رفیق کیانوری علیـه “راه توده“!

سخن روز شماره ۶۰/۹۸

۲۵آذر ۱۳۹۸ -۱۶دسامبر۲۰۱۹

به مناسبت بیستمین سالروز پیوستن زنده یاد نورالدین کیانوری به ابدیت، نشریه ی “راه توده“ مقاله ی طولانی ای انتشار داده است. در این مقاله با ذکر نام برخی از افراد، توصیف جدیدی از چگونگی ارسال رساله ی سال 1373 زنده یاد کیانوری به راه توده که به مسئولیت نگارنده انتشار می یافت، ذکر شده است. توضیح ها در ارتباط با شکل جدید ارسال رساله آن‌چنان نیست که بتوان مضمون آن را اثبات شده ارزیابی نمود. چنانچه در این زمینه اطلاعات موثق و قابل کنترل دیگری وجود داشته باشد، بدیهی است که وظیفه بررسی آن وجود دارد، زیرا گوشه‌ای از تاریخ مبارزات حزب توده ایران را نشان می دهد.

ارزیابی مشترک من و علی خدایی که در آن تاریخ در انتشار راه توده دوره ی دوم با من همکاری می‌کرد، از چگونگی ارسال رساله زنده یاد کیانوری، ارزیابی دیگری از آن است که در مقاله ی اخیر در “راه توده“ انتشار یافته است. ارزیابی در آن تاریخ چنین است که رساله از طریق ماموران امنیتی محافظ رفیق کیانوری ارسال شده است و یا لااقل با اطلاع آن‌ها عملی عملی گشته.

صرفنظر از شواهد عینی مشخص در نحوه ی ارسال رساله که به آن در زیر اشاره می شود، نمی‌توان تغییری را در ارزیابی نخست از چگونگی ارسال رساله را پذیرفت. رساله از طریق افرادی در و یا نزدیک به کارمندانِ سفارت ایران در فرانسه ارسال شد. نامه ی ارسال شده به آدرس راه توده که تنها من به آن دسترسی داشتم، دارای آدرس فرستنده ی واقعی در پاریس بود. آدرسی که بلافاصله دنبال و شناخته شد و درستی آن قطعی گشت.

با توجه به همه ی جوانب، ارزیابی در آن تاریخ چنان بود و هست که باری دیگر در این سطور به کوتاهی ذکر می شود.

رفیق کیانوری در بند محافظان

بی تردید نگارش این رساله ی طولانی در شرایط برقراری مراقبت های امنیتی بر زندگی زنده یاد کیانوری نمی‌توانست به طور مخفی انجام شود. رفیق کیانوری بی تردید روزهایی با نگارش آن مشغول بوده است.

ارسال رساله از راه دیگری که تنها رفیق کیانوری و من از آن با خبر بودیم، از این رو صلاح نبود، زیرا این راه مشخص را به ماموران لو می داد. مضمون رساله که دو بخش دارد نیز دلیلی برای ارسال مخفی آن ارایه نمی دهد. رفیق کیانوری با هشیاری، آن طور که ابرازنظر “جمعه“ گرامی می‌رساند که انتشار یافت، رساله را برای افراد دیگری نیز ارسال کرده است.

در ارتباط با مضمون رساله، باید تنظیم آن را انگیزه ی شخصی رفیق کیانوری ارزیابی نمود. ولی همچنین نمی‌توان با قاطعیت نفی نمود که نگارش رساله از طرف ماموران امنیتی خواسته شده باشد. نگارش رساله می تواند حتی بنا به خواست کسانی باشند که خواستار ارایه ارزیابی از اوضاع ایران از زنده یاد کیانوری بوده باشند. یکی از شیوه‌های ماموران امنیتی برای تنظیم نظرات خود، بهره گیری از چنین نظرات بوده و اکنون نیز است. همه ی این حدث و گمان ها و یا انواع دیگر آنکه در آینده نیز مطرح گردد، یک مساله است. مضمون رساله مساله ی دیگری است! با حدث و گمان ها نمی‌توان مضمون رساله را نفی کرد و یا بی توجه گذاشت. زیرا ما با دو پدیده متفاوت با ریشه‌های علّی متفاوت روبرو بوده و سروکار داریم.

رفیق کیانوری نمی‌توانسته است هنگام ارسال رساله ی خود از حضور و همکاری علی خدایی در نشریه ی حزبی راه توده با اطلاع باشد. این در حالی است که میان او و من پس از خروج او از زندان از طریق مخفی ارتباط برقرار شده بود.

علی خدایی که تنها پس از انتشار شماره ی نخست راه توده دوره ی دوم آمادگی خود را برای همکاری با من اعلام نمود و از پیشنهاد و خواست خود برای انتشار یک نشریه مانند «کیهان لندن از چپ» چشم پوشید که قریب به شش ماه بر سر اجرای آن میان ما گفت و شنفت برقرار بود، تنها پس از مرگ کیانوری به طور علنی علیه کارکرد سیاسی و نظری نشریه ی راه توده به مخالفت پرداخت که سکان آن را من در دست داشتم.

او تنها پس از مرگ کیانوری و با دزدیدن و به یغما بردن آرشیو راه توده که در مقاله ی اخیر برخی از اسناد آن را به رخ خواننده می کشد، به انتشار “راه توده“ای پرداخت که آن را باید واقعاً هم «کیهان لندن از چپ» ارزیابی نمود.

او هیچ‌گاه اقدام خود را به اطلاع خوانندگان نرساند و درستی آن را توجیه نکرد و به اثبات نرساند.

اشاره شد، چنانچه اطلاعات جدیدی درباره ی راه ارسال رساله ی سال 1373 زنده یاد کیانوری ارایه شود، بررسی مجدد آن و همچنین ارزیابی از کارکرد شرکت کنندگان در آن ضروری است، زیرا گوشه‌ای از تاریخ مبارزات حزب توده ایران را قابل شناخت می‌سازد که برای تاریخی نگاری این نبرد جانانه و سرافراز حزب طبقه ی کارگر ایران پراهمیت است.

ولی همچنین این ضرورت قطعی است که علی خدایی نیز باید به پرسش هایی پاسخ دهد که تاکنون از پاسخ به آن‌ها طفره رفته است.

اهمیت پاسخ به این پرسش ها تنها ایجاد شفافیت در تاریخ مبارزات حزب توده ایران نیست، بلکه همچنین امکان ارزیابی واقع‌بینانه را از توصیف جدید درباره ی ارسال رساله ی زنده یاد کیانوری ایجاد می‌سازد که در مقاله ی اخیر „راه توده“ مطرح شده است.

هر رفیق حزبی موظف است برای روشنگری در فعالیت خود در دوران آشفته ی بعد از یورش به حزب به کوشد. چنین کوشش تنها برای مبارزه ی فرد توده‌ای مشخص ارزشمند نیست، بلکه همچنین کوششی است ضروری برای تنظیم تاریخ مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در این دوران.

رفیق کیانوری علیه “راه توده“

آنچه تا این سطور نگاشته شد، ضرورتی است برای انجام وظیفه درباره ی توضیح و توصیف روند تاریخ مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران. توضیحاتی که بخش عمده ی آن چندین بار و در رابطه با شرایط مشخص متفاوتی و پرسش هایی که مطرح شده بود، از طرف من نگاشته و انتشار یافته است. وضع مشخص جدید پس از انتشار مقاله ی اخیر در “راه توده“ نگارش سطور کنونی را ضروری نمود.

موضوع اصلی ولی در مقاله ی انتشار یافته در“راه توده“ با عنوان ماهیت انقلاب بهمن 57 همان بود و هست که کیانوری گفت! ، سویه ی دیگری از سرگذشتی است که مقاله می‌خواهد برای مواضع ضد توده‌ای خود مورد سواستفاده قرار دهد.

مقاله ی پیش گفته در “راه توده“ (شماره 715) هر آنچه را می‌تواند از نکات مثبت از زندگی رفیق نورالدین کیانوری جمع می‌کند تا به سود نظر خود مورد استفاده، باید گفت مورد سواستفاده قرار دهد. مقاله می‌کوشد اندیشه ی رفیق کیانوری را از محتوای انقلابی آن تهی سازد، زیرا می‌کوشد شخصیت دیالکتیکی اندیشه ی او را نفی کند، تا به توده‌ای ها القاء کند که در ایران کماکان “در بر همان پاشنه می چرخد“!

مقاله می‌خواهد با تردستی یک عقل سلیم روزمره به توده‌ای القاء کند که شرایط در ایران تغییر نیافته است، بلکه گویا در همان وضعی منجمد شده است که پس از پیروزی انقلاب بهمن وجود داشته است. برای توجیه این برداشت ارتجاعی است که مقاله می‌کوشد از اعتبار و سخن زنده یاد نورالدین کیانوری سواستفاده کند. سواستفاده ای از این طریق عملی می‌گردد که رفیق کیانوری را متهم می‌کند که تغییر شرایط را در ایران درک نکرده است!

روند حرکت و تغییر و شدن

اندیشه ی دیالکتیکی ولی در چاله ی چنین ترفندهایی نمی افتد، زیرا حرکت و تغییر را در پدیده در مد نظر دارد.

این ویژگی اندیشه ی دیالکتیکی که فرد بیگانه از اسلوب کارکرد آن مورد توجه قرار نمی دهد، همیشه حفره‌ای است که تحریف کننده ی در آن می افتد. ببینیم “راه توده“ قلابی چه ترفندی چیده است و چگونه در بند آن گرفتار است.

در رساله ی 1373، زنده یاد کیانوری دو گروه را مورد خطاب قرار می دهد. او آن بخش از نیروهای صادق مذهبی را که هنوز مواضعی در حاکمیت دارند، فرامی خواند از مواضع در اختیار خود دفاع کنند. او خواستار آن است که توجه آن‌ها را به این نکته جلب کند که هنوز انقلاب پایان نیافته است. نباید تسلیم شد. باید مبارزه را ادامه داد.

همین مضمون را در برابر توده‌ای ها طرح می کند. از توده‌ای ها نیز می‌خواهد در هم یاری با نیروی هنوز موجود به نبرد علیه ارتجاع ادامه دهند.

رفیق کیانوری پس از محاکمه نوری آگاهانه بیان شناخته شده ی «نبرد که بر که» را در رساله به کار نمی برد. برای او نبرد که بر که در فاز دوم، فاز تثبیت حاکمیت به سود ارتجاع به پایان رسیده است. به همین خاطر او دفاع از مواضع هنوز در اختیار صحبت می کند! حاکمیت ارتجاع تثبیت شده است. واقعیتی که می‌تواند نزد مبارزان به یأس بیانجامد و تسلیم شدن به شرایط را توجیه کند. تأکید او بر ادامه مبارزه خطاب به هر دو مخاطبان خود در رساله که به آن اشاره شد،، جهت گیری جانبدارانه ی او را در شرایط سلطه ی حاکمیت ارتجاع متبلور می سازد که نمود سرشت اندیشه ی انقلابی را برای تغییر شرایط حاکم نشان می دهد.

این موضع انقلابی کیانوری در آغاز سال 1373، ارزیابی درستی از شرایط ایران در آن تاریخ است. «حماسه دوم خرداد» درستی ارزیابی را سه سال بعد به ثبوت رساند. به ثبوت رساند که امکان تجهیز نیروی خواستار تحول وجود دارد. رفیق کیانوری با اندیشه ی هشیار دیالکتیکی ولی در سال‌های بعد، تغییر شرایط را می‌بیند و در ارزیابی خود از شرایط حاکم نسبت به آن واکنش نشان می دهد. او ناتوانی محمد خاتمی را می‌بیند که گام به گام در چاله ی «حفظ نظام» فرو می‌رود و مواضع مردمی- دمکراتیک و ملی خود را فدای حفظ نظام می کند. عناصر انقلابی و دمکرات با سرشت خرده بورزوازی در حاکمیت، سخنان گذشته خود را فراموش می‌کنند و گام به گام عقب می نشینند.

محمد خاتمی که بنا به نوشته ی مقاله کذایی توسط رفیق کیانوری «طالقانی جوان» نامیده شده است، با جانبداری از شعار «اول توسعه ی سیاسی و بعد توسعه ی اقتصادی» در کور راهی در حرکت است که تاوان تجربه بیست ساله ی آن را توده های زحمتکش و قربانیان اعتراضات دیروز و امروز می پردازند. باری دیگر بورژوازی و خرده بورژوازی انقلابی ناتوانی خود را برای تحقق بخشیدن به آماج ها ی آزادی و حق حاکمیت ملی به ثبوت می رساند!

جالب است که مقاله ی “راه توده“ ارزیابی انقلابی جدید زنده یاد کیانوری را از شرایط حاکم بر ایران می‌بیند (راه توده شماره 715) و حتی در مقاله ذکر می کند، ولی از آنجا که با عقل سلیم روزمره ی یک ژورنالیست حرفه‌ای بورژوازی می تواند تنها ظاهرامر را ببیند و درک کند، در نمی یابد که در سخن کیانوری تغییر شرایط بازتاب یافته است که علیه موضع کنونی “راه توده“ی قلابی است. مقاله خود در چاهی که برای توده‌ای ها کنده است، می افتد!

شرایط جدیدی که مضمون ارزیابی گذشته ی رفیق کیانوری را به عنوان یک ارزیابی تاریخی قابل شناخت می‌سازد که اکنون به گذشته تعلق دارد و اندیشه ی نظاره گرِ ظاهربین نمی‌تواند این مضمون را درک کند، در کدام سخن او تبلور می یابد؟

مقاله ناخواسته و ناشیانه با نقل ارزیابی جدید زنده یاد کیانوری از شرایط جدید، از «نقطه عطفی» صحبت می‌کند که اندیشه ی دیالکتیکی رفیق کیانوری آن را می بیند، ولی “راه توده“ قلابی همانند اندیشه ی خرده بورژازی (محمد خاتمی) قادر به دیدن آن نیست! ناتوانی ای که تاوان آن را زحمتکشان می پردازند. “راه توده“ ناتوانی خود را از درک نظرات کیانوری با نقل این نکته آشکار می‌کند و ناخواسته علیه موضع خود می نویسد، خود افشاگری می کند!

به سخنی دیگر، مقاله ی “راه توده“ خود اعتراف می‌کند که رفیق کیانوری تغییر شرایط را دیده است و آن را «نقطه عطفی» در کشور ارزیابی می‌کند. ولی مقاله قادر نیست مضمون تغییر مورد نظر رفیق کیانوری را که علیه برداشت مقاله است دریابد. مضمون جدید ارزیابی زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران از شرایط حاکم بر ایران تأکید اوست بر شکست انقلاب بهمن! به معنای شکست انقلاب، به معنای تغییر نهایی شرایط به سود ضد انقلاب در ایرانِ جمهوری اسلامی است. این یک تغییر کیفی در هستی میهن ماست!

مقاله ی پیش گفته ناخواسته این نکته را در ارتباط با موضع گیری رفیق کیانوری درباره ی محاکمه محمد نوری، وزیر کشور دولت خاتمی نقل می کند. مقاله ناخواسته موضع رفیق کیانوری را نقل می‌کند که از آن صحبت می‌کند که «نقطه ی عطفی» در تاریخ جمهوری اسلامی بوقوع پیوسته است! در مقاله، ص 21 ماقبل ص پایانی، این موضع و نظر رفیق کیانوری چنین اعلام می شود: رفیق کیانوری «دادگاه عبداله نوری و دفاعیات او را .. نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی می دانست.»

کیفیت جدید

برای اندیشه ی دیالکتیکی این سخن هیچ مفهوم دیگری ندارد جز آن که ما با شرایط کیفی جدیدی روبرو هستیم.

شرایط جدیدی که به ارزیابی جدید از شرایط حاکم نیاز دارد. ارزیابی ای که باید همچنان از موضع دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران عملی گردد که مضمون سیاست مستقل حزب توده ایران را تشکیل می دهد!

به سخنی دیگر به ارزیابی جدیدی نیاز است که مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران را در شرایط کیفی نوین تشکیل می دهد. تنها با چنین برداشت است که سرشت انقلابی اندیشه ی دیالکتیکی زنده یاد کیانوری در مبارزه برای تغییر شرایط حاکم درک می‌شود و بازتابی متناسب و واقع بینانه می یابد، یعنی بازتابی دیالکتیکی!

کسی که می‌خواهد ارزیابی رفیق کیانوری را نادیده بگیرد، کسی است که آگاهانه و یا ناآگاهانه می‌خواهد تغییر شرایط را از مدنظر توده‌ای ها دور کند، آن را پنهان سازد، زیرا تغییر را به سود خود و استدلال خود نمی داند.

مبارزه ی مشخص در نبرد طبقاتی

نمونه‌ای دیگر را از مطالب همین مقاله ی “راه توده“ مورد توجه قرار دهیم، تا نشان داده شود که برداشت رفیق کیانوری از تغییر شرایط حاکم بر ایران اتفاقی نیست. او آگاهانه موضع جدید خود را طرح می‌کند و مستدل می سازد. برای او عزایم خوانی درباره ی گذشته جای در اندیشه فعال و انقلابی ندارد. مبارزه ی مشخص در نبرد طبقاتی روز کلیت اندیشه انقلابی را تشکیل می دهد.

در ص 18 مقاله ی کذایی “راه توده“ می خوانیم: «در همان جمع های محدودی که حضور می یافت و درباره رویدادها نظر می داد، این توصیه ورد زبانش بود: “ببینید! ما باید درباره امروز و آنچه روبرویمان قرار دارد، صحبت کنیم، و نه آنچه که بود و خیلی هم بد شد که از دست رفت“.»

«آنچه روبرویمان قرار دارد» ترجمه ی اندیشه بانیان سوسیالیسم است از واقعیت عینی حاکم که آن را Gegenstähdlich

می نامند و تغییر آن را وظیفه ای انقلابی نیروی انقلابی (فیلسوف مارکسیست) تعریف می کنند.

بارها اشاره شده است که در تزهای فویرباخ، بانیان سوسیالیسم تفاوت میان ماتریالیسم قدیمی و ماتریالیسم دیالکتیکی را در این نکته متبلور می‌دانند که نیروی نو – ماتریالیسم دیالکتیکی – برای تغییر شرایط می رزمد، در حالی که ماتریالیسم نظاره‌گر مکانیکی فویرباخ حرکت و مبارزه ی خود را محدود به توصیف شرایط پس از وقوع آن می کند. راه خروج را نشان نمی‌دهد و یا با کلی گویی سرو ته قضیه را هم می آورد!

