اعتصاب تمام بخش های کشاورزی در نیشکر هفت تپه 

• امروز سه شنبه ۷ فروردین ماه کارگران تمام بخش های کشاورزی نیشکر هفت تپه دست از کار کشیدند و اعتصاب کردند. آن ها در راه پیمایی اعتراضی خود می گفتند که گرسنه هستند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۷ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲۷ مارس ۲۰۱٨

 

امروز سه شنبه ۷ فروردین ماه کارگران تمام بخش های کشاورزی نیشکر هفت تپه دست از کار کشیدند و اعتصاب کردند.

به گزارش اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، در پی انتشار لیستی از اراضی پلاک های مختلف واگذار شده به محصولگرا و خبر اخراج تمام نیروهای اقبالی و روزمزد در اردیبهشت ماه، امروز تمام کارگران بخشهای کشاورزی دست از کار کشیدند و در محوطه شرکت تجمع اعتراضی برپا کردند.

طبق خبرهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران این کارگران هنوز موفق به دریافت حقوق بهمن ماه نشده اند و حقوقهای اسفند و عیدی و پاداش را نیز طلب کار هستند.

خواست این کارگران، عدم حضور محصولگرا و باز شدن سهمیه آب جهت آبیاری و پرداخت حقوق ها و مطالباتشان میباشد.

درضمن در تعهدات سهامداران در موقع واگذاری از طرف سازمان خصوصی سازی قید شده است که حق رهن، اجاره و واگذاری هیچ کدام از بخشهای شرکت را بدون توافق سازمان خصوصی سازی ندارند.

کارگران در راهپیمایی اعتراضی خود شعار می دادند که گرسنه هستند. آن ها همچنین خواهان بازگشت شرکت نیشکر هفت تپه از دست بخش خصوصی به زیر نظارت دولت می باشند.




در جمهوری اسلامی بهار همواره بدون نان و آزادی است!
تنها گُل اتحاد و مبارزه باغ آینده را بهار سازد!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳ ( ۷ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 امسال هم بهار
 با قامت کشیده و با عطر آشنا
بیهوده در محله ما پرسه می زند
 در پشت این دریچه خاموش هر سحر
 بیهوده می کشاند شاخ اقاقیا
بر او بنال بلبل غمگین که سالهاست
شادی
 آن دختر ملوس ازاین خانه رفته است

(سیاوش کسرایی)

 

بهار به دل سرد زمستان تیری رها می کند و با پرتو درخشان خود جهان تاريک را تابناک می سازد. بهار ما را از سنگینی لایه های تودرتوی تن پوش زمستانی می رهاند و بوسه های آتشین خورشید را به روی پوست می نشاند. بهار نازنین هر روز کمی از دُم شب قیچی می کند و به درازای روز می افزاید، و بدینگونه با افزایش نور روان ما را شاد تر و تن را سبک تر می کند.

با رسیدن بهار پرندگان مهاجر که از سردی جانسوز زمستان به جان آمده و رخت سفر بسته بودند دوباره به لانه هایشان باز می گردند و باز سپیده دمان بیرون پنجره ها با سرودهای زیبایشان گوش ما را قلقلک می دهند و ما را از تابیدن آفتاب با خبر می سازند. طبیعت بی جان زمستان پَرِ پرواز رویا را می چیند و دختران و پسران جوان را شوری برای شبگردی در کوچه های سرد و تاریک نیست. بهار اما فصل عاشقان هست. نیاکان ما گُل و بُلبُل را در پیوند ناگسستنی با دلداگی می دانستند و بهار با گستردن فرش های رنگارنگ ما را به طبیعت مهمان نواز فرا می خواند و دَروازه دل های زنگزده عاشقان را به سوی مهر می گشاید.

با باز کردن پنجره ها بهار بوی گلها را جانشین هوای سنگین خانه می کند و  خاموشی مرگبار  آنرا با آواز پرندگان پُر می کند. بهار با روشنی و گرمی خود ما را با طبیعت پیرامون دوباره آشتی می دهد. گل های آبی و زرد و سرخ و درختان برگ سبز و سپیدگُل دانه امید در دل یخ زده ی ما می کارند. در بهار نطفه ی میوه های شیرینی را که حس چشایی ما را نوازش و دهان را مطبوع  می کند کاشته می شود. سبزیجات تازه و ترد دوباره زینت بخش سفره های شام می شوند.

حتا جانوران دوباره به چرخش همیشگی زمین به دور خود باور می کنند و قوهای سپید در دریاچه های آبی با رقص گردان های افراشته خود با تخم گزاری نسل نو به فرارسیدن بهار خوش آمد می گویند.

با این همه دگرگونی های دلکش و دلنواز ولی ما هنوز آنگونه که باید شاد نیستیم. تا زمانی که ارمغان های دل انگیز بهار پیشکش همه ی مردمان ما نشود ما نمی توانیم آن گونه که شایسته بهار است به پیشوازش رویم.

سفره مردمان کار نه از میوه و آجیل که از نان خالی است. با افزایش گرانی فرودستان نادارتر می شوند. بسیاری از هم میهنان ما زیر فشار سنگین گرانی و ناتوانی کمر شکسته اند و خانواده هایشان در حال متلاشی شدن است. بسیاری از هم میهنان ما برای زنده ماندن ناگزیر به فروش تن و یا اندام های بدن در “بازار آزاد” سرمایه می شوند. کشاورزان ما زیر فشار واردات میوه و حبوبات  ارزان به ناگزیر از ده ها می گریزند و در حلبی آبادهای شهرهای بزرگ جای “ناخوش” می کنند. کودکان خیابانی ما برای سیرکردن شکم حتا یک تکه نان خشک ندارند. شکاف طبقاتی هرروز ژرف تر و تهی دستان هرروز تنگدست تر می شوند. رانت خواران و بانک داران ولی هرروز فربه تر و پروارتر می شوند.

موهای زنان دلاور ما زیر روسری چو گُل آفتابگردان نور ندیده پژمرده می شود. جوانان اعتراضگر در خیابان ها دزدیده می شوند و در تاریک خانه های امنیتی خودسرانه بازداشت و مورد تجاوز قرار می گیرند. زندانیان سیاسی ما در چنگال دژخیمان خون آشام شکنجه می شوند. گروه کوچک خودکامی بر سرنوشت مردم کارکن چیره است. آزادی بیان و اندیشه زیر شمشیر تاریک اندیشی سربریده است. قلم به دستان آزاده در زندان قطره قطره می میرند و داروغگانی که جار تقدس آیه های آسمانی می کشند در خیابان ها فرمان می رانند.

حتا جانوران بی زبان نیز از آزار و گزند ولایت فقیه در امان نمانده اند. پرنده، جونده، درنده و شکار شونده همه در دام نظام جمهوری اسلامی گرفتار شده اند و روی به نابودی دارند. جمهوری سرمایه داری اسلامی به جنگل های کشور چون کارخانه پول سازی می نگرد و درختان کهن چند سدساله را  که به پاکسازی هوای آلوده شهرهای دوروبر و تازگی تن و روان خسته شهرنشینان یاری می رسانند را به چوب های بی ارزش ولی گران قیمت دگرگون می کند.

ما نمی توانیم با چشم بستن به روی این همه بدبختی ها و گرفتاری ها در پیله ی پُرشکوه خود خوشبخت باشیم. ما خوشبخت نیستیم چراکه در میهن ما “تنها يک خوشبختی ممکن است و آن خوشبختی خوک‌منشانه است”.

سیاست واپسگرایانه ولایتی با سمت گیری اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالی مردم را به ستوه آورده است. سیاست خانمان برانداز، مردم کُش و میهن فروش نئولیبرالی که به فرمان صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به اجرا درآمده است راه چپاولگران برونی و رانت خواران درونی را برای دزدیدن سرمایه ملی باز کرده است.

در این زمان خوشبختی تنها با گام گذاشتن در راه مبارزه علیه آنچه که انسانی نیست شدنی است. ما برای خوشبخت شدن خود “باید سراپای جامعه  را انسانی ” کنیم.

با این همه درد و رنج، گرسنگی و بدبختی باز باید به آینده خوش بین و امیدوار بود. نشانه های فرارسیدن بهار زحمتکشان و بهار آزادی فراوان است.

اين همه می گويدم هر شب
اين همه می گويدم هر روز
باز می آيد بهار رفته از خانه
باز می آيد بهار زندگی افروز

(سیاوش کسرایی)

خوشبختانه گردان کسانی که در راه آزادی و خوشبختی فرودستان و ستمدیدگان می رزمند هرروز بزرگ تر می شود و میدان نبرد هرروز پهناورتر.

مردمانی که کارد به استخوان رسیده هستند در مبارزه چیزی جز زنجیر بردگی از دست نخواهند داد. خیزش های آزادی خواهانه کنونی زنان و جوانان و اعتصاب گسترده کارگران علیه سیاست کلان اقتصادی که با پیامد بیکاری، گرانی، همراه است دارای ویژگی های رهایی بخش و برابرخواهانه نیرومندی است.

بی ریب (بی شک) در آینده ای نزدیک خرمن خشم توده ها با جرقه ای شعله ور خواهد شد و کاخ سرمایه داران بازرگانی و اداری و جانماز شیخان نیرنگ باز و دورو را به آنی به آتش خواهد کشید. توده ها دیگر از دایره باطل “گزینش میان بد و بدتر”  گذشته اند و چاکران ولایت فقیه را همراه با پندگویان ولایت فقیه به کار خود رها کرده اند. توده ها به روشنی راه مبارزه را به ما نشان داده اند. مردم ما دست رد به نظام سرمایه داری ولایت فقیهی زده اند. آن ها نه ژاژخایان و یاوه سرایان دینی و نه بهره کشان و رانت خواران ریش آراسته می خواهند. بدینگونه میدان نبرد برای ورود سنگین و پیشاهنگی نیروهای کارگری و سوسیالیستی آماده است.

در این جنگ دوگانه و همزمان علیه تاریک اندیشی و بهره کشی نئولیبرالی این گونه به نظر می رسد که وظیفه توده ای ها از همه سنگین تر است. بدبختانه “چپ نوین” حتا سخن گفتن در باره پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی را بایسته نمی داند و آنرا شاید ازبن (اصلن)  درنیابد.

