اعتصاب سراسری کامیون داران ادامه دارد 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲٨ می ۲۰۱٨

 


اعتصاب کامیون داران ایران که از روز سه‌شنبه اول خردادماه در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان به مطالبات صنفیشان آغاز شده، روز یکشنبه ششمین روز خود را پشت سر گذاشت. به دنبال این اعتصابات در روز یکشنبه نشست هم‌اندیشی وزیر راه و شهرسازی با نمایندگان رانندگان حمل‌ونقل بار و مسافر جاده‌ای با هدف چاره‌اندیشی برای رفع مشکلات این بخش با حضور جمعی از مسئولان در ساختمان دادمان وزارت راه و شهرسازی برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، از روز سه‌شنبه اول خردادماه کامیون‌داران بسیاری در شهرهای ایران در اعتراض به ثابت بودن کرایه‌ها، افزایش قیمت بیمه‌ها، افزایش عوارض اتوبان‌ها، کمیسیون بالای باربری‌ها، هزینه بالای تعمیرات و قیمت بالای لوازم یدکی دست به اعتصاب زده و خواستار عملی شدن مطالبات صنفی خود شدند.

با وجود اینکه طی روزهای گذشته برخی از خبرگزاری‌های نزدیک به دولت اعلام کردند که این اعتصاب پایان یافته اما روز یکشنبه ۶ خرداد نیز اخبار و تصاویری مبنی بر ادامه گسترده اعتصاب در بسیاری شهرها از جمله “قزوین، کنگاور، قاین، سلماس، خوی، کرمان، ارومیه، یزد، نیشابور، بروجرد، آزادشهر، اراک، لرستان، نهاوند، الشتر، ملایر، اسدآباد، صالح آباد، همدان، نقده، آذرشهر، اردبیل، بندرامام، سبزوار، اهواز، بندرعباس، سمنان، بیجار، دزفول، کوهدشت، ابرکوه، نوشهر، شیراز، چالشتر، ماکو، بندر انزلی، دامغان، اصفهان، تویسرکان، دهدشت، سیرجان، فسا و زیار” مخابره شد.

همچنین با توجه به تداوم حضور تانکرهای سوخت در این اعتصاب سراسری، گزارش شده که برخی از پمپ بنزین‌ها همچنان با کمبود سوخت مواجه هستند و بر اساس برخی گزارش‌ها در مواردی تانکرهای سوخت که در این اعتصاب مشارکت ندارند یا وابسته به نهادهای دولتی هستند با اسکورت نیروهای انتظامی و امنیتی درصدد تامین سوخت برخی از جایگاه‌ها دیده شدند.
علاوه بر مشکلات کمبود سوخت در برخی شهرهای ایران، گزارشات حاکی از این است که در روز یکشنبه مرغداران شهرستان لارستان نیز با کمبود اغذیه مصرفی طیور خود مواجه شده‌اند.

به دنبال این اعتصابات روز یکشنبه نشست هم‌اندیشی وزیر راه و شهرسازی با نمایندگان رانندگان حمل‌ونقل بار و مسافر جاده‌ای با هدف چاره‌اندیشی برای رفع مشکلات این بخش با حضور مهرداد تقی زاده معاون حمل‌ونقل، عبدالهاشم حسن‌نیا رئیس سازمان راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای، داریوش امانی معاون حمل‌ونقل، غلامحسین دغاغله مدیرکل دفتر حمل‌ونقل کالا، جواد هدایتی مدیرکل دفتر ترافیک و ایمنی حمل‌ونقل سازمان و سید شهرام اجتهادی مشاور ارتباط وزیر با سازمان‌ها و انجمن‌ها در ساختمان دادمان وزارت راه و شهرسازی برگزار شد.

عباس آخوندی، عضو کابینه دولت دوازدهم در این جلسه گفت: “شخصاً با نرخ‌گذاری از جانب دولت مخالف هستم اما باید یک مبنا به‌عنوان نرخ راهنما وجود داشته باشد تا حدود نرخ مشخص شود که می‌توان با همفکری یکدیگر آن را مشخص کرد. وزارت راه و شهرسازی این آمادگی را دارد تا از واردات لوازم‌یدکی موردنیاز رانندگان توسط خود آن‌ها حمایت کند. این اقدام باعث می‌شود با ورود اولین محموله وارداتی، لوازم‌یدکی در بازار با قیمت مناسب عرضه شود”.

در پایان مقرر شد، افزایش نرخ ۲۰درصدی کرایه حمل در تمامی استان‌ها اعمال شود، ظرف ۱۰ روز کاری پیشنهاد‌های مبنای نرخ راهنما بر اساس تن کیلومتر از سوی نمایندگان به صورت مکتوب برای بررسی و کار کارشناسی در اختیار سازمان راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای قرار گیرد.

علی‌اکبر سیارمه، رئیس هیات مدیره کانون رانندگان استان قزوین در این خصوص گفته است: “یارانه بیمه رانندگان از سوی تامین اجتماعی قطع شد. این در حالی بود که هزینه رانندگان کامیون هر روز رو به افزایش بود و سازمان تامین اجتماعی بدون توجه به این موضوعات در راستای کاهش مطالبات خود از دولت بیمه رانندگان کامیون را قطع کرد اما یارانه بیمه رانندگان نسبت به مطالبات تامین اجتماعی دولت بسیار ناچیز بود”.

نماینده مبارکه نیز با بیان اینکه چندین سال است که خواسته‌های رانندگان در خصوص گران شدن قطعات خودرو، مشکلات بیمه و بازنشستگی بر روی هم جمع شده گفت: “این خواسته‌های صنفی شنیده نمی‌شود”.

مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی با صدور بخشنامه‌ای به واحدهای اجرایی این سازمان در سراسر کشور نحوه محاسبه حق بیمه قراردادهای حمل و نقل مواد نفتی را ابلاغ کرد. بر اساس بخشنامه ابلاغی، حق بیمه قراردادهای حمل و نقل مواد نفتی که موضوع قرارداد توسط رانندگانی صورت می‌گیرد که راساً براساس قانون بیمه‌های اجتماعی رانندگان حمل و نقل بار و مسافر (مصوب ١٣٧٩) نسبت به پرداخت حق بیمه خویش اقدام می‌کنند، معادل چهار درصد (۴%) ناخالص کارکرد به انضمام بیمه بیکاری متعلقه تعیین شد.
استاندار چهارمحال و بختیاری نیز در این روز اعلام کرد: “از پلیس خواسته‌ایم کامیون‌هایی که با توقف کنار جاده اعتراض کرده‌اند را جریمه و در صورت تمکین نکردن پلاک خودرو آنها کنده شود”.




بیانیه دو تشکل کارگری خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار 

فشار بر سندیکاها و جنبش کارگری مستقل ایران را محکوم می کنیم 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۷ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲٨ می ۲۰۱٨

 


اخبار روز: سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در نامه ای به اجلاس سازمان جهانی کار و سندیکاهای بین المللی نوشته اند، ضمن محکوم کردن سیاست های ضدکارگری حکومت ایران، از سندیکاها و تشکیلات بین المللی کارگری خواسته اند که از مبارزات طبقه ی کارگر ایران پشتیبانی کنند.
متن کامل این نامه را در زیر می خوانید:

فشار بر سندیکاها و جنبش کارگری مستقل ایران را قویا محکوم می کنیم
خطاب به اجلاس سازمان جهانی کار و سندیکاهای بین المللی

فشار بر کارگران ایران برای جلوگیری از ایجاد سندیکا و تشکل مستقل کارگری همچنان ادامه دارد. کارگران به دلیل فعالیت‌های سندیکایی مورد آزار و اذیت‌های دولتی قرار می‌گیرند. دولت و وزارت کار با اخراج، بازداشت و زندانی کردن کارگران پیشرو مانع از فعالیت سندیکاهای موجود و ایجاد سندیکاهای جدید می‌شوند. اعتصابات و اعتراضات کارگری به رسمیت شناخته نمی‌شود و کارگران پیشرو در اعتصابات و اعتراضات با اتهامات واهی امنیتی بازداشت، محاکمه و زندانی می‌گردند. در همین راستا دو تن از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد محکوم به حبس‌های طولانی گردیده و پنج تن از اعضای این سندیکا چندین سال است که از کار اخراج شده‌اند. کارگران زندانی و اخراج شده سال‌های گذشته از سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه همچنان با محدودیت های فراوان برای ادامه فعالیت سندیکایی مواجه اند از جمله آن تبدیل قرارداد کار آنان از دائمی به قراردادی است که در نتیجه آن امنیت شغلی شان از بین رفته است. اعتراضات و اعتصابات یکسال اخیر کارگران عضو این سندیکا که عمدتا به دلیل عدم پرداخت چندین ماهه حقوق شان صورت گرفته، به شدت سرکوب شده و ۳۵ تن از کارگران با دستور قضایی احضار و با اتهامات واهی مورد محاکمه قرار گرفته‌اند.

