هشتم تیر؛ یادمان یک نسل؛ | تأملی در یاد حمید اشرف، یاران جان‌باخته و میراث ماندگار جنبش فدایی

image_printچاپ
حمید اشرف و یاران ٨ تیر دانشگاه تهران

مهرزاد وطن‌آبادی: جنبش فدایی را باید در پیوند با مسئله عدالت فهمید. جوهر این جنبش، اعتراض به سلطه بود: سلطه سیاسی، سلطه طبقاتی، سلطه امنیتی و سلطه فرهنگی. فداییان بر این باور بودند که آزادی بدون عدالت اجتماعی ناقص است و عدالت بدون آزادی پایدار نمی‌ماند. همین پیوند میان آزادی و عدالت، همان رگه اصلی تفکری است که هنوز نیز برای جامعه ایران معنا دارد. اگر امروز از هشتم تیر یاد می‌کنیم، نباید آن را تنها در قالب خاطره‌ای عاطفی یا حماسی محصور کنیم. هشتم تیر باید به فرصتی برای بازاندیشی در این پرسش بدل شود که جامعه ایران چگونه می‌تواند از چرخه استبداد، نابرابری، سرکوب و حذف عبور کند.

مهرزاد وطن‌آبادی
kar-online.com

هشتم تیر ۱۳۵۵ تنها یک تاریخ در تقویم سیاسی ایران نیست. هشتم تیر، نام دیگر رویارویی دو منطق در تاریخ معاصر ماست: منطق سرکوب و استبداد از یک‌سو، و منطق مقاومت، عدالت‌خواهی و آزادی‌طلبی از سوی دیگر. در این روز، حمید اشرف و یارانش در محاصره دستگاه امنیتی رژیم شاه جان باختند؛ اما آنچه در آن خانه تیمی و در آن لحظات خونین پایان یافت، نه آرمان آزادی بود و نه آرزوی جامعه‌ای عادلانه‌تر. آن روز، ساواک توانست پیکر چند مبارز را از میان بردارد، اما نتوانست پرسشی را که آنان نمایندگی می‌کردند خاموش کند: چرا جامعه‌ای با آن همه ثروت، جوانی، امکان و استعداد، باید چنان بسته، پلیسی، نابرابر و بی‌حق باشد که جوانانش راهی جز فداکاری مطلق پیش پای خود نبینند؟

یاد حمید اشرف، غلامرضا لایق مهربانی، فاطمه حسینی، یوسف قانع خشک‌بیجاری، محمدرضا یثربی، محمدحسین حق‌نواز، عسگر حسینی ابرده، علی‌اکبر وزیری، طاهره خرم، محمدمهدی فوقانی و غلامعلی خراط‌پور، یاد انسان‌هایی است که در دل یکی از سخت‌ترین دوره‌های اختناق سیاسی ایران، زندگی خود را بر سر آرمانی گذاشتند که در بنیاد خود با آزادی، عدالت اجتماعی، برابری، کرامت انسان و رهایی زحمتکشان پیوند داشت. آنان فرزندان یک دوران بودند؛ دورانی که در آن حکومت سلطنتی، به جای گشودن راه مشارکت سیاسی، به جای تحمل صدای مخالف، به جای پذیرش حق سازمان‌یابی مستقل مردم، جامعه را زیر سایه دستگاه امنیتی گسترده‌ای قرار داده بود که نامش ساواک بود.

برای فهم هشتم تیر، نمی‌توان تنها از «درگیری» سخن گفت. چنین واژه‌ای حقیقت تاریخی را کوچک می‌کند. هشتم تیر محصول یک ساختار سیاسی بود؛ ساختاری که در آن قدرت در رأس متمرکز شده بود، احزاب مستقل امکان فعالیت آزاد نداشتند، مطبوعات زیر فشار بودند، دانشگاه‌ها تحت مراقبت امنیتی قرار داشتند، کارگران و معلمان و دانشجویان برای ابتدایی‌ترین حقوق صنفی و سیاسی خود با تهدید و زندان روبه‌رو می‌شدند، و ساواک نه یک نهاد استثنایی بلکه ستون اصلی حفظ نظم سیاسی محسوب می‌شد. در چنین فضایی، رژیم شاه خود زمینه‌های رادیکال‌شدن جامعه را فراهم کرد. وقتی راه اصلاح بسته شود، وقتی صندوق رأی بی‌معنا شود، وقتی سندیکا مستقل نباشد، وقتی حزب آزاد وجود نداشته باشد، وقتی اعتراض جرم تلقی شود، جامعه ناگزیر به سوی اشکال سخت‌تر مقاومت رانده می‌شود. مسئولیت تاریخی این وضعیت بر دوش نظام سلطنتی و در رأس آن شخص شاه است؛ زیرا این قدرت سیاسی بود که راه‌های مسالمت‌آمیز تحول را بست و سیاست را به میدان تعقیب، شکنجه، زندان و حذف بدل کرد.

