تضاد یکم – تضاد طبقههای فرمانروای کشورهای سرمایهداری “غربی” در برابر بورژوازی کشورهای سرمایهداری “غیر غربی”.
منافع بورژوازی در کشورهای پیشرفته سرمایهداری با منافع بورژوازی کشورهای “غیرغربی” در تضاد است. در این جا کشورهای “غیرغربی” را می توان به سه دسته بخش کرد.
یک- کشورهایی که بیشتر درآمد خود را نه از تولید صنعتی، بلکه از فروش مواد اولیه به دست می آورند که کشورهای تنگدستی نیستند، ولی تولید صنعتی برجستهای ندارند، مانند ایران، ونزوئلا، عربستان، امارت، الجزایر، عراق، مالزی ووو.
دو- کشورهای که هم تنگدست هستند و هم از مواد اولیه بیبهره هستند، مانند نیکارگویه، کلمبیا، اندونزی، سوریه، لبنان، افغانستان ووو.
سه- کشورهای سرمایهداری کم و بیش پیشرفته مانند روسیه، هندوستان، آفریقای جنوبی و برزیل.
تضاددوم- تضاد بورژوازی برتری خواه سفیدپوست سرمایهداری “غربی” در برابر طبقههای پایینی مردمی (کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی پایین) در کشورهای سرمایه داری “غیرغربی” تیره پوست .
امپریالیسم افزون بر تضاد خود با بورژوازی کشورهای “غیرغربی”، با طبقه کارگر و دیگر رنجبران این کشورها نیز در تضاد است. انحصارهای امپریالیستی از سرچشمههای زمینی و زیرزمینی این کشورها می دزدند و از نیروی کار ارزان آنها برای سودورزی و پیشرفت صنعت خود سود می جویند.
تضادسوم- تضاد بورژوازی و لایههای بالای کشورهای سرمایهداری “غیرغربی” در برابر طبقهها و لایههای پایینی مردمی در کشورهای سرمایهداری”غیر غربی”.
در بسیاری از کشورهای سرمایهداری “غیرغربی” دستگاه فرمانروایی در دست لایههای گوناگون بورژوازی است که اقتصاد سرمایهداری نئولیبرالیستی را پیاده می کند. در این کشورها، از طبقه کارگر ددمنشانه بهرهکشی می شود و طبقه کارگر از کمترین حق تاریخی خود، مانند حق داشتن سندیکاهای مستقل و حق اعتصاب برخوردار نیست. لایههای انگلی این بورژوازی به دزدی از سرمایه همگانی می پردازند. شکاف طبقاتی بزرگی بورژوازی را وا می دارد که برای پاسبانی از منافع انگلی خود حتا دموکراسی نمایشی بورژوازی را زیر پای خود لگدمال کند.

دیدگاهتان را بنویسید