از کجا می آییم؟
به کجا باید برویم؟

مقاله شماره: ۲۴ ( ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5813

 

پراکندگان را یگانه کنیم         همه تیرها یک نشانه کنیم

(فردوسی)

 

در چند روز گذشته بحث در باره دعوت حزب توده ایران از برون ماندگان برای برگشت بسیار داغ بوده است. به ویژه بحث میان رفیق آرش و رفیق عاصمی در باره ی چرایی عملی نشدن این دعوت نظر ها را به خود جلب می کند.

پاسخ رفیق آرش به تفسیر رفیق عاصمی در باره ی دعوت مشخص و جدید از بازماندگان با حافظه من همخوانی دارد.

پرسش غم انگیز اما این است که چگونه رفیقی که در موشکافی زبانزد است و “مو را از ماست می کشد” با عینک آرزوهای بر نیاورده خود در باره گفتگوی میان توده ای ها متن رفیق آرش را می خواند و تفسیر می کند.

پاسخ اما آسان است. سال هاست که قول داده می شود، سال هاست که دعوت می شود. پس حتا بر حسب علم احتمالات ممکن است یک روز این وعده ها واقعن عملی شوند. می گویند که عشق انسان را از دیدن واقعیت ها نزد معشوق باز می دارد. عشق رفیق عاصمی به یکپارچگی توده ای ها بی رب او را از دیدن واقعیت تلخ جدایی وا داشت.

تا به کی ما باید مانند غریقی برای نجات باور یکپارچگی به هر پر کاه شناور در سطح دریا چنگ بیاندازیم؟

رفقا! بیایید باور ما را به وعده ها ی خود دوباره زنده کنید. چه دردآور است اگر ما روزی مانند دوستان “چوپان دروغ گو” دیگر به هیچ سخنی از سوی شما باور نکنیم.

 

بگذریم. در این باره می توان “مثنوی هفتاد من” نوشت.

چرا باید برای گل های پژمرده شده آرزو گریست زمانی که شقایق های امید برای دیدن ما چشم به راه هستند.

باید با دلی گرم و سری سرد مسحور “تقلای اوباشانه مگس” نشویم و به شیرینی انگبینی بیاندیشیم که زنبور عسل ان را با دادن زندگی به نسل نوی گل ها توشه روزهای سرد زمستان خود می کند.

ما انسان های بی شناسنامه ای نیستیم. ما وارثان انقلابی گری حیدر عمو اقلی، اندیشمندی ارانی، شجاعت روزبه، درایت مهرگان و سیاستمداری کیانوری و فروتنی فیلسوف طبری هستیم. بگذارید همه ی درون- و برون حزبی ها در عمل نشان دهند  که شایستگی بودن در این گردان را دارند.

عمل، عمل و عمل.

بسیاری از رفیقان برون مانده از تک نوازی در خلوت شب های تنهایی خسته شده اند. آن ها می خواهند رود رونده و بخشی از سمفونی مبارزه در جریان باشند. چرا رفقای رهبری بر خلاف رهنمود خود حزب حق طبیعی “با جمع بودن” این رفقا را پایمال می کنند؟

عمل مشترک دشمن سوظن و سوتفاهم است. چرا همین هفته رفقای رهبری یک کمیته ویژه هماهنگی در همه کشورهای اروپاپی درست نمی کنند. وظیفه این کمیته در درجه اول سازماندهی کار عملی و تبلیغاتی حزب است. با تکیه بر امکانات دیجیتالی می توان برای هر مناسبت بزرگی نیروهای حزبی درون و برون را زیر یک پرچم گردهم آورد. برای نمونه می توان تظاهراتی برای صلح برقرار کرد و از همه توده ای های مقیم کشور مشخص خواست که برای سازماندهی و شرکت وارد عمل شوند. رفقای رهبری لطفن توضیح دهند که چه مانع امنیتی و یا سیاسی برای انجام این کار می بینند؟

در این میان اما خاموشی و بی عملی “۱۰-مهر” و “عدالت” در باره یکپارچگی توده ای ها نیز شگفت انگیز است. آیا این رفیقان با داشتن دکه ای کوچک در بازار مجازی واژه فروشان خوشنود شده اند؟

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5813




اگر دل به بودن و ماندن كنار هم داريم!؟
گفتگو ميان توده اي ها- وحدت نظري- سازماني

مقاله شماره: ۲۳ ( ۲۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5786

در ديباچه براي با پچپچة پاييز، زنده ياد احسان طبري با برجسته ساختن تاييدآميز ويژگي روحي «ما ايرانيان»  مي نويسد «.. در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه داري .. ما ايراني ها عاطفه و رنج خود را نمي پوشانيم، از تندي و تيزي احساسي كه در ماست.»

لذا اين سخني درست است كه بدون عشق، عشق به زحمتكشان و محرومان و عشق به آناني كه جانبدار حقوق آنان هستند، آناني كه به گفته ي زنده ياد نورالدين كيانوري «از دو ريال تا جان خود را به حزب مي دهند»، نمي توان جز «آزادانه» در اين نبرد سخت بر سر بود و نبود شركت كنند و دل به بودن و ماندن كنار هم داد بدهند. بايد «دل نزديك شدن» داشت (زنده ياد جوانشير در اثر منتشر نشده ي كه توسط انتشارات حزب توده ايران اخيراً انتشار يافته با عنوان: زوال ضحاك و برآمدن كاوه – ص ٣٤).

عشق به زحمتكشان، و نفرت از حاكمان سركوبگر، جانبداري از طبقه كارگر و مبارزه با سلطه ي طبقاتي حاكمان از وحدت برخوردار است. «دشمن سنگدل است ولي ما مغروريم!»

اين وجه انديشه كه رفيق عزيز احسان در ابرازنظر اخيرش به مقاله ي: رفقا! خلق در انتظار شماست، در آغاز سخن گذاشته است، سويه ي ضروري و درّ ورود به بحث اصلي است به منظور تئوريزه كردن ضرورت حفظ و تحكيم موضع جانبداري از منافع امروز و آينده ي زحمتكشان ميهنمان. كوششي كه هم زمان به معناي جانبداري تاريخي از منافع ملي همه ي خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال مشترك همه ي ايرانيان است.

 

١– وحدت نظري- سازمان

تعريف وحدت سازماني، تاكيد بر وحدت در عمل است، تا در اين نبرد سخت و حساس در «كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه»، نيرو به هدر نرود، كوشش ها يك ديگر را خنثي نسازد و بتواند منسجم و هدفمند گام بر دارد.

در شرايط مشخص ايران اين تعريف به معناي ”عدم تمركز در مبارزه ي مشترك“ است.

مي توان و لازم است يك نفره و يا با رفقا و هواداراني كه اعتماد به آن ها را بايد خود مبارز تضمين كند – امكان ديگري نيست -، به مبارزه ي روزانه پرداخت. «فعاليت هاي مخفي گروهي كوچك و فعاليت هاي علني تك نفره»، همان طور كه رفيق عزيز احسان مي نويسد، «مي تواند ده ها ايراني معترض را روشن و آگاه و بتدريج آماده ي نبرد در روز موعود» كند.

درست در چنين شرايط مشخص حاكم در ايران است كه اهميت قاطع و بي ترديد وجود خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران براي مبارزه ي مشترك درك مي شود. ضرورت تفهيم مضمون آن و شفاف سازي دلايلِ صحت و درستي استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران از ديدگاه منافع روز طبقه كارگر و آينده ي كل جامعه از طرف توده اي ها و توده هاي زحمت شناخته مي شود و به زمينه ي عيني براي عشق به زحمتكشان بدل مي گردد. احساس و تعقل، عين و ذهن به وحدت مي رسند.

 

بر اين پايه است كه مي توان مضمونِ توده اي «آزاد بودن انسان» را در «انتخاب» كه بيان ”اختيار“ در رابطه ي ديالكتيكي ”جبر و اختيار“ است دريافت. انسان آزاد است و تاريخ زندگي خود را برپا مي كند. تاريخي كه بايد و تنها مي تواند در چارچوب شرايط مشخص تاريخي برپا شود. در شرايط مشخص نبرد سخت و حساس كنوني حزب توده ايران. از اين رو ضرورتاً همه ي كوشش توده اي ها در جهت ايجاد وحدت نظري و سازماني حزب طبقه ي كارگر ايران متوجه است.

هر برداشت و تفسير ديگر، با اين خطر روبروست كه به تئوريزه و از اين طريق قابل پذيرش شدن برنامه و ايدئولوژي ارتجاع جهاني و داخلي به منظور پاره پاره كردن حزب توده ايران بيانجامد.

فراموش نكنيم كه ماركس مي گويد، در هر دوره «ايدئولوژي حاكم، ايدئولوژي طبقات حاكم است». او وجود اين واقعيت را از اين رو ممكن و عيني ارزيابي مي كند، زيرا «طبقات حاكم اهرم هاي الغاي ايدئولوژي خود به توده ها را در اختيار دارند».

آن ها مالك ابزارهاي وسيع تبليغي و .. هستند. قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ٦٧ نيز نمونه اي از اين ابزار تبه كارانه در دست آن ها است براي القاي ايدئولوژي خود. محكومان زير انواع فشارهاي ناشي از كاركرد اين ابزارها، به اين باور رسانده مي شوند، ”منطق“ حاكمان را منطقي ارزيابي كنند و بپذيرند. در آن دوران ها كه اين منطق در لباس مذهبي ممكن بود، ايدئولوژي مذهبي آن را مشيت الهي مي ناميد. امروز براي آن نام هاي ديگر را به كار مي برند. ”حكم حكومتي“ نمونه اي از القاي ايدئولوژي حاكمان همان قدر است كه ”الزامات جهاني سازي“ چنين نمونه اي است.

آيا اين آسان ترين كوشش براي حاكمان نيست، بتوانند با القاي پذيرش ”طبيعي“ و اجتناب ناپذير بودن پاره پاره بودن حزب توده ايران توسط توده اي ها، آن را به ابزار اِعمال ايدئولوژي خود براي تن دادن مبارزان به شرايط حاكمِ مورد نظر حاكمان بدل سازند به جاي مبارزه براي تغيير آن؟ و به هدف نابودي تدريجي حزب طبقه كارگر دست يابند!؟

مبارزه ي خانواده هاي شهيدان عليه نابودي گورگاه عزيزان به خون خفته كه خبرش امروز در توده اي ها انتشار يافت، مبارزه اي شكوهمند با ابزار القاي ايدئولوژي دشمن طبقاتي است كه بايد ارج نهاد و در آن شركتي فعال داشت. اين يك نبرد سياسي- ايدئولوژيك است در سيماي «عشق» به قربانيان جانبدار منافع روز و آينده ي زحمتكشان. بايد به دشمنان طبقاتي گفت كه تخريب مزارها به آن ها كمك نخواهد كرد. بر مزارشان يادواره و موزه ي مقاومت برپا خواهد شد. «دشمن سنگدل است ولي ما مغروريم!» (اط)

 

٢- وحدت نظري- ايدئولوژيك و ارزيابي متفاوت از واقعيت

رفيق عزيز احسان به درستي مي نويسد: «بي شك مي توان با تعامل و گفتگوي بيش تر و به ويژه در هنگام عمل در ميدان مبارزه به وحدت نظري و سازماني دست پيدا كرد.» با توجه به مضمون اين بيان مي توان با شفافيت دريافت كه موضع جستجوگر اين رفيق و رفقاي ديگر مانند رفيق عزيز آرش در ابرازنظري، زدن دست رد به سينه ترفند پاره پاره كردن حزب توده ايران است كه دشمن طبقاتي دنبال مي كند. هدف بي هر ترديد، كوششي صادقانه براي عملي ساختن تقويت مبارزه ي مشترك توده اي ها است. مبارزه اي كه اميد است، با عمل و مبارزه ي انقلابي به يافتن راه مشترك بيانجامد.

اين برداشت از نظر مضموني درست است. عمل و پراتيك است كه انديشه ي انسان را در جهت درست هدايت مي كند.  طول جستجوي راه در طول تاريخ «آدميت» انسان و سرگشتگي هاي ميان راه، جز گام هاي محتاطانه در عمل نبوده است. حركت با وحشت از قواي قاهر طبيعت تا باور به قدرت ماوراء طبيعي و مذهب ووو، اين راه را سنگفرش مي كند.

شناخت علمي از واقعيت به اين روند طولاني و اجباري سرگشتگي تاريخي نقطه پايان گذاشته است. دستاورد تاريخي بانيان سوسياليسم علمي، دست يابي به انديشه علمي براي شناخت تاريخ و اسلوب دستيابي به آن با اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است. نمي توان از اين دستاورد چشم پوشيد، و جريمه ي بر باد دادن جايگاه تاريخي خود را نپرداخت. انسان در بوته عمل آموختن آموخت و «آنگاه در كورة آزمون، زر از مس جدا مي شود و پولاد از سفال. پرويزن روزگار در كار است!» (اط، همانجا)

بحث و مضمون گفتگوي مشخص توده اي ها در شرايط كنوني قادر است «عمل و ميدان مبارزه» را شفاف تر نمايد. در اين زمينه برخي نكته ها در نوشتار گفتگو در روز اول ماه مه مطرح شد. به نظر مي رسد بايد آن را با صراحت و بدون ملاحضات مطرح نمود كه وقت دير است.

خوشبختانه نظر رفيق احسان نشان مي دهد كه همه ي ما در جستجوي راه حل هستيم و مي خواهيم هشيارانه عليه ترفند دشمن برزميم. اين نكته براي موضع مسئولان درجه اول حزبي نيز بي ترديد صدق مي كند.

 

نگراني به جا

ضربه دشمن تبه كار و قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ٦٧ سنگين و موفقيت رهبري حزب در كمر راست كردن حزب توده ايران بزرگ است. زنده ياد احسان طبري در شعر ”معشوق“ با خوشبيني تاريخي از «آتش ققنوس بپاست» سخن مي گويد و اين كوشش بزرگ را نويد مي دهد و اذعان دارد كه «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، .. مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.»

نگراني در پاسداري از اين «خانه» به جاست. كوشش براي تداوم حيات مبارزه جويانه حزب طبقه كارگر عمده ترين وظيفه روز توده اي ها است. از اين رو نيز بايد نگراني به جا را با هشياري انقلابي به حركتي موزون و خلاق توسعه داد و بدل ساخت.

 

نگراني مي تواند دو صحنه را در بر گيرد. صحنه سياسي- امنيتي و صحنه ي نظري- تئوريك.

در صحنه ي سياسي- امنيتي، آن هنگام حركت هشيارانه ممكن مي گردد، هنگامي كه ضوابط روشن و شفافي براي جلب نيرو تعيين شده باشد، تا از موازين اساسنامه اي حراست شود. براي نمونه بايد كاركرد و مواضع نظري- سياسي تاكنونِ هر علاقمند مايل به مبارزه در درون حزب براي حزب شفاف باشد. از اين طريق مبارزان جاي خود را در حزب مي يابند.

در صحنه ي نظري- تئوريك، پذيرش ضرورت حفظ اسلوب شناخته شده ي ماركسيستي- توده اي به مثابه كارپايه نظري و ايدئولوژيك حزب به منظور تنظيم سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران قابل چشم پوشي نيست.

در اين زمينه وجود وحدت نظري قطعي است. آن را نبايد با ارزيابي سياسي از پديده ها در ايران و جهان و تفاوت ها در آن نزد توده اي ها يكي دانست. وجود ارزيابي هاي متفاوت، مجاز و كمك است براي شناخت همه جانبه تر واقعيت. وحدت در اسلوب شناخت، يعني پايبندي به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي براي شناخت روند ماترياليستي تاريخ، غيرقابل جايگزين است.

