نبرد جانفشانانه توده های زحمت به اهتزاز درآورد!

 

٢٥ فروردین ٩٧ – ١٤ آوریل ١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5469




چگونگی یگانگی نظری میان توده ای ها!
تصور کن اگر حتا  تصور کردنش سخته!

مقاله شماره: ۱٣ ( ۲۶ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5418

 

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
(حافظ)

نخست باید بگویم که از اتحاد هر دسته از نیروهای مترقی بدون توجه به آمادگی، پیش درآمد، و هماهنگی برنامه و سیاست باید خشنود بود و آنرا تقویت کرد. در مورد اتحادی که به نام حزب چپ (فداییان خلق)  به تازگی زاییده شده است می توان موردهای انتقادی زیادی از روند، شکل، محتوا، برنامه، تشکیلات ووو نوشت. ولی من با همه ی این یادآوری ها هر اتحادی را در صف نیروهای مترقی به نفع جنبش می دانم.

نیروهایی که در باره کلی ترین مسائل روز تقریبن یک جور فکر می کنند و از لحاظ تاریخی، فرهنگی به یک طیف معینی گرایش دارند می بایست زیر یک چتر جمع شوند تا تواناتر شوند.

به نظر من سیاست رسمی اعلام شده حزب توده ایران در باره این وحدت درست است. ما باید بتوانیم با نیروهای چپ همکاری بکنیم. آنها هم در مرحله براندازی رژیم ولایت فقیه و هم در پایه گزاری و سازندگی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک از نزدیک ترین متحدان ما هستند. ولی این همکاری و همگامی تا زمانی که پایه ایدیولوژیک این دوستان کم و زیاد بر اندیشه های سوسیال دموکراسی استوار است به هیچ وجه نباید به وحدت حزب با آنها بیانجامد. این کار به خصلت طبقاتی حزب ضربه جدی خواهد زد و بنابراین باید با آن در هر شکلی مخالفت کرد.

به عنوان یک توده ای اما نمی توان به این وحدت غبطه نخورد. دسته های گوناگون توده ای ها بر خلاف آنچه که آقای فرخ نگهدار می گوید نه تنها اشتراک ایدیولوژیک با حزب تازه چپ ندارند بلکه به هم نزدیکتر هستند. آقای نگهدار باز هم با مسحور شدن شکل از دیدن مضمون پدیده باز می ماند. برای نمونه اندیشه های “توده ای ها”، “۱۰مهر”، “نویدنو”، “عدالت” وو رنگ غلیظ مارکسیست- لنینیستی دارد که به مراتب به تشکیلات حزب توده ایران نزدیک تر است تا  به برنامه سوسیال دموکراسی دیگر حزبهای قدیمی و جدید.

از بین بردن پراکندگی‌ و ایجاد یگانگی (در وهله اول نظری)  میان دسته های حزبی و گردآوردن و سازماندهی نیروهای گسیخته حول نظر واحد در یک حزب یگانه بهترین هدیه به زحمتکشان ما و بزرگترین ضربه به دشمن طبقاتی آنها است.

اما بهتر است که اکنون به جای گریه کردن برای فرصت های از دست رفته راهکاری برای برون رفت از این جو بی اعتمادی یافت. جای واقعی بیشتر رفیقان برون حزبی در کنار همرزمان درونی آنها در حزب است. نمی توان در حساس ترین لحظه تاریخی میهن مان توده های رنجبر را از چشیدن میوه شیرین یگانگی بی بهره کرد.

ولی برای چیدن هر میوه ای نخست باید درختی را کاشت و پروراند. بنابراین روند وحدت تشکیلاتی توده ای ها یک روند بسیار طولانی خواهد شد و برای موفقیت خود نیاز دارد که از پیش مرحله های گوناگونی بگذرد.

در زیر تلاش می شود که ان چه را که در ذهن خود در باره ی شیوه  و روند این وحدت دارم برای خوانندگان ترسیم کنم.

پیش مرحله نخست: این مرحله در حال حاضر با کوشش چند ساله رفیق عزیز عاصمی و با شرکت رفیق امید و رفیق آرش و با پشتیبانی رفیق محسن، رفیق ابی، رفیق احسان، رفیق ناهید و دیگر رفیقان ناشناس خوشبختانه هر چند ناپیوسته و شکننده  در حال جوانه زدن است. در این مرحله باید همه ی دسته های توده ای که به سرنوشت میهن و آینده زحمتکشان آن علاقه و عشق می ورزند شرکت کنند. موضوع گفتگو باید شامل مسائل اصلی جنبش باشد و چون این یک روند گفتگو برای وحدت است باید از تهمت زدن ها، شکوه کردن از گذشته، ناله کردن از ناعدالتی های وارد شده،  وو خودداری کرد و با یک انضباط توده ای به این جاده ای که به ناکجاآباد می انجامد گام نگذاشت و به طور سازنده و برازنده یک توده ای در این گفتگو شرکت جست.

موضوع اصلی مورد بحث استقلال طبقاتی و سیاسی حزب توده ایران است که شامل زیر مجموعه های مختلف در باره ی اقتصاد سیاسی از جمله بحث مرحله انقلاب بورژوا- دموکراتیک یا ملی- دموکراتیک؛ پیوند دیالکتیکی میان وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی؛  پیوند دیالکتیکی میان آزادی و عدلت اجتماعی؛ جبهه های ضددیکتاتوری و جبهه متحدخلق ؛ و مبارزه ضدامپریالیستی می شود.

موضوع های دیگری همچون بررسی سیاست گذشته حزب در دوران انقلاب  موضوع اصلی روز نیست و باید تا آنجا مورد بحث قرار گیرد که به روشن کردن موضوع گفتگوی کنونی یاری برساند و چاره ساز باشد.

تصوری که در ذهن من است این است که نوشته رفیقانی که در بحث شرکت دارند همزمان در همه ی سایت هایی که آرزوی وحدت دارند و می خواهند از جاده پرگویی خارج و وارد باغ پُربارعملی شوند انتشار یابد.

بستگی به روند گفتگو، تعداد شرکت کنندگان، ووو این روند می تواند طولانی و یا کوتاه باشد. باید دید چه پیش خواهد آمد. این روند به یک “مبصر”  که مورد احترام اکثر ما هست نیز نیاز دارد تا در صورت خارج شدن از چارچوب بحث ما را دوباره به راه طرح شده بازگرداند.

پیش مرحله دوم: در این مرحله رفیقان فعال سایت های مختلف با شرکت در نشست هایی با موضوع هایی که از پیش تعیین شده است روبروی هم می نشینند؛ دست همدیگر را می فشارند؛ چشم در چشم هم می دوزند؛ با هم چای و قهوه می نوشند و به گفتگو می پردازند. سالهای زیادی گذشته است. بذر شک و تردید، تخم بی اعتمادی و مظنونیت از شرایط مناسبی برای رشد برخوردار بوده است و بی ریب دشمنان زحمتکشان نیز با آبیاری و کودپراکنی خود در دشت شبهه و بدگمانی نهال خصم را میان توده ای ها ضخیم و کلفت کرده اند. بنابراین ما به یک مرحله اعتمادسازی نیاز داریم تا دگر بار همدیگر را بشناسیم؛ با هم بخندیم و گُل همدلی و هم فکری بچینیم. این مرحله هم بستگی به شرایط رشد آن و احساس جراحت شرکت کنندگان می تواند طولانی و یا کوتاه باشد.

روند و شیوه این دو مرحله باید با احترام به عضوهای کنونی حزب انجام گیرد. بسیاری از این رفیقان از خود گذشته از زندگی خصوصی، زندگی اجتماعی، موقعیت تحصیلی و رشد کاری خود مایه گذاشته اند و با کوشش های بی دریغ و شبانه روزی خود موفق شده اند که پرچم حزب را برافراشته نگه دارند. نمی توان بدون احترام و درک احساس و جلب نظر این رفیقان ناگهان پس از سالها دوری وارد صف حزب شد و برای خود حق داشتن جایی را قائل شد. رفیقانی که به هر دلیل (بی مهری مسولان؛ خستگی از بحث های بی سرانجام؛  اولویت دادن مسائل خصوصی: برای رشد کاری و تحصیلی ووو) زمان درازی را در برون از صف حزب گذرانده اند نباید انتظار کف زدنها و هورا کشیدن برای تقاضای ورود دوباره خود به حزب از طرف عضوهای کنونی حزب داشته باشند. بلکه این رفیقان برون حزبی باید با تواضع، متانت، بردباری و کار و کوشش سخت جای دوباره خود را در صف حزب بیابند و باز کنند. باید احساس شک رفیقان درون حزبی را که در سالهای دشوار گسستگی،  فروپاشی، جدایی و ناامیدی در حزب مانده اند به رفیقان تازه نفس و پرنیرویی که در میدان اصلی مبارزه شرکت نداشته اند درک کرد.

و از طرف دیگر رفیقان درون حزبی باید مصالح بلند مدت حزب و منافع زحمتکشان را به احساس فردی خود غالب کنند و به این نکته توجه کنند که آیا نزدیکی دسته ای از توده ای ها به سود حزب و در راه مبارزه آینده ای آزاد و بدون استثمار هست یا نیست. قابل ذکر است که با رشد جنبش حجم کارها گسترش خواهد یافت و حزب ما برای شکوفایی افتخارآفرین و انجام نیکوتر وظیفه های طبقاتی خود نیاز به همکاری رفیق های باتجربه و جهان دیده خواهد داشت. حمل بارهای سنگین بر دوش های بیشتر آسان تر است و توان مغزهای بیشتر برای واکاوی پیچیدگی های جنبش کارا تر است.

در دو پیش مرحله یاد شده که تمرکز آن به وحدت نظری و اعتماد سازی است بدون شک ما تعدادی از شرکت کنندگان را از دست خواهیم  داد. تعدادی احتمالن توانایی و یا خواست اشتراک نظری با دیگران را ندارند و یا در خود نمی بینند و در همان مرحله نخست از روند جدا می شوند. به نظر من این آخرین شانس همه ی دسته ها برای دستیابی به وحدت نظری است و به سختی می توان تصور کرد که این دسته ها دوباره در زمانی دیگر به صف حزب برگردند. در مرحله اعتمادسازی هم ما احتمالن کسانی را از دست خواهیم داد. می توان تصور کرد که برخی از رفیقان به دسته ای دیگر از رفیقان آنچنان با سونیت و بی اعتمادی نگاه می کنند و نسبت به صداقت آنها شک دارند که ادامه روند را بی فایده ارزیابی می کنند و از دور مذاکره خارج می شوند.

بدین گونه همه ی ما در همه ی مرحله ها باید با جانبداری طبقاتی حتا اگر شد برای لحظه ای خود را فراموش کنیم و به طبقه هایی فکر کنیم که برای بهروزی آنها وارد مبارزه شده ایم و هم چنان هستیم. هیچ تردیدی نیست که روند یگانگی و پای گذاشتن در راه ناهموار و پرخار سازگاری و آشتی روندی است سخت، دردناک و پر تضاریس. ولی می توان با دلاوری سیاسی و شهامت اخلاقی این کار را به انجام رساند. “آنچه در کارنامه زندگی بشری شده، از شدنی ها حکایت دارد” و این بایای تاریخ است (ا.ط).

این “ذره ذره” گفتگوی روزانه ما “یک روز بی گمان” ما را یکپارچه و همبسته می کند.

از رفیق عاصمی، رفیق آرش، رفیق امید و دیگران رفیقان خواهش می کنم که با شرکت کردن فعال در این بحث نظر خود را در این باره با توده ای ها در میان بگذارند.

۲۲ فروردین

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5418




“فمینیسم طبقاتی” جایگزین “فمینیسم غیرطبقاتی”!

مقاله شماره: ۱۲ ( ۲۵ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5447

زن ستیزی مذهب در طول تاریخ جامعه بشری پیامد گذار جامعه ی بی طبقه ی كمونیسم كهن (كمون اولیه) به جامعه طبقاتی مبتنی بر نظام برده دارانه است. ماركس زن (و كودك) را «اولین برده در جهان» می نامد.

روند گذار جامعه ی مادرسالارِ كمونیسم كهن به مردسالار برده داری چهار هزار سال به طول كشید. افسانه های “همر”، شاعر یونانی، نقش و نبرد خدایان را در این دوران به ثبت تاریخ سپرده است كه در آن پیروزی خدای مرد بر زن، نقطه ی پایانی را تشكیل می دهد.

به دنبال “انقلاب كشاورزی” در آغاز دوران “سنگ نو” كه زن در خانوارهای با ریشه ی زبانی “آریایی” ازطریق فراگرفتن فرهنگ تولید “گندم كهن” در كناره جوها در كوه های تارزوس (شرق تركیه امروز، وهمچنین زاگرس در غرب ایران) عملی ساخت، نقش مركزی زن در خانواده تحكیم گردید.

با رام كردن گاو و آموختن فرهنگ و تكنیك شخم زدن زمین و از این طریق ارتقای بازده تولید كشاورزی،شرایط حاكمیت مردسالاری در جامعه ایجاد شد و اولین “ضد انقلاب علیه زن” تحقق یافت و جامعه ی بردهداران پرپا شد. اولین “دولت برده دار سومرایی” پایه گذاری شد.

شرایط ایجاد شدن ایدئولوژی زن ستیز مذهبی كه در اشعار همر نیز ترسیم می شود، در تحقیقات باستان شناسیدر جنوب شرقی تركیه- شمال عراق و سوریه و واقعیت كاركرد تاریخی آن در سال های اخیر مورد تایید قرارگرفته است (عبداله اوچلان آن را در كتاب دفاعیات خود در دادگاه حقوق بشر اروپایی با عنوان “وارثان گیلگامش برمی شمرد و نشان می دهد).

بدون شناخت تاریخ و ریشه ی اجتماعی زن ستیزی مذهب در همه ی ادیان و در همه ی جامعه های مردسالار،مبارزه با این پدیده در جامعه طبقاتی سرمایه داری كنونی نمی تواند پیگیر باشد و راه حلی بنیادین را به منظورپایان بخشیدن به زن ستیزی و مردسالاری به توده ها تفهیم كند.

