«خواب آشفته» نشان آشفته فكري!
گذار از ديكتاتوري نيازي حياتي!

سخن روز شماره: ۳۰ (۱۸ خرداد ۱٣۹۷)

آيت الله خامنه اي كه خود را “سايه خدا بر روي زمين” مي داند و گويا “همه داني و همه توانايي” را در چنته دارد، «فعاليت هسته اي را نياز قطعي آينده كشور» اعلام مي كند. او درباره ي چرايي اين نيازِ پنداشته، در سخنان دو روز پيش خود توضيحي نمي دهد. او نه مي تواند دليلي مردم دوستار براي آغاز ماجراجويي پرهزينه هسته اي، يا براي قطع آن و اكنون براي دستور براي آغاز مجدد آن به مردم ميهن ما بدهد. چنين دليل منطقي وجود هم ندارد.

در كشوري كه انرژي خورشيدي و بادي به وفور و ارزاني در اختيار است، «فعاليت هسته اي را نياز قطعي آينده كشور» قلمداد نمودن، نشان بي خردي و تبلور موضع ضد مردمي و ضد ملي حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي است.

“سايه خدا بر روي زمين” ولي ناخواسته اذعان مي دارد و بر ملا مي سازد كه آشفته فكري حاكم بر انديشه ي حاكمان، نياز ايران و مردم آن را براي گذار از ديكتاتوريبه نيازي حياتي بدل ساخته است. ادامه سلطه ي اين حاكميت مجري برنامه خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي امپرياليستي، وابستگي نواستعماري ايران را به امپرياليسم تشديد خواهد كرد. حاكمان براي حفظ خود، باز هم بيش تر به تقسيم ثروت هاي مردم و ملي خواهند پرداخت و مجبورند سهم بزرگ تري را براي امپرياليسم قرار دهند. ايران برش به برش و وجب به وجب به “مالكيت” سرمايه مالي امپرياليستي در خواهد آمد. آنچه كه «رهبر» در سخنانش «خواب آشفته .. بعضي دولت هاي اروپايي» مي نامد، برنامه اعلام شده امپرياليسم براي ايران است! به گفته ي خامنه اي، آن ها «توقع دارند ملت ايران هم تحريم ها را تحمل كند و هم از فعاليت هسته اي خود .. دست بكشد و همين محدوديت ها را ادامه دهند».

اگر “سايه خدا بر روي زمين” اين برنامه ي اعلام شده را توسط آن ها «خواب آشفته» دولت هاي اروپايي مي پندارد، نشان آشفته فكري فردي است كه سلطه ي داعش گونه ديكتاتوري اش را بايد مردم ميهن ما براندازند و براي سياست ضد مردمي و ضد ملي او جايگزيني مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي برپا دارند. اينسخت، ولي شدني است. بايد آن را خواست و براي آن كوشيد. دفاع از ميهن و حق حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران از دالان ديگري نمي گذرد و راه ديگري ندارد.

١٦ خرداد ١٣٩٧ – ٦ ژوئن ٢٠١٨




دو وظیفه ی روز
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۲۹ (۱۶ خرداد ۱٣۹۷)

شک نکنید همه ی توده ای های اینجا و آنجا در وقت لزوم مثل همیشه در صف اول مبازه با امپریالیسم هستند و خواهند بود. آنهایی هم که بلندگوی ضدامپریالیستی به دست گرفته اند، هم، لزوما ضدامپریالیست نیستند. اینجا کسی سکوت نکرده است. مبارزه و نبرد توده ای هم هم با اهریمن داخل یعنی تمامیت حکومت ولایی ایران و هم با امپریالیسم جهانی و نوکران ارتجاعی منطقه است. ما همزمان در دو جبهه داخلی و خارجی می جنگیم تا وظیفه واقعی توده ای وفادار به حزب راستین طبقه ی کارگر ایران را به نحو احسن انجام دهیم نه این که به دام این یا آن بیفتیم.
در اینجا جا دارد نبست به واکنش شما به نوشته ی خیلی وقت پیش خودم تشکر کنم و نیز تاکید کنم آنچه شما گفته اید در مورد مشگل ایران خصوصی سازی است و… دقیقا حرف منم هم همین بوده و است و خصوصی سازی از ذات بنیادین نئولببرالیسم است که همه ی ما شاهد فجایع مرتبط به آن در ایران امروز هستیم. نمونه اش خصوصی سازی شرکت هفت تپه و کارخانه هپکو.

اما در مورد آن دانشجو که فرقی قائل نبود بین روسیه و آمریکا. لطفا از طرفم به او بگویید گرچه روسیه ی فعلی دارای یک نظام سرمایه داری است و در آنجا هم مردم روسیه از نئولیبرالیسم و… در رنج و عذاب هستند، ولی یک کشور امپریالیستی نیست خوی تجاوز در ذات او فعلا نیست. و همین طور کشور چین، که ۷۰% اقتصادش هنوز دولتی است. فرق چین و روسیه در این است که به دنبال این نیستند که هژمونی دنیا را همچون آمریکا به دست گیرند. اینجا قصد دفاع از هیچکدام را ندارم. بلکه فقط خواستم تفاوت این سه کشور روسیه چین و آمریکا را بیان کنم.
دیگر این که ما باید از جهان چند قطبی دفاع کنیم چرا که این پس از سقوط شوروی و از بین رفتن جهان دو قطبی و تک قطبی شدن دنیا به رهبری آمریکا بود که جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه در خاک و خون می غلتد. علت همه ی بوق و کرنا رسانه های غربی از جمله بی بی سی و رادیو فردا و تمرکز شان بر تخریب روسیه نه این است که روسیه کشوری هنوز کمونیستی است، ابدا، بلکه علت این است که روسیه نمی خواهد زیر سلطه آمریکا باشد. برای امپریالیسم آمریکا که بیش از ۱۰۰۰ پایگاه نظامی در سراسر دنیا دارد، تنها یک هدف اهمیت اصلی و استراتژیک نظامی و اقتصادی دارد: تسلط بلامنازع بر تمام دنیا حتی اروپا. بگذریم.

همان طور که رفیق سیامک در پاسخ به سوال من در مورد فرض بودن حمله آمریکا جه باید کرد، جواب داد: ما در روز موعود تصمیم قاطع خود را خواهیم گرفت. بیاییم این سایه جنگ را که از دوران جرج بوش پسر تا الان بر سر ایران بوده است را زیادی بزرگ نکنیم که مبادا وظیفه مبارزه داخلی خود را به کلی فراموش کنیم. وظیفه مبرم ما امروز مبارزه با حکومت ولایی ایران و اقتصاد سیاسی دولت های مطبوع آن است: یعنی دو وظیفه اصلی ما به نظرم باید امروز این باشد: تلاش و مبارزه بی امان ما باید با نظارت استصوابی شورای نگهبان وسیاست اقتصادی نئولیبرال یا به قول شما خصوصی سازی هر روزه اقتصاد ایران باشد. این دو، دو شریان اصلی دوام و بقای حکومت ولایی ایران است که باید روی آن متمرکز شد و با آنها مبارزه متحدانه کرد. وگرنه صرف وقت و انرژی برای اتفاقی که نه افتاده و نه قراره بزودی اتفاق بیفتد، خواست هم حکومت ایران است هم خواست دشمن بی‌رحم تر یعنی امپریالیسم. چرا که آنها می خواهند همه نیروهای انقلابی و مترقی به این مساله متمرکز شوند نا هر یک از این دو به اهداف کوتاه و بلند مدت خود دست یابند.
تلاش دیگر ما در عین حال باید این باشد که در هر جا هستیم بگوییم ما خواهان جنگ نیستیم ولی اگر جنگی رخ دهد، ما از سرزمین مادری مان و یکپارچگی آن دفاع می کنیم، و به محض پایان آن جنگ و مبارزه خود را با حکومت کاملا غیردمکراتیک داخل ایران ادامه خواهیم داد. و این خبر هم باید به کوش حکومت داخلی برسد و هم امپریالیسم آمریکا و یارانش. پس بیاییم از دشمنان خودمان هوشمندانه تر عمل کنیم.




مبارزه ی ضد امپریالیستی از راه تغییر انقلابی شرایط داخلی

سخن روز شماره: ۲۸ (۱۶ خرداد ۱٣۹۷)

 

باید تفاوت قایل شد میان دفاع از حق حاکمیت ملی در برابر یورش پوشیده و علنی- نظامی امپریالیسم و وظایف دفاع از منافع مردم میهن ما برای برخورداری از زندگی شرافتمندانه.

در موضع میهن دوستانه، حزب طبقه کارگر  و همه ی توده ای ها قاطع ترین مواضع را در همه ی دوران ها داشته اند و به آن عمل نموده اند. نمونه های افضلی ها، کبیری ها، آتیک ها آخرین آن نیستند که قربانیان توطئه های ارجاع داخلی و خارجی نیز هستند. دفاع از میهن همه ی خلق های سرزمین کهنسال ایران، وظیفه روز است و چه بسا زندگی توده ای ها را باری دیگر هم سنگر مبارزان دیگر میهن دوست در دفاع از کشور سازد.

در همین صفحه در بخش سخن روز و مقاله ها جوانب مختلف دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران در ارتباط با خطر تجاوز نظامی امپریالیستی طرح شده است و مواضع رسمی حزب توده ایران بازتاب یافته است.

این وظیفه ی میهن دوستانه نباید اما موجب آن شود که ما لحظه ای علت تشدید خطر کنونی امپریالیستی را از مدنظر دور داریم. حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، تحت رهبری «رهبر» که خود را سایه خدا بر روی زمین اعلام می کند، ولی به روح و تن شوم مجری برنامه خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی دیکته شده توسط امپریالیسم در ایران بدل شده است، به بازی شوم دوگانه ای دست زده است که کشور را به طور روزافزون با خطرات جدید روبرو نموده است. رژیم دیکتاتوری به منظور حفظ منافع مشترک سرمایه ی مالی سوداگر داخلی و خارجی، و همزمان دریافت تضمین برای نظام ضدمردمی، به  این بازی دوگانه ی ماجراجویانه دست زده است که اکنون ایران را از دو سو مورد تهدید قرار می دهد. از سوی بحران عمیق اقتصادی- اجتماعی تشدید یابنده و از سوی تهدیدات نظامی خارجی.

