دست شکسته بار دگر پتک زن شود

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۴ (۲۱ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

یکی از ویژگی‌های اندیشه ی سوسیال دمکرات، جدایی آن از واقعیت عینی- ماتریالیستیِ نبرد طبقاتی در جامعه است. از این رو می‌تواند برایش صادقانه نیز شناخت شرایط ناممکن گردد. ما با چنین وضعی در جنبش چپ و هم چنین جنبش توده‌ای رو برو هستیم.

این وضع را می‌توان در پرسش برخی از رفقا بازشناخت: برخی از رفقا صادقانه می‌پرسند «وقتی ما (چپ ها) در رهبری جنبش انقلابی شرکت نداریم، آیا سرنگونی جمهوری اسلامی به سود سیاست امپریالیستی تجزیه ایران از کار در نمی آید؟» سیاستی که ترامپ، نتانیاهو و دیگران دنبال می کنند؟

 

سطح عینی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی را نمی‌توان در سخنان ترامپ، نتانیاهو، آل سعود و سلطنت طلب‌ها جستجو نمود، و به گفته سیاوش کسرائی در شعر بر سرزمین سوختگی .. «با سر‌خوردگی به فلسفه‌ای تازه»رسید. چنگی که «من، به صورت من» می زند، و با وحشت زدگی یک اندیشه ی در حال فرار فرمان عقب نشینی می‌دهد و جنبش زنده را «هنوز» زنده می پندارد – آن طور که دو بار در مقاله «زنده باد مبارزهء دلیرانه مردم بر ضد حکومت دیکتاتوری» در تاریخ 19 دی ماه 1396 در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران ذکر می‌شود -، نشانی از اسلوب نادرست و غیرمارکسیستی برای تعیین شرایط نبرد طبقاتی است.

در ایران امروز نیز شرایط نبرد طبقاتی را نبرد روزانه و جانفشانانه طبقه کارگر تعیین می‌کند. شرایطی که می‌توان و باید مبارزه ی حزب طبقه کارگر و سیاست مستقل آن را بر آن پایه تعیین نمود. هنگامی که از روز23 آذر 96، بیش از 2000 کارگر مجتمع نیشکر هفت تپه در نبردی اعتصابی برای خواست های صنفی و سیاسی خود می رزمند، هنگامی که این نبرد در چند سال اخیر با اعتصاب های غذای زندانیان سیاسی که بارها تا مرز قطره قطره مردند به اوج فداکاری و جانبازی نیروی نو برای تغییر شرایط حاکم بر ایران و برای گذار از سلطه دیکتاتوری تدارک دیده شد، پناه بردن به خطر ترامپ و نتانیاهو لااقل غمگنانه است.

کارگران نیشکر هفت تپه با خواست های سیاسی خود اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی را به چالش کشیده اند.

– آن‌ها خواستار بازگرداندن مجتمع نیشکر خود به بخش عمومی اقتصاد شده اند. آن‌ها علیه خصوصی سازی شمشیر از نیام کشیده اند؛

– آن‌ها خواستار لغو همه ی قراردادهای موقت و .. و تبدیل آن‌ها به قراردادهای دایمی و رسمی شده اند. به جنگ برنامه آزاد سازی اقتصادی امپریالیستی رفته اند؛

– آن‌ها خواستارد قطع دست دزدان به اموال کارگران در بیمه های اجتماعی شده اند!

این است سطح نبرد طبقاتی واقعاً موجود در ایران که باید آن را تقویت و به پیش برد!

اندیشه ی سوسیال دمکراتی که در حزب را برای ممانعت از هر بحث سالم و باز، به روی توده‌ای ها بسته است، در پشت درهای بسته و با موضعی برتری جویانه، به صورت خود چنگ می زند، تا برنخیزد، تا مانع آن شود که «دست شکسته بار دگر پتگ زن شود»!

یکی از درس‌های بزرگی که می‌توان از کتاب ارزشمند فرشاد مؤمنی دریافت، انتقاد اوست به دولت احمدی نژاد که حاضر به پاسخگویی و بحث درباره ی انتقادها به سیاست اقتصادی خود نشد. رفقای مسئول در مرکزیت حزب توده ایران نیز با تن دادن به چنین اسلوبی، پاسخگو به انتقادها نیستند. بحث را از هستی مبارزاتی حزب توده ایران حذف کرده اند. رفتاری که آن‌چنان است که در گذشته بود. گذشته‌ای که با پیروزی ضدانقلاب در اتحاد شوروی پایان یافته است. در آن دوران کسی نمی‌توانست نسبت به اشتباه های اتحاد شوروی انتقاد داشته باشد، زیرا گویا «وظیفه ی انترناسیونالیستی» خدشه دار می شد! اکنون هم گویا محرمات حزب خدشه دار می شود، اگر برخی از رفقا به انتقاد درباره ی اسلوب کار خود پاسخگو باشند.

چرا به این پرسش، مانند پرسش های بسیاری دیگر، پاسخ نمی‌دهند که آیا تعیین نبرد طبقاتی در ایران، باید بر کدام پایه عملی گردد؟

مگر اجرای برنامه نئولیبرال در ایران گام نخست برای تجزیه ایران نیست؟ آیا تجربه ی قذافی، اسد و دیگران، در برابر سیاست مدبرانه کوبا، چین، ویتنام در تأیید این برداشت نیست؟ آیا اِعمال شیوه تولید سرمایه داری مبتنی بر سطح نازل رشد نیروهای مولده هنگام هژمونی بورژوازی جز با فقر و فلاکت توده ها همراه خواهد بود؟ در حالی که همین شیوه در شرایط هژمونی اندیشه ی ملی- دمکراتیک و سوسیالیستی به رشد روزافزون عدالت اجتماعی فرا نمی روید؟

این شناخت ها نظری و کارکردی در سطح جهان است که روی دیگر شرایط نبرد طبقاتی را در جامعه ایران نیز تشکیل می دهد. بر پایه این شناخت های نظری و عملی باید سیاست مستقل حزب توده ایران را تعریف نمود و سازمان داد و نه با ایجاد وحشت از خطر امپریالیسم و نگرانی برای سرنوشت جمهوری اسلامی!

آیا خیزش انقلابی کنونی در این دور و یا در دورهای دیگر به ثمر شایسته ی خود دست خواهد یافت، نه قابل پیش گویی است و نه نیازی به چنین پیش گویی برای تعیین سیاست انقلابی حزب توده ایران وجود دارد.سیاست حزب طبقه کارگر را باید بر مبنای سطح نبرد طبقاتی در ایران وجهان تعیین نمود.چنین اسلوبی تنها اسلوب علمی- مارکسیستی- توده‌ای برای مبارزه ی حزب توده ایران را تشکیل می دهد. با چنین اسلوبی، وظیفه خطیر کنونی، ارایه جایگزینی حتی المقدور دقیق و شفاف برای اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی است.

هر سیاست دیگری برای حزب طبقه کارگر معیوب و غیرمارکسیستی- توده‌ای است. برخی از رفقا مانع برای چنین بحث و تعیین شرایط بر پایه اسلوب علمی در حزب طبقه کارگر هستند. باید از آن‌ها دلایلشان را پرسید! باید پرسید که آیا کوربین نیز در انگلستان به جز تنظیم برنامه جایگزین برای «دولت در سایه» خودراه دیگری را انتخاب کرده است؟ آیا کنگره های سالانه ی حزب کارگر انگلستان مشغول تنظیم این برنامه نیستند؟ آیا گذار از اتحادیه اروپای سرمایه داران برای مردم حتی برای کشورهای امپریالیستی جز با تنظیم یک برنامه‌ی ب ممکن می گردد؟

هنگامی که متکبرانه برخی از رفقا در رهبری حزب توده ایران به این بحث‌ها پاسخ نمی‌دهند و در را بر روی این گفتگوها در حزب طبقه کارگر ایران می بنند، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن هنگام عجیب است که یورش جانفشانه مردم انقلابی را «هنوز» زنده بنامند و در انتظار پایانش بنشینند؟

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4746




سر‌خوردگی به فلسفه‌ای تازه می‌رسد

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۳ (۱۹ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

آن گاه، من، به صورت من چنگ می زند(سیاوش کسرائی)

 

برخی از رفقا صادقانه می‌پرسند «وقتی ما (چپ ها) در رهبری جنبش انقلابی شرکت نداریم، آیا سرنگونی جمهوری اسلامی به سود سیاست امپریالیستی تجزیه ایران از کار در نمی آید؟»

 

این تز آن هنگام تزی قابل دفاع است که با این پرسش انتقادی همراه باشد که چرا ما نتوانستیم رهبری جنبش را به دست گیریم؟

پاسخ به این پرسش اکنون، مبرم ترین پاسخی است که باید جنبش چپ ایران و در مرکز آن حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران به مردم جان برکف در مبارزه ی انقلابی بدهد.

انسان در زندگی یک بار ستاره ی دنباله دار را می‌بیند (بزرگ علوی، چشم هایش)، نسل کنونی ایران که با یورش نابرابر خود به قلعه استبداد و غارت طبقات حاکم در جستجوی ستاره ی دنباله‌دار خود است، حق دارد از آن‌هایی بپرسد که با تز تازه ی خود می خواهند سرخورده، بار پاسخگویی به طبقه کارگر و همه مردم انقلابی را از گردن خود بگشایند؟

چرا چپ ایران نتوانست به وظیفه ی خود عمل کنند؟ پاسخ یکی است و بس. زیرا نخواست جایگزینی برای علت بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم بیابد و به مردم زیر فشار غارت و استثمار ارایه دهد! جایگزینی که می بایست، مبارزه با سیاست اقتصادی بازار آزاد نئولیبرالی باشد که کالای عفن صادراتی از اتاق‌های فکر محافل مالی امپریالیستی است. سیاستی که تنها در خدمت حفظ منافع سرمایه داران داخلی وابسته به اقتصاد سیاسی جهانی سازی شده ی امپریالیستی قرار دارد. سرمایه دارانی که علی‌رغم هیاهوی توخالی شان، به طور عینی– ماتریالیستی به عنوان متحد طبیعی منافع سرمایه داران امپریالیستی عمل می کنند. سرمایه دارانی که برای اِعمال نسخه وارداتی خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی به سلطه ی استبداد رژیم ولایی نیاز دارند. سرمایه دارانی که برای حفظ منافع خود استقلال اقتصادی و سیاسی ایران را برباد می‌دهند با این امید واهی که امپریالیسم آن‌ها را به عنوان همدست خود بپذیرد. سرمایه داران و رژیم دیکتاتوری ای که از سرنوشت قذافی، اسد و دیگران هیچ نیاموخته اند و در نیافته اند که تن دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی بخشی جداناپذیر ازبرنامه امپریالیستی برای تجزیه ایران است.

اگر چپ ایران، و در مرکز آن حزب توده ایران نتواند به رشته ی استدلالی سطور پیش پاسخی انتقادی و مستدل ارایه دهد، که قادر نیست، آن هنگام نمی‌توان تز پیش گفته آن را چیزی جز فرار از پاسخگویی و مسئولیت در برابر نسل کنونی طبقه کارگر و دیگر میهن دوستان ارزیابی نمود.

در کوچه هم چنان

جنگ عبور از زِرِه واقعیت است.

و عاشقان تیز تکِ ترس ناشناس

بنهاده کوله بار تن، جست می‌زنند

پرواز می‌کنند

آری

این شبروان، ستاره ی روزند

که مرگ هایشان

در این ظـلام، روزنی به رهائــی است

(سیاوش کسرائی، بر سرزمین سوختگی …)

 

 

2- استقلال سیاست طبقاتی ضرورتی مبرم

تاریخ، تاریخ مبارزه ی طبقاتی است (مانیفست کمونیستی). تاریخ می‌آموزد که رشد جامعه دارای دو مرحله جداناپذیر و بهم بافته است، اصلاحات و انقلاب. تنها آن‌ها که در ایران روزهای دی ماه 1396 نیز نمی‌خواهند این درس را بیاموزند، می پندارند که رژیم دیکتاتوری ولایی استحاله پذیر است. باید اعلامیه و بیانیه و موضع گیری های آن را با دقت مطالعه نمود و از این امید واهی آموخت که دل و ذهن صادقشان را تصاحب کرده است و سرگردان و سرخورده می‌خواهند با خس و خاش از غرقگی جلوگیری کنند.

برای نجات ایران، برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور باید از رژیم دیکتاتوری ولایی گذشت که ابزار تشدید غارت و استثمار زحمتکشان زن و مرد، در شهر و روستا است و پله ای است برای نابودی حق حاکمیت ملی و تبدیل ایران به نومستعمره ی اقتصاد امپریالیستی. این رژیم دیکتاتوری استحاله ناپذیر است. گذار از آن، گذاری انقلابی است!

به این منظور باید برنامه جایگزین اقتصاد- اجتماعی ملی- دمکراتیک را به پرچم مبارزه ی انقلابی مردم بدل ساخت و کمبود سالیان تدارک و تجهیز توده های زحمت را بر طرف نمود.

باید از اندیشه‌ای که فضای بحث در این باره را مسدود می سازد، همان قدر گذشت که باید از سلطه ی رژیم دیکتاتوری در جمهوری اسلامی گذشت. مبارزان صادق در جنبش چپ و به ویژه در حزب طبقه کارگر در برابر این وظیفه تاریخی قرار دارند.

 

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4743




درس‌هایی از یورش زنده ی انقلابی در دی ماه 96 در ایران!

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۲ (۱۷ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

همه ی آن‌هایی که سطری نوشتند و نظری بیان کردند در این نکته هم آوا هستند که یورش انقلابی مردم با خواست های اقتصادی آغاز شد. مبارزان ضرورت تغییر وضع سیاسی را که افزار فشار اقتصادی بر خود تشخیص می دهند، بلافاصله خواستار شدند. آن ها تغییر وضع سیاسی حاکم را با حذف دیکتاتوری خواستار شدند.

 

واقعیتِ توصیف شده که مورد تأیید همه ی نظرها و گروه‌ها و احزاب است، نشان و بیان سطح رشد یافتگی آگاهی اجتماعی در جامعه ایران در دوران کنونی است. زحمتکشان و همه ی لایه‌های زیر فشارِ، بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران را ناشی از وجود دیکتاتوری می‌دانند و آن را ابزار اِعمال سیاست اقتصادی به سود طبقات حاکم و علیه توده های میلیونی زحمتکش و محروم جامعه شناخته و دریافته‌اند.

 

آنچه در شعارها و خواست های طرح شده چشمگیر است، شناخت مردم از شرایطی است که دیگر آن را نمی خواهند. آن‌ها اما پیشنهاد و جایگزینی برای آنچه نمی‌خواهند ارایه نمی دهند. نمی‌توانند ارایه دهند. برای ارایه برنامه ی جایگزین اقتصادی- اجتماعی زحمتکشان و همه ی لایه‌های توده ها نیاز به احزاب سیاسی- طبقاتی خود دارند زحمتکشان تنها می توانند با شرکت در بحث ها در درون سازمان های صنفی و سیاسی خود، برنامه‌های جایگزین را طرح بریزند و درستی و ضرورت آن را مستدل سازند و برای تفهیم آن به زحمتکشان و توده ها بکوشند و از آن به مثابه شعار و پرچم مبارزه به منظور پیشبرد روند انقلابی بهره گیرند.

 

اعتصاب موفق اخیر کارگران نیشکر هفت تپه در خوزستان که در آن با صراحت طرح پایان دادن به سیاستِ در خدمت منافعِ طبقات حاکم، یعنی پایان دادن به خصوصی سازی ثروت‌های متعلق به مردم و پایان دادن به کارکرد ضد کارگری شرکت های پیمانکاری،قرارداد موقت و سفید امضاء مطرح شد، نشان شناخت نطفه های درست از علل بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم است که علیه منافع زحمتکشان و به سود طبقات حاکم عمل می کند. خصوصی سازی وآزادسازی اقتصادی دو عنصر سیاست ضد مردمی و ضد ملیِ وارداتی هستند به سود غارتگران داخلی و خارجی. باید علیه این برنامه، برنامه جایگزین برای اقتصاد ملی با سرشتی مردمی-دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی بر پا داشت.

 

تنظیم چنین برنامه‌ای وظیفه ی احزاب طبقاتی است. بدون عمل‌کرد مشترک احزاب، مبارزه ی مردم تنها می ماند. مردم با جانفشانی به وظیفه تاریخی خود برای قیام علیه شرایط حاکم عمل می کنند. احزاب با کم کاری نباید پشت آن‌ها را خالی سازند.

 

حزب توده ایران پیشنهاد عملی و سازنده خود را برای برنامه ی جایگزینِ مردمی و ملی برای اقتصاد ملی ایران مطرح ساخته است:

– باید به سیاست وارداتی نئولیبرالیسم امپریالیستی پایان بخشید؛

– باید با احیای دستاوردهای اقتصادی- دمکراتیک انقلاب بهمن 57 و به روز ساختن آن از طریق حذف بی قید و شرط همه مظاهر و ابزارهای دیکتاتوری، حاکمیت مردمی و ملیِ شایسته را برپا داشت.

 

این تنها اهرم پرتوان در دست توده های انقلابی است، علیه سیاست تجاوزگرانه امپریالیستی و متحدان رنگارنگ داخلی آن.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4730




نگاهي به كتاب “عدالت اجتماعي، آزادي و توسعه در ايران امروز”!
استقلال سیاست حزب طبقه کارگر!

دوره جدید: مقاله شماره: ۹۱ (۱۵ دی ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

کتاب ارزشمند استاد فرشاد مؤمنی را مطالعه کردم و بسیار از آن آموختم. معرفی و نگرش انتقادی به مضمون کتاب که نگارنده آن را وظیفه ی این سطور قرار داده است، از سویه های بسیاری سودمند است. عمده ترین سویه، آموزش از آن است برای نبرد جاری طبقاتی در ایران که در مرکز آن طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران قرار دارد.

همچنین بررسی موشکافانه ای که مؤمنی از شرایط حاکم بر ایران کنونی در کتاب حاضر ارایه می‌دهد کمک است برای شناخت همه جانبه ی شرایط مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سوسیالیستی جنبش مارکسیستی- توده‌ای در ایران. لذا توصیه برای مطالعه ی کتاب به هواداران حزب توده ایران و دیگر نیروی چپ توصیه‌ای شایسته است.

 

فرشاد مؤمنی، استاد رشته ی اقتصاد در دانشگاه علامه طباطبایی در اثر حاضر «وجه اندیشه را در دیدبانی از اقتصاد ایران» وظیفه ی خود قرار داده است که آن را کوششی از طریق «واکاوی تجربه ی تاریخی اقتصاد سیاسی پس از انقلاب اسلامی» می‌نامد. تجربه ایکه «با بهره گیری از میراث اندیشه‌ای آیت الله شهید دکتر بهشتی و امام خمینی» آغاز شد و ناشی از «بنیان های سست رویه ها مخدوش» گشت. وظیفه کتاب را مومنی معرفی نظرات آن دو در «سه محور» اعلام می کند که «متکی به آخرین دستاوردهای دانش توسعه» ارایه می شود.

 

کتاب ارزشمند، مانیفستی است در تأیید اسلام انقلابی و علیه «اسلام آمریکایی»! مؤمنی اسلام انقلابی را از زبان آیت الله خمینی «اسلام ناب محمدی» می‌نامد و ابعاد متعددی از آن را برمی شمرد که باری دیگر واقع‌بینانه بودن ارزیابی حزب توده ایران را از مواضع مردمی و ملی یکی از نزدیک‌ترین متحدان خود در انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما مورد تأیید قرار می دهد.

توان علمی اثر در ارایه نظرهای بسیاری تبلور می‌یابد که با ذکر منابع آن ها، اثر را به نمادی برای آموزش شیوه ی کار علمی بدل می سازد. برای نمونه با عنوان «آموزه های علوی»، نظرات علی بن ابیطالب (ع) در تأیید سویه های مختلف سرشت اسلام انقلابی به طور مشخص ترسیم می شود. چنین نقل مشخص تنها برای خواننده ی ناآشنا با این نظرات آموزنده نیست، بلکه همچنین جنبه‌های مختلف سرشت اسلام انقلابی را قابل دسترس همگان قرار می دهد. در صفحه 199 به بعد کتاب «ترکیب خردمندانه عدالت و آزادی» در این نظرات همان قدر نشان داده می‌شود که «عناصر سه گانه ی تأمین غذا، مسکن و آب بهداشتی و نان با کیفیت اعلا» در نظرات حضرت علی ارایه می گردد. نظراتی که در تضاد با مواضع «اسلام آمریکایی» یا «اسلام اشراف» قرار دارد.

ارایه مشخص نظرات علی بن ابیطالب و منابع آن، همزمان این نکته را نیز قابل شناخت می‌سازد که ارزیابی از ضرورت تأمین نیازهای اولیه ی مردم به عنوان یک وظیفه ی اجتماعی- عمومی در اندیشه ی مارکسیستی- توده ای، در انطباق است با مواضع اسلام انقلابی. این انطباق می‌تواند در تنظیم برنامه متمرکز برای اقتصاد ملی که بر ضرورت آن مؤمنی نیز تأکید دارد، کمک بزرگی باشد.

بدین ترتیب، درستی جانبداری حزب توده ایران از مواضع اسلام انقلابی و مخالفت آن با مواضع ارتجاعی نیروهای راستگرای مذهبی که انقلاب مردم را به بیراه و شکست کشاندند، باری دیگر مستدل می گردد. برداشت‌هایی که مخرج مشترک همه ی مردم میهن دوست را برای یافتن راه خروج از بحران عمیق اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران متبلور می‌سازد. اشتراک این موضع ازجمله با بیان«اقتصاد ایران با کاستی ها، چالش ها و چشم اندازهای نگران کننده ای روبروست» (ص197) در اثر مشخص می گردد.

کتاب ارزشمند نبرد میان اسلام انقلابی و اسلام آمریکایی را از زاویه های متفاوتی نشان می‌دهد و رابطه ی درونی علل «اقتصادی ..اجتماعی .. سیاسی .. فرهنگی» را در این نبرد ازجمله در فصل 6 با عنوان «اخلاق و عدالت اجتماعی» توصیف می کند که «یک کل واحد را تشکیل می دهند».

محدود پنداشتن مضمون کتاب به نبرد میان دو برداشت انقلابی و ارتجاعی از مذهب، نادرست و نارسا از کار در می آید. زیرا کتاب ارزشمند در عین حال یک مانیفست است علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال؛ یک مانیفست است برای مستدل ساختن ضرورت رشد تولید داخلی به مثابه ی اهرم پرتوان برای توسعه کشور؛ یک مانیفست است در دفاع از منافع ملی و استقلال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی ایران؛مانیفست است علیه وابستگی اقتصادی ایران که در جریان اجرای «سیاست تعدیل اقتصادی» ایجاد شده است و جوانب مختلف آن مورد بررسی قرار می‌گیرد و نادرستی و سرشت ضد مردمی و ضد ملی آن توصیف می شود.

در سطور زیر به بررسی این جنبه‌ها پرداخته خواهد شد. در پرانتز همه جا صفحه کتاب ذکر شده است.

نگارنده که کتاب را از دیدگاه یک توده‌ای مسئول و جانبدار مطالعه نموده است، نکته ی پراهمیت دیگری را در مضمون کتاب بازشناخته است که توضیح آن به طور مشخص سودمند است. ارزش کتاب از دیدگاه حزب توده ایران در این نکته نیز نهفته است که به کمک آن می‌توان باری دیگر ضرورت پایبندی به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه را بازشناخت. سیاست مستقلی که درک ضرورت آن برای متحدان نزدیک در نبرد رهایی بخش مردم و در نبرد برای حفظ و تحکیم استقلال ملی در مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه ایران که ما آن را مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می نامیم نیز از اهمیت تاریخی برخوردار است.

این اهمیت از تفاوت کیفی دو موضع نتیجه می‌شود که می‌تواند در ترکیب عقلایی میان آن ها راه خروج از برداشت تعمییراتی از نظام سرمایه داری به سوی نظام مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای ایران گشوده گردد. به این نکته دیرتر به طور مشخص پرداخته خواهد شد.

 

***

 

کتاب ارزشمندِ استاد فرشاد مؤمنی از یک مقدمه و 15 فصل تشکیل می شود. در مقدمه و فصل 1، مواضع نظری- شناختی اثر توصیف و مستدل می گردد. در فصل های 2 تا 10 و همچنین 14 و 15 مواضع نظری شناختی به طور وسیع‌تر و مشخص تر برشمرده می شود. در فصل های 11 تا 13 موارد مشخص رفتارهای اقتصادی دولت های احمدی نژادو روحانی مورد بررسی قرار می گیرد.

در سطور زیر و به منظور جلوگیری از طول سخن، عمدتا مواضع نظری- شناختی اثر ارزشمند ارایه و مورد بررسی قرار می گیرد.

***

 

نگرشی به مضمون اندیشه نظری– شناختی

بي ترديد بررسي مشخص از وضع مشخص، راه دست يافتن به تغيير وضع حاكم، و شیوه ی علمیِ يافتن جايگزين واقعبينانه براي شرايط حاكم است. از اين رو بايد كوشش فرشاد مومني را در اثر ارزشمندش با عنوان “عدالت اجتماعي،آزادي و توسعه در ايران امروز”، كوششي موفق ارزيابي نمود و مورد تاييد قرار داد.

او در اين اثر، در مقدمه و چه در فصل ١، به مرور ٢٥ ساله ي اقتصاد سياسي در ايران مي پردازد. هدف، نشان دادن علل محدوديت ونارسايي “توسعه و عدالت اجتماعي” در ايران است. او با توانمندی پيامدهاي مخربِ علل موثر را براي ایجاد شدن بحران اقتصادي-اجتماعي حاكم بر ميهن ما و مردمان آن ترسيم مي كند. مومني «رابطه ي عدالت با نوع روابط ميان انسان ها، ميان انسان و طبيعت وانسان و خدا ..» را برجسته مي سازد (١٤).

در برابر اين توانايي شايسته، كمبودي قرار دارد كه بايد به آن پرداخت، تا اگر ممكن باشد، پاسخي باشد به خواست صادقانه نظریه پردازدر پايان “مقدمه” براي «رشد .. درخت انديشه ي عدالت محور و توسعه عادلانه در اين سرزمين».

اين پرداختن که عمدتاً محدود به ارزیابیِ نظری- شناختی است، بسيار شرطي و نسبي است. زيرا نگارنده ي آن يك اقتصاددان نيست.لذا ورود به بحث هاي اقتصادي دانشمندان و انديشمندان اقتصاددان كه به وفور در كتاب به كار گرفته و توصیف شده، وظيفه ي جنبياين سطور است. ارایه نظرات اقتصاددانان و نظریه پردازان بسیاری در اثر مطرح شده‌اند که ارزش علمی و سازنده ی اثر را در سطحی برجسته قابل شناخت می‌سازد و آن را به دستاوردی آموزنده بدل می کند.

وظيفه اين سطور بررسي کتاب ارزشمند فرشاد مومنی از منظر مشخص مرحله ي رشد تاريخيِ جامعه ي ايراني است كه در اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن بزرگ ٥٧ مردم ميهن مازایيده شد و به ثبت رسيده است. حزب توده ایران این مرحله را مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب می‌نامد که در آن بایستی دو تضاد اصلی و روزِ دیرپای حاکم بر جامعه ایرانی حل گردد. دو تضادی که در مضمون توامان آزادی- عدالت اجتماعی و مساله راه رشد مستقل- ملی- ضد امپریالیستی ایران تبلور می یابد. حل این دو تضاد به نظر حزب توده ایران تنها از طریق راه رشدی خاص و فراتر از نظام سرمایه داری ممکن است با سمت گیری سوسیالیستی.

فرشاد مومني كه مدافع انقلاب بهمن مردم ایران و دستاوردهاي آن است نيز نگرش به اقتصاد سياسي حاكم بر ايران را در اثر خود ازمنظر قانون اساسي (٢٨، ٢٩، ٤٣) و انديشه هاي نهفته در آن درباره ي عدالت اجتماعي انجام مي دهد. ازجمله «رويكرد سيستمي به عدالت اجتماعي» را در قانون اساسي برجسته مي سازد (٢٨). او با اشاره به مواضع زنده ياد آيت الهه بهشتي در جاي جاي مقدمه وفصل ١ كتاب كه موضع بررسي اصلی در اين سطور است، اهميت مساله عدالت اجتماعي را در نظرات آيت الله بهشتي توصيف مي كند(١٣، ١٦، ٣٦) و رابطه آن را با توسعه پايدار نشان مي دهد.