 

با چنين محك هايي است كه مي توان از مرز «نگراني» گذشت و رشد حزب طبقه كارگر را تضمين نمود. مشكل درست از اين جا آغاز مي شود كه توده اي ها، همان طور كه رفيق احسان نيز در ابرازنظر امروز خود مي نويسد «نمي دانند» علت سكوت رفقاي رهبري حزب و بستن عملي در حزب بر روي نيروهاي هوادار چيست؟ براي توده اي ها روشن نيست كه آيا نگراني در صحنه سياسي- امنيتي و يا در صحنه ي نظري- تئوريك نزد رفقاي رهبري كنوني حزب، علت سكوت و قطع بده و بستان با اعضا و هواداران حزب توده ايران است؟

بدين ترتيب مشكل به جا، وجود «نگراني» نيست. مشكل، نيافتن راه خروج از بن بست است!

هنگامي كه رفيق عزيز آرش وجداني در يك ايميل خبر تصميم كميته مركزي حزب را براي نشست با توده اي ها و هواداران اعلام مي كند كه بايد به منظور يافتن يك برنامه مشترك براي برنامه براي جبهه متحد خلق در آينده برگزار گردد، ولي ديگر سخني از آن مطرح نمي سازد، به همان راهي مي رود كه دبيرخانه حزب توده ايران مي رود و به پرسش درباره ي زمان و محل برگزاري نشست سكوت مي كند. اگر چنين تصميمي وجود ندارد و تنها يك ”گاف“ اتفاق افتاده، با سكوت حل مي شود؟ اگر علت نادرست بودن چنين تصميم و يا اعلام آن است، چرا توضيح داده نمي شود و علت نادرستي تفهيم نمي گردد؟

 

با تنگ شدن امكان صحنه ي سياسي- امنيتي، صحنه نظري- تئوريك براي توجيه علت سكوت فراخ مي شود.

هنگامي كه سرمقاله هاي نامه مردم كه به قول رفيق عزيز ناهيد، توده اي ها «هر دو هفته سه شنبه ها به خواندن آن» فرا خوانده مي شوند، هميشه با پيام عام ضرورت همكاري و وحدت عمل پايان مي يابد و هيچ شعار و رهنمود مشخص مطرح نمي گردد، نبايد علت سكوت را در صحنه نظري- تئوريك جستجو كرد؟ آيا ناروشني در تحليل شرايط علت پناه بردن به شيوه ي سكوت و از سر گذراندن است؟ آيا قناعت به سكوت به جاي مستدل ساختن صحت و درستي مواضع خود، در طول زمان حزب طبقه كارگر را به سوي انفعال و جدايي از توده ها نمي راند؟ آيا چنين وضعي هدف ارتجاع داخل و خارج از كشور نيست؟

 

هنگامي كه شعار و رهنمود غيرمشخص است، براي توده ها مضمون و كاركرد مبارزه مفهوم نمي شود. سخن در سطح انتزاعي «توخالي» (ماركس) باقي مي ماند. از اين رو از سر پرداختن به آن مي گذرند و در جستجوي پاسخ به نيازهاي خود به هر سو پراكنده مي شوند. آيا چنين وضعي مورد نظر ارتجاع داخلي و خارجي نيست؟ آيا قتل عام توده اي ها تدارك چنين پراكندگي نيست؟ از كار در نمي آيد؟

تحقيقات اخير جامعه شناختي نشان داده است كه بي پاسخ ماندن خواست هاي زحمتكشان از ”چپ“، علت جا بازكردن پاسخ هاي انحرافي عليه خارجي و پناهندگان سياسي- جنگي- اقتصادي توسط نيروهاي فاشيستي و داعشي ها است. سخنان عام و انتزاع هاي توخالي كه در تبليغات حزب توده ايران مطرح مي گردد، به چنين خطري در ايران دامن مي زند. به امكان روي كار آمدن پوپوليست هاي راستگرايي از قبيل احمدي نژاد دامن مي زند. به برنامه ”تغيير رژيم“ از نوع آمريكايي دامن مي زند. جا را براي سلطنت طلبان و متحدانشان مي گشايد.

 

سكوت و شركت نكردن رهبري كنوني در گفتگوها با يك مشكل شناختي از ديدگاه تئوري شناخت ماركسيستي نيز روبروست.

كسي كه در گفتگو شركت فعال دارد، چاره اي هم ندارد بيانديشد. انديشيدن انتقادي انسانِ مسلح به منطق ماركسيستي، انديشيدن براي تغيير شرايط است. قناعت به سكوت، پذيرش شرايط حاكم است. آن كس كه مي انديشد تا تغيير دهد، به راه حل هاي ممكن دست مي يابد. آن كس كه سكوت مي كند، از حركت بازمي ماند، از وقايع و روند تاريخي عقب مي ماند و از صحنه نبرد كنار زده مي شود. طبري «معشوق» را در شعر زندان خود با همين نام كه ذكر شد، در وسط جريان خروشان تاريخ مي خواهد!

 

كوشش توده اي ها مي تواند با جستجوي علل سكوت رهبري كنوني حزب توده ايران در برابر مساله ي وحدت نظري و سياسي، كمك باشد براي تبديل شدن حزب طبقه كارگر ايران به موتور و تكانه تحولات انقلابي در ايران. ضرورت تاريخي اين كوشش از چنين ريشه اي برخوردار است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5786




اسلوب انديشه ي فرخ نعمت پور؟
پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان!

مقاله شماره: ۲۲ ( ۱۸ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5721

رفيقي مطالعه ي موضع انتقادي رفيق فرخ نعمت پور را توصيه كرد كه آن طور كه تعمت پور مي نويسد، «جوابيه اي به نقد حزب توده ايران» است. اين رفيق كه مدافع ادامه ي اجراي برنامه ديكته شده ي نئوليبرال در ايران است، مي كوشد در جوابيه خود ضرورت اجراي اين برنامه امپرياليستي را در ايران مستدل سازد.

مقاله ي نامه مردم وحدت نبرد ضد ديكتاتوري و ضد برنامه ي امپرياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد و درستي ارزيابي خود را با داده ها و واقعيت هستي بحران زده مردم ميهن ما نشان مي دهد، تا نادرستي نظرات «چپ سابق» را همانجا با دقت شفاف ساخته و قابل دريافت نمايد. نبايد به اين توضيحات كلمه اي افزود و يا از آن كاست. لذا وظيفه ي اين سطور نشان دادن نادرستي اين پنداشت نيست كه نظريه پرداز را بر آن داشته است به مدافع برنامه ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن بدل گردد، گرچه گفتني در اين باب بسيار است.

اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه

وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب غيرعلمي كاركرد انديشه حاكم بر نظر رفيق فرخ نعمت پور است، با اين اميد كه بتوان او را قانع ساخت، لااقل به منشور حزب چپ ايران (فداييان خلق) گردن نهد كه مبارزه با سياست اقتصادي امپرياليستي را كه “شكل” كنوني تشديد استثمار نيروي كار توسط سرمايه ي مالي جهاني است،ضروري مي داند.

رفيق فرخ نعمت پور مايل است با استدلال از ماركس، درستي نظرات خود را به ثبوت رساند. تكيه نظري به مواضع بنيان گذاران سوسياليسم علمي را توسط اين رفيق بايد گامي اصولي ارزيابي كرد. او اما در اين كوشش پيگير نيست. ديرتر خواهيم ديد كه نعمت پور مضمون نظر ماركس و انگلس و لنين را درنيافته است. به ويژه او درنيافته است كه ماركسيسم- لنينيسم از موضع جانبداري تاريخي براي حفظ هستي گونه ي انسان و هم از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر استدلال مي كند. سرشت ترقي خواهانه و انسان دوستانه ي ماركسيسم در اين امر ريشه دارد.

استدلال ماركسيستي سرشت روند گونه اي هستي را قابل درك مي سازد و لذا تنها آن هنگام ممكن است آن را به ابزار “پوزيتويستي” براي تاييد و حفظ شرايط موجودبدل نمود كه مضمون آن را نفي و ارتباط ماركسيسم- لنينيسم را از «پراتيك انقلابي» توده هاي زحمت و مردم ناديده گرفت كه «خوانش جديد ماركس» به آن مشغول است. مطلب را بشكافيم:

١– «تحليل مشخص در [ازشرايط مشخص»

مي دانيم كه هر مضموني، شكل بروز خود را ايجاد مي سازد. برنامه نئوليبرال ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي براي همه ي كشورهاي جهان، شكل تبلور ضروري مضمون ضد انساني مورد نياز آن است در چهل سال گذشته. اين سوداگري ضد انساني مورد دفاع رفيق نعمت پور است. خواهيم ديد كه اين رفيق به عللي اراده گرايانه اين سوداگري سرمايه مالي امپرياليستي را مستدل نيز قلمداد مي سازد.

اين رفيق با تكيه به نظر لنين، مي خواهد ميان “مضمون” شيوه ي توليد سرمايه دارانه براي تصاحب ارزش اضافه از طريق استثمار نيروي كار، و “شكل” كنوني نئوليبرال آن جدايي ايجاد سازد. براي شكل «دمكراتيك» آن سينه به تنور چسباندن را نيازمندي مردم ميهن ما اعلام مي كند.

او بي توجه است كه اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري دوران افول، به سخني ديگر دوران برقراري و تعميق سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي در جهان، و يا دوران سلطه نواستعماري سرمايه مالي بر كشورهاي جهان و مردم آن كه همان معنا را مي رساند، نمي تواند جز با اجراي برنامه ي پوشيده و يا علني حاكميت بلامنازع سرمايه مالي عملي گردد.

هر دو “شكل” به اصطلاح دمكراتيك و يا فاشيستي- نظامي تحميل سلطه ي سرمايه مالي هدف «بازتوليدِ توليد» (ص ٢) را دنبال مي كند و به قيمت بحران بي انتها و تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي به مردم كشورهاي جهان تحميل مي شود. مردم يونان قربانيان نمونه ي “دمكراتيك” اين سلطه اند كه در ايران به علل خاص به شكل ديكتاتوري داعش گونه توسط رژيم مذهبي ارتجاعي اِعمال مي شود.

او كوشش روشنفكرانه را براي جداسازي شكل از مضمون از اين رو ضروري ارزيابي مي كند، زيرا مي پندارد مي توان با جايگزين ساختن “شكل” كنوني نظام سرمايه داري حاكم در ايران با شرايطِ حاكم بر «دمكراسي بورژوازي» (ص ٣)، به جنگ «حضور سنگين سپاه در اقتصاد» (همانجا) رفت كه مانند بختك بر جامعه مستولي است. از اين طريق مي توان تضاد حاكم را در ايران بر طرف ساخت. او مي پندارد با اين گام، مي توان مشكل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم را بر ايران برطرف و به يك توسعه ترقي خواهانه دست يافت! نظريه پرداز اين كوشش را نتيجه گيري از «تحليل مشخص در [از] شرايط مشخص» مي نامد (ص ٢).

رفيق مسعود اميدی  در مقاله خود با عنوان بورژوازي داخلي، نئوليبراليسم و وظيفه ي كارگر (نويدنو ١٤ ارديبهشت ١٣٩٧) اين برداشت را «توهم» مي نامد و نادرستي آن را در نوشتار به ثبوت مي رساند: «بر اساس تجربه دهه هاي اخير، رشد درون زاي يك اقتصاد ملي و مردمي به اتكاي بورژوازي داخلي و تحت هدايت يك حاكميت بورژوايي .. در عصر جهاني سازي و نئوليبراليسم، توهمي بيش نيست. بورژوازي داخلي را تنها تحت هژموني مديريتي يك نيروي چپ و تحت اِعمال نظارت و كنترل دموكراتيك اجتماعي بر مناسبات اقتصادي .. بتوان در جهت يك اقتصاد ملي و مردمي هدايت نمود.» (ص ٨)

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه نظريه پرداز شرايط مشخص را در ايران از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر ايران، انجام نمي دهد. و لذا مي توان انديشه وموضع ابراز شده را نزد او، بدون احساس شرم، انديشه و موضع «چپ سابق» ناميد.

نظريه پرداز شيوه ي خود را مستدل مي داند. زيرا «هنوز سرمايه داري است [كه] مالكيت موتور محركه توليد را در دست دارد»! عضو «شوراي سردبيران سايت كارآنلاين» صحت استدلال خود را از اين رو بي خدشه مي پندارد، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..» (همانجا).

به سخني ديگر، رفيق نعمت پور مي خواهد به اصطلاح از موضع چپ، با مطلق ساختن “رمق” شيوه ي توليد سرمايه دارانه، حقانيت مبارزه ي اعتصابي كارگران ايران را مورد پرسش قرار دهد كه خواستار بازگرداندن ثروت هاي ملي خصوصي سازي شده به مالكيت عمومي- دمكراتيك مردم هستند.

در حالي كه زحمتكشان خواستار پايان يافتن وضع ايجاد شده ي غيرمتعارف و ضد كارگري و ضد مردمي از طريق تحميل قراردادهاي موقت، سفيد امضا، اجاره نيروي كار از طريق شركت هاي واسطه اي و غيره هستند، نظريه پرداز عضو شوراي سردبيري كار آنلاين، بي محابا نابودي حقوق قانوني زحمتكشان يدي و فكري را درايران از اين رو ضروري مي داند، زيرا «نئوليبراليسم دوره جديدي را در مناسبات توليدي و توليد در غرب بوجود آورد ..»! (همانجا) در حالي كه زحمتكشان خواست خود را با پذيرش خطر مرگ بر روي پرده هاي شعار در تظاهرات مورد حمله ي اوباش لباس شخصي و دستگاه امنيتي ديكتاتوري مي نويسند، رفيق «چپ سابق» به حزب توده ايران توصيه مي كند «از شعار بپرهيزيم، به متن بپردازيم»!

انديشه ي ماركس درك نشده است

اشاره شد كه اين رفيق براي اثبات درستي استدلال خود از نظرات بانيان سوسياليسم علمي بهره گيري مي كند، اما در اين گام به جا، پيگير نيست. او برداشت خود را از سخن ماركس، بدون نقل مشخص سخن ماركس، چنين به خدمت مي گيرد: «و اگر اين سخن ماركس را قبول داشته باشيم كه توانايي بازتوليدِ توليد و [هم] مناسبات توليدي است كه حرف آخر را در ماندگاري نظام هاي اجتماعي- سياسي [بخوان صورتبندي اقتصادي- اجتماعي] مي زند ..». نظريه پرداز اين برداشت نادقيق خود را از انديشه ماركس چگونه به ابزار استدلال معيوب خود بدل مي سازد؟

در مقاله اي اخيراً اين نظر ماركس با ذكر ماخذا نقل شده است. در آن جا مي خوانيم: «تا شيوه ي توليد جديد ايجاد نشده است، شيوه ي توليد قديمي به كنار نمي رود».

تز ناپيگيري انديشه ي اين رفيق و ديگراني كه مي خواهند از رمق موجود شيوه ي توليد سرمايه داري به نتيجه گيري براي موضع پوزيتيوستي دفاع از تئوليبراليسم وشيوه ي توليد سرمايه دارانه در كليت آن نايل شوند، از اين رو تزي مستدل است، زيرا عنصر پراهميت «شيوه ي توليد» را براي رشد جامعه انساني مطلق مي سازند! اين رفيق با اين بدفهمي از انديشه ي ماركس سپس حكم بر آن مي دهد كه «پس» (ص ٢) بايد از نظام سرمايه داري دفاع كرد!

اين انديشه، تاريخ، از جمله تاريخ نظام سرمايه داري را به عنوان يك “روند تاريخي” درك نمي كند. آن را ابدي مي پندارد. روندي كه در آن عنصرهاي ديگر بسيار يوجود دارد و عمل مي كند! از جمله خواست و شناخت آگاهانه انسان تاريخي از شرايط حاكم بر اين شيوه ي توليدي. شناخت از سلطه روابط توليدي در نظام سرمايه داري كه ديگر فاقد حقانيت تاريخي است، زيرا به قول پاپ اعظم كاتوليك كنوني «سرمايه داري مي كشد»! اين سخن نمونه اي از اين عنصرهاي ديگر است!

