تجمع اعتراضی کارگران در برابر شورای نگهبان 

• تجمع اعتراضی کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی در اعتراض به تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه در برابر شورای نگهبان برگزار شد. در این تجمع کارگران خواهان جلوگیری از دست درازی دولت به اموال کارگران شدند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲ اسفند ۱٣۹۶ –  ۲۱ فوريه ۲۰۱٨

 


در تجمع اعتراضی کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی که با هدف اعتراض به تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه برگزار شد. تجمع‌کنندگان اعلام کردند: حق درمان کارگران جزء اموال عمومی کشور نیست و هر کس این دو را با هم خلط می‌کند، از حقوق اطلاعی ندارد و جایش در مجلس شورای اسلامی نیست.

به گزارش خبرنگار ایلنا، از ساعت ۹ صبح امروز (چهارشنبه ۲ اسفندماه) تجمع اعتراضی کارگران مقابل ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی آغاز شد.

در این تجمع که چند صد نفر از کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی حضور داشتند، با هدف اعتراض به تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه برگزار شد.

حاضران در تجمع با در دست داشتن پلاکاردهایی از یک طرف اعتراض خود را به تصویب این بند نشان دادندو خواستار آن شدند که جلوی دست‌اندازی به اموال کارگران گرفته شود.

فراخوان این تجمع توسط اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری و کانون عالی شوراهای اسلامی کار، چند روز پیش منتشر شد و تشکل‌های کارگران و بازنشستگان استان‌های مختلف از این تجمع اعلام حمایت کردند.

رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری در تجمع امروز کارگران و بازنشستگان گفت آنچه در صندوق درمان سازمان تامین اجتماعی وجود دارد از پول همین کارگران و زحمتکشان جمع شده است، واریز حق درمان کارگران به خزانه‌داری دولت خلاف اصل ۵٣ قانون اساسی است. حق درمان کارگران جزء اموال عمومی کشور نیست و نخواهد بود و هر کس که این دو را با هم خلط می‌کند، از حقوق اطلاعی ندارد و جایش در مجلس شورای اسلامی نیست.

وی با بیان اینکه بهتر است که دولت به‌جای اموال کارگران؛ اموال وزارت بهداشت و صندوق‌های بیمه‌ای تحت نظر خود را به حساب خزانه‌داری واریز کند، گفت: ما نمی‌دانیم چرا با وجود اعتراضات مکرر بازهم عده‌ای با وزیر بهداشت در عدم اجرای قانون (اصل ۵٣ قانون اساسی) همراهی کردند؟! این باید برای ما روشن شود که چرا چنین حرکتی علیه ضعیف‌ترین اقشار جامعه انجام شده است؟! این مجلس، مجلسی است که ضعفا را می‌زند و از قدرت در مقابل آنها حمایت می‌کند. چراکه همانطور که گفتم اجرای قانون بر زمین مانده، و آنچه که وزیر بهداشت دنبال می‌کرده، عملی شده است؛ آنهم به منظور ادامه اجرای طرح ورشکسته تحول نظام سلامت.

رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری با بیان اینکه قانون به صراحت گفته است که هزینه‌های حوزه درمان سازمان تامین اجتماعی باید توسط خودِ این سازمان اداره شود، افزود: مجلسی که فقرا به آن راه پیدا نکنند و طرفداران ثروت در آن بر سر کار بیایند، نتیجه‌اش همین می‌شود که اجرای قانون دست‌کم گرفته می‌شود. امروز وزیر بهداشت نه در جایگاه وزیری بلکه در جایگاه رئیس‌جمهوری نشسته است.

رئیس کانون عالی کارگران بازنشسته سراسر کشور از دیگر سخنرانان این مراسم بود. وی گفت: تاکنون کارگران بازنشستگان در مقابل دست‌اندازی‌ها سکوت کرده‌اند اما دیگر نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم.

علی‌اصغر بیات با اشاره به انتقال منابع درمان تامین اجتماعی به خزانه‌داری کل گفت: با تصویب بند «ز» تبصره ۷ لایحه بودجه، کارگران و بازنشستگان باید کاسه گدایی به دست بگیرند چراکه همه اموال آنها قرار است غارت و به حساب دولت واریز شود.

وی ادامه داد: تاکنون کارگران و بازنشستگان در مقابل برخی دست‌اندازی‌های دولتی سکوت کرده‌اند اما دیگر نمی‌توانیم دست‌روی دست بگذاریم و اجازه دهیم هر طور که می‌خواهند اموال ما را به یغما ببرند.

بیات با بیان اینکه در حال حاضر سه میلیون و اندی بازنشسته تامین اجتماعی در کشور وجود دارد، گفت:‌ این تعداد را در هر عددی ضرب کنیم به این نتیجه می‌رسیم که حداقل هفت میلیون نفر مستمری‌بگیر تامین اجتماعی در سراسر کشور زندگی می‌کنند که دولت باید به معاش آنها توجه کند. حالا دولت نه تنها این وظیفه حداقلی را انجام نداده بلکه قصد دارد اموال آنها را به یغما ببرد.

بیات در ادامه گفت: ۷۰ درصد از بازنشستگان تامین اجتماعی حداقل‌بگیر هستند؛ بقیه هم دریافتی‌شان در مرز حداقل است. سوال اینجاست که همسان‌سازی وعده‌ داده شده چه شد؟ پس چرا اجرایی نشد؟ آقایان که وعده‌ها را عمل نکرده‌اند با چه جراتی می‌خواهند به اموال بازنشستگان و کارگران دست‌درازی کنند؟!

اکبر شوکت (عضو هیئت امنای سازمان تامین اجتماعی) آخرین سخنران تجمع امروز کارگران و بازنشسشتگان مقابل شورای نگهبان بود. وی گفت: جناب آقای خدایی از یکشنبه سیاه سخن گفتند من هم اضافه می‌کنم که دو یکشنبه سیاه داشتیم. یکشنبه سیاه اول روزی بود که سعید مرتضوی در مجلس آن جنجال‌ها را به پا کرد و یکشنبه سیاه دوم تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه بود. این بار اما رئیس‌جمهوری یکشنبه سیاه را برای ما تکرار کرد و دلسوزترین اقشار جامعه که همین کارگران هستند را عزادار سازمان تامین اجتماعی کرد.

شوکت افزود: همین کارگران تورم ۵۰ درصدی را به خاطر بی‌لیاقتی مدیران تحمل کردند و حالا درد دیگری به آن اضافه شد. امروز دست‌اندازی تنها به اموال ما نیست بلکه دست انداختند و می‌خواهند کت ما را هم دربیاورند. اگر عده‌ای در وزارت بهداشت عرضه اجرای طرح تغییر تحول سلامت را ندارند، چه کار به اموال کارگران دارند که هزینه‌های سرسام‌آور درمان به آنها تحمیل شده؟ همین حالا یک عمل آپاندیس که در گذشته با صد هزار تومان انجام می‌شد دیگر با کمتر از ۹۰۰ هزار تومان و یک میلیون تومان انجام نمی‌شود. لذا ما بیش از این اجازه نمی‌دهیم که صورتمان را با سیلی سرخ نگه دارند. این بار اگر سیلی جدیدی بزنند از صورت ما خون می‌ریزد و ما اجازه نمی‌دهیم که بیش از این صورت ما خونی شود. جناب آقای روحانی؛ کارگرانی که ۷۰۰ یا ٨۰۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند، نباید مورد ظلم و تبعیض قرار گیرند امروز سایر صندوق‌ها نیز اوضاع مساعدی ندارند و آنها هم به گل نشسته‌اند.

شوکت افزود: طرح تغییر و تحول سلامت، منابع دولتی را به خاک سیاه نشاند و حالا می‌خواهند منابع کارگران را هم به همان سرنوشت چار کنند. آقای وزیر بهداشت هر بلایی که بر سر ما آوردید بس است. شما از سال ۶۹ تا به حال از دوره‌ای که بر سر کار آمدید سرانه درمان ما کارگران را پرداخت نکردید و حالا هم می‌خواهید ماده ۴۲ و ۴٣ قانون تامین اجتماعی را هوا کنید.




از اصلاحات با انقلاب دفاع مي كنيم!

دبيرملي حزب كمونيست فرانسه، پيئر لارنت، در ارتباط با تشديد نبرد طبقاتي در فرانسه پس از سركار آمدن ماكرون مي گويد: «ما آنقدر به اصلاحات علاقمنديم كه بارها براي تحقق آن انقلاب كرده ايم»!

او خواستار ايجاد كردن «فضاي مشترك» براي گروه هاي چپ در فرانسه است كه با حفظ مواضع و سازمان خود براي هدف هاي مشترك برزمند.

مبارزه عليه توسعه ي سياست رياضت اقتصادي كه ماكرون دنبال مي كند، و عواقب آن براي بسياري كه به او بااميد به بهبود شرايط راي داند در همين چند ماه قابل شناخت و لمس شده است، يكي از اين فضاها است كه بايد چپ با استفاده از همه ي امكان هاي ارتباط جديد در آن فعال باشد.

صحنه ي ديگر نبرد، مبارزه براي دمكراسي است. لارنت خواستار مبارزه براي سياسي تر شده توده ها است.

اين مبارزه اي است عليه برنامه ارتجاع در فرانسه براي ايجاد بي تفاوتي در جامعه نسبت به مبارزه اجتماعي كه به منظور نفي امكان تحقق بخشيدن به سياست مردمي دنبال مي شود. او اين برنامه را توطئه اي عليه دمكراسي مي نامد. ارتجاع مي كوشد آن چنان عمل كند كه توده ها به اين نتيجه برسند كه كاري از دستشان ساخته نيست. پيامد آن زدگي از سياست و مبارزه ي اجتماعي و كناركشيدن توده ها از مبارزه براي دستيابي به اكثريت در مجلس ملي، پارلمان ها محلي، شهرداري ها و انتخاب رياست جمهور است.

همين برنامه را ارتجاع براي تضعيف سازمان هاي كارگري و مدني- دمكراتيك به كار مي گيرد. سياست تقسيم كن و حكومت كن در مراكز كارگري، در محلات و شهرداري ها دنبال مي شود.

 

اشتراك وظيفه ي نيروهاي چپ در ايران!

گرچه شرايط نبرد طبقاتي در فرانسه و ايران به كلي متفاوت است، مي توان به سهولت نكته مشترك را با نبرد طبقاتي در فرانسه يافت. اين نكته مساله اشتراك وظيفه ي نيروهاي چپ در ايران است. بايد مركز ثقل اين وظيفه، يا به بيان لارنت «فضاي مشترك» را در شرايط مشخص ايران شناخت و بيرون كشيد و بر سر آن به توافق رسيد. به اين منظور بايد بر سر دو تضادي كه در جامعه ايراني ميان توده ها و حاكميت برقرار است، به توافق رسيد.

تضاد روز با سرشتي دمكراتيك براي پايان دادن به ديكتاتوري. و تضاد اصلي در اِعمال ”اقتصاد سياسي اسلامي“ كه برنامه آن در اطاق هاي فكر سازمان هاي مالي امپرياليستي تنظيم شده است، يعني سياست خصوصي سازي و نابودي همه ي قوانين ملي براي حفظ نيروي كار زحمتكشان كه به آن آزادسازي اقتصادي نام نهاده اند.

مبارزه هوشمندانه براي حل دو تضاد روز- عمده و اصلي، يعني مبارزه براي دفع شرايط حاكمي كه نمي خواهيم، مي تواند تنها هنگامي داراي سرشت تجهيز كننده و سازمان دهنده براي مبارزه توده ها داشته باشد، كه با ارايه برنامه جايگزين به آن ها، به سخني ديگر برنامه برپايي ”آنچه كه مي خواهيم“ همراه باشد.

توده ها در مبارزات اخير در ماه دي وپس از آن نشان دادند كه شرايط حاكم را نمي خواهند و آماده نبرد براي دفع آن هستند، پرچم مبارزه را براي آنچه كه مي خواهند به دستشان دهيم: مبارزه عليه ديكتاتوري و مبارزه عليه اقتصاد سياسي وارداتي امپرياليستي!




”هزارها درد بي درمانِ جنبشِ تحول اجتماعي“
رابطه ي مبارزه اتحادي با ”برنامه حداقل كارگري“

 

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۶ (۲ اسفند ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

به درستي مي توان گفت كه جنبش رهايي خواهي در ايران با ”هزاران درد بي درمان“ دست بگريبان است!

تاريخ هستي طولاني انسان، بغرنجي تجربه امروز مبارزان ترقي خواه ايران را مورد تاييد قرار مي دهد. يكي از عمده ترين سويه هاي نبرد انسان تاريخي براي ممكن ساختن ادامه حيات، نبرد براي برطرف ساختن اين دردها است!

زنده ياد احسان طبري در توصيف زيبا و استه تيكي علت اين نبرد ”به ظاهر“ نابرابر انسان را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ ترسيم مي كند و ريشه ي آن را ناشي از تضادي مي داند كه انسان براي حل آن، امروز هم مي رزمد: «با مغزي خواب آلود و رؤيا باف، حقير و ناتوان وارد اين كارگاه شگرف شد. انساني كه كمي بهتر از يك بوزينه درك مي كرد ..».

طبري «نابرابر» بودن شرايط نبرد انسان براي شناخت «طبيعت و خود به مثابه ي پاره اي از طبيعت» را در طول تاريخ در اين «تضاد» متمركز مي داند كه «مابين ظرفيت دماغي و استعداد معرفتي او و پيچيدگيِ حيرت انگيز جهان پيرامون، تضادي عميق وجود داشت: طبيعت در جنبش دائمي است و او ميل دارد همه چيز را براي مشاهده و مداقه خود متوقف سازد، طبيعت متنوع است و او ميل دارد همه چيز را همانند تصور كند تا دركش آسان تر گردد، طبيعت بي نهايت است و او مي تواند محدود را بفهمد، طبيعت تو در تو است و او خوش دارد در سطح به غلطد، طبيعت رقص مغشوشي از پديده هاست و او مي خواهد همه چيز را در هماهنگي قواعد و قوانين بگنجاند، طبيعت سرشار از هزارها راه و مجراست و او مي خواهد همه چيز را در آن مجاري اندكي كه خود مي شناسد سير دهد. ..».

پيامد اين تضاد را آموزگار توده اي ها علت سردرگمي ها و سرگيجه ها مي داند و آن را «طبيعي» ارزيابي مي كند: «طبيعي است كه خرافه و سفسطه، تعميم هاي عبث، دعاوي دروغ، احكام مجعول، جهان بيني هاي خيالي، كوره راه ها و سرگيجه به مثابه حقايق جاويد و ازلي تلقي شد ..».

همين مضمون را زنده ياد طبري در شعر زندان خود با عنوان ”فرسايش در خزان“ نيز ترسيم مي كند:

«روزگاري گذشت بر ما دراز، سراسر رمز و راز، پر نشيب و فراز. زمين چرخان بود و خورشيد تابان، زمان در دوران ابدي خويش غلتان، نبات به سامان بود و رودها روان، بادها همچنان وزان، بلبلان نغمه خوان و گل ها الوان، و ما آب در هاون كوفتيم ساليان. آسمان را شيار مي زديم و زمين را به آيش رها، قرن ها در پي آب تيره گونِ خضر دويديم به سر و به پا، پياله هاي تهي در دست هامان در گردش بود و به صداي سفالين شان دل خوش بوديم. ..».

 

طبري اما نبرد را بي ثمر و عبث نمي داند. آن را «طبيعي» ارزيابي مي كند، اما همانجا در ”انديشه هائي پراكنده دربارهء انسان و زندگي“، خوشبيني تاريخي خود را مستدل مي سازد. او اين استدلال را حتي در آغاز رساله ي خود قرار مي دهد و از زبان «آدمي زاد»ي كه بر بلنداي «صخرهء مه آلود» قرار مي گيرد، و آن را فرياد مي زند:

«آي قواي كور طبيعت، كور خوانده ايد، به خردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصهء تكامل ميلياردها سالهء ماده ام و لذا نيروي عظيم درك و دگرگون كردن در من نهان است. من از ژرفاي اين درهّ هاي نمناك و تاريك تا بالاي قبهء پرلمعان خورشيد بالا خواهم يازيد.»!

آموزگار توده اي ها اين خوشبيني تاريخي را نزد «ما آدمي زادگان» متكي بر «شورش گري» و «كنجكاوي» و ممارست مي داند و در ”با پچپچه پاييز“ (٦) آن را ترسم مي كند: «.. تكرار تمرين است و در تمرين زرگري و ريزه كاريِ ياخته ها و گويچه ها و دگرگوني .. پژواك در اندرون من است. .. مي خواهيم از توري جاذبه بگذريم و به لامكان صعود كنيم. .. ما آدميزادگانيم: شورش گرانِ كنجكاو، مورانِ خردمند، قافله اي كش پايان نه.»

 

 ديالكتيك ماترياليستي اسلوب شناخت ماركسيستي

وظيفه ي اين سطور توضيح مضمونِ ديالكتيك ماترياليستي نيست كه فردريش انگلس آن را «علم روابط و پيوندها و .. حركت و تكامل» مي نامد و آموزگار توده اي ها، زنده ياد هوشنگ ناظمي (امير نيك آيين)، صداي آزاد مردم ميهن ما در ”پيك ايران“، در كتاب ارزشمند خود مي آموزد و باري ديگر در دست مطالعه دارم. وظيفه، توضيح سيستماتيك قوانين ديالكتيكي انديشه نيست كه نقش آن را مي توان در آثار اين رفيق خواند و لذت برد. و يا در بررسي كاركرد انسان در طول هزاران ساله تاريخ بشري در علم انسان شناسي (آنتروپولوژي) آموخت.

 

وظيفه، پاسخ به اين پرسش است كه تحت تاثير چه عاملي انسان دچار سردرگمي مي شود براي يافتن پاسخ علمي درباره ي جايگاه تاريخي- گذرايي و سرشت پديده ها كه پيامد آن، ناتواني در يافتن راه كار واقع بينانه، علمي- انقلابي براي تغيير بنيادين شرايط حاكم بر پديده است؟

 

مي دانيم كه انسان هنگام عمل- پراتيك توجه اصلي خود را به موضوع اصلي كار متوجه مي سازد. براي نمونه هنگام دروي محصول، توجه اصلي متوجه چگونگي در دست داشتن داس، به كار گرفتن آن، بغل كردن و دسته كردن گندم و غيره است. در عين حال اما حواس انسان متوجه اين نكته نيز است كه ضمن كار، با خطري روبرو نشود. براي نمونه، ماري او را نگزد (حيوان نيز با كيفيتي ديگر از همين شيوه پيروي مي كند).

به سخني ديگر، حواس و توجه انسان در پراتيك كه متوجه كار اصلي است، در عين حال به طور غير عمده و جنبي، متوجه ي جوانب ديگر روند كار خود نيز است. به عبارت ديگر، در ذهن انسان در حين پراتيك، ”كليت“ پديده ي در پيش رو مورد توجه است و بايد باشد.

بدين ترتيب ديده مي شود كه كشف اسلوب ديالكتيك ماترياليستي، شناخت روند واقعي- ماترياليستي هستي است. دستاورد بزرگ بانيان سوسياليسم علمي، كشف اين اسلوب و آزاد سازي آن از پيرايه هاي ذهني و ماوراء طبيعي است. اين گام كه با بيان زنده ياد طبري در پيش نشان داده شد، گامي تاريخي است كه دستيابي به آن نياز به رشد جامعه بشري به سطح نظام سرمايه داري و ظهور انديشمندان غول آسا با نام ماركس و انگلس داشت.

بدين ترتيب، درك ماترياليست ديالكتيكيِ واقعيت تنها با توجه به ”كليت“ واقعيت ممكن مي شود. آن جا كه انديشه به ”كليت“ پديده، يعني به بخش عمده و آگاهانه و موضوع اصلي كار- پراتيك و همچنين به همه ي سويه هاي جنبي كه در لحظه ي حاضر در سايه در پراتيك قرار دارد، توجه دارد، قادر مي شود ارزيابي نزديك به واقعيت را از پديده ارايه داده و دچار سردرگمي نگردد.

تناسب ديالكتيكي هنگام پراتيك ميان توجه شعور و آگاهي انسان به بخش عمده و غيرعمده در پديده در شرايط لحظه تاريخي، داراي دو ويژگي است: يكي- هيچ گاه يك سويه و مطلق گرانه نيست؛ و ديگري- از هيچ دگمي پيروي نمي كند و با هشياري تغيير شرايط را مورد توجه قرار داده و در صورت لزوم پراتيك را با تغيير شرايط متحول مي سازد. «طبيعت در جنبش دائمي است»، امري كه براي جامعه انساني نيز صادق است!

 

بازگرديم به بحث مشخص كه در نوشتارهاي ديگر نيز به آن پرداخته و سويه هايي از آن مورد توجه قرار گرفت.

براي نمونه از ديدگاه برشمرده شده ي ديالكتيك ماترياليستي، مساله ي مبارزه ي اتحادي حزب توده ايران را ”براي جلب طبقات ديگر متحد در مبارزه ي ضد استبدادي و ضد امپرياليستي“ مورد بررسي قرار دهيم.

 

امروز رفيق ناشناخته اي در ابرازنظري كه انتشار يافت، به مساله «روانشناسي توده ها» اشاره دارد و آن را به مثابه تغيير شرايطي ارزيابي مي كند كه توجه به آن براي تعيين سياست اتحادي حزب توده ايران و احياناً ايجاد تغيير در آن، پراهميت است.

اين رفيق با اشاره به «جو رواني كه طي اين چند سال گذشته آگاهانه بوجود آورده اند»، اولويت مبارزه توده اي ها را در «منزوي نمودن» اين نيروها مي داند. او اين نيروها را «نيروهاي نزديك به طبقه كارگر در حاكميت» مي داند، اما هشدار مي دهد كه با سياست نادرست خود، از خود در جامعه و نزد مردم سلب اعتماد كرده اند. اين عنصر جديدي است كه مي توان مشابه آن را در ارزيابي ارايه شده در اعلاميه اخير كميته ي مركزي حزب به مناسبت سي و نهمين سالگرد انقلاب بهمن نسبت به نيروهاي اصلاح طلب مشاهده كرد.

در اعلاميه گفته مي شود: «تحولات دهه هاي اخير نشان داده است كه با سازش و مماشات با مستبدانِ حاكم نه تنها مشكلي از كشور ما حل نخواهد شد، بلكه تنها به طول عمر رژيم استبدادي ياري رسانده مي شود و راه براي تحولات دمكراتيك در ايران مسدود مي ماند.».

وظيفه ي اين سطور ارزيابي از مضمون نظر رفيق ابرازنظر كننده و يا اعلاميه كميته مركزي حزب نيست. وظيفه، اشاره به تغيير شرايطي است كه به دنبال پراتيك نادرست «نيروهاي نزديك به طبقه كارگر در حاكميت» در ايران اتفاق افتاده است. اين سويه از واقعيت را شايد بتوان هنوز سويه اي ”جنبي“ و در سايه قرار داشته ارزيابي نمود. نمي توان اما اهميت تغيير آن را براي پراتيك حزب طبقه كارگر در شرايطي نفي نمود كه در اعلاميه پيش گفته كميته مركزي در ارتباط با شرايط حاكم بر كشور در سي و نهمين سالگرد انقلاب، با شرايط «دوران آغاز جنبش مردمي در سال ٥٥ و ٥٦» يكي ارزيابي مي شود و رفيق نظر دهنده نيز اين نكته را در پايان نوشتارش چنين فرموله مي كند: «البته حركت توده ها در دي ماه گذشته، حسابي آن ها را بي اعتبار نمود، ولي كافي نيست»!  در نوشتار ديگري در نامه مردم، اين جريان ها به عنوان ”نيروهاي هميشه در اشتباه“ توصيف مي شود.

 

خب، با توجه به «روان شناسي توده ها» و «جو رواني» ايجاد شده، نمي تواند اعلام ”همكاري“ حزب طبقه كارگر ايران با اين نيروها، به دعوت از آن ها براي ”همكاري“ با جنبش ضد ديكتاتوري تغيير يابد كه در اعلاميه فوق مطرح مي شود؟ به نظر مي رسد كه پاسخ مثبت باشد!

تفاوت اين دو بيان زياد نيست. اما تغييـر شرايط و تناسب قوا را قابل شناخت مي سازد. اِعمال چنين تغيير در بيان، يك گام خودپسندانه و متكبرانه نيست، گرچه مي توان هسته اي از غرور را در آن مورد تاييد قرار داد. اين غرور به جاست. زيرا مبتني بر شناخت علمي، شناخت ماركسيستي- توده اي است.

 

پايبندي و تعهدِ جانبدارانه نسبت به اين شناخت، امري انقلابي است، زيرا براي تغيير بنيادين شرايط مي كوشد و بايد بكوشد. لذا تغيير بيان خواستي ذهني نيست. گامي عيني و ضرورتي تاريخي است. از درون اين ضرورت تاريخي است كه معرفت به مضمون ديالكتيك ”جبر و اختيار“ به دست مي آيد.

انقلابي بودن سرشت اسلوب ديالكتيك ماترياليستي در اين نكته نهفته است كه گذرايي بودن پديده را به ثبوت مي رساند. از ديدگاه تئوري شناخت، انديشه غيرديالكتيكي ازجمله نزد ”اصلاح طلبان“ و لايه هاي ديگر خرده بورژوازي از اين رو نمي تواند خودجوش و بل بداهه به شناخت ديالكتيكي نايل شود، زيرا دل به پديده اي كه مي شناسد بسته است. آنچه آشناست، «چسبندگي» (اط) دارد. «همه چيز را براي مشاهده و مداقه خود متوقف [مي]سازد»، سكون را درك مي كند، تاريخي- گذرايي بودن را برنمي تابد!

شيوه ي دل بستن به ”سكون“  و ”ثبات“ نزد بورژوازي در انطباق است با منافع آن در نظام سرمايه داري كه مي خواهد آن را ابدي سازد، تا استمرار دستيابي به منافع خود را تامين كند! ”غيرانقلابي“ بودن انديشه و ايدئولوژي بورزوازي در دوران افول نظام استثمارگر اتفاقي تيست!

او كه تنها منافع لحظه را براي ارزيابي خود در نظر مي گيرد، نمي تواند خودجوش سرشت انقلابي انديشه ي ديالكتيكي را درك و به آن علاقمند گردد. بايد براي اين انديشه نزد بورژوازي ملي و ميهن دوست ايران، نزد خرده بورژوازي گرفتار در چنگال سرمايه داري كلان داخلي و متحدان جهاني نئوليبرال آن، آگاهانه و هدفمند كوشيد و اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك را تفهيم نمود. بايد ضرورت تاريخي پذيرفتن اين برنامه را قابل شناخت ساخت كه حفظ منافع محقانه كنوني او با پايان يافتن شرايط كنوني، با پايان يافتن ديكتاتوري و اقتصاد سياسي امپرياليستي حفظ و او از ورشكستگي نجات داده خواهد شد. اين يك روند فرهنگي- آموزشي طولاني و بغرنج است كه بايد هم امروز به آن پرداخت!

 

از اين روست كه نقش انديشه ي ديالكتيكي در بيان نظري و در پراتيك براي شناخت اين نيروها از واقعيت كمك و ضروري است، براي رشد شناخت و معرفت آن ها از واقعيت اجتناب ناپذير است. وظيفه بيان تغيير توسط نيروي انقلابي، يك وظيفه ي تاريخي است و نه برتري جويانه. غرور نهفته در آن، غروري انقلابي، رهايي بخش است!

طبري در بحث درباره ي استه تيك كه به آن پيش تر در نوشتاري اشاره شد، سرشت استه تيك اين غرور را در رابطه ميان «زيبا و والا» بيان مي كند. «زيبا و والا» تبلور تحقق يافتن آن چيزي است كه زمان و شرايط تحقق آن فرارسيده است. «والا كه در نقطه مقابل فرومايه، پست و مبتذل قرار دارد، پديده اي ست كه در انسان احساس اوج گرفتن روح و برتري يابي او بر امور ناچيز و محقر و عادي ايجاد مي كند و قدرت نبرد آزمائي را در وي تقويت مي نمايد. والا با زيبا پيوند دارد و هر دوي آن ها محصولات مثبت ”آرمان استه تيك“ انسان در دوران معين تاريخ است.»

 

با گام هاي آگاهانه ي متكي بر انديشه ي علمي، بر انديشه ي ديالكتيكي ماترياليستي است كه طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران گام به گام جاي خالي راهبردي را در جنبش كنوني مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي پر مي كند. اقدامي كه براي هدايت جنبش اجتناب ناپذير است.

 

رابطه ي مبارزه ي اتحادي و برنامه حداقل كارگري

بازگرديم به مساله مبارزه ي اتحادي حزب طبقه كارگر كه بررسي آن وظيفه اين سطور است. پرسش مركزي در اين زمينه، رابطه ي وظيفه ي اتحادي حزب توده ايران عليه ديكتاتوري با سياست مستقل طبقاتي حزب طبقه كارگر، رابطه با ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) است.

نكته اي كه هنوز در همه بعدها و سويه هاي آن مورد توافق مشترك توده اي ها نيست. هنوز هستند رفقاي كه رابطه ميان مبارزه ي اتحادي را با سياست مستقل حزب توده ايران مورد توجه قرار نمي دهند. براي نمونه هنگامي كه هزارها درد بي درمان عيني براي تحقق بخشيدن به مبارزه ي اتحادي حزب ذكر مي شود، به امكان حل آن با كمك سياست مستقل حزب انديشيده نمي شود و چه بسا ميان اين دو وظيفه تضادي غيرقابل حل تصور مي گردد.

براي اين انديشه، دو وظيفه ي دمكراتيك و سياسي- سوسياليستي حزب دو پديده ي مجزا از هم هستند كه چه بسا حتي در برابر قرار دارند. رابطـه ميان مبارزه ي دمكراتيك و ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران كه زنده ياد جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ ترسيم مي كند، شناخته و دريافته نيست.

اين در حالي است كه يكي از مهم ترين مصوبه هاي ششمين كنگره ي حزب توده ايران در سال ١٣٩١، تاكيد بر ضرورت ايحا «پيوند» ميان مبارزه ي صنفي- دمكراتيك و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي حزب طبقه كارگر  ايران است. ژرفش روزانه نبرد طبقاتي در جامعه در تائيد اين ارزيابيِ پراهميت و در  نقطه مقابل نديدن رابطه ميان وظيفه ي اتحاد و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران است. به جرنت مي توان گفت كه موفقيت مبارزه براي اتحاد نيروهاي ضد ديكتاتوري، در گروي تفهيم سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران به اين متحدان قرار دارد.

 

اجازه دهيد براي به ثبوت رساندن اين ”تز“، انديشه را گام به گام در جهت درك ساختار اين ”رابطه“ تعميم بخشيم.

خوشبختانه نظراتي كه ”آزادي“ را مقدم بر ”عدالت اجتماعي“ مي پنداشتند و مي خواستند مرحله انقلاب ايران را از ملي- دموكراتيك به مرحله بورژوا- دمكراتيك به قهقرا سوق دهند، براي نمونه نزد ”راه توده“، از نفس افتاده اند. هنگامي كه فرشاد مومني نيز در كتاب ارزشمند خود «آزادي» را «ميوه شيرين عدالت اجتماعي» مي نامد، ديگر نيازي براي اثبات درستي يك پارچگي و وحدت اين دو مقوله به توده اي هاي هوشمند وجود ندارد.

بدين ترتيب، توافق بر سر مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه يكي از مصوبه ي پراهميت ششمين كنگره ي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، ميان توده اي ها قطعي به نظر مي رسد. رفيق علي عمويي نيز در مصاحبه اي كه با عليرضا رجايي دارد و در ”ايران فردا“ انتشار يافته، مرحله ي انقلاب ايران را ملي- دمكراتيك مي نامد.

تعريف ششمين كنگره حزب توده ايران از ”مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب“ اما براي بسياري، ازجمله بسياري از متحدان احتمالي در نبردِ ضد ديكتاتوري مبهم است، انتزاعي توخالي است! آن را هيولايي مي پندارند كه نزديك شدن به آن گويا به معناي نابود شدن است. چگونه مي توان اين توهم را شكافت و شفافيت و روشني در تاريكي برقرار نمود؟ آيا طرح برنامه ي مورد نظر حزب توده ايران براي اين مرحله كه بخش هاي بسياري از آن بدون نام مشخص آن طرح شده است، كمك براي آن نخواهد بود كه اين متحدان با شناخت مضمون علمي و پخته ي آن و آشنا شدن با استدلال هاي پرصلابت درباره ي درستي و در عين حال قابل تصحيح بودن آن در جريان پراتيك، از وحشت مبهم خود نجات يابند و انتزاع توخالي براي آن درك شود؟

 

به آن نسبت كه حزب طبقه كارگر در توضيح و تفهيم برنامه اقتصادي- اجتماعي براي مرحله ملي- دمكراتيك كه ”برنامه حداقل كارگري“ حزب طبقه كارگر است موفق تر و شفاف تر عمل كند، به همان نسبت نيز راه حل دردهاي بي درمان عيني را در مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي هموارتر مي سازد. كوربين در انگلستان شيوه ديگري را به كار نمي گيرد!

ديالكتيك كاركرد نظري- پراتيك انقلابي حزب توده ايران در اين زمينه از درون ديالكتيك ”جبر و اختيار“ قابل درك است. جبر شرايط سلطه ي بلامنازع نظام سرمايه داري وابسته در ايران را تنها مي توان با اختيار آگاهانه ي آموزش از ديالكتيك ماترياليستي نابود ساخت. اين وظيفه در برابر تك تك توده اي ها و به طريق اولي در برابر مسئولان حزبي قرار دارد.

برطرف ساختن تزلزل در تصميم گيري تنها با تكيه بدون خدشه بر اسلوب ماركسيستي- توده اي ممكن است. گفتگوي رفيقانه و انتقادي در اين زمينه كمك است. به قول رفيق عزيز آرش، «آستين ها را بالا بزنيم» و راه را براي بپاخواستن شبح هاي سلاح به دست، بگشايم! زمانِ به صليب ميخ شدن بيش از حد طولاني شده است!

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4970







درگیری خونین دراویش با نیروهای امنیتی در خیابان پاسداران تهران 

• بنابر گزارش ها در درگیری های گسترده میان دراویش و نیروهای امنیتی ۳۰۰ نفر دستگیر شده و سه پاسدار و دو بسیجی نیز به قتل رسیده اند. نیروی انتظامی معترضین را پراکنده کرده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱ اسفند ۱٣۹۶ –  ۲۰ فوريه ۲۰۱٨

 


سخنگوی نیروی انتظامی از کشته شدن دو بسیجی در جریان ناآرامی‌های دوشنبه شب خیابان پاسداران تهران میان دراویش گنابادی و نیروهای انتظامی خبر داد. منابع دیگر از قول او خبر کشته شدن سه مامور نیروی انتظامی را اعلام کرده‌اند.

به گزارش منابع خبری مختلف، در درگیری ‌دوشنبه شب (۳۰ بهمن/ ۱۹ فوریه) میان نیروهای انتظامی و دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران، سه مامور نیروی انتظامی و دو بسیجی کشته شده‌اند.
خبرگزاری ایلنا صبح روز سه‌شنبه از قول سعید منتظرالمهدی، سخنگوی نیروی انتظامی خبر کشته شدن دو بسیجی را اعلام کرده است.
این در حالی است که خبرگزاری ایرنا دوشنبه شب از تایید کشته شدن سه تن از نیروهای ناجا (نیروی انتظامی جمهوری اسلامی) از قول همان منبع خبر داده بود.
خبرگزاری تسنیم نیز در گزارش صبح سه‌شنبه خود خبر از کشته شدن سه مامور پلیس و دو بسیجی داده است.
بر اساس گزارش ایلنا همچنین ۳۰۰ نفر از دراویش گنابادی نیز در جریان این درگیری‌ها دستگیر شده‌اند.
منتظرالمهدی به ایلنا گفته: «بین آنان [دستگیرشدگان] رانندگان خودروهای مرگ (اتوبوس و سمند) و نیز ضاربان و عناصر اصلی بودند.»

این در حالی است که دوشنبه شب تنها از یک “خودروی مرگ” خبر آمده بود و فیلم‌های منتشرشده از محل حادثه نیز یک اتوبوس را نشان می‌داد که به میان نیروهای انتظامی می‌راند.
به گفته سخنگوی نیروی انتظامی یکی از بسیجیان کشته‌شده توسط خودروی سمند زیر گرفته شده و بسیجی دیگر با ضربات سلاح سرد کشته شده است.
بر اساس گفته‌های منتظرالمهدی، تا ساعت چهار و نیم صبح سه‌شنبه نیروهای انتظامی در محل بوده‌اند و در این ساعت به گفته او “محل آشوب و خیابان‌های اطراف پاکسازی شد”.

دوشنبه شب در جریان تجمع دراویش گنابادی مقابل کلانتری ۱۰۲ خیابان پاسداران که یکی از رهبران دراویش در آنجا بازداشت بوده، میان نیروهای انتظامی و تجمع‌کنندگان درگیری رخ داد.
کسری نوری، یکی از دراویش که در محل حضور داشت، شب گذشته به دویچه‌وله گفت: «الساعه من در گلستان هفتم هستم. دقایقی پیش به ما حمله کردند. بسیاری از … را گرفتند. ما دفاع کردیم. فعلا این‌ها باز ما را محاصره کرده‌اند. در هرصورت ممکن است که به ما دوباره حمله کنند.»

اکانت توییتر “مجذوبان نور” که خبرهای مربوط به دراویش گنابادی را پوشش می‌دهد نیز دوشنبه شب خبر داده بود که عده‌ای از معترضان مورد اصابت گلوله قرار گرفته‌اند.
منتظرالمهدی سخنگوی نیروی انتظامی در کانال تلگرامش نوشته است: «برخی دراویش در حال تهیه کوکتل مولوتوف بودند و برخی با شمشیر رجزخوانی می‌کردند».

دراویش گنابادی سال‌هاست که در ایران هدف سرکوب و ارعاب حکومت قرار دارند. بسیاری از آنان در سال‌های گذشته به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی”، “تبلیغ علیه نظام”، “تشویش اذهان عمومی”و “اختلال در نظم عمومی” بازداشت و زندانی شده‌اند. آن‌ها بارها از محاکم بین‌المللی تقاضا کرده‌اند که پیگیر حقوقشان باشند.




اعتصاب یکپارچه کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز 

• کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز از ساعات اولیه صبح امروز در اعتراض به عدم پرداخت سه حقوق ماههای آذر و دی و بهمن دست به اعتصاب زده و اقدام به تجمع در برابر کارخانه و در داخل آن کردند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۹ بهمن ۱٣۹۶ –  ۱٨ فوريه ۲۰۱٨

 

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز به اتحادیه آزاد کارگران ایران، آنان از ساعات اولیه صبح امروز در اعتراض به عدم پرداخت سه حقوق ماههای آذر و دی و بهمن دست به اعتصاب زده و اقدام به تجمع در برابر کارخانه کرده و بمدت دو ساعت با مسدود کردن دربهای ورودی مانع ورود و خروج به آن شدند.

بنا بر این گزارش، بدنبال تداوم این تجمع و احتمال بسته شدن جاده اهواز – خرمشهر که بخشی از آن از مقابل شرکت گروه ملی فولاد اهواز میگذرد، کارگران اعتصابی این شرکت تجمع خود را به داخل کارخانه کشاندند و با توجه به اینکه هیچ یک از مسئولین شرکت حاضر به پاسخگوئی به خواستهای کارگران نشدند آنان تا لحظه تنظیم این خبر (ساعت ۱۴ ظهر) همچنان در اعتصاب هستند.

کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز هم اکنون سه ماه دستمزد معوقه دارند و با توجه به نزدیک شدن به هفته های پایان سال مصرانه خواهان دریافت دستمزدهای معوقه خود هستند و اعلام کرده اند تا همه حقوقهای معوقه پرداخت و دیگر مطالباتشان بر اورده نشود دست از اعتصاب و اعتراض بر نخواهند داشت.

بنا بر اظهار کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز، کارفرمای این شرکت علاوه بر عدم پرداخت حقوق کارگران، بیمه های آنان را نیز از آذر ماه سالجاری به این سو به صندوق سازمان تامین اجتماعی واریز نکرده و همین امر باعث شده سازمان تامین اجتماعی از تمدید دفترچه های درمانی کارگران خودداری کند. همچنین سرویسهای ایاب و ذهاب کارگران هم مختل شده و کارفرما از حدود یکماه پیش به بهانه کاهش هزینه ها از حدود ۱٣۰ سرویس موجود کارخانه برای ایاب و ذهاب کارگران، ۵۰ سرویس را تعطیل و همین مسئله مشکلات بسیاری را برای کارگران ایجاد کرده است.

بنا بر این اظهارات، بدلیل عدم پرداخت بموقع حقوق کارگران گروه ملی فولاد اهواز، کارگران این شرکت بزرگ تولیدی برای گذران زندگی با این شرایط که اقساط این وامها بطور مستقیم از حقوق پرسنل کسر و به حساب بانک واریز شود اقدام به دریافت وام از بانک ملی مستقر در شرکت کرده اند اما کارفرما اقساط این وامها را از حقوق کارگران کسر و به حساب بانک واریز نکرده است و همین امر باعث شده ، بانک مذکور حساب کارگرانی را که اقدام به دریافت وام کرده اند مسدود نماید. علاوه بر این، کارفرما در یک دزدی آشکار دیگر از حقوقهای کارگران، از خرداد ماه سالجاری اقدام به انعقاد قرارداد بیمه تکمیلی با بیمه البرز کرده است، اما علیرغم کسر ماهیانه مبلغ این بیمه از حقوق کارگران، وجوه را به حساب شرکت بیمه البرز واریز نکرده و به همین دلیل این شرکت بیمه هیچگونه سرویس دهی به کارگران انجام نمیدهد.

کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز، در اعتصاب امروزشان خواستهای خود را به شرح زیر اعلام و تاکید کرده اند تا رسیدن به این خواستها اعتصاب و اعتراضات خود را ادامه خواهند داد.

۱- پرداخت یکجا و کامل حقوق ماههای آذر، دی، بهمن و تعیین تکلیف چگونگی پرداخت عیدی و پرداخت حق بیمه تامین اجتماعی
۲- برقراری بیمه تکمیلی پرسنل
٣- ساماندهی و برقراری مجدد سرویسهای ایاب و ذهاب کارگران

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۲۹ بهمن ماه ۱٣۹۶




ای بسا هندو و ترک همزبان
اتحاد و انتقاد تنها راه نجات!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۵ (۲۹ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

بیا که نوبت صلح است و دوستی و وفاق
که با تو نیست مرا جنگ و ماجرا (حافظ)

 

پیشگفتار

نخست نیاز به یادآوری است که نگارنده برای رفیق آرش احترام زیادی قائل است. ایشان همراه با دیگر رفیقان “نوید نو” هنگامی که سیاهی شب فراگیر شده بود و سوسوی هر ستاره ی دوردستی را پنهان می کرد، شمع روشنی شده بودند برای راه گم نکردن ما.

باز باید افزود که حزب توده ایران هنوز از واقع بینانه ترین، آگاه ترین، ریشه دارترین، و مطمئن ترین خانه زحمتکشان ایران است و رهبری کنونی حزب توده ایران از برگزیده ترین، یکدست ترین، پرکارترین رهبری پس از ضربه بوده است. کسانی که این حقیقت را انکار می کنند یا از مغرضان و یا از دشمنان هستند.

به ویژه گروه “چپ” این رهبری در مقابله با “بلیر”سازی حزب توده ایران و دگرگونی آن به یک حزب “چپ” فراگیر و “نوین” نقش بزرگی ایفا کرده است و در پاک نگاه داشتن خط و خصلت طبقاتی حزب در برابر “بازنگران” مارکسی خوب ایستاده است و به اندازه زیادی در این کار پیروز بوده است.

چرا نباید خاموش بود؟

اگر ما کارمندان و مدیران یک شرکت خصوصی می بودیم، سرمایه داری همه ی ما را بدون تعارف اخراج می کرد. فکرش را بکنید که اگر اپل( Apple )در حال توسعه دو ویژگی های نو برای تلفن آیفون خود بوده است، ولی در دقیقه نود هوآوی (Huawei) تلفن آیفون خود را با همان ویژگی ها به بازار عرضه کرده است. مطمئن باشید که هیئت رییسه و هیئت مدیره اپل قصابی می شد.

خیزش دی ماه از دو ویژگی های ممتازی برخوردار بوده است که “چپ” امید تحقق آن را داشته است. این خیزش از “جناح های درونی” نظام برید و از مرز گزینش میان “بد و بدتر” گذر کرد؛ این خیزش خواسته های آزادی خواهی را با خواسته های اقتصادی پیوند داده است. تماشگر برونی رویدادها، با دیدن این ویژگی های خیزش به این نتیجه می رسد که رهبری خیزش به دست “چپ”ها بوده است. ولی بدبختانه واقعیت این است که ما در این خیزش نقش تعیین کننده نداشته ایم.