دسته های پراکنده توده ای اگر چه با هم همرای نایستند ولی دست کم بایستگی گفتگو در این باره را می دانند. هنوز توده ای ها با همه پراکندگی نظری و تشکیلاتی به خاطر گنجینه فرهنگی باارزشی که از حزب خود به ارث برده اند همه جانبه تر می اندیشند و همسنگی(توازن) خرد و احساس را در واکاوی پدیده های پیچیده نگه می دارند (حفظ می کنند).در مجموع واقع گرا هستند بدون آنکه تسلیم واقعیت شوند؛ انقلابی هستند بدون آنکه ماجراجو باشند.

ولی افسوس و دریغ که با همه ی این ویژگی‌های برازنده بسیاری نتوانستند که بر خودمداری، خودستایی، ترحم به خود، انتقام جویی، انحصارطلبی، خودسری و یکدندگی پیروز شوند و با دوری از فرقه گرایی و با پیروی از جانبداری طبقاتی، منافع زحمتکشان را بالاتر از خود قرار دهند.

همگان می دانیم که نیرومندی ما در یگانگی ماست. این را هم می دانیم که همه ی ما برای تضمین این یگانگی باید در برخی از موارد کوتاه بیاییم. اگر وحدت تشکیلاتی نه، دست کم در آینده ای نزدیک وحدت نظری در باره کلی ترین مسائل روز بین توده ای ها باید شدنی باشد.

همراه شو رفیق!

تنها نمان به درد       کین درد مشترک
هرگز جدا جدا         درمان نمی شود
دشوار زندگی          هرگز برای ما
بی رزم مشترک      آسان نمی شود

 

نگذاریم زمان باارزش آن قدر بگذرد که توده ها با سیلی جنبش ما را از سستی سنگین زمستانی خودتنیدگی به خود آورند. آن ها که در حساس ترین لحظه زندگی از یاری ما بی بهره می مانند، هرگز ما را نخواهند بخشید. با درنیافتن وظیفه سنگینی که بر دوش داریم نفرین همیشگی فرودستان  بر ما نثار خواهد شد. “خوارشدگان [میهن] حق دارند به ما موجودات ازخودراضی” که در پیله ی خودمداری خود “چشم را بر رنج ديگران” می‌بنديم لعنت بفرستند.

ای توده ای! بیدار شو، هشیار شو!

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است و تو خود اینرا بهتر از هر کسی می دانی.

وحدت نظری توده ای ها در باره تضاد عمده و اصلی آن گُلی است که باغ ما را بهار خواهد کرد.

نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گُلی
خزان باغ ما بهار می‌شود

(سیاوش کسرایی)

 

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5251




اعتراض نمایندگان معلمان به سیاست های آموزشی حکومت 

• شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران در پیامی به مناسبت فرارسیدن نوروز ۱۳۹۷ خورشیدی، سیاست های حاکم در زمینه ی آموزشی را به شدت مورد انتقاد قرار داد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۵ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲۵ مارس ۲۰۱٨

 


شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران در پیامی به مناسبت فرارسیدن نوروز ۱۳۹۷ خورشیدی، سیاست های حاکم در زمینه ی آموزشی را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
در پیام شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران آمده است:

سال ۱٣۹۶ درحالی به انتهای خود رسید که کشور ما دستخوش وقایع و تحولات مهمی بود. وقایعی که اگر گوش ها و چشمانی بینا در مسئولان وجود داشته باشد، منادی حقایق تلخی است که در زیر پوست زندگی مردم جاری است.

سالی که زمین و آسمان و دریا خروشیدند. مصیبتهای زمینی (زلزله)، دریایی (سانچی)، هوایی (سقوط هواپیما) و اجتماعی (اعتراضات) که هریک غمی گران آفرید.

سال ۹۶، سال زلزله ویرانگر سرپل ذهاب، ثلاث باباجانی، ازگله، جوانرود و … بود. زلزله ای که با لرزه ها و پس لرزه هایش هم جان های بسیاری را گرفت هم تابلویی شد برای نشان دادن شکاف میان مردم و مسئولان. و بر این زلزله ویرانگر بیفزاییم زلزله نسبتا شدید کرمان و چشمان منتظر به راه برای بهبود اوضاع.

سال ۹۶ سال تداوم نمایش سریال اختلاس های نهادینه شده بود. سوءاستفاده هایی که مستقیم یا غیرمستقیم سر از اتاقهای مدیریتی نهادهای دولتی و حکومتی در میآورد.

سال ۹۶ سال اعتراضات دردمندانه مردم به فسادهای سازمان یافته بود، اعتراض به معضلات مالی اقتصادی و بیکاری جوانان، فوران عدالت خواهی و مخالفت با تبعیض‌های رفاهی، جنسیتی و ایدیولوژی و…، سالی که تمامی مسولان در رده های مختلف، اذعان داشتند که در بسیاری از سطوح مدیریتی در رسیدگی به وضعیت مردم، کوتاهی هایی شده‌ است.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران بنابر وظیفه ذاتی، نسبت به تحولات جامعه خود، بی تفاوت نبوده است. این نهاد مدنی فرهنگی به قدر توان مندی های محبوس شده خود و با اتکا به سخاوت و نیک اندیشی فرهنگیان و دیگر هموطنان گرامی در کنار مردم زلزله زده غرب کشور ایستاد. برای کودکان غمزده، در اندازه ی توان مدرسه کانکسی ساخت و از حرکت های بحق مردمی، حمایت نمود.

در حوزه های صنفی و آموزشی نیز در سال ۱٣۹۶ تحولات خاصی رخ داد. تشکل های صنفی فرهنگیان بعد از سال ها محدودیت توانستند در شهریور ماه ۹۶ مجمع عمومی شورای هماهنگی را در بجنورد برگزار کنند تا جان تازه ای به کالبد فعالیت های صنفی دمیده شود. اعتراض سراسری در مهر ۹۶ برای تحقق بودجه عادلانه آموزش و پرورش یکی از خروجی های عینی این تحول بود. موضع گیری روشن و اصولی در قبال موضوع بغرنج صندوق ذخیره فرهنگیان، بازسازی تشکیلاتی شورای هماهنگی درجهت تسهیل و انسجام در پیگیری مطالبات جامعه فرهنگیان در ابعاد مختلف آن از دیگر اقدامات شورای هماهنگی در سال ۱۳۹۶ بود.

اکنون درحالی قدم به مهمانی سخاوتمندانه بهار طبیعت می گذاریم که نگرش حاکم بر آموزش و پرورش همچنان نگاهی خزان گونه، ابزاری، ایدئولوژیکی و بسیار بیمار و ویرانگر است. درنظام بودجه ریزی کشور که منبعث از همان نگاه مذموم و سیاست گذاری های نادرست است، مقوله آموزش، سبدی حقیر و صدقه گونه دارد. حقوق و دستمزد معلمان شاغل همچنان زیر خط فقر است. بازنشستگان در فقر مطلق تحمیلی زیر چرخ دنده های تبعیض نهادینه شده، هر لحظه مرگ را تجربه می کنند. بیمه های درمان ناکارآمد است. خصوصی سازی آموزش، سیاست اصلی دولت شده است. دسترسی به آموزش با کیفیت و رایگان مفهومی ندارد. معلمان روزمزد اسیر استثمار شرایط هستند. تشکل های صنفی، همچنان در برزخ نگاه امنیتی به سر می برند. مجوز فعالیت تشکل ها از سوی دولت گروگان گرفته شده است و دور جدیدی از سرکوب آغاز شده است. محمد حبیبی در مقابل هنرستان محل کار خود توسط سپاه ضرب و شتم شده، بازداشت و به زندان منتقل می شود. احضارها توسط اطلاعات و حراست ها و دوایر تخلفات ادارات آپ در استان های تهران و خوزستان و خراسان شمالی و کردستان و لرستان … ادامه دارد. محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی و مختار اسدی در زندان هستند و با ادامه تبعید علی اکبرباغانی و اخراج رسول بداقی فرهنگ امنیتی بر فعالیت ها سایه افکنده است.

درکنار همه این نامرادیها و نا بسامانیها، در روزهای پیش رو، بهار طبیعت را به ملت شریف ایران، بویژه فرهنگیان گرامی و دانش آموزان عزیز شادباش می گوییم و امیدواریم در سایه، احساس مسئولیت همه آحاد ملت نسبت به سرنوشت کشور خود، همگام با رستاخیز طبیعت، تحولی سازنده در افکار و اندیشه های مردم ایجاد شود.

ما با ایمان راسخ به تغییر شرایط موجود و پای فشاری در راهی که پیش گرفته ایم، به فردایی بهتر امید داریم و مطالبات معلمان و مردم را تحقق شدنی می دانیم و برای فرداهای روشن می خوانیم:
بی دریغ و درد،
بی لحظه ای تامل سرد،
پر شور و پرامید،
بخوان به نام گلسرخ،

که فردا از آن ماست!

فردایی که هیچ کودکی از مدرسه طرد نگردد هیچ معلمی پشت میله های زندان نباشد و پاسخ مطالبه حقوق، آزادی و عدالت، زندان و تبعید و اخراج نباشد.




گلرخ ایرایی، ۵۰ روز اعتصاب غذا

چند روز پیش ولایت فقیه در سخنرانی “پر شوری” در مشهد ادعا کرد که در جمهوری اسلامی کسی به دلیل دگراندیشی در زندان نیست. و امروز ما خبر پنجاهمین روز اعتصاب غذای خانم گلرخ ایرایی این زن دلاور و آزادی خواه را در روزنامه ها می خوانیم. این خبر تراژیکی است که کمدی نهفته در سخنان فقیه را آشکار می کند. آقای خامنه ای از آن دسته از تبهکارانی است که نه تنها حقیقت را می داند بلکه مهندس آن است.

ایشان سرمست از شراب خون آزادی خواهان اینگونه می پندارد که دروغ او چون از دهان “ولی خدا” بر می آید و برای خدایی کردن زمین است  چشم مردم را نابینا و گوش آنها را ناشنوا می کند.

