ترس از سوسياليسم پايان يافته! (۱)
اقتصاد سياسی ملی- دمكراتيك و حاكميت ملی!

 

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۷ (۲۷ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

دستاوردهای برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمكراتيك در چين!

وضع مبارزاتی كارگران اعتصابی در ايران که اخیراً در مقاله ای در توده‌ای ها از آن نقل شد، با جمله “ترس جامعه از سركوب رژيم پايان يافته” ترسيم می شود. همين مضمون را ديتمار دات در مقاله ای درباره ی “سوسياليسم” مطرح می سازد و می نويسد: «ترس ازسوسياليسم پايان يافته است!»

او اين مقاله را در ارتباط با بررسی افشاگرانه نظر و كاركرد تاريخ «صد ساله ی چپ ضد بلشويك» به كار می برد كه به مناسبت صدمين سالگرد انقلاب اكتبر شنبه گذشته (٤ نوامبر ٢٠١٧) در جهان جوان انتشار داده است. وظيفه سطور كنونی بازتاب مضمون اين بررسی نيست كه ادعانامه ای عليه “چپ” رنگارنگ نام ايرانی نيز است. شايد فرصت باشد به آن به طورمجزا پرداخته شود.

وظيفه ی اين سطور كوشش برای نشان دادن اهميت برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سياسی مرحله ی ملي- دمكراتيك انقلاب ايران است.

روشنگری در اين باره ی دو سو دارد: اول- جهت ملی اين برنامه و دوم- سرشت دمكراتيك آن.

بدين ترتيب، وظيفه ی سطور حاضر  نشان دادن اين نكته است كه بدون تحقق بخشيدن به اين برنامه، پايان بخشيدن به بحراناقتصادي- اجتماعي- فرهنگی و .. حاكم بر ايران ممكن نيست. وظيفه، نشان دادن اين نكته است كه پيشنهادهای “چپِ” رنگارنگ نامايراني، آن جا هم كه پاره پاره سخنانی در مقاله ها و نوشتارهای گروه‌های این جريانِ  درباره ی آن بيان می شود، برای نمونه توسط نظريه پرداز حميد آصفی و يا رضا عليجانی و بانو مرجان توحيدی (١) و ديگران از انسجام درونی برخوردار نيست.دست و پا شكسته است. سرگردان است و از روی ناچاری در سطح از يك شاخه به شاخه ديگر فرج است، قرار دارد.

بحث های جديد و بسيار اميدوار كننده كه با انتشار كتاب “بازگشت از بهشتي، و بازگشت به بهشتي” به قلم سروش محلاتی ميان مسلمانان مبارز مطرح شده است كه در توده ای ها به آن پرداخته شد (2)، موجب خشنودی است. كتابی با عنوان “عدالت اجتماعی و آزادی و توسعه در ايران امروز” كه اقتصاددان فرشاد مومنی برای روزهای آينده در مصاحبه خود با “عصر اقتصاد” (3) وعده ی انتشار آن را داده است، بدون تردید شرايط مناسب تری را برای ادامه این بحث سازنده ايجاد خواهد نمود.

خوشحالی توده ای ها از به جريان افتادن اين بحث درباره ی ضرورت پيوند ميان “آزادی و عدالت اجتماعي” و به ويژه در اين بارهكه تنها در چنين پيوندي، امكان يك «توسعه»ی دمكراتيك و ملی در ايران ممكن است، به ويژه از اين رو بزرگ است، زيرا ديگرارزیابیِ حزب توده ايران از علت «بحران اقتصادی در كشور» در جامعه اریابی ای تنها  نيست. این برداشت كه ميان اقتصاد سياسي سرمایه دارانه ی نئوليبرالیِ حاكم در ايران و «بحران اقتصادي» كنونی بر كشور رابطه ی مستقيم و علت و معلولی وجود دارد، همه گیر می شود. بحران اقتصادی ای كه همراه است با بحران اجتماعي- فرهنگي- مدنی و .. بحرانی كه شالوده جامعه ايرانی را با خطربزرگی روبرو ساخته است.

زیرا بحران اقتصادي- اجتماعی تعميق يابنده ای كه علت علی تعمیق وابستگی نواستعماری كشور به اقتصاد سياسی امپرياليستی است، با پيامد ضد ملی تشدید خطر برای منافع و استقلال ملی کشور همراه است!

فرشاد مومنی آن را «بی سابقه ترين فاجعه ها و بحران های انسانی و اجتماعی و محيط زيستي» می نامد كه «به كشور تحميل شدهاست».

شناخت مشترك از خطری كه منافع و استقلال ملی ايران را تهديد می كند، شناختی است که علت بحران ناشی از پامال شدن «آزاديهای شهروندی مصرح در قانون اساسي» بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما می داند، همچنین مورد تاييد فرشاد مومني است. او اين پديده ی ضد مردمی را ناشی از عدول از «انديشه های شهيد بهشتي» می داند. به سخنی ديگر عدول از برنامه اقتصادسياسی ای ارزيابی می كند كه دستاوردهای ملي- دمكراتيك انقلاب بهمن مردم ميهن ما را تشكيل می دهد و پامال شده است.

مبارزه برای برطرف ساختن «بحران اقتصادي- اجتماعی و ..» كه بر ايران حاكم است، زمينه مشترك بحث و مبارزه را ميان ميهن دوستان انقلابی مسلمان و لائيك تشكيل می دهد. لذا بحث مشخص درباره ی مضمون و شرايط مبارزه و هدف های استراتژيك، می‌تواند وباید كارپايه بحث های جديد و مشترك را تشكيل دهد. در سطور زير چنین کوششی ارایه می شود.

اول- اقتصاد سياسی ملي- دمكراتيك و حاكميت ملي!

در بخش نخست حاضر اين نوشتار، مساله ی ارتباط ديالكتيكی ميان اقتصاد سياسی ملي- دمكراتيك ومساله حق حاكميت ملی مورد توجه قرار داده شده است. جنبه هايی از موضوع به كمك شرايط حاکم بركشورهايی كه مانند ايران تن به اجرای ديكته ی سازمان های مالی امپرياليستی برای اِعمال اقتصاد سياسی نئوليبرال سرمايه دارانه داده اند، و تفاوت آن با شرایط حاکم بر جمهوری خلق چين به بحث گذاشته و از آن نتيجه گيری می شود.

نمونه ی برنامه اقتصاد ملی در جمهوری خلق چين و تجربه ی پايان نيافته آن از ساختار و مضمونی به شدت متفاوت از پيشهادهاي پراكنده ای برخوردار است که برای نمونه “چپ” رنگارنگ نام ایرانی برای کشور ما مطرح می سازد. این ساختار ومضمون نشان ميدهد كه پيش تر از آن به عنوان نظرات “چپ” رنگارنگ نام طرح شد. نمونه هايی از قبيل كره ی جنوبي، فيليپين، تركيه و .. كه توسط”چپ” پيش گفته مطرح می شود، به واقعيت وابستگی اين اقتصادهای ملی به سرمايه مالی امپرياليستی به طور كلی بی توجه است. به سخنی ديگر سرشت “نواستعماري” اقتصاد سياسی آن ها را سهل انگارانه به فراموشی مي سپارد. 

تظاهرات هزاران نفر ديروز در سئول علیه وابستگی نومستعمره ای اين كشور و مردم آن به اقتصاد جهانی شده ی امپرياليستی انجام شد. هدف تظاهرات مردم در سئول عليه ترامپ، نشان دادن سرشت نواستعماری رابطه کشورشان با امپریالیسم آمریکا است، كه توسط ترامپ به منظور حفظ سلطه ی خود بر طبل جنگ در شبه جزيره ی كره می كوبد. مردم خواستار صلح در شبه جزیره ی کره هستند. آن‌ها هیچ نفعی برای جنگ در سرزمین خود ندارند که امپریالیسم آمریکا برای دستیابی به سود و حفظ موقعیت استراتژیک خود در جهان به آن دامن می زند. مبارزه ی مردم علیه وابستگی نومستعمره ای اين كشور و مردم آن به اقتصاد جهانی شده ی امپرياليستي است كه پيامد اقتصاد سياسی حاكم بر كره ی جنوبی است!

وابستگی اقتصاد تركيه و سرنوشت اردوغان “مغرور”، به اين مو وابسته است كه آيا می تواند سالانه به ٢٠٠ ميليون يورو سرمايه جديد خارجی دست يابد؟ به چه قيمت دست بايد؟ اين وابستگي، نمونه ی ديگری از همين مضمون وابستگی “نواستعماري” را قابل شناخت می سازد كه ازجمله در شرايط قرارداد نواستعماری با “توتال” وجود دارد كه دولت روحانی تن به آن داد!

چرا در جمهوری خلق چين وضع چنين نيست و برعكس است؟ چرا در چين كه بر اقتصاد ملی آن هنوز به طور عمده “شيوه ی توليد سرمايه داري” حاكم است، وضع چنين نيست كه هيچ، وابستگی اقتصادی امپرياليسم آمریکا  –  حتی آلمان امپرياليستی نيز – به اقتصاد چین به طور مداوم  تشديد می شود؟! و صدای روزنامه سرمايه بزرگ آلمان ازقبيل فرانگفورته آلگمينه، دی ولت و .. و وزير خارجه ی سوسيال دمكرات آن را بلند كرده است كه از آن اخیراً در نوشتاری در توده‌ای ها نقل شد!؟چرا روند «توسعه» در چین به اقتصاد ملی این کشور توانی داده است که چین را در کوتاه ترین مدت به رقیب امپریالیسم آمریکا در جهان بدل سازد؟

 

تا سال ٢٠١٥، شركت های چينی – كه در همه آن ها سهم سرمايه ی عمومي- دمكراتيك لااقل ٣٠ درصد است – بالغ بر ١٥ ميليارديورو در بريتانيای كبير سرمايه گذاری كرده اند. اين سرمايه گذاری در ايتاليا ١١، در فرانسه ٥/٩ و در آلمان قريب به ٨ ميليارد يورو بالغ می شود. (4).

همكاری های اقتصادی چين با ١٦ كشور اتحاديه اروپايی كه تاكنون در كنفرانس «١+١٦» سالانه در ورشو (٢٠١٢)، بوخارست(٢٠١٣)، بلگراد (٢٠١٤) و در شهر سوزهو در چين (٢٠١٥) برگزار شد و امسال در نوامبر در بوداپست برگزار خواهد شد، براي اتحاديه اروپا آن چنان نگران كننده شده است كه مسئولان این اتحادیه مدعی اند كه «پكن می خواهد اتحاديه اروپا را پاره پاره كند،» (همانجا) وضع چنان است كه وزارت خارجه آلمان پكن را متهم به اجرای سياست «تقسيم و حكومت كن» می سازد. اتحاديه ی اروپا كه يونان را زير فشار مالی به زانو درآورد و آن را به “نومستعمره”ی سرمايه مالی عمدتاً آلمانی بدل ساخت، بسيار مخالف سرمايه گذاری شركت چينی كوسكو در بندر پيروس است كه اين بندر را دوباره زنده كرده است. ١٠٠٠ محل اشتغال جديد ايجاد نموده، مقدارباراندازی را دو برابر بالا برده است و اين بندر را به يكی از مراكز دريايی “جاده ی ابريشم” بدل ساخته است. آیا ایران با انعقاد قرارداد ضد ملی با توتال توانسته است گامی در این سو بردارد؟

برای شناخت سرشت نواستعماری وابستگی كشورهايی از قبيل كره جنوبی به اقتصاد سياسی ديكته شده توسط امپرياليسم كه نمونه يبارز آن در ايران همان انعقاد قرارداد ضد ملی با “توتال” است، نگاه به سفر ترامپ به اين كشور كه از آن پيش تر صبحت شد، كمك است.

ترامپ ديروز با هواپيمای “فورس وان” به كره ی جنوبی وارد شد. ورود او اما به فرودگاه سئول، مركز اين كشور انجام نشد. هواپيمای “فورس وان” در فرودگاه «پايگاه نظامی آمريكا، اوسان» در نزديكی شهر سئول فرود آمد!

با اين فرود آمدن در فرودگاه پايگاه نظامی خود، ترامپ نقض حق حاكميت كشور كره ی جنوبی و مردم آن را توسط امپرياليسم آمريكابه نمايش می گذارد و حاكميت و استقلال ملی كره ی جنوبی را به سخره می گيرد. امپرياليسم آمريكا به عنوان نيروی اشغالگر اين كشور، حاكم اصلی است. تظاهر كنندگان عليه ترامپ كه سر راه گذار او و استقبال كنندگان شعار می دادند، خطر جنگی را كهن می خواهند، ولی ترامپ به آن دامن می زند فرياد می زدند.

آن ها عليه وابستگی نواستعماری ميهن فرياد ميزدند!سرمايه مالی آمريكايی در كره جنوبی با توطئه خروج شبانه از كشور در سال ١٩٩٧، شركت هايی را كه با سرمايه گذاری خارجي ايجاد شده بود، به ورشكستگی كشاند و سهام دار اصلی شركت های اين كشور شد. همان طور كه اكثريت سهام شركت مختلط “توتال”با ايران بدون چنين توطئه ای متعلق به توتال است! شركت “هند شرقي” نيز هندوستان، اين كشور شبه قارّه را با همين ابزار اقتصادي به مستعمره ی خود بدل ساخت.

بی جهت نیست که سرمایه‌گذاران خارجی در چین از نبود امکان خروج شبانه و بی بندوبار سود و سرمایه خود از این کشور، از نبود امکان خریدن  – خصوصی سازی! – زمین در این کشور می نالند و ناراضی است. آن‌ها این امر را نشان فقدان “آزادی” در چین قلمداد می کنند.

 

بدون ترديد وضع خاص تاريخي- اجتماعی و فرهنگی در جمهوری خلق چين و شرايط اقليمي- جغرافيايی و جمعيت ميلياردی آن درامر موفقيت سياست حزب كمونيست چين در چند دهه ی اخير نقش بزرگی ايفا ساخته است. انسامبل اين شرايط نقش كمكی داشت براي دفع خطر وابستگی اقتصادي- اجتماعی اين كشور به اقتصاد امپرياليستی با وجود گشودن درها بر روی سرمايه خارجی و همچنين به منظور جلب تكنولوژی مدرن از كشورهای سرمايه داري.

باید نقش این انسامبل شرایط را در ایران مورد بررسی و برای حفظ حاکمیت ملی مورد توجه قرار داد.

حضور سرمایه های عمومی- دمکراتیک در تمام شرکت ها با حضور سرمایه‌گذاران خارجی و ممنوعیت آزادی عمل بی بندوبار توسط آن ها، و به ویژه غیرقابل خرید بودن زمین در چین، نقش عمده‌ای را در موفقیت اقتصاد ملی در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ایفا می سازد.

شناخت و پايداری پيگير حزب كمونيست اين كشور بر برپايی اقتصاد ملی در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، به سخنی دیگر، زمينه ينظري- كاركردی اين موفقيت ريشه در انديشه ی لنينی “سرمايه داری دولتي” دارد كه متاسفانه با مرگ زودرس لنين در اتحاد شوروي پس از انقلاب اكتبر دوام نيافت. برنامه «نپ» لنینی نتوانست  رشد یافته و شکوفا گردد که اکنون در جمهوری خلق چین به ثمر و سرانجام می رسد.

ارتباط ميان اقتصاد مرحله ی ملي- دمكراتيك انقلاب و حفظ و توسعه ی استقلال اقتصادي- سياسي- فرهنگی-  مدني- نظامی و ..، به سخنی ديگر استقلال ملی در مرحله رشد كنوني، ترديد ناپذير است.

اين موفقيت است كه اجازه می دهد زمان «ترس از سوسياليسم» را پايان يافته بدانيم و دوران را دوران گذار از سرمايه داری به سوسياليسم ارزيابی نمايم.

نظريه پردازان پيش گفته ی “چپ” و “ملي” و “جديد” و .. كلمه ای درباره ی خطر وابستگی اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه که پیشنهاد می‌کنند و برباد ده استقلال ملی ايران است ابراز نمی دارند. آن‌ها رابطه و پیوند دیالکتیکی میان استقلال ملی و رشد روزانه ی عدالت اجتماعی نسبی را در نظرات خود مورد توجه قرار نمی دهند. آن ها سخنی برای گفتن ندارند! كجا چيزی در اين باره گفته اند؟ چه چيزی برای گفتن دارند؟

حزب توده ايران مخالف سرمايه گذاری خارجی در اقتصاد ايران نيست. اما يقين دارد كه اگر اين سرمايه گذاری بدون شفافيتِ مضمون و هدف های تعريف شده ی برای برنامه اقتصاد ملی عملی گردد، پيامدی جز آن ندارد كه در سطور پیش گوشه‌هایی از آن نشان داده شد. شفافيت برای برنامه اقتصاد ملی بدون امكان دمكراتيك ابرازنظر سازمان های مدني- صنفی و احزاب سياسي- طبقاتی در كشورايجاد نخواهد شد.

فرشاد مؤمنی نیز در کتاب پیش گفته خود مساله ی «آزادی های شهروندی مطرح در قانون اساسی» را که «اندیشه های شهید بهشتی» می نامد، برای موفقیت اقتصادی در جامعه عمده ارزیابی می کند.

شرايط كنونی حاکم بر ایران عبارت است از نظم “لوبيسم” طبقاتي، عبارت است از نظم طبقات حاكمه كه خواست و برنامه ی خود را به زور شلاق و زندان و شكنجه و اعدام به مردم ميهن ما تحمیل كرده اند. عبارت است از “نبرد طبقاتی از بالا” كه با چماق ديكتاتوری ولايی به زحمتكشان و همه ی مردم ميهن ما تحميل شده است! 

تنها با برقراری حقوق دمكراتيك مردم ميهن ما كه يكی از عمده ترين دستاوردهای انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را تشكيل ميدهد، امكان احيای برنامه ی اقتصاد ملی مبتنی بر حاكميت خلق در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب ممكن می گردد. اهرم پرتوانی كه ميتواند برای ايران نيز شرايط اقتصاد سياسی مشابهی را ممكن سازد كه نوع چينی آن با موفقيت های اقتصادي- اجتماي- فرهنگي- نظامي روزافزون به كانون توجه در سراسر جهان تبديل شده است.

٢- دستاوردهای برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملي- دمكراتيك در چين!

در بخش دوم نوشتار به آن پرداخته می شود. بخش دوم مقاله در دست تنظیم است.

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4516

١- راه حل های “چپ ميانه جديد”، مهندسی اجتماعی، مقاله ی ٩٦/٥٦ شهريورماه https://tudehiha.org/fa/4460.

2- نگاه شود به مقاله ی «مردم كوچه و بازار هم می گفتند برنامه ارايه دهيد» ..، مقاله ی ٩٦/٣٦ مرداد ماه ٩٦ HYPERLINK “https://tudehiha.org/fa/3935″https://tudehiha.org/fa/3935

3- كلمه، ١٩ آبان ١٣٩٦، ١٠ نوامبر ٢٠١٧

4- جهان جوان 19 اکتبر 2017




چگونه می توان پيوند تئوری و پراتيك را برقرار نمود؟
آموزش از تجربه ی موفق سازمان انقلابی نويد!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۴ (۱۸ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

«صدای ديگری می خواند»!

