پیام تاریخ به هم‌میهن کُرد: دشمنِ دشمنِ ما، دوست ما نیست؛ دفاع از میهن، دفاع از رژیم نیست.

image_printچاپ

مقاله ۵۲/۱۴۰۴
۲۰ اسفند ۱۴۰۴، ۱۱ مارس ۲۰۲۶

پیش‌گفتار 

هفته‌های آغازین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به روشنی نشان داد که نمایش‌نامه «براندازی» تنها از راه یورش‌های هوایی، آن‌گونه که در ونزوئلا آزموده شد، در ایران کارساز نیست. دریافت این ناکامی، واشنگتن و تل‌آویو را به سوی بهره‌گیری از گزینه‌های زمینی رانده است. در این میان، کُردها هم‌چون بزرگترین خلق بی‌دولت در خاورمیانه، بار دیگر در مرکز یک بازی بزرگ ژئوپلیتیک جای گرفته‌اند.

در هفته‌ گذشته، خبری تکان‌دهنده از رسانه‌های غربی پخش شد: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با آقای مصطفی هجری، رئیس حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)، گفت‌وگوی تلفنی داشت. هم‌زمان، کارشناسان آگاه به سی‌ان‌ان گفتند که سازمان سیا در تلاش است با جنگ‌افزار دادن به نیروهای کُرد، زمینه را برای خیزشی مردمی در ایران فراهم کند. ترامپ در گفت‌وگو با رویترز، این کنش مسلحانه را «شگفت‌انگیز» خواند و گفت: «من یکسره با آن هم‌رایم.»

اما پرسشی که در این میان ناگفته می‌ماند این است که، آیا هم‌پیمانی با قدرت‌های بزرگ برای دشمنان دولت مرکزی، تاکنون به سرانجام خوشی رسیده است؟ پاسخش را باید در ژرفای تاریخ جست.

این نوشتار می‌کوشد با سفری به تاریخ ایران باستان و جهان، الگویی آزمایش‌شده را آشکار کند: بهره‌گیری قدرت‌های بیگانه بیرونی از شهزادگان و ناخرسندان درون‌مرزی برای پیش‌برد خواست‌های کشورگشایانه. این الگو تنها در ایران باستان به کار گرفته نشده است. در جهان امروز، کُردهای سوریه زنده‌ترین نمونه از این واقعیت تلخ هستند.

امروز، کُردهای ایران در برابر همان دوراهی سرنوشت‌ساز ایستاده‌اند. از یک سو، دشمنی دیرینه با جمهوری اسلامی و سرکوب‌های پی‌درپی، زمینه‌ساز گرایش به هم‌پیمانی با هر قدرتی است که نوید پشتیبانی دهد. از دیگر سو، تجربه تاریخی نشان داده که سخنان دوستانه قدرت‌های بزرگ، هنگامی که به سود منافعشان باشد، به‌آسانی فراموش می‌شود.

این نوشته، با نگاهی به گذشته و سنجیدن آن با امروز، می‌کوشد تصویری روشن از آینده این هم‌پیمانی ترسیم کند.

در دنباله، سفری خواهیم داشت به ژرفای تاریخ؛ از کوروش کوچک هخامنشی تا پیروز ساسانی، از بهرام چوبین تا شهزادگان ایلامی، و از هیتی‌ها و مصر تا رقابت روم و ساسانی. همه این نمونه‌ها یک پیام روشن دارند: منافع دشمنان، هرگز با خوشبختی شهزادگان آواره گره نخورده است.

درس‌های تاریخ باستان

پس از مرگ داریوش دوم، کش‌مکش بر سر جانشینی میان دو پسرش، اردشیر دوم و کوروش کوچک، روی داد. کوروش برای رسیدن به تخت پادشاهی، ده‌ها هزار مزدور یونانی را به کار گرفت تا با برادرش بجنگد. این نیروها از شهرهای گوناگون یونان (آتن، آرکادی، بئوسی و…) گرد آمده بودند و اسپارت پیوندی ناراسته با این رویداد داشت. لشکرکشی کوروش به دل امپراتوری در بابل انجامید، اما با مرگ خود او در میدان نبرد پایان یافت. مزدوران یونانی پس از آن راه دشوار بازگشت به میهن را در پیش گرفتند. گزنفون در کتاب خود به روشنی نشان می‌دهد که این مزدوران نه برای آرمانی سیاسی، که تنها در پی بهره‌مندی و دستمزد بودند. آنچه برای یونانیان برجسته بود، کم‌توان کردن قدرت هخامنشی و غارت گنجینه‌های ایران بود. یونان با آشفتگی در ایران، بزرگ‌ترین رقیب خود را ناتوان کرد.

در سده پنجم میلادی، پس از مرگ یزدگرد دوم، پسرش پیروز در ستیز با برادرش هرمز شکست خورد و به هپتالیان (هیاطله)، دشمن نیرومند خاوری ایران، پناه برد. او با دادن امتیازهای سیاسی و مالی، سپاهی از هپتالیان گرفت و توانست هرمز را شکست داده و به تخت پادشاهی برسد. اما این یاری هزینه سنگینی داشت. هپتالیان پس از نشستن پیروز بر تخت، پیوسته بر او فشار می‌آوردند تا باجی سنگین بپردازد. سرانجام، شکست پیروز در جنگ با همان هپتالیان نه تنها به مرگ خودش انجامید، بل‌که ساسانیان را به پرداخت باج به این قدرت خاوری واداشت. هپتالیان با پشتیبانی از پیروز، هم هم‌پیمانی در تختگاه ایران یافتند و هم توانستند غرامت گرفته، مرزوبوم خود را گسترش دهند و نفوذشان را بر مرزهای خاوری ایران چیره کنند. آنان هرگز در پی آبادانی ایران نبودند، بل‌که در پی ناتوان‌سازی یک رقیب دیرینه بودند.