جنبش فدایی از دل چنین انسدادی زاده شد. این جنبش نه پدیده‌ای تصادفی بود و نه صرفاً نتیجه اراده چند جوان شورمند. فداییان پاسخ یک نسل به بن‌بست سیاسی و طبقاتی زمانه خود بودند. آنان از جامعه‌ای می‌آمدند که در آن شکاف میان ظاهر نوسازی و واقعیت بی‌عدالتی عمیق بود. رژیم شاه از توسعه، اصلاحات و مدرنیزاسیون سخن می‌گفت، اما مدرنیزاسیونی که با آزادی سیاسی، عدالت اجتماعی و حق مشارکت مردم همراه نباشد، به نوسازی از بالا و سلطه از بالا تبدیل می‌شود. در همان سال‌هایی که حکومت از پیشرفت سخن می‌گفت، بخش بزرگی از مردم از حق تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود محروم بودند. طبقات فرودست سهمی از قدرت نداشتند. روشنفکران و دانشجویان زیر نظر بودند. صدای مخالف یا به زندان می‌رفت یا به تبعید یا به سکوت اجباری.

از این منظر، جنبش فدایی را باید در پیوند با مسئله عدالت فهمید. جوهر این جنبش، اعتراض به سلطه بود: سلطه سیاسی، سلطه طبقاتی، سلطه امنیتی و سلطه فرهنگی. فداییان بر این باور بودند که آزادی بدون عدالت اجتماعی ناقص است و عدالت بدون آزادی پایدار نمی‌ماند. همین پیوند میان آزادی و عدالت، همان رگه اصلی تفکری است که هنوز نیز برای جامعه ایران معنا دارد. اگر امروز از هشتم تیر یاد می‌کنیم، نباید آن را تنها در قالب خاطره‌ای عاطفی یا حماسی محصور کنیم. هشتم تیر باید به فرصتی برای بازاندیشی در این پرسش بدل شود که جامعه ایران چگونه می‌تواند از چرخه استبداد، نابرابری، سرکوب و حذف عبور کند.

حمید اشرف در حافظه جنبش فدایی جایگاهی ویژه دارد، نه فقط به دلیل توان سازمانی یا نقش رهبری، بلکه به این دلیل که در یکی از دشوارترین دوره‌ها توانست تداوم را نمایندگی کند. در دورانی که ساواک با تمام امکانات خود در پی نابودی شبکه‌های فدایی بود، حمید اشرف نماد پایداری شد. ساواک برای او تنها یک فرد را تعقیب نمی‌کرد؛ ساواک در واقع در پی خاموش‌کردن نشانه‌ای بود که برای بسیاری از جوانان آن روزگار معنای ایستادگی داشت. در چهره حمید اشرف، رژیم شاه تصویر دشمنی را می‌دید که ساخته خود او بود: جوانی برخاسته از جامعه‌ای بسته، محروم از امکان فعالیت سیاسی آزاد، اما برخوردار از ایمانی عمیق به ضرورت تغییر.

با این همه، بزرگداشت حمید اشرف و یارانش زمانی ارزشمند است که از سطح ستایش صرف فراتر رود و به تحلیل تاریخی برسد. آنان را نباید به تصویرهای بی‌زمان و بی‌زمینه بدل کرد. باید دید چرا نسلی از بهترین فرزندان این سرزمین چنین راهی را برگزید. پاسخ را باید در استبداد سیاسی، سرکوب ساواک، نبود آزادی‌های مدنی، نابرابری اجتماعی و بی‌اعتنایی قدرت حاکم به صدای مردم جست. حکومت شاه، با بستن راه تحول دموکراتیک، خود بحران را ساخت. ساواک، با شکنجه و پرونده‌سازی و تعقیب و مراقبت، جامعه را آرام نکرد؛ تنها خشمی عمیق‌تر، زخمی پنهان‌تر و شکافی بزرگ‌تر میان حکومت و مردم ایجاد کرد.

