نوشته: ا. لازوفسکی
برگردان: آمادور نویدی

مارکسیسم–لنینیسم و جنبش اتحادیههای کارگری
بنیانگذار مارکسیسم به اندازه آموزههایش محکم و معتبر بود. هایندمن(Hyndman)، سوسیالیست بریتانیایی، در خاطراتش از مارکس چنین نقل میکند: «بهیاد میآورم یکبار به مارکس گفتم که ظاهرا با پیرتر شدنم، مُداراتر میشوم. مارکس پاسخ داد: «مُداراتر!» – «بُِردبارتر؟» مشخص بود که مارکس مُداراتر نمیشد.» (۱)
این فرد ساده لوح که به اردوگاه امپریالیسم بریتانیا پیوست، بهدرستی به ویژگی اصلی مارکس اشاره نمود، زیرا که این امر از ویژگی اصلی مارکسیسم است، و مارکسیسم انقلابی نمیتواند به دلیل افزایش «سن» نسبت به دشمنان ایدئولوژیک و سیاسی خود مُداراتر شود. قدرت مارکسیسم انقلابی دقیقاً در آشتیناپذیری آن نهفته است. این آشتیناپذیری ایدئولوژیک و سیاسی مارکسیسم بهعنوان پایه و اساس حزب بلشویک(Bolshevik) در نظر گرفته شد که راهنمای کار تئوریک و سیاسی ولادیمیر آیلیچ لنین، شاگرد بزرگ مارکس، بود.
مارکس پایه و اساس دکترین مرتبط با اتحادیههای کارگری را بنا نهاد. مارکس توضیح داد که اتحادیهها در دولت سرمایهداری چه نقشی دارند و نشان داد که مبارزهٔ اقتصادی و مبارزهٔ سیاسی از هم جدا نیستند، اما مبارزهٔ سیاسی نقش تعیینکننده دارد. مارکس محدودیتها و دامنهی فعالیت اتحادیههای کارگری را مشخص کرد، تاکتیکهای اتحادیهای خود را بر اساس مبارزه طبقاتی انقلابی بنا نهاد و بهطور ارگانیک مبارزه برای مطالبات فوری کارگران را با مبارزه برای هدف نهایی آنها پیوند داد. مارکس ثابت نمود که اگر اتحادیههای کارگری علیه بورژوازی مبارزه نکنند، صرفاً به ابزاری در دست همان بورژوازی علیه منافع طبقهی کارگر تبدیل میشوند. مارکس گذشته، حال و آینده اتحادیههای کارگری در کشورهای سرمایهداری را تعریف نمود.
اما مارکس فرصت نکرد نقش اتحادیههای کارگری را پس از تصرف قدرت توسط طبقهی کارگر تعریف کند؛ او نمیتوانست بیان کند که اتحادیههای کارگری تحت دیکتاتوری پرولتاریا چه جایگاهی خواهند داشت. این کار توسط شاگرد و پیرو بزرگ مارکس، بنیانگذار و سازماندهنده حزب بلشویک روسیه – لنین – انجام شد. لنین این کار را بر اساس تئوری مارکس انجام داد. لنین مارکسیسم را بر اساس تجربیات کسب شده در جنبش کارگری جهانی و در تعدادی از انقلابها غنی نمود و توسعه داد. به همین دلیل است که میگوییم «لنینیسم، مارکسیسم در عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتری است.» به عبارت دقیقتر، «لنینیسم تئوری و تاکتیک انقلاب پرولتری بهطور کلی، تئوری و تاکتیک دیکتاتوری پرولتاریا به طور خاص است» (استالین). لنین از نظر تئوریک و پراتیک روی تمام مسائل مربوط به دیکتاتوری پرولتاریا کار کرد و بنابراین نمیتوانست به چنین امر مهمی از دیکتاتوری پرولتاریا، یعنی اتحادیههای کارگری، اشاره نکند. ایده مرکزی و راهنمای لنین در مورد مسئله اتحادیههای کارگری چیست؟ این ایده قبلاً توسط مارکس فرموله شده بود – اینکه اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است. این فرمول، علیرغم کوتاه بودنش، از نظر محتوا بسیار غنی است. و در واقع، چهار ایده اصلی در این تعریف گنجانده شده است:
(۱) اتحادیههای کارگری تشکلاتی هستند که باید کُل طبقه را در بر بگیرند.
(۲) اتحادیههای کارگری تودهها را از نظر سیاسی با روحیه کمونیسم آموزش میدهند و به آنها کمک میکنند وظایف طبقاتی خود را بفهمند؛
(۳) اتحادیههای کارگری حزب را با تودهها، یعنی پیشاهنگ را با طبقه پیوند میدهند؛
(۴) اتحادیههای کارگری مبارزه علیه سرمایه را تحت رهبری حزب انقلابی پرولتاریا پیش میبرند.