چنین است برداشت ماتریالیستی از واقعیت «روبرویمان» و شرایط آن که جای هیچ چون و چرایی در ارایه تعریف اراده گرایانه از نظر باقی نمی گذارد. رفیق کیانوری در سخن کوتاه و موجَز خود شرایط جدید و وظایف ناشی از آن را مطرح می سازد. توجه حزب توده ایران و تک تک توده‌ای ها را به روند تغییر شرایط جلب می کند.

اندیشه ی انقلابی چگونه به این وظیفه عمل می کند؟

اندیشه ی انقلابی در هر پدیده تضادی را جستجو می‌کند که در لحظه تاریخی تضاد عمده را در آن تشکیل می دهد. در گام بعدی دو عنصر متضاد را در تضاد حاکم در پدیده شناسایی می کند. پیشنهادهای آن ها را برای “حل تضاد“ مورد توجه قرار می‌دهد و به کمک مضمون پیشنهادها، سرشت ارتجاعی و ترقی خواهانه ی متضادها را تعیین می کند. تا این مرحله از بررسی، نیروی انقلابی در بررسی علمی خود بی‌طرف است، جانبدار هیچ یک از متضادها نیست.

راه حل انقلابی برای تضاد

ولی نیروی انقلابی نیروی جانبدار تاریخی است و لذا نسبت به چگونگی “حل تضاد“ دارای موضع است. این موضع گیری در پدیده‌های اجتماعی نقطه ی گرهی را در برخورد نیروی انقلابی تشکیل می دهد. بود و نبود آن را رقم می زند!

برداشت مارکسیستی از تاریخ، ماتریالیسم تاریخی، زمینه ی تعریف و یافتن جانبی است که نیروی نو از آن دفاع می کند.

دو محک برای انتخاب و جانبداری از راه حل‌ تضادهای اجتماعی برای نیروی انقلابی وجود دارد. تئوری و پراتیک!

محک نخست، موضع عام نیروی نو است که در نظرات تئوریک آن نمودار می شود. موضع عام- تئوریک را در نظرات چپ انقلابی تشکیل می دهد. و دیگری موضع خاص و کارکردی نیروی نو است، «پراتیک انقلابی» آن در دفاع از منافع طبقه ی کارگر است. محک شناخت و تمیز عملی برای کارکرد توده‌ای و ضد توده‌ای است!

این دو موضع نظری و کارکردی دارای وحدتی درونی و ماهوی هستند.

موضع عام نیروی انقلابی متکی است بر جهت گیری ترقی خواهانه ی برای راه حل – سنتز – تضاد در نبرد طبقاتی.

موضع جانبدارانه و جهت گیری سرشت طبقه کارگر و حزب آن را می‌توان در این مرحله از بررسی تحلیلی از پدیده (نبرد طبقاتی) تنها با تکیه به علم ماتریالیسم تاریخی تعیین نمود. راه حل انقلابی برای تضاد، راه حلی است که جامعه را در جهت رشد ترقی خواهانه تغییر می دهد.

جهت گیری ترقی خواهانه، هم در دوره تغییر کمّی شرایط برای بهبود زندگی زحمتکشان بر قرار است – به سخنی دیگر هم در مبارزه ی تاکتیکی- دمکراتیک در جامعه برقرار است. و همچنین موضع جانبدارانه در تعیین استراتژی سیاست مستقل طبقه کارگر و حزب آن نیز حاکم است و تبلور می یابد. در اتخاذ راه حل انقلابی و ترقی خواهانه در نبرد طبقاتی در جامعه، وحدت دو عنصر عام و خاص در موضع جانبدار نیروی انقلابی به ثمر و سرانجام می رسد.

برای نمونه می توان سرشت ارتجاعی و سرشت ترقی خواهانه ی راه حل تضاد را در نبرد طبقاتی کنونی در ایران مورد توجه قرار داد. اشاره شد، با شناخت تغییر شرایط حاکم است که اندیشه ی انقلابی به نتیجه‌گیری برای تعیین وظیفه ی خود در لحظه تاریخی می پردازد. برای نمونه، حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بر این پایه ئ با چنین نگرشی استراتژی و تاکتیک خود را در سیاست مستقل طبقاتی در دفاع از منافع طبقه ی کارگر تعیین می کند.

حتی آن هنگام که به علل بسیاری – برای نمونه تناسب نیروها – تحقق بخشیدن بلافاصله به منافع طبقه ی کارگر بدون ایجاد اتحادهای وسیع اجتماعی ممکن نباشد هم باید در ابتدا سیاست مستقل طبقاتی را تعریف نمود و آن را محک بررسی از شرایط قرار داد. جز چنین شیوه، خطر «سوزن دوزی بی انتها» (اط) برقرار می ماند. از این روست که منافع طبقه ی کارگر که انقلابی ترین طبقه جامعه کنونی ایران است، سرشت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را بازتاب می دهد.

“راه توده“ و دیگرانی می‌خواهند این روند آگاهانه ی جستجوی مارکسیست- لنینیستی را در ارتباط با تعریف تضاد و حل آن در جامعه مخدوش کرده و نفی کنند. آن‌ها می کوشند به این هدف از این طریق دست یابند که جستجوی تضاد اصلی را در شرایط مشخص تاریخی در ایران، به جستجوی متضادها در میان طبقات حاکم بدل سازند و به آن محدود کنند. یعنی آن را به حل تضاد میان لایه‌های حاکمی محدود کنند که تنها به معنای حل «بد» بهتر از «بدتر» است، دنبال می شود.

تضاد ناشی از نبرد طبقاتی طبقه کارگر و دیگر محرومان در ایران، موضوع بررسی آن‌ها نیست. از این رو جستجو را به یافتن تضاد میان حاکمان محدود می سازند. می‌خواهند این سویه از واقعیت را به وظیفه ی مطلق لحظه و جایگزین برای حل تضاد اصلی در جامعه ایرانی بدل سازند!

منافع آنی و آینده ی طبقه ی کارگر به بهانه‌های متفاوتی از دستور کار حزب آن حذف می شود.

آن‌ها ضرورت شناخت تضاد در لایه‌های طبقات حاکم را به عنوان اهرم‌های ضروری برای تعیین سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ارزیابی نمی کنند. با مطلق ساختن تأثیر تضاد میان طبقات حاکم، می‌خواهند مبارزه ی طبقه ی کارگر را در سطح دمکراتیک منجمد کرده و آن را در خدمت ثبات و بازتولید شرایط حاکم به کارگیرند.

در‌واقع نیز مبارزه ی دمکراتیک طبقه کارگر تا دوره ای در خدمت بازتولید سرمایه داری عمل می کند. ولی با ایجاد شدن شرایط کیفی جدید، آن طور که زنده یاد کیانوری آن را در نمونه ی محاکمه محمد نوری بیان نمود، «نقطه عطفی» ایجاد می‌شود که شرایط کیفی جدیدی را نشان می‌دهد و تأثیر آن را به ثبوت می رساند. این شناخت را “راه توده“ پذیرا نیست، گرچه سخن رفیق کیانوری را نقل کرده است. او می‌خواهد ارزیابی 1373 او را آیه وار ابدی سازد. محتوای انقلابی آن را در دیدن تغییر شرایط از آن بگیرد. اسلوب کارکرد ضد انقلابی جریان „خوانش جدید مارکس“ در این کوشش نمایان می‌شود و برملا می گردد.

“راه توده“ می‌خواهد که حزب توده ایران با کنار گذاشتن اسلوب تجزیه و تحلیل شناخته شده ی خود به آن‌هایی بپیوند که مدافعال رنگارنگ منافع طبقات حاکم و ایجاد ثبات در آن هستند. هدفی که به معنای برباد دادن سرشت انقلابی حزب طبقه کارگر ایران و تبدیل آن به جریانی در خدمت ثبات شرایط حاکم است.

به سخنی دیگر، سرشت دو متضاد در نبرد میان لایه‌های طبقات حاکم، سرشتی ارتجاعی و ارتجاعی تر است. “راه توده“ می‌خواهد به توده‌ای ها دفاع از بد را به جای بدتر بقبولاند. ترفندی که با دور زدن اسلوب بررسی توده‌ای عملی می شود.

از این رو نیز در سراسر مقاله ی کذایی کلمه‌ای درباره ی وحدت لایه‌های حاکمیت در اجرای برنامه اقتصادی دیکته شده ی امپریالیستی ذکر نمی شود. بازتاب رابطه ی عمده ی سیاست طبقاتی مستقل ارتجاع داخلی و خارجی کنار گذاشته می شود، به قول زنده یاد طبری «گم» می‌شود در مقاله‌ای که گویا «مشی توده ای» را توضیح می دهد.

تضاد اصلی محور مبارزه در نبرد طبقاتی

سکوت درباره ی رابطه ی و وحدت میان سیاست طبقاتی مستقلِ حاکمان در ایران با حاکمان امپریالیستی، به معنای اعتراف دیگری است به مخالفت زنده یاد رفیق کیانوری با موضع “راه توده“ قلابی که در زیر نشان داده خواهد شد!

“راه توده“ با سکوت درباره ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی به جرگه آنانی می پیوندد که خواستار ثبات وضع حاکم در ایران هستند – چه مدافعان سینه چاک نئولیبرالیسم و بازار آزاد و چه مدافعال کینزیان جدید که می‌خواهند میان نئولیبرالیسم و تنظیم برنامه برای اقتصاد ملی آشتی ایجاد سازند. این در حالی است که در نبرد طبقاتی که در ایران «روبرویمان قرار دارد» خواست گذار از اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی و نواستعماری مضمون «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش و کل طبقه ی کارگر یدی و فکری ایران را تشکیل می‌دهد که با قاطعیت علیه برنامه دیکته شده توسط امپریالیسم در جریان است!

هدف تکیه به تضاد در لایه‌های طبقات حاکم با بزرگنمایی خطر خارجی و خطر کودتای بناپارتی – که هر دو واقعیت انکار ناپذیر است – در جستجوی سیاست مستقل طبقاتی به سود منافع طبقه ی کارگر ایران عملی نمی‌شود. زیرا در آن خواست پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در نبرد طبقاتی کنونی جا و نقشی ندارد. این در حالی است که منافع طبقه ی کارگر ایران برای پایان دادن به اقتصاد امپریالیستی، زحمتکشان را به پرچمدار مدافع منافع کل خلق بدل کرده است. این شرایط کیفی جدید نقشی در اندیشه ی “راه توده“ قلابی ندارد. پرسش کارگر از سوسیال رولوسیونر در کتاب جان رید، ده روزی که دنیا را تکان داد، تداعی می شود: «به من بگو تو طرفدار پولتاریا هستی یا بورژوازی؟!»

توده های زحمتکش با آگاهی طبقاتی خود شرایطی را که «روبرویمان قرار دارد» و زنده یاد کیانوری بر آن انگشت می‌گذارد دریافته اند. آن ها را با خواست سراسری خود خواستار تغییر این شرایط هستند. “راه توده“ مخالف آن است. خواستار ثبات و بازتولید شرایط است. رفیق زنده یاد کیانوری با اشاره به این تغییر شرایط علیه “راه توده“ قلابی موضع می گیرد!

مخالفت با سیاست «تعدیل اقتصادی»

اکنون به نمونه سوم که موضع رفیق کیانوری را علیه “راه توده“ قلابی نشان می‌دهد بپردازیم.

علی خدایی پس از دریافت رساله رفیق کیانوری کوشید در نوشتاری که به طور همزمان با اصل رساله انتشار یافت نظرات رفیق کیانوری را آنچنان نشان دهد که گویا او از سیاست هاشمی رفسنجانی دفاع می کند. رفیق کیانوری بلافاصله نسبت به این کوشش واکنش نشان داد و علیه «سیاست تعدیل اقتصادی» که هاشمی رفسنجانی پس از پایان جنگ پرچمدار آن شده بود، موضع گرفت (راه توده شماره ۲۵) و آن را محکوم نمود. نامه ی رفیق کیانوری در شماره ی25 راه توده انتشار یافت.

رفیق کیانوری سیاست ارتجاعی تعدیل اقتصادی را گامی به عقب از منافع توده ها ارزیابی نمود و متذکر شد که هاشمی رفسنجانی کسی است که در جریان جنگ خود را «سردار جنگ» نامید و با همه ی توان ادامه بی خردانه جنگ را عملی ساخت و اکنون خود را «سردار سازندگی» می‌نامد و با سیاست ضد مردمی خود، منافع ملی را به خطر می اندازد.

“راه توده“ و علی خدایی این واقعیت تاریخی را جزو مواضع مثبت رفیق کیانوری نمی‌داند و در مقاله ی کنونی بازتاب نمی دهد. سخنی که به همان معنا است که موضع زنده یاد کیانوری علیه “راه توده“ قلابی به یک یا دو نمونه محدود نمی شود.

ما با اندیشه ی انقلابی- دیالکتیکی که حرکت و شدن پدیده را می‌بیند از یک سو، و اندیشه ی مکانیکی که می‌کوشد شرایط را منجمد سازد تا از آن به سود منافع طبقات حاکم نتیجه‌گیری کند، از سو دیگر روبرو هستیم!

در‌واقع هم حاکمیت جمهوری اسلامی در کلیت آن می‌کوشد تغییر شرایط را از این طریق نفی کند که آن را به فشار خارجی و تحریم ها نسبت می دهد. اندیشه ی مکانیکی که قادر نیست رابطه ی میان فشار خارجی امپریالیسم و فشار داخلی ارتجاع حاکم را درک کند، نمی‌تواند نقطه ی اشتراک دو لبه ی قیچی ارتجاع خارجی و داخلی را برای درک شرایط تغییر یافته در ایران دریابد. هم سویی این دو لبه را علیه توده های زحمتکش مردم میهن ما دریابد.

از این رو می کوشد با ترفنِد در برابر هم قرار دادن مکانیکی دو خطر خارجی و داخلی، توده‌ای ها را قانع کند که باید در نبرد علیه لبه تیز خطر خارجی- امپریالیستی، نسبت به لبه ی تیز قیچی فشار ارتجاع داخلی نرمش نشان دهد که نهایتاً به معنای دنباله روی آن شدن است!

شعار توده های زحمت ولی این ترفند را رسوا می کند: «نان، کار، مرگ بر خامنه ای!»

مضمون انتزاعی “آزادی“ که طیف چپ سردرگم هنوز اینجا و آنجا برای آن سینه می‌زند، با محتوای مشخص کنونی به انتزاعی درک شده برای توده های زحمت بدل شده است. روندی که با شعار «مرگ بر شاه» از سابقه ی تاریخی نیز برخودار است!

اندیشه ی مکانیکی “راه توده“ نمی‌تواند درک کند که تغییر شرایط مبارزه در ایران بر زمینه‌ای بکلی دیگر قرار دارد از آنچه روزی رفیق کیانوری با هشیاری آن را در رساله ی سال 1373 خود برشمرده و در ارزیابی از محاکمه ی محمد نوری پایان آن را اعلام نموده است. این شرایط تغییر یافته در این نکته خلاصه می‌شود که برای ایران راه رشد سرمایه دارانه وجود ندارد.

حرکت توده‌ای روزافزون توده های زحمت و دیگر لایه‌های زیر فشار میهن ما که خواستار خروج از سیستم اقتصادی حاکم است، که خواستار پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال است، با آگاهی هر روز شفاف‌تر کلیت شرایط حاکم و حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی سلب مالکیت کنندگان از خلق را خواستار می شود. گذار از دیکتاتوری را به خواست گذار از نظام اقتصاد سیاسی امپریالیستی پیوند داده است. مبارزه ی ضد امپریالیستی از دالان مبارزه علیه دیکتاتوری می گذرد!

آنجا هم که برخی از لایه‌های پیرامونی حاکمیت می‌توانند نفشی در این روند ایفا سازند، ازجمله شخصیت‌هایی از قبیل «فائزه هاشمی» که مقاله از آن نام می برد، این نقش می تواند در کمک به توان نبرد مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی مردم میهن ما بروز یابد و بس.

آخرین ترفند

مقاله ی پیش گفته که با به کار گرفته شدن ترفند «کیهان لندنی از چپِ» آغاز می‌شود، می کوشد در عنوان مقاله ماهیت انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن 57 مردم میهن ما را از این طریق نفی کند که با ماهیت کنونی شرایط حاکم بر ایرانِ جمهوری اسلامی یکی بنمایاند و آن را به خواننده القاء کند. به سخنی دیگر می‌کوشد با ترفند قرینه سازی نادرست، به هدف خود دست یابد.

البته ماهیت ملی- دمکراتیک انققلاب بهمن 57 مردم میهن ما تغییری نیافته است. کماکان حل مساله ی دمکراسی و استقلال ملی، مضمون تغییرات انقلابی آینده را تشکیل می دهد. کوشش ارتجاعی “راه توده“ قلابی برای انتقال مضمون انقلاب بهمن به شرایط کنونی حاکم در ایران و در ارتباط قرار دادن ترفند خود با نظرات زنده یاد کیانوری، همان‌طور که نشان داده شد، نادرست و غیرمستدل است. این برداشت ارتجاعی در تضاد کیفی و ماهوی با شرایط حاکم بر ایران و ژرفش نبرد طبقاتی در آن قرار دارد. در تضاد قرار دارد با تغییر شرایطی که تدارک گام به گام تغییرات انقلابی را در جامعه ممکن می سازد. این موضع ارتجاعی همچنین و به ویژه در تضاد با موضع انقلابی اندیشه ی دیالکتیکی زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته ی مرکزی حزب توده ایران قرار دارد.

مقاله می‌خواهد تردستی خود را با نام زنده یاد کیانوری جا بیاندازد. تمام آن تعریف‌ها و نکات مثبت را که از رفیق کیانوری جمع کرده است و با توانایی ژورنالیستی مطرح می سازد، این هدف را دنبال می‌کند که حزب توده ایران را به دنباله روی از یک جریان در حاکمیت جمهوری اسلامی وا بدارد که درست آغاز کننده سیاست خانمان برانداز «تعدیل ساختاری» در ایران است.




مشکل هنگام اندیشیدن آغاز می شود، برای موسی غنی نژاد هم!

سخن روز شماره ۵۹/۹۸

  ۲۱آذر ۱۳۹۸ -۱۲دسامبر ۲۰۱۹

موسی غنی نژاد استاد دانشگاه و جزیی از حلقه مشاوران غیر رسمی اقتصادی روحانی، رئیس جمهور است. او استادی دانشگاه را مدیون توده‌ای و کمونیست ستیزی خود نیست. این، جنس اوست. برخی ها چنین اند و برخی دیگر چنان!

