درس‌هایی از یورش زنده ی انقلابی در دی ماه 96 در ایران!

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۲ (۱۷ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

همه ی آن‌هایی که سطری نوشتند و نظری بیان کردند در این نکته هم آوا هستند که یورش انقلابی مردم با خواست های اقتصادی آغاز شد. مبارزان ضرورت تغییر وضع سیاسی را که افزار فشار اقتصادی بر خود تشخیص می دهند، بلافاصله خواستار شدند. آن ها تغییر وضع سیاسی حاکم را با حذف دیکتاتوری خواستار شدند.

 

واقعیتِ توصیف شده که مورد تأیید همه ی نظرها و گروه‌ها و احزاب است، نشان و بیان سطح رشد یافتگی آگاهی اجتماعی در جامعه ایران در دوران کنونی است. زحمتکشان و همه ی لایه‌های زیر فشارِ، بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران را ناشی از وجود دیکتاتوری می‌دانند و آن را ابزار اِعمال سیاست اقتصادی به سود طبقات حاکم و علیه توده های میلیونی زحمتکش و محروم جامعه شناخته و دریافته‌اند.

 

آنچه در شعارها و خواست های طرح شده چشمگیر است، شناخت مردم از شرایطی است که دیگر آن را نمی خواهند. آن‌ها اما پیشنهاد و جایگزینی برای آنچه نمی‌خواهند ارایه نمی دهند. نمی‌توانند ارایه دهند. برای ارایه برنامه ی جایگزین اقتصادی- اجتماعی زحمتکشان و همه ی لایه‌های توده ها نیاز به احزاب سیاسی- طبقاتی خود دارند زحمتکشان تنها می توانند با شرکت در بحث ها در درون سازمان های صنفی و سیاسی خود، برنامه‌های جایگزین را طرح بریزند و درستی و ضرورت آن را مستدل سازند و برای تفهیم آن به زحمتکشان و توده ها بکوشند و از آن به مثابه شعار و پرچم مبارزه به منظور پیشبرد روند انقلابی بهره گیرند.

 

اعتصاب موفق اخیر کارگران نیشکر هفت تپه در خوزستان که در آن با صراحت طرح پایان دادن به سیاستِ در خدمت منافعِ طبقات حاکم، یعنی پایان دادن به خصوصی سازی ثروت‌های متعلق به مردم و پایان دادن به کارکرد ضد کارگری شرکت های پیمانکاری،قرارداد موقت و سفید امضاء مطرح شد، نشان شناخت نطفه های درست از علل بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم است که علیه منافع زحمتکشان و به سود طبقات حاکم عمل می کند. خصوصی سازی وآزادسازی اقتصادی دو عنصر سیاست ضد مردمی و ضد ملیِ وارداتی هستند به سود غارتگران داخلی و خارجی. باید علیه این برنامه، برنامه جایگزین برای اقتصاد ملی با سرشتی مردمی-دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی بر پا داشت.

 

تنظیم چنین برنامه‌ای وظیفه ی احزاب طبقاتی است. بدون عمل‌کرد مشترک احزاب، مبارزه ی مردم تنها می ماند. مردم با جانفشانی به وظیفه تاریخی خود برای قیام علیه شرایط حاکم عمل می کنند. احزاب با کم کاری نباید پشت آن‌ها را خالی سازند.

 

حزب توده ایران پیشنهاد عملی و سازنده خود را برای برنامه ی جایگزینِ مردمی و ملی برای اقتصاد ملی ایران مطرح ساخته است:

– باید به سیاست وارداتی نئولیبرالیسم امپریالیستی پایان بخشید؛

– باید با احیای دستاوردهای اقتصادی- دمکراتیک انقلاب بهمن 57 و به روز ساختن آن از طریق حذف بی قید و شرط همه مظاهر و ابزارهای دیکتاتوری، حاکمیت مردمی و ملیِ شایسته را برپا داشت.

 

این تنها اهرم پرتوان در دست توده های انقلابی است، علیه سیاست تجاوزگرانه امپریالیستی و متحدان رنگارنگ داخلی آن.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4730




بیانیه های گوناگون در باره جنبش مردمی!

نویدنو  15/10/139

 

 

 

سندیکای کارگران شرکت واحد و هفت تپه :

با مردم به جان آمده خشونت نکنید!

 

 

سال ها گفته شد دستمزدمان کفاف حداقل های زندگی را نمی دهد؛ اما شنیده نشد. حتی حداقل حقوق ناچیز که پنج برابر خط فقر است ماه ها معوق گردید. گسترش خصوصی سازی، شرکت های پیمانکاری، قراداد موقت و سفید امضاء، توسط دولت های مختلف و به صورت مستمر، امنیت شغلی کارگران را از بین برده است. تسهیلات بانکی برای ایجاد شغل، صرف دلالی و مال اندوزی افراد خاص شد و سیاست های غلط بیکاری را به اوج رساند. فقر گسترش یافته و کارتن خوابی و کار کودکان و زباله گردی برای سیر شدن شکم رواج یافته است. بیمه های درمانی برای کارگران و مردم ناکارآمد است. اختلاس و دزدی اموال عمومی رواج یافته است. با گران شدن خدمات دولتی و حامل های انرژی، گرانی ها در سایر بخش ها نیز شدت گرفته است. کمر فرودستان با هدف مندی یارانه ها شکست ولی سال به سال به ازاء مبلغ ثابتی که به مردم پرداخت شد آزاد سازی قیمت ها گسترده تر شده است.

اعتراضات و اعتصابات به حق کارگران و معلمان با ضرب و شتم، اخراج، شلاق و زندان پاسخ داده شده است. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و دیگر سندیکاها و تشکلات مستقل کارگری و تشکلات مستقل معلمان که از حق کارگران و معلمان دفاع می کنند نه تنها به رسمیت شناخته نمی شوند بلکه با آنها خشونت شده است و نمایندگان آنها دائما با حبس و دادگاه مواجه بوده اند. حتی اصول قانون اساسی در به رسمیت شناختن حق اعتراض برای مردم و برای تشکیل سندیکاهای مستقل و پیگیری حقوق کارگران همواره نقض شده است.

طعم تلخ این بی عدالتیهای گسترده را همه کارگران و مردم محروم کشیده اند. پاسخ اعتراض مردم به جان آمده برخورد خشونت بار نیست.

 

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

سندیکای کارگران شرکت کشت وصنعت نیشکرهفت تپه

 

………………..

ویدنو  15/10/139

 

 

 

بیانیه مادران صلح ایران در مورد اعتراضات اخیر مردم

در روزهای اخیر شاهد تجمعات و اعتراضات مردم نسبت به اوضاع نامناسب اقتصادی ،سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بودیم . آن چه که مسلم است این نارضایتی ها ناشی از سیاست های غلطی بوده که در طی سالیان گذشته تاکنون اعمال و شرایط به گونه ای شده است که تنها جرقه ای لازم بود تا آتش اعتراضات شعله ور شود.
مادران صلح ایران بنا بر صفت مادر بودن همواره نگران فرزندان و به تبع آن نیز نگران مام میهن هستند و ارائه ی راهکارهای منطقی و مبتنی بر واقعیت های جامعه را وظیفه ی خود می دانند تا کشور بتواند از این بحران عبور کند.
اعتراضاتی که ابتدا از مشهد شروع شد به سرعت به اکثر شهرهای استان خراسان و سپس به شهرهای بزرگ و کوچک دیگر مناطق کشور از جمله پایتخت تسری پیدا کرد .
همواره دلسوزان فرهیخته نسبت به وقوع چنین پیش آمدهایی هشدار می دادند که جامعه خشمگین و هر لحظه در حال انفجار است .
جامعه ای که همه گونه ایثار و فداکاری را در زمان جنگ هشت ساله با عراق ، در زمینه ی ساختن خرابی های بعد از جنگ ، در زمان تحریم های تحمیل شده و در زمینه ی مشارکت همه جانبه در انتخابات انجام داده است. انتظار دارد تا مسؤولان کشور به وعده های خود عمل و فشاراقتصادی،اجتماعی،فرهنگی و انسداد سیاسی را برطرف نمایند. ( گرچه حل این مشکلات بر عهده ی هر سه قوه و نهادهای ذی ربط می باشد. )
وجود تبعیض در همه ی حوزه ها، اختلاس های میلیاردی که جدیتی برای گفتن حقایق در موردشان صورت نگر فته، باعث عدم اعتماد مردم نسبت به مسئولین مربوطه شده است.
دانشگاهها از نیروهای نخبه و کار آمد تهی گشته و دولتمردان و سیاستگذاران جامعه به تعدادی افراد خاص محدود شده است و کمتر از افراد لایق و توانمند در پست های مهم و کلیدی و تخصصی استفاده می شود.
وضعیت بحرانی و نامطلوب محیط زیست، خشکسالی، زلزله های اخیر و اوضاع نابسامان منطقه، اندک بارقه ی امیدی را هم که در مردم بالاخص جوانان وجود داشت از بین برده و ناامیدی جامعه را فرا گرفته است .
بر این مشکلات عملکرد مؤسسات مالی قارچ گونه که در دولت گذشته شکل گرفت و به هیچ وجه به هشدارهای متخصصان اقتصادی هم توجهی در این مورد نشد را باید اضافه کرد که بر هیزم آتش اعتراضات افزود. هر چند که مالباختگان خواسته های خود را بارها به شکل قانونی اعلام کردند ولی متاسفانه گوش شنوایی برای دردهای مردم وجود نداشت.
بعد از انتخابات مردم امیدوار شدند که فضای سیاسی و اجتماعی تغییر خواهد کرد و اوضاع اقتصادی نیز بهبود خواهد یافت ولی بخش شکست خورده در این انتخابات همچنان در مقابل رای مردم ایستادند و با بیان اینکه هیچ چیز تغییر نکرده است، عملاً به رای مردم دهن کجی کردند.
انسان ناامید دست از جان می شوید و به هر عملی که فکر می کند می تواند او را از وضع موجود نجات دهد؛ اقدام می کند.
مادران صلح ایران با توجه به شرایط پیش آمده از مسئولان و دست اندرکاران انتظار دارند که ..
1- اعتراضات قانونی مردم را به رسمیت بشناسند و از هر گونه خشونت اجتناب ورزند و بدانند که اعتراضات با خشونت پایان نمی یابد بلکه تبدیل به آتش زیر خاکستر خواهد شد.
2- شناسایی و مجازات عاملین قتل هایی که در حین اعتراضات صورت گرفت را در دستور کار خود قرار دهند و دستگیر شدگان و زندانیان دربند ومحصور را آزاد نمایند.
3- به خواسته هایی که امکان تحقق آنها در کوتاه مدت میسر است به سرعت پاسخ داده شود وزمینه ی تحقق آنها فراهم گردد.
4- آزادی های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی مصرح در قانون اساسی به رسمیت شناخته شود تا مردم در فضای گفتگو و همدلی در راستای توسعه ی کشور مشارکت نمایند.
5- بودجه ی سال 97 بر مبنای احقاق حق اکثریت مردم تنظیم شود و در جهت تعدیل و کاهش بودجه نهادهایی که تاکنون پاسخگوی مطالبات جامعه نبوده اند؛ اقدام مؤثر صورت پذیرد.
6- دولتمردان در مورد مسائل و موانع موجود با مردم شفاف سخن گویند.
7- صدا و سیما متعلق به آحاد جامعه است. اجازه ی بیان نظرات به همه ی اقشار جامعه داده و از سانسور و تک صدایی به شدت پرهیز شود.
8- سیاست تعامل با کشورهای همسایه و جهان درجهت تامین امنیت وصلح، بیش از پیش در دستور کار قرار گیرد .
9- فعالیت های نهادها و تشکل های مردمی و احزاب سیاسی مبتنی بر قانون در راستای تأمین توسعه ی پایدار کشور ضروری است و باید به رسمیت شناخته شود.
10- طبق گفته های رئیس جمهور از ۳۶۰ هزار میلیارد تومان بودجه سال ۹۷ حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان در اختیار دولت نمی باشد. این حق مردم است که چگونگی هزینه کرد این مبلغ کلان در بودجه برایشان مشخص و شفاف سازی شود.
و در نهایت ما مادران صلح ایران با اعتقاد بر این باور که حق حاکمیت و تصمیم گیری در امور کشور از آن ملت ایران می باشد، هر گونه دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورمان را محکوم می نماییم.
مادران صلح ایران
به نقل از ویراست:

……………..

نویدنو  15/10/139

 

 

 

کانون نویسندگان ایران:

 دست سرکوبگران از جان مردم کوتاه! 

نزدیک به یک هفته از آغاز اعتراض‌های خیابانی مردم می‌گذرد. در این مدت گستره‌ی اعتراض‌ها چنان فزونی گرفت که بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ ایران به آن پیوستند. طرح مطالبات با شعارهای اقتصادی آغاز شد اما به سرعت دامنه‌ی سیاسی گرفت. در رویارویی با این اعتراض سراسری برخورد نیروهای انتظامی و امنیتی و لباس شخصی رفته رفته به خشونت و سرکوب و به کارگیری سلاح گرم در برابر مردم بی‌دفاع انجامید و تاکنون ضرب و جرح و بازداشت صدها تن و قتل بیش از بیست تن از معترضان را در پی داشته است.
طرفه آن‌که دولت به رغم ادعاهای خود در پذیرش حق اعتراض مردم، در همان روزهای نخست شبکه‌های اجتماعی مجازی را که از معدود ابزارهای باقی‌مانده‌ی آزادی بیان است، مسدود کرد.
کانون نویسندگان ایران که طی نیم قرن فعالیت خود همواره مدافع حقوق اساسی مردم از جمله حق آزادی بیان و اندیشه بی‌هیچ حصر واستثنا بوده است، هر گونه اقدام سرکوبگرانه و تهدید و کشتار مردم بی‌دفاع، و هر برخورد ضد انسانی با تجمع‌های اعتراضی را محکوم می‌کند و اعلام می‌دارد بیان آزادانه‌ی مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و هر درجه مخالفت با آنها حق مردم است.

کانون نویسندگان ایران
۱۲ دی ۱٣۹۶

…………….

ویدنو  15/10/139

 

 

 

بیانه ی شورای صنفی مرکزی دانشجویان دانشگاه تهران

 

در روزهای اخیر، دانشگاه نیز مانند سرتاسر کشور وضعیت ملتهبی را پشت سر می گذارد، در روزهای گذشته ریاست دانشگاه، در عین نظارت سخت گیرانه بر عبور و مرور دانشجویان، به حضور گسترده ی نیروهای امنیتی و لباس شخصی چراغ سبز نشان داده است. در حالی که صدها دانشجوی دانشگاه تهران هم صدا با مطالبات به حق و مترقی فرودستان و سرکوب شدگان سراسر کشور شعار “نان، کار، آزادی” سر دادند، عده ای وابسته به جناح های قدرت در بیرون دانشگاه، سر در دانشگاه تهران، این نماد تاریخی مقاومت و ایستادگی دانشجویان آزاده ایران را، به جولانگاه نفرت پراکنی خود علیه دیگر جناح های قدرت بدل ساختند تا صدای همبستگی دانشجویان و فرودستان را خاموش کنند. آنان امروز نیز برای شکستن این همبستگی تاریخی دست به دامان برچسب زنی های دروغین و فرصت طلبانه به نهاد مستقل شورای صنفی شده اند.

در سال های اخیر، فعالان صنفی دانشجویی مانند کارگران، معلمان و دیگر اقشار تهی دست جامعه، با مخالفت مستمر نسبت به سیاست های بی نواسازانه دولت های سازندگی، اصلاحات، مهرورزی و اعتدال، صدای خود را به مردم می رساندند. امروز نیز شورای صنفی ضمن حمایت از فریاد فراگیر تهیدستان جامعه، دخالت آمریکا و مزدوران منطقه ای شان و فرصت طلبی گروه های خارجی را محکوم کرده و دلسوزی دروغین آن ها را در ادامه قدرت طلبی همیشگی شان برای مصادره مبارزات برابر ی طلبانه و و آزادی خواهانه مردم در دهه های اخیر می داند .

فضای امنیتی دانشگاه تا آن جا پیش روی کرده است که پنج تن از اعضای شورای صنفی به محض خروج از جلسه اعضای شورای صنفی با هیئت رئیسه دانشگاه تهران ، حتی با وجود تضمین رئیس دانشگاه مبنی بر تامین امنیت دانشجویان حاضر در جلسه ، توسط نیرو های امنیتی باز داشت شدند . اما دیگر اعضای شورا با ایستادگی و پیگیری قاطع خود سبب آزادی این پنچ نفر شدند.

در روز های پرآشوب دانشگاه و جامعه، عده ای از دانشجویان به صورت غیر قانونی بازداشت شده اند . در حالیکه اتهام و وضعیت آنان مبهم و نامشخص است. ما، رئیس دانشگاه و وزیر علوم را در قبال سرنوشت آنان مسئول می دانیم. رئیس دانشگاه وظیفه دارد از نخستین و بدیهی ترین حقوق دانشجویان صیانت کرده و از پیگیری مستمر تا آزادی همه ی آن ها عقب نشینی نکند .

با توجه به وظیفه ی شورای صنفی مبنی بر حفظ حقوق و مراعات حریم دانشجویان ما خواستار موارد زیر هستیم :

1) رسیدگی تا آزادی فوری ، بدون وثیقه و بدون تشکیل پرونده ی قضایی

2) خروج نیرو های امنیتی و لباس شخصی از فضای دانشگاه و خوابگاه ها ، پایان دادن به تهدید ها و بازداشت دانشجویان

✅منبع: کانال شورای صنفی مرکزی دانشجویان دانشگاه تهران

 

…………

ویدنو  15/10/139

 

 

 

جنبش فدرال دموکرات آذربایجان:

 این آغازی است بر یک پایان 

 

1-حرکت های اعتراضی مردم که با سرعت حیرت انگیزی به سرتاسر ایران گسترش یافت، پدیده خلق الساعه ای نبود. حرکت توده مذاب این آتش فشان از سال های قبل در اعماق جامعه در حال تکوین بود. وضعیت امروز در دیروز شکل گرفته است. نقطه آغاز آن، اعدام ها و دهه خونین برای ازبین بردن هرگونه امکان اعتراض دربرابر غارتگری هائی بی‌حساب بعدی بود. زیرا سرکوب به خاطر سرکوب وجود ندارد، در ورای آن امکان چپاول با دست باز و امتیازات ویژه نهفته است. در یک کشور ثروتمند نفتی، این قانونمندی با شدت بیشتری عمل می کند. از زمان هاشمی رفسنجانی، دستگاه های سرکوب تحت کنترل ولایت فقیه به تمامی حیات اقتصادی کشور چنگ انداخته است. صد ها میلیارد دلار از ثروت کشور مخفیانه به حساب های خصوصی همه سردمداران رژیم و آقازاده های آنان در بانک ها و موسسه های مالی انتقال یافته است. درکدام کشور جهان ، کامیون های طلا و دلار دزدی حکومتیان به خارج قاچاق می شود؟ در کدام کشور جهان رئیس بانک مرکزی کشور میلیارد ها دلار را علنا می رباید و حاکمیت، منتقدین را به زندان می اندازد؟ در کدام کشوری بنادر و اسکله های آن خارج از نظارت دولت رسمی قراردارد؟ در کجای جهان کارگران را به خاطر درخواست دستمزد های پرداخت نشده به شلاق می بندد؟ هیچ قدرت اشغال گری این چنین به تاراج کشوری نه پرداخته بود. در مرکز ثقل این چپاول ها، پدیده ای بنام ولایت فقیه نشسته است که بی رحمی مغول و حرص و آز راهزنان را در خود جمع کرده است. ولی او تنها نیست. دولت رسمی برغم اختلافات ناچیز خود با حکومت در سایه، همواره شریک جرم آن در چپاول و جنایت بوده است. کدام کسی در این حکومت قاتل ها و دزدهای با نام نشان بی گناه است؟ کدام بخشی از این طاعون سیاهی که در پشت دین پنهان شده بود سالم است؟ ولایت فقیی که وسط گله دزدان و آدمکشان نشسته است ؟ اصلاح طلبان بی خاصیتی که هرکدام باسابقه « مبارزاتی » شکنجه گری و قتل، زائده ولی فقیه بودند و در لحظات حساس همیشه در کنار جنایت کاران ایستادند و آنرا « ستون نظام » نامیدند؟ حکومت « اعتدال و امیدی» که کابینه اش از قاتل ها ی با سابقه تشکیل شده است؟ دستان آلوده ای همه جناح های رژیم در طول این چهار دهه بر جان و مال مردم دراز بوده است و مردم آنرا به عیان می بینند. کدام کسی در این حکومت قاتل ها و دزدهای با نام نشان بی گناه است؟ کدام بخشی از این طاعون سیاهی که در پشت دین پنهان شده بود سالم است؟
۲- جنبشی که اکنون در تمامی شهر های ایران در جریان است، ماهیت کاملا متفاوتی دارد. اگرجنبش سبز سال ۸۸ از نظر ترکیب اجتماعی خود غالبا جنبش فرزندان طبقه متوسط رانت خواری بوده که ایده آل خود را در خواسته های محدودی از حاکمیت می دیدید. این حرکت با اولین موج سرکوب به خانه های خود عقب نشست و با هزیمت تدریجی و رای به روحانی نامش را نیز به طاق نسیان سپرد. اما جنبش کنونی، جنبش توده های به فقر کشیده شده توسط رژیم اسلحه بدستان خشونت طلب حاکم بر ایران است که گور خوابی را نیز به حسرتی بدل کرده است. این جنبش کارگران و کارمندان و اکثریت زحمتگش جامعه است که به حاشیه امنیت اجتماعی رانده شده اند و دیگر چیزی ندارند که از دست بدهند. مردم به درستی در شعارهای خود می گفتند که «حقوق ملت ما ، زیر عبای ملا»!
۳- توهم پراکنان می گویند این جنبش رهبر ندارد، بی سر است، پراکنده است، آلترناتیو ندارد. این حرف یاوه ای است. گستردگی آن در سرتاسر کشور نشان دهنده این است که کلیت جامعه ایران را فرا گرفته است. آلترناتیو با چتر از آسمان فرود نمی آید بلکه حاصل مبارزه است و در متن حرکت شکل میگیرد و نه در خانه نشستن. خواسته های اجتماعی و سیاسی در جریان مبارزه است که بلور بندی و صیقل می یابند. به مبارزات مردم باور داشته باشیم. دیگر فروش ترس به مردم که « اگر ما به رویم چه کسی می آید؟» و یا لولو خرخره وضعیت خراب سوریه ای که خود در آن نقش داشتند، ارزش مصرف خود را از دست داده است. آلترناتیو این حکومت، خود مردم اند. می توان با فراخوان یک مجلس موسسان و انتخاباتی با نظارت سازمان ملل، به عمر نکبت بار این حکومت ترور پایان داد.
۴- در اندیشه سیاسی ایران یک دگرگونی عظیم فکری رخ داده است: مردم ازنظر فکری ازکلیت رژیم اسلامی فرا رفته اند که نقطه عطف بر گشت ناپذیری در ذهنیت سیاسی مردم است. حتی اگر جنبش اجتماعی و سیاسی ایران سرکوب شود، فراروی از رژیم جمهوری اسلامی نقطه آغاز هر حرکت دیگری خواهد بود.
۵- در شهر های بزرگ ایران، بویژه در تبریز، بدلیل وحشت روشن رژیم یک حکومت نظامی اعلام نشده برقرار است. تبریز شبیه دوره اشغال پاریس توسط نازی هاست. تمامی راه های ارنباطی بین آبرسانی تا دانشگاه تبریز، با نیروهای نظامی اشغال شده است. ارتباط بین آنجا با بازار تبریز قطع است و در تمامی مناطق حساس شهر, مثل باغ گلستان، محله ی دیک باشی و میدان ساعت، نیروهای نظامی مستقر هستند. در این میان، عناصر وابسته به نیروهای امنیتی اطلاعیه می دهند که مردم را از پیوستن به حرکت مردم منصرف سازند. اینها همان طرفداران حکومت داعش شیعه در ایران هستند که در پشت اسم های مجعول و «ملت چی» های کاذب و بی هویت پنهان شده بودند و میر هاشم دوه چی های امروز هستند.
۶- آذربایجان از زمان مشروطیت به این سو در رآس تمامی جنبش های سیاسی و اجتماعی ایران قرار داشته است. مساله ای ایران ، مساله آذربایجان است . از سنگر ستارخان تا آزادستان شیخ محمد خیابانی، تا جنبش فرقه برهبری پیشه وری، همواره جنبش آذربایجان مقدمه آزادی در سرتاسر ایران بوده است. هویت آذربایجان در رسالت تاریخی مبارزات آن بوده است .
آزادی حاصل مبارزه علیه دیکتاتوری حاکم است. اکنون این جامعه زنده به گور گرفتار چهار دهه سرکوب و کشتار و فساد و دزدی حکومتی، قد علم کرده است که بنیاد این حکومت بنیان کن را براندازد. دربرابر جناح های حکومتی که در سرکوب علیه مردم متحد شده اند، متحد شویم و به جنبش مردم ایران به پیوندیم!