برخی از «تئوریسینها» از این فرمول – «اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است» – دچار سردرگمی میشوند،، زیرا آنها «مکتب» را به معنای تحتاللفظی کلمه در نظر میگیرند. تفاوت بین یک مکتب معمولی و یک اتحادیه کارگری اینست که اتحادیه کارگری مکتبی طبقاتی است. این مکتب، کارگران پراکنده را جمع میکند، کارهای مقدماتی را برای تبدیل این کارگران به یک طبقه انجام میدهد و آنها را نه با دانش کسب شده از کتابهای درسی، بلکه با دانش کسب شده در نبردهای طبقاتی به یک طبقه تبدیل مینماید. در کشورهای سرمایهداری، این آموزش در نبردهایی علیه سرمایهداری (اعتصابات، تظاهرات، شورشها یا هر شکل دیگری از مبارزه) رُخ میدهد؛ اما در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(U.S.S.R) – در مشارکت فعال اتحادیههای کارگری در ساخت سوسیالیسم (مشارکت در مدیریت اقتصاد ملی، رقابت سوسیالیستی، تیپهای ضربت، انضباط کار، ارتقاء سطح زندگی مادی و فرهنگی تودهها و غیره) انجام میگیرد. در هر دو حالت، کسی که فکر کند اتحادیه مثل یک مکتب عادی است، در مسائل مارکسیسم–لنینیسم هنوز در حد یک شاگرد ابتدایی است. بهنظر میرسد این سئوال که فرمول «اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است» بهچه معناست، این امر بهویژه برای اعضای حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی(C.P.S.U)، روشن است. اما اگر با دقت بیشتری ادبیات اتحادیههای کارگری خود را دنبال کنیم، میبینیم که در ذهن برخی از «تئوریسینها» سردرگمی وجود دارد. برای نمونه، وی. یاروتسکی(V. Yarotsky) که در زمان رفیق تامسکی(Tomsky) او را تئوریسین جنبش اتحادیههای کارگری میدانستند، مینویسد:
فرمول «مکتب کمونیسم» ناقص است، زیراکه یک تعریف علمی باید پدیده تعریف شده را از زنجیره پدیدههای مشابه به آن متمایز سازد. این فرمول باید بهگونهای ساخته شود که فقط پدیده مورد نظر را در بر بگیرد. و این دقیقاً همان چیزیست که در فرمول «اتحادیه مکتب کمونیسم است» وجود ندارد. آیا حزب کمونیست مکتب کمونیسم نیست؟ آیا باشگاه کارگری در واقع نقش چنین مکتب کمونیسمی را ایفا نمیکند؟ بله، روشهای تأثیرگذاری آموزشی برای اعضای آنها در همه این سازمانها متفاوت است. ترکیب عضویت آنها نیز متفاوت است. اما همه آنها بههمان اندازه مکتب کمونیسماند که تعاونیهای کارگری هم مکتب کمونیسماند. بنابراین، فرمول «اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است» در مرحله خاصی از توسعه طبقه کارگر، همه سازمانهای طبقه کارگر را در بر میگیرد. کاملاً واضح است این فرمول که وظایف اتحادیهها را تعریف میکند، ظاهرا ناکافی است، زیرا تا حدی به ما اجازه نمیدهد که مرز مشخصی بین اتحادیههای کارگری و سایر سازمانهای پرولتری ترسیم کنیم. (۲)
تئوریسین ما میگوید: «فرمول – اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است» ناقص است و کافی نیست.» اما خود یاروتسکی(Yarotsky) در توضیح این فرمول سخنان لنین را نقل میکند: «اتحادیه کارگری مکتب است، مکتبی جهت اتحاد، مکتب همبستگی، مکتبی جهت یادگیری نحوه دفاع از منافع کارگران، مکتبی جهت یادگیری اداره و مدیریت.» اما، بهنظر میرسد، این توضیحات نیز «منتقد» سختگیر ما را راضی نمیکند. فرمول لنین «ناقص و ناکافی» است. چرا؟ زیرا «حزب نیز یک مکتب کمونیسم است» و «باشگاه کارگران» یکی دیگر از این(!) «مکتبهای کمونیسم» است و «تعاونی(co–operative) هم یک مکتب کمونیسم است». ما هرگز تصور نمیکردیم که حزب یک «مکتب» باشد. ما، بههمراه لنین و کمینترن(Comintern)، تاکنون بر این عقیده بودهایم که حزب بلشویک روسیه پیشاهنگ طبقه کارگر است.