نمونه دیگر در پایان‌های دوره ساسانی روی داد. بهرام چوبین، سردار نامدار ایرانی، علیه خسرو پرویز سر به شورش برداشت و قدرت را به چنگ آورد. خسرو که سرنگون شده بود، به امپراتوری بیزانس (روم خاوری) پناه برد. امپراتور موریس با گسیل نیرو به او یاری کرد تا بار دیگر به تخت پادشاهی بازگردد؛ اما در برابر، ایران ناچار شد امتیازهای مهمی در قفقاز به بیزانس واگذار کند. بدین‌گونه، بخش‌هایی از ارمنستان و گرجستان که سال‌ها بخشی از قلمرو ساسانی بود، به دست رومیان افتاد. بیزانس با بهره‌گیری از یک شهزاده آواره، نه تنها رقیب دیرینه خود را ناتوان ساخت، بل‌که با کمترین هزینه، مرزهای خود را گسترش داد و امتیازهای راهبردی در قفقاز به دست آورد. رومیان به خوبی می‌دانستند که با بازگرداندن خسرو به قدرت، می‌توانند در آینده از این کار بهره جویند.

در سده هفتم پیش از میلاد، پس از آنکه «تئومن» در ایلام (همسایه باختری ایران امروز) به قدرت رسید و رقیبان را کشت، چند تن از شهزادگان ایلامی به آشور، دشمن بزرگ ایلام، پناهنده شدند. آشوربانیپال، پادشاه آشور، از آن‌ها پذیرایی کرد و سال‌ها پس از آن با سپاهی که این شهزادگان را همراه داشت، به ایلام تاخت و آنان را بر تخت پادشاهی نشاند. اما هدف آشور فراتر از این بود. او در تازش‌های خود، پایتخت ایلام (شوش) را ویران کرد تا این قدرت منطقه‌ای را برای همیشه ناتوان سازد. شهر شوش، یکی از باشکوه‌ترین شهرهای جهان باستان، چنان ویران شد که هرگز نتوانست به جایگاه پیشین خود بازگردد. آشور از شهزادگان هم‌چون «مهره‌های دست‌نشانده» بهره برد تا ایلام را زیر نفوذ خود درآورد و در پایان، آن دولت مستقل را نابود کند. شهزادگان ایلامی که گمان می‌کردند با کمک آشور به آرزوی خود رسیده‌اند، ناخواسته به نابودی سرزمین مادری خود کمک کردند.

پیوندهای دو امپراتوری روم و ساسانی انباشته از نمونه‌هایی است که هر یک از داویان پادشاهی را علیه دیگری پشتیبانی می‌کردند. این جنگ‌های جانشینی، بخش جدایی‌ناپذیر رقابت این دو ابرقدرت جهان باستان بود.

در سده چهارم میلادی، امپراتور ژولیان کوشید از ستیزهای درونی ایران بهره برد و به قلمرو ساسانی تازش کند. او با خود شماری از شهزادگان ساسانی را همراه داشت که داوی تاج‌وتخت داشتند. ژولیان می‌خواست با بر تخت نشاندن یکی از آنان، ایران را دست‌نشانده کند. اگرچه این لشکرکشی به کشته شدن ژولیان انجامید، اما نشان داد که رومیان چگونه از ابزار «شهزاده آواره» برای پیشبرد هدف‌های خود بهره می‌بردند. رومیان همچنین گاهی شهزادگان ارمنی یا عرب وابسته به ساسانیان را پشتیبانی می‌کردند تا مرزهای ایران را ناپایدار کنند. در سوی دیگر، ساسانیان نیز هرگاه در ارمنستان یا میان قبیله‌های عرب مرزهای باختری کسی علیه روم سر به شورش برمی‌داشت، از او پشتیبانی می‌کردند.

در سده ششم میلادی، خسرو انوشیروان از شهزاده‌ای به نام «گوباذ» که از سوی رومیان رانده شده بود، پشتیبانی کرد تا در قلمرو روم ناامنی پدید آورد. این بازی دوسویه چنان پیچیده بود که گاه شهزاده‌ای به یک سو پناه می‌برد و سپس به سوی دیگر. هر دو امپراتوری در پی ناتوان‌سازی رقیب از راه پدیدآوردن ناامنی درونی و جنگ‌های جانشینی بودند. آنان به خوبی دریافته بودند که پشتیبانی از یک شاهزاده کشور رقیب، هزینه بسیار کمتری از جنگ دارد.

در همه نمونه‌هایی که دیده‌ایم، یک الگوی پایدار به چشم می‌خورد: منافع دشمنان. هیچ قدرت بیرونی تنها از روی مهربانی، دلسوزی یا دلبستگی به یک شهزاده، از او پشتیبانی نکرد. پشت هر پیمان و کمک، هدف‌های ژئوپلیتیک و سودجویی خودشان نهفته بود.

این همه، رویدادهایی از روزگاران کهن بود؛ اما آیا این الگو تنها به تاریخ باستان بازنمی‌گردد؟ آیا قدرت‌های امروزین از این الگو پیروی نمی‌کنند؟ پاسخ را باید در جای دیگری جست: در سرنوشت کُردهای سوریه، متحدان دیروز آمریکا که امروز بر قربانگاه منافع واشنگتن رها شده‌اند. آنچه در پی می‌آید، نشان می‌دهد که قانون «بهره‌گیری و رها کردن» هنوز نیز چونان گذشته، سنگدلانه پیاده می‌شود.