وظیفه ی سطور کنونی افشاکردن جنس توده‌ای ستیزانه ی آقای غنی نژاد نیست که در مقاله ی او با عنوان نئولیبرالیسم، کلید واژه‌ای برای نیندیشیدن، بیرون می زند. افشاگری، نتیجه ی جنبی سخن خواهد بود و باید به آن به طور مجزا پرداخت.

همان طور هم داوری میان نظرات غنی نژاد و اکبر گنجی وظیفه ی اصلی این سطور نیست که فرد مورد هجوم او است در نوشتار پیش گفته که در رسانه‌ها انتشار یافته است.

در این نوشتار آقای موسی غنی نژاد سخن را با حمله به حزب توده ایران آغاز می‌کند و در دفاع از برنامه ی دیکته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی، پستان به تنور می چسباند. درد او آن است که امروز هم در شعارهای دانشجویان به مناسبت بزرگداشت 16 آذر 1332، آن شعاری به گوش می‌خورد که نشان برداشت درست حزب توده ایران در محکوم کردن اقتصاد سیاسی امپریالیستی است که غنی نژاد مهره ای در دستگاه اجرای آن می باشد.

شعاری که در تأیید خواست توده های میلیونی مبارز در میهن است که پایان دادن به این سیاست ضد مردمی و ضد ملی را خواستار هستند! آری، شعاری که پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی در دانشگاه‌های ایران و در سراسر ایران به گوش می‌خورد دردی است که غنی نژادها حس می کنند، شعار مبارزان دانشجو: «ایران، فرانسه، عراق، لبنان و شیلی، مبارزه یکی است: سرنگونی نئولیبرالیسم!»

بیش از نیمی از مردم فرانسه مدافع خواست میلیون‌ها تظاهر کننده در شهرهای این کشور در روزهای اخیر هستند و علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی فریاد می زنند!

بدین ترتیب، درد غنی نژادها و علت پناه بردنشان به حربه ی ارتجاعیِ قدیمیِ توده‌ای ستیزی که غنی نژاد حتی با آن نوشتار پیش گفته ی خود را  کلید می زند، همان‌طور که اعتراف می‌کند این واقعیت است که «حزب [توده ایران] به لحاظ ایدئولوژیک توفیق یافت»!

او درواقع به این امر اعتراف می‌کند که سیاست حزب توده ایران از حقانیت تاریخی برخوردار بوده و اکنون نیز است!

انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما انقلاب ملی- دمکراتیک تاریخ میهن ماست که به معنای انقلاب برای حل دو آماج تاریخی، آزادی- دمکراسی به سوده توده های محروم، و برقراری و تحکیم استقلال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی ایران علیه نفوذ استعمارگرانه و نواستعماری امپریالیسم است.

ارتجاع داخلی و خارجی توانست پیروزی انقلاب بزرگ مردم را برای دورانی برباد دهد، ولی پیروز نهایی مردم خواهند بود. درد آقای موسی غنی نژادها، این دورنماست که او در برابر چشمان حیرت زده اش دارد و ناباورانه به آن می نگرد! حمله ی او به اکبر گنجی ناشی از این درد و شناخت ناباورانه است!

ولی خب، آقای موسی غنی نژاد استاد دانشگاه است و از مشاوران غیر رسمی اقتصادی رئیس جمهور حسن روحانی. او حتی در عنوان نوشتارش هم «اندیشیدن» را توصیه می کند. او با چنین واژه ی پرطمطراق و با صلابت مقام های خود سخن می گوید. ولی، همان‌طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، استاد موسی غنی نژاد درست آن هنگام که آغاز به اندیشیدن می کند، با مشکلی روبرو می‌شود که اندیشه ی درغلطیده در سطح – بی‌تفاوت از مقام و رتبه ی آن -، همیشه با آن دست بگریبان است!

برخلاف اندیشه ی دیالکتیکی، اندیشه ی غیردیالکتیکی رابطه میان شکل و مضمون را درنمی یابد. یکی از مشکل ها هنگام اندیشیدن، درست همینجا شروع می شود که گردن گیر استاد اقتصاد ما نیز شده است.

مشاور غیر رسمی اقتصادی رئیس جمهور در پاراگرف ماقبل پایانی سخنانش و پس از آنکه می پندارد هر آنچه گفتی درباره ی قدرت اقتصاد سیاسی نئولیبرال گفتی است، گفته است و حالا باید به قول معروف «به خال» بزند، با طنازی صدا ظریف شده می پرسد: «به راستی، سیاست‌های اقتصادی چین کمونیست .. در کجای نئولیبرالیسم قرار دارد؟ چرا رفقای چپ در این خصوص سکوت پیشه کرده اند؟» او برای آن که  قدرت «نئولیبرالیسم» را به رخِ «رفقای چپ» بکشد که گویا سکوت کرده اند، به این نکته اعتراف می‌کند که «چین کمونیست با روی آوردن به نظام بازار توانسته صدها میلیون نفر را از فقر مطلق رها سازد ..»!

بر این نکته چشم می‌بندیم که استاد اقتصاد دچار بی‌خبری ناشی از کم خوانی نظرات «رفقای چپ» است.

این، البته کمبودی فلج کننده هست، ولی، همان‌طور که خواهیم دید، علیه موضع پرطمطراق و خواست دهن پر کن «اندیشیدن» نیز است که موسی غنی نژاد آن را در عنوان نوشتارش وارد می‌کند تا آن را بر سر اکبر گنجی بکوبد.

ناگفته نماند که «به راستی» باید همینجا بگویم که با خواندن جمله ی پیش استاد درباره ی دستاورد جمهوری خلق چین، که در آن کمبود درک رابطه میان شکل و مضمون پدیده بازتاب یافته و نمایان است. در سایت “توده ای ها”  دو مقاله در همین باره نوشته و انتشار یافته است. در این مقاله ها نشان داده شده است که بر خلاف آنچه که ایشان ادعا می کند “هر گردی گردو” نیست.

برای اندیشه ی اندیشمندانه ی استاد اقتصاد و مشاور غیر رسمی اقتصادی رئیس جمهور روحانی این پدیده غیرقابل درک و پرسش برانگیز است که «آخر این نئولیبرالیسم چگونه پدیده‌ای است که هم در برگیرنده سیاست‌های اقتصادی دونالد ترامپ، جهانی شدن ..  این چه پدیده‌ای است که برخاسته از اجماع واشینگتنی، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول .. [و] سیاست اقتصادی چین کمونیست که .. توانسته صدها میلیون نفر را از فقر مطلق رها سازد ..» است؟

“رفیقِ“ «رفقای چپ» که نئولیبرالیسم را در عنوان مقاله اش به عنوان «کلید واژه‌ای برای نیندیشیدن» اعلام می کند، حتی لحظه‌ای هم به این فکر نمی‌افتد از خودش و یا از «رفقای چپ» دم دستش بپرسد که این «چگونه پدیده‌ای است» که در همه ی کشورهای سرمایه داری فقر توده ها را باعث می شود، و در جمهوری خلق چین «صد میلیون نفر را از فقر مطلق رهای می سازد؟» فقط برای مثال بین سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۸ حقوق متوسط چینی ها ۲,۵ برابر شده است. هیچ کشور دیگری نمی تواند با این رشد حقوق رقابت کند.

استاد شیفته ی ظاهرامر، رابطه ی «شکل و مضمون» را درک نمی‌کند و درنیافته است و اکنون با نگاه به این سو و آن سو حیران باقی‌مانده است که چه پاسخی به رئیس جمهور خود بدهد!؟

درواقع هم اندیشه عقل سلیم روزانه نمی‌تواند درک کند که میان شکل و مضمون رابطه‌ای برقرار است که در آن مضمون نقش تعیین کننده داراست. شکل، ظرف و غالبی را تشکیل می‌دهد که مضمون برای بروز و پویایی خود تحت تأثیر شرایط مشخص حاکم به آن نیاز دارد.

اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که یکی از آماج های تاریخی انقلاب بزرگ مردم میهن ما در بهمن 57 بود، می‌توانست در دست نیروهای انقلابی و فرهیخته به دستاوردی که امروز جمهوری خلق چین به آن دست یافته است، نایل گردد. ولی ارتجاع مانع آن شد. استاد ما در نوشتارش با لذت غیرقابل انکار ممانعت ارتجاع را توصیف می‌کند. قتل عام مزدک گونه ی توده‌ای ها را، «متلاشی» کردن آن‌ها می نامد. و انگار مانند کفتاری که جیغ زنان پوستش را در آن «غسل» می دهد، واژه ی «متلاشی» کردن را مزه مزه می کند. او با طهارت خود در خاطره ی «متلاشی» کردن توده‌ای ها به ارتجاع حامی خود نشان دهد که برخلاف «تقریبا همه انقلابیون مخالف شاه در سال 1357 در دام آن [حزب توده ایران]» نیافتاده است، پرچم توده‌ای ستیزی را بلند می‌کند و بر دوش خمیده خود می کشد.

آنچه در جمهوری خلق چین توانسته است در کوتاه مدت ترین زمان و بدون برخوردهای اجتماعی کلان به سود توسعه ی عدالت اجتماعی برای توده های میلیونی به واقعیت بدل گردد، اقتصاد نئولیبرال و بازار آزاد نیست. تنها بی خبرانی که میان شکل و مضمون رابطه‌ای را نمی بینند و درک نمی کنند، دچار این پنداشت ذهنگرایانه می شوند. در چین، همه ی فعالان در بخش ملی و میهن دوست اقتصاد در چارچوب برنامه ی اقتصاد ملی- دمکراتیکی می کوشند و توان خود را به کارگرفته اند که مضمون کوشش جمعی همه ی خلق را تشکیل می دهد.

وحدت منافع همه ی لایه ها در این کوشش مشترک سرشت توانمندی آن است. بدون تردید طبقه کارگرِ چین و دیگر زحمتکشانِ این کشور کثیرالملله – زن و مرد – در تحقق یافتن این روند انقلابی نقشی تعیین کننده به عهده داشته و دارند و بار اصلی فشار کار و زحمت را به دوش کشیده اند. ولی برنامه اقتصاد ملی سوسیالیستی، محور اصلی است که حرکت کل جامعه را به جلو می راند و گذار از فقر و فلاکت را تأمین کرده است.

نقش کارکرد برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک در چین که آن را «سوسیالیسم چینی» می نامند، شرایط را در نبرد طبقاتی در جهان تغییر داده است. امپریالیسم چاره‌ای ندارد اعتراف کند که «ذخیره ی سلاح اقتصادی چین کم اهمیت نیست»! در آن نقش شرکت های خصوصی که در چارچوب برنامه ی «ساخت چین 2025» عمل می‌کنند، نقشی تعیین کننده است. دشمن طبقاتی از «جنگ اقتصادی» صحبت می‌کند (کورنلیوس اس ست، 14 مه 2019). «دولت ترامپ از مصاف تعیین کننده برای رهبری جهان» سخن می راند (روبرت دآلی، رئیس انستیتوی کیسینجر در گفتگو با روزنامه ی آلمانی اف آ ست، روزنامه سرمایه بزرگ آلمان 22 مه 2019) (به نقل از اوراق مارکسیستی 6/2019، ص 57).

هنگامی که امپریالیسم آمریکا شرکت هوآوای چین را به عنوان «خطر برای امنیت ملی» آمریکا ارزیابی می‌کند و می نامد، بازتاب این توانایی است. تنها بی خبرانی که هنگام اندیشیدن با مشکل روبرو هستند، آنچه را که در چین می‌گذرد «نئولیالیسم و بازار آزاد» می پندارند که استاد اقتصاد و مشاور اقتصادی رئیس جمهور حسن روحانی یکی از آن‌ها است!

این مضمون اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک است که از همه ی اشکال ضرور برای ایجاد زیربنای اقتصادی- اجتماعی سوسیالیسم بهره می‌گیرد که با نرمش ”لنینی” توسط دن سیائو پینگ در جمهور خلق چین به در «رفقای» توده‌ای ها به ثمر رسیده است.

16 آذر 1398 – 8 دسامبر 2019

 

ادامه شوک درمانی بعد از کشتار

کمیته عمل سازمانده کارگری – ۱۴ آذر ۹۸

طرح «تعدیل ساختاری» که از شهریور با حذف تدریجی یارانه‌های نقدی کلید خورد و در مهرماه به پولی‌کردن بیمۀ سلامت رسید و در آبان به گرانی بنزین ختم شد، هنوز در آغاز راه است و قرارست با حلقه‌های دیگر از جمله حذف یارانۀ گازوئیل، تداوم حذف یارانه‌های کالایی، افزایش مالیات بر دستمزد و ارزش افزوده، حمله به حقوق بازنشستگی و تأمین اجتماعی و…

تکمیل شود.

لینک ها

چرا کمونیست ها باید به دستاوردهای جمهوری خلق چین ببالند!
دوران گذار و «پروژه ی چینی»
http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/81662/

به دنبال پیاده سازی نئولیبرالیسم «ژنرال پینوشه» در ایران

 




“راه توده” ، کیانوری و توجیه دفاع از ارتجاع

سخن روز شماره ۵۸/۹۸

۱۸ آذر ۱۳۹۸ ۹ دسامبر ۲۰۱۹

به نقل از نویدنو ۱۷ آذر ۱۳۹۸

نویدنو

   درآمد

نشریه‌ ی «راه توده» در شماره ی 715 (آبان ماه سال 1398)،  به مناسبت بیستمین سالگرد درگذشت دبیر کل فقید حزب توده ی ایران، مقاله  ای را به نام «ماهیت انقلاب 57 همان بود و هست که کیانوری گفت»[1] منتشر کرد. نویسنده / نویسندگان این مقاله کوشیده  اند تا با استفاده از اعتبار و نام زنده  یاد رفیق کیانوری، عملکرد خود را در دفاع از ارتجاع توجیه نمایند و در این زمینه و برای پیش برد این هدف از هیچ کژی و نا راستی دریغ نورزیده اند.

  در مقاله ی پیش گفته، ابتدا شرحی از زندگی و مبارزات رفیق کیانوری به دست داده می شود که در پاره ای از موارد غیر دقیق و در برخی موضوعات بسیار مبالغه آمیز است و در حقیقت کوشش می شود تا تاریخ حزب در وی تقطیر شود و زنده یاد رفیق کیانوری  تا سطح نماد و اسطوره ی حزب بر کشیده شود و سپس بر پایه ی این تصویر به دست داده شده از وی، تلاش می شود تا برداشت و تحلیل های «راه توده» از جمهوری اسلامی،  منطبق بر دیدگاه های وی نمایانده  و سیاست های رهبری کنونی حزب به زیر تیغ کشیده شوند. البته این نخستین بار نیست که گردانندگان این نشریه تلاش کرده اند با سو ء استفاده از نام و اعتبار رهبران پیشین حزب، برای سیاست های ور شکسته  ی خود توجیهی ارائه نمایند و به بیان دقیق تر باید گفت که اینان سال هاست از طریق چسباندن خود به رهبران جانباخته  ی حزبی و از محتوی تهی کردن  عبارت « مشی توده  ای»، سیاست های ارتجاعی خود را به نام توده  ی تبلیغ می کنند اما چندی است که این نشریه و هوا دارانِ آن، در فضای مجازی حجم حمله  ها و افتراهای خود را به حزب توده  ی ایران افزایش داده اند و البته  نغمه  های ناکوکی نیز مبنی بر تلاش برای پیشبرد سناریوی فعالیت سازمان یافته  ی این جریان ضد توده ای تحت نام حزب در داخل کشور به گوش می رسد، لذا لازم است تا برخی از ادعاهای این نشریه در مقاله ی مذکور  بررسی و صحت و سقم آن ها محک زده شوند.

 دروغ پردازی و بزرگ نمایی پیرامون نقش رفیق کیانوری

  در این حقیقت که رفیق زنده یاد دکتر کیانوری یکی از چهره های درخشان حزبی و از افتخارات جنبش کمونیستی میهن ماست هیچ تردیدی نیست اما برای تقدیر و بزرگداشت وی نباید به دروغ پردازی دست یازید و مهم تر از آن نقش سایر رفقای حزبی را کم رنگ نمود؛ همان گونه که نمی توان و نباید برای اشتباهات و خطاهای انجام شده تنها دبیرکل فقید حزب را مقصر قلمداد کرد، موفقیت ها را نیز نباید تنها به پای رفیق کیانوری نوشت؛ چنین شیوه ای نه تنها از مروت و انسانیت به دور است، بلکه نوعی توهین به سایر رهبران و رفقای جان باخته ی حزبی محسوب می شود که گویا همگی مسلوب الاراده و منتظر دستور دبیر کل حزب بوده اند و با “اطاعت کورکورانه” از وی، هیچ نقشی در بد و خوب آنچه که گذشت نداشته  اند. اما برای جریانی که هدف دیگری را از اغراق درباره ی رفیق کیانوری دنبال می کند، این نکات اهمیتی نداشته و ندارد!

  مقاله‌ درباره ی زنده یاد کیانوری چنین می نویسد:« کیانوری از معدود رهبران و شاید یگانه رهبرحزب توده ایران بود، که در سرنوشت سازترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران حضور و نقش مستقیم داشت. سیاستمداری تیزبین و تحلیلگری کم نظیر بود، که با سلاح دانش، تجربه و واقع بینی علمی به استقبال رویدادها می رفت و از دل رویدادها اندیشه های سیاسی و تشکیلاتی را بیرون می کشید.

با همین تیزبینی و در عمل، از قیام ناکام افسران خراسان بسیار آموخت و در جریان حکومت خود مختار و ناکام آذربایجان این تجربه را کامل کرد.