و در اینجاست که درد و رنج گلرخ ایرایی بیهوده نیست. سزای او سخت تر از دیگران است چرا که هم زن است و هم دگراندیش. ولی او بی پروا همچو گُلی از جان دل قطره قطره شهد می سازد تا بلبل آزادی را برای شادی جمع به باغ فرا خواند. دیری نخواهید پایید که نوای بلبلان عاشق در شهر جیغ کرکس خداوش و قارقار کلاغان دین را برای همیشه خاموش خواهند ساخت.

“توده ای ها”

• پس از قریب به ۵۰ روز اعتصاب غذا؛ وضعیت جسمی زندانی سیاسی گلرخ ایرایی در زندان قرچک ورامین رو به وخامت گذاشته است. وی ۲۰کیلو وزن کم کرده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۴ فروردين ۱٣۹۷ –  ۲۴ مارس ۲۰۱٨

 


پس از قریب به ۵۰ روز اعتصاب غذا؛ وضعیت جسمی زندانی سیاسی گلرخ ایرایی در زندان قرچک ورامین رو به وخامت گذاشته است.
بنا‌به گزارشهای دریافتی وی ۲۰کیلو وزن کم کرده و بر اثر فشارهای اعتصاب غذا؛ دچار مشکلات و نارسایی‌‌هایی در کارکرد کلیه‌‌هایش شده‌ است. پاهای این زندانی به‌‌شدت ورم کرده و از مشکلات جدی جسمانی رنج می‌برد.

وی در اعتراض به تبعید خود از زندان اوین به زندان قرچک ورامین از روز ۱۴بهمن ۹۶ اقدام به اعتصاب غذا کرد.

روز چهارشنبه ۴بهمن ۹۶ (۲۴ژانویه) گلرخ ایرایی را به همراه آتنا دائمی را پس از ضرب ‌و شتم به زندان قرچک ورامین منتقل کردند.




رابطه ی جبهه متحد خلق و جبهه ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی
زنده باد گفتگوی سازنده میان توده‌ای ها!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲ ( ۴ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

یکی از عمده ترین مصوبه های ششمین کنگره ی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در سال 1391 اعلام ضرورت «پیوند» میان مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی در نبرد طبقاتی  است. این مصوبه خط فاصل است میان موضع  مارکسیستی- توده‌ای حزب طبقه کارگر ایران با نظرات همه ی جریان های دیگر. چگونه می‌توان بر روی این فاصله پل زد و ضرورت پیوند میان دو وظیفه را برای اندیشه ی غیر مارکسیستی نیز قابل شناخت  ساخت؟ عینیت ضرورت پایبندی به مصوبه ی حزب توده ایران را در ضروری ارزیابی نمودن پیوند میان دو وظیفه به ثبوت رساند؟

پاسخ همه ی جریان های غیرمارکسیست به رابطه میان این دو وظیفه، شفاف و صریح است: اول حل مساله ی دمکراسی و برقراری آزادی‌های دمکراتیک فردی و اجتماعی را به ثمر برسانیم. به نظر آن‌ها، پس از برقراری آزادی، هنگام مبارزه برای تغییرات به سود عدالت اجتماعی فرا می رسد. زیرا زمانی که چیزی برای تقسیم کردن وجود ندارد، پرداختن به عدالت اجتماعی شوخی است.

برنامه هشت ساله ی دولت اصلاحات و تصورات برخی نظریه پردازان مدافع اقتصاد سیاسی سرمایه داری «دمکراتیک» چنین برداشتی است که ناتوانی خود را برای تأمین هر دو نیاز جامعه ایرانی در عمل به اثبات رسانده است. چنین ارزیابی موجب می شود که جریان های غیرمارکسیست مانند نظریه پرداز ملی- مذهبی حمید آصفی، دل به بحث مشخص درباره ی رابطه میان آزادی و عدالت اجتماعی ندهد. شیوه ای که برای نمونه فرشاد مؤمنی با توانایی قابل تحسینی انجام داده است. کلی گویی و دوری از بررسی مشخص، شیوه ی ناموفق نیروهای پیش گفته است.

برخی از رفقا توده‌ای و هوادار حزب توده ایران نیز استدلال های خود را در ضرورت نفی پیوند میان این دو وظیفه مطرح نمی سازند. ارزیابی خود را در لفافه های درک نشده ارایه می دهند. و یا مواضع خود را به صورت «تز» مطرح می کنند، بدون آنکه همزمان درستی صلابت منطق آن را به ثبوت برسانند. برای نمونه رفیق عزیز ا. امید نظر خود را نه به طور مستقیم مطرح می‌سازد و نه آن را با استدلال خود مستدل می کند. بلکه در نظر ارایه شده  توسط رفقای نویدنو در مقاله ی «گریز از متن، درگیر حاشیه در جهت توجیه رفورمیسم» را منتقل کرده و آن‌ها را مورد تایید قرار می دهد:

«درخصوص تبیین سیاست مستقل طبقاتی حزب و پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، من با آنچه حزب امروز در سند “فرازهایی از76 سال…” برای وجه دمکراتیک مبارزه، اولویت و اهمیت روشنی قائل شده بیش تر موافقم. آن جا که تاکید نموده:

“شرایط عینی و ذهنی نشان می دهند که مضمون مبارزه طبقاتی یا جنبش کارگری کنونی کشورمان به گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک در سطح ملی مربوط می شود و نیروهای چپ نباید دچار ذهن گرایی شوند.”

ویا: “مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان در راه رسیدن به هدف درازمدت و غایی حزب، یعنی گذار به مرحله سوسیالیسم، از مرحله هایی احتمالا طولانی می گذرد که پی ریزی حکومت ملی – دمکراتیک نخستین مرحله آن است که اکنون فراروی جنبش قرار دارد.”

البته “درک رابطه حیاتی و دوجانبه بین عدالت اجتماعی و آزادی های دمکراتیک، و این که وجودِ واقعیِ یکی از این دو مقوله بدون دیگری امکان پذیر نیست” که در همین سند به آن اشاره شده، درس هایی است که از تجارب گذشته و انقلاب 57 باید آموخت“».

سه تز مطرح شده را بشکافیم:

می‌دانیم که به منظور درک مضمـون یک پدیده، تز و یا حتی یک جمله بایستی در ابتدا دو متضادی را تشخیص داد که هستی آن را تشکیل می دهد. ویژگی تعیین کننده ی این دو متضاد – بر خلاف تضادهای جنبی دیگر در پدیده – این نکته است که از درون نبرد میان آن ها، راه حل برای تغییر و رشد پدیده زاییده می شود. با این شناخت، درک مضمون پدیده، تز و حتی یک جمله ممکن می گردد.

راه حلی که از نبرد دو متضاد بیرون می یاید، سرشت مضمون حاکم را قابل شناخت و درک می سازد. سرشتی ترقی خواهانه و یا ارتجاعی!

برای نمونه آیت الله خامنه ی در پیام نوروزی خود در مشهد دو متضاد حاکم بر جامعه ایرانی را شناخت و بیان نمود. او گرچه مساله آزادی و تشدید استثمار کارگران را به عنوان این دو متضاد اصلی در ایران کنونی بازشناخت و مطرح نیز ساخت، نتوانست و نمی‌توانست راه حل دمکراتیک و ترقی خواهانه ای برای حل دو متضاد حاکم ارایه دهد. او سهل انگارانه و غیرمسئولانه هر دو را نفی نمود. به سخنی دیگر راه حل ارتجاعی را برای حل تضاد حاکم بر ایران خواستار شد. او از این طریق سرشت نظام حاکم سرمایه داری وابسته و ابزار دیکتاتوری سرکوبگرانه آن را ناخواسته برملا ساخت.

به طور مشخص، تز «شرایط عینی و ذهنی نشان می دهند که مضمون مبارزه طبقاتی یا جنبش کارگری کنونی کشورمان به گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک در سطح ملی مربوط می شود و نیروهای چپ نباید دچار ذهن گرایی شوند” را مورد توجه قرار دهیم:

این “تز” مستدل نیست. لااقل برای اثبات آن در هیچ نظر و یا سندی استدلالی مطرح نمی گردد. ازجمله توسط رفیق ا. امید و رفقای دیگر هم. این در حالی است که هم رفقای نویدنو و هم ا. امید – تا آنجا که از نوشتارهای ارسال شده برمی آید – توانایی طرح استدلال درباره ی نظر و ارزیابی و برداشت خود را دارا هستند.

ضرورت طرح استدلال تنها از این رو نیست که «کمونیست ها شرم دارند نظریات خود را از توده های پنهان نگاه دارند» (مانیفست کمونیستی). بلکه به ویژه از این رو پراهمیت و سازنده است، که در جریان ارایه استدلال متین، اندیشه مارکسیستی- توده‌ای با سخت گیری همه جوانب مساله را در ذهن خود می پروراند و کم و زیاد می کند. به همین دلیل، نگارنده همیشه ابرازنظرها و مواضعی را که مورد بررسی انتقادی قرار می دهد، بازنویسی می کند. از این طریق می‌توان همه ی حرکت‌های اندیشه را در نظر و یا تز بیان شده بهتر بازشناخت و مضمون آن را دقیق‌تر دریافت. ادامه دهیم.

رابطه میان «نبرد طبقاتی جنبش کارگریِ» ایران در شرایط کنونی با «گذر از مرحله دیکتاتوری» به چه معناست؟ آیا باید این رابطه را به این صورت درک کرد که تنها پس از حذف دیکتاتوری، نبرد طبقاتی امکان موفقیت خواهد داشت؟ یا بر عکس، با رشد نبرد طبقاتی به دنبال تعمیق تضاد اصلی در نظام سرمایه داریِ وابسته ی حاکم، شرایط گذر از دیکتاتوری در ایران آماده خواهد شد؟

به سخنی دیگر، آیا می‌توان گویا نبرد طبقاتی را در ایران کنونی تعطیل نمود، زیرا «گذر از مرحله دیکتاتوری» هنوز به ثمر نرسیده است؟ آیا با چنین برداشتی با در برابر هم قرار دادن آن‌ها استقلال عینی نبرد طبقاتی در جامعه را که در تمام عرصه های اقتصادی- سیاسی- فرهنگی و .. هستی اجتماعی برقرار است،  نفی نمی کند؟

برداشت نظاره‌گر ظاهر بین که میان دو پدیده هاج واج به این سو و آن سو می نگردد، بر اندیشه حاکم نمی شود؟ آیا نباید رابطه دو مقوله ی نبرد طبقاتی و گذر از دیکتاتوری را مورد توجه قرار داد و توضیح و تفهیم نمود؟

رابطه ی دیالکتیکی علت و معلول میان دو مقوله ی نبرد طبقاتی و دیکتاتوری ولایی در ایران چگونه قابل حل است؟

آیا تجربه ی در جریان در ایران که با شدت گرفتن مبارزات اعتراضی و اعتصابی کارگران و نبرد دلاورانه ی زنان ایران همراه است، کدام امکان را مورد تأیید قرار می دهد؟ آیا دو متضاد حاکم بر هستی اجتماعی در ایران کنونی، یعنی مبارزه برای خواست های دمکراتیک طبقه کارگر و دیگر لایه‌های زیر فشار، که تضاد روز را در جامعه تشکیل می‌دهد، در جهت حذف دیکتاتوری قرار دارد؟ پاسخ بی تردید مثبت است!

آیا این تضاد روز و حل آن در ایران، با تضاد اصلی جامعه کنونی رابطه‌ای دارد؟ آیا خواست بازگرداندن ثروت‌های خصوصی سازی شده ی متعلق به مردم میهن ما، و هم خواست حذف همه ی قراردادهای غیررسمی با کارگران، مضمون تضاد اصلی را با نظام سرمایه داری و سود برانِ غارتگر داخلی و خارجی در جامعه کنونی تشکیل نمی دهد؟ به سخنی دیگر، آیا پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال که آن را «اقتصاد سیاسیِ اسلامی» می دانند، با پایان دادن به سلطه ی بلامنازع دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت «اسلام سیاسی» در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی را تشکیل می دهد، به یکدیگر گره نخورده است؟

به سخنی دیگر، آیا تضاد طبقه کارگر و همه لایه‌های میهن دوست با اقتصاد سیاسی نواستعماری حاکم، تضاد اصلی را در مرحله ی هستی جامعه ایران کنونی تشکیل نمی دهد؟ آیا مبارزه علیه این اقتصاد سیاسی وارداتی و اقتباس شده از دستورات سازمان های مالی امپریالیستی، مبارزه علیه دیکتاتوری و سیاست ضد مردمی و ضد ملی آن نیست؟

چگونه می‌توان هنگام پاسخ به این پرسش ها، تز نفی نبرد طبقاتی و ارجاع آن به دوران پس از دیکتاتوری را مستدل ساخت؟ آیا چنین ارزیابی در انطباق کامل با برداشت «پس از برپایی آزادی – توسعه سیاسی! – نوبت عدالت اجتماعی فرا می رسد، نخواهد بود؟

آیا – با آنچه بیان شد – می‌توان پذیرفت که دو تضاد روز و اصلی در جامعه کنونی ایران به وحدت رسیده است؟ اگر پرسش مثبت است، که هست، آیا «شرایط عینی و ذهنی .. و گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک»  عنصرهایی هم سو نیستند که در پیوند مضمونی و محتوایی رشد می کنند؟ و به گفته فرشاد مؤمنی «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است؟

آیا به نظر رفقای نویدنو و ا. امید استدلال دیگری در این زمینه ضروری است تا رابطه و «پیوند» میان مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی قابل درک شود؟ آیا می‌توانند این رفقا نظر خود را به طور مشخص در این باره مطرح سازند؟

 

تز دیگر را مورد توجه قرار دهیم:

«مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان در راه رسیدن به هدف درازمدت و غایی حزب، یعنی گذار به مرحله سوسیالیسم، از مرحله هایی احتمالا طولانی می گذرد که پی ریزی حکومت ملی دمکراتیک نخستین مرحله آن است که اکنون فراروی جنبش قرار دارد».

این تز گرچه سخنی به جاست، اما بدون توضیح و استدلال درباره ی مضمون «ملی- دمکراتیک» و شفاف سازی برای درک طول زمان برای «مرحله ی گذار»، تزی درک نشده باقی می ماند!

کارگران می‌پرسند طول این زمان یعنی چه؟ با کدام محک باید آن را سنجید؟ با ورق زدن اوراق دفتر تقویم و یا با زمان ایجاد شدن شرایط برای تغییر؟ اگر محک، تغییر شرایط در جامعه است، آیا می‌توان برای تصریح آن گامی برداشت که مارکس خواستار آن است؟  آیا این گام در وهله اول توضیح و روشنگری برای اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه نیست؟  آیا این گام آگاهانه ذهن گرایی و چپ روی است. اگر نیست، که نیست، آیا نباید این گام در شرایط مشخص کنونی ایران توضیح داده شود، چنانچه هدف، تغییر شرایط است.

بدون استدلال و روشنگری برای اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، اندیشه در سطح توصیف شرایط باقی می ماند، خود را به نظاره‌گر ظاهربین بدل می سازد! ناخواسته ورق زدن اوراق تقویم و نشستن به انتظار در کوپه قطار را مورد تأیید قرار می دهد.

نه به طور عملی و نه از دیدگاه نظری می‌توان در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی در جهان امروز، در این کشتی توفان زده ی نظام سرمایه داری سنگدل نشست و به سرمنزل مطلوب رسید.

حزب توده ایران چنین نظری ندارد. ایجاد پیوند میان این دو وظیفه ی دمکراتیک و سیاسی یک هوس و یا خوش خیالی نیست. مضمون برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران است. طرح و توضیح روشنگرانه آن یک ضرورت تاریخی برای رشد ترقی خواهی و رهایی بخش در کشور ماست. راه دیگری وجود ندارد.

فرشاد مؤمنی نیز با شعار «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی است» در کتاب وزین خود پیوند میان این دو مقوله را از منظر «اسلام انقلابی» مطرح می سازد. او هم مانند کمونیست‌ها شرم ندارد نظریات خود را برای توده ها برشمرد. او اما ضرورت گذار از نظام سرمایه داری را به مثابه پیش شرط برای تحقق بخشیدن همزمان دو هدف عدالت اجتماعی و آزادی مطرح نمی سازد. زیرا می پندارد که گویا می‌توان به این هدف با تکیه به اندیشه مطهری و بهشتی نایل شد.

آیا رفقای نویدنو و ا. امید نیز چنین می پندارند؟ اگر چنین می پندارند، چرا آن را با صراحت مطرح نمی سازند؟ چرا برای درستی آن استدلال ذکر نمی کنند؟ چرا نظریات خود را پنهان نگاه می دارند؟

چنین پنداشتی گناه نیست، غیرمارکسیستی است! عدول از تصمیمات ششمین کنگره ی حزب توده ایران است!

به بررسی تز سوم بپردازیم:

«درک رابطه حیاتی و دوجانبه بین عدالت اجتماعی و آزادی های دمکراتیک، و این که وجودِ واقعیِ یکی از این دومقوله بدون دیگری امکان پذیر نیست» که در همین سند به آن اشاره شده، «درس هایی است که از تجارب گذشته و انقلاب 57 باید آموخت.»

صراحت و شفافیت توضیح درباره ی وحدت میان دو مقوله ی آزادی و عدالت اجتماعی از صلابت نظری کامل و قاطع برخوردار است. ذکر پشتوانه تجربه پس از پیروزی انقلاب بهمن 57، اشاره ی به جا برای طرح علت ایجاد نشدن شرایط برپایی جبهه متحد خلق است. این‌طور نیست؟ این تجربه ی منفی علت علی تحقق نیافتن هدف زیبا و والای انقلاب بهمن است که تنها نای از تحقق نیافتن هژمونی اندیشه ی طبقه کارگر و نقش ضروری آن برای به ثمر و سرانجام رساندِ برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران بود و اکنون هم چنین است. تمام کوشش حزب توده ایران و توده‌ای ها به طور یکپارچه در جهت دستیابی به این هژمونی اندیشه پیش در سطح جامعه قرار داشت و تجهیز و سازماندهی توده ها برای تحقق بخشیدن به آن متمرکز بود. پراتیک انقلابی در این سو عمل می کرد.

آیا به نظر رفقای نویدنو و ا. امید این سیاست نظری- کارکردی که اکثریت قریب به اتفاق رهبری و بدنه حزب برای تحقق یافتن آن کوشید، نادرست بود؟ اگر سیاستی دقیق و علمی و متکی به علم ماتریالیسم تاریخی بود، چرا گویا برای شرایط کنونی ذهن گرایی است و نباید به کار گرفته شود؟

آیا چنین برداشت احتمالی ناشی از عدول از مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران که تعریف مرحله را «مرحله ملی- دمکراتیک» ارزیابی می‌کند نیست؟ آیا دنباله روی از هژمونی این اندیشه نیست که می پندارد در شرایط کنونی جهان و سلطه ی هژمونی اقتصاد سیاسی امپریالیستی، راه خروجی وجود ندارد و باید به دستور امپریالیسم تمکین نمود؟ آیا این دنباله روی از سیاست بورژوازی نیست؟ آیا چنین برداشتی عدول از سیاست مستقل حزب طبقه کارگر و برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران نیست؟

به منظور بررسی پرسش های مطرح شده که امید می‌رود رفقای نویدنو و ا. امید نیز نظر مشخص خود را در باره ی آن بیان دارند، به بررسی رابطه میان مبارزه برای جبهه متحد خلق و جبهه ضد دیکتاتوری بپردازیم.

 

وحدت مبارزه برای جبهه متحد خلق و جبهه ی گسترده ضد دیکتاتوری

سرشت جبهه ضد دیکتاتوری، آن طور که زنده یاد منوچهر بهزادی در رساله ی سال 1353 توضیح می دهد، سرشتی ترقی خواهانه و رهایی بخش است. علیه رژیم سلطنتی و علیه امپریالیسم.

به سخنی دیگر، سرشت جبهه ضددیکتاتوری تنها آن هنگام بر زمینه‌ای استوار قرار خواهد گرفت، هنگامی که توده های میلیونی پشتوانه مبارزاتی کلیت آن هستند. زحمتکشان آن هنگام پشتوانه ی مبارزاتی جبهه ی ضد دیکتاتوری خواهند بود، هنگامی که بتوانند با صراحت و شفافیت به این ارزیابی نایل شوند که مبارزه در جبهه ضد دیکتاتوری قادر به تحقق بخشیدن به هدف مشترک «آزادی و عدالت اجتماعی» است. آن‌ها به جایگزین برای اقتصاد سیاسی و برنامه نئولیبرال برای درک این امر نیاز مبرم و غیرقابل چشم‌پوشی دارند!

البته جلب متحدان ناپیگیر و متزلزل در لایه‌های حاکمیت به جبهه ضددیکتاتوری ضروری است. اما نباید فراموش نمود که آن ها به طور طبیعی و بنا به سرشت خود عقبه جبهه را تشکیل می دهند. آیا باور آن‌ها به گویا استحاله پذیری دیکتاتوری نشان جایگاه آن‌ها در جبهه ی ضد دیکتاتوری نیست؟

به علت شرایط ویژه در دوران انقلاب بهمن 57 که واقعیت تاریخی سرکوب حزب توده ایران در دوران سلطنت یکی از شاخص های عمده آن است، نهایتاً نیروهای راستگرا هژمونی خود را برقرار ساختند. «اسلام انقلابی» که در شرایط تاریخی رهبری انقلاب را به چنگ آورد، به دنبال ترورها و دیگر توطئه های امپریالیستی، اما همچنین بنا به ریشه ی متزلزل نظریِ برداشت‌های «چپ» خود، نتوانست انقلاب را به ثمر برساند.

آیا باید این تجربه در شکلی دیگر و در شرایطی متفاوت تکرار شود؟ اگر نباید سرنوشت تغییرات آینده تکرار گذشته باشد، باید آگاهانه کوشید با گام های هدفمند شرایط را برای این تغییرات آماده ساخت. این سخن ذهن گرایی و چپ روی نیست. این سخن تجزیه و تحلیل بر پایه اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی است. ارزیابی ای که راه بیرون کشیدن رهنمودهای ضروری- تاریخی را می گشاید.

به منظور تجزیه و تحلیل یک پدیده، اندیشه، مقاله و یا حتی یک جمله همان‌طور که اشاره شد، باید در ابتدا دو متضادی را در آن بیابد که هستی پدیده و غیره را تشکیل می دهد. با شناخت دو متضاد راه خروج از بحران قابل شناخت می شود.  به سخنی دیگر، با شناخت دو متضاد، درک راه خروج ممکن از تنگنای تاریخی و هم سرشت راه خروج شفاف می‌گردد.

برای نمونه در ایران کنونی مبارزه ی گام به گام برای برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری و در گام بعدی مبارزه برای برپایی جبهه متحد خلق، نه تنها راه خروج از بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم را شفاف نمی سازد، بلکه سرشت آن را نیز قابل شناخت و درک نمی شود. مطلب را بشکافیم.

حتی آن زمان که در گام نخست و به طور عملی بتوان جبهه ضد دیکتاتوری را برپا و به ثمر رساند، خطر تکرار تجربه ی بهمن 57 به مراتب بزرگ‌تر خواهد بود از هنگامی که مبارزه برای برپایی هر دو جبهه متحد خلق و ضد دیکتاتوری همزمان به ثمر رسد. به سخنی دیگر، روشنگری به منظور قابل شناخت ساختن ضرورت برپایی سلطه ی اندیشه ی طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، کمک است برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری و تأمین آینده ی ترقی خواهانه و رهایی بخش تغییرات. نظریه پردازان سوسیال دمکرات در نوشتارهای خود این ارزیابی را مورد تردید قرار می‌دهند و در عمل، دچار موضعی پوزیتیوستی شده و برای تداوم نظام سرمایه داری موضع می گیرند. آن‌ها اما مقروض مستدل ساختن نظر خود به مردم میهن ما و زحمتکشان باقی می‌ماند و کک شان هم نمی گزد!

سرشت مبارزه ی گام به گام و مرحله به مرحله، می‌تواند سرشتی به شدت ارتجاعی از کار درآید، چنانچه پس از انقلاب بهمن به وجود آمد. این در حالی است که مبارزه ی همزمان برای هر دو جبهه، با دورنمایی به مراتب روشن‌تر روبروست.

تفاوت تاکتیک گام به گام و تلفیق دو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی، ایجاد پیوند میان خواست های دمکراتیک- صنفی و ضد امپریالیستی- ضد اقتصاد سیاسی امپریالیستی، تفاوت میان خروج ارتجاعی و ترقی خواهانه از بحران کنونی است. زیرا با تغییر تناسب قوا در جامعه به سود ترقی اجتماعی همراه است. چنین خروج را به طور قطع اندیشه‌ای که آزادی را میوه ی شیرین عدالت اجتماعی ارزیابی می کند، درک می‌کند و به نزدیک‌ترین متحد از درون حاکمیت برای جنبش کارگری و مردمی بدل می شود.

بدین ترتیب، پاسخ به پرسش های پیش گفته، حرف‌های قلبه و نا مفهوم نیست. پاسخ به پرسش درباره ی دو متضاد در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب است که تنها با حل آن، دستیابی به وظیفه ی مرحله کنونی ممکن می گردد. دستیابی ای که قطعی نیست. به سخنی دیگر تنها تصمیم کافی نیست. مبارزه ی پیگیر و هوشمندانه برای دسترسی به آن ضروری است.

بدون حل نظری- تئوریک در ذهن مبارزان و به طریق اولی در برداشت حزب توده ایران، که همان تأیید بر ضرورت استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران است، امکان مبارزه برای پیروزی نابود می شود. سازماندهی مبارزه ناممکن می شود. جلب متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر برای گذار از دیکتاتوری به واقعیت بدل نمی گردد.

این شناخت و اعلام صریح و شفاف آن، نه ذهن گرایی و نه چپ روی است. ذهن گرایی و چپ روی آن هنگام ایجاد می‌شود که بپنداریم که بدون ایجاد شدن شرایط می‌توان به هدف دست یافت! تصمیم در این باره، عزم کردن به دستیابی به هدف است! جستجوی پراتیک انقلابی است! عدول از آن، انحرافی است که بخش‌های بسیاری از مبارزان اکنون دچار آنند: ذهن گرایی راست روانه!

پناه بردن این جریان ها به اندیشه ی سوسیال دمکرات در بهترین حالت پناه بردن و فرار به جلوی درک نشده است. راهگشا نیست!

در شرایط کنونی مبارزه به منظور تغییر شرایط تنها می‌تواند به معنای گره زدن دو مبارزه باشد. به معنای نشان دادن و قابل درک ساختن وحدت مبارزه برای برپایی جبهه متحد خلق و جبهه ضددیکتاتوری  باشد. نشان دادن این واقعیت که نه گذار از دیکتاتوری و نه پایان دادن به بحران اقتصادی- اجتماعی ناشی از اِعمال اقتصاد سیاسی امپریالیستی بدون این وحدت ممکن است.

تنها با جا افتادن و پا قرص کردنِ  ضرورت برقراری هژمونی اندیشه ی کارگری، به سخنی دیگر، پاقرص کردن این برداشت در جامعه و نزد زحمتکشان و دیگر نیروهای میهن دوست، که جز با اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک هدف قابل دسترسی نیست، می‌توان به هدف والای گذار از دیکتاتوری و پایان دادن به اقتصاد سیاسی امپریالیستی دست یافت.

استه تک زیبا و والا که زنده یاد احسان طبری می آموزد، چنین متبلور می شود!

تنها با طرح اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک و برنامه اقتصاد ملی متکی به آن است که می‌توان بهترین لایه‌های میهن دوست را در بورژوازی تجهیز کرد، اندیشمندانی از قبیل فرشاد مؤمنی را متقاعد ساخت که خواست «اسلام انقلابی» و «اندیشه ی بهشتی» می تواند تنها هنگامی تحقق یابد که بر اقتصاد سیاسی دوران گذار ملی- دمکراتیک استوار باشد. دورانی که در آن حضور و مؤثر بودن تعیین کننده ی هژمونی طبقه کارگر انکارناپذیر است.

تنها با طرح اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک و برنامه اقتصاد ملی متکی به آن است که می‌توان برای طبقه کارگر راه دستیابی به عدالت اجتماعی را نشان داد و قابل شناخت ساخت. امری که اهرم پرتوان برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و نزدیک ترین متحدان آن را تشکیل می دهد.

آیا به نظر رفقای نویدنو و ا. امید استدلالی در رد ارزیابی طرح شده وجود دارد؟ آیا می‌توان چنین استراتژیک و تاکتیک را ذهن گرا ارزیابی نمود؟ آیا چنین پراتیک انقلابی، کمک به تغییر شرایط به منظور پاسخ به «طول» زمان طرح شده در تز پیش گفته است؟

رفیق عزیز ا. امید در نامه اخیر خود می نویسد:

«این مباحث تئوریک در جای خود البته بسیار مهم و راهگشا و منشاء اثر است که همه آن ها در زیر سقف واحدی بنام حزب توده ایران و با مشارکت همه توده ای ها به بحث گذاشته شود که در این صورت خروجی خود را هم خواهد داشت.»

باید امیدوار بود که راه گشوده شده با ابتکار کمیته مرکزی حزب توده ایران که رفیق عزیز آرش وجدانی انتقال آن را به عهده گرفت، «کمانگیر»یی در سطح همه ی کشور و همه ی توده‌ای ها باشد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5224




امروز از زير رنگين كمان گذشتم!
رابطه میان زیربنا و روبنا و سرشت دوران

دوره جدید: مقاله شماره: ۱ ( ۱ فروردين ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

«برنامة همه جانبة علمی و روشن حزب توده ايران، يك سيستم جامع نظريات برای تحول بنيادين جامعة ايران است كه منافع و مصالح عالية ميهن ما را منعكس می كند. اين عنصر روبنايی نقش فعال در تكامل جامعة ما دارد و هر قدر كه بيش تر در توده ها نفوذ كند و به امر مشترك مردمِ زحمتكش ميهن ما بدل شود، به همان اندازه به نيروی مادّی قاطع تر و پرتوان تری برای تكامل جامعه و رهايی ميهن و ايجاد پايه های نوين بدل می گردد.» (امير نيك آيين، ماترياليسم تاريخي، ص ١٣٤).

هنگامی كه انسان مطالعه ی كتابی را تكرار می كند و آن را از منظر ديدگاه لحظه تاريخی و وظايف آن می كاود، اغلب از «زير رنگين كمان می گذرد» و با دستی پر از سير دوباره بازمی گردد.

نياز و ضرورت لحظه تاريخی كنونی كه جنبش توده ای با آن روبروست، احيای جايگاه والای انديشه مارکسیستی-توده ای در ايران و به ويژه نزد طبقه كارگر زحمتكش و پيكارجوی آن است. امری كه با اعتصاب ها و تظاهرت هر روز شكوهمندتر و هدفمندتر کارگران ایران طليه ی تغييرات بنيادين را در ايران نويد می دهد. مبارزاتی كه با جنبش دلاورانه زنان تقويت می شود و سقف را خواهد گشود.

ويدئويی كه از طنين سرود شعر “زن” را با پاسخ دست زدن زنان در کوپه ی زنانه در متروی تهران بازتاب می دهد، كه در توده ای هاانتشار يافت، استواری انديشه ی شاعر توده اي، سياوش كسرايی را بار ديگر به نمايش گذاشت كه چرا “زن در ديار ما ازنو متولد” می شود.

این پاسخ زنان در كوپه ی «زنانه» متروی تهران به شادباش دلاورانه زنان بی روسری برای روز “زن”، افراشتن پرچم نبرد طبقاتی روز در ايران و طنين زنگ ها برای آنانی است كه بايد راه «تحول بنيادين جامعة ايران و منافع و مصالح عالية ميهن ما را همه جانبه، علمی و روشن» ارايه دهند، آن طور كه زنده ياد رفيق امير نيك آيين بيان می كند.

در اين بخش از كتاب، رفيق نيك آيين “رابطه ديالكتيكی ميان پايه (زيربنا) و روبنا” را در هستی جامعه توصيف می كند، “نقش فعال روبنا و استقلال نسبی آن” را می شكافد و ابعاد آن را می آموزاند.

وظيفه ی اين سطور بازتاب تام وتمام اين درس نيست. مطالعه ی مجدد آن به رفقا و در حوزه های حزبی اما توصيه می شود. وظيفه ی اين سطور ترسيم رشته ی از انديشه ای است كه در شرايط مشخص كنونی ايران به برخی از پرسش های مطرح پاسخی شفاف و برای خواننده قابل بازتوليد می دهد. يك پرسش به شرايط «پايه» (زيربنا)ی جامعه باز می گردد و پرسش ديگر به مجموعه «روبنا».

دو پرسش را می توان مورد توجه قرار داد كه در دو ابرازنظر ديروز و امروز مطرح شده است.

يكي در ارتباط با سرشت شرايط «پايه» (زيربنا) در مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندی جامعه؛ و

ديگري نگرشی به سرشت مذهب ارتجاعی و نبرد ضروری با انديشه قهقرايی حاكم بر آن كه نبردی فرهنگي، ايدئولوژيك و لذا روبنايی است.

پرداختن همه ی جوانب دو نكته در يك نوشتار كوتاه برای نگارنده ممكن نيست. كوشش می شود، “سرشت تاريخي” هر دو نكته كمی شفاف گردد كه اولی در نظر رفيق عزيز محسن در ارتباط با «شيوه بهره كشی بی رحمانه در جمهوری خلق چين» و ديگري، در نظررفيق عزيز سعيد در ارتباط با «ارتجاعی ترين برداشت ها از متون مذهبی هزار ساله به منظور بازگشت به گذشته» مطرح شده است.

درک سرشت پدیده‌ها در تاریخ کمک قطعی است به درک روند تاریخی در جریان و جایگاه آن در نظم ماتریالیسم تاریخی در روند ترقی خواهی. سرشت روند تاریخی بیان چگونگی رابطه میان پایه و روبنای تاریخی را قابل درک می سازد.

برای نمونه در ابرازنظر اخیری که رفیق رضا پ نسبت به مقاله وحدت تئوری و پراتیک (2) ارایه کرده است، مساله سرشت پدیده ی استعمار و نو استعمار در روند ماتریالیستی رشد نظام سرمایه داری با توجه لازم روبرو نمی شود. نتیجه‌گیری که به درستی «سرچشمه استعمار چه قدیمی و نوین» را «توسعه نیافتگی» کشورهای مستعمره و نومستعمره ارزیابی می کند، عنصر مرحله رشد کشورهای استعمارگر در تعیین «سرچشمه» را در بررسی از مدنظر دور می دارد. پیامد آن کمبود درک سرشت ارتجاعی تهاجم استعماری و نواستعماری نظام سرمایه داری در تاریخ، در روند ماتریالیسم تاریخی جامعه بشری است.

محدودیتی که در ارتباط با «جاده ی ابریشم جدید» به کمبودی برای درک گام اقتصادی- اجتماعی توسط چین به مثابه گامی ضد نظام سرمایه داری می انجامد. دیالکتیک ضروری- تاریخی برای رشد تاریخی جامعه ی بشری پاسخ شایسته نمی یابد. انگار دو «امکان» در سیاست جمهوری خلق چین دارای سرشتی مشابه هستند.

در حالی که کشورهای امپریالیستی نگران توسعه این ابتکار هستند، که ازجمله در سخنان وزیر امور خارجه آلمان بازتاب یافت، هر دو امکانِ ارتجاعی و یا ترقی خواهانه برای این گام ممکن ارزیابی می شود. امری که از نظر تئوری شناخت علوم دقیقه صدق می کند، اما روند ماتریالیستی نبرد طبقاتی را در جهان مورد پرسش قرار می دهد.

خطر این “علمیت” تهی از واقعیت ماتریالیستی نبرد طبقاتی در جهان، بی توجهی به روند ماتریالیسم تاریخی در جهان است که ناخواسته می‌تواند استدلال را با خطر قرار گرفتن در کنار استدلال استعمارگران روبرو سازد. می‌دانیم که استعمارگران توسعه ی استعمارگرانه را با این توجیه مقبول می‌سازند که گویا به منظور انتقال “مدنیت” به مستعمره ها انجام شده است و می شود. نگرانی وزیر امور خارجه آلمان در مورد اینکه گویا جاده جدید ابریشم میان کشورهای اتحادیه اروپا جدایی ایجاد می کند، به پوششی برای توجیه روند نواستعماری در این اتحادیه بدل می‌شود که برای نمونه کشور یونان را به مستعمره نوین سرمایه مالی امپریالیستی- عمدتا آلمانی – بدل ساخته است.

همان‌طور که استعمارگران اسپانیایی به بهانه مسیحی کردن بومیان آن‌ها را به سیخ کشیدند، یونانی ها نیز به سیخ «ریاضت اقتصادی» کشیده شدند. شناخت سرشت ارتجاعی هر دو سیاست، تنها با توجه به رابطه میان «پایه» (زیربنا) و روابط روبنایی- فرهنگی-ایدئولوژیکی در جامعه قابل دسترسی است که موضوع علم ماتریالیسم تاریخی را تشکیل می دهد.

اقتصاد سياسی مرحله ملي– دمكراتيك

اقتصاد سياسی ملي- دمكراتيك يك اقتصاد سياسی سرمايه دارانه نيست، اما اقتصاد سياسی سوسياليستی نيز نيست. شناخت اين مرحله از فرازمندی جامعه به عنوان يك مرحله ی بينابيني، مستقل و تام و تمام توسط جنبش كمونيستی در جهان يكی از دستاوردهای تجربه ی گذشته است. لذا جستجو و يافتن «قوانين عيني» آن كه زنده ياد نيك آيين می آموزد، در دهه های اخير انجام شده است و اكنون اقتصاددانان ماركسيست بر سر آن توافق دارند.

به ويژه بر وجود تاثير نقش “قانون حاكم بر بازار” در اين مرحله كه آن را “بازار سوسياليستي” می نامند توافق كامل وجود دارد. دنسيائو پينگ رهبر حزب کمونیست چین بر پايه تعريف اين «قانونی عينی اقتصادي» بر ناگزيری وجود تفاوت سطح درآمد و وجود بهره كشی در اين دوران در جامعه در حال گذار از سرمايه داری به سوسياليسم تاكيد دارد. لذا جستجوی سرشت “سوسياليستي” در اين مرحله ی گذار با تكيه به تصورات گذشته كمك برای درك شرايط حاكم بر اين مرحله نيست. ارزیابی مطلق گرانه از شدت و ضعف بهره کشی در این مرحله، به تنهایی همه ی جوانب پدیده ی بغرنج گذار را قابل درک نمی سازد.

می دانيم كه به برداشت بانيان سوسياليسم علمي، تفاوت سطح درآمد در مرحله ی برپايی “سوسياليسم” وجود دارد. شرايط مشخص نبردطبقاتی در جهان امروز و تناسب قوای حاكم بر آن كه بانيان سوسيالسم علمی نمی توانستند آن را در ظرافت ضروری بشناسند، در درك جوانب برداشت كنونی نقش تعيين كننده دارد.

برای آن كه تنها به كلی گوی نپردازيم، بررسی شرايط اقتصاد سياسی برای ايران در اين مرحله سودمنداست.

مردم ميهن ما و در مركز آن زحمتكشان يدی و فكری كه زنان محروم ترين بخش آن را تشكيل می دهند، در بحران ناشی از اِعمالِ سياست اقتصاد سياسی ديكته شده توسط امپرياليسم گرفتار است. اين برنامه امپرياليستی كه در خدمت انباشت سود و سرمايه برای سرمايه مالی امپرياليستی و متحدان خرده ريز آن در ايران است، قابل ترميم نيست.

١- بايد با قطعيت و قاطعيت به اجرای اقتصاد سياسی نئوليبرال پايان داد؛

٢- جايگزين مردمي- دمكراتيك و ملی برای اين اقتصاد سياسی بايستی الزاماً سرشتی ضد امپرياليستي، ضد هژمونی سرمايه مالی امپرياليستی داشته باشد. به سخنی دیگر، برنامه ی جایگزین بایستی سرشتی رهایی بخش علیه سلطه ی نواستعماری اقتصاد سیاسی امپریالیستی را به ثمر و سرانجام برساند؛

٣- به اين منظور نبايستی پنداشت كه در ايران شيوه ی توليد سرمايه دارانه به پايان رمق خود رسيده است. و بايد آن طور كه برخی ازنظريه پردازن می پندارند، مالكيت عمومی كه آن را “دولتي” می نامند بر كليه ی بخش های توليد اجتماعی حاكم گردد؛

٤- اقتصاد سياسی مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندی جامعه دارای سه بخش “عمومي- دمكراتيك”، “خصوصي” و “تعاوني” است؛ درتقسيم وظيفه ميان اين سه بخش بايد تفاوت قايل شد ميان وظايف اقتصادي- اجتماعی در ارتباط با نيازهای اوليه مردم ايران، حفظ ثروتها، منابع، راه ها، تجارت خارجي، بانك ها و ديگر زمينه های استراتژيك از قبيل امنيت وغيره از يكسو و، وظايف توسعه اقتصادی درعمق.

به ویژه در زمینه ی رشد اقتصاد کمّی و کیفی در رشته‌های مختلف تولیدی و خدماتی نقش بخش خصوصی عمده است. حمایت بخش عمومی از دو بخش دیگر ضروری است؛

وظايف تأمین نیازهای اولیه جامعه، وظايف بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد است. برخی وظايف می تواند در مرحله ی مشخصی به عهده ی بخش تعاونی و يا خصوصی قرار داده شود؛

٥- وحدت حفظ منافع سرمايه در هر سه بخش، از سرشت ملي- ضد امپرياليستی مرحله ی فرازمندی ناشی می شود. سازمان دادن و شکل و کیفیت این وحدت وظیفه ی عملی است که باید چگونگی آن در برنامه زمانبندی شده برای اقتصاد ملی و با توجه به شرایط ویژه حاکم بر کشور تنظیم گردد. سرشت ترقی خواهانه و رهایی بخش اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای چکونگی تنظیم برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک تردیدناپذیر است.

سرشتی كه به طور قانونی تثبیت می‌شود و با اهرم كنترل و تاثير سازمان های دمكراتيك، مدنی و سياسي- طبقاتی و همچنين مطبوعات آزاد تحت نظارت شفاف عمومی قرار دارد؛

٦- شيوه ی توليد سرمايه دارانه نمی تواند در مرحله ملي- دمكراتيك در شرايط سلطه ی روبنايی متعلق به نظام سرمایه داری برپا گردد،كه در آن، هژمونی طبقات مالكِ ابزار توليد برقرار و مطلق العنان است. تجربه ی ناهنجار قريب به چهار دهه ی در ايرانِ در چنگ جمهوری اسلامی كنونی كه با “بوسيدن دست پينه بسته” هم آغاز شد، لزوم نفی هژمونی يك نظام سرمايه داری را قطعی می كند؛

٧- برای تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك در اين مرحله برقراری سلطه ی”جبهه متحد خلق” ضرورت تام دارد. در اين جبهه ی مردمي- ملي، حفظ و توسعه ی موزون و متناسب عدالت اجتماعی در بخش اقتصادی و هم در بخش اجتماعي- فرهنگي- سياسی و تامين منافع زحمتكشان يدی و فكري، وظيفه ای عمده و مركزی را تشكيل می دهد.

در مقاله ی اخير خود نظريه پرداز ملي- مذهبی حميد آصفی به توصیف نظرايان اقتصادي- اجتماعی زنده ياد مهندس سحابی می پردازد و خواستار طرح نظرات مشخص برای بحث و گفتگو درباره ی اقتصاد سياسی مناسبی برای ايران می گردد. شايد نكته های طرح شده در اين زمينه برای ادامه گفتگوی مشخص مورد نظر او كمك باشد.

نبرد با مواضع ارتجاع مذهبی

ارزیابی از مذهب باید در دو مقطع انجام شود:

یکی– مذهب به عنوان اسلوب شناخت انسان در مرحله ی معینی از تاریخ رشد خود؛

دیگری- مذهب به عنوان موازین برای گرداندن مساله های اقتصادی- اجتماعی در جامعه.

هنگامی که آیت الله علی خامنه ی مبارزه جویی زنان را علیه حجاب اجباری مورد یورش تبلیغاتی قرار می‌دهد و می‌کوشد «قانون حجاب اسلام» را برای «زن و مرد» توجیه کند و آن را دستوری غیرقابل سرپیچی بنماید، ناخواسته به نبود شناخت تاریخی از پدیده ی«حجاب» اذعان می کند.

حجاب را «مقدس» پنداشتن و آن را ابزار حفظ حرمت زن و مرد قلمداد نمودن، زیرا گویا در کتاب آسمانی «ذکر شده است»، بیان ناتوانی در درک شناخت دو جنبه ی پیش گفته در تعریف مذهب است.

اول مذهب به عنوان تئوری شناخت غیرعلمی

رشد اندیشه ی مذهبی نزد انسان از دوران طولانی چندین هزار ساله برخوردار است. انسان جدا شده از هستی حیوانی، با مغز خوابآلود که کمی بیش از یک بوزینه درک می‌کرد (اط) می‌توانست تنها با برداشت سحرآمیز و ماوراء طبیعه به تعریف و توضیح پدیده‌های طبیعی بپردازد. تقدس گونه اعلام ساختن تعریف‌ها نه از روی شناخت همه جانبه، بلکه ناشی از ناتوانی برای توضیح علل پدیده‌ها ضرورت می یافت.

قربانی کردن انسان همان قدر «مقدس» اعلام شد که پوشش با چادر و عبا در برابر توفان های شن در محیط زیست در سرزمین های شن زار.

در این دوران پیش از ایجاد شدن نیاز به حفاظت انسان توسط خدایان و نهایتاً تک خدایی برای حل و فصل مساله های اجتماعی در جامعه ی انسانی در طول چندین هزار سال، انواع «توتم»ها، نقش توضیح خوابگونه جهان پیرامون و تنظیم زندگی جامعه ی انسانی را به عهده داشت. دو وظیفه ی مذهب در وحدت قرار داشت و در این اشکال «مقدس» تبلور می یافت.

با رشد گروه- خانواده، نیاز به هر دو جنبه ی فزونی یافت، اما جدایی میان آن دو تنها در مرحله ی سنگ نو ممکن گشت که با «انقلاب کشاورزی» همزمان است.

این شناخت علمی از نقش مذهب مورد تأیید ارتجاع حاکم در هیچ دورانی نیست. مبارزه با ایدئولوژی ارتجاعی مذهبی، نه برخورد به باورهای زحمتکشان، که انتقال شناخت علمی از تاریخ رشد جامعه بشری به توده ها است.

ازجمله با نشان دادن و قابل درک ساختن ناتوانی مضمون «کتاب های هزار ساله» برای پاسخ به پرسش های کنونی جامعه انسانی وظیفه ی روز نیروهای ترقی خواه و رهایی بخش را تشکیل می دهد.

این وظیفه آنجا هم حاکم است، هنگامی که نظریه پردازان ترقی خواه مذهبی به درستی «آزادی را میوه ی شیرین عدالت اجتماعی»ارزیابی می کنند. به این منظور باید نشان داد و به ثبوت رساند که دستیابی به این میوه ی شیرین زیبا و والا نیاز به اقتصاد سیاسی ملی-مذهبی و نه سرمایه دارانه، ازجمله با مضمون «اسلام سیاسی» دارد.

نیاز به «برنامة همه جانبة علمی و روشن حزب توده ايران {به مثابه ی یک}عنصر روبنايی ..» از این منظر برای مرحله ملی-دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.

دوم– مذهب به عنوان موازین سازماندهی هستی اجتماعی

موازین سازماندهی هستی اجتماعی از این رو موازینی گذرایی است و نمی‌تواند «مقدس» باشد، زیرا با تغییر شرایط، تحدیدنظر در آن‌ها ضروری می شود. شاید اندیشه ی تشیع یکی از نادر اندیشه‌های مذهبی باشد که این اصل را در اصول نظری خود تضمین می کند. کوشش برای نفی آن جدید نیست.

آن‌هایی که با داشتن جایگاه «آیت الله» می بایستی از این موضع انقلابی (زیرا موضع گذار از شرایط کهنه شده است) دفاع کنند، آن هنگام که برای حفظ منافع سودجویانه خود از دفاع روی برمی تابند، به ارتداد دچار می‌شوند که خود محکوم می کنند.

نفی قوانین و موازین دنیوی، برای نمونه پرداخت نکردن خراج در گذشته و «اقدام علیه امنیت در شرایط کنونی» و غیره که به عنوان «ارتداد» جان ها را می‌گیرد و هستی ها را نابود می سازد، و زنان مبارزه علیه حجاب اجباری را به زندان می کشاند نیز ریشه ی در توسعه ی شناخت انسان دارد.

تغییر شرایط، در وهله ی نخست تغییر توانایی شناخت از واقعیت است.

برای آن باید راه تغییرات را با ایجاد فضای دمکراتیک برای بحث و گفتگو در جامعه گشود. این درس بزرگی است که کمونیست‌ها از تجربه ناموفق گذشته گرفته‌اند و به آن پایبندند.

نیاز به «برنامة همه جانبة علمي و روشن حزب توده ايران {به مثابه ی یک}عنصر روبنايي ..» از منظر پایبندی به شناخت تغییر شرایط برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5218




گفتگو بر پایه مواضع نظری مشخص و برای پراتیک انقلابی!
بیایید سال نو را با گفتگوی سازنده آغاز کنیم!