برای بازتولید نظرات اثر ارزشمند مؤمنی در این سطور، همان‌طور که او مساله عدالت اجتماعی را در مرکز اندیشه قرار داده است، عمل می‌شود و رابطه آن با آزادی، توسعه و منافع ملی که او برمی شمرد، بیان می گردد. اهمیت تنظیم برنامه ی متمرکز و مرحله بندی شده برای اقتصاد ملی نکته ی پایانی را در بازتاب نظرات مؤمنی تشکیل می‌دهد.

 

اول- رابطه ی عدالت اجتماعی و آزادی

در فصل 9 کتاب موضع علی بن ابیطالب در ارتباط با عدالت اجتماعی به تفصیل طرح می‌گردد – پیش تر به آن اشاره شد -. نتیجه‌گیری از بحث‌های انجام شده در جمله ی «تمامی تدابیر و تمهیدات را که ایشان به کار بسته اند، در نهایت اختصار در ترکیب خردمندانه عدالت و آزادی جستجو شده است» خلاصه می‌شود (200).

این مضمون را مؤمنی ازجمله در مقدمه کتاب با جمله ی پرمعنای زیر جمع‌بندی می کند: «اکنون به آزادی به مثابه یکی از میوه‌های شیرین درخت عدالت نگریسته می شود» (9). مؤمنی اهمیت توجه به رابطه ی درونی میان عدالت و آزادی را در ایجاد شدن مانع موثری در برابر «استفاده ی ابزاری از دین» می داند. او از این رو برجسته ساختن و به ثبوت رساندن این رابطه ی درونی راضروری می‌داند. و آن را بازگشت به نظرات «شهید مرتضی مطهری و شهید دکتر بهشتی» ارزیابی می کند (13).

تأیید بر وحدت دو مقوله ی عدالت اجتماعی و آزادی زمینه ی پراهمیتی را در همکاری و همیاری برای نوسازی ترقی خواهانه جامعه تشکیل می دهد. بر همین پایه است که اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای برقراری آزادی های دمکراتیک و قانونی فردی و اجتماعی را مرحله‌ی خاص و نخست در رشد ملی- دمکراتیک جامعه ارزیابی نمی‌کند که گویا پس از دسترسی به آن، مرحله رشد عدالت اجتماعی فرا می رسد. رشد روزافزون عدالت اجتماعی نسبی مشخصه ی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است. اهرم و شرط دستیابی به آن وجود و تثبیت آزادی‌های قانونی است.

 

دوم- عدالت اجتماعی و توسعه

در کلیت اندیشه ی طرح شده در اثر، نقش عدالت اجتماعی در روند توسعه ی همه جانبه ی جامعه نیز نقشی «ابرتعیین کننده» (22)ارزیابی می شود. بدین ترتیب زمینه ماتریالیستی رشد اجتماعی مورد تأیید قرار می‌گیرد که انسان در گام نخست باید بخورد و بیاشامد، سرپناهی داشته باشد تا با بازتولید هستی، ادامه زندگی را ممکن سازد. این زمینه عادلانه ی ماتریالیستی هستی که در طول تاریخ ملات حفظ حیات گونه ی انسانی را تشکیل داده است، برای دوران کنونی با «اخلاق .. آزادی سیاسی .. مشارکت .. کارایی .. و پایداری» (75 به بعد) در ارتباط تنگاتنگ قرار داده شده و ترسیم می شود. بدین ترتیب بهم تنیدگی و رابطه زیربنا و روبنای هستی انسان مستدل می‌گردد که مورد تأیید اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای است.

برداشتی جز این از مارکسیسم، بیان برداشتی عجولانه از این نظرات است. همان‌طور که انگلس در نامه‌ای مورد تأیید قرار می دهد، ضرورت مبارزه با برداشت متافیزیکی- ذهن گرایانه، توضیح پایه ماتریالیستی هستی و زیربنای اقتصادی و تأکید بر آن را ضروری ساخته بود. آن را نباید نشان برداشت یک سویه مارکسیسم از جایگاه روابط زیربنایی ارزیابی نمود. این تأکید را نباید عجولانه نشان بی توجهی مارکسیسم به نقش روبنا در کلیت هستی انسان پنداشت (88). چنین برداشتی، انتساب غیرمجاز اندیشه ی غیردیالکتیکی به بانیان سوسیالیسم علمی و پایه گذاران علم دیالکتیک ماتریالیستی است. انگلس در همان نامه مضمونی را مورد تأیید قرار می‌دهد که مؤمنی با جمله ی «در نفس الامر به طور هم‌زمان همان قدر که اقتصادی است، اجتماعی هم هست. و همان قدر که سیاسی است، فرهنگی هم هست؛ و این‌ها اصلاً از یکدیگر در واقعیت جدا نیستند» (125) بیان می کند.

 

 

نگرش سطحی به «جنگ فقر و غنا» که مؤمنی با وسعت به آن می پردازد و سواستفاده از آن را مورد شماتت قرار می دهد، نیز نمونه ی دیگری از بدفهمی و غرض ورزی توسط «اسلام آمریکایی» یا «اشرافی» است نسبت به اندیشه اسلام انقلابی که هدف آن تکبیر نظر اسلام انقلابی و از این طریق اِعمال نبرد طبقاتی از “بالا” است. این غرض ورزی را مؤمنی چنین توصیف می کند: «هنگامی که طرح مباحث بدیع در عرصه ی اقتصاد حتی از سوی کسانی چون شهید مطهری و شهید بهشتی با واکنش‌هایی به غایت غیرمنطقی و با انگ ها و برچسب‌هایی غیرمتعارف همراه باشد، شدت [ضرورت] ورود به این مباحث بهتر درک می شود» (97). مؤمنی برخورد به چنین شیوه‌های نادرست را ضروری اعلام می‌کند و با ذکر موردی خاص این ضرورت را به ثبوت می رساند: برچسب‌ها آن‌چنان شدت یافت،«تا آنکه امام خمینی (ره) در .. پیام معروف “فریاد برائت”، از نهضت اسلامی با تعبیر “جنگ فقر و غنا” یادکردند..» (همانجا).

 

سوم– عدالت و منافع ملی

بدون تردید یکی از برجسته‌ترین نکته‌های طرح شده در اثر ارزشمند مؤمنی موضع میهن دوستانه او در ارتباط با استقلال ملی است که او آن را دستاورد آموزش از نبرد طولانی مردم میهن ما می داند. در توصیف این وضع می نویسد: «پایان نامه ی کارشناسی ارشد ..مفهوم استقلال اقتصادی شد» زیرا «استقلال همواره یکی از شعارهای اصلی و آرمان‌های محوری در جریان مبارزات ضداستبدادی و ضداستعماری مردم ایران بوده است ..» (7).

این اندیشه ی میهن دوستانه را در مقدمه کتاب، مؤمنی در فصل 10 به وسعت مورد بررسی همه جانبه قرار می دهد. ازجمله با اشاره به مبارزات مردم در دوران سلطنت پهلوی می نویسد: «در حقیقت شعار استقلال خواهی مردم .. به گونه‌ای بازتاب نگرانی از ابعاد گسترش یافته اتکای اقتصاد ایران به دنیای خارج بود که به مرزهای تهدید آمیزی رسیده بود» (218).

همین اندیشه ی میهن دوستانه در ارتباط با تهدید استقلال اقتصادی و سیاسی ایران را مؤمنی با سیاست «تعدیل ساختاری» در ارتباط قرار می‌دهد که «در نزدیک به نیم قرن اخیر .. در اکثر کشورهای در حال توسعه، موازین اقتصاد بازار به صورت تحمیلی و از بیرون کشورها و اغلب به دنبال کودتاهای نظامی در راستای هدف گروه هفت به اجرا در آمد» (216). او وضع ترکیه را نمونه وار ارزیابی می‌کند و در ادامه می نویسد: «.. نظامی ها در آنجا کودتا کردند و سپس برنامه تعدیل ساختاری را به اجرا درآوردند .. در تجربه ی کشورهای در حال توسعه میان آموزه های اقتصاد بازار، سرکوب سیاسی و فساد مالی پیوندی ارگانیک برقرار بوده و .. [با] پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین مادی و انسانی از کار درآمده است .. توزیع رانت و ترویج سفله پروری و عمدتاً به شکل صدقه ای» رواج یافته (217).

تن دادن به شرایط «جهانی سازی» مورد خواست امپریالیسم و سرمایه مالی آن، پذیرش «آزاد سازی بازار» ارزیابی می‌شود «.. که بالاترین سطح فایده را برای قدرت‌های بزرگ جهانی همراه دارد .. که با فشار به طور مشخص در بازار کالاها و خدمات و بازار سرمایه .. به شکل ملموس تری قابل مشاهده است». در حالی که از بازار آزاد برای نیروی کار به شدت جلوگیری می‌شود که در سیاست خارجی ستیزی و علیه مهاجرت محرومان به کشورهای امپریالیستی تبلور می‌یابد (221).

دفاع از «مفهوم استقلال .. هوس انزوا جویی» نیست، بلکه به معنای توجه به منافع ملی و شرایط ضروری برای حفظ استقلال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی ایران است. «چه در بازارهای اقتصادی و چه در حوزه های اجتماعی و فرهنگی، هر جایی که شما قدرت و بنیه ی تولیدی بیشتر داشته باشید، از مناسبات معطوف به آزادسازی نفع خواهید برد و هر جایی که بنیه ضعیف‌تر داشته باشید، ..ضرر خواهید کرد» (222).

چهارم – برنامه متمرکز اقتصادی

به طور عمده در فصل 3 به مساله ی ضرورت تنظیم برنامه متمرکز برای رشد اقتصادی- اجتماعی پرداخته می شود. چنین برنامه برای اقتصاد ملی باید با «بصیرت های نظری و عملی» انجام شود (69).

در همین فصل به نکته ی پراهمیت دیگری در ارتباط با بصیرت های نظری و عملی اشاره می‌شود که برجسته ساختن آن سودمند است.این نکته خاطرنشان ساختن اهمیت شرایط مشخص در هر جامعه برای تنظیم برنامه مشخص و خاص آن شرایط است. «یک راه جهان شمول برای توسعه ی اقتصادی یافت» نمی‌شود (70).

در همین فصل است که مساله ی پراهمیت «تخریب محیط زیست» در ارتباط با توسعه مطرح می‌گردد (73) که باید در بحث‌های تخصصی تر تعمیق یابد. ارتباط درونی حفظ محیط زیست با پرسش درباره ی “چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم” انکارناپذیر است.

بر همین پایه و در ارتباط با همین پرسش نیز تعیین چگونگی «نظام تصمیم گیری و [تأثیر نقش و کنترل] مردم» مورد توجه است (4)که دیرتر به آن پرداخته خواهد شد.

 

در ارتباط با برنامه‌ریزی متمرکز، مؤمنی به اقتصاد سیاسی پس از پیروزی انقلاب بهمن اشاره می‌کند که مبتنی بر آن تدارک «اولین برنامه ی توسعه اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی کشور به سرانجام رسیده بود .. [اما با] تحول جدی در نظام اجرایی کشور – که آن را«اشتباه بزرگ» می‌نامد – با وجود طی کردن همه ی مراحل قانونی، برنامه به کنار گذاشته شد و جای خود را به برنامه غیرقانونی (و به تصویب مجلس نرسیده ی) “تعدیل ساختاری” داد» (90).

در کتاب ارزشمند هنوز انبوهی از نظرها و تزها توصیف شده است که بازتاب آن در این سطور سخن را بیش از حد به درازا می کشاند. از این رو باید باری دیگر مطالعه دقیق اثر را توصیه کرد و امیدوار بود که بتوان در نوشتارهای دیگری بخشی از داده ها و نظرهای گران بار را به کار گرفت.

 

شاید در این سطور تنها طرح نتایج مقایسه نظام بازار سرمایه داری و سوسیالیستی سودمند باشدا

ارتقای سطح تولید به دنبال انقلاب علمی- الکترونیکی که «انقلاب بهره وری» نامیده می شود، با تعمیق بحران ساختاری و مضمونی نظام سرمایه داری همراه است: «ترکیب هم‌زمان انقلاب بهره وری و کاهش نیاز به اشتغال دست اندکاران تولید.. به گونه‌ای گسترده و عمیق نابرابری‌ها را در همه ی عرصه های حیات جمعی تشدید» می‌کند (187). راه خروج از این بحران تعمیق یابنده در نظام سرمایه داری و از طریق به کار بردن شیوه ی تعمیراتی برای ناهنجاری ها وجود ندارد. ادامه این نظام ناشی از تداوم انباشت سود و سرمایه است. لذا باید خروج از این بن‌بست را در نظام دیگری جستجو نمود که در روابط دیگر و انسانی میان «جمع» بر قرار باشد.

در بخش “ارزیابی تجربه ی فروپاشی شوروی سابق” گام هایی در جهت درک علل پیروزی ضد انقلاب در این کشور برداشته می‌شود که نیاز به تدقیق دارد (203 به بعد). پرداختن به این نکته وظیفه ی این سطور نیست، بلکه اشاره به نتایج بحثی است که در این بخش طرح می‌شود. در اینجا نظرات شایان دقتی درباره ی بازار سوسیالیستی و مقایسه آن با بازار سرمایه داری به نقل از نظرات اسکار لانگه مطرح می گردد.

 

آن طور که لانگه نشان داده است و مؤمنی آن را با موشکافی بازتاب می‌دهد (209) نمی‌توان هیچ ترجیحی برای بازار سرمایه داری نسبت به بازار سوسیالیستی یافت: «ملاحظه می‌شود که دقیقاً همان صورت معادلات و همان تعداد معادلاتی که در یک نظام سرمایه داری باید حل شود، در یک نظام سوسیالیستی هم وجود دارد و دقیقاً همان افراد، یعنی مصرف کنندگان و مدیران واحدهای تولیدی هستند که می بایست این معادلات را حل کنند. برای ساختن قیمت هایی که به عنوان پارامتر در خدمت افراد برای حل معادلاتشان قرار می‌گیرند و به هیچ وجه نیازی به ریاضیات نیست. هیچ دانشی هم درباره ی توابع عرضه و تقاضا مورد نیاز نخواهد بود .. در نتیجه، فرآیند آزمون و خطا در الگوی بازار رقابتی به همان صورت عمل می‌کند که در الگوی سوسیالیستی – اگر نگویم که در الگوی سوسیالیستی قابلیت بیشتر برای عمل‌کرد بهتر دارد؛ زیرا بدیهی است که هیات مرکزی برنامه‌ریزی اطلاعات ودانش بیشتری درباره ی کل نظام اقتصادی نسبت به آنچه که یک کارآفرین [در نظام سرمایه داری] می‌تواند داشته باشد، در اختیار دارد(Lange, Oskar & Fred Taylor -1977- On the Economic Theory of Socialism – University of Minnesota Press, 1938)».

 

در ارتباط با برنامه‌ریزی متمرکز و مرکزی نکته پراهمیت دیگری که در کتاب نقل می شود، اعترافات «بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول» است که «در دوران پس از جنگ سرد» درباره ی آن به شدت تبلیغ شده است. آن‌ها اکنون به نقش «محوری دولت» در«تجربه ی کشورهایی نظیر کره ی جنوبی و تایوان و ..» اذعان نموده اند: «که بر خلاف تبلیغات گذشته برای کشورهای مزبور نقش محوری را در فرایند توسعه، دولت از طریق مداخلات گسترده و البته خردورزانه خود رقم زده است» (210).

اِعمال این شیوه در جمهوری خلق چین در دوران کنونی، توسط همین اهرم‌های مالی امپریالیستی به عنوان “نابودی حقوق بشر و آزادی” در چین مورد شماتت قرار می گیرد!

 

 

 

چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم؟

آنچه در پایان این بخش می‌توان از دیدگاه اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای مطرح نمود، پرسش درباره ی کیفیت هستی اجتماعی ای است که دستیابی به آن را دنبال می کنیم. این کیفیت که با پرسش “چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم” عجین شده است، برخوردی در خور می‌طلبد که باید امیدوار بود در بحث‌های دیگر بتوان وسیع‌تر مورد بررسی قرار گیرد.

 

 

استقلال سیاست حزب طبقه کارگر!

نکته پر اهمیت پایانی که باید در این سطور مطرح گردد، همان‌طور که اشاره شد، این مساله است که چرا نگارنده به عنوان یک توده‌ای از مطالعه کتاب لذت بردم و بهره ها گرفتم. مطلب را بشکافیم.

 

کتاب باری دیگر می‌آموزد که استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران وظیفه‌ای انکارناپذیر و ضروی است. وجود و تأثیر چنین سیاستی در شرایط کنونی که این روزها ی دی ماه 1396 با شدت گرفتن مبارزات انقلابی در ایران با تظاهرات گسترش یابنده در شهرهای ایران همراه شده است، از مبرمیت خاص برای رشد اندیشه ترقی خواهانه و رهایی بخش برای مردم ایران برخوردار است.

 

شناخت ضرورت وجود و اعلام سیاست مستقل حزب توده ایران با توجه به دو جایگاه نظری ممکن می گردد. هر دوی این جایگاه در اندیشه ی طرح شده در کتاب ارزشمند “عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز” موضوع بررسی را تشکیل می دهد، بدون آنکه بتواند پاسخ نهایی حل بحران اقتصادی– اجتماعی و فرهنگی– ایدئولوژیک حاکم بر هستی اجتماعی ایران را ارایه دهد.

هر دو جایگاه نظری، فاصله ی مضمون کتاب ارزشمند را با اندیشه مارکسیستی- توده‌ای مشخص می سازد. در عین حال نیاز به ادامه و توسعه اندیشه را قابل درک می‌کند که ازجمله در پایان مقدمه در کتاب به عنوان نیازی واقع‌بینانه و درخواستی صادقانه مطرح می گردد: «.. از همه می‌خواهم .. از انتقادهای .. رشد دهنده ی .. بی نصیب نگذارند و از سر .. مهر کمک کنند تا درخت اندیشه ی عدالت محور و توسعه ی عادلانه در این سرزمین از تناوری بایسته برخوردار شود.»

این سخنان تعیین وظیفه‌ای است که جسارت ارایه نظرات زیر را پایه می ریزد.

1- جایگاه نظری نخست

بحث‌ها و پیشنهاد ها در کتاب پرارزش استاد فرشاد مومنی، از موضع و دیگاه تعمیر نظام سرمایه داری حرکت می کند و در این سطح منجمد می شود؛

 

2- جایگاه نظری دوم

راه حل نهایی بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- مدنی حاکم بر جامعه ی ایرانی تنها از طریق گذار از شرایط حاکم بر نظام سرمایه داری قابل دسترسی است.

راه حل تعمیراتی در نظام سرمایه داری ندارد.

از این رو باید جایگزین کیفی نوینی برای این گذار ارایه گردد، تا راهگشا باشد.

تنها با نگرش از بلندای آینده‌ای که باید برپا داشت، آن طور که احسان طبری می آموزد، می‌توان وضع و شرایط حال را به طور متناسب شناخت و تغییر آن را برنامه‌ریزی نمود.

 

اهمیت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، برای پایان بخشیدن به شرایط بحرانی کنونی در ایران، از توانایی اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای ناشی می‌شود که قادر به طرح راه حلی فراتر از نظام سرمایه داری است.

این ادعا، در عین حال مسئولیت سنگینی را نیز در برابر حزب طبقه کارگر ایران قرار می دهد،که پایبندی به آن تنها یک حق ویژه نیست، یک خطر کردن است که جریمه آن بارها مرگ و زندان است. این یک وظیفه‌ی ملی و مردمی در برابر تاریخ است. لذا می‌توان در بیان راه کارها دچار اشتباه شد، آن طور که تجربه صد ساله ی گذشته نمونه‌ها بسیاری از آن در جهان و ایران تجربه شده است، اما نمی‌توان به خاطر امکان اشتباه و یا اشتباه های گذشته، از طرح مواضع روشن وشفاف خود دوری جست.

 

طرح سیاست مستقل حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه و به منظور به ثمر و سرانجام رساندن انقلاب ملی-دمکراتیک بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما، طرح خواست گذار از دیکتاتوری حاکم و طرح جایگزین اقتصاد سیاسی ملی0 دمکراتیک در برابر اقتصاد سیاسی نئولیبرال دیکته شده توسط امپریالیسم، بدون هر تردیدی، اهرمی پرتوان است در خدمت ایجاد اتحادهای اجتماعی وسیع برای گذار از شرایط کنونی و هم برای باز و نوسازی اقتصادیاجتماعی– فرهنگی– مدنی جامعه ایران که کتاب ارزشمند فرشاد مؤمنی نیز از جایگاهی دیگر در جستجوی آن نگاشته است.

 

 

بررسی انتقادی در سطور زیر، از چنین جایگاه نظری با این امید عملی می‌شود که به عنوان کوششی «از سر مهر» برداشته شده باشد.

 

 

بازگشت به بهشتی

“بازگشت به بهشتي” كه انديشمندان ديگر مدافع اسلام انقلابی نيز در ضرورت آن هم قول هستند، به چه معناست؟ آیا این بازگشت باید بازگشتی تاریخی– مشخص و عینی باشد؟ یا احساسی– عاطفی و اخلاقی؟

 

بدون تردید مردم میهن ما که زیر شرایط سخت بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی رنج می‌برند و می رزمند، به بازگشتی نیاز دارندکه مشخص است و دارای مضمونی ملموس و عینی است که در آن همه احساس و عاطفه و اخلاق انسانی حضور دارد.

چنین بازگشتی می‌تواند تنها به معنای احیای دستاوردهای مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی انقلاب بزرگ بهمن 57 آنان باشد که شخصیت‌هایی مانند طالقانی- بهشتی- مطهری در جرگه مذهب انقلابی خواستار آن بودند که موضوع بررسی کتاب ارزشمند فرشاد مؤمنی نیز است.

تنها با احیای این دستاوردها امروز است، که نسل کنونی پاسخگوی وظیفه ی خواهد بود که در برابر خود نهاده است. از این رو باید با تعریف از سرشت انقلاب بهمن، به هدف عینی– تاریخی بازگشت به بهشتي” دست یافت.

 

متأسفانه در کتاب ارزشمند این بازگشت با تكيه بر تعريف از انقلاب بهمن آغاز نمي شود. حركت انديشه از اين مرحله ترسيم نمي شود. به سخني ديگر، گرچه در اندیشه طرح شده در کتاب بارها بر ضرورت آغاز از اين دستاورد تاکید مي شود،بررسي پژوهشگرانه از مرحله ايجاد شده به دنبال پيروزي انقلاب و دستاوردهاي تثبيت شده ي آن در قانون اساسي آغاز نمي گردد.

به عبارت ديگر، بيان صريح و بي ترديد باور به حقانيت انقلاب بزرگ مردم ميهن ما كه بر آن تاكيد مي شود، با كوشش براي حفظ دستاوردهاي آن جفت نمي گردد.

این کمبودی است که زیر تأثیر اسلوب تعمیراتیِ مهندسی اجتماعی در نظام موجود سرمایه داری قرار دارد. اندیشه حاکم بر کتاب که وظیفه خود را قانع کردن حاکمان برای تصحیح سیاست‌های ضد مردمی و ضد ترقی خواهی اقتصادی- اجتماعی حاکم قرار داده است، به مرز اندیشه ی رهایی بخش فرا نمی روید.

این ارزیابی انتقادی به معنای شماتت کوشش ارزشمند انجام شده نیست. به معنای نشان دادن محدودیت کیفی آن برای حل بحران حاکم و برپایی شرایط مورد نظر در کتاب است.

 

ارزیابی کنونی به منظور کمک به رشد اندیشه تنومند عدالتخواهی و آزادی خواهی موجود در کتاب است، که خود بارها ضرورت گذار از نظام سرمایه داری را پرورانده است و در بیان مانند میوه ای رسیده قابل دسترسی و چیدن قرار داده است.

 

برای نمونه هنگامی که به تفصیل نبرد تاریخی میان اسلام انقلابی و آمریکایی، جنگ میان فقر و غنا در هزار و چهارصد سال گذشته ترسیم می شود، اندیشه تنها به گامی کوتاه برای گذار از نظام ستمگر و استثمارگر طبقاتی نیاز دارد.

 

لذا دستاوردهاي انقلاب و “بازگشت به بهشتي” نه در سطح حفظ ماترياليستي دستاوردها، بلكه در فرازهای بسیاری در سطحي اخلاقي واحساسي مطرح مي گردد. بدون ترديد برداشت اخلاقي از دستاوردها و وظايف پيش رو براي حفظ و تداوم دستاورد ها، ضروري وسودمند است. ريشه هم نوايي ميان انديشه مذهب انقلابي و انديشه ي ماركسيستي- توده اي نیز ناشی از توافق بر سر وحدت نيازماترياليستي و هم اخلاقي- ايدئولوژيك، وحدت بر سر رشد عيني جامعه ايراني و سطح مدنيت آن برايحفظ دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست.

پذيرش وحدت ميان عينيت رشد انقلابي جامعه و سطح مدنيت آن، آن طور كه بهشتي نيز مورد نظر دارد و مومني آن را در كتاب نشان مي دهد، بازگشت به نظام سرمایه داری نیست، به معناي حركت به منظور رشد ترقي خواهانه ي اين وحدت تاريخي است.

 

لذا برخورد انتقادي براي يافتن راه رشد، مي تواند تنها با ارايه ي تعريف از مرحله ي دست يافته در انقلاب بهمن آغاز گردد. مرحله ايكه در آن سطح عيني رشد جامعه و رابطه ي آن با ذهنيت حاكم بايد مشخص گردد. حذف هر كدام از اين دو عنصر، و نديدن رابطه ميان آن دو نادرست و ناكارآمد است. بازگشت به مرحله پيش از انقلاب است. به سخني ديگر در تناقض و تضاد است باانديشه بهشتي. عدول است از هدف “بازگشت به بهشتي”!

 

دستاورد انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما پامال سلطه و زور حاكم شده است كه توضيح نمادين آن در كتاب چنين ترسيم مي شود: «ساختار نهادي كنوني ايران .. مشوق رانت و ربا و كاهنده ي هزينه فرصت مفت خوارگي و فساد است و جلوي عيني آن نيز بالاتربودن غيرمولدها نسبت به مولدها در همه ي عرصه هاي حيات جمعي است ..» (١٩).

به سخني ديگر، با پامال شدن دستاوردهاي انقلاب بهمن، ما با نظام سرمايه داري وابسته و عقب مانده اي روبرو هستيم كه گذار از آن وظيفه انقلاب بهمن بود. پامال شدن اين هدف، اين هدف را دوباره در دستور روز مبارزه ي مردم ميهن ماقرار داده است!

 

مومني اهميت «طراحي يك برنامه ي ملي» را ازجمله به منظور نشان دادن «رابطه ي عدالت اجتماعي و بهره وري» مطرح مي سازد(٣٢) و از نبود «تعريف از عدالت اجتماعي» و «برنامه براي» تحقق بخشيدن به آن انتقاد مي كند و به درستي از «سرگشتگي هاي ناشي از فقدان تعريف و برنامه» سخن مي راند (٣٥).

 

مؤمنی «مولفه ي اصلي موفقيت» را «برخورد برنامه ريزي شده و عالمانه و طراحي يك برنامه ي توسعه ي ملازم با عدالتاجتماعي» ارزيابي مي كند (٣٧).

 

مومني «زدودن چهره هاي عريان بي عدالتي، فقر و نابرابري» را خواستار است (٣٤)، و در تحلیل با اسلوب “مهندسي اجتماعي”مخالفت مي كند كه تنها «برخوردهاي جزيي و موضعي» و نارسا هستند. «مثل دستكاري نرخ بهره ..» (٣٤) كه «فقط زمان را ازمملكت مي گيرد ..» (٣٥). و در حالي كه «توزيع عادلانه ي قدرت، ثروت، منزلت و اطلاعات» را ضروري مي داند (٣٧)، وبرخورد به وظايف اجتماعي را توجه به «يك نظام حيات جمعي» ارزيابي مي كند كه «نمي توانيم [در آن] وجوه اقتصادي، اجتماعي،فرهنگي و سياسي را به صورت جزيره اي و جدا از هم مورد بررس قرار دهيم» (همانجا)، از طرح شرايط عيني به دست آمده به دنبال انقلاب بهمن، به مثابه سطح به دست آمده در نبرد طبقاتي در جامعه خودداري مي كند. بحث از سطح ماترياليستي مورد نظر ماركس درتز اول درباره ي فويرباخ عدول مي كند كه در آن، «واقعيتِ» هستي انسان ناشي از «فعاليت حسي انساني، يعني پراتيكِ» انسان توضيحداده و مستدل مي گردد.