چنین استدلالهای ضدلنینیستی نتیجه عدم درک کامل از چیستی حزب است. بیایید بشنویم که کنگره دوم کمینترن(Comintern) در مورد این مسئله در قطعنامهای که با مشارکت مستقیم لنین تدوین و تصویب شد، چه گفت:
حزب کمونیست بخشی از طبقه کارگر است. یعنی پیشرفتهترین، آگاهترین و بنابراین انقلابیترین بخش آن. حزب کمونیست از بهترین، باهوشترین و دوراندیشترین کارگران تشکیل شده است. حزب کمونیست هیچ منافعی جدا از منافع طبقه کارگر ندارد. تفاوتش با تودهٔ کارگران در این است که مسیر کلی تاریخی طبقهٔ کارگر را میبیند و در هر شرایطی از منافع کل طبقه کا گر دفاع میکند، نه فقط از منافع یک گروه یا حرفهٔ خاص. حزب کمونیست اهرم سیاسی سازمانیافتهای است که به وسیله آن بخش پیشرفتهتر طبقه کارگر، کل توده پرولتاریا و نیمه پرولتاریا را رهبری میکند. (۳)
این به هیچ وجه شبیه یاوهگوییهای کودکانه پروفسور یاروتسکی(Yarotsky) نیست که میگوید «حزب هم یک مکتب کمونیسم است». یاروتسکی، مانند همه «منتقدان» دیگر مارکسیسم، مسائل اصلی مارکسیسم–لنینیسم را با هم قاطی میکند، و فرق میان سه چیز اساسی را نمیفهمد: حزب، اتحادیههای کارگری و خودِ طبقه.
و. یاروتسکی(V. Yarotsky)، که به فرمول «اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است» برخورده است، جهت بهبود و تکمیل تعریف اتحادیه کارگری تلاش زیادی میکند. اما، البته، هیچ نتیجهای از آن حاصل نمیشود، زیرا خط کلی او اشتباه است. این چیزی است که یاروتسکی بهجای فرمول مارکس و لنین توصیه میکند:
اتحادیه کارگری، بهعنوان یک سازمان، همیشه(؟)، در همه زمانها(؟) و در همه کشورها(؟)، مناسبترین شکل انجمن کارگری با آگاهی طبقاتی دائماً در حال رشد است.(۴)
این هم شد یک فرمول «جهانی»، «کامل» (برای همه زمانها) (!)، برای همه ملتها و همه کشورها. این فرمول بدون شک از نظر تعداد کلماتی که دارد کامل است، اما از نظر محتوا چیزی جز حرفهای پوچ نیست – زیرا که ظاهراً «علمی»، اما در اصل بیمعناست. و و. یاروتسکی(V. Yarotsky) از ما میخواهد که فرمول «ناقص» و «ناکافی» «اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است» را به خاطر مزخرفات گزافهآمیزش کنار بگذاریم. در واقع، ما نمیتوانیم او را به فروتنی بیش از حد متهم کنیم… نه، ما همان فرمول «ناقص» و «ناکافی» مارکس و لنین را ترجیح میدهیم تا تعریفهای پُرادعا و توخالی استاد گیجمان یاروتسکی را که (برای همه زمانها، برای همه مردم، برای همه کشورها و برای همه اتحادیههای کارگری!) است.
یادمان نرود که تروتسکی(Trotsky) هم با مسئله اتحادیههای کارگری، بازگشت خود به سوسیال دموکراسی را آغاز کرد. بحث اتحادیههای کارگری نشان داد که تروتسکی معنای فرمول «اتحادیه کارگری مکتب کمونیسم است» را نفهمید و نمیتوانست بفهمد، زیرا که وی دیدگاه مارکس و لنین در مورد نقش اتحادیههای کارگری را بهطرز وحشتناکی تحریف نمود، و به همین دلیل مورد حمله بیرحمانه لنین، استالین و کُل حزب قرار گرفت. در جلد هفتم از آثار متفرقه لنین، جزوهای از تروتسکی با عنوان «نقش و وظایف اتحادیههای کارگری» منتشر شده است که تقریباً در هر پاراگراف، یادداشتهای حاشیهای لنین وجود دارد. لنین استدلالهای تروتسکی را با کلماتی مانند: «حقیقتندارد، مزخرفات سندیکالیستی، اشتباه، یاوگی و غیره» همراه میکند. این اشتباهات در رابطه با مسائل حزب، اتحادیههای کارگری و طبقه، تروتسکی را مستقیماً به کمپ ضدانقلاب سوق داد.
مارکس و لنین هنگام تعریف اتحادیههای کارگری، فکر نمیکردند که همه اتحادیههای کارگری، در همه زمانها و در همه کشورها، مکتبی از کمونیسم باشند. آنها فقط در مورد اتحادیههایی صحبت میکردند که مبارزه طبقاتی علیه سرمایهداران و سیستم سرمایهداری را پیش میبردند. مارکس و لنین نمیتوانستند افرادی را تحمل کنند که بیسوادی تئوریک خود را با استدلالهای بهظاهر «علمی»، اما گیجکننده میپوشاندند. ما فکر میکنیم حق داریم بپرسیم: «آیا ممکن است جنبش اتحادیهای انقلاب پیروز، جنبش اتحادیهای که از آموزههای مارکس سرچشمه گرفته و تحت رهبری لنین توسعه یافته است، حتی تحت رهبری تامسکی(Tomsky) به چنین «تئوریها» و چنین «تئوریسینهایی» نیاز داشته باشد؟»
آموزههای لنین در مورد اتحادیههای کارگری در واقع، تحت شرایط جدید، نشاندهنده بهکارگیری و توسعه اصول اساسی مارکس است.
لنین (ژرفتر و بهتر از هر کس دیگری) ماهیت و روش تفکر مارکس را درک نمود و به همین دلیلست که به مسئله اتحادیههای کارگری توجه ویژهای مبذول داشت. لنین نهتنها به توسعه تئوری جنبش اتحادیههای کارگری ادامه داد (در این مورد در یک نشریه ویژه صحبت خواهیم کرد)، بلکه استراتژی و تاکتیکها را هم پیش از انقلاب و هم در حین و بعد از انقلاب پرولتری ترسیم و معین نمود.استراتژی و تاکتیکهای لنینیسم چیست؟ رفیق استالین در این مورد مینویسد: «استراتژی و تاکتیکهای لنینیسم، علم رهبری مبارزه انقلابی پرولتاریاست.» (۵) و ما میدانیم که وظیفه اصلی اتحادیههای کارگری مبارزه انقلابی است. لنین بزرگترین استراتژیست(strategist) و تاکتیکدان(tactician) مبارزه طبقاتی بود، زیراکه وی کاملاً بر شیوه مارکس تسلط داشت. اجازه دهید فقط نمونهای از موارد فراوانی که میتوان ذکر نمود را ارائه دهم. لنین در مقالهای که برای دایرهالمعارف گرانات(Granat’s encyclopedia) در نظر گرفته شده بود، در مورد تاکتیکهای پرولتاریا طبق نظر مارکس نوشت:
وظیفهٔ اساسی تاکتیکهای پرولتری توسط مارکس کاملا منطبق با اصول کلی جهانبینی ماتریالیستی ـ دیالکتیکی وی تعریف شده است. تنها یک مطالعه عینی از کلیت روابط متقابل همه طبقات یک جامعه معین، بدون هیچ استثنایی، و در نتیجه مرحله عینی آن جامعه، و همچنین از روابط متقابل آن با سایر جوامع – میتواند بهعنوان مبنایی جهت تاکتیکهای صحیح طبقهای خدمت کند که نقش پیشتاز(vanguard) را ایفا میکند.
همه طبقات و همه کشورها در عین حال نه بهصورت ایستا، بلکه بهصورت پویا در نظر گرفته میشوند؛ یعنی ثابت نیستند، بلکه در حال حرکتاند (قوانین این حرکت نیز توسط شرایط اقتصادی وجود هر طبقه تعیین میشود). این حرکت به نوبه خود نهفقط از دیدگاه گذشته، بلکه از دیدگاه آینده نیز مورد بررسی قرار میگیرد؛ و افزون بر این، نهتنها مطابق با برداشت رایج «تکاملگرایان»(evolutionists) که فقط تغییرات کُند را میبینند– بلکه بهصورت دیالکتیکی: «در چنین تحولات بزرگی—بیست سال چیزی جز یک روز نیست—و ممکنست روزهایی بیایند که عُصاره فشردهٔ بیست سال باشند»، (Briefwechsel، مکاتبات جلد سوم، صفحه ۱۲۷).
در هر مرحله از توسعه، در هر لحظه، تاکتیکهای پرولتری باید این دیالکتیک عینی و اجتنابناپذیر تاریخ بشر را در نظر بگیرد: از یک سو، با بهرهگیری از مراحل رکود سیاسی، زمانی که اوضاع در مسیر به اصطلاح «تکامل مسالمتآمیز» به صورت مارپیچ پیش میرود، آگاهی طبقاتی، قدرت و ظرفیت مبارزاتی پیشرفتهترین طبقه را افزایش دهد؛ و از سوی دیگر، این فعالیت را به سمت «هدف نهایی» جنبش این طبقه هدایت کند و توانایی انجام عملی وظایف بزرگ را در روزهای بزرگی که «عُصاره فشرده بیست سال» هستند، پرورش دهد. (۶)
تنها بزرگترین شاگرد مارکس و استاد بزرگ انقلاب پرولتاریا میتوانست تاکتیکهای پرولتاریا را آنطور که لنین تعریف کرده بود، توضیح دهد. لنین در عمل نشان داد که چهگونه میتوان در «روزهای سرنوشتساز، که هر کدام میتوانند بیست سال را فشرده کنند» عمل کرد.
اما لنین، مانند مارکس، نمیتوانست همهچیز را پیشبینی کند. وی نتوانست و نمیتوانست به این پرسش پاسخ دهد که در دوره بازسازی و ساختمان سوسیالیسم، اتحادیههای کارگری چه نقش و وظایفی خواهند داشت. این مسئله را شاگرد برجسته مارکس و لنین، رفیق استالین(Stalin) بررسی و حل نمود.
این بار دیگر ثابت میکند که مارکسیسم یک دگم نیست. مارکسیسم چیزی نیست که یک بار برای همیشه ثابت بماند. مارکس هرگز آموزهها و روش خود را به صورت متافیزیکی درک نکرد. مارکسیسم یک علم انقلابی و زنده است که به ما کمک میکند جامعهای را که در آن زندگی میکنیم، درک و تغییر دهیم. مارکسیسم « تئوری و برنامه کارگران همه کشورها» است (لنین). مارکسیسم به شدت با تئوری و پراتیک «همآهنگی طبقاتی» دشمن است و هیچ وجه مشترکی با ایورتونیسم(opportunism) ندارد، که نمایانگر «اتحاد بخشی از کارگران با بورژوازی(bourgeoisie) علیه منافع تودههای پرولتاریا» است (لنین). از این رو، نتیجه میشود که فقط آن اتحادیههای کارگری حق دارند پرچم مارکسیسم–لنینیسم را برافرازند که مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی و حامیان ایدئولوژیک، یاران و متحدان سیاسی آن را پیش ببرند.
***
انجمن انترناسیونالیستی کارگران(The International Workingmen’s Association)، احزاب سیاسی و اتحادیههای کارگری را در صفوف خود جای داده بود. مخالفان آن روز مارکس از دو جبهه به وی حمله میکردند. برخیها میگفتند که فقط اتحادیههای کارگری باید عضو انجمن انترناسیونالیستی شوند، در حالی که برخی دیگر معتقد بودند که فقط احزاب سیاسی باید به آن بپیوندند. اما این منتقدان اهمیت اصولی چنین ساختاری از انجمن انترناسیونالیستی کارگران را درک نمیکردند.
به لطف مارکس، انترناسیونال اول، چه از نظر ساختار و چه از نظر تئوری و تاکتیک، بهطور قابل توجهی جلوتر از اجزای تشکیلدهنده خود بود. فروپاشی آن بهسبب اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی آشتیناپذیر و نیز در پی سرکوب کمون پاریس((the Paris Commune) روی داد. جی. سایدل(G. Saidel)، مورخ انترناسیونال دوم، خلاف این امر فکر میکند. وی مینویسد که «اختلاف تئوریک بین مارکس و باکونین(Bakunin)، بهویژه بر سر مسائل سازمانی (تأکید از جی. سایدل)، علت مستقیم انشعاب و فروپاشی انترناسیونال اول بود.» (۷) امااین درست نیست. اختلافات سازمانی نتیجه اختلافات سیاسی بودند و بنابراین درگیریهای سازمانی نه علت، بلکه فقط سبب بروز انشعاب را فراهم کردند. سقوط کمون پاریس(the Paris Commune) ضربه جبرانناپذیری به انترناسیونال اول وارد نمود؛ «این تلاشی بود که پس از سقوط کمون پاریس دیگر در شکل تاریخی نخست خود ممکن نبود.» (۸)
این یادداشت مارکس در مورد تأثیر جنگها و انقلابها بر سرنوشت سازمانهای انترناسیونالیستی، توسط خود تاریخ تأیید شده است. سقوط کمون پاریس(the Paris Commune) منجر به فروپاشی انترناسیونال اول شد. جنگ جهانی ۱۹۱۴–۱۹۱۸ منجر به ورشکستگی ایدئولوژیک و سیاسی انترناسیونالهای سوسیالیستی و اتحادیههای کارگری شد. انقلاب اکتبر(The October Revolution) ۱۹۱۷ انگیزهای جهت ایجاد انترناسیونال کمونیستی(the Communist International) و انترناسیونال سرخ اتحادیههای کارگری( the Red International of Labour Unions) بود. انترناسیونال اول، علیرغم این واقعیت که موضع درستی در رابطه با جنگ و انقلاب داشت، ولی از هم پاشید. اما انترناسیونال دوم به دلیل پایبندی به پلاتفرم همکاری طبقاتی با بورژوازی(bourgeois) از هم پاشید، زیراکه وقوع جنگ، نمیتوانست منجر به فروپاشی آن نشود. کمینترن(Comintern) که در شرایط جدید، خط انقلابی مارکس را ادامه میداد، در دوران جنگها و انقلابهای اجتماعی توسعه و رشد یافت و به یک نیروی بزرگ جهانی تبدیل شد. انترناسیونال اول به این دلیل از هم پاشید که اجزای اصلی آن [باکونینیستها(Bakuninists)، بلانکیستها(Blanquists)، پرودونیستها(Proudhonists)، اتحادیهگرایان(trade unionists)]، سوسیالیستهای خردهبورژوا(petty-bourgeois socialists) بودند و انترناسیونال را از یک سیاست پرولتری به یک سیاست خردهبورژوایی(petty–bourgeois) سوق دادند.
علیرغم مبارزات مداوم سیاسی و سازمانی در صفوف انجمن بینالمللی کارگران، موضع انترناسیونال اول مبنی بر اینکه اتحادیههای کارگری باید عضو انجمن بینالمللی کارگران باشند، درست بود. در آنزمان، این امر پیشنیازی ضروری جهت تأکید بر اهمیت سیاسی اتحادیههای کارگری و ضرورت سازماندهی آنها در مقیاس بینالمللی بود.
در کنگرهٔ چهارم انترناسیونال اول که در سال ۱۸۶۹ در شهر بازل(Basle) برگزار شد، تصمیم زیر گرفته شد:
از آنجایی که کار(labour) و سرمایه(capital) ماهیتی بینالمللی دارند، اتحادیههای کارگری نیز مستلزم سازمانی انترناسیونالیستیست. کنگره شورای عمومی را موظف میکند که یک انجمن انترناسیونالیستی اتحادیههای کارگری تأسیس نماید.(۹)
انترناسیونال اول فرصتی جهت اجرای این تصمیم نداشت، و وقتی انترناسیونال دوم در سال ۱۸۸۹ تأسیس شد، اتحادیههای کارگری در کنگرههای آن شرکت کردند و تنها خیلی دیرتر (در سال ۱۹۰۱) بود که دبیرخانه انترناسیونالیستی اتحادیههای کارگری تأسیس گردید، نهادی که به سازمانی با حقوق برابر تبدیل گشت و بدین ترتیب، شکافی (bifurcation) سیاسی در جنبش کارگری انترناسیونالیستی سوسیال دموکراتیک(social–democratic) پدیدار شد. این جدایی بیرونی در کنار وحدت سیاسی درونی با هدف بسیج کارگران غیرسوسیال دموکراتیک در پشت بورژوازی(bourgeoisie) و زیر پرچم «بیطرفی» و «استقلال» صورت گرفت.
انترناسیونال کمونیستی(The Communist International) از همان نخستین روزهای موجودیت خود، در رابطه با این مسئله، راه انجمن انترناسیونال کارگران را دنبال نمود. در کنگره دوم انترناسیونال کمونیستی، نمایندگان اتحادیههای کارگری انقلابی، و از جمله کنفدراسیون آنارکو–سندیکالیست کار اسپانیا( Anarcho-Syndicalist Confederation of Labour of Spain)، حضور داشتند. اساسنامه مصوب کنگره دوم انترناسیونال کمونیستی به شرح زیرست:
اتحادیههای کارگری که پلاتفرم کمونیستی را پذیرفتهاند و در سطح بینالمللی تحت کنترل کمیته اجرایی انترناسیونال کمونیستی متحد شده بودند، بخشهای اتحادیه کارگری انترناسیونال کمونیستی(Trade Union Sections of the Communist International) را تشکیل میدادند. این اتحادیههای کارگری کمونیستی نمایندگانشان را از طریق احزاب کمونیست کشورهای متبوع خود به کنگرههای جهانی انترناسیونال کمونیستی میفرستادند. بخشهای اتحادیهای انترناسیونال کمونیستی، نمایندهای با رأی قاطع به کمیته اجرایی انترناسیونال کمونیستی میفرستادند. کمیته اجرایی انترناسیونال کمونیستی حق داشت نمایندهای با رأی قاطع به بخش اتحادیههای کارگری انترناسیونال کمونیستی بفرستد. (۱۰)
این دیدگاه کمینترن(Comintern)، که حتی قبل از کنگره دوم در چندین سند مطرح شده بود، بهعنوان آغاز یک انشعاب سیاسی در اتحادیههای کارگری انقلابی عمل نمود. آن دسته از اتحادیههای کارگری که کمونیستها قاطعانه جذب کرده بودند، به تبلور سازمانی ایدههای کمونیستی خود روی آوردند. بنابراین، سومین کنگره اتحادیههای کارگری جمهوری سوسیالیستی فدراتیو شوروی روسیه (The Russian Soviet Federative Socialist Republic). (مارس ۱۹۳۰)، قطعنامه زیر را در مورد گزارش مرتبط با جنبش اتحادیههای کارگری انترناسیونالیستی تصویب نمود:
مبارزه پرولتاریای انترناسیونالیستی نه برای اصلاح سرمایهداری، بلکه جهت سرنگونی آنست. در این مبارزه انقلابی، همه عناصر انقلابی دارای آگاهی طبقاتی، بیش از پیش با عزمی راسخ به صفوف انترناسیونال سوم، بهعنوان سازمانی که بیانگر انقلاب جهانی پرولتاریاست، میپیوندند.
اتحادیههای کارگری روسیه که دوشادوش حزب کمونیست جهت سرنگونی سرمایهداری در روسیه مبارزه کردند، نمیتوانند خارج از صفوف انترناسیونال سوم باقی بمانند، و بنابراین کنگره سوم اتحادیههای کارگری این تصمیم را میگیرند:
به انترناسیونال سوم کمونیستی بپیوندیم و از اتحادیههای کارگری انقلابی همه کشورها بخواهیم که از الگوی پرولتاریای روسیه که در اتحادیههای کارگری متشکل شده اند، پیروی کنند. (۱۱)
چنین تصمیمی فقط میتوانست توسط پیشرفتهترین جنبش اتحادیههای کارگری اتخاذ شود، جنبشی که به رهبری و هدایت حزب بلشویک(Bolshevik) آزموده شده شود.
اما در میان اتحادیههای کارگری انقلابی کشورهای سرمایهداری، که در آن زمان تازه از دل جنبش اتحادیههای کارگری رفرمیست(reformist) و آنارکو–سندیکالیستی(anarcho-syndicalist) در حال شکلگیری کرده بودند، تصمیم کنگره دوم کمینترن(Comintern) بهعنوان کماهمیت جلوه دادن نقش اتحادیههای کارگری تلقی شد.
آنارکو–سندیکالیستهایی که در آن دوره به ما نزدیک شدند، تحت فشارهای آنارشیستها(anarchists) که تصمیم کمینترن را بهعنوان لغو استقلال سازمانی اتحادیههای کارگری و غیره تفسیر میکردند، با مشکلاتی روبرو شدند. کاملاً آشکار بود که تصمیم حهت پیوستن مستقیم اتحادیههای کارگری به کمینترن، که در اصل درست و مطابق با سنت انترناسیونال اول بود، اما در آنزمان زودهنگام و ممکن بود رشد جنبش اتحادیههای کارگری کشورهای سرمایهداری را به سمت انترناسیونال کمونیستی برای مدتی به تأخیر بیندازد.
وقتی که کنفدراسیون متحد کار فرانسه(the Unitary Confederation of Labour of France) در سال ۱۹۲۲ شرط پیوستن خود به انترناسیونال سرخ اتحادیههای کارگری (R.I.L.U). را منوط به لغو نمایندگی متقابل بین هیئت اجرایی کمینترن و اتحادیه کارگری سرخ کرد، ما، به توصیه لنین، این امتیاز را پذیرفتیم، اما در بیانیه خود تأکید نمودیم که به موضع نقش رهبری کمینترن(Comintern) در رابطه با انترناسیونال سرخ اتحادیههای کارگری پایبندیم.
تجربه نشان داده که بهترست اجرای یک سیاست درست از طریق فراکسیون کمونیستی(Communist fraction) در درون اتحادیهها پیش برده شود، نه از راه نمایندگی رسمی متقابل که در اساسنامهها پیشبینی شده است.
با این حال، سئوال اساسی مطرح شده توسط ساختار و اصول انجمن انترناسیونال کارگران همچنان پابرجا بود: آیا اتحادیههای کارگری انقلابی در آینده باید به انترناسیونال کمونیستی بپیوندند، یا این امر اساسا غیرقابلقبول است؟ تنها یک پاسخ میتواند به این سوال وجود داشته باشد: یک بله قاطع، آنها باید بپیوندند.
ساخت چنین انترناسیونال انقلابی بهمعنای ادغام حزب و اتحادیههای کارگری نیست. یعنی قرار نیست حزب و اتحادیه یکی شوند، بلکه بهمنظور اتحادیهای شدن (unionization) این دو شکل از جنبش کارگری در یک انترناسیونال واحد است. تأکید میکنم: دو شکل و نه همه اشکال جنبش کارگری، زیرا با پیروزی انقلاب اکتبر، تقسیمبندی قدیمی «کلاسیک» جنبش کارگری به سه شکل (حزب، اتحادیههای کارگری و تعاونیها) بهوضوح منسوخ شده است.
«انقلاب پرولتری در روسیه شکل اساسی دیکتاتوری کارگران – شوراها(Soviet) – را ایجاد کرده است. تقسیمبندیهای جدیدی که اکنون در همه جا در حال شکلگیری هستند عبارتند از:
(۱) حزب، (۲) شورا و (۳) اتحادیه صنعتی». (۱۲)
پیروزی انقلاب پرولتری مشکل قدیمی – حزب، اتحادیههای کارگری و طبقه – را از بین نمیبرد، بلکه آن را در موقعیت جدیدی قرار میدهد. در حالی که اتحادیههای کارگری باید «همه پرولتاریا»(لنین) را متحد کنند، حزب در کُل دوره گذار فقط پیشتاز(vanguard)، است، یعنی پیشروترین و آگاهترین بخش اتحادیههای کارگری را در صفوف خود متحد میکند. طرح مسئله ادغام حزب و اتحادیههای کارگری در دوره گذار یعنی طرح مسئله ادغام حزب و طبقه، که بهمعنای ناپدید شدن حزب است، که بدون لغو طبقات و استقرار کمونیسم کامل در سراسر جهان کاملاً غیرقابل تصور است.
همان قطعنامه کنگره دوم کمینترن(Comintern)، قطعنامهای که توسط لنین اصلاح و تکمیل شده است، در این مورد چنین میگوید:
ضرورت یک حزب سیاسی برای پرولتاریا(proletariat) تنها با محو کامل طبقات از بین میرود. در جریان این پیروزی نهایی کمونیسم، اهمیت نسبی سه سازمان اساسی پرولتاریای د وران مدرن (حزب، شوراها و اتحادیههای صنعتی) ممکنست دستخوش تغییراتی شود؛ و بهتدریج یک نوع واحد از سازمان کارگری شکل گیرد. با اینحال، حزب کمونیست تنها زمانی در طبقه کارگر جذب میشود که کمونیسم دیگر هدف مبارزه نباشد، بلکه کُل طبقه کارگر کمونیست شده باشد. (۱۳)
به همین دلیل، مسئله ادغام حزب و اتحادیههای کارگری نباید اکنون مطرح شود، حال آنکه در مرحلهای خاص، مسئله تشکیل یک انترناسیونال واحد مطرح خواهد شد.
انترناسیونال کمونیستی(The Communist International ) به موازات رشد اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(U.S.S.R) و گسترش جنبش کارگری انترناسیونالیستی انقلابی رشد نمود. بههمان نسبت که کمینترن(Comintern) و انترناسیونال سرخ اتحادیههای کارگری(R.I.L.U) بتوانند تودهها را از رفرمیسم جهانی( international reformism ) دور نمایند، و به همان نسبت که نیروهای پرولتاریای انترناسیونالیستی به تجمع زیر پرچم کمونیسم ادامه میدهند، ارتباطات بین کمینترن و جنبش اتحادیههای کارگری انقلابی بینالمللی رشد نموده و تقویت خواهد شد. بدینترتیب شرایط جهت وجود یک انترناسیونال انقلابی ایجاد میشود، و در مرحلهای خاص از مبارزه، انترناسیونال سرخ اتحادیههای کارگری( R.I.L.U) میتواند از نظر سازمانی نیز به بخشی از انترناسیونال کمونیستی تبدیل شود.
این چشماندازها صرفاً خیالپردازی نیستند، بلکه مبنتی بر روندهای توسعه سیاست جهانی، اقتصاد جهانی و جنبش کارگری جهانی هستند، که بر اساس باور علمی محکم و تزلزلناپذیر ما به پیروزی نهایی و پایدار مارکسیسم–لنینیسم در سراسر جهان بنا شدهاند.
همه سیاست، استراتژی و تاکتیکهای ما از تز لنین بهعنوان نقطه عزیمت خود سرچشمه میگیرند:
دکترین مارکس قدرتمند است زیرا حقیقت دارد.
منابع:
1. Lenin, Hyndman on Marx, Collected Works (Russian edition) Vol. XV, p. 268.
2. V. Yarotsky, History, Theory and Practice of the Trade Union Movement (Russian edition), Part I. “Nature of Trade Union Movement.” A.U.C.C.T.U. edition, 1925, pp. 31-32.
3. Second Congress of the Comintern, stenographic report (Russian ed.), pp. 368-69. Reprinted as “The Rôle of the Communist Party,” Marston Co., London.
4. V. Yarotsky, p. 41.
5. Stalin, Problems of Leninism, “Strategy and Tactics.
6. Lenin, Collected Works, Vol. XX, Part I. “Teachings of Karl Marx,” pp. 42-3. Little Lenin Library No. 1, pp. 32-33.
7. G. Saidel, Essay on the History of the Second International (Russian edition), p. 105.
8. K. Marx, Critique of the Gotha Programme.
9. Handbuch des Sozialismus, Karl Stegmann & Go., Zurich, 1879, p. 36.
10. Second Congress of the Communist International, Stenographic Report (Russian edition), p. 624.
11. Resolutions and Decisions of the Third All-Russian Trade Union Congress (Russian edition), 1920, p. 47.
12. Resolution on The Role of the Communist Party in the Proletarian Revolution. Stenographic Report of the Second Congress of the Communist International, 1920 edition, p. 42.
13. Resolution on The Rôle of the Communist Party in the Proletarian Revolution, Stenographic Report of the Second Congress of the Communist International, 1920 edition, p. 44.
برگردانده شده از:
A. Lozovsky
Marx and the Trade Unions

دیدگاهتان را بنویسید