 

زنده ياد احسان طبری در رساله ی “فن مبارزه ی اجتماعي” يافتن «تناسب ديالكتيكی ميان دو قطب متضاد و انتقال به موقع از يكی به ديگری را يكی از دشوارترين وظايف» حزب طبقه كارگر می داند. توضيحاتی در اين باره در ارتباط با شرايط كنونی ايران، وظيفه ی اين سطور است با اين اميد كه بتوان نمونه ای مشخص برای درك ژرف تر درسنامه آموزگار توده ای ها ارايه شود.

در نوشتار پيش نظر رفيق طبری را درباره ی جايگاه «تضاد و تناقضات»، توضيح داده شد. نشان داده شد كه با شناخت تضاد روز- عمده و اصلي- تاريخی در مرحله معين مورد بررسي، می توان به درك مرحله ی تاريخی فرازمندی جامعه دست يافت، و وظايف روز را به كمك برداشت ماترياليستی از تاريخ برای حل تضادها بيرون كشيد.

همين شيوه را می توان و بايد در بررسی نوشتارها و مقاله هايی به كار گرفت، كه شناخت ارزش علمی آن ها، و به سخنی ديگر،جايگاه آن ها در نبرد طبقاتی كارگران و مردم پراهميت است. نمونه ی نمونه وار مقاله ی “راه توده” كه به آن پرداخته شد كه در آن انواع “تضاد”ها ذكر شده است، همان طور كه نشان داده شد، برای درك شرايط مشخص حاكم بر ايران و وظايف روز كمكی همه جانبه، و به ويژه از ديدگاه ماركسيستي- توده ای نيست. ما با همين وضع در اغلب نوشتارها توسط جريان های انحرافی ديگر كه خود را توده ای می نامند، ولی همچنين نزد مخالفان حزب توده ايران از قبيل عليجانی ها، وثيق ها و ديگران روبرو هستيم. نظرات مهندس بهزاد نبوی كه به آن در مقاله “ذهنگرايی مهندس نبوی مستدل نيست” پرداخته شد، نمونه ای ديگر از ناتوانی برای شناخت وضع مشخص و راه خروج از آن است.

 

اكنون به بررسی اين پرسش بپردازيم كه چرا پيوند ميان تئوری و پراتيك، ميان نظر و كاركرد پراهميت است؟ و تناسب ديالكتيكی كه طبری از آن سخن می گويد، به چه معناست و چگونه می توان به آن دست يافت؟

 

ماركس- انگلس در “ايدئولوژی آلماني” درباره ی كمونيسم می گويند: «كمونيسم يك وضع تعريف شده نيست كه بايد واقعيت را با آن منطبق ساخت»!  همين مضمون را لنين پس از پيروزی انقلاب اكتبر بيان می كند. هنگامی كه او خود را در برابر شرايطی می يابد كه بايد از درون آن به جستجوی راه برپايی “سوسياليسم” بپردازد كه بنا به تعريف ماركس- انگلس بايد روزی گفته شود: “اين است كمونيسم!”، چگونه عمل می كند؟

لنين وضع را چنين برمی شمرد: «هيچ كتابی وجود ندارد كه در آن از “سرمايه داری دولتي” سخنی به ميان آمده باشد .. بايد از وابستگی به كتاب ها گذر كرد!» (١).

اين گذر همان يافتن «ديالكتيك» مورد نظر طبری است كه به معنای گذار به عملِ مبتنی بر تئوری است. عملی كه بايد «استراتژی و تاكتيك» و «عمده و غيرعمده» را در لحظه ی تاريخی مورد توجه قرار دهد.

حزب توده ايران در مبارزه ی ٧٦ ساله ی خود مصافت طولانی ای را در اين پراتيك كوبيده و برای عملِ موفقيت آميز توده ای ها در شرايط كنونی ايران هموار ساخته است. ارايه ی تعريف ملي- دمكراتيك برای مرحله انقلاب و فرازمندی جامعه ی ايرانی كه نتيجه گيری از سرشت انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست، در اين زمينه نقش تعيين كننده داراست كه به هيچ وجه نبايد از مد نظر دور داشت.

عدول از اين تعريف در تحليل، در پراتيك و روشنگری كتبی و شفاهی می تواند فاجعه آفرين باشد. اما پيش از آن كه اين رشته ی فكر را دنبال كنيم و اهميت آن را برای تجهيز زحمتكشان و همه ی مردم ميهن ما در شرايط كنونی نشان دهيم، ببينيم لنين چه تعريفی را برای گامی ارايه می دهد كه در برابر خود پس از انقلاب اكتبر ١٩١٧ می بيند و آن را با «گذار از كتاب ها» مشخص می سازد؟!

 

اسلوب لنين، پايبندی به تئوري، و توجه به كاركرد، به نتايج پراتيك است!  برای ايجاد رابطه ی ديالكتيكی ميان اين دو، لنين از «برنامه حداقل كارگري» صحبت می كند. در شرايط پس از انقلاب اكتبرمضمون «دمكراتيك و سوسياليستي» اين برنامه را او در عمل نشان می دهد. او در اكتبر ١٩١٧ و در بحث درباره ی اين ادعای بورژوازی كه گويا «طبقه ی كارگر قابليت برای گرداندن حاكميت را دارا نيست»، حل مساله ی «تقسيم مسكن» را برای خانواده های محروم و زير فشار، «دمكراسی انقلابي» می نامد. او خواستار « پايان دادن به وضع ممتاز ثروتمندان» شده و «اسكان دادن خانواده ای محروم و زير فشار و نيازمند» را در قصر و منازل ثروتمندان عين «دمكراسی انقلابي» ارزيابی می كند. (٢). گام ديگری كه او در ارتباط با وظيفه ی سوسياليستی بلشويك ها خاطرنشان می سازد، موضع او در بخش اقتصادی است كه در «تاريخ ١٩ اكتبر ١٩١٧»، و هنگام بررسی طرح برنامه جديد حزب آن را بيان می كند.

لنين برجسته می سازد كه «ما همه در اين امر توافق داريم كه ترس از گام گذاشتن برای برپايی سوسياليسم، بزرگ ترين بيچارگی و بزرگ ترين خيانت به منافع پرولتاريا است. ما همه بر سر اين نكته توافق داريم كه مهم ترين گام در اين جهت، اقداماتی بايد باشد مانند ملی كردن بانك ها و سنديكاها [سرمايه داران]. اين گام ها و گام های مشابهه ديگر را پشت سر بگذاريم، و آن وقت [با بررسی نتايج آن] درباره ی گام های بعدی بيانديشيم.» (٣).

 

زنده ياد جوانشير دو سوی «برنامه حداقل كارگري» را در “سيمای مردمی حزب توده ايران” با تكيه به اين موضع لنينی به طور همه جانبه توصيف و مضمون و سرشت آن را برپايه دو وظيفه ی دمكراتيك و سوسياليستی حزب برمی شمرد: «برنامه حداقل كارگری .. با آن كه شعارهای عام دمكراتيك [دارد] .. هرگز برنامه يك حزب و يا جريان بورژوائی و خرده بورژوائی [نيست]. برنامه حداقل كارگری برنامه ای بود [و هست] كه وظايف سوسياليستی و دمكراتيك را به طور گسست ناپذير  – آن طور كه لنين توصيه می كند – به هم پيوند می داد [می دهد] و جنبش دموكراتيك و ضد امپرياليستی عموم خلق را به جلو، به سوی نبرد با سرمايه داري، به سوی سمت گيری سوسياليستی هدايت می كرد [می كند]»!

همان طور كه بيان شد، حزب توده ايران ازجمله در ششمين كنگره ی خود در سال ١٣٩١ با درايت و هوشمندی خردمندانه اين گام را نيز طی كرده و راه را برای گام بعدی كه بايد امروز برداشت هموار نموده است. «پيوند» مبارزه ی دمكراتيك- صنفی و سياسي- طبقاتی كه مصوبه كنگره است، همان «ملی كردن بانك ها» است كه لنين به آن اشاره دارد كه زمينه انديشيدن بر روی «گام های بعدي» را ممكن می كند و آن ها را در دستور كار قرار می دهد!

انديشه ی لنين را بايد به معنای اسلوبی آن فهميد و درك كرد! بايد ديد كه در شرايط مشخص كنونی در ايران، كدام اقدام و كدام شعار چنين نقشی را ايفا می سازد؟

 

پيش از آن كه در اين رشته ی فكر، بررسی را ادامه دهيم، به نظر سودمند می رسد كه يك جنبه ی ديگر از انديشه ی لنينی را مورد توجه قرار دهيم كه مشخصه سياست حزب توده ايران است! اين سويه از خط مشی انقلابی حزب توده ايران «دفاع از منافع مردم» است كه در پيوند ميان «آزادی و عدالت اجتماعي» در نظر و برنامه ی حزب طبقه ی كارگر ايران متبلور می شود.

نكته ی پراهميتی كه در مقاله ی “سرهم بندی واژهء «چپ سنتي»، راهی برای گريز از واقعيت های انكارناپذير” در نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ايران برجسته می شود. (٤) در اين مقاله، »دفاع از “آزادی های دموكراتيك” و “عدالت خواهي” و پيوند ديالكتيكی اين دو مقوله» توصيف می شود. واقعيت سرشت مردمی حزب طبقه كارگر و دفاع آن از منافع مردم كه نظريه پرداز “اصلاح طلب”، رضا عليجانی نيز به آن معترف است، از زبان اين نظريه پرداز چنين ارايه می گردد: «”برای چپ سنتی مسئلهء عدالت (اقتصادي) اولويت نخست دارد.»

اين نظريه پرداز از طيف “چپِ” رنگارنگ نام كه از درك «رابطه ديالكتيكي» ميان اين دو مقوله ناتوان است، حزب طبقه كارگر ايران را متهم می سازد كه اين حزب كه برای رشد عدالت اجتماعی نسبی امروز و اكنون به نفع زحمتكشان و مردم، به سود «خانواده های محروم و زير فشار و نيازمند» (لنين) پای می فشارد، گويا به مساله “آزادي” بی توجه است! او از ناتوانی خود برای درك رابطه اين دو مقوله به اين نتيجه گيری اراده گرايانه و «مهمل»گونه (لنين) می رسد، بگويد و تراوش انديشه ی در سطح غلطيده ی خود را سياه روی سفيد چنين بنويسد: «بدين ترتيب [!در نظر «چپ سنتي»] دموكراسي، آزادی و حقوق بشر به طور محسوسی در رتبه های پايين تری [؟!] قرار می گيرد.»

مفهوم «دمكراسي، آزادی و حقوق بشر» كه نئوليبرال ها و طيف “چپ” رنگارنگ نام اكنون خود را نماينده دفاع از آن می نمايد، پيامد مسنقيم «پيروزی انقلاب اكتبر ١٩١٧ در روسيه» است. اين تز را فيلسوف ماركسيست ايتاليايی در مقاله ای اخير خود در ارتباط با صدمين سالگرد پيروزی انقلاب اكتبر مستدل می سازد. به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد و نشان داده خواهد شد، كه «افسانه ی دمكراسی غربی .. حقوق عام سياسی آن، بدون انقلاب اكتبر هيچ گاه به واقعيت تبديل نمی شد»! لوزورده در مقاله ی خود اين واقعيت را با بررسی سه تبعيض وحشتناكِ تاريخی عليه زنان، عليه افراد بدون مالكيت و عليه بردگان افريقايی تبار در ايالات متحده آمريكا نشان می دهد.

آزادی به مثابه «حقوق عام سياسي» كه به پرچم انقلاب بزرگ فرانسه در پايان قرن هيجدهم بدل شد، اهرم پرتوان نبرد برای تحقق بخشيدن به “عدالت اجتماعي” است. شعار برقراری “برابري” در انقلاب كبير فرانسه هيچ مفهوم ديگری ندارد، جز برپايی عدالت اجتماعی در جامعه. عليجانی ها كه شناخت و دركی از اين رابطه ی تاريخی ندارند، عجيب هم نيست كه برداشت ديالكتيكی حزب توده ايران را به طور مكانيكی به “اول” و “دوم” تقسيم كنند. اين شيوه، نمونه ی نمونه واری است برای اسلوب “منطق” صوری كه تنها ظاهر پديده ها را می بينيد و گرفتار نظاره گری سطح پديده است، گرفتار نظاره گری “ژورناليستي” است، و آگاهانه و يا ناآگاهانه در خدمت حفظ شرايط موجود باقی می ماند!

 

لنين در تداوم مواضع ماركس- انگلس در مانيفست كمونيستي، موضع در كنار مردم بودن، «در مبارزهء آنان برای احراز برابری حقوق» شركت كردن و .. را ويژگی حزب طبقه كارگر می داند كه در “سيمای مردمی حزب توده ايران” با بيان زنده ياد جوانشير در بخش «پيوند حزب با توده ها» چنين ترسيم می شود:«يكی از مهم ترين مشخصات حزب طراز نوين طبقه كارگر پيوند آنست با توده ها». اين مشخصه حزب توده ايران را او نشان «جدا كردن» حزب طبقه كارگر «از انواع محافل روشنفكری جدا از توده ها، از انواع احزاب سازشكار .. و از انواع گروه های توطئه گر [می نامد كه] به آن [حزب توده ايران] خصلت خلقی می دهد»!

رابطه ديالكتيكی ميان “آزادی و عدالت اجتماعي” كه در مصوبه ديگر ششمين كنگره ی حزب توده ايران تثبيت شده است، محكی ذهنی و اراده گرايانه به منظور «جدايي» حزب طبقه كارگر از ديگر جريان ها نيست. نمونه ای است برای شناخت محك “عيني”- ماترياليستی برای درك ريشه ی علّی «جدايي»!

نمونه ی وقايع در يونان سه سال پيش و كاتالونيای امروز، تفاوت سرشت “عيني” شركت «در مبارزه» مردم و خلق ها و زحمتكشان را در نظر حزب توده ايران نشان می دهد و تفاوت آن را با سرشت “ذهني” و ارداه گرايانه ی نزد جريان های بورژوازی و خرده بورژوازی می شناساند. جريان هايی كه از منافع خرد گروه ها دفاع می كنند.

در يونان چند سال پيش، رئيس حزب سيريزا، …، همانند هم تای امروزی آن در كاتالونيا، آنجا هنگام مبارزه عليه برنامه “رياضت اقتصادي” ديكته شده ی توسط اتحاديه اروپا، و اينجا هنگام گويا دفاع از منافع “ملي” كاتالونيايی ها، جدايی از توده ها را به نمايش می گذارد. “نمايندگان” بورژوازی “دمكرات” به راحتی از واقعيت حضور مردم و رای آن ها در صحنه ی مبارزه گذشتند و دل به “مذاكره برای استحاله” حاكمان بستند.

 

برای جلب نيروهای صادق در ميان بورژوازی و خرده بورژوازی در مبارزه امروز مردم ايران نيز ايجاد «ديالكتيك ميان مقوله ی آزادی و عدالت اجتماعي» توسط حزب توده ايران تعيين كننده است. شناختِ حتی المقدور دقيق و عينی اين ديالكتيك كه طبری آن را امری «دشوار» ارزيابی می كند، بنا به گفته ی لنين، می تواند تنها از طريق پيوند ميان تئوری و پراتيك ممكن گردد. همان طور كه بيان شد، تعيين «تضاد و تناقضات» در لحظه كنونی در ايران، ستاره ی راهنما برای به ثمر رساند اين وظيفه ی «دشوار» است.

بدون ترديد ارايه راه حلی انقلابي، يعنی راه حلی كه در ارتباط و «در پيوند با مبارزه ی مردم» است، راهگشای اين «دشواري» است. به سخنی ديگر اين اسلوب شناخت ديالكتيكی را ممكن می سازد كه حل دو «تضاد» روز و اصلی جامعه ايرانی را به دنبال دارد. باز هم به سخنی ديگر با همين معنا، ديالكتيكی است كه تضاد ميان مردم و ديكتاتوری – شكل – و تضاد ميان مردم با اقتصاد سياسی نئوليبرال – مضمون تضاد- را “حل” می كند، همان طور كه در مقاله ی پيش گفته ی نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ايران در بحث با عليجانی مطرح و برجسته می شود.

اين ديالكتيك همزمان قادر است «تناقضي» را در جامعه ی ايرانی بر طرف سازد كه حاكميت نظام سرمايه داری و شكل اِعمال سلطه ديكتاتوری آن قادر به برطرف ساختن آن همانقدر نيست، كه تصورات و پندار ممكن بودن استحاله پذيری رژيم نزد “اصلاح طلبان” نمی تواند آن را “حل” كند!

تنها اسلوب يافتن «ديالكتيك دشوار»ی كه تلفيق تئوری علمی و پراتيك انقلابی در تجربه طولانی مبارزاتی حزب توده ايران پرچم آن را به دوش می كشد، می تواند اين وظيفه «دشوار» را به ثمر و سرانجام برساند. سخن لنين شفاف و صريح است: «ما همه در اين امر توافق داريم كه ترس از گام گذاشتن برای برپايی سوسياليسم، بزرگ ترين بيچارگی و بزرگ ترين خيانت به منافع پرولتاريا است. ما همه بر سر اين نكته توافق داريم كه مهم ترين گام در اين جهت، اقداماتی بايد باشد مانند ملی كردن بانك ها و سنديكاها [سرمايه داران]. اين گام ها و گام های مشابهه ديگر را پشت سر بگذاريم، و آن وقت [با بررسی نتايج آن] درباره ی گام های بعدی بيانديشيم.»

 

با چنين پرچمی در دست، می تواند حزب طبقه كارگر ايران، گرچه گردانی كوچك را تشكيل می دهد، به نقش تعيين كننده در مرحله ی انقلاب ملي- دمكراتيك دست يابد. تجربه سازمان انقلابی “نويد” در سال های ميانی ٥٠ در ميهن ما اين برداشت را مورد تاييد قرار می دهد. اين مبارزه، نشان موفقيت پيوند سياست حزب توده ايران با مبارزه ی سازمان انقلابی “نويد” و جانفشانی هشيارانه ی رهبران زنده ياد آن، رفيق عزيز رحمان هاتفی و ديگران است برای يافتن «ديالكتيك انديشه و عمل، ديالكتيك تئوری و پراتيك» مورد نظر رفيق طبري. موفقيتی كه بازتوليد آن امروز نيز با همين اسلوب ممكن می گردد.

موفقيت مواضع اعلام شده در نويد در آن سال ها كه با رشد توفانی تيراژ آن به واقعيتی ماترياليستی در تاريخ مبارزات حزب طبقه كارگر ايران تبديل شد، نشان می دهد كه اسلوب پيوند ميان تئوری و پراتيك، شيوه ای ذهنی و چپ گرايانه نيست، بلكه شيوه ای عينی و تنها اسلوب برای خروج از بن بستی است كه جنبش انقلابی در ايران در شرايط كنونی به آن نياز دارد.