ایدئولوژی مذهبی در هیچ دینی بدون زن ستیزی، قادر نیست جایگاه خدای گونه زن را در جامعه كمونیستی كهن نابود سازد كه دوران قریب به دویست هزار سال برپا بوده است. زن ستیزی خشن و داعش گونه مذهبدر همه ی ادیان به زن به عنوان برده، به عنوان “كالا” می نگرد و برای اقتصاد خود به آن نیاز دارد.

مقاله ی نظرگیر بانو فرنگیس بیات با عنوان “اقتصاد ثانی و رهاشدگی زن” كه شرحِ وضعِ دهشتناك استثمارزنان در ایران كنونی است، با شفافیت جایگاه اقتصاد سیاسی نئولیبرال را در خدمت نظام سرمایه داری وابسته در ایران به ثبوت می رساند. در این مقاله، نقش سلطه ی سرمایه مالی كه زاییده «حاكمیت بازار» نئولیبرال است، در استثمار غیر قابل تصور زنان زحمتكش میهن ما افشا می شود. بانو بیات به درستی می نویسد: «باتوجه به وضعیت زنان در این شرایط دشوار و آشفته، نیاز مبرم به جنبش سازی برای مقابله با فسادسالاری،مقابله با حاكمیت بازارهای مالی و مقابله با زمین گیر كردن سیاست گذاری های اجتماعی جدی تر» قابل شناخت و درك می گردد.

بانو فرنگیس بیات نقش تخریبی «سرمایه داری مالی» را در جامعه طبقاتی ایران كنونی علیه منافع زنان برمیشمرد، نقش ضد انسانی آن را علیه كلیت هستی زنان ایران نشان می دهد و به ثبوت می رساند كه سلطه ی«سرمایه داری مالی» در ایران «موفق به ایجاد شبكه ای كنترل گر در سیاست» شده است: «سرمایه داری مالی در پهنه ای از روابط تودرتو موفق به ایجاد شبكه ای كنترل گر بر سیاست ها شده است.

در یکی از نشست‌های اخیر درباره اعتراضات دی ماه، فاطمه صادقی، پژوهشگر علوم سیاسی و فعال حقوق زنان، از نسبت نزدیک حاکمیت بازار با تشدید نابرابری‌های جنسیتی و بویژه رویه خانه‌نشینی زنان منتج از سیاست‌گذاری‌های اقتصادی/جنسیتی در سال‌های اخیر گفت. او این نکته را مطرح کرد که برغم تصور و تلاش فمینیست‌های برابری‌خواه برای بالابردن سهم زنان از اشتغال [بازیگری در بازار]، اتفاقا این بازار است که به خانه‌نشینی زنان منجر شده است.

حاكمیت دیگر بافت سنتی یكدست سابق خود را ندارد و روابط دو سویه مردم با حاكمیت نیز در چنین شرایطیدر حفره پركشش سود این الیگارشی مالی از بین رفته است.»

او واقعیت «قربانی شدن زنان» را كه اولین برده ی تاریخی در جهان است (ماركس)، به عنوان ضعیف ترین حلقه در استثمار غیرانسانی در جامعه ایران نشان می دهد و افشا می كند كه زن «قربانی همیشگی» در جامعه طبقاتی سرمایه داری امروز ایران است: «زنان یكی از قربانیان همیشگی فرار دولت [نظام سرمایه داری] ازمسئولیت های حاكمیتی و خصوصی شدن/ كالایی شدن رفاه» است.

 

مضمون روشنگرانه مقاله ی نظرگیر بانو فرنگیس بیات می آموزد كه نبرد دمكراتیك تساوی طلبی زنان درجامعه طبقاتی، بخشی از نبرد رهایی بخش زحمتكشان در جامعه ی طبقاتی، بخشی جدایی ناپذیر در نبرد طبقاتی در جامعه ایران کنونی است. «جنبش ففمینیستی زنان» تنها در ارتباط با كلیت جنبش طبقاتی علیه نظام سرمایه داری به ثمر می رسد. از این رو باید مضمون این جنبش را به عنوان «جنبشی فمینیستی طبقاتی»درك و تفهیم كرد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5447




ما كی هستیم و چه هدفی را دنبال می كنیم!
«ما تاك آسمانی هستیم و به سوی فرا زمانی بی سرانجام می رویم» (اط)

مقاله شماره: ۱۱ ( ۲۴ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5414

 

ما جانبدار ترقی اجتماعی با سرشتی رهایی بخش برای انسان هستیم. بر این پایه است كه خواستار تغییر كلیت هستی اجتماعی و انطباق شرایط آن با سرشتی انسان دوستانه و در هماهنگی با نیازهای زیست محیطی هستیم. به برداشت ما، درك چنین وحدت میان حقوق و نیازهای فرد انسان و گونه ی انسان و طبیعت، سرشت انسان دوستانه و شناخت تاریخی را برای بهره برداری بهینه از امكان ها برای ادامه هستی انسان ممكن می سازد،شرایط پیوند میان نیاز و حقوق فردی و اجتماعی انسان و گونه ی انسانی را تامین می كند، زیرا به پرسش درباره ی “چگونه می خواهیم زندگی كنیم”، پاسخی انسانی و رهایی بخش می دهد. برای دسترسی به چنین هستی انسانی باید به استثمار انسان از انسان پایان داده شود. سیطره ی طبقاتی در جامعه پایان یابد.

برداشت حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران از دورنمای استراتژیك وظایف پیش رو كه در چند سطرپیش خلاصه شد، ضرورت مبارزه ی فرد فرد توده ای ها را برای هدف میهن و انسان دوستانه حزب ما مستدل می سازد. هدف استراتژیك طرح شده در شرایط مشخص كنونی ایران در آغاز سال ١٣٩٧ با دو آماج روبروست.

باید رژیم دیكتاتوری ولایی را به ذباله دان تاریخ انداخت و با طرح اقتصاد سیاسی جایگزین اقتصادی-اجتماعی و مطابق با شرایط مشخص ایران در لحظه ی كنونی، مبارزه برای تحقق بخشیدن به برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران را در نبرد طبقاتی جاری به پیش برد.

مرحله ای بودن “تخریب” كهن و “نوسازی” انقلابی شرایط مشخص در مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب،ضرورت وحدت مبارزه ی دمكراتیك و سیاسی- طبقاتی حزب توده ایران را مستدل می سازد كه مصوبه ششمین كنگره آن در سال ١٣٩١ است. وحدتی كه باید به طور مداوم در مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی حزب طبقه كارگر ایران تبلور یابد، تا پرچم راهبردی برای نبرد طبقاتی در جامعه باشد.

وحدت مبارزه و تاكتیك انقلابی در خدمت استراتژی گذار از دیكتاتوری و نوسازی جامعه ایرانی در مرحله یپیش رو مستدل است. آن را نمی توان با هیچ تجربه گذشته “یكی” پنداشت، گرچه باید از همه ی تجربه های گذشته در جهان و ایران آموخت. آموزشی كه انتقال دیالكتیكی “مضمون” تجربه در شرایط متفاوت را برای شرایط مشخص كنونی در ایران قابل شناخت می سازد.