بازی اجرای برنامه ی امپریالیستی می توانست و توانست شرایط ضعف همه جانبه در برابر فشار امپریالیستی را برای کشور ما ایجاد سازد. خبر خروج توتال، رنو و دیگران، نشان برباد دادن آن چیزی است که همه ی لایه های حاکمیت دو سال پیش برای آن هورا کشیدند و امروز بی پایه و اساسی آن با فروپاشی امیدشان انکارناپذیر است.

تنها حزب توده ایران و همه توده ای ها پایبند به مصالح ملی رابطه میان دو کارکرد ضد ملی و ضد مردمی- ضد کارگری نظام سرمایه داری وابسته و دیکتاتوری داعش گونه آن را افشا و محکوم نموده اند.

مبارزه ی ضد امپرسالیستی به منظور دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران از دالان انقلابی گذار از دیکتاتوری می گذرد. در این تردید نیست. همان طور که در این تردید نیست که گذار از دیکتاتوری ولایی و نظام وابسته ی سرمایه داری از دالان دفاع جانفشانانه ی علیه تجاوز احتمالی علنی خارجی و همچنین علیه سیاست پوشیده تجاوز به منظور تبدیل ایران به وابسته نیمه مستعمره اقتصاد جهانی امپریالیستی می گذرد. این دو مبارزه را باید تلفیق نمود.

درست به این منظور باید خواستار سیاست اقتصاد ملی و مردمی ای شد که ضمن تجهیز توده ها علیه سلطه ی دیکتاتوری و سرمایه سوداگر داخلی و خارجی، شرایط اقتصادی- اجتماعی دفاع از میهن را در برابر تجاوز احتمالی امپریالیستی ممکن و تقویت می کند.

بغرنجی شرایط ایجاد شده، راه حل ساده ندارد. حل بغرنج، تنها با ترکیب مبارزه ی ضد امپریالیستی و دفاع ملی از راه تغییر انقلابی سلطه ی شرایط داخلی می گذرد. این راه حل را باید به میان مردم برد و با ایجاد آمادگی برای پایان بخشیدن به سیاست خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی، با ایجاد همبستگی با مبارزات دائمی شده ی اعتصابی زحمتکشان یدی و فکری که هر روز لایه های جدیدی از زحمتکشان به آن می پیوندند، روند انقلابی گذار از سلطه ی دیکتاتوری را به پیش برد و با تشدید خطر خارجی پیکار نمود.




گفتگوی توده ایها؛ دودِسیاه یا دودِسفید؟(2)
نویسنده: امید

سخن روز شماره: ۲۷ (۱۴ خرداد ۱٣۹۷)

 

مقدمه از فرهاد عاصمی

 

«پراتيك انقلابي»، محور وحدت!

 

رفيق عزيزي گفتگو ميان توده اي ها را «مايوس كننده» ارزيابي كرده است. با اين ارزيابي مي تواند به طور مشروط تنها در اين زمينه توافقي نسبي داشت كه هنوز ستون فقراتي كه دور محور آن گفتگوها به نتيجه مي رسند، پاقرص نكرده است. اين اما عجيب نيست. هنگامي كه كوهي از گفتني وجود دارد كه انسان در ذهن خود ساليان به دوش كشيده است، بازگشت به محور اصلي هميشه آسان نيست. گذشته چسبندگی دارد (اط)، وحدت روندي پرتضاريس است! (اط)

 

اين نكته در بحث ها مورد توافق است كه عضويت در حزب توده ايران، گامي اساسنامه اي است كه موازين شناخته شده ي آن براي فرد فرد توده اي ها صدق مي كند. ذهنيت تعلق به اين خانواده پيش شرط و شرط پذيرفتن شدن در حزب است. پذيرش و پايبندي به ايدئولوژي و سياست مستقل طبقاتي و برنامه حداقل كارگري حزب نيز همچنين. در اين زمينه نيز وحدت نظر وجود دارد.

 

شايد بايد مساله ي «پراتيك انقلابي» را دقيق تر مورد توجه قرار داد. اختلاف نظر درباره ي موضع سياسي ميان توده اي ها را نبايد با اختلاف نظر درباره ي اسلوب “انقلابي” مبارزه ي حزب طبقه كارگر ايران يكي پنداشت و قلمداد نمود. اختلاف نظر سياسي ناشي از زاويه ديد هر نگرنده به صحنه است كه زاويه اي متفاوت است. زاويه هاي متفاوت شناخت همه سويه از واقعيت را ممكن مي سازد. نقطه قدرت وجود شرايط دمكراسي درون حزبي – چنان كه در جامعه هم – هنگام بحث و گفتگو از اين واقعيت سيرآب مي شود. اين يك مساله است.

 

مساله ديگر، اسلوب كاركرد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است كه از اين رو “انقلابي” است، زيرا با هدف تغيير شرايط حاكم عمل مي كند. لذا «پراتيك انقلابي»، سرشت سياست و “خط مشي توده اي” را تشكيل مي دهد كه جايگزين ناپذير است.

آن طور كه در نوشتار رفيق اميد و به نقل از نوشتاري از رفيق سيامك مطرح شده است، از برخي صفحه ها نام برده شده است و حتي تعداد آن ها توسعه نيز داده شده است كه خود را از نظر ذهني توده اي مي دانند، و وجود حزب توده ايران را مورد تاييد قرار مي دهند، و همچنين خود را پايبند به “خط مشي توده اي” اعلام مي كنند، با وجود اين، در زمينه هايي، ديدگاهي متفاوت با سياست رسمي حزب توده ايران دارند. سايت توده اي ها در اين باره استثنا نيست.

 

از اين روست كه بررسي محك «پراتيك انقلابي» كه ماركس آن را در تزهاي فويرباخ برمي شمرد و اخيراً در اين صفحه بارها از آن نقل شده است، مي تواند كمك باشد براي درك رابطه ي ميان اختلاف نظر سياسي و ضرورت وحدت اسلوب مبارزاتي. نگارنده بنا داشت در نوشتار هنوز ناتمامي با عنوان وحدت، ولي در چه خانه اي؟، اين نكته را مورد بررسي قرار دهد كه به علت نامساعد بودن وضع سلامتي به عقب افتاد. طرح هسته ي مركزي آن در اين سطور كه به روند بحث و تداوم سازنده ي گفتگو ميان توده اي ها برمي گردد، مي تواند كمك باشد، بحثي كه رفيق عزيز اميد در نوشتارش مطرح نموده است، به انديشه مشترك توده اي ها بدل گردد.

“برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران” كه زنده ياد جوانشير در سيماي مردمي حزب توده ايران ترسيم و صحت صلابت نظري- عملي آن را به اثبات رسانده است، پل است براي درك مضمون «پراتيك انقلابي» مورد نظر ماركس. بحث را در سطح مشخص به پيش ببريم. در ميان صفحه هاي كه خود را توده اي مي دانند، برخي مانند “عدالت” دفاع از خرده بورژوازي را در شرايط كنوني خط مشي توده اي ارزيابي مي كند، “راه توده” و ديگراني جناحي از بورژوازي كلان، و گروهي كه اخيراً با آن در كلن روبرو شدم، دفاع از اصلاح طلبان دولتي را. “استدلال” همه جا، اشاره به تناسب قوا عليه حزب طبقه كارگر است. به نظر همه ي اين جريان ها، پافشاري بر سر استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران، خطر «انزوا»ي بيش تري را براي حزب طبقه كارگر به دنبال دارد. خواستار آنند كه با همكاري و پشتيباني از مبارزه ي نيروهاي واقعاً موجود در جامعه، بايد راه مبارزه ي اصلي حزب طبقه كارگر را در آينده گشود. چنين برداشتي نمي تواند مورد تاييد حزب توده ايران قرار گيرد و نمي گيرد، زيرا به معناي بر باد دادن استقلال سياست طبقاتي آن است.

اگر بخواهيم با توجه به شرايط مشخص نبرد براي رفقاي فعال در ايران، مورد مشخص ديگري را طرح و مورد بررسي قرار دهيم، تا به كمك آن به پرسش درباره ي “اسلوب” مبارزه ي انقلابي به نتيجه گيري بپردازيم، آن وقت مي توان اين برداشت را فرض نمود كه كاركرد “پراگماتيستي” در ايران، اكنون و با توجه به تناسب قواي نامناسب براي فعاليت حزب طبقه ي كارگر، كاركرد موفق و گامي در جهت مبارزه براي ايجاد كردن شرايط مبارزه ي طبقاتي و مستقل حزب توده ايران در آينده است.

استدلال مي شود كه بايد با توجه به شرايط عيني ناخواسته، ولي منفي براي مبارزه ي حزب طبقه كارگر در ايران، در جستجوي آن مرزي حركت كرد، كه از يك سو امكان حضور در صحنه نبرد طبقاتي را براي توده اي ها ممكن مي سازد، اگر هم كم رنگ موثر است – سخنان خامنه اي -، و در عين حال از مرزي عبور نكرد كه براي حاكمان “خط قرمز” را تشكيل مي دهد و رمق امكانات را براي مبارزه نابود مي سازد. مگر لنين با توجه به تناسب قوا و شرايط نامساعد عيني و ذهني هر سازش را مجاز ندانسته است كه ادامه ي مبارزه را ممكن مي سازد؟ لنين خود يكي از بزرگ ترين رهبران عمل گرا در تاريخ جنبش كارگري است. و اين، واقعيتي انكارناپذير است.

همه ي اين خط مشي ها به عنوان انواع نرمش هاي “پراگماتيسمي”‌ مي تواند به كار گرفته شود و حتي “خط مشي توده اي” نيز ناميده شود، به دو شرط!

اول- سرشت گذرايي – زيرا دمكراتيك – آن پذيرفته و اعلام شود- به سخني ديگر در عمل به سرشت گذرايي آن پايبندي نشان داده شود، يعني هيج يك از اين گام هاي پراگماتيستي مطلق گرايانه “تنهـا” شيوه ي توه اي اعلام نشود. مشي خود را محق و ديگري را نا محق نداند؛

دوم- كه از اهميت قطعي برخوردار است، اين شرط است كه در سخن و در كاركرد، حتي لحظه اي سرشت برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران مورد پرسش قرار نگيرد! به سخني ديگر، پايبندي به وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب حفظ گردد. امري كه به اين معناست كه بايد همه شرايطي را كه ما را مجبور به برداشت اين يا آن گام پراگماتيسمي مي كند، حتي المقدر و با سرعت تغيير دادن!