وزارت کار برای فریب سازمان بین‌المللی کار با کمک نهاد خانه کارگر و حزب اسلامی کار اقدام به تشکیل اتحادیه‌های صوری و وابسته نموده بدون آنکه کارگران در آنها حضور داشته باشند. شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های صنفی و کانون عالی نمایندگان کارگر تشکل‌های وابسته به دولت هستند و در جهت اهداف دولت در تضییع حقوق کارگران حرکت می‌کنند. حتی شوراهای اسلامی کار و نهاد خانه کارگر سال ۲۰۰۵ در حمله سازمان یافته دولتی به سندیکای کارگران شرکت واحد و ضرب و شتم کارگران عضو سندیکا نقش بسزایی داشته‌اند.

در حالیکه دولت ایران توانسته سه دوره متوالی به عنوان عضو اصلی هیات مدیره سازمان جهانی کار انتخاب شود؛ باز هم اجلاس امسال ای ال او در ژنو٬ بدون حضور هیچ نماینده و سخنگویی از طرف طبقه کارگر ایران برگزار می‌شود. شکایت‌های سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه که از سال ۲۰۰۵ در سازمان جهانی کار به ثبت رسیده و تاکنون موارد متعدد دیگری به آن افزوده شده است رسیدگی نشده و دولت ایران مجال یافته تا هر سال گزارشات غیر واقعی به آن سازمان ارائه و حق کارگران آسیب دیده را پایمال کند. حتی نمایندگان سازمان جهانی کار که اخیرا به تهران سفر کرده و می توانستند از طریق ایمیل رسمی این دو سندیکا با نمایندگان واقعی کارگران دیدار کنند این مهم را انجام ندادند و در عوض با افرادی که وزارت کار تحت عنوان نمایندگان کارگر سازمان داده بود دیدار کردند.

همچنان دولت ایران مقاوله نامه‌های ۸۷ و ۹۸ را امضا نکرده و حقوق کارگران در رابطه با ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، حق اعتراض و اعتصاب، مذاکرات برای توافق بر پیمان دسته جمعی و …. را به رسمیت نمی‌شناسد.

بنابراین همه سندیکاها و تشکلات بین المللی را فرا می‌خوانیم تا صدای اعتراض و خواست‌های طبقه کارگر ایران در اجلاس امسال باشند.

سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه ضمن محکوم کردن تعرض به فعالان سندیکایی و جنبش کارگری و همچنین سرکوب اعتصابات و اعتراض‌های کارگری از سوی دولت، بر حق تشکل‌یابی کارگران تاکید نموده و خواهان رفع محدودیت‌ از فعالیت سندیکایی و صنفی کارگران و عضویت آزادانه آنها در تشکلات کارگری دلخواه شان می‌باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
۷ اردیبهشت ۱۳۹۷




نقدی بر بیانیه رفقای “مهر”!
پیوند مبارزه برای استقلال میهن با مبارزه علیه اقتصاد نئولیبرالی!

مقاله شماره: ۲۸ ( ۷ خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5954

 

در پی سخنان تهدید آمیز وزیرخارجه جدید امریکا علیه جمهوری اسلامی نیروهای مترقی ایران به بحث های پرجنب و جوشی در باره نقش “چپ” در این میان پرداخته اند. در حالیکه حزب توده ایران برای تنش زدایی و خنثا کردن بهانه جنگ طلبان به درستی خواهان برگشت نیروهای جمهوری اسلامی از سوریه شده است اینطور به نظر می رسد که نیروهای دیگر به یک گونه سردرگمی در این باره دچار شده اند.

رفقای تحریریه ”مهر” در بیانیه ای می نویسند که امپریالیسم امریکا “زمینه را برای وارد آوردن ضربه نهایی نظامی به ایران آماده سازد.”

به نظر نگارنده شرایط جهانی به ویژه افکار عمومی در اروپا به هیچ وجه برای یک جنگ جدید در خاورمیانه آمادگی ندارند. و احتمال اینکه امپریالیسم آمریکا تنها با حمایت اسرائیل و عربستان و بدون پشتیبانی نظامی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی اروپا دست به یک حمله نظامی به ایران بزند بسیار کم است.  افزون بر این “حمله نظامی”  به خودی خود هدف نیست. هدف اصلی امپریالیسم دسترسی بدون دردسر و یا کم دردسر به منابع انسانی و زمینی کشورها و الغام آنها در “بازار رقابت آزاد” جهانی است.

بدون شک آشفته کردن وضع داخلی ایران یکی از هدفهای امپریالیسم امریکا است ولی نه به خاطر حمله نظامی نهایی بلکه برای حمایت از جریان اپوزیسیون “راست” برای ضربه زدن نهایی به رژیم. با توجه به عقب ماندگی ذهنی جنبش از شرایط مناسب عینی (که به خاطر سالهای طولانی به باور استحاله رژیم از درون از طرف بخشی از “چپ”  به وجود آمده است (عاصمی)) آمادگی و توانایی نیروهای “راست” با پشتیبانی دوستان امپریالیستی برای سازماندهی اعتراض های مردمی بیشتر از نیروهای “چپ” است. ولی خوشبختانه این یک واقعیت برگشت ناپذیر نیست و نیروهای مترقی با روشنگری در باره خط سیاسی و اقتصادی همه جناح های رژیم و با ارائه یک برنامه اقتصادی ملی- دموکراتیک می توانند این روند را به سود خود دگرگون کنند.

بیانیه رفقای “مهر” به درستی به مشکلات شرکتهای اروپایی در مقابل تحریم بانکی و ارزی موسسات آمریکایی اشاره می کند و تردید خود را در باره تصمیم اروپا برای پابرجا ماندن برجام بیان می کند. بیانیه به درستی تخلف های ایران را که امریکا به آن اشاره کرده است بهانه ای بیش نمی داند.

ولی دلیل آن را خشم امریکا از “تغییر تعادل نیروها در سطح منطقه به‌ نفع جبهه مقاومت ایجاد شده توسط ایران، سوریه و حزب‌الله، که مورد حمایت روسیه نیز هست” می داند. تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا و غرب از آنچه که نتیجه سالها جنگ در سوریه بوده است خشنود نیستند ولی در این جمله فراموش می شود که حتا روسیه خواهان عقب نشینی نیروهای ایرانی از سوریه است و نیازی به حضور آن دیگر نمی بیند.

بیانیه می نویسد که “خواست آمریکا برای دست کشیدن از ”رفتارهای شرارت‌آمیز” در سطح منطقه، یا آماده شدن برای تخریب کامل اقتصادی و یورش نظامی” است و ادامه میدهد که “هیچ‌یک از گزینه‌های فراروی ایران نمی‌تواند انتخابی نجات‌دهنده باشد، و در هر دو حالت، ایران ناچار به‌ پرداخت هزینه‌ای بسیار سنگین خواهد بود”. توجه کنید که در این جمله آخر به ناگهان دو بار کلمه “ایران” و نه “جمهوری اسلامی” بکار برده می شود. با این کار به خواننده این چنین تلقین می شود که منافع  جمهوری اسلامی همان منافع ایران است!؟

با این حال بیانیه روشن نمی کند که چرا دست کشیدن جمهوری اسلامی  از ”رفتارهای شرارت‌آمیز” برای مردم ایران هزینه بسیار سنگین دارد؟

آیا ونزوئلا انقلابی و یا کوبای انقلابی برای دفاع از انقلاب خود در برابر پرخاشگری امپریالیسم به دخالت نظامی در کشورهای منطقه پرداخته اند؟

آیا رفقای بیانیه نویس واقعا فکر می کنند که تنها راه دفاع از تمامیت ارضی ایران ”رفتارهای شرارت‌آمیز” جمهوری اسلامی است؟

با کمال شگفتی باید گفت که بلی این رفقا واقعا اینطور فکر می کنند!!؟؟

این رفقا با صراحت  می نویسند که “حضور کنونی نیروهای ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در سوریه، نه آن‌طور که ادعا می‌شود ناشی از ”ماجراجویی” یا  ”گسترش‌طلبی” جمهوری اسلامی، بلکه یک اقدام دفاعی پیش‌گیرانه و ضروری برای حفظ موجودیت کشور است. و این مقاومت باید مورد پشتیبانی جدی همه نیروهای میهن‌دوست، صلح‌طلب، و ضدامپریالیست ایران قرار گیرد.”.