بايد جايگزين اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، يعنی جايگزين مبارزه برای احيای دستاوردهای مردمي- دمكراتيك و ملي- ضد امپرياليستی انقلاب بهمن را به اهرم پرتوان برای حل «تضاد و تناقضات» حاكم، به اهرم پرتوان برای جلب متحدادن نزديك و دور طبقه كارگر، و مهم تر از آن، به اهرم پرتوان تجهيز و سازماندهی مبارزه و جانفشانی زحمتكشان و ديگر نيروهای ملی و ميهن دوست تبديل كرد و به كار گرفت.

نوك نيزه ی مبارزه مردم در شرايط كنوني، مبارزه ی زندانيان سياسی است كه به عالی ترين شكل و بالاترين كيفيت دست يافته است: “قطره قطره مردن!” (سياوش كسرايي)

در ابرازنظری رفيق عزيزی بيان اين مواضع را “چپ روانه” ارزيابی نمود. بيان آن را اما در شرايط كنونی كه “راست روي” بالا دست دارد و همه گير شده است، «سودمند و حتی ضروري» دانست.

مبارزه ی جانفشانه ی زحمتكشان گرسنه در ايران كه پشت آن ها زير ضربه شلاق ارتجاع خونين است، و تظاهرات و اعتصاب های آن ها با سركوب خشن داعش گونه روبرو می شود، و همچنين اعتصاب های غذای فعالين آن ها كه تا مرز مرگ ادامه می يابد و انواع ديگر اين مبارزات عليه سلطه ی بلامنازع امنيتي- قضايی ارتجاع حاكم در ايران، اجازه می دهد، مضمون تراژيك سخنان پيش گفته لنين برای درك اهميت اسلوب نهفته در آن بهتر درك شود.

تراژدی خود سوزی آخوند بودائيست در ويتنام در سال های ٦٠ قرن پيش و تراژدی خودسوزی زحمتكش دست فروش در تونس در چند سال پيش، شايد “چپ روانه” بنمايد. با توجه به اسلوب لنينی برشمرده شده، تنها «تكانه» برای گذار از مرحله ی مبارزات اتفاقی و محدود به وسيع و توده ای است، همان طور كه طبری در “نوشته های فلسفی و اجتماعی (جلد اول) در مبارزه ميان «نيروی نو وكهن» برمی شمرد.

به اصطلاح “چپ روي” و خشونت ظاهری در سخنان لنين را بايد به مثابه اهرم قابل شناخت ساختن اسلوبی فهميد كه برای گذار از مرحله مبارزه به مرحله ديگر ضروری است. بايد آن را تبلور ديالكتيك “تاريخي- ضروري” فهميد!

لنين مطرح نساختن وظيفه ی سوسياليستی حزب، «ترس از گام گذاشتن برای برپايی سوسياليسم را بزرگ ترين بيچارگی و بزرگ ترين خيانت به منافع پرولتاريا» می داند. آيا “قطره قطره مردن” مبارزان در ايران، آيا خود سوزی ها در ويتنام، در تونس، و … نيز چنين مضمونی ندارد؟

تراژدی نهفته در سخنان لنين و در مبارزه های برشمرده شده، يك جهش كوانتونی است برای تبديل مبارزه ی اتفاقی به وسيع، مبارزه ی سازمان داده نشده به سازمان يافته، تجهيز نشده و به تجهيز شده، برای جلب متحدادن نزديك و دور، برای بر طرف ساختن دودلی نزد متحدان سرگردان و …!

اين تصور كه نبرد اتفاقی كارگران برای بهبود شرايط زندگی در طول زمان و به طور خود بخودی به نبرد كليت جامعه برای دستيابی به حقوق دمكراتيك بدل خواهد شد، به واقعيت تناسب قوا در جامعه ميان حاكمان و محكومان بی توجه است. چنين پنداشتي، نهايتاً باور به استحاله پذيری شرايط دارد، زيرا روند “خود بخودي” را در ايران كنونی مطلق می سازد، زيرا ديالكتيك اشكال مبارزه ی اصلاحي- انقلابی را نفی می كند!

اين پنداشت كه تصور می كند كه نبرد اتفاقی به نبرد كليت جامعه عليه ديكتاتوری از اين طريق بدل خواهد شد كه  اتفاق ها “روزي” پيوند خواهند يافت و آن را «بايای تاريخ» (اط) بنامد، نه تنها مضمون سخن آموزگار توده ای ها را درك نكرده است، بلكه مبارزه را از محتوای آگاهانه- ماترياليستی آن تخليه می كند.

برای گذار مبارزه از شكل اتفاقی به موج خروشان و يك پارچه، برای تغيير تناسب قوا در شرايط كنوني، برای آن كه امـكان تحقق «بايای تاريخ» به واقعيت تبديل گردد، مبارزه نياز به شعار و برنامه ای دارد كه حل تضاد روز- دمكراتيك را با سلطه ی ديكتاتوری برای توده های مبارزه همان قدر ملموس سازد، كه حل تضاد با شرايط اقتصادی حاكم را به آن ها نشان دهد.

احتمالاً ابرازنظر كننده با نام مستعار “ناظر” كه در دفاع از “راه توده” نوشت (٥)، سخنان پيش را «فلسفه بافي» می نامد. اما درعين حال می توان آن را كوششی برای درك «ديالكتيك مشخصي»ی ارزيابی نمود كه كمك است برای حل «وضع دشوار» مورد نظر احسان طبري!

رفيق عزيز سيامك كه مشغول به به سرانجام رساند كاری بزرگ است نيز پس از پايان كار، گفتنی در اين زمينه بسيار دارد.

 

شاعر و آوازخوان انقلابی ائوروگوئه، دانيل ويگليتي، دوشنبه گذشته (٣٠ اكتبر ٢٠١٧) به ابديت پيوست و جاودانی شد. او در شعری با عنوان “در پس صدای من”، طنين صدای ديگر را می شنود كه «می خواند»!

مضمون «وحی زميني» كه زنده ياد طبری در شعر زنده ياد سياوش كسرايی می شنود، شنيد طنين صدای ديگر است كه «می خواند»: «بنويس! .. اينك شعری گستاخ، شعری مهاجم، شعر دگرگون كنند، شعری چون رستاخيز .. بنويس!» و دانيل ويگليتی می نويسد:

 

در پس صدای من،

بشنو، بشنو،

صدای ديگر می خواند …

آن ها می گويند كه در صدای تو، در نگاه تو، در سخن تو زنده اند …

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4471

———-

١-  كليات، جلد ٣٣، ص ٢٦٤ – به نقل از ولاديميرو جياچي، “سرمايه داری دولتی لنين”، جهان جوان ١ نوامبر ٢٠١٧

٢-  “دولت، كارگران و آشپز” جهان جوان ٢١ اكتبر ٢٠١٧

٣-  از مرزها عبور كنيم، جهان جوان اول نوامبر ٢٠١٧

٤- نامه مردم  شماره ١٠٣٧، ٨ آبان ١٣٩٦

٥- نگاه شود به مقاله ی آیا انشعاب در حزب طبقه کارگر مجاز است؟ شماره ٩٦/٦٥، مهرماه ٩٦ https://tudehiha.org/fa/4313




درس هايی از وقايع كاتالونيا برای شرايط ايران!
كدام «تضاد»، كدام «تناقضات»؟!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۳ (۱۵ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

وظيفه سطور زير بررسی همه جانبه از وضع در كاتالونيا نيست. انگيزه ی نگارش، كوشش برای درك علت تاكيد زنده ياد رفيق احسان طبری است به اهميت توجه به «تضاد» در نبردهای اجتماعی و تشخيص «عمده از غيرعمده» در آن.

آموزگار توده ای ها «تكيه بر تضاد، افشاء تناقضات» را در رساله ی “سخنی چند دربارهء فن مبارزهء اجتماعي” برجسته می سازد كه اين هفته به نقل از سايت فرقه دمكرات آذربايجان در نويدنو بازانتشار يافت و باری ديگر خواندم و لذت بردم. تشكر از هر دو نشريه ی توده اي.

ناگفته نماند كه اهميت بازانتشار درسنامه ها، تنها آموختنِ سيستماتيك انديشه ی ماركسيستي- توده ای نيست كه وظيفه ای انكارناپذير برای هر توده ای است. تنها شكل زنده نگاه داشتن انديشه و نام آموزگاران توده ای ها نيست كه امتيازی است كه همه احزاب كارگری در جهان از آن متاسفانه برخوردار نيستند (١).

اهميت بازانتشار نوشتارهای كلاسيك و درسنامه ها در شرايط كنونی برای نسل جديد در مبارزه ی اجتماعي، ايجاد ارتباط و پل انديشه ميان اين آثار و وقايع جاری در نبرد اجتماعی است. انتقال ديالكتيك ماترياليستی به شرايط مشخص است. كوشش برای قابل درك ساختن “ديالكتيك مشخصِ” وقايع روز است به كمك اين آثار.

ايجاد اين پل و ترسيم رابطه ميان ديالكتيك ماركسيستی و واقعيت امروز، آن وظيفه ای است كه زنده ياد طبری ضرورت آن را در “واژه ای چند از نگارنده” در پيشگفتار بر جلد اول “نوشته های فلسفی و اجتماعي” خاطر نشان می سازد. طبری با متانت و درعين حال با غرور از «مجموعهء ياداشت ها و نوشته های موجز و فشردهء فلسفی و اجتماعي» سخن می گويد كه «طی ده سال اخير (١٩٦٦-١٩٥٦) نگاشته ام. .. [كه] به گمان وي، .. تازگی هايی از جهت طرح يا احتجاج دارد و سزاوار توجه تئوريك است ..». اين مقدمه از سخن طبری از اين رو نقل شد، تا مفهوم سخن سطور بعدی او بتواند درك شود: «ضرورت كوشش برای اجتهاد در مسائل تئوری عمومی ماركسيستي- لنينيستی انكار ناپذير است و تئوری از هر سخنِ الكنی در اين زمنيه می تواند غنی تر شود. ..».

 

وقايع كاتالونيا كه تاريخی بيش از يك هزاره دارد، چيزی نيست، جز تضاد ميان خلق كوچك و بزرگ در يك سرزمين واحد. زنده ياد طبری در رساله ی پيش گفته، تضاد ميان قوم ها و ملت ها را در شرايط معيني، تضاد اصلی و «عمده» ارزيابی می كند. بيش از هفتصد سال، تضاد ميان خلق ايرلند و سلطه ی بريتانيا كه تضاد ميان سلطه فئودالی بر سرزمين ايرلندی ها بود، به تضاد ملی نيز تبديل شد، زيرا تا قرن هجدهم، اين خلق از مالكيت عمومی بر زمين دفاع و عليه تحميل مالكيت فئودالی بر زمين بر خود مقاومت نمود. در ايران نيز با ما با “تضاد ملي” آشنا هستيم.

در جريان تدارك جنگ های صليبی در قريب به هزار سال پيش، پاپ اعظم كاتوليك در رم از پادشاه كاتالونيا، اليزابت (؟) خواست، به جای شركت در اين جنگ ها، نيروی خود را برای دفع اعراب كه ديگر شهر مادريد (محل پر آب) را هم پايه ريخته بودند، به كار گيرد. موفقيت كاتالونياها در آن دوران، و برپايی جمهوری كاتالونيا در دهه سی قرن پيش كه با كودتای خونين فرانكو پايان يافت، زخم هايی كهنه و نو را برای تاريخ اين خلق تشكيل می دهد. اشاره به اين تاريخچه، با هدف بررسی و نظردهی درباره ی وقايع جاری در آنجا نيست. برای چنين ابرازنظري، مطالعه كافی و همه جانبه از وقايع كنونی ندارم. زنده ياد منوچهر بهزادي، در ديدارهای چند روزه در ليپزيك، به طور قطع گزارشی دقيق و ارزيابی ای همه جانيه در اين باره ارايه می كرد، همان طور كه به همه ی پرسش ها پاسخی اين چنانی می داد! يادش گرامی باد!

 

باوجود آن چه گفته شد، يك نكته را در تضاد ميان خلق كوچك و بزرگ در يك سرزمين می توان در وقايع كاتالونيا برجسته نمود كه پلی نيز است برای درك شرايط در ايران. اين نكته را زنده ياد طبری در همين رساله نيز برجسته می سازد. مساله، توجه به شرايط «جهاني- منطقه و محلي» وارتباط ميان آن ها است. بدون توجه به اين جنبه از «فن مبارزه اجتماعي»، انديشه نازا و كاركرد معلول از كار در می آيد. مطلب را بشكافيم:

 

وقايع كاتالونيا در چه شرايط تاريخی در اروپا پيش آمده است؟‌ در شرايطی كه يك جنگ اقتصادی چهل ساله، اروپا را در ظاهری “متحد”، به بخش مركزی و پيرامونی تقسيم نموده است! اين جنگ اقتصادی ميان سرمايه مالی كه سلطه ی مافيايی و سرطانی خود را تا مغز استخوان انسان و خلق ها فرو می كند و به پيش می برد تا همه نيرو و توان آن ها را بمكد، برايشان فقر و محروميت را ارزانی دارد، تنها ابزار حاكميت و سلطه ی سرمايه مالی امپرياليسم آلمان نيست كه توانسته به هدفی كه در دو جنگ جهانی دست نيافت، اكنون و به كمك اين جنگ اقتصادی دست يابد.

 

همين ابزار سلطه گری را می خواهد آن بخش از اسپانيا كه جمعيتی قريب به يك ششم كل اسپانيا دارد، ولی قريب به بيست درصد اقتصاد كل اسپانيا در آن متمركز شده است عليه بخش ديگر نيز به دست آرد! وقايع ناشی از اين «تضاد» ميان اقتصاد سياسی نئوليبرال و منافع مردم اسپانيا است كه به آن از طرف كاتالونياها لباسی از “ملی گرايي” پوشانده شده است كه از تاريخچه ای شايان توجه نيز برخوردار است!

اين «تضاد» در شرايط كنونی راه حل “ملي” ندارد كه اكنون آقای “راخو” و شاه اسپانيا برای آن سينه به تنور می چسابند! راه حل آن پايان بخشيدن به سياست تهاجمی اقتصاد سياسی نئوليبرال است كه تنها با گذار از نظام سرمايه داری ازجمله برای خلق های اسپانيا، از راه حلی ترقی خواهانه برخوردار خواهد شد!

درك اين نكته كه راه حل وضع اسپانيا برای خلق های آن، راه حلی “ملي” نيست، بلكه ترقی خواهانه است، به سخنی ديگر، راه حل برخوردها كه نمونه ی سركوبگرانه آن تنها در دوران فرانكو تجربه نشد، بلكه پليس ارسال شده توسط “راخو” و “شاه اسپانيا” نيز آن را دو هفته پيش به نمايش گذاشتند، از اين رو راه حلی ترقی خواهانه نيست، زيرا در راستای رشد جامعه اسپانيايی در روند “ماترياليسم تاريخي” قرار ندارد.

پايان بخشيدن به استثمار و سركوب و فقر نئوليبرال در اين كشور، چنين جهت گيری ترقی خواهانه است. از اين رو مبارزه برای گذار از نظم سرمايه دارانه كنوني، داشتن برنامه – ب – برای نيروهای ترقی خواه برای رشد نسبی “عدالت اجتماعي”، چنين جهت گيری ترقی خواهانه را تشكيل می دهد!

هنگامی كه رفيق احسان طبری در رساله پيش گفته از  «استراتژی و تاكتيك در فن مبارزه ی اجتماعي» سخن می راند، از ديدگاه انديشه ی ماركسيستي- توده اي، چنين استراتژی و تاكتيك را مورد نظر دارد و آن را «مبارزه ی ترقی خواهانه» می نامد و در برابر سياست «مبارزه ی ارتجاعي» قرار می دهد!

بحران حاكم بر اتحاديه اروپا، ازجمله ميان منافع هسته ی مركزی امپرياليستی آن و كشورهای پيرامونی زير فشار سلطه ی سرمايه مالی گروه نخست، درعين حال نشان بحران عمومی نظام حاكم در اين اتحاديه نيز است! نشان تعميق «تضاد اصلي» ميان كار و سرمايه در اين اتحاديه و در جهان زير سلطه سرمايه مالی امپرياليستی است!

وقايع در كردستان عراق نيز در سطحی ديگر، جز اين نيست. هدف بارزانی در عراق، يا هدفی كه بخش هايی از مبارزان كرد در سوريه دنبال می كنند، جايگزين ساختن “تضاد” غيرواقعی “ملي”، به جای «تضاد ترقی خواهانه» اجتماعی در راستای فرازمندی جامعه از بلندای انديشه ی “ماترياليسم تاريخي” است.

 

توجه ی نادرست و «عمده» ساختن “تضاد”ی كه از درون جريان روند “ماترياليسم تاريخي” در مبارزه ی اجتماعی قابل درك نيست، با اين خطر روبروست كه به ابزار «مبارزه ی ارتجاعي» بدل شود كه طبری در اين رساله برجسته می سازد.

 

«عمده ساختن» “تضاد”ی كه نمی توان آن را از درون جريان روند “ماترياليسم تاريخي” توضيح داد و ريشه علّی و كاركردی آن را قابل شناخت ساخت، نه تنها نزد بارزانی كه عنصری افشا شده است، بلكه همچنين نزد كردهای سوريه كه در نبرد عليه داعش با موفقيت های شايان توجهی روبرو شده اند و تغييرات شايان دقت اقتصادي- اجتماعی را در “كوبانه” و ديگر بخش های آزاد شده ايجاد كرده اند، هشدار دهند است.

اين مبارزه از اين رو با خطر تبديل شدن به «مبارزه ی ارتجاعي» روبروست، زيرا در جهت ايجاد وابستگی به امپرياليسم آمريكا و منافع آن جريان دارد. اين وابستگی نمی تواند با برداشت ماركسيستي- توده ای از “ماترياليسم تاريخي” توجيه گردد.

 

از آنچه بيان شد، در ارتباط با شرايط ايران دو نتيجه گيری ممكن است!

١- مساله ی ملی را در ايران بايد در چارچوب ايرانی آزاد و مستقل و ترقی خواهانه كه در آن حقوق ملی همه خلق ها تضمين شده و به طور عملی پابرجا و موثر است، حل نمود. انقلاب ملي- دمكراتيك بزرگ بهمن مردم ميهن ما، شرايط چنين حل ترقی خواهانه ی مساله ملی را در ايران ايجادساخته است. پيروزی ارتجاع و ضد انقلاب مانع تحقق آن است كه دفع آن دستور روز در برابر خلق های ايران است و بايد برطرف گردد.

پيشنهاد عبداله اوچالان در كتاب “وارثان گيلگامش” ايجاد جمهوری فدراتيو دمكراتيك است كه در آن، حق ملی خلق كرد كه هر كشوری كه در آن ساكن است، تامين گردد. او پيشنهاد خود را با واقعيت تاريخی كه خلق كرد نتوانسته است در طول تاريخ وحدت قبايل را ميان خود ايجاد سازد مستدل می سازد. به نظر او شرايط جهانی و منطقه ايجاد اين وحدت را امروز ممكن نمی سازد.

٢- از همه ی آن چه كه بيان شد، چه آموزشی می توان برای شرايط سلطه ی رژيم ديكتاتوری ولايی در ايران دريافت؟ ديكتاتوری ای كه ابزار حاكميت نظام سرمايه داری وابسته به اقتصاد امپرياليستی است؟

 

در واقع همه ی آن چه بيان شد مقدمه ای است، برای بحث و بررسی ای كه بايد در سطور زير مطرح گردد. به اين منظور می خواهم از “راه توده” كمك بگيريم كه در مقاله ی “جايگاه ضعيف ايران در سياست نوين آمريكا” (شماره ٦٢١)، نمونه ی نمونه وار يك ارزيابی غير ماركسيستی را ارايه می دهد كه به كمك آن می توان سياست درست ماركسيستي- توده ای را با شفافی شناخت و درك كرد.

در صفحه اول اين مقاله، تز «تغيير اولويت های دولت آمريكا .. در رابطه با ايران»  مطرح می شود. تغييری كه در مقاله به طور مستقل و مستقيم مستدل نمی گردد، بلكه آن را ناشی از تغيير «عمده بودن خطر روسيه» اعلام می شود. تغييری كه گويا هدف آن جلب روسيه توسط ترامپ برای اتحاد عليه اروپا است. توجه به واقعيت توسعه ی ناتو تا مرزهای روسيه و حتی ايجاد گردان “حمله ی سريع” مداوم در كشورهای بالتيك و لهستان و … كه بخش آمريكايی آن از ٤ هزار نفر تشكيل می شود، در اين استدلال جايی ندارد.بررسی اين بخش از مقاله، وظيفه ی اين سطور نيست.

در بخش دوم مقاله، “راه توده” با نتيجه گيری غيرمستدل از بخش اول، مدعی است كه «با تغيير سياست و اولويت های آمريكا، جايگاه ايران نيز در سياست جهانی آمريكا تغيير يافته است».

“راه توده” از اين نتيجه گيری خود، به نتيجه گيری دوم نايل می شود. اين نشريه كه خود را توده ای قلمداد می سازد، تزِ تبديل شدن «ايران به ضعيف ترين حلقه زنجير.. جنگ اقتصادی آمريكا با اروپا و چين» را مطرح و آن را به مثابه تز سوم خود برای خواننده توضيح می دهد – با اين اميد كه خواننده در اين بين امكان دنبال كردن خط استدلالی “راه توده” را به كلی گم كرده باشد -. “راه توده” از آنچه گفته، به نتيجه گيری بعدی می پردازد و «ضعيف ترين حلقه زنجير» بودن ايران را «ناشی از شرايط اقتصادی و سياسی ايران» می داند كه پيامد «وابستگی اقتصادی ايران به اقتصاد جهانی و عدم توجه و اعتقاد به ضرورت برقراری يك نظام توليد ملی برای رفع نيازهای ملی ..» است!

 

اعتراف و اذعان “راه توده” به «وابستگی ايران از هر جهت به اقتصاد جهانی .. [كه] كمترين توان ايستادگی در برابر فشارهای آن را ندارد»، شناخت جديد و نكته مثبت را در مقاله تشكيل می دهد كه بايد آن را برجسته ساخت.

“راه توده” اما اين درس جديد را، اين شناخت جديد را از “تضاد”، از درون روند “ماترياليسم تاريخي”، به سخنی ديگر در چارچوب «استراتژی و تاكتيك ترقی خواهانه» به كمك برداشت ماترياليسم ديالكتيك كه زنده ياد طبری در درسنامه ی پيش گفته توضيح می دهد، عملی نمی سازد. از اين رو نيز نتيجه گيری نهايی او، نه «ترقی خواهانه»، آن طور كه طبری طلب می كند، بلكه «ارتجاعي» از كار در می آيد، زيرا می خواهد شرايط حاكم را تنها با تغيير در لايه بندی حاكمان، به سود لايه ای ديگر از حاكمان كنوني، عملی سازد!

 

“راه توده” كليت اقتصاد سياسی نئوليبرال را مورد خطاب و انتقاد قرار نمی دهد. باز هم گرفتار در “خرده كاري”، با به ميان كشيدن پاي، بايد ديگر گفت “بيچاره” «دولت هشت ساله احمدی نژاد»، مساله را گويا حل می كند.اين نشريه كه خود را توده ای می نمايد، تبديل «ايران [را] به ضعيف ترين حلقه زنجير .. از نظر اقتصادی پيامدهای دولت هشت ساله احمدی نژاد ..» و نه پيامد سياست اقتصادی نئوليبرال می داند كه برنامه رسمی دولت حسن روحانی نيز است!

در روند ژرفش وابستگی نومستعمره ای ايران به سرمايه مالی امپرياليستي، دولت روحانی با امضای قرارداد با “توتال” گامی عميقاً ضد ملی به پيش برداشته است كه دست صد احمدی نژاد را هم از پشت می بندد!

 

“راه توده”«تكيه بر تضاد، افشاء تناقضات» را نه از درون روند فرازمندی ماترياليسم تاريخی برای ايران كه طبری در رساله ی خود به مثابه وظيفه ی ماركسيستي- توده ای خواستار می شود، عملی می سازد، بلكه از جايگاهِ حفظ منافع لايه ای از حاكمان در نظام سرمايه داری عليه لايه های ديگر!

 

از اين رو نيز عجيب نيست كه اين نشريه كه می خواهد گويا «مشی توده ي» را نمايندگی بكند، نمی تواند ضرورت خروج از چرخه اقتصاد سياسی نئوليبرال را كه به آن نام “اسلامي” داده اند، درك بكند و توضيح دهد. نمی تواند جايگزينی برای اين سياست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی ارايه دهد. نمی تواند اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب را مطرح سازد، از آن دفاع كند، آن را برای خواننده توضيح دهد و جايگزين ناپذيری آن را برای فرازمندی جامعه ايران، برای احيای دستاوردهای ترقی خواهانه و دمكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما قابل شناخت سازد!

رفيق عزيز محسن محق است كه اين جريان خرده بورژوايی در حاشيه ی جنبش توده ای را بخشی از “سرنوشت” ما ارزيابی می كند. اما همان طور كه رفيق محسن نيز برجسته می سازد، وظيفه افشای آن برای هموار ساختن وحدت نظری و سياسی در حزب توده ايران و جنبش توده ای پراهميت همان قدر است، كه در مبارزه برای جلب متحدان دور و نزديك به منظور گذار از ديكتاتور ی و نظام سرمايه داری وابسته پراهميت است.

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4460

…..

١- زنده ياد جوانشير در گفتگويي، «وجود “افسران توده ای آزاد شده در جريان انقلاب” را در رهبری حزب توده ايران»، چنين امتيازی استثنايی می دانست. زنده ياد نورالدين كيانوری نيز در ارتباط با “بحث های تلويزيوني”، وجود احسان طبری را چنين امتيازی استثنايی برای حزب ما ناميد كه همه احزاب از آن برخوردار نيستند.




ذهنگرايی مهندس نبوی مستدل نيست!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۲ (۱۲ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

مهندس بهزاد نبوی در مصاحبه ای با “آرمان” دسترسی «به وضع مطلوب» را برای ايران مورد بررسی قرار می دهد و از آن به اين نتيجه گيری می پردازد كه برای دستيابی به اين هدف، بايد از دولت روحانی دفاع كرد، زيرا «روحانی راه ديگری جز راه كنونی ندارد»! (١)

مهندس نبوی در نتيجه گيری خود، از واقعياتی كه از «وضع» حاكم بر ايران برمی شمرد، حركت نمی كند. بلكه ضرورت دفاع از روحانی را با يك پيش شرط ذهنی و اراده گرايانه به اصطلاح “مستدل می سازد”.

او مستدل نمی سازد كه چگونه می توان بحران ژرف شونده ی اقتصادي- اجتماعي- فرهنگی حاكم بر جامعه ايرانی را پايان داد، بدون آن كه دو تضاد حاكم را بر اين شرايط برطرف ساخت؟ چگونه می توان اين تضادها را از طريق “اصلاحات” بر طرف ساخت؟

–        تضاد روز ميان نياز مردم به دمكراسی و قانونمداری و

–        تضاد اصلی مردم با اقتصاد سياسی نئوليبرال كه توده های وسيعی را با فقر و فلاكت روزافزون روبرو ساخته است؟!

 

مهندس بهزاد نبوی حل تضادهای روز و اصلی هستی مردم را با «وضع موجود»، دليل دفاع از روحانی عنوان نمی كند. خود او نيز باور ندارد كه با دفاع از روحاني، بحران حاكم بر ايران برطرف می گردد!

–        او دفاع از دولت روحانی را از اين رو ضروری عنوان می كند، زيرا مخالف «راه انقلاب» است!

        او به  نفی سرشت “انقلابي” تغييرات در برابر مردم ميهن ما می پردازد و با اين سرشت از اين رو مخالفت می كند،زيرا «راه اصلاحات» را مطلق می سازد!

        او ممكن بودن راه اصلاحی را به اثبات نمی رساند، آن را از طريق نفی سرشت انقلابی تغييراتِ در پيش، گويا و به اصطلاح “مستدل” می سازد.

 

وظيفه ی اين سطور، بحث درباره ی خوب يا بد بودن «راه انقلاب» نيست كه او نفی می كند. اشاره به آن تنها تا اين حد ضروری است كه گفته شود كه راه حل انقلابي، راه حلی ذهنی نيست كه كسی آن را بخواهد و يا نخواهد. و يا به گفته ی او، «از نظر من مردود و غيرقابل قبول» باشد، يا نباشد، پس «انقلاب» بايد تحقق يابد و يا نيابد.

 

وظيفه ی بررسی اين سطور، نشان دادن اين نكته است كه

اول- شرايطی را كه مهندس نبوی از وضع حاكم بر ايران برمی شمرد، راه حل «اصلاحات» را كه او خواستار است نفی می كند!

دوم- گفتگوی مهندس نبوی با مردم نيست!

بحث مهندس نبوی با ديگر لايه های حاكميت نظام است، و نه با مردم! برای مردم چه سخنی دارد؟

تكليف مردم در برابر شرايطِ ناشی از سلطه ی «٣ يا ٤ نهاد .. [كه] در حال حاضر بيش از ٥٠ درصد ثروت كشور را در اختيار» دارند چيست؟ چنين پرسشی طرح نمی گردد و به طريق اولي، بی پاسخ هم می ماند!

هنگامی كه او اعتراف می كند كه «اين نهادها نه قابل كنترل و نظارت هستند و نه ماليات می دهند .. تمام اقتصاد كشور تحت كنترل آنهاست .. ديوان محاسبات و مجلس هم حق ندارند كه از چنين نهادهايی حساب كشی كنند»، تكليف مردم چيست؟ آيا مردم بايد به اين سلطه گردن نهند؟ چون كسانی ذهنگرايانه و اراده گرايانه خواستار «تعامل» با «نهادها» هستند كه حتی «برای دولت روحانی هر ٩ ساعت يك بحران» می سازند، زحمتكشانِ زير فشار گرسنگی خود و خانواده و زير ضربات شلاق بر پشت، نيز بايد تن به «تعامل» دهند؟

 

ببينيم داده ها در مصاحبه ی مهندس نبوی با “آرمان”، خوشبينی غيرمستدل او را درباره ی استحاله پذيری رژيم حاكم و اميد به بهبود شرايط و حتی دسترسی به «وضع مطلوب» كه به آن اميد بسته است، مورد تاييد قرار می دهد؟ «وضع مطلوب»ی كه نه تعريف و نه مضمونی از آن ارايه می شود!؟

همه ی داده ها در مصاحبه، حكم بر آن دارد كه روند تغييرات در ايران، نه “اصلاحي” كه روندی انقلابی است!

–        روند گذار از ديكتاتوری – تجربه ی انقلاب بهمن -؛

        روند گذار از سياست ضد مردمی و ضد ملی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادي”؛

        روند احيای دستاوردهای دمكراتيكِ مردم و بازگرفتن «ثروت كشور» كه به گفته ی مهندس نبوی به غارت رفته است؛ و

        به ويژه روند مبارزه با خطر برنامه ی امپرياليستی برای تبديل ايران به عراق و سوريه و يمن و … كه مهندس نبوی به آن اشاره دارد، روندی انقلابی و نه “اصلاحي” است.

روندی است كه بايد مردم ميهن ما با احساس مسئوليت و با هشياری خردمندانه به پيش برند!

 

در سطور زير، و از زبان مهندس نبوی خواهيم ديد كه رژيم ديكتاتوری خود راه تغييرات دمكراتيك و اصلاحی را بسته است! همه ی لايه های نظام سرمايه داری نئوليبرال در ايران بر سر اقتصاد سياسی حاكم كه آن را “اسلامي” می نامند، توافق دارند. بهزاد نبوی وجود چنين توافقی را در مصاحبه خود مورد تاييد قرار می دهد. او تاييد بر سر «سياست اقتصادي» را گرچه به «اصولگرايان معتدل و ميانه رو» محدود می سازد. اما از آنجا كه كشمكش با «٣ يا ٤ نهاد» در مخالفت با اصل “خصوصی سازيِ” «ثروت كشور» توسط اين نهادها نيست، بلكه بر سر «٥٠ درصدي» است كه اين نهاد ها به سود خودشان “خصوصی سازي” كرده اند، می توان كشمكش را ميان لايه های رنگارنگ نام حاكميت بر سر “سهم” از «ثروت كشور» دانست!

با چنين ارزيابی است كه می توان دريافت كه چرا طرف گفتگو در مصاحبه، مردم ميهن ما نيستند؟

در اين مصاحبه، اين پرسش مطرح نيست كه چه سياست اقتصادي، كدام اقتصاد سياسی می تواند به سود منافع لايه های زحمتكشِ شهر و روستا، به سود توده های ميليونی زير مرز فقر و محروميت، به سود حفظ استقلال اقتصادی ايران و عليه تعميق وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپرياليستی عمل كند؟!

عليه توافق بر سر اقتصاد سياسی نئوليبرال ميان كليت لايه های حاكميت سخنی در مصاحبه بيان نمی گردد؟ كليت حاكميتی كه دست در دست سازمان های مالی امپرياليستي، به مجری فرامين آن ها تبديل شده است و با پشتكاری ضد مردمی و ضد ملی روند تبديل ايران را به وابسته ی نومستعمره ی اقتصاد امپرياليستی تعميق می بخشد؟!

 

در بند ٢-، مهندس نبوی به دفاع از «همه طيف ها و جناح های سياسی [در حاكميت] كه ديدگاه هايی مشابه ما ندارند» می پردازد و به نفی اتهام «بی توجه»ی آن ها «نسبت به منافع ملی و مصالح كشور و ملت» حكم می دهد!

او اما اين خوش گويی خود را مستدل نمی سازد؟ نمی گويد علايم دفاع از «منافع ملی و مصالح كشور و ملت» توسط آن «طيف»ها كدام است؟

در بند ٣-، مهندس نبوی در حالی كه به سلطه ی بلامنازع «٣ يا ٤ نهاد» اعتراف دارد كه «بيش از ٥٠ درصد ثروت كشور [را] در اختيار دارند .. و نه قابل كنترل و نظارت هستند و نه ماليات می دهند .. تمام اقتصاد كشور تحت كنترل آنهاست»، نمی گويد و مستدل نمی سازد كه می خواهد با كدام اهرمی چنين شرايطی را تغيير دهد و “اصلاح” كند؟

مهندس نبوی اذعان دارد كه «آقای روحانی .. جز تعامل با مسئولان ذيربط [بخوان حاكمِ ذی منافع] ..» راه حلی ندارد! نه در ارتباط با «حصر»، نه در تعيين تركيب «كابينه»، و نه برای «شركت زنان» در آن و …! مهندس نبوی اما نه تعريفی از “اصلاحات” می دهد و نه بُعد زمانی ای را برای اصلاحات مطرح می سازد! سخنان مبهم و بی مهابا با چه هدفی مطرح می گردد؟

مردم بايد از انتزاع “توخالي” «اصلاحات» چه برداشتی داشته باشند؟!

هنگامی كه كاركرد «وزير» هم به مويی بسته است و بايد با «تعامل با مسئولان زيربط» و ذی منافع و با آن «نهادها» و .. عملی گردد تا لااقل «وزير وزارت كند»، كدام علايم عينی برای تغيير احتمالی شرايط و استحاله ی رژيم و “اصلاحات” وجود دارد؟

در بند ٤ و ٥، مهندس نبوی ناتوانی های دولت روحانی را به عنوان “چماق” «تعامل» توجيه می كند و می نويسد: «در اين شرايط بايد با تعامل كشورداری كرد»! او اما نمی گويد اين «كشورداري» به سود كيست؟ در خدمت حفظ منافع كيست؟ و چگونه می توان با ابزار تحقير «تعامل» و “دست بوسي” و “اين هم بگذرد” و … «اصلاحات» را عملی ساخت؟

چگونه می توان «شيوهء رندی و خوشباشی و دم را غنيمت شمردن و سرنوشت آدمی را امری مقدّر دانستن و كوشش وی را بی ثمر خواندن و خوار شمردن زندگی اين جهان و دل بستن به پندارها، …» (٢) را ابزار «تغيير وضع موجود به مطلوب» پنداشت و نماياند؟!

 

مردم راه خودشان را می روند، و آن هايی كه روزی در كنارشان قرار داشتند، بايد جايگاه خود را دوباره بيابند؟

نبرد سخت برای بهبود شرايط زندگی زحمتكشان و لايه های وسيع محرومان در شهر و روستا كه زنان زحمتكش محروم ترين گردان آن را تشكيل می دهند كه زير فشار مضاعف طبقاتی و جنسيتی قرار دارند، با اهرم های اجتماعی اعتراض و اعتصاب و “قطره قطره مردنِ” زندانيان سياسی به پيش می رود و وسعت می يابد و از كيفيت بالاتری برخوردار می شود و راه تغييرات انقلابی را خواهد گشود.

 

تجهيز توده ها از طريق طرح برنامه ی يك اقتصاد ملی به منظور احيای دستاوردهای اقتصادی و حقوق فردی و اجتماعی كه در قانون اساسی بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما تثبيت شده است، تنها راه ممكن برای تحقق بخشيدن به تغييرات بنيادين در جامعه ايرانی است.

 

مردم بی ترديد خواستار «تغييرات قانونی و مسالمت آميز به منظور تغيير وضع موجود به مطلوب» هستند، كه مهندس نبوی به درستی به آن اشاره دارد. اما رژيم ديكتاتوری ولايي، به عنوان ابزار حاكميت نظام سرمايه داری نئوليبرال كنوني، با سياست سركوبگرانه ی خود كه به منظور اِعمال سياست اقتصادی ديكته شده توسط امپرياليسم دنبال می كند، به تدارك ايجاد شدن شرايطی دامن می زند كه مهندس نبوی آن را «راه جورج بوش» می نامد و به درستی آن را محكوم می كند. به منظور دفع اين خطر امپرياليستی نيز مردم ميهن ما بايد از شرايط ديكتاتوری و سلطه ی نظام سرمايه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپرياليستی عبور كنند.

 

جانفشانی و ايثار سخت و دردناك است. اما زايش شرايط ترقی خواهانه و نوين در خدمت منافع مردم و در دفاع از منافع ملی ايران، به مثابه يك جايگزين انكارناپذير راه خود را می گشايد!

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4449

……..