منظور پاپ تنها اين نيست كه با تجاوز و جنگ به سود منافع شركت هاي توليد كننده سلاح و غارتگران ديگر، مردم بي گناه و بي پناه كشته مي شوند. واقعيت عيني اين واقعيت است كه شيوه ي توليد سرمايه داري نه تنها انسان را مي كشد، بلكه به قاتل محيط زيست نيز بدل شده است. به گفته ماركس و انگلس «نيروهاي تخريبي را ايجادكرده است» كه انسان را مجبور مي كند به سلطه ي هستي ضد تاريخي نظام سرمايه داري پايان بخشد كه در كنار بمب هسته اي به دومين ابزار نابودي زندگي بر روي زمين بدل شده است. شعار «سوسياليسم، يا بربريت» به عاجل ترين شعار در برابر گونه ي انساني بدل شده است!

اين نظريه پرداز كه به حزب توده ايران توجه به «متن» را توصيه مي كند كه لابد منظور مضمون هستي است، انديشه ماركس را پيگيرانه درك نكرده است، زيرا رابطه ميان زيربنا و روبنا جامعه را درك ننموده است. اگر شيوه ي توليد اجتماعي هنوز داراي رمق است، چرا نبايد از آن به سود توده هاي ميليوني، به سود ادامه ي حيات گونه ي انساني بهره گرفت؟ چرا بايد در خدمت سودورزي و سوداگري «يك درصدي»ها باشد؟

هسته ي مركزي اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، آن طور كه آن را حزب توده ايران پيشنهاد مي كند، هدف بهبود شرايط هستي توده هاي مردم را با بهره گيري بهينه از رمق شيوه ي توليد سرمايه دارانه دنبال مي كند. از اين رو حزب طبقه كارگر ايران لازم مي داند سلطه بر اين رمق را از دست سرمايه داران داخلي معمم، مكلا و نظامي و متحدان خارجي آن ها خارج ساخت! براي دستيابي به چنين شرايطي است كه ضرورت گذار از ديكتاتوري و برقراري هژمونيِ دمگراتيگ توده هاي محروم در چارچوب جبهه متحد خلق مستدل مي گردد و بايد آن را در خدمت «بازتوليدِ توليد» ملي قرار داد. توليد ملي را ارتقا داد و شرايط فقرزداي را در كشور ايجاد نمود.

در جمهوري خلق چين كه در سه دهه يك ميليارد انسان از زير مرز فقر خارج شده، و سطح زندگي ٣٠٠ ميليون از آن ها به سطح متوسط زندگي رسانده شده است، كه جمعيت كل اروپاي غربي را تشكيل مي دهد و كشور نروژ مورد استناد نعمت پور «با جمعيت ٥ ميليوني» نيز بخش از آن است، آري چنين دستاوردي با برقراري سلطه ي زحمتكشان و نه غارتگران احراز شده است!

پروژه ي صلح جويانه ي «راه ابريشم» را چين اهرم موفقيت مرحله فرازمندي جامعه خود مي نامد كه «سوسياليسم چيني» و «بازار سوسياليستي» نام داده اند. چين اين پروژه صلح جويانه را جايگزين سياست جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان و در داخل هر كشور اعلام كرده است. سرمايه مالي امپرياليستي در همين سال ها با براه انداختن بيش از ٧٥ جنگ پس از پيروزي ضد انقلاب در شوروي، سلطه ي قهرآميز خود را بر مردم جهان برقرار كرده است.

در ايران رژيم ديكتاتوري با ايدئولوژيِ مذهب ارتجاعي همانند عربستان سعودي و .. از چنين “مدل” ضد انساني پيروي مي كند. جاي چپ در اين دنيا كجاست؟

تنها اشاره شود كه با ايجاد شدن انقلاب اطلاعاتي، علم به سطح نيروهاي مولده در جهان فرارويده است. اين انقلاب پيش شرط ايجاد شدن شيوه توليد نوين كمونيستي است. در مرحله گذار ملي- دمكراتيك و هم سوسياليستي رشد جامعه، هدف ترقي و رهايي خواهانه انسان و گونه ي انساني ايجاد زيربناي نوين شيوه توليد آينده است.ضرورت برقراري هژموني انقلابي طبقه كارگر در «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» از اين ارزيابي نشئت مي گيرد.

 

قطعا رفيق فرخ نعمت پور اكنون خواهد گفت، كه منظور او «بررسي مشخص از شرايط مشخص» و «بحث نئوليبراليسم در شرايط مشخص ايران» (ص ١) است و نه صحبت درباره ي «موضع جانبداري تاريخي از دورنماي هستي جامعه انساني» كه ماركس آن را دنبال مي كند. به سخن ديگر، پناه بردن با «خوانش جديد ماركس»!

اين رفيق ظاهراً اعتقاد و باوري به ضرورت پاسخ به اين پرسش كه “چگونه مي خواهيم زندگي كنيم” براي رشد اقتصادي- اجتماعي ايران ندارد. به نظر اين رفيق و نظريه پردازان ديگر مدافع اين ديدگاه، كافي است كه «دمكراسي بورژوازي» را برقرار ساخت و از «پا گرفتن ليبراليسم در مقابل ارتجاع مذهبي» ترس نداشت (ص٣)، تا «از راي چند صد هزاري ..» برخوردار بود آن طور كه «در نروژ .. سوسياليست ها .. برخوردار هستند» (همانجا)!

اين “مهندسي انتخابات” با ظاهري دمكراتيك، با همين كوشش ارتجاع حاكم در ايران با ابزار شوراي نگهبان، تفاوت ميان دو شكل اِعمال «دمكراسي بورژوازي»پوشيده و داعش گونه اند و فاصله ي چنداني از هم ندارد! دارد؟!

آيا هر دو شكل، شكل «بازتوليدِ توليد» ثروت و غارت به سود «يك درصدي»ها و فقر و فلاكت براي «٩٩ درصدي»ها را در تظام سرمايه داري دوران افول تشكيل نمي دهد؟

“مهندسي انتخابات” توسط شوراي نگهبان و يا از طريق شيوه ي لوبي يسم اِعمال شده توسط شركت هاي فراملي و سرمايه ي مالي، مضمون و يا «متن» واقعيت را درارتباط با “انتخابات آزاد” در كشورهاي سرمايه داري تشكيل مي دهد. در جمهوري خلق چين، كوبا، ويتنام و .. مردم در محل كار و زندگي و با شناخت مشخص از افراد، آن ها را به نمايندگي برمي گزينند و روانه مجلس مي كنند. كنترل هشيارانه كاركرد دولت به سود منافع توده هاي ميليوني و رشد عدالت اجتماعي، آزادي ها وحقوق فردي و اجتماعي وظيفه اين نمايندگان واقعي است كه در شرايط “آزادي انتخاب” برگزيده ي مردم و روانه مجلس شده اند. در “انتخابات آزاد” در «دمكراسي هاي بورژوازي»، در پس ترفندهاي و بست و بندهاي پشت پرده ي لوبي ايست ها نمايندگان به مجلس راه مي يابند!

٢– «همراهي تاكتيكي»، «تحليل درست شرايط جامعه ايران»؟

«چپ سابق»، درك روشن و قابل اعتمادي از مبارزه ي اجتماعي ندارد. مي پندارد كه «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژيك متفاوت باشد» (ص ٢). او مقوله ي”سياست بازي” را (كه نشان كاركرد اسلوب “لوبي ايسم” است)، «تاكتيك» و نه ترفند ارزيابي مي كند كه گويا مي تواند با «استراتژي متفاوت» هم باشد. او به منظور به اصطلاح به ثبوت رساندن صحت برداشت خود، نمونه هايي را در صفحه دوم نوشتار خود زير عنوان «واقع بيني» ذكر مي كند. پرداختن به همه ي آن ها براي نشان دادن اسلوب انديشه ي حاكم بر آن ضروري نيست. كافي است نمونه ي اول را مورد بررسي قرار دهيم تا اين اسلوب روشنفكرانه ي نظريه پرداز شفاف تر گردد.

او مي نويسد: «بعنوان مثال همين دوستان توده اي از خميني در شرايط خاصي دفاع كردند». مي خواهد اين برداشت مسخ شده را به ابزار دفاع از موضع پوزيتويستي خود بدل سازد.

ناپيگيري اسلوبي انديشه ي حاكم بر رفيق «چپ سابق» در اين امر برملا مي شود كه او باري ديگر، “شكل” و “مضمون” را از يكديگر جدا مي سازد و در برابر هم قرار مي دهد و هاج و واج به اين سو و آن سو مي نگردد و به ما توصيه مي كند با او همراهي كنيم! با مطلق كردن شكل و خدشه دار كردن مضمون كار را پايان يافته مي پندارد و خرسندانه قلم بر زمين مي گذارد..

او باري ديگر نشان مي دهد كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را يك “روند” ارزيابي نمي كند كه در آن تاكتيك ها در سوي استراتژي عمل كرد و مي بايستي بكند، تا انقلاب تعميق يافته، و به پيروزي در سطح تغييرات اقتصادي- اجتماعي نايل شود. به اين منظور رفيق نعمت پور آگاهانه و يا ناآگاهانه به خدشه دار كردن مضمون انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ و «تاكتيك» خردمندانه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي پردازد.

مضمون انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما از اين رو ملي- دمكراتيك است، زيرا حل دو تضاد ديرينه در ايران وظيفه آن است. يكي، حل تضاد با رژيم ديكتاتور- شكل حاكميت ارتجاعيِ طبقات وابسته به ارتجاع جهاني- امپرياليسم، و ديگري- حل تضاد ملي مردم ميهن ما با نفوذ و سلطه ي استعماري- نواستعماري امپرياليسم.

حل تضاد اول مي بايست دمكراسي و حقوق دمكراتيك مردم را بر كرسي بنشاند. حل تضاد دوم مي بايست تضاد با امپرياليسم و سلطه سرمايه دارانه آن را به سرانجام برساند. حزب توده ايران و برخي ديگر از نيروهاي “چپ” وظيفه ي حل تضادها پيش گفته را وظيفه ي خود اعلام كردند و براي تحقق بخشيدن به آن تا پايان به تعهد خود وفادار بودند و هستند. آن هايي كه خود را «اسلام انقلابي» مي ناميدند و از «دست پينه بسته ي كارگر و كشاورز» سخن مي راندند، با طرح اين شعارها توانستند سركردگي انقلاب را به دست گيرند.

دفاع از دستاوردهاي مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي وظيفه ي حزب توده ايران بود و است كه با دفاع از “مضمون” انقلاب انجام شد. جزوه ي كوچك سبزرنگ “خط امام” برجسته ساختن هدف هاي انقلاب و مسئوليت مدعيان بود و است. رفيق نظريه پرداز عضو كار انلاين كه «دفاع» از «اصلاح طلبان و شخص روحاني» را توسط خود «همراهي تاكتيكي» مي نامد، با چه حقانيتي دفاع از اهداف ملي- دمكراتيك انقلاب را توسط حزب توده ايران از اين طريق نادرست مي داند كه مضمون آن را خدشه دار ساخته و به عنوان «دفاع از خميني» مسخ كند؟!

نبرد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين سال ها براي انتقال آگاهي طبقاتي به درون جامعه و به منظور عملي ساختن اصل هاي دمكراتيك و ملي كه جهت گيري سوسياليستي را در ايران تقويت كردند، هيچ زماني قطع نشد. موضع دفاع از «بند ج و دال»، از حقوق سياسي، از آزادي هاي دمكراتيك، از فعاليت آزاد احزاب ومطبوعات، دفاع از منافع ملي ميهن هنگام خطر خارجي و خواست پايان دادن به ادامه جنگ پس از آزادي خرمشهر نشان هاي مبارزه ي سخت كوشانه و هوشمندانهطبقه كارگر، حزب آن و همه توده اي ها و هواداران و متحدان صادق آن است. اين روزها در ارتباطي نام زنده ياد رفيق آتيك ذكر شد كه در جنگ عليه تجاوز عراق يك چشم خود را از دست داد و در سال ١٣٦٧ با ديگر شهيدان حزبي به قتل رسيد.

حزب توده ايران هيچ گاه حتي نيم وجب هم از برنامه حداقل كارگري خود گامي به عقب نگذاشت كه در آن منافع دمكراتيك توده ها و وحدت مضموني آن با منافع آتي جامعه نشان داده و مستدل شده است. سركوب ناجوانمردانه حزب توده ايران توسط آناني كه مي خواستند چشم بر «دست پينه بسته توده»ها ببنند كه خود مطرح ساخته بودند، و پافشاري حزب طبقه كارگر بر مواضع مردمي و ميهن دوستانه به سود منافع طبقه كارگر ايران علت اين يورش ناجوانمردانه است. علت دفاع از منافع طبقه كارگر است كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند. اين دفاع از جنسي ديگر و با سرشتي ديگر است از آنچه «چپ سابق» آن را «همراهي تاكتيكي» مي نامد كه مي تواند گويا با «استراتژي تفاوت» داشته باشد! «تاكتيك» در انطباق كامل است با «استراتژي» براي فرازمندي انقلاب بهمن ٥٧ بزرگ مردم ميهن ما. نبايد سياست بازيارزان شيوه ي لوبي ايسم را كه طبق آن «تاكتيك سياسي مي تواند با استراتژي متفاوت باشد» با آن اشتباه گرفت!

متاسفانه مبارزان كرد در سوريه نيز به اين اشتباه كلان دچار شدند. آن ها هم رابطه با امپرياليسم آمريكا و ممكن ساختن ايجاد پايگاه نظامي غيرقانوني آن را در خاك سوريه، «همراهي تاكتيكي» ارزيابي نمودند كه گويا مي تواند با «استراتژي مبارزه با امپرياليسم متفاوت باشد»!

آن ها از اين طريق امكان تاريخي مذاكره با دولت سوريه را كه به كمك سياست مدبرانه روسيه در اين كشور ممكن شده بود، فداي ارزيابي نادرست از رابطه ي ديالكتيكي تاكيتك و استراتژي كردند. اشغال عفرين توسط تركيه و نابودي ساختارهاي دمكراتيكي كه كردها در شمال سوريه برپاداشته بودند كه مي توانست تاثيري مثبت و چه بسا تعيين كننده براي كل سوريه داشته باشد، بر باد دادند. جريمه اي سنگين!

٣– برنامه اقتصاد ملي بر پايه اقتصاد سياسي ملي– دمكراتيك

درست با توجه به سردرگمي «چپ سابق» و نيروهاي ديگر در جامعه است كه درك اهميت ضرورت طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي مطابق با آن مستدل مي گردد و به عنوان وظيفه اي مردمي و ملي به مساله عمده در برابر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار مي گيرد.

حزبي كه تنها نيروي متشكلي را در ايران تشكيل مي دهد كه قادر و آماده است براي طرح دورنماي آينده جامعه آزاد و آباد ايران، سرزمين همه ي خلق ساكن آن باري ديگر گام به پيش بگذارد و به وظيفه ي ضروري تاريخي خود عمل كند! مسئوليت عاجل حزب طبقه كارگر در اين زمينه انكارناپذير است.

«پيش شرط گذار به مرحله ملي- دمكراتيك ..» كه سرمقاله پراهميت نامه مردم (١٠ ارديبهشت ١٣٩٧) آن را اعلام مي كند، تنها با طرح برنامه متكي به اقتصاد سياسياين مرحله ايجاد خواهد شد. برنامه اي كه ديگر ريشه در اقتصاد سياسي سرمايه دارانه ندارد. اقتصاد سياسي سوسياليستي هم نيست. مرحله اي تام وتمام را در رشداجتماعي- تمدني تشكيل مي دهد و تحقق بخشيدن به آن وظيفه ي جبهه متحد خلق است.