هشتم تیر از این جهت روز افشای حقیقت رژیم سلطنتی نیز هست. رژیمی که می‌کوشید خود را نماد ثبات، توسعه و اقتدار نشان دهد، در بنیاد خود از صدای مخالف می‌ترسید. حکومتی که مشروعیت واقعی داشته باشد، از کتاب، اعلامیه، جلسه دانشجویی، سازمان سیاسی، سندیکا و روزنامه مستقل نمی‌ترسد. آنچه شاه را به ساواک محتاج کرد، نه قدرت مخالفان، بلکه ضعف مشروعیت سیاسی خود او بود. ساواک بازوی ترس بود؛ و حکومتی که بر ترس تکیه کند، دیر یا زود در برابر حافظه مردم شکست می‌خورد.

اما میراث فدایی تنها در مقابله با شاه خلاصه نمی‌شود. اهمیت تاریخی جنبش فدایی در آن است که مسئله عدالت اجتماعی را در مرکز سیاست ایران قرار داد. این جنبش صدای کسانی بود که در روایت رسمی توسعه دیده نمی‌شدند: کارگران، دهقانان، حاشیه‌نشینان، دانشجویان محروم، روشنفکران مستقل و همه آنان که آزادی را نه امتیاز گروهی کوچک، بلکه حق همگانی می‌دانستند. فداییان سیاست را از دربار و نخبگان وابسته بیرون کشیدند و به خیابان، دانشگاه، کارخانه و محله بردند. آنان یادآور شدند که مردم موضوع سیاست نیستند؛ مردم خود صاحب سیاست‌اند.

با گذر زمان، خود جنبش فدایی نیز دستخوش تجربه، نقد، انشعاب، بازاندیشی و تحول شد. تاریخ هیچ جنبشی خطی و ساده نیست. هیچ نیروی سیاسی زنده‌ای بدون خطا، بدون تغییر و بدون بازنگری باقی نمی‌ماند. عظمت یک جریان سیاسی تنها در گذشته آن نیست، بلکه در توانایی آن برای آموختن از گذشته است. از همین زاویه است که سازمان فداییان خلق ایران ـ اکثریت را می‌توان یکی از مهم‌ترین حاملان تداوم تاریخی و سیاسی سنت فدایی دانست؛ جریانی که کوشیده است از دل تجربه پرهزینه مبارزه، به ضرورت دموکراسی، سیاست‌ورزی علنی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، صلح، برابری جنسیتی، حقوق ملیت‌ها و مشارکت مدنی برسد. این تحول، گسست از آرمان فدایی نیست؛ بلکه بلوغ آن در شرایط تاریخی تازه است.

اگر در دهه پنجاه، بن‌بست سیاسی جوانان را به سوی مبارزه قهرآمیز راند، امروز وظیفه نیروهای عدالت‌خواه آن است که از دل همان حافظه، راهی برای مبارزه مسالمت‌آمیز، سازمان‌یافته، دموکراتیک و اجتماعی بگشایند. وفاداری به حمید اشرف و یارانش به معنای تکرار شکل مبارزه آنان نیست؛ وفاداری یعنی حفظ جوهر آرمان آنان: آزادی برای همگان، عدالت برای فرودستان، برابری برای زنان و مردان، حق تشکل برای کارگران، کرامت برای انسان، و پایان‌دادن به هر شکلی از استبداد.

در این معنا، سازمان فداییان خلق ایران ـ اکثریت، هنگامی که بر دموکراسی، عدالت اجتماعی، صلح‌طلبی، جدایی دین و دولت، حقوق بشر و مشارکت آزادانه مردم تأکید می‌کند، می‌تواند خود را ادامه‌دهنده زنده‌ترین بخش میراث فدایی بداند: آن بخشی که از رنج مردم آغاز می‌شود و به مسئولیت اجتماعی می‌رسد؛ آن بخشی که قدرت را نقد می‌کند، اما خود نیز از نقد نمی‌گریزد؛ آن بخشی که عدالت را نه شعار، بلکه برنامه‌ای برای تغییر مناسبات نابرابر جامعه می‌فهمد. در جهان امروز، نیرویی که نتواند آزادی را با عدالت، دموکراسی را با برابری، و حقوق فردی را با حقوق اجتماعی پیوند دهد، نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای زمانه باشد. اهمیت سنت فدایی، به‌ویژه در خوانش امروزین و دموکراتیک آن، دقیقاً در همین پیوند است.

برای نسل جوان امروز، هشتم تیر باید سه درس روشن داشته باشد.