١- اين عنوان مقاله ای است كه در “راه توده” شماره ٦٢١، ٤ آبان ٩٦ ذكر شده است. آدرس الكترونيكی مقاله در “آرمان” ذكر نشده است. در “آرمان امروز” چنين مصاحبه ای ديده نشد.

“راه توده” مصاحبه ی مهندس نبوی را بدون هر سخنی از خود و بدون موضع گيری انتشار داده است. آن طور كه ازجمله جريان انحرافی ديگر، “عدالت” نيز چنين می كند. باوجود “حركت در سايه روشن” می توان اما پذيرفت كه “راه توده” با نظرهای ابراز شده توسط مهندس نبوی موافقت دارد.

٢- احسان طبري، “پرورش روح تكاپو و قهرماني”، مقدمه بر كتاب “يادنامه شهيدان” اثر زنده ياد رحيم نامور.

 




“چپ …” رنگارنگ نام و “خوانش جديد ماركس”!
حميد آصفي مخالف مضمون اجتماعي- تاريخي ماركسيسم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۱ (۹ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ابرازنظري نسبت به مقاله ي نظريه پرداز ملي- مذهبي در اخبار روز (ا آبان ٩٦، ٢٣ اكتبر ١٧) با عنوان “اقتصاد دانش محور توطئه نيست” به دو نكته اشاره شد. يكي نكاتي «مثبت» و ديگري اين نكته كه او «با شفافیت هدف “خوانش جدید مارکس” را در سخنانش قابل شناخت می سازد».

نكته ي «مثبت» اشاره ي او به موفقيت هاي اقتصادي- اجتماعي در چين است و كمك گرفتن از برخي انديشه هاي ماركس براي توضيح نظرش. ازجمله پيش بيني ماركس در اين باره كه علم به نيروي مولده بدل خواهد شد. اين نكته هاي “مثبت” اما از اين رو از ارزشي كه مي توانند داشته باشند برخوردار نيست، زيرا، همان طور كه ابرازنظر كننده ديگر “ميرزايي” گرامي به درستي تذكر مي دهد، بدون ارايه «منبع» ذكر مي شود.

شيوه ي غيرعلمي اي كه نه تنها در يك مقاله كه مي خواهد نقش «دانش» را در “اقتصاد دانش محور” توصيف كند جايي ندارد، بلكه اگر آگاهانه به كار برده شود، شيوه ي است كه نظريه پرداز خود عليه آن بپاخاسته است!

او – با اجازه از آقاي آصفي -، انتقاد به بكاربردنِ واژه ي «توطئه» را براي توضيح بدفهمي آگاهانه و يا سهل انگارانه از نظري، به مثابه ي يك اسلوب مورد سرزنش قرار مي دهد كه برخي ها دچار آن هستند. اما متاسفانه، از “آن ها” نقل قول مشخصي ارايه نمي دهد، منبع نظر را ذكر نمي كند تا شيوه ي نادرست “آن ها” براي خواننده قابل بازتوليد باشد!

او مي خواهد در مقاله اش اثبات كند كه مي توان با «اقتصاد دانش محور» به دستاوردهاي بزرگي نايل شد. براي اثبات سخنش، پاي ماركس و لنين را نيز به ميان مي كشد، كه مثبت است، اما منبعي براي نظر آن ها ذكر نمي كند، نمي گويد آن ها اين سخن را “كجا، و چگونه” بيان كرده اند. او مي خواهد برداشت معيوب خود، زيرا برداشتي است غيرديالكتيكي، زيرا برداشتي ناتمام، زيرا يك سويه و .. از نظر ماركس و لنين است، به عنوان نظر آن ها بقبولاند! اعلام نكردن منبع، آگاهانه و يا ناآگاهانه مي تواند چنين هدفي را دنبال كند كه گويا هدف، تحريف نظر ماركس- لنين و .. است. و لذا مجاز است به مثابه «توطئه» ارزيابي شود!

بدين ترتيب نظريه پرداز كه براي «دانش» له له مي زند، اسلوب علمي متداول در دانش را پامال مي كند!  او از اين طريق به ويژه هنگامي كه در بخش علوم انساني- اجتماعي موضع گيري مي كند، با برخورد غيرعلمي خود، ظرافت انديشه نظريه پرداز، شكوفه و ثمره ي طرافت انديشه ي نظرپرداز نخست را به خطر مي اندازد و يا حتي مغشوش مي سازد.

ظرافت روشنفكرانه ي انديشه هر فرد، در سخن «مشخص» او تبلور مي يابد. طرح نشدن سخن مشخص و يا لااقل ذكر منبع كه بازتوليد سخن «مشخص» را براي خواننده ممكن مي سازد، به معناي پامال كردن ظرافت انديشه فرد است. از اين رو، ذكر نكردن منبع و يا نقل نكردن سخن مشخص، يك خطاي قابل اغماض نيست! “ميرزايي” در مورد چنين خطايي حتي مسئولان صفحه را مخاطب قرار مي دهد!

 

بيان و سخن، شكل بروز انديشه است! هنگامي كه انسان نظر خود را درباره ي سخن فرد ديگري بيان مي كند،برداشت خود را از انديشه ي او ارايه مي دهد. اين شيوه مجاز است. مجاز است كه با سخنان خود، نظر فرد ديگر را بيان نمودن. زنده ياد احسان طبري اين نكته را در “ديباچه” بر “با پچپچهء پاييز” ترسيم مي كند و آن را حتي لازم ارزيابي مي كند، زيرا تنها از اين طريق «پلكاني ..، ولو ناشيانه و ناهموار براي عروج» انديشه طي مي شود، انديشه رشد مي كند و پر سويه مي شود: «آنچه در اين ميان اصل است، اينست كه جوهر سخن چيست و يا لااقل چه پلكاني را، ولو ناشيانه و ناهموار، براي عروج قريحه هاي راستين ديگر ساخته است. .. ولي صداقت در آنست كه هر كس در عصارهء خود با عشق به نياز انساني خويش بجوشد: “كه از آن دست كه مي پروردم، مي روم”. و آنگاه در كورهء آزمون، زر از مس جدا مي شود و پولاد از سُفال. پرويزن روزگاه در كار است.»

از اين روست كه آن جا كه نظريه پردازي مايل است براي خوانند به كمك نقل مطلب فرد ديگري روشنگري كند، نمي تواند گام خود را بدون نقل مشخص سخن فرد نخست و ذكر منبع انجام دهد. بي توجهي به اصل پيش گفته، موجب مي شود كه نظريه پرداز خود، ارزش سخن و استدلال خود را به شدت تقليل دهد و مهم تر آن كه سخن خود را با اين پرسش روبرو سازد، آيا «توطئه» اي در كار است؟

 

در مورد مشخص “خوانش جديد ماركس”، پاسخ مثبت است! توطئه، نفي مضمون انقلابي انديشه ماركس است!توطئه، حذف نگرش اجتماعي- تاريخي او به اقتصاد است! توطئه، حذف «انتقاد اقتصاد سياسي» از نظر ماركس- انگلس- لنين و ديگران است كه به شرايط مشخص سلطه ي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري بر مي گردد!

ماركس نشان مي دهد كه در سرمايه داري «رشد نيروهاي مولده» در اختيار كيست؟ به سود كدام طبقات عمل مي كند؟ شفافيتي كه نشان مي دهد، كه به گفته لنين، «يك من گوشت، يك من گوشت نيست»! بايد ديد چه گوشتي است؟ گوشت فاسدي كه براي سودورزي در نظام سرمايه داري “دمكراتيك و پيشرفته” هم به فروش مي رسد؟ كه حميد آصفي درباره ي آموزش هاي دانشگاهي آن قلمفرسايي مي كند؟

 

در نشان دادن اين كه بايد مضمون «اقتصاد دانش محور» را در ارتباط با شرايط حاكم اجتماعي- تاريخي مورد توجه قرار داد، تا گرفتار تله هايي نشد كه “خوانش جديد ماركس” پهن كرده است، ابرازنظر كننده ديگر، رفيق آرمان شيرازي به وسعت نوشته و نبايد به آن چيزي افزود.

شايد تنها اشاره به اين نكته سودمند باشد گفته شود كه دستاوردهاي جمهوري خلق چين، ازجمله در رشد «اقتصاد دانش محور» مورد نظر نظريه پرداز آصفي، از تاريخچه يك انقلاب خونين بيست و هشت ساله برخوردار است! از تاريخچه اشتباه هايي برخوردار است كه تنها با شناخت علل علّي و كاركردي آن ها، اما در ارتباط با درك تضاد اصلي كه بايد انقلاب حل نمايد، به دست آمده است!

اگر امروز حزب كمونيست چين در كنگره نوزدهم خود به رابطه ميان فعاليت انقلابي به منظور تغيير شرايط حاكم در اين كشور قارّه گونه به منظور «حل تضاد حاكم» سخن مي راند، درست بر روي آن مضمون ديالكتيكي انديشه ي ماركسيستي- لنينيستي انگشت مي گذارد كه “خوانش جديد ماركس” مي خواهد آن را مخدوش و نفي سازد!

در اين كنگره نيز كمونيست هاي چيني از «تضاد ميان رشد انتظارات توده ها براي برخورداري بيش تر و با كيفيتي بالاتر از موهبات مادي و معنوي» صحبت مي كند كه تحقق بخشيدن بلافاصله آن، از اين رو با  «محدويت امكانات جامعه براي تحقق بخشيدن فوري به آن ها» روبروست، زيرا ارتقاي عدالت اجتماعي تنها گام به گام ممكن خواهد بود. اين “گام به گام”، بر خلاف نظر آصفي و بسياري ديگر از نظريه پردازان “چپ” رنگارنگ نام از قبيل شيدان وثيق، رضا عليجاني و ديگران، امروز شروع مي شود و نه در آينده اي مبهم.

 

براي دسترسي به اين هدف امروز، بايد از شرايط نظام سرمايه داري عبور نمود، بايد با پايبندي به اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك براي ميهن ما ايرانيان، دستاوردهاي انقلاب بهمن را احيا و براي تحقق بخشيدن به آن ها از شرايط سلطه ي بلامنازع ديكتاتور ولايي گذشت كه ابزار حكومتي است براي اِعمال سياست نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليسم.

در مواضع كمونيست هاي چيني، چنان كه در سطور پيش نيز براي ايران توصيف شد، در واقع مضمون اجتماعي مورد نظر ماركس و .. براي ايجاد شرايط “عدالت اجتماعي نسبي” برشمرده مي شود كه گام به گام با بهبود روبروست، بدون آن كه هنوز به هدف نهايي رسيده باشد.

 

چنين دستاوردي تنها در وجود و تاثير شرايط اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيكي ممكن است كه دورنماي روشن فرازمندي ترقيخواهانهِ جامعه را نشان مي دهد و گام به گام به ايجاد آن مي پردازد! براي ايرانِ جمهوري اسلامي كه اقتصاد سياسي نئوليبرال را برنامه دولتي خود اعلام كرده است و همه لايه هاي حاكميت براي اِعمال آن “پستان به تنور مي چسبانند”، به «اقتصاد دانش محوري» نياز است كه در خدمت توسعه “عدالت اجتماعي نسبي” امروز و هم اكنون در چارچوب «توسعه» قرار داشته باشد! آقاي آصفي با آن موافق است؟ لطفاً در اين باره سخن مشخص بگويد!

نگاه شود ازجمله به مقاله هاي ديگري در ارزيابي از نظرات فعال ملي- مذهبي حميد آصفي كه ظاهراً او آن ها را نديده است، زيرا در ستوان “مقاله هاي وارده” در اخبار روز به تبعيد فرستاده شده است (١).

 

مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ي انساني، همان طور كه تجربه ناتمام در چين مي آموزد، يك مرحله كامل فرازمندي جامعه را تشكيل مي دهد كه از قانونمندي هاي خود برخوردار است. اقتصاد سياسي اين مرحله‏ ديگر اقتصاد سياسي سرمايه دارانه نيست، گرچه هنوز شيوه ي توليد سرمايه دارانه در آن وجود دارد و براي رشد آن موثر است. در اين مرحله وحدت عيني منافع طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست و انسان دوست برقرار است.

اقتصاد سياسي اين مرحله همچنين اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست. اما شرايط برپايي آن جامعه اي را تدارك مي بيند كه ماركس- انگلس در “ايدئولوژي آلماني” از آن سخن مي گويند. آن ها «كمونيسم را يك ايده آل نمي دانند كه بايد واقعيت را با آن منطبق ساخت». آن ها پايه ريزي جامعه اي را خواستارند كه در آن «استثمار انسان از انسان برافتاده است»، كه در آن «همه ي شرايطي كه انسان را به شخصيت سركوفت شده و بدبخت و بي حق بدل ساخته، پايان يابد». برپايي و سازمان دادن چنين جامعه انساني، وظيفه روز انسان امروزي است!

 

جاي تاسف نيست كه “چپ” رنگارنگ نام ايراني نخواهد به طور مشخص درباره ي اين وظيفه ي در برابر خود گفتگو كند؟ جاي تاسف نيست كه رفيق گرامي ف. تابان مي پندارد، هنوز زمان اين گفتگوها فرا نرسيده است؟ او كه با توانايي نظري- سياسي نادرستي موضع انواع نظرات سوسيال دمكرات را نشان مي دهد و به درستي اشتباه هاي “مدل شوروي” را خاطرنشان مي سازد، چرا زمان را زود مي پندارد براي تنظيم و به ثمر رساندن برنامه جايگزين براي اقتصاد نئوليبرالي در ايران؟ چرا نبايد به بحث و گفتگوي مشخص براي برنامه – ب – نشست؟ زمينه ي چنين بحثي در نشريه وزين اخبار روز چرا نبايد گشوده شود؟ بدون چنين بحث مشخصي، سردرگمي “چپ” به سرانجام نخواهد رسيد و به پاياني برومند دست نخواهد يافت.

 

مضمون «اجتماعي- تاريخي» مورد نظر ماركس، مضمون انقلابي انديشه ماركسيسم- لنينيسم كه “خوانش جديد ماركس” مي خواهد آن را مخدوش ساخته و نفي كند، و آصفي اين هدف را در لفافه ي «اقتصاد دانش محور» پوشانده، به كمك مقاله ي او، شفاف و قابل شناخت مي گردد.

ريشه ي ذكر نكردن منبع براي نقل قول از ماركس و لنين، كه با هدف غيرقابل بازتوليد كردن آن براي خواننده انجام مي شود، در انديشه ي ضد ماركسيستي- ضد توده ايِ

“خوانش جديد ماركس”، داراي چنين هدفي است؟

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4427

…………

١- نگاه شود به ماركس، يهودي سرگردان و نگرش نظاره گر ظاهربين – پيرامون نظرات شيدان وثيق كه عمده را نمي بيند (يك) ٩٤/٢٦ تيرماه   http://www.tudehiha.org /fa/archives/2551  و  «چپ دگر» و سرگرداني – پيرامون نظريات شيدان وثيق كه واقعيت را اراده گرايانه تصوير مي كند (٢) ٩٤/ ٢٧ تير ماهhttp://www.tudehiha.org/fa/archives/2555  و  معضل بزرگ اصلي به زعم آقاي آصفي، ٩٥/٢١، خرداد http://www.tudehiha.org/fa/archives/2766  و مضمون كليت نبرد طبقاتي از “بالا”، پل دريافت وظايف روز – اهداف سياسي خوانش جديد ماركس ٩٦/٦٤ https://tudehiha.org/fa/4359  و شوربختي پوشش نئوليبرالي سرمايه داري– ناپايداري “چپ” ميانه در مبارزه ي ضد امپرياليستي ٩٦/ ٦١      https://tudehiha.org/fa/4324   و اقتصاد سياسي اهرم دفاع از حاكميت ملي  آنچه از ف. تابان مي توان آموخت، مقاله ي شماره ٩٦/٥٨ (مهرماه) https://tudehiha.org/fa/42  اين مقاله در اخبار امروز با حذف عنوان دوم در تاريخ ٦ مهر ٩٦ – ٢٨ سپتامبر ٢٠١٧ در ستون “مقاله هاي وارده” انتشار يافت. و نهایتاَ مقاله ی اشکال مالکیت در مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه  سفرهی  چپ رنگارنگ نام خالی است https://tudehiha.org/fa/4412




اشكال مالكيت در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه
سفره ي “چپِ” رنگارنگ نام، خالي است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۹ (۴ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفيق گرامي “ر” توجه را به نوشتار رضا عليجاني جلب نمود و آدرس الكترونيكي مقاله را در اختيار گذاشت (١). ممنونم رفيق! مقاله با دقت مطالعه شد. انگيزه ي انتشار نوشتار توسط رضا عليجاني، همان طور كه از عنوان آن نيز بر مي آيد، اعلان جنگ رو در رو با «چپ سنتي» است. عنواني كه همه ي نظريه پردازان “چپ ميانه، جديد، سوسيال دمكرات، نگاه ملي، دمكرات ملي و … و مدافعان خانش جديد ماركس و غيره” به كار مي گيرند، تا به اصطلاح از موضعي “بالا”، موضعي متكبرانه و برتري جويانه، به تحريف انديشه ماركسيستي- توده اي بپردازند. در اين زمينه شيدان وثيق و حميد آصفي يد طولاني اي دارند (٢).

 

آن ها هم مانند عليجاني از اسلوبي بهره مي گيرند كه نگرشي مجدد به آن سودمند است.

اين شيوه ي ضد ديالكتيكي‏ در پنهان داشتن “رابطه” بين پديده ها خلاصه مي شود كه در زير به آن پرداخته خواهد شد. آن ها سپس مي كوشند، موضع ضد ديالكتيكي خود را به انديشه ماركسيستي- توده اي نسبت داده، كه اكنون گويا آن را خلع سلاح كرده اند و مي توانند به آساني محكومش كرده و آن را انديشه اي غيرعلمي و غيروافع بينانه بنمايند. به اين منظور آن ها با وسواسي پرسش برانگيز از ارايه نقل قول مشخص از مواضعي كه مورد انتقاد قرار مي دهند، پرهيز مي كنند. به گفته زنده ياد رفيق احسان طبري در بحث با دكتر سروش (نوشته هاي فلسفي …، جلد دوم)، نمي گويند «چه كسي، كجا و چگونه» چنين نظري بيان كرده است؟ بدين ترتيب آن ها در بهترين حالت، برداشت غيرديالكتيكي و هضم فكري نشده ي خود را از موضع ماركسيستي- توده اي مورد انتقاد قرار مي دهند.

 

موضع ضد كمونيستي و توده اي ستيزي

به منظور درك انگيزه ي انواع “چپ” غيرانقلابي در تشديد مبارزه ي ضد كمونيستي و ضد توده اي آن ها، پاسخ به پرسش زير در آغاز اين نوشتار ضروري است. چرا و با چه هدفي اين “چپ” نياز به تشديد مبارزه ي ضد كمونيستي و ضد توده اي دارد، با كدام استدلال در كنار دستگاه هاي تبليغاتي ارتجاع داخلي و خارجي قرار مي گيرد و با كدام استدلال رفتار خود را توجيه مي كند؟

هنگامي كه براي نمونه رضا عليجاني مدعي است كه «بسياري از فعالان چپ امروزه بيشتر يك روشنفكر و فعال سياسي “سوسيال دمكرات” هستند … كه بخش مهمي از جريان كلاسيك چپ چه در داخل و چه در خارج از كشور ..» را تشكيل مي دادند، ضرورت تشديد مبارزه نظري- سياسي عليه چپ انقلابي، عليه انديشه ي ماركسيستي- توده اي در چه واقعيت نهفته است؟

اين واقعيت دو نكته دارد: اول- چپ انقلابي زنده است، مي رزمد و روزانه بيش تر در قلب و مغز زحمتكشان جاي مي گيرد!

دوم- “چپ مياني و …”، يك بار آن را ” رنگارنگ نام” بناميم، دستي خالي دارد براي پاسخ به پرسش توده ها درباره ي شيوه ي پايان بخشيدن به بحران ساختاري و … نظامِ سرمايه داري.

در ايران اين “چپ” بر سر سفره خالي نشسته است براي پاسخ به حل دو تضادي كه سرشت مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب را تشكيل مي دهد! مگر حتي در كشورهاي پيشرفته ي سرمايه داري با ظاهر دمكراسي پارلماني و ..، فقر و محروميت توده هاي مردم بيداد نمي كند؟ مگر در اين كشورها، رو در رويي منافع و نيازهاي “٩٩ درصدي ها با يك درصدي ها” راه حلي انساني و در همنوايي با حفظ محيط زيست داراست؟

در آلمان امپرياليستي كه ثروتمندترين دوران تاريخ خود را مي گذراند، در سال ٢٠١٦ برق خانه ٣٣٠ هزار خانواده قطع شد. زيرا نتوانسته اند صورت حساب شركت برق را بپردازند. صورت حسابي كه مانند در ايران در ده سال گذشته بيش از سه برابر شده است. در همين سال تعداد خانوارهايي كه تهديد به قطع برق شدند، به ٦ر٦ ميلون بالغ شد، تكرار مي شود ٦ر٦ ميليون! (گزارش سالانه سازمان برق رساني جمهوري فدرال آلمان كه چند روز پيش انتشار يافت).

سفره خالي ذهن “چپ” رنگارنگ نام‏ به مداح نظام سرمايه داري نئوليبرال تبديل شده است، چه پاسخي براي اين وضع دارد؟

 

در زير نشان داده خواهد شد كه “چپ ملي ..” در ايران، تعميق وابستگي اقتصادي ميهن ما را به اقتصاد سياسي در خدمت حفظ هژموني سلطه سرمايه مالي امپرياليستي پذيرفته است!

 اين “چپ”، شرايط وابستگي نواستعماري را به امپرياليسم براي ايران جايگزين ناپذير ارزيابي مي كند! «مصالحه … با نظام سرمايه داري» را تنها جايگزين مي داند و آن را «بازي برد- برد» مي نامد!

 

در زير خواهيم ديد كه انديشه انتقادي نظريه پرداز، رضا عليجاني در مقاله “«تفاوت نگاه “چپ سنتي” و رويكرد “ملي”  در مسائل جهاني»، از سير توده اي ستيزانه ي خود، با دستي خالي باز مي گردد. در قريب به سي موردي كه او دو سياست چپ انقلابي- توده اي و “چپ” رنگارنگ نام را به طور مكانيكي در برابر هم مطرح مي سازد، در حالي كه انديشه و سياست چپ انقلابي را مخدوش و معلول ساخته است، تنها راه كاري كه ارايه مي دهد، توصيه ي به تن دادن به شرايط حاكم ديكته شده توسط امپرياليسم است. او مضمون واژه ي “ملي” را به سخره مي گيرد، محتواي تاريخي آن را نفي مي كند! او سهل انگارانه خواستار «حركت در اين مناسبات» نابرابر مي گردد. خواستي كه به معناي نفي سابقه دويست ساله ي نبرد رهايي بخش مردم ميهن ما عليه كوشش امپرياليسم براي تبديل ايران به كشور مستعمره و نيمه مستعمره خود است!

عليجاني برنامه خود را “يافتنِ جاي خود در شرايط حاكم” مي نامد. در حالي كه اذعان دارد كه «نظم جهاني ناعادلانه» است، خواستار آن است كه «بالاخره بايد در همين مناسبات حركت و عمل كرد …»! لابد عملي از جنس قرارداد با “توتال”! اين طور نيست؟ آيا نظريه پرداز “چپ ملي” نظرش را به طور مشخص درباره ي اين قرارداد كه «حركت در اين مناسبات است» توضيح خواهد داد و مستدل خواهد ساخت؟ بايد ترديد داشت!

 

زنده ياد احسان طبري در پيش گفتاري بر “يادنامه شهيدان”، اثر زنده ياد رحيم نامور، شيوه ي «حركت در اين مناسبات» را «شيوهء رندي و خوشباشي و دم را غنيمت شمردن و سرنوشت آدمي را امري مقدر دانستن و كوشش وي را بي ثمر خواندن و خوار شمردن زندگي در اين جهان و دل بستن به پندارها» مي نامد. او همانجا با عنوان “پرورش روح تكاپو و قهرماني”، شيوه هاي برشمرده را كه نشان «فروكش طغيان و [سلطه ي] فلسفهء ياس و تسليم و رضا» مي نامد، ناشي از «تنزل و پستي روح و ضعف و مرعوبيت آن» ارزيابي مي كند كه زير «هجوم غز و سلجوق و مغول و …» به مردم ميهن ما حاكم شد و فرهنگ مزدك ها و كاوه ها و بابك ها را خدشه دار ساخت. طبري مي نويسد: «كار به جائي كشاند كه عبيد زاكاني، آن طنزنويس چيره دست و بزرگوار ما در رسالهء “اخلاق الاشراف”، به كنايه هر چه نيك و والا ست جزء “مذهب منسوخ” و هر چه زشت و سفسطه است جزء “مذهب مختار” خواند.»

 

اين “چپ ملي” مي خواهد روابط نواستعماري با امپرياليسم را در خدمت حفظ منافع طبقاتي خود به مردم ميهن ما تحميل سازد و عجيب هم نيست كه «چپ سنتي» را «مانع» برنامه خود بداند كه به آن «بازگشت به عدالت» نام مي دهد! مي نويسد: «امروزه نيازي نو [؟] به عدالت وجود دارد. اما به نظر مي رسد چپ سنتي در اين راه بيشتر يك مانع باشد تا عامل پيشبرنده و موثر»!

“مذهب منسوخ” و “مذهب مختار” را مي شناسي؟! هنگامي كه آواز «وحي زميني  خلق خشمگين» هر روز رساتر مي شود: «اينك شعري گستاخ، شعري مهاجم، شعري دگرگون كننده، شعري چون رستاخير» هنگامه زمان است! (سياوش كسرايي، “شعري”، در دفتر شعر “به سرخي آتش، به طعم دود”!

 

نظريه پرداز رضا عليجاني هيچ پيشنهاد مشخصي براي «توسعه» ايران ندارد! تنها خواست او ادامه شرايط حاكم است. انديشه ي او تهي است از هر برنامه ي سازنده اي براي تامين هستي و نيازهاي گونه ي انساني، پاسخي به پرسش درباره “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم”، “چه گونه بايد فرازمندي جامعه را سازمان داد” ندارد! (٣)

 

برنامه اقتصاد ملي در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب!

“چپ” رنگارنگ نام برنامه اي جايگزين، به اصطلاح برنامه – ب – براي نسخه نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي براي ايران و براي گونه ي انساني ندارد!

برخلاف اين “چپ” كه در پشت واژه ي “ملي” هدف خدمت به سلطه ي نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي را پنهان مي دارد، چپ انقلابي براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب داراي برنامه ي مشخص براي اقتصاد ملي است كه به آن پرداخته خواهد شد. برنامه اي كه هدف آن به ثمر رساندن دستاورد بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ماست كه به دست ارتجاع داخلي و خارجي پامال شده است. برنامه اي كه هدف آن، احيا و به ثمر رساندن خواست و حقوق دمكراتيك مردم و حفظ استقلال اقتصادي- سياسي ايران از دستبرد امپرياليسم است!

 

مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب، همان طور كه اشاره شد، وظيفه ي حل دو تضاد تاريخي را به عهده دارد. پايان بخشيدن به ديكتاتوري و جاسازي سنگ زيرِ بناي اقتصادي براي برپايي شكوفايي جامعه ايراني و ميهن همه مردمان ساكن اين سرزمين! هدفي كه بايد در نبردي به منظور ارتقاي گام به گامِ سطح عدالت اجتماعي نسبي، امروز و اكنون، به پيش برده شود. هدفي كه بايد در نبردي ضد ديكته برنامه نئوليبرالِ سازمان هاي مالي امپرياليستي و براي حفظ منافع ملي و تماميت ارضي ايران به پيش برده شود!

براي دستيابي به اين هدف تاريخي، بايد اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را با احياي دستاوردهاي ترقي خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ برپا داشت. هسته ي مركزي اين هدف تنها با احياي سه بخش عمومي- دمكراتيك (كه سابقا به آن دولتي گفته مي شد)، بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد ممكن خواهد بود.

اشكال مالكيت در اين مرحله، از سه شكل پيش گفته و تركيب هايي از آن تشكيل مي شود. با چنين اقتصاد سياسي، مي توان به تنظيم برنامه اي براي اقتصاد ملي پرداخت كه باز و نوسازي اقتصادي- اجتماعي را در هماهنگي ميان سه بخش و ميان منافع عمومي و فردي ممكن مي سازد.

در اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، بخش عمومي- دمكراتيك، حامي پرتوان دو بخش ديگر است. تامين نيازهاي اوليه جامعه در همه ي صحنه هاي فرهنگي و اجتماعي و امنيتي و دفاعي و مالي كلان و راه ها و غيره و غيره، وظيفه اي اجتماعي است و لذا در حيطه كاركرد بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد خواهد بود.

اين به اين معنا نيست كه نبايد زحمتكشان و مردم لايه هاي ديگر و مرفه سهمي در تامين مخارج وظايف عمومي جامعه به عهده داشته باشند و همه چيز رايگان خواهد بود. اين اما به اين معنا نيز است كه سازمان هاي دمكراتيك- مدني توده ها و احزاب سياسي- طبقاتي امكان نظارت و كنترل روند كاركردي سازمان ها و ارگان هاي اجرا كننده را دارا بوده و در تعيين چگونگي اجراي آن نقش تعيين كننده خواهند داشت.

دو بخش خصوصي و تعاوني داراي حيطه كاركردي وسيع خواهد بود. كاركردي كه در چارچوب برنامه اقتصاد ملي قرار خواهد داشت. اين به معناي بستن دست سرمايه گذاري خصوصي نيست. به معناي ممانعت از سرمايه گذاري خارجي نيست. به معناي آن است كه سرمايه گذاري بخش خصوصي و تعاوني، استقراض از خارج و غيره، در چارچوب برنامه تنظيم شده و به منظور تحقق برنامه ي اقتصاد ملي، از اولويت برخوردار است.

در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، بخش خصوصي مورد حمايت بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد قرار دارد. اين سپر دفاعي پراهميتي است براي دفع خطر نفوذ بي بند و بار سرمايه و توليدات امپرياليستي كه گام نخست آن به ورشكست كشاندن توليد داخلي و تبديل ايران به «تجارتخانه» (عسگراولادي) در خدمت اقتصاد سياسي امپرياليستي و حاميان داخلي آن است!

 

محك آزادي، فعاليت آزاد و علني حزب طبقه كارگر ايران است!

اين مرحله از فرازمندي جامعه اما بدون احياي حق نظارت و كنترل مردم بر ارگان ها ي مسئول در اقتصاد و دولت ممكن نخواهد شد. نابودي سرمايه ها و ثروت ملي در سي سال گذشته پيامد حيله و توطئه هاي ارتجاع داخلي و خارجي است كه در شرايط پامال نمودن حق قانوني نظارت و كنترل مردم ميهن ما تحقق يافت. مردم و سازمان هاي آزاد صنفي- مكراتيك- مدني و احزاب سياسي- طبقاتي آن از طريق نقض داعش گونه و فاحش اصل هاي حقوق ملت، از آرادي هاي فردي و اجتماعي محروم شدند.

“خصوصي سازي”، نام رمز اين خيانت به منافع ملي ايران است كه به نابودي توليد ملي و بيكاري و فقر توده هاي زحمت انجاميده است. سرنوشت “هپكو”، نمونه ي نمونه وار تاثير اين سياست ضد مردمي و ضد ملي ارتجاع حاكم است كه سياست خود را در پرده مذهب پوشانده و ارايه مي دهد. آن را “اقتصاد اسلامي” مي نامد.

از اين رو احياي دستاوردهاي ترقي خواهانه “حقوق ملت” در قانون اساسي بيرون آماده از دل انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، در كنار احياي اصل هاي ٤٤ و ٤٣ آن، وظيفه ي عمده را امروز تشكيل مي دهد. نظارت و كنترل سازمان هاي دمكراتيك- صنفي و سياسي طبقه كارگر و ديگر لايه هاي اجتماعي بايد تامين گردد. امري كه بايد با بازگشت حق فعاليت سياسي آزاد براي احزاب و سازمان هاي مدني و صنفي و … به جامعه و ايجاد شرايط امنيت شهروندان در مبارزه تامين گردد. آزادي فعاليت حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران، محك وجود و برقراري حقوق و آزادي هاي دمكراتيك فردي و اجتماعي در ايران است!

يكي از هدف هاي عمده ي تشديد تبليغ ضد كمونيستي و توده اي ستيزي، كه رنگي “مذهبي” و هم “دنيوي” دارد، و حلقه و پل واسط ميان “چپ ملي و …” با ارتجاع داخل و خارج را تشكيل مي دهد، ممانعت از فعاليت آزاد حزب توده ايران است. مي خواهند حق قانوني زحمتكشان را از برخورداري از سازمان سياسي- طبقاتي خود براي هميشه پامال سازند. “چپ” رتگارنگ نام بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه چرا عليه حزب توده ايران در كنار ارتجاع قرار گرفته و تبليغات دشمن طبقاتي تكرار مي كند و با انديشه و به اصطلاح استدلال هاي در سطح غلطيده مزين مي سازد؟

رفيق عزيز “ر” در ابرازنظر خود گوشه اي از اين تاريخچه ناميمون را برشمرده است!

 

نقل يك گفته ي زنده ياد احسان طبري در اين سطور سودمند و آموزنده است. طبري در “از ديدار خويشتن” از صادق هدايت خاطره اي را نقل مي كند كه آن را «تشبيهِ دردناك» مي نامد! طبري از «سه گروه .. دوستان» هدايت سخن مي راند كه «پس از مرگ هدايت، هر سه گروه خود را از دوستانِ نزديكِ هدايت معرفي كردند و هر كدام خواستند سخن گوي او باشند .. هر كسي از ظنِّ خود يارِ او شد و هدايت خاموش، هدايت طنزگو، هدايتِ نويسنده، هدايت انسان پُرتحمل، به قول خود مانند اسب هاي گاري “علويه خانم” در جاده ي خراسان بود كه همه ي مسافران را با خود مي كشيد و مي بُرد. اين تشبيه را خود او زماني پس از انتشار داستان بلندِ “علويه خانم” به من گفت. در حالي كه نگاهش در پسِ عينك تابشي داشت، پرسيد: – مرا در اين كتاب شناختي؟ من جوابِ پرتي دادم. گفت: نـه! نـه! من آن اسب ها هستم كه زير قنوتِ سورچي بايد رجاله هاي اين جامعه را با خودشان ببرند.» (٤)

 

آيا “چپ ملي و …” كه وظيفه ي راستين آن انديشيدن براي راهگشايي براي گذار از ديكتاتوري و غارت و استثمار وحشيانه زحمتكشان است، با خطر تبديل شدن به «اسب ها»يي روبرو نيست كه بايد «زير قنوت سورچي، رجاله هاي اين جامعه را با خودشان ببرند»؟

 

حذف ديكتاتوري و پايان بخشيدن به برنامه نئوليبرال امپرياليستي

به منظور برپايي شرايط لازم براي رشد اقتصادي- اجتماعيِ انسان و ميهن دوستانه، بايد به حذف ديكتاتوري و پايان بخشيدن قاطع به اجراي برنامه ضد مردمي و ضد ملي “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” دست يافت و شرايط ضروري را براي فرازمندي اقتصادي- اجتماعي ايران ايجاد نمود. دستيابي به اين هدف روندي انقلابي است! اين آموزشي است كه بايد از مبارزه ي دويست ساله ي گذشته مردم ميهن ما و به ويژه از انقلاب بهمن ٥٧ دريافت و به آن پايبند بود.

 

“چپ” رنگارنگ نامِ پيش گفته با سفره ي خالي ذهن، جايگزيني براي ارايه ندارد در برابر سخن مشخص حزب توده ايران! از اين روست كه چاره اي نمي بيند، جاي خالي “حقانيت” خود را جز با سياست متكبرانه ي توده اي ستيزي پر كند. آن ها با “انتزاعي توخالي” روبرو نيستند. آيا آن را درك خواهند كرد؟ آن ها با تاريخ مبارزاتي و تجربه ٧٦ ساله ي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه وارث مبارزات گذشته حزب كمونيست و اجتماعيون عاميون است، روبرو هستند.

 

برنامه حداقل كارگري

«چپ سنتي» در ايران، حزب توده ايران است و برنامه “حداقل كارگري” آن كه در كلي ترين سويه هاي آن در سطور پيش ترسيم شد. طيف اين “چپ” در برابر اين مواضع، جايگزيني براي ارايه ندارند! اما مغرضان كه مي پندارند با به كاربردن واژه ي «چپ سنتي» راه تنفس خود را باز نگه دارند، ناخواسته ناتواني خود را از ارايه برنامه مشخص براي بيرون آمدن از بحران اقتصادي- اجتماعي ميهن مان برملا مي سازند! سخن و به اصطلاح انتقاد نامشخص به مواضع ماركسيستي- توده اي كه از طريق نقل نكردن دقيق سخنان حزب توده ايران عملي مي گردد، و بازتوليد ادعاهاي آن ها را ناممكن مي سازد، ناشي از ناتواني براي ارايه جايگزيني مردمي- دمكراتيك و ملي در برابر مواضع حزب طبقه كارگر ايران است!

آيا رضا عليجاني، برخلاف حميد آصفي و شيدان وثيق و ديگران، پاسخ و ارزيابي اي درخور نظرات پيش ارايه خواهد نمود؟ بايد ترديد داشت!

 

در سطح غلطيدني اسلوبي!

تمام آنچه عليجاني بدون ارايه يك خط نقل قول مشخص به حزب توده ايران نسبت مي دهد، تحريفات در سطح غلطيده ي انديشه اوست از مواضع ماركسيستي- توده اي! رابطه ميان پديده ها را نمي بيند و درك نمي كند؛ رابطه ميان “جهان” و “ايران” را درك نمي كند كه انديشه ماركسيستي هنگام بررسي شرايط مورد توجه قرار مي دهد؛ رابطه ميان بحران تعميق يابنده اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي را در ايران با اِعمال داعش گونه نسخه امپرياليستي نئوليبرال در ايران درك نمي كند؛ ضرورت وجودي ديكتاتوري را براي اجراي اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي درك نمي كند؛ مبارزه ي “ملي” را به مثابه مبارزه ي رهايي بخش در برابر تجاوز استعماري و نواستعماري چند صد ساله ي مردم ميهن ما درك نمي كند، جايگاه تاريخي مبارزه مردم ايران را براي ملي كردن صنعت نفت درك نمي كند و و و ..  اين در سطح غلطيدن انديشه ي “چپ” رنگارنگ نام، در سطح غلطيدني اسلوبي است! مطلب را بشكافيم!

 

در پايان مقاله خود و به اصطلاح با هدف نتيجه گيري از سخنان ارزاني شده، رضا عليجاني مي نويسد: «تنها به .. نتيجه نهايي ناشي از اين دو ديدگاه اشاره كنم و آن اين كه در نگاه چپ ملي، “مرحله” كنوني مبارزه و سياست ورزي مرحله “دمكراتيك ملي” است. .. چپ هاي دموكرات (مذهبي و غيرمذهبي) .. مي توانند بخش و فراكسيون عدالت خواهِ جبههء وسيع و فراگير دموكراسي خواهي ملي .. را تشكيل دهند.»

اين كه برداشت او نادرست و بي پايه و اساس است كه گويا «چپ سنتي در اين قسمت دچار ابهام و گيجي و پارادوكس عجيبي» است كه او مي پندارد، بايد قاعدتاً با سخنان پيشين درباره ي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب شفاف شده باشد. عليجاني، خود را در پشت جريان انحرافي “عدالت” پنهان مي سازد  – بدون ذكر نام و نقل قولي مشخص از آن -، تا نظر و موضع زلال حزب توده ايران را كه در ششمين كنگره ي آن به تصويب رسيده است، مخدوش و معلول بنمايد. او قادر به ارايه حتي يك نقل قول مشخص درباره ي ادعاهاي سطحي خود نيست! اين نكات اما نكته هاي جنبي در در سطح غلطيدن نظري عليجاني و كليت “چپ” رنگارنگ نام است!

نكته اساسي آن است كه نه در سطور پيش او، و نه در كليت نوشتار، عليجاني، مانند وثيق و آصفي، تعريفي از مرحله «دمكراتيك ملي» ارايه نمي دهد. مضمون آن را روشن نمي سازد! اين غلطيدن در سطح را آن ها به ابزار تحريف نظر حزب توده ايران و انديشه ي ماركسيستي- توده اي بدل مي سازند! آن ها كلمه اي درباره علت جدا سازي مبارزه براي “آزادي” و “عدالت اجتماعي” بر زبان نمي آورند. چرا بايد رشد نسبي عدالت اجتماعي به فرداي نامعلوم منتقل گردد؟

 

تعريف حزب توده ايران از “مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب” روشن و شفاف است. در اين مرحله بايد دو تضاد حاكم بر جامعه حل شود. يكي- تضاد روز، يا نابودي شرايط سلطه ي ديكتاتوري، و ديگري، تضاد اصلي، يعني تضاد منافع طبقه كارگر و لايه هاي وسيع زير فشار مردم با اقتصاد سياسي نئوليبرال امپرياليستي! حل تضادي كه به معناي حفظ منافع و حاكميت ملي در برابر تجاوز سرمايه مالي امپرياليستي نيز است كه خواستار قرارداهايي از نوع “توتال” با ايران است، منافع ملي و سرمايه هاي مردم را مي خواهد به ثمن بخس بخرد و به “مالكيت” خود در آورد!

مضمون مبارزه ي “ملي” كه عليجاني ها مسكوت مي گذارند، نبرد ميهن دوستانه خلق ها است كه قريب به پانصد سال است عليه برنامه استعمارگرانه و برده داران كشورهاي سرمايه داري و امپرياليستي مي رزمند! مضمون مبارزه “ملي”، مضمون مبارزه ي رهايي بخش خلق ها عليه تجاوزات امپرياليسم است. بدون اين مبارزه، بدون جانفشاني داهيانه و خردمند در اين مبارزه، بدون داشتن برنامه اي جايگزين عليه سياست امپرياليستي، استقلال و شخصيت تاريخي مردمان ساكن سرزمين ايران و خلق هاي جهان در خطر است!

در برابر طرح مساله “مالكيتِ” سرمايه دارانه كه به معناي سلب مالكيت از توده ها است، مي خواهند با ثروت هاي نجومي سوداگرانه ي خود “آينه و شمعدان نقره ي عروس” را بخرند! از اين روست كه بايد در مبارزه اي “ملي” به دفاع از مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم و نسل هاي آينده سرزمين تاريخي ايران بپا خواست!

پانصد سال پيش كه اروپايي هاي استعمارگر قارّه ي آمريكا را به زير مهميز برده داري كشيدند و بسياري از خلق هاي بومي را نابود ساختند و ثروت هاي آن ها را دزديدند، روندي آغاز شد كه اكنون با “خصوصي سازي” ثروت هاي خلق ها و حتي مردم سلب مالكيت شده در كشورهاي سرمايه داريِ متروپل ادامه دارد. اگر شرايط تاريخي در پانصد سال پيش براي بوميان آمريكايي اغلب با تراژدي نابودي قبيله و خاندان آن ها همراه بود (٥)، زيرا شرايط تاريخي براي آزادي و استقلال آن ها فرا نروئيده بود. امروز وضع چنين نيست. خلق هاي زير فشار مهميز نواستعماري امپرياليسم مي توانند از خود دفاع كنند، مردم ميهن ما در اين زمينه داراي تجربه اي غني هستند.

 

تجربه موفق برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك

بر خلاف “چپِ” رنگارنگ نام كه سفره اي خالي براي ارايه برنامه جايگزين دارد، در برابر چشمان “كور” بسياري،  برنامه براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه انديشه ي ماركسيستي- توده اي براي آن روشنگري مي كند، از موفقيت هاي بسياري برخوردار شده است. براي نمونه، در جمهوري خلق چين، در سي سال اخير قريب به جمعيت كل اروپا، يعني ٤٥٠ ميليون انسان از زير سطح فقر بيرون آمده اند. تنها تا سال ٢٠٢٠، آن طور كه در كنگره ي حزب كمونيست چين چند روز پيش اعلام شد، قريب به ده ميليون نفر ديگر از زير مرز فقر خارج خواهند شد. در ٩ ماه اول سال جاري، در اين كشور در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، ٩٧ر١٠ ميليون فرصت شغلي جديد ايجاد شده است. ٣٣٠ هزار فرصت بيش تر از در كل سال ٢٠١٦. بيكاري به زير ٩٥ر٣ درصد نزول يافته است. (جهان جوان، ٢٣ اكتبر ١٧) كشور ٤ر١ ميليارد نفوذي چين تا سال ٢٠٥٠ به كشوري با سطح رفاه عمومي و فرهنگ پيشرفته تبديل خواهد شد. برنامه حفظ محيط زيست با چنان گام هاي بزرگي در اين كشور به پيش مي رود كه اين كشور را به پرچمدار اين مبارزه بدل ساخته است و …

نگراني نشريه سرمايه داري بزرگ آلمان، “فرانكفورت آلگمينه”، همانند نگراني عليجاني كه «چپ سنتي» را «مانع» دستيابي به اهداف خود مي داند، اين است كه اين موفقيت ها در چين «كه حزب كمونيست بر آن حاكم است، با برنامه برپايي سوسياليسم انجام مي شود»! (جهان جوان، ٢٠ اكتبر ٢٠١٧)

 

روند رشد اقتصادي- اجتماعي- مدني- فرهنگي در جمهوري خلق چين پايان نيافته و با مشكلات بسياري روبروست كه بايد حل شود. اين تجربه نشان مي دهد كه مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، يك مرحله تاريخي كامل را تشكيل مي دهد كه از قانونمندي هاي ويژه خود برخوردار است. در اين دوران وحدت منافع طبقه كارگر و ميهن و انسان دوستان در لايه هاي مياني جامعه انكار ناپذير است. وحدت منافع عيني، شرايط ايجاد شدن همنوايي ذهني را در جامعه هموار كرده و بر پا مي سازد.

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4412

……….

رفیق “پ” می نویسد:

با درود . من توده ای و مارکسیست نیستم اما علاقه دارم تنها حزب درست و درمون ایرانی یعنی حزب توده ایران علیرغم مشکلاتی که داشته و دارد و احتمالا خواهد داشت در راه اهداف مردم

ستمدیده ایران موفق شود . پیرو مطلب قبلی در باره دیجیتالیسم و رباتیسم هم اکنون طلایه های سوسیالیسم در موضوعاتی مانند یوتیوب و سایتهای اینترنتی مجانی و عمومی (به جای روزنامه ها ) و انتشار کتابهای اینترنتی داوطلبانه مجانی و نرم افزارهای همگانی و مجانی و انواع خدمات مجانی و ارزان قیمت که قیمت به سمت صفر میل میکند دیگر ظهور کرده است . روند جدید اتوماسیون را که از دهه های بعد از جنگ دوم شروع شده و اکنون بطور نسبی تکامل یافته دریابیم تا نیروی جمعی هدر نرود

 

١- رفيق “ر” ازجمله از «دشمني ديرينه با چپ» نزد رضا عليجاني مي نويسد كه هم نوايي دارد با دشمني «نهضت آزادی» و خشنودي آن براي دستگيري رهبران حزب توده ايران. نهضت آزادي در آن هنگام، آن طور كه اين رفي مي نويسد، در اعلاميه اي خواستار شد كه «باید تمام “رسوبات مارکسیسیتی” را از جامعه شست». .. علیجانی هم بزعم خود چپ سنتی را مانعی معرفی کرده که باید از سر راه بر داشته شود!!! (لابد از طریق کشتاری دیگر!

٢- نگاه شود به ماركس، يهودي سرگردان و نگرش نظاره گر ظاهربين – پيرامون نظرات شيدان وثيق كه عمده را نمي بيند (يك) ٩٤/٢٦ تيرماه   http://www.tudehiha.org /fa/archives/2551  و «چپ دگر» و سرگرداني – پيرامون نظريات شيدان وثيق كه واقعيت را اراده گرايانه تصوير مي كند (٢) ٩٤/ ٢٧ تير ماهhttp://www.tudehiha.org/fa/archives/2555  و  معضل بزرگ اصلي به زعم آقاي آصفي، ٩٥/٢١، خرداد http://www.tudehiha.org/fa/archives/2766  و مضمون كليت نبرد طبقاتي از “بالا”، پل دريافت وظايف روز – اهداف سياسي خوانش جديد ماركس ٩٦/٦٤https://tudehiha.org/fa/4359  و شوربختي پوشش نئوليبرالي سرمايه داري – ناپايداري “چپ” ميانه در مبارزه ي ضد امپرياليستي ٩٦/ ٦١      https://tudehiha.org/fa/4324   و اقتصاد سياسي اهرم دفاع از حاكميت ملي  آنچه از ف. تابان مي توان آموخت، مقاله ي شماره ٩٦/٥٨ (مهرماه) https://tudehiha.org/fa/42  اين مقاله در اخبار امروز با حذف عنوان دوم در تاريخ ٦ مهر ٩٦ – ٢٨ سپتامبر ٢٠١٧ در ستون “مقاله هاي وارده” انتشار يافت.

٣- در كتاب “اقتصاد سياسي” كه به صورت پ د اف در توده اي ها انتشار يافته است، برخي از جنبه هاي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه توضيح داده شده است.

٤- عجيب نيست كه در اخبار روز همه نوع نظرات “چپِ” ضد توده اي حق انتشار دارند، ولي روشنگري درباره ي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب به تبعيدگاه “مقاله هاي وارده” فرستاده مي شود؟

٥- نگاه شود به رمان انقلابي ﻻوينيا اثر جيوكوندا بلي، ترجمه ي بانو مليحه محمدي، نشر چشمه.




منافع طبقه كارگر، محورِ نبرد آزاديخواهانه- ضد ديكتاتوری و ملی- ضد امپرياليستی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۸ (۲ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

اهميت سياسي- نظری مقاله ی منتشر شده در نامه مردم، ارگان مركزی حزب تود ه ايران (١) با عنوان “رژيم ولايي، دولت حسن روحانی و شرايط اسف انگيز اصلاح طلبان حکومتی ” در اين نكته تبلور می يابد كه مقاله نقش طبقه كارگر ايران را در مرحله ی ملي- دمكراتيك انقلاب، به عنوان موتور، و قلب تپنده ی تغييرات پيش رو ارزيابی كرده و مستدل می سازد.

ارزيابی از نقش مبارزه ی طبقاتی طبقه كارگر در اين مقاله در صدمين سالگرد انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧، تنها از اين رو شايان دقت نيست كه مضمون “دوران گذار از سرمايه داری به سوسياليسم” را متبلور می سازد. بلكه همچنين نشان دادن نقش مبارزه ی طبقاتی طبقه كارگر ايران در مرحله ی ملي- دمكراتيك انقلاب راهگشا است برای مستدل ساختنِ مضمون انقلابی گذار از نظام وابسته ي- كمپرادور سرمايه داری و شكل داعش گونه سُلطه حاكميت ديكتاتوری آن در ايران.

منافع طبقه ی كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع می كند، به محور نبرد برای دورنمای آزاديخواهانه- ضد ديكتاتوری و ملي- ضد امپرياليستی جامعه تبديل شده است.

چنين ارزيابی، اراده و ذهنگرايانه نيست، ناشی از نياز تاريخی مردم ميهن ما برای حل تضاد روز و اصلی در جامعه است! گذار از ديكتاتوری، سويه ی دمكراتيك تضاد را تشكيل می دهد. گذار از نظام سرمايه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپرياليستی، وجه ملي- رهايی بخش تضاد را تشكيل می دهد كه هنگامه تاريخی حل نهايی آن فرارسيده است! تضادی كه بدون حل آن، بحران اقتصادي- اجتماعي- فرهنگی و … حاكم بر كشور بر طرف نخواهد شد.

برای پاسخ به اين نياز است كه مقاله با طرح «مسير مبارزه ی مردمی و دمكراتيك …»، به نشان دادن نقش طبقه و لايه های زحمتكش در آن می پردازد و درباره ی جايگاه متحدانِ در حواشی حاكميت در اين نبرد، كه آن ها را «اصلاح طلبان راستين» می نامد، سخن می راند: «مسير مبارزه ی مردمی و دمكراتيك …  يعنی مبارزهء كارگران، زحمتكشان شهری و روستايی، معلمان و طيفی گسترده از مزدبگيران پايين دستِ جامعه، در درون جامعه جريان دارد و هر روز بر شدت آن افزوده می شود و خواهد شد. … نيروهايی … كه ماهيتاً [می توانند] تغييرهای مرحلهء ملی و دمكراتيك را به انجام برسانند. …».

ترسيم طرح «مسير مبارزه ی مردمي- دمكراتيك»، ترسيم يك روند محتوم و از پيش تعيين شده نيست. يك امكان است كه بايد برای تحقق آن كوشيد! موضع مقاله از اين رو موضعی واقع بينانه است، هنگامی كه از «جريان هر روز شدت» يابنده ی «مبارزهء كارگران، زحمتكشان شهر و روستايی، معلمان و طيفی گسترده از مزدبگيران پايين دست جامعه» سخن می راند، زيرا حل تضادهای روز و اصلی در جامعه ی ايرانی تنها با محور بودن منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع می كند، ممكن است!

مقاله خواستار «كوچ كردن اصلاح طلبان راستين به اردوگاه ميهن دوستان واقعي» می شود و آن ها را از «دنباله روی از جناح سرمايه داری نوليبرال و [تبديل شدن به] پيش قراول سرمايه داری كمپرادور … [يا حتي] ادغام شدن كامل در سياست های سرمايه داری جهاني» برحذر می دارد!  زيرا ادامه اِعمال اقتصاد سياسی نئوليبرال به برباد رفتن كامل استقلال اقتصادی و نهايتاً سياسی ايران خواهد انجاميد. روندی كه بقای ديكتاتوری را تضمين و الزامی خواهد نمود! اِعمال نسخه “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادي” ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران جز با شيوه ی سركوب و ِاعمال خفقان ممكن نخواهد شد!

بازی های لفظی “چپ ميانه، جديد، دمكرات، سوسيال دمكرات و …”، و همچنين تبليغ برای اين پنداشت كه گويا رژيم استحاله پذير است، ابزارها برای هموار ساختن تحقق اين روند ضد مردمی و ضد ملی است كه با چاشنی ضد كمونيستی و ضد توده ای تبليغ می شود. اين نشان قدرت معنوی و مادی جنبش توده ای و خالی بودن سفره ی مدعيان است!

از اين روست كه مقاله با تاسف اضافه می كند: «روند تحولات و نشانه‌های موجود درمورد این کوچ [به اردوگاه ميهن دوستان واقعي] بسیار ناامید کننده‌اند.» واقعيت های روز در سياست اصلاح طلبان كه مقاله با توانايی نشان می دهد، و همچنين ذكر تجربه ی تاريخی در انقلاب كبير فرانسه، تاسف حاكم بر سخنِ مقاله ی نامه مردم را قابل درك می سازد.

وظايف روز جنبش كارگری در ايران

از درون ارزيابی تحليلی مقاله ی نامه مردم، بيرون كشيدن وظايف روز جنبش كارگری در ايران كه در مصوبه های ششمين كنگره ی حزب توده ايران برای مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب به تصويب رسيده است، روندی قانونمند را تشكيل می دهد.

١– پيوند ميان مبارزه ی صنفی و سياسي- طبقاتی  

در مقاله ی “پيوند دادن ميان مبارزه برای خواست های فوری و مبارزه بر ضد برنامه های اقتصادی رژيم ولايت فقيه، [به مثابه ي] وظيفهء بی درنگ جنبش كارگري- سنديكايي” كه در همان شماره ی نامه مردم انتشار يافته، اهميت ايجاد شدن وحدت ميان مبارزه ی دمكراتيك- صنفی و سياسي- طبقاتي- سوسياليستی نشان داده و به عنوان وظيفه ی روز ارزيابی می شود.

همانجا همچنين «پويهء برگزيده “نظام”» توضيح و با فاكت ها نشان داده می شود كه اين پويه ضد مردمی و ضد ملی ريشه ی ايجاد شدن و تعميق تضاد روز و اصلی را در جامعه تشكيل می دهد.ديكتاتوری داعش گونه ی ولايی ابزار اِعمال «پويهء برگزيده “نظام”» است!  گفته می شود: «رژيم، سياست جذب سرمايه های امپرياليستی به منظور پيوند اقتصاد كشور با سرمايه داری جهانی و تضمين بقای “نظام” را صرفاً با ارائهء منابع انرژی ايران و نيروی كاری ای مطيع و “رقابتي” – با بنگالدش – ممكن می داند. بنابراين، رژيم بر پويهء برگزيدهء خود پافشاری خواهد كرد.»

مقاله سپس «مطالبات طبقهء كارگر و زحمتكشان كشورمان» كه مضمون شعاری است كه می توان آن را “سياست نئوليبرال اعدام بايد گردد!” بيان نمود، مطرح كرده و «مبارزه ی سازمان يافته، منسجم و پيگير را تنها راه مبارزه با سياست رژيم» اعلام می كند.

«مبارزه ی سازمان يافته، منسجم و پيگير …» عليه «بيكاری ميليون ها نفر از كارگران و مردم جان به لب رسيدهء كشورمان، [عليه] نابودی امنيت شغلی كارگران، [عليه] تحميل روابط كاری برده وار به زحمتكشان و [مبارزه عليه] فقر و فلاكت بخش بزرگی از جمعيت كشورمان» كه در پايان مقاله طرح می شود، نياز به جايگزينی مردمي- دمكراتيك و ملی دارد. در برابر «پويه برگزيدهء رژيم»، پويه ی انسان دوستانه و ميهن دوستانه ی اقتصاد سياسی مرحله ی ملي- دمكراتيك انقلاب است كه اهرم پرتوان برای مبارزه ی سازمان يافته و منسجم و پيگيرِ» طبقه كارگر و ديگر لايه های محروم را تشكيل می دهد. اين درس بلاترديدی است كه می توان از بررسی تحليل گرانه ی مقاله ی پراهميت پيش گفته ی نامه مردم، ارگان مركزی حزب توده ايران دريافت.

٢- جلب متحدان به اردوگاه ميهن دوستان

مبارزه برای جلب متحدان نزديك و دور، طبيعی و موقتی نيز نياز به ارايه ی برنامه جايگزين ملي- دمكراتيك دارد. مقاله ی پراهميت پيش گفته نامه مردم به روشنی قابل شناخت می سازد كه سردرگمی نظری و سياسی حتی نزد «اصلاح طلبان راستين» نيز به طور عمده ريشه در نداشتن برنامه  ب  برای شرايط حاكم دارد.  اين سردرگمی را می توان در برخی از كشورهای اتحاديه اروپا و ديگر كشورهای سرمايه داری نيز مشاهده نمود كه مردم آن زير فشار اقتصاد سياسی نئوليبرال دست و پا می زنند. تنها آنجا كه تصوراتی برای برنامه جايگزين مطرح می گردد، مبارزه ی طبقه كارگر و ديگر نيروهای مردمی، به ويژه جوانان، زنان و خرده بورژوايی متزلزل پا قرص می كند. مبارزه عليه “راست جديد”، عليه انديشه ی فاشيستی ضد خارجی و … با موفقيت روبرو می گردد. پرتغال و در دو سال اخير در بريتانيا چنين نمونه هايی وجود دارد. مبارزه ی پيش رونده در ونزوئلا نمونه ی ديگری است كه سختی و بغرنجی مبارزه را برای يافتن برنامه مشخص جايگزين برای شرايط هر كشور نشان می دهد.

در ميهن ما نيز انديشه ی “چپ ميانه و جديد و سوسيال دمكرات و …” كه همگی مصممانه موضع ضد توده ای خود را برجسته می سازند، تا مقبول اتجاع باشند (٢)، با سفره ای خالی از پيشنهاد برای «توسعه و برنامه» برای اقتصاد ايران روبرو است. آن ها تنها خواستار ادامه وضع كنونی هستند! موضعی به غايت تاييدآميز= پوزيتويستی در برابر نظام سرمايه داری كه ادامه زندگی را در جهان با خطر نابودی روبرو ساخته است! بازگشت نظريه پردازان “چپ مذهبي” از قبيل شخصيت هايی كه در مقاله ی نامه مردم ذكر می شود و يا هاشم آغاجری، شمس الواعظين و ديگران به “مشروطه خواهي” سويه ی ديگری از خالی بودن سفره ی انديشه ی ترقی خواهانه ی راهگشا نزد آنان است. واقعيت تلخی كه اهميت وظيفه ی تاريخی كنونی حزب طبقه كارگر را در ايران دو چندان می سازد. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد).

در چنين شرايطی است كه طرح اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك توسط حزب توده ايران، بازتاب سياسي- كاركردی «گردان منسجم» طبقه كارگر است از مضمون مقاله نامه مردم كه طبقه ی كارگر ايران را سوبيك- عنصر فعال انقلابی تاريخی برای تغييرات بنيادين در كشور ارزيابی كرده و دفاع از منافع آن را محور و قلب تپنده ی مبارزه برای حل تضاد روز و اصلی در جامعه ايرانی می داند.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4401

………

١- شماره ١٠٣٦، ٢٤ مهر ٩٦ …

٢- از قبيل  رضا عليجانی، حميد آصفی، وثيق و ديگران




روند فروپاشي سلطه ي ايدئولوژي سرمايه داري را در ايران تقويت كنيم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۷ (۲۹ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
 

در مقاله ي “مبارزه كارگران در راه تامين امنيت شغلي و احياي حقوق سنديكايي” در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (9 مهر 96) كه در توده اي ها بازانتشار يافت، خبري ذكر شده است كه نشان تعميق روند ناباوري زحمتكشان از توانايي نظام سرمايه داري حاكم براي پاسخ به نيازهاي آن ها و همچنين توسعه ي جامعه است.

طبق اين خبر كه از طرف ايسنا انتشار يافته (٢٨ مرداد ٩٦)، «عدم استقبال فارغ التحصيلان دانشگاهي … [از طرح كارورزي]»، برنامه ي «اشتغال سازي» رژيم ديكتاتوري را براي «سال اقتصادمقاومتي توليد و اشتغال» به بن بست كشانده است. حاكميت مدعي است كه «اطلاع رساني كم» درباره ي طرح «اشتغال فراگير»، يا «نبود فرهنگ كار در ميان جوانان و جويندگان كار» علت «عدماستقبال» از اين طرح است. طرحي كه عمده ترين طرح حاكميت نظام سرمايه داري حاكم را براي تعميق وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد سياسي امپرياليستي تشكيل مي دهد.

ادعاي حاكميت و ارگان هاي دولتي آن تنها كوششي با هدف توجيه شكست سياستي است كه يكي از اركان اصلي «طرح “كاج” – كارورزي، مهارت آموزي و بيمه كارفرمايي -» رژيم ديكتاتوري ولاييدر كوتاه مدت با آن روبرو است. این ادعا نشان پیامد انتقال مكانيكي و سودورزانه ي “رهنمودهاي” سازمان هاي مالي امپرياليستي است که توسط اين حاكميت ضد مردمي به ايران و مردم آن تحمیل می شود. اجراي خشن و داعش گونه ي دستورات امپریالیستی به ضرب ابزارهاي امنيتي- قضايي و نظامي به مردم میهن ما تحمیل می شود، بدون آن كه كوچك ترين توجه به شرايط مشخص اقتصادي-اجتماعي ايران در آن منظور شده باشد. سرشت ضد ملي اجراي سياست خانمان برانداز خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي ديكته شده توسط حاكميت و دولت هاي آن، در بي توجهي خشن به شرايط زندگی و فرهنگ مردم ميهن ما در تاريخ ايران كهن سال بي سابقه است!

بررسي جنبه ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي اقتصاد سياسي حاكم كه آن را “اسلامي” هم مي نامند، موضوع بررسي اين سطور نيست. مقاله ي نامه مردم به درستي انگيزه ي طرح سه گانه “كاج”را همانجا چنين برمي شمرد: «رژيم ولايت فقيه تضمين بقاء “نظام” را در گرو جذب سرمايه هاي امپرياليستي و پيوند اقتصاد كشور با اقتصاد سرمايه داري جهاني مي داند؛ و براي دستيابي به اينهدف، فراهم آوردن نيروي كار بسيار ارزان و مطيع را لازم مي داند. … در حالي كه خط فقر در كشورمان حدود ٥ر٤ ميليون تومان است، بدون ارائه بيمه، در طرح “كار ورزي”، رژيم نيت پرداخت٣١٠ هزار تومان در ماه به عنوان دستمزد را دارد؛ به عبارت ديگر، رژيم نيت بي اثر كردن و حذف عملي قانون كار را دارد.»

اعتراف به «عدم استقبال فارغ التحصيلان دانشگاهي … [از طرح كارورزي]»، پديده ي است كه مشابه آن در كشورهاي پيشرفته ي سرمايه داري و امپرياليستي نيز به چشم مي خورد و به طورروزانه نقش بزرگ تري مي يابد. ورنر زپمان، ماركسيستِ جامعه شناس آلماني اين پديده را به كمك تحقيقات ميداني اجتماعي متعددي در آلمان نشان مي دهد كه حتي توسط ارگان هاي تحقيقاتيبورژوازي اين كشور منتشر شده است، ازجمله توسط انستيتوي آلنزباخ Allensbach.

نتايج تحقيقات ميداني اين انستيتو كه با «اظهار تاسف» منتشر ساخته، نشان مي دهد كه «شناخت از تضاد ساختاری میان سرمایه و کارگر در جامعه توسعه یافته است. تجربه ي منفي روزانه افرادي كهدر اين كشور براي گذران زندگي خود وابسته به فروش نيروي كارشان هستند، عامل تقويت و توسعه ي شناخت از این تضاد ساختاري ميان سرمايه و كارگر است. … که به رشد بي باوري نسبت بهامكان حل معضلات در چارچوب سرمايه داري انجامیده»! طبق اين تحقيقات «٨٨ درصد در غرب و ٧٤ درصد از مردم در شرق آلمان برداشت مثبت از نظام اقتصادي اين كشور را نفي مي كنند»!

هدف، انتقال كليه ي نكته هاي شايان توجه در رساله ي زپمان از روند در “نبرد در سنگرِ” در جريان (گرامشي) در آلمان که تغيير شرايط اجتماعي را در این کشور قابل شناخت می سازد، در اينسطور نيست. به نظر مي رسد براي شناخت شرايط مبارزات در نبرد طبقاتي جاري در ايران، كافي است به بررسي دو نكته از رساله بسنده شود.

يكي- واقعيت رشد اعتراض- اعتصابات در بخش «خدمات» در جامعه است كه در ايران نيز به چشم مي خورد؛ و

ديگري- بحثي كه در ارتباط با «آگاهي كاذب» است که در رساله با انتقال نظر ماركس- انگلس مطرح مي گردد، تا از درون آن، وظايف پيش رو در آلمان مورد توجه قرار گيرد.

زپمان توسعه مبارزات اعتراضي- اعتصابي را در بخش خدمات در آلمان كه هر روز بيش تر به پل انتقالي اين مبارزات، به درون مراكز توليدي تبديل مي شود، بسيار پراهميت ارزيابي مي كند. او بهويژه اعتصاب هاي مكرر زحمتكشان پرستار و ديگر بخش هاي خدماتي در بيمارستان هاي بزرگ را برای توسعه ی مبارزات اعتراضی- اعتصابی در کل کشور آلمان برجسته می سازد. براي نمونهاعتصاب های مکرر در بيمارستان دانشگاه همبولت در شرق برلن كه توانست خواست تعيين حداقل نصاب براي كاركنان پرستار و غيره را به كرسي بنشاند، و همچنين اعتصاب ها در “آمازون”، “مكدونالد” و … در رساله ذکر می شود.

نكته اي كه بايد از این تحقیقات میدانی در ارتباط با شرایط در ايران به آن اشاره نمود، وجود توان بزرگ مبارزاتي- اعتصابي در بخش خدمات در ايران است. ازجمله نزد پرستاران، معلمان و … نبردفداكارانه رهبران جنبش هاي كارگري و خدماتي مانند مبارزات سندیکای اتوبسرانی در تهران و … که به انتقال مقاومت اعتراضي- اعتصابي نزد کارگران صنعتی در سراسر کشور کمک نموده است!

 

در ارتباط با «آگاهي اجتماعي كاذب» پيش تر در توده اي ها نوشتارهايي منتشر شد كه علاقمندان مي توانند به آن ها مراجعه كنند (١) ….». تكرار گفته شده ها در این زمینه سخن را به دراز مي كشاد.باوجود اين، اشاره به نظر بانیان سوسیالیسم علمی ضروري است که مبارزه با آگاهی کاذب را مبارزه با همه سویه های تظاهر سلطه ی طبقات حاکم می دانند. مبارزه علیه ایدئولوژی حاکم، علیه سنت،اداب، و دیگر ابزارهای سرکوب و خفقان از یک سو، و نشان دادن روابط تولیدی در نظام از سوی دیگر، وظیفه ی مرکزی را در این مبارزه تشکیل می دهد.

باید روند ضرورت گذار از سرمايه داري را از بحثی عام و کلی، با ترسیم مشخص و مجرد آن تکمیل نمود. «مبارزه برای ارتقاء سطح همبستگی و سازماندهی جنبش اعتراضی پراکنده کارگران» با مضمون مشخص مبارزه برای پایان دادن به اجرای نسخه نئولیبرال امپریالیستی و مبارزه برای یک اقتصاد ملی- دمکراتیک تکمیل و از انتزاعی توخالی به شعاری ملموس بدل شود.

از این رو نیز ارایه جایگزین ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی، نقش مبارزه‌ای پر توان و مشخص را در مبارزه با «آگاهی کاذب» تشکیل می دهد.

 

این مبارزه تنها به طبقه کارگر کمک نمی کند، در نبرد در سنگر مواضع جدیدی را آشغال سازد، بلکه همچنین کمک بزرگی است برای جلب متحدان نزدیک و دور ناپایدار در لایه‌های خرده بورژوازیو حتی بورزوازی ملی ومیهن دوست.

در شرایط کنونی ایران، به نظر می‌رسد ارایه برنامه جایگزین برای اقتصاد ملی و مردمی که احیای دستاورد بزرگ انقلاب بهمن 57 مردم میهن ما را تشکیل می دهد، پيش شرط مبارزه ي نظري-سياسي با «آگاهي كاذب» را تشکیل می دهد كه ماركس و انگلس آن را در “ايدئولوژي آلماني” بيان مي كنند.

 

زپمان در نفي ادعا درباره ي “از بين رفتن قابليت طبقه كارگر براي مبارزات اجتماعي” نتايج «تحقيقات جامعه شناسي آكادميك بوژوازي» را مطرح مي سازد. ادعاي فوق که توسط مداحان سرمايهداري پخش می شود، متكي است به ايجاد شدن لايه بندي در طبقه كارگر زير فشار برنامه “آزاد سازي اقتصادي”. امري كه با انواع اشتغال هاي پاره وقت و اجاره اي و غيره و همچنين تحت تاثيراتوميزاسيون توليد (صنعت ٠ر٤) عملي شده و به همبستگي طبقاتي ميان كارگران صدمات بزرگي وارد نموده است.

باوجود اين امر، در اين تحقيقات، گفته مي شود: «كارگر صنعتي [در آلمان بالغ بر «ده ميليون» از مزدبگيران] جامعه را به عنوان ساختاری درک می‌کنند که از دو بخش تشکیل شده است. زحمتکشان این ساختار را يك ساختار بهم تنيده ی یکپارچه ارزییابی نمی کنند كه گویا از طبقات تشكيل مي شود (٢). تقسيم جامعه به دو بخش همانجا به مثابه ساختار در خدمت استثمار طبقه كارگر توسط طبقه ايارزيابي مي شود كه مالك ابزار توليد است». در اين تحقيقات، نگرش طبقه كارگر به جامعه سرمايه داري به عنوان يك جامعه ي تقسيم شده در دو طبقه برشمرده مي شود «كه ميان آن ها درّه غيرقابلعبوري وجود دارد.».

 

زپمان سپس به اين نكته اشاره دارد كه باوجود نتايج تحقيقات دانشگاهي بورژوازي كه به معناي «نفي پنداشت سحرآميز از جهان ايده آل سرمايه داري است كه در آن گويا انسان از آزادي، تساوي ومالكيت براي همه برخوردار است» ، نمي توان «آگاهي طبقاتي» را نزد طبقه كارگر «به طور خود به خودي» به مثابه يك «آگاهي طبقاتي ترقي خواهانه» پذيرفت. همان طور كه ماركس و انگلس در”ايدئولوژي آلماني” به روشني بيان مي كنند. آن ها همانجا «آگاهي را ناشي از هستي انسان» مي دانند، اما هم زمان برجسته مي سازند كه منظور از “هستي”، كليت «روندهاي زندگي» است!

بدين ترتيب بايد با اين پنداشت كه «مي توان ميان فشار و محروميت اجتماعي و كيفيت آگاهي رابطه ي مكانيكي» برقرار نمود، وداع گفت. زيرا تاثير متفاوت روندهاي حاكم بر جامعه ي سرمايه داريكه ارنست بلوخ آن را «محرميات حاكميت جامعه بورژوازي» مي نامد، به ايجاد شدن «آگاهي كاذب» نزد طبقه كارگر مي انجامد.

از اين روست كه مبارزان مدافع منافع زحمتكشان «بايد شناخت از تاثير تضاد اصلي جامعه را عليه منافع خود» دريابند، تا آگاهي طبقاتي آن ها بتواند خود را از زير فشار سلطه ي ايدئولوژيك طبقاتحاكم خارج ساخته و «سمت و سويي ترقي خواهانه» بيابد. باید «محرمیات حاکمیت جامعه ی بورژوازی» را شکست که ازجمله نظام طبقاتی خود را تنها جایگزین برای هستی انسان می نماید!

زپمان خاطرنشان مي سازد كه آن هنگام «آگاهي طبقاتي ترقي خواهانه به توده ها منتقل مي گردد، هنگامي كه موضع پوزيتيويستي [در تائيد شرايط حاكم] در بيان روشنگرانه و تبليغي سلطه نداشتهباشد.» بايد روشنگري در انطباق باشد با شرايط مشخص حاكم در نبرد روزمره ي طبقاتي.

نتيجه گيري از اين برداشت براي شرايط مشخص ايران چيست؟

در ايرانِ جمهوري اسلامي، همان طور كه نقل قول از مقاله ي نامه مردم به خوبي و شفافيت قابل شناخت مي سازد، طبقات حاكم مساله “مالكيت” را به مساله مركزي فعاليت ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي خود بدل ساخته اند.

مي خواهند يك بار براي هميشه با غارت حراج گونه ي ثروت هاي ملي، با حراج “آينه شمعدان نقره ي عروس”، حاكميت ابدی مالكيت خود را بر طبقات “سلب مالكيت شده”در ايران برقرار سازند.

از اين روست كه طرح جايگزين دفاع از مالكيت خلق، مالكيت عمومي- دمكراتيك طبقه و لايه هاي محروم و زحمتكش جامعه، به معنای منتقل نمودن “تضاد اصلي” در جامعه امروزي ايران به سطح قابل شناخت توده ها است! دفاع از اصل ٤٤ قانون اساسي انقلاب ملي- دمكراتيك بزرگ بهمن مردم ميهن ما، اهرم پرتوان را براي ايجاد جهت ترقي خواهانه در جنبش مطالباتي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري، در شهر و روستا، زنان و مردان و همه خلق هاي سرزمين ماتشکیل می دهد! در این امر تردیدی روا نیست!

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4377

……….

1-نگاه شود به مقاله ی

2- نگاه شود به مقاله ي “راه حل هاي چپ ميانه، مهندسي اجتماعي …” ٩٦/٥٦، ٢٩ شهريور. بانو مرجان توحيدي تز گيدنز را درباره ي «جامعه منقسم به طبقات» مطرح و به شرايط ايران منتقل مي

https://tudehiha.org/fa/4240