براي نمونه هنگامي كه براي سلامت و ادامه ي مبارزه ي رفقايي كه در ايران در شرايط نامساعد قرار دارند و مي رزمند و به اصطلاح “دستشان زير ساطور” است، ضروري است گام پراگماتيستي را انتخاب نمود، بايد همزمان كوشيد با بهره بردن از تجربه ي مثبت و سازنده ي گذشته حزب شرايط مبارزه را تغيير داد و به پيش برد. بايد به تجربه ي «تلفيق مبارزه خارج و داخل»، «تلفيق مبارزه تمركز رهبري و پراكندگي سازماني»، «تقسيم كار افشاگرانه- تبليغي ميان خارج و داخل» و .. كه تجربه طولاني حزب توده ايران در گذشته است و مبارزه ي موفق سازمان نويد ثمره ي آن است، بازگشت و با تغيير شرايط سازماندهي مبارزه طبق اين اصول خطر را دفع نمود.

در غير اين صورت، يعني در شرايطي كه براي تغيير شرايط نامساعد در سازماندهي نبرد حزب طبقه كارگر تغييري داده نشود، سياست مستقل طبقاتي به سياست پراگماتيستي سوسيال دمكراتيك بدل مي گردد و سرشت “انقلابي” خود را از دست مي دهد.

با پايبندي به چنين اسلوب “انقلابي” براي تغيير شرايط حاكم، در عين اجراي سياست لنيني و آمادگي براي هر نوع نرمش ضروري، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران خدشه دار نمي شود. فراموش نبايد كرد كه لنين سازش را حتي تا آن جا مجاز دانست كه حضور مامور تزاري را در سازمان حزبي تحمل نمود، تا انتشار ايسكرا ممكن گردد. او خواستار خنثي ساختن خطر دستگيري مبارزان با شيوه هاي ضروري ديگر شد، اما دشمن شناخته شده را حذف نكرد، زيرا «او مجبور است براي حضورش، انتشار روزانه ايسكرا را ممكن سازد»!

بدين ترتيب مي توان در شرايط مشخص با هر “سازشي” موافقت داشت كه به نقض مصوبه ششمين كنگره ي حزب توده ايران منجر نشود كه خواستار تلفيق مبارزه ي دمكراتيك و سياسي- طبقاتي است كه جوهر سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران و مضمون برنامه حداقل كارگري آن را تشكيل مي دهد. مبارزه ي دمكراتيكي كه آن چنان پيگير است كه به مبارزه ي سوسياليستي مي انجامد (جوانشير).

با چنين محكي بايد عينيت پايبندي عملي صفحه هايي را مورد بررسي قرار داد كه به طور ذهني خود را توده اي مي دانند و موجوديت عيني حزب توده ايران را نيز به رسميت مي شناسند و سازماني در برابر سازمان رسمي حزب توده ايران برپا نمي دارند و ..

فرهاد عاصمی

 

گفتگوی توده ایها؛ دودِسیاه یا دودِسفید؟(2)

 

نویسنده: امید

تاریخ: 12 خرداد

 

یادآوری:

 

در بخش نخست این نوشتار، به تشریحِ دیدگاه هایِ حزب توده ایران درباره “وحدتِ توده ایها” پرداختیم. ناگفته پیداست که در ارتباط با گفتگوهایِ جاری میانِ توده ایها؛ از آنجا که به “سیرِ تکاملیِ دیدگاههایِ نظری حزبِ در 76 سال گذشته” عمیقا باور داریم، بنابراین دیدگاه و مصوبه متاخرترِ رفقای رهبری حزب توده ایران منعکس دربند21 از “سند کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت 75مین سالگردِ تاسیسِ حزب توده ایران“و متعاقب آن، “پیام نشست کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران به همهٔ نیروهای میهن‌دوست و آزادی‌خواه کشور” مورد تایید و مبنای وفاقِ نظریِ همه توده ایهاست.

 

دربخش نخست، همچنین ابراز امیدواری کردیم که رفقای رهبری نیز بهر طریق ممکن با شفاف سازی نسبت به بخشی ناروشن از مصوبه گذشته، گامِ امیدوارکننده ای بردارند و بهر نحوی که صلاح می دانند، پلِ ارتباطیِ خود را با گفتگوهایِ جاری برقرار ساخته و با رهنمودهایِ خردمندانه خود، این روند را موردِ حمایت قرار دهند.

 

درضمن نگارنده و خواننده این سطور، پیشاپیش برروی رعایت این نکته در ادامه گفتگوها تصریح و توافق داریم که از جنبهء ترمینولوژیِ “گفتگو میان توده ایها” (که بحثِ طویل و فراخ و دامنه داری خواهد بود)، در نوشتارها و نظرات ابرازی خود از واژه عامِ “توده ایها” به معنای همه اعضاء وهواداران حزب توده ایران که “به ویژه پس از ضربهٔ ددمنشانه به حزب در دههٔ ۶۰، به دلیلِ دشواری‌هایِ پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلاتِ حزبی دور مانده‌اند”؛ و از واژه خاصِ “توده ای ها” به معنای نامِ یکی از سایت های هوادار حزب توده ایران تا حد امکان استفاده می نماییم.

 

دربخش دوم این نوشتار چنانکه قول آن را داده بودیم، می کوشیم به پرسش هایی از قبیل اینکه مفهومِ “توده ای” چیست و”توده ایها” کیستند؟ چه مرز و معیاری به لحاظِ ایدئولوژیکی، سیاسی و یا سازمانی، توده ایهای درون حزبی- برون حزبی را از هم جدا و قابل تعریف می سازد، و بالاخره به این پرسش مهم رفیق درویش که کدامیک از سایت‌هایی که خود را «توده‌ای» معرفی می‌کنند، در موضوع «وحدت» جای دارند؟، در حد فهم و برداشت خود پاسخ دهیم.

قبل از ورود به بحث و باری دیگر، همه همرزمانِ توده ای خود را به تصحیحِ خطاهای اندیشه وقلمِ نگارنده و مشارکت جدی در این بحث مهم و مسئولیت آفرین فرا می خوانیم.

 

1- تعریفی از “توده ای” یا “توده ایها”

عنوانِ “توده ای” و یا “توده ایها” برهمه افراد وگرایشاتی قابل اطلاق است که به اصلِ موجودیت 76ساله “حزب توده ایران” به مثابه تنها حزبِ ریشه دار و پیشاهنگِ طبقه کارگرایران با ماهیّتِ ایدئولوژیک(پایبندی به جهان بینیِ مارکسیسم-لنینیسم)، ماهیّتِ طبقاتی(حقانیتِ تاریخی و وفاداری به منافعِ طبقه کارگر) ومشیِ سیاسیِ انقلابیِ آن(رادیکالیسمِ پرولتری) باور و ایمانِ بی خدشه دارند.

پُر واضح است که پذیرش اساسنامه و برنامه مصوّبِ حزب برای پیشبرد مراحل جنبش انقلابی جاری و دستیابی به آماجهایِ انقلابِ ناتمامِ ملی- دمکراتیک با هدفِ ایجادِ تحولاتِ بنیادین درهمه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نیز، تامین حقوق و آزادیهایِ دمکراتیک برای طبقه کارگرِ قهرمان وهمه زحمتکشان یدی و فکری میهن، پذیرش اصل سازمانی لنینیِ سانترالیسم دمکراتیک، انترناسیونالیسم پرولتری، انتقاد و انتقاد ازخود و اصول بدیهی دیگر،  از دیگر وجوهِ اشتراک و زمینه سازِ پیشرفت روندِ گفتگوهای جاری و بهترین ضامنِ اجرائی برای “تقویتِ صفوفِ حزب و ارتقایِ انسجامِ سازمانیِ” موردِ نظرِ مصوبه رهبریِ حزب خواهد بود.

 

به تعبیر رفیق سیامک، “ما انسان هایِ بی شناسنامه ای نیستیم. ما وارثانِ انقلابی گریِ حیدرعمو اوغلی، اندیشمندیِ ارانی،  شجاعتِ روزبه، درایتِ مهرگان، سیاستمداریِ کیانوری و فروتنیِ طبری، و… هستیم. بگذارید همه ی درون- برون حزبی ها درعمل نشان دهند که شایستگیِ بودن در این گُردانِ را دارند. آنها می خواهند قطره ای از این رودِ رونده و بخشی از این سمفونیِ مبارزهء درجریان باشند.”

 

 2- هدف از “وحدتِ توده ایها”

 

در طول سه دهه اخیر، به تعبیر رفیق عاصمی، ایجادِ بدگمانی و تشتّتِ نظری در میان توده ایها،  ابزارِ نسبتا کارآمدی در دست ارتجاعِ رنگارنگِ داخلی و خارجی بوده و بنابراین، هدف از برقراری وحدت میان توده ایها، زدنِ دستِ ردّ به سینه ترفندِ پاره پاره خواستن و تکه تکه کردن پیکر حزب توده ایران است که دشمنان طبقاتی در پی ضربه های سهمگین و قتل عام رهبران و دانشمندان توده ای در دهه۶0 تا به امروز دنبال کرده و می کنند. بی تردید، تبدیل شدن حزبِ طبقه کارگر ایران به موتور و تکانه تحولاتِ انقلابی در ایران، کابوسی است که به زودی خواب را از چشمانِ دریده ارتجاع و امپریالیسم خواهد ربود. خوابهای آشفته و یک درمیانِ ولی مطلقه فقیه که در سالهای اخیر دستور تشدید تبلیغات ضدّ توده ای از “صدا وسیمای میلی” خود را صادرکرده است، نشانه و نمادی بارز است از این هراسِ تاریخیِ دشمنانِ طبقه کارگر ایران که هم اکنون با اعتراضات فزاینده خود، میرود تا مُهر مبارزات طبقاتی خود را بر پیشانیِ تحولاتِ انقلابیِ پیشِ روی میهن بکوبد.

 

درعین حال، اگر تصور کنیم که بدون انجام این گفتگوهای وحدت جویانه و زمان بَرِ امروز و پرداختن به امرِ”تقویت صفوف حزب و ارتقای انسجام سازمانی”، طبقه کارگر و زحمتکشان ایران میتوانند به ایفای نقش و رسالت تاریخی امروز خود برای کسب هژمونی سیاسی در دگرگونی های سیاسی و تحولات بنیادین در میهن نائل گردند، این یک “خودفریبی” بیش نیست.

ندیدنِ معضلِ “پراکندگیِ واقعا موجود میان هوادارانِ حزب توده ایران” و یا تشبیه نمودن تلاش امروز توده ایهای دلسوز و صدیق و دوراندیش برای دستیابی به امرِ گریز ناپذیرِ”وحدت” و جبران غیبت چندین ساله نام و آوازه حزب درصحنه تحولات سیاسی میهن به “عجله سازمانی” ویا موکول کردنِ “همه چیز به آینده و شرایط“، بیانی است نادقیق و غیر مسئولانه که  ناشی از جدی نگرفتن ضرورت حضور منسجم توده ایها در صحنه تحولات (برای همین امروز و نه در فردای پس ازطردِ دیکتاتوری ولایت فقیه!) ونیز ناشی از عدم درک صحیح از سیر رویدادهای جاری و آینده وشرایط جنبش انقلابی میتواند باشد.

 

 3- تفاوت محورهای “گفتگو” و “وحدت”

 

تردیدی نیست که گفتگوهای ضروریِ امروز میان توده ایها میبایستی به وحدتِ اصولیِ توده ایها بر حولِ محورهای ایدئولوژیک وسیاسی وسازمانی واحد فرا روید. اما “وحدت برای وحدت” بی معناست، همانگونه که هنر برای هنر و یا نردبان برای نردبان! هنرِمتعهّد برای خدمت به مردم، نردبانِ محکم  برای بالارفتن و وحدتِ اصولی میان توده ای ها برای قرارگرفتن درعرصه آزمون و پراتیکِ جوشانِ انقلابی است.

و اما محورهای گفتگو میان توده ایها میتواند با محورهای وحدت سازمانی متفاوت باشد. بعبارتی روشن تر، همه افراد و گرایشاتی که در مرحله نخست “گفتگو”ها مشارکت می کنند، الزاما همه آنهایی نخواهند بود که به “وحدت” می رسند.

رفیق سیامک در نوشتارِمهم خود با عنوانِ “چگونگیِ یگانگیِ نظریِ میان توده ای ها” که نگارنده آنرا “رساله ای برای گفتگوهای وحدت آفرین توده ایها”می نامد، مسیر این گفتگوها را چنین به تصویر می کشد:

“سالهای زیادی گذشته است. بذر شک و تردید، تخم بی اعتمادی و مظنونیت از شرایط مناسبی برای رشد برخوردار بوده است و بی ریب دشمنان زحمتکشان نیز با آبیاری و کودپراکنی خود در دشت شبهه و بدگمانی نهال خصم را میان توده ای ها ضخیم و کلفت کرده اند. بنابراین ما به یک مرحله اعتمادسازی نیاز داریم تا دگر بار همدیگر را بشناسیم؛ با هم بخندیم و گُل همدلی و هم فکری بچینیم. این مرحله هم بستگی به شرایط رشد آن و احساس جراحت شرکت کنندگان می تواند طولانی و یا کوتاه باشد…

تمرکزِ مراحلِ اولیه گفتگوها بر روی وحدتِ نظری و اعتماد سازی است. بدونِ شک ما تعدادی از شرکت کنندگان را از دست خواهیم  داد. تعدادی احتمالا توانایی و یا خواستِ اشتراکِ نظری با دیگران را ندارند و یا در خود نمی بینند و در همان مرحله نخست از روند جدا می شوند. به نظر من این آخرین شانسِ همه ی دسته ها برای دستیابی به وحدتِ نظری است و به سختی می توان تصور کرد که این دسته ها دوباره در زمانی دیگر به صفوفِ حزب برگردند. در مرحله اعتمادسازی هم، ما احتمالا کسانی را از دست خواهیم داد… از سوی دیگر آزمودنِ یکپارچگی در پهنه عمل، شاید آن گامی باشد که در حالِ حاضر، ما را از بحث های بی سرانجام و تکراری نجات و به روند اعتمادسازی میان درون- و برون حزبی ها یاری می دهد.”

رهنمودِ داهیانه رفیق لنین نیز در این باره چنین است: ” در امرِ وحدت، ما به یک دهم تئوری و نُه دهم عمل احتیاج داریم”(1)

 

 4- گفتگو با کی؟ وحدت با کی؟

 

پاسخ به پرسش دقیق ومهم رفیق درویش که در پایان بخش نخست این نوشتار به آن اشاره شد، وظیفه این بخش ازمطلب میباشد. این رفیق به درستی می پرسد: کدامیک از سایت‌هایی که خود را «توده‌ای» معرفی می‌کنند، در موضوع «وحدت» جای دارند؟”

از همرزمان توده ای خود تمنا دارم به این بخش از نوشتار دقت مضاعف مبذول نمایند زیرا هر ایراد در شکل بیان نگارنده و یا هر برداشت ناصحیح از متن این نوشتار می تواند آنرا از هدف والای خود دور سازد.

 

پرسش مزبور به ظاهر دو بخش دارد ولی می تواند سه بخش را در بر گیرد. در ادامه این نوشتار تلاش می شود که به “هر سه بخش” مجزای پرسش مطروحه پاسخ داده شود:

 

الف) کدامیک از سایت ها و نشریات خود را “توده ای” معرفی می کنند؟

 

این بخش از پرسش می تواند در این قالب نیز مطرح شود که: کدامیک از سایت ها و نشریات خود را “توده ای” معرفی نمی کنند؟ دراین صورت شاید دادنِ پاسخ به آن ساده تر بود: تقریبا هیچ کدام!

 

در سالهای اخیر و در کنار وجود سایت رسمی حزب توده ایران و انتشار منظم ارگان مرکزی آن (دوهفته نامه مردم) که آثار و خدمات ارزشمندی را به انبوه مخاطبان خود ارائه میدهد، در حد اطلاع و ایقانِ نگارنده،  سایت ها و نشریات زیر نیز با ترتیبِ حروفِ الفبا (و نه سَنجِه ای دیگر!)، خود را هوادار حزب توده ایران معرفی می کنند:

 

پیک نت ، تارنگاشت عدالت ، توده ای ها ، راه توده ، صدای مردم ،  مهر ، نوید نو و البته چندین وبلاگ و سایت های هوادارِ ریز و درشتِ دیگر…

 

این فهرست ازهمان “واقعیتِ تلخی” حکایت دارد که رفیق درویش در باره آن می گوید: حدود دو دهه شاهد پدیده‌ای هستیم که در تاریخ حزب توده ایران بی‌سابقه است. یعنی وجودِ افراد، گروه‌ها و سایت‌هایی که توسط توده‌ای‌هایِ مومن به آرمان‌هایِ حزب اداره می‌شود که ارتباطی با تشکیلاتِ حزب توده ایران ندارد.

 

در حد اطلاع نگارنده این سطور، هر یک از گردانندگان و نویسندگان 7 سایت ها و نشریه نامبرده، صرفِ نظر از اینکه من و شما خوانندهء نوعی، کدام یک از آنها را “توده ایِ ناب و اصیل و واقعی و با غلظت و رنگ و لعابِ مارکسیستی- لنینیستیِ- توده ای بیشتر و نزدیکتر و مجبوب دل و اندیشه و برداشت های خود” بدانیم یا بخوانیم، درطول سالهای فعالیت گذشته خود، در کنارِ گردآوری و انتشارِ بخشی از تاریخ و اسناد حزبی از مبارزات و جانفشنانی توده ای ها و عرضه کتب و آثار و میراثِ مانایِ دانشمندان توده ای و آگاهی بخشی به مخاطبان خود:

یک- خود را معتقد به مارکسیسم- لنینیسم، هوادارِحزب توده ایران و وفادار به تاریخ و سنن ومشی انقلابی حزب معرفی کرده اند.

دو- خود را انشعاب و شاخه ای، و یا سازمان و تشکیلاتی مجزا و در مقابلِ تشکیلاتِ رسمی حزب توده ایران نمی دانند.

سه- خود را مخالف دیکتاتوری ولایت فقیه وخواهان تغییرات بنیادین وتحولات انقلابی به سود کارگران وزحمتکشان می دانند.

چهار- خود را در جایگاه رهبری یا سخنگویی از طرف حزب توده ایران با هدف حزب سازی و رهبر تراشی معرفی نکرده اند.

باید توجه داشت که همه گردانندگان و خوانندگان سایت ها و نشریات نامبرده، هنوز همه توده ایهایی به شمار نمی آیند که ارتباط تشکیلاتی با حزب توده ایران ندارند. براساس برخی شواهد و قرائنِ موجود، علاوه بر سایت های موجود، رفقای توده ای دیگری نیز وجود دارند که به دلیل پراکندگی جغرافیایی و مکانی و یا شرایط خاص زندگی خصوصی خود، در حال حاضر خواننده سایت یا نشریه بخصوصی نیستند ولی همچنان خود را “توده ای” میدانند و قلبی مالامال از عشق به طبقه کارگر و زحمتکشان میهن خود را در سینه دارند…

 

بدلیل عدمِ انتشار و عدم آگاهیِ نگارنده و خوانندگانِ این سطور از آمارِ بازدیدهای روزانه اکثریتِ مطلقِ سایت ها و نشریاتِ مذکور( به استثنای سایت راه توده)، درحال حاضر امکان ارزیابی یا برآوردِ دقیق وقابلِ اتکایی از وزن واعتبار هریک از آنها در نزد بخشِ پراکندهء هواداران حزب توده ایران وجود ندارد.

حتی با فرضِ دسترسی به آمارهای بازدیدِ واقعیِ همه آنها نیز، بالا بودنِ یا پایین بودنِ صرفِ آمار بازدیدکنندگان یک یا دو سایت و نشریه نسبت به دیگران نیز از منظرِ بررسی علمی و پژوهشی موضوع،  دلیلِ درستی یا نادرستی قطعی و انطباقِ علمی تمامی ارزیابی ها وتحلیل ها و برداشت های آنها با اسلوبِ شناخته شده مارکسیستی نسبت به سایت ها و نشریات دیگر نمیتواند باشد.

 

رفیق فرهاد عاصمی به درستی معتقد است: “کسی که در گفتگو شرکت فعال دارد، چاره ای هم ندارد که بیاندیشد. اندیشیدنِ انتقادیِ انسانِ مسلح به منطقِ مارکسیستی، اندیشیدن برای تغییرِ شرایط است.  قناعتِ به سکوت، پذیرشِ شرایطِ حاکم است. آن کس که می اندیشد تا تغییر دهد، به راه حل های ممکن دست می یابد. آن کس که سکوت می کند، از حرکت بازمی ماند، از وقایع و روندِ تاریخی عقب می ماند و از صحنه نبرد کنار زده می شود.”

صمیمانه امیدواریم که همه هوادران حزب توده ایران و “توده ایهای مومن” در گفتگوهای جاری شرکت فعالانه داشته باشیم و به تغییر شرایط برای بهبودِ زندگیِ زحمتکشانِ میهن بیاندیشیم تا از حرکت باز نمانیم، از صحنه نبرد کنار زده نشویم و ساحلِ آزمون و پراتیکِ انقلابی را گم نکنیم!

 

برای رفع هرگونه ابهامِ احتمالی، یک نکته را نیز پیش از ورود به بخشِ بعدی این نوشتار باید پیشاپیش تصریح کنیم که برای برقراریِ”وحدت سازمانی توده ای ها”، به هیچ عنوان بحثِ رسیدن به توافق میان رهبری حزب توده ایران با مسئولین و گردانندگان سایت ها و نشریات توده ای برای ادغام سازمانی آنها در تشکیلات حزبی در میان نبوده و نمی باشد. اما کلید خوردن گفتگوهای چندجانبه میان گردانندگان و نشریات مذکور ترجیحا توام با مدیریتِ خردمندانه و یا رهنمودهای راهگشای رفقای رهبری حزب،  میتواند مقدمه و آغازی باشد برای تفاهم و جلب و جذب بخش قابل توجهی از هواداران حزب توده ایران به تشکیلات که در حاضر در جرُگه خوانندگان آنها قرار داشته و از رابطه سازمانی با حزب محروم میباشند.

 

درهمین ارتباط و بنا به تصریح رفیق عاصمی “مرحله وحدت سازمانی- تشکیلاتی، به معنای تقاضای عضویتِ مجددِ فرد فردِ مبارزان است در حزب توده ایران. در این مرحله شفاف بودن گذشته ی مبارزاتی هر فردی برای حزب و ارگان های رسمی آن اجتناب ناپذیر است. به طور قطع رهبری حزب در این زمینه و بر پایه موازین اساسنامه ای رفتار خواهد نمود.”

بعبارتی دیگر، در این خصوص هیچ استثایی وجود نخواهد داشت؛ حتی در مورد رفقای شناخته شده و عالِمی همچون خود رفیق عاصمی و دیگران …

 

بدلیلِ اطاله کلام، رشته سخنِ راقمِ این سطور در همین جا ناتمام می مانَد و به ناگزیر، در بخش سوم و پایانی این نوشتار، به نحوی روشن به دو پرسش زیر پاسخ خواهیم داد:

 

ب) کدامیک ازسایت هایی که خود را “توده ای” معرفی می کنند، در موضوع «گفتگوهای جاری» جای دارند؟”

ج) کدامیک ازسایت هایی که خود را “توده ای” معرفی می کنند، در موضوع «وحدت» جای دارند؟”

 

این بخش از نوشتار را با نقلِ این ابرازِ امیدواری از زبانِ رفقای تحریریه سایت “مهر” به پایان می بریم که در آغاز دور سوم فعالیت خود، در مطلبی با عنوان “کارِ نا تمام را از سر می گیریم“، گفته بودند:

 

” تردیدی نداریم که حزبِ قهرمانِ ما، حزب تودهٔ ایران، با اندوختهٔ تجربی و تاریخیِ بیش از هفت دهه مبارزهٔ انقلابی خود، و با تکیه بر خِرَد و عملِ جمعیِ همهٔ توده‌ای‌های معتقد به ایدئولوژی و مشیِ سیاسیِ انقلابی، بر مشکلاتِ کنونیِ خود (معضلِ پراکندگیِ جغرافیایی، سیاسی و نظریِ موجود در میان هواداران) فائق خواهد آمد و نقشِ تاریخیِ شایستهٔ خود را در مبارزاتِ انقلابیِ مردمِ ایران ایفا خواهد کرد.”(عبارت داخلِ پرانتز از نگارنده میباشد)

 

پایان بخش2

 

……………………………………………………………………………………………………………………………………………

پا نوشت:

1- نقل از مقاله مهم لنین: “تجدید سازمان حزب” http://lenin.public-archive.net/fa/L1410fa.html

(اولین مقالۀ منتشر شدۀ و.ا. لنین در روزنامه نووایا ژیزن) رفیق لنین آن مقاله را بلافاصله بعد از بازگشتش به روسیه از تبعید نوشت. مقاله مزبور در واقع پایه و اساس قطعنامۀ تجدید سازمان حزب  بود که در کنفرانس تامرفورس در دسامبر سال ١٩٠٥ تصویب شد.  https://en.wikipedia.org/wiki/Tampere

 




نه با امپریالیسم علیه دیکتاتور! نه با دیکتاتور علیه امپریالیسم!
خط مستقل طبقاتی تنها راه درست!

سخن روز شماره: ۲۶ (۹ خرداد ۱٣۹۷)

میهن ما روزهای بسیار دشواری را از سر می گذراند. هیچ وقت تعداد حاشیه نشینان و تهی دستان در تاریخ معاصر ایران به اندازه امروز نبوده است. در دوران اخیر استثمار زحمتکشان میهن ما با هزاران ترفند و کلک هر روز شدیدتر شده است. و کلیت جمهوری اسلامی که جانماز خود را بسوی قبله نئولیبرالسیم پهن کرده است با آزاد گذاشتن دست استثمارگران داخلی و خارجی اینکار را توسعه اقتصادی می نامد. نیروهای امنیتی تمام تلاش خود را برای در هم شکستن سندیکاها و تشکلهای مستقل کارگری انجام می دهند. کارگران بسیاری تنها برای فعالیت‌های سندیکایی دستگیر و شکنجه شده اند. نیروهای امنیتی با کشیدن موی زنان آموزگار در خیابانها آنها را مورد تحقیر و توهین قرار داده اند.

خوشبختانه و علیرغم همه ی این دشواری ها جنبش در چند ماه گذشته دائما عمیق تر و گسترده تر شده است. در ماههای گذشته ما شاهد بزرگترین جنبش های خودجوش مردمی در سطح میهن خود بوده ایم.

این خیزش های مردمی از بسیاری جهت با خیزش های سالهای دور تمایز دارند. نخست اینکه بخشهای گسترده ای از زحمتکشان از کارگران تا آموزگاران در شرایطی بسیار غیرانسانی موفق به ساختن تشکیلات مستقل خود شده اند و خواستهای خود را بسیار دقیق و با پیوستگی مطرح می کنند. یکی از بزرگترین مزیت های ایجاد تشکیلات مستقل این است که بدنه این جنبش ها پهن تر شده است و برای رژیم مانند گذشته چندان راحت نیست که به دستگیری  چند رهبر و سازمان دهنده بسنده کند. کارگران با خودآگاهی شگفت انگیزی نوک تیز پیکان مبارزه خود را به سوی روند خصوصی سازی که از پایه های اصلی اقتصاد نئولیبرالی است نشانه گرفته اند. بدین گونه مجموعه جمهوری اسلامی از تشکلهای مستقل زحمتکشان مانند جن از بسم الله می ترسد.

از سوی دیگر خیزش های کنونی در سازماندهی خود از تنوع بسیاری برخوردار است که نشان از ابتکار سازمان دهندگان آنها دارد. برای نمونه می توان از ابتکار کشاورزان برای  شرکت دادن زنان و فرزندان در خیزش های کشاورزی نام برد. وقتی بدنه خیزش پهن تر شود سرکوب آن برای رژیم سخت تر می شود.

همراه با این جنبش های عدالت خواهی ما با جنبش آزادی خواهی زنان روبرو هستیم که باز هم با ابتکارهای منحصر فرد صحنه سرکوب را برای نیروهای انتظامی هر روز تنگ تر می کند. زندانیان سیاسی ما نیز با دلیری و با قطره قطره مردن در حال به سحر رساندن شب جمع هستند.

با توجه به شرایطی که در بالا توصیف شده است می توان از خود پرسید که آیا تصادفی است که امپریالیسم امریکا درست در لحظه ای که جنبش مردمی در حال تعمیق شدن است خود را از توافق نامه برجام کنار می کشد؟

هیچ شکی نیست که امپریالیسم نقشه تجزیه ایران را دارد. همان طور که هیچ تردیدی نیست که امپریالیسم برای به یوغ کشاندن کشورهای دیگر زیر اسارت اقتصاد نئولیبرالی نیز نقشه دارد. ولی بزرگترین و مهمترین هدف امپریالیسم جلوگیری تعمیق جنبش و بدست گرفتن رهبری جنبش توسط نیروهای مترقی است.

امپریالیسم و دیکتاتوری ولایت فقیه هر دو از قدرت گرفتن مردم و نقش آنها در تعیین سرنوشت خود هراس دارند و می خواهند با هر ابزاری قدرت مردم را در هم بشکنند و مردم را از تسلط بر سرنوشت خود باز دارند. آنها می خواهند که جنبش مستقل مردمی را در نطفه خفه کنند و از رشد فزاینده و روزانه آن جلوگیری کنند.

طبقه های انگلی بورژوازی حاکم فارغ از هرگونه حس انسان دوستی نسبت به رنجی که به مردم زحمتکش ما در صورت اجرای تحریم های اقتصادی تحمیل می شود کاملن بی توجه هستند چراکه حتا زیر سخت ترین تحریم خود و خانواده های خود را بیمه کرده اند. دستگاه دفاعی که می بایست به زعم دوستان تامین کننده استقلال کشور باشد بی شرمی را تا به آنجا کشانده است که خارج شدن امریکا از برجام را به رهبر و امام زمان تبریک گفته است.

بزرگترین خدمتی که امپریالیسم امریکا با خروج خود از فرجام به رژیم ولایت فقیه کرده است یکی این است که به حاکمیت اجازه می دهد به موج ضدآمریکایی که برای زنده ماندن به ان نیاز دارد دامن بزند. و یکی دیگر این استکه با بهانه خطر حمله امریکا  رژیم ولایت فقیه عرصه زندگی را بر مردمان آزادی خواه  و زحمتکش از این هم تنگتر خواهد کرد. جمهوری اسلامی با اعلان حالت فوق العاده به آسانی می تواند تمام خیزش ها را زیر کنترل خود قرار دهد. هرچند که در دراز مدت مردم پیروز خواهند شد ولی در کوتاه مدت رژیم می تواند در این کار موفق باشد.

نیروهای اپوزیسیون ایران بستگی به جایگاه طبقاتی و تجربه تاریخی خود سیاستهای گوناگونی را در برابر تهدیدهای امپریالیسم امریکا اتخاذ کرده اند. در زیر من به بررسی نظرهای دو جناح راست را که از دو زاویه مختلف بیان می شود خواهم پرداخت. جناح اول را من “امپریالیسم باور” می نامم. این جناح متشکل از سازمان مجاهدین خلق، سلطنت طلبان گوناگون و بخشی از حزب دموکرات کردستان است. نقطه مشترک این گروه ها باور نداشتن به نیروی مردم و حرکت مستقل مردمی است. این گروه ها تمام کوشش خود را بر این گذاشته اند که با حمایت امپریالیسم از شر دیکتاتوری رها شوند.

جناح دیگر را من “دیکتاتور باور” می دانم. این جناح که متشکل از گروه های گوناگون از جمله برخی توده ای ها هست و در میهن دوستی آن نمی توان شک کرد بر این باور است که برای مبارزه علیه امپریالیسمی که خواهان تجزیه کشور هست می توان و باید در کنار دیکتاتورها  ایستاد.

نکته مشترک هر دو جناح باور نداشتن به جنبش مستقل مقاومتی خلق های ایران است. و چون به توانایی مردم برای تعیین سرنوشت خود و مبارزه مستقل آنها برای آزادی و عدالت اجتماعی و استقلال میهن باور ندارند هر کدام خود را در کنار گروهی که خود آنرا قوی می دانند قرار می دهند. همه ی تئوری بافی های هر دو جناح ریشه در عدم اعتماد به قدرت مردم دارد.

بدبختانه یک کژفهمی مهمی دارد حتا بین رفقای توده ای جا می افتاد که وظیفه همه ی ما است تا با آن مبازره کنیم.  هر وقت سخن از باور به قدرت مردمی و ایجاد جنبشهای مستقل مردمی می شود برخی به تندی آن را رد می کنند و با انفعال برابر می دانند. در صورتیکه ایمان به نیروی دگرگون کننده مردم و باور به اینکه رهبری آن باید در دست نیروهای مترقی باشد از فعالترین و انقلابی ترین سیاست ها است. باید همه مواظب باشیم که “واقع گرایی” را با “تسلیم طلبی” یکسان نگیریم. واقعیت این است که بدست گرفتن رهبری جنبش توسط نیروهای مترقی کاری است سخت و تنها با پرکاری و هوشیاری ما امکان پذیر است. ولی فلسفه وجودی ما تغییر جهان است و بنابراین ما نباید از قبل تسلیم این واقعیت شویم و خود را ناگزیر به این ببینیم که زیر چتر حمایتی “بد” یا “بدتر” قرار گیریم.

ما باید از یک سو با شرکت فعال در خیزش ها از سوار شدن امپریالیسم و دوستانش بر موج جنبش جلوگیری کنیم. و از سوی دیگر نگذاریم که دیکتاتوری ولایت فقیه به بهانه حمله امریکا و حفظ استقلال میهن مردم را متقاعد به عدم مقاومت و توقف مبارزه برای احقاق حقوق دموکراتیک کند. رها کردن و تنها گذاشتن مردم در این لحظه حساس تاریخی و همراه شدن با دیکتاتورهای ولایت فقیه بزرگترین اشتباهی است که یک توده ای می تواند مرتکب شود.

گفتن اینکه برای مبارزه با امپریالیسم  می توان در کنار دیکتاتورها ایستاد به  اندازه گفتن اینکه برای مبارزه با دیکتاتورها می توان به امپریالیسم تکیه کرد نادرست است.

تنها ضامن حفظ استقلال دفاع از نهادهای دمکراتیک و حاکمیت مردم و دفاع از یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است. تاکنون هیچ کشوری تنها با اتکا به نیروی نظامی و بدون پشتوانه مردمی و اقتصادی قوی موفق نشده است که در مقابل پرخاشگری های امپرییالسیم بایستد.

ما باید همه ی کوشش خود را بکار بریم تا جنبش توده ای شود و رهبری ان بدست نیروهای مترقی بیافتد. و ما باید توجه داشته باشیم که جنبش مستقل مردمی مستلزم این است که همه ی سیاست های ما  مستقل از سیاستهای امپریالیسم و مستقل از سیاستهای دیکتاتوری ولایت فقیه برنامه ریزی شود. به سخنی دیگر اجرای سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر.




گفتگو میان توده‌ای ها، دودِ سیاه یا دودِ سفید؟
نویسنده: امید

به نظر ما، مساله وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران، که تنها تحت کنترل رهبری کنونی تحقق خواهد یافت، دارای دو مرحله ی به کلی متفاوت است. یکی مرحله ی وحدت نظری- تئوریک بر سر ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم و مبتنی بر آن پذیرش ضرورت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است

در این مرحله،، آن را مرحله ی پیش از وحدت تشکیلاتی باید نامید، می توانند و باید توده ای ها مواضع نظری- تئوریک و اساسنامه ای خود را روشن سازند و با شفافیت اعلام کنند؛

مرحله وحدت تشکیلاتی، به معنای تقاضای عضویت مجدد فرد فرد مبارزان است در حزب توده ایران. در این مرحله شفاف بودن گذشته ی مبارزاتی هر فردی برای حزب و ارگان های رسمی آن اجتناب ناپذیر است. به طور قطع رهبری حزب در این زمینه و بر پایه موازین اساسنامه ای رفتار خواهد نمود.

“توده ای ها”

 

سخن روز شماره: ۲۵ (۵ خرداد ۱٣۹۷)

پیش درآمد

در واتیکان، شیوه دیرینه و مرسوم برای انتخاب رهبرکاتولیک های جهان (مقام پاپ اعظم ) این است کههمه ی اسقف های اعظم از اقصی نقاطِ جهان درکلیسای بزرگ واتیکان جمع شده و جلسه می گذارند تا ازمیانِ خود یک کشیش عالیرتبه و واجدِ شرایط را به عنوان رهبر مذهبی مسیحیان جهان انتخاب نمایند و تازمانی که پاپ انتخاب نشده باشد، از دودکش کلیسا جهت اطلاع انبوهِ مردمی که گرداگردِ کلیسا با چشمانی نگران تجمع کرده اند، “دود سیاه” را به نشانه اینکه جلسه مشورتی اسقف های اعظم جهان هنوز به نتیجه لازم نرسیده، بیرون می دهند. از قضا در جریان انتخابِ پاپ بندیکت شانزدهم- رهبر اسبقِ کاتولیک های جهان، این تشریفات 3-4 روز به طول انجامید تا آنکه مردمِ واتیکان درپی مشاهده دودهای سیاهِ متوالی,بالاخره موفق شدند با شادمانیِ خاصی، بالاخره خروجِ “دود سفید” را از دودکش کلیسای بزرگ واتیکان به نشانه “خبرِ انتخابِ پاپِ جدید” مشاهده نمایند.

 

آیا روند “گفتگو میان توده ای ها” که به شهادت انبوه نوشتارهای گذشته و با پیشگامی رفقای سایت مهر و توده ای ها کلید خورده و اکنون وارد مرحله نوینی شده، می تواند نقش تاریخ ساز خود را ایفا نماید؟

“توده ای” کیست و عنوانِ ” توده ای ها” به چه کسانی اطلاق می شود؟ آیا تنها رفقای درون تشکیلات،توده ای محسوب می شوند و دراین صورت تکلیفِ “همهٔ رفقا و رزمندگانِ راه طبقهٔ کارگر که در دهه‌های اخیر و به‌ ویژه پس ازضربهٔ ددمنشانه به حزب دردههٔ ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند” و در اسناد حزبی مکررا به “وحدت”فراخوانده شده اند، چه می شود؟

آیا ادامه این گفتگوها و ایجاد همگرایی میان توده ای های خارج از تشکیلات حزبی به خودی خود کافی است؟ جایگاه و نقش رفقای رهبری حزب در این گفتگوها و فرجام نیک یا بدِ آن کجاست؟

متر ومعیارِ اصولی و دستور جلسه منطقی برای آغاز جدی و چندجانبه این گفتگوها با هدف ایجاد همگرایی و برقراری وحدت نظری و عملی میان “توده ای ها” کدام هاست؟

آیا با ادامه این روند، از “دودکش” گفتگو میان توده ای ها “دودِ سفید” خارج خواهد شد وهمه اعضا و هواداران حزب با شعف و شادی و همچون تنی واحد، مبارزه سازمان یافته و موثر خود را برای سعادت و بهروزی خلق های تحت ستم ایران رقم خواهند زد؟…

 

تا کنون به برخی ازاین پرسش ها در کنار انبوهِ اسناد حزبی ومقالاتِ نامه مردم (ارگان مرکزی حزب)، وهمچنین توسط رفقای سایت های مهر و توده ای ها، و نیز در لابلای نظرات ابرازشده توسط رفقا آرش، درویش، احسان، محسن، ابی، ناهید، و… دیگران پاسخ هایی داده شده و البته این امر نیاز به مطالعه یکپارچه دارد که اکنون به همت سایت توده ای ها فراهم آمده است. نگارنده این سطور نیز پیش ازاین در حدّ بضاعتِ خود، درلابلای نظرات یا مقالاتی چون: “رفقاخلق در انتظار شماست!” ویا درنظری با عنوان”نقدها را بُوَد آیا که عیاری گیرند؟“، به نکاتی اشاره داشته است اما این نوشتار می کوشد در پیِ رشد و تکاملِ گفتگوهای جاری، به بویژه به برخی پرسش هایِ تازه مطرح در چند بخش متوالی پاسخ دهد.

 

یادآورمی شود ایده اولیه تهیه چنین نوشتاری یکماه و نیم پیش شکل گرفت و بتدریج به نگارش در آمد اما بنا بر ملاحظاتی، در وقت خود تکمیل وانتشار نیافت. اکنون بخشِ نخستِ این نوشتار که به بررسی دیدگاه های حزب توده ایران درباره “وحدت توده‌ای ها” اختصاص دارد، تقدیم رفقا می گردد. پیشاپیش همه رفقای خود را به تصحیح خطاهای اندیشه وقلمِ نگارنده ومشارکت مسئولانه دربحث فرامی خوانم.

 

دیدگاه حزب توده ایران درباره وحدت توده‌ای ها

رفقای کادر رهبری حزب توده ایران که در پیِ یورش هایِ وحشیانه دهه 60 با تلاشِ فراوان توانسته اند از وجودِ مادّی و معنویِ حزب طبقه کارگر ایران صیانت وپاسداری کنند و انتشارِبی وقفه و موفقِ نامه مردم (ارگان مرکزی حزب) را در کارنامه خود دارند، تا کنون در قالب اسناد مصوب حزبی، برخی دیدگاه ها و نظرات خود را در باب مقوله “وحدت توده ای ها” درمیان گذاشته اند. ازمیان اسناد مصوّبِ سال های اخیر، دو سند بیش از همه جلب توجه می نماید که برای تبیین موضوع بحث در زیر به آن ها استناد و اشاره می گردد:

 

در بند21 از “سند کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت 75مین سالگردِ تاسیسِ حزب توده ایران” می خوانیم:

“حزب تودۀ ایران در بحث‌های سال‌های اخیر میان نیروهای چپ درباه ماهیتِِ یکحزبِ چپ تأکید داشتهه یک حزبِ رزمندهٔ انقلابی با داشتن ماهیتِ طبقاتیِ روشن و بنیادهایِ نظریِ مشخص شکل می‌گیرد و نمی‌تواند همانند جبهه گسترده از نظریات و سیاست‌هایِ متفاوت (مانند سازمان آزادی‌بخش فلسطین) عمل کند که در آن طیف‌های گوناگونِ نظری- سیاسی گِردِ هم می‌آیند و برای رسیدن به یک برنامۀ مبارزاتیِمشترک مذاکره می‌کنند. چنین تجربیاتی در سال‌های اخیر بارها در دیگر نیروهایِسیاسی کشور تجربه شده است که نتیجهٔ آن را به‌روشنی می‌توان دید.
ساختارِ حزب ما همچنان بر پایهٔ اصل مرکزیتِ دموکراتیک استوار است. ما ضمنِاعتقادِ عمیق به حقوق اعضا و هوادارانِ حزب برای بیانِ آزادِ نظرهایشان در ساختارهای حزبی و حقِ انکارناپذیر آنها در تعیینِ سیاست و برنامهٔ مبارزاتیِ حزب معتقدیم که رازِ ماندگاریِ حزب در ۷۵ سال گذشته، علاوه بر ریشه‌های عمیقِ مردمی آن که عمده‌ترین عامل است، نظم واعتقادِ تشکیلاتیِ رفقا و هوادارانِ حزب و پاسداری آنها از اصل مرکزیتِ دموکراتیک بوده است.
شرایطِ کنونی کشور، اوج‌گیری بحران رژیم ضدمردمی ولایت فقیه، و سربلند کردن جنبشِ اعتراضیِ توده‌ها می‌طلبد که صفوفِ حزب بیش از پیش تقویت گردد و انسجامِسازمانیِ آن ارتقا یابد. حزب تودهٔ‌ ایران متعلق به همهٔ کسانی است که به وظیفهٔ تاریخی حزب طبقهٔ کارگر، و آرمان‌ها و برنامهٔ حزب باورمندند. حزب ما مشتاقانه امید به بازگشت و فعالیتِ همهٔ رفقا و رزمندگانِ راهِ طبقهٔ کارگر دارد که در دهه‌های اخیر و به‌ویژه پس از ضربهٔ ددمنشانه به حزب در دههٔ ۶۰، به دلیلِ دشواری‌هایِ پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلاتِ حزبی دور مانده‌اند.

حزب ما به همهٔ وفاداران به آرمان‌هایِ طبقهٔ کارگر نیاز دارد تا بتواند هرچه قدرتمندانه‌تر پرچم پرافتخارِ حزبِ ارانی‌ها، روزبه‌ها، رحمان هاتفی‌ها، و فاطمه مدرسی‌ها را برافراشته نگه دارد. آغوشِ حزب تودۀ ایران برای همهٔ کسانی که اساسنامه و برنامهٔ مبارزاتی حزب تودهٔ ایران را در راه طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد در کشور می‌پذیرند باز است. حزب تودۀ ایران خانۀ تمامِ کسانی است که جز پیروزیِ طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهاییِ میهن از بندهای استبدادِ قرونِ وسطایی و استقرارِسوسیالیسم آرزو و اندیشهٔ دیگری ندارند. قدرتِ ما در وحدتِ ماست.” (به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۰۹، ۱۲ مهرماه ۱۳۹۵)

به باورِ نگارنده و موافقت همه رفقای توده ای، بر این سند تاریخی کلمه ای نه میتوان و نه باید افزود زیرا که بیان و لحنِ آن، به حد کافی و شافی و معرّفِ “دردِ مشترک” همه توده ای ها به ویژه در برهه کنونی است. سند اذعان دارد که جمع قابل توجهی (اگر نگوییم انبوهی) از رفقای توده ای در پی یورش های دهه60 به طور ناخواسته از صفوفِ تشکیلاتِ خود بازمانده اند و کمیته مرکزی حزب در اعلامی رسمی، همچون پدری خردمند، آغوشِ خود را به روی همه باورمندانِ به سوسیالیسم و اساسنامه و برنامه مصوب حزب باز می نماید.

و اما رهبری حزب سه سال و نیم پیش ازآن، درسند مصوب کنگره ششم حزب با عنوان “سی سال از یورش وحشیانه رژیم ولایت فقیه برای نابودی حزب توده ایران می گذرد“، نگاهی نسبتا متفاوت به مقوله وحدت توده ای ها از خود ارائه داده بود. مستند نگارنده برای این متفاوت بودن، نقدهای متعددی بود که با انتشار این سند در برخی سایت ها و نشریات توده ایانعکاس یافت که نگارنده الزاما با همه آن ها موافق نبوده، اما پرسش مهمی را در ذهن خود دارم که امیدوارم پاسخ آ نرا بیابم .

ابتدا پاراگراف مربوط به بحث را به نقل از سند در زیر می خوانیم:

” ما درسال گذشته با فراخوان‌های گوناگونی برای “وحدت حزب” روبه‌رو بوده‌ایم. ویژگی این فراخوان‌ها نفیِ کاملِ وجودِ حزب توده ایران و کمیته مرکزی منتخب آن و جا انداختنِ این نظر بوده است که، پدیده‌یی به نام “حزب توده ایران” وجود خارجی ندارد، و تنها “طیف‌های گوناگون توده‌ای” با نظرهای سیاسی مختلف پیرامون نشریه‌ها و پایگاه‌های اینترنتی معینی وجود دارند، و راهِ “وحدت حزب توده ایران” از مسیر مذاکرات میان این گروه‌ها و “طیف‌ها”ی رنگارنگ می‌گذرد. بدیهی است که پیام وحدتی که در آن عملاً وجود حزب توده ایران و کمیته مرکزی منتخب کنگره‌های سوم، چهارم، پنجم، [و طبعاً در دنباله آن‌ها کنگره ششم] حزب توده ایران به کلی نفی شده است و تاریخ حزب توده ایران با یورش رژیم جنایتکار ولایت فقیه، در بهمن ماه ۱۳۶۱، پایان یافته تلقی می‌شود، را نمی‌توان از سر دلسوزی و با هدف دستیابی به وحدت حزب ارزیابی کرد…” (به نقل از نامه مردم، شماره 915، 7 اسفند ماه1391)

رفیق درویش در ابراز نظر اخیر خود به درستی می نویسد: “واقعیت تلخی است که حدود دو دهه شاهد پدیده‌ای هستیم که در تاریخ حزب توده ایران بی‌سابقه است. یعنی وجود افراد، گروه‌ها و سایت‌هایی که توسط توده‌ای‌های مومن به آرمان‌های حزب اداره می‌شوند که ارتباطی با تشکیلات حزب توده ایران ندارند…”

درشرایط کنونی که روند گفتگوهای جاری با حضور محسوس یا نامحسوس رفقای عزیزی از”نشریه ها و پایگاه های توده ای” نظیر مهر، نویدنو و توده ای ها میرود تا به تعبیر رفیق لنین”کوه های یخ را از جا بکند و راه را به همه نشان دهد”، با مطالعه این بخش از سند، این پرسش مطرح می شود که فراخوان سال گذشته (یعنی سال1390) در سند مزبور، اولا از سوی کدام “گروه ها و طیف های رنگارنگ” مطرح شده و ثانیا چرا تنظیم کنندگان سند از این”نشریه ها و پایگاه های اینترنتی معین” که هدفشان از فراخوانِ وحدت، “نفیِ کاملِ وجودِ حزب توده ایران و کمیته مرکزیِ منتخب آن و اعلام پایان تاریخ مصرف حزب در پی یورش های دهه 60” بوده، نامی نبرده اند؟

و ثالثا چرا انبوه مخاطبان سند مذکور و خوانندگانِ پرشماری که با اشتیاق زیادی مطالب ارگان مرکزی و اسناد حزبی را مطالعه می کنند، نباید با اسامی و ماهیت این “سایت های معین” که وجود حزب و تاریخ و سنن و اسناد مصوب و کمیته مرکزی منتخب ارگان های صلاحیتدار حزبی را کلا نفی می کنند، به عنوان جریان های خائن به طبقه کارگر ایران آشنا نشوند؟

اگرچه شخصا به فرجام گفتگوهای جاری میان توه ای ها خوشبین و امیدوار هستم، لیکن از آنجا که درنهایت یک پای ثابت گفتگوی سازنده میان توده ای ها رفقای کادر رهبری حزب خواهند بود و یا باید ( بهتراست و یا ای کاش) باشند، امیدوارم رفقای رهبری به هر طریق ممکن با شفاف سازی پیرامون این موضوع، گامِ امیدوارکننده ای بردارند و به هر نحوی که صلاح می دانند، پل ارتباطی خود را با گفتگوهای جاری برقرار سازند و به نحوی که خود صلاح می دانند، با رهنمودهایی سازنده، این روند را مورد حمایت خود قرار دهند.

رندی تعریف می کرد: شبی در کوچه ای تاریک و در زیر یکی از تیرهای برق روشن، فرد جوانی به ظاهر دنبالِ چیزی می گشت. عابری از راه رسید و از او پرسید: دنبال چیزی می گردید؟ می توانم به شما کمک کنم؟ آن فرد جواب داد: بله دسته کلیدم را گم کرده ام. عابر پرسید: بفرمایید حدودا کجا گم کردید تا کمک تان کنم؟ فردجوان پاسخ داد: راستش را بخواهید من دسته کلیدم را زیر آن یکی تیربرق گم کردم ولی چون چراغش سوخته آمده ام زیر این تیر برقی که چراغش روشن است!

بی تردید، “توده ای هایِ مومن” که نشریه ها و پایگاه هایِ اینترنتی را اداره می کنند ویا آن ها را می خوانند و رفیق درویش به آن ها اشاره دارد، بیشمارند. امروز هر “توده ای واقعی” می داند که بدون وحدت ایدئولوژیک و مبارزه سازماندهی شده در زیر چتر و نام پرافتخار حزب توده ایران راه به جایی نخواهد برد و چیزی جز سراب و بیراهه و کژراهه دشمنانِ طبقاتی انتظارش را نمی کشد.

در بخش بعدی این نوشتار، به این پرسش به جایِ رفیق درویش خواهم پرداخت که : “کدامیک از سایت‌هایی که خود را «توده‌ای» معرفی می‌کنند، در موضوع «وحدت» جای دارند؟ به گمانم پرسش مهمی است…

پایان

تاریخ: 1 خرداد 1397




رژیم دیکتاتوری در بن بست!

سخن روز شماره: ۲۴ (۳ خرداد ۱٣۹۷)

 

اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران در ارتباط با تهدیدات وزیر امور خارجه آمریکا علیه حق حاکمیت و تمایت ارضی ایران (دوم خرداد 1396) ابعاد بن بستی را برمی شمرد و توصیف می‌کند که ایرانِ جمهوری اسلامی با اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی اقتصادی- اجتماعی خود در گرداب آن فرو رفته است. این بن‌بست همه ی لایه‌های حاکمیت و سیاست آن ها را در بر می گیرد. از ارتجاعی ترین جریان «اصول گرا» تا «اصلاح طلبان» حاکم. بن بستی که پیامد منطقی سیاست ضد دستاوردهای انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ماست که ناشی است از اجرای سیاست اقتصادی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی در سه دهه ی گذشته در ایران.

همه ی لایه‌های بورژوازی تجاری، بوروکراتیک، نظامی تا خرده بورژوازی حاکم و پیرامونیان آن‌ها با برنامه و سیاست خود به بن‌بست رسیده اند.

بحران تعمیق یابنده حاکم پیامد این بن‌بست اقتصادی- اجتماعی- سیاسی و فرهنگی است که ناشی از سلطه ی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی وسلطه ی اهرم دیکتاتوری داعش گونه ی آن برای تحمیل این سیاست به مردم میهن ما! سیاست ضد مردمی و ضد ملی ای که در وهله ی نخست علیه منافع زحمتکشان یدی و فکری، زنان و دیگر لایه‌های محروم و سرکوب شده است، عمل می کند.

بازگشت ظریف، وزیر خارجه دولت روحانی با دست خالی از مذاکرات با دولت های امپریالیستی اروپایی درباره ی «نجات» برجام، نشان بن بستی است که کلیت نظام سرمایه داری حاکم در گرداب آن فرو رفته است. دیکتاتور ولایی که خود را سایه خدا بر روی زمین می‌داند در مرکز این گرداب قرار دارد، زیرا با حکم حکومتی غیرقانونی خود، راه نابودی اقتصاد ملی و مردمی را گشود و اجرای سیاست اقتصادی دیکته شده ی امپریالیستی را که «اقتصاد سیاسی اسلامی» نامید، دستور داد و به برنامه رسمی دولتی جمهوری اسلامی بدل ساخت!

بن‌بست ناشی از این بحران، اضافه بر لایه‌های حاکمیت، همه ی لایه‌های اپوزیسیونی را در برگرفته است که دل به سیاست مدارا با شرایط حاکم بسته اند و امید به استحاله رژیم دارند. اما این بن‌بست سیاست اپوزیسیون «چپ»ی را هم گرفتار کرده است که راه خروج از بن‌بست را در ایران تنها منوط به حل مساله «آزادی» می داند، زیرا می‌خواهد به سیاست اقتصاد سرمایه داری در ایران ادامه دهد.

جریان های «چپ» در اپوزیسیون و یا در لایه‌هایی از حاکمیت، در خارج و در ایران، فاقد برنامه ی برای اقتصاد ملی– دمکراتیک هستند. محدود ساختن توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی به «اقتصاد ارزش افزا»، بدون پاسخ به سرشت مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی اقتصاد سیاسی، خواسته یا ناخواسته، ادامه اقتصاد نئولیبرال امپریالیستی از کار در می آید، زیرا دوران تاریخی اقتصاد سرمایه دارانه ی «ملی» در جهان پایان یافته است.

تجربه همه ی کشورهای از قبیل لیبی، سوریه و .. در این زمینه آموزنده است. تجربه کنونی ایران که با اجرای سیاست نئولیبرال دیکته شده کشور را در کام عمیق‌ترین بحران اقتصادی فرو برده است، نمونه ی دیگری از این تجربه را قابل شناخت می سازد. یا باید با قاطعیت و با برنامه هوشمندانه ی ملی-دمکراتیک که متکی بر امکان ها واقعی و عینی- ذهنی کنونی جامعه ایرانی است، از قرار داشتن و گرفتار بودن در سیستم جهانی اقتصاد امپریالیستی خارج شد و با برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک علیه سلطه سرمایه مالی امپریالیستی قدعلم نمود، و یا در بحران فروتر رفت ودربن بست فاجعه انگیزتر باقی و گرفتار ماند و تسلیم بندهای نواستعماری امپریالیستی شد. امکان سومی در چشم انداز نیست!

در ایران وضع با سیاست ماجراجویانه نظامی اجرا شده، وضعی بغرنج تر است. خواست خروج رسمی و علنی نیروهای نظامی ایران از سوریه، که در اعلامیه کمیته ی مرکزی حزب توده ایران با صراحت مطرح شده است، ضرورتی تاریخی است. تجربه ی فاجعه بار ادامه جنگ ایران و عراق پس از آزادی خرمشهر نباید دوباره وقوع یابد. رژیم دیکتاتوری ولایی در این باره مسئولیت تاریخی دارا است.

اکنون که دولت سوریه از ثبات نسبی برخوردار شده است، دولت ایران باید با اعلام موضع حق دفاع از کشور دوست در صورت نیاز سوریه و درخواست آن در آینده، به طور رسمی و علنی نیروهای نظامی خود را از سوریه خارج سازد و راه را برای فشار به ترکیه، به آمریکا و دیگران برای خروج نیروهای خود از این کشور بگشاید.

از این روست که دولت سوریه با توجه به حق حاکمیت ملی خود و دفاع از یک پارچگی تمامیت ارضی خود خواستار خروج همه ی نیروهای خارجی است. به این خواست باید احترام گذاشت و به عنوان یک کشور دوست از آن پشتیبانی نمود.

 

همان‌طور که بیان شد، سیاست ارتجاعی و ضد ملی همه ی لایه‌های حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به سخنی دیگر، سیاست لایه‌های بورژوازی و خرده بورزوازی حاکم به بن‌بست رسیده است. این بن‌بست اما دامن گیر کلیه ی جریان ها و لایه‌هایی از خرده بورژوازی و بورژوازی در اپوزیسیون نیز است، زیرا شرایط حاکم بر ایران تنها راه حلی انقلابی داراست که حزب توده ایران آن را ترسیم نموده و درستی آن را به اثبات رسانده است.

بحران رشد یابنده در ایران که با تعمیق نبرد طبقاتی همراه است و در آن خواست های مطالباتی و سیاسی- طبقاتی پا قرص می کند، نبردی که تعمیق آن در رشد و توسعه ی مبارزات اعتصابی کارگران، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، رشد جنبش رهایی بخش زنان علیه فشارهای فرهنگی- تمدنی و اقتصادی، و .. هر روز شفاف‌تر قابل شناخت می‌شود. و اعتراف ها و هشدارهای اصلاح طلبانی از قبیل تاجزاده که خطر کودتای نظامی را گوشزد می کنند، بدون آنکه آن را محکوم کنند، – که عملاً هشداری به منظور ترساندن مبارزان از تبه کاری ارتجاع و توصیه به تسلیم از کار در می‌آید -، روی دیگرسیمای بحران و بن بستی است که ایرانِ جمهوری اسلامی در آن فرو رفته است و تنها راه حلی انقلابی دارد!

اکنون هنگام گشودن راه برای طی مرحله رهایی بخش در ایران فرا می رسد که حزب توده ایران خواستار حل انقلابی آن است! هنگامه ای که توده‌ای ها با جانبداری یکپارچه برای حل بحران و بن‌بست حاکم می کوشند و آن را ضرورتی تاریخی ارزیابی می کنند. نشان دادن درستی و واقع‌بینانه بودن برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، اهرم تجهیز توده ها در این مرحله است به منظور حل بحران اقتصادی-اجتماعی و بن‌بست حاکم بر هستی مردم میهن ما. برنامه‌ای به منظور دفاع از حق حاکمیت ملی ایران، سرزمین تاریخی همه ی خلق های ساکن آن.

تنها اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که در آن «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است (فرشاد مومنی)، تنها راه دست یابی به تغییرات انقلابی و بنیادین در ایران است که برنامه ی اعلام شده حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را تشکیل می‌دهد و قادر است با برپایی جبهه ضد دیکتاتوری با برنامه‌ای مردمی و ملی برای باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی جامعه ی ایرانی، وسیع‌ترین نیروهای تحول خواه واصلاح طلب را متشکل سازد. پرچم مرحله ی مبارزه رهایی بخش!

دوم خرداد 1397 – 23 مه 2018




یکپارچگی  توده ای ها شدنی است!

سخن روز شماره: ۲۳ (۳۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

رفیق درویش از آشفتگی و نبود انسجام در گفتگوی میان توده ای ها نوشت که سخن بجایی است. حرکت کنونی وحدت گرایی ضرورت زمان است که با تعمیق جنبش انقلابی و فشار برون ماندگان حزبی برای همدوش شدن با رفقای درون حزبی در این مبارزه روزانه و تنگاتنگ پیوند ناگسستنی دارد.

این روند در آغاز خود تنیدگی احساس و خرد است. بیان دردی است که ریشه در پراکندگی دارد و نشان از عشق به حزب و آرمان های آن دارد که همچو کفتری در سینه زندانی شده است و مجال پرواز با جمع و فرصت شکوفایی نمی یابد. “دردمندی، آغاز عشق است و عشق آغاز اندیشیدن.”(ا.ط).

از سوی دیگر آزمودن یکپارچگی در پهنه عمل شاید آن گامی باشد که در حال حاضر ما را از بحث های بی سرانجام و تکراری نجات و به روند اعتمادسازی میان درون- و برون حزبی ها یاری می دهد. “جهان را در بوته ی عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می کنند.”(ا.ط )

ما در مرحله حساسی از زندگی حزب به سر می بریم که در ان هیچ تلاشی در راه یکپارچگی بیهوده نیست.

ولی آنچه که مسلم است پس از بازتاب نخستین سرخوردگی ها و  ته نشین شدن احساس درماندگی باید گفتگو را  همانگونه که رفیق درویش پیشنهاد می کنند در سه زمینه ایدئولوژیک، سازمانی و سیاسی متمرکز کرد.

“آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل “عمل” گذشتن و کاری ارزنده را سِزَنده بودن!”(ا.ط)