یادداشت های سپیده قلیان از زندان – بازداشتگاه؛ روایت دوم
بازداشتگاه؛ روایت دوم هنوز نفهمیدهام کجا هستم. خونریزیام بیشتر شده است و تمام شب کابوس مرگ «اسماعیل» را دیدهام. بعد از اینکه زندانبان با لگد در را باز و شروع به فحشدادن میکند، میفهمم مقنعهام عقب رفته است! دیگر موقع دراز کشیدن هم مقنعهام جلوی جلو است. زیر لب مویه …