نخست اینکه استبداد، حتی اگر با زبان توسعه و نظم سخن بگوید، در نهایت جامعه را به بحران می‌کشاند. حکومت شاه گمان می‌کرد با ساواک می‌تواند سیاست را کنترل کند؛ اما سرکوب سیاسی، جامعه را خاموش نکرد، بلکه خشم تاریخی انباشته ساخت. هیچ جامعه‌ای با زندان و شکنجه و سانسور به آرامش پایدار نمی‌رسد. آرامش واقعی از عدالت، آزادی، رفاه، حق انتخاب و احترام به انسان زاده می‌شود.

دوم اینکه عدالت اجتماعی بدون سازمان‌یابی مردم تحقق نمی‌یابد. آرمان‌های بزرگ تنها با احساسات بزرگ پیش نمی‌روند. جامعه برای تغییر نیازمند تشکل، آگاهی، برنامه، پیوند با کارگران و زحمتکشان، دفاع از حقوق زنان، توجه به محیط زیست، مبارزه با تبعیض، و ساختن نهادهای دموکراتیک است. جوان امروز اگر می‌خواهد میراث‌دار راستین فداکاری‌های دیروز باشد، باید سیاست را به کار روزانه، آگاهی جمعی و مسئولیت اجتماعی تبدیل کند.

سوم اینکه مبارزه برای آزادی و عدالت باید انسانی بماند. خشونت دولتی، شکنجه، حذف و سرکوب، پیش از هر چیز کرامت انسان را نابود می‌کند. پاسخ آینده به گذشته نباید بازتولید چرخه حذف باشد. جامعه‌ای که برای آن مبارزه می‌کنیم، باید از همین امروز در روش‌های ما دیده شود: در گفت‌وگو، در تحمل اختلاف، در احترام به حقوق مخالف، در پرهیز از انتقام‌جویی، و در دفاع بی‌قیدوشرط از آزادی اندیشه.

هشتم تیر، روز سوگواری صرف نیست؛ روز مسئولیت است. سوگ اگر به آگاهی تبدیل نشود، در حافظه می‌ماند اما تاریخ را تغییر نمی‌دهد. یاد حمید اشرف و یارانش زمانی زنده است که ما از آنان تنها تصویر قهرمان نسازیم، بلکه پرسش آنان را زنده نگه داریم: جامعه عادلانه چگونه ساخته می‌شود؟ آزادی چگونه از شعار به نهاد تبدیل می‌شود؟ مردم چگونه می‌توانند صاحب سرنوشت خویش باشند؟ و نیروی سیاسی چگونه می‌تواند هم ریشه در آرمان داشته باشد و هم چشم به آینده؟

امروز، در جهانی که نابرابری، اقتدارگرایی، جنگ، تبعیض و بی‌عدالتی همچنان زندگی میلیون‌ها انسان را تهدید می‌کند، بازگشت به میراث فدایی به معنای بازگشت به گذشته نیست؛ به معنای بازیابی شجاعت اخلاقی برای ساختن آینده است. آینده‌ای که در آن هیچ ساواکی، با هر نام و نشانی، حق نداشته باشد اندیشه را تعقیب کند؛ هیچ قدرتی نتواند مردم را از حق تشکل و اعتراض محروم سازد؛ هیچ حکومتی نتواند امنیت را بهانه سرکوب کند؛ و هیچ توسعه‌ای بدون عدالت و آزادی، پیشرفت نامیده نشود.

حمید اشرف و یاران هشتم تیر جان باختند، اما پرسشی که با زندگی و مرگ خود در برابر جامعه گذاشتند هنوز باقی است. پاسخ امروز ما باید پاسخی بالغ‌تر، دموکراتیک‌تر، اجتماعی‌تر و انسانی‌تر باشد. راه آینده نه در فراموشی گذشته است و نه در تکرار مکانیکی آن؛ راه آینده در آموختن از آن است. از هشتم تیر باید نیرویی ساخت برای دفاع از آزادی، برای عدالت اجتماعی، برای سازمان‌یابی مسالمت‌آمیز مردم، برای نفی استبداد در همه شکل‌هایش، و برای ساختن ایرانی که در آن انسان نه ابزار قدرت، بلکه بنیاد سیاست باشد.

یاد حمید اشرف و یاران جان‌باخته هشتم تیر گرامی باد؛ نه چون نام‌هایی متعلق به گذشته، بلکه چون نشانه‌هایی زنده از مسئولیتی که هنوز بر دوش ماست: پاسداری از آزادی، عدالت و کرامت انسانی.

مهرزاد وطن آبادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *