
حاکمیت پس از انقلاب جمهوری اسلامی زیر فشار شدید حزب توده ی ایران وزیر کار وقت، آقای توکلی را مجبور به استعفا کرد. او می خواست که یک قانون کارفرما را به جای قانون کار قالب کند. بعد از آن زیر فشار کارگران قانون کار نه چندان بدی در سال ۶۹ تصویب شد ولی هیچ وقت با جان و دل اجرا نشد. برای مثال، آقای روحانی بارها گفت که بزرگترین مشکل برای رشد اقتصاد قانون کار است!!!
بورژوازی انگلی با اقتصاد نئولیبرالیستی خود همین قانون کار نیم بند را از محتوای خود تهی کرد. دستمزدها و حقوق بازنشستگی حتا هماهنگ با تورم هم رشد نمی کنند و جمهوری سلامی سن بازنشستگی را نیز افزایش داده است. دولت های نئولیبرال جمهوری اسلامی به کارفرماها اجازه دادند که سهم پرداخت بازنشستگی خود را ندهند و اغلب صندوق های بازنشستگی هم ورشکست شدند.
برای همین، جنبش اعتراضی بازنشستگان، بخش مهم و مترقی جنبش کارگری است.
علاوه بر این، دولتهای جمهوری اسلامی که همگی نمایندگان سیاسی بورژوازی انگلی هستند، برای تامین بودجه خود می خواهند از کارکنان فقیر دولتی مالیات بگیرند. این رژیم انقدر بی شرم است که دست به هر کاری برای زنده ماندن می زند. چند وقت پیش رییس مجلس، آقای قالیباف گفت که اگر یک خانواده دو تا کارکن داشته باشد، هفتاد درصد حقوق برای تامین مسکن مصرف می شود. چطور می توان از این تنگدستان مالیات گرفت و هم زمان سرمایه داران انگلی را رانت دولتی داد؟
همانطور که دیده می شود، طرد ولی فقیه لازم است، ولی کافی نیست. باید با اقتصاد نئولیبرالیستی و بورژوازی انگلی هم نبرد کرد.

دیدگاهتان را بنویسید