بدین گونه این رفقا نه تنها این ماجراجویی ها را در کل درست می دانند بلکه از ما می خواهند که از آن “پشتیبانی جدی” کنیم.

اشتباه این رفقا از درک سطحی آنها از مقوله “استقلال” ریشه می گیرد که فقط یک جنبه استقلال را برجسته می کند. این رفقا فراموش می کنند که جمهوری اسلامی با بردن اقتصاد کشور به زیر یوغ اسارت “بازار آزاد سرمایه” و با اجرای سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌‌المللی پول در واقع کشور ما را به نیمه مستعمره تبدیل کرده است. نمی توان امروز مبارزه  برای استقلال میهن را با مبارزه با سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی دیکته شده از طرف بانک جهانی و صندوق بین‌‌المللی پول جدا دانست. درک این مساله کلیدی برای درک مبارزه ضدامپریالیستی و حفظ استقلال در دوران کنونی بسیار حیاتی است.

و بیانیه ادامه می دهد که “اما نمی‌توان انکار کرد که […]، حاکمیت جمهوری اسلامی توانسته است مهم‌ترین اصل انقلاب، یعنی استقلال، را هم‌چنان به‌طور نسبی حفظ کند.” حتا اگر ما مقوله استقلال را به حفاظت از مرزها تقلیل دهیم باز باید گفت که جمهوری اسلامی با سیاستهای ضدکرد، ضدعرب، و ضدبلوچ بزرگترین سرچشمه ایجاد تجزیه طلبی در میهن ما بوده است. باید توجه داشت که اگر جمهوری اسلامی با سیاستهای شوونیستی خود زمین تجزیه طلبی را آبیاری نمی کرد دگر زمینی آماده برای کاشتن بذر تفرقه میان خلق ها توسط امپریالیسم وجود نداشت.

و در پایان به ناگهان این رفقا بطور مکانیکی به نتیجه شگفت آوری دیگری می رسند و می گویند که “دقیقاً در اینجا است که، به‌ ناچار و در عمل، دفاع از منافع ملی و استقلال کشور با ادامه مقاومت رهبری جمهوری اسلامی در برابر  یورش‌های نظامی و اقتصادی آمریکا و اروپا پیوند خورده است، و هیچ کس، با هیچ منطقی، نمی‌تواند در حال حاضر این دو مسأله را از هم جدا کند.”

به زبانی دیگر اگر ما به “منافع ملی و استقلال کشور”  علاقه مند هستیم راه دیگری به جز همراه شدن با جمهوری اسلامی نداریم!!؟؟؟

برای رعایت عدل باید یادآوری شود که این رفقا هیچ توهمی نسبت به ضدامپریالیست بودن، ضدآزادی بودن و ضدعدالت بودن رژیم خوشبختانه ندارند و سیاستهای نئولیبرالی اقتصادی رژیم نیز به هیچ وجه مورد حمایت این رفقا نیست. هر چند که پایان دادن به اقتصاد نئولیبرالی به عنوان یک جایگزین ترقی خواهانه و رهایی بخش در بیانیه اصلن مطرح نمی شود.

باید تاکید کرد که این بیانیه در بهترین حالت با درک نادرست از گفته لنین که باید از امیر افغان برای مبارزه با استعمارگران انگلیسی دفاع کرد با شرایط روز همخوانی ندارد.

در شرایط کنونی جهان با یکه تازی نئولیبرالیسم و پرخاشگری سرمایه مالی امپریالیستی که به دنبال تبدیل جهان به نومستعمره ی خود است نمی توان مضمون مبارزه ی ضد امپریالیستی را از مبارزه علیه اقتصاد سیاسی  نئولیبرال جدا ساخت.

موضع ضد آمریکایی رهبران جمهوری اسلامی، اگر صادقانه می بود، آنها می بایست با شرایط تبدیل ایران به نومستعمره ی کامل سرمایه مالی امپریالیستی بجنگند.

بنابراین تنها سیاست میهن دوستانه و ترقی خواهانه، مبارزه ی رهایی بخش از سلطه دیکتاتوری با پایه ریزی یک اقتصادی ملی- دمکراتیک است.

 

لینک بیانیه رفقای “مهر”:

خروج آمریکا از برجام، ایران بر سر دو‌راهی

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5954

 




اعتراض به سرکوب! 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۵ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۶ می ۲۰۱٨

 


روز جمعه چهارم خرداد ۱٣۹۷ ماموران امنیتی و انتظامی با یورش به جشن پنجاهمین سال تأسیس کانون نویسندگان ایران، مانع از برگزاری آن شدند. ساعاتی پیش از آغاز مراسم، نیروهای یادشده مکان برگزاری جشن و اطراف آن را محاصره و از ورود اعضای کانون و سایر دعوت شدگان جلوگیری کردند. ماموران سپس با استناد به حکم قضایی به مکان برگزاری مراسم هجوم برده و ضمن بازداشتن اعضای گروه تدارک جشن، اموال کانون شامل پوسترها، فلش‌ها و بشقاب‌های مزین به آرم کانون را که به رسم یادگار تهیه شده بود به غارت بردند.

چنین برخوردهایی که بیانگر نقض آشکار ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی است بی سابقه نیست؛ از آن میان می توان به ممانعت از برگزاری مراسم یادبود احمد شاملو، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و علی اشرف درویشیان در سال‌های اخیر اشاره کرد. یورش به مراسمی در مکانی خصوصی و بدون اعلام عمومی با حضور جمعی از نویسندگان، ناشران، هنرمندان و کنشگران فرهنگی و اجتماعی و قرق چندین ساعته‌ی یک منزل مسکونی و کوچه و خیابان اطراف آن نشان از تشدید اعمال سرکوبگرانه‌ی حکومت جمهوری اسلامی دارد. طُرفه این‌که چنین برخوردهایی در شرایطی صورت می‌گیرد که حکومت پس از اعتراض‌های مردمی دی‌ماه گذشته، مدعی به رسمیت شناختن حق اعتراض و تجمع مخالفان و معترضان شده بود. بدیهی‌ست کانون نویسندگان ایران که نیم قرن است در راه سانسورستیزی و دفاع از آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثنا، متحمل رنج‌ها و زخم‌های فراوان شده و حتی شماری از اعضای فعال و سرشناس خود را از دست داده است با چنین یورش‌هایی از ایفای نقش آزادی‌خواهانه و فرهنگی خود باز نمی‌ماند و نخواهد ماند. سرکوبگرانی که در نیم قرن گذشته کمر به نابودی کانون بسته بودند اکنون کجایند؟ کانون اما همچنان هست، پنجاه سالگی خود را پشت سر گذاشته، به حیات سرفراز خود ادامه می‌دهد و شادا که با نسل جوانِ نویسندگان آزادی‌خواه روز به روز شکوفاتر و شاداب‌تر می‌شود.

کانون نویسندگان ایران هجوم به مراسم یادشده، غارت اموال کانون و ایجاد مزاحمت برای ساکنان خانه، همسایگان، مدعوین و پیامد آن را که همانا چیزی جز سرکوب آزادی بیان و آزادی گردهمایی نیست، محکوم می‌کند. کانون برگزاری این گونه مراسم و گردهمایی‌ها را حق اولیه‌ی هر انسان و هر تشکلی می‌داند و از مجامع فرهنگی و اهل قلم و آزادی‌خواه در سراسر جهان می‌خواهد به برخوردهای سرکوبگرانه‌ی حکومت ایران اعتراض کنند و به دفاع از کانون نویسندگان ایران برخیزند.

کانون نویسندگان ایران
۵ خرداد ۱٣۹۷




رشد نبرد طبقاتي و وظايف لحظه

مقاله شماره: ۲۷ ( ۶ خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5944

مي توان پذيرفت كه پراكندگي مبارزات اعتصابي كارگران، معلمان، به سخني ديگر زحمتكشان يدي و فكري در ايران پايان مي يابد. نشان اين امر، آغاز مبارزه لايه هاي جديدي از زحمتكشان است كه تاكنون مي پنداشتند و اميدوار بودن‏ از سقوط در ورطه ي فقر مطلق بر كنار بمانند. با توسعه سريع اعتصاب كارگران راننده كاميون و كاميون داران زحمتكش در روزهاي اخير در كشور، عينيت رشد ژرفش نبرد طبقاتي در ايران انكار ناپذير است.

اين روند عجيب و خارج از انتظار نيست. علت اين امر تشديد استثمار نظام سرمايه داري در مرحله نئوليبرال آن است. هدف استثمارگرانه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي كه در برنامه ي “آزاد سازياقتصادي” خلاصه مي شود، به معناي نابودي كامل حقوق قانوني زحمتكشان است. اين سوداگران ميخواهند با ثروت اندوزي استثمارگرانه ي خود، مساله ي “مالكيت” را به طور بازگشت ناپذير به سود خود”حل” كنند.