طرح چنين برنامه اقتصاد ملي با مضموني دمكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي، شعار «مبارزه هماهنگ با ديكتاتوري و نوليبراليسم اقتصادي» را از انتزاعي توخالي به شعاري درك شده توسط توده ها بدل مي سازد، واقعيت مشخص را براي توده ها قابل لمس و دريافت مي كند، و توده ها درمي يابند از چه چيز دفاع مي كنند وچرا به دفاع از آن بپا مي خيزند و جان به خطر مي اندازند!

شرايط ضروري ذهني براي «برخاستن و رفتن» ايجاد مي شود و «دست شكسته دوباره پتك زن مي شود»! شناختي كه درك ضرورت تاريخي را ممكن مي سازد كه در تحقق بخشيدن به «آزادي به مثابه ميوه شيرين عدالت اجتماعي» توسط توده ها ممكن مي گردد.

ارايه برنامه اقتصاد ملي و كوشش روشنگرانه و تبليغي براي ايجاد تفاهم براي درك درستي و صحت آن نزد نيروهاي ميهن دوست، به ويژه به منظور جلب لايه هايي ازحاكميت به سوي جبهه ضد ديكتاتوري اجتناب ناپذير است. آن ها مي پندارند مي توانند با صبر و حوصله “استحاله”ي ضروري را در رژيم ديكتاتوري ايجاد سازند. آيارفيق نعمت پور جز اين مي پندارد؟

تنها با سپردن پرچم مبارزاتي كه كارگران اعتصابي برافراشته اند، به عنوان پرچم جنبش سراسري مردم ميهن ما از طريق طرح جايگزين مردمي و ملي براي برنامه ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه تجهيز توده ها براي برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري با موفقيت روبرو خواهد شد و به نيروي مادي براي جلب متحدان متزلزل و ناپايدار در لايه هايي از حاكميت بدل خواهد گشت.

٤– پايبندي حزب توده ايران به «پيمان» خود با زحمتكشان

در يك نكته بايد بي چون و چرا رفيق فرخ نعمت پور را محق اعلام نمود. او مي نويسد كه «دوستان توده اي .. كماكان وضعيت مادي را بر آزادي و دمكراسي ترجيح مي دهند ..». حق با اوست! گرچه سخنش دقيق نيست و باز هم با نگاه از روزني تنگ، به نظاره ي واقعيت نظرات توده اي ها نشسته است، حق با اوست! فرشاد مومني نيز در كتاب ارزشمند خود، «آزادي را ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» ارزيابي مي كند.

آري توده اي ها، در تاييد نظر بانيان سوسياليسم علمي، براي نياز انسان به خوراك، پوشاك، سقف بالاي سر، و ديگر نيازهاي اوليه انسان، جايگاه نخست قايلند. اين رفيق«چپ سابق» مي تواند استدلال براي صحت اين موضع را ازجمله در كتاب “ماترياليسم تاريخي”، اثر زنده ياد هوشنگ ناظمي (امير نيك آيين) كه طنين صدايش نزد مبارزان «بوي خاطره»ي راديوي پيك ايران را زنده مي كند، دقيق تر مطالعه كند.

زنده ياد احسان طبري اين «پيمان» را در جاي جاي آثارش براي مبارزان به ارث گذاشته است. عنوان يكي از سروده هاي زندان طبري نيز «پيمان» است كه در پايانبخش هايي از آن بازتاب يافته. اما نخست پاره اي از «با پچپچة پاييز»:

اين سوداگران، شعرك هاي خود را نوازش مي كنند: عروسك هايي لوس وبرّاق، ولي آن ها دست فروشان بازارهاي تنگ اند. ..

اي مستان غرور و شهوت! من در دكانچة نزول خواري شما نخواهم نشست. اين سفرة پولك ها و عروسك ها را به باد دهيد! با دلي مالامال از آتش و خود آمده ام. پيامي سهمناك دارم تا همة ابعاد واژگون شوند. همة خوار شدگان بالا بيفزايند .. من انقلابم! سنگلاخي خارگين در آستان مرغزار كبود.

به دريا برويم تا ناچيزي استخر غوكان را دريابيم! بر ستيغ برآييم تا تپه هاي گژن پوش را رها كنيم! نغمة خورشيد را در مدارها بشنويم تا به بانگ قاشقك ها دلخوش نباشيم! دروازة شهرهاي ناگشوده را بگشايم! .. (احسان طبري، با پپچة پاييز، ٩).

 

پيمان (به آنان كه رنج مي برند)

 

بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيمتان، و اشك هاي پنهان و آشكار همسرانتان، من بي تفاوت نخواهم زيست، به شادي اندكتان، بي تفاوت نخواهم زيست.

زماني كه تفاوت آشكار است، آنجا كه مردان متفاوت مي ميرند و زندگان متفاوت مي ميرند، آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مي رانند، آنجا كه اصوات از حنجره ها متفاوت برمي خيزد، و بادها متفاوت مي وزد، و پرندگان نيز متفاوت مي خوانند، چگونه مي توان بي تفاوت زيستن؟ .. (احسان طبري، پيمان، سروده زندان)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5721




روز اول ماه مه
زنده باد گفتگو ميان توده اي ها 

مقاله شماره: ۲۱ ( ۱۵ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5683

برپايي چادر حزب توده ايران در روز اول ما مه در شهرهاي مختلف در كشورهاي خارجي جايگزين براي حق حزب طبقه كارگر ايران نيست، تابلوي خود را در ايران نيز برافرازد و با مردم در تماس و تبادل نظر باشد. اما بهره گيري از اين امكان در خارج از كشور نيز وظيفه اي جدي است. ديروز، در چنين روزي گفتگوهاي سودمندي ميان توده اي ها برقرار بود كه در برخي از آن ها شركت داشتم.

در اين گفتگوها سه نكته مورد توجه بيش تر قرار گرفت كه مي خواهم آن ها را از منظر خود بازتاب دهم.

١- مساله ي اسلوب مبارزه با سياست ارتجاع داخلي و خارجي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران؛

٢- مساله ي تعريف و جايگاه سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران؛

٣- مساله خطر تجاوز امپرياليستي.

١– مساله ي اسلوب مبارزه با سياست ارتجاع داخلي و خارجي براي پارهپاره كردن حزب توده ايران

در بحث توافق برقرار شد كه اسلوب انديشه و شناخت حزب توده ايران، اسلوب ديالكتيك ماترياليستي استكه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس- انگلس و لنين آن را پايه ريخته اند و توسط انديشمندان بعدي، ازجمله زنده ياد احسان طبري تدقيق يافته است. روندي كه ادامه دارد و به گفته طبري «بي انتها»!

توافق برقرار شد كه اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي، و شناخت ماترياليسم تاريخي متكي بر اين اسلوب كه انديشه و ايدئولوژي حزب طبقه كارگر ايران را در اساسنامه و برنامه انقلابي آن تشكيل مي دهد، ارتباطي با انديشه ي “ماركسيسم ايراني” ندارد كه ازجمله ظاهراً فرخ نگهدار آن را مطرح مي ساخته.

اين انديشه كه جديد نيست، اما كوشش جديد انديشمندان بورژوازي در مبارزه با ماركسيسم- لنينيسم و شكل جديد مبارزه ي ضد كمونيستي است، انديشه ي سوسيال دمكرات راست را تشكيل مي دهد كه در چارچوب بحث هاي اطاق هاي فكر بورژوازي با عنوان «خوانش جديد ماركس» نوسازي شده و توسط برخي ازنظريه پردازان ايران مانند شيدان وثيق و ديگران مطرح مي شود. اين انديشه مي كوشد سرشت انقلابي انديشه ي ماركسيست- لنينيستي را از اين طريق نابود سازد كه اول- وحدت ماركسيسم و لنينيسم را نفي كند، و دوم- ماركسيسم را به بحثي آكادميك بدل سازد.

براي نمونه فيلسوف فرانسوي آلت هوسر مدعي است كه نه انسان تاريخي، بلكه «مناسبات توليدي حاكم (وروابط ايدئولوژيك- سياسي حاكم بر جامعه) فاعلان واقعي» را در جامعه و تاريخ تشكيل مي دهند (ورنرزپمان، شولاستيك به جاي پراتيك – جهان جوان ٢٩ آوريل ٢٠١٨).

اين برداشت و انديشه ي مكانيكي را مي خواهد «خوانش جديد ماركس» به ماركس نسبت دهد كه ازجمله در تزها درباره ي فويرباخ با قاطعيت، بلاترديد با ماترياليسم مكانيكي بريده، و انسان- فاعل تاريخي و«پراتيك انقلابي» آن را تكانه ي رشد ترقي خواهانه جامعه اعلام كرده است. بر پايه اين برش تاريخي از«ماترياليسم قديمي»، بانيان سوسياليسم علمي علم ماترياليسم ديالكتيك را براي اولين بار پايه ريزي كردند!

بدين ترتيب در بحث اين توافق برقرار شد كه پايبندي توده اي ها به اسلوب شناخت ديالكتيك ماترياليستي براي شناخت پديده هاي اجتماعي و طبيعي، شناخت شرايط مبارزه ي سياسي- انقلابي حزب توده ايران، حلقه ي واسط و ملات وحدت نظري- تئوريك ميان توده اي ها را تشكيل مي دهد كه نمي توان بر سر آنبه بحث پرداخت و آن را مورد پرسش پوشيده و يا علني قرار داد.

كوشش هاي گذشته در اين زمينه هميشه ناموفق از كار درآمده و به ابزار سواستفاده ي دشمن طبقاتي، ارتجاع جهاني و داخلي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران بدل شده است. كوشش كنوني سوسيال دمكراتيك آن را نيز بايد در خارج و در داخل حزب توده ايران افشا و خنثي شود.

 

ارزيابي مبتني بر زاويه نگرش انسان تاريخي به پديده

بر خلاف ضرورت وچود وحدت نظري- تئوريك در حزب توده ايران كه بر پايه وحدت در اسلوب شناخت از واقعيت و پديده ايجاد مي شود، وجود ارزيابي هاي مختلف از سرشت و جايگاه پديده ي مورد بررسي در لحظه ي تاريخي، نزد توده اي ها امري طبيعي و سودمند است.

بازتاب پديده را در ذهن انسان، لنين شكل بروز ماده ارزيابي مي كند. فقدان بازتاب، به معناي نفي وجود پديده است. اين بازتاب كه در تئوري انعكاس توضيح داده مي شود، موضوع مساله ي پراهميت شناخت پرسويه ي بودن پديده و درك ديالكتيكيِ آن است – در نظرات آموزگار توده اي ها احسان طبري در ارتباط با “آينه ها” و همچنين در كتاب با همين نام كه فيلسوف آلماني هولس نگاشته است -.

تفاوت ميان برداشت مكانيكي از ماده كه برداشت از ظاهر پديده است، با برداشت ماترياليست ديالكتيكي از آن كه با شناخت سويه هاي مختلفِ پديده به طور عام و از پديده ي طبيعي و يا اجتماعي به طور خاص انجام مي شود،انسان به درك مضمون پديده دست مي يابد.

مي كوشند كليت وجود انسان را به جمع عددي سيستم هاي بيولوژيك- فيزيكي- شيميايي و روحي انسان خلاصه سازند. تعريف ماركسيستي از شخصيت انسان اما انسان را به مثابه موجودي بيو- روحي- رواني-اجتماعي (بيو- پسيكو- سوسيال) ارزيابي مي كند كه در آن، عنصر اجتماعي براي درك شناخت از انسان ومضمون انسانيت تعيين كننده است.

رابطه ي روحيِ فرد انسان، بدون درك رابطه ي جامعه شناختي فرد و جمع در جامعه ي انساني غيرقابل دسترسي است. پديدار شدن «انسان اجتماعي» در روند رشد ماده ي زيستمند، گذار هستي زيستمند اززندگي گروهي- حيواني به مرحله رشد كيفي والاتر «آدميت» انسان اجتماعي است. زنده ياد احسان طبري اين نكته را در نوشتارهاي بسياري خاطر نشان مي سازد!

چگونگي تحقق يافتن اين روند را اسلوب ديالكتيكي بررسي مشخص – ديالكتيك مشخص – مي آموزاند كه نگارنده زواياي آن را از كتاب تاريخ و ديالكتيك، اثر لئو كفلر، فيلسوف لهستاني- اتريشي آموختم. براي اينآموختن به ترجمه كتاب پرداختم كه در كتابخانه ي صفحه توده اي ها قابل دسترسي است و بايد در چاپ بعدي تدقيق گردد.

 

طبق تئوري بازتاب، و مبتني بر جايگاه انسان نظاره گر مشخص در جامعه (و يا جايگاه مكانيكي آينه ها)، زاويه هاي بازتاب واقعيت- پديده ي اجتماعي و طبيعي در ذهن انسان متفاوت است. اين تفاوت امكان مي دهد سويه هاي متفاوت پديده شناخته شود و با به كار گرفتن آن در بررسي، رابطه ميان سويه ها را دريافت و مضمون پديده شفاف گشته و سرشت آن تبلور يابد. از اين طريق كليت پديده به مثابه يك واقعيت درك ميشود.

انديشه غيرديالكتيكي كه مساله ي بازتاب را نيز به طور مكانيكي درك مي كند، زاويه ديد هر انسان و يا آينه را مطلق مي سازد. و بر اين پايه، مضمون پديده را «يا اين جور و يا آن جور» و لذا انحرافي درك ميكند. سرشت خرده بورژوازي و يا بورژوازي بزرگ و يا اصلاح طلب را در لايه هاي حاكميت، و يا طبقه ي كارگر را در نظام سرمايه داري حاكم بر ايران مطلق مي سازد و وظيفه ي حزب توده ايران را دنباله روي از اين يا آن و يا ديگري اعلام مي كند. راست روي و “چپ روي” ناشي از اين برداشت مطلق گرانه و يك سويه از واقعيت است.

حالا اين انديشه ي يك سويه و معيوب كه مي خواهد اسلوب مكانيكي خود را مقبول توده ها سازد، پايبندي به آن را عين دمكراسي نيز اعلام مي كند و آن را نشان كثرت نظر و تكثر در جامعه مي داند كه گويا دستاورد فرهنگي بزرگ دوران تمدن است كه انديشه ي مكانيكي به آن نايل شده، «توتاليتاريسم» و «جامعه بسته»را به قول پوپر پشت سر گذاشته و به “دمكراسي” بي كران و ماوراي طبقاتي دست يافته است!

برداشت ماركسيستي- توده اي امكان سودمند وجود زاويه هاي مختلف ديد انسان را به پديده، اهرم پرتوان براي درك همه جانبه پديده ي مورد بررسي ارزيابي مي كند. از اين رو انديشه و كار جمعي را براي تودهاي ها به مثابه ي اهرم انقلابي تغيير شرايط ضروري ارزيابي مي كند. آن را ريشه ي سرشت انساندوستانه و رهايي بخش برداشت ناشي از انديشه و پراتيك جمعي مي داند كه شناخت هرچه دقيق تر انسان را از واقعيت ممكن مي سازد.

دمكراتيك بودن پايبندي به توجه به ديدگاه و ارزيابي ها متفاوت از پديده ي سياسي- اجتماعي، پيامدسرشت ترقي خواهانه و علمي تئوري بازتاب است، پيامد سرشت انقلابي آن است كه در خدمت تغيير شرايط حاكم عمل مي كند.

اين در حالي است كه “دمكراسي” مورد نظر ماترياليسم مكانيكي از اين رو ضدانقلابي است، زيرا خواستارحفظ شرايط حاكم است. زيرا در جستجوي علل علّي پديدار شدن پديده نيست. بي جهت هم نيست كه پوپر،جامعه كمونيستي كهن را همان قدر غيردمكراتيك و «توتاليتر» ارزيابي مي كند، زيرا در آن مصالح جمع و گونه ي انساني سلطه داشته است كه «رشد فرد انسان به مثابه شرط رشد آزاد جامعه انساني» كه ماركس به عنوان سرشت جامعه كمونيستي آينده اعلام مي كند نيز گويا غيردمكراتيك و «توتاليتر» است، زيرا يك«افسانه بزرگ و اتوپياي دست نيافتني است» (پوپر).

با چنين برداشت از تكثر زاويه ديد و نگرش به سويه هاي متفاوت پديده است كه ضرورت آزادي بيان و عقيده و وجود شرايط دمكراتيك و سازنده در جامعه و در حزب طبقه كارگر به اصلي خدشه ناپذير تبديل مي شود. تنها با كمك اسلوب پيش گفته ديالكتيك ماترياليستي و وجود امكان ابراز نظر آزاد و دمكراتيك، شرايط ايجاد وحدت مشتركِ شناخت علمي و توافق همه جانبه و ديالكتيكي از مضمون پديده به وجود مي آيد.

نياز جنبش توده اي و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران به فضاي بحث و تبادل نظر در حزب طبقه كارگر ايران از درك اسلوب ديالكتيك ماترياليستي ناشي مي شود. نادرستي شيوه ي سكوت و پنهان داشتن نظرات خود در پشت انواع بهانه هاي ظاهري كه به آن لباس اساسنامه اي و يا امنيتي و انواع ديگرپوشانده مي شود، از چنين پايه نظري- نئوريك مكانيكي برخوردار است. مبارزه توده اي ها براي بازگرداندن شيوه كاركرد انقلابي به حزب توده ايران كه با شكستن اسلوب سكوت متكبرانه عملي مي شود،و به ضرورت تاريخي عاجلي بدل شده است، بر اين پايه مستدل و ضروري مي گردد و مبارزه اي است عليه انواع انحراف هاي چپ و راست روانه در جنبش كارگري ميهن ما.

٢ – مساله ي تعريف و جايگاه سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران

تعريف سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران كه در گفتگو ها بلافاصله مورد تاييد قرار گرفت، متكي به برداشت نظري- تئوريك پيش گفته است كه البته در گفتگو با اين دقت و وسعت مطرح نشد و نمي توانست مطرح گردد.

تعريف سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران، به نقل از كتاب باليني توده اي ها، «برنامه حداقل كارگري» اعلام شد. برنامه اي كه داراي دو بند است. «وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب تودهايران»!

به گفته زنده ياد جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران در سيماي مردمي حزب توده ايران، برنامه حداقل كارگري، برنامه سوسياليستي نيست. برنامه اي دمكراتيك است.

اما از آن جا كه حزب طبقه كارگر ايران در مبارزه براي حقوق دمكراتيكِ زحمتكشان و همه ي توده هاي مردم ميهن ما پيگير است و با پايبندي و جانبداري بي خدشه خواستار تحقق بخشيدن به حقوق آن ها است، مبارزه ي دمكراتيك با مبارزه ي سوسياليستي و مبارزه ي رهايي بخش ملي پيوند مي خورد.

مبارزه ي دمكراتيك از تغيير قانون كار به تفهيم ضرورت گذار از نظام سرمايه داري فرامي رويد،ضرورت مبارزه سنديكايي به آگاهي براي مبارزه سوسياليستي ارتقا مي يابد و كارگر زحمتكش يدي و روشنفكر آزادي خواه به انقلابي ماركسيست- توده اي بدل مي شود. روند تحكيم آگاهي طبقاتي چنين است!

 

بدون پذيرش برنامه حداقل كارگري براي حزب توده ايران، همكاري جمعي براي نبرد مشترك، با مشكلات روبرو خواهد شد. بايد نخست علل علّي نظري- تئوريك اين مشكلات را جستجو و بر طرف ساخت، تاوجود ارزيابي هاي متفاوت از پديده و شرايط حاكم سياسي و امكان ها درباره ي چگونگي تحقق بخشيدن به برنامه حداقل كارگري، به اهرم توانايي مبارزه ي توده اي ها بدل گردد و نه به ابزار پاره پاره كردن بازهم بيش تر آن ها!

متاسفانه براي اولين بار با پديده ي جديدي در پاره پاره شدن حزب توده ايران در گفتگوها در شهري كه به آن رفته بودم آشنا شدم. در گفتگو با اين رفقاي ترديدي براي من باقي نماند كه علت چنين تشتت ها و انحراف ها، شيوه ي برخورد غير سازنده مسئولان حزبي به نياز گفتگوها در حوزه ها و جلسه هايحزبي است.

من نمي دانم كه رفقاي گرامي محمد اميدوار و نويد شمالي كه در كلاس هاي درس دانشگاهي و يا دركنفرانس هاي بين المللي با توانايي مواضع خود را توضيح مي دهند و تفهيم مي كنند، چرا از گفتگو با توده اي ها و شركت در حوزه هاي حزبي و جلساتي كه مي توان سازمان داد، نظرات خود را مطرح و مستدل نمي سازد؟

٣– مساله خطر تجاوز امپرياليستي

به علت اهميت و مبرميت اين بخش از مضمون گفتگوها، بخش زير با تغييراتي به صورت سخن روز در روز ١٤ ارديبهشت ١٣٩٧ انتشار يافت. در اين جا تنها براي كامل بودن سخن اضافه مي شود.

 

بحث را از مساله ي سوم آغاز كنيم كه مبرميت آن به علت توطئه هاي خارجي عليه امنيت ايران،انكارناپذير است.

دو جنبه مبارزاتي- كاركردي براي فعاليت توده اي ها در گفتگوها مطرح شد.

يكي- كوشش براي تجهيز نيروهاي صلح طلب در جهان و ايران عليه توطئه تجاوزگري پوشيده و علني-نظامي امپرياليسم. وظيفه اي كه با هشياري از طريق انتشار بيانيه گروهي از مبارزان فعال در ايران پساز حمله تبهكارانه آمريكا، انگليس و فرانسه به سوريه به بهانه دروغين و شرم آور به كار بردن سلاح شيميايي توسط دولت سوريه آغاز شده است.

در كنار انتشار و توسعه اين كوشش ميهن دوستانه ي مبارزان در ايران كه قطعاً آن جا هم ادامه خواهد يافت، اكنون در خارج از كشور بايد همه ي نيروهاي صلح طلب را تجهيز نمود. بايد خطر ادامه جنگ عليه مردم سوريه و توسعه آن به سرزمين ايرانيان را براي مردم جهان برملا ساخت و نشان داد كه چرا اين اقدام تبهكارانه گامي است در جهت برپايي جنگ سوم جهاني.

بايد نشان داد كه نظام سرمايه داري امپرياليستي كه با بحران تعميق يابنده روبروست، هر روز بيش تر به سوي راه حل تبهكارانه جنگ براي نجات از بحران حركت مي كند. انتخاب ترامپ در آمريكا به عنوان رئيس جمهور، دولت نظامي حاكم بر اين كشور، چنان كه بحران كشورهاي امپرياليستي مانند انگليس وكوشش امپرياليسم فرانسه براي نابودي دستاوردهاي زحمتكشان در اين كشور، چنانچه كوشش نتانياهو، سلطان عربستان و تركيه و .. همه در اين سو است كه ارتجاع جهاني براي حل مشكلات خود راه حل برپايي جنگ جهاني را دنبال مي كند.

امپرياليسم مي كوشد كوشش صلح آميز «تجارت آزاد جهاني» را كه ازجمله در پروژه ي «راه جديدابريشم» توسط جمهوري خلق چين دنبال مي شود، با جنگ جهاني خنثي سازد. مقايسه ي كشتار ٣٠٠بازرگان مغول توسط محمد خوارزمشاه با شرايط كنوني در جهان گامي همه جانبه و دقيق نيست، اما مردم ميهن ما تجربه تلخ بي توجهي حاكمان به شيوه ي صلح آميز در روابط ميان خلق ها و تجاوزگرانه را كه منافع حاكمان را تامين مي كند، در خاطره ي تاريخي خود دارند.

جنبه ي دومي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به بي توجهي حاكمان به سياست ميهن دوستانه و صلح آميز در شرايط كنوني در ايران است كه روي ديگر سياست تجاوزگرانه امپرياليستي راتشكيل مي دهد.

در گفتگوها ارتباط مبارزه ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و نظام سرمايه داري وابسته در ايران برجسته شد. نشان داده شد كه رژيم ديكتاتوري ولايي كه مجري برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران است، داراي منافع “طبيعي” مشترك با سرمايه داري جهاني است. لذا دعواي آن ها برسر تقسيم سهم خود از غارت منابع متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده ساكن سرزمين همه ي خلقهاي ايراني است.

امپرياليسم جهاني مي كوشد با تشديد فشار بر حاكمان ديكتاتور در ايران، “برجام” جديدي را به مردم ميهن ما تحميل كنند و وابستگي نواستعماري ايران را به اقتصاد سرمايه داري تشديد كند. ارتجاع حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري داعش گونه آن نيز كه مانند همتاي خود در عربستان مردم را به شلاق مي كشد و در زندان ها زجر كش مي كند و روزانه به قتل مي رساند و اعدام مي كند، با شيوه هاي مشابه و با سياستي ماجراجويانه پاسخ مي دهد و منافع مردم ميهن ما و صلح در منطقه را به خطر مي اندازد.

دفاع از حق حاكميت ملي مردم سوريه كه فدراسيون روسيه با جسارت و هشياري قابل تحسين آن را به طور علني و با برجسته ساختن دفاع از منشور سازمان ملل متحد دنبال مي كند، از جنسي ديگر است وهدف ديگري را دنبال مي كند از آنچه رژيم ديكتاتوري در ايران دنبال مي كند. روسيه با سر بلند و از موضعي بالا مي كوشد حق حاكميت مردم سوريه و دولت ملي آن را منطبق با قوانين بين المللي حفظ كند، نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران مي كوشد صحنه نفوذ خود را توسعه دهد و ايدئولوژي اسلام ارتجاعي خود را صادر كند. سياست روسيه بدون ترديد در جهت حفظ منافع ملي اين كشور قرار دارد. آيامي توان توسعه اسلام ارتجاعي داعش گونه رژيم ديكتاتوري در ايران را با آن هم جنس ارزيابي كرد؟پاسخ منفي است! اين به اين معنا نيست كه مردم ميهن ما نبايد از منافع ملي مردم سوريه دفاع كنند. اين دفاعبايد انجام شود و آن جا كه ضروري و ممكن است، دفاعي نظامي نيز باشد. چنين همبستگي اما با سياست ماجراجويانه رژيم ديكتاتوري ولايي هم جنس نيست.

بدين ترتيب، سياست ضد مردمي رژيم حاكم در ايران در شكل ماجراجويانه كنوني آن به ابزار تشديد فشاربه مردم ميهن ما بدل شده است و خطر تجاوز و دستبرد امپرياليستي را در منطقه تشديد كرده است. از اينروست كه وحدت مبارزه ضد امپرياليستي و ضد نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و شكل ديكتاتوري حاكميت آن، كه در بحث ها مطرح شد، قابل درك مي شود.

انتقال اين شناخت و درك به صحنه تبليغات عليه خطر جنگ در ايران و خارج از كشور، به حزب توده ايران و مبارزه ي ميهن دوستانه مبارزان كمك مي كند قادر به تجهيز نيروهاي حامي صلح در ايران و جهان گردند. همزمان مانع آن خواهد شد كه برخي ها بپندارند كه به علت خطر تجاوز خارجي بايد به همكاري با رژيم ديكتاتوري پرداخت.

برعكس، بايد خطر جنگ را به اهرم پيشبرد مبارزه ي انقلابي براي تحولات بنيادين در ايرن بدل نمود.

 

براي پيشبرد چنين مبارزه ي صلح جويانه و در عين حال انقلابي بايد كميسيون ويژه اي در حزب توده ايران تشكيل شود كه مبارزه را در هر دو سو، عليه خطر تجاوز خارجي، و در سوي جلب متحدان ايراني و براي سازماندهي آن به پيش ببرد. بايد ازجمله و در وحله ي نخست با مراجعه مشخص به حزب چپ ايران (فداييان خلق) كوشيد با آن به سياست و مبارزه ي مشتركي دست يافت.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5683

١٢ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




تا آن هنگام كه .. «پرویزن روزگار در كار است»
سردرگمی رهبری حزب در«مدیریت» ماركسیستی وظایف مربوط به سه تضاد حاكم بر میهن ما

مقاله شماره: ۲۰ ( ۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5645

تا آن هنگام كه شیوه ی تولید نوین پدیدار نشده است، شیوه قدیمی به كنار رانده نمی شود .. (ماركس-انگلس).

این اندیشه برای توصیف مضمون كتاب در دست مطالعه درباره آزمونِ در جریان در چین در ذهن پا گرفته بود. می خواستم با آن مضمون تجربه ی كنونی در چین را كه رفیق اگون كرنس در كتاب “چین، آن طوركه من آن را می بینم” توصیف می كند، برشمرم. اما باری كه در برابر برپایی یك پارچگی نظری وسازمانی توده ای ها بر ذهن سنگینی می كند، اندیشه را به سوی بررسی این بار و راه آزادی از آن راند. «آدمی از فردای خود بی خبر است»!

از برتولد برشت خواندم كه می گوید: «اندیشه آن چیزی است كه به دنبال سختی ها می دود و پیش آ پیش آزمون».

احسان طبری در دیباچه ی “با پچپچة پاییز” این «آزمون» را آن «كوره»ای می داند كه «پرویزن روزگار» است و «زر از مس .. و پولاد از سفال» جدا می كند.

در این اندیشه كه كُنه نقش پراتیك و كاركرد به مثابه «كورة آزمون» در روند هستی انسان نمایان می شود،«جوهر سخن» برشت در ارزیابی از جامعه شناسی علمی متكی به ماتریالیسم دیالكتیك خود می نماید. باچنین برداشتی است كه مضمون «كورة آزمون» قابل فهم می شود كه تفاوت ماهوی اندیشه ی ماركسیستی-توده ای از اندیشه ی روزمره است كه می كوشد به طور ذهنی و متافیزیكی به “حل” بغرنجی ها بپردازد و درجا می زند. عمق مضمون «پرویزن روزگار در كار است» شفاف می شود؟ این طور نیست؟

براین پایه است كه انتقاد به جای رفیق عزیز ناهید قابل درك می شود آن هنگام كه كمبود كار صفحه ی “توده ای ها” را در انتشار بیانیه مبارزان علیه حمله امپریالیسم به سوریه، در كنار «غرق شدن» در «بحث های خود» به نقد می كشد. رفیق ناهید هشدار می دهد كه این بحث ها با این خطر روبروست كه ساحل«آزمون» و پراتیك انقلابی را گم كند.

این ساحل، ساحلی ماتریالیستی، مادی است! در پیش چشم ما در ایران در صحنه است و راه حل ها را می نماید!

به جای دور برای یافتن راه حل نباید رفت، همان طور كه نباید برای جستجوی آن در بحث های اسكولاستیكی و حوزوی گرفتار شد و ماند. پاسخ به پرسشِ به جای رفیق عزیز امید درباره ی «چگونگی حل توامان سه تضاد مورد اشاره [در ایران كنونی] و امكان پذیری [حل توامان] آن در صحنه عمل» را همین رفیق در ابرازنظر اخیرش مطرح ساخته، و خود به درستی آن را با «نمی دانیم» پاسخ داده است. او حل انتزاعی «اگرهای» ممكن را از این رو ناممكن می داند كه شرایط مشخص آن ها اكنون قابل شناخت نیست و اكنون می توان تنها با شیوه ی حدس و گُمان به توصیف آن پرداخت. نمی توان آن چنان سخن گفت كه انگار “نسخه های از پیش آماده” با خود در چنته حمل می كنیم!

رفیق امید همانجا می نویسد، «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه كه در سند حزبی فرازهایی از ٧٦ سال .. (بهمن ١٣٩٦)، بدون توضیح كافی به آن اشاره شده، اتفاقا به دلیل تركیب و تاثیر دیالكتیكی نقابل آن ها بر یكدیگر، به نظرم جای بحث روشنگرانه و تدقیق بیش تر را دارد».

این تدقیق بازگشت بی چون و چرا به اسلوب دیالكتیك ماتریالیستی است كه ما را از پیش گویی برپایه حدس و گمان برحذر می دارد، اما اهرم بررسی علمی را برای پیش بینی معین در اختیار ما قرار می دهد.

پیش بینی درباره ی امكان تجهیز توده ها علیه یورش احتمالی امپریالیسم ممكن و ضروری است. ممكن است، زیرا تجربه های گذشته در تاریخ ما وجود دارد. ضروری است، زیرا ما را بر آن می دارد، شرایط ضروری برای دفاع از میهن را در جامعه ایجاد كنیم، بكوشیم ایجاد كنیم.

نیاز توده ای ها برای یافتن پایگاه مشترك نظری و تئوریك قابل بازتولید، و لذا مطمئن، برای تدارك این ضروریات تردیدناپذیر است. وظیفه ی میهنی ما با اعلام پرطمطراق «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه» پایان نمی یابد كه به گفته رفیق امید «در سند حزبی فرازهایی از ٧٦ سال .. (بهمن ١٣٩٦)» ذكر شده است. این مدیریت با بیان این نكته تازه آغاز می شود. نه آن زمان كه تجاوز احتمالی امپریالیستی تحقق یافته، بلكه امروز و به منظور جلوگیری از فاجعه و تدارك ضرورات برای دفاع از میهن.

نیاز توده ای ها برای یافتن پایگاه مشترك نظری و تئوریك قابل بازتولید، دویدن «پیشآپیش آزمون»است. آن هنگام كه مسئولین درجه اول حزبی استدلال خود را درباره ی شیوه ی «مدیریت» مورد نظرخود مطرح نمی سازند، و یا با نقض مصوبه كمیته ی مركزی حزب توده ایران برای برگزاری نشست و تبادل نظر توده ای ها درباره ی چگونگی این «مدیریت» سكوت خود را تعمیق می بخشند، ویا رفیقانی كه نمی خواهند به سخن و اندیشه سیمای مشخص دهند، از پذیرش مسئولیت در شرایط حساس كنونی طفره می روند.

فعالیت افشاگرانه- روشنگرانه و تبلیغی در نشریات توده ای برای تدارك ضرورات دفاع از میهن همان قدر در جا می زند كه برای ایجاد رابطه ی دیالكتیكی میان مبارزه علیه دیكتاتوری (وظیفه ی دمكراتیك) ومبارزه علیه سیطره اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم (وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران)!

دیگر از كدام «مدیریت صحیح صحنه بغرنج تضادهای كنونی جامعه» سخن می رود؟

فراخواندن توده ای ها «دو هفته یك بار سه شنبه ها به سرمقاله خوانی» نشان بی تردید سردرگمی در«مدیریت» ماركسیستی- توده ای وظایف پیش رو در سه تضاد حاكم بر هستی میهن ما ایران توسط این رفقا است.

تز یازدهم ماركس درباره ی فویرباخ كه وظیفه ی فیلسوف را تغییر وضع حاكم اعلام می كند، در خلا آویزان نیست. پایان توضیح اندیشه ی ماتریالیسم دیاكتیكی در كل تزها است كه در تز سوم آن ماركس رابطه ی ماتریالیستی تغییر شرایط را با «پراتیك انقلابی» برقرار كرده است. وحدت تئوری و پراتیك رانشان داده است كه ضمن تفاوت وظیفه، دارای هویت مشترك هستند.

در شرایط كنونی در ایران باید به منظور «مدیریتِ» وظایف در ارتباط با سه تضاد خلق علیه دیكتاتوری، علیه مناسبات ضد كارگری نظام سرمایه داری دوران افول- فروپاشی و علیه توطئه های نواستعماری تجاوزگرانه و جنگ طلبانه امپریالیستی شیوه ها و تاكتیك های «پراتیك انقلابی» ای را جستجو كنیم كه درارتباط مستقیم قرار دارد با رشد و گسترش و توسعه و تعمیق مضمون مبارزات زحمتكشان یدی و فكری وزنان و دیگر لایه های محروم توده های مردم میهن ما!

تنها با بهره گیری از این پراتیك انقلابی ماتریالیستی و عینی است كه می توان سیاست «مدیریت» ماركسیستی- توده ای را سازمان داد و به تجهیز توده ها برای حل سه تضاد پرداخت با این امید كه به پیروزی دست یافت!

باید فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه ی حزب توده ایران را از گرداب تكرار و بی حركتی خارج نمود. اینیك نیاز و ضرورت تاریخی است.

به این ضرورت زیبا و والای تاریخی تنها هنگامی دست خواهیم یافت و استه تیك گذار از رنگین كمان راتجربه خواهیم كرد كه همه ی توده ای ها در هر كجا كه قرار دارند، با هشیاری و درك احساس مسئولیت تاریخی خود به عمل مشترك بپردازند. باید اكنون حركت كرد. فراموش نباید كرد كه تاریخ آن هایی را كه دیر می رسند، جریمه می كند!

 

٩ اردیبهشت ١٣٩٧ – ٢٩ آوریل ٢٠١٨

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5645




صحنه اصلي نبرد، تفهيم ضرورت هژموني طبقه كارگر

مقاله شماره: ۱۹ ( ۱۰ اردیبهشت ۱٣۹۷)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5624

در چند هفته ي اخير گفتگو ميان توده اي ها حول محور ضرورت حفظ استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران متمركز بودبسياري در اينزمينه نظرات خود را مطرح ساختند و برخي ديگر با شيوه ي “سكوت” نتوانستند تاكنون در تدقيق ديالكتيك سه تضادي كه بر ايران حاكم است، شركت داشته باشندآنها نشان دادند كه استدلال قابل طرحي براي درستي و واقع بينانه بودن سياست “دست به عصا رفتن” ندارندسياستي كه با ارزيابي «استحاله ناپذيري» رژيم ديكتاتوريو نظام سرمايه داري وابسته كه از طرف حزب توده ايران اعلام شده است، در تضاد آشكار قرار دارد.

اين بحث و تبادل نظر ها ضرورت تاريخي دارد و بايد ادامه يابد تا ميان همه ي توده اي ها و هواداران هم نوايي كامل درباره ي ضرورت پايبندي به “برنامه حداقلكارگري حزب توده ايران” براي مرحله ملي– دمكراتيك انقلاب و توافق بر سر مضمون آن تحكيم يابد.

دستاورد كنوني را كه بر سر آن توافق ايجاد شده است مي توان با شناخت بهم تنيدگي سه تضاد در جامعه امروز ايران دانست كه در بحث ها مورد توافق همه قرارگرفت: تضاد خلق با شيوه ديكتاتوري حاكميت سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي؛ تضاد خلق با نظام اقتصاد نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي ماليامپرياليستي و نهايتاً تضاد خلق با امپرياليسم كه نوك آن را تشديد خطر تجاوز علني امپرياليسم عليه تماميت ارضي و حق حاكميت ملي ايران، سرزمين تاريخي همه يخلق هاي ساكن آن تشكيل مي دهد.

براي حل ترقي خواهانه تضاد هاي سه گانه، كدام نكته پيش شرط است؟ آيا مي توان حل تضاد را به عهده ي “بورژوازي ملي و ميهن دوست” گذاشت؟ جرياني كه سمتچپ” آن، نمايندگان اصيل اصلاح طلب هستند؟ تجربه ي عملي گذشته، به اين پرسش پاسخ منفي مي دهدجريان هاي صادقِ “انقلابي” در ميان اصلاح طلبان كهخوشبختانه خود را جمع و جور مي كنند و مي خواهند با «بازگشت به بهشتي و مطهري» آب رفته را به جوي بازگرداند، و به درستي «آزادي را ميوه ي شيرين عدالتاجتماعي» (فرشاد مومنياعلام مي كنند، بدون ترديد نزديك ترين متحدان ما براي تغييرات انقلابي در جامعه هستند و مانند توده اي ها خواستار احياي دستاوردهايملي– دمكراتيك انقلاب بهمن اند، اما هنوز بايد گام هاي اساسي را در سوي تغييرات ترقي خواهانه بردارند.

پيش تر هم به نظرات نظرگير استاد فرشاد مومني در كتاب “عدالت اجتماعي، آزادي و توسعه ايران امروز” اشاره شده استدر عين حال اين برداشت مورد نقد قرارگرفت كه پنداشته مي شود مي توان با حفظ نظام و سيستم سرمايه داري كه در شرايط كنوني در جهان جز “نئوليبراليسم” نمي تواند باشد، دستاوردهاي ملي– دمكراتيكانقلاب بهمن را به ثمر و سرانجام رساند.

توافق ماكرون، رئيس جمهور فرانسه با خواست “نيو ديل” ترامپ در ارتباط با “فرجام، در تاييد اين واقعيت است كه ايران قادر نيست جز با خروج بي چون و چرا ازنظام نئوليبرال سرمايه داري كه تنها شكل ممكن “توسعه ي سرمايه دارانه” در جهان امروز است، به استقلال اقتصادي و سياسي دست يابد و حاكميت ملي خود راتحكيم بخشد.

ايجاد شرايط فرازمندي جامعه ي ايراني كه راه حلي واقعي براي سه تضاد پيش گفته است، تنها با پايبندي به اقتصاد سياسي ملي– دمكراتيك ممكن است كه در آن هژمونيانديشه ي ترقي خواهانه طبقه كارگر ايران حاكم باشدطبقه اي كه منافع روز و آينده آن در انطباق كامل است با منافع توده هاي مردم و همه ي خلق هاي ساكن سرزمينتاريخي ايرانيان.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه صحنه اصلي نبرد طبقاتي در ايران امروز، تفهيم ضرورت برقراري هژموني انديشه جانبدار منافع ترقي خواهانه ي طبقه كارگرايران است.

بايد براي تفهيم اين امر به متحدان نزديك و دور كوشيدكوششي كه صحنه نبرد نظري– ايدئولوژيك و كاركرد انقلابي را توامان در مدنظر داردكوششي كه سياست خودرا بر محور شعارهاي انقلابي كه مي بايد از تجربه ي نبرد طبقاتي جاري در ايران بيرون كشيد، تنظيم كند و به طور مصمم و با پيگيري آن را به مورد اجرا بگذارد.

تجربه ي در جريان در جمهوري خلق چين كه كتاب جديد جالبي درباره ي آن را در دست مطالعه دارم، پاسخ هاي چشم و نظرگيري در اين باره ارايه مي دهد كه ميتواند براي مبارزه ي مردم ميهن ما نيز آموزنده باشدنويسندهي اين كتاب دبير اول سابق حزب متحده سوسياليست آلمان دمكراتيك استاگون كرنس آن را پس ازشركت در نوزدهمين كنگره ي حزب كمونيست چين در اكتبر سال ٢٠١٧ و بررسي شرايط تغيير يافته در چين ميان دو سفر اخيرش نگاشته است.

او ازجمله به پرسش درباره ي شرط موفقيت خارج ساختن ٨٠٠ ميليون انسان از زير مرز فقر، و ارتقاي درآمد ٣٠٠ ميليون انسان به سطح درآمد متوسط در سه دههگذشته پاسخ مي دهدنشان مي دهد كه حزب كمونيست چين بنا دارد تا سال ٢٠٢١ كه صدمين سالگرد پايه ريزي حزب كمونيست چين است، فقر را از سراسر سرزمينو نزد همه خلق هاي ساكن اين كشور تاريخي، تا اقصي نقاط پيراموني و مرزي كشور براندازد، و تا سال ٢٠٥٠ كه صدمين سالگرد پيروزي انقلاب كارگري– دهقانيدر چين است، براي همه ي مردم ساكن اين كشور با چمعيتي قريب به يك و نيم ميليارد سطح متوسط زندگي و شكوفايي فرهنگي– تمدني را برپا دارددر اين كتاب، ازيك سو مشكلاتي برشمرده مي شود كه چين درست بگريبان آن است و از سوي ديگر، چگونگي طي آگاهانه ي اين راه ناهموار توضيح داده مي شود.

به مضمون كتاب به طور مجزا پرداخته خواهد شدبه ويژه با نشان دادن چگونگي رشد روزافزون دمكراسي و امنيت اجتماعي و تامين حقوق دمكراتيك مردم، علتتوان و ديناميسم حاكم بر رشد اين كشور برشمرده خواهد شدرشد و توسعه ي اي كه استاد سعيد رهنما كه در كنفرانس علمي هنگام برگزاري كنگره نوزدهم حزبكمونيست چين شركت داشته است، آن را در نوشتاري عجاب انگيز مي نامداما نكته ي پراهميت در انديشه ي طرح شده در كتاب “چين، آن طور كه من آن را مي بينمبراي نبرد روز در ايران دارد، نتيجه گيري درباره ي ضرورت داشتن برنامه مشخص و انقلابي براي نوسازي و مبارزه براي برقراري هژموني انديشه ي ترقي خواهانهدر برنامه ي اقتصاد ملي استتنها برنامه اي كه قادر است هر سه تضاد حاكم بر ايران را در كوتاه ترين زمان تاريخي و با كم ترين هزينه و كم دردترين شرايط برايزحمتكشان و لايه هاي متفاوت مردم ممكن سازد.

هشت اردیبهشت ۱۳۹۷ – ۲۸ آوریل
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5624



استه تيك نبرد طبقاتي در با پچپچه پاييز!

مقاله شماره: ۱۸ ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5555

 

 

براي درك ارزش تاريخي و استه تيك ديالكتيكي مصوبه حزب توده ايران در كنگره ي ششم سال ١٣٩١ كهخواستار «تغيير بنيادين» در ايران است، مي توان از “با پچپچه ي پاييز” كمك گرفت.

زنده ياد احسان طبري مضمون «تغيير بنيادين» را همانجا (٥) «دوران چرخش» مي نامد كه در آن «گردبادخون بر خاك. طوفان نوح در روح» در هستي عيني و ذهني جامعه برقرار است و «رزمي است كه رُستمانشبايستي. بحري است كه سَندبادانَش شايستي ..».

آن جا كه طبري بلافاصله اشاره اي به مقاومت منفي، به نبرد مسالمت آميز در اين شرايط طوفاني مي كند،اشاره، اشاره ي تاييدآميز نيست، شرطي است. شرطي است كه «بدخواهان» خواستار آنند!

«بدخواهان ننگرانند كه تا كي از فشار دشنه بر سينه فرياد برآورم»!

 

آيا پاسخ طبري نبرد رفيق زنداني در اعتصاب غذا گلرخ ايرايي كه هفتادوچهارمين روز اعتصاب را پشت سرگذاشت تداعي نمي شود؟ تداعي نمي شود كه «رزمي است كه رُستمانش بايستي»؟

توصيف اين «رزم رُستمانه ..» گويا ست:

«و سروشي مي گويد با تمام توان رسَن هاي آينده را بكش تا اين سفية گوهرآمود، از درون موج هاي كف آلودفراتر و فراتر آيد. .. سيمرغ را بال ها از پرواز است»! (٥)

همانجا در بند ٧، انديشه ي فلسفي زنده ياد طبري ديالكتيك استه تيك نبرد طبقاتي را با اسلوب مبارزاتي آن پيوندمي دهد. قانون ديالكتيكي “نفي در نفي”، نويد ادامه ي هستي و زندگي است: «با مشت درشت انساني، گريبانلُعبت ساز را مي گيرم: مرا به صندوق هاي نيستي سرازير مي كن!»

اما نپدار كه اين پايان من است. گرچه «به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است .. شمشير واژه ها» (٦)، «باخود و عناد خود براي كاري بزرگ به سراي وجود آمده ام. .. خَوَرنَق نيلگون را براي سراسر انسانيت بر پاداشتن؛ از خود به در آمدن؛ در هوس هاي عبث نپوسيدن.» (٧)

«سرِ آن دارم كه غوغايي به راه اندازم. ..

وِرد خود را هزاران بار تكرار كن تا زبانت چوبيه شود، رودها بخشكد، فلبت چون اسفنجي مرده بچروكد.مغزت به خاك و سينه ات به خون بدل شود. از دار لعنت بياويزندت. چشمانت را بر كن و چون وزغي كورجستن كُنان به دنبالشان برو و آن ها را از طلسم شيطان بر حذر دار!» (٨) «دروازة ي شهرهاي ناگشوده رابگشاييم!» (٩) «از پل “عمل” گذشتن . كاري ارزنده را سزنده بودن. ..

جهان را در بوتة عمل مي گدازند و در انبيق عمل تقطير مي كنند.» (١٠)

پس از ترسيم “چگونه پولاد آبديده مي شود”، رفيق طبري انگار از “عسگر” سخن مي گويد تا استه تيك نبردطبقاتي را ترسيم كند: «اين چشم هاي درخشان، اين خطّ نودَميده، اين چهرة آرزومند را ببين كه چنين خود رابه ضربِ دردآور و سوزاننده، به تكانِ سخت خمپاره ها سپرد.

آري، ما از كشور شهيدانيم. از كشور حجله هاي تابناك.

آري، ما از قبيلة رزمندگانيم. از قبيلة سوختگان و ذعال شدگان.

آري، ما شعرهاي بنفش گون خود را بر تابوت ها مي گذاريم.

آري، ما سرهاي سپيد خود را در برابر گورها خم مي كنيم.

آري، ما با مادران سياه پوش بانگ مي كشيم.

آري، ما از سامان آغازيم.

آري، ما به كاروان آينده جويان پيوسته ايم.

شعر در اين ريگ داغ چون خارپشتي مي خزد و ديوانة بوي هراس انگيز خون و دود است. گاه به شورياشك، گاه به طنين سرود، گاه به تركش توپ، گاه به گل آلودي “كارون”.

انسان بودن و ايراني بودن و به دگرگوني ها و شگفتگي هاي انقلاب دل سپردن و خو را مُنادي تاريخ شمردن؟

غريب روزگاري! غريب كاري!

دشمن سنگ دل است، ولي ما مغروريم!» (١١)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5555

 

 




تضاد بین جمهوری اسلامی  و دولت ترامپ تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست!
نغمهَ خورشید را در مدارها بشنویم تا به بانگ قاشقک ها دل خوش نباشیم!

مقاله شماره: ۱۷ ( ۴ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575

 

در هفته های گذشته در نشریه های درون و برون حزبی توده ای ها تمرکز ویژه ای بر خطر حمله نظامی امپریالیسم امریکا به ایران بوده است.

بزرگترین نقطه قوت این تمرکز این است که خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی توده ای ها تاکید می کند.

اما آن چه مرا به نوشتن این چند خط وا داشته است طمع تلخی است که پس از شیرینی خواندن مقاله ”نامه مردم” و مصاحبه ”مهر” با پرفسور آبراهامیان در دهانم همچنان سنگینی می کند.

مقاله ”نامه مردم” در واکاوی علت علاقه دولت ترامپ به تهاجم با جمهوری اسلامی بیش از حد به عوامل روبنایی از جمله ناسیونالیسم و مذهب تکیه می کند و در نشان دادن منافع امپریالیستی این سیاست تهاجمی به گفتن “همراه با صاحبان صنایع اسلحه‌سازی ” بسنده می کند. مقاله همچنین با تکیه بیش از حد به خصلت های فردی برخی افراد کاخ سفید نشین از توضیح خصلت امپریالیستی برای سیاست خارجی امریکا باز می ماند.

مقاله در توضیح علت سیاست تهاجمی دولت امریکا به “شووینیسم اسلامی” رژیم ایران اشاره می کند که به نظر من کاملن یک چشمی است. شواهد زیادی وجود دارد که  امریکا با این “شووینیسم اسلامی” تا آنجا که به تحکیم قدرت هردو بیانجامد نه تنها هیچ مشکلی ندارد بلکه نشانه های همکاری در عراق و افغانستان بین این دو قدرت وجود داشته است و دارد.

علت اصلی این تهاجم را باید در تضعیف بنیان اقتصاد ملی ایران در سه دهه اخیر در جمهوری اسلامی دانست.

و امریکا می خواهد که جنبش مسالمت آمیز و بر حق مردم را علیه دیکتاتوری به خشونت‌ و جنگ داخلی بکشاند تا راه وابستگی را هموارتر کند. مقاله به وابستگی اقتصاد ملی‌ به دلار و تک‌محصولی و بن بست اقتصاد نئولیبرالی  کشور خوب اشاره می کند ولی چاره برون رفت از خطر جنگ را به شکل شگفت انگیزی در به عقل آمدن جمهوری اسلامی می جوید و می گوید “باید رژیم حاکم را وادار کرد سیاست‌های مبتنی بر “شووینیسم اسلامی” و رویکرد “صدور انقلاب اسلامی” و لاف‌زنی‌های غیرمسئولانه را متوقف کند” .

مقاله با ارزش ”نامه مردم” هم زمان به این توهم دامن می زند که می توان دوری از سیاست تحریک آمیز را به  رژیم تفهیم کرد. اگر این سخن درست باشد و امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست خارجی وجود دارد باید از نویسنده محترم مقاله پرسید پس به چه دلیلی امکان به عقل آوردن جمهوری اسلامی در سیاست درونی و رودررویی با مردم وجود ندارد؟ چگونه کسانی که جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانند می پذیرند که استحاله پذیری رژیم ولایی در سیاست خارجی امکان پذیر است و امیدوارند که  جمهوری اسلامی با درایت در سیاست خارجی به حفاظت از تمامیت ارضی میهن و برپایی یک میهن واحد از خلقهای گوناگون ایران بپردازد؟

 

مقایسه خطر کنونی جنگ با اعلامیه خرمشهر حزب هم بدون مساله نیست. حزب به جمهوری اسلامی هشدار داده بود که به دام جنگ فرسایشی نیفتد چون که می دانست با ادامه جنگ انقلاب ملی- دموکراتیک به مرحله جابجایی طبقاتی و تحکیم اقتصادی- اجتماعی و پایه گزاری اقتصاد ملی و گسترش عدالت اجتماعی رشد نمی کند که اتفاقا همانطور که حزب هراس داشت این گونه شد. در آن شرایط حزب وظیفه دفاع از هدفهای انقلاب ملی- دموکراتیک را در برابر خود داشت و جنگ امپریالیستها را علیه هدفهای والای انقلاب می دانست. مقایسه مقاله با شرایط آنزمان این توهم را به وجود می آورد که پتانسیل ضدامپریالیستی که حکم حفاظت از آن هدف حزب توده ایران بود همچنان در جمهوری اسلامی وجود دارد. چنین پتانسیلی دیگر در جمهوری اسلامی وجود ندارد.

به نظر من مقاله در نشان دادن پیوند (مبارزه دموکراتیک)  مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مبارزه ضدامپریالیستی بسیار ضعیف است.

مقاله روشن نمی گوید که خطر تجاوز نیروهای امپریالیسم به میهن نباید ما را از مبارزه علیه جمهوری اسلامی باز دارد.  مقاله محکم نمی گوید که باید آگاهانه و با شرکت در اعتراض ها و سازمان‌دهی مردم احتمال وقوع این خطر را کمتر کرد. ما باید با هشیاری و آگاهی توازن بین مبارزه با رژیم ولایت فقیه و مبارزه با تجزیه میهن را بیابیم. در مبارزه علیه جمهوری اسلامی مرز کشیدن در برابر تجزیه طلبان درست است. ولی مقاله می بایست آشکارا تاکید می کرد که در مبارزه علیه خطر جنگ امپریالیستی از هم جبهه شدن با رژیم ولایت نیز باید پرهیز کرد. ظرافت دیالکتیکی مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را باید نشان داد که مقاله نشان نمی دهد. باید مبارزه علیه امپریالیسم را هم زمان به یورش علیه مواضع ارتجاع داخلی سوق داد، باید مبارزه رهایی بخش را به مبارزه انقلابی علیه ارتجاع داخلی بدل نمود.

مقاله به درستی می گوید “عمل برنامه ریزی‌ شدهٔ جبههٔ متحد نیروهای ملی و دموکراتیک کشور، در مسیر دفاع از صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی می‌تواند از سیر تحولات در چنین سمت و سوی ضد مردمی‌ای جلوگیری کند.” ولی همزمان هشدار می دهد که به علت نبودن جنبش مردمی سازمان یافته عنصرهای خطرناک می‌توانند جنبش را در  “جهت هدف‌های ضد مردمی‌شان کانالیزه کنند”. در این جمله آخر یک هراس از تشدید جنبش وجود دارد. یعنی عذر بدتر از گناه. تعبیر این جمله می تواند این باشد که “چون ما ضعفیم فعلن مبارزه عمیق نشود که روند کارها از دست ما در می رود”. این هشدار می توانست برعکس و بطور انقلابی فرموله شود. مثلن مقاله می توانست بنویسد که  “چون عنصرهای خطرناک می توانند جنبش مردمی را از راه درست خارج کنند پس وظیفه ما برای پیشاهنگی طبقه کارگر در جنبش سنگین تر از گذشته است و باید دست بکار شد”.

مقاله مذکور به درستی به نقش رژیم در تشدید خطر خارجی اشاره می کند. ولی این تشدید را در سطح روبنا و صادرات ایدیولوژیک شیعوی رژیم محدود می کند و به نقش مخرب اقتصاد سیاسی و پیامدهای آن به عنوان عنصر تشدید کننده ی بنیانی خطر خارجی اشاره نمی کند. و همچنین اشاره ای هم در مقاله به اینکه چه طبقه و یا طبقه هایی از صدور ایدیولوژیک شیعوی در جمهوری اسلامی سود می جویند نمی شود. و خواننده به این نتیجه می رسد که شاید این صدور واقعن برای رضایت خدا باشد (برداشتی که کمک است به پوشاندن هدف های طبقاتی ارتجاع حاکم). در مجموع  گذار از دیکتاتوری و گذار از سیاست اقتصادی به مثابه یک وحدت و اهرم مبارزه با خطر خارجی در مقاله طرح نمی شود.

تنها پادزهر مترقی علیه  تشدید تجاوز احتمالی امپریالیسم پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی ما است. باید با واکاوی مشخص از شرایط کنونی و شناخت سطح نبرد طبقاتی با روشنی و پایداری برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک  جایگزین اقتصاد نئولیبرالی را مطرح ساخت. تنها راه مبارزه با خطر تجزیه ای که امپریالیستها برای ایران نقشه کشیده اند در دست گرفتن رهبری جنبش توسط “چپ ها ” است. تجربه نشان داده است که مردمی که می دانند اقتصاد نئولیبرالی را نمی خواهند و رهبران سیاسی آنان برنامه جایگزینی و اقتصاد ملی و مردمی را برای آنها توضیح داده اند گول رهبران امپریالیستی را نخواهند خورد. از این روست که باید پیشنهادهای مشخص برای ایجاد اتحادهای ضد دیکتاتوری را به میان مردم برد. پیشهادهایی که باید از مبارزه روز مردم بیرون کشیده و از آن ها آموخته شود. مبارزه ی کارگران، معلمان، زنان و .. باید در مبارزه ی افشاگرانه و تبلیغی انعکاس یابد.

بدین گونه توصیه های کلی پایان مقاله ها با همه لزوم آن ولی کافی نیست. با همه ی این ضعف ها  چون مقاله خطر جنگ را جدی می گیرد و بر میهن دوستی و حفظ تمامیت ارضی تاکید می کند در مجموع خوب است.

” سیمرغ را بال ها از پرواز است.” هم مقاله ”نامه مردم” و هم مصاحبه ”مهر” در سطح توصیف وضع باقی می مانند و هیچ کدام علاقه ای نشان نمی دهند که وظیفه مارکسیستی خود را جدی بگیرند و به ریشه های اقتصادی و طبقاتی خطر جنگ بپردازند.

هیچ کدام  به پرسش اصلی که تضاد اصلی بین جمهوری اسلامی و امپریالیسم بر سر چیست نمی پردازد؟ آیا گفتن اینکه دستگاه  دولتی ترامپ بر ایدیولوژی مسیحی و ایدیولوژی جمهوری اسلامی بر شووینیسم شیعوی استوار است برای یک جریان مارکسیستی کافی است؟ آیا این  ایدیولوژی ها بیانگر و حافظ منافع طبقاتی طبقه های ویژه ای در این دو کشور نیستند؟

پایگاه طبقاتی دستگاه دولتی ترامپ متشکل از شرکتهای نظامی، شرکت های نفتی و بدنام ترین شرکتهای مالی است. هدف مشترک همه این شرکتها کسب درآمدهای هنگفت با صرف کمترین انرژی و در کمترین مدت زمانی است.

بخشی از دولت و مشاورهای کنونی و پیشین ترامپ از جمله استیو موچین (Steve Mnuchin) و استیو بنون (Steve Bannon) عضوهای سابق رهبری یکی از بزرگترین بانک های سرمایه گزاری جهان گلدمن ساکس (Goldman Sachs) بوده اند. شیوه های پول سازی گلدمن ساکس تا آن اندازه قابل تردید است که داد و فریاد بانک های رقیب را نیز در آورده است. فعالیت های این بانک در عربستان سعودی در دوران کوتاه ترامپ به اوج رسیده است.

دولت و مشاوران آقای ترامپ با شرکت های نفتی فراملی نیز ارتباط بسیار نزدیکی دارند. از جمله آقای رکس تیلرسون (Rex Tillerson) وزیر خارجه پیشین مدیر عامل یکی از بزرگترین شرکت های نفتی جهان ExxonMobil بوده است.

ترامپ شخصن برای خوشنودی دوستان شرکتهای نظامی خود قرارداد 350 میلیارد دلاری فروش اسلحه به عربستان سعودی را رهبری کرده است. به گفته تحلیلگران، لاکهید مارتین (Lockheed Martin ) و رایتون (Raytheon)، دو شرکت نظامی بزرگ جهان از شرکت هایی هستند که در چندین سال آینده به دنبال افزایش فروش بین المللی اسلحه به درآمدهای هنگفتی دست خواهند یافت.

به دلیل طرح های حمایتی رئیس جمهور فروش اسلحه خارجی در حال افزایش است. فروش اسلحه به متحدان و سایر کشورهای دوست نیز به شرکت های آمریکایی اجازه داده است تا خط تولیدی خود را گسترش دهند.

دولت آقای ترامپ حتا قانون های تجملی بی شماری را که در ظاهر فروش اسلحه به کشورهای مستبد را سخت می کرده است از بین برده است. دولت ترامپ  بدون هیچ تعارفی یکی از هدفهای اصلی خود را افزایش فروش تجهیزات جنگی می داند.

ارتباط عضوهای دولت با شرکتهای اسلحه سازی تا به ان اندازه است که حتا گاردین (theguardian) دولت ترامپ را دولت ژنرالها و میلیاردرها می داند. طبق گزارش سازمان آژانس همکاری امنیتی، ایالات متحده آمریکا در سال 2017 نزدیک به 42 میلیارد دلار فروش نظامی خارجی داشته است (فروش نظامی خارجی در سال ۲۰۱۶  33.6 میلیارد دلار بوده است).

مصاحبه ”مهر” با دکتر آبراهامیان هیچ اطلاع جدیدی به خواننده نمی دهد و به شکل شگفت انگیزی در سطح پدیده شناور است.

”مهر” می پرسد آیا سیاست دولت ترامپ همان سیاست تغییر رژیم است؟ و دکتر آبراهامیان جواب می دهد که “غریزه ذاتی دولت ترامپ، اما، بازگشت به سیاست تغییر رژیم دولت بوش است”. پرسشگر محترم نمی پرسد که معنای “غریزه ذاتی” در سیاست چیست؟

پرسش ازبن چیز دیگری است. پرسشی که پرسیده نشده است اینست که چرا دولت ترامپ سیاست تغییر رژیم را تعقیب می کند؟ چه طبقه و یا چه طبقه های از این سیاست سود می جویند؟

این روند غیر کنجکاوانه همچنان ادامه دارد و هنگامی که رفیق آبراهامیان می گوید که “منافع حیاتی ایران حکم می‌کند که از اسد و حزب‌الله دفاع کند.” باز هم رفیق پرسشگر ”مهر” نمی پرسد که وقتی که از منافع حیاتی ایران سخن گفته می شود آیا این منافع غیرطبقاتی است و اگر نیست پس بطور مشخص از منافع کدام طبقه ها صحبت می شود؟ آیا جمهوری اسلامی برای تامین منافع طبقه کارگر ایران خود را ناگزیر به دفاع از اسد می بیند؟ اگر این گونه است چرا جمهوری اسلامی با شلاق پاسداران پشت کارگرانی را که خواهان دستمزد عقب افتاده هستند در میهن خود به خون می کشد ولی جان پاسداران دیگری را در سوریه برای حفاظت منافع همان کارگران به خطر می اندازد؟

بهترین پرسش ”مهر” در باره تضاد منافع اقتصادی بین شرکتهای آمریکایی و اروپایی در رابطه با ایران است که رفیق دکتر آبراهامیان جواب می دهد که به نظر ایشان منافع شرکت‌های آمریکایی مشابه منافع شرکت‌های اروپایی در ایران است چرا که ایران بازار خوبی برای سرمایه‌گذاری و تجارت است.

آنچه که در جواب اما فراموش می شود و پرسشگر ”مهر” نیز به آن نمی پردازد این است که اروپا که در حال حاضر از بحران اقتصادی خارج می شود به منافع اقتصادی درازمدت خود در ایران فکر می کند در حالیکه امریکا که هنوز دست به گریبان بحران است و از آن رهایی نیافته است به منافع اقتصادی کوتاه مدتی فکر می کند که در یک قرارداد فروش تجهیزات نظامی ملیاردها دلار تامین می کند. بنابراین برای امریکا محکم کردن پای خود در عربستان سعودی آسان تر از رقابت با شرکتهای اروپایی در بازار آزمایش نشده ایران خواهد بود.

رفیق آبراهامیان مانند هر پژوهشگر درست کار دیگر با تکیه به رقم و فکت سخن می گوید و بنابراین تاکید او بر این که مردم “اگر واقعاً به بودجه نگاه کنند خواهند دید” که “بودجه نظامی ایران در واقع بسیار معتدل است” درست است. ولی آنچه که از رقم می افتد ان است که بخش قابل توجه ای از فعالیتهای اقتصادی و نظامی کشور در بودجه های رسمی بازتاب نمی نماید و رفیق پرسشگر “مهر” نیز چیزی در این باره نه می گوید و نه می نویسد.

با این همه باید گفت که خطر وقوع جنگ جدی است ولی به گفته رفیق آبراهامیان فوری نیست. با این وجود پرسشگر “مهر”  نمی پرسد که آیا با توجه به این خطر باید از مبارزه علیه جمهوری اسلامی دست شست و بدتر از آن توده ها را به خانه ها برگرداند؟

پاسخ ما ولی روشن است. اول آنکه نباید تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را به تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء داد.  آیا تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی در سطح تضاد بین امپریالیسم و خلق کوبا و یا خلق ونزوئلا است؟  جنگ امپریالیسم علیه دولتهای مردمی کوبا و ونزوئلا به خاطر در پیش گیری خط اقتصادی ملی- دموکراتیک با چشم انداز سوسیالیستی آنهاست نه به خاطر گنده گویی های بی پشتوانه.

و این دو جمهوری راه مبارزه با خطر تجاوز امپریالیسم را نیز به ما نشان داده اند. راهی که مردم خود را در تعیین سرنوشت خود شریک می داند و دولت با در پیش گیری اقتصادی مترقی به پشتیبانی توده های رنج در برابر دزدان کار و سرمایه ملی می پردازد. آنچه که به اقتصاد سیاسی در ایران برمی گردد نه تنها بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی فرقی نیست بلکه جمهوری اسلامی بدون چون و چرا اجرا کننده دستورهای نهادهای مالی و اقتصادی امپریالیستی در درون کشور است و در این باره توافق کامل بین این دو وجود دارد.

خوشبختانه بیشتر ما در باره درهم تنیدگی سه تضاد کنونی (تضاد مردم با رژیم ولایت فقیه؛ تضاد کار و سرمایه؛ تضاد خلق و امپریالیسم) با هم همرای هستیم. باز هم خوشبختانه با هم همرای هستیم که عمده بودن یکی از این تضادها در مرحله ای به “این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه و تلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم”.

ولی هیچ نشانی از عمده بودن یکی از تضادها نیست. اگر حتا غیرعلمی هم عمل کنیم و تضاد بین امپریالیسم و جمهوری اسلامی را تا اندازه تضاد بین امپریالیسم و خلق ارتقاء دهیم باز هم به گفته رفیق آبراهامیان به این نتیجه می رسیم که خطر جنگ فوری نیست. و به زبان دیگر می توان گفت که خطر کشته شدن جوانان ما و خطر شکنجه زندانیان سیاسی ما و از بین رفتن آنها در اعتصاب غذا به مراتب بیشتر از خطر جنگ است، چرا که این خطر بخشی از مبارزه روزانه ما است. خطر مردن زحمتکشان ما از گرسنگی و خطر شلاق خوردن کارگران ما برای اعتصاب به مراتب بزرگتر و روزانه تر از خطر جنگ است. مرحله اول مبارزه با خطر جنگ سرنگونی هر چه سریع تر جمهوری اسلامی است و مرحله دوم آن پیش گیری یک راه اقتصادی ملی و دموکراتیک است تا توده ها را در برابر وسوسه های احتمالی تجزیه خواهان ایمن کند.

رفیق امید که معمولن دقیق و با حوصله است پس از خواندن مصاحبه “مهر” با رفیق دکتر آبراهامیان حتا با عجله و با قبول فوری این خطر و با ارتقاء آن به تضاد میان خلق و امپریالیسم به طریقی غیرمستقیم خواهان تعطیل مبارزه طبقاتی می شود و می نویسد “مساله دفاع از میهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود” و ادامه میدهد که “به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خود را بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، […] به پیش ببرد”.

باید افزود که خیزش های انقلابی چند ماه گذشته تنها واکنش های درست و به حق توده های ایران علیه  رژیم جمهوری اسلامی نیست بلکه بیانگر مبارزه طبقاتی بین توده های رنجبر و بیشتر جمعیت ایران و ولایت فقیه به عنوان نماینده و حافظ منافع سرمایه داران درونی و برونی  می باشد. جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاست ضدکارگری خود به سرمایه داران داخلی و خارجی میدان داده است تا با از بین بردن حقوق کارگران و توده های رنجبر شرایط زندگی آنها را بدتر کنند.

موسسه های مالی و بانکی مورد حمایت جمهوری اسلامی با دزدیدن هزاران میلیارد تومان از دارایی ها و سپرده های کارگران و زحمتکشان خانواده های آنها را به خاک سیاه نشانده و هستی آینده آنها را به نابودی کشانده اند. سیاست های اقتصادی جمهوری اسلامی موجب رشد قارچ گونه اینگونه موسسه های مالی که مورد تایید صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نیز است شده است. این موسسه ها با در دست گرفتن اندوخته های به رنج دست آمده میلیون ها زحمتکش، این پول ها را در سرمایه گذاری های غیر تولیدی (طلا، مسکن، کاغذبازی) به کار می برند و بدون آنکه خود ریسکی بکنند به ثروت کلانی دست می یابند. بنابراین مبارزه طبقاتی از طرف نهادهای امپریالیستی و طبقه های انگلی وطنی به کارگران ما تحمیل می شود.

قرارداد برجام که به هر حال خطر جنگ را بدور کرده است بدون شک به نفع مردم ایران بوده است. ولی آنچه که موجب شگفتی است این است که گروههایی اصرار دارند که این قرارداد را پیروزی خردمندانه سیاست خارجی جمهوری اسلامی بنامند. گویا فراموش می شود که سران جمهوری اسلامی با بلندپروازیهای خود ایجاد کننده نخست این معضل بوده اند و میلیاردرها دلار از ثروتی را که می بایست صرف پایه گزاری یک اقتصاد ملی شود در این راه هدر داده اند.

در این شکی نیست که امپریالیسم با پشتیبانی نیروهای راست اپوزیسیون می خواهد جنبش را از مسیر ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری آن خارج کند و با فرستادن گروه های تروریستی به داخل مرزهای به درگیری‌های قومی دامن بزند. مدرک های فراوانی نشان دهنده این است که سعودی ها با همیاری پاکستانی ها در بلوچستان به تربیت تروریستها برای حمله به ایران می پردازند. تردیدی نیست که ترامپ و واپسگرایان عربستان سعودی می خواهند با بهره برداری از مبارزات خلق های ایران برای جنگ خود علیه  جمهوری اسلامی سربازگیری کنند. ولی زمینه مناسب تجزیه خوزستان و بستر جدایی را جمهوری اسلامی با سیاست ضد خلق عرب خود فراهم کرده است. زیر پای خوزستانی ها نفت جاری است ولی زحمتکشان  اهواز حتا از داشتن گاز محروم‌اند و زیر خط فقر زندگی می گذرانند.

نیروهای انقلابی بایستی ضمن مبارزه با توطئه امپریالیست‌ها برای تجزیه ایران به  افشای توطئه‌های جمهوری اسلامی و مقابله با آن بپردازند. مبارزه طبقاتی بین بهره کشان حاکم با توده های زیر ستم چندگانه بدون سازماندهی نمی تواند به سود توده ها تمام شود.

مانند همیشه باید هم سنگی احساس و خرد را در واکاوی هر رویداد و پدیده ای مراعات کرد. بخشی از اپوزیسیون راست با کمرنگ کردن عواقب خطرناک دخالت خارجی آشکارا  ترامپ برای حمله نظامی به ایران تشویق می کنند. این بخش از رادیکال شدن جنبش می ترسد و می خواهد با دخالت خارجی به جهت دهی مبارزه توده ها به سمت هدفهای خود بپردازد.

و بخش چپ افراطی با جنگ زرگری خواندن تناقض میان جمهوری اسلامی و دولت ترامپ به درستی ما را از به دامن جمهوری اسلامی افتادن هشدار می دهد ولی به نادرست حفظ تمامیت ارضی کشور را از مسوولیت جمهوری اسلامی می داند.

مسلم اما این است که جنگ زرگری خواندن تضاد بین ترامپ و ولایت فقیه همان اندازه نادرست است که این تضاد را نشان ضد امپریالیستی بودن رژیم دانستن.

تضاد بین  امپریالیست ها و دیکتاتورها چیز تازه ای نیست. باید آنرا شناخت، واکاوی کرد و بر پایه ان سیاست خود را برنامه ریزی کرد. این که هم ترامپ و هم جمهوری اسلامی به درگیری خارجی برای برون رفتن از مشکلهای درونی نیاز دارند شکی نیست.

همانگونه که بریتانیای دوران تاچر و دیکتاتورهای خوانتای نظامی آرژانتین در سال ۱۹۸۲ به ایجاد جنگ و دامن زدن شوونیسم و احساسات میهن پرستی و سوار شدن روی موج ملی گرایی برای توجیه گرفتاری های خود نیاز داشته اند. رفیق آبراهامیان به درستی به نیاز ترامپ به این درگیری اشاره می کند ولی متاسفانه چیزی از نیاز جمهوری اسلامی برای ایجاد درگیری نمی گوید و رفیق پرسشگر هم چیزی در اینباره نمی پرسد.

آنهایی که با قراردادن متافیزیکی امریکا و جمهوری اسلامی در برابر هم ما را مجاب به قرار گرفتن در کنار جمهوری اسلامی می کنند بازی با آتش می کنند که در پایان ما را همراه با سران جمهوری اسلامی در آتش خشم توده ها خواهند سوزاند. این دسته از یاد می برند که جمهوری اسلامی به مرز خودکشی نزدیک می شود و برای یک روز زنده ماندن حاضر است تمام ایران و ایرانیان را بفروشد.

راه درست این استکه ما با هشیاری با مبارزه با رژیم ولایت فقیه سرمایه داری ادامه دهیم بدون آنکه همگام و همساز تجزیه طلبان شویم و هم زمان ما باید به مبازره  با خطر جنگ ادامه دهیم بدون آن که با رژیم ولایت همسنگر شوییم. ما باید ظرافت دیالکتیک مبارزه آزادی خواهانه و حفظ یکپارچگی میهن را بشناسیم و آنرا در مبارزه روزانه بکار بریم.

“به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم!”

“چنبرهَ غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا” را ببینیم تا مسحور “تقلای اوباشانهَ خرمگسی بر جدار شیشه ها” نشویم.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5575

 

نوشته های ذکر شده

 

با پچپچه پائیز-احسان طبری ۱۳۶۱ جاپ چهارم۱۳۹۰

پیامدهای ویرانگر سیاست خارجیِ مبتنی بر «شووینیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناک میهن‌مان

مصاحبه “مهر” با پرفسور  آبراهامیان

ابراز نظر رفیق امید بر:

سیاست، شکل بروز آگاهی اجتماعی بر کلیت هستی جامعه است (عینی- پایه و ذهنی- روبنایی)!

باسپاس از مقاله روشنگرانه رفیق فرهاد؛
درمورد تشخیص و درک سه تضاد برشمرده شده، اجازه می خواهم که اضافه کنم به صِرفِ درهم تنیدگی سه تضاد کنونی نمیتوان تفاوت تضاد عمده (ودرشرایط مخاطره آمیز کنونی تضاد خلق با امپریالیسم) با دو تضاد دیگر را نادیده گرفت و با همه برخورد یکسان داشت. برای تشبیه معقول به محسوس منظورم بقول طلبه ها، اگر درمقطع کنونی خطر تجاوز امپریالیستی از قوه به فعل دربیاید، سمت و سوی حل تضادهای دیگر خود به خود تابع حل تضاد عمده گشته و لازم خواهد بود که تاثیرگذاری متقابل ومعیّن و عینیِ آن دو تضاد دیگر بر روند تکامل جامعه و بر روند حرکت تضاد عمده یا روز بیشتر بررسی و مورد مداقه قرار گیرد. بدیهی است این حکم علمی که از بین سه یا چند تضاد موجود درجامعه، حتما یکی ازآنها “تضاد عمده” است، اصلا به این معنا نیست که از دو تضاد دیگر ولو به طور موقت چشم پوشی و از توجه وتلاش برای حل آنها صرفنظر کنیم.
رفیق فرهاد گرامی،
شما به درستی به موضع میهن دوستانه حزب توده ایران اشاره دارید که درشرایط تجاوز عریان و علنی امپریالیسم، مساله دفاع ازمیهن اولویتِ تام و تمام و وظیفه خطیر و مداوم طبقه کارگر ایران خواهد بود. اکنون که درآستانه خطر جدی تجاوز قریب الوقوع به میهن (که فاکت های کافی برای اثبات آن وجود دارد)* قرار داریم، لازم است درباره موضوع چگونگی حلِ توامانِ سه تضاد مورد اشاره و امکان پذیری آن درصحنه عمل بیشتر توضیح دهید چراکه به باور من طبقه کارگر نمیتواند مبارزات صنفی – طبقاتی خودرا بدون توجه به واقعیت اشغال گوشه ای از میهن توسط متجاوزین، یعنی چگونگی حل تضاد عمده و روز به پیش ببرد.