در بحث درباره عدالت اجتماعی و استقلال ایران مؤمنی به درستی با شرایط پیش از انقلاب آغاز می‌کند و برجسته می‌سازد که نظام سرمايه داري پيش از انقلاب كه با وابستگي اقتصادي- اجتماعي ايران به امپرياليسم همراه بود ، زمينه ضرورت سلطه ي شرايط اِعمال ديكتاتوري سلطنتي را ايجاد نمود – به موضع درست و توصیف دقیق مؤمنی در این زمینه پیش تر اشاره شد -. ديكتاتوري در خدمت حفظ وابستگي ايران و مردم آن به امپرياليسم قرار داشت. عليه اين شرايط انقلاب بهمن مردم ميهن ما پديدار شد. شرايطي كه ترسيم بازتوليد آن را ازجمله در صفحات ٤٨ و ٤٩ كتاب ارزشمند مومني مي توان با احساس تلخ دردناكي دريافت. هدف انقلاب بهمن تامين آزادي و عدالت اجتماعي و حفظ استقلال ملي بود. انگيزه ي جستجوي انقلابي مردم ميهن ما در شرايط كنوني كه در كتاب بازتاب شايسته مي يابد، بی تردید گذار از اين شرايط ضد مردمي- ضد دمكراتيك و نقض استقلال ملي است كه بازتوليد شده، تداعی می کند.

از این روست که بدون ارايه تعريف از انقلاب بهمن و وظايف تاريخي آن، راه و هدف گذار از شرايط كنوني و حذف سلطه ي ديكتاتوري و دفع وابستگي به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بازشناخته و دريافته نمي شود. جستجوي عدالت اجتماعي و برنامه براي بر طرف ساختن آن به سطح يك “مهندسي اجتماعي” در نظام سرمايه داري سقوط مي كند. بر اين پايه اين خطر وجوددارد كه “بازگشت به بهشتي، بازگشتي با توجه به مضمونِ انديشه ي او از كار در نيايد.

 

اشاره شد كه سطور كنوني محدود به بررسي مقدمه و فصل ١ كتاب است. تقسيم بررسي در اين سطور به جا و واقع بينانه است. اولاز اين رو كه در اين دو بخش، عمدتاً مساله ي نظري- شناختي و اسلوب بررسي در كتاب مطرح و توضيح داده مي شود. بدين ترتيب،سطور كنوني، در جستجوي ايدئولوژي حاكم بر اثر ارزشمند است، با اين هدف كه با نتيجه گيري هاي لازم، سنگ پايه ي بررسي را شفاف ساخته و محكم نمايد. به سخني ديگر، به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا هدف اثر مومني،بررسي اقتصاد سياسي سرمايه داري و ارايه جايگزين براي آن است، و يا هدف بررسي اقتصاد سياسي عمدتاً دوران دولت ٨ ساله ي احمدي نژاد است؟

دوم حجم كتاب، محدود بودن بررسي را به اين دو بخش توجيه مي كند و درك از نقد سازنده از مضمون ارايه شده در كتاب را آسانتر مي سازد. این به معنای اهمیت نکته‌های بسیاری در کتاب که برای ترسیم برنامه اقتصاد مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی است، نیست که باید در زمانی دیگر به آن پرداخت.

 

١– نياز به برنامه اقتصاد ملي

گرچه مومني در دو بخش موضوع بررسي اين سطور، ضرورت برنامه براي اقتصاد ملي را در ارتباط با عدالت اجتماعي توضيح ميدهد، اما ترديدي باقي نمي گذارد كه خواستار يك برنامه كامل براي اقتصاد ملي است كه «استقلال اقتصادي»كشور را تامين مي كند و «همواره يكي از شعارهاي اصلي و آرمان ها محوري در جريان مبارزات ضداستبدادي و ضداستعماري مردمايران بوده است» (٧) كه «نيروي محركه ي كوشش هاي جمعي مردم ايران .. در ارتباط با عدالت اجتماعي» را تشكيل مي دهد (٨).مبارزات انقلابی کنونی مردم میهن ما که در دی ماه 1396 آغاز شده است، تردیدی در اهمیت مرکزی عدالت اجتماعی در مرکز خواست ها برای دفاع از استقلال ملی ایران باقی نمی گذارد! بدون وجود و رشد نسبی مداوم عدالت اجتماعی، وحدت ملی در دفاع از استقلال و تمامیت میهن در خطر است.

مركزيت مساله ي عدالت اجتماعي را مومني بر جسته ساخته و آن را در ارتباط با مساله آزادي توضيح مي دهد: «اكنون به آزادي به مثابه يكي از ميوه هاي شيرين درخت تناور عدالت نگريسته مي شود» (٩).

رفتار داعش گونه و استفاده ي «ابزاري از دين» را عليه عدالت اجتماعي، ناشي از «مناسبات اقتصادي- اجتماعي نابرابر ساز وتحقير كننده» ارزيابي و دين ارتجاعي را علت «گسترش» اين مناسبات مي داند (١٠).

او در تاييد نظر بهشتي كه «توافق» ناشي از «زور و ناگزيري» را ميان انسان ها مردود مي داند (١٥)، امنيت اجتماعي راامري عيني ارزيابي مي كند.

 

٢– عدالت اجتماعي مضموني عيني– تاريخي

پژوهش ژرف نگرانه مومني زمينه درك عدالت اجتماعي را به مثابه ي مقوله اي تاريخي ايجاد ميسازد. بر اين پايه، وحدت شرايط عيني و ذهني براي تحقق عدالت اجتماعي در ذهن ایجاد و به ثمر رسیده می شود. بحث از بحثي انتزاعي، آن طور كه نظريه پردازاني ديگر مانند سعد رهنما («سوسيال دمكرات راديكال» و مالكيت سرمايه داري! اقتصاد ملي درمرحله ملي- دمكرراتيك! https://tudehiha.org/fa/4604) دنبال مي كنند، به صحنه ي هستي واقعي و ماترياليستي بازمي گردد. عدالت اجتماعي به وظيفه ي روز بدل مي شود كه براي تحقق بخشيدن به آن بايد به طور ا.نقلابي ازشرايط حاكم گذشت. به طور انقلابي، يعني بنيادين، يعني گذاري ترقي خواهانه و گذاري كه خواست توده ها است. آن را بایدعملي ساخت، يعني به شكلي مسالمت آميز و كم تر دردناك که توده ها به آن نیاز و تمایل دارند!

 

در باره ي ضرورت گذار انقلابي از شرايط حاكم نمي توان به هيچ برخورد تقليل گرايانه تن داد. بايد با چشمي باز و انديشه اي آزاد از هر قيد و محرمات و خط سرخ و تزلزل در انديشيدن در بیان آن جسارت داشت. زیرا نه تنها طبقه کارگر، بلکه عناصر بینابینی و خرده بورژوازی و همچنین بخش‌هایی از حاکمیت باید در گذار انقلابی شرکت داشته باشند. بايدهدف را با صراحت و شفافيت توضيح داد تا توانست به تجهيز آن نيروهايي نايل شد كه بايد تغيير شرايط را ممكن سازند. تجهيز درسنگر مردم و هم در سنگر آناني كه متزلزند و از وارد شدن به سنگر مردم هنوز ابا دارند.

 

براي دستيابي به اين هدف نيز بايد با صراحت اعلام داشت كه انقلاب بزرگ بهمين ٥٧ مردم ايران به اصل هايي دست يافت و در قانون اساسي خود تثبيت نمود كه گرچه بايد به روز شود و تكميل گردد، زمينه برپايي نظامي را ارايه داد كه ديگر نظام سرمايه داري نيست كه باري ديگر بر ميهن ما سلطه يافته و بازتوليد شده است. بازتوليدي كه مومني آن را ناشي از اجراي اقتصادسياسي امپرياليستي مي نامند كه با نام «تعديل اقتصادي» پس از پايان جنگ عراق عليه ايران آغاز شد و با «گسترش و تعميق فقر ونابرابري» و نابودي «توليد محوري» در اقتصاد همراه گشت (٣٥، ٤٦).

 

نتيجه گيري از آنچه نقل شد، پايه ريختن اقتصاد سياسي مبتني بر دستاورد انقلاب بهمن است كه بايد احيا گشته و ادامه يابد. اقتصادسياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را بايد مردم ميهن ما، نسل كنوني و آيندگاه ترسيم كنند و بر پایه شرایط مشخص و امکان ایران سازمان دهند. تنها با چنين كار بزرگ مي توان به بسياري از پرسش ها در كتاب شفافيت بخشيد و آن ها را از سطح اسلوب”مهندسي اجتماعي” براي شرايط كنوني خارج و به ابزار انقلابي براي تحول بنيادين اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي در ايران بدل نمود.کتاب در طرح این پرسش ها از توانایی برجسته برخوردار است که ارزشمندی کتاب را مستدل می سازد!

براي نمونه «توليد مولد» كه مومني و بسياري ديگر از انديشمندان به آن اشاره دارند و آن را هسته ي مركزي برنامه براي اقتصاد ملي ميهن ما ارزيابي مي كنند، تنها آن زمان از محتوا و مضمون تاريخي مورد نظر مبارزان مسلمان،ازجمله بهشتي ها، و هم مورد نظر مبارزان توده اي برخوردار خواهد بود كه به اين پرسش پاسخ داده شود: “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم!؟

آيا مي توان بدون پاسخ به اين پرسش، به تنظيم برنامه براي اقتصاد ملي در بخش توليد انرژي پرداخت و در آن به تنظيم سهم توليدنيروي برق از منابع قابل بازتوليد مانند انرژي خورسيدي و بادي و .. پرداخت؟ توليد كشاورزي را در كشور تقويت نمود و تامين نيازداخلي را وظيفه آن تعيين كرد؟ صنعت توليد نفت را با صنعت هاي تكميلي پر بارتر نمود؟ نياز خانه سازي را به مثابه يك وظيفه ياجتماعي در برنامه اقتصاد ملي توضيح داد؟ چگونگي رشد سواد و دانش و بهداشت و تامين ديگر نيازهاي اوليه مردم و جامعه راتعريف كرد؟ و ..

 

بدين ترتيب روشن مي شود كه بحث درباره ي اقتصاد سياسي به منظور تنظيم يك برنامه اقتصاد ملي و مردمي، جز با ارايه يك برنامه جايگزين براي اقتصاد سياسي نئوليبرال كنوني ممكن نيست.

 

اين واقعيت را بايد با صراحت و شفافيت اعلام و آن را به اهرم و پرچم تجهيز فرهنگي– ايدئولوژيك مردم ومتحدان آن ها در جامعه و در همه لايه هاي حاكم كنوني بدل ساخت.

 

گرچه در اين زمينه مومني در كتاب پرارزش خود گام هاي استوار و مستدلي برداشته است، به نظر مي آيد كه جاي بحث هنوز باقي است كه ضرورت آن را خود او در مقدمه بر كتاب گوشزد مي كند: «كمك .. تا درخت انديشه ي عدالت محور و توسعه ي عادلانه دراين سرزمين از تناوري و تنومندي بايسته برخوردار شود.»

 

٣– اقتصاد سياسي مرحله ي ملي– دمكراتيك

«بازگشت به بهشتي» كه مومني و نظريه پردازان ديگر نيز طلب مي كنند، بازگشت به سرمايه داري نيست. بازگشت به نظام سرمايه داري و كوشش براي تعمير آن، بازگشت غيرتاريخي به بهشتي و انديشه و كاركرد اوست.

این یک بازگشت توخالی، یک انتزاع توخالی و درک نشده است.

 

به تصديق اصل هاي اقتصادي در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن، كه بهشتي و ديگران در تنظيم و تصويب آن نقش عمدهاي داشته اند، «بازگشت به بهشتي» نمي تواند بازگشت به نظام سرمايه داري باشد كه تجربه سه دهه اخير در ايران نيز نادرستي وفلاكت باري آن را براي مردم میهن ما دگربار به ثبوت رسانده است!

اصل هاي اقتصادي و دمكراتيك در قانون اساسي ايران بيان و تبلور مضمون انقلاب ملي- دمكراتيكي است كه ثمره ي آن نمي تواند نظام سرمايه داري باشد. بلكه بايد بر اين پايه به برپايي جامعه اي پرداخت كه در آن، همان طور كه مومني در كتاب ارزشمند خود نشان ميدهد، رشد نسبي روزافزون عدالت اجتماعي را ممكن می سازد. زيرا با برقراري عدالت اجتماعي، آزادي انسان مفهوم تاريخي خود را مي يابدبر اين پايه است كه اين نظريه پردازِ انسان و ميهن دوست «آزادي [را] به مثابه يكي ازميوه هاي شيرين درخت تناور عدالت» ارزيابي مي كند (٩).

 

اين مرحله فرازمندي جامعه ايراني ديگر داراي مضمون نظام سرمايه داري نيست، بلكه مرحله تام وتمامي را تشكيل مي دهد در جهت رشد ترقي خواهي اجتماعي. شرايط اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي نويني را بر پا مي دارد كه در آن، نبرد طبقاتي مفهوم ماركسيستي– توده اي خود را قابل شناخت ميسازدبه اثبات مي رساند كه نبرد طبقاتي در همه سويه هاي هستي اجتماعي، از اقتصاد تافرهنگ و ..، حاكم است و مدنيت نويني را پايه مي ريزد. آن را مي توان با نام ها مختلف شناخت و مشخص نمود. آن چه پراهميت است، شناخت مضمون مردمي– دمكراتيك و ملي– ضد امپرياليستي آن است.

 

بايد براي ايجاد شدن چنين شرايط انساني رزميد و به عنوان نسل كنوني مسئول در برابر تاريخ، براي يافتن برنامه تاريخي و واقع بينبراي اين مرحله كوشيد. این وظیفه در برابر جنبش انقلابی این روزها در دی ماه سال 1396 قرار دارد که تنها در سرشت گامی فراتر از بهمن 57 مفهوم تاریخی می یابد.

مومني در اين زمينه در اثر مورد بررسی بسيار نكاتي مطرح مي سازد كه به آن پرداخته خواهد شد. براي تقويت اين مواضعِ انسان وميهن دوستانه او، و به منظور كمك براي رشد «درخت انديشه ي عدالت محور و توسعه ي عادلانه در اين سرزمين» بايد خواستار آنشد كه انتقاد به شرايط فلاكت بار نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي در ايران، از سطح كوشش به تعمير اين نظام، در جهت تغيير بنيادين آن متوجه باشد. بايد سياست هاي احمدي نژاد را به نقد كشيد، براي نشان دادن ناپيگيري شرايط حاكم برای تأمین عدالت اجتماعی و ازادی در نظام سرمايه داري، آن را آن طور كه مومني در صفحات ٤٨و ٤٩ نشان مي دهد و ريشه «نظام وار بازتوليد كننده ي بي عدالتي و نابراي» را افشا مي كند. تنها تغيير «ساختار» براي گذار از«نظام .. بي عدالتي و نابرابري» كافي نيست! (به اين نكته برمي گردم)

نشان دادن نادرستي برنامه “مسكن مهر” به جاست. البته پيامد منفي آن دامن زدن به گراني است، دامن زدن و نابودي امكان دست يافتن زحمتكشان به سر پناه است، دامن زدن به بي عدالتي اي از كار در آمد كه به گفته مومني «خانه دار شدن را به آرزوي صد ساله» بدل نمود (٢٤)، اما ريشه اين نادرستي چيست؟ برنامه براي ايجاد مسكن است و يا سپردن آن به دست بخش خصوصي سوداگر؟ تبديل وظيفه ي اجتماعي براي تامين نياز سرپناه براي مردم، به ابزار سودورزي سرمايه سوداگر داخلي و خارجي؟

 

بدون ترديد يكي از هدف هاي ميهن دوستانه و مدافع مردم و زحمتكشان در نظرات طرح شده در كتاب پرارزش مومني، گام برداشتن براي بهبود شرايط زندگي مردم در شرايط كنوني است. هنگامي كه «ترس دولتمردان» را به زير باد انتقاد مي گيرد كه ديگر حتي واژه ي عدالت اجتماعي را بر زبان نمي آورند تا در طراز احمدي نژاد قرار نگيرند (٤٤)، نشان هدف خدمت به مردم و حفظ منافع آنان توسط نظريه پرداز است. مي توان و بايد اين موضع را مورد پشتيباني قرار داد. نبايد آن را مطلق گرانه نشان باور به استحاله پذيريرژيم حاكم ارزيابي نمود. چنين برداشت نادرست و يك سويه از موضع طرح شده در كتاب، سقوط در درّه چپ روي و سكتاريسم است.در عين حال بايد نارسايي گام تعميراتي را براي هدف والايي كه دنبال مي شود گوشزد نمود و توضيح داد.

از این رو باید مورد تأکید قرار داد که هنگامی که اين گام مردم دوستانه در ارتباط قرار داده نشود با اقتصاد سياسي اِعمال شده توسط دولت احمدي نژاد و روحاني، انتقاد خواسته يا ناخواسته به گام و موضعي تاييدآميز (پوزيتويستي) براي شرايط حاكم كنوني بدل ميشود.

مومني با انتقاد به سياست «تعديل ساختاري»، سياستي كه سه دهه اخير توسط كليت نظام سرمايه داري در ایران دنبال شده است، ريشه اصلي بحران اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي حاكم بر ميهن ما را برمي شمرد (٤٦)، علت فلاكت و فقر و درماندگي مردم ميهن ما را افشامي كند. انتقاد يك سويه و تعميراتي مي شود، هنگامي كه ضرورت گذار از آن به ثبوت رسانده نمي شود و انتقاد تنها به «گذار ازساختار» محدود مي ماند!

همين نكته را بايد در ارتباط با اقتصاد سياسي جايگزين و برنامه اقتصاد ملي متناسب با آن بيان نمود. «ضربه هاي مهلك به اقتصاد توليدمحوري» (٤٦) كه پيامد اقتصاد سياسي سرمايه داري در فاز نئوليبرال آن است، بدون ارايه ي جايگزين مردميدمكراتيك و ملي– ضدامپرياليستي براي آن، انتقاد را به سطح يك كوشش تعميراتي تنزل مي دهد.

 

صحنه ي ديگري از بحث هاي مطرح شده در كتاب را از همين منظر و ديدگاه مورد توجه قرار دهيم.

در صفحه ٤٨ مومني با شفافيت براي «٢ عامل .. نقش [منفي] ابرتعيين كننده براي تداوم توسعه نيافتگي ايران [قائل مي شود كه از]حدود سال هاي آغازين دهه ي ١٣٤٠ .. وجود داشته [و] امكان دستيابي به يك نظام اجتماعي توليد محور با هدف ارتقاي بنيه توليد ملي،از طريق صنعتي شدن ..» را نابود ساخته است. اين «دو عامل ابرتعيين كننده» به درستي «رونق غيرعادي تجارت پول و سوداگري براي زمين و مستغلات» اعلام مي شود. «زياده خواهي هاي بدون زحمت»، به نقل از پژوهش «احسان سلطاني با تكيه به داده هاي آماري بانك مركزي در دوره زماني سال ها ١٣٣٨ تا ١٣٩١» در رژيم سلطنتي و ولايي، ابزار ثروت اندوزي سوداگرانه زمين بازان اعلام مي شود. اعلام مي شود كه ثروت اندوزان با ابزار ضد مردمي و ضد ملي خود به «ارزش افزوده ي ايجاد شده .. براي ساختمان و مستغلات ١٣٠ برابر و براي خدمات معطوف به تجارت پول ٢٠٠ برابر» دست يافتند. «در حالي كه ارزش افزوده ايجاد شده دربخش صنعت كشور ٦٠ برابر شده، رقم مشابه براي بخش كشاورزي ٧٠ برابر و براي GDP بدون نفت، ٧٥ برابر» است. «٦٧درصد از كل ارزش افزوده ي خدمات كشور به ٣ زيربخش مستغلات، بازرگاني و بانكداري تعلق دارد و اين خود نشان مي دهد كه كانون اصلي گرقتاري ها در كشورمان كجاست.»

مي توان با جسارت گفت كه توصيف دقيق وضع در اوج توانايي قرار دارد.

 

نتيجه گيري از اين پژوهش آيا مي تواند جز خواست انتقال مالكيت زمين و بانك ها و تجارت خارجي به مالكيت عمومي- دمكراتيك(دولتي سابق) باشد؟‌ آيا مي توان اين پيامدهاي منفي «ابرتعيين كننده»يِ پايدار و پيگير را با پيشنهادهاي تعميراتي حل و فصل نمود و آنرا به طور بي بندوبار به بخش خصوصي سپرد و اين پندار را تقويت نمود كه بدون گذار از نظام سرمايه داري، راه حلي واقعي براي آنها وجود دارد؟

 

چنين برداشتي كه با سكوت درباره ي علت علّي پديده ها و بسنده كردن به تغيير «ساختار» ها و سكوت در برابر اقتصاد سياسي سرمايه داري ايجاد مي شود،

– اين پندار را تقويت مي كند كه گويا در شرايط سلطه نظام سرمايه داري كنوني در ايران، مي توان به طور جدي «توسعه مبتني برعدالت اجتماعي و آزادي» را عملي ساخت؛

  • اين پندار را تقويت مي كند كه گويا در شرايط سلطه اقتصاد سياسي نئوليبرالي، توسعه و عدالت اجتماعي مي تواند تحقق يابد، وآزادي پا قرص كند؛
  • اين پندار را تقويت مي كند كه گويا ارتجاع حاكم فضايي براي تغييرات دمكراتيك- مردمي باقي گذاشته است؛
  • اين پندار را تقويت مي كند كه گويا بدون برقراري سلطه داعش گونه «دين» ارتجاعي، اِعمال اقتصاد سياسي نئوليبرال درايران براي نظام سرمايه داري ممكن است و و و ..

 

لذا انتقاد بايد ضمن گام برداشتن عليه وضع نامطلوب به منظور تغيير موضعي آن، متوجه شرايط غيرتاريخي كهن، قهقرايي و در حال فروپاشيِ نظام سرمايه داري كنوني نيز باشد تا بتواند به وظيفه تاريخي خود پاسخي شايسته ارايه كند.

 

دوران رشد نظام سرمايه داري در جهان و ازجمله در ايران ما گذشته است. نظام سرمايه داري اكنون در خدمت حفظ سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي قرار دارد. اين امر به معناي برده ساختن انسان و تبديل ميهن انسان ها به نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي است! دفاع از چنين نظامي، گامي قهقرايي و ضد مردمي و ضد ميهني است. بي جهت هم نيست كه مومني از اين نظام دفاع نمي كند و برخلاف برخي ديگر از انديشمندان كه براي “آزادي بازار” سينه به تنور مي چسبانند، آزادي را مقوله اي وابسته به عدالت اجتماعي ارزيابي مي كند. از اين رو نيز خواست طرح شده در كتاب در تاييد «سياست هاي توليدمحور»، آن را بي واسطه با خواست رشد «توسعه ي عادلانه» توام و عجين اعلام مي كند (٤١).

 

مضمون مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، مضمون عجين شدن عدالت اجتماعي و توسعه ي اقتصادي- اجتماعي است كه ديگر نميتواند بر پايه قوانين حاكم بر نظام سرمايه داري تحقق يابد. برنامه اقتصاد ملي در اين مرحله، داراي اقتصادسياسي خاص خود است. بايد نيروهاي ترقي خواه بر سر مضمون آن به توافق برسند و برنامه اقتصاد ملي را بر اين پايه تنظيم كنند.

 

در اين روند دمكراتيك و ترقي خواهانه است كه نقش طبقه كارگر و جايگاه منافع آن، محك وستاره ي راهنما است. تبلور اين جايگاه تاريخيِ منافع طبقه كارگر از اين واقعيت ناشي مي شود كه زحمتكشان يدي و فكري،زن و مرد، در شهر روستا اولين قربانيان شرايط ضد دمكراتيك و ضد ملي اقتصاد سرمايه داري به ويژه در فاز نئوليبرال آن هستند. ازاين رو، دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از منافع همه مردم در برخورداري از عدالت اجتماعي، آزادي و حقوق ملي است. در اين زمينه در مقاله پيش گفته “سوسيال دمكراسي راديكال” نكته هايي در اين زمينه ذكر شد (https://tudehiha.org/fa/4604).

اين مضمون را كتاب مومني در صفحه ١٩ برمي شمرد: «كتاب حاضر با اين نيت و هدف تهيه شده است كه با برجسته كردن ضرورت اهميت جدي گرفتن مسئله عدالت اجتماعي و محور قرار دادن توسعه ي عادلانه در چارچوب يك ساختار نهادي مشوق توليد گام كوچكي برداشته باشد.»

 

ساختار برنامه اقتصاد ملي در مرحله ملي– دمكراتيك از چه ويژگي هايي برخوردار است؟

اول– تامين نيازهاي اوليه وظيفه اي اجتماعي

بر ضرورت «جايگاه بايسته براي عدالت اجتماعي در برنامه توسعه ي ملي در ايران» ترديدي روا نيست (٢٢).

اين «جايگاه» به معني نفي اقدامات پوپوليستي بر پايه شرايط نظام سرمايه داري و در چارچوب برنامه خصوصی سازی است از قبيل«سهام عدالت، مسكن مهر، بنگاه هاي زودبازده و برنامه هدفمندي يارانه ها» (٢٣).

علت اين امر نارسايي اقدامات تعمييراتي در نظام سرمايه داري است.

– برنامه ي «مسكن مهر» در شرايط تحميل برنامه ي نئوليبرالِ “آزاد سازي اقتصادي” كه توان «٧٠ درصدي نيروي كار شاغل را براساس قراردادهاي موقت» بر باد داد، و از سوي ديگر، به ابزار سودورزي بخش خصوصي بدل شد، نه تنها عليه «بايسته هاي موفقيت آن» قد علم كرد، بلكه با تبديل شدن به ابزار «تورم زا – گراني هزينه هاي حمل و نقل و ايجاد ساختمان -»، به «شكل گيري بحرانمسكن» انجاميد (همانجا). «چشم انداز زمان مورد نياز براي صاحبخانه شدن به حدود صد سال اقزايش يافت». همزمان، بحران مالي«پيمانكاران» را فرا گرفت كه ناشي از نبود «خريداران كافي» براي مسكن است (٢٤).

– «طرح شكست خورده ي بنگاه هاي زودبازده .. [كه با] سياست مخرب آزادسازي واردات همزمان بود .. بي كاران كشور را به بيكاران بدهكار تبديل كرد» (همانجا).

– «طرح به اصطلاح هدفمندي يارانه ها» نه تنها در خدمت ارتقاي «عدالت اجتماعي» از كار در نيامد، «بلكه فاصله ي فقير و غني رابيشتر و بيشتر كرد» (٢٥) و ..

 

بدين ترتيب مومني نارسايي برنامه “مهندسي اجتماعي” را براي تعمير نظام سرمايه داري به ويژه در فاز نئوليبرال آن، ازجمله درارتباط با مساله عدالت اجتماعي به ثبوت مي رساند. اضافه بر آن بر اين امر تاكيد دارد كه “بازگشت به بهشتي”، بازگشتي تاريخي است.

نظام سرمايه داري در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي كه خواستار درهاي باز كشور براي واردات كالا و سرمايه ي او است و حذف قوانين ملي و سلطه برنامه “آزاد سازي اقتصادي” را همراه با حذف حقوق قانوني و دمكراتيك زحمتكشان طلب مي کند، راه حل«چانه زنانه» ندارد.

بيش از اين، اشاره شد كه تن دادن به برنامه ي نئوليبرالي و تبديل به مجري اين نسخه امپرياليستي در كشور شدن، منافع ملي را بر بادمي دهد و كشور را به نيمه مستعمره ي اقتصاد سياسي امپرياليستي بدل مي سازد و «وابستگي فزاينده به دنياي خارج هم خواهد بود و ..ناپايداري نظام ملي را تشديد خواهد كرد.» (٤٠)

با توجه به همه ي اين مواضع ارايه شده در كتاب، راه حل، گذار از شرايط نظام سرمايه داري و برپايي اقتصاد سياسي اي است نتیجه می‌شود که دستاورد انقلاب بهمن و ازجمله “انديشه ي بهشتي” را احیا می کند.