قوی باشین ساولان تک اوجالانسین !
یاشاسین آذربایجان!
دیماه ١٣۹۶

 

…………….

نویدنو  15/10/139

 

 

 

بیانیه حزب اعتماد ملی درباره حوادث اخیر

مردم شریف ایران در این ایام شاهد حرکت اعتراضی بخشی از شهروندان و هموطنان خود نسبت به شرایط اقتصادی و سیاسی کشورند و برخی شخصیت ها و نهادهای حاکمیتی و حکومتی را مسئول این شرایط می دانند . مسئولیت سیاسی و وظیفه شهروندی ایجاب می کند که نکاتی را به استحضار برسانیم:
۱- ملت ایران مردمی شرافتمند ، وطن پرست ، غیور، آگاه و خداپرستند که در طول تاریخ و صد و ده سال گذشته بویژه در چهار دهه اخیر هویت ملی ، دینی و شرافت انسانی خود را در عرصه های مختلف به نمایش گذاشته اند ، تقدیم صدها هزار شهید، جانباز و اسیر و تحمل شکنجه ها، محرومیت ها و دشواری‌های سیاسی و اقتصادی در راه کسب استقلال،آزادی، عدالت و حاکمیت مردم گواه این ادعاست. جنبش تنباکو، انقلاب مشروطیت، جنبش نفت، جنبش ۱۵ خرداد ، انقلاب اسلامی و دفاع در مقابل هجوم مسلحانه داخلی و خارجی پس از انقلاب اسلامی، همگی سند و برگ های زرین مسئولیت پذیری ، هوشیاری و نکته سننجی آنان است ولذا به راحتی نمی توان برچسب فریب خوردگی ، عامل بیگانه بودن و یا بی هویتی را حتی به معترضان به ستوه آمده این ملت زد .
۲- این ملت هرگاه احساس محرومیت کرد، در ابتدا نصیحت نموده و سپس کناره گرفت، ولی وقتی محرومیت ها طاقت فرسا شد، صدای اعتراض خود را بلند می کند. بنابراین، اعتراضات کنونی نیز نشان دهنده وجود و گسترش احساس محرومیت در میان اقشار مختلف اجتماعی است. مردم محرومیت های زمان جنگ را طبیعی می دانستند و لذا پشت سر مسولان ایستادند و در مقابل خشونت خارجی و داخلی کمر خم نکرده، از انقلاب و کشورشان دفاع کردند. اما محرومیتی که از سوی سنت گرایان محافظه کار و انحصار طلب بعد ازپایان جنگ، ابتدا در حوزه سیاسی آغاز شد و سپس پیامدهای آن در حوزه های اجتماعی ، اقتصادی و انسانی سربرآورد را هرگز عاقلانه و عالمانه و عادلانه ندانستند. در تقابل با این محرومیت ها استراتژی و شیوه های مختلفی را برگزیدند، اما هر بار ، پس از پرداخت هزینه ها و پدیدار شدن روزنه ای برای حل مشکلات با فرآیندی مواجه شدند که بر گره ها افزوده شد.
پس از اتخاذ استراتژی مشارکت در انتخابات ، علیرغم عدم وجود نامزدهای مطلوب، با رضایت دادن به نخبگان حداقلی در انتخابات ۹۲ ، ۹۴ و ۹۶ شرکت فعالانه داشتند، اما کماکان شاهد تداوم و بلکه سخت تر شدن شرایط هستند. بنابراین تحرکات کنونی نشانه احساس محرومیت و عدم امید به حل مشکلات و بهبود شرایط بر اساس راه حل های مشارکت فعال مسالمت آمیز می باشد.
۳- اما این مردم شریف و معترضان به خیابان ها آمده باید بدانند که تجارب گذشته در انقلاب مشروطه، در جنبش نفت و در انقلاب اسلامی و نیز در هیچکدام رفتارهای خشونت آمیز گره گشایی نکرده اند، بلکه اولین خسارتی که در هر مرحله روی دست ملت و دولت ماند ترمیم و بازسازی حاصل از آن حوادث بود . شرایط سیاسی و اقتصادی بوجود آمده پس از پایان هرج و مرج و خشونت نیز نتوانسته است رضایت فعالان و مشارکت کنندگان در خشونت را تامین کند، جز آنکه سبب نابودی و قلع و قمع نخبگان سیاسی به دست یکدیگر و افزایش تعارضات و تضادهای اجتماعی و سیاسی در بین مشارکت جویان و نابودی نیروهای انسانی شده است.آیا وقت آن نرسیده است که ملت ایران از تاریخ صد و ده ساله خود درس بگیرد و این بار مشکل محرومیت خود را از طریق دیگری حل کند؟ و نیز آیا وقت آن نرسیده است نخبگان سیاسی مورد قبول مردم در جناح ها و احزاب سیاسی دست از تضاد و تفرقه بردارند و با تشکیل اتحادی قدرتمند و اتخاذ راه حل های سیاسی مناسب و گره گشا، به نمایندگی از مردم بی پناه هیات حاکمه را وادار به مذاکره و پذیرفتن ساز و کارهای مشکل گشا بنمایند. شاید یکی از عوامل اعتراضات مردمی بدون سر پناه همین باشد که نخبگان سیاسی مورد قبول مردم، پس از پیروزی، آهنگ جدایی از یکدیگر را ساز می کنند و در نتیجه ضعیف و ضعیفتر می شوند، و توان حمایت از مردم بی پناه در مقابل صاحبان قدرت را از دست می دهند . بنابراین باید تدبیری برای یافتن راه حل های مسالمت آمیز کرد ، زیرا پیمودن راه خشونت، نتیجه ای جز هیچ ندارد، ضمن آنکه می تواند فرصتی برای جهانخواران بین المللی و نیز سوء استفاده کنندگان داخلی فراهم کند و در این میان چیزی نسیب مردم نخواهد شد.
۴- صاحبان قدرت، از صدر تا ذیل، باید بدانند که مسولیت ایجاد شرایط موجود کشور بر عهده آنهاست و همگی باید پاسخگو باشند، نه افراد و نهادهای خاص، شرایط کنونی نتیجه مدیریت آنان طی سه دهه گذشته‌ است. ‌حاکمیت بخشیدن به گفتمان سنتی و اقتدار گرا و ناتوان از درک و حل مسایل اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی جامعه و حذف معترضین با انواع شیوه های سیاسی و تبلیغاتی و انحصار ساختاری، اولا موجب انباشت مشکلات و ثانیا تجمیع این مطالبات در بطن جامعه شده است که امروز به صورت رفتارهای خشونت آمیز سر بر آورده است.

صاحبان قدرت باید بپذیرند که انتقاد و اعتراض مسالمت آمیز حق مردم است و بنابراین باید زمینه های اظهار آن را در بستر اجتماعی و سیاسی فراهم کنند، نه آنکه هرگاه گروه و جمعیتی خواهان برگزاری تجمعی شد، وزارت کشور مانع از آن شود و بستر بیان مطالبات و منافع را به صورت مسالمت آمیز فراهم نکند. در این راه باید از احزاب و یا شخصیت‌ های مورد قبول مردم مدد بگیرد.
وقت آن است که برای جلوگیری از رفتارهای خودسرانه و آشوب گرایانه،دولت با وساطت جبهه‌ها و احزاب و یا شخصیت‌های مرجع مردم زمینه برگزاری تجمعات قانونی را در مراکز مشخص نظیر ورزشگاهها فراهم نماید تا امکان برگزاری گفتگو و مذاکره با مردم فراهم شود که نتایج حاصل از آن قابل پیگیری باشد.
ثانیا صاحبان قدرت بدانند که برخورد خشونت‌آمیز با مردم معترض،پیامدهای ناگوارتری را به همراه خواهد داشت. بلکه باید مشکلات را از طریق گفتگوهای سازنده بین حکومت و معترضین حل کرد. مشکل با حبس، حصر و خشونت و نیز جنگ روانی بر علیه معترضان حل نخواهد شد.
۵- وقت آن است که گروه حاکم به بررسی و ارزیابی و تحلیل فسادها ی مستقر شده در نظام سیاسی بپردازد .
انکار ضعف و فسادهای اجتماعی و اقتصادی و به ویژه سیاسی راه حل مشکل نخواهد بود. اگر آنان به حفظ نظام جمهوری اسلامی معتقد و پایبند هستند، باید با انجام مطالعات و بررسی‌های کارشناسی توسط نخبگان علمی و اجرایی مفاسد نظام را تحلیل و بررسی نموده و به درمان آن ولو با هزینه هایی بر علیه خودشان بپردازند. اعتراضات کنونی نشانه بیماری نظام در ابعاد سیاسی و اقتصادی است؛ لذا باید این نظام پالایش و درمان شود، ساختارهای سیاسی معیوب مثل نظام انتخاباتی اصلاح شوند، ساختارهای اقتصادی بسترساز اختلاس ها، اصلاح شوند. ساختارهای فرهنگی مشکل‌زا اصلاح گردند و در نهایت شخصیت‌ها و مسئولان سیاسی ناپاک و نا لایق کنار گذاشته شوند، طبیعی است که این امر مستلزم زمانی مناسب خواهد بود، اما باید سازوکاری طراحی شود که مردم به اصلاح امور باور و اطمینان پیدا کنند .
۶- صدا و سیما در ساختار کنونی حلقه‌ی ارتباط حاکمیت و مردم و نیز نشانگر گفتمان حاکمیت است، متاسفانه مواضع، استراتژی و گفتمان این رسانه با نیازها و مطالبات اکثریت قاطع مردم، به‌ویژه جوانان عزیز در تعارض است. این سازمان به‌جای آنکه برای نظام جمهوری اسلامی مشروعیت و مقبولیت بیافریند، موجب انزجار و ادبار جامعه از نظام سیاسی شده و می‌شود. مقدم‌ترین اقدام نظام سیاسی، حل مشکل صدا و سیما به گونه‌ایست که اکثریت شهروندان جامعه آن را قبول داشته و مواضع سیاسی آن را تایید نمایند.
۷- در پایان به همه‌ی مسئولان و مردم عزیز ایران یاد آور می شویم که در برابر شرایط سخت و پر خطر و ناگوار کنونی کشور مسئولیت انقلابی اسلامی و تاریخی دارند و هر یک به سهم خود باید در پاسداری از حقوق انسانی و ملی شهروندان از یک طرف و حفظ امنیت و استقلال این مرز و بوم از طرف دیگر بکوشند.

 




نگاهي به كتاب “عدالت اجتماعي، آزادي و توسعه در ايران امروز”!
استقلال سیاست حزب طبقه کارگر!

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۱ (۱۵ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

کتاب ارزشمند استاد فرشاد مؤمنی را مطالعه کردم و بسیار از آن آموختم. معرفی و نگرش انتقادی به مضمون کتاب که نگارنده آن را وظیفه ی این سطور قرار داده است، از سویه های بسیاری سودمند است. عمده ترین سویه، آموزش از آن است برای نبرد جاری طبقاتی در ایران که در مرکز آن طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران قرار دارد.

همچنین بررسی موشکافانه ای که مؤمنی از شرایط حاکم بر ایران کنونی در کتاب حاضر ارایه می‌دهد کمک است برای شناخت همه جانبه ی شرایط مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سوسیالیستی جنبش مارکسیستی- توده‌ای در ایران. لذا توصیه برای مطالعه ی کتاب به هواداران حزب توده ایران و دیگر نیروی چپ توصیه‌ای شایسته است.

 

فرشاد مؤمنی، استاد رشته ی اقتصاد در دانشگاه علامه طباطبایی در اثر حاضر «وجه اندیشه را در دیدبانی از اقتصاد ایران» وظیفه ی خود قرار داده است که آن را کوششی از طریق «واکاوی تجربه ی تاریخی اقتصاد سیاسی پس از انقلاب اسلامی» می‌نامد. تجربه ایکه «با بهره گیری از میراث اندیشه‌ای آیت الله شهید دکتر بهشتی و امام خمینی» آغاز شد و ناشی از «بنیان های سست رویه ها مخدوش» گشت. وظیفه کتاب را مومنی معرفی نظرات آن دو در «سه محور» اعلام می کند که «متکی به آخرین دستاوردهای دانش توسعه» ارایه می شود.

 

کتاب ارزشمند، مانیفستی است در تأیید اسلام انقلابی و علیه «اسلام آمریکایی»! مؤمنی اسلام انقلابی را از زبان آیت الله خمینی «اسلام ناب محمدی» می‌نامد و ابعاد متعددی از آن را برمی شمرد که باری دیگر واقع‌بینانه بودن ارزیابی حزب توده ایران را از مواضع مردمی و ملی یکی از نزدیک‌ترین متحدان خود در انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما مورد تأیید قرار می دهد.

توان علمی اثر در ارایه نظرهای بسیاری تبلور می‌یابد که با ذکر منابع آن ها، اثر را به نمادی برای آموزش شیوه ی کار علمی بدل می سازد. برای نمونه با عنوان «آموزه های علوی»، نظرات علی بن ابیطالب (ع) در تأیید سویه های مختلف سرشت اسلام انقلابی به طور مشخص ترسیم می شود. چنین نقل مشخص تنها برای خواننده ی ناآشنا با این نظرات آموزنده نیست، بلکه همچنین جنبه‌های مختلف سرشت اسلام انقلابی را قابل دسترس همگان قرار می دهد. در صفحه 199 به بعد کتاب «ترکیب خردمندانه عدالت و آزادی» در این نظرات همان قدر نشان داده می‌شود که «عناصر سه گانه ی تأمین غذا، مسکن و آب بهداشتی و نان با کیفیت اعلا» در نظرات حضرت علی ارایه می گردد. نظراتی که در تضاد با مواضع «اسلام آمریکایی» یا «اسلام اشراف» قرار دارد.

ارایه مشخص نظرات علی بن ابیطالب و منابع آن، همزمان این نکته را نیز قابل شناخت می‌سازد که ارزیابی از ضرورت تأمین نیازهای اولیه ی مردم به عنوان یک وظیفه ی اجتماعی- عمومی در اندیشه ی مارکسیستی- توده ای، در انطباق است با مواضع اسلام انقلابی. این انطباق می‌تواند در تنظیم برنامه متمرکز برای اقتصاد ملی که بر ضرورت آن مؤمنی نیز تأکید دارد، کمک بزرگی باشد.

بدین ترتیب، درستی جانبداری حزب توده ایران از مواضع اسلام انقلابی و مخالفت آن با مواضع ارتجاعی نیروهای راستگرای مذهبی که انقلاب مردم را به بیراه و شکست کشاندند، باری دیگر مستدل می گردد. برداشت‌هایی که مخرج مشترک همه ی مردم میهن دوست را برای یافتن راه خروج از بحران عمیق اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران متبلور می‌سازد. اشتراک این موضع ازجمله با بیان«اقتصاد ایران با کاستی ها، چالش ها و چشم اندازهای نگران کننده ای روبروست» (ص197) در اثر مشخص می گردد.

کتاب ارزشمند نبرد میان اسلام انقلابی و اسلام آمریکایی را از زاویه های متفاوتی نشان می‌دهد و رابطه ی درونی علل «اقتصادی ..اجتماعی .. سیاسی .. فرهنگی» را در این نبرد ازجمله در فصل 6 با عنوان «اخلاق و عدالت اجتماعی» توصیف می کند که «یک کل واحد را تشکیل می دهند».

محدود پنداشتن مضمون کتاب به نبرد میان دو برداشت انقلابی و ارتجاعی از مذهب، نادرست و نارسا از کار در می آید. زیرا کتاب ارزشمند در عین حال یک مانیفست است علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال؛ یک مانیفست است برای مستدل ساختن ضرورت رشد تولید داخلی به مثابه ی اهرم پرتوان برای توسعه کشور؛ یک مانیفست است در دفاع از منافع ملی و استقلال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی ایران؛مانیفست است علیه وابستگی اقتصادی ایران که در جریان اجرای «سیاست تعدیل اقتصادی» ایجاد شده است و جوانب مختلف آن مورد بررسی قرار می‌گیرد و نادرستی و سرشت ضد مردمی و ضد ملی آن توصیف می شود.

در سطور زیر به بررسی این جنبه‌ها پرداخته خواهد شد. در پرانتز همه جا صفحه کتاب ذکر شده است.

نگارنده که کتاب را از دیدگاه یک توده‌ای مسئول و جانبدار مطالعه نموده است، نکته ی پراهمیت دیگری را در مضمون کتاب بازشناخته است که توضیح آن به طور مشخص سودمند است. ارزش کتاب از دیدگاه حزب توده ایران در این نکته نیز نهفته است که به کمک آن می‌توان باری دیگر ضرورت پایبندی به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه را بازشناخت. سیاست مستقلی که درک ضرورت آن برای متحدان نزدیک در نبرد رهایی بخش مردم و در نبرد برای حفظ و تحکیم استقلال ملی در مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه ایران که ما آن را مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می نامیم نیز از اهمیت تاریخی برخوردار است.

این اهمیت از تفاوت کیفی دو موضع نتیجه می‌شود که می‌تواند در ترکیب عقلایی میان آن ها راه خروج از برداشت تعمییراتی از نظام سرمایه داری به سوی نظام مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای ایران گشوده گردد. به این نکته دیرتر به طور مشخص پرداخته خواهد شد.

 

***

 

کتاب ارزشمندِ استاد فرشاد مؤمنی از یک مقدمه و 15 فصل تشکیل می شود. در مقدمه و فصل 1، مواضع نظری- شناختی اثر توصیف و مستدل می گردد. در فصل های 2 تا 10 و همچنین 14 و 15 مواضع نظری شناختی به طور وسیع‌تر و مشخص تر برشمرده می شود. در فصل های 11 تا 13 موارد مشخص رفتارهای اقتصادی دولت های احمدی نژادو روحانی مورد بررسی قرار می گیرد.

در سطور زیر و به منظور جلوگیری از طول سخن، عمدتا مواضع نظری- شناختی اثر ارزشمند ارایه و مورد بررسی قرار می گیرد.

***

 

نگرشی به مضمون اندیشه نظری– شناختی

بي ترديد بررسي مشخص از وضع مشخص، راه دست يافتن به تغيير وضع حاكم، و شیوه ی علمیِ يافتن جايگزين واقعبينانه براي شرايط حاكم است. از اين رو بايد كوشش فرشاد مومني را در اثر ارزشمندش با عنوان “عدالت اجتماعي،آزادي و توسعه در ايران امروز”، كوششي موفق ارزيابي نمود و مورد تاييد قرار داد.

او در اين اثر، در مقدمه و چه در فصل ١، به مرور ٢٥ ساله ي اقتصاد سياسي در ايران مي پردازد. هدف، نشان دادن علل محدوديت ونارسايي “توسعه و عدالت اجتماعي” در ايران است. او با توانمندی پيامدهاي مخربِ علل موثر را براي ایجاد شدن بحران اقتصادي-اجتماعي حاكم بر ميهن ما و مردمان آن ترسيم مي كند. مومني «رابطه ي عدالت با نوع روابط ميان انسان ها، ميان انسان و طبيعت وانسان و خدا ..» را برجسته مي سازد (١٤).

در برابر اين توانايي شايسته، كمبودي قرار دارد كه بايد به آن پرداخت، تا اگر ممكن باشد، پاسخي باشد به خواست صادقانه نظریه پردازدر پايان “مقدمه” براي «رشد .. درخت انديشه ي عدالت محور و توسعه عادلانه در اين سرزمين».

اين پرداختن که عمدتاً محدود به ارزیابیِ نظری- شناختی است، بسيار شرطي و نسبي است. زيرا نگارنده ي آن يك اقتصاددان نيست.لذا ورود به بحث هاي اقتصادي دانشمندان و انديشمندان اقتصاددان كه به وفور در كتاب به كار گرفته و توصیف شده، وظيفه ي جنبياين سطور است. ارایه نظرات اقتصاددانان و نظریه پردازان بسیاری در اثر مطرح شده‌اند که ارزش علمی و سازنده ی اثر را در سطحی برجسته قابل شناخت می‌سازد و آن را به دستاوردی آموزنده بدل می کند.

وظيفه اين سطور بررسي کتاب ارزشمند فرشاد مومنی از منظر مشخص مرحله ي رشد تاريخيِ جامعه ي ايراني است كه در اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن بزرگ ٥٧ مردم ميهن مازایيده شد و به ثبت رسيده است. حزب توده ایران این مرحله را مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب می‌نامد که در آن بایستی دو تضاد اصلی و روزِ دیرپای حاکم بر جامعه ایرانی حل گردد. دو تضادی که در مضمون توامان آزادی- عدالت اجتماعی و مساله راه رشد مستقل- ملی- ضد امپریالیستی ایران تبلور می یابد. حل این دو تضاد به نظر حزب توده ایران تنها از طریق راه رشدی خاص و فراتر از نظام سرمایه داری ممکن است با سمت گیری سوسیالیستی.

فرشاد مومني كه مدافع انقلاب بهمن مردم ایران و دستاوردهاي آن است نيز نگرش به اقتصاد سياسي حاكم بر ايران را در اثر خود ازمنظر قانون اساسي (٢٨، ٢٩، ٤٣) و انديشه هاي نهفته در آن درباره ي عدالت اجتماعي انجام مي دهد. ازجمله «رويكرد سيستمي به عدالت اجتماعي» را در قانون اساسي برجسته مي سازد (٢٨). او با اشاره به مواضع زنده ياد آيت الهه بهشتي در جاي جاي مقدمه وفصل ١ كتاب كه موضع بررسي اصلی در اين سطور است، اهميت مساله عدالت اجتماعي را در نظرات آيت الله بهشتي توصيف مي كند(١٣، ١٦، ٣٦) و رابطه آن را با توسعه پايدار نشان مي دهد.

برای بازتولید نظرات اثر ارزشمند مؤمنی در این سطور، همان‌طور که او مساله عدالت اجتماعی را در مرکز اندیشه قرار داده است، عمل می‌شود و رابطه آن با آزادی، توسعه و منافع ملی که او برمی شمرد، بیان می گردد. اهمیت تنظیم برنامه ی متمرکز و مرحله بندی شده برای اقتصاد ملی نکته ی پایانی را در بازتاب نظرات مؤمنی تشکیل می‌دهد.

 

اول- رابطه ی عدالت اجتماعی و آزادی

در فصل 9 کتاب موضع علی بن ابیطالب در ارتباط با عدالت اجتماعی به تفصیل طرح می‌گردد – پیش تر به آن اشاره شد -. نتیجه‌گیری از بحث‌های انجام شده در جمله ی «تمامی تدابیر و تمهیدات را که ایشان به کار بسته اند، در نهایت اختصار در ترکیب خردمندانه عدالت و آزادی جستجو شده است» خلاصه می‌شود (200).

این مضمون را مؤمنی ازجمله در مقدمه کتاب با جمله ی پرمعنای زیر جمع‌بندی می کند: «اکنون به آزادی به مثابه یکی از میوه‌های شیرین درخت عدالت نگریسته می شود» (9). مؤمنی اهمیت توجه به رابطه ی درونی میان عدالت و آزادی را در ایجاد شدن مانع موثری در برابر «استفاده ی ابزاری از دین» می داند. او از این رو برجسته ساختن و به ثبوت رساندن این رابطه ی درونی راضروری می‌داند. و آن را بازگشت به نظرات «شهید مرتضی مطهری و شهید دکتر بهشتی» ارزیابی می کند (13).

تأیید بر وحدت دو مقوله ی عدالت اجتماعی و آزادی زمینه ی پراهمیتی را در همکاری و همیاری برای نوسازی ترقی خواهانه جامعه تشکیل می دهد. بر همین پایه است که اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای برقراری آزادی های دمکراتیک و قانونی فردی و اجتماعی را مرحله‌ی خاص و نخست در رشد ملی- دمکراتیک جامعه ارزیابی نمی‌کند که گویا پس از دسترسی به آن، مرحله رشد عدالت اجتماعی فرا می رسد. رشد روزافزون عدالت اجتماعی نسبی مشخصه ی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است. اهرم و شرط دستیابی به آن وجود و تثبیت آزادی‌های قانونی است.

 

دوم- عدالت اجتماعی و توسعه

در کلیت اندیشه ی طرح شده در اثر، نقش عدالت اجتماعی در روند توسعه ی همه جانبه ی جامعه نیز نقشی «ابرتعیین کننده» (22)ارزیابی می شود. بدین ترتیب زمینه ماتریالیستی رشد اجتماعی مورد تأیید قرار می‌گیرد که انسان در گام نخست باید بخورد و بیاشامد، سرپناهی داشته باشد تا با بازتولید هستی، ادامه زندگی را ممکن سازد. این زمینه عادلانه ی ماتریالیستی هستی که در طول تاریخ ملات حفظ حیات گونه ی انسانی را تشکیل داده است، برای دوران کنونی با «اخلاق .. آزادی سیاسی .. مشارکت .. کارایی .. و پایداری» (75 به بعد) در ارتباط تنگاتنگ قرار داده شده و ترسیم می شود. بدین ترتیب بهم تنیدگی و رابطه زیربنا و روبنای هستی انسان مستدل می‌گردد که مورد تأیید اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای است.

برداشتی جز این از مارکسیسم، بیان برداشتی عجولانه از این نظرات است. همان‌طور که انگلس در نامه‌ای مورد تأیید قرار می دهد، ضرورت مبارزه با برداشت متافیزیکی- ذهن گرایانه، توضیح پایه ماتریالیستی هستی و زیربنای اقتصادی و تأکید بر آن را ضروری ساخته بود. آن را نباید نشان برداشت یک سویه مارکسیسم از جایگاه روابط زیربنایی ارزیابی نمود. این تأکید را نباید عجولانه نشان بی توجهی مارکسیسم به نقش روبنا در کلیت هستی انسان پنداشت (88). چنین برداشتی، انتساب غیرمجاز اندیشه ی غیردیالکتیکی به بانیان سوسیالیسم علمی و پایه گذاران علم دیالکتیک ماتریالیستی است. انگلس در همان نامه مضمونی را مورد تأیید قرار می‌دهد که مؤمنی با جمله ی «در نفس الامر به طور هم‌زمان همان قدر که اقتصادی است، اجتماعی هم هست. و همان قدر که سیاسی است، فرهنگی هم هست؛ و این‌ها اصلاً از یکدیگر در واقعیت جدا نیستند» (125) بیان می کند.

 

 

نگرش سطحی به «جنگ فقر و غنا» که مؤمنی با وسعت به آن می پردازد و سواستفاده از آن را مورد شماتت قرار می دهد، نیز نمونه ی دیگری از بدفهمی و غرض ورزی توسط «اسلام آمریکایی» یا «اشرافی» است نسبت به اندیشه اسلام انقلابی که هدف آن تکبیر نظر اسلام انقلابی و از این طریق اِعمال نبرد طبقاتی از “بالا” است. این غرض ورزی را مؤمنی چنین توصیف می کند: «هنگامی که طرح مباحث بدیع در عرصه ی اقتصاد حتی از سوی کسانی چون شهید مطهری و شهید بهشتی با واکنش‌هایی به غایت غیرمنطقی و با انگ ها و برچسب‌هایی غیرمتعارف همراه باشد، شدت [ضرورت] ورود به این مباحث بهتر درک می شود» (97). مؤمنی برخورد به چنین شیوه‌های نادرست را ضروری اعلام می‌کند و با ذکر موردی خاص این ضرورت را به ثبوت می رساند: برچسب‌ها آن‌چنان شدت یافت،«تا آنکه امام خمینی (ره) در .. پیام معروف “فریاد برائت”، از نهضت اسلامی با تعبیر “جنگ فقر و غنا” یادکردند..» (همانجا).

 

سوم– عدالت و منافع ملی

بدون تردید یکی از برجسته‌ترین نکته‌های طرح شده در اثر ارزشمند مؤمنی موضع میهن دوستانه او در ارتباط با استقلال ملی است که او آن را دستاورد آموزش از نبرد طولانی مردم میهن ما می داند. در توصیف این وضع می نویسد: «پایان نامه ی کارشناسی ارشد ..مفهوم استقلال اقتصادی شد» زیرا «استقلال همواره یکی از شعارهای اصلی و آرمان‌های محوری در جریان مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری مردم ایران بوده است ..» (7).

این اندیشه ی میهن دوستانه را در مقدمه کتاب، مؤمنی در فصل 10 به وسعت مورد بررسی همه جانبه قرار می دهد. ازجمله با اشاره به مبارزات مردم در دوران سلطنت پهلوی می نویسد: «در حقیقت شعار استقلال خواهی مردم .. به گونه‌ای بازتاب نگرانی از ابعاد گسترش یافته اتکای اقتصاد ایران به دنیای خارج بود که به مرزهای تهدید آمیزی رسیده بود» (218).

همین اندیشه ی میهن دوستانه در ارتباط با تهدید استقلال اقتصادی و سیاسی ایران را مؤمنی با سیاست «تعدیل ساختاری» در ارتباط قرار می‌دهد که «در نزدیک به نیم قرن اخیر .. در اکثر کشورهای در حال توسعه، موازین اقتصاد بازار به صورت تحمیلی و از بیرون کشورها و اغلب به دنبال کودتاهای نظامی در راستای هدف گروه هفت به اجرا در آمد» (216). او وضع ترکیه را نمونه وار ارزیابی می‌کند و در ادامه می نویسد: «.. نظامی ها در آنجا کودتا کردند و سپس برنامه تعدیل ساختاری را به اجرا درآوردند .. در تجربه ی کشورهای در حال توسعه میان آموزه های اقتصاد بازار، سرکوب سیاسی و فساد مالی پیوندی ارگانیک برقرار بوده و .. [با] پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین مادی و انسانی از کار درآمده است .. توزیع رانت و ترویج سفله پروری و عمدتاً به شکل صدقه ای» رواج یافته (217).

تن دادن به شرایط «جهانی سازی» مورد خواست امپریالیسم و سرمایه مالی آن، پذیرش «آزاد سازی بازار» ارزیابی می‌شود «.. که بالاترین سطح فایده را برای قدرت‌های بزرگ جهانی همراه دارد .. که با فشار به طور مشخص در بازار کالاها و خدمات و بازار سرمایه .. به شکل ملموس تری قابل مشاهده است». در حالی که از بازار آزاد برای نیروی کار به شدت جلوگیری می‌شود که در سیاست خارجی ستیزی و علیه مهاجرت محرومان به کشورهای امپریالیستی تبلور می‌یابد (221).

دفاع از «مفهوم استقلال .. هوس انزوا جویی» نیست، بلکه به معنای توجه به منافع ملی و شرایط ضروری برای حفظ استقلال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی ایران است. «چه در بازارهای اقتصادی و چه در حوزه های اجتماعی و فرهنگی، هر جایی که شما قدرت و بنیه ی تولیدی بیشتر داشته باشید، از مناسبات معطوف به آزادسازی نفع خواهید برد و هر جایی که بنیه ضعیف‌تر داشته باشید، ..ضرر خواهید کرد» (222).

چهارم – برنامه متمرکز اقتصادی

به طور عمده در فصل 3 به مساله ی ضرورت تنظیم برنامه متمرکز برای رشد اقتصادی- اجتماعی پرداخته می شود. چنین برنامه برای اقتصاد ملی باید با «بصیرت های نظری و عملی» انجام شود (69).

در همین فصل به نکته ی پراهمیت دیگری در ارتباط با بصیرت های نظری و عملی اشاره می‌شود که برجسته ساختن آن سودمند است.این نکته خاطرنشان ساختن اهمیت شرایط مشخص در هر جامعه برای تنظیم برنامه مشخص و خاص آن شرایط است. «یک راه جهان شمول برای توسعه ی اقتصادی یافت» نمی‌شود (70).

در همین فصل است که مساله ی پراهمیت «تخریب محیط زیست» در ارتباط با توسعه مطرح می‌گردد (73) که باید در بحث‌های تخصصی تر تعمیق یابد. ارتباط درونی حفظ محیط زیست با پرسش درباره ی “چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم” انکارناپذیر است.

بر همین پایه و در ارتباط با همین پرسش نیز تعیین چگونگی «نظام تصمیم گیری و [تأثیر نقش و کنترل] مردم» مورد توجه است (4)که دیرتر به آن پرداخته خواهد شد.

 

در ارتباط با برنامه‌ریزی متمرکز، مؤمنی به اقتصاد سیاسی پس از پیروزی انقلاب بهمن اشاره می‌کند که مبتنی بر آن تدارک «اولین برنامه ی توسعه اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی کشور به سرانجام رسیده بود .. [اما با] تحول جدی در نظام اجرایی کشور – که آن را«اشتباه بزرگ» می‌نامد – با وجود طی کردن همه ی مراحل قانونی، برنامه به کنار گذاشته شد و جای خود را به برنامه غیرقانونی (و به تصویب مجلس نرسیده ی) “تعدیل ساختاری” داد» (90).

در کتاب ارزشمند هنوز انبوهی از نظرها و تزها توصیف شده است که بازتاب آن در این سطور سخن را بیش از حد به درازا می کشاند. از این رو باید باری دیگر مطالعه دقیق اثر را توصیه کرد و امیدوار بود که بتوان در نوشتارهای دیگری بخشی از داده ها و نظرهای گران بار را به کار گرفت.

 

شاید در این سطور تنها طرح نتایج مقایسه نظام بازار سرمایه داری و سوسیالیستی سودمند باشدا

ارتقای سطح تولید به دنبال انقلاب علمی- الکترونیکی که «انقلاب بهره وری» نامیده می شود، با تعمیق بحران ساختاری و مضمونی نظام سرمایه داری همراه است: «ترکیب هم‌زمان انقلاب بهره وری و کاهش نیاز به اشتغال دست اندکاران تولید.. به گونه‌ای گسترده و عمیق نابرابری‌ها را در همه ی عرصه های حیات جمعی تشدید» می‌کند (187). راه خروج از این بحران تعمیق یابنده در نظام سرمایه داری و از طریق به کار بردن شیوه ی تعمیراتی برای ناهنجاری ها وجود ندارد. ادامه این نظام ناشی از تداوم انباشت سود و سرمایه است. لذا باید خروج از این بن‌بست را در نظام دیگری جستجو نمود که در روابط دیگر و انسانی میان «جمع» بر قرار باشد.

در بخش “ارزیابی تجربه ی فروپاشی شوروی سابق” گام هایی در جهت درک علل پیروزی ضد انقلاب در این کشور برداشته می‌شود که نیاز به تدقیق دارد (203 به بعد). پرداختن به این نکته وظیفه ی این سطور نیست، بلکه اشاره به نتایج بحثی است که در این بخش طرح می‌شود. در اینجا نظرات شایان دقتی درباره ی بازار سوسیالیستی و مقایسه آن با بازار سرمایه داری به نقل از نظرات اسکار لانگه مطرح می گردد.

 

آن طور که لانگه نشان داده است و مؤمنی آن را با موشکافی بازتاب می‌دهد (209) نمی‌توان هیچ ترجیحی برای بازار سرمایه داری نسبت به بازار سوسیالیستی یافت: «ملاحظه می‌شود که دقیقاً همان صورت معادلات و همان تعداد معادلاتی که در یک نظام سرمایه داری باید حل شود، در یک نظام سوسیالیستی هم وجود دارد و دقیقاً همان افراد، یعنی مصرف کنندگان و مدیران واحدهای تولیدی هستند که می بایست این معادلات را حل کنند. برای ساختن قیمت هایی که به عنوان پارامتر در خدمت افراد برای حل معادلاتشان قرار می‌گیرند و به هیچ وجه نیازی به ریاضیات نیست. هیچ دانشی هم درباره ی توابع عرضه و تقاضا مورد نیاز نخواهد بود .. در نتیجه، فرآیند آزمون و خطا در الگوی بازار رقابتی به همان صورت عمل می‌کند که در الگوی سوسیالیستی – اگر نگویم که در الگوی سوسیالیستی قابلیت بیشتر برای عمل‌کرد بهتر دارد؛ زیرا بدیهی است که هیات مرکزی برنامه‌ریزی اطلاعات ودانش بیشتری درباره ی کل نظام اقتصادی نسبت به آنچه که یک کارآفرین [در نظام سرمایه داری] می‌تواند داشته باشد، در اختیار دارد(Lange, Oskar & Fred Taylor -1977- On the Economic Theory of Socialism – University of Minnesota Press, 1938)».

 

در ارتباط با برنامه‌ریزی متمرکز و مرکزی نکته پراهمیت دیگری که در کتاب نقل می شود، اعترافات «بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول» است که «در دوران پس از جنگ سرد» درباره ی آن به شدت تبلیغ شده است. آن‌ها اکنون به نقش «محوری دولت» در«تجربه ی کشورهایی نظیر کره ی جنوبی و تایوان و ..» اذعان نموده اند: «که بر خلاف تبلیغات گذشته برای کشورهای مزبور نقش محوری را در فرایند توسعه، دولت از طریق مداخلات گسترده و البته خردورزانه خود رقم زده است» (210).

اِعمال این شیوه در جمهوری خلق چین در دوران کنونی، توسط همین اهرم‌های مالی امپریالیستی به عنوان “نابودی حقوق بشر و آزادی” در چین مورد شماتت قرار می گیرد!

 

 

 

چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم؟

آنچه در پایان این بخش می‌توان از دیدگاه اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای مطرح نمود، پرسش درباره ی کیفیت هستی اجتماعی ای است که دستیابی به آن را دنبال می کنیم. این کیفیت که با پرسش “چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم” عجین شده است، برخوردی در خور می‌طلبد که باید امیدوار بود در بحث‌های دیگر بتوان وسیع‌تر مورد بررسی قرار گیرد.

 

 

استقلال سیاست حزب طبقه کارگر!

نکته پر اهمیت پایانی که باید در این سطور مطرح گردد، همان‌طور که اشاره شد، این مساله است که چرا نگارنده به عنوان یک توده‌ای از مطالعه کتاب لذت بردم و بهره ها گرفتم. مطلب را بشکافیم.

 

کتاب باری دیگر می‌آموزد که استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران وظیفه‌ای انکارناپذیر و ضروی است. وجود و تأثیر چنین سیاستی در شرایط کنونی که این روزها ی دی ماه 1396 با شدت گرفتن مبارزات انقلابی در ایران با تظاهرات گسترش یابنده در شهرهای ایران همراه شده است، از مبرمیت خاص برای رشد اندیشه ترقی خواهانه و رهایی بخش برای مردم ایران برخوردار است.

 

شناخت ضرورت وجود و اعلام سیاست مستقل حزب توده ایران با توجه به دو جایگاه نظری ممکن می گردد. هر دوی این جایگاه در اندیشه ی طرح شده در کتاب ارزشمند “عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز” موضوع بررسی را تشکیل می دهد، بدون آنکه بتواند پاسخ نهایی حل بحران اقتصادی– اجتماعی و فرهنگی– ایدئولوژیک حاکم بر هستی اجتماعی ایران را ارایه دهد.

هر دو جایگاه نظری، فاصله ی مضمون کتاب ارزشمند را با اندیشه مارکسیستی- توده‌ای مشخص می سازد. در عین حال نیاز به ادامه و توسعه اندیشه را قابل درک می‌کند که ازجمله در پایان مقدمه در کتاب به عنوان نیازی واقع‌بینانه و درخواستی صادقانه مطرح می گردد: «.. از همه می‌خواهم .. از انتقادهای .. رشد دهنده ی .. بی نصیب نگذارند و از سر .. مهر کمک کنند تا درخت اندیشه ی عدالت محور و توسعه ی عادلانه در این سرزمین از تناوری بایسته برخوردار شود.»

این سخنان تعیین وظیفه‌ای است که جسارت ارایه نظرات زیر را پایه می ریزد.

1- جایگاه نظری نخست

بحث‌ها و پیشنهاد ها در کتاب پرارزش استاد فرشاد مومنی، از موضع و دیگاه تعمیر نظام سرمایه داری حرکت می کند و در این سطح منجمد می شود؛

 

2- جایگاه نظری دوم

راه حل نهایی بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- مدنی حاکم بر جامعه ی ایرانی تنها از طریق گذار از شرایط حاکم بر نظام سرمایه داری قابل دسترسی است.

راه حل تعمیراتی در نظام سرمایه داری ندارد.

از این رو باید جایگزین کیفی نوینی برای این گذار ارایه گردد، تا راهگشا باشد.

تنها با نگرش از بلندای آینده‌ای که باید برپا داشت، آن طور که احسان طبری می آموزد، می‌توان وضع و شرایط حال را به طور متناسب شناخت و تغییر آن را برنامه‌ریزی نمود.

 

اهمیت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، برای پایان بخشیدن به شرایط بحرانی کنونی در ایران، از توانایی اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای ناشی می‌شود که قادر به طرح راه حلی فراتر از نظام سرمایه داری است.

این ادعا، در عین حال مسئولیت سنگینی را نیز در برابر حزب طبقه کارگر ایران قرار می دهد،که پایبندی به آن تنها یک حق ویژه نیست، یک خطر کردن است که جریمه آن بارها مرگ و زندان است. این یک وظیفه‌ی ملی و مردمی در برابر تاریخ است. لذا می‌توان در بیان راه کارها دچار اشتباه شد، آن طور که تجربه صد ساله ی گذشته نمونه‌ها بسیاری از آن در جهان و ایران تجربه شده است، اما نمی‌توان به خاطر امکان اشتباه و یا اشتباه های گذشته، از طرح مواضع روشن وشفاف خود دوری جست.

 

طرح سیاست مستقل حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه و به منظور به ثمر و سرانجام رساندن انقلاب ملی-دمکراتیک بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما، طرح خواست گذار از دیکتاتوری حاکم و طرح جایگزین اقتصاد سیاسی ملی0 دمکراتیک در برابر اقتصاد سیاسی نئولیبرال دیکته شده توسط امپریالیسم، بدون هر تردیدی، اهرمی پرتوان است در خدمت ایجاد اتحادهای اجتماعی وسیع برای گذار از شرایط کنونی و هم برای باز و نوسازی اقتصادیاجتماعی– فرهنگی– مدنی جامعه ایران که کتاب ارزشمند فرشاد مؤمنی نیز از جایگاهی دیگر در جستجوی آن نگاشته است.

 

 

بررسی انتقادی در سطور زیر، از چنین جایگاه نظری با این امید عملی می‌شود که به عنوان کوششی «از سر مهر» برداشته شده باشد.

 

 

بازگشت به بهشتی

“بازگشت به بهشتي” كه انديشمندان ديگر مدافع اسلام انقلابی نيز در ضرورت آن هم قول هستند، به چه معناست؟ آیا این بازگشت باید بازگشتی تاریخی– مشخص و عینی باشد؟ یا احساسی– عاطفی و اخلاقی؟

 

بدون تردید مردم میهن ما که زیر شرایط سخت بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی رنج می‌برند و می رزمند، به بازگشتی نیاز دارندکه مشخص است و دارای مضمونی ملموس و عینی است که در آن همه احساس و عاطفه و اخلاق انسانی حضور دارد.

چنین بازگشتی می‌تواند تنها به معنای احیای دستاوردهای مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی انقلاب بزرگ بهمن 57 آنان باشد که شخصیت‌هایی مانند طالقانی- بهشتی- مطهری در جرگه مذهب انقلابی خواستار آن بودند که موضوع بررسی کتاب ارزشمند فرشاد مؤمنی نیز است.

تنها با احیای این دستاوردها امروز است، که نسل کنونی پاسخگوی وظیفه ی خواهد بود که در برابر خود نهاده است. از این رو باید با تعریف از سرشت انقلاب بهمن، به هدف عینی– تاریخی بازگشت به بهشتي” دست یافت.

 

متأسفانه در کتاب ارزشمند این بازگشت با تكيه بر تعريف از انقلاب بهمن آغاز نمي شود. حركت انديشه از اين مرحله ترسيم نمي شود. به سخني ديگر، گرچه در اندیشه طرح شده در کتاب بارها بر ضرورت آغاز از اين دستاورد تاکید مي شود،بررسي پژوهشگرانه از مرحله ايجاد شده به دنبال پيروزي انقلاب و دستاوردهاي تثبيت شده ي آن در قانون اساسي آغاز نمي گردد.

به عبارت ديگر، بيان صريح و بي ترديد باور به حقانيت انقلاب بزرگ مردم ميهن ما كه بر آن تاكيد مي شود، با كوشش براي حفظ دستاوردهاي آن جفت نمي گردد.

این کمبودی است که زیر تأثیر اسلوب تعمیراتیِ مهندسی اجتماعی در نظام موجود سرمایه داری قرار دارد. اندیشه حاکم بر کتاب که وظیفه خود را قانع کردن حاکمان برای تصحیح سیاست‌های ضد مردمی و ضد ترقی خواهی اقتصادی- اجتماعی حاکم قرار داده است، به مرز اندیشه ی رهایی بخش فرا نمی روید.

این ارزیابی انتقادی به معنای شماتت کوشش ارزشمند انجام شده نیست. به معنای نشان دادن محدودیت کیفی آن برای حل بحران حاکم و برپایی شرایط مورد نظر در کتاب است.

 

ارزیابی کنونی به منظور کمک به رشد اندیشه تنومند عدالتخواهی و آزادی خواهی موجود در کتاب است، که خود بارها ضرورت گذار از نظام سرمایه داری را پرورانده است و در بیان مانند میوه ای رسیده قابل دسترسی و چیدن قرار داده است.

 

برای نمونه هنگامی که به تفصیل نبرد تاریخی میان اسلام انقلابی و آمریکایی، جنگ میان فقر و غنا در هزار و چهارصد سال گذشته ترسیم می شود، اندیشه تنها به گامی کوتاه برای گذار از نظام ستمگر و استثمارگر طبقاتی نیاز دارد.

 

لذا دستاوردهاي انقلاب و “بازگشت به بهشتي” نه در سطح حفظ ماترياليستي دستاوردها، بلكه در فرازهای بسیاری در سطحي اخلاقي واحساسي مطرح مي گردد. بدون ترديد برداشت اخلاقي از دستاوردها و وظايف پيش رو براي حفظ و تداوم دستاورد ها، ضروري وسودمند است. ريشه هم نوايي ميان انديشه مذهب انقلابي و انديشه ي ماركسيستي- توده اي نیز ناشی از توافق بر سر وحدت نيازماترياليستي و هم اخلاقي- ايدئولوژيك، وحدت بر سر رشد عيني جامعه ايراني و سطح مدنيت آن برايحفظ دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست.

پذيرش وحدت ميان عينيت رشد انقلابي جامعه و سطح مدنيت آن، آن طور كه بهشتي نيز مورد نظر دارد و مومني آن را در كتاب نشان مي دهد، بازگشت به نظام سرمایه داری نیست، به معناي حركت به منظور رشد ترقي خواهانه ي اين وحدت تاريخي است.

 

لذا برخورد انتقادي براي يافتن راه رشد، مي تواند تنها با ارايه ي تعريف از مرحله ي دست يافته در انقلاب بهمن آغاز گردد. مرحله ايكه در آن سطح عيني رشد جامعه و رابطه ي آن با ذهنيت حاكم بايد مشخص گردد. حذف هر كدام از اين دو عنصر، و نديدن رابطه ميان آن دو نادرست و ناكارآمد است. بازگشت به مرحله پيش از انقلاب است. به سخني ديگر در تناقض و تضاد است باانديشه بهشتي. عدول است از هدف “بازگشت به بهشتي”!

 

دستاورد انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما پامال سلطه و زور حاكم شده است كه توضيح نمادين آن در كتاب چنين ترسيم مي شود: «ساختار نهادي كنوني ايران .. مشوق رانت و ربا و كاهنده ي هزينه فرصت مفت خوارگي و فساد است و جلوي عيني آن نيز بالاتربودن غيرمولدها نسبت به مولدها در همه ي عرصه هاي حيات جمعي است ..» (١٩).

به سخني ديگر، با پامال شدن دستاوردهاي انقلاب بهمن، ما با نظام سرمايه داري وابسته و عقب مانده اي روبرو هستيم كه گذار از آن وظيفه انقلاب بهمن بود. پامال شدن اين هدف، اين هدف را دوباره در دستور روز مبارزه ي مردم ميهن ماقرار داده است!

 

مومني اهميت «طراحي يك برنامه ي ملي» را ازجمله به منظور نشان دادن «رابطه ي عدالت اجتماعي و بهره وري» مطرح مي سازد(٣٢) و از نبود «تعريف از عدالت اجتماعي» و «برنامه براي» تحقق بخشيدن به آن انتقاد مي كند و به درستي از «سرگشتگي هاي ناشي از فقدان تعريف و برنامه» سخن مي راند (٣٥).

 

مؤمنی «مولفه ي اصلي موفقيت» را «برخورد برنامه ريزي شده و عالمانه و طراحي يك برنامه ي توسعه ي ملازم با عدالتاجتماعي» ارزيابي مي كند (٣٧).

 

مومني «زدودن چهره هاي عريان بي عدالتي، فقر و نابرابري» را خواستار است (٣٤)، و در تحلیل با اسلوب “مهندسي اجتماعي”مخالفت مي كند كه تنها «برخوردهاي جزيي و موضعي» و نارسا هستند. «مثل دستكاري نرخ بهره ..» (٣٤) كه «فقط زمان را ازمملكت مي گيرد ..» (٣٥). و در حالي كه «توزيع عادلانه ي قدرت، ثروت، منزلت و اطلاعات» را ضروري مي داند (٣٧)، وبرخورد به وظايف اجتماعي را توجه به «يك نظام حيات جمعي» ارزيابي مي كند كه «نمي توانيم [در آن] وجوه اقتصادي، اجتماعي،فرهنگي و سياسي را به صورت جزيره اي و جدا از هم مورد بررس قرار دهيم» (همانجا)، از طرح شرايط عيني به دست آمده به دنبال انقلاب بهمن، به مثابه سطح به دست آمده در نبرد طبقاتي در جامعه خودداري مي كند. بحث از سطح ماترياليستي مورد نظر ماركس درتز اول درباره ي فويرباخ عدول مي كند كه در آن، «واقعيتِ» هستي انسان ناشي از «فعاليت حسي انساني، يعني پراتيكِ» انسان توضيحداده و مستدل مي گردد.

در بحث درباره عدالت اجتماعی و استقلال ایران مؤمنی به درستی با شرایط پیش از انقلاب آغاز می‌کند و برجسته می‌سازد که نظام سرمايه داري پيش از انقلاب كه با وابستگي اقتصادي- اجتماعي ايران به امپرياليسم همراه بود ، زمينه ضرورت سلطه ي شرايط اِعمال ديكتاتوري سلطنتي را ايجاد نمود – به موضع درست و توصیف دقیق مؤمنی در این زمینه پیش تر اشاره شد -. ديكتاتوري در خدمت حفظ وابستگي ايران و مردم آن به امپرياليسم قرار داشت. عليه اين شرايط انقلاب بهمن مردم ميهن ما پديدار شد. شرايطي كه ترسيم بازتوليد آن را ازجمله در صفحات ٤٨ و ٤٩ كتاب ارزشمند مومني مي توان با احساس تلخ دردناكي دريافت. هدف انقلاب بهمن تامين آزادي و عدالت اجتماعي و حفظ استقلال ملي بود. انگيزه ي جستجوي انقلابي مردم ميهن ما در شرايط كنوني كه در كتاب بازتاب شايسته مي يابد، بی تردید گذار از اين شرايط ضد مردمي- ضد دمكراتيك و نقض استقلال ملي است كه بازتوليد شده، تداعی می کند.

از این روست که بدون ارايه تعريف از انقلاب بهمن و وظايف تاريخي آن، راه و هدف گذار از شرايط كنوني و حذف سلطه ي ديكتاتوري و دفع وابستگي به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بازشناخته و دريافته نمي شود. جستجوي عدالت اجتماعي و برنامه براي بر طرف ساختن آن به سطح يك “مهندسي اجتماعي” در نظام سرمايه داري سقوط مي كند. بر اين پايه اين خطر وجوددارد كه “بازگشت به بهشتي، بازگشتي با توجه به مضمونِ انديشه ي او از كار در نيايد.

 

اشاره شد كه سطور كنوني محدود به بررسي مقدمه و فصل ١ كتاب است. تقسيم بررسي در اين سطور به جا و واقع بينانه است. اولاز اين رو كه در اين دو بخش، عمدتاً مساله ي نظري- شناختي و اسلوب بررسي در كتاب مطرح و توضيح داده مي شود. بدين ترتيب،سطور كنوني، در جستجوي ايدئولوژي حاكم بر اثر ارزشمند است، با اين هدف كه با نتيجه گيري هاي لازم، سنگ پايه ي بررسي را شفاف ساخته و محكم نمايد. به سخني ديگر، به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا هدف اثر مومني،بررسي اقتصاد سياسي سرمايه داري و ارايه جايگزين براي آن است، و يا هدف بررسي اقتصاد سياسي عمدتاً دوران دولت ٨ ساله ي احمدي نژاد است؟

دوم حجم كتاب، محدود بودن بررسي را به اين دو بخش توجيه مي كند و درك از نقد سازنده از مضمون ارايه شده در كتاب را آسانتر مي سازد. این به معنای اهمیت نکته‌های بسیاری در کتاب که برای ترسیم برنامه اقتصاد مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی است، نیست که باید در زمانی دیگر به آن پرداخت.

 

١– نياز به برنامه اقتصاد ملي

گرچه مومني در دو بخش موضوع بررسي اين سطور، ضرورت برنامه براي اقتصاد ملي را در ارتباط با عدالت اجتماعي توضيح ميدهد، اما ترديدي باقي نمي گذارد كه خواستار يك برنامه كامل براي اقتصاد ملي است كه «استقلال اقتصادي»كشور را تامين مي كند و «همواره يكي از شعارهاي اصلي و آرمان ها محوري در جريان مبارزات ضداستبدادي و ضداستعماري مردمايران بوده است» (٧) كه «نيروي محركه ي كوشش هاي جمعي مردم ايران .. در ارتباط با عدالت اجتماعي» را تشكيل مي دهد (٨).مبارزات انقلابی کنونی مردم میهن ما که در دی ماه 1396 آغاز شده است، تردیدی در اهمیت مرکزی عدالت اجتماعی در مرکز خواست ها برای دفاع از استقلال ملی ایران باقی نمی گذارد! بدون وجود و رشد نسبی مداوم عدالت اجتماعی، وحدت ملی در دفاع از استقلال و تمامیت میهن در خطر است.

مركزيت مساله ي عدالت اجتماعي را مومني بر جسته ساخته و آن را در ارتباط با مساله آزادي توضيح مي دهد: «اكنون به آزادي به مثابه يكي از ميوه هاي شيرين درخت تناور عدالت نگريسته مي شود» (٩).

رفتار داعش گونه و استفاده ي «ابزاري از دين» را عليه عدالت اجتماعي، ناشي از «مناسبات اقتصادي- اجتماعي نابرابر ساز وتحقير كننده» ارزيابي و دين ارتجاعي را علت «گسترش» اين مناسبات مي داند (١٠).

او در تاييد نظر بهشتي كه «توافق» ناشي از «زور و ناگزيري» را ميان انسان ها مردود مي داند (١٥)، امنيت اجتماعي راامري عيني ارزيابي مي كند.

 

٢– عدالت اجتماعي مضموني عيني– تاريخي

پژوهش ژرف نگرانه مومني زمينه درك عدالت اجتماعي را به مثابه ي مقوله اي تاريخي ايجاد ميسازد. بر اين پايه، وحدت شرايط عيني و ذهني براي تحقق عدالت اجتماعي در ذهن ایجاد و به ثمر رسیده می شود. بحث از بحثي انتزاعي، آن طور كه نظريه پردازاني ديگر مانند سعد رهنما («سوسيال دمكرات راديكال» و مالكيت سرمايه داري! اقتصاد ملي درمرحله ملي- دمكرراتيك! https://tudehiha.org/fa/4604) دنبال مي كنند، به صحنه ي هستي واقعي و ماترياليستي بازمي گردد. عدالت اجتماعي به وظيفه ي روز بدل مي شود كه براي تحقق بخشيدن به آن بايد به طور ا.نقلابي ازشرايط حاكم گذشت. به طور انقلابي، يعني بنيادين، يعني گذاري ترقي خواهانه و گذاري كه خواست توده ها است. آن را بایدعملي ساخت، يعني به شكلي مسالمت آميز و كم تر دردناك که توده ها به آن نیاز و تمایل دارند!

 

در باره ي ضرورت گذار انقلابي از شرايط حاكم نمي توان به هيچ برخورد تقليل گرايانه تن داد. بايد با چشمي باز و انديشه اي آزاد از هر قيد و محرمات و خط سرخ و تزلزل در انديشيدن در بیان آن جسارت داشت. زیرا نه تنها طبقه کارگر، بلکه عناصر بینابینی و خرده بورژوازی و همچنین بخش‌هایی از حاکمیت باید در گذار انقلابی شرکت داشته باشند. بايدهدف را با صراحت و شفافيت توضيح داد تا توانست به تجهيز آن نيروهايي نايل شد كه بايد تغيير شرايط را ممكن سازند. تجهيز درسنگر مردم و هم در سنگر آناني كه متزلزند و از وارد شدن به سنگر مردم هنوز ابا دارند.

 

براي دستيابي به اين هدف نيز بايد با صراحت اعلام داشت كه انقلاب بزرگ بهمين ٥٧ مردم ايران به اصل هايي دست يافت و در قانون اساسي خود تثبيت نمود كه گرچه بايد به روز شود و تكميل گردد، زمينه برپايي نظامي را ارايه داد كه ديگر نظام سرمايه داري نيست كه باري ديگر بر ميهن ما سلطه يافته و بازتوليد شده است. بازتوليدي كه مومني آن را ناشي از اجراي اقتصادسياسي امپرياليستي مي نامند كه با نام «تعديل اقتصادي» پس از پايان جنگ عراق عليه ايران آغاز شد و با «گسترش و تعميق فقر ونابرابري» و نابودي «توليد محوري» در اقتصاد همراه گشت (٣٥، ٤٦).

 

نتيجه گيري از آنچه نقل شد، پايه ريختن اقتصاد سياسي مبتني بر دستاورد انقلاب بهمن است كه بايد احيا گشته و ادامه يابد. اقتصادسياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را بايد مردم ميهن ما، نسل كنوني و آيندگاه ترسيم كنند و بر پایه شرایط مشخص و امکان ایران سازمان دهند. تنها با چنين كار بزرگ مي توان به بسياري از پرسش ها در كتاب شفافيت بخشيد و آن ها را از سطح اسلوب”مهندسي اجتماعي” براي شرايط كنوني خارج و به ابزار انقلابي براي تحول بنيادين اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي در ايران بدل نمود.کتاب در طرح این پرسش ها از توانایی برجسته برخوردار است که ارزشمندی کتاب را مستدل می سازد!

براي نمونه «توليد مولد» كه مومني و بسياري ديگر از انديشمندان به آن اشاره دارند و آن را هسته ي مركزي برنامه براي اقتصاد ملي ميهن ما ارزيابي مي كنند، تنها آن زمان از محتوا و مضمون تاريخي مورد نظر مبارزان مسلمان،ازجمله بهشتي ها، و هم مورد نظر مبارزان توده اي برخوردار خواهد بود كه به اين پرسش پاسخ داده شود: “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم!؟

آيا مي توان بدون پاسخ به اين پرسش، به تنظيم برنامه براي اقتصاد ملي در بخش توليد انرژي پرداخت و در آن به تنظيم سهم توليدنيروي برق از منابع قابل بازتوليد مانند انرژي خورسيدي و بادي و .. پرداخت؟ توليد كشاورزي را در كشور تقويت نمود و تامين نيازداخلي را وظيفه آن تعيين كرد؟ صنعت توليد نفت را با صنعت هاي تكميلي پر بارتر نمود؟ نياز خانه سازي را به مثابه يك وظيفه ياجتماعي در برنامه اقتصاد ملي توضيح داد؟ چگونگي رشد سواد و دانش و بهداشت و تامين ديگر نيازهاي اوليه مردم و جامعه راتعريف كرد؟ و ..

 

بدين ترتيب روشن مي شود كه بحث درباره ي اقتصاد سياسي به منظور تنظيم يك برنامه اقتصاد ملي و مردمي، جز با ارايه يك برنامه جايگزين براي اقتصاد سياسي نئوليبرال كنوني ممكن نيست.

 

اين واقعيت را بايد با صراحت و شفافيت اعلام و آن را به اهرم و پرچم تجهيز فرهنگي– ايدئولوژيك مردم ومتحدان آن ها در جامعه و در همه لايه هاي حاكم كنوني بدل ساخت.

 

گرچه در اين زمينه مومني در كتاب پرارزش خود گام هاي استوار و مستدلي برداشته است، به نظر مي آيد كه جاي بحث هنوز باقي است كه ضرورت آن را خود او در مقدمه بر كتاب گوشزد مي كند: «كمك .. تا درخت انديشه ي عدالت محور و توسعه ي عادلانه دراين سرزمين از تناوري و تنومندي بايسته برخوردار شود.»

 

٣– اقتصاد سياسي مرحله ي ملي– دمكراتيك

«بازگشت به بهشتي» كه مومني و نظريه پردازان ديگر نيز طلب مي كنند، بازگشت به سرمايه داري نيست. بازگشت به نظام سرمايه داري و كوشش براي تعمير آن، بازگشت غيرتاريخي به بهشتي و انديشه و كاركرد اوست.

این یک بازگشت توخالی، یک انتزاع توخالی و درک نشده است.

 

به تصديق اصل هاي اقتصادي در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، كه بهشتي و ديگران در تنظيم و تصويب آن نقش عمدهاي داشته اند، «بازگشت به بهشتي» نمي تواند بازگشت به نظام سرمايه داري باشد كه تجربه سه دهه اخير در ايران نيز نادرستي وفلاكت باري آن را براي مردم میهن ما دگربار به ثبوت رسانده است!

اصل هاي اقتصادي و دمكراتيك در قانون اساسي ايران بيان و تبلور مضمون انقلاب ملي- دمكراتيكي است كه ثمره ي آن نمي تواند نظام سرمايه داري باشد. بلكه بايد بر اين پايه به برپايي جامعه اي پرداخت كه در آن، همان طور كه مومني در كتاب ارزشمند خود نشان ميدهد، رشد نسبي روزافزون عدالت اجتماعي را ممكن می سازد. زيرا با برقراري عدالت اجتماعي، آزادي انسان مفهوم تاريخي خود را مي يابدبر اين پايه است كه اين نظريه پردازِ انسان و ميهن دوست «آزادي [را] به مثابه يكي ازميوه هاي شيرين درخت تناور عدالت» ارزيابي مي كند (٩).

 

اين مرحله فرازمندي جامعه ايراني ديگر داراي مضمون نظام سرمايه داري نيست، بلكه مرحله تام وتمامي را تشكيل مي دهد در جهت رشد ترقي خواهي اجتماعي. شرايط اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي نويني را بر پا مي دارد كه در آن، نبرد طبقاتي مفهوم ماركسيستي– توده اي خود را قابل شناخت ميسازدبه اثبات مي رساند كه نبرد طبقاتي در همه سويه هاي هستي اجتماعي، از اقتصاد تافرهنگ و ..، حاكم است و مدنيت نويني را پايه مي ريزد. آن را مي توان با نام ها مختلف شناخت و مشخص نمود. آن چه پراهميت است، شناخت مضمون مردمي– دمكراتيك و ملي– ضد امپرياليستي آن است.

 

بايد براي ايجاد شدن چنين شرايط انساني رزميد و به عنوان نسل كنوني مسئول در برابر تاريخ، براي يافتن برنامه تاريخي و واقع بينبراي اين مرحله كوشيد. این وظیفه در برابر جنبش انقلابی این روزها در دی ماه سال 1396 قرار دارد که تنها در سرشت گامی فراتر از بهمن 57 مفهوم تاریخی می یابد.

مومني در اين زمينه در اثر مورد بررسی بسيار نكاتي مطرح مي سازد كه به آن پرداخته خواهد شد. براي تقويت اين مواضعِ انسان وميهن دوستانه او، و به منظور كمك براي رشد «درخت انديشه ي عدالت محور و توسعه ي عادلانه در اين سرزمين» بايد خواستار آنشد كه انتقاد به شرايط فلاكت بار نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي در ايران، از سطح كوشش به تعمير اين نظام، در جهت تغيير بنيادين آن متوجه باشد. بايد سياست هاي احمدي نژاد را به نقد كشيد، براي نشان دادن ناپيگيري شرايط حاكم برای تأمین عدالت اجتماعی و ازادی در نظام سرمايه داري، آن را آن طور كه مومني در صفحات ٤٨و ٤٩ نشان مي دهد و ريشه «نظام وار بازتوليد كننده ي بي عدالتي و نابراي» را افشا مي كند. تنها تغيير «ساختار» براي گذار از«نظام .. بي عدالتي و نابرابري» كافي نيست! (به اين نكته برمي گردم)

نشان دادن نادرستي برنامه “مسكن مهر” به جاست. البته پيامد منفي آن دامن زدن به گراني است، دامن زدن و نابودي امكان دست يافتن زحمتكشان به سر پناه است، دامن زدن به بي عدالتي اي از كار در آمد كه به گفته مومني «خانه دار شدن را به آرزوي صد ساله» بدل نمود (٢٤)، اما ريشه اين نادرستي چيست؟ برنامه براي ايجاد مسكن است و يا سپردن آن به دست بخش خصوصي سوداگر؟ تبديل وظيفه ي اجتماعي براي تامين نياز سرپناه براي مردم، به ابزار سودورزي سرمايه سوداگر داخلي و خارجي؟

 

بدون ترديد يكي از هدف هاي ميهن دوستانه و مدافع مردم و زحمتكشان در نظرات طرح شده در كتاب پرارزش مومني، گام برداشتن براي بهبود شرايط زندگي مردم در شرايط كنوني است. هنگامي كه «ترس دولتمردان» را به زير باد انتقاد مي گيرد كه ديگر حتي واژه ي عدالت اجتماعي را بر زبان نمي آورند تا در طراز احمدي نژاد قرار نگيرند (٤٤)، نشان هدف خدمت به مردم و حفظ منافع آنان توسط نظريه پرداز است. مي توان و بايد اين موضع را مورد پشتيباني قرار داد. نبايد آن را مطلق گرانه نشان باور به استحاله پذيريرژيم حاكم ارزيابي نمود. چنين برداشت نادرست و يك سويه از موضع طرح شده در كتاب، سقوط در درّه چپ روي و سكتاريسم است.در عين حال بايد نارسايي گام تعميراتي را براي هدف والايي كه دنبال مي شود گوشزد نمود و توضيح داد.

از این رو باید مورد تأکید قرار داد که هنگامی که اين گام مردم دوستانه در ارتباط قرار داده نشود با اقتصاد سياسي اِعمال شده توسط دولت احمدي نژاد و روحاني، انتقاد خواسته يا ناخواسته به گام و موضعي تاييدآميز (پوزيتويستي) براي شرايط حاكم كنوني بدل ميشود.

مومني با انتقاد به سياست «تعديل ساختاري»، سياستي كه سه دهه اخير توسط كليت نظام سرمايه داري در ایران دنبال شده است، ريشه اصلي بحران اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي حاكم بر ميهن ما را برمي شمرد (٤٦)، علت فلاكت و فقر و درماندگي مردم ميهن ما را افشامي كند. انتقاد يك سويه و تعميراتي مي شود، هنگامي كه ضرورت گذار از آن به ثبوت رسانده نمي شود و انتقاد تنها به «گذار ازساختار» محدود مي ماند!

همين نكته را بايد در ارتباط با اقتصاد سياسي جايگزين و برنامه اقتصاد ملي متناسب با آن بيان نمود. «ضربه هاي مهلك به اقتصاد توليدمحوري» (٤٦) كه پيامد اقتصاد سياسي سرمايه داري در فاز نئوليبرال آن است، بدون ارايه ي جايگزين مردميدمكراتيك و ملي– ضدامپرياليستي براي آن، انتقاد را به سطح يك كوشش تعميراتي تنزل مي دهد.

 

صحنه ي ديگري از بحث هاي مطرح شده در كتاب را از همين منظر و ديدگاه مورد توجه قرار دهيم.

در صفحه ٤٨ مومني با شفافيت براي «٢ عامل .. نقش [منفي] ابرتعيين كننده براي تداوم توسعه نيافتگي ايران [قائل مي شود كه از]حدود سال هاي آغازين دهه ي ١٣٤٠ .. وجود داشته [و] امكان دستيابي به يك نظام اجتماعي توليد محور با هدف ارتقاي بنيه توليد ملي،از طريق صنعتي شدن ..» را نابود ساخته است. اين «دو عامل ابرتعيين كننده» به درستي «رونق غيرعادي تجارت پول و سوداگري براي زمين و مستغلات» اعلام مي شود. «زياده خواهي هاي بدون زحمت»، به نقل از پژوهش «احسان سلطاني با تكيه به داده هاي آماري بانك مركزي در دوره زماني سال ها ١٣٣٨ تا ١٣٩١» در رژيم سلطنتي و ولايي، ابزار ثروت اندوزي سوداگرانه زمين بازان اعلام مي شود. اعلام مي شود كه ثروت اندوزان با ابزار ضد مردمي و ضد ملي خود به «ارزش افزوده ي ايجاد شده .. براي ساختمان و مستغلات ١٣٠ برابر و براي خدمات معطوف به تجارت پول ٢٠٠ برابر» دست يافتند. «در حالي كه ارزش افزوده ايجاد شده دربخش صنعت كشور ٦٠ برابر شده، رقم مشابه براي بخش كشاورزي ٧٠ برابر و براي GDP بدون نفت، ٧٥ برابر» است. «٦٧درصد از كل ارزش افزوده ي خدمات كشور به ٣ زيربخش مستغلات، بازرگاني و بانكداري تعلق دارد و اين خود نشان مي دهد كه كانون اصلي گرقتاري ها در كشورمان كجاست.»

مي توان با جسارت گفت كه توصيف دقيق وضع در اوج توانايي قرار دارد.

 

نتيجه گيري از اين پژوهش آيا مي تواند جز خواست انتقال مالكيت زمين و بانك ها و تجارت خارجي به مالكيت عمومي- دمكراتيك(دولتي سابق) باشد؟‌ آيا مي توان اين پيامدهاي منفي «ابرتعيين كننده»يِ پايدار و پيگير را با پيشنهادهاي تعميراتي حل و فصل نمود و آنرا به طور بي بندوبار به بخش خصوصي سپرد و اين پندار را تقويت نمود كه بدون گذار از نظام سرمايه داري، راه حلي واقعي براي آنها وجود دارد؟

 

چنين برداشتي كه با سكوت درباره ي علت علّي پديده ها و بسنده كردن به تغيير «ساختار» ها و سكوت در برابر اقتصاد سياسي سرمايه داري ايجاد مي شود،

– اين پندار را تقويت مي كند كه گويا در شرايط سلطه نظام سرمايه داري كنوني در ايران، مي توان به طور جدي «توسعه مبتني برعدالت اجتماعي و آزادي» را عملي ساخت؛

  • اين پندار را تقويت مي كند كه گويا در شرايط سلطه اقتصاد سياسي نئوليبرالي، توسعه و عدالت اجتماعي مي تواند تحقق يابد، وآزادي پا قرص كند؛
  • اين پندار را تقويت مي كند كه گويا ارتجاع حاكم فضايي براي تغييرات دمكراتيك- مردمي باقي گذاشته است؛
  • اين پندار را تقويت مي كند كه گويا بدون برقراري سلطه داعش گونه «دين» ارتجاعي، اِعمال اقتصاد سياسي نئوليبرال درايران براي نظام سرمايه داري ممكن است و و و ..

 

لذا انتقاد بايد ضمن گام برداشتن عليه وضع نامطلوب به منظور تغيير موضعي آن، متوجه شرايط غيرتاريخي كهن، قهقرايي و در حال فروپاشيِ نظام سرمايه داري كنوني نيز باشد تا بتواند به وظيفه تاريخي خود پاسخي شايسته ارايه كند.

 

دوران رشد نظام سرمايه داري در جهان و ازجمله در ايران ما گذشته است. نظام سرمايه داري اكنون در خدمت حفظ سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي قرار دارد. اين امر به معناي برده ساختن انسان و تبديل ميهن انسان ها به نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي است! دفاع از چنين نظامي، گامي قهقرايي و ضد مردمي و ضد ميهني است. بي جهت هم نيست كه مومني از اين نظام دفاع نمي كند و برخلاف برخي ديگر از انديشمندان كه براي “آزادي بازار” سينه به تنور مي چسبانند، آزادي را مقوله اي وابسته به عدالت اجتماعي ارزيابي مي كند. از اين رو نيز خواست طرح شده در كتاب در تاييد «سياست هاي توليدمحور»، آن را بي واسطه با خواست رشد «توسعه ي عادلانه» توام و عجين اعلام مي كند (٤١).

 

مضمون مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، مضمون عجين شدن عدالت اجتماعي و توسعه ي اقتصادي- اجتماعي است كه ديگر نميتواند بر پايه قوانين حاكم بر نظام سرمايه داري تحقق يابد. برنامه اقتصاد ملي در اين مرحله، داراي اقتصادسياسي خاص خود است. بايد نيروهاي ترقي خواه بر سر مضمون آن به توافق برسند و برنامه اقتصاد ملي را بر اين پايه تنظيم كنند.

 

در اين روند دمكراتيك و ترقي خواهانه است كه نقش طبقه كارگر و جايگاه منافع آن، محك وستاره ي راهنما است. تبلور اين جايگاه تاريخيِ منافع طبقه كارگر از اين واقعيت ناشي مي شود كه زحمتكشان يدي و فكري،زن و مرد، در شهر روستا اولين قربانيان شرايط ضد دمكراتيك و ضد ملي اقتصاد سرمايه داري به ويژه در فاز نئوليبرال آن هستند. ازاين رو، دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از منافع همه مردم در برخورداري از عدالت اجتماعي، آزادي و حقوق ملي است. در اين زمينه در مقاله پيش گفته “سوسيال دمكراسي راديكال” نكته هايي در اين زمينه ذكر شد (https://tudehiha.org/fa/4604).

اين مضمون را كتاب مومني در صفحه ١٩ برمي شمرد: «كتاب حاضر با اين نيت و هدف تهيه شده است كه با برجسته كردن ضرورت اهميت جدي گرفتن مسئله عدالت اجتماعي و محور قرار دادن توسعه ي عادلانه در چارچوب يك ساختار نهادي مشوق توليد گام كوچكي برداشته باشد.»

 

ساختار برنامه اقتصاد ملي در مرحله ملي– دمكراتيك از چه ويژگي هايي برخوردار است؟

اول– تامين نيازهاي اوليه وظيفه اي اجتماعي

بر ضرورت «جايگاه بايسته براي عدالت اجتماعي در برنامه توسعه ي ملي در ايران» ترديدي روا نيست (٢٢).

اين «جايگاه» به معني نفي اقدامات پوپوليستي بر پايه شرايط نظام سرمايه داري و در چارچوب برنامه خصوصی سازی است از قبيل«سهام عدالت، مسكن مهر، بنگاه هاي زودبازده و برنامه هدفمندي يارانه ها» (٢٣).

علت اين امر نارسايي اقدامات تعمييراتي در نظام سرمايه داري است.

– برنامه ي «مسكن مهر» در شرايط تحميل برنامه ي نئوليبرالِ “آزاد سازي اقتصادي” كه توان «٧٠ درصدي نيروي كار شاغل را براساس قراردادهاي موقت» بر باد داد، و از سوي ديگر، به ابزار سودورزي بخش خصوصي بدل شد، نه تنها عليه «بايسته هاي موفقيت آن» قد علم كرد، بلكه با تبديل شدن به ابزار «تورم زا – گراني هزينه هاي حمل و نقل و ايجاد ساختمان -»، به «شكل گيري بحرانمسكن» انجاميد (همانجا). «چشم انداز زمان مورد نياز براي صاحبخانه شدن به حدود صد سال اقزايش يافت». همزمان، بحران مالي«پيمانكاران» را فرا گرفت كه ناشي از نبود «خريداران كافي» براي مسكن است (٢٤).

– «طرح شكست خورده ي بنگاه هاي زودبازده .. [كه با] سياست مخرب آزادسازي واردات همزمان بود .. بي كاران كشور را به بيكاران بدهكار تبديل كرد» (همانجا).

– «طرح به اصطلاح هدفمندي يارانه ها» نه تنها در خدمت ارتقاي «عدالت اجتماعي» از كار در نيامد، «بلكه فاصله ي فقير و غني رابيشتر و بيشتر كرد» (٢٥) و ..

 

بدين ترتيب مومني نارسايي برنامه “مهندسي اجتماعي” را براي تعمير نظام سرمايه داري به ويژه در فاز نئوليبرال آن، ازجمله درارتباط با مساله عدالت اجتماعي به ثبوت مي رساند. اضافه بر آن بر اين امر تاكيد دارد كه “بازگشت به بهشتي”، بازگشتي تاريخي است.

نظام سرمايه داري در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي كه خواستار درهاي باز كشور براي واردات كالا و سرمايه ي او است و حذف قوانين ملي و سلطه برنامه “آزاد سازي اقتصادي” را همراه با حذف حقوق قانوني و دمكراتيك زحمتكشان طلب مي کند، راه حل«چانه زنانه» ندارد.

بيش از اين، اشاره شد كه تن دادن به برنامه ي نئوليبرالي و تبديل به مجري اين نسخه امپرياليستي در كشور شدن، منافع ملي را بر بادمي دهد و كشور را به نيمه مستعمره ي اقتصاد سياسي امپرياليستي بدل مي سازد و «وابستگي فزاينده به دنياي خارج هم خواهد بود و ..ناپايداري نظام ملي را تشديد خواهد كرد.» (٤٠)

با توجه به همه ي اين مواضع ارايه شده در كتاب، راه حل، گذار از شرايط نظام سرمايه داري و برپايي اقتصاد سياسي اي است نتیجه می‌شود که دستاورد انقلاب بهمن و ازجمله “انديشه ي بهشتي” را احیا می کند.

 

البته «چانه زدن» (٢٣ و مقدمه) به مثابه ي يك شيوه ي مبارزات دمكراتيك براي بهبود شرايط روزانه زندگي زحمتكشان شيوه اي شايسته و قابل دفاع است و بايد در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه نيز از طريق تثبت حقوق دمكراتيك و آزادي هاي اجتماعي براي حق تشكيل سنديكاهاي آزاد براي طبقه كارگر به كار گرفته شود، اما نمي تواند اهرم تعمير سياست نظامي باشد كه درخدمت سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي قرار دارد.

مبارزه ي دمكراتيك طبقه كارگر اهرمي است براي به پيروزي رساند “نبرد در سنگر” كه هدف آن نشان دادن نظري- شناختي وايدئولوژيك ضرورت گذار از سلطه ي سرمايه سوداگر در جامعه سرمايه داري است كه بايد به منظور پايان دادن به بي عدالتي اجتماعي و فقدان آزادي تحقق يابد.

مومني به درستي بي پايه و اساس بودن انديشه ي “دست نامرعي بازار” را نشان مي دهد و خواستار جلوگيري از «واگرايي ها» ناشياز «عملكرد آزادانه نيروهاي بازار» مي گردد (٢٨).

«در شرايط كنوني رفتن به سمت سياست هاي توليد محور به شدت لازم است، ولي كافي نيست» (٤١).

 

دوم– برنامه متمركز براي اقتصاد ملي

نياز به «حمايت هاي عالمانه و كارشناسانه» (٢٤) چنین انديشه ي راهگشايي است براي بررسي و شناخت شرايط چنين برنامه يمركزي و متمركز براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي كه مومني ضرورت پایبندی به آن را از بررسي نتايج منفي اقدامات پوپوليستي احمدي نژاد به درستي استنتاج مي كند، و ضرورت آن را در مقياس سراسري در جاي جاي اثرش نشان مي دهد. از این طریق درك ابعاد وكيفيت و مضمون حمایت های عالمانه شفاف می گردد. او بر نقش «دولت .. در تصميم گيري هاي خردمندانه و منطبق با شرايط براي تحقق اهداف» اشاره دارد (٤٥) (در صفحه دوم اين نوشتار به اين نكات با ذكر صفحه هاي مربوطه در كتاب اشاره شد).

در مقاله ذكر شده ي “سوسيال دمكراسي راديكال” و مالكيت سرمايه دارنه، به برخي از سويه هاي ضروري برنامه ريزي مركزي وعالمانه و كارشناسانه پرداخته شد و نبايد تكرار شود.

نتيجه گيري به سود تنظيم يك برنامه مركزي و متمركز، آن طور كه در آن نوشتار توصيف مي شود، پيامد بررسي اشتباه ها در “مدل شوروي” و همچنين موفقيت هاي آن در اقتصاد ملي جمهوري خلق چين به دست آمده است، كه “سوسياليسم چيني” ناميده مي شود. نبايداين آموزش را سرسري گرفت و بي اعتنا از كنار اين تجربه ها براي ارايه ي طرح برنامه اقتصاد ملي براي ايران گذشت. خوشبختانه در کتاب پرداختن به این تجربه انجام می‌شود و نتایج موفقی ارایه می‌شود که پیش تر بیان شد. از این رو سكوت در اين باره و شركت نكردن در بحث و گفتگو در اين باب که برخی ها هنوز گرفتار آن هستند، سكوتی مستدل نيست.

 

شیوه ی سکوت، شيوه اي است كه احمدي نژاد به آن عمل كرد و مورد انتقاد شايسته ي مومني قرار دارد. او مي نويسد «متاسفانه در آنزمان به اين گونه توصيه هاي مشفقانه توجه نشد.» (٤٠) و با برخورد انتقادي به سكوت توسط «نوكلاسيك هاي وطني در ايران»برخورد می کند، اسلوب سكوت در برابر انتقاد و نظر و پيشنهادهاي جايگزين را سكوتي «به “دلايل” و “علل” گوناگون» و غیرقابل توجیه مي داند و مورد نقد قرار مي دهد (٣٤).

آموزش از اشتباه گذشته در ارتباط با برنامه اقتصاد ملي در اتحاد شوروي، در مرحله رشد اقتصادي در سطح، يعني درمرحله ي پايه ريزي زيربناي اقتصاد سنگين و مادر و هم در مرحله رشد اقتصاد در عمق، يعني در مرحله ايجاد رشته هاي توليدي در رشته هاي مصرفي و خدمات و ارتقاي سطح كيفيت توليدات انجام شده است.

در جمع بندي ها ازجمله اين برداشت مورد تجديدنظر قرار گرفته است كه پنداشته مي شد گويا دو مرحله رشد اقتصادي در سطح وعمق، دو مرحله بي رابطه با يكديگر بوده و بايد يكي پس از ديگري پياده شود. رشد همزمان اقتصاد سنگين، زيربنايي و استراتژيك وتوليد نيازهاي مصرفي به صورت همزمان در چين، پيامد اين آموزش است.

اين اشتباه نظري- شناختي در اتحاد شوروي باعث شد كه ازجمله اختراع “تفلون” كه در پلوپز ايراني براي ما بسيار مانوس است،نتوانست به كار مصرف روزانه در اتحاد شوروي منجر گردد، گرچه اين اختراعي در اتحاد شوروي براي مصرف در پروازهايفضايي بود. رشد تكنولوژي الكترونيكي در دستگاه هاي محاسبه گر كه پيش شرط امكان ارسال ماهواره به فضابود، بر پايه همين اشتباه نتوانست در اتحاد شوروي به توليد كمپيوتر تبديل گردد و .. تصحيح اين اشتباه در چين، صحنه ي بزرگي رابراي فعاليت اقتصادي بخش خصوصي ايجاد نمود كه اكنون به بخش توانايي در اقتصاد، تكنولوژي و نوآوري در این کشور بدل شدهاست.

تصحيح اين اشتباه هاي نظري- شناختي همگي در چارچوب وجود و عملكرد برنامه متمركز اقتصادي در جمهوري خلق چين ممكنگشته و با رشد «حيرت انگيز» (سعيد رهنما) همراه شده است. به گفته ي رهنما رشد «اميد زندگي» در چين در سه ده به بيش از ٧٥سال بالغ گشته (مقاله ي ذكر شده “سوسيال دمكراسي راديكال ..”).

لذا مي توان در تاييد نظر مومني بر ضرورت تنظيم برنامه مشخص و زمانبدي شده براي رشد اقتصاد ملي پاي فشرد. تنها در چارچوب چنين برنامه اي است كه مي توان به برآوردن نياز ها اجتماعي از قبيل آموزش رايگان تا سطح دانشگاهي، فرهنگ پيشرفته، درمان وسرپرستي بهداشتي، زيربناي اقتصاد در ارتباط با وظايف استراتژيك، بانك ها و غيره به دستاوردهايي نايل شد كه تحقق بخشيدن به آنوظيفه دستاوردهاي اقتصادي- اجتماعي انقلاب بهمن است.

 

كنترل دمكراتيك مردم

برنامه متمركز، همان طور كه مومني نيز مورد تاييد قرار مي دهد (٤٣، ٤٥)، بدون كنترل دمكراتيك و شفاف مردم ممكن نخواهد شدكنترل شفاف و دمكراتيك از طريق سازمان و نهادهاي دمكراتيك– مدني وسياسي– طبقاتي و همچنين مطبوعات آزاد ركن اساسيِ ضروري براي حفظ حق حاكميت دمكراتيك مردم است. دراين ارتباط نيز نكته هاي چندي در مقاله پيش گفته در بررسي نظرات سعيد رهنما بيان شده است و تكرار آن در اين جا ضروري نيست.این کنترل یک کنترل در شکل «دمکراسی پایه» نیست که برای نمونه در سویس متداول است. بلکه ترکیبی است از کارکرد دقیق علمی- کارشناسانه در عمل‌کردی کارکنان و زحمتکشان در بخش مربوطه در چارچوب برنامه متمرکز مرکزی.

 

آنچه بايد در اين سطور باري ديگر مورد تاكيد قرار داده شود، تاييد نظر مومني است درباره يك پارچگي رشد اقتصادي- اجتماعي-فرهنگي.

اين يك پارچگي هنگامي در ايران ممكن مي گردد كه بتوان به تناقض ميان شيوه توليد سرمايه داري و سطح رشد مدنيت به دنبال انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما پاسخي به جا و شايسته داده شود.

سطح رشد نيروهاي مولده در ايران هنوز داراي “لكه مادرزاديِ” نياز به شيوه ي توليد سرمايه داري است. اين يك واقعيت عيني استكه حذف آن به زمان و توان هشيارانه و هدفمند- ترقي خواهانه نياز دارد. اين حذف با دنبال كردن “رشد سرمايه دارانه معمولي” درجامعه ايران عملي نخواهد شد. تجربه منفي سه ده اخير در تاييد اين برداشت است. نظرات ابرازشده در كتاب “عدالت اجتماعي، آزاديو توسعه در ايران امروز” در افشاي اين نتايج منفيِ در راه رشد سرمایه داری است و ضرورت بازگشت به دستاوردهاي مردمي-دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي انقلاب بهمن را به ثبوت مي رساند كه با نام و انديشه ي آيت الله بهشتي و نام اندیشمندان توده‌ای از قبیل کیانوری و طبری و عاطفی عجين شده است.

 

اين تجربه باري ديگر در تاييد ناممكن بودن راه رشد سرمايه داري براي ايران در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي است.

از اين رو بايد با توجه به وحدت ضرورت بهره بردن از “شيوه توليدي كه هنوز رمق خود را تام و تمام از دست نداده است”، وپذيرش سطح مدنيت– فرهنگ دمكراتيك و مردمي كه دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست، اين مرحله فرازمندي جامعه ايراني را به پيش برد. ابزارهاي دانشمندانه ي نظري- شناختي، ازجمله براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي ركن اساسي را در اين كوشش تشكيل مي دهد.

حزب توده ايران اين مرحله را مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب مي نامد. مي توان براي آن نام هاي ديگري نيز يافت. پراهميت آن است كهدر تاييد نظر مومني «دينِ» ارتجاعي و نظرات و برداشت هاي قهقراي آن در مضمون اين مرحله جايي براي ايفاي نقش نداشته باشد.

 

به اين منظور بايد از شرايط سلطه ديكتاتوري گذشت. بايد به سلطه اقتصاد سياسي نئوليبرال امپرياليستي پايان قطعي داد. به اين منظور بايد جايگزين اقتصادي– اجتماعي– فرهنگي جامعه آينده را به مثابه پرچم نبرد براي مبارزه هم اكنون تنظيم و ارايه داد.

اين تنها اهرم براي گذار مسالمت آميز انقلابي- بنيادين در جامعه از ديكتاتوري و وابستگي اقتصادي به امپرياليسم است، زيرا تنها اهرمتجهيز مدبرانه ي توده هاي مردم و خلق هاي ميهن ما را براي تامين عدالت

اجتماعي نسبي، آزادي و دفاع از منافع ملي تشكيل مي دهد.

 

این نوشتار در روزهایی نگاشته و به پایان رسید که دل و جان و ذهن همراه مبارزات کنونی مردم میهن ما برای گذار از دیکتاتوری و برپایی ایرانی نوین در ایران جریان دارد. نتایج این مبارزه ی انقلابی جدید هنوز حاصل نشده است، اما بدون دستیابی به ساختار اقتصادی- اجتماعی با جهت گیری سوسیالیستی که برای میهن ما فرازمندی ملی- دمکراتیک را تشکیل می دهد، پایان منطقی و پیروزی ظفرمند آن متصور نیست. باشد تا این سطور گامی کوچک در این جهت باشد!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4723




اعلامیهٔ شمارهٔ ۳ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

اعلامیهٔ شمارهٔ ۳ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

  • باید با اتحاد عمل و مبارزهٔ سازمان‌یافته جلو برنامه‌های رژیم برای سرکوب خشن، خونین و گستردهٔ جنبش اعتراضی مردم جان به‌لب رسیده را گرفت!
  • ما مخالف سرسخت هرگونه دخالت خارجی در ایران هستیم و بر این باوریم که: حکومت‌مدارانِ دست‌راستی و نژادپرستی همچون ترامپ، نتانیاهو و حکومت ارتجاعی و جنایتکار عربستان سعودی دوست مردم ایران و خواهان تحقق آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن ما نیستند!
  • ما کوشش هدفمندِ رسانه‌های جمعی کشورهای امپریالیستی و همچنین ارگان‌های خبری و تبلیغی رژیم را، به‌هدفِ وارونه جلوه دادن ماهیت حق‌طلبانه، ملی و دموکراتیک جنبش اعتراضی میهن‌مان، محکوم می‌کنیم!
  • راهِ نجاتِ ایران جانشین کردن یک نوع حکومت دیکتاتوری با نوع دیگری از استبداد و دیکتاتوری نیست. مردم ما خواهان جمهوری‌ای ملی، مردمی و دموکراتیک هستند!
  • باید با سازمان‌دهی و تشکل، امر مبارزه برای طرد حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه در ایران را به‌پیش بُرد. ورود گستردهٔ قشرهای اجتماعی خصوصاً کارگران و زحمتکشان به این مبارزه و فلج کردن چرخ دستگاه‌های حکومتی، عامل قاطع در وادار کردن رژیم به‌عقب‌نشینی است!

 

هم‌میهنان گرامی

مبارزات قهرمانانهٔ  شما بر ضدِ رژیم دیکتاتوری حاکم، با وجود همهٔ تلاش‌های سرکوبگرانهٔ حاکمیت به‌منظور خاموش کردن صدای این اعتراض‌ها وارد ششمین روز خود شد. با وجود ده‌ها کشته و زخمی و دستگیری صدها تن از سوی مزدوران امنیتی رژیم، شما نشان دادید که دیگر حاضر نیستید شرایط تحمیل‌شده از سوی تاریک‌اندیشان حاکم را تحمل کنید. سردمداران حکومتی، از علی خامنه‌ای و حسن روحانی گرفته تا لاریجانی، ضمن اعتراف به شنیدن صدای پرطنین نارضایتی و اعتراض اکثریت قاطع مردم میهن نسبت به شرایط دهشتناک اقتصادی-اجتماعی، فقر و محرومیت گسترده و بی‌آیندگیِ نسل جوان کشور، که این سران و مجموعهٔ حاکمیت جمهوری‌اسلامی مسئول به‌وجود آمدن‌شان‌اند، مردم را به عامل خارجی بودن متهم و به سرکوب تهدید کردند، و از مردم خواستند تا صحنهٔ مبارزه را ترک کنند.

همه گزارش‌های رسیده از تدارکِ همه‌جانبهٔ رژیم به‌منظورِ سرکوب خشن و گسترده بر ضد مردم معترض در شهرهای مختلف حکایت می‌کند. گسیل پرحجم یگان‌های ضدشورش سپاه به شهرهای مختلف و اشغال نظامیِ بخش‌هایی مهم از شهرهای بزرگ ازجمله تهران، به‌وجود آوردن اختلال در وسایل ارتباطات‌جمعی- ازجمله بستن برخی از شبکه‌های اجتماعی- درواقع شکلی از برپاییِ حکومت‌نظامی‌ از سوی حاکمان کنونی برای به‌دست گرفتن کنترل اوضاع و درهم کوبیدن جنبش اعتراضی مردم است. عنصرهای وابسته به رژیم، با سازمان‌دهیِ خشونت و حتی غارت مکان‌های عمومی، مترصددند تا جنبش را به بیراههٔ  خشونت کشانده، و بدین ترتیب، اکثریت عظیم توده‌های جان به‌لب رسیده از شرایط را از بدنهٔ جنبش جدا کنند، و اگر بتوانند، مردم را در مقابل مردم قرار دهند تا حرکت‌های اعتراضی توده‌ها را که دامنهٔ آن‌ها هرروز به شهرهای بیشتری گسترش می‌یابد بتوانند به‌راحتی سرکوب کنند.

 

هم‌میهنان گرامی!

ما همچنین اعتقاد عمیق داریم، و تکرار می‌کنیم، حمایت مزورانهٔ مرتجعان نژادپرستی همچون ترامپ، معاون او، برخی از راست‌ترین نیروهای حزب جمهوری‌خواه در آمریکا، نتانیاهو، نخست‌وزیر حکومت ضدمردمی و فاسد اسرائیل، در کنار حمایت رژیم ارتجاعی و جنایتکار عربستان سعودی از مبارزات مردم میهن ما، نه به‌خاطر اعتقاد آن‌ها به بهبود پیدا کردن وضعیت کشور ما و تحقق خواست‌های مردم ما مبنی بر برقراری آزادی، دموکراسی و عدالت در ایران بلکه تنها باهدف بی‌ثبات کردن اوضاع در منطقهٔ خاورمیانه و خلیج‌فارس در چارچوب منافع راهبردی‌شان است. حمایت این دولت‌های ضدِ مردمی از نیروهایی مرتجع همچون سلطنت‌طلبان و کسانی که از هم‌اکنون برای مردم ما ریاست جمهوری و دولت انتخاب کرده‌اند و به‌دفعات مداخلهٔ نظامی در کشورمان را خواهان شده‌اند، نشانگر بازی خطرناکی است که جنبش آزادی‌خواهی در میهن ما را به‌شدت تهدید می‌کند و در راستای یاری رساندن به ارتجاع منطقه و همچنین نیز کمک به برنامه‌های نیروهای سرکوبگر در ایران عمل خواهد کرد.

تجربهٔ حرکت اعتراضی توده‌ها در روزهای اخیر، همچنین بی‌اعتباری و ورشکستگی کامل کسانی را نشان داده است که خود را مدافع اصلاحات در ایران معرفی می‌کردند. هم‌صدایی این ورشکستگان سیاسی با فریادهای “شناسایی و سرکوب کنید”  کسانی مانند صادق لاریجانی و مزدورانی همچون حسین شریعتمداری، و درعین‌حال نیز نشانگر  پایان عمر سیاسی و اعتبار اجتماعی نیروهایی است که در پوشش اصلاح‌طلبی سالیان سال مردم ما را به قبول حکومت اسلامی و انتخاب میان “بد و بدتر” تشویق می‌کردند.

 

هم‌میهنان گرامی!

ما بار دیگر تکرار می‌کنیم: تنها راه مقابله با برنامه‌ها و توطئه‌های رژیم، اتحادِ عمل، مبارزهٔ سازمان‌یافته و حرکت مشترک همهٔ قشرهای اجتماعی، از کارگران و زحمتکشان گرفته تا جوانان، دانشجویان و زنان دلیر کشور و آماده کردن شرایط برای اعتصاب‌های گسترده و فلج کردن امکان‌های حکومتی برای ادامهٔ حیاتشان است.

حزب تودهٔ ایران، بار دیگر تأکید می‌کند که: توده‌ای‌ها خود را بخشی جداناپذیر از اعتراض‌های شما بر ضد ادامهٔ حکومت استبدادی می‌دانند. ما بار دیگر همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور، کارگران و زحمتکشان، دانشجویان و جوانان و زنان مبارزِ میهن را فرامی‌خوانیم که در صف واحد جبههٔ متحدِ ضد دیکتاتوری برای:

طردِ رژیم ولایت فقیه و حاکمیت روحانیت بر میهن‌مان و پایان دادن به حکومت استبدادی؛

آزادیِ فوری و بدون قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی؛

پایان دادن به فقر و محرومیت، گرانی، دشواری‌های اقتصادی، فساد و ظلم دستگاه‌های حکومتی؛

پایان دادن به جَو سرکوب و اختناق، و بازگرداندن همهٔ نیروهای سرکوبگر به پادگان‌های‌شان؛

و گذار به استقرار حکومتی ملی و دموکراتیک و حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌شان، کارِ سازمان‌دهی جنبش بزرگ و سراسری خلق را با طرح شعارهای مناسب تدارک ببینند.

نباید گذاشت رژیم با کشاندن جنبش به بیراههٔ خشونت،‌ جنبش اعتراضی گستردهٔ توده‌ها را از بدنهٔ اجتماعی آن جدا کند و با حملهٔ گسترده و سرکوب خونین و خشن جنبش درحال نضج‌گیریِ توده‌ها را سرکوب و مردم را از ادامهٔ مبارزه ناامید کند.

پیروز باد مبارزهٔ متحد مردم ایران علیه حکومت دیکتاتوری حاکم!

 

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، ۱۲ دی‌ماه ۱۳۹۶




بـه سـرخـی آتـش، بـه تلخـی دود 
شعر کسرایی نوای امید شورشیان امروز

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۰ (۱۳ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

زورگویان و آزمندان روزگار همواره از آتشفشان عصیان مردم غافل گیر  می شوند. آنها فکر می کردند که با آیه های آسمانی خود مردم را به این باور رسانده اند که خورشید برای همیشه مرده است، مهتاب دیگر هرگز نمی درخشد و تاریکی بی صدای کیهان تنها نشان زندگی است. تاریخ نشانگر این استکه همه ی این آرزوهای ناپاک خودسران و خودکامگان راه بجایی نمی برد. همواره ستم پیشگان در پایان به گور و مردم پیروز هستند. و برای کسرایی حکم تاریخ والاتر از زور استبدادگران روز بود. او با فانوس تاریخ روشنایی را در انتهای شب سنگین می دید.

شعرهای انقلابی کسرایی زمان نمی شناسد و کهنه نمی شود. تا ستم هست، تا ایستادگی وجود دارد، شعرهای او زنده است و جانبخش و نیروی دهنده. کسرایی همچنان زبان انقلاب و امید است. کسرایی از فرای مرگ همراه و هم آواز توده ها است. او به آرامی از بلندای دفترچه های شعرهای انقلابی خود فرود می آید و به هنگام اوج خشم، بر زبان خلق جاری می شود. سیاوش کسرایی شبان امید بود. او همچون چوپانی دلسوز بره های ظریف امید را با شیر شعر خود به قوچ های شاخ تیز مقاومت دگردیسه می کرد. چون شاعر توده ها بود و توده ای، می دانست که ستم چون شب تاریکی است که با همه ی درازی یلدایش سرانجام به سپیده دم سحر می رسد. برای همین در هر کجا که یک نوچه نهال ایستادگی می دید با آب واژه های زلال خود آنرا پاسداری می کرد تا که به سرو شورش رسد و سر به آسمان زند. سیاوش علفهای هرزه نومیدی و شاخه های بی گل و بار دلسردی و سرخوردگی را با داس آرزوها و باورهای پایدار دسته دسته از باغ جنبش پَرخَو (هرس) می کرد. اگر کسرایی امروز زنده می بود آتش خشم توده ها دل بیمارش را در شب سرد غربت گرم می کرد. و کسرایی بدون شک با برایی کلام و تیزی سخن پتکی می داد بدست شورشیان تا بر ستون رژیم تا نابودی آن بکوبند. کسرای حتمن با ردیف واژه ها شلاقی از سرود می ساخت و با آن پشت ستمگران را به تازیانه می گرفت.

امروز بر همه توده ای ها است تا با بکار بردن واژه های رزمی و نظمی کسرایی آنان را به پرچم مبارزه مردم تبدیل کنند.

سیامک

 

بـه سـرخـی آتـش، بـه تلخـی دود 

 

شعری دگرگون کننده، شعری مانند رستاخیز

 

مادر بگو! که در تکِ این خانهء خراب

گل‌های آتشین

در باغ دامن تو چسان رشد می کنند؟

این خواهر و برادر من، آیا

شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟

 

خو گر به راه رفتن و برخاستن شود

دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

 

 

هستی خود را مکّرر کن، بسیار کن، بگذار تصویر تو، سخن تو چندان فراوان باشد که حضور تو بر همهء سکوت ها و فراموشی ها غلبه کند

 

مجموعه شعر از سیاوش کسرایی که در سال 1355 توسط حزب توده ایران انتشار یافت. در آن زمان نام مستعار برای این مجموعه«شبان بزرگ امید» انتخاب شد.

 

 

در سرزمینی که روزها مه آلود است و کوتاه، مردمی زائیده می‌شوند که مرگ برایشان دردناک نیست!

از «ترانه ها» – کان سیونره La, sotto i giorni nubilosi e brevi, Nasce una gente, a cui l morir non dole

 

دفتری از سرودهای نوپردازانه که اینک در دست دارید، از نمونه‌های شیوا و دلنشین شعر متعّهد و انقلابی فارسی است.

این شعر نوپردازانه، از دو چشمهء زلال مایه گرفته است: از سرچشمهء ادب کلاسیک ایران با آن همه دستاوردهای اعجاب انگیزش از جهت لفظ و معنی، شکل و مضمون؛ و نیز از سرچشمهء ادب جهانی که ایرانیان به ویژه طی سدهء بیستم نسبت بدان آشنائی فراوانی یافته و در تاءثیر آن، در سنن شعر فارسی، دگرگونی های بسیاری پدید آورده اند.

شعر نوپردازانهء فارسی از دیدگاهِ سمت هایِ تکاملی خود، به ویژه در دو گستره نصج یافته است: یکی از جهت دست یافتن به بیان تازهء شاعرانه: استعاره ها، تشبیه ها، چهره های هنری نودر چارچوب اشکال و اوزان بی سابقه، در این سو و آن سوی عروض کلاسیک؛ دیگری در جهت مضمون اجتماعی و به ویزه پذیرش نقش بسیج گر اجتماعی و تاریخی و قبول مسئولیت خویش در برابر میهن و مردمش.

با آن که عمر زیادی از شعر نوپردازانهء فارسی نگذشته، این شعر توانسته است به دستاوردهای عالی و پر آوازهء ادب شعری ما، گسترش سزاوار و امید بخش بدهد و هم‌اکنون جمع تابناکی از ستارگان روشن به آسمان فراخ و پر فروغ شعر پارسی ارمغان کرده است.

از هر دو جهت یاد شده، یعنی هم از باب بیان هنری و هم از جهت مضمون اجتماعی، مجموعهء حاضر را باید یک اثر پخته و یک نمونهء برجسته شمرد. سرایندهء جوان قطعات این دفتر، نه تهنا توانسته این قریحهء نیرومند تخیلی شاعرانهء خود را در این هنر دشوار به شیوه ای ممتاز عرصه دارد، بلکه کوشیده است، اندیشمندانه، در سرشت رویدادها و پدیده‌های اجتماعی زمان باریک شود و راز و پیوند نهانی آن‌ها را دریابد و شعر را به حکمت زندگی، به افزار رزم، به آئینهء عبرت و خود آفرینی بدل نماید.

باور بی خلل شاعر به رسالت اجتماعی شعر در برخی قطعه‌ها با رزانت و صراحت مطرح می شود. مثلاً در قطعه‌ای به نام “شعری”، وی آرزومند خشم بیدار خلق است: خشمی که مانند گربه‌ای بر دیوار، چابک و مانند بهمنی بر کوه سهمگین است! وی سینهء خود را به “وحی زمینی” شعر و خلق عرضه می‌دارد و آن جا که پیغمبر عربی، مُحّمد آواز وحی آسمانی را شنود که “بخوان!”، او آواز وحی زمینی خلق خشمگین را می‌شنود که “بنویس!، شعری دگرگون کننده، شعری مانند رستاخیز بنویس!”

همین اندیشه، با هیجان و شوری فزون تر، در قطعهء دیگری به نام “زنهار” تکرار می گردد: شاعر به خود می گوید: دشمنان، ترا خاموش، فراموش، گمنام و بدنام آرزو می کنند، ولی در پاسخ این توطئهء خسم، باید خونت را به فریاد بدل کنی و اگر در وجود خویش یاوری برای خلق می بینی، پس هستی خود را مکّرر کن، بسیار کن، بگذار تصویر تو، سخن تو چندان فراوان باشد که حضور تو بر همهء سکوت ها و فراموشی ها غلبه کند. مبادا در پاسداری نام دیروز بر گنجینهء اندوختهء پارینه به خواب غفلت بروی، باید خود را از وظیفه لبالب سازی و در کمینگاه هر سویهء دشمن، بر زمین جنبش، استوار گام گذاری.

می‌توان مضمون قطعه زیبای “دوست داشتن” را نیز در همین ردیف دانست. شاعر می‌طلبد که شقایق کوهستانی وطن خود را، کسانی را که تاب این آتش روینده را دارند، همهء گل‌های وحشی را که علی‌رغم خارو خس می رویند و از مردان داس به دست پروار نمی کنند، دوست بداریم. دشمن، سنگ‌های تیرهء تفرقه و بدبینی را روی هم کود می‌کند تا بین یاران خلق دیوار بکشد و آن‌ها را از هم جدا سازد، ولی باید این دیوارهای تفرقه را به پلّه هائی برای برآمدن، به سکّوهائی برای اعتلاء و اوج گیری بدل ساخت.

تصویر دل انگیز “شقایق”، که تصویر یک انقلابی است، در قطعهء دیگری به همین نام تکرار می شود. شقایق در اینجا فریاد سرخ بهاران، یعنی بانگ انقلابی عصر نوین است. وی عِطر تلخ و جوانش را با بال های مهاجم باد، تا سرزمین دشت‌های کمشده می راند و جان های تازه به تازه‌ای را شعله‌ور می کند. شقایق – فرد انقلابی است، در صورت‌های گوناگون آن، مرد یا زن، سلاح به دست یا بی سلاح؛ آنکه در شب دراز استبداد، در چار دیوار عادی زندگیِ روزمّره، قدرت روحی و امید و شور نبرد را حفظ می‌کند و آشکار یا پنهان به زانو در نمی آید؛ آنکه مانند گلسرخی با مردانگی مرگ را در بهر عمر پذیره می شوند، آنکه در زیر شکنجه مانند تیزابی و حکمت جو شهید می شود، آنکه خانه‌اش را مفتش های هار دولت تاراج و خود او را پیش چشمان اشگ بار مادر بیوه زن به زندان می برند، آنکه با قبول همهء محرومّیت های مبارزه درگیر و در طلب و جستجو، در زیر دیوار سکوت مرگ می خسبد؛ آنکه مانند عبدالخالق محجوب پیش از بردار شدن، جامی آب زلال می نوشد، شقایق، فرد انقلابی، قهرمان مرکزی این دفتر است و این مجموعه یاد نامه لحظه‌های دشوار روحی اوست.

آری، سراسر واگویهء لحظه‌های زندگی روحی شاعر است که از چکیدن خاموش قطرات نامشهودش پیمانه عمر پر می شود. در اشعاری گاه موزون و گاه بی وزن، ولی همیشه به معنای واقعی شاعرانه، این لحظه‌ها عکس انداخته اند.

و سپس باید گفت که این مجموعه سند یک دوران است. هر دوران تاریخی رنگی دارد و دوران تاریک طولانی کنونی که پیوندی از استبداد شاهنشاهی و غارتگری امپریالیسم آن سوی اقیانوس است، دارای رنگ عجیبی است [که با استبداد ولایی که این روزها ناقوس نابودی آن با رزم توده ها نواخته می شود، دو چندان شده است].

در سرلوحه این نوشته از شاعر بزرگ کلاسیک ایتالیا پِتر ارک بیتی نقل کردیم که چنین دورانی را وصف می کند: زمانی که آسمان ابرآلود و روزها کوتاه است و مردم را دیگر از مرگ واهمه ای نیست. زمانی که نه تنها روح یک شاعر، روح هر انسان، دوزخی را می گذراند، دوزخی که سرایندهء این مجموعه، وحشت های آن را بر صحیفهء پولادین سروده های خویش نقر کرده و با سِحر واژه ها و ترکیب های غریب و نابَیوسیده آن را مجسم ساخته است.

 

در این روز ها، شهید به گفتهء او دیگر نامی یگانه نیست، بلکه نام همهء برادران و خواهران ماست و طرح آن را نباید بر پرده های فاخر نقاشی جست، بلکه به صورت جوئی از خون بر سنگفرش ها می گریزد. پیداست که دلاوری دختران و پسران عدالتخواهی که جان خود را فِدیهء آرمان خویش می سازند، خاکستر باریک خستگی را از قلب پیوسته فروزان شاعر پس می‌زند و او را سخت به شور می آورد.

 

در مجموعه، دوقطعهء نخست آن را باید مربوط به آن لحظات روحی شاعر دانست که خموشی ظاهری جامعه او را رنج می داد. برای نگاشتن این لحظات وحشتناک، شاعر گیر و دار روحی خود را بین “لَه لَه” و “تنفس”، یعنی بین له لهِ سگان مفتّش با پوزه های عَفن و جوینده، و تنفس گرم و پرآشوب و وعده خیز دریا و بهار، یعنی جنبش رهایی مردم توصیف می کند. وی در تخمیر ساکت و جادوئی زمین تردیدی ندارد و از این قحبگان نان به پلیدی خور که تا آستانهء قلب او پوزهء پلید خود را نزدیک می کنند، پروایی نمی کند. ولی این کابوس او را، چون ساحلی جدا شده از دریائی که در کنار اوست، بی تاب می سازد.

 

شعر “دگر به جوخهء آتش نمی‌دهند طعام” نیز نگارگر لحظات خموشی ونومیدی است. شاعر با امید سرکوفته، از سفر تابوت در قعر شب سخن می گوید. خود را شهاب شب زده ای می‌داند که در مدار تاریکی می گردد. او ماهی جوینده است. ولی اکنون گذارش از آب‌های سرد و سیاه است. به دوستان شکوه می‌کند که سرکشی بی سر و عاشقی بی قلب شده و وی آرزومند هوائی و شکاف روزنه ایست. شعر با طعم گس و زهرآگین روح را آزار می دهد.

 

شاید از جهت پویهء عاطفی شاعر، می‌توان قطعهء “بر زمین سوختگی” را در پشت سر این شعر قرار داد. حوادث سیاهکل و مقابلهء بی باکانهء جوانانی با گرگ خون آشام استبداد تازیانه بر سر‌خوردگی شتابکارانه می زند. شاعر، صدیق، خود را نیز به نگوهش می گیرد: “آن گاه من، به صورت من چنگ می زند”.

 

یورش بهار بر سرزمین سوختگی، شاعر را سخت تکان می‌دهد و به هیجان می آورد. اینجا چرخش تازه‌ای است: قطعات “پویندگان” و”به سرخی آتش، به طعم دود” زائیدهء این چرخش است که از یورش بهاری در گیرو دار زمستانی حاصل شده. او دیگر شهاب شب زده و یا تابوت در قعر تاریکی نیست. بلکه کسانی را می بیند که وامدار مرگ نمی مانند. نومیدی و خستگی او را یک سره به نوعی”رومانتیسم انقلابی”، بی آنکه بخواهد نسبت به “فلسفهء” آن سخت‌گیر باشد، دل بسته می کند. از “تا آخرین گلوله جنگیدن و با آخرین گلولهء خود مردن” با نشاط و شگفتی دم می زند. هیجان و امید دگرگونی، خواست و شوق سوزان آن، برای شاعر جوان و پر عاطفه محلّی برای ارزیابی های سیاسی باقی نمی گذارد: آیا شیوه ای که این دلاوران برگزیده اند می‌تواند با روی سیاه را بشکافد؟

او اینک محو دلاوری گردان نوجوانی است که شبچراغ قلب بر کف، وارد نبرد نابرابر با اژدهای هفت سر می‌شوند و از دمیدن گل های آتشین در سایهء یک خانهء نکبت زده شادمان و حیران است که این گردان جانباز در این “مدار تاریکی” چگونه پرورش یافته اند:

مادر بگو! که در تکِ این خانهء خراب

گل‌های آتشین

در باغ دامن تو چسان رشد می کنند؟

این خواهر و برادر من، آیا

شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟

 

در قطعه “تولد” نیز چهرهء یکی از جانبازان، این بار،یک دختر جوان، ترسیم می شود. به نظر شاعر می‌رسد که این دختر با مرگ دلاورانهء خویش، زن را در دیار ما از نو متولد می کند، زنی که در رزم با دشمن، مانند خوشهء شکستهء انگور سرخ، مانند درخت خون فرو می‌افتد و عابران سردرگمِ هزار غم خُرد، بی آنکه جرأت کنند به کمک دختر قهرمان بشتابند، آرام سوی خلنه و کاشانه می روند. تنهایی دختر قهرمان غم انگیز است: تنهائی مرگ او در میان مردمی که سردرگمِ هزار غم خُرد هستند!

از سویی نمی‌توان با شاعر موافق نبود که با گسترش رشادت چنین زنانی، چهره‌های نو به ارژنگ جنبش افزوده می شود، تولدی تازه انجام می گیرد. ولی از سوی دیگر جدائی قهرمانِ خلق از خلق نیز خواننده را نمی‌تواند به اندیشیدن واندارد.

آیا تنها می‌توان با سردرگمی مردم در هزاران غم خُرد روزانه، تنهائی خوشهء شکستهء انگور سرخ را پاسخ داد؟ به قول پل والری شاعر فرانسوی: “برای هر اندیشه‌ای پاداشتی است”.

 

پاسخ را نباید در جائی دور جست. آن را در فطعهء “18 هزارمین” می‌توان یافت که ارمغان به یاران زندانی است و در آن تخیل و ژرفای فلسفی گلاویز همند. اینجا شاعر زورق دل را به شط خاطره رها می‌کند و اندوه فراموش نشدنی شکست جنبش، درهم ریزی کاخ آرزوها را به یاد می آورد و از زبان زندانی می گوید:

… ببین

اینک شهید هیجده هزارم که داد سر

صبر هزار ساله ات آخر نشد تمام؟

چرمینه کی علم کنی، ای پیر! ای پدر!

 

و خود از زبان “کاوهء انقلاب”، “کاوهء پیر تاریخ” پاسخ می دهد:

با من بدار حوصله! با من خطر بورز!

تیمار کن! این “فلجِ موت” تن شود

سستی فرونهد، کندی رها کند

خو گر به راه رفتن و برخاستن شود

دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

 

آری! چنین است شگرد زمانه: با من بدار حوصله! با من خطر بورز!

شکیب، بدون نبرد تسلیم است. نبرد بدون شکیب حادثه جوئی است. بر “فلج موت” یا نشیب جنبش تنها با ایستادگی سرسخت و تدبیر خردمندانه می‌توان غلبه کرد تا دست شکسته بار دگر پیک زن شود. آئین نبرد را باید همه سویه فراگرفت. نباید در این گردباد خاک آلود مانند شاخه ای ترد شکست، بلکه باید مانند درختی ریشه‌دار ایستاد.

 

در قطعهء “رای دیگر” ما چهرهء مقاومی را در محیط زیست بی‌رنگ و یک نواخت روزانه‌اش می یابیم: مردی در سنگر زندگی، سال‌ها در محاصرهء دشمن است. در زیر چشمانش، یک دوست با هزار گلوله از پای می افتد، ولی او نیز، با رأی خود، با ایمان بی تسلیم خویش، با تمام توان و روان خود، ایستاده است. کوشش پاسدار خروش دریاست. دیدگانش رویش نهال ها و جوانه ها را می بیند.هرگز از طلب و جستن نمی ایستد. می‌داند که وظیفهء اوست که امید خورشید را در دل ها فروزان نگاه دارد و به دستاموز دشمنان خلق بدل نشود.

در قطعهء “بازماندگان” باز چنین انسان مقاومی را می‌بینیم و دژخیمان او را هرگز از خاطر نمی برند. شش پوزه وحشتناک و مفتش به خانه‌اش می ریزند. همه چیز را تاراج می کنند. شش تن آمده اند، ولی هفت تن بازمی گردند و بیوه زن را در کنار پنجره اش اشک ریزان باقی می گذارند. وجدان و عصب حساس عاطفهء جامعه از وجود این انسان‌های مقاوم می گذرد، نه فرومایگانی که در قطعه”پوکه” توصیف شده اند: این قطعه را شاعر با زهرخند، به “نخستین عهد شکن و پیروانش” تقدیم می کند. چه اندازه این چند سطر شعر از نفرت و از طنز گزنده انباشته است! فشنگی که روزی از غریوهای انقلابی پر بود، حالا دیگر به پوکه ای بدل شده است. با سُربش، رندان بازیچه‌های سربی ساخته اند، با باروتش، “پاچه خیزک”. خودش، به جای آنکه تیر عدالت باشد بر سینه دشمن، اکنون آماج تیر ملامت است از جانب دوست، ولی خرسند است که اگرچه به صورت پوکه، ولی به هر حال “زندگی می کند”.

در کنار این قطعات که شاعر بمدد استعاره های شعری، اندیشه های سیاسی و فلسفیِ خود را طی آن بیان می کند، ما با چند شعر بزرگ و کوچک که به چهره‌های شناخته شده‌ای تقدیم شده روبرو هستیم، مانند شعر که برای “عبدالخالق محجوب” سروده شده، اشعاری که به رفیقای شهید “حکمت جو”، “هوشنگ تیزابی” و “گلسرخی” و “دانشیان” تقدیم شده و شعری که به نام کارگردان فقید “عبدالحسین نوشین” است.

شاعر عبدالخالق محجوب را فقط در تصویر روزنامه دیده، گلسرخی را فقط بر صفحهء تلویزیون و پیوندش با حکمت جو و تیزابی پیوندی معنوی است. ضرورتی ندارد که ما این حماسه های زیبا را در اینجا تکرار کنیم. باید آن‌ها را خواند. همه چیز در آن‌ها روشن است: هم

زیبائی سخن، هم ژرفای احساس و هم هدف آفرینش.

دفتری کوچک با نام شگفتِ “به سرخی آتش، به طعم دود”، شاعری با قریحه، در یکی از بی قلب ترین ادوار تاریخ ایران، منتشر می‌شود تا سند هنری نیرومند تازه‌ای برای محکومیت دژخیان تاج [و عمامه] به سر باشد. سندی که ماندگار است و داوری خود را از خلال سده ها همراه خواهد برد. آن را باید آرام، اندیشمند، با ادراک هر واژه، هر ترکیب، هر جمله، با دریافت پیوند درونی شکل ومضمون هر قطعه، خواند و از این شراب تلخ و آتشین آن شور و شراری را به دست آورد که انگیزندء رزم و طلب است.

احسان طبری

 

 

پـویـندگـان

 

آنان به مرگ وام ندارند

آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند

آنان که ترس را

تا پشت مرزهای زمان راندند

آنان که به مرگ وام ندارند.

 

آنان فراز بام تهّور

افراشتند نام

آنان

تا آخرین گلوله جنگیدند

آنان

با آخرین گلولهء خود مردند

آری به مرگ وام ندادند

آنان عشاق عصر ما

پویندگان راه بلا، راه بی امید

مادربگو که در تک این خانهء خراب

گل‌ها آتشین

در باغ دامن تو چسان رشد می کنند؟

این خواهر و بردار من آیا

شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟

پیش از طلوع طالع

امشب ستارگان به بستر خون خسته خفته اند

بیدار باشد را

در کوچه های دور

در شاهراه خلق به آوا درآورید

دلخستگان به بستر خون تازه خفته اند

سیاوش کسرائی

خرداد 1350

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4715




در این جنبش اعتراضی از چه چیزهائی پرهیز کنیم.

نویدنو  10/10/139

فریبرز رئیس دانا

من به همه ی ابعاد، انگیزه ها، مشخصات و عناصر ترکیبی طبقات و گروههای اجتماعی شرکت کننده در تظاهرات تا کنون رو به گسترش سیاسی و اجتماعی مردم در شهرهای مختلف ایران واقف نیستم ، اما بی تردید از خیلی چیزهای بدرد خور برای تفسیر و موضع گیری آگاهم. مطمئن تان می کنم از مدتی پیش به طور کلی و از چند روز پیش به طور مشخص تر، گرچه نه دقیق، در انتظار وقوع این حوادث بودم والبته نمی دانستم دقیقا به چه شکل و از کدام شهر ومحل. مطمئنا می دانم که مسولان اصلی دو جناح وبدنه و اتاق امنیتی و اطلاعاتی ایشان تیز به طور دقیق تر انتظار می کشیدند بی آن که بتوانند کار اساسی بی سرو صدائی برای محو آن بکنند. باز اطمینان می دهم که شماری از رفقا و دوستان من نیز چنین انتاظار و پیش بینی ای داشتند. اگر سیر حوادث را با جدیت پیگیری می کردیم و به ابزار های موثر و کار آمد تحلیل و پیش نگری مجهز بودیم آنگاه رسیدن به این انتظار کار خیلی دشوار و شگفت انگیزی نبود. من نیز از آینده بینی هوشمندانه شگفتی برخوردار نبودم وخیلی موارد را از رفقایم یاد گرفتم.یک خاصیت با هم بودن رفیقانه همین است
در این جریان فکری و تجربی می دانستیم که هر دو جناح آماده حضور و دستکاری به نفع خود و برای پائین آوردن حریفان هستند و از همه مهم تر برای فرار از نتایج وخیم حضور سیاسی و مسئولیتشان در شرایط اقتصادی بسیار بد و فشارهای سخت بر بنیه ی جامعه . آنها در انتظار دامنگیر تر شدناثر سم آلودگی دیو نابود گر فساد و چپاول و فشار و تحقیرو خشم بالا گرفته قابل اشتعال عنقریب بودند و هستند. آنها راه فرار و نشان دادن نشانی های گمراه کنند و پنهان سازی و ابهام آفرینی در سیاستها خود و پایه های طبقاتی و سود جویانه آنرا جستجو می کردند و می کنند. اتفاقا تحرک ها و اظهار نظرهای اخیر سرنخ های خوبی به دست می داد و داد. کاش دانشمان کامل تر بود. اما تا بدانجا نرسید که بدانیم همی که نادانیم! بر عکس ما به قدر لازم ، اما نه کافی، آگاهی به دست آوردیم. مثل همه ی تجربه های تاریخ این آگاهی و تجربه در آزمایشگاه و آموزشگاه ستیزه های واقعی چند روزه ناگهان چندین برابرشد.
حالا می توانم بی فرو رفتن در دام تواضع یا خود نمائی گمراه کننده به اطلاع عزیزان مخاطب برسانم که این جنبش برخلاف آنچه ذهن ها و اراده های وامانده بیان می دارند دوز و کلک وحقه نبود بلکه ماهیتی واقعی در واکنش به فساد کشنده ، گرانی از پای درآورنده و تحقیر و عقب نگاه داشتگی داشت. تازه شگفتی این بود و هست که چرا این واکنش به تاخیر می افتاد – و افتاد. وقتی رنج های اجتماعی مردم را به هم نزدیک می کند برای آن که واکنش برجسته ای داشته صدای خود را به هم برسانند سیلاب های به ظاهر ناشناخته ای اینجا و آنجا از زیر زمینو بیرون از صحنه بیرون می جوشد، غلیان می کند، چه بسا گل آلود می شود و بی پروا عاملان انسانی و سازمانی رنج و فلاکت را هدف قرار می دهد وابتدا زیر سیلاب وحشت و رسوائی فرو می برد تابعد- که قصه ی درازی در پیش است ، هرچند موقتا ناگفته بماند.
بی تردید قدرت های متحد یا متخاصم حاکم، حسب مورد و شرایط، به میدان می آیند و سرکوب تا حد گشتار جمعی مطرح می شود و فضا سازی فکری و انگیزه نمائی ها شکل می گیرد- و این آخری در ایران سریعا شکل گرفت. دو گروه اصل متخاصم و رقیب و خرده گروههای دیگر و تریبونها و سخن گویانشان یک دیگر را مسئول توطئه یا سیاست های نادرست منجر به واکنش اجتماعی قهر آمیز معرفی میکنند . این چیزی است که در ایران جریان دارد. جناح ائتلاف اصلاح طلب- اعتدالی، چنان که معاون خوش بر احوال رئیس جمهور تقریبا به صراحت اشاره کرد ، موضوع را به کلک زنی و برنامه چینی حریف منتسب کرد و این یکی جناح هم گفت سیاست های غلط ومشکوک حر یفشان عامل این حرکت لجام گسیخته بوده است، تو گوئی اگر رئیسی می شد رئیس امکان معجزتی صزیح و روشن هم به وجود می آمد.به جز واقعیت های سخت و آزارنده اقتصادی البته باید به جستجوی حقیقت برآمد و این حقیقت از عاملان و عناصر قدرت که مسئول بدبختی ها و انباشت چپاولی و محرومیت زای گسترده بوده اند بر ئمی آید. این و آن شخصیت گاه فقط به گوشه کوچکی از حقیقت اشاره می کنند- و چون اما جمعه ی مالک انحصاری شهر مشهد ذره های غریب به زبان می آورند- و البته راه نجات را نیز در نجات همین قدرتمداران عامل شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می دانند. کافی است مثل ما به این واقعیت توجه کنیم که نقطه شروع و ماهیت اصلی حرکت در دو چیز بود: نیاز های صنفی جدی و حیاتی کارگری واعتراض خشم آلود و تقریبا گسترده مال باختگان که قزبانی مفسدان تحبیب و پروار شده در دامن ساخت قدرت شده بودند در روز اول و دوم سهم زیادی از شرکت کنندگان از این دو گروه بودند اما سیلاب که راه افتاد دانشجویان آتیه باختو و آزادی خواه وگروههای مطالبه گر دیگر ، که سالیان سال خواست های انسانی و قانونی و حقوقشان پایمال شده بود، به میدان آمدند – و خواهند آمد. تاکجا؟ در این مقطع برای من دادن پاسخ صریح کمی سخت است ولی در روز های آینده به آن خواهم پرداخت.
بله دستها ی آلوده و پنهان هم به میدان آمده اند. از همه مهم تر نفس سمی مایوس کننده ی دو گروه است: یکی اصلاح طلبان عمدتا دولتی که پس از مدتها عقب ماندگی و رکود و بیمایگی حالا همه چیز را در معرض از دست رفتن می بینند و دیگری وادادگان سنتی و همیشگی که ضعف و بی عملی تثبیت شده درونی خود را با انکار امکان تحقق و وحقیقت نیروی نهفته در دل جامعه توجیه می کنند. هردو به نوعی رقت آورند. به ویژه این که نه حرکت مردم خیلی ناگهانی بود و حتا با تاخیر رخ داد و نه خیلی عجیب که اتفاقا شاکله ی کلاسیک آن چشم گیر است. بله درست است که دست کاری ها و مداخله ها وجود داشته اند و چه بسا کار را به حرکت های تحریک آمیز برای شروع دوره ی وحشت بکشاند و امکان رشد و استحکام پایه های مقاومت را ندهد. اما راه حل در ترس خوردگی و در تسلیم شدن به باورهای پوسیده ی ناشی از بی ارادگی و نا آگاهی تاریخی نیست، در حرکت سنجیده رو به جلو است.
در این حرکت پرهیز از در افتادن به تله ی دو جناح که با فریبندگی ها و مهترتها گسترده می شوند و چه یسا از طریق معرفی و خط و جریانی جدید یا آشنا مطرح شود یک ضزورت حیاتی است. شعارهای متنوع فراوان و نا لازم و نا متحدانه کار را خراب می کند. ستیز ما در خیابان حمله به عرب نیست . شعار مبارزه با فساد و وابستگی اقتصادی حیله گرانه که صد بار بیشتر از هزینه های نظامی در منطقه خسارت و فشار وار د می آورد الویت دارد. برقراری نظام دموکراتیک در تصمیم گیری سیاست خارجی اهمیتی به مراتب بالاترو انسانی تر از توصیه به فراموش کردن مردم نیاز مند فلسطین و یمن دارد . خواست سیاست خارجی مستقل وغیرجنگ طلبانه باید به جای شعار نژاد پرستانه و خرده بورژوائی ونا درست، که گویا همه ی بدبختی از دفاع از مردم فقر زده ی خاور میانه بر می خیزد بنشیند. از همه مهم تر پرهیز کامل از طرح شعارهائی است که در وافع ضامن پیروزی سیاست فاشیستی ترامپ است. شرکت در تظاهرات نباید به هیچ روی روزنه ای برای مداخله یا حمایت امپریالیستی به ویژه آمریکا و اسرائیل باز کند.یادمان نرود شعار شرمسارانه رئیس جمهور اوباما با آنهائی یا با ما را در سال 1388 که هیچ کمکی نکرد که هیچ باعث رویگردانی عناصر آگاه و مبارز شد.حرکت مردم باید نیروی خود را از خود مردم بجوید و قاطعانه به دستگاه ترامپ- نتانیاهو بگوید در کار ما فضولی نکن. این به مردم نیروئی خیلی بیش تر می دهد . خیلی بیشتر. شعار اصلی مردم به گمان من-
که در پذیرفتن یا رد کردن آن مخیرند ، اما این حق مرا برای از سینه بیرون کشیدن د رد فرو خفته از بین نمی برد- برقراری دموکراتیسم واقعی و اطمینان بخش ، مبارزه ریشه ای با فساد و بی عدالتی ، خواست و تضمین آزادی، آزادی همه ی زندانیان سیاسی ، مبارزه با گرانی، تغییر سریع و روشن مسیر اقتصاد ازآنچه هر دو جناح طالب آنند ومبارزه ریشه ای با فقر است. باز تاکید می کنم که این خواسته ها آرزوهایی خام نیستند و نخواهند بود، اگر دست جناح های قدرت که پدید آورنده مشکلات بوده اند کوتاه و بجز آن هر مداخله ی امپریالیستی نیز قاطعانه حذف و محکوم شود. به یک دیگر بگوئیم آن وعده های شهر فرنگی آمریکائی از آن سو و فریب قدرت بومی آزمون پس داده از این سو، هردو، سرابی بیش نیستند.
راستی باید زنده هم بمانیم تا آن دم که زندگی معنا می دهد. باید خرد را با اراده در آمیزیم. باید عمر مبارز را طولانی تر کنیم. ما با تدبیر تریم اگر برآن آگاه باشیم و بر اتش پیروز شویم ، نه چون آتش سرد ، بلکه چون مهار گر آتش.
اندیشیدن
درسکوت.

آن که می اندیشد
به ناچار دم فرو می بندد
اما آن گاه که زمانه/ زخم خورده و معصوم/به شهادتش طلبد
به هزاران زبان سخن خواهد گفت.

پایدار و سرفراز باشید. فریبرز رئیس دانا. 8 دی 1396.




بیانیه تشکلهای مستقل کارگری پیرامون اعتراضات خیابانی مردم 

آزادی زندانیان سیاسی

پایان بخشیدن به سیاست ضد مردمی- ضد کارگری و ضد ملی خصوصی سازی و آزاد سازی – تعدیل اقتصادی

امری که در این میان روشن است و ما همراه با توده های زحمتکش مردم ایران آنرا فریاد میزنیم این است که باید خواستهای ما مردم برای پایان دادن به فقر و سیه روزی به کرسی نشانده شود، باید بساط هر گونه سرکوب و اختناق و زندان بر چیده شود، باید همه زندانیان سیاسی آزاد و غارتگران ثروتهای اجتماعی و عاملین و آمرین سرکوب و اختناق در هر مقام و منصبی مورد بازخواست و محاکمه قرار گیرند، باید اموال به غارت رفته مردم در موسسه های مالی عودت داده شود، باید حداقل مزد کارگران و کارکنان دولت و بخش خصوصی تا پنج برابر مبلغ کنونی افزایش و حقوقهای نجومی صاحب منصبان حکومتی برچیده شود، باید برپائی تشکلهای مستقل کارگری و مدنی و آزادی بی قید و شرط بیان، مطبوعات و آزادی فعالیت احزاب بر قرار و تضمین شود و باید هر آنچه که خواست توده های میلیونی مردم ایران است به سرعت محقق گردد.

عدم برخورد خشن به جنبش تاکنون به معنای سردرگمی حاکمیت است. ظاهرا در میان آن ها بحث و جدل در جریان است. باید از موقیعیت استفاده نمود و  خواستار کناگیری خامنه ای و دیگر دستگاه های سرکوب امنیتی- قضایی شد، پایان سطره ی شورای نگهبان.

توده ای ها

 

• اتحادیه آزاد کارگران ایران، انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه، سندیکای نقاشان استان البرز، کانون مدافعان حقوق کارگر و کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری خواسته های خود را اعلام کرده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۲ دی ۱٣۹۶ –  ۲ ژانويه ۲۰۱٨

 


آن هنگام که حکومتگران به بن بست رسیده باشند و هیچ راه حلی برای برون رفت از بحران‌هایی که خود بدست خویش ساخته اند، نداشته باشند و مردمِ به تنگ آمده از ظلم و بیداد، دیگر حاضر نباشند همانند گذشته تن به ستم دهند، هنگام اعتراضات گسترده‌ و زیر و رو کننده اجتماعی فرا میرسد.

چنین است که اینک، مردم به تنگ آمده از ستم و سرکوب و گرانی و فقر و بیکاری، از چهار روز پیش در ابعادی سراسری خیابانها را از آن خود کرده اند و و در صفی متحد و یکپارچه خواستهای خود را برای پایان دادن به وضعیت جهنمی موجود فریاد می کشند.
مطالباتی که امروزه زمینه ی راهپیمائی ها و تجمعات سراسری توده های زحمتکش مردم ایران را با محوریت اعتراض به گرانی و فقر و بیکاری فراهم کرده است، سالهاست از سوی کارگران، معلمان، دانشجویان، پرستاران و همه اقشار زحمتکش جامعه فریاد زده شده است و حکومتگران بدون هیچ توجهی به آنها مشغول چپاول و غارت ثروتهای اجتماعی بوده اند.

آن چیزی که امروز ما در خیابانهای شهرهای مختلف شاهد آنیم فوران خشم انباشته توده های مردم زحمتکش ایران از غارت و اختلاسهای میلیاردی بالاترین مقامات حکومتی و افراد و موسسه های مالی وابسته به حوزه قدرت در یک سو و فقر و سیه روزی میلیونی مردم در سوی دیگر، تا بیکاری میلیونی کارگران و جوانان، ضرب و شتم دستفروشان و کشتار کولبران، تحمیل دستمزدهای چندین برابر زیر خط فقر به کارگران و مزد بگیران زحمتکش و بر پائی بساط شلاق و زندان و دار و درفش علیه هرگونه حق طلبی و آزادیخواهی است.

کسانیکه تا دیروز هر گونه اعتراضات کارگری و مردمی حق طلبانه را با اتهامات امنیتی و محاکمه و زندان جواب میدادند و اینک در برابر خشم توفنده میلیونی مردم ایران، اعتراضات بر حق آنان را فتنه و فتنه گری می نامند باید بدانند که دیگر زمان تغییرات بزرگ و انسانی در این مملکت فرا رسیده است و هیچ نیروی سرکوبی را یارای مقاومت در برابر حق طلبی و آزادیخواهی ما کارگران و مردم ایران نخواهد بود.

امری که در این میان روشن است و ما همراه با توده های زحمتکش مردم ایران آنرا فریاد میزنیم این است که باید خواستهای ما مردم برای پایان دادن به فقر و سیه روزی به کرسی نشانده شود، باید بساط هر گونه سرکوب و اختناق و زندان بر چیده شود، باید همه زندانیان سیاسی آزاد و غارتگران ثروتهای اجتماعی و عاملین و آمرین سرکوب و اختناق در هر مقام و منصبی مورد بازخواست و محاکمه قرار گیرند، باید اموال به غارت رفته مردم در موسسه های مالی عودت داده شود، باید حداقل مزد کارگران و کارکنان دولت و بخش خصوصی تا پنج برابر مبلغ کنونی افزایش و حقوقهای نجومی صاحب منصبان حکومتی برچیده شود، باید برپائی تشکلهای مستقل کارگری و مدنی و آزادی بی قید و شرط بیان، مطبوعات و آزادی فعالیت احزاب بر قرار و تضمین شود و باید هر آنچه که خواست توده های میلیونی مردم ایران است به سرعت محقق گردد.

بدیهی است هر گونه عدم توجه نسبت به تحقق خواستهای کارگران و مردم زحمتکش ایران از طریق عوامفریبی یا دست بردن به سرکوب گسترده اعتراضات و یا تلاش برای سوار شدن به موج اعتراضات مردمی از سوی جناحهای حکومتی و اپوزوسیون رانده شده از قدرت در گذشته و حال، راه به جائی نخواهد برد و این بار، این ما کارگران و مردم ایران هستیم که با اتحاد و همبستگی و تداوم اعتراضات، سرنوشت خود را رقم خواهیم زد.

امضا کنندگاه به ترتیب حروف الفبا:
اتحادیه آزاد کارگران ایران
انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه
سندیکای نقاشان استان البرز
کانون مدافعان حقوق کارگر
کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری
۱۱ دی ماه ۱٣۹۶




اعلامیهٔ شمارهٔ ۲ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

 

 

حزب توده ایران به درستی بر اهمیت طفره رفتن از شیوه های انحرافی و شعارهای انحرافی تاکید دارد. شعار آزادی زندانیان سیاسی بسیار به جا و تجهیز کننده است. حضور در برابر اوین و طرح خواست آزادی زندانیان سیاسی در این روند کمک خواهد بود

بدون تردید مردم می توانند از بلندای حذف دیکتاتوری آسان تر به وظایف امروز بنگرند و آن ها را به مثابه شعارهای موفق و پرتوان برای تجهیز و سازماندهی جنبش ضد دیکتاتوری  به کار گیرند.

بر همین پایه نیز است که از بلندای اقتصاد ملی- دمکراتیک می توانند مردم خواست های اقتصادی خود را شناخته و طرح سازند. موضع کارگران نیشکر هفت تپه علیه خصوصی سازی، بیان رشد اندیشه برای سازماندهی نبرد اقتصادی و درک مضمون اقتصاد سیاسی آینده است. باید این بلندای نگرش از فردا را امروز به شعارهای ملموس برای توده ها تبدیل و برای آن تبلیغ نمود. شعار علیه خصوصی سازی ثروت های متعلق به مردم، می تواند بسیار کمک باشد.

نیاز به پیوند میان مبارزه ی ضد دیکتاتوری و مبارزه برای رشد ترقی خواهانه آینده بلاتردید است

رهبری حزب با توجه کامل به شرایط حساس کنونی با هشیاری کامل نبرد توده ها را رهبری خواهد نمود. خشنودی از این وضع همچنین با این شناخت همراه است که در دوران های رشد روند انقلابی، هنگامه بروز جسارت های واقع بینانه انقلابی نیز است. باید به طور مداوم با طرح شعارهای آینده نگر، جهت رشد مبارزه ی انقلابی را تعمیق بخشید، باید وظایف اکنون لحظه را از بلندای آینده ای که دسترسی به آن هدف است بیرون کشید.

توده ای ها

اعلامیهٔ شمارهٔ ۲ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

 

منتشر شده در – دی 10, 1396

  • باید جنبش گستردهٔ اعتراضی توده‌ها بر ضد رژیم دیکتاتوری را با شعارهایی ملی و مترقی، در جهت اتحادِ عمل قشرهای مختلف اجتماعی- از کارگران و زحمتکشان گرفته تا جوانان و دانشجویان و زنان مبارز میهن- وسعت بخشیده و سازمان‌دهی کرد!
  • حزب تودهٔ ایران، سرکوب خشن اعتراض‌های مردمی از سوی نیروهای سرکوبگر رژیم را به‌شدت محکوم می‌کند!
  • حزب تودهٔ ایران و توده‌ای‌ها، در کنارِ مردم مبارز میهن‌مان، برای طرد استبداد و استقرار آزادی، صلح، استقلال و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنند!
  • رژیم مترصد است تا جنبش اعتراضی توده‌ها را به خشونت کشانده و آن را مانند سال ۱۳۸۸ به‌شدت سرکوب کند!

هم‌میهنان گرامی!

خروش شما بر ضد ظلم، فقر، محرومیت، بی‌عدالتی و رژیم استبدادی حاکم بر میهن ما در روزهای اخیر، دامنه‌ای بیش از پیش گسترده‌ یافته و بسیاری از شهرهای ایران را فراگرفته است. درعین‌حال، در دو روز گذشته، خشونت سازمان‌یافتهٔ نیروهای سرکوبگر رژیم ولایت فقیه را شاهد بوده‌ایم که به‌منظور ارعاب مردم و سرکوب اعتراض‌های به‌حق آنان، به خیابان‌ها گسیل شده‌اند. کشته شدن تنی چند از تظاهرکنندگان در “دورود” و زخمی شدن شمار دیگری از تظاهرکنندگان در تهران و شهرهای دیگر، از برنامه‌های رژیم برای به‌خشونت کشاندن اعتراض‌های مردمی و سرکوب خونین و خشن آن‌ها حکایت می‌کند.

همان‌طور که حزب ما قبلاً اشاره کرده است، اعتراض‌های مردم به ادامهٔ حکومت ضدِ مردمی و ارتجاعی ولایت فقیه  دارای پایه‌های عینی در بحران اقتصادی-اجتماعی کشور، بحران مشروعیت حاکمیت- حاکمیتی که ابعاد فساد و بی‌کفایتی آن‌ هرروز بیش‌ازپیش عیان می‌شود- و فقر و محرومیت روزافزون میلیون‌ها تن از هم‌میهنان دارد. بر این مجموعه عوامل عینی، استمرار سرکوب و خفقان و محروم کردن مردم از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان را نیز باید افزود. ازاین‌روست که مردم جان به‌لب رسیده، ناامید و سرخورده از کسانی که دم از اصلاحات و حکومت “مردم‌سالاری دینی” می‌زدند، امروز  به‌دنبال دیگر راهکارهای روشن به‌منظور رهایی یافتن از وضعیت غیرقابل‌دوام کنونی‌اند.

هم‌میهنان گرامی!

بر اساس اطلاعات رسیده، رژیم خود را به‌سرعت برای سرکوب گسترده، خشن و خونین جنبش مردمی آماده می‌کند. تنها راه موثر مقابله با این سیاست حاکمیت استبدادی بسیج گسترده نیروهای مردمی، کارگران، زحمتکشان، جوانان، دانشجویان و زنان مبارز کشور است. تجربهٔ انقلاب بهمن ۱۳۵۷، و سرنگونی رژیم دیکتاتوری- پلیسی  پَهلوی، نشان داد که تنها با تظاهرات خیابانی نمی‌توان رژیم‌های دیکتاتوری را سرنگون کرد. آنچه در روند نضج و رشد انقلاب بهمن ۵۷، کمر رژیم وابستهٔ شاه را شکست، تظاهرات میلیونی توده‌های مردم در کنارِ اعتصاب عمومی و شرکت فعال کارگران و زحمتکشان- خصوصاً کارگران نفت- در اعتصاب‌های سراسری‌ای بود که ادامهٔ حکومت را برای رژیم استبدادی غیرممکن کرد. تحقق ‌چنین امر مهمی، نیازمند سازمان‌دهی سراسری، آگاهانه و شعارهای درست مردمی است. شعارهای مبارزاتی دانشجویان در درگیری‌های دیروز دانشگاه تهران با مضمون: اتحاد عملِ دانشجویان، کارگران و دیگر قشرهای اجتماعی، ازجمله نطفه‌های مثبت شکل‌گیری چنین درک و ضرورتی در شرایط حساس کنونی است. بدون اتحادِ عمل قشرهای مختلف اجتماعی که همگی از ادامهٔ شرایط کنونی ناراضی‌اند، نمی‌توان مطمئن بود که اعتراض‌های شجاعانهٔ خیابانی مردم و خصوصاً نسل جوان کشور به سرانجام موفق خود برسد. درعین‌حال، با هوشیاری کامل، از سوءِاستفادهٔ نیروهای ارتجاعی داخلی و خارجی که هدفشان جا انداختن شعارهایی انحرافی و مصادرهٔ جنبش اعتراضی و راستین توده‌هاست باید جلوگیری و با آن مقابله کرد. شعارهای انحرافی این نیروها- ازجمله تشویق برخی از این نیروها به‌خشونت کشاندن اعتراض‌های مردمی- تنها به‌نفع نیروهای سرکوبگر رژیم و مخالفان جنبش مردمی خواهد بود.

هم‌میهنان گرامی!

حزب تودهٔ ایران، در کنار مبارزات شما، خود را بخشی جداناپذیر از اعتراض‌های مردمی بر ضد ادامهٔ حکومت استبدادی می‌داند. ما بار دیگر همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور، کارگران و زحمتکشان، دانشجویان و جوانان و زنان مبارز میهن، فرا می خوانیم که در صفی واحد برای:

پایان دادن به حکومت استبدادی؛

آزادی فوری و بدون قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی؛

پایان دادن به جَو سرکوب و اختناق و بازگرداندن همهٔ نیروهای سرکوبگر به پادگان‌هایشان؛

پایان دادن به فقر و محرومیت، گرانی، دشواری های اقتصادی، فساد و ظلم دستگاه های حکومتی؛

به ‌هدف ایجاد شرایط به‌منظورِ حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌شان، کار سازمان‌دهی جنبش بزرگ و سراسری خلق را با صبر و حوصله و با طرح شعارهای مناسب تدارک ببینند.

نباید گذاشت رژیم با حملهٔ گسترده و سرکوب خونین و خشن این جنبشِ درحال نضج‌گیری توده‌ها را سرکوب و مردم را از ادامهٔ مبارزه ناامید کند.

پیروز باد مبارزۀ متحد مردم ایران علیه حکومت دیکتاتوری حاکم!

 

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۶