کُردهای سوریه در بازی بزرگ

کُردهای سوریه زنده‌ترین نمونه از بی‌وفایی آمریکا هم‌چون یک «هم‌پیمان» هستند. نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) به رهبری کُردها، بیش از یک دهه متحد اصلی آمریکا در نبرد با داعش بودند. آنها با هزاران کشته، بار سنگین نبرد زمینی را بر دوش کشیدند و توانستند خلافت داعش را نابود کنند. یک گزارشگر در این باره می‌نویسد: «کُردهای سوریه بیش از ۱۱ هزار کشته در نبرد با داعش دادند و توانستند که زنان ایزدی را که مسعود بارزانی با پیشمرگه‌های آمریکایی خود رها کرده بود، نجات دهند.»

آمریکا در آن سال‌ها کُردها را «شریک راهبردی» خود می‌نامید. فرماندهان بلندپایه آمریکایی بارها از پایگاه‌های کُردها دیدار کردند و سخنانی از پیمان جاودان با کُردها راندند. اما با روی کار آمدن احمد الشرع (ابومحمد جولانی)، واشنگتن به آسانی متحد دیرینه خود را کنار گذاشت. الشرع، که سال‌ها رهبر هیئت تحریر شام بود و ریشه در اندیشه‌های واپسگرای اسلامی داشت، چهره خود را با کمک سروران ترکی خود دگرگون کرد و هم‌چون رهبر تازه سوریه پذیرفته شد.

در ژانویه ۲۰۲۶، هنگامی که درگیری‌های خشونت‌آمیزی بین نیروهای کُرد و ارتش سوریه روی داد، آمریکا پیامی ویرانگر به کُردهای سوریه فرستاد: «هم‌پیمانی شما با واشنگتن پایان یافته است.» تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا، آشکارا به رژیم دمشق شادباش گفت و آن را «نقطه عطف» خواند. او بدون شرمساری کُردها را در برابر دولت مرکزی سوریه تنها گذاشت.

پیام این خنجر از پشت زدن برای کُردهای ایران و دیگر اقلیت‌های منطقه روشن است: آمریکا متحدی است که برای منافع خود، هم‌پیمانان خود را رها می‌کند. پیمان‌های درخشان و پشتیبانی‌های بی‌دریغ، هنگامی که صفحه شطرنج منطقه دگرگون شود، به باد فراموشی سپرده می‌شود.

کُردهای سوریه اکنون در شرایطی دشوار گرفتار شده‌اند. آنها از یک سو با دولت مرکزی سوریه درگیرند که خواهان بازپس‌گیری همه شهرها و روستاهای کُردزبان است. از سوی دیگر، ترکیه هم‌چنان آن‌ها را خطری برای امنیت خود می‌بیند و به بمباران آن‌ها می‌پردازد. و آمریکا، که روزگاری متحدشان بود، اکنون به آن‌ها پشت کرده و از دشمنان دیرینه‌شان پشتیبانی می‌کند.

الگوی خیانت به کُردهای سوریه، همسانی‌های بسیاری با آنچه امروز برای ایران در دست پیاده‌شدن است، دارد. همان‌گونه که قدرت غربی کُردهای سوریه را در نبرد با داعش به کار گرفتند و سپس رهایشان کردند، اکنون از سازمان‌هایی مانند حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)، پژاک و کومله پشتیبانی می‌نمایند.

کُردهای ایران در بازی بزرگ

با ناکارآمدی یورش‌های هوایی نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی در فروپاشی تند نظام جمهوری اسلامی، گمانه‌زنی‌ها درباره بهره‌گیری از نیروهای جانشینی زمینی افزایش یافت. رسانه‌های بین‌المللی از گفت‌وگوهای گسترده آمریکا با گروه‌های کُرد ضد جمهوری اسلامی در اقلیم کردستان عراق نوشتند. خبرگزاری رویترز در گزارشی ویژه نوشته است که این گفت‌وگوها دست‌کم از یک سال پیش و با هماهنگی اسرائیل آغاز شده است. بر پایه گزارش‌ها، گروه‌هایی همچون حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)، حزب آزادی کردستان (پاک) و حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) در هم‌پیمانی با یکدیگر، گفت‌وگوهایی را با سران آمریکایی درباره شیوه انجام یورش زمینی درون ایران آغاز کرده‌اند.

هدف نخستین، گرفتن شهرهای مرزی هم‌چون اشنویه و پیرانشهر است. این نیروها که شمار آن‌ها میان ۵ تا ۸ هزار تن برآورد می‌شود، برای انجام چنین یورشی خواستار پشتیبانی هوایی گسترده، فراهم‌آوردن سامانه‌های پدافندی، پهپاد و جنگ‌افزارهای سنگین از سوی آمریکا و اسرائیل شده‌اند. در هفته گذشته، دونالد ترامپ با مصطفی هجری، رئیس حزب دموکرات کردستان ایران، تلفنی گفت‌وگو کرد. هم‌زمان، کارشناسان به سی‌ان‌ان گفتند که سازمان سیا در تلاش است با جنگ‌افزار دادن به نیروهای کُرد، زمینه را برای خیزشی مردمی در ایران فراهم کند.

ترامپ پنج‌شنبه ۱۴ اسفند در گفت‌وگو با رویترز، پشتیبانی از کنش مسلحانه گروه‌های کُرد ایرانی علیه جمهوری اسلامی را «شگفت‌انگیز» خواند و گفت: «من یکسره با آن هم‌رایم.» اما هنگامی که از او درباره پشتیبانی هوایی پرسیده شد، پاسخ داد: «نمی‌توانم این را به شما بگویم.» حسین یزدان‌پناه از حزب آزادی کردستان (پاک) به‌آشکاری گفت که تا هنگامی که آسمان بالای سرمان از خطرهای دشمن ایمن نشود، نمی‌توانیم جنبش کنیم. او خواهان منطقه پرواز ممنوع برای نگاهداشت از نیروهای کُرد شد و گفت که پیشرفته‌ترین جنگ‌افزار آنها کلاشینکف است. گفت‌وگوی تلفنی ترامپ با رهبران کُرد عراق، مسعود بارزانی و بافل طالبانی، در چارچوب هماهنگی‌های جنگی، نشان‌دهنده ژرفای این پیوندها بود.