فرار تاریخی جمعی از رهبران حزب توده ایران از زندان قصر تهران را پیش از کودتای 28 مرداد رهبری کرد. در دادگاه رهبران حزب توده ایران در رژیم شاهنشاهی از حزب و آرمان های آن دفاع کرد. آنچه را برای مقابله با کودتای 28 مرداد ضروری می دانست، در آخرین و دشوارترین لحظات با دکترمحمد مصدق در میان گذاشت و روز 28 مرداد از او خواست تا فرمان مقاومت مردمی را صادرکرده و از رادیو پخش کند.» (تاکیدها از نوید نو است)

 خوانندگان توجه دارند که نویسنده/ نویسندگان مقاله چگونه نقش یکه و یگانه  ای به رفیق کیانوری می دهند؟  لازم است یادآوری شود که اولا بنا به مندرجات خاطرات منتسب به رفیق کیانوری، که «راه توده» بارها خواندن آن را توصیه کرده است، وی نقشی در فرار از زندان قصر نداشت بلکه این فرار توسط هیئت دبیران سازمان افسری ترتیب داده شده بود و مسئولیت سرپرستی آن سازمان نیز در رهبری حزب به عهده ی زنده یاد رفیق دکتر فروتن بود و رفیق کیانوری به هیچ وجه و برخلاف ادعای طرح شده در مقاله، رهبری فرار از زندان را به عهده نداشت!(خاطرات کیانوری:195) [2]

  مورد دیگر مربوط به تماس‌ های تلفنی با منزل دکتر مصدق بود که به آنها اشاره شده است؛ این تماس ها به واسطه ی نسبت خویشاوندی زنده یادان دکتر مصدق و رفیق مریم فیروز مُیسر شده بود و ابتکار یا تصمیم شخصی دکترکیانوری نبود؛ بلکه وی مطابق تصمیم حزب عمل می کرد و اطلاعات دریافتی از سازمان نظامی درباره  ی کودتا و … را در اختیار دکتر مصدق می گذاشت.

    مقاله در بخش دیگری از قهرمان  سازی های خود، درباره ی رفیق کیانوری چنین می نویسد:« در مهاجرت از انواع دام‌هائی که ساواک شاهنشاهی برای ترور و یا ربودنش ترتیب داده بود، گریخت.» دست کم می توان ادعا کرد که خود رفیق کیانوری هرگز چنین ادعایی را طرح نکرده است و اگر حضرات «راه توده»ای مدارکی در این زمینه دارند بهتر است به صورت مستند در این زمینه اطلاع رسانی کنند؛ در همان کتاب خاطرات منتسب به کیانوری در صفحات مختلفی از جمله صفحه ی 451 به این مسئله اشاره شده که ساواک چندین بار و به واسطه ی عباسعلی شهریاری قصد فریب رفیق رادمنش و کشاندن وی به مرز قصر شیرین و ربودن وی را داشته است و البته از سوی ساواک پیشنهاد شده بود که رفقا کیانوری، بهزادی و آشوت شهبازیان نیز به ایران اعزام شوند.

   در جای دیگری از مقاله می خوانیم که:« با انتشار نخستین طرح برنامه جدید حزب توده ایران در سال 1350 و پایان یافتن یک دوره 10- 15 ساله آشفتگی نظری و تشکیلاتی در رهبری حزب توده ایران و در نبود جبران ‌ناپذیر زنده ‌یاد “کامبخش” مسئولیت تشکیلات داخل کشور را برعهده گرفت و هسته ‌های مستقل حزبی را در دهه ‌ی 50 و تا آستانه پیروزی انقلاب 57 در داخل کشور سازمان داد.»

در اینجا نیز باز با بی دقتی در روایت تاریخ مواجهیم؛ در سال 1348 و در جریان پلنوم سیزدهم کمیته ی مرکزی، از رفیق رادمنش سلب مسئولیت شد و مسئولیت کار ایران به کمیسیونی شامل رفقا اسکندری، کامبخش و کیانوری واگذار شد. (خاطرات کیانوری:459) از سوی دیگر، اگر چه مسئول شعبه ی تشکیلات رفیق کیانوری بود اما رفیق کامبخش تا زمان حیاتش، به عنوان دبیر دوم حزب، مسئولیت کلیه‌ ی کارهای تشکیلاتی را به عهده داشت، اما نکته  ی مهم آن که مقاله  ی مورد بحث، مطلب را به گونه ای روایت می کند که گویا پس از مرگ رفیق کامبخش، هسته  های مستقل حزبی و تشکیلات داخل کشور همگی توسط رفیق کیانوری سازمان داده شده بودند ، حال آن که بر اساس کتاب خاطرات منتسب به کیانوری، چهار نفر از رفقا در شعبه  ی تشکیلات حضور داشتند؛ کاظم ندیم به عنوان مسئول فنی، منوچهر بهزادی مسئول تشکیلات خارج از کشور، انوشیروان ابراهیمی مسئول قسمتی از تشکیلات داخل کشور و به ویژه آذربایجان، رفیق کیانوری مسئول تهران و سایر شهرستان ها؛ این تقسیم کار به آن علت بود تا هر کدام از افراد از تمام کارها مطلع نباشند،(خاطرات کیانوری:471-472) لذا علاوه بر کیانوری، زنده یاد رفیق انوشیروان ابراهیمی نیز در تشکیلات داخل کشور مسئولیت داشته است لذا مطلب مقاله در این زمینه دقیق نیست. همچنین ادعای دیگر مقاله مبنی بر نقش رفیق کیانوری در دهه  ی 50 و 60 میلادی در دوران مهاجرت هم چندان دقیق نیست: « در سخت ترین شرایط حاکم بر مهاجرت دهه ‌ي 50 و 60 میلادی، برجسته ترین کادرهای حزبی را از گرداب رخوت، ناامیدی و تندروی نجات داد و به کار آهسته، اما پیوسته در رادیو “پیک ایران” و در ارتباط با داخل کشور فراخواند.»  مستند به کتاب خاطرات، در بین سال های 40 الی 48 شمسی، برابر با دهه ی 60 میلادی، رفیق کیانوری از کارهای حزبی به کل برکنار بوده است(خاطرات کیانوری:397)  و نمی توانسته «برجسته ترین کادرهای حزبی را از گرداب رخوت، ناامیدی و تندروی نجات» داده باشد!

  اگر هرآنچه را که تا کنون گفته شد، ناشی از بی دقتی نگارنده/ نگارندگان مقاله بدانیم، اما اوج هنرنمایی مقاله جایی است که پس از یادآوری پیشینه ی خانوادگی زنده یاد کیانوری، نظرات وی درباره ی قشربندی روحانیت را الهام بخش مبارزان آمریکای لاتین دانسته اند! نویسنده/ نویسندگان مقاله می نویسند:« بعدها، درامریکای لاتین و تحت عنوان “الهیات رهائی بخش”، بسیاری ازنقطه نظرات او[کیانوری] درباره نیروهای آرمان ‌گرای مذهبی در اشکال جدیدی بروز و ظهور پیدا کرد» محض اطلاع نگارندگان مقاله، یادآور می شویم که اولا رابطه  ی میان مذهب و مبارزات فرودستان بسیار پیش از اینها و در آثار کسانی همچون انگلس، کائوتسکی، لنین و … نیز مورد بررسی و تدقیق قرار گرفته بود مضافا یزدان‌ شناسی آزادی بخش یا چنانکه در مقاله آمده است، الهیات رهائی بخش در آمریکای لاتین پیشینه ای به مراتب دیرینه  تر دارد و شاید با مرگ کامیلیو تورز، کشیش و چریک کلمبیایی بود که توجه عمومی به این پدیده جلب شد، افزون بر این یزدان ‌شناسی آزادی بخش بیشتر متأثر از آرای مارکسیست‌ های غربی و به ویژه ارنست بلوخ است و نه مارکسیست – لنینیست‌ها و به خصوص رفیق کیانوری!

 «راه توده»، انقلاب 57 و جمهوری اسلامی

  چنان که ذکر شد،  عنوان مقاله چنین است: ماهیت انقلاب 57 همان بود و هست که کیانوری گفت! ما نیز موافقیم که ماهیت «انقلاب 57» همان بود و هست که کیانوری گفت ، اما اختلاف بر سر چیز دیگری است؛ «راه توده» سعی دارد تا انقلاب 57 را با سیستم برآمده از آن یکی بگیرد؛ جمهوری اسلامی، انقلاب 57 نیست؛ شکست آن است! جمهوری اسلامی حکومتی ملی- دموکراتیک نیست؛ اتفاقا در این جا ما بر خلاف نویسنده/ نویسندگان مقاله ، با زنده ‌یاد کیانوری توافق کامل داریم که « این حکومت اوباش است»!

  مشکل «راه توده»  این نیست که نمی خواهد یا نمی تواند بپذیرد که نبرد«که بر که» مدت  هاست به سود ارتجاع خاتمه یافته است بلکه این نشریه می کوشد با کنار گذاشتن اسلوب علمی تحلیل مارکسیستی – لنینیستی، مانند متکلمین و راویان حدیث، پاره  هایی از این یا آن سخن فلان رهبر حزبی را خارج از کانتکست و بی  توجه به شرایط مشخص، نقل  کند تا  با استناد به آنها سیاست خویش را در حمایت از بخشی از جمهوری اسلامی- امروزه تمام آن- توجیه نماید.

 در مقاله  به درستی ذکر شده که:« دست های مشکوکی که در ارگان ‌های امنیتی و سیاسی حاکمیت جمهوری اسلامی فعال بودند و اکنون به ‌تدریج فاش شده که شبکه ‌‌های بسیار مخفی اسرائیل و ساواک بودند، بی ‌وقفه در تدارک توطئه ‌ای برای یورش به حزب توده ایران بودند. در آخرین سال فعالیت قانونی و علنی حزب توده ایران، “محمدغرضی” وزیر وقت پست و تلگراف بارها رهبران جمهوری اسلامی را تشویق کرده بود: “اگر امروز حزب توده را سرکوب نکنیم، فردا حریف آن نخواهیم شد”» بد نیست که «راه توده»  بگوید که آیا امروزه این دست  های «مشکوک» در جمهوری اسلامی تضعیف شده اند یا به صورت فعال مایشاء عمل می کنند؟ غرضی، مادرشاهی، ازغندی پور و سایر دژخیمانِ رهبران حزب تراز نوین طبقه  ی کارگر در کجای ساختار جمهوری اسلامی ایستاده ‌اند؟ آیا این مجید انصاری اصلاح طلب نبود که در زندان با رفیق کیانوری آن رفتار ناشایست را انجام داد؟ نقش خلخالیِ خط امامی و موسوی تبریزیِ اصلاح طلب و … در این حکومت چه بوده است؟ این دست ‌های مشکوک چه نسبتی با بلوک طبقاتی حاکم دارند و نماینده ی منافع کدام نیروهای اجتماعی هستند؟ واکنش سایر بخش های حاکمیت به حذف و سرکوب حزب توده ی ایران چه بوده است؟ آیا دیگر بخش های حاکمیت که به زعم «راه توده»  کماکان پیش برنده  ی نبرد «که بر که» هستند، سرکوب نیروهای مترقی نظیر حزب توده ی ایران را محکوم می ‌کنند یا نهایتاَ ریشه ی مشترک بلوک طبقاتی حاکم، در زمان بحران ها، باعث می شود تا تمام حاکمیت به صورت یکپارچه و در نقش مشت آهنین ظاهر شود؟ (نگاهی به موضع گیری های نیروهای مختلف حاکمیت در این روز های خشم و خون و جنون سرکوب نیروهای جان به لب رسیده مردم خود به اندازه کافی گویاست.)«راه توده»  می نویسد :« کیانوری، درنده ‌خوئی اوباش حاکم بر جان انقلابیون را آنگونه که بعداَ شاهد شد، حدس نزده بود، اما در باره‌ ی روند رویدادها، یکی از تاریخی ‌ترین ارزیابی ‌ها و تحلیل ‌ها را در این گفتگو ارائه داد و خطرات را پیش ‌بینی کرد. وقتی به نظرات امروز نیروهای مذهبی دقت می‌ شود، صحت این ارزیابی بیش از هر زمان دیگری خود را نشان می‌ دهد. امثال عبدالله نوری‌ ها، جلائی‌ پورها، عبدی ‌ها، آغاجری ‌ها، بهزاد نبوی ‌ها، آیت ‌الله‌ صانعی ‌ها، آیت ‌الله منتظری ‌ها و ده ‌ها و صدها روحانی و غیر روحانی مذهبی که امروز در برابر جنتی ‌ها، مصباح یزدی ‌ها، شیخ محمد یزدی ‌ها و ده ‌ها و صدها روحانی و غیر روحانی مذهبی نظیر آن‌ ها ایستاده ‌اند، به آن گفتگو و عنوان به ‌یاد‌ ماندنی “حکم تاریخ به ‌پیش می ‌رود”  بیش از هر زمان دیگری معنا و مفهوم می ‌بخشد.» خالی از لطف نیست که «راه توده»  نظر امثال جلائی  پورها را درباره ی معترضین دی ‌ماه 96 به خاطر بیاورد که آنان را «کرکس» خوانده بود!

   ما با «راه توده»  همدلی داریم که نبرد «که بر که» ادامه دارد؛ این بار به شکل کاملاَ عریانِ طبقاتی و میان تمامیت بلوک حاکمیت از یک سو و رنجبران و زحمتکشانی که سهمی در حاکمیت ندارند، از سوی دیگر!

  «راه توده»  و درک نادرست از مفهوم بلوک حاکمیت

  درک و سیاست کلی حزب توده ی ایران در خطوط اصلی خود، درباره  ی انقلاب بهمن 57 و بلوک طبقاتی حاکم و مختصات آن، علی ‌رغم انتقاداتی که در شیوه  ی اجرا به آن وارد است، درست و اصولی بود، اما «راه توده»  با نگاهی ایستا گمان می کند که امروزه نیز منافع کلیت بلوک طبقاتی حاکم بر کشور همان است که بود؛ اینان متوجه تغییر توازن قوای جهانی و در نتیجه همسویی روز افزون لایه  های مختلف بورژوازی با سیاست  های نئولیبرالی نیستند و مسائل را تنها در سطح تعارضات این بخش از بلوک طبقاتی حاکم با بخش دیگر ارزیابی می کنند. در بخشی از مقاله‌ و در ارتباط با سیاست حزب در ابتدای انقلاب می خوانیم:« در همین دوران رهبری حزب توده ایران پیوسته نگران نوسان ‌های بزرگ در میان نیروهای مذهبی طرفدار انقلاب بود، همچنان که نگران چپ‌ روی در میان سازمان ‌های سیاسی مانند فدائیان خلق و مجاهدین خلق بود. این تلاش توام با نگرانی سرانجام نتوانست موجب تغییری در تصورات نیروهای مذهبی طرفدار انقلاب درحاکمیت و سازمان ‌هائی نظیر سازمان مجاهدین خلق و بخشی از فدائیان خلق شود.» نگارنده مطلب،  متوجه نیست که بحث بر سر تصورات نیروهای مذهبی حاکمیت نبوده و نیست؛  بحث بر سر منافع مشخص طبقاتی است اتفاقاَ همان بخشی که از مصاحبه  ی زنده‌ یاد کیانوری با نشریه  ی کار ذکر شده نمایان گر ریشه  های مشترک تمام بخش  های حاکمیت است؛ رفیق کیانوری در این مصاحبه چنین می گوید:« … سه سال است که ما مدام صداقت نشان می ‌دهیم ولی آنها می‌ زنند توی گوش ما، آنها دست ما را لای در می ‌گذارند، امکانات را از ما می‌ گیرند. ما می ‌گوييم که این یک روند تاریخی است و ما نمی ‌توانیم با خواست خودمان، با بی ‌حوصلگی خودمان آن را تغییر بدهیم. این تجربه ‌ی تاریخی لازم دارد… این تجربه ‌اندوزی همرزمان مذهبی ما می ‌تواند گاهی اوقات برای ما مبارزان راستین پیرو مارکسیسم- لنینیسم با روش ‌های درناک توأم شود و برای خود تجربه ‌اندوزان شکست ‌های درد ‌آور به ‌بارآورد.» در اینجا رفیق کیانوری فقط به بخش ارتجاع مذهبی اشاره ندارد بلکه آن بخش از نیروهای مذهبیِ موسوم به دموکرات انقلابی را نیز باعث سرکوب و فشار معرفی می کند.

  اوج شاهکار مقاله در تحریف واقعیات موجود جامعه را اما، می ‌توان در بند دیگری از مقاله مشاهده کرد؛ همان ‌جایی که اصلاح طلبان را حامی«اسلام محرومان» در برابر «اسلام سرمایه  داری» و نماینده  ی« اسلام انقلابی» در برابر «اسلام آمریکایی» معرفی می ‌کند:« آنچه که به ‌عنوان جنبش اصلاحات در میهن ما جریان یافت و جریان دارد،  بازتاب دیگری از همین ارزیابی و واقعیت است. اعلام دو نوع اسلام، دو قرائت از اسلام و وجود دو اسلام “اسلام سرمایه ‌داری” و “اسلام محرومان”، “اسلام نواندیش” و “اسلام ارتجاعی”، “اسلام امریکائی” در برابر “اسلام انقلابی”، که بحث پیرامون آن همچنان در جمهوری اسلامی ادامه دارد، بازتاب دیگری است ازهمین شناخت و تحلیل. او یک قرائت از اسلام را متحد تاریخی مارکسیست ‌ها می‌ دانست و قرائت دیگر را دشمن خونی مارکسیست ‌ها[3]. پایه ‌های این اتحاد و دشمنی را نیز در ریشه ‌های طبقاتی آن‌ ها جستجو می ‌کرد. اسلامی که پرچم آن در دست سرمایه‌ داری غارتگراست و اسلامی که بی ‌چیزان و محرومان زیر پرچم آن جمع می‌شوند.» واقعاَ بد نیست که «راه توده» نمونه  هایی هم از این هواداری از محرومان را در نزد اصلاح طلبان نشان می داد؛ چه کسانی و از چه زمانی سیاست های نئولیبرالیِ دیکته شده از سوی صندوق بین المللی پول را در کشور به اجرا گذاشتند؟ این دولت هاشمی رفسنجانی نبود که سیاست  های تعدیل را در کشور اجرا کرد؟ این دولت خاتمی نبود که مقررات ‌زدایی از بازار کار را با خارج کردن کارگاه  های کوچک از شمول قانون کار اجرا نمود؟ خصوصی ‌سازی در دوران حسن روحانی چه میزان بوده است؟ کدام یک از سازمان  ها و احزاب اصلاح طلب مخالف خصوصی ‌سازی، مقررات ‌زدایی، جهانی ‌سازی و در یک کلام، پیشبرد سیاست های شدیداَ طبقاتی نئولیبرالی هستند؟ اگر هم بحث بر سر آمریکاستیزی و قرائت «انقلابی» در برابر خوانش« آمریکایی» از اسلام است، به نظر می رسد جناح خامنه  ای به مراتب «انقلابی» تر از جناح حسن روحانی باشد!

