شرایط انقلابی در قزاقستان!

سخن روز شماره ۸
۲۳ دی ۱۴۰۰، ۱۳ ژانویه ۲۰۲۲

پیش گفتار

در قزاقستان هم اکنون یک خیزش مردمی راستین به دنیا آمده است و از همان آغاز این شورش سرشت اجتماعی و طبقاتی داشت. آنچه در جمهوری آسیای مرکزی قزاقستان با خبزش مردمی علیه افزایش قیمت گاز آغاز شده بود، در چند روز به یک جنبش همگانی دگرگون  شده است که هم پیامدهای درونی و هم پیامدهای برون مرزی داشته است. جنبش به تندی گسترش یافت و کارگران خواسته های خود را در روند نبرد ریشه ای تر (رادیکال تر) کردند و خواهان افزایش صد درصدی دستمزدها، از میان بردن سیاست های نئولیبرالیستی، به بود شرایط کاری و آزادی سازمان دهی در سندیکا و اتحادیه های کارگری شدند. پویایی و گستردگی این جنبش نشان دهنده این است که این جنبش پایه های مردمی یک خیزش اجتماعی را داشته است و هنوز هم دارد.

بگذارید با هم نگاهی کوتاه به روی دادهای دو هفته گذشته داشته باشیم و پس از آن ریشه های این جنبش و نقش ”چپ” در آن را بررسی کنیم. در پایان گذاری به انقلاب مخملی و چشم انداز آینده جنبش خواهیم داشت.    

روند روی دادها

سال ۲۰۲۲ در قزاقستان با اعتصاب کارگران در منگیستاو آغاز  شد و از سال نو، مردم رنج بر دو شهر در غرب قزاقستان که دو برابر شدن هزینه گاز کاسه صبر آن ها را لبریز کرده بود به خیابان ها آمدند. هزاران کارگر بی آن که از سرکوب رژیم پلیسی ترسی داشته باشند به خیابان ها ریختند و خواستار افزایش دست مزدها و پایین آوردن هزینه های زندگی شدند.

از آنجایی که سردمداران به خیزش های کارگران واکنشی نشان ندادند، تنها در چند روز اعتصاب همه ی شهرها را فرا گرفت و سپس به ناآرامی های انجامید. دیگر لایه های شهری پشتیبان کارگران شدند، سپس در هم بستگی با برادران طبقاتی، کارگران بسیاری از دیگر شهرهای قزاقستان دست به اعتصاب زدند. در ۴ ژانویه کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل دست به اعتصاب زدند که  سهم شرکت های آمریکایی در آن به ۷۵ درصد می رسد. در آنجا بود که ۴۰ هزار کارگر در دسامبر گذشته کنار گذاشته شدند و یک سری بیرون رانی های (اخراج) تازه نیز برنامه ریزی شده بود. کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل از سوی کارگران نفتی آکتوبه و قزاقستان غربی و کیزیلوردا پشتیبانی شدند. همچنین در همان روز اعتصاب معدن چیان شرکت آرملورمیتتال تیمرتو در کاراگاندا و ذوب کنندگان مس و معدن چیان شرکت قزاقمیس آغاز شد که از پیش می توان آن را اعتصاب همگانی در سراسر صنعت معدن کشور خواند.  

در خیزش ها در آلماتی (Almaty) جوانان بیکار و کوچ گران درون مرزی پیرامون کلان شهرها که کارهای گذرا دارند نیز بودند. پس از همه این ها، خیزش در ژانوزن (Zhanaozen) به سرکردگی کارگران نفت آغاز شد که به گونه ای پای گاه فرمان دهی سیاسی جنبش مردمی کنونی شد. در ژانوزن، کارگران در گردهم ایی خود خواسته های نویی را به پیش روی گذاشته اند- برکناری رییس جمهور کنونی و همه ی دوستان رییس جمهور پیشین نظربایف، بازسازی قانون اساسی سال ۱۹۹۳ و آزادی حزب ها، اتحادیه های کارگری، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب.   

رییس جمهور توکایف با نوید (وعده) کاهش بهای گاز، تلاشی بی جان برای آرام کردن جنبش انجام داد. توکایف کمیسیونی را برای بررسی این چالش راه اندازی کرد و در پی آن در ۴ ژانویه دولت به ناگزیر خواسته های مردمی را برآورده کرد و بهای گاز را پایین آورد. توکایف پس از آن دولت و رییس سازمان امنیت را هم برکنار کرد. اما شورش به شهرهای بزرگ در سراسر کشور گسترش یافت و به ویژه در آلماتی پایتخت، درگیری های خیابانی میان پلیس و شورشیان تفنگ به دست  در گرفت. برای چند ساعت شورشیان کنترل فرودگاه شهر را در دست گرفتند و پای گاه پلیس امنیتی را هم گرفتند.  توکایف به تندی چند شهر را به زیر وضعیت اضطراری انداخت. در ۴ و ۵ ژانویه تیراندازی هایی میان شورشیان و پلیس انجام گرفت که در پی آن از هر دو سو بيش از ۲۰ تن کشته شدند.  

این نخستین بار نیست که شورش اجتماعی در قزاقستان، بزرگترین کشور آسیای میانه انجام می گیرد. در سال ۲۰۱۱ در شهر ژانوزن در غرب قزاقستان خیزشی رخ داد که کارگران نفت با خواست افزایش دستمزد دست به اعتصاب هفت ماهه زدند که نظربایف ددمنشانه آن را سرکوب کرد و  ۱۵ تا ۶۴ کارگر را کشت و برخی از شورشیان تیرباران شدند. صدها کارگر دستگیر و زندانی شدند. شگفت انگیز نیست که ان نبرد سخت طبقاتی کارگران ژانوزن، هم اکنون به یک رستاخیز طبقاتی علیه سرمایه داران دگرگون شده است. باید به یاد داشت که بورژوازی قزاقستان از سال ۲۰۱۱ از خط آرام گذر کرده و به کارگران ژانوزن تیراندازی کرده بود.

در سال ۲۰۱۹ پس از انتخابات ریاست جمهوری شورش گسترده ای دیگری علیه نیرنگ (تقلب) در انتخابات انجام گرفت که آن هم سرکوب شد.

ریشه یابی خیزش ها

بوریس کاگارلیتسکی (Boris Kagarlitsky) پژوهش گر مارکسیست روسی، می نویسد که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، امید بر این بود که قزاقستان – یک جمهوری بزرگ آسیایی که از رودخانه ولگا تا چین گسترده است – یکی از خوش بخت ترین بخش های اتحاد جماهیر شوروی پیشین خواهد شد. این کشور سرشار از سرچشمه های طبیعی هم چون نفت، گاز و مس هست و پایه های مادی یک پیش رفت اقتصادی و به بودی زندگی اجتماعی مردم فراهم بوده است. ولی همان گونه که می دانیم این چنین نشد. نظربایف این کمونیست پیشین با زور دارودسته ی خود و با دست یازی به سرمایه ملی توده ها، طبقه ی نوین بورژوازی را پایه گزاری کرد. این طبقه نورسیده برای دزدیدن بی دردسر و بهره کشی برده گونه طبقه کارگر و دیگر رنج بران، چاره ای سوای سازمان دهی یک دستگاه ترسناک و سنگ دل امنیتی برای سرکوب مردم ندید.  

خیزش گسترده کارگران و دیگر نیروهای مردمی در قزاقستان علیه افزایش بها، بیکاری، نداری و بدبختی روزافزون اجتماعی است که نظام سرمایه داری سی سال پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی میلیون ها تن را به پیامدهای ناگوار آن گرفتار کرده است.

توده هاعلیه چپاول سرچشمه های انرژی کشور خود از سوی انحصار ها با هم دستی بورژوازی کشور برپا خاستند. این شورش ایستادگی در برابر سیاستی است که در سال های گذشته کارگران را کشته است، ده ها سندیکا کارگری را بسته است و  تلاش کارگران برای پایه گذاری جنبش اتحادیه های کارگری را سرکوب و حزب کمونیست را غیرقانونی کرده است. فرمان روایی سی ساله سرمایه داری در قزاقستان مایه ژرف شدن شکاف طبقاتی شده است. شکاف میان بورژوازی نوکیسه با زندگی برازنده و زیبنده و طبقه کارگر بهره کشی شده و توده های رنج تنگ دست، تضاد طبقاتی را افزایش داده است. مردم به ویژه از دیدن زندگی با شکوه دسته نظربایف، دبیر پیشین کمیته مرکزی حزب کمونیست قزاقستان و بهره کش کنونی و افزایش تنگ دستی خود به جان آمده اند.   

به گفته کاگارلیتسکی، شورش کنونی در قزاقستان  پاسخ مردم به نابرابری اجتماعی، به سیاست انرژی و فساد گسترده ای است که ریشه در بحران جهانی سرمایه داری نئولیبرال دارد. کاگارلیتسکی می نویسد که هم جلیقه زرد ها در فرانسه سه سال پیش و هم خیزش کنونی در قزاقستان به دلیل بالا رفتن بهای انرژی آغاز شده بود. ولی رژیم ها در فرانسه و قزاقستان یکسان نیستند. در فرانسه دولت نیرومندی است که نرمش در برابر خیزش اجتماعی و بحران های سیاسی دارد، در کشورهای پیرامون جهانی مانند روسیه و قزاقستان که فراهم کننده مواد اولیه هستند، دولت ها سفت و سخت در برابر طبقه سازمان نیافته کارگر و نیروهای پراکنده دیگر رنج بران می ایستند.

بحران سیاسی کنونی در قزاقستان به روشنی ریشه های اجتماعی دارد، ولی هم زمان یک رویارویی با یک رژیم ستم گر نیز هست. خواسته های اعتصاب کنندگان نخست اقتصادی – برای کاهش بهای گاز، دستمزد بالاتر و شرایط کاری به تر بود ولی به تندی سیاسی هم شود.

پس از فرود آمدن نظربایف از اریکه فرمان روایی، توکاجیف که یک دیپلمات باهوش و آزموده در سازمان ملل بود رییس جمهور شد و اخگر امید را در دل ها بیفروخت و بسیاری دل به دگرگونی های ژرف بسته بودند. در سال های گذشته رییس جمهور کنونی توکایف با سیاست شلاق و هویج توانست که جنبش اجتماعی را کمی رام کند. او برخی از خواست های شورشیان را برای «دولت پاسخگو» پذیرفت که «پیشنهادهای سازنده شهروندان » نامیده شد. توکایف خواست های بنیان گزاری حزب، سندیکا، اتحادیه و نشست آرام مسالمت آمیز را پذیرفت، ولی هیچ گاه آرزوی شورشیان را برآروده نکرد. بدین گونه، رژیم ستم گر پایدار ماند و نظربایف ۸۱ ساله در سایه توکایف سیاست دوست بازی و دزدی را دنبال کرد و می کند.   

نقش ”چپ”

رسانه ها می نویسند که جنبش ها و سازمان های گوناگون در خیزش های کنونی دست دارند. جنبش جوانان اجتماعی «بیدار شو، قزاقستان»  که سال گذشته با خواست ارج مندی حقوق بشر و دموکراسی پایه گزاری شده بود نقش پررنگی در این خیزش ها داشته است. چند تن از هم وندهای این جنبش هم اکنون دستگیر شده اند.

این رژیم دو بازیکن کلیدی در ”چپ” – حزب کمونیست و جنبش سوسیالیستی قزاقستان را از کنش بازداشته است (ممنوع کرده است). هم زمان این رژیم تلاش کرده است که یک حزب کمونیست دست آموز در سال ۲۰۱۴ به نام  حزب مردمی بسازد که در انتخابات گذشته کرسی هایی در پارلمان به آن داده شد.

از سوی دیگر، یک اپوزیسیون حرفه ای نیرومند ”چپ” است هر چند که بسیاری از رهبران آن یا در زندان و یا در کوچ هستند، ولی ”چپ” توانست پایه ی نیرومندی برای ایستادگی میان مردم بسازد. فرهنگ همبستگی گسترده ای در قزاقستان میان مردم پدیدار شده است که حتا از روسیه نیرومندتر است. اگر چه هنوز آگاهی طبقاتی نیست.

انقلاب مخملی

رییس جمهوری توکایف شامگاه چهارشنبه این شورش را یک کنش تروریستی دانست که برای درست انگاری درخواست پشتیبانی نظامی از روسیه به کار برده شده است. پادرمیانی روسیه در قزاقستان به سود لایه ای از بورژوازی است که  سرکوب خونین افکنی مردم در اکتبر ۱۹۹۳ را به یاد می آورد.

سردمداران قزاقستان و بورژواي فدراسيون روسيه هم صدا ارزيابي شان از جنبش مردمی را به انقلاب مخملی کاهش داده اند. انقلاب مخملی نیاز به جنب و جوش لایه های گوناگون بورژوازی در درون کشور دارد، ولی نیروهای هوادار سرمایه داری بیرون از دستگاه فرمان روایی در قزاقستان، نه تنها کم توان هستند بلکه سازمان یافته هم نیستند. در درون  جنبش بی تردید، آشوبگران و ملی گرایان هم اکنون نقش برجسته دارند. آشوب سازی از سوی اوباشان یک تاکتیک از دیرباز شناخته شده بورژوازی برای از راه بدر بردن رویدادها و تهی کردن آن ها از سرشت طبقاتی است. کمونیست ها پیش از این از رویدادهای اوکراین یاد گرفته اند و هشدار داده اند که حتا اگر انقلاب مخملی نباشد، بی گمان بورژوازی خود آن را می سازد که برایش بسیار سودمند است. 

با این همه، این یک راز سربسته نیست که سال هاست که سازمان های غیردولتی گوناگون از سوی سرمایه با پشتیبانی پولی کشورهای امپریالیستی سازماندهی شده و می شوند، در خاک جمهوری های شوروی پیشین برای آموزش آغازکنندگان انقلاب مخملی میلیون ها دلار هزینه می شود.

به گزارش تاس (tass) ، میخائیل پوگربینسکی تحلیل گر برجسته اوکراینی می گوید که درگیری های کنونی می تواند به سه دلیل به سود آمریکا باشد: ۱) این درگیری نیروی روسیه را در برخورد با ناتو در دونباس کم توان می کند ۲) امید امپریالیسم به بالا بردن تضاد منافع میان مسکو و پکن برای آغاز درگیری بیش تر می شود ؛ زیرا این دو به سختی منافع یکسانی در قزاقستان دارند. در پایان 3) امپریالیسم به این بهانه تحریم های بین المللی بیشتر علیه مسکو را افزایش خواهد داد.

قزاقستان کشوری با سرچشمه های طبیعی بسیار بزرگ است که کشش بسیاری برای آمریکا دارد. به گزارش رسانه ها، سوئیس، هلند و آمریکا بزرگترین سرمایه گذاران هستند (نه روسیه و چین). نگاهی به آمار سال ۲۰۱۸ نشان می دهد که سرمایه گذاری آمریکا در قزاقستان ۹۱ درصد به معدن کاری و چهار درصد به بخش مالی رفته است و تنها ۱.۶ درصد برای پژوهش و  فنی آوری.

دو سوم سرمایه گذاری های سوئیس در تولید مونتاژ، ۱۰ درصد در بازرگانی و تعمیر خودرو، ۹ درصد در ارتباطات بوده است. سرمایه گذاری روسیه ۲۵ درصد در صنعت، ۲۱ درصد در معدن کاری و ۱۶ درصد در بازرگانی است. به سخنی دیگر، سرمایه گذاری آمریکا نشان از  بهره برداری استعماری کلاسیک از مواد اولیه این کشور دارد. فروش کالا آمریکا به قزاقستان ۲۰ برابر خرید کالا از این کشور بوده است.  

در سال های گذشته آمریکا شمار سیاست مداران خود را در بزرگترین شهرهای این کشور افزایش داده است. کارشناسان می گویند که  این افزایش به دلیل دوست داشتن پیوند فرهنگی و گسترش گردش گری در چنین کشور دورافتاده ای نیست. آمریکا برای رودررویی با نزدیکی روسیه و چین در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا ( (EAEU)) و پروژه بزرگ چینی “جاده ابریشم” (A Belt & a Road) تلاش می کند. به گزارش Pricom.kz امریکا زیر نام  ‘پشتیبانی از دموکراسی و برای رسانه های آزاد’ سالانه  ۴۲۴ میلیون دلار برای پاسبانی از منافع خود به این انجمن های هوادار خود کمک می کند.

آینده جنبش

بورژوازی و نمایندگان ستم گر سیاسی آن ها سربازان را به شهرهای بزرگ آوردند و سپس توده های شورشی را که  خواسته های سیاسی برای برکناری دولت و کناره گیری دسته نظربایف داشته اند را سرکوب کردند. سردمداران آمادگی خود را برای دادن امتياز نشان دادند. با این همه نبرد را نباید پایان یافته دانست. کارگران و مردم از این پس نشینی خرسند نبودند و نیستند. دست اندرکاران از هر رویدادی برای پس گیری امتیاز داده شده بهره خواهند گرفت، سرکوب مردم دوباره با همان خشم طبقاتی باز خواهد گشت.

برای همین آرام گرفتن و جشن گرفتن پیروزی هنوز زود است. دستگاه فرمان دهی کشور هنوز در دست سرمایه های بزرگ است. سربازان به پادگان های خود بازگردانده نشده اند. نهادهای برجسته سیاسی، قضایی و اقتصادی هنوز در دست بورژوازی هستند. سرمایه بی بهره کشی نمی تواند زنده بماند. بنابراین کارگران نباید برای بیرون راندن یک دسته دزد خشنود باشند و برزمند بل که آن ها باید خود را در سازمان های طبقاتی سازماندهی کنند و برای سرکردگی طبقه کارگربجنگند.  

کمونیست ها می دانند که این خیزش نیاز به همکاری با دسته ها و لایه های دیگر سرمایه داری ضد خانواده نظربایف دارد. لایه بورژوازی رقیب می خواهد که خود را جای گزین دسته فرمان روا کنونی کند و کارگران را پس از آن به خانه ها برگرداند. بورژوازی رقیب با هم کاران امپریالیستی خود می خواهد خود را بر سر کار بیاورد و به نیروهای برون مرزی ضدروسی نیز کمک کند.    

نمو خودآگاهی طبقه کارگر، اندوخته های ارزشمند پیکار پیروزمندانه بسیار شایسته است، ولی جنبش با سازماندهی طبقه کارگر با آگاهی از هم بستگی طبقاتی با دیگر لایه های رنج بر، باید با گذار از خواست اقتصادی و سیاسی به دنبال خواست طبقاتی برای سرنگونی بورژوازی و سراسر نظام سرمایه داری باشد. می بینیم که شرایط عینی انقلاب آماده شده است، ولی شرایط ذهنی انقلاب هنوز آماده نیست؛ هم اکنون کارگران قزاقستان نه سازمانی دارند و نه به آگاهی ویژه کمونیستی دست یافته اند و نه دست رسی آسان به حزب پیش آهنگ خود دارند. اما آنها در نبرد خود گامی به جلو برداشته اند و این گام باید برای آزادی حزب پیش آهنگ آغاز شود. ما می دانیم که هر گام در نبرد طبقاتی یک گام به جلو است. امروز کارگران یاد خواهند گرفت که خواست های کوچک را در میان بگذارند، توانایی نیروی خود را دریابند، به کاهش بهای گاز و دیگر کالاها و برکناری دولت دست یابند، فردا، آن ها باید هم راه با حزب خود شرایط ذهنی انقلابی را آماده می کنند و به دنبال سوسیالیسم روند.

جنبش سوسیالیستی قزاقستان که با حزب کمونیست هم کاری و هم اندیشی نزدیکی دارد خواهان

برون رفتن سربازان از شهرها! کوتاه کردن دست خانواده از دستگاه اقتصادی- اجتماعی و سیاسی قضایی کشور و برکناری  رییس جمهور توکایف!آزادی همه زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان! قانونی شدن حزب کمونیست قزاقستان و جنبش سوسیالیستی قزاقستان! ملی کردن صنعت معدن و صنعت بزرگ کشور! است. پشتیبانی از این خواست ها، بزرگ ترین کمک جنبش کمونیستی جهانی به رفیقان رزمنده کارگر و کمونیست ما در قزاقستان است.

پایان سخن

جنبش کنونی قزاقستان هم سانی ها فراوانی با جنبش میهن ما دارد. سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی رنج بران را در هر دو کشور بدبخت کرده است و به مرز نداری رانده است. در هر دو کشور طبقه کارگر در خیابان ها رهبری جنبش را به دست گرفته است و هم اکنون تکانه جنبش است. در هر دو کشور شرایط عینی انقلاب پا برجاست، ولی پای شرایط ذهنی هنوز می لنگد. در هر دو کشور ستم طبقاتی با ستم سیاسی در آمیخته شده است و نبرد علیه زیربنای سرمایه داری با نبرد علیه فرمان روایان ستم گر در روبنای رژیم به هم گره خورده است.    

برای چوب انداختن به لای چرخ انقلاب و کند کردن شرایط ذهنی، رژیم ولایت فقیه هم مانند رژیم قزاقستان در تلاش است که با ساختن یک حزب کمونیست (حزب توده ی ایران) رام و آرام، آن را در باغ وحش سیاست خود، مانند شیر بی یال و کوپال  برای شادی تماشاگران بازی دهد.        

اگرچه که راست گرایان در میهن ما سازمان یافته تر هستند، ولی ”چپ” ها در هر دو کشور باید در دو پیشان (جبهه) بجنگند؛ هم علیه رژیم ستم گر و نظام طبقاتی سرمایه داری و هم علیه نیرنگ امپریالیسم برای به انجام رساندن یک انقلاب مخملی و سوار شدن بر خیزاب جنبش به رهبری هواداران سرمایه داری. 

سر چشمه های کمکی

http://skpkpss.ru

https://tass.com

http://rabkor.ru

http://www.cpsu.by

https://inter.kke.gr




رفیق ابی: چپ نباید میدان نبرد را به سلطنت طلبان واپس گرا واگذار کند!

سخن روز شماره ۷
۱۳ آذر ۱۴۰۰، ۴ دسامبر ۲۰۲۱

متاسفانه باید اذعان کنم که ما در مبارزه ضد دیکتاتوری و دمکراتیک گرفتار کم کاری و درجا زدن هستیم، اقشار متوسط جامعه پس از انفعال اصلاح طلبان عملن دچار سر در گمی و عدم خوراک روحی روانی گردیدند و در این موقع بود که جریان سلطنت طلب به شدت شروع به فعالیت کرده وسعی دارند که جای خالی اصلاح طلبان را پر کنند و در این امر تا حدود زیادی موفق بوده اند.

آنان با تبلیغات آبکی خود توانسته اند برخی از جوانان و اقشار کم سواد و بی اطلاع از تاریخ گذشته را بفریبند. ایشان درتبلیغاتشان نه از فقر می گویند و نه از دمکراسی سخنی به میان می آورند، آنان سعی بر این دارند که نظام پهلوی را تطهیر کرده و دست اندرکاران آن را انسان های شریف ومیهن پرستی جلوه دهند که در نهایت قربانی مشتی مردم مرتجع و عقب مانده با شکمی سیر گردیدند.

درتبلیغاتشان چنان آگاهانه و روان شناسانه عمل می کنند که در آینده با مردمی غیر رادیکال در امر اقتصادی و سیاسی طرف باشند، آنان با عمده کردن آزادی های اجتماعی وغیره سیاسی در زمان پهلوی سعی در تقلیل و کانالیزه کردن خواسته های مردم دارند.

به عنوان نمونه دوتا خانم نسبتا مسن در پارکی در حال گفتگو از وضعیت جوانان بودند یکی از آنها می گفت جوانان خیلی بیچاره اند نه سرگرمی دارند نه تفریحی نه دانسینگی نه کاباره ای…. خلاصه آقایان سلطنت طلب مشغول رنگ کردن گنجشک هستند تا به جای قناری به مردم غالب کنند.

به نظر من آنان به هیچ عنوان به نتیجه دلخواهشان نخواهند رسید، ولی حرف من این است چرا ما این چنین میدان را خالی در اختیار آنان قرار داده ایم که هرچه دلشان می خواهد انجام می دهند.

گروه‌های توده ای و دیگر جریانات چپ مارکسیست و چپ غیر مارکسیست و ملی را در نظر بگیرید، اینان افراد فهیم، باسواد و تحلیل گر کم ندارند چطور شده که تعدادی سلطنت طلب گوی سبقت را از آنان ربوده اند.

متاسفانه این جریانات ملی تمام تلاش خود را صرف مبارزه ایدئولوژیک بی ثمر با جریانات همسنگر خود نموده واز روشنگری و کار توده ای غافل مانده اند. لازم به ذکر است که مبارزه ایدئولوژیک برای رسیدن به وحدت لازم وضروری است ولی وظایف اصلی نیاید فراموش گردد.

به نظر من زمان آن رسیده که این گروه های ملی به کمیت سازمانی خود بیشتر اهمیت دهند و طوری حرکت نمایند که بتوانند نظر اقشار وگروههای اجتماعی و مردمی را به برنامه های خود جلب نمایند تا در آینده بتوانند از این حالت روشنفکری ومحفلی خارج شده و به جریان‌های مردمی وصنفی طبقاطی تبدیل شوند.

به امید آنروز.




نظر “توده ای ها” در مورد “افشای” نقشه های عمویی و “ده مهر” توسط حزب توده ی ایران!

سخن روز شماره ۶
۲۳ آبان ۱۴۰۰، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۱

آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل “عمل” گذشتن و کاری ارزنده را سِزَنده بودن!”(ا.ط)

اخیرا “نامه مردم” در چند شماره به افشای بعضی از گروه هایی که خود را توده ای می خوانند پرداخته است و نامه سه سال پیش رفیق عمویی به رفیق خاوری را از نقشه های حزب سازی رژیم معرفی کرده است. رفقای بسیاری نظر ما را در این مورد جویا شده اند.”افشاگری” نامه مردم شامل دو بخش می شود. بخشی مربوط به نامه رفیق عمویی به رفیق خاوری می باشد و بخشی هم مربوط به رفقای “ده مهر” است.

از همین آغاز بگوییم که “توده ای ها” هر نوع حزب توده سازی را به شدت محکوم می کند، حتا اگر با حسن نیت انجام شود. این نوع نقشه ها ضربه بزرگی به اتحاد توده ای ها خواهد زد و در خدمت اهداف رژیم خواهد بود.

ولی موضوع چیست؟

تا آن جا که ما اطلاع داریم ادعای “نامه مردم” در مورد این که یکی از رفقای “ده مهر” به علت تخلفات تشکیلاتی در کنگره چهارهم اخراج شد و دیگری خودش استعفا داد صحیح است. بر خلاف آن رفتاری که در ارتباط با کنگره سوم با رفیق عاصمی شده بود، این رفقا با رعایت اساسنامه حزب اخراج شدند و استعفا دادند. لازم به یادآوری است که رفقای “ده مهر” شرکت فعالی در کنگره سوم حزب داشته اند و در بی مهری به رفیق عاصمی شریک جرم بعضی از رهبران فعلی حزب هستند. جدا از این نکته منفی، این رفقا در کنگره سوم در مقابل تغییر ایدیولوژیک حزب خوب مقاومت کردند. 

تا آن جا که ما اطلاع داریم، این هم صحیح است که این رفقا به علت شرایط خاص آن زمان  خواستار قوی کردن مرکزیت حزب بودند. در مورد رفیق سهند این هم صحیح است که ایشان به ایران رفت و آمد می کرد (ما هیچ اطلاعی از این نداریم که آیا هنوز هم رفت و آمد می کند یا نه) . این خبر از طریق رفقای داخل به شادروان رفیق عاصمی رسیده بود. اما باید اضافه کرد که اگر رفتن به ایران جرم حساب شود، باید برای همه جرم باشد، ولی به ما خبر رسیده است که برخی از اعضای خانواده بعضی از رهبران حزب نیز به ایران رفت و آمد می کنند! و بعضی از رهبران حزب به کشورهایی مسافرت می کنند که کم خطرتر از سوریه نیست!

آن چه که به نامه رفیق عمویی به رفیق خاوری بر می گردد، ما از متن مطلب، از آن جایی که هیچ کدام از این دو طرف نامه را منتشر نکرده اند، خبر نداریم.

(گویا سایت “ده مهر” این نامه را منتشر کرده است که باید به جای خود به آن پرداخت).

بنابراین، آن چه که نامه مردم در این مورد نوشته است، می تواند تعبیر و برداشت از نامه باشد که مانند هر تعبیری می تواند جنبه های نگفته و ندیده داشته باشد. رفیق عمویی در اعلامیه در باره درگذشت رفیق خاوری روایت دیگر از نامه ارائه می دهد. ایشان می نویسد:

“با توجه به مسائلی که در یکپارچگی حزب توده ایران در سال های اخیر پدید آمده بود نامه ای  به رهبری حزب توده ایران ارسال کردم و در آن  خواستار تلاش برای به هم پیوستن بخش های مختلف حزب توده ایران که با نام های گوناگون به فعالیت توده ای ادامه می دادند شدم. امید داشتم و هم چنان امیدوار هستم که این پراکندگی تشکیلاتی منجر به یگانگی شود. “

در این مورد باید صبر کرد تا دید، آیا رفیق عمویی جوابی به اطلاعیه حزب توده ایران خواهد داد یا نه! بهترین کاری که حزب توده ی ایران باید در این شرایط انجام دهد انتشار این نامه هست تا همه توده ای ها با خواندن آن در مورد آن قضاوت کنند. ولی اگر فرض را بر این بگذاریم که تعبیر رفقای کمیته مرکزی از نامه صحیح است، پس باید طرح این مساله را بدون شک کار اطلاعات رژیم دانست.

برای “توده ای ها” بسیار واضح است که عضویت حزبی تمام اعضای سابق کمیته مرکزی زندان رفته، از آن جایی که بنا بر مصوبات حزب لغو نشده است هم چنان اعتبار دارد. ولی تمام اعضای زنده مقیم داخل باید بدانند که آنها مهره های سوخته ای هستند و باید بسیار مواظب باشند که از آنها برای حزب سازی و بر علیه حزب سواستفاده نشود. رفیق شادروان عاصمی به خاطر شرایط خاص پیش از ۱۵ خرداد، نامه رفیق کیانوری را در این مورد استثنا می دانست، ولی در این مورد هیچ وقت در هیات تحریریه “توده ای ها” اتفاق نظر وجود نداشت.

اما به آن چه که به رفیق عمویی بر می گردد، نظر “توده ای ها” تا قبل از انتشار “صبر تلخ” به این رفیق منفی بود. همین جا یادآوری شود که این نظر منفی به خاطر جریانات زندان نبود، بلکه به خاطر نقش بیرون از زندان این رفیق بوده است. در زیر این موضوع بیشتر شکافته می شود. 

پس از ضربه به حزب، ملاقات اول و آخر حضوری رفیق عاصمی با رفیق عمویی در خانه معروف رفیق عاصمی در زولینگن آلمان انجام شد. در آن دیدار، رفیق عاصمی از رفیق عمویی خواست که به ایران برنگردد و گزارش کاملی از آن چه که در زندان گذشته است را در ملاقاتی با رفیق خاوری به حزب تحویل دهد. جواب رفیق عمویی به همه ی این خواست ها این بود که “نمی شود”.     

نتیجه رفیق عاصمی  از  آن ملاقات این بود که دست رفیق عمویی “زیر ساطور” هست و در این باره نمی شود روی او حساب باز کرد و نباید هم باز کرد. رفیق عاصمی در مورد رد صحبت های همسر رفیق جوانشیر در مورد خدایی توسط عمویی با عصبانیت می گفت که این حرف ها هیچ اعتباری ندارد، چرا که “دست عمویی زیر ساطور” است. رفیق عاصمی در نامه ای از رفیق عمویی خواست که فقط در مورد دفاع از تاریخ حزب صحبت کند.     

پس از ان ملاقات حضوری، دوباره هنگامی که رفیق عاصمی در حال تحقیق در مورد شعرهای زندان رفیق طبری بود، مبادلات و مکاتباتی بین این دو رفیق انجام شد. هنگام تحقیق در مورد شعرهای زندان رفیق طبری، رفیق عاصمی مطمئن شد که عمویی در زیر فشار شدیدی از طرف رژیم است، تا این شعرها را مال رفیق طبری نداند. عمویی که بار اول با خواندن بعضی از شعرهای زندان تاکید کرده بود که حتما باید تحقیق شود که چگونه این شعرها گفته و به بیرون از زندان آورده شد، به ناگهان “مانند ریگی در دریا” شاعر آن شعرها را پیدا کرد. پس از تحقیقات معلوم شد که شاعر پیدا شده توسط عمویی یک فرد اصفهانی است، ولی شاعر شعرهای زندان از زادگاه خود شمال می گوید. در مقابل این مدرک، رفیق عمویی به رفیق عاصمی گفت که از تحقیقات در این مورد دست بردارد، چرا که او (عمویی) شاعر اصلی را حتما پیدا خواهد کرد!!  

پس از چند وقت، به طور اتفاقی عمویی در سفری به مازندران مهمان کسی بود که معلوم شد شاعر شعرهای زندان است!!!!

در تاریخ ۱/۱/۲۰۰۶ رفیق عاصمی در نامه خود به رفیق خاوری در مورد نقش عمویی در پیدا کردن شاعر شعرهای زندان طبری می نویسد:  

“در سفرى با دو تن از دوستانش به شمال در منزلى اقامت داشته، اما صاحبخانه را نمى شناخته است. موقع بازگشت، آقاى عموئى به هم سفرانش مى گويد، «اسم اين آقاى صاحبخانه چيست، تا من از او براى پذيرايى تشكر و خداحافظى كنم». همراه مى گويد [اسم حذف شد]. عموئى تعريف كرد، كه از صاحبخانه پرسيدم «[فلانی] جان تو شعرى نگفته ‏اى به اسم “بگذار زمان بگذرد“؟ گفت چرا. گفتم تو آيا براى شمال هم شعرى گفته‏ اى. گفت، بله.» عموئى گفت، «با اين حرف من صورتش را بوسيدم و به او گفتم، يك كسى شعر ترا در نوار خوانده برايت مى فرستم و فردا از تهران نوار را برايش پست كردم.» “

عمویی برای اثبات این حرف دو دفترچه شعر این شاعر را برای رفیق عاصمی فرستاد. هر سه دفتر شعر به دست دو تن از محققان و منتقدان و شعردانان ماهر برای قضاوت داده شد که هر دوی آنها به صراحت گفتند که شاعر دفتر سوم با شاعر دو دفتر دیگر فرق می کند.

در تاریخ ۸/۴/۲۰۰۵ رفیق عاصمی به رفیق عمویی می نویسد:

“اما در مورد اشعار، كه دو كتابچه آن را برايتان بازپس فرستادم، و براى زحمتى كه كشيده بوديد [….] تشكر مى كنم، بايد بگويم، كه نتايج تحقيقات نشان مى دهد، كه شاعر خوش قريحه سراينده آن بخش از اشعار نيست، [….]. نظر استادان مسلم معاصر در شعر فارسى ترديدى در وجود دو سراينده با دو كيفيت و سطح مختلف محتوايى، مضمونى و توانايى بيان شاعرانه باقى نمى گذارد. ”  

رفیق عاصمی در تاریخ ۱۶/۰۹/۲۰۰۵ به رفیق خاوری در این مورد می نویسد:

“عموئى اعلام داشت اين فرد بدون هر ترديدى سراينده اشعار مورد نظر است.[…].

هر دو مرجع […] صراحتاٌ گفتند، كه […] احتمال تعلق اشعار سروده شده در زندان به شاعر “كشف شده“ به كلى منتفى و وصله ‏اى ناموزون است. “

علاوه بر این بعدها معلوم شد که دومین شاعر مدعی پیدا شده توسط عمویی می بایست هنگام سرودن این شعرها ۲۴-۲۵ ساله باشد (متولد سال ۱۳۳۸ – زندانی سال۱۳۶۲ ). این در حالی است که رفیق عاصمی در کتاب خود تفکر فلسفی و رشته تاریخی اصطلاحات به کار برده شد در شعرهای زندان را در شعرها و نوشته های قبل از زندان رفیق طبری یافته است و ثابت کرده است که این شعرها به خاطر بار عمیق فلسفی و شیوه ویژه نگارش «ترانهء خوابگونه» سروده هیچ کس دیگری جز طبری و یا “همزاد” او نیست.

در این موقع برای رفیق عاصمی هیچ شکی نبود که رفیق عمویی زیر فشار عظیمی از طرف رژیم است تا این دفترچه را منسوب به طبری نداند. حتا وقتی رفیق عاصمی برای ایشان نوشت که یکی از هم زندانیان طبری این موضوع را تایید کرده است، رفیق عمویی همچون یک دستور حزبی به رفیق عاصمی دستور توقف تحقیقات در مورد شعر را داد.

رفیق عاصمی در تاریخ ۷/۵/۲۰۰۵ به عمویی می نویسد:

“نحوه اعلام نظرتان، […]، در اين جملات خلاصه مى شود: “من چنين تشخيص داده ام… تحقيقات بيشترى را ضرورى نمى دانم… سراينده اشعار فقط شخص …. است“، [این] تحقيقات نيست، بلكه اعلام يك تصميم سياسى است. “

رفیق عاصمی در تاریخ ۹/۱۲/ ۲۰۰۵در این مورد به رفیق خاوری می نویسد:

تصميم شبانه ‏اى كه بنا به همه شواهد، بر او [عمویی] ديكته شده است. ”  

لازم به توجه است که “راه توده” هم در مقالات متعددی این طور شبهه می کند که گویا طبری از سیاست بی زار بود و اصلا سیاسی نبود (یعنی تایید صحبت های رژیم).

بنا به دلایل پیش گفته نظر “توده ای ها” به عمل کرد خارج از زندان رفیق عمویی در مجموع منفی بود. اما پس از انتشار “صبر تلخ” همه ی اعضای گروه تحریریه “توده ای ها” آن را خواندند (حتا رفیق عاصمی با وجود مریضی شدید خود). نظر همه این رفقا این بود که رفیق عمویی با این کار حداقل وظیفه گزارش دهی خود از آن چه که در زندان گذشته است را به نحو احسن انجام داده است. در این مورد به رفیق سیامک وظیفه داده شد تا در دو مقاله به آن بپردازد که با نظرهای اصلاحی رفیق عاصمی انجام شد و انتشار یافت.

بنابراین “توده ای ها” انتشار “صبر تلخ” را به نفع حزب توده ی ایران می داند و هم زمان آن را سندی می داند که بسیاری از شک و تردیدها را در مورد فعالیت پس از زندان عمویی را می تواند پاک کند و از بین ببرد.

آیا رفیق عمویی و “ده مهر” در حال ساختن حزب توده ی جدیدی هستند؟ آن چه که به رفیق عمویی بر می گردد بهتر است که او به سفارش رفیق عاصمی گوش دهد و وارد این مباحث نشود. در مورد “ده مهر” باید گفت که آن چه که از نوشته های رفیق عاصمی در مورد این گروه در دست ما است (که امید است روزی انتشار یابد) نشان بر این دارد که این رفقا در مذاکره با “توده  ای ها” تاکید داشتند که در فکر راه اندازی یک حزب توده ی جدیدی نیستند بلکه خواهان یگانگی و نزدیکی توده ای ها هستند. علاوه بر این رفیق عاصمی در این شکی نداشت که “ده مهر” هم چنان ارتباطات گسترده ای با “راه توده” دارد.

آیا رژیم از پراکندگی گردان توده ای برای توهم استفاده می کند؟ آیا رژیم از افراد خود بزرگ بین برای حزب سازی استفاده خواهد کرد؟ نظر “توده  ای ها” همواره چنین بوده است که حتما چنین است. رفیق عاصمی در چندین نامه اعلام خطر رفیق خاوری در این مورد را به جا دانسته بود.

رفیق عاصمی در تاریخ ۱۷/۱۱/۲۰۰۸ در نامه خود به رفیق خاوری می نویسد: 

“واقعيت تلخ آنست كه به علل تاريخى‏‏ معين، كه بررسى‏‏ آن موضوع اين سطور نيست، جنبش توده‏اى‏‏ اكنون از انسجام نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ ضرور برخوردار نمى‏باشد. اين امر اما به معناى‏‏ نفى‏‏ “توده ‏اى‏‏“ بودن و به “جنبش توده ‏اى‏‏“ تعلق داشتن تك تك توده ‏اى ‏‏ها نبوده و همچنين مسئوليت هر توده‏اى‏‏ را براى‏‏ پايان بخشيدن به اين وضع نفى‏‏ نمى‏‏ كند! اين مسئوليتى‏‏ است كه همه توده‏اى‏‏ ها به آن پايبند و براى‏‏ تحقق بخشيدن به آن مصممند، بى‏‏تفاوت از آنكه، در كدام بخش از جنبش توده‏اى‏‏ قرار دارند و مبارزه مى‏‏كنند.

تعلق داشتن به جنبش توده ‏اى‏‏ و مسئوليت داشتن در برابر سرنوشت جنبش و وظايف ناشى‏‏ از اين جانبدارى‏‏، ادعايى‏‏ بى‏‏ پايه و اساس و يا تنها احساسى‏‏ نيست، بلكه داراى‏‏ زمينه‏ اى‏‏ عينى‏‏، قابل شناخت و كنترل است.به ‏نظر مى‏ رسد مى ‏توان  كوشش براى‏‏ ساماندهى‏‏ وحدت انديشه جنبش توده ‏اى‏‏ و پشت سر گذاشتن تشتت سازمانى‏‏ و تحكيم مستمر يك‏پارچگى‏‏ حزب توده ايران را از يك‏سو و پايبندى‏‏ به اسلوب و متدولوژى‏‏ علمى‏‏ شناخته شده حزب توده ايران براى‏‏ تجزيه و تحليل شرايط اجتماعى‏‏ و نبرد طبقاتى‏‏ جارى‏‏ و از اين طريق استخراج رهنمود‏هاى‏‏ ضرورى‏‏ براى‏‏ عمل و پراتيك جنبش توده ‏اى‏‏ تحت رهبرى‏‏ حزب را ازسويى ‏ديگر، زمينه عينى‏ و قابل كنترل و محك شناخت سره از ناسره و تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و حزب آن ارزيابى‏ نمود.

تجربه تاريخى‏‏ نشان داده است كه يكى‏‏ از شيوه ‏هاى‏‏ موفق ارتجاع در كشورهاى‏‏ مختلف براى‏‏ دستيابى‏‏ به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است، كه با سعى‏ در نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن‏ها را در آينده محدود و يا حتى‏‏ براى‏‏ دوران‏هايى‏‏ غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين‏هاى‏‏ انحرافى‏‏، روى‏‏ ديگر شيوه سركوب فيزيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد.

حزب توده ايران هر دوى‏ اين شيوه ‏هاى‏ جنايتكارانه و محيلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه كرده است.

با توجه به آن چه که رفیق عاصمی به رفیق خاوری نوشته است‏‏، می توان چنین نتیجه گیری کرد. آن چه که مسلم است این است که در مقابل خط رسمی حزب توده ی ایران، حداقل دو خط دیگر که خود را مخالف خط رسمی حزب توده ی ایران می دانند وجود دارد.

یک- “ده مهر” و “عدالت”؛ اگر “ده مهر” و “عدالت” را با وجود بعضی از اختلاف ها در یک گروه می گذاریم برای این است که هر دو به ضدامپریالیست بودن یک جناح جمهوری اسلامی که هم اکنون حاکم است باور دارند و با نصیحت خواهان تغییر سیاست به نفع مردم از این جناح هستند.

دو- طرفداران “راه توده” هستند که در کنار جناح بورژوازی بوروکرات در مقابل ولایت فقیه ایستاده اند. 

حزب توده ی ایران بر عکس این گروه ها روی هیچ جناح جمهوری اسلامی سرمایه گزاری نمی کند و معتقد به اصلاح رژیم نیست و خواهان سرنگونی ولایت فقیه است و برای همین بزرگترین وظیفه خود را در حال حاضر وظیفه دموکراتیک و نزدیکی به احزاب و گروه هایی می داند که در این راه قدم گذاشته اند.

خط “توده ای ها” در این مورد مشخص است. ما (“توده ای ها”) به هیچ وجه اعتقادی به استحاله رژیم نداریم و در این مورد در کنار حزب توده ی ایران ایستاده ایم. ولی بر خلاف حزب توده ی ایران ما هم زمان وظیفه خود می دانیم که تا ان جا که در توان داریم بار وظیفه سوسیالیستی را بر دوش کشیم.  

اما با وجود اختلاف های بسیار شدیدی که ما با اندیشه های “انحرافی” “ده مهر”، “عدالت” و “راه توده” داریم، ما معتقد به امنیتی کردن اختلافات نیستیم.  

تجربه های سه دهه گذشته ما به خوبی نشان می دهد که برخوردهای امنیتی با دیدگاه های دیگر گروه هایی که خود را توده ای می دانند  راه به جایی نمی برد. هر گروهی برای خود دیدگاهی دارد که طرفداران خود را دور آن جمع کرده است. اگر حتا موسسان این گروه ها “جاسوس” یا “وابسته” باشند باز نمی توان به این دلیل از برخورد با دیدگاه های آن ها امتناع کرد. این دیدگاه ها بازتاب دهنده منافع لایه ها و طبقات خاصی در نبرد طبقاتی جاری در جامعه است، و بنابراین نمی توان این روند کمابیش قانون مند را  به زور متوقف کرد.

تنها راه صحیح برخورد ایدیولوژیک با این دیدگاه ها است.

مقاله های ذکر شده:

حماسهء نبرد انسان: دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری

نگاه رفیق عمویی به رفیق کیا!

نگاهی به آقای خمینی با چشمان رفیق عمویی!

حزب تودۀ ایران از مشی سیاسی-تشکیلاتی اصولی و مبارزۀ انقلابی خود منحرف نخواهد شد!

اطلاعیۀ دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران درباره انتشار نامهٔ محمد علی عمویی به رفیق علی خاوری




رفیق عاصمی در باره ی آقای علی خدایی چه می گوید؟

سخن روز شماره ۵
۱۵ آبان ۱۴۰۰، ۶ نوامبر ۲۰۲۱

مقدمه “توده ای ها”

هیئت تحریریه “توده ای ها” تصمیم گرفته است که بعضی از نامه ها، دست نوشته ها و مصاحبه های منتشر نشده از رفیق شادروان عاصمی را به خاطر اهمیت تاریخی آنها به انتشار برساند. به جز تصحیح غلط های املایی هیچ تغییری دیگری در متن اصلی داده نشده است.
“توده ای ها”

*****

در باره ی همکاری با خدایی در راه توده

یک- آنچه كه مربوط به ”راه توده“ مى شود، بايد بگويم كه او از ابتداء مخالف انتشار آن بود. شماره نخست روزنامه بدون شركت او منتشر شد. آنوقت كه او ديد قطار بدون او بحركت درآمده، بر روى ركاپ پريد. سند اين وضع آنست كه شماره اول دوباره چاپ شد با سرو وضعى ديگر. بدين‏ترتيب دو نسخه متفاوت از شماره اول راه توده دوره دوم وجود دارد.

دو- انتشار راه توده دوره اول و همچنين نشريه پيشين آن تحت عنوان ”ايران انقلابى“ بنا به دستور حزبى توسط من انتشار يافت. دستورى كه رفيق كيانورى و به طور سازمانى رفيق جوانشير پيش از انتقال من، به عنوان مسئول حزبى به اروپا براى سازماندهى سازمان‏هاى حزب در خارج از كشور، به من ابلاغ كردند.

انتشار دوره دوم راه توده نيز با اطلاع و موافقت رفيق كيانورى در شرايط تاريخى اى انجام شد، كه عمدتاً مبارزه تئوريك در پس از فروپاشى اتحاد شوروى به مسئله پراهميتى تبديل شده بود. من براى جمع ‏آورى و جلب رفقاى هيئت تحريريه دوره اول راه توده كوشيدم، بدون آنكه موفقيتى حاصل شود. پس از پلنوم سال ٦٩ در برلن غربى كه زير فشار ازجمله من و با كمك محمد كاظمى، و برخى از رفقاى عزيزى كه اكنون ديگر با جنبش توده‏اى نيستند، سازمان دادم، تدارك انتشار دوره دوم راه توده ديده شد.

على خدايى كه يك سال بود گم شده بود، درحالى كه چندين ماه پيش از برگزارى پلنوم سال ٦٩ در برلين با من ديدارى داشت و حتى در حضور او من نامه به رفيق خاورى نوشتم درباره ضرورت برگزارى پلنوم، دوباره پيدا شد. او از پراگ و بدنبال فروپاشى جمهورى چكسلواكى به جايى رفته بود و از آنجا به اتريش منتقل شده بود و اكنون دوباره با نامه نوشتن، تماس برقرار ساخت.

من او را كه در دهى در اتريش به كار كشاورزى گمارده شده بود و خانواده ‏اش را به زولينگن منتقل كردم، شرايط اوليه زندگى را براى آنان آماده ساختم. كوشش براى يافتن زمينه مشترك با برخى از رفقايى كه برلن و شهرهاى ديگر اقامت داشتن بمنظور ايجاد مركز مطبوعاتى به نتيجه نرسيد. على خدايى مايل بود نشريه‏ اى «همانند ”كيهان لندن“، اما از چپ» براه انداخته شود. وظيفه‏ اى كه حزب به من محول كرده بود اما وظيفه ‏اى ديگر بود. بهرجهت انتشار دوره دوم راه توده عملى شد كه در آن ”جز على و حوضش“ چيز ديگرى وجود نداشت.

زمانى كه من به ملاقات رفيق خاورى رفتم و خواستم با موافقت قبلى او به انتشار مجدد راه توده با كمك على خدايى بپردازم، رفيق خاورى به من هشدار داد و گفت اينكار را نكنم، زيرا روزى از همكارى با خدايى پشيمان خواهم شد. متاسفانه رفيق علتى براى سخنش ذكر نكرد و من آن را حمل بر مخالفت او با شخص على بخاطر تجربه دوران همكارى در افغانستان گذاشتم. از شرايط مشخص آنجا رفيق خاورى به من چيزى نگفت. و من كه جز على خدايى كسى را در اختيار نداشتم، همكارى با او را بلامانع ديدم.

آشنايى من با على از آنجا آغاز شد كه رفيق خاورى در دوران پيش از برگزارى كنفرانس ملى از من خواست، مسئوليت رفقاى آسيا را كه من در سفر خود هفته پيش از يورش اول به هند در آنجا و پاكستان سازمان داده‏ بودم، به على واگذار كنم. اولين ديدار در جريان پلنوم هيجدهم بود كه او و من در همكارى با رفيق صفرى مامور تنظيم اسناد شده بوديم. در جريان كنفرانس ملى و ديدار بعدى نيز در كابل بود. ما در ارتباط نامه ‏اى بوديم، تا او به پراگ منتقل شد. ديدار آخر در برلن چندين ما پيش از برگزارى پلنوم سال ٦٩ بود كه پيش‏تر به آن اشاره كردم.

سه- على خدايى با تدارك طولانى و درحالى كه در ظاهر رابطه خود را با من حفظ كرده بود، شرايطى را بوجود آورد كه به جدايى ما انجاميد. او به دو پرسش من در اين رابطه هيچ‏گاه پاسخى نداد. پرسش اول چگونگى سفر قريب به يك سال او به آمريكا و بازگشتش به اتريش بود و دوم آنكه، علت آنكه او قرار مشترك را درباره انتشار راه توده دوره دوم بوجود آمده بود، يك طرفه نقض كرد. اقدامى كه در ارتباط با ”كيانى“ انجام شد كه پيش‏تر اشاره ‏اى به او و گروهش شد. على خدايى كه خود به اين ارزيابى رسيده بود كه ارتباط اين گروه از طريق دستگاه اطلاعات سازمان‏ داده شده است، در هفته‏ هاى پس از سمينار اجرا شده در برلين درباره اقتصاد ملى، آنچنان عمل كرد كه من را مجبور نمود او را از خانه ‏ام اخراج كنم. او لااقل به شخص من رفتارى نشان داد كه جز نام ”خيانت“ نمى توان به آن اطلاق كرد.

درباره علل جدا شدن من از راه توده بايد بگويم طول مدت بيمارى، درمان‏هاى پياپى و تراكم كار پزشكى كه ناچار به انجام و ادامه آن بودم، به طور تدريجى و عملاً مرا از حضور فعال در راه توده بازداشته بود و خدايى با استفاده از اين موقعيت توانست فعاليت راه توده را از مسير قبلى كه پافشارى بر حفظ و تقويت دستاوردهاى قانون اساسى و دفاع از اصول و آرمان‏هاى انقلاب بهمن بود، منحرف نموده و به مسيرهاى ديگرى كه شبيه ”كيهان لندن“ بود، سوق دهد.

مصاحبه‏ هاى او با راديوهاى خارجى، ازجمله چندبار مصاحبه با راديوهاى مقيم آمريكا و ارتباط با عناصرى از محافل تبليغاتى در آمريكا مانند راديو پژواك (راديو ٢٤ ساعته فارسى زبان در آمريكا) كه بدون كوچكترين اطلاع من انجام شده بود، و از نظر محتوايى مورد قبول من نبود، ازاين جمله است.  

اين نوع عملكردهاى خدايى با توجه به اطلاع جديدى كه در اين مقطع از سفر سال ٧٠- ٦٩ او و خانواده ‏اش به آمريكا يافتم، زنگ خطرى بود كه در ذهن من نواخته شد و زمينه و ضرورت جدا شدن از او را قطعى ساخت. اقدامات بعدى او در دزديدن آرشيو نشريه و انتشار مخفيانه آن در شهرى ديگر صحت ضرورت قطع رابطه با او را اثبات نمود.

بعدها من از انتشار ”سايت“ جديدى توسط او به نام ”پيك ‏نت“ مطلع شدم.

از شرايط فعاليت اين شخص، همكاران و امكانات او كوچكترين اطلاعى نداشته و علاقه‏ اى نيز به داشتن هيچ نوع اطلاعى درباره اين شخص ندارم.

در باره ی “خاطرات” خدایی

یک- علت خاطرات را بايد در وحله نخست آن دانست كه براى او امكان بازگشت به ايران به احتمال تبديل شده است. با داستانسراي هاى موجود او براى خود و گروهى كه براه افتاده، به جمع ‏آورى سرمايه مشغول است.

اين نكته از اين نظر شايسته توجه است، زيرا او، با توجه به شرايطى كه در اختيار دارد و در زير به آن اشاره خواهم كرد، احتمالاً بسيار زود به ايران خواهد رفت و خواهد كوشيد براى خود جا باز كند. امكاناتى كه در اختيار دارد، به ‏ويژه گروهى كه در جريان رابطه كيانورى با راه توده مربوط شدند، زمينه اصلى را تشكيل مى دهند. اينكه او اعلام مى كند هنوز ارتباط با رفقايى را در ايران حفظ كرده‏ است، كه به معناى لو دادن وجود چنين ارتباطاتى نيز مى باشد، امرى كه از فردى همانند او بسيار بعيد است، احتمالاً براى جا انداختن بخشى از گروهى، اسمش را بگذاريم “كيانى“، مى باشد.

دو- داستانسرايى هاى او در آنچه انتشار يافته، توانايى او را نشان مى دهد كه با هسته ‏اى از واقعيت، موضوعى را چنان بربشمرد و شاخ و برگى به آن بدهد كه گويا سندى را مطرح مى سازد. اين قابليت نزد او كه از توانايش براى رومان نويسى و به قول خودش ”آب و رنگ“ دادن به مسائل ناشى مى شود، يكى از ابزارهاى مقاله نويسى او نيز است.

براى مثال، من او را به خانه قبلى خودم بردم و گاراژى را نشان دادم كه با ابعادى بزرگ‏تر از معمول ساخته بودم، تا در آن ”كاراوان“ها را براى رفتن به ايران آماده كنم و نشريات را در آن‏ها جا سازى كنم. او كه از من شنيده بود، كيانورى بعد از سال ٥٣ به سراغ ما به آلمان غربى آمده بود، با ”آب و رنگ“ تعريف مى كند كه كيانورى گفت، سقف گاراژ را بالا ببر، ديوارها را چنين و چنان كن و … . اين در حالى است كه كيانورى لااقل سه سال قبل از آنكه من اصلاً آن خانه ‏اى را ساخته باشم كه به على نشان دادم، به آلمان غربى آمد.

همين قصه را مى توان درباره كار محمد كاضمى گفت. در همان خانه كه صحبتش در بالا بود، كاراژ معمولى ديگرى من داشتم كه در آن محمد كاضمى اولين ماشينى كه به ايران رفت را جا سازى كرد. اين ماشين نه پژو، بلكه يك پاسات بود كه با آن مادر و پدر من به ايران بازگشتند. زنده ‏ياد عسگر دانش آن‏ها را تا مرز بازرگان همراهى كرد. اين اولين و تنها اتومبيلى بود كه كاضمى در گاراژ خانه جاسازى كرد. نوشته او اما با آنچنان آب و تابى مطرح شده است كه گويا شخص او، اگر در آن شركت نداشته است، اما لااقل تمامى اسناد مربوطه را در اختيار دارد و بر مبناى آن صحبت مى كند.

از اين نمونه‏ ها، مي توان باز هم برشمرد، مثلاً درباره تعداد و نوع اتومبيل ‏هاى ارسال شده و …، هدف از بيان اين نكات اما چيزى ديگر است.

اما پيش از پرداختن به اين امر، لازم به گوشزد است كه محمد كاظمى چند سال پيش به ايران رفت و تا آنجا كه مى دانم در ايران زندگى مى كند. لو دادن كارهاى مخفى او در آلمان، نه تنها كارى نارفيقانه و ضدحزبى است، بلكه قوياً بايد آن را اقدامى پليسى ارزيابى كرد. اگر على خدايى به اين كار دست مى زند، از روى ندانم ‏كارى نيست. در اين مورد ديرتر در ارتباط با شاهد گرفتن از عمويى و پرتويى و .. توضيح خواهم داد.

سه- براى نگارنده، ارزيابى انواع ريزه ‏كارىها كه او در مطالبش مطرح مى سازد، وجود ندارد، تا بتوان هسته واقعيت را در داستان‏هاى او كشف و توضيح داد. اما اگر بتوان از نكاتى كه اشاره كردم درباره جاسازى اتومبيل‏ ها براى كليه داستان‏ها نتيجه‏ گيرى عام كرد، امرى كه يكى از شيوه ‏هاى ارزيابى علمى نيز است. يعنى استفاده از امكان  Deduktion و يا استنتاج و نتيجه‏ گيرى. خود على از طبرى نقل مى كرد كه بايد به نكات ظريف، كوچك و به ظاهر كم اهميت توجه خاص داشت، زيرا مى توان از آن به نتايج عمده ‏اى رسيد. اين مطلب مضمون صحبتى است كه طبرى با او و ديگرانى در يك باغ در كرج داشته است، آنطور كه خود او تعريف مى كرد.

بدين ‏ترتيب مى توان اين نتيجه ‏گيرى را ممكن دانست كه تعريف‏ هاى با آب و تاب او و بيان موضع آنچنان كه او در احاطه كامل بر موضوع و پديده سخن مى راند، مى تواند درباره كليه مطالب ديگرى هم صدق كند كه او بيان كرده است.

اين نكته به‏ ويژه از آن‏رو قابل پذيرش است كه او هيج منبعى  – بجز چند شاهدت گرفتن از اين و آن –  براى سخنانش ارايه نمى دهد. مثلاً او در ارتباط با پدر من نمى گويد كه از راويى شنيد كه پدر من در محله از چه حرمتى برخوردار بوده است و …، بلكه آن را آنچنان مطرح مى سازد كه خواننده بايد تصور كند كه شخص على خود شاهد وقايع بوده است. البته اين امر هسته خود بزرگ بينى اى دارد كه در او بسيار قوى است، شايد در هر فرد ديگر هم، اهميت برجسته ساختن آن و جلب توجه به آن در اينجا، نه برخورد شخصى به على و نشان دادن نقاط ضعف او است، كه هيچكس فاقد آن نيست، ازجمله خود من، بلكه اهميت اين امر از آنجا ناشى مى شود كه على خدايى با اين حرف‏ها تدارك شرايط سياسى اى را مى بيند كه عليه منافع حزب توده ايران و جنبش توده‏ اى بوده و نمى توان در برابر آن سكوت كرد.

چهار- على خدايى مى داندكه دست على عمويى كه در ايران زندگى مى كند، زير ساطور است. پس برشمردن او به‏ عنوان شاهد براى حرف‏هاى خدايى، طلب كمك از كسى كردن است كه قاعدتاً به سكوت محكوم است. سكوت او، همان چيزى ار كار درمى آيد كه خدايى مى خواهد. تائيد حرف‏هاى او. اما ممكن است كه عمويى سكوت را بشكند. اين شكستن نيز علتى ندارد، جز دستى كه زير ساطور است. اگر شكستن سكوت با تائيد حرف‏هاى خدايى همراه باشد، درست آن هدفى است كه براى آن اين صحبت‏ها اكنون مطرح شده ‏اند و با آب و تاب و همانند داستان‏هاى هزارو يك شب و برنامه‏ هاى تلويزيونى سريال منتشر مى شوند.

پنج- به نظر من، ناميدن رفقايى كه به اين يا آن سو دستشان زير ساطور است، به عنوان شاهد، از اين‏رو نمايى است از برنامه بزرگ تدارك اعتبار براى بازگشت به ايران، زيرا اصلاً طرح اين مسائل در شرايط كنونى هيچ علت ديگرى ندارد. در شرايط كنونى در ايران نبرد طبقاتى اى در جريان است كه شناخت و توضيح آن وظيفه توده ‏اى ها مى باشد با هدف دستيابى به وحدت نظر و ايجاد شرايط مبارزاتى موفق در ايران در چهارچوب حزبى واحد، خدايى برعكس در اين زمينه نه تنها حرفى براى گفتن ندارد، بلكه كوچكترين تمايل و نيازى هم به آن ندارد.




نامه رفیق عاصمی به رفیق خاوری: طرح تنها مسئله ”آزادى ها“ کافی نیست!

سخن روز شماره ۴
۴ آبان ۱۴۰۰، ۲۶ اکتبر ۲۰۲۱

مقدمه “توده ای ها”

هیئت تحریریه “توده ای ها” تصمیم گرفته است که بعضی از نامه ها، دست نوشته ها و مصاحبه های منتشر نشده از رفیق شادروان عاصمی را به خاطر اهمیت تاریخی آنها به انتشار برساند. به جز تصحیح غلط های املایی هیچ تغییری دیگری در متن اصلی داده نشده است.
“توده ای ها”

*****

9 مه 2009

رفيق عزيز خاورى

بدنبال صحبت تلفنى ٧ ماه مه، تصميم گرفتم از انتشار نوشتار آماده شده در شرايط كنونى صرفنظر كنم.

شايد در اين بين، نوشتار درباره ”راه توده“ را در ”توده‏اى ها“ مطالعه كرده باشيد. بى تفاوت از آنچه ميان ما موضوع گفتگو است، مبارزه عليه برنامه ارتجاع براى سازمان سازى و رهبرتراشى براى حزب، برنامه گذشته و حال من هست و به آن عمل خواهم كرد. در تائيد برداشت شما، اخيراً هم شواهدى پديد آمده ‏اند كه ناگفته نخواهم گذاشت. ازجمله درباره تارنگاشت‏ هاى ديگر. طرح مسائل از ديدگاه و از جايگاه حزب مى توانست نقشى بسيار پراهميت‏ تر بيابد.

متاسفانه امكان توضيح نكته دومى كه به نظر من در ميان گذاشتن آن از اهميت برجسته‏ اى برخوردار است، در صحبت تلفنى پديد نيامد. لذا نكاتى در مورد آن برايتان مى نويسم.

در شرايط كنونى بايد مضمون و درونمايه ”جبهه ضدديكتاتورى“ را توسعه داد. هنگامى كه ميرحسين موسوى نيز مجبور است درباره اصل‏هاى ٤٣ و ٤٤ قانون اساسى صحبت كرده و آن را به موضوع تبليغات انتخاباتى خود تبديل نمايد، اعترافى است به ژرفش تضاد اصلى در جامعه. تضادى كه حاكميت سرمايه ‏دارى باوجود يكدست شدنش بعد از انتخاب احمدى نژاد در چهار سال پيش، قادر به حل آن نشده است.

پاسخ حزب به اين وضع، مى تواند و به نظر من بايد موضعگيرى صريح و روشن درباره وضع اقتصادى كشور باشد. اين تنها به معناى برشمردن گرانى، كمبودها، تخريب‏ توليد داخلى، واردات بى رويه و … نيست. نكته اساسى موضع‏گيرى براى دورنماى رشد اقتصادى كشور، راه رشد اقتصادى است. راه رشدى كه مسلما بند نخست آن، بايد نفى قاطع و صريح و روشن اجراى برنامه امپرياليستى ”خصوصى و آزادسازى اقتصادى“ باشد.

مبارزه خلق ونزوئلا و شخص چاوز در ده سال اخير، در تائيد بى چون و چراى درستى موضع‏ گيرى عليه نسخه نوليبرال سرمايه‏ دارى است، كه اكنون و با پيروزى اخير او در همه ‏پرسى ماه فوريه، سيماى روشن‏تر و دقيق‏تر مى يابد و جهت‏ گيرى سوسياليستى را با صراحت بيش‏تر با مردم در ميان مى گذارد.

طرح تنها مسئله ”آزادى ها“ در چارچوب ”جبهه ضدديكتاتورى“، بازگشت و عقب‏ نشينى از اهداف انقلاب بهمن است، كه با اصل‏هاى زيربنايى و اقتصادى خود، راه رشد غيرسرمايه‏ دارى را براى آينده گشوده بود. در ميان گذاشتن تنها آماج آزادى به مثابه هدف مبارزات كنونى، بازگرداندن انقلاب به سطح انقلاب بورژوازى است.

فروپاشى كشورهاى سوسياليستى سابق، از راه طرح همين يك شعار ”ژورناليستى“ ممكن شد. دستاوردهاى اجتماعى- سوسياليستى، سطح فرهنگ پيش‏رفته، آموزش، برخوردارى از درمان رايگان، تامين شغل و تامين خدمات در دوران پيرى با همين شعار ”آزادى“ در اين كشورها پايمال شد. بازسازى سرمايه ‏دارى در اين كشورها، بازگشتى ضدانقلابى بود.

طرح روشن و صريح نكته بالا، نكته پراهميتى در بروز سرشت انقلابى حزب است. مرز ضرورى را بين حزب و جريان‏هاى بورژوازيى، صرف نظر از فراكسيون‏هاى آن در حاكميت كنونى و يا در اپوزيسيون راست خارج از كشور، پديد مى آورد. به اتحادهاى اجتماعى، درونمايه مردمى و انقلابى مى دهد. نقش راهبردى حزب را در مبارزه براى آزادى و ترقى اجتماعى برجسته مى سازد. خواست زحمتكشان، خواست طبقه كارگر كه از منافع كل اجتماع دفاع مى كند را جايگزين خواست لايه‏ هاى خرده‏ بورژوازى و نيروهاى واپسگرا و همچنين نيروهاى راست در درون و بيرون از كشور مى سازد. اين به معناى برافراشتن پرچم حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بر فراز نبردهاى اجتماعى- طبقاتى خواهد بود.

به نظر نگارنده، يكى از نكته ‏هاى پراهميتى كه مى تواند و بايد به موضوع گفتگوى صميمانه درون حزب تبديل گردد، اين نكته پراهميت پيش گفته است. آماجى كه با ژرفش تضاد اصلى در جامعه، از مبرميت خاص برخوردار شده است.

رفيق عزيز، شرايط حاكم بر رابطه ميان ما، بيست سال است كه به پايمال شدن حق نگارنده براى انجام وظايف حزبىش انجاميده. بدون ترديد، اين نامهربانى و سهل ‏انگارى در برابر حق يك رفيق توده ‏اى، يكى از علل عمده نادرستىها و اشتباه ‏هاى در گذشته بوده است، كه مى توانسته پيش نيايد. مى توان گذشته را گذاشت و از آن گذشت، اگر بتوان آينده را در خدمت حفظ منافع و مصالح حزب و حق مسلم هر توده‏اى صادق و دلسوزى سازمان داد، كه شركت در سرنوشت حزب را به‏ مثابه نياز درونى و انسانى خود حس مى كند و آماده دفاع از آن و مبارزه براى دسترسى به آن مى باشد.




برای بزرگ داشت هشتادمین سال روز ریش سپیدی که هزاران هزار سرو ناز و گل سرخ دل نواز در دشت آزادی کاشته است

باز انتشار مقاله شماره:۵۷ (۱۶ مهر ۱٣۹۷) برابر با اکتبر 8, 2018

چپاول گران سده هاست که در میهن ما فرمان رانده ا ند. جنگ سالاران سده هاست که فرزندان کار را به چاه نیستی فرستاده اند. ستم‌پیشه گان سده هاست به مردم ستم کرده اند. غارتگران سده هاست از دارایی اندک توده ها بی‌شرمانه دزدیده اند. این درندگان سده هاست که فرزندان آزادی خواه را به بند و دار کشیده اند.

در روزگاری که میهن در خون سروان بی گناه پوشانده بود، نوزادی زاییده شد که همنام “توده” بود.

او آمد، “نه از فراز، که از فرود، از زمین، نه آسمان”. او آمد، “عاشقانه آمد”، “بر لبانش زمزمه دردهایمان جارى بود، در دستانش، مرهم زخم کهنه سالیان”.

“فریاد برآورد:

آسمان را به آیش رها کنید! « زمین را به موران وامگذارید!”

او زمانی آمد که فرمان روایان تاریک اندیش رنگ گل سرخ را، بوی بنفشه را، آواز پرنده را، انسان زنده را، چشمه پالوده را  ناروا دانستند. رنگ سیاه را، بوی مرداب را، جیغ کلاغ را، دل مرده را، آب آلوده را به جا دانستند. بلبلان آواز نیک را از دشت ربودند، شب پره های پوزه باریک را در شب ستودند.

گل های سرخ را در زندان پرپر می کردند، گورستان های خود را سنگ مرمر می کردند. دل دشت را تهی از سرو والا می کردند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کردند.

ناباوران شب پرست به شب نشینی این کرکسان مرده خور می رفتند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشستند.

روزگار سختی بود، روز توده ها “چون روی بدخواهان شان تیره، دشمن بر جانشان چیره” بود. در زمانی که شب تیره بود، خاموشی بر شهر چیره بود و سراپای آزاده دلان را ناامیدی فرا گرفته بود، رنجبران اندیشمند و اندیشمندان رنج کش توده ای که توان دیدن ستم بر کارگر و کشاورز را نداشته اند پای به میدان نبرد گذاشتند. توده ای ها شیفته آزادی و دل باخته توده های رنج بودند.

در زمانه ای که کسی به سلام کسی پاسخ نمی داد، “سرها در گریبان” بود، “نگه جز پیش پا را ” نمی دید،  “ره تاریک و لغزان” و “سرما سخت سوزان” بود، آرزوی بزرگ آن ها پاره‌ کردن زنجیرهای بردگی بسته بر پای توده ها بود.

بسیاری از آنان یک شبه با شادی کودکانه بیگانه و با راز رزم هم خانه شدند. آنان هم سانان خود را هنگام گرد آوری هیمه و چراندن گاو و گوسپند و یا هنگام بازی در کوچه‌های پر از گرد و خاک تنها گذاشتند و کوله بار رهایی توده ها را به دوش کشیدند.

این  توده ای های جوان از مهربانی پدر و نوازش مادر و عشق به فرزند، از دارایی و جان گذشتند تا آتش آزادی را از خدایان بروبایند و به توده ها پیشکش کنند. در این راه آنان سخن های نیش دار و زخم زبان های بی شمار شنیدند. پرخاشگری‌ و آزار فراوان دیدند.

بسیاری شان در جوانی گام در این راه گذاشتند و برای دگرگون سازی پیرامون شب زده خود چیزها خواندند و رنج ها کشیدند.

آنان آموختتند که دانایی خوب است ولی دانای تنها راه به جایی نمی برد. اندک اندک یاد گرفتند که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است”.

با دلاوری و پایمردی و با آهنگی بی شتاب ولی پایدار گام در راه ناشناخته و نارفته ای گذاشتند که در آن سوی آن مرگ با نیش خند پلید چشم به راه آنها بود. آن ها اگر چه حضور مرگ را می دانستند اما آن چه که آنان را به آن سوی مرز می کشاند جهانی تهی از بهره کشی انسان از انسان بود.

این مبارزان خویی آرام و دلی مهربان برای توده ها داشتند ولی تند و پرخاشگر در برابر دشمن خلق بودند. دلبستگی پرشوری به آرمان خود داشتند. با پند و اندرز به بهره کشان خرسند نبودند. برای ساختن جهانی نو پرکار و پربار بودند، تنبل و تن‌پرور نبودند.

اندیشه‌ی توده ای فراختر از زمان خود بود، ولی توده ای ها در آموزش توده ها ناشکیبا نبودند. اگر چه پیشرو ولی همگام توده ها بودند. آهنگ گام خود را با توان توده ها هم سان کردند.

در درگیری درشت مبارزه از ارزش ریزه‌کاری‌های فرهنگی ناآگاه نبودند. دستی در همه ی رشته های فرهنگی داشتند.  عمر را در تنگنای خود‌خواهی سر نکردند و دل‌خوش به چیدن واژه های بی معنا کنار هم نبودند. این گونه ماندگارترین شاهکارهای فرهنگی را هم چون مرواریدهای سپید و تابان از صدف اندیشه برون آوردند و به توده ها پیشکش کردند.

غزل و چکامه را،  نمایش و نمایش نامه را،  داستان و حماسه را، موسیقی و ترانه را به میان مردم بردند.

هنگامی که “انسان گرگ انسان” بود آن ها در یادمانان باشکوه، ارزش و جایگاه انسان و جامعه انسانی را ستودند. هنگامی که زراندوزان زشتی را پایدار کردند آن ها نان و زیبایی را در سفره همگان خواستند.

برای این همه از خودگذشتگی ها، تلاش فراوان، خون دل خوردن ها، بهره توده ای ها پاداش نبود. ستم گران و زور گویان و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ دادباخته (محکوم) کردند.

سرنوشت توده ای ها از این قاعده مستثنا نبود. هر چه “توده” در نزد توده ها دوست داشتنی تر شد بیزاری بهره کشان از توده ای ها افزون تر شد. از آن پس شکنجه، زندان و تیرباران هم زاد توده ای ها شد.

گاهی انگار در این شب بی پایانی که دشت را فرا گرفته بود تنها یک سرو سربلند و کشیده به آسمان آشیان پرندگان کوچ گر و سایبان مسافران خسته در راه بود. ستم گران برای پوشاندن رخت خاموشی بر تن خسته شهر گمان می کردند که با کوبه تبر و برانداختن سرو آزاده بر زمین آواز هر پرنده ای را خاموش می کنند.

بدین گونه تن وارطان را پاره پاره و دست هایش را بی ناخن کردند ولی “وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت”.

پس از زمان کوتاهی دشمنان توده ها فرزند دیگر توده، روزبه را به تیر بستند. ولی “لرزید دل خصم چو از چوبه اعدام بشنید غریو سخن پر شر و شورش”، “بی مایه شد عربده” دژخیمان “نزد نهیبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پیش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.

این رشته را سری دراز است و تو خود بهتر از من می دانی که بر سر آن ها چه گذشت.

می گویند که با یک گُل بهار نمی شود ولی با به خاک افتادن هر سروی زمستان تاریک فرمان روا نشد بلکه بهار آزادی نزدیک تر شد.

آن توده ای هایی که برای وفاداری به آرمان خلق و برای آزادی خواهی تیرباران نشدند شکنجه و زندانی شدند. بدین گونه توده ای ها مهمان همیشگی زندان بانان و قهرمانان زندان شدند.

در زندان روزگار تنهایی است، زمان به کندی می گذرد، انگار زمین از چرخش به دور خود و خورشید باز می ماند. حتا چشم به راه نشستن تازیانه دژخیم درنگی است برای گریز از یک نواختی روزگار بند. برای گردن افراشته بودن با “تن خسته و زخمى” باید از “اندیشه چابک و چالاک” یاری گرفت. برای ایستادگی تن باید دلی “روئین تن و بى باک” داشت.

دژخیمان در سیاهی شب زندان، یافتن حقیقت را دشوار می کنند. آن ها هر روز “بر طناب حیله، حلقه ها” می زنند تا زندانی چاه را از راه نیابد.

“شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند” تا زندانی خورشید را از یاد ببرد.

زندان بان یاد داشته های زندانی را از او می گیرد. “روزن تنگ خاطره ها”ی زندانی “هر روز تنگتر مى شود”. او روز را، خورشید را، بهار را، پرنده را، سرو را، عشق را،, دل را، دل عاشق را اندک اندک از یاد می برد.

این زورگویان می خواهند خُردی و نازکی برهان اندیشه را با تازیانه بلند و ستبر خود جبران کنند. آن ها که می دانند که هرگز از پستی خود به بلندای پر غرور و شکوه انسانی نخواهند رسید می خواهند زندانی را به اندازه ی خود کوچک و خوار کنند.

آن ها بر تن زندانی توده ای “زخم هاى بى شمار” می کارند و “آسمان ذهن” او را “بى ستاره” مى خواهند. ولی زندانی به “تبعید اندیشه” اش تن در نمی دهد.

هرچند که این شکنجه گران خرمست می کوشند که با آب و تاب و بازی های نمایشی آمیخته با دروغ و بزرگ‌سازی خود را خردمند بنمایاند ولی زندانی می داند که این “بدسگالان مردمى آزار” با همه ی بزرگ بینی و بزرگ سازی خود “اوج عظمت را در شکوه حشرات مى بینید”.  اندیشه این “ژاژخایان دشمن کار” با همه ی فلسفه دانان و بزرگ اندیشان خود “از پر مگس فراتر نمى رود”.

پادزهر زندانی توده ای  ورزش پرواز است. او با ورزش روزانه بال های خسته و شکسته رویا را نیرومند می کند. هر چه شاهین پندار توانا تر باشد شکار موش های اندیشه زدایی زندان بان آسان تر می شود.

زندانی توده ای با بال های زخمی ذهنش از بام خاردار بندش پرواز می کند و شب را در شب نشینی با ستارگان می گذراند.

پس از چای نوشی “با خیش نگاه” خود “زمینِ آسمانِ شب زده را شخم” مى زند تا پرتوی روشن و گرما بخش ستارگان از روزنه ها به زمینیان بتابد.
زندانی توده ای داستان مادربزرگی را می شنود که برای نوه ی جوان خود از آرش می گوید. او صدای پای زنان پرکار را بر تن پر آب شالیزار می شنود. زندانی توده ای برای مرگ نا به هنگام سهراب می گرید و به پاکی سیاوش آفرین می گوید و همراه رستم به جنگ افراسیاب می رود. او آواز پتک بر پولادی می شنود که  کاوه از آن شمشیر رزم می سازد. زندانی توده ای فریاد آزادی توده ها را می شنود.”زندانی سیاسی آزاد باید گردد”. تنها پژواک بانگ توده ها مرهم زخم و روزنه امید توده ای دربند است.

این گونه است که اندیشمند و رزمنده بزرگ توده ای در حالی که در زندان است ولی در زندان نیست. طبری “پرندهاى زیبا، در آسمان بر فراز سر” خود موج زنان می بیند. او حتا گمان می زند که این “پرنده مهاجر از برکه اى کوچک و آرام، از میان نهالستان هاى توسکا، از زادگاهش، از سواحل سبز آبى شمال” تنها برای دیدار او آمده است.

راز جاودانگی زندانی توده ای در باور خراش ناپذیر او به پیروزی راستی بر کژی، درستی بر نادرستی، روشنی بر تاریکی است. زندانی توده ای برای جشن پیروزی آزادی شراب از سرکه می سازد. هنگام رزم خنجر از ترکه می سازد. برای آزادی ماهی، دریا از برکه می سازد. هر چند یاخته زندان تنگ است، سرد است، تاریکی و خموشی در آن فرمان رواست، و او در بند “ناکسانِ سرمستی”  هست که “ابلهانه مى پندارند که جاویدند” و “با دوصد خدعه و نیرنگ، ز او انکار مى خواهند” و “بى هیچ گفتگو، او را “بردار مى خواهند” ولی باز زندانی توده ای می داند “که بى گمان، تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشید با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پیمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هایمان خواهد گذاشت”.

بدین گونه پاسداران شب پره خوی بهره کشان در تلاش همیشگی خود به عبث می کوشند به روی خورشید پرده ای سیاه بکشند. اما همان گونه که کشیش های خشک اندیش نتوانسته اند زمین را از چرخش بدور خورشید باز دارند، خونخواران ضحاک منش نیز نخواهند توانست که آزادی خواهان و آزادی خواهی را نابود کنند. این دست‌های تبه کار جوهای خون بسیاری آفریده اند. ولی انگار خون هر آزاده ای که بر زمین ریخته شد رودی روان شد که دشت بزرگ آزادی خواهی را آبیاری کرد.

آنچه را که خوانده اید داستان و افسانه نیست، حقیقت تلخ و شیرینی است که سرنوشت ما است. حکایتی است که بر سر ما گذشته است.

رزم ما شعر زندگی است، زنده و تپنده است، سرود ما از دشواری گذر می گوید ولی از ایستادن بی زار است و جنبش را  می ستاید.

سرگذشت توده ای ها، داستان درد ما، جدا از سرنوشت دیگر آزادی خواهان جهان نیست.

ما می خواهیم “دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!”. “نصیب ما آسیب بود و توشه ما نبرد”. توده ای های جان باخته می دانستند و توده ای های امروز نیز می دانند که ”خداوند تکامل نوشداروی خود را در کاسه سر شهیدان می نوشد.“

ما باکی از مرگ نداریم. آرمان بزرگ ما آینده درخشان برای نوادگان ماست.

دل سوز ما مباش، برای جان دادگان ما اشک مریز، برای ناکامی های ما افسوس نخور. ما آن کرده ایم که می بایست می کردیم. کوشیدیم باری را که تاریخ بر دوش ما نهاد به سر منزل مقصود رسانیم.

ما “در دکان هیچ نزول خواری” ننشسته ایم و نخواهیم نشست. “ما نرگس خودپسند دشتی نیستیم که در چشمه سارها به خویش می نگرد، ما تاک آسمانی هستیم و به سوی فرا زمانی بی انجام می رویم” .

اگر دلاوری ما را ارج می نهی، اگر دانش ما را می ستایی، اگر به شکیبایی و پایداری ما آفرین می گویی، اگر نابرابری و ستم را نمی پذیری، اگر هوای پاک و آب ناب می خواهی، با ما همراه شو. اگر خرسند از صدای غوکان برکه نیستی با ما به دریا بیا. ما نمی گوییم که با ما بودن آسان است ولی با همیاری هم خود را خوشبخت شاید نه ولی توده ها را خوشبخت خواهیم کرد و با این وظیفه “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی خواهیم جوشید”.

“آری ما از قبیله سوختگانیم”. “تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود”.




کبوتر دیگری به ابدیت پرواز کرد!

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی     تا کیمیای عشق بیابیّ و زر شوی

«محمد عاصمی- کبر»، معروف به «فرهاد عاصمی»، یکی از بزرگترین مارکسیست – لنینست مبارز زنده ايرانی که به خاطر پيکار با امپریالیسم و رژیم های دیکتاتوری شاه و شیخ بیش از شش دهه از زندگی خود را در نبرد همیشگی گذراند، در شب بیست ام شهریور ۱۴۰۰، برابر با ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱  ميلادی، پس از ۹۹ روز بیماری سختی پس از جراحی قلب درگذشت.

هنگامی که «فرهاد عاصمی» هنوز عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران بود، برخی از تازه به دوران رسیده ها که حتا یکی شان از برگزیدگان این رفیق برای مسئولیت انگلستان بوده است، با یک کودتای درون حزبی این رفیق را بر خلاف مصوبات اساسنامه حزب نه تنها از کمیته مرکزی اخراج کردند بلکه راه عضویت او در حزب را با قساوت بستند.

از آن هنگام به بعد خواهش «فرهاد» از حزب بسيار ساده بود. او نمی‌گفت مرا عضو کمیته مرکزی کنيد، او نمی‌گفت مرا بر روی کرسی «رهبری حزب » بنشانيد، او تنها می‌گفت مرا نه یک غیرتوده ای، بلکه عضو ساده حزب توده ایران حساب کنيد. ولی جناح راست حزب توده ایران، که خودش به خودش در نوشته هایش، عنوان توده ای واقعی را داده است، تا آخرين ثانيه مرگ «فرهاد»، ساعت ۹ شب بیست ام شهریور ۱۴۰۰، اين خواست را رد کرد.

باشندگانی که به نام بشر در این کره خاکی ما بسر می برند به دو گونه هستند. آدم ها گذری و پیش آمدی بدنیا می ایند، چند بامدادی سینه را برای زنده ماندن از هوا پر می کنند و سپس به دلیل های گوناگون و در شرایط گوناگون و در سن های گوناگون می میرند.  انسان ها ولی به جای زنده ماندن زندگی می کنند. پیش آمدی بدنیا آمدند، ولی هدفمند زندگی می کنند و به زندگی خود و دیگران سوی می دهند. سویی که در گذرگاه تکاملی انسان و برای انسانی کردن هر چه بیشتر جامعه انسانی است. انسانها زندگی خود را برای بهروزی دیگران می گذرانند.

“به هر مجلس به هر زندان ، به هر شادی به هر ماتم” از تلاش برای بهبودی شرایط زندگی رنج بران و تنگ دستان دست بر نمی دارند. از ان دسته از جانوران بی خیال انسان مانند نیستند که بگویند  “من مانند اسبی هستم، که از این بیابان گذشته ام، دیگر چه باک که پس از من، چاله‌های سُم مرا از خاکستر پر بکنند یا از الماس! “.  

انسان ها “از ان  امواج جوشانی هستند که دائم در میان مانند”. انها نان و جان را، کار و بار را، دانه و پیمانه را، جام و کام را، شام و بام را، خانه و آشیانه را، دانه و کاشانه را ، عشق و عیش را، خیش و میش را برای همه می خواهند. برای خوشبختی جمع از آب و آتش می گذرند و به “بدبختی” فردی خود نمی اندیشند. برای خوشبختی دیگران خطر را بجان می خرند و  آتش را از خدایان و ثروت را از اربابان قدرت می گیرند و به رنج بران و تهی دستان ارزانی می کنند.  نابودی جسمشان با جاودانگی نامشان، کردارشان، رفتارشان همزاد است.

بدون شک رفیق فرهاد یک انسان شایسته و سزاوار این نام بود.  

مردی آزاده و در مهمان نوازی آوازه بود. هنگام مهمانی قلب بزرگ و مهمان نواز او بیشتر از خانه باشکوه می درخشید و دل و چشم مهمان را به سوی خود می کشاند. با این که همه ی سال های زندگی گران بهای خود را در نبرد برای بهبودی زندگی رنج بران گذاشته بود، ولی گدانمایی نمی کرد. سفره ای که برای مهمان پهن می کرد، هم رنگین بود و هم سنگین.   

بخشی از تاریخ ایران و حزب توده ی ایران هم در خانه ی این رفیق نوشته شده است. بزرگانی چون کیانوری و سیمین فردین در این خانه مهمان بوده اند. اولین ریزنوشته های انتشارات حزب که در دوران شاه به ایران فرستاده می شد در این خانه نمودارسازی شده بود. 

در این خانه هم بزرگترین اشتباه زندگی سیاسی و خانوادگی اش به گفته خودش پای گرفت. ناسازگار با آن چه که او می خواست، به گفته خودش “شارلاتان هایی”با بدخواهي و بدسگالي از دل پاک او برای هدف های پلید خود سود جستند. یکی نان خورد و آرشیو بدزدید؛ یکی سوگند وفاداری خورد، ولی نوار گفت و گوهایش را به جمهوری اسلامی سپرد.

دکتر عاصمی پر حرف بود، ولی بیهوده سخن نمی گفت. پرکار و کارجو بود، ولی نامجو نبود. در کارها اهتمام داشت، ولی سودای نام نداشت. در کار حزبی پر جوش بود، ولی  مدهوش نبود. کاردان و دانا بود، در سازماندهی توانا بود.

جانب دار و وفادار بود، ولی خشک اندیش نبود، حقیقت را دوست دار بود. نگران کناره گیری رفیقان دانا و پرکار، ولی خوشنود از رفتن خود بزرگ بینان کم کار بود. از کج اندیشی بی زار بود، ولی با کج اندیشان بردبار بود، در سخن همیشه می گشود.  

با عدل و داد بود، از سهم خود در زندگی شاد بود، شرابی ناب و ترابی پاک بود. انسانی کمیاب بود.

چند ساعتی پیش از مرگ هنگامی که از تندرستی او پرسش شده بود. با صدایی کم توان گفت: حال من خوب نیست، ولی مبارزه را ادامه دهید.

پـرواز ادامه دارد!  

هیئت تحریریه تارنگاشت “توده ای ها”




آخرین عکسی که از آقای رئیسی دیدم!

سخن روز شماره ۳
۱۳ خرداد ۱۴۰۰، سه مه ۲۰۲۱

آخرین عکسی که از آقای رئیسی در یک نشریه دیدم، چندین ورق کاغذ لوله شده در دست راست داشت که به چماقی نیز می ماند. گیریم کاغذ است و بنا دارد نظر و مواضع دولت کنونی را مطرح سازد!؟

حزب توده ایران برخلاف طبقات حاکم، نظر و موضع خود را باصراحت و با صدای رسا با توده ها در میان می‌گذارد و برای آن‌ها جای تردید در مضمون نظرات خود باقی نمی گذارد. برای نمونه حزب توده ایران معتقد است که بدون یک برنامه مستقل اقتصادی برای اقتصاد ملی نمی‌توان به توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران دست یافت.

از این رو تنظیم یک برنامه دقیق برای رشد و توسعه ی اقتصاد در سطح و در عمق برای کشور ضروری است. باید روشن ساخت که نیازهای روزانه و میان مدتی مردم چیست. چگونه باید به آن پاسخ داد؟ استراتژی رشد و توسعه باید با توجه به نیازهای عمومی و دراز مدت در دوران نبرد برای تبدیل جهان یک قطبی به چند قطبی به ثمر برساند.

هدف گیری چنین  سیاست اقتصادی باید خروج از سیستم سرمایه داری را دنبال کند. لذا آن‌هایی که دل به رشد غیرسرمایه داری بسته اند که گویا باید هنگام کمک همه جانبه کشورهای قوی سوسیالیستی عملی گردد، به طور عمل مبارزه برای سوسیالیسم را تعطیل کرده اند.