این کارها هنگامی روی می‌دهد که اسرائیل راه‌برد پاره‌پاره کردن ایران را از راه‌های دیگری نیز پی گرفت. نامه ۳۲ نماینده کنست اسرائیل به وزیر خارجه این رژیم، که در آن ساختن «کشور مستقل آذربایجان جنوبی» پیشنهاد می‌شود، نشان می‌دهد که هدف، ناتوان کردن و از هم‌پاشاندن ایران یکپارچه و نیرومند است. یادآوری شود که آقای هجری در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی نه تنها به یورش نظامی آمریکا به ایران خوش‌آمد گفت، بل‌که خواهان آن شد. عبدالله مهتدی، رهبر کومله، هم پیش‌تر در دیدار با مایک پمپئو و جان بولتن گفته بود که کومله «دوست و هم‌پیمان آمریکا و اسرائیل» است.

تاریخ ضدامپریالیستی حزب دموکرات کردستان ایران و دیگر حزب‌های کُرد، امروز در برابر آزمونی دشوار است.

طرح بالکان‌سازی ایران، نقشه‌ای است که لایه‌های گوناگونش یکی پس از دیگری آشکار می‌شود: از بمباران ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ گرفته تا راهرو زنگزور و پشتیبانی از گروه‌های تجزیه‌خواه. اما پرسشی که در اینجا خود را می‌نمایاند این است: آیا این پروژه بختی برای پیروزی دارد؟ آیا ایران با سه هزار سال تاریخ پیوسته، همانند یوگسلاویِ ساخته‌دست تیتو، فرو خواهد پاشید؟ پاسخ را باید در بازدارنده‌هایی جست که پیش روی این نقشه کشیده شده است؛ بازدارنده‌هایی که در دنباله این نوشته به بررسی آن خواهیم پرداخت.

پروژه بالکان‌سازی ایران

یوگسلاوی کشوری چندملیتی در بالکان بود که پس از جنگ جهانی دوم به رهبری مارشال تیتو، با شعار «برادری و همبستگی» توانست خلقهای گوناگون را در یک کشور گرد آورد. اما با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، یوگسلاوی بازدارنده گسترش ناتو به سوی خاور شد. آمریکا و ناتو با بهره‌گیری از درگیری‌های خلقی و دینی، پروژه پاره‌پاره کردن یوگسلاوی را پیش بردند.

یوگسلاوی یکی از آشکارترین جنایت‌های روزگار ریاست‌جمهوری بیل کلینتون بود. فرآورده این کارزار نظامی، پاره‌پاره کردن یوگسلاوی و زاده شدن هفت کشور نو بود. الگوی ناتو در یوگسلاوی روشن بود: نخست، برانگیختن احساسات خلقی و آفریدن دشمنی میان خلق‌های کشور؛ سپس، دخالت نظامی به بهانه «نگهداشت آرامش» یا «بازداشتن از فاجعه انسانی»؛ و در پایان، به رسمیت شناختن استقلال بخش‌های پاره‌پاره‌شده.

الگوی یوگسلاوی، همسانی‌های بسیاری با آنچه امروز برای ایران در دست پیاده‌شدن است، دارد. همان‌گونه که در یوگسلاوی از کروات‌ها و مسلمانان بوسنیایی پشتیبانی شد، امروز کُردها و آذری‌ها، بلوچ‌ها و عرب‌ها هدف همین تاکتیک، به ویژه از سوی آمریکا و اسرائیل هستند. غرب در یوگسلاوی از رهبرانی مانند فرانیو توجمان در کرواسی و علی عزت‌بیگوویچ در بوسنی پشتیبانی کرد؛ در ایران نیز تمرکز آن‌ها روی گروه‌هایی مانند پژاک، کومله و حدکا است.

بمباران بلگراد در ۱۹۹۹، با یورش هوایی ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به تهران همسانی دارد. ناتو با بمباران هوایی صربستان (بدون نیروی زمینی) صرب‌ها را به پذیرش استقلال کوزوو واداشت؛ بمباران ۲۸ فوریه به ایران نیز در همین چارچوب معنا می‌یابد: نابودی ساختارهای قدرت مرکزی از راه هوا، و سپس رها کردن متحدان بومی به سرنوشت خود. یوگسلاوی امروز شش کشور مستقل (و یک منطقه نیمه‌مستقل به نام کوزوو) شده است؛ این همان نقشه‌ای است که برای ایران کشیده‌اند: یک ایران کوچک‌شده و ناتوان، دربرگیرنده آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عرب خوزستان و فارس که هرگز نتواند یک رقیب منطقه‌ای برای کسی شود.

پشتوانه اندیشگی این پروژه به سال ۱۹۹۶ بازمی‌گردد، هنگامی که یک اندیشکده اسرائیلی به رهبری ریچارد پرل (Richard Perle) (از نومحافظه‌کاران برجسته آمریکایی) نوشته‌ای با نام «گسست پاک (A Clean Break): راه‌بردی نو برای امنیت قلمرو» را برای بنیامین نتانیاهو آماده کرد. این نوشته نقشه راهی برای دگرگونی بنیادین خاورمیانه به پیش می‌گذارد: واپس‌زدن صدام در عراق، لگام زدن سوریه و لبنان، و در پایان، ناتوان‌تر کردن ایران. گام آغازین این طرح با یورش به عراق در سال ۲۰۰۳ پیاده شد.

سه دهه پس از آن، در ژانویه ۲۰۲۶، روزنامه وال‌استریت ژورنال نوشته‌ای به قلم ملیک کایلان (Melik Kaylan) پخش کرد با نام «ایرانِ تکه‌تکه‌شده ممکن است چندان هم بد نباشد» (“A Fractured Iran Might Not Be So Bad”) که فراتر از شعار «پشتیبانی از مردم‌سالاری» رفته و آشکارا از «تکه‌تکه‌سازی جغرافیایی» ایران پشتیبانی می‌کند. این نوشته مرزهای ایران را «ساختگی» و «خودسرانه» دانسته و پیشنهاد می‌کند که غرب باید «به جدایی‌خواهی یاری کند». رک و راست‌ترین جمله این نوشته این است که «یک ایران کوچک‌شده، خطر کمتری برای اسرائیل خواهد داشت.»

در ژوئن ۲۰۲۵، روزنامه اورشلیم پست در یک نوشته‌ای، خواستار «ساختن هم‌پیمانی خاورمیانه‌ای برای پاره‌پاره کردن ایران» شد و از دونالد ترامپ خواست تا این اندیشه را بپذیرد. راه‌برد پیشنهادی این روزنامه دربرگیرنده:

– پذیرش «تغییر رژیم»؛ افزایش جنگ اقتصادی؛ گسترش یورش‌های رایانه‌ای؛ بخش‌بندی ایران با دادن تضمین‌های امنیتی به منطقه‌های سنی‌نشین، کردنشین و بلوچستان.

این طرح نه تنها ایران، بل‌که پاکستان را نیز نشانه رفته است. بر پایه گزارش Responsible Statecraft، اتاق‌های اندیشه نومحافظه‌کار در واشنگتن، به ویژه بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD)، روش‌مند اندیشه پاره‌پاره کردن ایران را پیش می‌برند. برندا شفر (Brenda Shaffer)، یکی از چهره‌های کلیدی FDD، آشکارا خواستار پاره‌پاره کردن ایران (همانند واپاشی یوگسلاوی پیشین) شده و به ویژه بر جدایی آذربایجان ایران تمرکز کرده است.

در میدان عمل، پروژه بالکان‌سازی با چند ابزار پیگیری می‌شود:

نخست، طرح راهرو زنگزور. این طرح که پیوند آذربایجان به نخجوان را از راه خاک ارمنستان شدنی می‌کند، در نگاه نخست یک پروژه ترابری به نمایش گذاشته می‌شود، ولی در واقع یک پروژه ژئوپلیتیکی با پشتیبانی آمریکا و اسرائیل است. هدف این پروژه، بریدن پیوند ایران با قفقاز، محاصره زمینی ایران و روسیه، و آفریدن شکاف در جغرافیای سیاسی ایران است. دوم، یورش نظامی ۲۸ فوریه ۲۰۲۶. ترامپ آشکارا هدف را «تغییر رژیم» خواند، ولی نه با گرفتن زمینی، بل‌که با واداشتن مردم به «گرفتن کشورشان»؛ همان نمایش‌نامه‌ای که پیش‌تر در لیبی پیاده شد. سوم، بهره‌گیری از گوناگونی خلقی ایران.

آنچه تاکنون برشمردیم، تصویری است از پروژه‌ای که آمریکا و اسرائیل برای تکه‌تکه کردن ایران برنامه‌ریزی کرده‌اند؛ پروژه‌ای با پشتوانه‌ای سه‌دهه‌ای که اینک در آستانه میدان، کُردها و آذری‌ها را هدف گرفته است. اما پرسش این است: آیا این نقشه، با همه پیچیدگی و گستردگی‌اش، بختی برای پیروزی دارد؟ پاسخ را باید در بازدارنده‌هایی جست که بر سر راه آن است.

چرا این پروژه ناکام می‌ماند؟

نخست، نیروهای کُرد بیشتر جنگ‌افزارهای سبک دارند و از توانایی برای پیشروی فراتر از منطقه‌های کُردنشین بی‌بهره‌اند. یک فرمانده اسرائیلی نیز به‌آشکاری گفته که هدف این یورش‌ها، واپس‌زدن حکومت نیست، بل‌که پراکندن نگاه و نیروی سپاه پاسداران به سوی مرزهای باختری است.

دوم، سران اقلیم کردستان عراق هرگونه دخالت یا فرستادن نیرو به درون ایران را دروغ خوانده‌اند. عزیز احمد، دستیار رئیس ستاد نخست‌وزیری اقلیم، گفت که حتّا یک کُرد عراقی هم از مرز نگذشته است. رهبران اقلیم به خوبی می‌دانند که هرگونه دخالت در ایران، می‌تواند دستاوردهای شکننده آنها را به خطر اندازد.

سوم، برخی از رهبران کُرد ایرانی نیز با نگاه به پیشینه خیانت‌های غرب، به ویژه خیانت به کُردهای سوریه، در باره این همکاری بدبین هستند و خواستار کمک‌های هوایی از سوی آمریکا شده‌اند که تاکنون پاسخی دریافت نکرده‌اند.

چهارم، گزارشگرانی مانند دنی سیترینوویچ (Danny Citrinowicz)، افسر پیشین اطلاعاتی اسرائیل، بر این باورند که این شورش از پشتیبانی گسترده در میان کُردها برخوردار نیست. کُردهای ایران، با همه ناخرسندی و دشمنی با جمهوری اسلامی، تجربه‌های تلخ گذشته را فراموش نکرده‌اند و نمی‌خواهند بار دیگر قربانی سخن‌های دروغین شوند.