برای انتقال تجربه ی انقلاب “بورژوا- دمكراتیك” ١٩٠٥ روسیه به شرایط كنونی در ایران، باید انتقال دیالكتیكی عنصرهای “عام” و “خاص” در آن به شرایط مشخص ایران انجام شود.

شرایط “عام” را لنین در انقلاب “بورژوا- دموكراتیك” در “دو تاكتیك” با «تقویت دموكراسی انقلاب بورژوازی» و برجسته ساختن «اهمیت مبارزه سیاسی» مشخص می كند كه مضمون «مبارزه ی طبقاتی .. [و] تكامل این مبارزه، بسط دامنه ی آن، بالابردن سطح آگاهی و تشكل و قطعیت آن می داند». (به نقل از مقاله ی رفیق جوانرود)

این شرایط عام در وضع كنونی در ایران به قوت خود باقی است.

شرایط “خاص” در انقلاب بورژوا- دمكراتیك ١٩٠٥ روسیه و انقلاب در پیش در ایران دارای تفاوت هستند. باید آن را با دقت مورد بررسی قرار داد تا بتوان انتقال دیالكتیكی آن تجربه را به شرایط مشخص ایران در مرحله ی كنونی ممكن ساخت.

شرایط “خاص” در آن انقلاب، نسبی بودن «نبرد سیاسی .. طبقاتی پرولتاریا» در برابر «تقویت دموكراسی انقلاب بورژوازی» است، زیرا هنوز در روسیه “امپریالیستی” آن دوران روابط نیمه فئودالی و ماقبل آن،عنصر تعیین كننده تری را در جامعه روسیه تشكیل می داد كه “حل” آن وظیفه انقلاب بود. بورژوازی در روسیه هنوز از توان نسبی انقلابی علیه شیوه تولید فئودالی برخوردار بود.

در ایران كنونی، گرچه بقایای روابط فئودالی و بزرگ زمین داری هنوز وجود دارد، از قبیل “موقوفه” وغیره، اما شیوه ی تولید حاكم در نظام سرمایه داری كنونی، شیوه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال جهانی است كه جا افتاده و پاقرص كرده است. تجربه خانمان برانداز سی ساله اخیر نشان این امر است. بانو فرنگیس بیات در نوشتاری با عنوان “اقتصاد ثانی و رهاشدگی زنان”، گوشه هایی از واقعیت سلطه ی هژمونی سرمایه مالی را بر اقتصاد ایران نشان می دهد (به طور مجزا با آن پرداخته خواهد شد).

لذا می توان با جسارت گفت كه توان “انقلابی” لایه های عمده ی بورژوازی حاكم بر ایران در سی سال گذشته نه تنها پایان یافته، كه با تبدیل شدن به مجری دستورات سازمان های مالی امپریالیستی به توانی ارتجاعی بدل شده است.

نباید نادیده گرفت كه اخیراً حركت هایی در برخی از لایه های حاكمیت و به ویژه در پیرامون آن، با تكیه به«بازگشت به اندیشه ی بهشتی و مطهری» نشانه هایی از تحرك به چشم می خورد، بدون آن كه توانسته باشد بار برداشت “پوزیتویستی” را بر زمین بگذارد و به سطح توان انقلابی برای گذار از اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری رشد كند.

كتاب ارزشمند فرشاد مومنی نمونه ای برجسته از این نشان است.

در چنین شرایطی است كه وظیفه ی دفاع از “آزادی و دمكراسی” به وظیفه ی طبقه كارگر ایران بدل شده است. وظیفه ای كه بدون گذار از نظام سرمایه داری حاكم و پیروزی موازین انقلاب ملی- دمكراتیك بر اقتصادسیاسی آینده ی ایران، قابل دسترسی نخواهد بود. جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك برای شرایط كنونی در ایران یك “ضرورت تاریخی” را تشكیل می دهد. در این امر تردیدی روا نیست!

لذا، سهم وظیفه ی مبارزه ی «سیاسی- طبقاتی» در ایران كنونی از وزنی به مراتب سنگین تر برخوردار است. وزن تاریخی مبارزه ی ضد امپریالیستی- ملی در ایران، ناشی است از ضرورت مبارزه علیه اقتصادسیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم. “حل” این تضاد در چارجوب یك انقلاب “بورژوا- دمكراتیك” نمی گنجد.

لذا انتقال دیالكتیكی شرایط “خاص” از انقلاب ١٩٠٥ روسیه به ایران، در ضرورت توجه به تغییر نسبیت میان دو وظیفه ی دمكراتیك و سیاسی- طبقاتی نهفته است.

شرایط برشمرده شده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی در چند سطر پیش، تنها با اسلوب مبتنی بر جامعه شناسی علمی قابل شناخت است كه در آن، شناخت و درك جایگاه مقوله ی “كلیت” هستی اجتماعی در مركز اندیشه ماركسیستی- توده ای قرار دارد. تنها با شناخت جایگاه “كلیت” در اندیشه و پراتیك انسانی كه انكارناپذیر است، می توان مانع گرفتار آمدن در خرده كاری، در «سوزن دوزی بی انتها» شد. امری كه پیش شرط شناخت پراتیك انقلابی به منظور تحقق بخشیدن به وظیفه پیش روست.

مبارزه برای تغییر ترقی خواهانه و رهایی بخش اجتماعی تنها با پایبندی به اصل توجه به “كلیت” هستی پدیده ممكن می گردد. بدون چنین برداشتی، شناخت ما نمی تواند به سطح شناخت دیالكتیك ماتریالیستی فرا روید و لذا قادر نیست با توجه به برداشت علم ماتریالیسم تاریخی به پرسش های در پیش رو در هر لحظه و مرحله ی تاریخی پاسخی ماركسیستی- توده ای بدهد. پاسخی انقلابی بدهد، كه پاسخ به چگونگی تغییر مشخص بنیادین شرایط است كه ششمین كنگره ی حزب توده ایران خواستار آن است.

پاسخ واقع بینانه و انقلابی به پرسش درباره ی وظایف روز در مبارزه ی طبقاتی در ایران نیز تنها در چارچوب شناخت دیالكتیكی پیش قابل دسترسی است. هر تزلزل در پایبندی به این برداشت علمی، انتقام خود رادیر یا زود می گیرد.

برای نمونه فرخ نگهدار كه فعلاً لندن نشین است و به “چپ” توصیه می كند از «تلاش ناموفق برای جذب طبقات محروم» دست بكشد، خبری را در سخنان ١٩ فروردین ٩٧ خود پخش می كند كه تاكنون توده ای ها از آن بی اطلاع هستند. او خبر می دهد كه «مسوولین فعلی حزب توده ایران هم حاضر به وحدت [با حزب چپ ایران (فداییان خلق) نیستند».

خب، این خبر خوب نشان ارزیابی به جای رهبری حزب توده ایران از جایگاه تاریخی جریان ایجاد شده است. جریانی كه “كلیت” هستی جامعه ایرانی را از دورنمای دید و مبارزه ی خود حذف كرده است. عجیب هم نیست كه «خط مشی سیاسی» آن كه نگهدار همانجا بر می شمرد نیز جز پرداختن به خرده كاری تعمیراتی برای نظام سرمایه داری حاكم از كار در نیاید و نباشد.

نكته ی جالب در خبر از موضع درست حزب توده ایران در ارتباط با كوشش فداییان خلق برای تشكیل حزب جدید، در طرح نشدن این خبر در نامه مردم است. امری كه به طور منطقی به معنای انجام نشدن بحث درحوزه های حزبی درباره ی موضع حزب در این زمینه است. شاید گفته می شود كه چنین بحثی ضروری نیست، زیرا موضع حزب روشن و مورد تایید توده ای ها است.

اما آیا چنین است؟ آیا پیشنهادهای حزب توده ایران برای دوران بعد از دیكتاتوری با پیشنهادهای حزب چپ تازه تاسیس از نظر مضمونی متفاوت است؟ آیا در این پیشنهاد ها تغییر بنیادین “كلیت” هستی اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است؟ آیا این پیشنهادها بازتاب دهنده ی مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران درباره ی«پیوند» میان مبارزه دمكراتیك- صنفی و سیاسی- طبقاتی است؟

باید امیدوار بود كه در نشستی كه كمیته مركزی حزب وعده ی برگزاری آن را داده است، پاسخ به این پرسشها دریافت شود. مضمون مشخص برنامه برای دوران پس از دیكتاتوری در این نشست، سند استدلالی خواهدبود برای درستی تصمیم رهبری كنونی حزب در رد خواست وحدت با حزب چپ ایران.

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5414




انقلاب ملی- دمكراتیك زاییده كدام تضادها است؟

مقاله شماره: ۱۰ ( ۲۲ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5398

 

رفیق گرامی جوانرود در مقاله ی “نه چپ روی، بلكه واقع بینی” كه در “مهر” انتشار یافت (مهر ١٣٩٦)درباره ی مضمون انقلاب ملی- دمكراتیك پرسش شایان توجهی را در صفحه ٤ مقاله (١)‌ مطرح می سازد.گرچه در این زمینه اخیراً در توده ای ها سخن ها مطرح شده است، اما از آن جا كه می تواند این پرسش را كه رفیق ا. امید نیز اخیراً مورد نظر داشته باشد، هنگامی كه موضع رفیق جوانرود را مورد تایید قرار داد،بررسی دوباره و مشخص نظر رفیق جوانرود سودمند است.

رفیق جوانرود برای پاسخ به پرسش درباره ی مضمون انقلاب ملی- دمكراتیك كه زاییده تضادهای حاكم بركشوری است كه در این مرحله قرار دارد، اسلوب غیرماركسیستی- غیرتوده ای را به كار می گیرد. او نمیپرسد كدام تضادها را باید مرحله ی ملی- دمكراتیك انقلاب “حل” كند؟ تا سرشت انقلاب و وظایف آن تعریفشود، بلكه از «رفقای نویدنو و رفیق عاصمی» می پرسد «آیا دو انقلاب ملی دمكراتیك بهمن ٥٧ و انقلاب ملیدمكراتیك در پیش شبیه یكدیگرند؟»

با اسلوب یافتن اشتراك و تفاوت ها، اگاهانه و یا ناآگاهانه، مضمون علمی دو انقلاب كه در اسناد تاریخی حزبتوده ایران تعریف شده است، مورد تجدیدنظر قرار می گیرد. سرشت «نوین» كه این اسلوب برای انقلاب پیشرو می پندارد، مستدل نیست. توجیه ی غیرمنطقی برای تجدیدنظر طلبی در تعریف علمی است.

پاسخ به پرسش «شبیه» بودن دو انقلاب، البته «شبیه» هم نیستند است! اما هر دو بایستی تضاد میان مردم ودیكتاتوری و تضاد مردم با اقتصاد سیاسی نظام حاكم را “حل” كنند. این دو تضاد و حل آن سرشت انقلاب راتشكیل می دهد. تعریف “مضمون” ملی- دمكراتیك، بیان سرشت انقلاب است! و نه «شكل» بروز این تضاد هادر دو انقلاب كه متفاوت است. لذا پرسش درباره ی «شبیه» بودن تنها به ظاهر امر می پردازد.

اندیشه كه گرفتار “شكل” است، و “مضمون” انقلاب را نمی بیند، “مضمون” اختلاف سران رژیم را با امپریالیسم در ایرانِ جمهوری اسلامی درك نمی كند. بی جهت هم نیست كه موضع سران رژیم ولایی نوعی مبارزه «ضدامپریالیستی» ارزیابی شود. غارت منابع ملی و استثمار خشن نیروی كار زحمتكشان میهن ما كه پیامد برنامه خصوصی سازی و آزاد سازی دیكته شده امپریالیستی است، هنگام بررسی اختلاف میان غارتگران داخلی و خارجی برای درك “مضمون مشترك” و مورد توافق آن ها به حساب آورده نشود. آن را ناشی از دعوا بر سر منافع و نفوذ هر دو گروه غارتگران، بر سر سهم ارزیابی نشود. به “مضمون” نظام اقتصاد سیاسی در دو صحنه دعوا نگاه نشود و هم خوانی آن را با یكدیگر از مدنظر دور شود ووو. پیش تر در این زمینه سخن رفته است.

بدون تردید توجه به “ظاهر امر” دو انقلاب و تفاوت های آن ضروری است. برای نمونه می توان جنبش رهایی خواهی زنان علیه حجاب اجباری – پدیده ای كه در جریان انقلاب بهمن وجود نداشت -، زنان میهن مارا به نیروی بسیار بزرگ و فعالی در انقلاب پیش رو بدل سازد. علائم شادی آور و تهییج كننده این پدیده هم اكنون انكار ناپذیر است و نمونه های مثبت و همچنین منفی از این قبیل، بیش از این است. برای مثال تبلیغات مذهب ارتجاعی به عنوان عنصر سركوب گرانه برای نظام سرمایه داری كنونی – ما با چنین پدیده ای در آن زمان روبرو نبودیم.

باوجود تفاوت های ناشی از جنبه های مشخص پدیده های برشمرده شده، نقش زحمتكشان و وسعت و كیفیت شركت آن ها در انقلاب پیش رو همانقدر تعیین كننده خواهد بود كه در انقلاب بهمن ٥٧ بود. زیرا فعالیت اعتراضی- اعتصابی طبقه كارگر “مضمون” نظام سرمایه دارنه حاكم و وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی را مورد یورش قرار می دهد. همان طور كه اعتصاب های كارگران صنعت نفت در آن دوره، میخ آخر را به تابوت رژیم سلطنتی كوبید.

اهمیت درك سرست میهنی منافع طبقه كارگر علیه رژیم دیكتاتوری ولایی توسط همه ی نیروهای خواستار گذار از دیكتاتوری، در این امر نهفته است كه با حل تضاد میان اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در جریان نبرد طبقاتی كارگران میهن ما، راه حل مشترك هر دو تضاد حاكم بر جامعه –پیوند مبارزه ی دمكراتیك- صنفی با سیاسی- ملی- طبقاتی -، شفاف و برای توده ها قابل درك می شود.

شناخته می شود كه “مضمون” ملی- دمكراتیك انقلاب پیش رو از وحدت دو عنصر “ملی” و “دمكراتیك” برخوردار است. به سخنی دیگر، طبقه كارگر ایران با مبارزه صنفی برای حفظ منافع خود – كه مبارزه ای دمكراتیك است -، هم زمان از منافع سیاسی و میهنی مردم میهن ما – كه مبارزه ای ضدامپریالیستی است -،دفاع می كند.

وحدت میان نبرد طبقاتی طبقه كارگر با نبرد طبقاتی “كلیت” طبقات زیر فشار در جامعه ایرانی كنونی شناخته می شود.

ضرورت دفاع از مبارزات طبقه كارگر، مبارزات زحمتكشان یدی و فكری توسط همه ی میهن دوستان تا درون لایه های از حاكمیت مستدل می گردد. برای اصلاح طلبان خجول هم نادرستی دنبال كردن برنامه نئولیبرال دیكته شده سازمان های مالی امپریالیستی شفاف می شود و سرشت ضد مردمی و ضد ملی آن توسط آن ها درك می گردد. از این طریق جانبداری فعال از منافع و مبارزه ی اعتصابی گسترش یابنده كارگران ایران توسط نیروهای میهن دوست مستدل می گردد.

رفیق جوانرود كه به درستی و از «قول رفیق طبری» بر ضرورت «كشف قوانین خاص آن [انقلاب ملی-دمكراتیك] در كنار مفاهیم عام ماركسیسم- لنینیسم» انگشت می گذارد و چنین خواستی را مطرح می كند كه تحقق بخشیدن به آن «بعهده حزب پیشاهنگ طبقه كارگر است»، با طرح “شكل” و تفاوت ها در دو انقلاب،راه را بر اندیشه می بندند به عمق درك “مضمون” دو انقلاب نایل شود و دیالكتیك مشخص “شكل و مضمون” را در پدیده مورد نظر دریابد.

بی جهت هم نیست كه او به جای استدلال مستقیم برای برداشت خود، به نفی اصل «جدایی ناپذیری» مقولات آزادی و عدالت اجتماعی كه مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران است، چنگ می زند. او، گویا نادرست بودن این «جدایی ناپذیری» را به ثبوت نمی رساند، بلكه بحث را به سوی دعوای شیعه و سنی، میان رهبری حزب در زمان انقلاب ٥٧ و كنونی منحرف می كند.

هنگامی كه گفته می شود باید برای رشد آگاهی اجتماعی نسبت به جایگاه مبارزات طبقه كارگر در مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی سخن گفت و آن را شكافت و مستدل نمود، انگشت بر این ضرورت تنها برای ارتقای سطح آگاهی طبقه كارگر ایران گذاشته نمی شود. زحمتكشان یدی و فكری در ایران از سطح بسیار بالای آگاهی اجتماعی برخوردار هستند. از این رو نیز مبارزه با برنامه دیكته شده ی نئولیبرالیسم در صدر خواست آن هاقرار دارد – نگاه شود به دو مقاله ١٤ فروردین در نامه مردم كه فاكت های این دو صحنه ی مبارزاتی را نزد كارگران و معلمان كشور توصیف می كند (٢)..

همه اعتصابیون كارگری خواستار بازگرداندن ثروت های خصوصی سازی شده ی مردم هستند. معلمان ایران نیز علیه خصوصی سازی فرهنگ كشور قد علم كرده اند. این مبارزه علیه زیربنای نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است كه ایرانِ جمهوری اسلامی همانقدر در چنگال آن گرفتار است كه رژیم سلطنتی گرفتار بود. تعمیق وابستگی نواستعماری میهن ما پیامد آن اقتصاد سیاسی و هم این اقتصاد سیاسی است. وابستگی اقتصادیی كه در طول زمان تتمه ی به اصطلاح “استقلال” سیاسی جمهوری اسلامی را نیز برباد خواهد داد! نمونه یونان را باید مداوم در پیش چشم ذهن داشت!

ضرورت توضیح روشنگرانه درباره ی ایجاد پیوند میان خواست ها و منافع زحمتكشان یدی و فكری در میهنما، به منظور درك این واقعیت وجود دارد كه گرچه مبارزه علیه زیربنای نظام سرمایه داری وابسته ی حاكمدر ظاهر خواست زحمتكشان است، اما به علت سرشت آن در مرحله ملی– دمكراتیك انقلاب، نقشی میهنی ورهایی بخش نیز داراست.

از این رو نیز مبارزه ی طبقه كارگر برای منافع خود، مبارزه برای منافع كل جامعه و همه ی میهن دوستان است. از این رو جانبداری فعال از این منافع و مبارزه ی اعتصابی گسترش یابنده كارگران ایران توسط همه ی نیروهای خواستار آزادی، دفاع از منافع همه مردم و میهن دوستان و منافع ملی ایران است.

رفیق جوانرود و رفقای دیگری نیز هنوز تردیدهایی دارند كه گویا انقلاب پیش رو باید خواست “آزادی” را با حذف دیكتاتوری ولایی به ثمر برساند و سپس به مبارزه برای تغییر نظام اقتصادی بپردازد، تا گویا«مرحله»ای بودن انقلاب سیاسی و اقتصادی صدمه ای نخورد! واقعیت دو گام متفاوت “تخریب” و “نوسازی”در تغییرات اجتماعی، گذار از دو پله ی متفاوت است، اما برای گذار از آن عزم روشن و «بپاخواستن» یكی است!

این رفقا و برخی از مسئولان توده ای نیز “شكل” تغییرات را مطرح می سازند و “مضمون” آن را از مد نظردور می دارند. آن ها به پراتیك انقلابی واقعاً موجود در حوادث جاری در ایران بی توجه اند كه حزب توده ایران شرایط حاكم بر آن را مشابه سال های ٥٥ و ٥٦ ارزیابی می كند.

این رفقا به تز سوم ماركس درباره ی فویرباخ بی توجه اند كه می گوید: «تطابق تغییر اوضاع و فعالیت انسانی می تواند فقط به مثابه پراتیك انقلابی بررسی گردد و تعقلاً درك شود.» (ترجمه زنده یاد پورهرمزان)

به نظر می رسد، رفقای پیش گفته و همه ی توده ای ها و برخی از مسئولین حزبی، بدون پاسخ به پرسش پراهمیت اصلی درباره ی ویژگی سیاست مستقل حزب طبقه كارگر ایران، از گرداب های بر سر راه خلاصی نیابند.

٢٠ فروردین ١٣٩٧


نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5398

……

  • رفیق جوانرود می نویسد: «اگر درك نگارنده از مواضع رفقای نویدنو و رفیق عاصمی درست باشد، سوال این است كه آیا این دو انقلاب ملی دمكراتیك بهمن ٥٧ و انقلاب ملی دمكراتیك در پیش رو شبیه یكدیگرند؟ آیا رژیم ولایت فقیه با حاكمیت جمهوری اسلامی و نظام اقتصادی آن، همانند رژیم شاه وابسته به امپریالیزم است؟[همانندی تنها شكل را مطرح می كند!] آیا جمهوری اسلامی یا جناح حاكمیتی آن، از رویكرد سرمایه دارانه وابستگی به امپریالیسم و نهادهای [صندوق بین المللی پول و بانك جهانی؟] آن پیروی می كنند؟ [نمی كنند؟]وقتی پاسخ همه ابهام ها بطور خلاصه در “زیرساخت ضد مردمی” داده شده باشد، این پاسخ تا چه حد باواقعیت ایران انطباق دارد؟ [رفیق جوانرود زیر ساخت ها را برنمی شمرد و جایگاه آن ها را در هستی اقتصادی- اجتماعی ایران و در بحران عمومی حاكم بر آن تعیین نمی كند!]» او چنین ادامه می دهد:

«نگارنده در پاسخ این سوال معتقد است این دو انقلاب با یكدیگر شباهت ها و تفاوت های [شكلی؟] جدی دارند،تفاوت هایی كه از جنس مقولات منطقی- تاریخی (هستند)» [«مقولات منطقی- تاریخی» بیانی انتزاعی است،انتزاعی تو خالی است، درك نشده است! پس اجرای برنامه ی دیكته شده ی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی كه با “حكم حكومتی” غیرقانونی خامنه ی به برنامه رسمی دولتی برای ایران بدل شده است، مقوله ای «منطقی- تاریخی» است، یك “مشیت الهی” است كه به آن امروزه “الزامات جهانی سازی” نام داده اند. آیا حتی چنین تعریفی را در تایید شرایط حاكم، نباید تعریفی پوزیتویستی و گامی علیه منافع مردم و منافع ملی ایران ارزیابی نمود كه صحنه ی تبلیغاتی را نزد “چپ” های غیرماركسیست تشكیل می دهد؟ “اخبار روز” پراست از این نظرها. انتشار نظر متقابل در آن اما ممنوع است، زیرا «تبلیع برای حزب توده ایران» ارزیابی می شود!] .

رفیق جوانروز در ارتباط با شباهت دو انقلاب ٥٧ و در پیش رو چنین ادامه می دهد:

«آنها در عین حفظ اشتراك منطقی انقلاب های ملی دمكراتیك [؟]، خود ویژگی هایی دارند، حشو و زواندی دارند كه آنها را مشخص و از یكدیگر متمایز می كند. ..»! [بحث درباره ی مضمون مرحله ی ملی- دمكراتیك و نه «متمایز» بودن پدیده ی شكل حل تضاد ها در مضمون است!]

http://10mehr.com/print/2925

٢- دو مقاله ی در نامه مردم با عنوان های “مبارزة جنبش كارگری- سندیكایی بر ضد سیاست های رژیم و به خاطر تامین امنیت شغلی و احیای حقوق سندیكایی” و “فرهنگیان كشور ومبارزه با خصوصی سازی آموزش”با توانایی در ارایه فاكت ها، مضمون مبارزه ی صنفی- دمكراتیك و سیاسی- ملی- طبقاتی زحمتكشان یدی وفكری را علیه برنامه دیكته شده ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی قابل شناخت می سازد.

اندیشه در هر دو مقاله اما قادر به شناخت مضمون مبارزه ی صنفی- دمكراتیك و سیاسی- سوسیالیستی زحمتكشان یدی و فكری به مثابه «پراتیك انقلابی» در نبرد طبقاتی جاری در ایران نمی گردد. سكوت غیرضروری درباره ی واقعیت ژرفش نبرد طبقاتی در ایران در شرایط كنونی در هر دو مقاله با ارزیابیوضع كشور كه توسط حزب توده ایران مشابه سال های ٥٥ و ٥٦ اعلام شده و همچنین با مصوبه ششمین كنگره ی حزب توده ایران درباره ی ضرورت نشان دادن «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی- طبقاتی درتضاد قرار می گیرد.

انگار اندیشه ی نویسنده مقاله در برابر یك دیوار نامرعی در درك پیوند مبارزه ی اتحادی و سیاسی از حركت باز ایستاده است. چرا نباید اندیشه از دیوار نامرعی عبور كند؟ چرا باید اندیشه بر «پراتیك انقلابی»زحمتكشان یدی و فكری ایران چشم ببندد؟




برداشت بورژوا- دموکراتیک از انقلاب پیش رو!
نفی سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ایران!

مقاله شماره: ۹ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5369

به توصيه ي رفيق عزيز اميد‏ نوشتار ١٨ صفحه اي رفيق جوانروز را متاسفانه با ديركرد مطالعه كردم. آن را پيش تر نخوانده بودم. در ارتباط با نوشتار قبل از آن توسط همين رفيق اما بحثي را در توده اي ها مطرح كرده ام (مقاله ٩٦/٢٦ تحليلي آكادميك، تهي از مضمون ماركسيستي- توده اي).

رفيق اميد در مقاله ي ”موانع نظري و عملي تز [مبارزه براي] برپايي دو جبهه همزمان“ از مضمون ارزيابي رفيق جوانرود در مقاله ي ”يك استراتژي و دو مرحله در انقلاب بهمن ٥٧“ كه در سايت ”مهر“ انتشار يافته، جانبداري مي كند. لذا توضيحي در اين زمينه سودمند است كه به علت اهميت آن به عنوان مقاله ي مستقل انتشار مي يابد.

 ١- نكته ي نخست كه من را از مطالعه مقاله ي رفيق جوانرود خرسند كرد، صراحت و شفافيت موضع گيري اوست. او متهورانه تعريف انقلاب ملي- دمكراتيك را به مضمون ”انقلاب بورژوا دمكراتيك“ تقليل مي دهد و آن را اعلام مي كند (ص٦، ٧، ٨، ١٢، ١٣، ١٥ و ١٦). او براي انقلاب ملي دمكراتيك تنها وظيفه ي مبارزه ي «ضد ديكتاتوري كه وظيفه اي عمومي در انقلاب ملي دمكراتيك است» (١٦) قايل است. رفيق جوانروز با صراحت مخالفت خود را با «گره خوردن» مبارزه ضدديكتاتوري و گارگري اعلام مي كند، كه به معناي «با هم مخلوط و ادغام كردن .. انقلاب ملي دموكرتيك و سوسياليستي» فهميده شود.

اين تهور نشان داده شده توسط رفيق جوانرود، نشان صداقت او است، اما مستدل نيست.

٢- پيامد اين تهور نزد رفيق جوانرود، نتيجه گيري منطقي اوست عليه ضرورت پيوند ميان وظايف دمكراتيك و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران. در ص ٢ او اين وظيفه را كه به عنوان «بي اعتقادي به انقلاب هاي ملي دمكراتيك» ارزيابي مي كند و آن را «ادغام آشكار .. وظايف انقلاب ملي دمكراتيك با وظايف سوسياليستي» مي نامد و مردود اعلام مي كند و هشدار مي دهد كه گامي براي «تنها گذاشتن مردم به جان آمده از ديكتاتوري است»!

بدين ترتيب اين رفيق به نفي برنامه ”حداقل كارگري حزب توده ايران“ در كليت آن و براي شرايط كنوني به طور اخص نايل مي گردد. او اين نتيجه گيري منطقي را اعلام نمي كند، اما شناخت آن براي خواننده سخت نيست.

اين موضع را نيز بايد موضعي متهورانه ارزيابي كرد. زيرا شفافيت در سخنان اين رفيق ايجاد مي كند، اما مستدل نيست. قطعاً اگر افسانه ي زنده بودن روح واقعيت مي داشت، اكنون رفيق زنده ياد جوانشير با كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ در دست، متحير به ما مي نگريست!

٣- رفيق جوانرود كه با نام مستعار انتخاب كرده، جريان پرغليان و جوشان رود جواني را در كوهسار در ذهن تداعي مي كند كه بسيار شادي آور و استه تيك است، و ظاهرا تهور خود را مديون اين واقعيت است، به خطر آبشارهاي در راه رود جوان بي توجهي مي كند. گرچه او مي كوشد با سخن ”دو تاكتيك“ لنين و توصيف نظرات او براي انقلاب ١٩٠٥ روسيه، مضمون انقلاب پيش روي ايران را به سطح انقلاب مشروطه به قهقرا سوق دهد. لابد اين رفيق شرايط انقلاب مشروطه صدوده سال پيش ايران و هم انقلاب روسيه را در ١٩٠٥ مشابه شرايط امروز در ايران مي پندارد. اما سخن مستدلي براي به ثبوت رساند نظر خود ابراز نمي دارد. او بيش از يك صفحه از كتاب لنين نقل مي كند، اما با در رابطه قرار ندادن موضع دمكراتيك و سوسياليستي لنين در آن نشان مي دهد كه موضع ديالكتيكي لنين را در اين انقلاب درنيافته است. در اين زمينه نگارنده چندي پيش چند مقاله در همين صفحه توده اي ها و در همين رابطه انتشار داده است و به آن مراجعه مي دهد.

رفيق جوانروز رابطه ي ديالكتيكي مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي حزب سوسيال دمكرات روسيه را در آن زمان همان قدر در نيافته است، كه موضع ديالكتيكي زنده ياد احسان طبري را درنيافته است. رفيق جوانرود همانجا (ص ١٦) طبري را «آموزگار كبير انقلاب» مي نامد و «حس وامداري و شاگردي عميق خود را به آموزگار كبير انقلاب» خاطرنشان مي سازد، اما فراموش مي كند كه طبري در بحث با دكتر عبدالكريم سروش (تاريخ و تاريخ گرايي، نوشته هاي فلسفي ..، ٢، ص ١٨٥)، اين پرسش را مطرح مي سازد كه «اين مطلب را هگل، ماركس و انگلس در كجا و عينا چگونه گفته اند ..»؟ آموزگار توده اي ها در سطور زيرتر به انتقاد از شيوه كاركرد ”علمي“ سروش مي نويسد «سپس مؤلف [سروش] با بيان خود، نظرات هگل، ماركس، شپنگلر و توين بي را خلاصه مي كند و سرانجام نتيجه مي گيرد: …».

رفيق جوانرود نيز در ص ٥ مقاله ي خود همين بلا را بر سر انديشه ي ديالكتيكي زنده ياد طبري مي ريزد. او را متهم مي كند كه گويا «ملاك مطلق انقلابي گري» را براي ««دمكرات هاي انقلابي» صادر كرده است. به جاي نقل مشخص سخن طبري  در «»، برداشت خود را از سخن او بيان مي كند . در بحث درباره ي «جدايي ناپذيري مقولات آزادي هاي دمكراتيك و حقوق دمكراتيك زحمتكشان» كه همان پيوند ”آزادي و عدالت اجتماعي“ منظور است، مي نويسد: «.. رويكرد منتسب به پلنوم شانزدهم و رفيق طبري كه در آن، جنبة ضدامپرياليستي دمكراسي انقلابي و دمكرات هاي انقلابي – نه فقط ايران -، تقريبا ملاك مطلق انقلابي گري دمكرات هاي انقلابي و حمايت از آنها توسط كمونيست ها تلقي مي شد و بصراحت به آزادي هاي دمكراتيك، اهميتي ثانوي مي داد (كتاب برخي مسايل حاد انقلاب ايران، ن.شته رفيق طبري، انتشارات حزب توده ايران، جلد ٢، سال ١٣٥٨)».

در حالي كه بايد جسارت طرح شفاف موضع خود را توسط رفيق جوانرود برجسته ساخت و شاد شد، با تهور او از اين رو نمي توان موافقت داشت. به كار بردن واژه ي ”تهور“ را نگارنده از اين رو ضروري مي داند، زيرا انتساب يك موضع «مطلق گرانه» به احسان طبري، به آموزگار اسلوب ديالكتيك به توده اي ها، جسارت نيست، در واقع تهور است. زيرا كسي كه بخواهد آن را به اثبات برساند، بايد «مبصر» خوبي باشد. اولين وظيفه ي «مبصر» پايبندي بي ترديد به اسلوب كاركرد علمي در بيان نظر ديگران است. مي توان برداشت خود را از بيان ديگري طرح نمود و بايد چنين نيز كرد، اما بايد هميشه بيان ديگر را با دقت پروسواسي ارايه داد، به ويژه هنگامي كه سخن، سخن آموزگار اسلوب ديالكتيك نيز است!

برخلاف برداشت شما، من انتساب «نقش مبصر كلاس» را برخوردي ناشايسته ارزيابي نمي كنم. اشتباه در اين ارزيابي، نديدن «نقش مبصر كلاس» براي انديشه ي ديالكتيكي است كه «فرهاد عاصمي ”ماسك“ (ماركس)» آن را بر صورت دارد.

بي ترديد اهميت موضع گيري رفيق جوانرود در مقاله ي پيش گفته براي بحث و گفتگو ميان توده اي ها كه با ابتكار كميته مركزي حزب توده ايران و كوشش رفقاي نويدنو مانند رفيق عزيز آرش وجداني ممكن شده است، در صراحت و شفافيت مواضع او قرار دارد.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه

اول- يكي از عمده ترين نكته هاي بحث ميان توده اي ها، اتخاذ موضع صريح و شفاف درباره ي اين پرسش است كه دوم- آيا وجود سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران را مورد تاييد قرار مي دهند؟

پرسشي كه در بحث درباره ي مضمون سياست مستقل حزب طبقه كارگر را مي گشايد.

بايد اميدوار بود كه رفيق عزيز اميد كه نظر رفيق جوانرود را مورد تاييد قرار داده است، نظر خود را درباره ي اين دو نكته به صراحت جوانرود گونه مطرح سازد.

به پرسش هاي ص ٤ مقاله ي رفيق جوانرود در ارتباط با مقايسه ي انقلاب بهمن ٥٧ و پيش رو، پيش تر در مقاله هايي پرداخته شده است و باز هم به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

١٨ فروردين ١٣٩٧  ٧ آوريل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5369