یورش زندانبانان به زندانیان اعتصاب کننده در زندان تهران بزرگ

  • اخبار روز

در شبکه های اجتماعی و همچنین از سوی اتحادیه آزاد کارگران اخباری مبنی بر یورش زندانبانان به زندانیان اعتصاب کننده در زندان تهران بزرگ منتشر شده است. اتحادیه آزاد کارگران ایران در خصوص این خبر در جمعه شب نوشته است:

ساعاتی قبل در پی وخامت حال زندانیان اعتصاب کننده زندان تهران بزرگ و انتقال این زندانیان به بهداری؛ ماموران امنیتی و زندانبانان به این زندانیان در بهداری حمله‌ور شدند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند که به اعتصاب غذای خود پایان بدهند.
شنیده‌ها حاکی از این است که سعید تمجیدی توسط پرسنل بهداری مورد حمله با چاقو قرار گرفته و مجروح شده است و پس از آن بیشتر از ۲۰ نفر از زندانبانان به این زندانیان سیاسی حمله‌ور شدند و امیرحسین مرادی و حمید حاج جعفر کاشانی نیز به شدت مصدوم شده‌اند.

در این اطلاعیه آمده است: جان زندانیان سیاسی در خطر است و عوامل حکومتی از نیروهای امنیتی تا قضایی کمر به قتل زندانیان سیاسی بسته‌اند.




شورای هماهنگی فرهنگیان: در روزهای تحصن و تجمع هیچ کلاسی تشکیل نشود!

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد که تمام کلاسهای حضوری و مجازی در تمام دوره‌ها روزهای شنبه و یکشنبه ۹ و ۱۰ بهمن در تحصن و تعطیل کامل هستند. این بیانیه خطاب به فرهنگیان گفته است که منتظر حضور گسترده شما در روزهای تحصن در دفتر مدارس و حضور در تجمع روز دوشنبه خواهیم بود و از اولیا و مردم ایران خواسته است که معلمان فرزندان خود را یاری و همراهی کنید.

متن کامل این اطلاعیه در زیر آمده است:

با سلام و وقت بخیر
چون بعضی همکاران در مورد تحصن و تجمع مرتب سوال می‌کنند چند نکته را یادآور می‌شویم:

نکته اول اینکه تمام کلاسهای حضوری و مجازی در تمام دوره‌ها روزهای شنبه و یکشنبه ۹ و ۱۰ بهمن در تحصن و تعطیل کامل هستند.

لذا روزهای شنبه و یکشنبه هیچ کلاسی برگزار نمی‌شود و روز دوشنبه نیز چون اعتراض به صورت تجمع در مکانهای اعلام شده می‌باشد.

بنابراین از کلیه همکاران مرد و زن شاغل، بازنشسته، خدمتگزار و اداری تقاضا داریم که به درخواست شورا لبیک بگویند و با دیگر همکاران همراهی کنند و یکبار هم که شده همکاران حق خواه خود را همراهی کنند و به بهانه‌های مختلف خود را کنار نکشند.

دوم : همکاران محترم حتما در گروه هایی که تدریس مجازی دارند ضمن آگاهی بخشی به دانش آموزان و والدین از اصل ۳۰ قانون اساسی که دولت را مکلف به ایجاد شرایط آموزش رایگان برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه نموده و اعتراضهای فرهنگیان در راستای دفاع از حق و مبارزه با تبعیض است، از دانش آموزان بخواهند به مرور درسهای گذشته بپردازند واز ماجرای تحصن و تعطیلی کلاس مطلع گردند تا دچار سردرگمی نشوند.

سوم :خیلی بهتر و پسندیده تر است که کلیه همکاران در دو روز اول در مدارس حضور داشته باشند وحتما عکس و فیلم از حضورشان در مدارس را به صورت مستند داشته باشند تا عده ای دهان به سرزنش باز نکنند که معلمان کلاس را تعطیل کرده اند یا در خانه خوابیده‌اند حتما در مدرسه حضور داشته باشید اما از تدریس و برگزاری کلاس خودداری کنید.

چهارم : معلمانی که در تجمع شرکت نمی‌کنند حداقل این سه روز تدریسی نداشته باشند و اگر خود را مقید به این می‌دانند که حق بچه ها ضایع می‌شود در هفته های بعد کلاس خود را جبران کنند تا دوگانگی در تعطیلی ایجاد نشود.

پنجم : همکاران لطف کنند و همگی در روز تجمع در اداره آموزش و پرورش رأس ساعت مقرر حاضر شوند.

منتظر حضور گسترده شما در روزهای تحصن در دفتر مدارس و حضور در تجمع روز دوشنبه خواهیم بود.
اولیا محترم،مردم شریف ایران، معلمان فرزندان خود را یاری و همراهی کنید

شورای هماهنگی فرهنگیان کشور




یاران کاوه آهن گر یا از سپاهیان ضحاک ستم گر!

سخن روز شماره ۹
۱ بهمن ۱۴۰۰، ۲۱ ژانویه ۲۰۲۲

در سوگ آبتین!

من در تفاوت تولد يافتم، در تفاوت زيستم، در تفاوت گريستم و بى شك در تفاوت نيز خواهم
مرد، پس چگونه بى تفاوت بزيم؟ (از شعرهای زندان طبری)

بگذارید این نوشته را با زنگ و آهنگی از خشم و خروشِ بنگارم که بر آیند دلی غمین و شورش جان نگارنده در برابر ستمی است که بر  پای به زنجیر بستگان رفته است و می رود. بسیارى از سخنانی که در زندان دل مانده است، باید راهی به برون یابد و فریاد شود، وگرنه فشار غم از درون انسان را می ترکاند. بدین سان، با واژه های خود گُلی سازم نهم بر روی پیکر بی جان آبتین و شمشیری برای دریدن دل ستم گران در دست آزادی خواهان. در این گزارش رنج و غم ، چه بسا که زبان کوتاه آورد، چرا که درد را می توان حس کرد و به سختی به زبان آورد. در زبان من اگر چه که آوایی سوزناک شنیده خواهد شد، ولی از فریاد خشم پاک نیست.  

جهان ما سرشار است از بی دادگری ها و نابرابری های گوناگون. انسان چند سالی پس از زاییده شدن این حقیقت دردناک را در می یابد. پس از آن دیگر سخت است که بتوان با وجدانی آسوده در نبرد میان توان گران و تهی دستان به نقش تماشاگری بسنده کرد.

رزمندگان برای خوش بختی انسان با سپاهیان “نو” در برابر نظام رفتنی کهن می ایستند. تاریخ برای پیش رفت خود به این پیش آهنگان آگاه نیاز دارد. طبری می گوید که “نو، یعنی آن پدیده ای که دنبالهٔ تکاملی یک روند است” و”عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن تسریع می کند”. بدین گونه یک پیکارگر از همان روز نخست می داند که به گفته طبری ” آن بخشی از جامعه، که به سبب وضع اجتماعی خود به یاری “نو” می شتابد، البته از آغاز در راهی بسیار دشوار و پر مخاطره گام می گذارد”. هنگامی  که چشمتان برای کودک گرسنه ای یک بار گریست و شما می دانید که جهان می تواند این گونه نباشد، پس از آن دیگر دشوار است که بی نبرد خوش بخت بود.

کسی که گام در راه نبرد گذشته است، خوش بختی را به گونه ای دیگر می بیند. مارکس می گوید که خوش بختی با نبرد برابر است. طبری با زبان دیگری می گوید “عالی ترین شکل سعادت در عصر ما یعنی ارضاء وجدان اجتماعی از راه مبارزه در راه سعادت بشر و علیه بی سعادتی او. سعادت یعنی نبرد”.   اگر کسی می خواهد که “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی” بجوشد، چاره ای جز کوشش برای گشودن “دروازه های شهرهای ناگشوده” ندارد.

رزمندگان همگان یک سان نیستند. برخی ها با شمشیر، برخی ها با قلم و برخی ها با هنر به جنگ جور می روند. برخی ها پندگو و برخی جنگ جو هستند. ولی نادرست دانستن شرایط و تلاش برای به بودی آن، از ویژگی های یک سان آن ها است.

آرزوی آزادی در دل جنگ جویان این دسته زبانه می کشد و جان را به آتش می زند. پس از گذشتن از آزمایش عشق، ذره پولادین رزم می پوشند. به دلیری از میان هم گنانشان بازشناخته می شوند و در جان بازی پر آوازه. زورآزمایی و دست و پنجه نرم کردن با ستم گر دَرِ مرگ را می گشاید. ولی آن ها به جای سر فرود آوردن، گردن خود را افراشته نگه می دارند و با لب خند به پیش باز مرگ می روند.

گنج بزرگ زندگي رزمندگان، سرشت خوشبين و پايداری و شكيبايی آن ها در نبرد دراز است.  

زندانی سیاسی هنرمند هم چون آبتین، نکته به نکته از کارهای ناشایسته بالادستان خُرده می گیرد. او می کوشد تا آن چه را که در پس پرده ها نهان است، آشکار سازد. در پرویزن (غربال) هنر خود راستی را از دروغ و نیکی را از بدی جدا می سازد، تا دیدن سره از ناسره آسان شود.

هنرمند پای بند، زبان زمان خویش است، ولی آفرینش خود را برای دگرگونی همین زمان می آفریند. به گفته لنین: » ما زمانی می توانیم [هدف های آگاهانه را] اداره کنیم که آنچه را که مردم درک می کنند به درستی بیان داریم».

چنین هنرمندی، از ورای زندگی سراسر بدبختی مردم، می تواند آن آینده ی روشنی را که گمان می زند، برای مردم به انگار در آورد. بی چاره گی ها و نگون بختی ها از نگاه موشکاف هنرمند مردمی فرو نخواهد افتاد. او هم واره در اندیشه ی راهی برای دگرگونی آن چه که هست، به آن چه که می بایست باشد هست. او اندیشه ی شوریده ای را که در سر دارد برای دگرگونی بزرگی در زندگی انسان و “انسانی” کردن انسان بکار می بندد.   

چنین هنرمندی می داند که چگونه می توان انسان ناامیدی را که در تیرگی فرورفته است به بالا کشید و باور او به زمین سبز و آسمان روشن را دوباره زنده کرد. سایه سنگین ستم با گذشت زمان خزه در ویر (حافظه) مردم می رویاند و آن ها از یاد می برند که پشت ابرهای سیاه و کلفت، خورشید ژیانی در غرش است. چنین هنرمندی نیشتر شکافنده دید را هر چه بیش تر در ژرفای کژاندیشی فرو می برد و چرک درون آن را به همگان نشان می دهد.

در این چرخش گاهِ تاریخی، این گونه هنرمندان با خون خود راه رسیدن به آزادی را گُل گون می کنند. هنر آن ها پرده از چهره سرکوب گر بر می درَد و زشتی آن را به همگان نشان می دهد. آن ها رازگشایان خانه های تو در توی ستم هستند و پرچم داران فردای آزادی. رنج را می پذیرند تا با اندوه تابناک(پوشکین) خود روشنی بر تیرگی بیندازند. واژه های زیبا را از باغ اندیشه می چینند، تا بیابان سرخوردگی را با گُل های امید سنگ فرش کنند و بیارایند.    

آن ها می کوشند تا فانوس کم سوی امید را با گشودن چشم اندازهای نوین روشن نگه دارند. آن ها یک سانی و قانون مندی روی دادهای درهم برهم و بسیار آشفته را در هنر خود بازتاب می دهند. هنرمند راستین مردمی هم واره توده ها را از میان خاربوته های کوه ها می رهنماید، تا از بلندی سر کوه و از فراز ابرها خورشید روشن فردا را به او نشان دهد.  

هنرمندی که می ایستد در میان دیگران یگانه می شود. هنرمندان پیکارجو اگر از نورستگان طبقه رنج بر نباشند، بی ریب از آن دسته اندیشمند رنج کش هستند که ستم بر دیگران را بر نمی تابند. آن ها از خودستایان پرگویی که هم چو کف در آب سرگردانند نمی گویند بل که روند زیرین رودخانه ی روی دادها، یعنی خشم خاموش توده ها را بازتاب می دهند. آن ها در تلاش پی افکندن دیدگاهی نوین و رزمنده در هنر هستند که زیبایی درونی کارهایشان را با نبرد آزادی بخش مردم جوش می دهد. آن ها بر ویرانه های امیدهای بربادرفته و رویاهای شکسته، انگاری از فردای خورشیدی می کشند. ولی این گستاخی از جورپیشگان هزارچشم پنهان نمی ماند

دیوهای زره دار و گزمگان نیزه به دست، او را از دامن گرم خانواده می ربایند و در تنهایی سرد یاخته زندان رها می سازند. زندانی دست تنها در جهانی فرود می آید که تنها با آماج خُرد کردن او ساخته شده است. زندان جولان گاه خوی اهریمنی و ددمنشی لگام گسیخته شکنجه گر است. برای شکستن زندانی، شکنجه گر واژه های ناخوش و نیاراسته بر زبان می آورد. شکنجه گر دل عاشق او را زیر پا می گذارد و آرمان هایش را خوار می کند و به ریش خند می گیرد. این پُرگزند بدکار تازیانه بر پیکر ناتوان زندانی زدن را نشانه نیرومندی خود می داند و از این که می تواند زندگی او را در هر آنی از او بگیرد خرمست می شود.       

ناله های گوش خراش زندانی از چاردیواری زندان بیرون نمی رود و شونده‌ای نمی یابد. ولی ایستادگی هم راه با درد او، به همان اندازه که برای رزمنده نوش است، برای دژخیم نیش است. نیشی که شکنجه گر از “نه” گفتن زندانی می خورد، دردناک تر از تازیانه ای است که او بر پشت زندانی می نوازد. هر چند تنش در مرداب گندیده زندان فرو رفته است، ولی با روانش در جستجوی چشم انداز نیلوفری آینده می گردد. این زندانی اگر چه از درد به کف می نشیند، ولی خاک نشین نمی شود و ناله ای برای درد تن سر نمی دهد بل که درد دل را فریاد می کند.  روان چنین زندانی از شیشه نیست، از هم جوشی سخت ترین فلزهایی است که در درازای زمان در جان ریخته شد.  

اگر گزمه شب به اندازه زندانی فره مند و خردمند می بود، در می یافت بی هودگی نوازش تازیانه و اگر فرجادی آلوده نداشت، از ستم گران می رمید و به دامن توده ها پناه می برد. ولی زورگویان در درازای تاریخ، همیشه شکنجه گران خود را از میان پلیدترین و نادان ترین مردمان برگزیدند.     

پس از کشته شدن این زندانی بهادر، بدکاران، بدنامان، پاسداران تیرگی با رهبر خودکامه خود آن چنان رفتار می کنند که گویا حتا ککی هم آن ها را نگزیده است. پس آیا زندانی جان خود را بی هوده داده است؟ طبری می گوید که ” تلاش یک فرد ناچیز است ولی از آن قندیل حوادث تاریخی ساخته می شود.”

مرگ چنین هنرمندی به گفته طبری ” جوانه ایست که از آن نهالی و سپس درختی کشن برخواهد رست”. جای او در دشت گُل گون شقایق در کوه های بلند و  پرستیغ است. جان گرفتگان او، هیچ گاه نخواهند توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزدایند.

انسان از هنگام زاده شدن هم زاد نیستی است، با این همه همه ی یاخته های او از مرگ گریزان هستند و برای زندگی می رزمند. ولی هنرمند جنگ جو، مرگ آزادانه را به از زندگی برده وارانه می داند.

سرچشمه این دلیری و پوزخند به مرگ زدن از کجاست؟ بی باکی هنرمند مردمی، نشان از دل بستگی بی کران او به توده ها است. مست عشق مردم است و جام رنج را تا ته سر می کشد. مرگ نا به هنگام، ولی پیش بینی شده را با آرامش می پذیرد، ولی آن چنان تندری با “نه” خود برپا می سازد که پوست شب را می شکافد و شب خفتگان را بیدار می کند. او خون خود را در رگ آرمان های کم خون ما روان می کند. از تابش تن بی جان زندانی، شهری روشنایی می گیرد.

” آن کسانی که در سمت آینده و مترقی با همهٔ نیروی مغز و قلب و بازو می رزمند فرزندان شایسته این مام سر سپیدند و تنها آن زندگی که بدین سان بگذرد از جوهر تاریخ انباشته است”. پس آمدگان ما در می یابند که در این نبردگاه خون آلود خوبی و بدی “من و تو در این سیر عظیم تاریخ از یاران کاوه آهنگر بودیم یا از سپاهیان ضحاک ستمگر.”(ا.ط)

بگذارید این نوشته را با یکی دیگر از گفتاوردهایى از اندیشمندترین، رزمنده ترین و فروتن ترین کمونیست میهن ما، احسان طبری به پایان بریم.

بگذار کوته بین ھا به فتح خونین و ننگین خود شادی کنند ولی آخرین شکرخنده از آن تکامل است که نوشداروی خود را در کاسه سر شھیدان می نوشد.




شرایط انقلابی در قزاقستان!

سخن روز شماره ۸
۲۳ دی ۱۴۰۰، ۱۳ ژانویه ۲۰۲۲

پیش گفتار

در قزاقستان هم اکنون یک خیزش مردمی راستین به دنیا آمده است و از همان آغاز این شورش سرشت اجتماعی و طبقاتی داشت. آنچه در جمهوری آسیای مرکزی قزاقستان با خبزش مردمی علیه افزایش قیمت گاز آغاز شده بود، در چند روز به یک جنبش همگانی دگرگون  شده است که هم پیامدهای درونی و هم پیامدهای برون مرزی داشته است. جنبش به تندی گسترش یافت و کارگران خواسته های خود را در روند نبرد ریشه ای تر (رادیکال تر) کردند و خواهان افزایش صد درصدی دستمزدها، از میان بردن سیاست های نئولیبرالیستی، به بود شرایط کاری و آزادی سازمان دهی در سندیکا و اتحادیه های کارگری شدند. پویایی و گستردگی این جنبش نشان دهنده این است که این جنبش پایه های مردمی یک خیزش اجتماعی را داشته است و هنوز هم دارد.

بگذارید با هم نگاهی کوتاه به روی دادهای دو هفته گذشته داشته باشیم و پس از آن ریشه های این جنبش و نقش ”چپ” در آن را بررسی کنیم. در پایان گذاری به انقلاب مخملی و چشم انداز آینده جنبش خواهیم داشت.    

روند روی دادها

سال ۲۰۲۲ در قزاقستان با اعتصاب کارگران در منگیستاو آغاز  شد و از سال نو، مردم رنج بر دو شهر در غرب قزاقستان که دو برابر شدن هزینه گاز کاسه صبر آن ها را لبریز کرده بود به خیابان ها آمدند. هزاران کارگر بی آن که از سرکوب رژیم پلیسی ترسی داشته باشند به خیابان ها ریختند و خواستار افزایش دست مزدها و پایین آوردن هزینه های زندگی شدند.

از آنجایی که سردمداران به خیزش های کارگران واکنشی نشان ندادند، تنها در چند روز اعتصاب همه ی شهرها را فرا گرفت و سپس به ناآرامی های انجامید. دیگر لایه های شهری پشتیبان کارگران شدند، سپس در هم بستگی با برادران طبقاتی، کارگران بسیاری از دیگر شهرهای قزاقستان دست به اعتصاب زدند. در ۴ ژانویه کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل دست به اعتصاب زدند که  سهم شرکت های آمریکایی در آن به ۷۵ درصد می رسد. در آنجا بود که ۴۰ هزار کارگر در دسامبر گذشته کنار گذاشته شدند و یک سری بیرون رانی های (اخراج) تازه نیز برنامه ریزی شده بود. کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل از سوی کارگران نفتی آکتوبه و قزاقستان غربی و کیزیلوردا پشتیبانی شدند. همچنین در همان روز اعتصاب معدن چیان شرکت آرملورمیتتال تیمرتو در کاراگاندا و ذوب کنندگان مس و معدن چیان شرکت قزاقمیس آغاز شد که از پیش می توان آن را اعتصاب همگانی در سراسر صنعت معدن کشور خواند.  

در خیزش ها در آلماتی (Almaty) جوانان بیکار و کوچ گران درون مرزی پیرامون کلان شهرها که کارهای گذرا دارند نیز بودند. پس از همه این ها، خیزش در ژانوزن (Zhanaozen) به سرکردگی کارگران نفت آغاز شد که به گونه ای پای گاه فرمان دهی سیاسی جنبش مردمی کنونی شد. در ژانوزن، کارگران در گردهم ایی خود خواسته های نویی را به پیش روی گذاشته اند- برکناری رییس جمهور کنونی و همه ی دوستان رییس جمهور پیشین نظربایف، بازسازی قانون اساسی سال ۱۹۹۳ و آزادی حزب ها، اتحادیه های کارگری، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب.   

رییس جمهور توکایف با نوید (وعده) کاهش بهای گاز، تلاشی بی جان برای آرام کردن جنبش انجام داد. توکایف کمیسیونی را برای بررسی این چالش راه اندازی کرد و در پی آن در ۴ ژانویه دولت به ناگزیر خواسته های مردمی را برآورده کرد و بهای گاز را پایین آورد. توکایف پس از آن دولت و رییس سازمان امنیت را هم برکنار کرد. اما شورش به شهرهای بزرگ در سراسر کشور گسترش یافت و به ویژه در آلماتی پایتخت، درگیری های خیابانی میان پلیس و شورشیان تفنگ به دست  در گرفت. برای چند ساعت شورشیان کنترل فرودگاه شهر را در دست گرفتند و پای گاه پلیس امنیتی را هم گرفتند.  توکایف به تندی چند شهر را به زیر وضعیت اضطراری انداخت. در ۴ و ۵ ژانویه تیراندازی هایی میان شورشیان و پلیس انجام گرفت که در پی آن از هر دو سو بيش از ۲۰ تن کشته شدند.  

این نخستین بار نیست که شورش اجتماعی در قزاقستان، بزرگترین کشور آسیای میانه انجام می گیرد. در سال ۲۰۱۱ در شهر ژانوزن در غرب قزاقستان خیزشی رخ داد که کارگران نفت با خواست افزایش دستمزد دست به اعتصاب هفت ماهه زدند که نظربایف ددمنشانه آن را سرکوب کرد و  ۱۵ تا ۶۴ کارگر را کشت و برخی از شورشیان تیرباران شدند. صدها کارگر دستگیر و زندانی شدند. شگفت انگیز نیست که ان نبرد سخت طبقاتی کارگران ژانوزن، هم اکنون به یک رستاخیز طبقاتی علیه سرمایه داران دگرگون شده است. باید به یاد داشت که بورژوازی قزاقستان از سال ۲۰۱۱ از خط آرام گذر کرده و به کارگران ژانوزن تیراندازی کرده بود.

در سال ۲۰۱۹ پس از انتخابات ریاست جمهوری شورش گسترده ای دیگری علیه نیرنگ (تقلب) در انتخابات انجام گرفت که آن هم سرکوب شد.

ریشه یابی خیزش ها

بوریس کاگارلیتسکی (Boris Kagarlitsky) پژوهش گر مارکسیست روسی، می نویسد که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، امید بر این بود که قزاقستان – یک جمهوری بزرگ آسیایی که از رودخانه ولگا تا چین گسترده است – یکی از خوش بخت ترین بخش های اتحاد جماهیر شوروی پیشین خواهد شد. این کشور سرشار از سرچشمه های طبیعی هم چون نفت، گاز و مس هست و پایه های مادی یک پیش رفت اقتصادی و به بودی زندگی اجتماعی مردم فراهم بوده است. ولی همان گونه که می دانیم این چنین نشد. نظربایف این کمونیست پیشین با زور دارودسته ی خود و با دست یازی به سرمایه ملی توده ها، طبقه ی نوین بورژوازی را پایه گزاری کرد. این طبقه نورسیده برای دزدیدن بی دردسر و بهره کشی برده گونه طبقه کارگر و دیگر رنج بران، چاره ای سوای سازمان دهی یک دستگاه ترسناک و سنگ دل امنیتی برای سرکوب مردم ندید.  

خیزش گسترده کارگران و دیگر نیروهای مردمی در قزاقستان علیه افزایش بها، بیکاری، نداری و بدبختی روزافزون اجتماعی است که نظام سرمایه داری سی سال پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی میلیون ها تن را به پیامدهای ناگوار آن گرفتار کرده است.

توده هاعلیه چپاول سرچشمه های انرژی کشور خود از سوی انحصار ها با هم دستی بورژوازی کشور برپا خاستند. این شورش ایستادگی در برابر سیاستی است که در سال های گذشته کارگران را کشته است، ده ها سندیکا کارگری را بسته است و  تلاش کارگران برای پایه گذاری جنبش اتحادیه های کارگری را سرکوب و حزب کمونیست را غیرقانونی کرده است. فرمان روایی سی ساله سرمایه داری در قزاقستان مایه ژرف شدن شکاف طبقاتی شده است. شکاف میان بورژوازی نوکیسه با زندگی برازنده و زیبنده و طبقه کارگر بهره کشی شده و توده های رنج تنگ دست، تضاد طبقاتی را افزایش داده است. مردم به ویژه از دیدن زندگی با شکوه دسته نظربایف، دبیر پیشین کمیته مرکزی حزب کمونیست قزاقستان و بهره کش کنونی و افزایش تنگ دستی خود به جان آمده اند.   

به گفته کاگارلیتسکی، شورش کنونی در قزاقستان  پاسخ مردم به نابرابری اجتماعی، به سیاست انرژی و فساد گسترده ای است که ریشه در بحران جهانی سرمایه داری نئولیبرال دارد. کاگارلیتسکی می نویسد که هم جلیقه زرد ها در فرانسه سه سال پیش و هم خیزش کنونی در قزاقستان به دلیل بالا رفتن بهای انرژی آغاز شده بود. ولی رژیم ها در فرانسه و قزاقستان یکسان نیستند. در فرانسه دولت نیرومندی است که نرمش در برابر خیزش اجتماعی و بحران های سیاسی دارد، در کشورهای پیرامون جهانی مانند روسیه و قزاقستان که فراهم کننده مواد اولیه هستند، دولت ها سفت و سخت در برابر طبقه سازمان نیافته کارگر و نیروهای پراکنده دیگر رنج بران می ایستند.

بحران سیاسی کنونی در قزاقستان به روشنی ریشه های اجتماعی دارد، ولی هم زمان یک رویارویی با یک رژیم ستم گر نیز هست. خواسته های اعتصاب کنندگان نخست اقتصادی – برای کاهش بهای گاز، دستمزد بالاتر و شرایط کاری به تر بود ولی به تندی سیاسی هم شود.

پس از فرود آمدن نظربایف از اریکه فرمان روایی، توکاجیف که یک دیپلمات باهوش و آزموده در سازمان ملل بود رییس جمهور شد و اخگر امید را در دل ها بیفروخت و بسیاری دل به دگرگونی های ژرف بسته بودند. در سال های گذشته رییس جمهور کنونی توکایف با سیاست شلاق و هویج توانست که جنبش اجتماعی را کمی رام کند. او برخی از خواست های شورشیان را برای «دولت پاسخگو» پذیرفت که «پیشنهادهای سازنده شهروندان » نامیده شد. توکایف خواست های بنیان گزاری حزب، سندیکا، اتحادیه و نشست آرام مسالمت آمیز را پذیرفت، ولی هیچ گاه آرزوی شورشیان را برآروده نکرد. بدین گونه، رژیم ستم گر پایدار ماند و نظربایف ۸۱ ساله در سایه توکایف سیاست دوست بازی و دزدی را دنبال کرد و می کند.   

نقش ”چپ”

رسانه ها می نویسند که جنبش ها و سازمان های گوناگون در خیزش های کنونی دست دارند. جنبش جوانان اجتماعی «بیدار شو، قزاقستان»  که سال گذشته با خواست ارج مندی حقوق بشر و دموکراسی پایه گزاری شده بود نقش پررنگی در این خیزش ها داشته است. چند تن از هم وندهای این جنبش هم اکنون دستگیر شده اند.

این رژیم دو بازیکن کلیدی در ”چپ” – حزب کمونیست و جنبش سوسیالیستی قزاقستان را از کنش بازداشته است (ممنوع کرده است). هم زمان این رژیم تلاش کرده است که یک حزب کمونیست دست آموز در سال ۲۰۱۴ به نام  حزب مردمی بسازد که در انتخابات گذشته کرسی هایی در پارلمان به آن داده شد.

از سوی دیگر، یک اپوزیسیون حرفه ای نیرومند ”چپ” است هر چند که بسیاری از رهبران آن یا در زندان و یا در کوچ هستند، ولی ”چپ” توانست پایه ی نیرومندی برای ایستادگی میان مردم بسازد. فرهنگ همبستگی گسترده ای در قزاقستان میان مردم پدیدار شده است که حتا از روسیه نیرومندتر است. اگر چه هنوز آگاهی طبقاتی نیست.

انقلاب مخملی

رییس جمهوری توکایف شامگاه چهارشنبه این شورش را یک کنش تروریستی دانست که برای درست انگاری درخواست پشتیبانی نظامی از روسیه به کار برده شده است. پادرمیانی روسیه در قزاقستان به سود لایه ای از بورژوازی است که  سرکوب خونین افکنی مردم در اکتبر ۱۹۹۳ را به یاد می آورد.

سردمداران قزاقستان و بورژواي فدراسيون روسيه هم صدا ارزيابي شان از جنبش مردمی را به انقلاب مخملی کاهش داده اند. انقلاب مخملی نیاز به جنب و جوش لایه های گوناگون بورژوازی در درون کشور دارد، ولی نیروهای هوادار سرمایه داری بیرون از دستگاه فرمان روایی در قزاقستان، نه تنها کم توان هستند بلکه سازمان یافته هم نیستند. در درون  جنبش بی تردید، آشوبگران و ملی گرایان هم اکنون نقش برجسته دارند. آشوب سازی از سوی اوباشان یک تاکتیک از دیرباز شناخته شده بورژوازی برای از راه بدر بردن رویدادها و تهی کردن آن ها از سرشت طبقاتی است. کمونیست ها پیش از این از رویدادهای اوکراین یاد گرفته اند و هشدار داده اند که حتا اگر انقلاب مخملی نباشد، بی گمان بورژوازی خود آن را می سازد که برایش بسیار سودمند است. 

با این همه، این یک راز سربسته نیست که سال هاست که سازمان های غیردولتی گوناگون از سوی سرمایه با پشتیبانی پولی کشورهای امپریالیستی سازماندهی شده و می شوند، در خاک جمهوری های شوروی پیشین برای آموزش آغازکنندگان انقلاب مخملی میلیون ها دلار هزینه می شود.

به گزارش تاس (tass) ، میخائیل پوگربینسکی تحلیل گر برجسته اوکراینی می گوید که درگیری های کنونی می تواند به سه دلیل به سود آمریکا باشد: ۱) این درگیری نیروی روسیه را در برخورد با ناتو در دونباس کم توان می کند ۲) امید امپریالیسم به بالا بردن تضاد منافع میان مسکو و پکن برای آغاز درگیری بیش تر می شود ؛ زیرا این دو به سختی منافع یکسانی در قزاقستان دارند. در پایان 3) امپریالیسم به این بهانه تحریم های بین المللی بیشتر علیه مسکو را افزایش خواهد داد.

قزاقستان کشوری با سرچشمه های طبیعی بسیار بزرگ است که کشش بسیاری برای آمریکا دارد. به گزارش رسانه ها، سوئیس، هلند و آمریکا بزرگترین سرمایه گذاران هستند (نه روسیه و چین). نگاهی به آمار سال ۲۰۱۸ نشان می دهد که سرمایه گذاری آمریکا در قزاقستان ۹۱ درصد به معدن کاری و چهار درصد به بخش مالی رفته است و تنها ۱.۶ درصد برای پژوهش و  فنی آوری.

دو سوم سرمایه گذاری های سوئیس در تولید مونتاژ، ۱۰ درصد در بازرگانی و تعمیر خودرو، ۹ درصد در ارتباطات بوده است. سرمایه گذاری روسیه ۲۵ درصد در صنعت، ۲۱ درصد در معدن کاری و ۱۶ درصد در بازرگانی است. به سخنی دیگر، سرمایه گذاری آمریکا نشان از  بهره برداری استعماری کلاسیک از مواد اولیه این کشور دارد. فروش کالا آمریکا به قزاقستان ۲۰ برابر خرید کالا از این کشور بوده است.  

در سال های گذشته آمریکا شمار سیاست مداران خود را در بزرگترین شهرهای این کشور افزایش داده است. کارشناسان می گویند که  این افزایش به دلیل دوست داشتن پیوند فرهنگی و گسترش گردش گری در چنین کشور دورافتاده ای نیست. آمریکا برای رودررویی با نزدیکی روسیه و چین در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا ( (EAEU)) و پروژه بزرگ چینی “جاده ابریشم” (A Belt & a Road) تلاش می کند. به گزارش Pricom.kz امریکا زیر نام  ‘پشتیبانی از دموکراسی و برای رسانه های آزاد’ سالانه  ۴۲۴ میلیون دلار برای پاسبانی از منافع خود به این انجمن های هوادار خود کمک می کند.

آینده جنبش

بورژوازی و نمایندگان ستم گر سیاسی آن ها سربازان را به شهرهای بزرگ آوردند و سپس توده های شورشی را که  خواسته های سیاسی برای برکناری دولت و کناره گیری دسته نظربایف داشته اند را سرکوب کردند. سردمداران آمادگی خود را برای دادن امتياز نشان دادند. با این همه نبرد را نباید پایان یافته دانست. کارگران و مردم از این پس نشینی خرسند نبودند و نیستند. دست اندرکاران از هر رویدادی برای پس گیری امتیاز داده شده بهره خواهند گرفت، سرکوب مردم دوباره با همان خشم طبقاتی باز خواهد گشت.

برای همین آرام گرفتن و جشن گرفتن پیروزی هنوز زود است. دستگاه فرمان دهی کشور هنوز در دست سرمایه های بزرگ است. سربازان به پادگان های خود بازگردانده نشده اند. نهادهای برجسته سیاسی، قضایی و اقتصادی هنوز در دست بورژوازی هستند. سرمایه بی بهره کشی نمی تواند زنده بماند. بنابراین کارگران نباید برای بیرون راندن یک دسته دزد خشنود باشند و برزمند بل که آن ها باید خود را در سازمان های طبقاتی سازماندهی کنند و برای سرکردگی طبقه کارگربجنگند.  

کمونیست ها می دانند که این خیزش نیاز به همکاری با دسته ها و لایه های دیگر سرمایه داری ضد خانواده نظربایف دارد. لایه بورژوازی رقیب می خواهد که خود را جای گزین دسته فرمان روا کنونی کند و کارگران را پس از آن به خانه ها برگرداند. بورژوازی رقیب با هم کاران امپریالیستی خود می خواهد خود را بر سر کار بیاورد و به نیروهای برون مرزی ضدروسی نیز کمک کند.    

نمو خودآگاهی طبقه کارگر، اندوخته های ارزشمند پیکار پیروزمندانه بسیار شایسته است، ولی جنبش با سازماندهی طبقه کارگر با آگاهی از هم بستگی طبقاتی با دیگر لایه های رنج بر، باید با گذار از خواست اقتصادی و سیاسی به دنبال خواست طبقاتی برای سرنگونی بورژوازی و سراسر نظام سرمایه داری باشد. می بینیم که شرایط عینی انقلاب آماده شده است، ولی شرایط ذهنی انقلاب هنوز آماده نیست؛ هم اکنون کارگران قزاقستان نه سازمانی دارند و نه به آگاهی ویژه کمونیستی دست یافته اند و نه دست رسی آسان به حزب پیش آهنگ خود دارند. اما آنها در نبرد خود گامی به جلو برداشته اند و این گام باید برای آزادی حزب پیش آهنگ آغاز شود. ما می دانیم که هر گام در نبرد طبقاتی یک گام به جلو است. امروز کارگران یاد خواهند گرفت که خواست های کوچک را در میان بگذارند، توانایی نیروی خود را دریابند، به کاهش بهای گاز و دیگر کالاها و برکناری دولت دست یابند، فردا، آن ها باید هم راه با حزب خود شرایط ذهنی انقلابی را آماده می کنند و به دنبال سوسیالیسم روند.

جنبش سوسیالیستی قزاقستان که با حزب کمونیست هم کاری و هم اندیشی نزدیکی دارد خواهان

برون رفتن سربازان از شهرها! کوتاه کردن دست خانواده از دستگاه اقتصادی- اجتماعی و سیاسی قضایی کشور و برکناری  رییس جمهور توکایف!آزادی همه زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان! قانونی شدن حزب کمونیست قزاقستان و جنبش سوسیالیستی قزاقستان! ملی کردن صنعت معدن و صنعت بزرگ کشور! است. پشتیبانی از این خواست ها، بزرگ ترین کمک جنبش کمونیستی جهانی به رفیقان رزمنده کارگر و کمونیست ما در قزاقستان است.

پایان سخن

جنبش کنونی قزاقستان هم سانی ها فراوانی با جنبش میهن ما دارد. سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی رنج بران را در هر دو کشور بدبخت کرده است و به مرز نداری رانده است. در هر دو کشور طبقه کارگر در خیابان ها رهبری جنبش را به دست گرفته است و هم اکنون تکانه جنبش است. در هر دو کشور شرایط عینی انقلاب پا برجاست، ولی پای شرایط ذهنی هنوز می لنگد. در هر دو کشور ستم طبقاتی با ستم سیاسی در آمیخته شده است و نبرد علیه زیربنای سرمایه داری با نبرد علیه فرمان روایان ستم گر در روبنای رژیم به هم گره خورده است.    

برای چوب انداختن به لای چرخ انقلاب و کند کردن شرایط ذهنی، رژیم ولایت فقیه هم مانند رژیم قزاقستان در تلاش است که با ساختن یک حزب کمونیست (حزب توده ی ایران) رام و آرام، آن را در باغ وحش سیاست خود، مانند شیر بی یال و کوپال  برای شادی تماشاگران بازی دهد.        

اگرچه که راست گرایان در میهن ما سازمان یافته تر هستند، ولی ”چپ” ها در هر دو کشور باید در دو پیشان (جبهه) بجنگند؛ هم علیه رژیم ستم گر و نظام طبقاتی سرمایه داری و هم علیه نیرنگ امپریالیسم برای به انجام رساندن یک انقلاب مخملی و سوار شدن بر خیزاب جنبش به رهبری هواداران سرمایه داری. 

سر چشمه های کمکی

http://skpkpss.ru

https://tass.com

http://rabkor.ru

http://www.cpsu.by

https://inter.kke.gr




نظر “توده ای ها” در مورد “افشای” نقشه های عمویی و “ده مهر” توسط حزب توده ی ایران!

سخن روز شماره ۶
۲۳ آبان ۱۴۰۰، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۱

آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل “عمل” گذشتن و کاری ارزنده را سِزَنده بودن!”(ا.ط)

اخیرا “نامه مردم” در چند شماره به افشای بعضی از گروه هایی که خود را توده ای می خوانند پرداخته است و نامه سه سال پیش رفیق عمویی به رفیق خاوری را از نقشه های حزب سازی رژیم معرفی کرده است. رفقای بسیاری نظر ما را در این مورد جویا شده اند.”افشاگری” نامه مردم شامل دو بخش می شود. بخشی مربوط به نامه رفیق عمویی به رفیق خاوری می باشد و بخشی هم مربوط به رفقای “ده مهر” است.

از همین آغاز بگوییم که “توده ای ها” هر نوع حزب توده سازی را به شدت محکوم می کند، حتا اگر با حسن نیت انجام شود. این نوع نقشه ها ضربه بزرگی به اتحاد توده ای ها خواهد زد و در خدمت اهداف رژیم خواهد بود.

ولی موضوع چیست؟

تا آن جا که ما اطلاع داریم ادعای “نامه مردم” در مورد این که یکی از رفقای “ده مهر” به علت تخلفات تشکیلاتی در کنگره چهارهم اخراج شد و دیگری خودش استعفا داد صحیح است. بر خلاف آن رفتاری که در ارتباط با کنگره سوم با رفیق عاصمی شده بود، این رفقا با رعایت اساسنامه حزب اخراج شدند و استعفا دادند. لازم به یادآوری است که رفقای “ده مهر” شرکت فعالی در کنگره سوم حزب داشته اند و در بی مهری به رفیق عاصمی شریک جرم بعضی از رهبران فعلی حزب هستند. جدا از این نکته منفی، این رفقا در کنگره سوم در مقابل تغییر ایدیولوژیک حزب خوب مقاومت کردند. 

تا آن جا که ما اطلاع داریم، این هم صحیح است که این رفقا به علت شرایط خاص آن زمان  خواستار قوی کردن مرکزیت حزب بودند. در مورد رفیق سهند این هم صحیح است که ایشان به ایران رفت و آمد می کرد (ما هیچ اطلاعی از این نداریم که آیا هنوز هم رفت و آمد می کند یا نه) . این خبر از طریق رفقای داخل به شادروان رفیق عاصمی رسیده بود. اما باید اضافه کرد که اگر رفتن به ایران جرم حساب شود، باید برای همه جرم باشد، ولی به ما خبر رسیده است که برخی از اعضای خانواده بعضی از رهبران حزب نیز به ایران رفت و آمد می کنند! و بعضی از رهبران حزب به کشورهایی مسافرت می کنند که کم خطرتر از سوریه نیست!

آن چه که به نامه رفیق عمویی به رفیق خاوری بر می گردد، ما از متن مطلب، از آن جایی که هیچ کدام از این دو طرف نامه را منتشر نکرده اند، خبر نداریم.

(گویا سایت “ده مهر” این نامه را منتشر کرده است که باید به جای خود به آن پرداخت).

بنابراین، آن چه که نامه مردم در این مورد نوشته است، می تواند تعبیر و برداشت از نامه باشد که مانند هر تعبیری می تواند جنبه های نگفته و ندیده داشته باشد. رفیق عمویی در اعلامیه در باره درگذشت رفیق خاوری روایت دیگر از نامه ارائه می دهد. ایشان می نویسد:

“با توجه به مسائلی که در یکپارچگی حزب توده ایران در سال های اخیر پدید آمده بود نامه ای  به رهبری حزب توده ایران ارسال کردم و در آن  خواستار تلاش برای به هم پیوستن بخش های مختلف حزب توده ایران که با نام های گوناگون به فعالیت توده ای ادامه می دادند شدم. امید داشتم و هم چنان امیدوار هستم که این پراکندگی تشکیلاتی منجر به یگانگی شود. “

در این مورد باید صبر کرد تا دید، آیا رفیق عمویی جوابی به اطلاعیه حزب توده ایران خواهد داد یا نه! بهترین کاری که حزب توده ی ایران باید در این شرایط انجام دهد انتشار این نامه هست تا همه توده ای ها با خواندن آن در مورد آن قضاوت کنند. ولی اگر فرض را بر این بگذاریم که تعبیر رفقای کمیته مرکزی از نامه صحیح است، پس باید طرح این مساله را بدون شک کار اطلاعات رژیم دانست.

برای “توده ای ها” بسیار واضح است که عضویت حزبی تمام اعضای سابق کمیته مرکزی زندان رفته، از آن جایی که بنا بر مصوبات حزب لغو نشده است هم چنان اعتبار دارد. ولی تمام اعضای زنده مقیم داخل باید بدانند که آنها مهره های سوخته ای هستند و باید بسیار مواظب باشند که از آنها برای حزب سازی و بر علیه حزب سواستفاده نشود. رفیق شادروان عاصمی به خاطر شرایط خاص پیش از ۱۵ خرداد، نامه رفیق کیانوری را در این مورد استثنا می دانست، ولی در این مورد هیچ وقت در هیات تحریریه “توده ای ها” اتفاق نظر وجود نداشت.

اما به آن چه که به رفیق عمویی بر می گردد، نظر “توده ای ها” تا قبل از انتشار “صبر تلخ” به این رفیق منفی بود. همین جا یادآوری شود که این نظر منفی به خاطر جریانات زندان نبود، بلکه به خاطر نقش بیرون از زندان این رفیق بوده است. در زیر این موضوع بیشتر شکافته می شود. 

پس از ضربه به حزب، ملاقات اول و آخر حضوری رفیق عاصمی با رفیق عمویی در خانه معروف رفیق عاصمی در زولینگن آلمان انجام شد. در آن دیدار، رفیق عاصمی از رفیق عمویی خواست که به ایران برنگردد و گزارش کاملی از آن چه که در زندان گذشته است را در ملاقاتی با رفیق خاوری به حزب تحویل دهد. جواب رفیق عمویی به همه ی این خواست ها این بود که “نمی شود”.     

نتیجه رفیق عاصمی  از  آن ملاقات این بود که دست رفیق عمویی “زیر ساطور” هست و در این باره نمی شود روی او حساب باز کرد و نباید هم باز کرد. رفیق عاصمی در مورد رد صحبت های همسر رفیق جوانشیر در مورد خدایی توسط عمویی با عصبانیت می گفت که این حرف ها هیچ اعتباری ندارد، چرا که “دست عمویی زیر ساطور” است. رفیق عاصمی در نامه ای از رفیق عمویی خواست که فقط در مورد دفاع از تاریخ حزب صحبت کند.     

پس از ان ملاقات حضوری، دوباره هنگامی که رفیق عاصمی در حال تحقیق در مورد شعرهای زندان رفیق طبری بود، مبادلات و مکاتباتی بین این دو رفیق انجام شد. هنگام تحقیق در مورد شعرهای زندان رفیق طبری، رفیق عاصمی مطمئن شد که عمویی در زیر فشار شدیدی از طرف رژیم است، تا این شعرها را مال رفیق طبری نداند. عمویی که بار اول با خواندن بعضی از شعرهای زندان تاکید کرده بود که حتما باید تحقیق شود که چگونه این شعرها گفته و به بیرون از زندان آورده شد، به ناگهان “مانند ریگی در دریا” شاعر آن شعرها را پیدا کرد. پس از تحقیقات معلوم شد که شاعر پیدا شده توسط عمویی یک فرد اصفهانی است، ولی شاعر شعرهای زندان از زادگاه خود شمال می گوید. در مقابل این مدرک، رفیق عمویی به رفیق عاصمی گفت که از تحقیقات در این مورد دست بردارد، چرا که او (عمویی) شاعر اصلی را حتما پیدا خواهد کرد!!  

پس از چند وقت، به طور اتفاقی عمویی در سفری به مازندران مهمان کسی بود که معلوم شد شاعر شعرهای زندان است!!!!

در تاریخ ۱/۱/۲۰۰۶ رفیق عاصمی در نامه خود به رفیق خاوری در مورد نقش عمویی در پیدا کردن شاعر شعرهای زندان طبری می نویسد:  

“در سفرى با دو تن از دوستانش به شمال در منزلى اقامت داشته، اما صاحبخانه را نمى شناخته است. موقع بازگشت، آقاى عموئى به هم سفرانش مى گويد، «اسم اين آقاى صاحبخانه چيست، تا من از او براى پذيرايى تشكر و خداحافظى كنم». همراه مى گويد [اسم حذف شد]. عموئى تعريف كرد، كه از صاحبخانه پرسيدم «[فلانی] جان تو شعرى نگفته ‏اى به اسم “بگذار زمان بگذرد“؟ گفت چرا. گفتم تو آيا براى شمال هم شعرى گفته‏ اى. گفت، بله.» عموئى گفت، «با اين حرف من صورتش را بوسيدم و به او گفتم، يك كسى شعر ترا در نوار خوانده برايت مى فرستم و فردا از تهران نوار را برايش پست كردم.» “

عمویی برای اثبات این حرف دو دفترچه شعر این شاعر را برای رفیق عاصمی فرستاد. هر سه دفتر شعر به دست دو تن از محققان و منتقدان و شعردانان ماهر برای قضاوت داده شد که هر دوی آنها به صراحت گفتند که شاعر دفتر سوم با شاعر دو دفتر دیگر فرق می کند.

در تاریخ ۸/۴/۲۰۰۵ رفیق عاصمی به رفیق عمویی می نویسد:

“اما در مورد اشعار، كه دو كتابچه آن را برايتان بازپس فرستادم، و براى زحمتى كه كشيده بوديد [….] تشكر مى كنم، بايد بگويم، كه نتايج تحقيقات نشان مى دهد، كه شاعر خوش قريحه سراينده آن بخش از اشعار نيست، [….]. نظر استادان مسلم معاصر در شعر فارسى ترديدى در وجود دو سراينده با دو كيفيت و سطح مختلف محتوايى، مضمونى و توانايى بيان شاعرانه باقى نمى گذارد. ”  

رفیق عاصمی در تاریخ ۱۶/۰۹/۲۰۰۵ به رفیق خاوری در این مورد می نویسد:

“عموئى اعلام داشت اين فرد بدون هر ترديدى سراينده اشعار مورد نظر است.[…].

هر دو مرجع […] صراحتاٌ گفتند، كه […] احتمال تعلق اشعار سروده شده در زندان به شاعر “كشف شده“ به كلى منتفى و وصله ‏اى ناموزون است. “

علاوه بر این بعدها معلوم شد که دومین شاعر مدعی پیدا شده توسط عمویی می بایست هنگام سرودن این شعرها ۲۴-۲۵ ساله باشد (متولد سال ۱۳۳۸ – زندانی سال۱۳۶۲ ). این در حالی است که رفیق عاصمی در کتاب خود تفکر فلسفی و رشته تاریخی اصطلاحات به کار برده شد در شعرهای زندان را در شعرها و نوشته های قبل از زندان رفیق طبری یافته است و ثابت کرده است که این شعرها به خاطر بار عمیق فلسفی و شیوه ویژه نگارش «ترانهء خوابگونه» سروده هیچ کس دیگری جز طبری و یا “همزاد” او نیست.

در این موقع برای رفیق عاصمی هیچ شکی نبود که رفیق عمویی زیر فشار عظیمی از طرف رژیم است تا این دفترچه را منسوب به طبری نداند. حتا وقتی رفیق عاصمی برای ایشان نوشت که یکی از هم زندانیان طبری این موضوع را تایید کرده است، رفیق عمویی همچون یک دستور حزبی به رفیق عاصمی دستور توقف تحقیقات در مورد شعر را داد.

رفیق عاصمی در تاریخ ۷/۵/۲۰۰۵ به عمویی می نویسد:

“نحوه اعلام نظرتان، […]، در اين جملات خلاصه مى شود: “من چنين تشخيص داده ام… تحقيقات بيشترى را ضرورى نمى دانم… سراينده اشعار فقط شخص …. است“، [این] تحقيقات نيست، بلكه اعلام يك تصميم سياسى است. “

رفیق عاصمی در تاریخ ۹/۱۲/ ۲۰۰۵در این مورد به رفیق خاوری می نویسد:

تصميم شبانه ‏اى كه بنا به همه شواهد، بر او [عمویی] ديكته شده است. ”  

لازم به توجه است که “راه توده” هم در مقالات متعددی این طور شبهه می کند که گویا طبری از سیاست بی زار بود و اصلا سیاسی نبود (یعنی تایید صحبت های رژیم).

بنا به دلایل پیش گفته نظر “توده ای ها” به عمل کرد خارج از زندان رفیق عمویی در مجموع منفی بود. اما پس از انتشار “صبر تلخ” همه ی اعضای گروه تحریریه “توده ای ها” آن را خواندند (حتا رفیق عاصمی با وجود مریضی شدید خود). نظر همه این رفقا این بود که رفیق عمویی با این کار حداقل وظیفه گزارش دهی خود از آن چه که در زندان گذشته است را به نحو احسن انجام داده است. در این مورد به رفیق سیامک وظیفه داده شد تا در دو مقاله به آن بپردازد که با نظرهای اصلاحی رفیق عاصمی انجام شد و انتشار یافت.

بنابراین “توده ای ها” انتشار “صبر تلخ” را به نفع حزب توده ی ایران می داند و هم زمان آن را سندی می داند که بسیاری از شک و تردیدها را در مورد فعالیت پس از زندان عمویی را می تواند پاک کند و از بین ببرد.

آیا رفیق عمویی و “ده مهر” در حال ساختن حزب توده ی جدیدی هستند؟ آن چه که به رفیق عمویی بر می گردد بهتر است که او به سفارش رفیق عاصمی گوش دهد و وارد این مباحث نشود. در مورد “ده مهر” باید گفت که آن چه که از نوشته های رفیق عاصمی در مورد این گروه در دست ما است (که امید است روزی انتشار یابد) نشان بر این دارد که این رفقا در مذاکره با “توده  ای ها” تاکید داشتند که در فکر راه اندازی یک حزب توده ی جدیدی نیستند بلکه خواهان یگانگی و نزدیکی توده ای ها هستند. علاوه بر این رفیق عاصمی در این شکی نداشت که “ده مهر” هم چنان ارتباطات گسترده ای با “راه توده” دارد.

آیا رژیم از پراکندگی گردان توده ای برای توهم استفاده می کند؟ آیا رژیم از افراد خود بزرگ بین برای حزب سازی استفاده خواهد کرد؟ نظر “توده  ای ها” همواره چنین بوده است که حتما چنین است. رفیق عاصمی در چندین نامه اعلام خطر رفیق خاوری در این مورد را به جا دانسته بود.

رفیق عاصمی در تاریخ ۱۷/۱۱/۲۰۰۸ در نامه خود به رفیق خاوری می نویسد: 

“واقعيت تلخ آنست كه به علل تاريخى‏‏ معين، كه بررسى‏‏ آن موضوع اين سطور نيست، جنبش توده‏اى‏‏ اكنون از انسجام نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ ضرور برخوردار نمى‏باشد. اين امر اما به معناى‏‏ نفى‏‏ “توده ‏اى‏‏“ بودن و به “جنبش توده ‏اى‏‏“ تعلق داشتن تك تك توده ‏اى ‏‏ها نبوده و همچنين مسئوليت هر توده‏اى‏‏ را براى‏‏ پايان بخشيدن به اين وضع نفى‏‏ نمى‏‏ كند! اين مسئوليتى‏‏ است كه همه توده‏اى‏‏ ها به آن پايبند و براى‏‏ تحقق بخشيدن به آن مصممند، بى‏‏تفاوت از آنكه، در كدام بخش از جنبش توده‏اى‏‏ قرار دارند و مبارزه مى‏‏كنند.

تعلق داشتن به جنبش توده ‏اى‏‏ و مسئوليت داشتن در برابر سرنوشت جنبش و وظايف ناشى‏‏ از اين جانبدارى‏‏، ادعايى‏‏ بى‏‏ پايه و اساس و يا تنها احساسى‏‏ نيست، بلكه داراى‏‏ زمينه‏ اى‏‏ عينى‏‏، قابل شناخت و كنترل است.به ‏نظر مى‏ رسد مى ‏توان  كوشش براى‏‏ ساماندهى‏‏ وحدت انديشه جنبش توده ‏اى‏‏ و پشت سر گذاشتن تشتت سازمانى‏‏ و تحكيم مستمر يك‏پارچگى‏‏ حزب توده ايران را از يك‏سو و پايبندى‏‏ به اسلوب و متدولوژى‏‏ علمى‏‏ شناخته شده حزب توده ايران براى‏‏ تجزيه و تحليل شرايط اجتماعى‏‏ و نبرد طبقاتى‏‏ جارى‏‏ و از اين طريق استخراج رهنمود‏هاى‏‏ ضرورى‏‏ براى‏‏ عمل و پراتيك جنبش توده ‏اى‏‏ تحت رهبرى‏‏ حزب را ازسويى ‏ديگر، زمينه عينى‏ و قابل كنترل و محك شناخت سره از ناسره و تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و حزب آن ارزيابى‏ نمود.

تجربه تاريخى‏‏ نشان داده است كه يكى‏‏ از شيوه ‏هاى‏‏ موفق ارتجاع در كشورهاى‏‏ مختلف براى‏‏ دستيابى‏‏ به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است، كه با سعى‏ در نابودى‏‏ فيزيكى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن‏ها را در آينده محدود و يا حتى‏‏ براى‏‏ دوران‏هايى‏‏ غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين‏هاى‏‏ انحرافى‏‏، روى‏‏ ديگر شيوه سركوب فيزيكى‏‏ را تشكيل مى‏‏دهد.

حزب توده ايران هر دوى‏ اين شيوه ‏هاى‏ جنايتكارانه و محيلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه كرده است.

با توجه به آن چه که رفیق عاصمی به رفیق خاوری نوشته است‏‏، می توان چنین نتیجه گیری کرد. آن چه که مسلم است این است که در مقابل خط رسمی حزب توده ی ایران، حداقل دو خط دیگر که خود را مخالف خط رسمی حزب توده ی ایران می دانند وجود دارد.

یک- “ده مهر” و “عدالت”؛ اگر “ده مهر” و “عدالت” را با وجود بعضی از اختلاف ها در یک گروه می گذاریم برای این است که هر دو به ضدامپریالیست بودن یک جناح جمهوری اسلامی که هم اکنون حاکم است باور دارند و با نصیحت خواهان تغییر سیاست به نفع مردم از این جناح هستند.

دو- طرفداران “راه توده” هستند که در کنار جناح بورژوازی بوروکرات در مقابل ولایت فقیه ایستاده اند. 

حزب توده ی ایران بر عکس این گروه ها روی هیچ جناح جمهوری اسلامی سرمایه گزاری نمی کند و معتقد به اصلاح رژیم نیست و خواهان سرنگونی ولایت فقیه است و برای همین بزرگترین وظیفه خود را در حال حاضر وظیفه دموکراتیک و نزدیکی به احزاب و گروه هایی می داند که در این راه قدم گذاشته اند.

خط “توده ای ها” در این مورد مشخص است. ما (“توده ای ها”) به هیچ وجه اعتقادی به استحاله رژیم نداریم و در این مورد در کنار حزب توده ی ایران ایستاده ایم. ولی بر خلاف حزب توده ی ایران ما هم زمان وظیفه خود می دانیم که تا ان جا که در توان داریم بار وظیفه سوسیالیستی را بر دوش کشیم.  

اما با وجود اختلاف های بسیار شدیدی که ما با اندیشه های “انحرافی” “ده مهر”، “عدالت” و “راه توده” داریم، ما معتقد به امنیتی کردن اختلافات نیستیم.  

تجربه های سه دهه گذشته ما به خوبی نشان می دهد که برخوردهای امنیتی با دیدگاه های دیگر گروه هایی که خود را توده ای می دانند  راه به جایی نمی برد. هر گروهی برای خود دیدگاهی دارد که طرفداران خود را دور آن جمع کرده است. اگر حتا موسسان این گروه ها “جاسوس” یا “وابسته” باشند باز نمی توان به این دلیل از برخورد با دیدگاه های آن ها امتناع کرد. این دیدگاه ها بازتاب دهنده منافع لایه ها و طبقات خاصی در نبرد طبقاتی جاری در جامعه است، و بنابراین نمی توان این روند کمابیش قانون مند را  به زور متوقف کرد.

تنها راه صحیح برخورد ایدیولوژیک با این دیدگاه ها است.

مقاله های ذکر شده:

حماسهء نبرد انسان: دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری

نگاه رفیق عمویی به رفیق کیا!

نگاهی به آقای خمینی با چشمان رفیق عمویی!

حزب تودۀ ایران از مشی سیاسی-تشکیلاتی اصولی و مبارزۀ انقلابی خود منحرف نخواهد شد!

اطلاعیۀ دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران درباره انتشار نامهٔ محمد علی عمویی به رفیق علی خاوری




رفیق عاصمی در باره ی آقای علی خدایی چه می گوید؟

سخن روز شماره ۵
۱۵ آبان ۱۴۰۰، ۶ نوامبر ۲۰۲۱

مقدمه “توده ای ها”

هیئت تحریریه “توده ای ها” تصمیم گرفته است که بعضی از نامه ها، دست نوشته ها و مصاحبه های منتشر نشده از رفیق شادروان عاصمی را به خاطر اهمیت تاریخی آنها به انتشار برساند. به جز تصحیح غلط های املایی هیچ تغییری دیگری در متن اصلی داده نشده است.
“توده ای ها”

*****

در باره ی همکاری با خدایی در راه توده

یک- آنچه كه مربوط به ”راه توده“ مى شود، بايد بگويم كه او از ابتداء مخالف انتشار آن بود. شماره نخست روزنامه بدون شركت او منتشر شد. آنوقت كه او ديد قطار بدون او بحركت درآمده، بر روى ركاپ پريد. سند اين وضع آنست كه شماره اول دوباره چاپ شد با سرو وضعى ديگر. بدين‏ترتيب دو نسخه متفاوت از شماره اول راه توده دوره دوم وجود دارد.

دو- انتشار راه توده دوره اول و همچنين نشريه پيشين آن تحت عنوان ”ايران انقلابى“ بنا به دستور حزبى توسط من انتشار يافت. دستورى كه رفيق كيانورى و به طور سازمانى رفيق جوانشير پيش از انتقال من، به عنوان مسئول حزبى به اروپا براى سازماندهى سازمان‏هاى حزب در خارج از كشور، به من ابلاغ كردند.

انتشار دوره دوم راه توده نيز با اطلاع و موافقت رفيق كيانورى در شرايط تاريخى اى انجام شد، كه عمدتاً مبارزه تئوريك در پس از فروپاشى اتحاد شوروى به مسئله پراهميتى تبديل شده بود. من براى جمع ‏آورى و جلب رفقاى هيئت تحريريه دوره اول راه توده كوشيدم، بدون آنكه موفقيتى حاصل شود. پس از پلنوم سال ٦٩ در برلن غربى كه زير فشار ازجمله من و با كمك محمد كاظمى، و برخى از رفقاى عزيزى كه اكنون ديگر با جنبش توده‏اى نيستند، سازمان دادم، تدارك انتشار دوره دوم راه توده ديده شد.

على خدايى كه يك سال بود گم شده بود، درحالى كه چندين ماه پيش از برگزارى پلنوم سال ٦٩ در برلين با من ديدارى داشت و حتى در حضور او من نامه به رفيق خاورى نوشتم درباره ضرورت برگزارى پلنوم، دوباره پيدا شد. او از پراگ و بدنبال فروپاشى جمهورى چكسلواكى به جايى رفته بود و از آنجا به اتريش منتقل شده بود و اكنون دوباره با نامه نوشتن، تماس برقرار ساخت.

من او را كه در دهى در اتريش به كار كشاورزى گمارده شده بود و خانواده ‏اش را به زولينگن منتقل كردم، شرايط اوليه زندگى را براى آنان آماده ساختم. كوشش براى يافتن زمينه مشترك با برخى از رفقايى كه برلن و شهرهاى ديگر اقامت داشتن بمنظور ايجاد مركز مطبوعاتى به نتيجه نرسيد. على خدايى مايل بود نشريه‏ اى «همانند ”كيهان لندن“، اما از چپ» براه انداخته شود. وظيفه‏ اى كه حزب به من محول كرده بود اما وظيفه ‏اى ديگر بود. بهرجهت انتشار دوره دوم راه توده عملى شد كه در آن ”جز على و حوضش“ چيز ديگرى وجود نداشت.

زمانى كه من به ملاقات رفيق خاورى رفتم و خواستم با موافقت قبلى او به انتشار مجدد راه توده با كمك على خدايى بپردازم، رفيق خاورى به من هشدار داد و گفت اينكار را نكنم، زيرا روزى از همكارى با خدايى پشيمان خواهم شد. متاسفانه رفيق علتى براى سخنش ذكر نكرد و من آن را حمل بر مخالفت او با شخص على بخاطر تجربه دوران همكارى در افغانستان گذاشتم. از شرايط مشخص آنجا رفيق خاورى به من چيزى نگفت. و من كه جز على خدايى كسى را در اختيار نداشتم، همكارى با او را بلامانع ديدم.

آشنايى من با على از آنجا آغاز شد كه رفيق خاورى در دوران پيش از برگزارى كنفرانس ملى از من خواست، مسئوليت رفقاى آسيا را كه من در سفر خود هفته پيش از يورش اول به هند در آنجا و پاكستان سازمان داده‏ بودم، به على واگذار كنم. اولين ديدار در جريان پلنوم هيجدهم بود كه او و من در همكارى با رفيق صفرى مامور تنظيم اسناد شده بوديم. در جريان كنفرانس ملى و ديدار بعدى نيز در كابل بود. ما در ارتباط نامه ‏اى بوديم، تا او به پراگ منتقل شد. ديدار آخر در برلن چندين ما پيش از برگزارى پلنوم سال ٦٩ بود كه پيش‏تر به آن اشاره كردم.

سه- على خدايى با تدارك طولانى و درحالى كه در ظاهر رابطه خود را با من حفظ كرده بود، شرايطى را بوجود آورد كه به جدايى ما انجاميد. او به دو پرسش من در اين رابطه هيچ‏گاه پاسخى نداد. پرسش اول چگونگى سفر قريب به يك سال او به آمريكا و بازگشتش به اتريش بود و دوم آنكه، علت آنكه او قرار مشترك را درباره انتشار راه توده دوره دوم بوجود آمده بود، يك طرفه نقض كرد. اقدامى كه در ارتباط با ”كيانى“ انجام شد كه پيش‏تر اشاره ‏اى به او و گروهش شد. على خدايى كه خود به اين ارزيابى رسيده بود كه ارتباط اين گروه از طريق دستگاه اطلاعات سازمان‏ داده شده است، در هفته‏ هاى پس از سمينار اجرا شده در برلين درباره اقتصاد ملى، آنچنان عمل كرد كه من را مجبور نمود او را از خانه ‏ام اخراج كنم. او لااقل به شخص من رفتارى نشان داد كه جز نام ”خيانت“ نمى توان به آن اطلاق كرد.

درباره علل جدا شدن من از راه توده بايد بگويم طول مدت بيمارى، درمان‏هاى پياپى و تراكم كار پزشكى كه ناچار به انجام و ادامه آن بودم، به طور تدريجى و عملاً مرا از حضور فعال در راه توده بازداشته بود و خدايى با استفاده از اين موقعيت توانست فعاليت راه توده را از مسير قبلى كه پافشارى بر حفظ و تقويت دستاوردهاى قانون اساسى و دفاع از اصول و آرمان‏هاى انقلاب بهمن بود، منحرف نموده و به مسيرهاى ديگرى كه شبيه ”كيهان لندن“ بود، سوق دهد.

مصاحبه‏ هاى او با راديوهاى خارجى، ازجمله چندبار مصاحبه با راديوهاى مقيم آمريكا و ارتباط با عناصرى از محافل تبليغاتى در آمريكا مانند راديو پژواك (راديو ٢٤ ساعته فارسى زبان در آمريكا) كه بدون كوچكترين اطلاع من انجام شده بود، و از نظر محتوايى مورد قبول من نبود، ازاين جمله است.  

اين نوع عملكردهاى خدايى با توجه به اطلاع جديدى كه در اين مقطع از سفر سال ٧٠- ٦٩ او و خانواده ‏اش به آمريكا يافتم، زنگ خطرى بود كه در ذهن من نواخته شد و زمينه و ضرورت جدا شدن از او را قطعى ساخت. اقدامات بعدى او در دزديدن آرشيو نشريه و انتشار مخفيانه آن در شهرى ديگر صحت ضرورت قطع رابطه با او را اثبات نمود.

بعدها من از انتشار ”سايت“ جديدى توسط او به نام ”پيك ‏نت“ مطلع شدم.

از شرايط فعاليت اين شخص، همكاران و امكانات او كوچكترين اطلاعى نداشته و علاقه‏ اى نيز به داشتن هيچ نوع اطلاعى درباره اين شخص ندارم.

در باره ی “خاطرات” خدایی

یک- علت خاطرات را بايد در وحله نخست آن دانست كه براى او امكان بازگشت به ايران به احتمال تبديل شده است. با داستانسراي هاى موجود او براى خود و گروهى كه براه افتاده، به جمع ‏آورى سرمايه مشغول است.

اين نكته از اين نظر شايسته توجه است، زيرا او، با توجه به شرايطى كه در اختيار دارد و در زير به آن اشاره خواهم كرد، احتمالاً بسيار زود به ايران خواهد رفت و خواهد كوشيد براى خود جا باز كند. امكاناتى كه در اختيار دارد، به ‏ويژه گروهى كه در جريان رابطه كيانورى با راه توده مربوط شدند، زمينه اصلى را تشكيل مى دهند. اينكه او اعلام مى كند هنوز ارتباط با رفقايى را در ايران حفظ كرده‏ است، كه به معناى لو دادن وجود چنين ارتباطاتى نيز مى باشد، امرى كه از فردى همانند او بسيار بعيد است، احتمالاً براى جا انداختن بخشى از گروهى، اسمش را بگذاريم “كيانى“، مى باشد.

دو- داستانسرايى هاى او در آنچه انتشار يافته، توانايى او را نشان مى دهد كه با هسته ‏اى از واقعيت، موضوعى را چنان بربشمرد و شاخ و برگى به آن بدهد كه گويا سندى را مطرح مى سازد. اين قابليت نزد او كه از توانايش براى رومان نويسى و به قول خودش ”آب و رنگ“ دادن به مسائل ناشى مى شود، يكى از ابزارهاى مقاله نويسى او نيز است.

براى مثال، من او را به خانه قبلى خودم بردم و گاراژى را نشان دادم كه با ابعادى بزرگ‏تر از معمول ساخته بودم، تا در آن ”كاراوان“ها را براى رفتن به ايران آماده كنم و نشريات را در آن‏ها جا سازى كنم. او كه از من شنيده بود، كيانورى بعد از سال ٥٣ به سراغ ما به آلمان غربى آمده بود، با ”آب و رنگ“ تعريف مى كند كه كيانورى گفت، سقف گاراژ را بالا ببر، ديوارها را چنين و چنان كن و … . اين در حالى است كه كيانورى لااقل سه سال قبل از آنكه من اصلاً آن خانه ‏اى را ساخته باشم كه به على نشان دادم، به آلمان غربى آمد.

همين قصه را مى توان درباره كار محمد كاضمى گفت. در همان خانه كه صحبتش در بالا بود، كاراژ معمولى ديگرى من داشتم كه در آن محمد كاضمى اولين ماشينى كه به ايران رفت را جا سازى كرد. اين ماشين نه پژو، بلكه يك پاسات بود كه با آن مادر و پدر من به ايران بازگشتند. زنده ‏ياد عسگر دانش آن‏ها را تا مرز بازرگان همراهى كرد. اين اولين و تنها اتومبيلى بود كه كاضمى در گاراژ خانه جاسازى كرد. نوشته او اما با آنچنان آب و تابى مطرح شده است كه گويا شخص او، اگر در آن شركت نداشته است، اما لااقل تمامى اسناد مربوطه را در اختيار دارد و بر مبناى آن صحبت مى كند.

از اين نمونه‏ ها، مي توان باز هم برشمرد، مثلاً درباره تعداد و نوع اتومبيل ‏هاى ارسال شده و …، هدف از بيان اين نكات اما چيزى ديگر است.

اما پيش از پرداختن به اين امر، لازم به گوشزد است كه محمد كاظمى چند سال پيش به ايران رفت و تا آنجا كه مى دانم در ايران زندگى مى كند. لو دادن كارهاى مخفى او در آلمان، نه تنها كارى نارفيقانه و ضدحزبى است، بلكه قوياً بايد آن را اقدامى پليسى ارزيابى كرد. اگر على خدايى به اين كار دست مى زند، از روى ندانم ‏كارى نيست. در اين مورد ديرتر در ارتباط با شاهد گرفتن از عمويى و پرتويى و .. توضيح خواهم داد.

سه- براى نگارنده، ارزيابى انواع ريزه ‏كارىها كه او در مطالبش مطرح مى سازد، وجود ندارد، تا بتوان هسته واقعيت را در داستان‏هاى او كشف و توضيح داد. اما اگر بتوان از نكاتى كه اشاره كردم درباره جاسازى اتومبيل‏ ها براى كليه داستان‏ها نتيجه‏ گيرى عام كرد، امرى كه يكى از شيوه ‏هاى ارزيابى علمى نيز است. يعنى استفاده از امكان  Deduktion و يا استنتاج و نتيجه‏ گيرى. خود على از طبرى نقل مى كرد كه بايد به نكات ظريف، كوچك و به ظاهر كم اهميت توجه خاص داشت، زيرا مى توان از آن به نتايج عمده ‏اى رسيد. اين مطلب مضمون صحبتى است كه طبرى با او و ديگرانى در يك باغ در كرج داشته است، آنطور كه خود او تعريف مى كرد.

بدين ‏ترتيب مى توان اين نتيجه ‏گيرى را ممكن دانست كه تعريف‏ هاى با آب و تاب او و بيان موضع آنچنان كه او در احاطه كامل بر موضوع و پديده سخن مى راند، مى تواند درباره كليه مطالب ديگرى هم صدق كند كه او بيان كرده است.

اين نكته به‏ ويژه از آن‏رو قابل پذيرش است كه او هيج منبعى  – بجز چند شاهدت گرفتن از اين و آن –  براى سخنانش ارايه نمى دهد. مثلاً او در ارتباط با پدر من نمى گويد كه از راويى شنيد كه پدر من در محله از چه حرمتى برخوردار بوده است و …، بلكه آن را آنچنان مطرح مى سازد كه خواننده بايد تصور كند كه شخص على خود شاهد وقايع بوده است. البته اين امر هسته خود بزرگ بينى اى دارد كه در او بسيار قوى است، شايد در هر فرد ديگر هم، اهميت برجسته ساختن آن و جلب توجه به آن در اينجا، نه برخورد شخصى به على و نشان دادن نقاط ضعف او است، كه هيچكس فاقد آن نيست، ازجمله خود من، بلكه اهميت اين امر از آنجا ناشى مى شود كه على خدايى با اين حرف‏ها تدارك شرايط سياسى اى را مى بيند كه عليه منافع حزب توده ايران و جنبش توده‏ اى بوده و نمى توان در برابر آن سكوت كرد.

چهار- على خدايى مى داندكه دست على عمويى كه در ايران زندگى مى كند، زير ساطور است. پس برشمردن او به‏ عنوان شاهد براى حرف‏هاى خدايى، طلب كمك از كسى كردن است كه قاعدتاً به سكوت محكوم است. سكوت او، همان چيزى ار كار درمى آيد كه خدايى مى خواهد. تائيد حرف‏هاى او. اما ممكن است كه عمويى سكوت را بشكند. اين شكستن نيز علتى ندارد، جز دستى كه زير ساطور است. اگر شكستن سكوت با تائيد حرف‏هاى خدايى همراه باشد، درست آن هدفى است كه براى آن اين صحبت‏ها اكنون مطرح شده ‏اند و با آب و تاب و همانند داستان‏هاى هزارو يك شب و برنامه‏ هاى تلويزيونى سريال منتشر مى شوند.

پنج- به نظر من، ناميدن رفقايى كه به اين يا آن سو دستشان زير ساطور است، به عنوان شاهد، از اين‏رو نمايى است از برنامه بزرگ تدارك اعتبار براى بازگشت به ايران، زيرا اصلاً طرح اين مسائل در شرايط كنونى هيچ علت ديگرى ندارد. در شرايط كنونى در ايران نبرد طبقاتى اى در جريان است كه شناخت و توضيح آن وظيفه توده ‏اى ها مى باشد با هدف دستيابى به وحدت نظر و ايجاد شرايط مبارزاتى موفق در ايران در چهارچوب حزبى واحد، خدايى برعكس در اين زمينه نه تنها حرفى براى گفتن ندارد، بلكه كوچكترين تمايل و نيازى هم به آن ندارد.




دیالکتیک میان انقلاب و به سازی (اصلاح)!

مقاله ۱۸/۱۴۰۰
۲۷ تیر ۱۴۰۰، ۱۸ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

کمونیست ها، سوسیال دموکرات ها را پینه زن همیشگی پاپوش ژنده سرمایه داری می دانند که با خواست آشتی طبقاتی آب به آسیاب دشمنان طبقه کارگر می ریزند. سوسیال دموکرات ها، کمونیست ها را پنداربافانی می دانند که پیوند خود را با جهان راستین از دست داده اند و در یک دنیای رویایی می زیند.  

کمونیست ها می پرسند که آیا می توان در نبرد دراز زمان و دراز راه از داشتن آرمان برای جهانی بهتر دست برداشت؟

سوسیال دموکرات ها می پرسند که آیا می توان تا همیشه باد در شیپور جنگ طبقاتی دمید و از تلاش برای به سازی سرمایه داری و به بود شرایط کنونی زندگی رنج بران دست کشید؟

بگذارید با هم بررسی کنیم که آیا میان آرمان گرایی و به سازی ناسازگاری هست، و اگر هست آیا این ناسازگاری آشتی ناپذیر است؟

جای گاه دیروز و امروز دیدگاه سوسیال دمکراسی

سوسیال دموکرات ها می گویند که با اصلاح ها، دانه سوسیالیسم در شکم جامعه سرمایه داری آرام آرام جوانه خواهد زد. این دیدگاه استراتژی برپایی “تعاونی های سوسیالیستی” را پیشنهاد می کند، که جانشینی و گزار آرام آرام شرکت های تعاونی دموکراتیک به جای مالکیت سرمایه است. با گسترش جنبش تعاونی، نیروی کار رفته رفته از شرکت های سرمایه داری به سوی شرکت های تعاونی روی می آورد. در کشورهای رفاهی اسکاندیناوی، توزیع خدمات بهداشتی و حقوق رفاهی، سازماندهی دبستان ها و دبیرستان ها، دانشگاه ها و بیمارستان ها از قانون های غیر سرمایه داری پیروی می کند. آن ها می گویند که راه کارهای رفاهی در سازمان اجتماعی، راه کارهای پسا سرمایه داری هستند.  

دیدگاه سوسیال دموکراسی می گوید که باید با کمک دولت رفاه و تعاونی کردن اقتصاد، آنچه را که به دست آمده است نگه داشت و گسترش داد، تا  کشور گام به گام به سوی یک دموکراسی فزاینده سوسیالیستی پیش رود. این چشم انداز یادآور روشی است که در آن شیوه تولید، شیوه اندیشه و شیوه رشد سرمایه داری در درازنای سده ها در کنار فئودالیسم نمو کرده است.  

دیدگاه سوسیال دموکراسی در درون شکوفایی سوسیالیسم در اسکاندیناوی پیشرفت هایی داشته است، ولی هم اکنون کارگران را تنها گذاشته است و در برابر یورش های نئولیبرالیسم  پیوسته پس نشینی می کند. پس نشینی سوسیال دموکرات ها و یورش سرمایه تا به آن جایی رسیده است که امنیت اجتماعی کارگران جوان، با این که جامعه از هر زمان دیگری پول دارتر می شود،  کم تر و شکننده تر از پدرانشان است.   

اندوخته هایی که ما از کشورهای رفاه اسکاندیناوی داریم نشان می دهد که می توان نیروی سرمایه داران را (با کمک اتحادیه های صنفی، سازمان های تأمین اجتماعی، جنبش تعاونی، گسترش بخش دولتی) در برخی زمینه ها کم کرد و برای آن مرز کشید. دلیل این که سرمایه داران جنبش تعاونی یا جنبش کارگری را در کشورهای اسکاندیناوی پذیرفتند، با این که می دانستند که برتری هایشان به چالش کشیده می شوند و از دید سیاسی و اقتصادی کم توان می شوند، برای این بود که آن ها با جنبش سازمان یافته، نیرومند و یگانه ای روبرو بودند که توانست فرادستی بورژوازی را هم از پایین و هم در سطح دولت نیروی الیگارشی سرمایه داران را به چالش بکشد.

این درست است که بورژوازی در کشورهای اسکاندیناوی به آن اندازه پس نشینی کرد که به اندازه بورژوازی آمریکا و کشورهای “جهان سوم” ددمنش نشد، ولی سرمایه داری در این کشورها هیچ گاه سرسپرده مردم نشد و خواست های آن ها را برای جهانی رها از بهره کشی انسان از انسان نپذیرفت. هم اکنون هیچ روشن نیست که چگونه این گونه جنبش های تعاونی را در یک اقتصاد جهانی تر شده می توان آن چنان نیرومند کرد که سرمایه را به پس نشینی وا دارد. آن چه که در این کشورها هم اکنون می گذرد نشان گر روندی درست وارونه است؛ پیش رفت روزانه سرمایه و پس رفت جنبش کارگری و تعاونی.  

در چهار دهه ی گذشته به سازی سوسیال دموکرات ها نه تنها جامعه را به سوسیالیسم نزدیک نکرده است بلکه سوسیال دموکراسی با مقررات زدایی و پیروی از اقتصاد سیاسی نئولیبرالیسم، “اصلاحات” بی شماری را برای پایداری نظام سرمایه داری انجام داده است که تنها دستمزدها را پایین تر و تأمین اجتماعی را کمتر و طبقه فرادست را نیرومندتر، فربه تر و سود از مابهتران بیش از پیش کرده است. از این رو نابرابری در این کشورها افزایش می یابد.  

بازرسی (نظارت) سرمایه داری که سوسیال دموکراسی انجام داده است، نه تنها به دموکراتیزه کردن جامعه کم نکرد بلکه امروز بخش بزرگی از مردم تنگ دست تر شده اند. از دید تاریخی، بازرسی (نظارت) سرمایه داری به به بودی برگشت ناپذیر شرایط زندگی بیش تر مردم در این کشورها نینجامیده است. سرمایه داران توانسته اند با اتحادیه های کارگری، بخش عمومی، و تعاونی ها کنار بیایند. همانگونه که بنگاه های اقتصادی سرمایه داری هنگامی که سود و انباشت سرمایه در میان است، نیز توانسته اند با جنبش های تعاونی تا زمانی که در چارچوب اقتصاد بازار سرمایه داری کار می کنند کنار بیایند. توانایی ریشه گیری و نمو سوسیالیسم در چارچوب سرمایه داری نیز به دلیل این که بنگاه های اقتصادی کارگران – که باید در اقتصاد جهانی سرمایه داری به رقابت بپردازند- ناگزیر به رقابت برای سود و انباشت سرمایه هستند هر روز کم تر می شود. باید به یاد داشت که بسیاری از شرکت هایی که در دوران نیرومندی جنبش تعاونی ساخته شده بودند، اندک اندک به شرکت های در بازار سهام دگرگون شده اند. بنابراین، این بنیادهای تعاونی و بانکی، نه تنها نمونه ای برای نشان دادن برتری اندیشه سوسیالیستی نمی شوند، بلکه به پذیرش قانون های بازی بازار سرمایه داری ناگزیر می شوند.   

به همین گونه، تلاش های سوسیال دموکراسی برای ساختن جزیره سوسیالیستی در دریای ویران گر سرمایه داری  شکست خورده است.

این واقعیت که پروژه سوسیال دموکرات هرگز نتوانست در برابر الیگارشی سرمایه داری نیرومند شود، به این دلیل نیز است که جنبش به سازی (اصلاح طلبی) آن ها هرگز نتوانست و نخواست ریشه بنیانی شیوه تولید سرمایه داری یعنی “مالکیت خصوصی” افزار تولید را به چالش بکشد. مالکیت خصوصی افزار تولید به سرمایه دار اجازه می دهد که در باره ی زندگی و کار دیگران تصمیم بگیرد و بر سیاست جامعه فرمان روا باشد.  

امید داشتن به این که سوسیالیسم می تواند در درون شکم سرمایه داری زاییده شود، پندارگونه است. نخبگان فئودال و بورژوازی رقیب بودند، ولی هم زمان در بهره کشی با هم سازگار بودند. بنیان های سوسیالیستی و سرمایه داری در یک تضاد بسیار آشتی ناپذیر با هم هستند. هم زیستی آشتی پذیر میان سرمایه داری و  سوسیالیسم در یک جامعه شدنی نیست.

چرا جهان به آرمان گرایی نیاز دارد؟

طبقه فرمان روا، هیچ سودی از نیرومند شدن سنگرهای ضدسرمایه داری زیر رهبری طبقه کارگر در زمینه تولید نمی برد. پیشنهادهای سوسیال دموکرات ها همان گونه که ما دیده ایم، بی گمان با ایستادگی طبقه های فرمان روا روبرو خواهد شد و نمی توان بدین گونه از فرمانروایی سرمایه در جامعه کاست.

تا زمانی که سرمایه داران مالکیت بر افزار تولید و سرمایه را در دست خود دارند، شیشه زندگی جامعه را نیز در دست دارند.

نباید ساده انگارانه پنداشت که ”چپ” می تواند آرام آرام و بی آن که بورژوازی دریابد، مالکیت خصوصی را از دست سرمایه داران دزدکی بگیرد. اندیشه سوسیال دموکرات می پنداشت که می توان مالکیت را از سرمایه داری گرفت، بی آن که او از این کار آگاه شود و یا دریابد که در گوشه و کنار او چه می گذرد. ولی تاریخ نشان داد که این ساده اندیشی به زیان کارگران و رنج بران بوده است.

تنها به این بیندیشید که سرمایه چند دولت برگزیده مردم را، در گوشه و کنار دنیا تنها برای گام گذاشتن در راه ملی سرنگون کرده است. تنها به این بیندیشید که سرمایه در کجا ها، برای سودورزی بیشتر جنگ افروزی کرده است.

اگر استراتژی سوسیال دموکراتیک برای دگرگونی اجتماعی به سوی سوسیالیسم در دوران شکوفایی سوسیالیسم شکست خورده است، چرا باید باور کنیم که برای بار دوم آن هم زمانی که سرمایه داری خود را  برنده “جنگ سرد” می داند پیروز خواهد شد؟  

افزون بر این ها، راه کارهایی سوسیال دموکراسی سوی فراملی را نگاه نمی کنند. سوسیال دموکرات ها از پیمان های نظامی جنگ افروز چیزی نمی گویند و در باره ی امپریالیسم چیزی نمی نویسند. مردم برای یک امید راستین گرد هم آمده اند، تا برنامه های نوشته شده برای نجات زمین پیاده شوند، ولی سوسیال دموکراسی جنبش محیط زیست را به کار خود رها کرده است و به یکی از بزرگترین چالش زمان ما یعنی محیط زیست چندان نمی پردازند.

انقلاب دیجیتالی – که حتا برخی ”چپ” ها آن را آغاز دموکراتیک سازی نهادهای سرمایه و آغاز دموکراتیزه کردن گفت و گو می دانستند- امروز همراه با جهانی شدن سرمایه به شستشوی مغزی رای دهندگان در شبکه های اجتماعی می پردازد.

ما نمی توانیم، آن گونه که انسان بورژوازی در شکم فئودال پرورده شده بود، منطق برابری خواهانه سوسیالیستی را در دل سرمایه داری پرورش دهیم و چارچوب انسان سوسیالیست را بسازیم. 

برای همین، باید نخست نهادهای رهبری را به دست گرفت و سپس می توان شیوه تولید، زندگی کاری و زمینه های دیگر زندگی انسانی را با بنیان های دموکراتیک و برابری خواهی سوسیالیسم دگرگون کرد.

واژگونی مالکیت سرمایه داری باید در دستور کار سیاسی روز سوسیالیست ها باشد. اقتصاد دموکراتیک که بر پایه مالکیت همگانی بر افزار تولید است، شرط شیوه سوسیالیستی تولید است.  

برای رسیدن به این آماج والا، نیروی بی کران آرمان خواهی، پیش زمینه ساز انسان نوینی است که هزینه زندان، شکنجه و مرگ را به جان می خرد. به راستی هم بخش بزرگی از پیروزی به سازی خواهان در گرو جان دادن بی دریغ آرمان خواهان است.

آرمان خواهان با آرمان های خود چنان خواست های جامعه را ریشه ای می کنند و با دلاوری و سرسختی خود بورژوازی را وا می دارند که به ناچار برای گریز از انقلاب گاهی تن به به سازی شرایط دهد.   

پیوند میان انقلاب و به سازی

آیا یک پیکارگر می تواند بی آن که از چشمه جوشان آرمان سیراب باشد، از میان انبوهی از دشواری هایی که در کویر رزم با آن روبرو می شود با سرفرازی گذر کند؟ آیا یک رزمنده می تواند بی شمشیر امید، به جنگ ناامیدی در روزهای سخت نبرد برود؟ آیا یک کمونیست می تواند بی آن که به جاودانگی حق باور داشته باشد، مرگ را با آغوش باز بپذیرا باشد؟   

باید آرمانی باشد که تو را برانگیزاند، روانت را بشوراند و ترا با باور به جهانی بهتر پای کوبانه به پهنه نبرد بفرستد.   

با این همه، این هم درست است که در آرزوی آرمان شهر ماندن، یک شمشیر دو لبه هست.  

باور به برپایی جامعه ای نوین آزاد از بهره کشی انسان از انسان، همیشه نیروی برانگیزنده رزمندگان و تکانه بزرگی برای دگرگونی های ریشه ای بوده است. بدون چنین امید و آرزو حتا ساختن دولت های  رفاه به سختی شدنی می بود. اما آرمان گرایی، می توانند انگیزه زدا هم باشد.   

از این رو، دشوارترین چالشی که سوسیالیست های انقلابی با آن روبرو هستند، پیدا کردن راه گزار از این جا(سرمایه داری) به آنجا (سوسیالیسم) است.  

”چپ” انقلابی برنامه های نیرومند و پرتوان آرمان شهری دارد و دستش همواره در این باره پر بوده است، ولی زمانی که سخن از انجام کارهای نیازمند روزانه برای رسیدن  به آرمان شهر می شود، دست ”چپ” انقلابی خالی و برنامه اش ناروشن است.     

هنگامی که سخن از نابودی دولت و بازار می شود، باید پاسخی برای این یافت که چگونه بی آن که یک دولت مرکزی بزرگ برپا کنیم، سازکارهای جایگزینی که برای گزار نیاز است فراهم کنیم. همان گونه که گرامشی می گوید باید بیشتر مردم را به سوی دیدگاه های خود کشاند و فرادستی (هژمونی) ایدیولوژی بورژوازی را به چالش کشاند. پس باید پاسخ بسیاری از پرسش های عملی را که شعارهای آرمان گرای ما می آفریند یافت و برای این کار باید از بازکاری (تکرار) اندوخته های نادرست کشورهای سوسیالیستی پرهیز کرد و هم زمان از اندوخته های کاربردی جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی سود جست.

برخی از “چپ”ها تا انقلاب سوسیالیستی، هم کاری با هیچ نیروی غیرپرولتری را نمی پذیرند و برخی ها چون چشم انداز آرمان شهر را دور از دست رس می بینند، با از دست دادن استقلال طبقاتی، آماده هر سازشی هستند.    

امید به ساختن یک آرمان شهر، هنگام روبرو شدن با سختی ها و چالش های روزانه زیادی که برپایی نهادهای نوین سوسیالیستی با آن روبرو می شود، می تواند در درازنای زمان خاکستری و بی رنگ شود. نپذیرفتن هر پیشنهاد به سازی (اصلاح) به دلیل این که یک راه کار ریشه ای نیست و به جابجایی طبقاتی نمی انجامد، نمونه ای از دام افتادن به دام آرمان گرایی بی چون و چرا (مطلق) می باشد.   

در اینجا باید یاد آوری  کرد که پندار اینکه سرمایه داران – و دیگر بازیگرانی که هوادار نظم اجتماعی سرمایه داری هستند – دست روی دست می گذارند، تا سوسیالیست ها “دانه سوسیالیسم را در شکم سرمایه داری بکارند” درست نیست. وارونه، باید چشم به راه این بود که آن ها از همه ی دستگاه های نیرومند خود برای شکست برنامه اصلاح بهره جویی خواهند کرد. بورژوازی با چنین استراتژی، و با در دست داشتن نهادهای  کلیدی اقتصاد، از همه ی توان خود سود می جوید تا اقتصاد تعاونی و در نتیجه سیاست به سازی را شکست دهد.

برای همین، باید پنداربافی سوسیال دمکرات ها را رها کرد، ولی نباید نبرد روزانه برای به بودی زندگی تنگ دستان را فراموش کرد.

درستش این است که آزمایش کارهای غیرسرمایه داری در نظام سرمایه داری و درگیری با سیستم بهره کشی سرمایه داری دست به دست هم پیش روند.  

اگر هدف اصلاح، واژگونی گام به گام اقتصاد بازار سرمایه داری باشد، کار درستی است. از این گذشته، پیشنهادهای  برخی از ”چپ”های پینه زن بازدارنده جامعه ای بدون دولت و پول نیست. بلکه این پیشنهادها اگر بتواند پیاده شود می تواند اندوخته های ارزشمندی در باره ی شیوه های دموکراتیک مالکیت به ما دهند.  

ما به اصلاح خواهی نیاز داریم، تا بتوانیم شیوه های نوین مالکیت دموکراتیک را آزمایش کنیم و گسترش دهیم، و به مردم نشان دهیم که ما هم زمان با پیکار برای ساختن جهانی آزاد از گرسنگی، برای تهیه نان امروز آن ها هم می رزیم. نگذاریم که سوسیالیسم تنها یک آرمان به دست نیاوردنی دریافته شود، بلکه ویژگی های سوسیالیستی را که با تلاش های جنبش های تعاونی و کارگری در اقتصاد پدید آمده است بشناسیم و از آن ها برای نشان دادن درستی راه سوسیالیسم سود جوییم.

از سوی دیگر، اصلاح خواهی که پیوند دیالکتیکی با آرمان خواهی نداشته باشد، مانند رهگذر گم شده ای در بیابان می ماند که قطب نمایی ندارد. ما به آرمان گرایی انقلابی نیاز داریم تا به اصلاح خواهی سوی سوسیالیستی بدهد و هر گام به سوی اقتصاد دموکراتیک تر بخشی از یک استراتژی هدفمند باشد که هدف آن جایگزینی الیگارشی اقتصادی سرمایه داری با یک دموکراسی اقتصادی راستین است، که در آن توده ها با گزیرش های دموکراتیک خود چارچوب اقتصادی جامعه را بر می گزینند. ما هم چنین به اصلاح خواهی با چشم انداز سوسیالیستی نیاز داریم، تا به آرمان گرایان پندارباف و دور از مردم دگرگون نشویم.

پایان سخن

دیدگاه سوسیال دموکراسی برای جامعه ای بهتر، با جهان امروز چندان سازگار نیست. پیشنهادهای سوسیال دموکراسی برای دگرگونی جامعه در جهانی که تا این اندازه از زهر سرمایه داری چرکین است، ریشه ای نیستند.  

رادیکال ترین چشم انداز سوسیال دموکراسی این است که بخشی از بازده سرمایه را به کارگران هم بدهد. فراموش می شود که پیوند درآمد کارگران به بازدهی سرمایه، وابستگی کارگران به سازکارهای بازار سرمایه داری را افزایش خواهد داد؛ فراموش می شود که چون که بازده های شرکت های تعاونی با هم یکسان نیست، تعاونی ها در میان کارگران شکاف می اندازند و نابرابری می آفرینند. و این بدان معنی است که سوسیالیسمی که سوسیال دموکراسی خواهان آن است، دگرگون کننده شیوه تولید برای سودورزی نیست.

اندیشه سوسیال دموکراسی در باره ی گریز از نبرد و درگیری با سرمایه داری را می توان درک کرد؛ با سازش با سرمایه، کارها آسان تر می شود و شاید سرمایه رام شود، ولی اندوخته های تاریخی ما درست وارونه این امید زیبا را نشان می دهد. تاریخ نشان دهنده سنگ دلی و نه نرم دلی سرمایه است.         

سیاست مداران بی نیش سوسیال دموکرات در باره دموکراتیزه سازی آرام مالکیت و رام کردن بازار سخن می گویند، ولی ما باید گستاخانه سازکارهای بازار و همچنین دولت طبقاتی را زیر پرسش ببریم و برنامه جامعه ای بی طبقه، بی پول و رها از کار مزدی را پیش روی توده ها بگذاریم.    

ولی راه گذار از بیابان سرمایه داری تا آرمان شهر سوسیالیستی، راه دراز و دشواری است. نبرد برای به بود زندگی تنگ دستان و به سازی روزانه که با استراتژی برپایی سوسیالیسم هم خوانی دارد، می تواند راه دشوار را آسان تر و زمان چشم به راهی را کوتاه تر کند. برای هم راه کردن توده های میلیونی با خود، ”چپ” انقلابی باید پاسخ های خرسند کننده تری برای بسیاری از پرسش هایی که در باره ی راه گذار از این جا تا به آرمان شهر است، بیابد. و گر نه،  مردم  باور به دگرگونی های ریشه ای را که در سرشت خود ناهموار، دشوار و زمان بر است از دست می دهند و پیشنهادهای به سازی برنده خواهد شد.

با همه ی آن چیزهایی که گفته شد، کمونیست ها باید همواره با دارندگان چنین دیدگاهی جدل ایدولوژیک کنند، ولی هیچ گاه نباید در نبرد با بورژوازی بزرگ انگلی هم آهنگی و هم کاری با این نیروها را از یاد ببرند و آن ها را به دامن بورژوازی بزرگ برانند.  

ناسازگاری دیدگاه میان ”چپ” انقلابی و ”چپ” پینه زن، نباید به آن اندازه باشد که راست از آن ها به سود خود بهره جویی کند. تضاد ما با بورژوازی بزرگ انگلی یک تضاد آشتی ناپذیر است، ولی تضاد ما با ”چپ” های پینه زن از این گونه نیست. باید به جای ساختن درگیری ساختگی میان آرمان گرایی کمونیستی و عمل گرایی سوسیال دموکراسی، دیالکتیک اصلاح و انقلاب را فراموش نکرد.

زیرا اگر ما خواهان دگرگونی جهان پر از ستم کنونی هستیم، ما هم به رئالیسم عملی به سازان (اصلاح طلبان) و هم به آرمان گرایی انقلابی ها نیاز داریم.     




نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج در مورد تشدید آزار و اذیت زندانیان سیاسی

نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج در مورد تشدید آزار و اذیت زندانیان  سیاسی
 
هجده زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج طی یک نامه سرگشاده به تشدید آزار و اذیت زندانیان سیاسی اعتراض کرده و در بخشی از نامه نوشته اند: «طی ماههای گذشته به رغم ادعاهای عالی ترین مقامات قضایی جمهوری اسلامی پیرامون رعایت حقوق زندانیان سیاسی چیزی که عملا و هر روزه در حال رخ دادن است نه ذره ای بهبود شرایط زندانیان، بلکه تشدید سرکوب و ضد انسانی تر کردن بیش از پیش شرایط آنان بوده است … ».

متن کامل نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج به شرح زیر است:

«نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج پیرامون تشدید آزار و اذیت زندانیان سیاسی

طی ماه‌های گذشته به رغم ادعاهای عالی‌ترین مقامات قضایی جمهوری اسلامی پیرامون رعایت حقوق زندانیان سیاسی چیزی که عملا و هر روزه در حال رخ دادن است نه ذره‌ای بهبود شرایط زندانیان، بلکه تشدید سرکوب و ضد انسانی‌تر کردن بیش از پیش شرایط آنان بوده است تا با بالا بردن هزینه زندان، مردم به جان آمده ایران و کنشگران سیاسی در سطح جامعه را مرعوب و مقهور سیاستهای سرکوب‌گرانه سازند.

انتقال به سلول انفرادی، توهین و تحقیر، ضرب و شتم، تشکیل پرونده‌های جدید و صدور احکام تازه و تبعید به زندانهای دور از محل سکونت و… از جمله روشهای اعمال فشار بر زندانیان و آزار و اذیت خانواده‌هایشان است که در ماه‌های اخیر شدیدتر و گسترده‌تر شده است.

نهادهای امنیتی و قضات وابسته به این نهادها آشکارا دریافته‌اند که زندان نه تنها مانع و بازدارنده مبارزات حق طلبانه زندانیان سیاسی نشده، که خود به محل و مجالی برای تداوم مبارزات و مقاومت آنان تبدیل شده و از پشت دیوارهای بلندش، هر بار صدای حق‌خواهی زندانیان و افتادن تشت رسوایی حاکمیت استبداد، بلندتر و رساتر به گوش ایرانیان و جهانیان می‌رسد.

آنان به خیال باطل گمان می‌برند با تشدید آزار سیستماتیک زندانیان و خانواده‌های آنان و تضییع هر چه خشن‌تر حقوق‌شان می‌توانند آنها را به سکوت و انفعال وادارند. بر این اساس است که تبعید زندانیان سیاسی به زندان‌های دور از محل سکونت و زندان‌هایی با جرایمی چون مواد مخدر و قتل و سرقت و… را توام با آزار و اذیت در حین انتقال در دستور قرار داده‌اند.

بدیهی است چنین اقداماتی بیش از آن که حتی ذره‌ای موجب عقب‌نشینی ما زندانیان سیاسی در دفاع از حقوق انسانی‌مان بشود، بیانگر ترس و وحشت حکومت از فریاد عدالت‌خواهی ما و نتیجه بن‌بست لاعلاج سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است که خود در آن گرفتار آمده‌اند.

به طور قطع همان‌طور که تاکنون بکارگیری سیاست‌های سرکوبگرانه توسط حکومت راه به جایی نبرده است این بار نیز این سیاست‌ها راه به جایی نخواهد برد و پیشاپیش محکوم به شکست است.

مطلب احمدیان، محمد بنازاده امیرخیزی، افشین بایمانی، آرشام رضایی، آرش صادقی، حسن صادقی، جعفر عظیم زاده، سهیل عربی، ابوالقاسم فولادوند، نصرالله لشنی، بهنام موسیوند، رضا محمدحسینی، سعید ماسوری، علی موسی نژاد فرکوش، فرهاد میثمی، محمدعلی منصوری، مهدی مسکین نواز و آرش نصری

شنبه ۱ فروردین‌ماه ۱۴۰۰ / زندان رجایی شهر کرج