به اين منظور سرمايه سوداگر مي كوشد زحمتكشان را قانع سازد تا داوطلبانه به تشديد استثمار خود تن دهند. مي كوشد به اين هدف از طريق تحميل ايدئولوژي حاكمان به محكومان دست يابد. مي كوشدمحكومانِ زحمتكش قانع شوند كه اگر قادر به تامين نيازهاي خود نيستند، علت را بايد در كم كاري و كمبود تخصص و ناتوانايي خود و نه در شرايط سلطه ي استثمار “سرمايه” جستجو كنند.

قانع نمودن ايدئولوژيكي زحمتكشان به تن دادن به دستمزد و شرايط برده وار كار روزانه، هفته و عمر،ازجمله در اشكال اجاره ي نيروي كار از طريق شركت هاي واسطه اي، و يا دامن زدن به رقابت ميان زحمتكشان و نابودي همبستگي ميان آن ها از طريق ايجاد بيگانه ستيزي و اختلاف هاي مذهبي و قومي عملي مي شود كه ابزارهاي سيطره ي نئوليبرالي در نظام سرمايه داري دوران افول هستند.

مقوله ي “اجاره ي نيروي كار” را اسلام ارتجاعي در ايران مقوله اي “مذهبي” اعلام مي كند و آن را«اقتصاد اسلامي» مي نامد! هم خوني «اقتصاد اسلامي» و نئوليبرال امپرياليستي داراي چنين ريشه ي ارتجاعي است.

در چنين شرايط است كه از يك سو روند ژرفش نبرد طبقاتي در ايران قابل شناخت مي گردد، ولي از سوي ديگر، امكان رشد خطري ايجاد مي شود كه در برخي از ابراز نظرهاي اخير (رفقا احسان، ابي، اميد)مطرح شده و خطري غيرقابل انكار است.

خطر «بر موج اعتراض مردم سوار شدن نيروهاي افراطي»، اجراي «سياست ضد آمريكايي حاكميت» را مسئول بحران دانستن، «اجراي خصوصي سازي “غيرواقعي”» را علت بحران قلمداد كردن به جاي مضمون نقض مالكيت توده ها، «هم گامي با روسيه و چين و ديگر كشورهاي درگير با آمريكا» را مسئول بحران دانستن و امثال آن. چنين نمونه ها نشان خطري عنوان مي شود كه به طور عيني در جامعه ي كنوني ايران قابل شناخت است.

 

بي ترديد سختي شرايط نبردِ نيروهاي چپ در دوران كنوني براي روشنگري وسيع در سطح كل جامعه و انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر، تاثير نقش مخرب مذهب ارتجاعي و سواستفاده ي آن از باورهاي مذهبي مردم و زحمتكشان ازجمله علل ايجاد شدن چنين وضعي در جامعه ايراني است. با وجوداين نبايد علت عمده ي ديگر را براي ايجاد شدن امكان خطر گرايش به راست در جامعه فراموش شود. وضعي كه در ابراز نظر رفقاي توده اي بسياري مطرح شده است. آن ها عقب ماندن شرايط ذهني را از رشد شرايط عيني براي چنين وضعي مسئول مي دانند.

نبرد طبقاتي و ژرفش آن در سال هاي اخير عمدتاً به طور ناخود آگاه و به طور عيني پيش مي تازد. درحالي كه ذهنيت راهبردي آگاهانه براي تجهيز مبارزه زحمتكشان يدي و فكري و لايه هاي خرده بوژوازي زحمتكش لنگ لنگان به دنبال آن مي رود. تضاد ميان سطح واقعيت عيني و عقب ماندگي ذهني انقلابي درروند رهايي بخش كنوني انكارناپذير و عنصر ايجاد شدن احساس خطري است كه “چپ” با آن روبروست!

ريشه ايجاد شدن اين احساس خطر را بايد در مطلق سازي روند اصلاحي براي تغييرات بنيادين نزد بخشهايي از طيف چپ در جامعه ارزيابي نمود كه با ناتواني چپ انقلابي در ارايه جايگزين راهبردي براي شرايط حاكم در ايران همراه و تكميل شده است! پيامد عقب ماندن رشد ذهنيت انقلابي از رشد عينيِ شرايط انقلابي و احساس خطر پا قرص كردن راست در ايران عمدتاً از ريشه ي مشتركي سيرآب مي شود : ناتواني چپ انقلابي در ارايه ي جايگزين براي شرايط كنوني!

گرچه ذهنيت راهبردي براي خروج ميهن مان ايران از بحران اقتصادي- اجتماعي كنوني گام هاي پرتواني برداشت است، نتواسته است با شفافيت و قاطعيت پرچم مبارزه ي اقتصادي را عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليسم برافرازد. در نتيجه، زحمتكشان و توده هاي مبارزه ستاره ي راهنماي ضروري را در سمت “چپ” صحنه ي نبرد آن چنان درخشان نمي يابد كه وجود آن براي اين مرحله از نبرد ضروري است.

نگرش انتقادي به «آلودگي هاي نئوليبرالي جوانان كارگر» و يا خطر كشانده شدن «اعتصاب كاميونداران» در ايران به راست، همانند نمونه ي آن «در شيلي» كه در ابراز نظرها مطرح مي گردد، به گفته ي ماركس، «اهرم ارزيابي و تصحيحِ شناخت» از واقعيت است- بايد باشد (ولفگانگ يانزن، دفاترماركسيستي ١٨/٣، ص ١٠٢). هدفِ انتقاد، «ترسيم ساختار ديالكتيكي شناخت در تجربه مشخص است،نفي ديالكتيكي شناختِ لحظه ي تاريخي به منظور ارتقاي آن به مرحله ي فراتر است» (همانجا).

 

بدون ترديد جز حزب توده ايران، هيچ جريان سياسي- تاريخي ديگر در ايران قادر نيست به پرسش پيش درباره ي مبارزه با خطر به راست كشانده شدن نبرد توده ها پاسخ علمي- انقلابي بدهد. اين وظيفه تاريخي در برابر حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد. وظيفه اي كه تاكنون متاسفانه از پاسخي شفاف و صريح برخوردار نشده است. تزلزل در اين زمينه انكارناپذير است و مي تواند كشنده و فاجعه بار از كار درآيد.

طرح نكردن استدلالي درباره ي ضرورت سكوت رهبري كنوني حزب توده ايران در برابر وظيفه ي روز نسبت به سرنوشت جنبش انقلابي، موجب دامن زدن به حدس و گمان درباره ي علت سكوت مي شود. همزمان اما به مانع اصلي بدل مي گردد، بتوان در بحث و گفتگو با توده ي مردم برنامه ي شايسته اي را براي خروج از بحران همه ي جانبه ايران يافت و آن را به پرچم مبارزه و ستاره ي راهنماي جهت گيري نبرد روز بدل نمود.

طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و استدلال براي صحتِ درستي آن براي مرحله ي كنوني نبرد به منظور پايان دادن به رژيم ديكتاتوري و تدارك نو و بازسازي اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه، مردمي-دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي ايران تنها از عهده ي حزب طبقه كارگر ايران بر مي آيد. كوتاهي در اين زمينه قابل بخشش نيست.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5944

٥ خرداد ١٣٩٧ – ٢٦ مه ٢٠١٨




جلوگیری از مراسم پنجاه سالگی کانون نویسندگان ایران 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۴ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۵ می ۲۰۱٨

 


ماموران امنیتی مانع از برگزاری مراسم ۵۰ سالگی کانون نویسندگان ایران شدند. این مراسم قرار بود روز جمعه در یک خانه ی شخصی برگزار شود.
به گفته ی برخی اعضای کانون نویسندگان و کسانی که قصد شرکت در این مراسم را داشتند، نیروهای امنیتی از صبح در خیابان‌های اطراف این خانه و خود آن حضور یافته و در نهایت مانع از برگزاری مراسم شدند.

رضا خندان مهابادی، نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، به کمپین حقوق بشر در ایران گفت پلیس پیش از برگزاری مراسم جشن پنجاه سالگی کانون، به محل برگزاری این جشن حمله کرد و همزمان با تفتیش خانه و توقیف بخشی از اموال کانون، مانع تشکیل جلسه شد.

رضا خندان مهابادی به کمپین گفت ماموران پلیس و وزارت اطلاعات، علاوه بر جلوگیری از برنامه کانون، بخشی از اموال و وسایل را با خود برده‌اند: «برای جشن پنجاه سالگی کانون، یک جلسه داشتیم، چون در اماکن عمومی به ما سالن نمی‌دهند، منزلی را برای این کار آماده کردیم ولی چند ساعت مانده به شروع برنامه، نیروی انتظامی و ماموران اطلاعات با ماشین‌ها خیابان را بستند، وارد خانه شدند و بعد از تفتیش و به هم ریختن مقداری از وسایل را بردند.»

کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این تشکل در اردیبهشت ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

اعضای کانون نویسندگان ایران قصد داشتند چهارم خرداد ۱۳۹۷ پنجاه ساله شدن تشکلشان را در مراسمی کوچک جشن بگیرند، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان به کمپین گفت ماموران از ورود اعضای کانون و مهمان‌ها به محل برگزاری مراسم جلوگیری کردند. این نویسنده مخالف جمهوری اسلامی گفت آزار و اذیت و حمله نیروهای امنیتی به مراسم کانون بی‌سابقه نیست و ماموران علاوه بر جلوگیری از برگزار شدن مراسم، معمولا قصد آزار و اذیت هم دارند.

رضا خندان درباره آزار و اذیت نهادهای امنیتی، به کمپین گفت: «عمدا و به قصد آزار تماس قبلی نمی‌گیرند، صبر می‌کنند همه کارهای مراسم انجام شود و بعد هجوم می‌آورند و محل را محاصره می‌کنند، در مراسم ختم علی اشرف درویشیان، یکی از اعضای کانون هم به همین شکل رفتار کردند.»

اکبر معصوم بیگی، نویسنده و مترجم و از اعضای کانون نویسندگان ایران نیز در واکنش به همین موضوع در کانال تلگرامی اش ماموران پلیس را نیروهای سیاهی و تباهی خواند که با یورش وحشیانه و غارت وسایل کانون، برگ سیاه دیگری بر کارنامه‌ی ننگ‌آلود و سراسر جنایت و سانسور و آزادی‌کشی خود افزودند.




چرا «بیانیه سوریه»؟ 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۴ خرداد ۱٣۹۷ –  ۲۵ می ۲۰۱٨

 


اخبار روز: روز چهارشنبه 29 فروردین ماه، بیانیه ای در تهران در محکومیت تجاوز هوایی سه کشور آمریکا، انگلستان و فرانسه به سوریه انتشار یافت. این بیانیه که خطاب به «هم وطنان آزاده و مردم صلح دوست جهان» امضای بیش از صد و هشتاد نفر از فعالین سیاسی را در پای خود داشت. بسیاری از چهره ها و فعالین سرشناس چپ ایران آن را امضا کرده بودند. این بیانیه با واکنش های متفاوتی روبرو شد و انتقادات و پرسش هایی را هم برانگیخت. اخبار روز با دکتر ناصر زرافشان یکی از امضاکنندگان این بیانیه، در مورد ضرورت صدور آن و پرسش هایی که برانگیخت گفتگو کرده است.
این بیانیه را در نشانی زیر در سایت اخبار روز می توانید بخوانید:
www.akhbar-rooz.com

اخبار روز: آقای زرافشان انتشار بیانیه در محکومیت حمله ی سه کشور غربی به سوریه با واکنش های متفاوتی روبرو شد، شما یکی از امضاکنندگان این بیانیه بودید، دلیل انتشار چنین بیانیه ای در این زمان چه بود؟

ناصر زرافشان: خیلی روشن است. دلیل انتشار چنین بیانیه ای همانطور که خود می گوئید حمله ی سه کشور غربی به سوریه بود. آیا انگیزه و مضمون چنین تجاوزاتی کمک به دموکراسی، کمک به مردم سوریه در تعیین سرنوشت خویش است؟

اخبار روز: اما منتقدان می گویند که این بیانیه، یک بیانیه ی یک جانبه است، و تنها به محکوم کردن اقدامات طرف غربی بسنده کرده است؟

ناصر زرافشان: مناسبت و موضوع این بیانیه حمله ی سه کشور غربی به سوریه بوده است نه تحلیل بحران سوریه یا شناسائی مسئول یا مسئولین جنگ خانمانسوزی که در این کشور جریان دارد. گوئی معامله ای در کار است مبتنی بر یک قرار قبلی نانوشته که هر اظهارنظری راجع به حوادث جاری منطقه باید بگونه ای باشد که «نه سیخ بسوزد نه کباب» و بنابر این اگر اعتراضی هم به حمله ی سه کشور غربی به سوریه بشود، ذهن شرطی شده ی گروهی مانند سگ پاولوف، به آنان حکم میکند که به قربانی تجاوز هم لگدی زده شود تا تعادل برقرار باشد. ادعای «استفاده ی دولت سوریه از سلاح شیمیایی» هم دستاویزی است برای حمله به این کشور، در واقع «اسم رمز» برای مداخله در سوریه است. گوئی بسیاری فراموش کرده اند که حمله به عراق هم با همین دستاویز صورت گرفت. امّا پس از اشغال هرجه برای یافتن سلاح کشتار جمعی که بهانه ی حمله به آن کشور بود جستجو کردند، کمتر یافتند.
سناریو اولیه برای سوریه این بود که با دستاویز استفاده ی دولت سوریه از سلاح های شیمیائی، منطقه ی پرواز ممنوعی در امتداد مرزهای سوریه با ترکیه ایجاد و سپس با استفاده از نیروی هوائی به همان شکل لیبی کار را یکسره کنند. امّا اکنون که نتوانسته اند در سوریه هم سناریوی لیبی را اجرا کنند و در مذاکرات هم پشت در مانده اند دست به واکنش های عصبی و انتقامی می زنند.
تولید کنندگان و فروشندگان اصلی و عمده‍ی سلاح های شیمیائی همین قدرت های غربی هستند که از یکطرف از فروش آنها کسب سود می کنند و از طرف دیگر با بهانه ی استفاده ی این یا آن کشور از این سلاح ها، برای تجاوزات خود توجیه می تراشند. استفاده کنندگان اثبات شده ی اینگونه سلاح ها هم گروه های راهزن و جنایتکاری هستند که با طرح آمریکا و پول شیوخ مرتجع عرب و کمک های لجستیکی سایر متحدین غرب در منطقه بوجود آمده اند. عده ای کلیشه های جعلی و مهندسی شده ی رسانه های امپریالیستی را وحی منزل تلقی می کنند امّا از خود نمی پرسند امریکا، انگلیس و فرانسه چه کاره ی جهانند که خود را در جایگاه داور رفتار دیگر کشورها قرار داده و از هزارها مایل فاصله کشورهای دیگر را به خاک و خون می کشند. این ها واقعیات جاری منطقه است. شیفتگان و منتظران جان به لب رسیده ی «مداخلات انساندوستانه ی امریکا» هم که با اسم مستعار و نقاب چپ، کلیشه های رسانه های امپریالیستی را در مقام انتقاد تکرار می کنند بهتر است به جای صادر کردن فتواهای بی پشتوانه و استدلال؛ بجای تأسف خوردن برای امضاء کنندگان بیانیه و بجای آه و افسوس های احساساتی، در تاریخ معاصر عرب و افت و خیزهای چند دهه ی اخیر پس از جنگ آن بیشتر مطالعه و تأمل کنند. این البته به مخاطبان بی غرض و کنجکاوی مربوط میشود که از واقعیات امور آگاه نباشند، امّا در مورد کسانی که از منابع مالی و رسانه ای وابسته به همان شیوخ مرتجع عرب تغذیه میشوند قضیه متفاوت است. افاضات برخی از اینان نقد و بحث شرافتمندانه و از روی عدالت خواهی، بیطرفی و کنجکاوی نیست. آنان از سرکوب و فقدان دموکراسی در نظام هائی مانند نظام حاکم در سوریه ناراحت نیستند، زیرا در برخی از مرتجع ترین کشورهای عرب که پشتیبان مالی بعضی از اینگونه «منتقدین» هستند، سرکوب و فقدان دموکراسی شدیدتر از سوریه است. اینان سرسپردگی خود به سیاست های امپریالیستی در منطقه و ناراحتی خود از محکومیت تجاوز را در پوشش فقدان آزادی و دموکراسی در سوریه استتار میکنند، مداخله ی خارجی جنایتکارانه و محکوم است، خواه در قالب سه کشور غربی، خواه در عفرین یا هر جای دیگر و ما همواره این مداخلات را به وسائل گوناگون و مناسبت های گوناگون محکوم کرده ایم.
در دوران استعمار کلاسیک نیز قدرت های استعماری – همین بریتانیا و فرانسه – با شعار «مأموریت متمدن کننده» مستعمرات را تسخیر و به غارت منابع آنها پرداختند. بدین گونه بود که بافت اجتماعی کشورهای مستعمره یک بافت سنتی، فئودالی یا قبیله ای و دولت های بومی آنها نیز ضعیف بود. امّا آیا میتوان این بافت سنتی و ضعیف آنها را “جواز” یا توجیه غارت این کشورها از سوی قدرتهای استعماری دانست؟ منتظران «مداخلات اسناندوستانه» امپریالیسم از عقب ماندگی، ارتجاع یا آزادی کشی در این کشورها ناراحت نیستند. آنان با پنهان کردن خود در پشت این معاذیر، میخواهند سرسپردگی به «شبه نظریه ها» و عملکردهای امپریالیستی را پنهان کنند. امپریالیسم بخاطر استبداد، ارتجاع یا عقب ماندگی برخی کشورهای دیگر با آنها سرستیز و جنگ ندارد. قصّه های کهنه را برای ما تکرار نکنید. امپریالیسم برای چپاول این کشورها و قراردادن آنها در نظام بین المللی تقسیم کار و منابع خود، تلاش می کند سلطه ی خود را بر این کشورها تحمیل کنند.

اخبار روز: نقش حکومت استبدادی سوریه که تظاهرات و فعالیت های مسالمت آمیز و دموکراتیک مردم این کشور را نپذیرفت، چه می شود؟

ناصر زرافشان: همه ی رژیم های این منطقه سرکوبگر و ضد مردم اند. سوریه هم یکی از اینها است امّا بدترین آنها نیست. در برخی از کشورهای عرب منطقه که وابسته ی امریکا هم هستند هنوز روابط «شبه برده داری» وجود دارد. مبارزه با این رژیم های سرکوبگر و پسمانده و کسب حقوق و آزادی های دموکراتیک وظیفه ای است که تاریخ بنا به ماهیت ذاتی این وظیفه آن را بعهده ی مردم این کشورها گذارده است. هیچ نیروی خارجی ذاتاً صلاحیت انجام این ضرورت تاریخی را ندارد. امّا مشکلی که ایالات متحده و وابستگان منطقه ای آن با سوریه دارند «استبداد و خودکامگی» این رژیم نیست؛ بلکه این است که در صف بندی نیروها در منطقه در کنار آنان و سیاست های منطقه-ای شان نیست. اگر ایالات متحده بدلیل سرکوب آزادی و دموکراسی با دولت های این منطقه سر ستیزه داشت همان گونه که پیشتر هم گفتم باید قبل از هر چیز تکلیف خود را با نزدیک ترین رژیم های وابسته به خودش مانند عربستان و سایر شیخ نشین های خلیج-فارس روشن کنند که هنوز با بافت عشیره ای هزاره های پیش کانون و «جعبه ی تقسیم» انواع اعتقادات پسمانده و توحش آمیزی است که بستر رشد امثال طالبان و داعش است.
موضع و سیاست امریکا نسبت به کشورهای مختلف خاورمیانه به هیچ وجه از روی ماهیت سیاسی – اجتماعی این رژیم ها و رفتارشان با مردم خود تعیین نمی شود. موضع و سیاست امریکا نسبت به کشورهای خاورمیانه زیر تأثیر سه عامل نفت، روسیه و پشتیبانی از حضور اسرائیل در منطقه تعیین میشود: رقابت با چین و روسیه و تلاش برای محدود کردن منطقّ نفوذ آنها، تأمین عرضه ی مداوم و بی وقفه نفت و امنیت اسرائیل سه محوری هستند که سیاست و مواضع امریکا را در خاورمیانه تعیین میکنند. شعارهائی هم که در زمینه ی دموکراسی و حقوق بشر میدهند پوشش و توجیه تراشی برای مداخلات آنها و فریب عوام است. سرسپردگان منطقه ای امریکا هم در روابط خود با این کشور کوچک تر و زبون تر از آنی هستند که در تعیین این مواضع و سیاست ها نقش و دخالتی داشته باشند. آنها برای حفظ رژیم و تأمین امنیت خود نیز دست به دامان امریکا هستند. نفت این کشورها بهای حمایت واشنگتن است.

اخبار روز: چپ های کشور ایران در مورد سوریه، که حکومت ایران عملا خود را درگیر آن کرده است، باید چه سیاستی داشته باشند، آیا نباید با حضور نظامی جمهوری اسلامی در آن جا مخالفت کنند؟

ناصر زرافشان: مجادله در باره ی سوریه عموماً در دو جهت مخالف یکدیگر و در این باره جریان دارد که آیا رژیم سوریه باید بماند یا برود. یکی در جهت حمایت و دفاع از این رژیم و دیگری از موضع مخالفت با این رژیم و سرنگونی آن گفتگو میکند. در حالی که ماده‍ی اصلی بحث و اصل مسئله جای دیگری است که نادیده گرفته شده و کمتر از آن گفتگو میشود و اتفاقاً جواب این سوال و مبنا و معیار سنجش درستی یا نادرستی این موضع گیری های موافق و مخالف هم هست:
دموکراسی پدیده ای درون زا است که در نتیجه ی تحولات طبیعی و درونی بلند مدت یک جامعه و تأثیرات متقابل تضادها و نیروهای درونی همان جامعه در یکدیگر، یعنی در روند رشد تاریخی آن تحقق پذیر است و از اینرو سرنوشت هر کشور باید در نهایت با تحولات طبیعی و درونی همان کشور تعیین شود. دموکراسی اتومبیل، پوشاک، یا روژ لب و لاک ناخن نیست که بتوان آن را از خارج وارد کرد بلکه یکی از برآمدهای رشد و تحول تاریخی جامعه است. به همین گونه با هواپیماهای بمب افکن و موشک و بمب های فسفری هم نمی توان به کشورهای دیگر دموکراسی صادر کرد. تجربه ی «دموکراسی و حقوق بشر»ی که ایالات متحده و ناتو به افغانستان و عراق و لیبی صادر کردند شاهد این مدّعا و جلوی چشم همه ما است، اگر خود نخواهیم چشمان خود را بر آن ببندیم. قذافی هر ابلیسی بود چون از بطن جامعه عشیره ای و چهل تکه ی لیبی بیرون آمده و حاصل تلاقی تضادهای قومی، مذهبی، عشیره ای و اجتماعی این جامعه بود، توانسته بود مانع چندپارگی آن کشور و کشت و کشتارهای بی معنا (و مهندسی شده ای) شود که پس از دخالت خارجی در این کشور براه افتاد و دیدیم و می بینیم که با سرنگونی آن رژیم بوسیله ی نیروی خارج از دینامیسم طبیعی حرکت و تغییر جامعه لیبی، اکنون سالها است مداخله گران نتوانسته اند این جامعه پاره پاره را مجدداً جمع کنند، سرنوشت هر کشوری را باید مردم آن کشور تعیین کنند. بنابراین ما بنا به اصول و دستگاه فکری خود خواهان پایان دادن به دخالت و حضور نظامی همه ی طرف های درگیر در سوریه برای فراهم شدن شرایطی هستیم که مردم این کشور خود بتوانند در مورد سرنوشت و آینده ی خود تصمیم بگیرند. امّا مسئولیت این فاجعه ی انسانی هم بعهده ی کسانی است که ابتدا دخالت در امور این کشور را آغاز کردند.

اخبار روز: با این ایده موافق هستید که باید درخواست پایآن دادن به حضور نظامی همه ی طرف های درگیر در سوریه و پذیرش انتخابات آزاد در آن کشور از سوی حکومت و مخالفانش را راه حلی برای خروج از بحران فعلی دانست؟

ناصر زرافشان: گمان می کنم در پاسخ دو سوال پیشین، پاسخ این پرسش را هم داده باشم. پایان دادن به حضور نظامی نیروهای خارجی و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت هر کشور برای مردم همان کشور نه تنها در سوریه بلکه برای همه ی مناطق بحرانی دیگر حکم عقل و خرد و اصول به رسمیت شناخته شده ی حقوق بین الملل است. باز کردن پای قدرتهای خارجی به منطقه و نظامی کردن منطقه خطرناک و خیانت در حق مردم است، زیرا تنها در شرایط صلح و آرامش و بدون دخالت خارجی است که هر یک از ملت های منطقه میتوانند در مورد سرنوشت خویش تصمیم گیری کنند. امّا چه کسانی از نظامی کردن خاور میانه و خلیج فارس سود می برد؟ انصافاً آیا جز کشورهای بزرگ تولید کننده ی سلاح که قراردادهای فروش صدها میلیارد دلاری با کشورهای نفتی منطقه می بندند از این امر سود می برند؟




گفتگو میان توده‌ای ها، دودِ سیاه یا دودِ سفید؟
نویسنده: امید

به نظر ما، مساله وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران، که تنها تحت کنترل رهبری کنونی تحقق خواهد یافت، دارای دو مرحله ی به کلی متفاوت است. یکی مرحله ی وحدت نظری- تئوریک بر سر ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم و مبتنی بر آن پذیرش ضرورت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است

در این مرحله،، آن را مرحله ی پیش از وحدت تشکیلاتی باید نامید، می توانند و باید توده ای ها مواضع نظری- تئوریک و اساسنامه ای خود را روشن سازند و با شفافیت اعلام کنند؛

مرحله وحدت تشکیلاتی، به معنای تقاضای عضویت مجدد فرد فرد مبارزان است در حزب توده ایران. در این مرحله شفاف بودن گذشته ی مبارزاتی هر فردی برای حزب و ارگان های رسمی آن اجتناب ناپذیر است. به طور قطع رهبری حزب در این زمینه و بر پایه موازین اساسنامه ای رفتار خواهد نمود.

“توده ای ها”

 

سخن روز شماره: ۲۵ (۵ خرداد ۱٣۹۷)

پیش درآمد

در واتیکان، شیوه دیرینه و مرسوم برای انتخاب رهبرکاتولیک های جهان (مقام پاپ اعظم ) این است کههمه ی اسقف های اعظم از اقصی نقاطِ جهان درکلیسای بزرگ واتیکان جمع شده و جلسه می گذارند تا ازمیانِ خود یک کشیش عالیرتبه و واجدِ شرایط را به عنوان رهبر مذهبی مسیحیان جهان انتخاب نمایند و تازمانی که پاپ انتخاب نشده باشد، از دودکش کلیسا جهت اطلاع انبوهِ مردمی که گرداگردِ کلیسا با چشمانی نگران تجمع کرده اند، “دود سیاه” را به نشانه اینکه جلسه مشورتی اسقف های اعظم جهان هنوز به نتیجه لازم نرسیده، بیرون می دهند. از قضا در جریان انتخابِ پاپ بندیکت شانزدهم- رهبر اسبقِ کاتولیک های جهان، این تشریفات 3-4 روز به طول انجامید تا آنکه مردمِ واتیکان درپی مشاهده دودهای سیاهِ متوالی,بالاخره موفق شدند با شادمانیِ خاصی، بالاخره خروجِ “دود سفید” را از دودکش کلیسای بزرگ واتیکان به نشانه “خبرِ انتخابِ پاپِ جدید” مشاهده نمایند.

 

آیا روند “گفتگو میان توده ای ها” که به شهادت انبوه نوشتارهای گذشته و با پیشگامی رفقای سایت مهر و توده ای ها کلید خورده و اکنون وارد مرحله نوینی شده، می تواند نقش تاریخ ساز خود را ایفا نماید؟

“توده ای” کیست و عنوانِ ” توده ای ها” به چه کسانی اطلاق می شود؟ آیا تنها رفقای درون تشکیلات،توده ای محسوب می شوند و دراین صورت تکلیفِ “همهٔ رفقا و رزمندگانِ راه طبقهٔ کارگر که در دهه‌های اخیر و به‌ ویژه پس ازضربهٔ ددمنشانه به حزب دردههٔ ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند” و در اسناد حزبی مکررا به “وحدت”فراخوانده شده اند، چه می شود؟

آیا ادامه این گفتگوها و ایجاد همگرایی میان توده ای های خارج از تشکیلات حزبی به خودی خود کافی است؟ جایگاه و نقش رفقای رهبری حزب در این گفتگوها و فرجام نیک یا بدِ آن کجاست؟

متر ومعیارِ اصولی و دستور جلسه منطقی برای آغاز جدی و چندجانبه این گفتگوها با هدف ایجاد همگرایی و برقراری وحدت نظری و عملی میان “توده ای ها” کدام هاست؟

آیا با ادامه این روند، از “دودکش” گفتگو میان توده ای ها “دودِ سفید” خارج خواهد شد وهمه اعضا و هواداران حزب با شعف و شادی و همچون تنی واحد، مبارزه سازمان یافته و موثر خود را برای سعادت و بهروزی خلق های تحت ستم ایران رقم خواهند زد؟…

 

تا کنون به برخی ازاین پرسش ها در کنار انبوهِ اسناد حزبی ومقالاتِ نامه مردم (ارگان مرکزی حزب)، وهمچنین توسط رفقای سایت های مهر و توده ای ها، و نیز در لابلای نظرات ابرازشده توسط رفقا آرش، درویش، احسان، محسن، ابی، ناهید، و… دیگران پاسخ هایی داده شده و البته این امر نیاز به مطالعه یکپارچه دارد که اکنون به همت سایت توده ای ها فراهم آمده است. نگارنده این سطور نیز پیش ازاین در حدّ بضاعتِ خود، درلابلای نظرات یا مقالاتی چون: “رفقاخلق در انتظار شماست!” ویا درنظری با عنوان”نقدها را بُوَد آیا که عیاری گیرند؟“، به نکاتی اشاره داشته است اما این نوشتار می کوشد در پیِ رشد و تکاملِ گفتگوهای جاری، به بویژه به برخی پرسش هایِ تازه مطرح در چند بخش متوالی پاسخ دهد.

 

یادآورمی شود ایده اولیه تهیه چنین نوشتاری یکماه و نیم پیش شکل گرفت و بتدریج به نگارش در آمد اما بنا بر ملاحظاتی، در وقت خود تکمیل وانتشار نیافت. اکنون بخشِ نخستِ این نوشتار که به بررسی دیدگاه های حزب توده ایران درباره “وحدت توده‌ای ها” اختصاص دارد، تقدیم رفقا می گردد. پیشاپیش همه رفقای خود را به تصحیح خطاهای اندیشه وقلمِ نگارنده ومشارکت مسئولانه دربحث فرامی خوانم.

 

دیدگاه حزب توده ایران درباره وحدت توده‌ای ها

رفقای کادر رهبری حزب توده ایران که در پیِ یورش هایِ وحشیانه دهه 60 با تلاشِ فراوان توانسته اند از وجودِ مادّی و معنویِ حزب طبقه کارگر ایران صیانت وپاسداری کنند و انتشارِبی وقفه و موفقِ نامه مردم (ارگان مرکزی حزب) را در کارنامه خود دارند، تا کنون در قالب اسناد مصوب حزبی، برخی دیدگاه ها و نظرات خود را در باب مقوله “وحدت توده ای ها” درمیان گذاشته اند. ازمیان اسناد مصوّبِ سال های اخیر، دو سند بیش از همه جلب توجه می نماید که برای تبیین موضوع بحث در زیر به آن ها استناد و اشاره می گردد:

 

در بند21 از “سند کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت 75مین سالگردِ تاسیسِ حزب توده ایران” می خوانیم:

“حزب تودۀ ایران در بحث‌های سال‌های اخیر میان نیروهای چپ درباه ماهیتِِ یکحزبِ چپ تأکید داشتهه یک حزبِ رزمندهٔ انقلابی با داشتن ماهیتِ طبقاتیِ روشن و بنیادهایِ نظریِ مشخص شکل می‌گیرد و نمی‌تواند همانند جبهه گسترده از نظریات و سیاست‌هایِ متفاوت (مانند سازمان آزادی‌بخش فلسطین) عمل کند که در آن طیف‌های گوناگونِ نظری- سیاسی گِردِ هم می‌آیند و برای رسیدن به یک برنامۀ مبارزاتیِمشترک مذاکره می‌کنند. چنین تجربیاتی در سال‌های اخیر بارها در دیگر نیروهایِسیاسی کشور تجربه شده است که نتیجهٔ آن را به‌روشنی می‌توان دید.
ساختارِ حزب ما همچنان بر پایهٔ اصل مرکزیتِ دموکراتیک استوار است. ما ضمنِاعتقادِ عمیق به حقوق اعضا و هوادارانِ حزب برای بیانِ آزادِ نظرهایشان در ساختارهای حزبی و حقِ انکارناپذیر آنها در تعیینِ سیاست و برنامهٔ مبارزاتیِ حزب معتقدیم که رازِ ماندگاریِ حزب در ۷۵ سال گذشته، علاوه بر ریشه‌های عمیقِ مردمی آن که عمده‌ترین عامل است، نظم واعتقادِ تشکیلاتیِ رفقا و هوادارانِ حزب و پاسداری آنها از اصل مرکزیتِ دموکراتیک بوده است.
شرایطِ کنونی کشور، اوج‌گیری بحران رژیم ضدمردمی ولایت فقیه، و سربلند کردن جنبشِ اعتراضیِ توده‌ها می‌طلبد که صفوفِ حزب بیش از پیش تقویت گردد و انسجامِسازمانیِ آن ارتقا یابد. حزب تودهٔ‌ ایران متعلق به همهٔ کسانی است که به وظیفهٔ تاریخی حزب طبقهٔ کارگر، و آرمان‌ها و برنامهٔ حزب باورمندند. حزب ما مشتاقانه امید به بازگشت و فعالیتِ همهٔ رفقا و رزمندگانِ راهِ طبقهٔ کارگر دارد که در دهه‌های اخیر و به‌ویژه پس از ضربهٔ ددمنشانه به حزب در دههٔ ۶۰، به دلیلِ دشواری‌هایِ پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلاتِ حزبی دور مانده‌اند.

حزب ما به همهٔ وفاداران به آرمان‌هایِ طبقهٔ کارگر نیاز دارد تا بتواند هرچه قدرتمندانه‌تر پرچم پرافتخارِ حزبِ ارانی‌ها، روزبه‌ها، رحمان هاتفی‌ها، و فاطمه مدرسی‌ها را برافراشته نگه دارد. آغوشِ حزب تودۀ ایران برای همهٔ کسانی که اساسنامه و برنامهٔ مبارزاتی حزب تودهٔ ایران را در راه طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد در کشور می‌پذیرند باز است. حزب تودۀ ایران خانۀ تمامِ کسانی است که جز پیروزیِ طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهاییِ میهن از بندهای استبدادِ قرونِ وسطایی و استقرارِسوسیالیسم آرزو و اندیشهٔ دیگری ندارند. قدرتِ ما در وحدتِ ماست.” (به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۰۹، ۱۲ مهرماه ۱۳۹۵)

به باورِ نگارنده و موافقت همه رفقای توده ای، بر این سند تاریخی کلمه ای نه میتوان و نه باید افزود زیرا که بیان و لحنِ آن، به حد کافی و شافی و معرّفِ “دردِ مشترک” همه توده ای ها به ویژه در برهه کنونی است. سند اذعان دارد که جمع قابل توجهی (اگر نگوییم انبوهی) از رفقای توده ای در پی یورش های دهه60 به طور ناخواسته از صفوفِ تشکیلاتِ خود بازمانده اند و کمیته مرکزی حزب در اعلامی رسمی، همچون پدری خردمند، آغوشِ خود را به روی همه باورمندانِ به سوسیالیسم و اساسنامه و برنامه مصوب حزب باز می نماید.

و اما رهبری حزب سه سال و نیم پیش ازآن، درسند مصوب کنگره ششم حزب با عنوان “سی سال از یورش وحشیانه رژیم ولایت فقیه برای نابودی حزب توده ایران می گذرد“، نگاهی نسبتا متفاوت به مقوله وحدت توده ای ها از خود ارائه داده بود. مستند نگارنده برای این متفاوت بودن، نقدهای متعددی بود که با انتشار این سند در برخی سایت ها و نشریات توده ایانعکاس یافت که نگارنده الزاما با همه آن ها موافق نبوده، اما پرسش مهمی را در ذهن خود دارم که امیدوارم پاسخ آ نرا بیابم .

ابتدا پاراگراف مربوط به بحث را به نقل از سند در زیر می خوانیم:

” ما درسال گذشته با فراخوان‌های گوناگونی برای “وحدت حزب” روبه‌رو بوده‌ایم. ویژگی این فراخوان‌ها نفیِ کاملِ وجودِ حزب توده ایران و کمیته مرکزی منتخب آن و جا انداختنِ این نظر بوده است که، پدیده‌یی به نام “حزب توده ایران” وجود خارجی ندارد، و تنها “طیف‌های گوناگون توده‌ای” با نظرهای سیاسی مختلف پیرامون نشریه‌ها و پایگاه‌های اینترنتی معینی وجود دارند، و راهِ “وحدت حزب توده ایران” از مسیر مذاکرات میان این گروه‌ها و “طیف‌ها”ی رنگارنگ می‌گذرد. بدیهی است که پیام وحدتی که در آن عملاً وجود حزب توده ایران و کمیته مرکزی منتخب کنگره‌های سوم، چهارم، پنجم، [و طبعاً در دنباله آن‌ها کنگره ششم] حزب توده ایران به کلی نفی شده است و تاریخ حزب توده ایران با یورش رژیم جنایتکار ولایت فقیه، در بهمن ماه ۱۳۶۱، پایان یافته تلقی می‌شود، را نمی‌توان از سر دلسوزی و با هدف دستیابی به وحدت حزب ارزیابی کرد…” (به نقل از نامه مردم، شماره 915، 7 اسفند ماه1391)

رفیق درویش در ابراز نظر اخیر خود به درستی می نویسد: “واقعیت تلخی است که حدود دو دهه شاهد پدیده‌ای هستیم که در تاریخ حزب توده ایران بی‌سابقه است. یعنی وجود افراد، گروه‌ها و سایت‌هایی که توسط توده‌ای‌های مومن به آرمان‌های حزب اداره می‌شوند که ارتباطی با تشکیلات حزب توده ایران ندارند…”

درشرایط کنونی که روند گفتگوهای جاری با حضور محسوس یا نامحسوس رفقای عزیزی از”نشریه ها و پایگاه های توده ای” نظیر مهر، نویدنو و توده ای ها میرود تا به تعبیر رفیق لنین”کوه های یخ را از جا بکند و راه را به همه نشان دهد”، با مطالعه این بخش از سند، این پرسش مطرح می شود که فراخوان سال گذشته (یعنی سال1390) در سند مزبور، اولا از سوی کدام “گروه ها و طیف های رنگارنگ” مطرح شده و ثانیا چرا تنظیم کنندگان سند از این”نشریه ها و پایگاه های اینترنتی معین” که هدفشان از فراخوانِ وحدت، “نفیِ کاملِ وجودِ حزب توده ایران و کمیته مرکزیِ منتخب آن و اعلام پایان تاریخ مصرف حزب در پی یورش های دهه 60” بوده، نامی نبرده اند؟

و ثالثا چرا انبوه مخاطبان سند مذکور و خوانندگانِ پرشماری که با اشتیاق زیادی مطالب ارگان مرکزی و اسناد حزبی را مطالعه می کنند، نباید با اسامی و ماهیت این “سایت های معین” که وجود حزب و تاریخ و سنن و اسناد مصوب و کمیته مرکزی منتخب ارگان های صلاحیتدار حزبی را کلا نفی می کنند، به عنوان جریان های خائن به طبقه کارگر ایران آشنا نشوند؟

اگرچه شخصا به فرجام گفتگوهای جاری میان توه ای ها خوشبین و امیدوار هستم، لیکن از آنجا که درنهایت یک پای ثابت گفتگوی سازنده میان توده ای ها رفقای کادر رهبری حزب خواهند بود و یا باید ( بهتراست و یا ای کاش) باشند، امیدوارم رفقای رهبری به هر طریق ممکن با شفاف سازی پیرامون این موضوع، گامِ امیدوارکننده ای بردارند و به هر نحوی که صلاح می دانند، پل ارتباطی خود را با گفتگوهای جاری برقرار سازند و به نحوی که خود صلاح می دانند، با رهنمودهایی سازنده، این روند را مورد حمایت خود قرار دهند.

رندی تعریف می کرد: شبی در کوچه ای تاریک و در زیر یکی از تیرهای برق روشن، فرد جوانی به ظاهر دنبالِ چیزی می گشت. عابری از راه رسید و از او پرسید: دنبال چیزی می گردید؟ می توانم به شما کمک کنم؟ آن فرد جواب داد: بله دسته کلیدم را گم کرده ام. عابر پرسید: بفرمایید حدودا کجا گم کردید تا کمک تان کنم؟ فردجوان پاسخ داد: راستش را بخواهید من دسته کلیدم را زیر آن یکی تیربرق گم کردم ولی چون چراغش سوخته آمده ام زیر این تیر برقی که چراغش روشن است!

بی تردید، “توده ای هایِ مومن” که نشریه ها و پایگاه هایِ اینترنتی را اداره می کنند ویا آن ها را می خوانند و رفیق درویش به آن ها اشاره دارد، بیشمارند. امروز هر “توده ای واقعی” می داند که بدون وحدت ایدئولوژیک و مبارزه سازماندهی شده در زیر چتر و نام پرافتخار حزب توده ایران راه به جایی نخواهد برد و چیزی جز سراب و بیراهه و کژراهه دشمنانِ طبقاتی انتظارش را نمی کشد.

در بخش بعدی این نوشتار، به این پرسش به جایِ رفیق درویش خواهم پرداخت که : “کدامیک از سایت‌هایی که خود را «توده‌ای» معرفی می‌کنند، در موضوع «وحدت» جای دارند؟ به گمانم پرسش مهمی است…

پایان

تاریخ: 1 خرداد 1397