وقتی ما روند جوشش خیزش را نمی شناسیم و در رهبری آن نقش تعیین کننده نداریم، از آینده خیزش بی خبر می مانیم. از شناخت آینده ی خیزش عقب می مانیم، زیرا تنها امكان تماشای وقایع اتفاق افتاده را داریم. زمانی که از آینده خیزش بی خبر می مانیم، ترس در ما رخنه می کند که مبادا دستاویز تجزیه طلبان شویم و وقتی این ترس بر ما چیره شد، ما ”خانه نشین“ می شویم و با خانه نشینی نقش ما در خیزش بازهم کمتر می شود و این دور باطل همچنان ادامه می یابد. ”خانه نشینی“ هیچ چیز نیست جز بر باد دادن سرشت انقلابی، سرشت مبارزه برای دگرگونی های بنیادین.

با وجود محدودیت های عملی، پخش بودن رهبری، نبود امکان گسترده، کمبود مالی، پیچیدگی سیاسی، و شتاب رویدادها درون کشور نباید رهبری حزب ها و سازمان های “چپ” را از انتقاد و امکان بهتر شدن بی بهره و بی کام کرد. انتقاد اگر سازنده، در روند تحکیم  خصلت طبقاتی “چپ” و دوستانه باشد، چون که از دل برخیزد بر دل نشیند.

پس البته باید از دستاوردهای خود انتقاد کنیم. باید بی رحمانه انتقاد کنیم. ما باید با واکاوی همه سمت ها، پیشامدها، پسامدها به چرایی آن پی ببریم. ولی اگر نباید از کلمه “باید” بهره گرفت پس چه فعل دیگر را می توان به کار برد؟ همه ما که از شدنی بودن این کارها و امکان وقوع آن آگاه هستیم، پس اگر “بایسته”ها را انجام نداده ایم، چگونه کنش برای جبران این کمبود را به زبان آوریم؟ مگر نه اینست که “باید” برای تحقق بخشیدن به “بایسته”ها بکوشیم؟

بدبختانه هنوز فرهنگ درست انتقاد در “چپ” جا نیافتاده است.

بخشی از”چپ”ها با خودزنی و پوزش خواهی از گذشته به خودکشی سیاسی دست زده اند. (جالب آن که آن هایی که “انتقاد از خود” را بد فهمیدند و با کرنش در برابر دشمنان طبقاتی برابر دانستند، پس از آن که امام زاده ی مقدس نوی به نام “چپ نوین” یافتند، مانند گذشته به حریفان و منتقدان می تازند و با انگ “چپ سنتی” انتقادهای آن ها را پس می زنند).

بخش دیگر “چپ” همچون لاک پوشتی سر به لاک خود فرو می برد و یا مانند کبکی سر در برف پنهان می کند تا انتقادها را نبیند و نشنود.

“چپ” باید نخست یاد بگیرد که با جانبداری طبقاتی انتقاد از خود کند و سپس باید یاد بگیرد که انتقاد دوستان همسنگر دشمنی نیست بلکه ارائه بازخوردی (feedback) است درباره آنچه که انجام شده است و یا می بایست انجام می شد ولی نشده است. بدین گونه یک سازمان سیاسی مورد انتقاد فرصتی می یابد برای یادگیری از اشتباهات و کمبود کارهای خود. اگر ما مرکزیت سازمان های “چپ” را از بازخوردهای خود محروم کنیم، آن ها چگونه مطمئن شوند که سیاست گزاری آن ها با وضعیت روز جامعه همخوانی دارد؟ شنیدن و عمل کردن به پیشنهادهای درست، مرکزیت را توانا و نیرومند می کند نه ناتوان.

آیا نگارنده یا کسان مانند من که “بیرون گود نشسته اند و می گویند لنگش کن!”، خود کار بهتری انجام می دهند؟ شاید نه! ولی این دلیل بر بستن دهان و سخن نگشودن نیست. هیچ منتقد ادبی نمی تواند مانند گوته شعر بگوید و مانند تولستوی داستان بنویسد. ولی با این که این منتقدان جایزه نوبل ادبیات ندارند به وظیفه ادبیاتی خود عمل می کنند و جایزه نوبل گیران را  به نقد می کشند.

فلسفه “گر تو بهتر می زنی بستان بزن” پاسخ درستی به انتقادها نیست. گزارشگران ورزشی (هر چند که در عمرشان شاید یک بار هم پای به روی تشک کشتی نگذاشته باشند) بدون در نظر گرفتن سختی های گوناگون که مربی با آن روبرو است از او مدال می خواهند. مسولیت پذیری بدون پاسخ گویی دگر شدنی نیست. این را حتا جمهوری اسلامی هم دریافته است و گاه گاهی مسولان را برای پاسخ گویی به تلویزیون می آورد.  به ویژه وقتی که زمان میان دو کنگره تا این اندازه دراز می شود، جواب گویی مسولان در برابر توده های حزبی مهم تر می شود. بنابراین به گفته اروپاییان به دنبال پا نباید رفت. هدف گرفتن توپ از حریف است.  باید سخن را با الماس برهان و نشانوند (مباحثه) پاسخ داد.

آیا انتقاد برای قهرمان شدن است؟

قهرمانی مقوله دیگری است.

دوگونه قهرمانان در تاریخ وجود دارند. قهرمانان واقعی که به توده ها در عمل نشان می دهند که به آنچه که می گویند نه تنها باور دارند، بلکه برای تحقق آن مرگ را با آغوش باز می پذیرند و گاهی “قطره قطره می میرند تا شمع جمع را به سحر برسانند”. این دسته از قهرمانان که عشق زحمتکشان به دل و شور آزادی آن ها را از ستم طبقاتی به سر دارند به تنها چیزی که هرگز نمی اندیشند  قهرمانی است. آن ها تنها به انجام وظیفه تاریخی آنچه را که خود حس و فکر می کنند که درست است می پردازند. داوری را به نسل های پس از خود وا می گذارند. نه خسرو روزبه، نه خسرو گلسرخی، نه مهرنوش قبادی، نه همایون کتیرایی، نه حیدر مهرگان و نه سیمین فردین در فکر قهرمانی بوده اند. بلکه لبخند آن ها به مرگ برای این بود که آن ها در پشت جوخه های مرگ فریاد آزادی را می شنیدند و جهان بدون ستم طبقاتی را می دیدند.

گونه دیگر قهرمانان، قهرمانان تقلبی هستند که در نبود آزادی آفریده می شوند. برای این دسته هر چه آزادی کمتر باشد فضا برای پرگویی ها و گنده گویی هایشان مناسب تر است. این دسته با شم شگفت انگیزی می دانند که چگونه با موج همسان شوند و از نیروی آن برای بالا بردن خود سود برند. این ها چاپلوس، چرب زبان، همواره همراه برندگان هستند تا شاید از شکار شیر استخوانی نیز نسیب آن ها شود.

خوشبختانه زمان همیشه ایستا و جنبش همیشه آرام نیست. و این دسته، زمانی که وقت عمل می رسد و ایثار و جانفشانی بخشی از مبارزه می شود، به دلخواه جایگاه “قهرمانی” خود را رها می کنند و به سوی کشتزارهای بی خطر دیگری می گریزند. ولی برخی ها نیز جای امنی را می یابند و مارمانند خود را در سوراخی پنهان می کنند تا پس از آرام گیری توفان به حق خواهی زحمت های خود برای جنبش بپردازند.

اما بیش تر رهنوردان راه آزادی و برابری میان این دو گروه قرار دارند. نه دلیری و بی باکی قهرمانان واقعی را دارند و نه پستی، جاطلبی، بلندپروازی، خودستایی قهرمانان تقلبی را دارند. آنان عاشق هستند و عاشقانه گام در این راه گذاشته اند و “…جام عشق را لاجرعه نوشیدند، … ” (از شعرهای زندان طبری)

اگر سخنی می گویند از سر وظیفه است. انگیزه، قهرمان شدن نیست. از خود نمی گویم. ولی اگر کسی که برای زنده ماندن روزانه پنجه در پنجه با مرگ در نبرد  است و گرمای نفس مرگ را بر پشت گردن خود حس می کند. ولی هنوز می نویسد این برای حس وظیفه است. هر چند که نوشتن آسان بنماید، گر عشقی در دل و یا شوری در سر نباشد قلم از تراوش حتا یک واژه درمی ماند. این دل تپنده است که واژه های جویده شده در مغز را قطره قطره در پهنه سپید کاغذ می چکاند. قلمزن بی هدف به جای حرص و جوش می تواند با آرامش خاطر و با آسودگی خیال چند ماه، و یا چند سال باقی مانده عمر را در سفرهای کوهستانی و ساحلی گذراند. بنابراین سخن گفتن از روی وظیفه برای قهرمان شدن نیست.

آنچه مرا نگران می کند این است که اگر ما نسل رفیق محسن و رفیق ابی را از دست بدهیم، دیگر کسی از مردم نامی از ما ندانند و نشانی از ما نگیرند. ما توان آنرا نداشته ایم که نسل نویی را پرورش و آموزش بدهیم و پرچم مبارزه را پس از خستگی و مرگ با آسایش روان و فراغ بال به دست آن ها بسپاریم. ترسم از این است که با رفتن نسل ما حزب ما نیز از حافظه تاریخی مردم حذف شود.

خانم هنرمند و جوان چهل ساله یی را ملاقات کردم که در خیزش ها نقش برجسته یی داشته است و “چپ” سوسیالیست و فمینیست مترقی  است ولی از “تشکیلات دمکراتیک زنان ایران” چیزی نشنیده بود. شیرزنانی چون زهرا اسکندری، مهرانگیز اسکندری و بدری علوی را نمی شناخت. رفیق مریم فیروز را تنها به عنوان “آن هایی که خمینی را سرکار آوردند” می شناخت. راه کارگر را اصلن نمی شناخت، از سازمان اکثریت تنها از “تاجر بودن” آقای نگهدار چیزی شنیده بود. ولی همه فرزندان شاه را به نام می شناخت.

اگر ما نتوانستیم که کسی را که پرکار، اندیشمند و آگاه است دست کم با نام خود آشنا کنیم، آیا این ناجوانمردانه است که از کم کاری خود انتقاد کنیم؟

من برای کنجکاوی و دریافتن حال و مزاج جوانان، عضو چند تا از گروه های اجتماعی هستم که برخی ها بیش از صد نفر عضو دارند. آنچه که می خوانم، آنچه که می بینم، آنچه که می شنوم مرا به شگفتی می اندازد. بارها با دلی خونین و چشمان پر اشک دیده ام که جوانان ما برای نجات از واپسگرایان مذهبی به واپسگرایان شاهنشاهی پناه می آورند. آیا واکاوی ریشه های این کنش جوانان برای “چپ” ارزشمند نیست؟ آیا ما نباید بدانیم که چرا کار به اینجا کشیده است؟

آیا کلی گویی یاوه گویی است؟

از خُرد کلان برخیزد و از کلان خُرد (ا.ط)

جامعه شناس “خُرد بین” اغلب موقعیت های اجتماعی را از نظر حضور فوری و لحظه ای آن ها در یک محیط خاص می بیند. بدین گونه نظریه مشخص گرایی “خُرد بینی” “micro-level ” در برابر نظریه “کلان بینی” “macro-level” قرار دارد.

همان گونه که می دانیم نظریه های اجتماعی و روش شناسی نمی تواند تنها به بررسی روند مشخص روزمره و طبقه بندی آن ها بسنده کند. نمی توان بدون داشتن نظرهای کلی از چگونگی کنش های اجتماعی به تحلیل ریز و مشخص لحظه ای آن پرداخت.

تجربه زندگی به ما نشان می دهد که “خُرد بینی” و “کلان بینی” دو پدیده جداگانه ای نیستند. با هم پیوند دارند.

کلان جامعه شناختی درک و مطالعه سطح کلان جامعه، مؤسسات اجتماعی و تغییرات اجتماعی و فرهنگی در آن است. یک رویکرد کلان جامعه شناختی می تواند هم از مفاهیم نظری در سطح سیستم و هم از داده های جمع آوری شده در سطح خُرد برای واکاوی و  مشخص کردن گرایش عمومی پدیده های اجتماعی بهره گیری کند.

همانگونه که مارکس اشاره می کند: استراتژی کلی دانش علمی که در هر دوره مشخص تکامل می یابد، به میزان قابل ملاحظه ای با توجه خاص به دسته بندی اجزا و کل و تفسیر مشخص اجزا در پیوند با کلیت مربوط به آن تعیین می شود.

هم از لحاظ نظری، و هم از لحاظ داده های آزمایشی (تجربی) ثابت شده است که کل را نمی توان به جمع ریاضی اجزای آن کاهش داد. جزییات، به عنوان بخش های جدا شده از کل، تنها می توانند از طریق آگاهی ما در باره کلیت آن ها درک شوند.

کل از کیفیت و ویژگی های جدید مشخص برخوردار است که در هیچ کدام از اجزای آن نمود نمی کند، بلکه با کنش های اجزا با هم در یک سیستم خاص از ارتباطات ظاهر می شود. کل بدون و یا قبل از اجزای خود هم غیر قابل تصور است. از سوی دیگر، جزء خارج از کل، دیگر جزء نیست، بلکه یک شیء دیگر است؛ نمونه ای را که رفیق طبری از آن یاد می کند برای روشن شدن بحث کل- اجزا بسیار سودمند است. او می گوید هر چند که دریا از قطره های آب شکل گرفته است، ولی دریا جمع ریاضی این قطره ها نیست. چرا که در دریا می توان شنا کرد ولی در قطره ها نه. قانون گذار از تغییرات کمی به تحولات کیفی دریا را دارای کیفیت و ویژه گی هایی کرده است که در قطره نیست.

بررسی جزییات بدون پیوند با کلیتی که آن را در بر می گیرد روش تازه ای نیست. برای نمونه می توان به روش همیشگی “راه توده” اشاره کرد که جزییات ویژه ای از جمهوری اسلامی را با جدا کردن از کلیت اقتصاد سیاسی آن با بوق و کرنا به گوش ما می رساند تا ما را “مجاب” (آماده پذیرش) به دفاع از اصلاح طلبان کند.

بنابراین کلی گویی یاوه گرایی نیست بلکه در چارچوب قرار دادن بحث های مشخص است. تحلیل مشخص از اوضاع مشخص در زمان مشخص بدون در نظر گرفتن کلیت اجزای به ظاهر جدا از هم ممکن نیست. برای نمونه برای یافتن متحدان برای دگرگونی جامعه به نفع زحمتکشان ما نمی توانیم بدون یک تصویر کلی از موقعیت اجتماعی و اقتصادی کشور، واکاوی شرایط عینی و ذهنی، تعیین مرحله انقلاب  یک راست وارد جزییات شویم و در دریایی از گروه ها، کسان، سازمان ها به دنبال قطره های نامشخص آب بگردیم. آشنایی با چارچوب کلی به ما کمک می کند که محیط جستجو برای دوست را محدود کنیم، خصلت های یک دوست را بشناسیم تا بتوانیم او را هنگام برخورد شناسایی کنیم.

ولی این هم درست است که کلی گویی بدون پیوند با جزییات مشخص به تجرد می رسد و به فهم مطلب کمک نمی کند.

بنابراین نوشته پیشین نگارنده را باید در پیوند با دیگر نوشته ها خواند که در مجموعه خود بین تحلیل مشخص و تعریف کل حرکت می کند. برای نمونه در نوشته اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر!(1,2) می توان دید که چگونه سازمان ها و حزب ها پس از قرار گیری در جدول ضددیکتاتوری- ضدنئولیبرالی دسته بندی می شوند و بر حسب نگاه و واکاوی ما از اوضاع گرو های متحد مشخص می شوند.

وظیفه روشن فکر

این پرسش را می توان از دو سو بررسی کرد؛ نقش گردان روشنفکران و نقش مشخص یک فرد روشنفکر.

۱– نقش گردان روشنفکران

در این مورد تعریف های فراوان وجود دارد که هر کدام بخشی از وظیفه روشنفکر در جامعه را برجسته می کند. ولی من هنوز معتقدم که بهترین تعریف از نقش روشنفکر توسط “گرامشی” انجام شده است.

روشنفکران ارگانیک به تولید و انتشار گفتمان سیاسی طبقه خود برای اقناع کردن دیگر طبقه ها و قشرها می پردازند. روشنفکر ارگانیک به طبقه خود یکپارچگی ایدئولوژیک می دهد و به آن در باره عملکرد خود در زمینه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آگاهی می دهد.

بنابراین روشنفکران ارگانیک آن هایی هستند که به سبب دلبستگی، وابستگی به طبقه‌ی خود به انجام التزام های ویژه ای برای هژمونی این طبقه می پردازند. وظیفه روشنفکران ارگانیک آفرینش نظرات علمی و تنظیم جهان‌بینی منسجم، تکوین نظریات سیاسی و تعیین چارچوب‌های اجتماعی و معیارهای فرهنگی برای اقناع طبقه های دیگر است.

بورژوازی هم روشنفکران ارگانیک خود را دارد که برای هژمونی او تلاش می کنند.”گرامشی” درباره ی این روشنفکران می گوید که طبقه سلطه گر ارتشی از روشنفکران طرفدار خود تربیت می کند تا هنجارها و ارزش های خود را به توده ها بقبولاند و با طرفداران ایدیولوژیک دیگر طبقه ها مجادله کند.

در برابر این دسته می توان وظیفه روشنفکران ارگانیک طبقه کارگر را پادزهر ساختن علیه زهر کشنده نئولیبرالی و خنثا کردن ترفندهای آن برای اقناع توده ها به پیروی از هنجارها و قوانینی که توسط طبقه حاکمه ایجاد شده است دانست.  این کار منجر به یک مبارزه ایدیولوژیک می شود که فرایند آن ”زدودن عناصر ایدئولوژیک بورژوازی و ساختن عناصر ایدیولوژیک مترقی” است. جنگ همه جانبه ای در تمام سطح های اخلاقی و ارزشی بین این دو گردان روشنفکران ارگانیک برای هژمونی وجود دارد.

۲- نقش مشخص روشنفكر

تک تک روشنفکرانی که برای برپایی سوسیالیسم و در راه جهانی بدون ستم طبقاتی گام می گذارند بخشی از گردان روشنفکران ارگانیک طبقه کارگر هستند. در این میان بین نقش نگارنده و برای نمونه نقش “هیئت تحریریه محترم” “نوید نو” تفاوتی نیست. هر کدام از ما بنابر توانایی خود و الویت مسائل مطروحه انگشت بر روی برخی از آن ها می گذاریم و آن ها را برجسته می کنیم تا درک آن ها آسان شود. من هم از آزمودگی اندوخته (تجربه) و دانسته های خود آنچه را که فکر می کنم که دانستن آن به درد توده ها به ویژه جوانان کارگر می خورد در اختیار آن ها قرار می دهم. برآمد این کار می تواند گاهی همه جانبه، روشن گر، آگاهی بخش و یگانه  نباشد. ولی، در باره خود، در وجود خواست و انگیزه پاک برای این کار تردیدی نیست. تنها راه برون رفت از این کمبودها برخورد سازنده با این نظر ها است تا  تیغی الماس سخن به صیقل اندیشه یاری دهد.

چالش های درونی که “چپ” با آن درگیر است بُعدهای گوناگونی دارد

در زیر به دو چالش بزرگ و کلان آن می پردازم.

بُعد درون کشور- برون کشور

بسیاری علاقه دارند (و شاید دست هایی آگاهانه کمک می کنند) که ما را به بحث مکانیکی درباره تضاد میان بخش “درون کشور” و بخش “برون کشور” درگیر کنند. ولی تجربه همه جنبش های کارگری و آزادی بخش نشان می دهد که این، یک بحث انحرافی است. مهم کیفیت پیوند این دو بخش جنبش است نه حقیقت وجود آن. تجربه سوسیال دموکراسی روسیه نشان می دهد که لنین با نوآوری روش های گوناگونی برای پیوند تنگاتنگ این دو بخش پیدا کرده بود. تجربه تازه تر آن تجربه پیش از انقلاب حزب توده ایران است که با خلاقیت شگفت انگیزی بین رفیقان درون کشور و رهبری برون کشور نه تنها پیوند تشکیللاتی، بلکه حس مشترک حزبی ایجاد کرده بود.

رفیقان درون پیوسته داده های کار روزانه عملی در میان توده ها را در اختیار رهبری می گذاشتند و رهبری حزب بر پایه آن داده ها رهنمود عمل می داد. رفیقان درون کشور رهبری را “خوش نشینان رود راین” نمی دانستند و رهبری برون کشور گروه های مخفی  درون کشور را “بی سواد و عقب افتاده” و “ماجراجو” نمی خواند. کار فکری  خلاق و تولید نوشته های با ارزش مارکسیستی رهبری حزب در دوران مهاجرت پیش از انقلاب از تولید فکری مجموعه مدعیان داخلی و خارجی پس از انقلاب هنوز بیش تر است.

میوه ی این پیوند مشترک فکری و عاطفی بین “درون و برون” واکاوی دقیق وقایع انقلاب بود که موجب توده ای و فراگیر شدن شتابنده حزب توده ایران پس از انقلاب شد.

پس از این اندیشه زیان بخش که  “برون مرزی ها” چیزی از رویدادهای خیابان های تهران نمی دانند و “درون مرزی ها” نمی دانند که در جهان چه می گذرد، باید دوری کرد. می شناسم “برون مرزی ها”ی بسیاری را که از صبح تا شب به جاروزنی خبرهای ایران می پردازند و بسیاری از تهرانی های مقیم تهران را از خبرهای مهم تهران با خبر می کنند و می شناسم “درون مرزی ها”ی بسیاری را که از واپسین تحولات “چپ” در جهان با خبر هستند. ما باید به جای تمرکز بر شکاف میان “برون و درون” در فکر تحول و تکامل کیفیت پیوند “برون و درون” باشیم. هیچ کبوتری نمی تواند با یک بال به پرواز بپردازد.

بُعد حزب – عضو

موفقیت یک حزب نه تنها به درستی سیاست آن بستگی دارد، بلکه بسته به این هم است که تا چه اندازه یک سیاست درست میان توده ها برده شود و سپس در آن ها نهادینه شود. در اینجا است که نقش هواداران و عضوهای حزب برجسته می شود.

بالاترین مقام حزب کنگره است که از نمایندگان بخش های مختلف حزبی تشکیل می شود. در سازمان های مارکسیست- لنینیستی رابطه عضوها با رهبران و مسؤلان انتخاب شده بر پایه مرکزیت دموکراتیک است. شعار اصلی لنین در “چه باید کرد؟ “”آزادی بحث، وحدت در عمل” بود.  اعضا آزاد هستند تا در مورد تناقضات و مسائل داخلی در حزب بحث کنند، و همزمان در برابر دشمن طبقاتی در  یک جبهه مشترک با هم باشند.

جنبه دموکراتیک شامل تصمیم گیری جمعی، بحث آزاد درباره پرسش های کلیدی سیاسی، رعایت کامل دیدگاه های اقلیت، حق انتقاد سیاسی، سازمانی، و نظری، بازبینی دوره ای از تصمیمات، ووو است.

مرکزیت ضامن وحدت عمل در اجرای تصمیمات حزب است، مرکزیت وظیفه اجرای روزانه استراتژی و تاکتیک های تصویب شده کنگره را دارد. مرکزیت با جمع آوری ایده ها و تجارب عضوها چارچوب راهی را که در کوتاه و بلندمدت باید رفت ترسیم و تنظیم می کند. مرکزیت مسول روابط خارجی، کارهای تبلیغاتی، کارهای تئوریک و تشکیلاتی حزب میان دو کنگره است.

با این وجود، پیوند میان دموکراسی و مرکزیت تاکید بر این است که بدون دموکراسی و گزارش دهی عضوها، رهبری اطلاعات دقیق در مورد بازتاب واقعی مبارزه طبقاتی و به ویژه در مورد نیازها و توانایی های انقلابی توده ها ندارد. دموکراسی درون حزبی و حتا مشارکت دادن هواداران با بهره برداری خلاق از خرد جمعی و تجربه توده ایی به رهبری کمک می کند تا تئوری را با وضعیت روز بسنجد. بنابراین دموکراسی موجب آن می شود که حزب به متفکری عملگرا و عملگرایی متفکر بدل شود. اگر راه گفتگوی آزاد بسته شود، رهبری برای جبران این کمبود ناگزیر با تکیه بر  نظریه عمومی مارکسیستی دیدگاه مشخص خود را از وضعیت سیاسی لحظه تنظیم می کند و بدین گونه وضعیت را با تئوری همخوان می کند.

از سوی دیگر، بدون یک مرکزیت مصمم که نشان دهنده راه و هماهنگ کننده گام های پراکنده باشد، اعضای حزب و توده ها  قادر نخواهند بود که دانش و تجربه ی  پراکنده خود را بدون یگانگی و هماهنگی به یک نیروی مادی دگرگون ساز تبدیل کنند. دموکراسی و مرکزیت بدین گونه لازم و ملزوم هم هستند.

بنابراین یک عضو می تواند عامل اجرایی تصمیمات کوتاه و بلند مدت سیاسی حزب در میان توده ها باشد (کوشش او در این باره وابسته به آن است که تا چه اندازه خود را در این تصمیم گیری ها شریک بداند و گرنه این کار با دستور و فرمان انجام نمی شود.) ولی کار تدوین راه، برنامه استراتژی و تاکتیک، کوشش برای اتحاد در میان “چپ”ها،  کوشش برای اتحاد با متحدان دیگر این مرحله انقلاب عمدتن وظیفه مرکزیت است.

کارهای بجا مانده

بگذارید پس از این “کلی”گویی ها سخن را در چارچوب چه می بایست کرد و چه باید کرد محدود کنیم. در این بخش به ناگزیر باید وظیفه های طیف وسیع “چپ” را محدود به وظیفه حزب توده ی ایران بکنیم تا مشخص سخن گفته باشیم.

مردم ما زیر ستم دوگانه ای قرار دارند که در آن حاکمیت ستمگر ولایت فقیه برای خوش آمد گویی و خشنود کردن سرمایه ای که ایران را مکّه بهره کشی می داند، کارگران را همچون بَرّه ای زیر پای آن ها قربانی می کند. وحدت تضاد روز و اصلی وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ی ایران را روشن می کند.  برای انجام این وظیفه چه گام های مشخصی می توان برداشت؟ همان گونه که می دانیم شرایط عینی انقلاب (توده ها نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند؛ حاکمیت نمی تواند مانند گذشته حکومت کند) وجود دارد.
بنابراین بخش بزرگی از کامیابی جمهوری اسلامی در دست داشتن قدرت از نبود برنامه جایگزینی پیشرو و به ویژه از پراکندگی “چپ” سر چشمه می گیرد.
برای آماده کردن شرایط ذهنی انقلاب ما به گردآوری نیروها در سطح کلان و “نبرد سنگر به سنگر” در سطح جامعه نیاز داریم. وظیفه اصلی گردآوری نیروها به عهده رهبری حزب است.  هر چند که عضوها و هواداران حزب مسول اجرای عملی “نبرد سنگر به سنگر” در سطح جامعه هستند. ولی نشان دادن راه، هماهنگی عملی نیروها به عهده ی رهبری است.

کارهای نشده ای که “باید” انجام شود

۱- اتحاد همه توده ای ها

هم اکنون گرو های گوناگون توده ای به کنش های جداگانه و مستقل از هم مشغول هستند. نگارنده چارچوب کلی اتحاد بزرگ توده ای ها را پیشتر در نوشته پیش بسوی آشتی سراسری حزبی بررسی کرده است. در این نوشته مشخص به روی برخی از این گروه ها انگشت می گذارم.

۱- گروه عدالت: این گروه خصلت عمیق ضدامپریالیستی و ضد نئولیبرالی دارد. و هر چند که تولید داخلی ندارد و یا کم دارد ولی کار بازتاب نظرات رفیقان آمریکای شمالی را خوب انجام می دهد. هر چند که این گروه در دوره ای به دام عوامفریبی های آقای احمدی نژاد افتاد. ولی استحقاق جدی گرفتن و وارد شدن به بحث در باره چگونگی آینده جنبش توده ای را دارد.

۲- گروه ۱۰مهر: این گروه که از بخشی از عضوهای کمیته مرکزی سابق حزب تشکیل شده است به تاریخ حزب وفادار است. خود را کمونیست می داند و خواهان وحدت در حزب است. آشکارا با “سوسیال دموکراسی”سازی حزب مخالف است.

۳- گروه راه توده: این گروه اگر چه هنوز در بند “نبرد که بر که” گرفتاراست و نتوانسته است که با پاره کردن پیله سال های ۵۷-۵۸ پروانه اندیشه را آزاد کند. ولی نشانه هایی از بازنگری به این ارزیابی، هر چند ناپایدار و ناگهانی و جسته و گریخته در آن دیده می شود. باید دست دوستی به سوی آن بخشی که مسائل امنیتی ندارند و هم نمی خواهند که حزب توده ایران به بخش مارکسیستی اصلاح طلبان تبدیل شود دراز کرد و آن ها را به همکاری فراخواند.

۴- گروه توده ای ها: این گروه وظیفه خود را مبارزه با “سوسیال دمکراسی” سازی اندیشه توده ای می داند و با این گرایش در هر کجا که ریشه بگیرد مبارزه می کند. دست کم بخش “چپ” حزب توده ایران باید سپاسگزار این گروه باشد.

شاید در شرایط کنونی ادغام همه ی این گروه ها در حزب توده ایران غیر واقع بینانه و نابخردانه باشد. ولی با کمی دلیری سیاسی و کنار گذاشتن “من”بازی ها می توان جلسه های منظم ماهانه برای تبادل نظر و گفتگو برگزار کرد. تا با این کار به توده های حزبی امیدواری و حس تعلق داشتن به گردانی بزرگ داد. بخش بزرگی از این گروه ها به راحتی می توانند در مورد امپریالیسم  و سیاست خانمان برانداز اقتصاد نئولیبرالی نظام با حزب توده ایران همکاری کنند. اما همان گونه که گفته شده است پیروزی در این کار به برتری اندیشه جانبداری طبقاتی و ترد فکر فرقه ای در نزد همه ی ما نیاز دارد. هر توده ای که هنوز دلش برای زحمتکشان می تپد و در سر شور دنیای بدون ستم می پروراند می تواند در این راه با دیگر توده ای ها همگام شود.

۲- اتحاد میان “چپ”ها

وقتی من به “چپ” فکر می کنم در درجه اول به حزب توده ایران می اندیشم و پس از آن به سازمان اکثریت به خاطر گذشته اش و نقش غیرقابل انکار آن در تحولات انقلاب. و در پایان به سازمان راه کارگر فکر می کنم که با این که در جامعه ما ریشه ندوانده است، ولی تنها سازمانی است که همراه با حزب توده ایران هنوز خود را کمونیست می داند و کارهای فکری قابل توجه ای داشته است. گروه هایی با همین نام و وابستگی های روحی- نظری در ایران هم هستند. گروه های محلی “چپ” هم هستند مانند حزب دموکرات کردستان و مجموعه کوموله یی ها که با نام های گوناگون در کردستان فعالیت می کنند.

گروه های “چپ” نامبرده هرچند که رهبری و کارهای تبلیغاتی در “قاره” اروپا دارند، ولی تمرکز فعالیت های آن ها در ایران است. “چپ”های دیگری وجود ندارد و اگر باشند دارای چنان وزن اجتماعی و پرکاری فکری برخوردار نیستند که به حساب گرفته شوند. ما باید با همین “چپ” ها، ایران را دگرگون کنیم. آن هم نه هر دگرگونی. بلکه دگرگونی با سمت گیری ضد نئولیبرالی و با چشم انداز سوسیالیستی.   

سازمان اکثریت

ما ریزش کوه های سر به آسمان کشیده آرمان های سوسیالیستی را در برابر رخنه و رسوخ موریانه های ضد اانسانی نئولیبرالی در تراوش مغزی بسیاری از نیروهای اکثریت می بینیم. برخی از این “تحلیل گران سیاسی” مانند بیشه ی بی ریشه هستند که به هر سویی که باد می وزد جنبش می کنند و همیشه در کنار برندگان ایستاده اند. این دسته با تهی کردن عدالت اجتماعی و آزادی از مفهوم طبقاتی آن به دستکش سفید پوشان  سرمایه برای شستن لکه های ناپاک آن یاری می کنند.

برخی از دوستان و رفیقان رهبری اکثریت که ادعا می کنند که اندیشه های “سوسیال دموکراسی”  خود را در یک روند آزاد درون سازمانی و با مطالعه ژرف تجربه های جنبش کارگری به دست آورده اند، از نشان دادن حتا یک سند سازمانی در این باره عاجز هستند. کسی نمی داند که در کجا و در چه زمان و در چه حوزه هایی و چگونه بحث های درون سازمانی، رهبری اکثریت به رد سوسیالیسم علمی رسیده است؟ این درس گیری در کجا و با خواندن چه کتاب هایی به انجام رسیده است؟

با این همه سیاست اتحاد و انتقاد با هواداران این دسته بخشی از مبارزه ایدیولوژیک ما است. به ویژه رفیقان اکثریت درون ایران گرایش رادیکال قوی دارند و و بارها وفاداری خود را به سوسیالیسم علمی نشان داده اند. نمی توان از یک اتحاد بزرگ “چپ” بدون شرکت سازمان اکثریت سخن گفت.

سازمان راه کارگر

این سازمان بدبختانه با همه کوچکی خود نتوانسته است بر اختلافات داخلی چیره شود و دو تیکه شده است. هر چند برای برخی ها حتا در درون “چپ” این رویداد خوشی بوده است، برای نگارنده غم انگیز بوده است. با هر انشعابی در “چپ” ما بی ثمرتر و بی اثرتر می شویم و غرق در مسائل درون سازمانی، دشمن طبقاتی را از نظر دور می داریم. و این از برّایی سخن و کارایی عمل ما می کاهد و ما را عقیم و ناکارآمد می کند.

با این حال از نزدیکی ایدیولوژیک با راه کارگر باید بهره گرفت و آن ها را به همکاری فراخواند و این اتحادی شکوفا خواهد بود که به رشد فکری “چپ” ایران کمک خواهد کرد.

برگزیدگان این سازمانهای “چپ” می توانند با جلسه های ماهانه به تبادل نظر پرداخته، از چالش های “چپ” سخن گویند، و زبان مشترک یابند. جلسه های رودررو و مشترک معمولن به احترام به یکدیگر می انجامد. نمی توان چشم در چشم کسی دوخت و نگرانی های او را در باره آینده کشور و مردم ستم دیده شنید و همزمان او را دشمن دانست. با جلسه های منظم، تندیس های یخین بی اعتمادی آب می شود و به روانی گفتگو یاری می رساند. این را هم می دانیم که دو سازمان نامبرده از تجربه کارهای اتحادی و بالش سیاسی به اندازه حزب توده ایران برخوردار نیستند. بنابراین بار سنگین این کار بر دوش حزب توده ایران است. باید به طور علنی آن ها را به گفتگو منظم ماهانه دعوت کرد و اگر دعوت را رد کرده اند، باید شیوه شان را افشا کرد و خواستار پاسخگویی شد، تا توده های سازمانی شان با فشار به آن ها از پایین، آن ها را به میز مذاکره و نشست و گفتگو بکشانند.

۳- اتحاد با دیگر گروه ها

واقعیت این است که هواداران شاهنشاهی بهتر از ما برای پیدا کردن و پیوند با متحدان خود عمل می کنند (نگاه کنید به نوشته آقای تبرزی در باره هم جبهه بودن با آقای رضا پهلوی).

در نوشته اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر!(1,2) نشان داده ام که اتحاد با گروه های دوروبر آقای موسوی و کروبی شدنی و سودمند است. آن ها در عمل نشان داده اند که با دیکتاتوری ولایت فقیه مخالف هستند و همزمان مسحور سیاست های اقتصادی نئولیبرالی آقای روحانی نیز نشده اند.
سازمانهایی مانند جنبش مسلمانان مبارز که دکتر پیمان رهبری می کند نیز به خاطر برنامه های ضد استبدادی و ضدنئولیبرالی آنها از متحدان ما در این مرحله هستند. افزون بر این رفیق عاصمی با کار تحقیقی پر ارزش خود به روی کتاب آقای فرشاد مومنی نشان داده است که ایشان و دوستان اطراف ایشان آزادی و عدالت اجتماعی را در پیوند ناگسستنی با هم می بینند. آقای حمید آصفی هم به نمایندگی ملی- مذهبی ها ابراز علاقه کرده است که می خواهد نظرهای ما را در باره اقتصاد ملی- دموکراتیک بشنود. گفتگوی مشترك علیرضا رجایی با علیرضا علوی تبار و محد عمومیی و انتشار آن در ”ایران فردا“ نمونه ی دیگر در این سو است. بنابراین امکان و شرایط کار فراهم است.
در انتظار نشستن بیهوده است. آن ها به خاطر بدبینی تاریخی و حس قوی رقابتی با گام های استوار و منظم به سمت ما نمی آیند. این ما هستیم که باید ابتکار عمل را به دست گیریم و توجه آن ها را به برنامه های خود جلب کنیم و آن ها را پیوسته به همکاری فراخوانیم.

“نبرد سنگر به سنگر”

بگذارید برای شدنی بودن این کار نمونه ای بیاورم.

ما پیش از انقلاب یک گروه چهاره نفره ای داشتیم که هیچ تماس رودررو با رهبری حزب نداشت. ما رهنمودهای خود را تا آن زمان که رادیو “پیک ایران” پابرجا بود از آن می گرفتیم و پس از آن هم با خواندن جسته و گریخته نشریه های به دست آمده و گوش دادن به رادیو “ملی”، ما تصویر به جایی از آنچه که می بایست بکنیم در سر داشتیم. ما در هر کارخانه دوروبر خود دست کم با یک کارگر رابطه داشتیم و از جنبش کارگری و مبارزه های صنفی با آن ها سخن می گفتیم. در بیش تر مجتمع های ساختمانی دوروبر خود کارگرانی را می شناختیم و آنچه که خود می دانستیم به آن ها می آموختیم. بیش تر دانشجویانی را که تمایل سیاسی داشتند می شناختیم و روی آن ها کار می کردیم. دانشجویان و دانش آموزان هوادار دیگر گروه ها را می شناختیم. گروه کوچک ما وقتی که هواداران دکتر شریعتی زیاد شده بودند همه ی کتاب های در دسترس ایشان را خواند و به اندازه درک خود روی آن ها نقد نوشت و با آن ها بحث می کرد. ما درک آن ها را راجع به سرمایه داری به چالش می کشاندیم.

در محل های مسکونی خود به دانش آموزانی که از خانواده های زحمتکش بودند درس می دادیم و هنگام درس دادن این دانش آموزان را با ادبیات و شعرهای مقاومتی آشنا می کردیم. گروه کوه و گروه پیاده روی، گروه شعر داشتیم.

و در عزا و عروسی مردم محل شرکت می کردیم. و وقتی که انقلاب شروع شد بسیاری از این مردم به درک و واکاوی ما از اوضاع اعتماد و باور داشتند.

گفتن این نمونه ها برای این است که به نسل جوان نشان داد که می توان در بدترین شرایط استبدادی کارهای باارزش انجام داد و زمینه ذهنی انقلاب را پایه ریزی کرد.  اگر قرار است که ما در یک اعتصاب کارگری نقش تعیین کننده داشته باشیم، باید کارگری را بشناسیم که به ما بگوید درد آن ها چیست؟ خواست های آن ها کدامند؟ اگر قرار است که ما در یک تظاهرات دانشجویی نقش تعیین کننده داشته باشیم، باید بدانیم که چه کسانی معترض هستند؛ چه کسانی به خط ما گرایش دارند؟ ووو

آیا کسی است که ادعا کند اگر رهبری حزب بدون زیر خطر بردن جان هواداران خود و با احترام به اصل “عدم تمرکز”  به آ نها رهنمود انجام چنین کارهایی را بدهد، آن ها از انجام آن سرباز می زنند؟ آیا کسی است که ادعا کند که انجام چنین کارهای دیگر ممکن نیست؟  آیا کسی است که ادعا کند که انجام چنین کارهای دیگر سودمند نیست؟

پایان سخن

در راه پرفراز و نشیب مبارزه باید همواره و همیشه به  آرمان های انسانی سوسیالیسم برای آزادی انسان ها از ستم طبقاتی و برای پایداری آزادی اندیشه و سخن پایبند بود. با این باور، ما باید با هر زمین خوردنی چون سمندر از خاکستر خویش بر خیزیم و وارد کار شویم. در راه مبارزه برای رهایی توده های زحمتکش از ستمهای چند گونه تاخت و تازی بین رهروان نیست. هر کس به اندازه توان خود یاری کند تا ما این بار سنگین بر دوش را به سر منزل مقصد برسانیم. تنها همبستگی، همکاری و یگانگی ما نوید بخش سپیده دم آزادی است.

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما

یک روز بی گمان

سر می زند جایی و خورشید می شود  (کسرایی)

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4926




بگذارید خودمان حجابمان را انتخاب کنیم 

• روز پنج‌شنبه، فیلمی کوتاه و عکس‌هایی از اعظم جنگروی یکی دیگر از دختران معترض به حجاب اجباری در ایران منتشر شد. در این تصاویر او حجاب از سر برداشته و می گوید از اصلاحات خسته شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۶ بهمن ۱٣۹۶ –  ۱۵ فوريه ۲۰۱٨

 


پنجشنبه ۲۶ بهمن‌ماه، در شبکه‌های اجتماعی فیلم‌ها و تصاویری از کشف حجاب یک دختر خیابان انقلاب دیگر در تقاطع خیابان وصال با خیابان انقلاب در تهران منتشر شده است. زنی که کشف حجاب کرد، خود را به عنوان اعظم جنگروی معرفی کرده است. تصاویر و فیلمی که در شبکه های اجتماعی منتشر شده نشان می دهد این زن معترض در همان محلی حجاب از سر برداشته است که دست‌کم دو «دختر خیابان انقلاب» دیگر دست به اعتراض زدند.

اوایل دی‌ماه گذشته، ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد از زن جوان بی‌حجابی که در خیابان انقلاب تهران بر یک بلندی روسری سفید خود را تکان می‌دهد.

این عمل زن جوان بلافاصله به اعتراض به «حجاب اجباری» تعبیر شد و خود او که هنوز از نام و نشانش اطلاع دقیق و موثقی در دست نیست، «دختر خیابان انقلاب» نام گرفت. از این زن جوان تنها نام «ویدا موحد» در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.

چندی بعد، دختر جوانی روی همان بلندی رفت و روسری خود را به چوبی آویزان کرد و آن را تکان داد. او که «نرگس حسینی» معرفی شده است، «دختر دوم خیابان انقلاب» لقب گرفت. «نرگس حسینی» بعد از این حرکت بلافاصله بازداشت شد. «نرگس حسینی» که در زندان قرچک در شرایط نامناسبی زندانی بود حاضر نشده بود اظهار ندامت کند. علیرغم تهدیدهای امنیتی و برخورد تند قوه قضائیه اعتراض دختران خیابان انقلاب ادامه یافت. بعد از او دختران دیگری در تهران و برخی شهرها روسری های خود را بر سر چوب کردند.

حال پس از چند روز وقفه، روز پنج‌شنبه بار دیگر ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی از جمله فیس‌بوک و توییتر منتشر شد که نشان می‌دهد یک معترض دیگر به جمع «دختران خیابان انقلاب» اضافه شده است.

از ویدئویی که منتشر شده می توان تشخیص داد این زن جوان درست در تقاطع خیابان‌های انقلاب و وصال شیرازی در شهر تهران بر یک پست برق ایستاده است، محلی که دو دختر اول خیابان انقلاب دست به اعتراض زدند.

از فیلمی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، چنین پیداست که ماموران او را با خشونت از بالای پست برق در تقاطع وصال به زیر می‌کشند و به زور به سمت ماشینی که برای انتقال وی آورده اند می برند. خبرهای تأیید نشده‌ای از بازداشت اعظم جنگروی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.

اعظم جنگروی در فاصله بسیار کوتاهی که بر بالای سکو-پست برق- ایستاده، روسری‌اش را از سر برداشته و آن را به تکه چوبی آویخته است. در شبکه‌های اجتماعی فیلم و تصویری از آخرین نوشته وی منتشر شده که به مردم گفته با امید به اصلاحات فعالیت سیاسی خود را در حزب مجمع زنان اصلاح‌طلب و حزب کارگزاران آغاز کرده، اما دیگر امیدی به اصلاحات ندارد: «خسته شدم. باید عمل کرد. شعار بس است. این کار را انجام دادم برای آزادی، برای اتمام تمام قوانین و مقرراتی که علیه ما زنان است و تمام عواقبش را هم می‌پذیرم.»

اعظم جنگروی در این نوشته اعلام کرده که حرکت اعتراضی او «به هیچ سازمان یا گروه یا فردی چه در داخل و چه در خارج از ایران مربوط نمی‌شود.» او در ادامه نوشته است که صرفاً به حجاب اجباری معترض است و تایید کرده است: «بگذارید خودمان حجابمان را انتخاب کنیم. من به عنوان یک فرد حق انتخاب دارم.»

تصویری از نوشته ی اعظم جنگروی در ایسناگرام