 

وقتی نوشته رفیق امید را خواندم خوشحال شدم. شادمان از اینکه حزب توده ی ایران هنوز فرزندانی دارد که دقیق و باریک بین هستند و به ویژگی‌های زیباشناختی یک نوشته توجه دارند و به یادآوری ناگفته ها و نانوشته ها می پردازند. وقتی که پاسخ رفیقان “نوید نو” را خواندم باز دلشاد شدم از اینکه انتقاد جدی گرفته شد و تلاش شد که با برهان و حفظ حرمت کلام و با لحنی دوستانه جواب پرسشها داده شود.

آنچه که مرا بیش از هر چیز دیگر خشنود کرد باز شدن فضای گفتگو است. ولی آنچه که مایه نگرانی من شده است نگاه به پس موضوع گفتگو است. امید من این بود که  موضوع گفتگو پیوندی به مسائل درگیر روز داشته باشد. امیدم این بود که نگاه شرکت کنندگان در گفتگو به جلو باشد.

میهن ما در آب غرق می شود و در آتش می سوزد. ولی رفیقان عزیز به بحثی درگیرند که اگرچه به جای خود می تواند سودمند باشد ولی گزینش زمان ان بسیار بد است. برای نخستین بار جنبش اجتماعی و جنبش اقتصادی دارد به هم پیوند می خورد. برای نخستین بار زنان با برداشتن روسری به خیابانها می ریزند و کارگران اعتصاب گسترده می کنند. شرایط عینی انقلاب مدت هاست که به وجود آمده است و شرایط ذهنی در حال شکل گیری است. ولی بدون نقش تعیین کننده ما در این جنبشهای جداگانه شرایط ذهنی آنگونه که ما می خواهیم شکل نخواهد گرفت.

تضادهای اقتصادی اجتماعی کشور و تضاد های درونی حاکمیت هر روز شدت می گیرد. همه ما از این تضادها سخن می گوییم و از آنها به عنوان آوان مرگ نیرویهای میرنده سخن می رانیم ولی کمتر از برنامه های جایگزینی چیزی می گوییم. انتقاد از ساختار میرنده بدون پایه گزاری ساختار بالنده نو به چه درد می خورد؟

وقتی بخش غیرمارکسیست اپوزیسیون از کمبودها و کاستی ها می گوید در اندیشه ریشه یابی آنها در نظام سرمایه نیست و همیشه آنها را در سطح روبنای ولایت متوقف می سازد. اگر ما بنا است که توده ها را از بند زنجیر سرمایه و تازیانه ولی فقیه نجات بدهیم باید به آنها بگوییم که جایگزینی ما برای این همه بدبختی، نداری، بیکاری، نبود آب و نان، آلودگی هوا چیست.

نقطه حرکت گفتگوی میان توده ها باید از اینجا آغاز شود. وگرنه گفتگویی که هزاران فرسنگ از دردها و رنج های مردم بدور است چه بدرد توده ها می خورد؟

رفیقان درگیر گفتگوی ما باید به توده ها بگویند که چه گره ای از گره های پیچیده جنبش را با گفتن اینکه رفیق صفری می خواست که “رفیق کیانوری و طبری خائن اعلام شوند” حل می شود؟ آیا طرح این موضوع مسله اصلی روز است؟ بی ریب (شک) روزی خواهد آمد که گروهی متخصص به بررسی همه جانبه رویدادهای حمله به حزب و آنچه که در زندان بر سر رفیقان ما گذشت خواهد پرداخت. ولی آیا این درست است که نیروی اندک خود را در حساس ترین لحظه پس از انقلاب به جای کاربرد برای به دست گرفتن رهبری جنبش مصروف نامه بیش از ۲۰سال پیش منسوب به رفیق کیانوری بکنیم؟

آن گفتگویی سازنده است که به مشی سیاسی ای که برای راه حل تضادهای گوناگون جامعه ارائه می شود بپردازد و به کارایی سازمانی و افزایش دانش سیاسی عضوها و هواداران حزب بیانجامد.

همه ما می دانیم که مثلن کاوش، جست و جو و گفتگو در باره نقش حزب در دوران انقلاب هر چند که می تواند سودمند باشد ولی با گرسنگی و بی آیندگی که مردم ما در حال حاضر به ان درگیر هستند و از ما چشم داشت راهنمایی دارند فرسنگها فاصله دارد.

نباید به بهانه انتقاد به سردرگمی و شکست روحی عضوها و هواداران دامن زد. نباید با هم جبهه شدن با دشمن طبقاتی تیشه بر ریشه خصلتهای طبقاتی حزب زد. دشمنان طبقاتی که همیشه در کمین هستند هنگامه شکست به میدان می آیند و سره را با ناسره می آمیزند تا ما را از تلاش برای دگرگونی های مورد نیاز جامعه باز دارند.

این نباید به معنای انتقاد نکردن تعبیر شود. باید روزی به بررسی همه این انتقادها و پرسشها  پرداخت ولی آنروز امروز نیست. امروز ما درگیر چالشهای بزرگتری هستیم که به آینده تمامیت ارضی کشور و راه رشد اقتصادی آن پیوند دارد که راه حل آن تعیین کننده سرنوشت میلیونها هم میهن است. اگر ما به این چالش نپردازیم  بجای رهبری رویدادها به پیروی از آنها دچار می شویم. آنوقت اگر حتا موفق به ویران کردن  بنیان ولایت شویم ولی ارمغانی برای زحمتکشان نداریم.

گرانیگاه گفتگوی ما (نقطه ثقل بحث) باید چگونگی پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی ما باشد. اکنون که راه گفتگو باز شده است باید از این هدیه ای نوروزی که به ما پیشکش شده است بیشترین سود را برد. بهتر است که رفیق امید و رفیقان ما در “نوید نو” مرکز بحث را در پیوند مبارزه صنفی و سیاسی قرار دهند و دایره گفتگو را محدود کنند. در حال حاضر در متن جامعه جنبش آزادی خواهانه  زنان، مبارزه صنفی کارگران و مبارزه سیاسی جریان دارد. چگونه می توان هژمونی اندیشه ی مارکسیستی را  در مبارزه علیه دیکتاتوری برقرار کرد؟ چه نوع اندیشه ها و سخنهای تهییجی و تبلیغاتی در انجام اینکار مفید است؟ چه نوع سازماندهی در شرایط کنونی مبارزه سودمند است و کاربرد دارد؟ با چه نیروهای اجتماعی و در چه مورد می توان وارد گفتگو شد؟ چه کسی و چگونه باید آغازگر این گفتگو باشد؟

بیایید سال نو را با بحث و گفتگوی سازنده آغاز کنیم. از طرح مساله هایی که برای پیشبرد نزدیکی نظری و سازمانی در جنبش توده ای کمک نیست، خودداری کنیم.

در وحله ی نخست نظرات خود را درباره مضمون سیاست مستقل حزب توده ایران در شرایط پیچیده کنونی انتشار دهیم.




کشاورزان اصفهانی به نماز جمعه این شهر پشت کردند 

• کشاورزان معترض اصفهان در اعتراض به انتقال حق‌آبه‌شان به یزد به نماز جمعه آمده اند، شعار دادند و برگزاری نماز را به تعویق انداختند. آن ها به تریبون نماز جمعه پشت کرده و شعار دادند: «رو به میهن، پشت به دشمن» …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۵ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱۶ مارس ۲۰۱٨

 


کشاورزان معترض اصفهان در اعتراض به انتقال حق‌آبه‌شان به یزد به نماز جمعه آمده اند، شعار دادند و برگزاری نماز را به تعویق انداختند. مجتبی میردامادی، امام جمعه موقت اصفهان وعده به رحمت الهی و نزول باران از آسمان داد، اما کشاورزان معترض به تریبون نماز جمعه پشت کردند. آن‌ها در همان حال شعار می‌دادند: «رو به میهن، پشت به دشمن». از ۴ اسفند تاکنون این دومین بار است که معترضان از تریبون نماز جمعه برای بیان اعتراضاتشان استفاده می‌کنند.

به گزارش خبرگزاری ها، ۳۵۰ هزار نفر در شرق استان اصفهان از طریق کشاورزی گذران می‌کنند. انتقال ۴۰۰ میلیون متر مکعب آب از حق‌آبه استان اصفهان به یزد، زندگی آن‌ها را به خطر انداخته است. در سال ۹۵ مسئولان استان اصفهان به کشاورزان قول داده بودند که ۲۰۰ میلیون متر مکعب از آب پشت سدها را به کشاورزی در شرق اصفهان اختصاص دهند اما به این وعده عمل نکردند. این امر سبب شده که کشاورزان اصفهان از یک ماه پیش به این سو در اعتراض به انتقال حق‌آبه‌شان به یزد تجمعاتی را برگزار کنند. ۱۸ اسفند عده پرشماری از کشاورزان معترض به سوی تأسیسات انتقال آب به راه افتاده بودند که یگان ضد شورش وارد عمل شد و کار به درگیری کشید.

جمعه ۲۵ اسفند دامنه اعتراض کشاورزان به نماز جمعه کشید. کشاورزان با سر دادن شعارهایی مانع از شروع نماز جمعه شده بودند:
«تکلیف ما روشن شه، نماز جمعه شروع شه»

آن‌ها با کف زدن‌ها و سوت‌زدن‌های پیاپی مانع از آن می‌شدند که امام جمعه اصفهان خطبه اول نماز جمعه را آغاز کند. کشاورزان شعارهایی هم بر ضد صدا و سیمای جمهوری اسلامی و دولت روحانی سر دادند. «صدا و سیمای ما، ننگ ما ننگ ما» و همچنین «روحانی دروغگو، زاینده‌رود ما کو»، «عزا عزاست امروز، زندگی کشاورز روی هواست امروز» از دیگر شعارهای کشاورزان بود:
مجتبی میردامادی، امام جمعه موقت اصفهان وعده به رحمت الهی داد و از کشاورزان خواست که «غذا سر سفره دشمن» نگذارند. او گفت خداوند صدای ناله کشاورزان را می‌شنود و با بارش رحمت الهی آن‌ها را سیراب می‌کند. کشاورزان معترض اما به تریبون نماز جمعه پشت کردند و شعار دادند:
«رو به میهن، پشت به دشمن».