روحانیت نیرویی هم گون و یک پارچه نبود، بلکه سرشتی دوگانه داشت؛ هم از آخور می خورد و هم از توبره. گاهی با مصدق بود و گاهی با شاه و سرانجام هم با شاه برای سرنگونی مصدق هم گام شد. شاه در برابر روحانی ها سیاست نیش و نوش را در پیش گرفت. برخی ها را خرید و برخی ها را میدان داد و برخی ها را هم خاموش کرد.
در نهم اسفند ۱۳۳۱ که شاه میخواست از کشور بگریزد، کاشانی و محمد بهبهانی جلوی گریز او را گرفتند. پس از سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق، محمدرضا پهلوی برای سپاس گزاری از کمک های بی دریغ آیت الله کاشانی در انجام کودتا به روی گونه او بوسه نواخت.
در بهمن سال ۱۳۴۰ هنگامی که آیت الله کاشانی در بستر بیماری بود، محمد رضا شاه دوباره برای روبوسی نزد او رفت.
پس از مرگ کاشانی، محمد تقی فلسفی سخن ران واپس گرای اسلامی، پیامهای آیت الله بروجردی را به محمدرضا پهلوی میرساند. محمدرضا پهلوی برای خشنود کردن آیت الله بروجردی، درهای رادیو را برای سخن رانی علیه بهاییان را گشود.
محمدرضا پهلوی به گفته خودش برای انجام وظیفه دینی به مکه و مدینه رفت. سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی به هم راه همسرش فرح پهلوی و اسدالله علم و منوچهر اقبال و امیرقاسم معینی به دیدار روحانی های واپس گرای آستان رضوی رفت و برای آن ها سخنرانی کرد. خانواده محمدرضا در این سفرها پوشش اسلامی داشتند و فرح حتا چادرپوش بود.
همان گونه که می بینیم محمدرضا نه تنها روشن اندیش نبود، بلکه تاریک اندیش کم خردی بود که با سرکوب نیروهای ”چپ” دنیوی، راه را برای تازش و تاخت و تاز واپس گرایان باز کرد.

دیدگاهتان را بنویسید