 

البته «چانه زدن» (٢٣ و مقدمه) به مثابه ي يك شيوه ي مبارزات دمكراتيك براي بهبود شرايط روزانه زندگي زحمتكشان شيوه اي شايسته و قابل دفاع است و بايد در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه نيز از طريق تثبت حقوق دمكراتيك و آزادي هاي اجتماعي براي حق تشكيل سنديكاهاي آزاد براي طبقه كارگر به كار گرفته شود، اما نمي تواند اهرم تعمير سياست نظامي باشد كه درخدمت سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي قرار دارد.

مبارزه ي دمكراتيك طبقه كارگر اهرمي است براي به پيروزي رساند “نبرد در سنگر” كه هدف آن نشان دادن نظري- شناختي وايدئولوژيك ضرورت گذار از سلطه ي سرمايه سوداگر در جامعه سرمايه داري است كه بايد به منظور پايان دادن به بي عدالتي اجتماعي و فقدان آزادي تحقق يابد.

مومني به درستي بي پايه و اساس بودن انديشه ي “دست نامرعي بازار” را نشان مي دهد و خواستار جلوگيري از «واگرايي ها» ناشياز «عملكرد آزادانه نيروهاي بازار» مي گردد (٢٨).

«در شرايط كنوني رفتن به سمت سياست هاي توليد محور به شدت لازم است، ولي كافي نيست» (٤١).

 

دوم– برنامه متمركز براي اقتصاد ملي

نياز به «حمايت هاي عالمانه و كارشناسانه» (٢٤) چنین انديشه ي راهگشايي است براي بررسي و شناخت شرايط چنين برنامه يمركزي و متمركز براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي كه مومني ضرورت پایبندی به آن را از بررسي نتايج منفي اقدامات پوپوليستي احمدي نژاد به درستي استنتاج مي كند، و ضرورت آن را در مقياس سراسري در جاي جاي اثرش نشان مي دهد. از این طریق درك ابعاد وكيفيت و مضمون حمایت های عالمانه شفاف می گردد. او بر نقش «دولت .. در تصميم گيري هاي خردمندانه و منطبق با شرايط براي تحقق اهداف» اشاره دارد (٤٥) (در صفحه دوم اين نوشتار به اين نكات با ذكر صفحه هاي مربوطه در كتاب اشاره شد).

در مقاله ذكر شده ي “سوسيال دمكراسي راديكال” و مالكيت سرمايه دارنه، به برخي از سويه هاي ضروري برنامه ريزي مركزي وعالمانه و كارشناسانه پرداخته شد و نبايد تكرار شود.

نتيجه گيري به سود تنظيم يك برنامه مركزي و متمركز، آن طور كه در آن نوشتار توصيف مي شود، پيامد بررسي اشتباه ها در “مدل شوروي” و همچنين موفقيت هاي آن در اقتصاد ملي جمهوري خلق چين به دست آمده است، كه “سوسياليسم چيني” ناميده مي شود. نبايداين آموزش را سرسري گرفت و بي اعتنا از كنار اين تجربه ها براي ارايه ي طرح برنامه اقتصاد ملي براي ايران گذشت. خوشبختانه در کتاب پرداختن به این تجربه انجام می‌شود و نتایج موفقی ارایه می‌شود که پیش تر بیان شد. از این رو سكوت در اين باره و شركت نكردن در بحث و گفتگو در اين باب که برخی ها هنوز گرفتار آن هستند، سكوتی مستدل نيست.

 

شیوه ی سکوت، شيوه اي است كه احمدي نژاد به آن عمل كرد و مورد انتقاد شايسته ي مومني قرار دارد. او مي نويسد «متاسفانه در آنزمان به اين گونه توصيه هاي مشفقانه توجه نشد.» (٤٠) و با برخورد انتقادي به سكوت توسط «نوكلاسيك هاي وطني در ايران»برخورد می کند، اسلوب سكوت در برابر انتقاد و نظر و پيشنهادهاي جايگزين را سكوتي «به “دلايل” و “علل” گوناگون» و غیرقابل توجیه مي داند و مورد نقد قرار مي دهد (٣٤).

آموزش از اشتباه گذشته در ارتباط با برنامه اقتصاد ملي در اتحاد شوروي، در مرحله رشد اقتصادي در سطح، يعني درمرحله ي پايه ريزي زيربناي اقتصاد سنگين و مادر و هم در مرحله رشد اقتصاد در عمق، يعني در مرحله ايجاد رشته هاي توليدي در رشته هاي مصرفي و خدمات و ارتقاي سطح كيفيت توليدات انجام شده است.

در جمع بندي ها ازجمله اين برداشت مورد تجديدنظر قرار گرفته است كه پنداشته مي شد گويا دو مرحله رشد اقتصادي در سطح وعمق، دو مرحله بي رابطه با يكديگر بوده و بايد يكي پس از ديگري پياده شود. رشد همزمان اقتصاد سنگين، زيربنايي و استراتژيك وتوليد نيازهاي مصرفي به صورت همزمان در چين، پيامد اين آموزش است.

اين اشتباه نظري- شناختي در اتحاد شوروي باعث شد كه ازجمله اختراع “تفلون” كه در پلوپز ايراني براي ما بسيار مانوس است،نتوانست به كار مصرف روزانه در اتحاد شوروي منجر گردد، گرچه اين اختراعي در اتحاد شوروي براي مصرف در پروازهايفضايي بود. رشد تكنولوژي الكترونيكي در دستگاه هاي محاسبه گر كه پيش شرط امكان ارسال ماهواره به فضابود، بر پايه همين اشتباه نتوانست در اتحاد شوروي به توليد كمپيوتر تبديل گردد و .. تصحيح اين اشتباه در چين، صحنه ي بزرگي رابراي فعاليت اقتصادي بخش خصوصي ايجاد نمود كه اكنون به بخش توانايي در اقتصاد، تكنولوژي و نوآوري در این کشور بدل شدهاست.

تصحيح اين اشتباه هاي نظري- شناختي همگي در چارچوب وجود و عملكرد برنامه متمركز اقتصادي در جمهوري خلق چين ممكنگشته و با رشد «حيرت انگيز» (سعيد رهنما) همراه شده است. به گفته ي رهنما رشد «اميد زندگي» در چين در سه ده به بيش از ٧٥سال بالغ گشته (مقاله ي ذكر شده “سوسيال دمكراسي راديكال ..”).

لذا مي توان در تاييد نظر مومني بر ضرورت تنظيم برنامه مشخص و زمانبدي شده براي رشد اقتصاد ملي پاي فشرد. تنها در چارچوب چنين برنامه اي است كه مي توان به برآوردن نياز ها اجتماعي از قبيل آموزش رايگان تا سطح دانشگاهي، فرهنگ پيشرفته، درمان وسرپرستي بهداشتي، زيربناي اقتصاد در ارتباط با وظايف استراتژيك، بانك ها و غيره به دستاوردهايي نايل شد كه تحقق بخشيدن به آنوظيفه دستاوردهاي اقتصادي- اجتماعي انقلاب بهمن است.

 

كنترل دمكراتيك مردم

برنامه متمركز، همان طور كه مومني نيز مورد تاييد قرار مي دهد (٤٣، ٤٥)، بدون كنترل دمكراتيك و شفاف مردم ممكن نخواهد شدكنترل شفاف و دمكراتيك از طريق سازمان و نهادهاي دمكراتيك– مدني وسياسي– طبقاتي و همچنين مطبوعات آزاد ركن اساسيِ ضروري براي حفظ حق حاكميت دمكراتيك مردم است. دراين ارتباط نيز نكته هاي چندي در مقاله پيش گفته در بررسي نظرات سعيد رهنما بيان شده است و تكرار آن در اين جا ضروري نيست.این کنترل یک کنترل در شکل «دمکراسی پایه» نیست که برای نمونه در سویس متداول است. بلکه ترکیبی است از کارکرد دقیق علمی- کارشناسانه در عمل‌کردی کارکنان و زحمتکشان در بخش مربوطه در چارچوب برنامه متمرکز مرکزی.

 

آنچه بايد در اين سطور باري ديگر مورد تاكيد قرار داده شود، تاييد نظر مومني است درباره يك پارچگي رشد اقتصادي- اجتماعي-فرهنگي.

اين يك پارچگي هنگامي در ايران ممكن مي گردد كه بتوان به تناقض ميان شيوه توليد سرمايه داري و سطح رشد مدنيت به دنبال انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما پاسخي به جا و شايسته داده شود.

سطح رشد نيروهاي مولده در ايران هنوز داراي “لكه مادرزاديِ” نياز به شيوه ي توليد سرمايه داري است. اين يك واقعيت عيني استكه حذف آن به زمان و توان هشيارانه و هدفمند- ترقي خواهانه نياز دارد. اين حذف با دنبال كردن “رشد سرمايه دارانه معمولي” درجامعه ايران عملي نخواهد شد. تجربه منفي سه ده اخير در تاييد اين برداشت است. نظرات ابرازشده در كتاب “عدالت اجتماعي، آزاديو توسعه در ايران امروز” در افشاي اين نتايج منفيِ در راه رشد سرمایه داری است و ضرورت بازگشت به دستاوردهاي مردمي-دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي انقلاب بهمن را به ثبوت مي رساند كه با نام و انديشه ي آيت الله بهشتي و نام اندیشمندان توده‌ای از قبیل کیانوری و طبری و عاطفی عجين شده است.

 

اين تجربه باري ديگر در تاييد ناممكن بودن راه رشد سرمايه داري براي ايران در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي است.

از اين رو بايد با توجه به وحدت ضرورت بهره بردن از “شيوه توليدي كه هنوز رمق خود را تام و تمام از دست نداده است”، وپذيرش سطح مدنيت– فرهنگ دمكراتيك و مردمي كه دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست، اين مرحله فرازمندي جامعه ايراني را به پيش برد. ابزارهاي دانشمندانه ي نظري- شناختي، ازجمله براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي ركن اساسي را در اين كوشش تشكيل مي دهد.

حزب توده ايران اين مرحله را مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب مي نامد. مي توان براي آن نام هاي ديگري نيز يافت. پراهميت آن است كهدر تاييد نظر مومني «دينِ» ارتجاعي و نظرات و برداشت هاي قهقراي آن در مضمون اين مرحله جايي براي ايفاي نقش نداشته باشد.

 

به اين منظور بايد از شرايط سلطه ديكتاتوري گذشت. بايد به سلطه اقتصاد سياسي نئوليبرال امپرياليستي پايان قطعي داد. به اين منظور بايد جايگزين اقتصادي– اجتماعي– فرهنگي جامعه آينده را به مثابه پرچم نبرد براي مبارزه هم اكنون تنظيم و ارايه داد.

اين تنها اهرم براي گذار مسالمت آميز انقلابي- بنيادين در جامعه از ديكتاتوري و وابستگي اقتصادي به امپرياليسم است، زيرا تنها اهرمتجهيز مدبرانه ي توده هاي مردم و خلق هاي ميهن ما را براي تامين عدالت

اجتماعي نسبي، آزادي و دفاع از منافع ملي تشكيل مي دهد.

 

این نوشتار در روزهایی نگاشته و به پایان رسید که دل و جان و ذهن همراه مبارزات کنونی مردم میهن ما برای گذار از دیکتاتوری و برپایی ایرانی نوین در ایران جریان دارد. نتایج این مبارزه ی انقلابی جدید هنوز حاصل نشده است، اما بدون دستیابی به ساختار اقتصادی- اجتماعی با جهت گیری سوسیالیستی که برای میهن ما فرازمندی ملی- دمکراتیک را تشکیل می دهد، پایان منطقی و پیروزی ظفرمند آن متصور نیست. باشد تا این سطور گامی کوچک در این جهت باشد!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4723




تنهايی سخت، ولی زاينده است!
دروازهء شهرهای ناگشوده را بگشايم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۸۷(۲۴ آذر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق عزيز Ali Zare

حق با شماست، تنها بودن سخت، ولی زاینده است و می تواند تکانه برای حركت پربار باشد. ارتجاع با علم به سختی تنهايي، حزب توده ایران را غیرقانونی کرده است تا صدای ما را در تنهايی در تنگنا قرار دهد. او می پندارد می تواند از اين طريق ما را از توده ها جدا و صدايمان را خفه سازد.

اما او نمی داند که تفاوت توده ای ها با مبارزان دیگر ضد دیکتاتوری، این تفاوت است که به توصیف وضع اکتفا نمی کنند و برای تغییر شرایط می کوشند. «دروازهء شهرهای ناگشوده را بگشايم!» (اط، با پچپچهء پاييز)

این کوشش نقطه ی اتكای توانایی ماست. توانایی که تنها نیست. تجربه و دانش مارکسیستی- توده ای را در چنته دارد و صبر انقلابی را در کوله بار. هستی پربار نبرد طبقاتی حزب توده ايران و پيش تازان آن و همچنين نبرد پربار رفقای گذشته و حال و آموزش هایشان ثروت و سرمایه ماست و توشه راه آینده.

پرسشی كه در برابر توده ای در تنهايی مطرح است، اين پرسش است كه از كجا بايد شروع نمود؟ راه پايان دادن به تنهايی كدامست؟ چگونه می توان و بايد نفرت از تنهايی را به عشق به تداوم پرشور مبارزه فراروياند، همان طور كه نفرت به ارتجاع را بايد به عشق به مبارزان زحمتكش و به رفيقان فرا روياند؛ نفرت از طبقات سركوبگر را به عشق و جانبداری از نبرد طبقاتی سخت كوشانه و خونين زحمتكشان فرا می روياند!

پاسخ كلی درباره ی چه بايد كرد، روشن و شفاف است كه ماركس می دهد: برای تغيير شرايط كوشيدن! اما چگونه، گام نخست كدامست؟

در حالی كه نسخه ای برای گام مشخصِ نخست برای هر رفيق و در هر شرايطی نمی توان پيچيد، می توان اين گام را نگرش تحليل گرانه و انتقادی به واقعيت ناميد. نگرشی كه وظيفه ی آن، يافتن دو متضاد در پديده پيش رو است كه واقعيت هستی پديده را شكل می بخشد و حركت و تغيير آن را باعث می گردد.

 

جای خونين ضربه ی شلاق بر پشت زحمتكش گرسنه ای كه حق خود را، دستمزد ناچيز عقب افتاده ی خود را طلب می كند – برای نمونه آن طور كه كارگران كارخانه شكر هفت تپه در خوزستان در تظاهرات در چهارمين روز اعتصاب خود امروز (بيستم آذر ٩٦) انجام می دهند كه در توده ای ها خوانديد -، چشمان پر از اشك كودك آدامس فروش كنار خيابان، دستان يخ زده ی شيشه ی ماشين پاك كن سر چراغ قرمز، تن نحيفِ معتاد بی خانمان در كنار خيابان و ..، احساس انسان دوستانه فرد را جريحه دار می سازد و برمی انگيزد، تضادِ فقر و ثروت را در برابر هم قرار می دهد، اما بی واسطه دو تضادی را ارايه نمی دهد كه بايد با شناخت آن مضمون شرايط حاكم كنونی را بر ايرانِ جمهوری اسلامی دريافت.

دريافتِ احساس درد و رنج محرومان بر روی گوشت و پوست ما، گام نخست برای درك دو متضاد اصلی است، اما هنوز كليت واقعيت هستی پديده ی در برابر ما را قابل شناخت و درك نمی سازد. ريشه ی پيامدهای جلوی چشم را عريان نمی كند.

بدون ديدن اين تضاد چشمگير در ظاهر پديده، يافتن تضادی كه مضمون واقعيت را تشكيل می دهد، ممكن نيست. بدون شناخت مضمون واقعيت، گشودن راه گذار انقلابی از آن ممكن نيست!

دفاعيات زنده ياد رفيق خسرو روزبه در بی دادگاه نظامی كه باری ديگر اين روزها مطالعه كردم، راهی را برمی شمرد كه بايد انديشه ی جستجوگر برای تغيير شرايط حاكم طی كند، تا از مرحله ی احساسی به مرحله ی آگاهی تعقلی در شناخت واقعيت و درك مضمون آن نايل شود.

«سخنان آتشين و پرشور» خسرو روزبه هنگامی كه از مرز «درك محدود مضمون زندگی به درك عميق آن، از استنباط تنگ مايه ی وظايف بشری به استنباط وسيع و پردامنه ي» آن نايل می شود، و او را «به مردی كه خواستار طوفان های عظيم اجتماعی و تحولات تاريخی ژرف تاريخي» مبدل می سازد، نقل سودمندی در اين سطور است. «رفيق روزبه در آخرين دفاع خود در دادگاه تجديد نظر توصيف جامعی از سير زندگی خويش .. و مشاهده ی مشقات و مصائب تلخ توده های زحمتكش ..» ارايه می دهد كه راه جانبدارانه ی نبرد او را در سنگر حزب توده ايران برای «ايجاد بنای نوين برای جامعه ايران ..» سنگفرش می كند. (از مقدمه ی “خسرو روزبه و بازپسين سخنانش”).

اين مواضع در صفحه ٣١ دفاعيات چنين تبلور می يابد: «فكر محدود خدمت های جزئی را به كنار گذاشتم و تصميم گرفتم كار را از ريشه و اساس اصلاح نمايم تا به بدبختی ميليون ها نفر از هم ميهنانم پايان بخشم.»

 

برای شناخت تضادی كه مضمون پديده را قابل دريافت می سازد، می توان از تظاهرات امروز كارگران شكر هفت تپه آموخت كه نشانی است از تعميق روزانه نبرد طبقاتی در ايران. در اين تظاهرات، كارگر زنی كه عليه سركوب چهره ی خود را پوشانده است، اعلام می كند كه ما خواستار بازگرداندن مالكيت كارخانه كه خصوصی سازی شده است، به مالكيت دولتی (عمومي) هستيم! با خصوصی سازي، فلاكت آغاز شد!

اين يك جمله ساده زحمتكش زير فشار دستگاه سركوب امنيتي- قضايی حاكميت سرمايه داری در ايران، كُنه مطلب را برمی شمرد، تضاد اصلی ميان كار و سرمايه از يك سو، و تضاد روز ميان حق دمكراتيك زحمتكشان در برخورداری از حقوق و آزادی های دمكراتيك قانونی و فشار دستگاه های سركوب ديكتاتوری را از سوی ديگر قابل شناخت می سازد.

بانوی مبارزه زحمتكش نكته ای را در سخن خود برجسته ساخت، كه نشان سطح آگاهی بالای طبقه كارگر از ضرورات نبرد طبقاتی در ايران است. ضروراتی كه در آن همبستگی كارگری ميان تك تك زحمتكشان و گروه ها در واحدهای متفاوت را برجسته می سازد. او در دفاع از همه كارگران، رسمي، قراردادي، موقت، اجاره ای و غيره اعلام نمود كه كارگران اعتصابی از منافع همه اين لايه های كارگری دفاع می كنند.

موضع دفاع از منافع همه ی كارگران، بيان نياز همه ی لايه های طبقه كارگر ايران در مبارزه ی مشترك عليه برنامه “آزاد سازی اقتصادي” است كه سويه ی ضد كارگري- ضد مردمی نسخه ی ديكته شده امپرياليسم را در كنار سويه ی ضدملی آن، يعنی برنامه “خصوصی سازي” به سود سرمايه سوداگر داخلی و خارجی افشا می سازد.

سخنران ديگر سويه ی ديگری از خواست كارگران را بيان نمود كه همين شناخت را از تضاد اصلی ميان كار و سرمايه تعميق و شفافيت می بخشد. او اعلام داشت كه اگر كارگری به علت تظاهرات و اعتصاب دستگير شود، اعتصاب تا آزادی دستگيرشده ادامه خواهد يافت.

برشمردن نكته های فوق از تجربه امروز طبقه كارگر ايران، برای بحث در اين سطور راهگشا است. بايد در جستجوی تضادها در پديده، آن سويه هايی را مورد توجه قرار داد كه نبرد طبقاتی را در لحظه ی تاريخی جريان آن قابل شناخت می سازد. از اين طريق حتی يك توده ای در تنهايی نيز می تواند به مثابه كار جمعی در حزب صحنه پيش رو را درك و توضيح دهد.

انديشه بايد، تكرار می شود، انديشه بايد از سطح پديده – سطح تظاهرات جانفشانانه زحمتكشان در هفت تپه كه جايگاه تبلور واقعيت را در لحظه تاريخی داراست -، به مضمون نبرد طبقاتی جاری دست يابد كه عليه استثمار نئوليبرالی و ابزار اِعمال آن، يعنی دستگاه سركوب امنيتي- قضايی حاكميت انجام می شود.

در غير اين صورت، ارزيابی در سطح می غلطد و از ويژگی ماركسيستي- توده ای برخوردار نمی شود. برای شناخت چنين ارزيابی غيرتوده اي، می توان به مقاله ی “پيشنهادها و نظرات راه توده برای عبور از بحران” نگريست كه در شماره ی ٦٢٦، ٩ آذر ٩٦ آن انتشار يافته.

در اين مقاله در نشريه ای كه می خواهد خود را توده ای قلمداد سازد، موضع خيال پردازانه و در تاييد شرايط حاكم (پوزيتويستي) به جای بررسی مبتنی بر اسلوب توده ای كه برشمرديم، حاكم است. اين موضع خيال پردازانه ناشی از مضمون پيشنهادها نيست كه می توان بر سر بسياری از آن ها با متحدان در جبهه ای به توافق رسيد. خيال پردازی خود افشاگرانه ناشی از پنداشتی است كه در پشت پيشنهادها نهفته است. اين پنداشت، باور به پيش شرط استحاله پذيری رژيم ديكتاتوری است. “باور”ی كه “راه توده” خود نيز به آن باور ندارد. از اين رو مخاطب در مقاله، متحدی نيست كه بايد در اتحاد با آن، برای اجرای پيشنهادها كوشيد. پيشنهادها را خجولانه و نصيحت و اندرزگويانه خطاب به حاكميت مطرح می سازد!

از آن جا كه “راه توده” به نبرد طبقاتی جاری و تعميق يابنده در ايران كه گوشه ای از آن به كمك تظاهرات و اعتصاب كارگران شكر هفت تپه نشان داده شد، بی توجه است، درك نمی كند كه پيش شرط برای اجرای پيشنهادهايش گذار انقلابی از ديكتاتوری و قد علم كردن عليه اقتصاد سياسی امپرياليستی است. گذاری كه با گام ها استوار توسط طبقه كارگر ايران تدارك ديده می شود.

ارزيابی مقاله از اين رو به سطح ارزيابی يك توده ای در تنهايی نيز رشد نمی كند، چه رسد به آن كه بخواهد خط مشی انقلابی حزب توده ايران را نمايندگی كند!

رفيق عزيز رضا، با توجه به همه ی موازين امنيتی برای حفظ خود و ديگر مبارزان، با توجه به امكان های موجود، به نگرش موشكافانه خود و توضيح روشنگرانه آن در ايران ادامه دهيد. آن چه را كه می بينيد و درمی يابيد، با توجه به اصل های پيش برای بازتوليد ارسال داريد. سخنان مبارزان را بازگو كنيد! مطالعه ی آثار فرهنگ غنی توده ای پشتوانه فعاليت پربار شما و ديگر رفقای و هواداران حزب توده ايران است. هر توده ای بايد به طور مداوم چند كتاب در دست مطالعه داشته باشد. تنهايی را می توان با كوشش انقلابی پربار نمود. اين تجربه ای عينی است كه بسياری از آن بهره برده اند و با وجود شرايط سخت و عليرغم نامهربانی نيمه رفيقان راه خود را يافته اند.

 

نشانی اینترنتی این مقاله :https://tudehiha.org/fa/4644




«سوسيال دمكرات راديكال» و مالكيت سرمايه داري!
اقتصاد ملي در مرحله ملي- دمكراتيك!

دوره جدید: مقاله شماره: ۸۵(۱۹ آذر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

مقاله ي “سوسيال دمكرات راديكال – فاز گذار به سوسياليسم دموكراتيك”را بنا به توصيه نويسنده ي آن آقاي سعيد رهنما گرامي مطالعه نمودم (١).

لینک به اصل مقاله آقای سعید رهنما: http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=81142

رساله را مي توان از ديد من به دو بخش تقسيم نمود:

اول- بخشي كه براي تنظيم يك برنامه اقتصاد ملي براي ايران در مرحله ملي- دمكراتيك انقلابكمك جدي است كه آقاي رهنما آن را «مرحله ي .. حرکت در جهت نزدیک‌تر شدن به فاز اول پساسرمایه‌داری ..، فاز سوسیال دموکراسی رادیکال» مي نامد. مرحله اي كه «در دوران سرمايه داري رخ» مي دهد. (ص ٨)

دوم- اسلوب به كار گرفته شده

اسلوب استدلالي براي تاييد مضمون و شكل پديده ها يك سان نيست، عمدتاً التقاطي و كاركردي- پراگماتيستي است. ارايه “تعريف” از پديده در آغاز پژوهش جاي ندارد.

 

رساله اي كه مطالعه آن توصيه شد، وظيفه توصيف شرايط اقتصادي- اجتماعي را در جامعه اي در برابر خود قرار داده كه داراي سرشت سرمايه داري است و مرحله ي «سوسيال دمكرات راديكال» ناميده مي شود. اين مرحله به عنوان مرحله «حركت در جهت نزديك تر شدن به فاز اول پساسرمايه داري» ارزيابي مي گردد، كه به نوبه ي خود، «فاز» نخست جامعه ي «سوسياليسم دمكراتيك» را تشكيل مي دهد.

با توجه به تجربه ي گذشته ي ساختمان سوسياليسم، انقلابي و هم اصلاح طلب، برقرار بودن شرايط توامان در «چهار عرصه» براي فرازمندي جامعه ضروري اعلام مي شود كه عبارت است از: «رشد اقتصادي، عدالت اجتماعي، دمكراسي سياسي، و تعادل زيست محيطي».

رساله در پايان نوشتار، «فاز گذار به پساسرمايه داري [را] فرايندي بسيار طولاني، مشكل، و پر مساله .. » ارزيابي مي كند كه «حتي مي تواند تخيلي و اتوپيك به نظر رسد. اما .. در مقايسه با .. [تجربه ي ناموفق گذشته] انقلاب سياسي و يا .. اصلاحات ..، يك اتوپياي عملي است ..».

عصاره ي آن چه كه مي توان از رساله براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب بهره گرفت، در صفحات ٤ و ٥ رساله طرح شده است. حين بررسي اين پيشنهادات، نگارنده با اين مشگل روبرو شد كه ارزيابي از آن ها به علت اسلوب به كار گرفته شده براي تعيين مضمون آن ها، با كمبودي اصولي روبروست كه پيش تر بايد شكافته شده و تا آن جا كه ممكن است شفاف گردد. بعد از اين گام، مي توان به مضمون مورد نظر نويسنده راه يافت و آن را درك نمود.

مشكل اصولي در تنظيم پيشنهادهاي طرح شده، اين مشكل است كه گرچه در رساله «فاز سوسيال دموكراسي راديكال» به عنوان فاز «حركت در جهت نزديك تر شدن به فاز اول پساسرمايه داري» تعريف مي شود، مضمون اين تعريف مبهم و ناروشن باقي مي ماند. تنها در صفحه ٨ رساله، براي خواننده به طور ضمني و در جمله اي اضافي توضيح داده مي شود كه اين فاز «در دوران سرمايه داري بايد رخ دهد»! استدلالي براي درستي اين تز در هيچ جاي ارايه نمي شود!

ناروشني مضمونِ «فاز» به نوبه ي خود باعث مي شود كه پيشنهادها از درون شرايط اقتصادي- اجتماعي حاكم در اين «فاز»، از درون نظام سرمايه داري استنتاج نشود – براي نمونه از شرايط حاكم بر ايران و .. -، بلكه با به كار گرفتن يك اسلوب كمكي توصيف گردد. آن را مي توان اسلوب كاركردي- پراگماتيستي ناميد.

وظيفه ي اين اسلوب كه سرشتي التقاطي دارد، آموزش از تجربه «انقلابي» و «اصلاح طلبانه» گذشته در جنبش كمونيستي- سوسياليستي است كه هر دو ناموفق بوده است. به طور مشخص آموزش از تجربه گذشته در اتحاد شوروي و چين اسلوب كمكي را تشكيل مي دهد. انگار تجربه هاي گذشته در اين دو كشور، همه جا و براي هميشه تنها الگوي ممكن را در سطح “وحي منزل” تشكيل داده كه با نفي ساده ي آن، انسان به “راه حل موعود” دست مي يابد. انسانِ خوب بودن در انديشه ي مذهبي نيز پيش شرط رسيدن به “بهشت” پنداشته مي شود. بدين ترتيب ميان خوب و بد، ميان شب و روز، رابطه اي منقطع، و نه ديالكتيكي برقرار است. هيچ سايه روشني وجود ندارد. از اين رو نيز گويا ضروري نيست كه در كنار اشتباه ها، دستاوردهاي تجربه ي گذشته جستجو و ارايه و براي تجربه ي آينده از آن آموخته به كار گرفته شود.

شيوه ي كمكي به كار گرفته شده كه بود شب را از طريق نفي بود روز به اصطلاح مستدل مي سازد، اين برداشت را تداعي مي كند كه گويا مي توان هنگام بررسي يك پديده از ضرورت ارايه ي تشخيص مستقل از مضمون «فاز» مورد بررسي  و طرح “تعريف” همه جانبه ي شرايط حاكم بر اين «فاز» صرفنظر نمود. در هيچ سطري يك تعريف Definition از «فاز» مورد نظر وجود ندارد. براي نمونه، توضيح داده و به طريق اولي مستدل نمي شود كه آيا انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما يك انقلاب بورژوا- دمكراتيك و يا ملي- دمكراتيك است؟!  سرشت سرمايه دارانه مرحله ي توصيف شده در رساله را مي توان تنها با دقت موشكافانه از درون سخنان در پايان رساله دريافت.

شيوه ي كمكي انتخاب شده مي تواند براي تعيين حدود و ثغور و توصيف وضع و شرايط حاكم بر پديده ي توصيف شده كمك باشد، نمي تواند اما به عنوان اسلوب براي ارايه تعريف و «فاز» مورد نظر، راهكاري موفق درك شود. متاسفانه اين اسلوب كمكي براي پروراندن كليه ي نظرات مطرح شده در رساله، چنين نقش پرسش برانگيز را در يك بررسي علمي ايفا مي كند. سرشت التقاطي حاكم بر انديشه ي رساله از اين ريشه سيرآب مي شود.

به عنوان يك پزشگ پاتولوژيست مي دانم كه هنگامي كه شناخت دقيق از يك بافت زير ميكروسكپ به طور مستقيم ممكن نيست، مي توان با نفي آن بيماري هايي كه به طور قطع با بافت زير ميكروسكپ هم خواني ندارد، طيف ممكن تشخيص بيماري را محدود نمود. تشخيص نهايي اما بايد، ازجمله با به كمك گرفتن آزمايش ها و شيوه هاي ديگر، از درون “كليت شرايط” حاكم بر بافت تعيين و اعلام گردد.

محدود نمودن طيف بيماري ها، نمي تواند جايگزين شيوه علمي تعيين هويت بيماري و اعلام تشخيص متكي بر واقعيت از “كليت شرايط” حاكم بر آن بشود. چنين شيوه اي نهايتاً كمك نيست و نشاني است از سردرگمي در يافتن بيماري و اعلام مستدل تشخيص آن.

 اسلوب نارسا

در رساله ي پيش گفته كه در آن مي توان پيشنهادهاي شايان توجهي را براي برنامه اقتصاد ملي در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه در ايران يافت كه به آن پرداخته خواهد شد، همان طور كه اشاره شد، تعيين ضوابط به منظور بيان “مضمون” «فاز» مورد نظر، از طريق نفي ضوابطي عملي شده است كه مي توان در تجربه هاي گذشته گويا يافت.گرچه اين شيوه جوانبي از واقعيت را قابل شناخت مي سازد، نارسا است.

اين نارسايي ناشي از دو پديده است. اول- آن كه به بررسي شرايطي كه مردود اعلام مي گردد، يا اصلاً پرداخته نمي شود؛ و يا با كلي گويي برخورد مي گردد. نادرستي تجربه انقلابي و رفرميستيِ گذشته از درون «واقعيت شكستِ» آن استنتاج مي شود. اين شيوه ي پوزيتويستي – كه ازجمله توطئه هاي امپرياليستي را در «واقعيت شكست» منظور نمي دارد -، آموزش از علل شكست را ممكن نمي سازد.  براي نمونه نمي توان درباره ي نارسايي تاريخي توان و تجربه ي نيروي نو براي برپايي جهاني نشناخته سخني در رساله يافت.  آموزش از تجربه ي مثبت گذشته توسط نيروي نو در هيچ سطري بازتاب  نمي يابد. انتقاد به تجربه ي گذشته، انتقادي مطلق گرا و نه ديالكتيكي است؛

دوم- پيشنهادها در سطح عام و انتزاعي و در خلاي آزمايشگاهي مطرح مي گردد. انديشه و يا سخني درباره ي واكنش “راست” نسبت به پيشنهادها در رساله ديده نمي شود. به واقعيتِ كاركردِ ماترياليستيِ طبقات حاكم در جامعه سرمايه داري كم تر توجه مي شود. برداشتي كه به اين امر مي انجامد كه روند ترقي خواهي اجتماعي به مثابه يك “نبرد طبقاتي” درك نشده، بلكه نبردي فرهنگي- مدني- و .. درك شود و از واقعيت ماترياليستي برخورد طبقات حاكم تخليه گردد. رساله خود اما اين واقعيت ماترياليستي نبرد طبقاتي را پيش تر توصيف كرده است: «مداخله دولت هاي سرمايه داري» كه وظيفه ي آن «جست و جوي بي رحمانه و بي وقفه منفعت هرچه بيشتر، و ويراني فزاينده طبيعت و اجتماع» است (ص ٢).

چنين برداشت به تز اول ماركس درباره ي فويرباخ، بي توجه است كه در آن، «واقعيتِ» هستي انسان ناشي از «فعاليت حسي انساني، يعني پراتيكِ» انسان توضيح داده و مستدل مي گردد. به عبارت ديگر «واقعيتِ» هستي، روندي فعال است، «سوبژكت» تاريخي را تشكيل مي دهد كه «واقعيت» را مي سازد و شكل مي دهد. با چنين برداشتِ غيرماترياليستي از «واقعيت»،  عجيب نيست كه انتزاع تعريف نشده «بهينه سازي»، به  عنوان راهكار در  پيشنهاد ارايه مي شود. راهكاري كه در آن «راديكال» و «اوانتوريسم» از محتواي مشخص تاريخي تهي مي شود: «در صورتي كه حركت هاي راديكال سنجيده نباشد [؟!]، حاصلي جز شكست نخواهد داشت»!؟

«واقعيت» كاركرد اجتماعي سرمايه داران، توطئه ها و سركوب ها و “مهندسي انتخاباتي” و …، به سخني ديگر “نبرد طبقاتي از بالا” براي تنظيم پيشنهادها منظور نمي شود و يا از جايگاهي بسيار كمرنگ و غيرعمده برخوردار است. با چنين برداشتي، پراتيك واقعي هستي اجتماعي يك سويه به كنار گذاشته و عملاً نفي مي شود و در ارزيابي جايي نمي يابد. بدين ترتيب نظرات طرح شده در رساله در سطح “خوانش جديد ماركس” باقي مي ماند كه هدف آن حذف موضع انقلابي از ماركسيسم و تبديل آن به “ماركس آكادميسين” است.

بر چنين پايه ي نظري است كه در رساله برخورد به تجربه ي گذشته نيروي ترقي خواه در سطح “نفي مطلق” آن ها باقي مي ماند. آموزش از تجربه گذشته در هيچ سطري ارايه نمي شود. حتي آن هنگام كه برداشت هاي مثبت ذكر مي شود. مانند «تحير آميز» ارزيابي كردن موفقيت هاي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- مدني در تجربه ي كنوني در جمهوري خلق چين كه مورد تاييد سعيد رهنما است (٢).  بحث در رساله در سطح تبليغي منجمد مي گردد.

از نفي مطلق تجربه ي گذشته چگونه مي توان براي شرايط ايران آموخت؟ پرسشي كه نه طرح مي شود و نه پاسخي به آن داده مي شود. انگار كوشش «سوسيال دمكرات راديكالِ» ايراني، كوششي براي پاسخ به بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران نيست، تا آموزش از تجربه هاي مشابه به كارش آيد. انگار وظيفه ي ديگري را در برابر خود نهاده است.

ما با اين شيوه كلي گويي و ترسيم انتزاع نشناخته و مبهم كه ماركس آن را “توخالي” مي نامد، ازجمله در نوشته هاي شيدان وثيق نيز روبرو هستيم. به نظر نمي رسد كه نظرهاي “چپ” ايراني تا آن هنگام كه در ارتباط با شرايط مشخص حاكم بر ايران كنوني جمهوري اسلامي مطرح نگردد، نقش روشنگرانه و تجهيز كننده ي پيگير دارا باشد.

يك نمونه

براي دريافت نارسايي اسلوب به كار گرفته شده در رساله، يك نمونه را مورد توجه قرار دهيم:

در «حركت در جهت نزديك تر شدن به فاز اول پساسرمايه داري»، مساله ي “مالكيت” به طور مشخص مطرح نمي شود و پاسخي دقيق و شفاف نمي يابد. در آنجا مي خوانيم: به «مساله ي “مالكيت عموميِ وسايل توليد” و به تبع آن درجات مختلف اجتماعي يا اشتراكي كردن ها و تعيين سرنوشت مالكيت خصوصي» بايد توجه نمود. اما اين توجه به سطح طرح “تعريف” مضمون مشخص «درجه اجتماعي يا اشتراكي» كردن در مرحله «فاز اول» ارتقا نمي يابد و بيان در سطح «بهينه سازي» كه بياني كلي و “توخالي” است، منجمد مي شود. هر انسان مي تواند از آن درك خود را داشته باشد. آيا «بهينه سازي» را احمدي نژاد و روحاني وظيفه خود براي بهبود شرايط هستي مردم ميهن ما اعلام نكرده اند؟ آيا ترامپ در آمريكا و خانم مركل در آلمان همين ادعاها را هنگام انتخابات مطرح نساختند؟

نارسايي بيان كلي و عام در رساله از ديدگاه اسلوب بررسي و پژوهش از اين رو تشديد مي شود، زيرا پيش تر و در هيچ سطر ديگري هم “مضمون تاريخي” «فاز» تعريف و مستدل نشده است. اين در حالي است كه حتي در “منطق صوري” نيز ارايه “تعريف” از پديده يا تز و .. گام نخستِ انديشه پژوهشگر را تشكيل مي دهد. براي نمونه در ايران كدام «فاز»، مضمون تاريخي هستي اقتصادي- اجتماعي كنوني جامعه را تشكيل مي دهد؟ آيا مي توان آن را«فاز» تعميق نئوليبراليستي وابستگي اقتصادي- اجتماعي فرهنگي ايران به اقتصاد سياسي امپرياليستي ناميد؟

در همه ي رشته هاي علوم، بيان “تعريف” Definition، گام نخست است. بدون تعريف “التهاب” در علم آسيب شناسي عام، تعيين نوع خاصِ التهاب در اين يا آن بيماري ممكن نيست. تعريفي  كه استفاده ي «بهينه» (اپتيمال) را از دارو و درمان ممكن مي سازد!

در رساله به پرسش درباره ي تعريف پديده و پرسش هاي ديگر تنها از طريق تقليل گرايانه نفي تجربه ي گذشته در اتحاد شوروي و چين و .. پاسخ داده مي شود، كه با توجه به آن چه بيان شد، نارسا و غيرعلمي است. اسلوبي التقاطي- پوزيتويستي در تاييد پيروزي ضد انقلاب و تحليل شرايط سلطه آن به جهان است. به اين نكته باز مي گردم.

مرحله انقلاب ايران، “مرحله ملي- دمكراتيك”!

به منظور پاسخ به پرسش هاي پيش در ارتباط بي واسطه با شرايط ايران، به سخني ديگر پاسخي مشخص و شفاف و صريح – در برابر راهكار «بهينه سازي» مبهم و كشدار -، حزب توده ايران از بررسي تاريخي (ماترياليسم تاريخي) براي تعيين مرحله فرازمندي جامعه ي ايراني بهره گرفته و آن را “مرحله ملي- دمكراتيك” مي نامد.

مرحله اي كه در آن بايد، اول- مساله دمكراسي و حقوق و آزادي هاي دمكراتيك فردي و اجتماعي پس از دوران طولاني استبداد ارتجاع سلطنتي و مذهب ارتجاعي پاسخ تاريخي خود را بيابد؛ و همچنين در آن

دوم- مساله دفاع از حق حاكميت ملي در برابر تجاوزات گذشته و حال امپرياليسم تثبيت گردد.

تجاوزاتي كه در مرحله ي كنوني با تحميل برنامه نئوليبرال “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي”، داراي دو جنبه است: جنبه طرح “مالكيت” بر ثروت ها ملي و متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده كشور توسط سرمايه سوداگر داخلي و خارجي؛ و

جنبه ي تشديد استثمار نيروي كار زحمتكشان از طريق حذف و نابودي همه ي قوانين “ملي” در دفاع از منافع طبقه كارگر.

بدون بود اين شرايط، حفظ و گسترش مستمر عدالت اجتماعي نسبي در جامعه ممكن نيست. بي جهت نيست كه بايد خبر امروز را مبني بر حذف موضوع اضطراري و جدي بودن پرونده ي ايران در كميته ي آزادي سازمان جهاني كار، ناشي از بند و بست پشت پرده ج ا و اين سازمان جهاني عليه عدالت اجتماعي در ايران و نشان تشديد نئوليبرالي استثمار زحمتكشان ارزيابي نمود (١٦ آذر ١٣٩٦، ٧ دسامبر ٢٠١٧). به مساله انطباق منافع طبقه كارگر ايران و كل مردم ميهن ما ديرتر پرداخته مي شود..

 

نتيجه گيري منطقي از تعريف مرحله، كه سرشت علمي و تاريخي تعريف را تعيين مي كند، يافتن چگونگي بود  شرايطِ ضروري براي “مضمونِ” «فاز» ممكن مي گردد. امري كه گامي ماترياليستي و نه ذهني است، و “انتزاعي توخالي” را از شرايط مشخص حاكم بر ميهن همه ي ايرانيان تشكيل نمي دهد. درك اين منطق براي هر انسان ممكن است.

اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك، اقتصاد سياسي يك نظام سرمايه داري نيست. اقتصاد سياسي سوسياليستي نيز نيست. لذا مي توان مضمون آن را با همان بيان «فاز سوسيال دمكرات راديكال» هم بيان كرد كه رساله مي نامد. اما بر خلاف شيوه ي رساله مورد بررسي، بايد با صراحت اعلام نمود كه اين مرحله يا «فاز»، «در دوران سرمايه داري رخ» نمي دهد!

مساله جدايي كاركرد “شيوه ي توليد” و “مدنيت سوسياليستي” در مقاله ي ترس از سوسياليسم پايان يافته! (٢)

توضيح داده شده است كه كمي كوتاه شده دراخبار روز نيز انتشار يافت (٢٨ آبان ٩٦، ١٩ نوامبر ١٧).

 

بايد اين مرحله را مرحله اي خاص و تام و تمام ارزيابي نمود كه در آن، منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي و ميهن دوست به وحدت رسيده است. وحدتي با سرشت ملي- ضد امپرياليستي و دمكراتيك- مردمي. سرشتي كه دستاورد پامال شده ي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن در آن تبلور يافته و مبارزه براي احياي آن، وظيفه ي تاريخي پيش رو است!

برنامه ي انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، تنها دفع ديكتاتوري سلطنتي نبود. لذا اين انقلاب، سرشت بورژوا- دمكراتيك نداشت. قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن به پرسش هايي فراتر از مرحله بورژوا- دمكراتيك پاسخ مثبت داد. دستاوردي كه توسط حاكميت سرمايه داري كنوني پامال شده است. سرشت ارتجاعي حاكميت كنوني در نابود ساختن دستاورد ترقي خواهانه ي اقتصادي- اجتماعي در ايران انقلابي، در پامان شدن اين دستاورد تبلور مي يابد و به اثبات مي رسد. سرشتي كه ابزار تحميل اقتصاد نئوليبرالي امپرياليستي به مردم ميهن ما را تشكيل مي دهد. بدون ديكتاتوري داعش گونه، اجراي برنامه امپرياليسم در ايران ممكن نيست!

از اين رو بايد پذيرفتن مرحله ي بورژوا- دمكراتيك را به معناي نفي دستاورد انقلاب بزرگ مردم ميهن ما و پذيرش سركوب ضد انقلابي جنبش ترقي خواهي توسط ارتجاع ولايي ارزيابي نمود. بايد آن را گامي پوزيتويستي ارزيابي كرد كه در تاييد شرايط حاكم بر ايران است.

به سركوب زحمتكشان و ديگر نيروهاي ميهن دوست، اعدام ها، زجركش كردن زندانيان سياسي و نهايتاً بي حرمتي نسبت به پشت خونين زحمتكشان و يا به “قطره قطره مردن” زندانيان سياسي چه پاسخي بايد داد؟ برداشت غيرمستدل پذيرش مرحله بورژوا- دمكراتيك انقلاب، مبارزه ي به منظور گذار از ديكتاتوري ولايي را به پنداشت درباره ي امكان استحاله پذيري حاكميت منحرف مي سازد.

همان طور كه قابل شناخت است، ارزيابي هاي عام و غيرمشخص از «واقعيت»، كه به هستي ماترياليستي زندگي بي توجه مي ماند، بازگشت غيرمجاز فلسفي به پيش از زمان ماركس است، به ماترياليسم فويرباخ است!

از آن جا كه در شرايط حاكم در جهان، اقتصاد سياسي امپرياليستي سايه شوم سلطه ي خود را گسترده است – كه در رساله، سعيد رهنما بر وجود آن تصريح دارد -، امكان رشد مستقل سرمايه داري براي هيچ كشوري در جهان وجود ندارد. يا بايد به وابستگي به سلطه ي ايدئولوژي نئوليبرال و اقتصاد سياسي ديكته شده آن گردن نهاد و به آن مانند حاكميتِ ايرانِ جمهوري اسلامي و دولت هاي آن تن داد؛ و يا بايد با اتخاذ اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، عليه بندهاي نواستعماري و عليه حراج ثروت هاي ملي و متعلق به مردم ميهن ما و عليه تشديد استثمار نئوليبرالي نيروي كار زحمتكشان ايران رزميد.

خبر آموزنده اي كه ديروز در رسانه ها انتشار يافت، كمك است براي درك سرشت نواستعماري استثمار نئوليبرالي در جهان. امري كه همزمان ناممكن بودن رشد بورژوا- دمكراتيك را در هر كشور در جهان به اثبات مي رساند. در آتن، مركز كشور يونان، يكي از كشورهاي پيراموني در اتحاديه اروپايي، مالكين خانه ها و كارفرمايان آن ها مشتركن به تظاهرات پرداخته و به “دادگاهي” حمله بردند كه مي بايست حكم به اخراج مالكين از خانه ها را صادر كند (جهان جوان، ٤ دسامبر ٢٠١٧). شركت دستجمعي مالكان خانه ها و صاحبان كارخانه ها كه به كارمندان خود اعتبار براي خريد خانه داده بودند، و اكنون با فروپاشي توليد در يونان قادر به ادامه پرداخت تعهدات خود نيستند، در تظاهرت و حمله به “دادگاه”، پديدهِ جديدي است كه مدافعان مرحله ي “بورژوا- دمكراتيك” انقلاب ايران بايد مزه مزه كنند و سخن گويند.

برگزاري  “دادگاه” در يونان از اين رو به مساله ي روز بدل شده است، زيرا اتحاديه اروپا، حل مساله “مالكيت” خانه هايي كه پرداخت قروض آن فطع شده است را پيش شرط براي پرداخت بخش جديد از قروض اين اتحاديه به دولت يونان اعلام نموده است! بايد پذيرفت كه خريدار اين خانه ها، سرمايه سوداگر نئوليبرال داخلي و خارجي در يونان است. چنين است «رنگ دوران ما»! (ا ط)

 وظيفه ي اين سطور پرداختن به بخش نخست، يعني پرداختن به پيشنهاد مشخص براي برنامه ي اقتصاد ملي- دمكراتيك در رساله است. در اين زمينه خوشبختانه رساله ي آقاي سعيد رهنما كمك و راهگشاست. با وجود اين برخي از استدلال هاي طرح شده و نتيجه گيري هاي ناشي از آن، از ديدگاه نگارنده، نياز به تدقيق و تكميل دارد. اين نظرات به مثابه ي موضوع بحث در زير مطرح مي گردد.

***

 نكاتي از رساله ي مورد بحث به مثابه زمينه انديشه و كاركرد براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي

اول- ساختار و تركيب برنامه مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه

رساله ي مورد بحث به درستي وجود بحران حاكم بر نظام سرمايه داري را در كشورهاي جهان پيامد اقتصاد سياسي نئوليبرال ارزيابي مي كند كه با «”ده فرمان!” جديد»، برنامه ي خود را «بر كل جهان تحميل كرده» است (ص ٢).

مي دانيم كه اين نسخه ي امپرياليستي در ايران نيز ريشه ي اصلي بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- مدني را تشكيل مي دهد. بدون ترديد مي توان از ديدگاه “چپ”، شرايط خاص حاكم بر ايران را نيز ناشي از سرشت عام اين نسخه ي امپرياليستي ارزيابي و به عنوان واقعيت حاكم كه بايد تغيير يابد، پذيرفت.

دوم- در رساله با صراحت ضرورت وجود «بديل (آلترناتيو) سياسي» براي گذار از سرمايه داري مورد تاييد قرار مي گيرد، زيرا در غير اين صورت، «نظام سرمايه داري هر بار اين بحران ها را با مكانيسم هاي مختلف و عمدتاً با مداخله دولت هاي سرمايه داري پشت سر گذاشته» و مي گذارد. و همانجا به درستي اضافه مي شود: «سرمايه داري زماني از بين مي رود كه يك ضد هژموني و بديل (آلترناتيو) سياسي بتواند نظامي برتر را جايگزين آن كند.»

سعيد رهنما اين پرسش به جا را مطرح مي سازد كه «مساله ي اساسي در پيش روي چپِ سوسياليستي كماكان اين است كه با اين هيولاي قدرتمند چه گونه مقابله كند»؟ (همه جا ص ٢)

با اين مقدمه كوتاه شده به پيشنهاد مشخص براي برنامه اقتصاد ملي جايگزين يا «آلترناتيو» پرداخته مي شود. سعيد رهنما ارايه ي چنين پيشنهادي را به شروطي مربوط مي سازد كه عبارت است از:

يك- او نظرات طرح شده را «تنها كليات بسيار وسيع» مي نامد كه «.. علاوه بر تعيين مسير حركت، توسعه زير ساخت ها، ارتباطات، حمل و نقل، آموزش، بهداشت عمومي و نظام رفاهي ..، كنترل نظام بانكي و سياست هاي پولي و مالي .. نظارت بر اجراي مقررات زيست محيطي ..» را در بر مي گيرد.

دو- «تضمين مديريت مشاركتي سوسياليستي [بخوان مرحله ي ملي- دمكراتيك است كه] بر پايه شبكه اي از نمايندگان شوراهاي كار در سازمان هاي مختلف و در مناطق مختلف ..»، ساختار دولت مورد نظر را تشكيل مي دهد (ص ٥).

سه- رساله ي مورد بررسي، در تاييد برنامه ي پيش گفته ي مورد نظر خود، در ص ٩ بر اهميت درك روند رشد اقتصادي- اجتماعي به مثابه ي يك «شبكه ي به هم پيوسته» اشاره دارد. بهم تنيدگي اي كه موفقيت برنامه را براي «فاز تداركاتي» تضمين مي كند: «تحولات گذار در سه حوزه ي فرهنگي، سياسي، و اقتصادي .. يك توالي منطقي را طي مي كند. ..».

به منظور حفاظت از برنامه و تضمين موفقيت آن، رساله «تكيه ي اوليه بر تحولات فرهنگي» را پيشنهاد مي كند. ضرورت اين برداشت مستدل نمي گردد. مضمون استدلال كمكي كه در اين مورد نيز به كار گرفته مي شود، متناقض است: «..هدفِ كسب قدرت، نه “خرد كردن ماشين دولتي”، بلكه اصلاح نظام سياسي، ايجاد تغييرات لازم در سيستم انتخاباتي و متحول كردن آن به قول ماركس از “وسيله ي فريب، به وسيله ي رهايي” است. .. [كه] در صورت لزوم، به قول اتو باور [بايد] از “خشونت دفاعي” از جمله اعتصابات و مقابله به مثل [براي حفظ آن] .. استفاده»  كرد.

در استدلال كمكي، نكات مبهم و تعريف نشده بسياري وجود دارد. ابهاماتي كه سخنان را به برداشتي ذهني و خارج از واقعيت ماترياليستي از منافع و مصالح طبقات حاكم و محكوم بدل مي سازد كه پيش تر به آن اشاره شد. براي نمونه، «”خرد نكردن ماشين دولتي”» به چه معناست؟ آيا مي تواند دستگاه سركوبگر سازمان هاي امنيتي- زندان- قضايي و .. دست نخورده باقي بماند؟ آيا مي توان عناصري از قبيل سرلشگر شاهنشاهي و هم كلاس شاه را از رهبري ساواك به سازمان امنيت جديد منتقل نمود؟

آيا «اصلاح سيستم انتخاباتي» به معناي حذف عملي قدرت دخالت “رهبر”، “شوراي نگهبان” و .. در “مهندسي انتخابات” است؟ آيا براي اين تحول نبايد پيش تر، دست دستگاه هاي فشار پيش گفته و انواع “لباس شخصي”ها قطع شود؟

 بانيان سوسياليسم علمي روند ماترياليستي «تصاحب قدرت» سياسي را برش انقلابي با شرايط حاكم مي داند. نبايد سنگ روي سنگ “ماشين دولتي” باقي بماند. “تلطيف” اين موضع جانبدار ترقي اجتماعي كه مضمون برداشت رساله از سخن ماركس را تشكيل مي دهد، تلطيفي ذهني و اراده گرايانه و غيرمجاز است. نفي سرشت انقلابي برداشت ماركس و جانشين ساخت آن با برداشت “آكادميك” بورژوامآبانه از موضع ماركس است. آيا جز با اين برش انقلابي، شرايط ايجاد شدن بهم تنيدگي «تحولات گذار در سه حوزه ي فرهنگي، سياسي، و اقتصادي ..» به وجود خواهد آمد و اولويت هاي محيط زيست حفظ و تضمين خواهد شد، تا «توالي منطقي را طي كند. ..»؟!

همان طور كه اشاره شد، رساله پايبند به اسلوب قابل بازتوليد نيست. اسلوبي كه براي ارزيابي مشخص از وضع و ارايه پيشنهادبيرون كشيده شدن از تحليل شرايط مشخص حاكم كمك باشد. كمبودِ “تعريف” از «فاز» در رساله، نظم سيستماتيك بررسي علمي را از آن ساقط ساخته است. از اين رو پاسخ به پرسش هاي متفاوت، در روند رشد بيانِ منطقِ نتيجه گيري از يكي براي ديگري طرح نمي شود. سيستم و زير سيستم ها در «توالي منطقي» قرار نمي گيرد.

همه ي اين شرايط نارسا موجب مي شود كه بيرون كشيدن تصورات طرح شده درباره ي مضمون برنامه اقتصاد ملي از درون نوشتار به سهولت ممكن نگردد. باوجود اين مي توان نكته هاي شايان توجه زير را از رساله بيرون كشيد و به طور سيستماتيك مطرح ساخت:

١- در رساله ضرورت برنامه براي اقتصاد ملي مورد تاييد قرار مي گيرد كه بايد داراي ابعادي مشخص باشد؛

٢- كنترل نظام بانكي و سياست هاي پولي و مالي به درستي جزو اولين وظايف نيروي نو ارزيابي مي شود؛

٣- دوري كردن از «دولتي كردن تمامي شركت ها و بنگاه هاي اقتصاد بزرگ و متوسط و كوچك» (ص٤)، با نبود پيشنهاد مشخص براي تنظيم آن، در ابهام مي ماند؛

٤- «دوري كردن از برنامه ريزي ملي/ مركزي/ سراسري تمامي بخش هاي اقتصادي، اجتماعي، و فرهنگي كه امري از نظر فني ناممكن و با خطاهاي محاسباتي اجتناب ناپذير همراه» است (ص ٤)، با برداشت ضرورت وجود برنامه براي اقتصاد ملي كه با آن در ص ٢ موافقت شده است، در تضاد است. انگار برنامه متمركز فاقد هر گونه دستاورد است. روشن نمي شود كه تفاوت كاركرد برنامه متمركز در مرحله رشد زيربناي اقتصاد كشور، يعني در مرحله رشد اقتصاد در سطح، با مرحله ي رشد در عمق چيست؟ برنامه مركزي در اين دو مرحله چه نقشي ايفا مي سازد؟ شناخت اين تفاوت ها در تجربه ي گذشته در اتحاد شوروي، زمينه برنامه متمركز كنوني در جمهوري خلق چين است. آغاز اين تصحيح، برنامه “نپ” لنيني است كه در رساله به آن اشاره مي شود.

در رساله، مضمون برنامه ريزي و چگونگي كنترل كاركرد آن از يكديگر تفكيك نشده است. كدام بخش نياز به تصحيح دارد؟ اتخاذ چه نكته هايي از تجربه گذشته براي تصحيح اشتباه ها ممكن و ضروري است؟ به مساله ي برنامه ريزي متمركز در سطور زير پرداخته خواهد شد.

اضافه بر آن، نفي ضرورت تنظيم برنامه ي متمركز در برداشتي عام و كلي، ابهام برانگيز است. انتزاعي توخالي است! روشن نيست كه بدون برنامه ي متمركز، چگونه بايد «ضرورت هاي رشد اقتصادي و امكانات عدالت اجتماعي .. اصلاح نظام بانكي و پولي همراه با اجتماعي كردن كليه ي بانك ها ..  [براي اجراي] سياست صنعتي و كشاورزي .. كنترل عمومي صنايع، معادن و كشت وصنعت هاي بسيار بزرگ و استراتژيك، و اجازه ي فعاليت هاي بخش خصوصي كوچك و متوسط [چرا بزرگ نه؟!] در قالب نظارت هاي دمكراتيك ..» عملي گردد؟ (ص ٩) چگونه مي توان بدون يك برنامه ي متمركز براي اقتصاد ملي همه ي اين وظايف را عملي ساخت؟

٥- «حفظ درجاتي از مالكيت خصوصي» به چه معناست؟ (ص ٥).

حفظ اين «درجات» كدام هدف را بايد دنبال كند؟ آيا مي توان بدون پاسخ به اين پرسش كه “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم”، دست سرمايه داران خصوصي داخلي و خارجي را در ايارن براي انباشت سود و سرمايه باز گذاشت؟ آيا سرمايه هاي كوچك و متوسط بدون حمايت ملي و مردمي قادر به دفاع در برابر تجاوزات اقتصادي اقتصاد سياسي امپرياليستي خواهد بود؟‌ تجربه ي كنوني در چين در دفاع از تجاوزات اقتصادي امپرياليستي به كار تنظيم برنامه در ايران مي خورد؟

٦- حفظ وظايف در ارتباط با نيازهاي اوليه و عمومي به عنوان وظيفه ي كليت جامعه كه رساله مورد تاييد قرار مي دهد، به چه معناست؟ اين وظيفه در «توسعه زير ساخت ها، ارتباطات، حمل و نقل، آموزش، بهداشت عمومي و نظام رفاهي» در بخش عمومي- دمكراتيك (ص ٤) كه يكي از عمده ترين بخش هاي اقتصاد ملي را تشكيل مي دهد، بايد از چه شرايطي  برخوردار باشد؟ جايگاه آن در اقتصاد ملي چيست؟ مساله ي مالكيت و كنترل عمومي- دمكراتيك آن به طور مشخص به چه معناست؟

٧- دستورِ امپراتيو كه به دوري كردن از «تعاوني كردن و اشتراكي كردن .. در كشاورزي» (ص ٤) حكم مي دهد، با ده ها پرسش روبرو است. هم درباره ي نقش و كاركرد چنين دستوري در برنامه اقتصاد ملي، هم با هدف تامين نيازهاي خوراك جامعه. آيا تامين اين نياز ها با يك برنامه متمركز در ارتباط نيست؟ برنامه اي كه بايد از خطرات احتمالي نيز جلوگيري كند؟ مي دانيم كه آتش سوزي هاي چند سال اخير در پرتغال ناشي از ايجاد جنگل هايي است كه به دستور و با “كمك هاي” اتحاديه اروپا در اين كشور ايجاد شده اند، زيرا براي صنايع كاغذ سازي كه بخش بزرگي از آن براي تبليغات سرمايه داران مصرف مي شود، به درخت اوكاليپتوس نياز است كه رشدي سريع دارد!

اضافه بر آن، حل مساله ي مالكيت عمومي بر زمين كه در ايران با سنت “وقف كردن” و دولتي بودن همراه است، از اين رو نيز پراهميت است، زيرا امكان تصاحب سرمايه خارجي را بر خاك كشور قطع مي كند. يكي از شيوه هاي غصب زمين فلسطيني ها توسط دولت اسرائيل، خريدن زمين ها است!

٨-  «نظارت بر اجراي مقررات زيست محيطي ..» (ص ٥)، تنها كافي نيست. سازماندهي بهينه براي حفظ و توسعه آن در چارچوب اقتصاد ملي وظيفه ي اصلي را تشكيل مي دهد. با وجود شرايط مساعد، چراتوليد انرژي خورشيدي و بادي در ايران پا نمي گيرد؟

٩- «مساله ي “مالكيت عمومي وسايل توليد” و به تبع آن درجات مختلف اجتماعي يا اشتراكي كردن ها و تعيين سرنوشت مالكيت خصوصي» كه در ص ٤ و ٥ رساله مطرح مي گردد، نيز نياز به تدقيق همه جانبه دارد. در مرحله ملي- دمكراتيك انواع مالكيت ها ممكن است. اما بايد مساله ي “مالكيت” از منظر نياز اقتصاد ملي و برنامه تنظيم شده براي آن، حل و فصل گردد.

اسلوب به كار گرفته شده در رساله، به حل مشخص «مالكيت عمومي وسايل توليد» نمي پردازد. مواضع اعلام شده از “اشتباه هاي گذشته” نتيجه گيري مي شود. نتيجه گيري اي كه به موفقيت ها و پيروزي هاي تجربه ي گذشته بي توجه است و آموزش از اشتياه ها را منظور نمي دارد.

طرح پيشنهاد «كنترل عمومي» به جاي «مالكيت عمومي» از قول ماركسيست روس ديويد اپشتاين، پيشنهاد مبهمي است، زيرا به مساله ي “مالكيت” كه در راس برنامه نئوليبرال امپرياليستي قرار دارد، بي توجه است (ص ٤- ٥)، اين پيشنهاد با قراردادن دو مقوله مالكيت و كنترل آن در برابر هم، و جايگزين اعلام نمودن آن ها، پاسخگوي حل مشخص درجه و كيفيت مساله مالكيت نه در نظام سوسياليستي است و نه به ويژه در ايران امروز. به اين نكته در زير پرداخته مي شود.

١٠- «براي مدتي، نظام مزدگيري و پاداش كار ادامه مي يابد، البته با ويژگي هاي خاص، از جمله تفاوت هاي محدود و تنظيم عادلانه و مشاركتي» (ص ٥). اين نكته درست است. بايد اما شرايط عام را شفاف و مشخص ساخت. مساله رشد روزافزون عدالت اجتماعي نسبي، محور اين شرايط را تشكيل مي دهد كه بايد از صلابت كامل نظري و كاركردي برخوردار باشد.

به نظر حزب توده ايران مساله ي وحدت “آزادي و عدالت اجتماعي” ترديدي ناپذير است. صراحت در پذيرش اين وحدت، سرشت مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را تشكيل مي دهد. لذا بايد به آن به طور مشخص و با شفافيت پرداخت.

١١- «ساختار دولتي در سطح ملي، منطقه اي، و محلي ..» نكته ي پراهميت ديگري را در رساله تشكيل مي دهد كه نمي توان از بحث مشخص در اطراف آن صرفه جويي نمود. صرفه جويي از طريق به كار گرفتن اسلوب نارساي «برعكس دولت متمركز از نوع شوروي و چين»، كه در رساله پيشنهاد مي شود. چگونه مي توان از بحث مشخص درباره ي علل تبديل شدن اقتصاد سياسي حاكم بر جمهوري خلق چين در طول سه دهه به اقتصاد سياسي جايگزين براي نئوليبراليسم صرفنظر نمود و تنها با نفي «دولت متمركز از نوع شوروي و چين» الگوي سازي كرد؟

١٢- همچنين شناخت و توافق بر سر «بينش (ويزيون) استراتژيك» براي ساختار اداري جامعه، بدون پاسخ به پرسش پيش كه “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم” ناممكن است. اين نكته اما مورد تاييد است كه «ساختار غيرمتمركز، دمكراتيك، مشاركتي، با سلسله مراتب محدود ..» بايد محور بررسي باشد.  (همه ص ٥)

***

 مساله “مالكيت” و “كنترل” عمومي- دمكراتيك، و برنامه ريزي متمركز

اضافه بر آن چه از رساله در سطور پيش استنتاج و نقل شد، بايد به چند نكته زير نيز پاسخي همه جانبه و مشخص ارايه شود. اين نكته ها در ارتباط مضموني با يكديگر قرار دارند.

 ١- برنامه ريزي متمركز و كنترل دمكراتيك عمومي؛ – مساله ي “مالكيت”

در رساله «برنامه ي متمركز»، به عنوان شيوه ي «غيرعملي» ارزيابي و به مثابه يكي از علل اشتباه در تجربه سوسياليستي گذشته اعلام مي شود. اشاره شد كه ارزيابي، يك ارزيابي كلي و عام و لذا غيردقيق است.

در ارتباط با مساله ضرورت برنامه ريزي متمركز و چگونگي كنترل دمكراتيك مضمون و كاركرد آن سودمند است سخني كوتاه در باره ي آن داشت. مساله ي “حق تعيين سرنوشت” در مضمون حق كنترل دمكراتيك توده ها، ازجمله زحمتكشان در پروسه ي كار و شغل نيز در همين مقوله جاي دارد.

در اين زمينه برخي از اقتصاددانان و شاغلان در رشته هاي صنعتي و برنامه ريزي و … در آلمان دمكراتيك نكته هاي شايان توجهي در سال هاي اخير ارايه كرده اند. “اكنون ما سخن مي گويم” (Jetzt reden wir) عنوان كتابي است كه مجموعه اي از نوشتارهاي برخي از مسئولان واحدهاي صنعتي در آلمان دمكراتيك درباره ي تجارب متفاوت انتشار يافته. ليبرمان و ديگران نيز در مجموعه اي با عنوان “رفرهاي البريشت” (Ulbrichts Reformen)‌ رساله هايي را درباره “سيستم اقتصادي نوين” در اين كشور منتشر كرده اند. يورگن روسلئر با عنوان “تاريخ آلمان دمكراتيك” (Die Geschichte der DDR) نيز ازجمله مساله ي كنترل كارگران و ارگان هاي آن را در آلمان دمكراتيك توصيف مي كند. با عنوان “آينده ي سوسياليستي” (Die sozialistische Zukunft)، كلاوس بلسينگ نيز ازجمله به اين مساله مي پردازد. مانفورد زون در بخش خاصي از كتاب “سر آغاز انقلابي دوران” (Am Epochenbruch)، همين مساله را مورد بررسي قرار داده است. نهايتاً، كه تنها پايان فهرست كتاب هايي است كه نگارنده در اين باره مي شناسد، هاري نيك در كتاب “بحث هاي اقتصادي در آلمان دمكراتيك” (Ökonomisdebatten in der DDR) به مساله سرشت برنامه ريزي مركزي و مساله كنترل دمكراتيك آن در مراكز توليد و در جامعه مي پردازد.

از جمع بندي نظرات طرح شده در اين باره مي توان دو زمينه را كه به كار بررسي كنوني مي خورد مطرح نمود.

يكي مساله ي ضرورت وجود يك برنامه مركزي و زمان دار براي اقتصاد ملي است؛ و

ديگري مساله ي ضرورت كنترل دمكراتيك آن است كه بايد در دو سطح انجام شود. يكي سطح سياسي؛ و ديگري سطح كاركردي.

در حالي كه سطح سياسي، كنترل دمكراتيكي در سطح جامعه است كه طبقه كارگر، كارشناسان، سازمان هاي دمكراتيك صنفي- مدني – سياسي و .. در آن شركت دارند، كنترل كاركردي اجراي برنامه، چند لايه تر است. در اين كنترل نقش كارشناسي- سياسي عمده تر است. اِعمال بي خدشه ي كنترل كاركنان شركت ها و مراكز توليدي و همچنين سازمان هاي ديگر اجتماعي ضروري و پراهميت است، كه عمدتاً به كنترل كاركرد اجراي برنامه مي پردازد.

همه ي نظريه پردازان، مضمون كنترل عمومي را تنها بر پايه تصميم گيري از طريق راي گيري از توده ها و كاركنان درك نمي كنند. آن را به معناي دمكراسي پايه كه براي نمونه در سويس متداول است، نمي دانند. كنترل دموكراتيك عمومي را در ارتباط با پرسش “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم” قرار مي دهند كه دورنماي فرازمندي ترقي خواهانه جامعه را تشكيل مي دهد. هدفي كه جستجوي آن با كنترل دمكراتيك مداوم سياست اقتصادي- اجتماعي در كليت جامعه عملي مي گردد. هدفي كه همچنين در ارتباط قرار دارد با رشد و آگاهي فرهنگي- تمدني كليت جامعه كه سعيد رهنما نيز به آن اشاره دارد.

گرچه رساله بر توامان بودنِ رشد اقتصادي- عدالت اجتماعي- سياسي- فرهنگي .. در «ماتريس» مورد نظر خود تاكيد دارد كه «چهار پايه عرصه هاي اصلي» را تشكيل مي دهد، به صورت غيرمستدل بر اولويت رشد فرهنگي در جامعه تكيه مي كند (ص ٩). اين برداشت جديد نيست و با برداشت “سوسياليسم اتريشي” از آغاز قرن بيستم مطابقت دارد (آن را سوسياليسم ٥/٢ مي نامند).

شايد بتوان به طور مجزا به مساله برنامه ي متمركز زمانبندي شده براي مرحله ي رشد اقتصادي در سطح و هم در عمق، و همچنين به اهميت روشنگري اجتماعي در اطراف آن و كنترل كاركردي اجراي آن پرداخت.

در اين زمينه در برخي از مقالات در كتاب “اقتصاد سياسي” در توده اي ها پرداخته شده است.

٢- مساله “مالكيت عمومي دمكراتيك” و “كنترل عمومي” دمكراتيك

در ابرازنظري به بخش دوم از مقاله ي ترس از سوسياليسم پايان يافته (٤)، سعيد رهنما، مي نويسد: «.. مدل توسعه مورد نظر من بر یک چهار پایه رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی، تعادل زیست محیطی، و دموکراسی سیاسی بطور توام و مرتبط و بهینه (اپتیمیزه) شده استوار است ..». در اين بيان مساله ي شكل و مضمون “مالكيت” در مرحله ي تاريخي فرازمندي جامعه، يا همان «فاز» مورد نظر، طرح نمي شود. بدين ترتيب، رساله با سكوت در اين زمينه، مساله ي اصلي، يعني مساله ي مالكيت را به سود شكل و مضمون “مالكيت” سرمايه دارانه حل مي كند.

استدلالي درباره ي ضرورت پذيرش اين راه حل همان قدر مطرح نمي شود، كه درباره ي پيامدهاي احتمالي آن در رساله سخني نمي توان يافت. بدين ترتيب، كليت مساله ي پراهميت و عمده ي “مالكيت” براي شناخت سرشتِ «فاز» اعلام شده در ابهام مي ماند.

همان طور كه اشاره شد، رساله به استدلال درباره ي ضرورت حفظ “مالكيت” با مضمون نظام سرمايه داري نمي پردازد. كوشش مي شود اين كمبود با يك شيوه كمكي ديگر جبران شود. همانجا سعيد رهنما با خشنودي از آشنايي اخير خود با مفهومي صحبت مي كند كه در صحبت با فيلسوف روسي دريافته است. او اين مفهوم را «كنترل عمومي» مي نامد و آن را جايگزيني براي «مالكيت عمومي» ارزيابي مي كند. به نظر او، به كمك كنترل عمومي مي توان از «برچیدن بلافاصله و کاملِ مالکیت خصوصی در کشاورزی و صنعت و خدمات، و اجتماعی کردن‌های وسیع» چشم پوشيد و پيامدهاي آن را كه «بحران اقتصادی و کمبود تولید» است، از روند رشد اجتماعي حذف نمود. ارزش «کنترل عمومی» به مثابه جايگزين براي «مالكيت عمومي»، كه رساله خواستار مي شود، از اين رو گويا ارزشي كيفي است، زيرا مالكيت عمومي، «سلطه‌ی طبقاتی را تداوم می‌بخشد»!(همانجا)

در رساله جايگزين ارزيابي نمودن «كنترل عمومي» و «مالكيت عمومي» مستدل نمي گردد. كاركرد اين دو مقوله به طور بل بداله با كيفيتي مشابه ارزيابي و اعلام مي شود. به اين پرسش پاسخ داده نمي شود كه چرا بايد اين دو را جايگزين يكديگر پنداشت؟

جايگزين ساختن «كنترل عمومي» به جاي «مالكيت عمومي» براي بخش نيازهاي اوليه مانند فرهنگ و آموزش و .. كه سعيد رهنما آن را واقع بينانه وظيفه ي عمومي- اجتماعي ارزيابي مي كند، به چه معناست؟ وضع كنوني اين نيازهاي اجتماعي در ايران چيست؟‌ در حالي كه رساله به درستي نادرستي «عمومي سازي» وسيع كه همه ي عرصه هاي اقتصاد جامعه را در بر مي گيرد، براي مرحله ي ملي- دمكراتيك مورد انتقاد قرار مي دهد، كه آن را «فاز سوسيال دمكراسي راديكال» مي نامد، براي اين فاز چه پيشنهاد مشخصي ارايه مي دهد؟ مساله نيازهاي اوليه را مي خواهد به شرايط سلطه ي «دوران سرمايه داري» واگذار كند كه گويا بايد سرشت «فاز سوسيال دمكراسي راديكال» را تشكيل دهد؟ و آيا در ايران ما با وضع ديگري روبرو هستيم؟ پرسش هاي بسيار ديگر!

«كنترل عمومي» يا دقيق تر كنترل دمكراتيك عمومي، همان طور كه اشاره شد، سويه هاي متعددي دارد كه پيش تر به طور گذرايي به آن ها اشاره شد. تكرار غيرضروري است. باوجود اين نمي توان مضمون «كنترل عمومي» را در نظر «ماركسيست روس» انتزاعي “توخالي” ارزيابي نكرد، مضموني درك نشده و غيردقيق!

«مفهوم بسیار مفید و بدیعی» كه در رساله از آن صحبت به ميان مي آيد، متعلق است به «ديدويد اپشتاين، ماركسيست برجسته ي روس» كه رهنما با آن در «سفر اخير براي كنفرانس صد سالگي نظريه امپرياليسم لنين به مسكو» آشنا شده است.

اپشتاين «به‌جای “مالکیت عمومی” وسایل تولید، مفهوم “کنترل عمومی” این وسایل را طرح ‌کرده است». «از طریق این کنترل در جامعه‌ی سوسیالیستی، در مراحل اولیه، درجاتی از مالکیت خصوصی ادامه می‌یابد، اما تحت کنترل و نظارت دموکراتیک.»

بي ترديد هسته ي مركزي سخن درست است. شيوه ي حذف مالكيت در كل در تجربه ي گذشته، آن هنگام كه نيروي نو براي اولين بار با مسئوليت باز و نوسازي اقتصادي- اجتماعي پس از انقلاب اكتبر (و همچنين پس از پيروزي انقلاب چين) وارد صحنه پراتيك انقلابي شد، نادرستي و ناكارآمدي خود را نشان داده است. سياست “نپ” لنيني واكنشي است در برابر اين شناخت و نتايج نادرست اين تجربه.

آن چه لنين در روزهاي آغاز به عنوان گام هاي نخست مطرح مي سازد، تبديل بانك ها به بانك هاي در مالكيت دمكراتيك عمومي است: «مهم ترين گام در اين جهت، اقداماتي بايد باشد مانند ملي كردن بانك ها و سنديكاها [سرمايه داران]. اين گام ها و گام هاي مشابهه ديگر را پشت سر بگذاريم، و آن وقت [با بررسي نتايج آن] درباره ي گام هاي بعدي بيانديشيم» (لنين). (٥) رهنما نيز ملي كردن بانك ها را در مقاله ي خود مورد تاييد و تاكيد قرار مي دهد.

بدين ترتيب انتقاد به خواست برقراري «كنترل عمومي» بر مالكيت كه «ديدويد اپشتاين، ماركسيست برجسته ي روس» طرح مي كند، مطرح نيست. بي ترديد بدون «كنترل عمومي» با سرشتي دمكراتيك، يعني با سرشتي شفاف، و سازماندهي شده توسط ساختارهاي دمكراتيك- مدني و احزاب طبقاتي و مطبوعات آزاد، وظيفه ي اِعمال كاركردي دمكراسي در جامعه در مرحله ملي- دمكراتيك و سوسياليستي ناممكن است.

انتقاد بر مي گردد به در برابر هم قرار دادن «مالكيت عمومي» و «كنترل عمومي» توسط «ماركسيست روس»، اگر چنين گفته است! اين در برابر هم قرار دادن، ريشه در برداشت انديشه ي غيرديالكتيكي دارد. هنگامي كه ضرورت «چهار پایه رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی، تعادل زیست محیطی، و دموکراسی سیاسی بطور توام و مرتبط و بهینه (اپتیمیزه) شده» ضروري است، آن طور كه سعيد رهنما به درستي مورد تاكيد قرار مي دهد و اين رابطه را رابطه اي ارزيابي مي كند كه «به طور توام و مرتبط و بهينه» تنيده شده است، مي تواند مالكيت عمومي بر بانك ها و ابزار توليد كلان ثروت هاي ملي (نفت و ..) با كنترل دمكراتيك- عمومي آن بدون بهم تنيدگي عملي گردد؟ به سخني ديگر، از رابطه ي ديالكتيكي تفكيك ناپذير ميان آن دو برخوردار نباشد؟

لذا برداشتِ در برابر هم قرار دادن مساله مالكيت و كنترل آن در جامعه، برداشتي غيرديالكتيكي است. برداشتي مبتني بر منطق صوري است كه تنها ظاهر پديده ها را مي بيند، هاج و واج به اين سو و آن سو مي نگردد، و ارزيابي خود را بدون در نظر گرفتن مضمون دو پديده و رابطه ديالكتيكي ميان آن ها ارايه مي دهد.

در طول تاريخِ ده تا دوازده هزار ساله ي جامعه بشري پس از پايان كمونيسم كهن و جامعه مادرسالاري، “مالكيت” و “كنترل” آن، به مثابه ي يك پديده ي واحد كانون نبرد طبقاتي را در جامعه تشكيل داده است.

كنترل مالكيت برده دارانه، فئودالي و .. توسط سلب مالكيت كنندگان از توده ها، همانقدر با كشتار و سركوب و شلاق توسط برده داران و مالكان فئودال همراه است، كه امروز نيز در جامعه سرمايه داري، با اشكال تلطيف شده و همچنين اشكال سلطه ي داعش گونه تضمين مي گردد، ازجمله در ايران. شلاق بر پشت كارگراني كه دستمزد ناچيز عقب افتاده خود را خواستارند، شيوه ي ملموس و ماترياليستي اِعمال “كنترل مالكيت” سرمايه دارانه در ميهن ماست!

تنها با پايان دادن به ساختار طبقاتي جامعه بشري كه در آن مالكيت بر زمين و ابزار بزرگ توليدي محو مي شود، مضمون كنترل عمومي نيز در جامعه به مضمون عادت و سنتي بديهي، در سطحي والاتر بدل خواهد شد كه در جامعه كمونيسم كهن برقرار بود.

آري ما با يك اشتباه شناختي روبرو هستيم. چنين اشتباهي را نمي توان از يك ماركسيست روس هم پذيرفت!

موضع انتقادي به تجربه ي گذشته از ديد ديگري نيز داراي كمبودي است كه بايد به آن لااقل اشاره اي به عمل آيد.

ديد انتقادي در رساله به نكته هاي ضعف و نادرستي تجربه ي گذشته مي نگردد، اما دستاوردها و پيروزي هاي تجربه را مطرح نمي سازد. ناپيگيري و يك سويه نگري، انتقاد را نارسا، و آموزش از آن را محدود مي سازد. اين انتقاد كه همچنان ناشي از اسلوب غيرديالكتيكي ارزيابي است، از انتقاد، يك انتقاد نابود كننده و نه انتقادي مي سازد كه قادر است نكته هاي مثبت را بيرون كشيده و آن را براي آينده و كاركرد در سطحي عالي تر به كار گيرد. زنده ياد محمد پورهرمزان براي بيان مضمون “انتقاد ديالكتيكي نفي در نفي”، تركيب «از ميان برداشتن» را در ترجمه كتاب لودويگ فويرباخ و پايان فلسفهء آلماني” به كارمي برد. هدف «از ميان برداشتن» عنصر ميرنده و ارتقاي عنصر بالنده ي نو در پديده است!

٣- ضرورت تصاحب قدرت سياسي با مضموني در خدمت شرايط حاكم سرمايه داري

در رساله نكته ي ديگري نيز طرح شده است كه بررسي آن براي تنظيم برنامه اقتصاد ملي براي ايران پراهميت است.

اين نكته برمي گردد به مساله «تصاحب قدرت سياسي» در جامعه. به سخني ديگر برمي گردد به اين پرسش كه با چه هدفي بايد كوشيد قدرت سياسي را به دست آورد؟ برقراري هژموني كدام منافع عمومي- ملي بايد هدف «تصاحب قدرت سياسي» باشد؟

بررسي مساله شكل «تصاحب قدرت»، سخن را به درازا مي كشاند و بايد به طور مجزا به آن پرداخت. در اين سطور تنها كافي است اشاره شود كه شكل گذار قهرآمير و يا مسالمت آميز انقلاب، ناشي از پيامد كاركرد طبقات حاكم است. مطلق نمودن يك شكل، ذهن گرايي است. به دام آن نبايد افتاد. طبقه كارگر و متحدان آن خواستار شكل مسالمت آميز هستند. حاكميت جمهوري اسلامي اين راه را مسدود ساخته است.

در طول تاريخ همه طبقات حاكم خود را مدافع منافع كل جامعه عنوان نموده اند. در دوران برده داري- فئوداليسم آن ها رسالت خود را از “خدا” و “آسمان” دريافت مي كردند و در سرمايه داري از “آزادي” مالكيت! بديهي است كه نمي توان موضع مدعيان ياوه گو را پذيرفت. بايد آن عنصر عيني و ماترياليستي را جستجو كرد كه به كمك آن مي توان رسالت اين يا طبقه اجتماعي را براي نمايندگي عيني و ذهني منافع كل جامعه دريافت و نشان داد. تنها با پاسخ به اين پرسش مي توان نيروي تاريخي اي را در جامعه بازشناخت كه رسالت حفظ منافع عمومي- ملي را به عهده دارد!؟ رسالتي كه مانند نماينده حافظ آن، رسالتي تاريخي، و لذا گذرايي است!

طبقه ي كارگر ايران از منافع كل مردم ميهن دفاع مي كند!

به منظور پاسخ به پرسش پيش نگاهي به وضع ايران كنوني كمك و سودمند است و سخن را از كلي گويي به صحنه بررسي مشخص «واقعيت» منتقل مي سازد. اولين قرباني اجراي برنامه اقتصاد سياسي امپرياليستي در ايران، يعني نسخه ي نئوليبرال “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي”، طبقه كارگر ايران است. به سخني ديگر، زحمتكشان يدي و فكري، در شهر و روستا هستند كه زنان به عنوان ضعيف ترين گروه، قربانيان نخست را در آن تشكيل مي دهند.

لذا مبارزه ي زحمتكشان ايران، در كليت طيف و تركيب «ناهمگون» (رساله) امروزي آن، مبارزه اي است كه خود ناشي از اجراي اين سياست امپرياليستي است. اين مبارزه عليه دو هدف “خصوصي سازي” و “آزادي سازي اقتصادي” انجام مي شود. اين مبارزه،مبارزه به سود منافع طبقه كارگر و همه زحمتكشان ميهن مشترك ما ايرانيان است، كه بي واسطه، به معناي دفاع از منافع كل مردم ميهن ما و حق حاكميت ملي نيز است!

بدين ترتيب، به طور عيني در شرايط كنوني حاكم بر ايران، منافع طبقه كارگر ايران در انطباق كامل با منافع كل مردم ميهن ما قرار دارد. وحدتي انكارناپذير ميان اين دو برقرار است!

 فروش و به حراج گذاشتن ثروت هاي ملي و متعلق به نسل كنوني و آيندگان به سرمايه ي سوداگر داخلي و خارجي، كه فروش “آينه و شمعندان عروس” است كه مي تواند تنها يك بار به فروش رسد، پامال شدن منافع كل مردم ميهن ما، ازجمله سرمايه داري ملي و ميهن دوست و خرده بورژوازي زير فشار نيست؟

نابود سازي قوانين ملي، به معناي نابودي حق حاكميت ملي كل مردم ميهن ما نيست؟

هژموني انديشه وحدت منافع طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي و ميهن دوست، هژموني دوران ما نيست؟

براي شفاف تر شدن پرسش درباره ي رابطه ي نسخه ي امپرياليستي نئوليبرال با حق حاكميت ملي، خبري كه امروز انتشار يافت (جهان جوان، ٦ دسامبر ٢٠١٧) و سرنوشت مردم يونان را رقم مي زند كه در بند نواستعماري اتحاديه اروپا گرفتارند، كمك است. خبر چنين است: شركت آلماني “فراپورت” كه در جريان خصوصي سازي ثروت هاي يونان در دو سال پيش ١٤ فرودگاه اين كشور را خريد، ادعاي خسارتي بالغ بر ٧٠ ميليون يورو عليه دولت يونان طرح كرده است. علت ادعاي خسارت را اين شركت «كمبودهايي در وضع فرودگاه ها اعلام نموده»! بايد ديد شركت “توتال” كه اكثريت سهام را از شركت ملي نفت ايران با “سرمايه گذاري” خود دريافت كرده است، كدام كمبودها را در صنعت نفت ايران بهانه براي طرح ادعاي خسارت خواهد كرد و امضا كنندگان ايراني قرارداد چه سخني براي گفتن خواهند داشت؟!

پرداختن به مساله ي «ناهمگون» بودن طبقه كارگر كه در رساله در چند صفحه به وسعت به آن پرداخته شده است در اين سطور، سخن را به درازا مي كشاند. تنها اشاره به اين نكته مفيد است كه مبارزه با وضع «ناهمگون» ايجاد شده براي طبقه كارگر، درعين حال مبارزه اي براي دفاع از منافع مردم ميهن ما نيز است. زيرا مبارزه اي عليه سياست نئوليبرال امپرياليستي را تشكيل مي دهد.

مبارزه ي ضروري عليه نابودي قانون كار، عليه قراردادهاي اجاره اي، موقت، سفيد امضا و ..، و عليه غارت ثروت بيمه هاي كارگري براي دوران بازنشستگي، بيماري، بيكاري و ..، سوي ديگر را در دفاع از منافع دمكراتيك و ملي كل مردم ايران و دفاع از حق حاكميت آن ها را تشكيل مي دهد! از اين روست كه دفاع از منافع طبقه كارگر ايران، وظيفه ي همه مردم ميهن دوست بوده و به معناي دفاع از منافع مردم ايران مي باشد.

تغيير در واقعيت عيني جايگاه طبقه كارگر ايران، بخشي از واقعيت را تشكيل مي دهد. بخش ديگر واقعيت، ضرورت دفاع از حق برخورداري زحمتكشان از عدالت اجتماعي نسبي و رشد روزافزون آن در روند توسعه اقتصاد- اجتماعي ايران است. تاييد سعيد رهنما در دفاع از اين حق، جايگاه پراهميت در رساله ي او داراست.

تركيب «ناهمگون» طبقه ي كارگر ايران، يك مساله است. جايگاه تاريخي آن در دفاع از دمكراسي و عدالت اجتماعي و منافع ملي ايران، مساله اي ديگر! مساله اي كه توجه به اهميت هژموني نظري و كاركردي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان را براي دوران كنوني ازجمله در ايران مستدل مي سازد.

 هدف «تصاحب قدرت»؟

در رساله ضرورت «تصاحب قدرت» مورد تاييد قرار مي گيرد (ص ٩): «.. سوسیالیسم بر خلاف دید آنارشیستی، به یک ساختار دولتی در سطوح ملی، منطقه‌ای، و محلی نیاز دارد.»

نكته دوم، وظيفه اي است كه رساله در برابر اين دولت قرار مي دهد: «وظیفه‌ی اصلی این دولت تدارک و هدایتِ یک بینشِ (ویزیون) استراتژیک برای تعیین جهت حرکت تحولی جامعه است.» (ص ٨) ديرتر اين وظيفه دقيق تر توضيح داده مي شود. نكاتي به منظور شفاف شدن مضمون مشخص تاريخي «بينش استراژيك» در رساله سودمند است كه ديرتر به آن پرداخته مي شود. در رساله مي خوانيم: «.. با کسب قدرت سیاسی، امکان اِعمال سیاست‌های اقتصادی و زیست‌محیطی مهیا می‌شود. تحولات اقتصادی ترکیبی از سیاست‌های سوسیالیستی و اقتصاد بازار [مرحله ي ملي- دمكراتيك در چين!] و با توجه به امکانات واقعی جامعه و برخورد اپتیمم به ضرورت‌های رشد اقتصادی و امکانات عدالت اجتماعی خواهد بود. اصلاح نظام بانکی و پولی همراه با اجتماعی‌کردن کلیه‌ی بانک‌ها همراه خواهد بود [لنين!]. سیاست صنعتی و کشاورزی برپایه‌ی اجتماعی‌کردن نظام بانکی و مالی، کنترل عمومی صنایع، معادن و کشت و صنعت‌های بسیار بزرگ و استراتژیک، و اجازه‌ی فعالیت‌های بخش خصوصی کوچک و متوسط در قالب نظارت‌های دموکراتیک مبتنی است. ..».

 ٤- دمكراسي، مقوله اي تاريخي

رساله در ص ٤، مساله «دمكراسي سياسي» و رابطه آن را با «عرصه»هاي سه گانه ي اصلي ديگر در هستي جامعه در چارچوب يك «ماتريس» بهم پيوسته توضيح مي دهد و آن را كيفيت «توسعه ي اجتماعي» اعلام مي كند. اين چهار عرصه عبارتند از: «رشد اقتصادي، عدالت اجتماعي، دمكراسي سياسي، و تعادل زيست محيطي».

تاييد بر بهم پيوستگي و بهم تنيدگي چهار عرصه در رساله كه در درستي آن جاي ترديدي نيست، از اهميت ويژه برخوردار است. ويژگي اي كه سرشت و كيفيت تاريخي- انساندوستانه ي مفهوم «توسعه اجتماعي» را در ابعاد متفاوت آن قابل شناخت مي سازد.

در اين كيفيت، همان طور كه رساله تاكيد دارد، «دمكراسي سياسي» جايگاه خاصي داراست كه درك آن تنها از طريق شناخت سرشت تاريخي رشد و مفهوم و تعريف “دمكراسي” تفهيم مي شود. به سخني ديگر، «دمكراسي سياسي»، مفهومي طبقاتي است در خدمت طبقات حاكم.

«دمكراسي سياسي» در يونان و رم قديم در خدمت برده داران، در دوران قرون وسطي در خدمت حاكميت فئودال با ايدئولوژي مذهبي، در دوران سرمايه داري، در خدمت مالكان سرمايه. مي دانيم كه در دو مجلس اول و دوم پس از انقلاب بزرگ فرانسه، تنها صاحبان مالكيت، ازجمله اشراف فئودال، از حق انتخاب كردن و شدن برخوردار بودند. “عامه مردمِ” فاقد مالكيت، از حق انتخاب محروم بودند، زيرا گويا به علت وابستگي خود به اشراف فئودال، راي خود را به سود آن ها به صندوق ها مي ريزند.

مفهوم «دمكراسي سياسي»، آن طور كه امروز درك مي شود و در رساله بازتاب يافته، پيامد پيروزي انقلاب اكتبر است. اين پيروزي در سال ١٩١٧ براي نمونه بلافاصله به زنان حق راي در انتخابات را داد، در حالي كه در كشورهاي سرمايه داري- امپرياليستي، براي نمونه در سويس، اين حق در سال ١٩٨٤ به زنان تفويض شد. ايالات متحده ي آمريكا و كشورهاي ديگر اروپايي، چنان كه ايران، استثنايي را در اين زمينه تشكيل نمي دهد. به اين نكته به طور مجزا در نوشتار ديگر پرداخته خواهد شد.

اهميت «دمكراسي سياسي» براي بررسي حاضر، رابطه ي تنگاتنگ آن با عدالت اجتماعي است كه سعيد رهنما نيز بر آن تاكيد دارد. «دمكراسي سياسي» به معناي حق ابرازنظر و بيان آزاد انديشه، حق برخورداري از حق انتخاب و انتخاب شدن، حق اجتماعات و تشكيل احزاب و سنديكا است .. كه مضمون “آزادي هاي بورژوايي” را تشكيل مي دهد كه دستاورد تاريخي نبرد انسان براي ترقي اجتماعي و برخورداري از حقوق متساوي در جامعه است.

اين توضيح به ويژه از اين رو ضروري شد، زيرا بيان و فرمول «دمكراسي سياسي» مضمون گفته را همه جانبه توصيف نمي كند و مي تواند تنها مفهوم “انتخابات آزاد” را تداعي نمايد و در مواقعي مورد سواستفاده قرار گيرد. آيا ريز و درشت در ايرانِ جمهوري اسلامي، واقعيت برگزاري “انتخابات” را در اين كشور نشانه اي براي اثبات ادعاي خود كه گويا در ايران «آزادي انتخاب» وجود دارد، مورد سواستفاده قرار نمي دهند؟

بي ترديد بي توجهي به حق ابرازنظر آزاد در اتحاد شوروي و .. علت مركزي ناتواني اين كشورهاي اروپايي براي انجام اصلاحات اقتصادي- اجتماعي ضروري است كه شرايط پيروزي ضد انقلاب را در اين كشور ايجاد نمود.

لذا، همان طور كه سعيد رهنما نيز به درستي خاطرنشان مي سازد، بدون «دمكراسي سياسي»، «عدالت اجتماعي» تحقق نمي يابد. در شرايط كنوني در ايرانِ جمهوري اسلامي پامال نمودن خشن «دمكراسي سياسي» يكي از عمده ترين ابزارهاي سير قهقرايي «عدالت اجتماعي» را تشكيل مي دهد.

در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، وحدت مقوله ي آزادي و عدالت اجتماعي نسبي از اهميت درجه اول از اين رو برخوردار است، زيرا تنها با حفظ اين وحدت، سرشت گذار از نظام سرمايه داري در هستي اجتماعي پا قرص مي كند، «رشد اقتصادي» در هماهنگي با «تعادل زيست محيطي» ممكن مي گردد. اين واقعيت كه در جمهوري خلق چين «اميد زندگي» در سه دهه اخير به بيش از ٧٥ در صد رشد كرده است كه سعيد رهنما در رساله ي خود براي كنفرانس هاي بين المللي پكن و مسكو  به آن اشاره دارد (٦)، تبلور وحدت ميان اين دو مقوله است.

در اين مرحله آزادي هاي بورژوايي با حقوق فردي و جمعي اجتماعي به وحدت مي رسد و سرشت ترقي خواهانه اقتصاد سياسي مرحله را كه ديگر سرمايه دارانه نيست، اما هنوز هم سرشت سوسياليستي نيافته است، تشكيل مي دهد. سعيد رهنما آن را «سوسيال دمكرات راديكال» مي نامد. (ص ٨)

٥- ماركس، يك “سوسيال دمكرات راديكال”؟

رساله در ص ٨ و ٩ به طور ضمني به طرح دو موضع بهم تنيده مي پردازد كه ناروشن و فاقد صراحت است، و نياز به تدقيق دارد.

اول- توجيه نظري مرحله ي بورژوا- دمكراتيك فرازمندي جامعه

اين توجيه در ص ٨ رساله از ساختار بغرنجي برخوردار است. در ابتدا «فاز سوسيال دمكراتيك راديكال» ترسيم مي شود. به اين منظور از ماركس نقل قولي بدون ذكر ماخذ ارايه مي گردد كه «پاره اي از جنبه هاي اقتصادي، اخلاقي، و فكري جامعه ي كهن در جامعه نوين تداوم مي يابد». به عبارت ديگر برداشت ديالكتيكي “قانون نفي در نفيِ” ماركسيستي بدون ترسيم زمينه ي بيان مشخص آن نزد ماركس با ذكر ماخذ، بيان مي گردد.

سپس رساله راساً به تفسير برداشت ديالكتيكي نظر ماركس مي پردازد كه بازتوليد آن براي خواننده، به علت مسكوت گذاشته شدن ماخذ بيان ماركس، ناممكن است. ذكر ماخذا تعيين كننده است. اگر توضيح ماركس جنبه ي “عام” قانون ديالكتيكي “نفي در نفي” را برمي شمرد، انتقال آن به منظور توضيح و ترسيم وضع “خاص”، بايد مشخص باشد تا بتوان آن را به عنوان نظر ماركس در مورد “خاص” پذيرفت. در غير اين صورت، نظر، برداشت خاص خود را از تعريف “عام” از قانون ديالكتيكي، به جاي برداشت ماركس در مورد خاص مورد نظر خود مطرح مي سازد. اين اسلوب يكي از ويژگي ها “خوانش جديد ماركس” است براي حذف موضع انقلابي و ماترياليستي انديشه ي بانيان سوسياليسم علمي!

رساله برداشت خود را از نقل قول از ماركس چنين بيان مي كند: «منطقاً .. پاره اي از همين جنبه هاي اقتصادي، اخلاقي، و فكري قاعدتاً بايد در جامعه كهن شكل بگيرند. به عبارت ديگر، عناصري از سوسياليسم بايد در جامعه ي سرمايه داري شكل گيرد»! سخني كه در كليت آن به جاست!

رساله سپس از بيان نظر عام ماركس به نتيجه گيري بعدي پرداخته و اين «فاز» جامعه ي سرمايه داري را كه در آن عناصري از سوسياليسم پا مي گيرد، «سوسيال دمكراسي راديكال» اعلام مي كند. يعني “عام” مورد نظر ماركس را به “خاص” مورد نظر خود منتقل مي سازد. در زبان آلماني اين شيوه را unvermittelt مي نامند، كه مي توان آن را درك نشده، تفهيم نشده و امثال آن ناميد. اين نتيجه گيري منطقي از سخن ماركس نيست. شايد امكان تبادل نظر مشخص در اين زمينه با ارايه ماخذ مشخص سخن ماركس براي روشن شدن «واقعيت» كمك باشد.

ناهمواري انديشه و نظر، هنوز به پايان راه خود نرسيده است. براي دسترسي به اين هدف، بايد صغرا و كبراها در ارتباط با «فاز» مورد نظر رساله قرار داده شود. به نظر رساله ضرورتي كه «يك فاز تداركاتي در جامعه سرمايه داري بايد پايه ريزي شود»!! به سخني ديگر، درستي و ضرورت “تز” طرح شده در رساله مستدل نمي شود، اما بلافاصله «فاز» مورد نظر خود را از گفته هاي ناهموار بيرون كشيده و چنين مطرح مي كند: «فازي [كه در آن] پيگيرانه در جهت تغييرات اقتصادي، اخلاقي و فكري مبارزه شود. هدف اين فاز تلاش در جهت تقويت موضع كار در قبال سرمايه، تقويت برابري جسيتي و نژادي، بهبود شرايط محيط زيست، و به طور كل حركت در جهت نزديك تر شدن به فاز اول پساسرمايه داري است»!

با اين مقدمات كه رساله اميدوار است براي خواننده تفهيم شده باشد و با توافق ذهن و تشديد ضربان قلب او همراه شده است، هنگامه ي زمان را براي طرح توجيه بودِ مرحله بورژوا- دمكراتيك انقلاب فرا رسيده ارزيابي مي شود، ازجمله براي ايران: «من اين فاز را سوسيال دمكراسي راديكال ناميده ام .. [كه] در دوران سرمايه داري بايد رخ دهد»!

كتاب “چنين كنند بزرگان” كه اين روز در دست خواندن دارم، كه با ظرافتِ بيان يك “لفاظ و لُغزگو” (ويل كاپي) نگاشته شده، و با ترجمه ماهرانه ي نجف دريابندي به قله اي از استقلال بيان طنزآميز دست يافته است، مي گويد «عجب بساطي بوده است» و ما اصلاً از آن خبر نداشتيم!

داستان بر مي گردد به  ساختن هرم توسط فرعون هاي مصري. ازجمله از فرعون «خوفو» چنين تعريف مي كند: «مثل اين كه اين خوفو ما مردم را هم خوب مي شناخته است؛ مي دانسته است كه اگر بزرگترين هرم دنيا را بسازد، از وسط بيابان به طرف آن جاده اي كشيده خواهد شد و مردم از هرم بالا خواهند رفت و از آن بالا به بيابان نگاه خواهند كرد (هر چند هيچ چيز مهمي نخواهند ديد) و بعد از آن پائين خواهند آمد و سوار اتوبوس خواهند شد و به هتل هايشان خواهند رفت؛ و بعد براي همسايشان تعريف خواهند كرد. و اين كار را نسلاً بعد نسل ادامه خواهند داد. ..

همچنين خوفو اجازه داده بود كه فلاحين .. نه آن طور ادعا شده است بردگان! .. در كوخه هاي گلي قشنگي كه فاقد تهويهء مطبوع بود در نزديكي هاي محل كارشان زندگي كنند .. و در سه ماهي كه رود نيل طغيان مي كرد و آب همه جا را فرا مي گرفت، فلاحين را به كار مي گرفت .. و من يقين دارم كه عدهء زيادي از فلاحين از اين بابت به جان فرعون دعا مي كردند. .. غذايشان هم ترب و پياز و سير بود؛ و مقدار زيادي هم روغن كرچك در اختيارشان مي گذاشتند تا بدنشان را چرب كنند. .. كارگران مصري به جاي شست و شو تنشان را با روغن كرچك چرب مي كردند و مردم اعيان با روغن زيتون. همه چرب و چيلي بودند؛ عحب بساطي بوده است» و ما اصلاً از آن خبر نداشتيم!

بدين ترتيب توجيه تبديل مرحله انقلاب ملي- دمكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما به هدف تعيين شده دست مي يابد: كه ما گويا با يك انقلاب بورژوا- دمكراتيك روبرو هستيم! تاريخ هستي مردم ميهن ما از اين رو بازنويسي مي شود، و با سخناني پيچيده و ناهموار به دگرديسي و “استحاله” واداشته مي شود، تا گويا مستدل گردد كه «فاز سوسيال دمكراسي راديكال .. در دوران سرمايه داري بايد رخ دهد»! زيرا «”سوسياليسم دمكراتيك”، هدف گذار است» و با آن تفاوت دارد!

دوم- سرشت تدريجي گذار

تعيين اراده گرايانه سرشت تدريجي براي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم كه آن را رساله «سوسياليسم دمكراتيك» مي نامد در ص ٩ رساله توصيف مي شود. براي مستدل ساختن مضمون اصلاحي- استحاله اي گذار، مانند نكته هاي ديگر كه به آن اشاره شد، از اسلوب كمكي نارسايي بهره گرفته مي شود. بي جهت هم نيست كه براي به اصطلاح مستدل ساختن «توالي منطقي .. تحولات گذار»، رساله در صفحه هاي متعددي به هدفي نيش مي زند كه اثبات مثبت آن ناممكن و ذهن گرايانه است. هدف، نفي ديالكتيك رشد پديده است كه داراي دو سوي “تدريجي و انقلابي” است.

در رساله ازجمله در ص ٩ مي خوانيم: «كليت مدل عمل سياسي فاز تداركاتي [سوسيال دمكراسي راديكال] را من در يك ماتريس و شبكه ي به هم پيوسته نشان داده ام. .. تحولات گذار در سه حوزه ي فرهنگي، سياسي، واقتصادي ضمن آن كه جنبه هايي از هر يك به شكل هم زمان مورد توجه است، در واقع يك توالي منطقي را طي مي كنند.»

در اين سخن درباره ي كاركرد عملي انسان تاريخي يا «عمل سياسي»- ماترياليستي او، به درستي بر «شبكه ي بهم پيوسته .. سه حوزه ي فرهنگي، سياسي، اقتصادي» اشاره مي شود. لنين آن را “سه جزء ماركسيسم، تئوري، سياست و اقتصاد” مي نامد.،

اما رساله بلافاصله با مطلق سازي عنصر «آگاهانه» و قرار دادن آن در برابر عنصر “خود به خودي” در ديالكتيك تغيير و رشد پديده ها، نظر بانيان سوسياليسم علمي را درباره ي ضرورت انتقال آگاهي طبقاتي به دورن طبقه كارگر به نادرست مورد استفاده قرار مي دهد.

انتقال “آكاهي طبقاتي” براي روند تغيير پديده، ضرورتي كاركردي را در برابر انسان تاريخي، در برابر سوبژكت تاريخي قرار مي دهد. عنصر تكميل كننده براي عنصر “خود به خودي” است! به نسبت شرايط حاكم مي تواند اين انتقال دوران طولاني اي را در بر بگيرد. براي نمونه غيرقانوني كردن حزب توده ايران توسط ارتجاع سلطنتي و ولايي و سانسور نظرات آن به بهانه تبليغ براي حزب توده ايران حتي توسط برخي از “چپ” ها كه ازجمله با ناميدن آن به عنوان “چپ سنتي” و “چپ راديكال” و غيره انجام مي شود، نمونه اي براي شرايطي است كه مي تواند انتقال آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر با مشكلات روبرو ساخته و طولاني كند.

اين طولاني شدن انتقال آگاهي را اما نمي توان به عنوان استدلال براي نفي عنصر انقلابي در تغيير پديده ارزيابي نمود و پنداشت و بر پايه اين برداشت، «تحولات فرهنگي» را در جامعه گام نخست «در توالي منطقي» پيش گفته اعلام نمود و از آن «فرايند تدريجي» بودن تغييرات را در پديده نتيجه گيري كرد. و آن طور كه در ص ٨ رساله ذكر شده است: «اين فرايند [را] يك فرايند تدريجي» اعلام نمود!

بيرون كشيدن راه ناهموار و پيچيده ي فكر در رساله كه مي كوشد ديالكتيك عنصر “خود به خودي و آگاهانه” را نفي كند، ممكن است. اما براي جلوگيري از طول سخن و ايجاد كم حوصلگي نزد خواننده ي صبور از انجام آن دوري مي شود و به فرصتي ديگر محول مي گردد. مبادا خواننده ي صوبر در ذهن خود سخن “پرحوصله” را بهانه كرده و به گفته صادق هدايت بپرسد «چرا گوشت تلخي مي كني»!؟

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4604

١-  اخبار روز ٣١ تير ٩٦، ٢٢ ژوئيه ٢٠١٧

٢- نگاه شود به مقاله ي اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و حاكميت ملي دستاوردهاي برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك در چين اخبار روز ٢٨ آبان ١٣٩٦ – ١٩ نوامبر ٢٠١٧ و در توده اي ها https://tudehiha.org/fa/4516

٣- ttps://tudehiha.org/wp-content/uploads/2017/04/eghtesad.pdf

٤- نگاه شود به مقاله ي ترس از سوسياليسم پايان يافته https://tudehiha.org/fa/4516

٥-  از مرزها عبور كنيم، جهان جوان اول نوامبر ٢٠١٧ در مقاله ي ٩٦/٧٤، آبان ماه، چگونه مي توان پيوند تئوري و پراتيك را برقرار نمود؟ در مقاله ي  https://tudehiha.org/fa/4471. در توده اي ها مساله توضيح داده شده است.

٦- اخبار روز٢٤ آبان ١٣٩٦، ١٥ نوامبر ٢٠١٧




تناقض ميان شيوه توليد سرمايه داری و تمدن سوسياليستی!
وحدت آزادی و عدالت اجتماعی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۸۲(۱۱ آذر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

گرچه دو مقاله ی ناتمام در دست نگارش دارم (١)، اما ابرازنظر رفيق عزيز محسن و به ويژه نگرانی او كه نگرانی خود من نيز است مرا بر آن داشت، به بررسی مساله ی تناقض ميان شيوه توليد سرمايه داری و رشد تمدن سوسياليستيبپردازم كه موضوعی تازه برايم است و در ابعاد وسيعی ناشناخته. در اين بين از رفيق عزيز رضا پ نيز نوشتاری در اين زمينه دريافت شد كه انتشار يافت.

 

رفيق محسن در ابرازنظر نسبت به مقاله ی “ترس از سوسياليسم پايان يافته ..” (٢) كه پيش تر در اخبارر روز نيز انتشار يافت و با واكنش هايی متفاوت روبرو شده است (نگاه شود به زيرنويس های انتقال داده شده از اخبار روز به توده ای ها). او می نويسد: فرهاد عزيز بسيار مقالهء شيوا و آموزنده بود. ليكن خيلی سپاسگزار می شوم اگر درباره ميلياردهای چيني، بخصوص دبيركل حزب “كمونيست” توضيح بفرماييد. درضمن اگر وقت كرديد، كتاب زنده ياد جوانشير “مائوئيسم و بازتاب آن در ايران” را يكبار ديگر مطالعه كنيد. .. بدرود

وحدت آزادی و عدالت اجتماعي

بی ترديد تفاوت مضمون رشد اقتصادی-  اجتماعی در مرحله ملی-  دمكراتيك انقلاب با رشد و «توسعه»ای كه انديشه ی غيرماركسيستی و “چپِ” رنگارنگ نام ايران مطرح و پذيرفتن شرايط آن را توصيه می كند، به طور عمده در اين نكته متمركز می شود كه در مرحله ملی-  دمكراتيك فرازمندی جامعه، به نظر انديشه ی ماركسيستی-  توده ای بدون هيچ چون و چرايی وحدت ديالكتيكی ميان آزادی و عدالت اجتماعی برقرار است.

گرچه جريان های ديگر اين وحدت را با صراحت نفی نمی كنند، در پيشنهادهای آن ها، شرايط بود اين وحدت مورد توجه و در مركز انديشه قرار ندارد. آن ها دو مقوله ی آزادی و عدالت اجتماعی را گام هايی در دو مرحله می پندارند.

تفاوت برداشت حزب توده ايران با نظرات “چپ” رنگارنگ نام ايرانی و همچنين با جريان های انحرافي، ازجمله آن ها كه خود را توده ای نيز قلمداد می كنند، تفاوت در برداشت ماترياليستی از هستی امروز  انسان نزد حزب توده ايران است كه به معنای توجه به نبرد طبقاتی جاری در جامعه است. در حالی كه برداشت ذهن گرايانه و مذهبی آن ها است در اين موضع خلاصه می شود كه درد و رنج امروز، پيش شرط ورود به “بهشت” است كه گويا در آينده نصيب انسان صبور و گوش بفرمان خواهد شد.

 

پرسشی كه اكنون مطرح است، اين پرسش است كه چگونه می توان وحدت ماترياليست- ديالكتيكی “آزادی و عدالت اجتماعي” را با كاركردی آگاهانه و واقع بينانه- انقلابی در شرايط واقعاً موجود تحقق بخشيد؟ و رشد نسبی روزانه ی آن را ممكن ساخت؟

 

به نظر می رسد به منظور شناخت و درك همه ی جانبه ی اين تضاد ديالكتيكی از ديدگاه نظری-  شناختي، بررسی تضاد ميان شيوه ی توليد حاكم  عنصر زيربنايی ، كه هنوز تتمه توان خود را از دست نداده و صحنه را خالی نكرده است (ماركس)، و رشد اجتماعی فرهنگی-  مدنی جامعه كمك باشد.

به سخنی ديگر، بررسی تضاد ميان زيربنا و رشد مدنيت جامعه كه عنصر روبنايی را تشكيل می دهد و به دنبال پيروزی انقلاب اجتماعی بندهای بسياری را پاره نموده است، برای درك همه جانبه ی اين تضاد كمك است. (٣)

بررسی تضاد ديالكتيكی ميان بود زيربنای گذشته با شرايط نوين روبنايی از اين رو كمك است، زيرا پيروزی انقلاب ملی-  دمكراتيك از يك سو با سپردن قدرت سياسی به نيروی ترقی خواه انقلابي، به قدرت سياسی نيروی كهن پايان بخشيده، و شرايط بهره گيری از سطح رشد نيروهای مولده را به سوده توده های زحمتكش و محروم به وجود آورده است؛ از سوی ديگر اما، باز هم ناشی از رشد نيروهای مولده، قادر نيست شبانه به قله ی نسبی آرمانی خود دست يابد. راه حل “بينابيني” با سرشتی ترقی خواهانه در اين مرحله راه حلی است كه از يك سو، آن چه از گذشته هنوز كمك برای رشد و مثبت است حفظ و به خدمت گيرد؛ از سوی ديگر اما آن را از سرشت ارتجاعی گذشته آن آزاد سازد، از اين طريق كه آن را در خدمت رشد روزانه ی “آزادی و عدالت اجتماعي” به سود توده های زحمتكش و محروم كه تاكنون بی بهره بودند قرار دهد. (٤)

خطر لحظه تاريخي

محدود شدن “آزادی خواهي” و “مبارزه برای حقوق بشر” و غيره در جمهوری خلق چين به طور عمده به برخی از اقدامات تروريستی و تبليغات رسانه های غربي، اشاره ای غيرمستقيم به وحدت و رشد نسبی اين دو مقوله در اين كشور دارد! اين به اين معنا نيست كه ناهنجاری های اجتماعی در اين كشور محو شده است. برای نمونه اشتغال زن و شوهرهای بسياری به عنوان “كارگران در حركت” در شهرها و نگهداری كودك آن ها در روستا توسط نسل پيش تر، از چنين ناهنجاری هاست كه انتظار می رود تا سال ٢٠٢٠ برافتد. (٥)

اين اما به معنای نابود شدن خطر سير قهقرايی در جامعه چين نيست. خطری كه می تواند تحت تاثير عوامل داخلی و خارجی ايجاد شود و كماكان تداوم انقلاب و تغييرات بينادين را تهديد كند. اين خطر كماكان وجود دارد و چه بسا در آينده تشديد نيز گردد.

نكته ی پراهميت در نظر رفيق محسن كه با آن هم دل هستم، اين خطر است كه بدون ترديد قدرت اقتصادي، قدرت سياسی ايجاد می كند. در تجربه مشخص در چين كه من هميشه آن را به عنوان «تجربه ای كه هنوز پايان نيافته» می نامم. به نظر می رسد كه اين خطر كماكان متنفی نيست كه حفظ قدرت سياسی در خدمت ترقی خواهی اقتصادی-  اجتماعی جامعه نهايتاً به برخوردهای احتمالی ميان ثروتمندان جديد و نيروی نو و كليت طبقه ی كارگر بيانجامد. در عين حال روند مسالمت آميز دستيابی به ساختار سوسياليستی را نيز نمی توان نفی نمود. بايد با هشيارای برای چنين خطرات آماده بود!

به نظر می رسد كه علائم وجود اين هشياری در حزب كمونيست چين وجود داشته باشد. زيرا اين حزب كه ديگر می توان گفت از صندوقچه بزرگ تجربه های مثبت و منفی برخوردار است، پايبندی خود را به اهداف استراتژيك رشد توامان و گام به گام دو مقوله ی “آزادی و عدالت اجتماعي” نشان داده است و مصممانه، و بدون هياهوی غيرضرور، به راه خود برای تقويت اقتصادی-  اجتماعی-  نظامی و .. كشور ادامه می دهد.

نگرانی روزافزون كشورهای سرمايه داری امپرياليستی از موفقيت های جمهوری خلق چين كه گوشه هايی از آن در بخش نخست مقاله “ترس از سوسياليسم پايان يافته” بيان شد، نشانی از درستی تاكتيك هايی است كه در اين كشور به كار گرفته می شود و دنبال می شود.

با وجود اين هشياری ضروری است، ازجمله نزد هوادران سوسياليسم در ايران. هشياری ای كه بايد مطرح شود و با بحث و گفتگو درباره ی آن، سهمی به مثابه ی كمك های جنبی در اين زمينه از منظر انترناسيوناليسم كارگری ارايه گردد، و همچنين بحث ها و نظر ها را به مثابه گامی پراهميت برای آموزش از روند جاری در چين برای وظايف پيش روی در ايران تلقی نمود.

(از وضع مالی دبيركل كميته ی مركزی حزب كمونيست چين من شخصاً اطلاعی ندارم. اطلاعاتی در اين زمينه وجود دارد؟ متاسفانه رساله ی پرارزش رفيق جوانشير را در اختيار ندارم . بايد تهيه كنم.)

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4574

١- يكی درباره ی سرشت آزادی های بورژوازي، و ديگری بررسی نظرات آقای سعيد رهنما در مقاله ی روشنگرانه با عنوان “سوسيال دمكرات راديكال، فاز گذار به سوسياليسم دموكراتيك”(http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=۸۱۱۴۲). اين نظرات درباره ی اقتصاد سياسی می تواند كمك بزرگی باشد برای همه ی نيروهای چپ ايران كه خواستار تنظيم يك برنامه اقتصاد ملی بر پايه ی يك اقتصاد سياسی مردمی و ملی واقع بينانه برای فرازمندی جامعه كنونی ايران هستند.

٢- https://tudehiha.org/fa/4516

٣- آقای سعيد رهنما در مقاله ی ذكر شده ی خود كه در اخبار روز انتشار يافته است، وزن بيش تر ولی غير مستدل برای رشد فرهنگی قايل است. در اين برداشت كه با واقعيت هستی جامعه در نظام سرمايه داری در هماهنگی نيست، وظيفه قدرت دولتی تنظيم كليت هستی جامعه را در بر نمی گيرد. به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

٤- آقای سعيد راهنما، اين راه حل ضروری را همانجا با دفاع غير تاريخی از “آزادي”، در عمل مورد پرسش قرار می دهد!

٥- لنين، ازجمله با اشاره به مساله حذف قوانين ضد زن پس از پيروزی انقلاب اكتبر در روسيه، نكته ای را مطرح می سازد كه گرچه مضمونی متقابل داراست، اما به همين تضاد توجه دارد و می تواند كمك باشد برای دريافت همه جانبه تر آن. او در گفتاری هشدار می دهد كه لغو “قوانين” و قواعد زن ستيز به ارث رسيده از گذشته، به معنای پايان يافتن واقعی پديده های سنتی-  فرهنگی-  اجتماعی عليه زن در جامعه نيست.

زنده ياد رفيق مريم فيروز نيز در اين زمينه نوشتاری دارد كه در آن تجربه خود را پس از مهاجرت سياسی به اتحاد شوروی و آشنا شدن با رابطه ميان زن و شوهر مهماندار خود كه هر دو عضو حزب كمونيست و استاد دانشگاه اند، شرح می دهد. رفيق مريم، از برداشت خانم مهماندار كه با آن رابطه ی دوستی نيز ايجاد شد، درباره ی رابطه ميان زن و شوهر متعجب است و آن را در نوشتار خود توصيف می كند.




ترس از سوسياليسم پايان يافته! (٢)
اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك و حاكميت ملي!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۸ (۱ آذر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

دستاوردهای برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی-  دمكراتيك در چين!

 

در بخش نخست نوشتار سويه هايی از رابطه ميان اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك و مساله ی حاكميت ملی مورد توجه قرار گرفت (١). همان طور كه نشان داده شد، اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك بنا بر سرشت خاص خود به عنوان مرحله ی ويژه و تام تمامی از روند فرازمندی تاريخی جامعه، جانبدار پيگير منافع ملی است و تحكيم روزافزون استقلال ملی را تامين می كند.

وظيفه در بخش دوم نوشتار، نشان دادن رابطه ی اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك با رشد و شكوفايی روزافزون اقتصادی- اجتماعی است. به سخنی ديگر، جستجوی پـديـده ای كه موفقيت اين روند را در مرحله ی ملی- دمكراتيك انقلاب باعث می شود و متفاوت است با در كشورهايی كه راه رشد سرمايه داری را دنبال می كنند. و در طول زمان به وابسته ی اقتصادی به اقتصاد سياسی امپرياليستی بدل می شوند؟ روندی كه همان طور كه در ارتباط با وابستگی روزافزون اقتصادی آمريكا و حتی آلمان امپرياليستی به اقتصاد چين نشان داده شد، محدود به كشورهای پيرامونی نيست. رئيس اطاق كارفرمايان صنايع آلمان، ديتر كمپف خواستار قطع نفوذ «حزب» كمونيست چين در تصميم گيری سرمايه گذارها در اين كشور است.  او چند روز پيش در روزنامه سخنگوی اقتصادی سرمايه داران، “هاندلزبلات” نوشت: «حق سرمايه گذاران جهانی بايد به رسميت شناخته شود. آن ها بايد كلام آخر را در سياست كاركردی سرمايه گذاری ها داشته باشند»! (جهان جوان ١٧ نوامبر ٢٠١٧) او اما نفوذ «حزب» كمونيست چين را در تعيين سياست اين سرمايه گذاری ها به مثابه ی دستاويز برای پايان دادن به اين فعاليت های اقتصادی سرمايه داران آلمانی مطرح نمی سازد!

 

بررسی چنين پرسش “ظريفي” درباره ی پـديـده ی پيش گفته كه علت علّی پديدار شدن وضع جديد را در جهان تشكيل و توانمندی روزافزون آن را نويد می دهد، عبث نيست، روشنگرانه و آموزنده است برای درك وظايف پيش روی ما در ايران.

در عين حال اين بررسی ظريف، بدون داشتن موضع جانبدارانه و ترقی خواهانه برای روند تاريخی رشد جامعه بشري، بسيار بغرنج بوده و درك آن دشوار است. بدون پاسخ به پرسش در اين باره كه“چگونه می خواهيم زندگی كنيم؟”، نمی توان سرشت ترقی خواهانه ی تاريخی بررسی “ظريفي” شناخته و دريافته شود كه پرداختن به آن وظيفه اين سطور است.

بی جهت هم نيست كه برای نمونه آقای سعيد رهنما، استاد علوم سياسی در دانشگاه يورك كانادا كه اخيراً در كنفرانس بين المللی پكن به مناسب صدمين سالگرد انقلاب اكتبر شركت و در كنفرانس رساله ای را با عنوان «درس های انقلاب های دوم: بازخوانی انقلاب های روسيه، آلمان، چين و ويتنام» ارايه داشته، برای پاسخ به اين پرسش ظريف هنگام «تحليل جامعه ی كنونی چين»، دريافت علت علّی شرايط ايجاد شده را مشكل و «بسيار پيچيده» ارزيابی كند، آن طور كه در مقاله ی “كنفرانس های بين المللی پكن و مسكو” در اخبار روز می نگارد (٢٤ آبان ٩٦، ١٥ نوامبر ٢٠١٧).

سعيد رهنما همانجا به رشد روزافزون اقتصادی- اجتماعی در چين با خرسندی اشاره دارد، و آن را «حيرت آور» نیز ارزيابی می كند، اما با این پرسش روبروست که علت چنین توانمندی رشد كمّی و كيفی در اين كشور چیست؟

 

دريافت تضاد حاكم در روند رشد اقتصاد ملی در مرحله ملی- دمكراتيك (در نمونه ی چين)، و از اين طريق دريافت علت علّی و كاركردی «حيرت انگيز» اقتصاد سياسی در چين تنها با توجه به نظر ماركس ممكن است. ماركس از “صورتبندی اقتصادی- اجتماعي” برای تعريفِ مضمون و ساختار يك نظام تاريخی صحبت می كند. می توان آن را تضاد ميان “شيوه ی توليد” (برای نمونه سرمايه دارانه) و سطح تاريخی رشد “اجتماعي” در يك نظام  – كه ماركس آن را از اين زاويه “فرماسيون” می نامد -، ناميد كه بغرنجی ظريف را تشكيل می دهد و بايد همه جانبه شناخته و درك شود. به يخنی ديگر كه همين معنا را می رساند، بايد اين نكته متناقص در شرايط حاكم بر جامعه برای بررسی و تحليل مرحله ی ملی- دمكراتيك فرازمندی جامعه، ازجمله به منظور «تحليل جامعه كنونی چين» مورد توجه قرار گيرد تا «حيرت» پايان يابد و شرايط حاكم ديگر انتزاعی “توخالي” (ماركس) نبوده، بلكه شرايطی درك شده باشد. تنها با چنين شناخت ماترياليسم تاريخی می توان از شرايط در چين برای ايران آموخت.  مطلب را بشكافيم.

 

در چين ما از ديدگاه تمدنی- مدنی – zivilisatorisch  با شرايط اجتماعی ای روبرو هستيم كه با وجود آن كه به طور عمده شيوه ی توليد سرمايه داری بر اقتصاد كشور حاكم است، ديگر چين يك جامعه سرمايه داری نيست.

در آن “اقتصاد سياسي” مرحله ی ملی- دمكراتيك انقلاب حاكم است، كه گرچه هنوز سوسياليستی نيست، اما ديگر سرمايه دارانه نيز نيست. اقتصاد سياسی در مرحله ی مستقل و خاصی از رشد جامعه بشری  بر جامعه ی چين حاكم است با ويژگی های خاص خود كه اين مرحله را به مرحله ی تام و تمامی بدل می سازد.

 

نكته تعيين كننده در اين اقتصاد سياسي، پيوند ميان آزادی و عدالت اجتماعی است!

بديهی است كه آن ها كه می خواهند آزادی را تنها “آزادی مالكيت سرمايه دارانه” بر ابزار توليد درك كنند، نتواند رابطه تاريخی- مدنی- تمدنی ميان آزادی سوسياليستی و مالكيت عمومی- دمكراتيك توده ها را در مرحله ی ملی- دمكراتيك فرازمندی جامعه دريابند. در ايران شناخت از اين رابطه به دنبال پيروزی ضد انقلاب و نابودی دستاوردهای انقلاب بهمن در سطح وسيعی ميان مبارزان و توده ها از بين رفته است. شناخت از اين رابطه برای رشد ترقی خواهانه و انسانی جامعه ی ايران از بين رفته و كوشش انقلابی توده ها بر باد رفته است. تداوم نابودی اين وضع اما پايدار نيست.

سخنان اخير فرشاد مومنی در زمينه رابطه ميان آزادی و عدالت اجتماعی كه در ايران با پامال شدن اصل های حقوق ملت در قانون اساسی بيرون آمده از دل انقلاب بهمن نابود شده است، نشانی از تغيير وضع در ايران و رشد بی ثباتی سلطه ی نظام سرمايه داری وابسته ی حاكم در ايرانِ جمهوری اسلامی است و اميدوار كننده است.

اميدوار كننده است، زيرا ديگر حزب توده ايران تنها حزب و جريان تاريخی- سياسی در ايران نيست كه از پيوند ميان “آزادی و عدالت اجتماعي” دفاع می كند. دفاع از حق مالكيت عمومی- دمكراتيك توده ها كه دستاورد بزرگ انقلاب ٥٧ مردم ميهن ماست، مبارزه ی كه اكنون سرشت مبارزه ی اجتماعی مردم در ايرانِ جمهوری اسلامی را متبلور می سازد و با والاترين شكل مبارزه ی “قطره قطره مردن” توسط مبارزان فداكار به پيش برده می شود، مبارزه عليه مالكيت سركوبگرانه ی سلب مالكيت كنندگان از توده ها است!

 

در جمهوری خلق چين، شيوه ی توليد هنوز عمدتاً شيوه ی توليد سرمايه دارانه است. اين نكته را سعيد رهنما با شفافيت بازشناخته و تكرار می كند. مبتنی بر شرايط ايجاد شده به دنبال انقلاب ملی- دمكراتيك در چين در سال ١٩٤٩  – و برخلاف وضع در ايران بعد از انقلاب ملی- دمكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما -، اين شيوه ی توليدی به طور عمده در جهت رشد مداوم و روزافزون عدالت اجتماعی در چين قرار دارد.

با شناخت اين تناقص ميان شيوه ی توليد و سرشت انساندوستانه انقلاب ملی- دمكراتيك كه مدافع منافع ملی چين نيز است، توجه دادن به سرشت «شگفت انگيز» بودن اين پديده در نوشتار رهنما كه با روشنی بر می شمرد، ديگر عجيب نمی نمايد: «توسعه ی شگفت انگيز اقتصادی- اجتماعی .. حيرت آور است كه كشوری با حدود يك ميليارد و چهارصد ميليون نفر ظرف سه دهه ی اخير شاخص اميد زندگی را به دو برابر برساند. اميد زندگی در چين هم اكنون بيش از ٧٥ سال و نيم است (اين رقم برای كشور ثروتمند و كوچكتر ايران ٧١ سال است) …».

 

بدين ترتيب می توان ريشه ی علّی تفاوت اصلی را ميان رشد اقتصادی- اجتماعی در كره ی جنوبي، تركيه و ديگران كه در بخش نخست به سرشت ضد ملی آن پرداخته شد، نسبت به رشد در چين، ناشی از سرشت ملی- دمكراتيك انقلاب آن ارزيابی نمود كه آن را در چين «سوسياليسم چيني» می نامند.

رهنما همانجا برجسته می سازد كه «ميزان باسوادی بيش از ٩٦ در صد است. پكن شهری با ١٤ ميليون جمعيت، وضعيتی مشابه يك كشور اروپايی يا آمريكای شمالی را دارد، با اين تفاوت كه تميزتر، منظم تر، امن تر و مجهزتر است، و شانگهای با ٢٤ ميليون از آن هم پيش رفته تر است. سرعت رشد اقتصادی به گونه ای است كه ده سال پيش سهم توليد ناخالص ملی چين در توليد ناخالص جهانی كمی بيش از چهار در صد بود، و اين رقم ظرف ده سال به بيش از ١٤ در صد رسيد [قريب به ٢٠٠ در صد رشد!]، و طبق برنامه ی فعلی قرار است كه در سال ٢٠٢٠ اين رقم دو برابر شود [قريب به ٤٠٠ در صد در يك دهه و نيم!]. در برنامه ها به تحولات بنيادی در صدمين سال انقلاب چين (٢٠٤٩) اشاره می شود. از نظر معيار توليد ناخالص ملی بر مبنای برابری قدرت خريد (ppp) چين هم اكنون كشور اول جهان و از آمريكا هم جلوتر است. ترديدی نيست كه نظام چين يك نظام سرمايه داری خشن [؟] است، اما ويژگی های خاصی دارد كه تحليل ظرايف آن را مشكل می كند.»

 

پاسخ به اين «ظرايف» تنها هنگامی ممكن است، هنگامی كه به اين نكته توجه شود كه در جمهوری خلق چين به اين پرسش پاسخ داده شده است كه پيش تر به آن اشاره شد: “چگونه می خواهيم زندگی كنيم؟”

انسان به سازماندهی كيفی نوينی برای حفظ شرايط ادامه ی زندگی بر روی «كره ی آبی رنگ زمين» نياز دارد! برای ممانعت از تبديل آن به «كره ی سياه»ی كه مبارزان در تظاهرات در بن به مناسبت “كنفرانس محيط زيست” چند روز پيش با شعارهای خود نسبت به خطر آن هشدار دادند. بنا به گفته سازمان “آتاك” در آلمان، بايد «مصرف انرژی برای توليد و انتقال مواد و توليدات و اياب و ذهاب خودرو و هواپيما و توليد گوشت مبتنی بر شيوه ی صنعتی بلافاصله و به طور تعيين كننده محدود گردد. در يك اقتصاد كه موتور آن سودورزی است، چنين هدفی غيرقابل دسترسی است. سرمايه داری و جبر برای رشد روزافزون، و كليت مدل جامعه صنعتی بايد مورد پرسش و ترديد قرار گيرد»!

 

شايد برای شناخت مضمون مورد نظر ماركس در تعريف از “نظام” كه به آن اشاره شد، خبری كه امروز در نشريه جهان جوان انتشار يافته (١٦ نوامبر ٢٠١٧) سودمند باشد. سودمندی ای كه می تواند برای درك مضمون مرحله ی ملی- دمكراتيك انقلاب در ايران (همچنين در چين) كمك باشد.

می دانيم كه گرامشی مفهوم «نبرد در سنگر» را در جامعه، نبردی برای تحكيم مواضع مدنی- روبنايی- ايدئولوژيك نيروی نو عليه مواضع نيروی كهن ارزيابی می كند. مبارزه برای حفظ و نجات محيط زيست امروزه يكی از اين صحنه های نبرد است. در حالی كه اقتصاد سياسی سرمايه داری به قاتل محيط زيست تبديل و شيوه ی توليد مبتنی بر مالكيت خصوصی بر ابزار توليد با انگيزه ی اشتهای بی كران خود برای سودورزی به موتور نابودی و قتل شرايط هستی بر روی زمين بدل شده است، كوشش مبارزه جويانه ی نيروی نو به مثابه ی «تكانه»ی پرتوان برای حفظ محيط زيست، به يكی از اهرم های تعيين كننده برای تغيير تناسب قوا عليه نظام سرمايه داری و بند زدن به دست و پای آن بدل شده است.

خبری كه از آن سخن رفت، انتشار گزارش “بنياد اخلاقيات و اقتصاد، ائتكون” در آلمان است كه «با قاطعيت هدف سودورزی اقتصاد را محكوم می كند كه به تنها محك برای هستی اجتماعی و برخورد به محيط زيست» در جامعه سرمايه داری تبديل شده است. اوا مورالس، زير پا گذاشتن حق «مادر زمين» را با همين استدلال محكوم می كند.

در چانه زدن ها در آلمان برای تشكيل يك كابينه ی دست راستي، خواست پايان دادن به سوخت ذغال سنگ كه در كنفرانس محيط زيست در بن به طور شورانگيز توسط شركت كنندگان و تظاهر كنندگان مطرح شد و بی جواب ماند، نقشی ايفا نمی كند. احزاب دست راستی تنها نگران موقعيت ممتاز اقتصادی امپرياليسم آلمان هستند. از اين رو نيز خانم مركل در اين كنفرانس حاضر نشد به خواست پايان بخشيدن به مصرف ذغال سنگ برای توليد انرژی پاسخ مثبت دهد.

در جمهوری خلق چين با اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك وضع اما چنين نيست. وسيع ترين سرمايه گذاری ها برای توليد انرژی خورشيدی و بادی عملی می گردد. فروش حداقل ٢٠ در صد خودرو الكتريكی از سال ٢٠١٨ به تصويب رسيده است و انواع تصميمات مشابه. به نحوی كه چين را به پرچمدار مبارزه برای حفظ محيط زيست بدل كرده است. بدون ترديد در آينده ی نزديك محك وضع حقوق اجتماعی زحمتكشان در چين، به الگوی مبارزات صنفی طبقه كارگر در كشورهای سرمايه داری بدل خواهد شد. سطح زندگی و «اميد زندگي» در جمهوری خلق چين كه از در ايالات متحده ی آمريكا فزونی گرفته، به محك و الگوی مبارزات كارگران در كشورهای سرمايه داری بدل خواهد شد. بدين ترتيب شرايط دوران بود اتحاد شوروی و … دوباره به پا و تعيين كننده خواهد شد!

 

همان طور كه ديده می شود، “شيوه ی توليد سرمايه داري” كه سعيد رهنما آن را در چين «خشن» ارزيابی می كند كه با «شديدترين استثمار طبقه كارگر همراه ..» است، از آنجا كه در خدمت رشد روزافزون عدالت اجتماعی قرار دارد و به رشد چشمگير «اميد زندگي»، به برقراری «با سوادی بيش از ٩٦ در صد» و … می انجامد، نمی تواند با اين غلظت «خشن» باشد و نيازمند يك «نظام پليسی سركوبگر» در كشوری باشد كه «تفاوت شهرهای آن با شهر های اروپايی و آمريكای شمالی تميزتر، منظم تر، امن تر و مجهر نر» بودن آن ها است، آن طور كه او همانجا ذكر می كند.

 

“شيوه ی توليد سرمايه داري” در چهارچوب رشد ملی- دمكراتيك و يا سوسياليستي، گامی تاريخی- كيفی در جهت رشد مدنی جامعه انسانی است، در حالی كه همين شيوه ی توليد در چنگال سودورزی در نظام سرمايه داری گامی قهقرايی و ضد تاريخی است. شيوه ای ضد منافع گونه ی انسان را تشكيل می دهد.

 

هنگامی كه ماركس درباره ی تتمه توان شيوه ی توليد كهن سخن می راند كه تا پايان نيابد، رسالت تاريخی شيوه ی توليدی كهن پايان نمی يابد، با تجربه در جريان در چين مضمون عميق خود را نشان می دهد. وجود تتمه ی توان شيوه ی كهن به معنای ضرورت بقای شرايط مدنی- تمدنی نظام سرمايه داری نيست!

می توان و بايد برای گذار از نظام سرمايه داری مبارزه نمود، و آن جا كه ضروری است، از تتمه ی توان شيوه ی توليد سرمايه دارانه برای پيشبرد ترقی خواهانه ی جامعه بهره گرفت.  اين برنامه ی ترقی خواهانه كه با “نپ” لنينی و تز “سرمايه داری دولتي” او آغاز شد، در صدمين سالگرد انقلاب بزرك اكتبر روسيه، به الگوی مبارزه ی انسان دوستانه برای تغيير شرايط هستی گونه انسانی بدل شده است. اين الگو می تواند با انطباق هشيارانه و مدبرانه و واقع بينانه بر شرايط ميهن ما، برای ايران نيز آموزنده باشد!

 

موضع جانبدارانه ی ماركسيستی- توده ای در دفاع از اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك از چنين ريشه ی انسان دوستانه ای برخوردار است. موضعی كه حقانيت آن با به خدمت گرفتن علم ماترياليسم تاريخی قابل شناخت می گردد و به سردرگمی و «حيرت» انسان علاقمند نيز پايان می بخشد.

 

نكته ای كه بحث همه جانبه درباره ی آن در اين سطور سخن را به درازا می كشاند، اشاره ای است كه رفيقی در ابرازنظری درباره ی “شيوه توليد كمونيستي” مطرح ساخت. رفيق رضا پ امكان برنامه ريزی برای اقتصاد ملی را كه مبتنی بر برنامه ديژيتالی است مطرح نمود كه سرشت “شيوه ی توليد كمونيستي” را قابل شناخت می سازد. بايد اميدوار بود كه اين رفيق و ديگر نظريه پردازانِ با اطلاع با شركت خود در بحث ها، به رشد و غنای اين سويه ی پراهميت در برنامه ريزی برای اقتصاد ملی كمك كنند. پيش تر نيز در کتاب اقتصاد سیاسی – برنامه اقتصاد ملی (٢) نكته هايی در اين زمينه انتشار يافته است.

 

داده های روشنگرانه سعيد رهنما در نوشتار پيش گفته در اخبار روز درباره ی وضع رشد يابنده و ترقی خواهانه ی اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چين برای دستيابی به توضيح وظيفه ای كه اين نوشتار برای خود تعيين كردهاست، كافی به نظر می رسد برای درك شرايط فرازمندی جامعه و توانايی اقتصاد سياسی اين كشور در مرحله ی ملی- دمكراتيك كه به آن در چين «سوسياليسم چيني» می گويند. از اين رو می توان ارايه داده های ديگر اقتصادی درباره ی رشد روزافزون توسعه ی كمّی و كيفی اقتصاد و فرهنگ و … در چين صرفنظر نمود. تنها اشاره شود كه اين كشور به يكی از صادر كنندگان تكنولوژی پيشرفته ديجيتالی و نوآورانه در جهان تبديل شده است.

 

وظيفه ی نوشتار حاضر ترسيم اين موفقيت های اقتصادی- اجتماعی در ريزه كاری های مشخص آن در چين نيست، بلكه نشان دادن كيفيت نوين و انسان دوستانه اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك است كه می تواند و بايد برای فرازمندی جامعه ايرانی نيز به خدمت گرفته شود. از اين روست كه مبارزه برای پايان بخشيدن به رژيم ديكتاتوری ولايی كه ابزاری ضد مردمی و ضد ملی است در خدمت حفظ منافع سرمايه داران، حفظ منافع “يك در صدي”ها در جامعه ايرانی عليه منافع “نود و نه در صدي”ها، ضرورتی تاريخی را تشكيل می دهد.

 

جبهه وسيع ضد ديكتاتوري

اكنون كه اشتراك انديشه ميان مدافعان منافع مردم در جامعه ايرانی بر سر اين نكته ايجاد می شود كه بدون پيوند “آزادی و عدالت اجتماعي” راه فرازمندی جامعه ايرانی گشوده نخواهد شد، سودمند و ضروری است بحث و گفتگوی مشخص را درباره ی اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك بگشايم كه همان بازگشت به اصول اقتصادی قانون اساسی بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست كه پامال شده است، و بايد احيا و به روز گردد.

برگزاری يك سمينار علمی در اين باره می تواند نقش پراهميتی ايفا سازد. حزب توده ايران در اين راه می تواند نقش پيشگام را ايفا كند.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4532

 

———

١-  https://tudehiha.org/fa/4516

٢- مجموعه ای از مقاله ها در ارتباط با اقتصاد سياسی مرحله ی ملی دموكراتيك انقلاب با دورنمای سوسياليستي

https://tudehiha.org/wp-content/uploads/2017/04/eghtesad.pdf