  «راه توده» با مغفول گذاشتن ماهیت عمیقاَ طبقاتی سیاست های اقتصادیِ که اتفاقاَ تمام جناح  های حاکم در کلیت آنها توافق دارند، خاک در چشم مخاطبانش می  پاشد و می کوشد تا این یا آن تعارض منافع و یا اختلاف نظر در بین حاکمیت را به جای نبرد «که بر که» جا بزند و حتی کار به جایی رسید که در یکی دیگراز مقالات خود روحانی را دستِ مردم نامید و در مقاله  ی دیگری اعلام کرد که حسن روحانی از جنس رهبر و احمدی  نژاد و شریعتمداری و قوه  ی قضاییه نیست و با آنها دستش در یک کاسه نیست (سرمقاله ‌ی «راه توده»  شماره 626)[4].

  بخش دیگری از مقاله و در زیر عنوان «در آستانه  ی قتل عام» پس از ذکر ارزیابی حزب از فاجعه ‌بار بودن تداوم جنگ به این مسئله اشاره می شود که رفیق کیانوری خطر قتل ‌عام زندانیان سیاسی را در صورت شکست در جبهه  ها و پایان جنگ پیش ‌بینی کرده بود و چنین می نویسد:« … او یقین پیدا کرده بود که بعد ازشکست سیاست خانمان برانداز ادامه‌ ی جنگ با عراق، رهبران و هدایت ‌کنندگان این جنگ درحاکمیت جمهوری اسلامی، اکنون و با کارنامه ‌ی یک هزار میلیارد دلارخسارت جنگی، به سراغ کسانی خواهند آمد که در سال 1361 و با جسارتی تاریخی با ادامه ‌ی جنگ مخالفت کرده و آن را عمیقاَ به زیان ایران، انقلاب و مردم ایران ارزیابی و رسماَ اعلام کرده بودند. یگانه حزبی که با جسارت، این نظر را بارها اعلام کرده و تا آستانه‌ ی یورش به حزب برآن پا فشاری کرده بود، اکنون درمعرض خطرجدی و جانی بود.» و سپس با بیان هشدار رفیق کیانوری[بخوانید حزب] درباره ی آن که تداوم جنگ تله ی امپریالیسم آمریکا برای نابودی منابع دو کشور ایران و عراق بوده ، چنین می نویسد:« این سخنان میهن ‌دوستانه و عمیقاَ ملی، زمانی مطرح شده بود که در داخل حاکمیت بر طبل فتح کربلا می‌کوبیدند و درخارج از کشور نیز اپوزیسیون سلطنت ‌طلب منتظر فرصت ناشی از شکست ایران در جنگ با عراق بود! همان ‌ها که حزب توده ایران را حزبی غیرملی معرفی می ‌کنند و خود را مجسمه‌ ی تمام ‌نمای وطن ‌دوستی و سمبل ایران کهن می ‌دانند!» بد نیست «راه توده»  برای مخاطبان خود مشخص کند شعار فتح کربلا و جنگ، جنگ تا پیروزی را چه کسانی به جز آیت ‌الله خمینی و اطرافیانش طرح کردند و چه کسانی پس از فتح خرمشهر با خاتمه ی جنگ مخالفت کردند؟ آیا  هاشمی رفسنجانی یکی از تاثیرگذارترین اشخاص در ادامه  ی جنگ نبود؟ اگر چنین است آن بخش، به زعم «راه توده»، انقلابی حاکمیت در این ارتباط چه موضعی اتخاذ کردند؟ آیا از «نعمت الهی جنگ» برای سرکوب مخالفین خود بهره نبردند؟

  اگر کسی به تحلیل حزب و نیز رفیق کیانوری از انقلاب مراجعه کند و پنج خصلت دموکرات های انقلابی را مورد بررسی دوباره قرار دهد ، به‌ هیچ‌ وجه نمی ‌تواند در درون لایه  های حاکمیت نشانه ای از آن خصلت ها بیابد و اگر زمانی حزب به درستی بر ملی کردن صنایع و بانک ‌ها و کوچک ‌کردن بخش خصوصی به ‌عنوان یکی از مهم ترین دستاوردهای انقلاب انگشت می گذاشت و آن را نشانه  ی سوگیری مترقی انقلاب اعلام می کرد، امروزه با گسترش و تعمیق خصوصی‌ سازی و تاراج اموال عمومی باید تأکید کرد که جمهوری اسلامی در جهتی کاملا برعکس حرکت می کند. این عملکرد جمهوری اسلامی مبتنی بر منافع طبقاتی حاکمان و بر اساس تفسیر غیر قانونی و دلبخواه از اصل 44 قانون اساسی انجام شده است که البته هیچ کدام از جناح  های حاکمیت مشکلی با آن ندارند و محض اطلاع حضرات یادآوری این مسئله نیز به ‌جاست که یکی از مهم  ترین بخش های اصلاح ‌طلبان، یعنی کارگزاران سازندگی در اسناد رسمی خود به صراحت بیان‌ کرده‌اند که مخالف کنترل دولتی بر بازرگانی خارجی هستند.

 ارتباط زنده یاد کیانوری با «راه توده»

  «راه توده» همواره مدعی بوده که در زمان بازداشت خانگی رفیق کیانوری با وی در ارتباط بوده و ایشان مطالب و برخی مقالات و دیدگاه‌ های خود را برای این نشریه ارسال می کرده است؛ ما نیز در این مورد کوچک ترین تشکیکی نمی کنیم و تنها یادآور می شویم که رفیق کیانوری پس از خروج از زندان، به هیچ وجه زندگی آزادانه  ای نداشت و کاملاَ تحت کنترل نیروهای امنیتی رژیم بود و همانطور هم که «راه توده» در مقاله تصریح کرده، شرط انتقال وی به خانه ی میدان سنایی، پرهیز از هر نوع ملاقات و عمل تشکیلاتی بوده است و لذا اگر یادداشت یا تحلیلی از طریق وی به این نشریه رسیده است، می توان با احتمالی قابل قبول گفت که این مطالب مطابق نظر مراکز امنیتی رژیم بوده و «راه توده»  نیز به بازنشر آن ‌ها اقدام نموده است. مقاله شرح جالبی از حضور کیانوری در صف انتخابات خاتمی می  دهد که در آنجا خطاب به مردم گفته است:« من با دست چپ به خاتمی رای می دهم» و این همان دست عزیز و گرانقدری بود که در جریان شکنجه  اش توسط «حکومت اوباش» نیمه ‌فلج شده بود و «راه توده» از این گفته نتیجه می گیرد که وی خالصانه و صادقانه رای داده است البته شاید تعبیر منطقی ‌تر این باشد که ببینیم آیا با توجه به شرایط امنیتی حاکم بر محیط اطرافش می توانست رای ندهد؟ آیا نمی ‌توان ارزیابی دیگری از ماجرا ارائه داد که اشاره به دست چپ نیمه ‌فلجش، اشاره ‌ای به تحت فشار بودن داشته است؟ آیا بعدها همین اعلام مشارکت در انتخابات باعث نشد تا رهبر جمهوری اسلامی در جریان کشمکش‌ های جناحی، رقیبانش را متهم نماید که توده ‌ای ‌ها از آن ‌ها حمایت کرده اند؟ به هر حال «راه توده» به دستاویزی برای توجیه تلاشش برای انتخاب میان شکنجه  گر دلسوز، غارتگر منصف و قاتل اصلح نیاز دارد و چه دستاویزی بهتر از رای دادن رفیق کیا در سال‌ های پایان عمرش و در شرایط امنیتی حاکم برمحیط!

  سخن پایانی و درس هایی از رفیق کیانوری برای «راه توده»

   ویژگی برجسته ‌ي رفیق کیانوری تحلیل مشخص از وضعیت مشخص بود و تاسی به رفیق کیانوری باید با تحلیل مشخص از شرایط مشخص امروز جامعه ‌ی ایران همراه باشد که فساد، دیکتاتوری نهادینه‌شده در رژیم ولایت فقیه و نئولیبرالیسم جامعه را به این روز سیاه انداخته است؛ هنر رهبران درگذشته  ی حزب و از جمله دبیر کل فقید آن، در کاربست خلاقانه  ی اسلوب تحلیلی مارکسیستی – لنینیستی بر شرایط مشخص بود و نه ارجاعی آیه گونه و اسکولاستیک به این یا آن حکم صادر شده از سوی فلان رهبر یا ایدئولوگ انقلابی؛ این نوع گرامی ‌داشت در واقع تخریب رفیق کیانوری است؛ درک حزب و مبنای عمل آن همواره بر اساس تامین منافع گسترده ترین بخش توده ها بوده است؛ امری که امروزه و در شرایط فعلی با مبارزه ی بی امان با پیشبرد سیاست های نئولیبرالی مترادف است و نه حمایت از این جناحِ حاکمیت در برابر بخش دیگر آن.

  گیریم که درک درست حزب در سال ‌های ابتدایی انقلاب از ماهیت حاکمیت و چالش نبرد «که بر که» منحصراَ محصول خرد و ذهن رفیق کیا بود، چرا نباید به این وجه از مسئله توجه داشت که این جهت گیری با منافع عمومی توده ‌های مردم همراستا و مورد پشتیبانی گسترده ‌ی آن‌ ها نیز بود، اما جهت ‌گیری جناح های مختلف حاکمیت در شرایط امروز آیا چیزی جز نارضایتی توأم با خشم و نفرت توده ‌های وسیع مردم چیز دیگری را هم به‌دنبال دارد؟ چگونه می ‌توان فساد و دیکتاتوری نهادینه شده در حاکمیت و پیاده سازی سه دهه دستورکار نئولیبرالی را که به صنعت ‌زدایی، بیکاری، تورم افسارگسیخته و فقر و فلاکت عمومی انجامیده است، با جهت ‌گیری ‌های اقتصادی و اجتماعی دهه ‌ی اول پس از انقلاب که صنایع کشور در شرایط جنگ با ظرفیت قابل قبولی کار می‌کردند و در برخی صنایع چون نساجی از صادرات قابل توجهی هم برخوردار بودند و شاخص ‌های اقتصادی و اجتماعی بویژه شاخص توزیع درآمد با ضریب جینی  به‌ هیچ‌ وجه قابل مقایسه با شرایط امروز نبود، یکسان تصور کرد و با همان عینک چهار دهه قبل به رویدادهای سیاسی و اجتماعی کشور نگریست و مدعی مارکسیسم لنینیسم و توده ‌ای بودن هم بود؟ توده ‌های مردم در واقع در کجای این نگاه می‌ توانند جای داشته باشند؟

 رفیق کیانوری با آن که در سال‌ های دهه ی 40 شمسی از کار حزبی کنار گذاشته شده بود، هرگز بر خلاف نظر اکثریت حزب رفتار نکرد و در بسیاری موارد به علت پایبندی به سانترالیسم دموکراتیک، در محیط‌ های عمومی از نظر رسمی حزب  که خود مخالف آن بود دفاع نمود؛ وی هیچ ‌گاه به ساختار شکنی و تحریک افراد بر ضد حزب نپرداخت.

  حضرات «راه توده»که مدعی پیروی از مشی توده‌ ای هستند، بد نیست یک بار دیگر آن نمایشات مشمئز کننده ی تلویزیونی را مشاهده‌ کنند تا به ‌یاد ‌بیاورند که تمامی رهبران شکنجه دیده  ی حزب – به جز دو تن؛ پرتوی و قائم پناه- حتی زمانی که به اجبار و تحت فشار شکنجه  های قرونِ ‌وسطایی حزب را به این یا آن گناه ناکرده متهم می کردند، همواره نام حزب توده ی ایران را به صورت کامل ادا می ‌نمودند و این آخرین سنگری بود که در پشت آن، این پیام را به مخاطبان مَحرم می ‌دادند که بر پیمان خویش استوارند؛ مدعیان هواداری از «مشی توده ای» در محیط آزاد اروپا، بهتر است دست  کم به این ادب متعارف در بین هواداران گوناگون حزب تن‌ در دهند و هنگام نام‌ بردن از حزب طبقه ی کارگر ایران، آن را به نام کامل بخوانند و به‌یاد داشته باشند که نامه ی مردم، نام ارگان رسمی حزب است که توسط رهبری برآمده از بالاترین مرجع صلاحیت ‌دار حزبی، اداره می شود و نه نام تشکیلات حزب توده ی ایران!

    

 

 

 

 

 

[1] – http://www.rahetudeh.com/rahetude/2019/novamr/715/salgard.html

[2] – غلاقمندان به این کتاب می توانند آن را در این آدرس بخوانند:

https://www.iran-archive.com/start/1509

[3] – لازم به یاد آوری است که ریشه اسلام سیاسی رهبران جمهوری اسلامی به اخوان المسلمین وارتجاع اسلامی منطقه در یک صد سال گذشته بر می گردد. علاقمندان می توانند برای اطلاع بیشتر به کتاب اسلام سیاسی که مجموعه مقالاتی است که در نامه مردم ارگان حزب توده ایران منتشر شده است در این آدرس مراجعه کنند:

http://rahman-hatefi.net/navidenou-959-97-167-970510Political%20Islam%20%20.pdf

[4] –http://www.rahetudeh.com/rahetude/2017/novamr/626/sar626.html

توجه به موضع گیری های آقای روحانی در جریان اعتراضات مردمی آبان ماه و بعد از آن به روشنی نشان می دهد که چقدر روحانی دستِ مردم ! در حاکمیت است .

 

 




آموزش از کشتار در ایران و کودتای بولیوی

سخن روز شماره ۵۷/۹۸
۱۶ آذر ۱۳۹۸ـ ۷ دسامبر

اگر بپرسیم چه آموزش مشترکی می‌توان از کشتار در ایران و کودتا در بولیوی بیرون کشید، پاسخ چنین است:

«دشمن طبقاتی همیشه به یورش دست می زند، زیرا آزادی و استقلال و حق تعیین سرنوشت مردم» را قبول ندارد.

 این شناخت را باید از تجربه‌های گذشته به دست آورده باشیم: اصلِ حتمی آن است که «آن ها به ما یورش خواهند برد»!

این نکته را باید از ابتدا بدانیم، تا بتوانیم در برابر این ضربات مقاومت کنیم!

این آموزش در برابر نیروهای ترقی خواه قرار دارد: «نیروهای ارتجاعی هیچ گاه صحنه را بدون مقاومت ترک نخواهند نمود»! از این رو «درختی که تو می کاری باید بتواند ریشه‌های تنومند و عمیقی بیابد تا بتواند میوه و ثمره مورد انتظار را ببار آورد.» (آلواره گارسیا لینار در ماه آوریل 2019 و پیش از کودتا در بولیوی علیه اوا مورالس- جهان جوان).

نظریه پرداز آمریکا لاتینی در آغاز گفتگو، این پرسش استعاره گونه را مطرح می کند: «چه کسی گناهکار است»؟ او این پرسش را با این مثال مطرح می سازد: سنگی به شیشه می‌خورد و شیشه می شکند. گناه از کیست؟ از سنگ است و یا از شیشه که توان مقاومت در برابر ضربه را نداشت؟

این پرسش انتزاعی و فیلسوفانه که آلواره گارسیا لینار شش ماه پیش از کودتا در بولیوی و در ارتباط با موج یورش ارتجاعی در آمریکای جنوبی در گفتگوی خود با روزنامه جهان جوان مطرح می سازد، سویه ها متعددی داراست. یکی از آن‌ها عیان ساختن سرشت مفهوم ”آزادی لیبرالی” و ارزش ”قواعد بازی” مورد نظر آن در دمکراسی پارلمانی است. بررسی آن سویه مورد نظر در این سطور نیست. سویه دیگر که به مسئولیت و ”گناه” نیروی چپ و جریمه ای که او باید بپردازد مورد نظر این سطور است. جریمه ای که چپ باید برای کم کاری و ندانم کاری، برای سردرگمی خود در نبرد طبقاتی بپردازد. جریمه ای که تاوان آن را توده های مردم زحمتکش به دوشن می کشند!

هیچ راه فراری وجود ندارد، جز کوشش برای به ثمر رساندن نبرد طبقاتی در جامعه در خدمت حفظ منافع زحمتکشان!

نشان دادن این سویه مورد نظر در این سطور است!

 

همه ی نظریه پردازان و توصیف گران کشتار روزهای 25 تا 27 آبان امسال در ایران به درستی خامنه ای را عامل کشتار می نامند. کشتاری که تاکنون لااقل 206 کشته به جا گذاشته است که تنها در شهرک شهریار با بیش از 100 قربانی همراه است که اکثرشان با ضربه گلوله به سر به قتل رسیده اند.

همه ی نظریه پردازان به درستی خامنه ای را دستور دهنده قتل ها اعلام و محکوم می کنند. او خود نیز با ”سربلندی” به دستور خود اعتراف می کند. آن را با جسارت حرفه‌ای فردی که آگاهانه عمل می کند در صحبت‌هایش اعلام می کند. جسارتی که همزمان اعتراف نیز است به این امر که دیگر در متقاعد کردن مردم چیزی در چنته ندارد جز گلوله به سر آن ها. خامنه ای جایگاه برتر خود را در نبرد در سنگرِ در جریان در ایران باخته است. خشونت عصبی، ناشی از دیدن پایان خط است توسط ارتجاع غارتگر.

آنچه که بیان شد، یک سویه ی دیگر از مساله است و موضوع گفت و شنفت در این سطور نیست. موضوع اصلی، بررسی ”گناه” طیف نیروی چپ ایران است که جریمه آن را توده های زحمتکش می پردازند!

 

طیف چپ ایران به وظیفه ی خود در سال‌های گذشته آنچنان عمل نکرده است که شیشه از توانایی مقاومت لازم در برابر ضربه دشمن طبقاتی برخوردار باشد. در این باره به عزایم خوانی نباید نشست! باید از آن آموخت و صحنه ی نبرد را به  صحنه ی ایجاد زمینه ی مقاومت واقعی توده ها منتقل نمود.

باید با حربه هایی به نبرد پرداخت که طیف چپ ایران و در مرکز آن چپ انقلابی، حزب توده ایران باید برای نبرد طبقاتی در ایران در نظر بگیرد و آن را سازمان دهد. عنوان آن کوشش برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری به حاشیه رانده شده در ایران است. اما چگونه؟ با کدام اهرم و شیوه ی کارکرد؟

 

آن هنگام که حزب توده ایران به عنوان تنها نیروی چپ ایران که  بر وجود ساختار طبقاتی در جامعه باور دارد و به مواضع مارکسیست- لنینیستی در این زمینه  پایبند است، به صحنه ی اصلی نبرد که خود تعیین می‌کند (زنده یاد منوچهر بهزادی) بازگردد، زمینه ی اصلی تدارک مقاومت آبدیده ی توده های زحمت ایجاد می شود.

– بازگشت به صحنه ی سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر؛

– بازگشت به صحنه ی اصلی فعالیت خود؛

– بازگشت به صحنه ی مبارزه برای مضمون ترقی خواهانه نبرد طبقاتی.

در چنین شرایطی است که چپ سرگردان نیز از امکان بازبینی سیاست غیرطبقاتی خود برخوردار خواهد شد.

 

اعلامیه موسوی و کروبی در ارتباط با جنایات رژیم ولایی در کشتار مردم، در خدمت حذف دیکتاتوری برای حفظ و نجات نظام «اسلامی» است. حتی تأمین این حداقل نیز ممکن نخواهد شد، بدون طرح خواست حداکثر توده های زحمتکش برای گذار از نظام سرمایه داری وابسته. تن دادن به این حداقل توسط چپ که در شعار «جمهوری سکولار دمکراتیک» نمود یافته است، نیاموختن از تجربه ی نبرد طبقاتیِ در جریان در ایران و بولیوی است!

 

تنها با بازگشت به صحنه ی نبرد طبقاتی، بازگشت به شعار توده های زحمت، شعار ”نان، کار، مرگ بر خامنه ای”، که آن ها فریاد می‌زنند، جنبش رهایی بخش کنونی در ایران به جایگزین شایسته ای دست می‌یابد برای شعار انتزاعی ”آزادی” خواهی. تنها با بازگشت صریح و انقلابی به چنین موضع طبقاتی است که سایه ی منفی هیولای این پنداشت که بر نبرد طبقاتی در ایران سایه افکنده است به کنار خواهد رفت که گویا «اول توسعه ی سیاسی و بعد توسعه ی اقتصادی» (محمد خاتمی) راه خروج از تنگنای تاریخی در ایران است!

تنها با بازگشت صریح و انقلابی به چنین موضع طبقاتی است که دیگر شعار «جمهوری سکولار دمکراتیک» که برای توده های زحمت شعاری توخالی و درک نشده است، تنها اهرم مبارزه ی دمکراتیک- مدنی نخواهد بود. دیگر این شعار سد راه شناخت ضرورت شرکت در نبرد طبقاتی برای زحمتکشان یدی و فکری نخواهد بود! جایگزین شدن شعار مبارزه برای آزادی با شعار «نان، کار، مرگ بر خامنه ای» شعار جایگزینی قابل درک برای توده های زحمت است!

احیای اصل های ملی- دمکراتیک در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن بزرگ مردم میهن ما، خواست برنامه اقتصاد ملی مردمی و دمکراتیک و ضد امپریالیستی، خواست و شعارهایی هستند که می‌توانند حربه های لازم را برای تجهیز و سازماندهی توده ها زحمت تشکیل دهند!

 

طیف چپ ایران با پذیرش شعار انتزاعی ”آزادی” که درواقع پذیرش برنامه ی مدافعان سکولار رژیم حاکم و ساختار اقتصادی سرمایه داری مورد نظر آنان است که مدافعان مذهبی نظام نیز با آن همراه هستند – نگاه شود به دو اطلاعیه جسورانه موسوی و کروبی در ارتباط با کشتار اخیر و مقاله ی حسین یوسفی اشکوری در کلمه در توضیح درباره ی مضمون اعلامیه ها -، چپ ایران رابطه ی معنوی و کارکردی خود را با توده های زحمتکش میهن ما پاره نموده است.

باید از این ”گناه” عمده آموخت و به آن پایان داد که جریمه ی آن را توده های زحمتکش میهن ما می پردازند که زنان محروم ترین لایه آن و خلق های زیر فشار ساکن سرزمین تاریخی ایران محروم ترین گروه‌های آن هستند.

باید خواست و شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی را به شعار اصلی برای تامین «نان، کار، مرگ بر خامنه ای» بدل نمود. شعاری که توده ها ی زحمتکش کارگر و فرهنگی و همه ی بازنشستگان و دیگر مبارزان آفرینده ی آن در «پراتیک انقلابی» خود در سال‌های اخیر هستند.

باید اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک را به عنوان جایگزین برای اقتصاد سیاسی سرمایه داری وابسته مطرح ساخت و به خواست عمومی و سراسری بدل نمود. باید توضیح داد و تفهیم نمود که گرانی بنزین، و سرکوب و کشتار برای اِعمال آن یعنی همان اقتصاد سیاسی کنونی که به اقتصاد امپریالیستی وابسته است! 




اسلوب بررسی و مضمون توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره ۵۶/۹۸
۱۲ آذر ۱۳۹۸ ۲ دسامبر

در آغاز با «نقل قول» موضع فردی که اندیشه‌اش باید موشکافی شود، بررسی شروع می شود. «سپس یک به یک موارد تحریف شده» در نقل قول «طرح» می‌شود و «نشان داده می‌شود که مضمون نقل قول – برخلاف ادعای آن – بازتاب واقعیت نیست».

روند شناخت از یک پدیده ی نو که در نقل پیش در ساده‌ترین شکل توصیف می شود، از چه ساختار و کارکرد دیالکتیکی برخوردار است؟ در سطور زیر کوشش می‌شود به دو پرسش درباره ی ساختار و کارکرد در هر پدیده از منظر اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی پاسخ داده شود.

آغاز موقت

اندیشه ی دیالکتیکی در آغاز بررسی هر پدیده ی نو با این پرسش روبروست که بررسی را باید از کجا آغاز کند؟ از کلیت پدیده – که آن را نمی شناسد؟ – و یا از  جزها که در تقسیم پدیده با اسلوب منطق صوری در دسترس نخست قرار دارد؟ آغاز از جزها، آغازی درست است. ولی هم‌زمان باید هر آغازی را آغازی موقتی و گذار دانست، تا گرفتار مطلق گرایی در انتخاب این یا آن جز به عنوان جز “عمده“ و “تعیین کننده“ در پدیده نشد. زیرا تنها پس از بررسی همه ی جزءها و درک رابطه ی بهم تنیده آن‌ها و سوخت و ساز درونی و بیرونی آن‌ها می‌توان درباره ی جایگاه و وزن هر جز در کلیت پدیده ی نو و نشناخته آگاهی یافت.

در پایان این روند است که کلیت نو از انتزاعی «توخالی» (مارکس) به پدیده‌ای درک شده بدل می گردد. 

 

حرکت اندیشه ی پژوهشگر در پدیده ی نو

در بررسی دیالکتیکی به منظور دریافت مضمون کلیت یک پدیده – در مورد مشخص کنونی مضمون توده‌ای ستیزی -، لحظه‌ها و سویه های متفاوت تشکیل‌ دهنده ی کلیت، اجزای تشکیل دهنده ی آن از سه منظر مورد توجه قرار می گیرد.

۱- باید تضاد درونی در هر جز نشان داده شود؛ ۲- باید ریشه علّـی بود تضاد نشان داده شود؛ و ۳- باید جایگاه این تضاد در ساختار کلیت نشان داده شود.

با شناخت این سه نکته در هر جز تشکیل‌دهنده ی کلیت، رابطه درونی و تأثیر علّی جزها بر روی چگونگی روند ظهور و بودگی آن ها شناخته می شود، و نقش علّـی هر کدام در روند شدن همه ی جزها عیان می گردد. از این طریق، روند رشدِ بودگی و ریشه ی علّی تغییراتِ کلیتِ پدیده شفاف و قابل شناخت می گردد، مضمون پدیده درک می شود.

به سخنی دیگر، حرکت اندیشه ی پژوهشگر در جریان بررسی گام به گام و «یک به یک» جزها و در جریان شناخت تضادها و روند نفی در نفی تضادها در هر جز – تغییر ناشی از تأثیر شرایط – را در می‌یابد. اندیشه ی پژوهشگر پله به پله در ساختار پدیده جریان می‌یابد. با درک ریشه‌های علّی رشد و شدن کلیت پدیده که ریشه در تغییر جزءها دارد که زیر تأثیر روابط جزها و دادوستد خارجی آن‌ها با محیط پیرامون عملی می گردد، اندیشه ی پژوهشگر بهم تنیدگی و بهم پیوستگی ساختار پدیده را درمی یابد و آن را با انتزاع علمی در ذهن ترسیم می‌کند و در پایان با تعمیم بهم پیوستگی و بهم تنیدگی همه ی شناخت ها به مضمون پدیده دست می یابد.

در پایان چنین بررسیِ پژوهشگرانه، شناخت وحدت اسلوب بررسی دیالکتیکی با مضمون واقعیت خود می نماید و درک می شود. فردریش هگل در پرداختن اسلوب دیالکتیکی کشف شده توسط خود به چنین نتیجه‌گیری نایل شد، ولی همانطور که مارکس برجسته می سازد، درنیافت که با دستاورد خود به شیوه ی علمی بررسی به طور کلی دست یافته است.

 

اکنون می‌توان با مراجعه به دو مقاله ی روشنگرانه و افشاگرانه ای که در توده‌ای ها بازانتشار یافته (*)، سرشت و شیوه ی کارکرد توده‌ای ستیزان را دریافت. دو مقاله برای شناخت روند تحلیل بررسی بسیار آموزنده است.

در دو مقاله ی توده‌ای ستیزان در زیر چتر پرونده سازان – با افشای اندیشه و کارکرد بابابک امیر خسروی و در مقاله ی یک «پرسش اساسی» از ایرج مصداقی – روشنگری با نشان دادن نادرستکاری ایراج مصداقی به وظیفه‌ای که در مقابل خود نهاده دست می یابد.

همزمان بررسی با پایبندیِ سختگیرانه به اسلوب بررسی دیالکتیکی، این اسلوب را به طور شفاف ترسیم می‌کند و همچنین با توانایی چشمگیر مضمون توده‌ای ستیزی را نیز قابل شناخت می سازد. این شیوه را به عنوان ابزار دشمن طبقاتی برای پاره پاره کردن حزب طبقه کارگر ایران بر ملا می سازد. مقاله نشان می‌دهد که تشدید توده‌ای و کمونیست ستیزی محکی است برای شناختن ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و جهان. ژرفشی که در مقاومت روزافزون توده های زحمتکش در برابر نظام سرمایه داری وابسته ایران و حاکمیت دیکتاتوری آن به اقتصاد جهانی امپریالیستی بروز می‌کند و نمایان تر می گردد.

وظیفه ی این سطور بازتاب مواضع روشنگرانه و افشاگرانه ی پژوهش انجام شده در این دو نوشتار نیست که خود وظیفه‌ای درخور است که در دو مقاله به بهترین وجه عملی شده است. وظیفه بهره گیری از شفافیت و برّایی کارکرد دیالکتیکی در این دو مقاله است که کمک است برای توضیح اسلوب دیالکتیکی بررسی به منظور دست یافتن به مضمون پدیده ی مورد بررسی.

بر این پایه، مطالعه ی مقاله های پیش گفته ی برای من به ویژه از این رو بسیار لذت بخش است، زیرا می‌توان هنگام مطالعه آن، روند علمی بررسی پژوهشگرانه ی مارکسیستی- توده‌ای را با شفافیت دنبال کرد و از آن آموخت.

 

 *  (https://tudehiha.org/fa/10678) و (https://tudehiha.org/fa/10685)




«جنگ جهانی» یا جنگ طبقاتی داخلی؟

سخن روز شماره ۵۵/۹۸
۶ آذر ۱۳۹۸ ۲۷ نوامبر

مسئول بسیج و اکنون فرمانده سپاه در سخنانی که در نشریات انتشار یافت، اعتراض ها و تظاهرات آبان ۱۳۹۸ توده های مردم را «جنگ تمام‌عیار جهانی» نامید که علیه سلطه ی دیکتاتوری ولایی، شکل حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته در ایرانِ ج ا، جریان دارد و او آن را با سرکوب و کشتار یورش کنندگان به ساختار امنیتی و استثمارگر حاکم پایان یافته می پندارد. فرمانده سپاه می پندارد که جنگ طبقاتی حاکمان را علیه طبقات محکوم با کشتار بیش از ۱۴۳ یورشگر جان به لب رسیده به سود حاکمان به پایان رسانده است.

وظیفه ی این سطور بررسی بی‌پایه اساس بودن این سخنان و این پنداشت برای پایان «غائله» نیست که او ذکر نمود. به آن در نوشتارهای دیگر پرداخته شده است. وظیفه ی این سطور جلب توجه است به وضع روحی حاکم بر نظام دیکتاتوری و نتیجه‌گیری از آن برای مبارزات آینده توده های زحمتکش و محروم میهن ما.

 

دیکتاتوری ولایی و طبقات حاکم از «جنگ تمام عیار جهانی» علیه خود سخن می گویند. چنین برداشتی از نظر روحی و پسیکولوژی اجتماعی نمی‌تواند هیچ معنای دیگری داشته باشد که آن‌ها خود را با خطری کشنده و قدرتمند روبرو می بینند. آن ها از روی ناچاری مجبورند خطری را که از سوی توده های مردم علیه بود و هستی سیاه آن‌ها متوجه است و آن‌ها آن را احساس و درک می کنند، «جنگ جهانی» بنامند تا بتوانند همه ی نیروی ممکن خود را در نبرد طبقاتی از بالا برای مقابله با آن تجهیز کنند. تظاهر وحدت نظر میان همه ی جناح های حاکمیت که در عقب نشینی برخی از نمایندگان مجلس از مواضع خود بروز کرد، وحدت حاکمان را برملا ساخت و آن را به رخ مردم کشید.

به سخنی دیگر، حاکمان خطر مقاومت طبقات محروم را جدی می گیرند. ولی نه برای تن دادن به خواست های قانونی و انسانی آن ها. مصمم بودن آن‌ها برای برخورد بی مهابا و بدون هر مرز اخلاقی و انسانی و قانونی نشان دریافت خطر مبارزه ی توده های مردم و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است.

حاکمیت استبدادی سرمایه در جمهور اسلامی با قطع اینترنت و از کار انداختن کارکرد سراسری «رسانه ها جمعی» درعین حال باد را از بادبان تبلیغات برای «مبارزات مدنی» به مثابه تنها شکل مبارزاتی خارج ساخت. این گام ارتجاع نشان داد که نظراتی که می پندارد مبارزات مدنی جایگزین نبرد طبقاتی شده است، نادرست است و با واقعیت کارکرد طبقاتی حاکمان هم خوانی ندارد. حاکمان اقدام تبهکارانه را علیه توده ها از آن رو که منافع طبقاتی آن‌ها را به خطر می اندازد، در سطح برداشت «جنگ جهانی» ارزیابی می‌کنند و متناسب با آن به یورش به مبارزان می پردازند.

چنین شناخت واقعی از وضع روحی و پسیکلوژی اجتماعی طبقات حاکم از این رو ضروری است که مبارزان را از طبقات زیر فشار و محروم به انجام تدارکاتی متناسب با آن وا می دارد. آنانی که ضرورت تدارک متناسب را نفی می‌کنند و یا غیرضروری می پندارند و بر ادامه تنها «مبارزه ی مدنی» پای می فشارند، یا بی خبران و یا عوامل دشمن طبقاتی هستند.

حاکمیت در پیشبرد منافع طبقاتی خود دچار سوتفاهم نیست و لذا مقابله با آن محتاج به سازمان یافتگی بیش تر و چهار چوب عمل‌کرد مبارزاتی بیش تر است. باید واکنش‌های قابل فهم توده ها را در شرایط نامتناسب توازن نیرو جدی گرفت و آن را به عنوان تکانه برای سازماندهی تجربه شده ی مبارزه ی طبقاتی درک نمود.

 

مبارزات مدنی، مبارزات دمکراتیک در جامعه هستند برای تغییرات به سود بهبود شرایط زندگی و هستی توده های مردم. پایبندی و عمل پیگیر در مبارزات مدنی- دمکراتیک در تمام سطوح متنوع و ممکن در نبرد طبقاتی در جامعه از این رو ضروری است که در جریان پیگیری در مبارزات دمکراتیک، سرشت رهایی بخش آن ها خود می نماید. این سرشت از این طریق خود می نماید که نشان می‌دهد که به منظور دسترسی به هدف‌های دمکراتیک- مدنی باید از چارچوب شرایط حاکم سرمایه داری وابسته ی کنونی در ایران گذشت.

توده های میلیونی در جریان مبارزات دمکراتیک- مدنی برای خواست های مطالباتی بهبود شرایط زندگی خود درمی یابند که باید از شرایطی گذشت که دیکتاتوری ولایی ابزار حفظ آن همانقدر است، که برداشت «جنگ جهانی» نزد طبقات حاکم، ابزار کارکرد متناسب طبقات سرمایه دار وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را برای حفظ آن شرایط تشکیل می‌دهد. حفظ شرایط حاکم در دفاع از منافع طبقاتی خود در برابر یورش زحمتکشان به منظور سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان.

 

با چنین ارزیابی از نبرد طبقاتی در ایران است که زحمتکشان به لزوم تدارک متناسب برای گذار از شرایط حاکم در ایران دست می یابند. تدارک متناسب که نمی‌تواند تنها یک سخن توخالی باقی بماند! باید مضمون آن برای توده ها روشن و شفاف باشد تا بتوانند گام به گام به ایجاد شرایط برپایی تدارک متناسب بپردازند و آن را ایجاد کنند.

به سخنی دیگر زحمتکشان یدی و فکری و دیگر نیروهای مبارز مانند زنان، جوانان، بازنشستگان و دیگر لایه‌های زیر فشار طبقات حاکم در جریان ایجاد شرایط تدارک متناسب برای مقابله با یورش ددمنشانه دشمن طبقاتی بر لزوم تجهیز و سازماندهی نیروهای خود پی می‌برند. آن ها با تجربه ی روزانه خود و در نبردهای موضعی و متناوب پی می‌برند که باید ضمن بهره گرفتن از امکان ها جدید ارتباطی در مبارزات جاری در دوران های صلح نسبی در جامعه، از سازمان های آهنین و آبدیده شده ی طبقاتی نیز برخوردار شوند. باید همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد نگذارند و کار دشمن را با قطع اینترنت آسان نسازند.

 

زحمتکشان در تجربه روزانه خود و با نگاه هوشمندانه به مبارزات جاری در کشورهای دیگر و نتایج آن ها درمی یابند که مبارزه با دیکتاتوری بدون مبارزه برای برقراری جایگزینی که باید در جامعه برقرار گردد پس از تصاحب قدرت سیاسی و حذف دیکتاتوری، از تدارک متناسب برای مبارزه در نبرد طبقاتی در جامعه ایرانی برخوردار نیست.

طرح پرسش «چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم» هم اکنون، عمده ترین پرسش برای تدارک متناسب شرایط نبرد کنونی و نو و بازسازی جامعه ی شکوفای ایرانی آینده است که در آن هر فرد و هر خلقی بتواند در آزادی و در عدالت نسبی رشد یابنده اجتماعی زندگی کند.

به نظر حزب توده ایران چنین جایگزینی در شرایط کنونی نبرد رهایی بخش طبقاتی در ایران برنامه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک است که درباره ی آن در نوشتارهای دیگر سخن رفته و همچنان به آن پرداخته خواهد شد.




بازگشت اردوی کار وزحمت به خیابان ها

باز
انتشار سخن روز انتشار یافته در نویدنو

سخن
روز شماره ۵۴
/۹۸

چهارم
آذر ۱۳۹۸ ۲۵ نوامبر ۲۰۱۹

نویدنو 
04/09/1398     

  • آنچه
    که امروز از اهمیت خاص برخوردار است ،
    شناخت توانایی و سازوکارهای سرکوب حاکمیت،
    ابعاد و پیامدهای آن ، چشم اندازهای پیش
    رو و اتخاذ تدابیر  مناسب برای مقابله
    با آن است.
    جدا
    از تبدیل اعتراض به شورش مخرب ، حاکمیت
    با بستن دسترسی عمومی به فضای مچازی نشان
    داد که تا چه حد از نقش فضای مجازی در
    هدایت اعتراضات می هراسد.
    بر
    اساس برخی گزارش ها در بعضی از نقاط نسبت
    به پخش شبنامه هایی در تجمعات اعتراضی
    اقدام شد که از استقبال خوبی هم برخوردار
    بود.

     

بازگشت
اردوی کار وزحمت به خیابان ها

نویدنو

در
برخی از تحلیل های اجتماعی و سیاسی، با
توجه به برنامه ریزی انجام شده از سوی
حاکمیت برای اجرای دستور کار نئولیبرالی
که حذف یارانه و افزایش قیمت حامل های
انرژی یکی از برنامه های آن بود، شورش های
اجتماعی در چشم انداز نزدیک کاملا پیش
بینی شده و حتی در حد  طلوع و غروب خورشید
و جزر و مد دریاها امری طبیعی دانسته شده
بود.
در
همین اواخر در سخن روز نوید نو آمده بود
:
”
افزایش
فاصله‌ی طبقاتی و گسترش فقر تنها چالش‌های
اقتصادی و اجتماعی نیستند که احتمال
شکل‌گیری شورش گرسنگان را در چشم‌انداز
نزدیک قرار داده است، شاخص‌های اقتصادی
چون نرخ سرمایه‌گذاری در اقتصاد ملی،
نرخ رشد (رشد
منفی)
تولید
ناخالص داخلی، صنعت‌زدایی و تعطیلی
واحدهای تولیدی و صنعتی، فرار سرمایه‌ها
از بخش تولید و روی آوردن آن به بخش ‌های
مختلف بازار سرمایه بجز بورس یعنی بازار
مسکن، ارز و طلا و فعالیت‌های سفته‌بازی، 
نرخ بسیار بالا و فزاینده بیکاری، افزایش
بزهکاری و جرایم اجتماعی و…
ناتوانی
دولت در صادرات نفت در نتیجه‌ی تحریم،
ناتوانی در مدیریت قیمت ارز بیش از هرچیز
به دلیل فساد نهادینه شده در ساختار
مدیریتی کشور، حجم عظیم بدهی دولت به
پیمانکاران بخش خصوصی و سازمان تأمین
اجتماعی و….،
افزایش محتمل قیمت سوخت و انتظارات تورمی
جدید، افزایش
چراغ خاموش و اعلام نشده‌ی بهای انرژی و
خدمات دولتی(تاکید
از ماست)،
حذف گسترده‌ی دریافت کنندگان یارانه،
ناتوانی حاکمیت در کنترل زمینه‌ها و
نشانه‌های فزاینده‌ی فساد و سوء
استفاده‌های نجومی مالی و اختلاس و…
در
نتیجه‌ی مقررات‌زدایی نئولیبرالی و
نبود نظارت دموکراتیک در یک حاکمیت
دیکتاتوری و…
بسیاری
مسائل دیگر را نیز می‌توان و باید به
عنوان زمینه‌ها و نشانه های بحرانی مورد
توجه قرار داد که جامعه و حاکمیت را
فراگرفته است.
هر
یک از این نشانه‌ها از یک سو معلول برخی
عوامل‌اند و از سوی دیگر علت برخی دیگر
از  مسائل.
از
این رو  بین آن‌ها ارتباطی متقابل و
سیستماتیک وجود دارد که شناخت این ارتباط
و سازوکار تاثیرات متقابل آن‌ها با یکدیگر
و با عوامل بیرونی، برای پیش‌بینی 
روند رویدادها در کشور از اهمیت زیادی
برخوردار است.
”
[i]

از
سوی دیگر در در نوشته دیگری با عنوان
“احکام
سنگین ضد کارگری و ضرورت وحدت چپ”
آمده
بود :

”
بر
اساس بدیهیات علوم اجتماعی و نیز عقل سلیم
، اعتراض، پیامد اجتناب ناپذیر تحمیل این
وضعیت فلاکت بار به کارگران و زحمتکشان 
است.
این
حقیقت آنقدر بدیهی است که طلوع و غروب
خورشید و جزر و مد دریاها و گردش فصل ها
و….
رخ
می دهند. 
شکل
گیری و افزایش اعتراضات کارگری، نتیجه
اجتناب ناپذیر این روند است.
این
یک کشف هوشمندانه نیست بلکه یک واقعیت و
امری بدیهی است که تجارب جهانی به فراوانی
آن را تایید می کنند.

همه
این ها را و نیز بسیار بیشتر از این ها را
هم هسته سخت حاکمیت به خوبی می داند و
دقیقا می تواند با مشاوران اتاق فکر خود
این اعتراضات را پیش بینی کند و بنابراین
منطقی است که سناریوهایی را نیز برای
مقابله با آن (نه
پیشگیری از این رویداد)
تدارک
ببیند.
زیرا
پیشگیری از این اعتراضات کارگری مستلزم
تغییر جهت گیری های اقتصادی و اجتماعی و
کنار گذاشتن دستور کار نئولیبرالی است
که این نیز مانند بسیاری از ارزش های سیاسی
و مذهبی برای حاکمیت به تابو تبدیل شده
است.
زیرا
کارکرد چهار دهه ترویج اندیشه ها و فرهنگ
نئولیبرالی از سوی دانشگاهیان مدافع
سیستم سرمایه داری، قانونگذاران ، مراکز
فکری و پژوهشی، سیاستمداران و تصمیم گیران
مدیریتی کشور ، آن را به ملکه ذهن آقایان
تبدیل کرده است.

پیشبرد
برنامه های نئولیبرالی و دفاع از آن ها
در همه جای جهان با تهدید و تحدید ارزش
های دموکراتیک و دستاوردهای مبارزاتی
کارگران و توده های مردم  و رشد گرایشات
راست و فاشیستی و نئوفاشیستی همراه بوده
است.
حتی
دموکراسی های بورژوایی نهادینه شده در
جوامع پیشرفته سرمایه داری نیز در برابر
این تهاجم راست و فاشیستی ضد کارگری وا
می روند.
“[ii]

جدا
از همه آنچه در باره دامنه و عمق اعتراضات
هفته آخر آبان ماه و دامنه و سطح گسترده
خشونت اعمال شده و روش های استفاده شده 
از سوی حاکمیت برای سرکوب آن مورد بحث است
و جا دارد که با دستیابی به اطلاعات موثق
بیشتر  در این زمینه به تحلیل آن پرداخته
شود، از یک منظر کلان در ارتباط با آنچه
در این هفته در اعتراض به افزایش قیمت
سوخت در ایران گذشت، می توان به برخی موارد
مهم اشاره کرد:

اعتراضی
که در پی افزایش قیمت بنزین سراسر کشور
را فراگرفت، و شعارهایی که در آن مطرح شد،
را در واقع باید یک  اعتراض به نئولیبرالیسم
و پیامدهای آن دید.
همانگونه
که اعتراض جنبش کارگری به خصوصی سازی را
باید چنین دید.
به
هر صورت نباید از نظر دور داشت که به اصطلاح
آزادسازی قیمت ها در کنار خصوصی سازی و
مقررات زدایی و آزادسازی بازارها و تجارت
آزاد و…
از
موارد بسیار روشن دستور کار نئولیبرالی
در قالب تعدیل اقتصادی است .
پیامدهای
اقتصادی و اجتماعی این سیاست ها که در همه
جای جهان با مالی سازی اقتصاد، صنعت زدایی،
حذف سوبسیدها و کاهش خدمات اجتماعی ،
بیکاری ساختاری فزاینده، افزایش فقر و
فاصله طبقاتی و افزایش وسیع نابسامانی
های اجتماعی و افزایش ضریب فلاکت …
همراه
بوده است، همواره از پتانسیل شکل گیری
اعتراضات وسیع اجتماعی برخوردار است.

از
مهم ترین و مخرب ترین پیامدهای این برنامه
ها و سیاست ها را باید تخریب انسجام اجتماعی
طبقه کارگر در نتیجه صنعت زدایی، خصوصی
سازی، برون سپاری و افزایش شدید بیکاری
دانست که بر وزن اجتماعی و سیاسی این نیروی
اجتماعی در تحولات اجتماعی و سیاسی آشکارا
تاثیر منفی می گذارد.
و
دقیقا به همین دلیل این موضوع مهر و نشان
خود را بر تحولات اجتماعی و سیاسی در جهت
تضعیف نقش اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر می
زند.
در
چنین شرایطی روند رویدادها به سمتی می
رود که طیف وسیع نیروهای اجتماعی ناراضی
و حاشیه ای که به مقتضای موقعیت اجتماعی
خود از آگاهی طبقاتی کافی نیز برخوردار
نیست، میدان اعتراضات اجتماعی را از آن
خود می کند.
این
نیروی اجتماعی از یک سو به دلیل شرایط
اجتماعی خود که طیف وسیع زحمتکشان شهر و
روستا و حاشیه نشینان را در بر می گیرد،
به لحاظ عینی متحد طبقه کارگر است و از
سوی دیگر در شرایط عدم برخورداری از آگاهی
طبقاتی، همواره در معرض سوء استفاده
جریانات مختلف اجتماعی و سیاسی قرار دارد
و بدتر از آن در شرایط ویژه می تواند به
مثابه پایگاه اجتماعی فاشیسم و حکومت های
بناپارتیستی عمل کند.
با
علم و آگاهی بر همین حقیقت است که سلطنت
طلبان و شاهزاده منتظرالحکومت شان احساس
می کنند که بوی کباب شنیده اند.

آنچه
در یک هفته آخر آبان ۹۸ در ایران گذشت ،
به دنبال رویدادهای دی ماه ۹۶، مهر تاییدی
بود بر درستی تحلیل اجتماعی-
طبقاتی
و مادی رویدادهای سیاسی.
بر
خلاف سال  ۸۸ که طبقه متوسط نقش پررنگی
در اعتراضات اجتماعی و سیاسی داشت و به
نوعی نشان خود را بر جنبش سبز زد، در جنبش
اعتراضی آبان ۹۶ نشان چندانی از این نیروی
اجتماعی مشاهده نمی شود بلکه بیشتر توده
های فقیر و زحمتکش و جان به لب رسیده شامل
بیکاران، جوانان ، حاشیه نشینان ، فقرا
و…
بودند
که پایگاه اجتماعی این اعتراضات را تشکیل
می دادند.
گرچه
به دلیل نارضایتی گسترده اجتماعی ناشی
از فساد و دیکتاتوری در حاکمیت، این
اعتراضات به هیچ وجه به فقرا و حاشیه
نشینان نیز محدود نماند و طیف گسترده ای
از اقشار اجتماعی را نیز دربرگرفت.

یکی
از نکات قابل توجه در این اعتراضات ،
محافظه کاری طبقه
(اقشار)
به
اصطلاح متوسط در ارتباط با اعتراضات اخیر
بود
.
نئولیبرالیسم
با تعمیق و تشدید شکاف های اجتماعی و
طبقاتی و تقویت قطب بندی اجتماعی

و
سیاسی در همه جای جهان همراه بوده است.
طی
دو دهه گشته در ارتباط با گفتمان اصلاحات
در ایران بخشی از نیروی اجتماعی متعلق به
اقشار متوسط بالا  از یک سو  برای
پاسخ به شیفتگی خود به ارزش های مدرن و
غربی و از سوی دیگر برای برخورداری از سهم
بیشتر در قدرت و دسترسی بیشتر به منابع
ملی در دوران حراج های خصوصی سازی و…
،
پرچم اصلاح طلبی در دست گرفتند که به مرور
زمان بخشی از آن ها در ساختار قدرت جذب
شدند و بخشی نیز امید خود را به آلترناتیو
ارتجاعی این نظام بسته و از اصلاح طلبی
به سلطنت طلبی روی آوردند.
بخش
قابل توجهی از این به اصطلاح طبقه متوسط
فاقد هرگونه پتانسیل دموکراتیک و ملی
بوده و تجربه سیاسی نشان می دهد که توده
های مردم به جان آمده از فقر و دیکتاتوری
اساساَ  نمی توانند و نباید به آن ها
اعتماد کنند.

با
اینکه مجلس شورای اسلامی را به هیچ وجه
نمی توان نهادی دموکراتیک محسوب کرد، اما
رویکرد حاکمیت به دور زدن همین مجلس
فرمایشی و گوش به فرمان و اتخاذ تصمیم
برای اجرای افزایش قیمت بنزین در جلسه
سران قوا نشان از آن دارد که فاصله حاکمیت
از مردم تا آن حد افزایش یافته است که دیگر
نه تنها مجلس را در راس امور نمی داند ،
بلکه خود را به صورت تشریفاتی نیز ملزم
به رعایت شان مجلس نمی بیند .
این
امر یکی دیگر از  نشانه های انسداد
ساختاری ، تمرکز  غیردموکراتیک قدرت
در نظام ولایت فقیه و استبداد در کشور
است.

ساده
اندیشی آشکار است اگر تصور شود که با توجه
به کارنامه اعتراضات در داخل کشور و اوضاع
منطقه، حاکمیت از احتمال اعتراضات گسترده
به افزایش قیمت سوخت  بی اطلاع بوده
باشد.
و
در صورت اطلاع از احتمال شکل گیری این
اعتراضات، ساده اندیشی بزرگتر آن است که
تصور شود حاکمیت هیچ برنامه ای برای کنترل
و سرکوب این اعتراضات نیاندیشیده باشد.
کنترل
و سرکوب خشن اعتراضات گسترده  در سطح
کشور  اتفاقا نشان از آمادگی و برنامه
ریزی دقیق حاکمیت (مجموعه
حاکمیت)
برای
سرکوب دارد.
این
امر نشان داد که در ایران نیز مانند بسیاری
از نقاط جهان که با پیامدهای ویرانگر
نئولیبرالیسم در قالب سیاست های تعدیل
ساختاری و…
مواجه
هستیم،  شکل گیری دولت های کیفرگر و
سرکوب گر  امری اجتناب ناپذیر است.

اما
حاکمیت برای موجه کردن اقدام سرکوبگرانه
خشن خود ، به گونه ای برنامه ریزی و عمل
کرد تا نخست اعتراض برحق مردم را تبدیل
به یک شورش و اغتشاش ویرانگر کند و سپس
برای به اصطلاح  بازگرداندن آرامش و
حفاظت از زیرساخت ها و…
اقدام
به سرکوب خشن و گسترده آن کند و باید پذیرفت
که در این رابطه بسیار هم موفق عمل کرد.
آنها
به گونه ای عمل کردند که اعتراض را تبدیل
به شورش و اغتشاش کردند تا  آنگاه 
بتوانند اغتشاش را با یک جهت گیری حق به
جانب و با خشونت تمام سرکوب کنند.

آنچه
که امروز از اهمیت خاص برخوردار است ،
شناخت توانایی و سازوکارهای سرکوب حاکمیت،
ابعاد و پیامدهای آن ، چشم اندازهای پیش
رو و اتخاذ تدابیر  مناسب برای مقابله
با آن است.
جدا
از تبدیل اعتراض به شورش مخرب ، حاکمیت
با بستن دسترسی عمومی به فضای مچازی نشان
داد که تا چه حد از نقش فضای مجازی در هدایت
اعتراضات می هراسد.
بر
اساس برخی گزارش ها در بعضی از نقاط نسبت
به پخش شبنامه هایی در تجمعات اعتراضی
اقدام شد که از استقبال خوبی هم برخوردار
بود.
حقیقت
آن است که اتکای صرف به فضای مجازی برای
هماهنگی بین معترضین ، با توجه به امکان
قطع این نوع ارتباطات از سوی حاکمیت ،
همواره می تواند سبب شود که حاکمیت در این
زمینه در قطع ارتباطات ، شناسایی معترضین
سازمانده احتمالی و کنترل اعتراضات از
شانس موفقیت برخوردار شود
.
بر
این اساس استفاده تلفیقی از روش های
سازماندهی سنتی و مجازی می تواند این شانس
را کاهش دهد
.

یکی
از ویژگی های بارز این سرکوب ، تحقیر شدید
فوج عظیم مردم معترض و به خیابان آمده به
خصوص جوانان از سوی نیروی سرکوب بود.
جوانانی
که با تب بیکاری و بی آیندگی شرمنده دستان
نیازمند خانواده هایشان هستند، جوانانی
که با هزاران آرزو پله های دانشگاه و خدمت
سربازی و جستجوی کاربرای لقمه ای بخور و
نمیر را پشت سر گذاشته اند و با تبعیض ها
و نابرابری ها و تحقیر های روزمره سینه
های آرزومندشان را از درد انباشته اند.
و
جوانانی که هیچ کورسویی از امید به زندگی
و کار شرافتمندانه در جامعه را در برابر
خود نمی بینند و…تحقیر
این امیدان آینده ساز کشور قطعا بی کیفر
باقی نخواهد ماند

آنچه
مسلم هست و حاکمیت نیز به خوبی از آن مطلع
است، این سرکوب خشن هیچ مسئله اجتماعی و
اقتصادی را در جامعه ایران حل نکرده است.
با
توجه به منطق بازار و سازوکار عرضه و تقاضا
و منطق سود در اقتصاد سرمایه داری و آن هم
از نوع افسارگسیخته نئولیبرالی آن، باید
منتظر موج عظیم افزایش تورم در ماه های
پیش رو و در سال ۹۹ بود که با هیچ جادو و
جنبلی از نوع واریز دو سه روز یک بار یارانه
، مکانیزم های نظارت بر قیمت ها و …
که
رئیس فوه قضائه سعی می کند پرچمدار آن
باشد، و…
نیز
تهدید و سرکوب نمی توان جلوی اعتراضات
آتی را گرفت.
یعنی
حاکمیت به روشنی می داند با چنین رویکردی
در اقتصاد که به دنبال آن است تا از طریق
آزاد سازی قیمت ها قیمت بنزین در کشور را
به FOB
خلیج
فارس برساند در حالی که دستمزدها و درآمد
مردم به هیچ وجه قابل قیاس با قیمت های
جهانی نیست، و این وضعیت سبب کاهش روزافزون
قدرت خرید مردم و ….می
شود ، باید منتظر برآمد دوره ای و مکرر
اعتراضات اجتماعی باشد.
این
امری فرساینده برای حاکمیت خواهد بود.
اما
حاکمیت چاره ای جز تبدیل شدن به یک دولت
سرکوبگر و کیفری به معنای خاص کلمه و
سرمایه گذاری وسیع برای تجهیز خود به
امکانات سرکوب اعتراضات اجتماعی نخواهد
داشت.
این
یک انتخاب برای حاکمیت نیست بلکه الزامی
است که چاره ای جز تن دادن به آن نخواهد
داشت.
گرچه
این رویکرد هم برای میان مدت موفق به کنترل
و سرکوب اعتراضات اجتماعی نمی گردد، اما
برای کوتاه مدت با توجه به عدم سازمان
یافتگی و به خصوص عدم برخورداری اعتراضات
از یک رهبری مشخص ، واحد و مشروع ، ممکن
است بتواند حاکمیت را موفق به کنترل اوضاع
کند.
 

اما
نباید فراموش کرد که هر سرکوبی ، مشروعیت
نداشته‌ی حاکمیت را بیش از پیش با چالش
مواجه می کند و همراه با ریزش بیشتر ته
مانده هواداران حاکمیت ، اتکای آن ها را
به اقدامات و روش های سرکوبگرانه بیش از
پیش خواهد کرد.

افزایش
20۰
درصدی قیمت بنزین علی رغم آنچه مسئولان
دولتی ادعا می کنند، تاثیر قابل ملاحظه
ای بر کاهش قاچاق سوخت از کشور نخواهد
گذاشت .
چرا
که هم اکنون نیز تفاوت قیمت سوخت در کشورهای
همسایه با ایران قابل توجه بوده و انگیزه
کافی برای این قاچاق وجود دارد.
مسئله
مهم این است که حاکمیت در شرایط تحریم های
سنگین تحمیل شده از سوی ایالات متحده با
کاهش شدید منابع پیش بینی شده در بودجه
مواجه شده که از یک سو می کوشد تا با دست
کردن در جیب مردم و کاهش قدرت خرید آن ها
آن را جبران کند و از سوی دیگر نیز با کاهش
خدمات اجتماعی از طریق تغییر ساختار بودجه
به زیان خدمات اجتماعی و افزایش سهم
نهادهای سرکوب و کیفرگر آن را دنبال خواهد
کرد.
.

این
وضعیت را مدافعان نئولیبرالیسم به حکومت
و مردم تحمیل کرده اند.
همان
ها که برخی از آنها امروز در تلویزیون های
فارسی زبان غرب ظاهر می شوند و با بیشرمی
آشکار اعلام می کنند که بر اساس بدیهیات”علم
اقتصاد”
(بخوانید
نئولیبرالیسم)
آزادسازی
قیمت ها ، حذف سوبسیدها و …
کار
درستی است که در همه جای جهان انجام می
شود و طبیعی است که با اعتراضاتی در کف
خیابان همراه می شود که باید آن ها را جمع
کرد و…!
آنها
خود را با این وجود مخالف جمهوری اسلامی
نیز معرفی می کنند و مثلا با فساد و
دیکتاتوری و بلندپروازی های سیاست خارجی 
آن مخالفت می کنند.
آن
ها فراموش می کنند که نئولیبرالیسم در
همه جای جهان با افزایش فساد و سرکوبگری
از جمله در کعبه آمال آنها ایالات متحده
همراه بوده است.

آنچه
اتفاق افتاد، یک جنبش مردمی با طیف رنگارنگ
آن بود و به هیچ وجه نمی توان آن را به گروه
اجتماعی و سیاسی خاصی منتسب کرد.
با
اینکه شواهد متعدد نشان از خودبخودی بودن
این جنبش اعتراضی گسترده در سطح ملی دارد،
از یک سو رسانه های غرب با هدف آلترناتیو
سازی به صورت مستقیم و غیر مستقیم کوشیدند 
تا آن را تحت هدایت مدافعان نظام سلطنتی
در ایران نشان دهند .
از
سوی دیگر نیز حاکمیت کوشید تا آن را تحت
هدایت منافقین و سلطنت طلب ها نشان دهد
تا اقدامات سرکوبگرانه خود را توجیه کند.
تلاش
حاکمیت برای انتساب آن به نیروهای خارجی
واپوزیسیون رسوا مانند مجاهدین یا سلطنت
طلبان ایجاد حساب موجه برای سرکوب گسترده
و بی پروای توده هاست .

تردیدی
نیست که امپریالیسم و ارتجاع منطقه همواره
کوشیده اند و در آینده نیز خواهند کوشید
تا از تحولات ایران سوء استفاده کنند
.
اما
این حقیقت مانع از تکرار این اعتراضات
نخواهد بود.
اعتراضات
امری طبیعی بوده و قطعا آبان ماه پایان
آن نبوده و در آینده نه چندان دور نیز می
توانند به صورت اجتناب ناپذیری تکرار
شوند.
نکته
مهم این است که تنها با سازماندهی و افزایش
آگاهی طبقاتی، اجتماعی و سیاسی معترضین
می توان فضای سوء استفاده از اعتراضات را
محدود و محدودتر کرد.
این
امر نیز در گرو همگامی و نزدیکی و اتحاد
عمل بین نیروهای ملی ، دموکراتیک و
عدالتخواه، حول یک پلاتفرم حداقلی مشترک
است.
این
جهت گیری می تواند سهم و وزن این نیروها
را در فضای سیاسی کشور و شانس اعمال هژمونی
آن ها را بر تحولات پیش رو افزایش دهد.
بدون
تردید این جهت گیری به ذائقه امپریالیسم
خوش نخواهد آمد و از سوی امپریالیسم نیز
با استقبال مواجه نخواهد شد

  آنچه
در هفته پایانی آبان ماه در ایران گذشت ،
اهمیت ایجاد یک جبهه وسیع ضد دیکتاتوری
، فساد و نئولیبرالیسم را در کشور بیش از
همیشه مورد توجه قرار داد.
شکل
گیری چنین جبهه ای می تواند از یک سو تلاش
رسانه ها و دولت های غربی برای آلترناتیو
سازی در کشور را به شکست بکشاند و از سوی
دیگر  امید توده های مردم را تقویت
نموده و نویدبخش جامعه ای ملی و دموکراتیک
و عادلانه با یک اقتصاد مردمی و جهت گیری
اجتماعی باشد.
آن
ها که عملا ناتوان از درک این ضرورت هستند،
با هیچ استدلالی نمی توانند در برابر
تاریخ پاسخگو باشند.
شعار
جبهه وسیع ضد دیکتاتوری، فساد و نئولیبرالیسم
را باید از فضای مجازی و نشریات به دستور
جلسات و کمپین ها و نشست ها و  خیابان
ها برد.
آینده
جنبش ملی دموکراتیک و اعترضات پرهزینه
مردمی در ایران به میزان زیادی بستگی به
شکل گیری چنین جبهه ای خواهد داشت.

آنچه
را که در خیابان های شهرهای ایران در هفته
آخر آبان ماه شاهد بودیم ، از یک سو نشان
دهنده ناتوانی ولایت فقیه و حکومت
ایدئولوژیک و استبدادی و ضد مردمی آن در
اداره امور کشور است ،  از سوی دیگر به
همان اندازه و بیشتر از این حقیقت، نشان
دهنده ناتوانی اندیشه و عمل نئولیبرالی
و بازار آزاد و…در
اداره جوامع به نفع توده های مردم است.
بخصوص
اگر توجه شود که چنین اعتراضاتی از لبنان
و عراق  گرفته تا تونس و  بسیاری از
نقاط جهان چون فرانسه، کلمبیا و…
نیز
در جریان است که نمی توان آن را منتسب به
ولایت فقیه نمود.

رویدادهای
هفته آخر آبان ماه ۹۸ اهمیت آگاهی طبقاتی
و درک درست از استراتژی و تاکتیک را بیش
از همیشه به نمایش گذاشت.
خلاء
نسبی شعارهای عدالتخواهانه ، ضد سرمایه
داری و نئولیبرالیسم ، وحدت طلبانه و…
و
خلاء نقش نیروهای سیاسی انقلابی و مترقی
در هدایت اعتراضات کاملا محسوس بود.
با
توجه به احتمال بسیار زیاد برای برآمد
مجدد اینگونه اعتراضات در آینده نزدیک ،
باید برای جبران این کاستی تدابیر مناسب
اندیشیده شود.

از
جمله پیامدهای قابل بحث این اعتراضات را
باید در حوزه مناسبات ایران و آمریکا مورد
توجه قرار داد.
با
محرز شدن نارضایتی گسترده و پتانسیل
اعتراضی عظیم موجود در جامعه که به هیچ
وجه با سرکوب حل نمی شود، عقلای اتاق فکر
حاکمیت به درستی درمی یابند که با این
وضعیت بر روی انبار باروت نشسته اند و نمی
توان هم به سیاست خارجی کنونی در منطقه و
جهان که دربردارنده چالش های بسیار برای
آنها از جمله تحریم های کنونی از سوی
آمریکاست، ادامه داد و هم اوضاع داخل کشور
را مدیریت کرد.
از
آنجا که به دلیل جایگاه اجتماعی ، طبقاتی
و سیاسی خود نمی توانند در برابر اعتراضات
مردمی کوتاه بیایند، آنها احتمالاَ ناگزیر
از تعامل با غرب و آمریکا خواهند شد و این
معامله را هم با داد و فریاد و شعارهای ضد
آمریکایی و نمایش های ضدامپریالیستی به
انجام خواهند رساند.
نتیجه
این تعامل آشتی جویانه با آمریکا با کاهش
و لغو تدریجی تحریم ها ، خروج تدریجی و
نسبی فضای اقتصادی کشور از شرایط بحرانی
و…
همراه
خواهد بود.
تجربه
چهار دهه حکومت اسلامی گواه آن است که
نوعی پراگماتیسم نجاتبخش یکی از برجسته
ترین ویژگی ها و ابعاد ایدئولو›یکی و
هویتی حاکمیت کنونی است.
این
با منافع غرب نیز سازگار است و همانگونه
که ترامپ رسما اعلام کرد، آنها خواهان
براندازی جمهوری اسلامی نیستند بلکه
خواهان تغییر رفتار آن هستند که پتانسیل
های آن وجود دارد.

البته
این یکی از احتمالات قوی در مورد مناسبات
ایران و آمریکاست.
و
نیروهای عمل کننده در دو کشور و منطقه در
شرایط خاص ممکن است با تاثیرگذاری بر این
مناسبات ، آن را به سوی تشدید تنش و درگیری
نیز هدایت کنند که البته با پیامدهای به
مراتب بدتری برای مردم ایران همراه خواهد
بود.
و
به نظر نمی رسد که درگیری نظامی با غرب
منجر به سقوط حاکمیت ایران شود بلکه با
تخریب زیرساخت های کشور و نوعی معامله با
غرب به پایان برسد.
که
دیکتاتوری بیشتری را می تواند در پی داشته
باشد.

[i]
–   
چپ
و چشم انداز تحولات پیش رو

[ii]
–  احکام
سنگین ضد کارگری و ضرورت وحدت چپ

باز انتشار سخن روز انتشار یافته در نویدنو




پدیده ی چشمگیر شرکت زنان در جنبش انقلابی کنونی

سخن روز شماره ۵۳/۹۹
۲ آذر ۱۳۹۸– ۲۳ نوامبر

صدای تبلیغات چی های ارتجاع حاکم در ایران از شرکت وسیع زنان در اعتراض های کنونی در ایران بلند شده است. دست یاران دیکتاتوری می کوشند با نسخه از پیش ساخته شده ی خود، این پدیده را هم به اصطلاح توضیح دهند و آن را نشان نفوذ عنصر خارجی در اعتراض ها و تظاهرات انقلابی آبان ماه ۱۳۹۸ در ایران اعلام کنند.

علت واقعی این پدیده چیست؟ چگونه می‌توان این پدیده را از انتزاع توخالی و درک نشده به شناختی درک شده از شرایطی که زیر تأثیر آن، زنان که محروم ترین لایه ی زحمتکشان را در ایران تشکیل می دهند، به عنصر انقلابی و تکانه حرکت اجتماعی بدل می شوند؟

اهمیت این شناخت و درک شرایط تولید کننده ی پدیده تحرک چشمگیر زنان برای بیرون کشیدن وظایف مبارزاتی پراهمیت است.

می‌دانیم که جنبش اعتراضی و اعتصابی کارگری در چند سال اخیر برای دستیابی به دستمزد عقب افتاده خود راهگشای نبردی عمومی برای مطالبات قانونی لایه‌های متفاوت زحمتکشان شد. دیگر تنها کارگران هفت تپه، نپکو، و .. مراکز دیگر تنها نیستند. بازنشستگان که سرمایه های آن‌ها به تاراج رفته است و اکنون در دوران سالمندی با پدیده ی فقر روبرو هستند، معلمان و دیگر لایه‌های زیر فشار اقتصادی، با انواع ابتکارها در مبارزات مطالباتی- دمکراتیک توده های زحمتکش شرکت دارند. زنان در همه ی این بخش‌های زحمتکش اجتماعی محروم ترین گروه هستند که زیر فشار مضاعف نیز قرار دارد.

در چنین شرایطی است که جنبش انقلابی در جهت سراسری شدن در کشور رشد می کند. تمرین‌های مداوم و نوبتی برای تغییر انقلابی شرایط سلطه ی ارتجاع حاکم گام های خود را در پدیده‌های متفاوت نشان می‌دهد که یکی از آن‌ها وسعت و برّایی حرکت انقلابی زنان است. آن را باید بخشی از جنبش کارگران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در این مرحله ی انقلابی ارزیابی نمود و از آن به دفاع برخاست.

لایه‌های دیگر مانند دانشجویان که زیر فشار و کنترل امنیتی شدید ارتجاع قرار دارند نیز در مبارزات کنونی نقش بزرگی ایفا می کنند. تظاهرات در دانشگاه تهران که با دستگیری چندین ده نفر همراه بود، نشان مبارزه آنان و نگرانی ارتجاع از اضافه شدن این نیروی فعال اجتماعی به نبرد طبقاتی جاری در ایران است.

به سخنی دیگر مبارزاتِ مطالباتی- دمکراتیک در روندی مصمم و هدفمند به طور پیگیر در سطح و در عمق توسعه می‌یابد و نقش و سرشت رهایی بخش خود را به نمایش می گذارد. مبارزات دمکراتیک- مدنی هر روز بیش تر تجربه می‌آموزد و با شناخت نقاط ضعف و قدرت خود و دشمن طبقاتی به تجهیز و سازماندهی خود می پردازد برای خروج و برش انقلابی از کلیت نظام حاکم. روندی که از یک سو علیه دیکتاتوری ولایی و با مضمون خواست های اقتصادی- اجتماعی از سوی دیگر علیه نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی در ایران به پیش می‌رود و تعمیق می یابد.

مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و همچنین مبارزه برای رهایی از برنامه ی اقتصادی ریاضت اقتصادی در نبرد طبقاتی ژرفش شونده در ایران به وحدت می رسند. توده های میلیونی هر روز بیش تر درمی یابند که دیکتاتوری ولایی ابزار تحمیل و اجرای برنامه دیکته شده تسط امپریالیسم است.

گران کردن قیمت بنزین یکی از راهکارهای دیکته شده توسط صندوق بین‌المللی پول است که تحت عنوان «کوچک کردن دولت» عملی می‌گردد. مضمون این راهکار حذف روزافزون وظایف دولت در تأمین نیازهای اجتماعی است. «حکم حکومتی» خامنه ای در اجرای گرانی قیمت بنزین که «در توافق نظر با هر سه» ارگان حاکمیتی، دولت، مجلس و دستگاه قضایی اعلام و اجرا شد، نشان وحدت کلیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایرانِ جمهوری اسلامی است.

برنامه امپریالیستی خصوصی سازی زندگی اجتماعی و تاراج هستی توده های میلیونی مردم مضمون این وابستگی نواستعماری ایران به امپریالیسم جهانی را تشکیل می دهد. این وابستگی نواستعماری، ریشه ی تأثیر «تحریم» ها را تشکیل می دهد. این وابستگی نواستعماری ابزار امپریالیسم آمریکا و ترامپ است برای خروج یک‌طرفه از برجام.

هر روز بیش تر فقدان حضور اندیشه ی انقلابی چپ به چشم می‌خورد برای ارایه ی برنامه ی جایگزین در برابر برنامه ی امپریالیستی. ارایه برنامه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک در برابر برنامه ضد مردمی و ضد ملی نئولیبرال که می تواند به عنوان پرچم مبارزه توده های زحمتکش نقش تعیین کننده در ژرفش هدفمند نبرد طبقاتی و انقلابی کنونی ایفا سازد.

فقدان حضور اندیشه ی انقلابی چپ در نبرد کنونی خطر کودتای ناپلئونی و همچنین کشانده شدن جنبش انقلابی به بی راهه ی دشمنان رنگارنگ راستگرای خلق را افزایش می دهد. مسئولیت چپ انقلابی هر روز سنگین‌تر می شود.