پنجم، پروژه بالکان‌سازی ایران نه تنها با مقاومت داخلی، که با مخالفت بازیگران منطقه‌ای نیز روبه‌روست. ترکیه هرگز پشتیبانی آمریکا از کُردها را تاب نخواهد آورد. آنکارا کُردهای سوریه را شاخه‌ای از پ.ک.ک می‌داند و بارها به مناطق کُردنشین سوریه تاخته است. اگر آمریکا از کُردهای ایران پشتیبانی کند، ترکیه این را خطری برای امنیت ملی خود خواهد دید و بی‌گمان واکنش نشان خواهد داد. پاکستان با برانگیختن بلوچ‌ها در ایران، مرزهای خود را در خطر خواهد دید. بلوچ‌های پاکستان نیز همانند بلوچ‌های ایران، خواستار خودگردانی بیشتر هستند. اگر آمریکا از جدایی‌خواهان بلوچ در ایران پشتیبانی کند، این اندیشه اسلام‌آباد را با بحرانی تازه روبه‌رو خواهد ساخت.

هند پروژه‌های راهبردی خود در بندر چابهار را در خطر می‌بیند. هند برای دسترسی به افغانستان و آسیای میانه، سرمایه‌گذاری کلانی در چابهار کرده است. هرگونه ناامنی در جنوب‌شرق ایران، این سرمایه‌گذاری را ویران خواهد کرد. روسیه و چین نیز که با ایران هم‌پیمانی راهبردی دارند، هرگز نمی‌پذیرند که متحدشان تکه‌تکه شود. مسکو و پکن به خوبی می‌دانند که پس از ایران، نوبت به خودشان خواهد رسید.

مهم‌ترین دلیلی که پروژه بالکان‌سازی ایران را با ناکامی روبه‌رو خواهد کرد، ناهمسانی ژرف ایران با یوگسلاوی است. یوگسلاوی ساخته‌ای نوین بود؛ کشوری که پس از جنگ جهانی اول پدید آمد و مردمانی با تاریخ‌های گوناگون و دشمنی‌های دیرینه را در کنار هم گرد آورد.

ایران اما چنین نیست. ایران یکی از دیرینه‌ترین تمدن‌های جهان است. پژوهش‌های ژنتیکی که در سال ۲۰۲۵ در نشریه PLOS Genetics (Ardavan M. Khoshnood) پخش شد، نشان می‌دهد که تبار ایرانیان دربرگیرنده فارس‌ها، کردها، لرها، آذری‌ها و دیگر خلق‌ها برای هزاران سال در فلات ایران پایایی داشته است. این پایایی ژنتیکی نشان می‌دهد که هویت ایرانی ساخته و پرداخته کشورگشایی نیست، بل‌که ریشه در ژرفای تاریخ دارد. فراتر از همه اینها، هم‌بستگی تاریخی و فرهنگی مردم ایران است.

ایران با سه هزار سال تاریخ پیوسته، با زبانی کهن، با فرهنگی که همه گروه‌های نژادی در آن سهیم هستند، با جشن‌هایی که همه ایرانیان در آن شرکت می‌کنند (نوروز، یلدا، سیزده‌به‌در)، با شاعرانی مانند حافظ، سعدی و فردوسی که کرد و فارس و آذری و بلوچ همه آن را از آن خود می‌دانند. نوروز تنها یک جشن نیست، نمادی است از هم‌بستگی ایرانیان. وقتی کرد و فارس و آذری و بلوچ و ترکمن و عرب در یک روز، با یک آیین، سال نو را آغاز می‌کنند، معنایش این است که چیزی فراتر از مرزهای سیاسی آنان را به هم پیوند داده است.

تاریخ ایران نشان داده که در برابر خطرهای برون‌مرزی، خلق‌های گوناگون گرد هم می‌آیند. جنگ (۱۳۵۹-۱۳۶۷) روشن‌ترین نمونه این پدیده است. صدام حسین با این چشم‌داشت که عرب‌های خوزستان علیه ایران سر به شورش برمی‌دارند، به ایران یورش برد. اما نه تنها چنین نشد، بل‌که عرب‌های خوزستان در کنار دیگر ایرانیان از سرزمین خود دفاع کردند. گزارش‌های میدانی از شهرهای کردنشین و آذری‌نشین نشان می‌دهد که مردم در برابر یورش بیگانه، بیش از پیش به هویت ایرانی خود احساس نزدیکی کرده‌اند. کردها دل خونی از جمهوری اسلامی و زخم‌های فراوانی بر تن دارند، اما برای نبرد با آن زیر پرچم آمریکا و اسرائیل نمی‌ایستند.

اما در این میان، یک هشدار جدی نیز باید داده شود: پروژه بالکان‌سازی ایران تنها با دست کردها و آذری‌ها انجام نمی‌گیرد. اگر آتش تجزیه شعله‌ور شود، خوزستان نفت‌خیز هدف بزرگ آن‌ها خواهد بود و کشورهای عربی منطقه، با پشتیبانی مالی و سیاسی، در کنار آمریکا و اسرائیل خواهند ایستاد. اگر کشورهای پیرامون خلیج فارس به این باور برسند که ایران در آستانه شکست در جنگ است و دیگر توان رویارویی ندارد، این گمان است که آن‌ها فریب بخورند و با پروژه تجزیه ایران – با بهانه پشتیبانی از عرب‌های آن – هم‌آواز شوند. نفت خوزستان برای این کشورها نه یک سرچشمه اقتصادی، که ابزاری برای برتری ژئوپلیتیک است. آنها به خوبی می‌دانند که با جدایی خوزستان از ایران، نه تنها ایران بزرگ‌ترین سرچشمه درآمد خود را از دست می‌دهد، بل‌که برتری آنان در اوپک و بازار نفت را برای همیشه پابرجا خواهد نمود.

این همه، برهان‌هایی بود بر ناکامی پروژه بالکان‌سازی ایران؛ از ناهمسانی بنیادین ایران با یوگسلاوی گرفته تا هم‌بستگی تاریخی و فرهنگی کهنسال این سرزمین. اما در پایان این سفر دراز تاریخی، پرسشی بنیادین همچنان بی‌پاسخ مانده است: کُردهای ایران در برابر این همه، چه باید بکنند؟ آنان که اکنون در میان دشمنی با جمهوری اسلامی از یک سو، و پیمان‌های دروغین قدرت‌های بزرگ از سوی دیگر، گرفتار آمده‌اند، کدام راه را باید برگزینند؟ پاسخ را در دنباله این نوشته، جستجو خواهیم کرد.

کُردها در دوراهی سرنوشت

این نوشته به روشنی نشان داد که تاریخ ایران و جهان انباشته از نمونه‌هایی است که در آنها قدرت‌های بزرگ از شهزادگان و مخالفان داخلی هم‌چون ابزاری برای پیشبرد هدف‌های کشورگشایانه خود بهره برده‌اند. در جهان امروز، کُردهای سوریه زنده‌ترین نمونه از این واقعیت تلخ هستند: متحدانی که بیش از یک دهه در پیش سنگر نبرد با داعش جنگیدند و هزاران کشته دادند، اما هنگامی که منافع واشنگتن دگرگون شد، در برابر دولت مرکزی سوریه رها شدند.

امروز، کُردهای ایران در برابر همان دوراهی سرنوشت‌ساز ایستاده‌اند. کُردهای ایران باید از تاریخ باستان و تاریخ معاصر درس بگیرند و به این باور برسند که اگر با همکاری اسرائیل و آمریکا به ایران یورش کنند، سرنوشت آنان جز خیانت نخواهد بود. آمریکا و اسرائیل در پی آزادی کُردها نیستند؛ آنان در پی ناتوان‌سازی ایران و پیشبرد پروژه بالکان‌سازی در خاورمیانه هستند. نامه ۳۲ نماینده کنست اسرائیل به وزیر خارجه این رژیم، و نوشته وال‌استریت ژورنال در باره ی «تکه‌تکه‌سازی جغرافیایی» ایران، به روشنی نشان می‌دهد که هدف، ناتوانی و از هم‌پاشاندن ایران یکپارچه و نیرومند است.

کُردهای ایران نباید فراموش کنند که آمریکا همان قدرتی است که کُردهای سوریه را پس از یک دهه هم‌پیمانی، در برابر دولت مرکزی تنها گذاشت. همان قدرتی است که به کُردهای عراق نوید دولت مستقل داد، اما هنگامی که به نفت عراق نیاز داشت، با دولت مرکزی بغداد کنار آمد. همان قدرتی است که هنگامی که ترکیه – هم‌پیمان ناتویی خود – به کُردهای عراق و سوریه تاخت، نه تنها از آنها پشتیبانی نکرد، بل‌که راه را برای تاخت‌وتاز ترکیه باز گذاشت.

کُردهای ایران با درس‌گیری از تاریخ باستان و تاریخ معاصر، باید بدانند که اگر به دام این سخن‌های دروغین بیفتند، سرنوشتی همانند سرنوشت کُردهای سوریه و کُردهای ترکیه خواهند داشت. آنان نیز روزی بر روی قربانگاه منافع آمریکا و اسرائیل قربانی خواهند شد. همان‌گونه که در بالا نشان داده‌ایم، به گمان بسیار پروژه بالکان‌سازی ایران با شکست روبرو خواهد شد. با هماهنگ شدن با منافع قدرت های ضدایرانی مانند امریکا و اسرائیل، کُردها به آرمان خود نمی‌رسند، بلکه هم‌چون پیاده‌نظام یک جنگ بزرگ قربانی خواهند شد. بازیچه دست دشمنان بیگانه ایران شدن، لکه ننگی است که به سادگی پاک نخواهد شد.

کُردهای ایران باید بدانند که آینده آنان، با سرنوشت ایران یکپارچه گره می‌خورد، نه در پروژه‌های تجزیه‌ای که قدرت‌های بزرگ برای ناتوان‌سازی این سرزمین کهن برنامه‌ریزی کرده‌اند. هم‌بستگی تاریخی و فرهنگی ایرانیان، از کُرد و فارس و آذری و بلوچ و ترکمن و عرب، چنان ژرف است که هیچ بمباری نمی‌تواند آن را از میان ببرد. این هم‌بستگی، بزرگ‌ترین سرمایه در برابر پروژه بالکان‌سازی ایران است. ستم جمهوری اسلامی به خلق کُرد، نه یک استثنا، که بازتابی از ساختار طبقاتی آن است؛ ساختاری که به زیان همه‌ی طبقه‌های رنجبر و خلق‌های ستمدیده‌ی میهن ما عمل می‌کند. از این رو، راه درست پیکار با این ستم، نه همکاری با دشمنان ایران، که همیاری و هم‌اندیشی با نیروهای “چپ” آزادی‌خواه، عدالت‌جو و میهن‌دوست است.

این همه، درس تلخ تاریخ است؛ از کوروش کوچک تا پیروز ساسانی، از شهزادگان ایلامی تا کُردهای سوریه، همگی بر قربانگاه منافع قدرت‌های بیرونی قربانی شدند. اکنون کُردهای ایران در برابر همان دوراهی ایستاده‌اند. شاید بتوان همه آنچه را که باید گفت، در یک جمله کوتاه که می‌تواند چراغ راه آینده باشد، گفت: دشمنِ دشمنِ ما، دوست ما نیست.

پیام پایانی

تجربه کُردهای سوریه و تاریخ کهن ایران به روشنی نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ هرگز از سر مهر و دوستی به کسی یاری نمی‌رسانند. آمریکا و اسرائیل در پی آزادی کُردها و دموکراسی در ایران نیستند، بل‌که در پی ناتوان‌سازی ایران و پیشبرد پروژه کشورگشایی خود هستند. ترامپ رک و راست گفت: «من با رهبران مذهبی مشکلی ندارم.» او همچنین گفت که نیاز به آن نیست که ایران یک دموکراسی باشد و افزود که مهم این است که «رهبری داشته باشد که عادل و منصف باشد و با ایالات متحده و اسرائیل به خوبی رفتار کند.» (CNN، از Ynet News و The Business Standard)

دفاع از میهن، دفاع از رژیم نیست. میهن، جدا از این که چه حکومتی بر آن فرمان راند، خانه همه ماست. خاک ایران، تاریخ ایران، فرهنگ ایران، نوروز ایران– این‌ها میراث همه ماست، از کُرد و فارس و آذری و بلوچ و ترکمن و عرب. هنگامی که پای خطر برون‌مرزی در میان باشد، دفاع از این سرزمین، دفاع از خود و آینده فرزندانمان است، نه دفاع از حکومت.

سرچشمه‌های کمکی

تاریخ ایران

– پیرنیا، حسن (۱۳۶۲). تاریخ باستانی ایران.

– وایسهوفر، یوزف (۲۰۰۱). ایران باستان: از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۶۵۰ میلادی. (Wiesehöfer, Josef, Ancient Persia: From 550 BC to 650 AD)

– دریایی، تورج (۲۰۱۴). ساسانیان: فراز و فرود یک امپراتوری. (Daryaee, Touraj, Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire) (یک نمای کلی به روز و مختصر از تاریخ ساسانی)

– پورشریعتی، پروانه (۲۰۰۸). زوال و سقوط امپراتوری ساسانی. (Pourshariati, Parvaneh, Decline and Fall of the Sasanian Empire) (مهم برای دیدگاه خاص نویسنده در مورد ساختار قدرت و فروپاشی ساسانیان)

– هاوارد-جانسون، جیمز (۲۰۲۱). آخرین جنگ بزرگ باستان. (Howard-Johnston, James, The Last Great War of Antiquity) (منبعی قطعی و مفصل در مورد جنگ های ایران و روم در قرن هفتم)

جغرافیای تاریخی و همسایگان

– گریترکس، جفری؛ لیو، ساموئل (۲۰۰۲). مرز خاوری روم و جنگ‌های پارس (۳۶۳-۶۳۰ میلادی). (Greatrex, Geoffrey; Lieu, Samuel, The Roman Eastern Frontier and the Persian Wars (AD 363-630)) (مرجعی تخصصی و مبتنی بر منابع دست اول برای روابط ایران و روم)

مقاله های دانشنامه ای

– شاپور شهبازی، علیرضا (۲۰۰۵). «دودمان ساسانی». دانشنامه ایرانیکا. (Shahbazi, A. Shapur, “Sasanian Dynasty”, Encyclopaedia Iranica)

– پژوهش ژنتیک PLOS Genetics (۲۰۲۵). «پایایی تبار ایرانیان در فلات ایران». (PLOS Genetics, “Genetic Continuity of Iranian Peoples in the Iranian Plateau”)

خبری و تحلیلی

– خبرگزاری رویترز. گزارش‌های ویژه درباره مذاکرات آمریکا با گروه‌های کرد ایرانی. ۲۰۲۵-۲۰۲۶. (Reuters, special reports on US negotiations with Iranian Kurdish groups)

– خبرگزاری سی‌ان‌ان. گزارش‌هایی از تلاش سیا برای جنگ‌افزار دادن به نیروهای کرد. ۲۰۲۶. (CNN, reports on CIA efforts to arm Kurdish forces)

– وال استریت ژورنال. مقاله «ایرانِ تکه‌تکه‌شده ممکن است چندان هم بد نباشد» به قلم ملیک کایلان. ژانویه ۲۰۲۶. (Wall Street Journal, “A Broken-Up Iran Might Not Be So Bad” by Melik Kaylan)

– اورشلیم پست. مقاله «ساختن هم‌پیمانی خاورمیانه‌ای برای پاره‌پاره کردن ایران». ژوئن ۲۰۲۵. (Jerusalem Post, “Building a Middle Eastern Coalition to Fragment Iran”)

– Responsible Statecraft. گزارش درباره نقش اتاق‌های اندیشه نومحافظه‌کار در پروژه بالکان‌سازی ایران. (Responsible Statecraft, report on the role of neoconservative think tanks in the Balkanization of Iran project)

– گفت‌وگوی دونالد ترامپ با رویترز. ۱۴ اسفند ۱۴۰۴. (Donald Trump’s interview with Reuters, March 4, 2026)

اینترنت

– ویکی‌پدیای فارسی. مدخل‌های «پیروز یکم»، «جنگ شوش»، «روابط روم و ساسانیان»، «کردهای ایران»، «جنگ‌های ساسانیان و هپتالیان»، «تمدن ایلام». (Wikipedia Persian, entries on “Peroz I”, “Battle of Susa”, “Roman–Sasanian relations”, “Kurds in Iran”, “Sasanian–Hephthalite wars”, “Elamite civilization”)

– فرارو. ««آناباسیس»؛ کتابی که ایلان ماسک خواند درباره چیست؟». (Fararu, “Anabasis: What is the book Elon Musk read about?”)

– یورونیوز فارسی. ««آناباسیس»، کتابِ در دست ایلان ماسک؛ داستان کوروش کوچک، جنگ تاج‌وتخت و سرگردانی لشگر یونانیان». (Euronews Persian, “Anabasis: The book in Elon Musk’s hand; the story of Cyrus the Younger”)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *