برای همین است که در دیدگاه پویا و کنجکاو مارکسیسم، جایی برای خشکاندیشی وجود ندارد، اگرچه که بورژوازی با کمک خرده بورژوازی میکوشد که با گسترش خشکاندیشی در درون این جنبش، روان جُنبنده، برّا و کارّای مارکسیسم برای رهایی دربندان از بهرهکشی و استعمار را تُهی کند. روشن است که مارکسیسم مانند هر رشته دانش دربرگیرنده یکسری قاعدهها و شیوه واکاوی است، ولی درک مکانیکی، متافیزیکی، دوالیسمی “دویی” پدیدهها در آنجایی ندارد.
برداشتی خشک که توان دیدن پیوند دیالکتیکی مارکسیستی پدیدهها را ندارد، با روان شاداب، جستوجوگر و انسانی مارکسیسم که برای نجات انسان از هرگونه بند عینی و ذهنی میرزمد، بیگانه است. مارکسیسم پیوسته با آفرینشهای دانش، با تازهیافتههای آن خودرا همآهنگ میکند و با همسازی دیالکتیکی دستآوردهای آن، همچون یک جهانبینی یگانه تکامل مییابد. مارکسیسم حتا با کاربُرد آموختههای تاریخی و شیوه دیالکتیکیِ واکاوی خود، به پیشرفت دانش در زمینههای گوناگون کمک کرده و همچنان میکند. هیچکسی نمیتواند نقش مارکسیسم را در پیشرفت شاخههای نوین دانش همچون اقتصاد، روانشناسی، فرهنگشناسی، جامعهشناسی، زبانشناسی و فلسفه و غیره را نپذیرد.
برای همین، یک مارکسیست سازمانیافته انقلابی، ایدئولوژی خشک ندارد؛ او ایدئولوژی را برای سخنورزی، ُپرچانگی و زیباسازی خود نمیخواهد، بلکه برای نجات انسان از بندهای بهرهکشی و استعماری میخواهد. این هدف او را وامیدارد که از پرستش ایدئولوژی دوری کند و در اندیشه پویایی و کارایی آن در پهنه نبرد کوشا باشد.
بدینگونه، یک مارکسیست نمیتواند رویکردی بیپروا به پیرامون خود داشته باشد. برای واکاوی آنچه که در پیرامون او میگذرد، بیتردید او نیاز به گرداوری دادهها و واکاوی آنها در پیوند با هم و در پیوند با پدیده کلان دارد. اگر او در این راه دریافت که چارچوب گذشته پاسخگوی پیچیدگی پدیده نیست، باید ايدیولوژی را همساز و همدم با این پیچیدگی گسترش دهد.

دیدگاهتان را بنویسید