مقاله ۲۱/۱۴۰۵
۳۰ مرداد ۱۴۰۵، ۲۱ آگوست ۲۰۲۶
پیشگفتار
خاورمیانه در آستانهی دگرگونیای ژرف ایستاده است. همزمان با افزایش رقابت امپریالیستی در اروپا، خاورمیانه نیز به پهنهی رقابتی فزاینده میان قدرتهای منطقهای دگرگون شده است. بورژوازی هر کشور در تلاش است جایگاه خود را استوار کند و نقشی برجسته در نظم نوین منطقهای بر دوش گیرد. این رقابت که ریشه در دگرگونیهای ژئوپلیتیکی ژرف دارد، با شکلگیری همپیمانیهای تازه و خطرناک همراه شده است. به یاد داشته باشیم که رقابت ژئوپلیتیکی بازتاب جنگ طبقاتی میان بورژوازی کشورهاست. از رقابت بر سر بازارهای صادراتی و خط لوله انرژی گرفته تا ائتلافهای نظامی سهگانه و رقابت نرم و سخت، همه نشان از تلاش بورژوازی کشورهای منطقه برای سهمگیری از نظم نوین جهانی و منطقهای دارد.
این نوشته به بررسی هدفها و برنامههای راهبردی و ژئوپلیتیکی اسرائیل نمیپردازد؛ چرا که برای بیشتر خوانندگان آشکار است و پرداختن به آن، این جستار را از کانون اصلی خود دور میکند. کانون اصلی این نوشته سه قدرت بزرگ مسلمان خاورمیانه – جمهوری اسلامی، ترکیه و عربستان سعودی – و رقابتهای آنان برای سهمگیری از نظم نوین منطقهای است.
نوشته پیشِ رو، این جستار را در پنج گام پیگیری میکند: نخست، رقابت اقتصادی و انرژی را بر پایه آمار صادرات و پروژههای خط لوله و کریدورها بررسی میکند؛ دوم، به قدرت سخت و دخالت نظامیِ مستقیم و غیرمستقیم هر یک از سه قدرت بزرگ منطقه میپردازد؛ سوم، نشان میدهد که چگونه این دخالتهای پراکنده، زمینهساز شکلگیری پیمان نظامی سهگانه شده است؛ چهارم، ابزارهای قدرت نرمی را بررسی میکند که هر یک از این سه کشور برای نفوذ فرهنگی، مذهبی و اقتصادی به کار گرفتهاند؛ و پنجم، پیامدهای این رقابتها را در سطح نظم نوین جهانی و از دیدگاه طبقاتی نتیجهگیری میکند.
رقابت اقتصادی و انرژی در خاورمیانه
رقابت صادراتی جمهوری اسلامی، ترکیه، عربستان، امارات، مصر
بر پایهی گزارش گمرک جمهوری اسلامی، در سال ۲۰۲۴، ایران ۵۸ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی داشت که بخشی از فراوردههای نفتی، گازی و پتروشیمی را نیز دربر میگیرد. عراق، امارات متحده عربی و ترکیه از مهمترین بازارهای صادراتی ایران بودند و ارزش صادرات غیرنفتی ایران، مانند فراوردههای پتروشیمی، کشاورزی و غذایی، فلز، مصالح ساختمانی، دارو و فرش، به این سه کشور در همین سال به ۲۰ میلیارد دلار رسید.
بر پایهی گزارش سازمان آمار عربستان (GASTAT) –عربستان سعودی در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۳۷ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی در زمینهی پتروشیمی و شیمیایی داشت که نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار آن به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس فرستاده شد. بر پایه گزارش سازمان آمار ترکیه (TÜİK) – ترکیه در سال ۲۰۲۴ نزدیک به ۲۶۲ میلیارد دلار کالا صادر کرد که ۴۴ میلیارد دلار آن راهی کشورهای خاورمیانه و نزدیک شد.
بر پایه گزارش مرکز آمار امارات، امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۴ نزدیک به ۱۵۳ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی داشت که بخش مهمی از آن به بازارهای خاورمیانه راه یافت که میتوان ارزش آن را سالانه ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلار برآورد کرد. بر پایه گزارش سازمان GOEIC، مصر در سال ۲۰۲۴ ۴۱میلیارد دلار صادرات غیرنفتی داشت که نزدیک به ۱۶میلیارد دلار آن به کشورهای عربی فرستاده شد.
همانگونه که میبینیم، بورژوازی تجاری در این کشورهای بزرگ بر سر بازارهای خاورمیانه با یکدیگر درگیرند.
رقابت بر سر خط لوله و کریدورهای انرژی
افزون بر این، رقابتی کشنده میان بورژوازی این کشورها برای ساخت و گسترش راههای ترابری نفت و گاز در جریان است که بورژوازی بوروکراتیک این کشورها را نیز در این رقابت درگیر کرده است.
در سالهای گذشته، چند کشور منطقه کوشیدهاند راههای جابجایی انرژی خود را بهگونهای گسترش دهند که وابستگی آنها به راههای کهن، بهویژه تنگه هرمز یا خاک ایران، کاهش یابد.
خط لوله شرق–غرب عربستان: عربستان سعودی یکی از نمونههای برجسته این رویکرد است. این کشور سالها پیش خط لوله «شرق به غرب» را ساخت که نفت را از منطقه نفتخیز شرق عربستان به بندر ینبع در کرانه دریای سرخ میرساند. این راه به عربستان امکان میدهد بخشی از نفت خود را بدون گذر از تنگه هرمز در بازار جهانی به فروش برساند. در سالهای گذشته نیز سخن از برنامهریزی برای افزایش گنجایش این خط لوله به میان آمده است.
خط لوله بصره–عقبه: برنامه ترابری مهم دیگری، پروژه خط لوله «بصره ـ عقبه» است که قرار است نفت عراق را از بصره، از راه خاک عراق و اردن، به بندر عقبه در دریای سرخ برساند. این پروژه، اگر پیاده شود، میتواند راههای صادرات نفت عراق را گوناگونتر کند و وابستگی آن به پایانههای جنوبی عراق و تنگه هرمز را کاهش دهد. در دورههای گوناگون نیز اندیشههایی برای ساخت راههای ترابری نفت میان عربستان، اردن و منطقه عقبه مطرح شده است، اما هیچیک از آنها از نظر اهمیت و وضعیت بهرهبرداری با خط لوله شرق به غرب عربستان سنجیدنی نیستند.
خط لوله تاناپ: در شمال منطقه نیز ترکیه و جمهوری آذربایجان راه مهمی برای ترابری گاز آذربایجان به اروپا ساختهاند که از ایران نمیگذرد. خط لوله «تاناپ»، یا خط لوله ترابری گاز ترانسآناتولی، گاز آذربایجان را از مرز گرجستان و از راه خاک ترکیه به مرزهای غربی این کشور میرساند و در پایان، این گاز از راه کریدور گاز جنوبی به بازارهای اروپایی میرسد. این راه از سال ۲۰۲۰ به بهرهبرداری رسیده و در گام نخست گنجایش آن ۱۶.۲ میلیارد مترمکعب در سال است که نزدیک به ۶ میلیارد مترمکعب آن به ترکیه و ۱۰ میلیارد مترمکعب به اروپا فرستاده میشود. گنجایش تاناپ اگر گسترش یابد میتواند به ۳۱ میلیارد مترمکعب در سال برسد.
از دیدگاه ژئوپلیتیکی، اهمیت این پروژهها در آن است که ایران از دید جغرافیایی میتوانست در برخی از این راههای ترابری نقشی مهم داشته باشد. اما گسترش راههای جایگزین، مانند جابجایی انرژی آذربایجان از راه گرجستان و ترکیه به اروپا، مایه آن شده است که بخشی از توان نهفته (پتانسیل) راه ترانزیتی ایران کنار گذاشته شود. بر پایه ماده ۱۴ کنوانسیون دریای خزر که در سال ۲۰۱۸ امضا شد، خط لوله ترانسخزر میان ترکمنستان و جمهوری آذربایجان می تواند با دور زدن ایران، راه بازرگانی میان آسیای مرکزی، قفقاز و اروپا را پایه گزاری کند. این برنامه ضدایرانی به بهانه تحریمهای آمریکا علیه ایران، انزوای بینالمللی جمهوری اسلامی و تنشهای منطقهای به ماده ۱۴ کنوانسیون افزوده شده است.
از همین رو، این پروژهها را میتوان بخشی از روند گستردهتر منطقه برای ساخت راههای جایگزین انرژی و کاهش وابستگی به گلوگاههای ژئوپلیتیکی دانست؛ روندی که در کنار رقابت بر سر بازارها، نشاندهنده تلاش بورژوازی کشورهای منطقه برای استوار کردن جایگاه خود در نظم تازه انرژی و ترابری خاورمیانه است.
این پروژههای انرژی، هرچند اقتصادیاند، اما پیامدهایی راهبردی و نظامی نیز دارند. هر کریدوری که از ایران گذر نکند، نه تنها وابستگی اقتصادی کشورهای منطقه را کاهش میدهد. از همین رو، این رقابت اقتصادی، زمینهساز رقابت نظامیِ مستقیم و غیرمستقیم در منطقه شده است. برای درک میدان نبردِ واقعیِ خاورمیانه، باید دخالت نظامیِ هر یک از سه قدرت بزرگ منطقه – ایران، ترکیه و عربستان – را جداگانه بررسی کنیم.
قدرت سخت: دخالت نظامی ترکیه، عربستان و ایران
رقابت بر سر راههای خط لوله و کریدورهای انرژی، تنها یک رقابت اقتصادی نیست. هر راه ترابری تازه انرژی یا بازرگانی میتواند وابستگی یک کشور به کشور دیگر را کاهش دهد، توان چانهزنی آن را افزایش دهد و در درازمدت بر نفوذ سیاسی و امنیتی آن کشور نیز اثر بگذارد. در چنین شرایطی، کشورها همزمان میکوشند «جذب کنند» و «بازدارندگی پدید آورند»: فرهنگ، رسانه، مذهب، بازرگانی و سرمایهگذاری برای جذب و نفوذ، و ائتلافهای امنیتی، نیروهای نظامی، جنگافزارها و شبکههای امنیتی برای بازدارندگی و قدرت.
از همین رو، رقابت اقتصادی در خاورمیانه هرگز تنها اقتصادی نمیماند؛ با شتاب به رقابت بر سر امنیت، بازدارندگی و ائتلافسازی دگرگون میشود. پروژههای خط لوله و کریدورهای انرژی، در واقع زیرساختهای مادی رقابت امنیتی هستند. زمانی که عربستان خط لوله شرق–غرب را میسازد تا از تنگه هرمز بینیاز شود، یا ترکیه با خط لوله تاناپ، ایران را هم چون راه ترانزیتی کنار میگذارد، این کارها نه تنها معادلات اقتصادی، بلکه همسنگی قدرت را نیز دگرگون میکنند. کاهش وابستگی انرژی به ایران، ، به کشورهای منطقه اجازه میدهد در سیاستهای خود علیه تهران گستاخ تر عمل کنند. به سخنی دیگر، هر کریدور انرژی که از ایران گذر نکند، یک گام به سوی محاصرهی امنیتی ایران است.
جمهوری اسلامی: شبکههای نیابتی و قدرت سخت غیرمستقیم
در کنار قدرت نرم، جمهوری اسلامی از شبکهای از گروهها و نیروهای همسو در عراق، لبنان، سوریه و یمن نیز برای افزایش نفوذ راهبردی خود بهره میگیرد. الگوی جمهوری اسلامی را میتوان آمیزهای از قدرت نرم، نفوذ سیاسی و قدرت سخت غیرمستقیم دانست؛ یعنی بهجای تکیه بر فرستادن گسترده نیروهای نظامی، از شبکههای محلی و نیروهای همسو برای افزایش نفوذ و بازدارندگی بهره میگیرد. این راهبرد به جمهوری اسلامی امکان میدهد بدون درگیری مستقیم نظامی، در معادلات امنیتی منطقه نقش داشته باشد و همزمان هزینههای انسانی و سیاسی دخالت مستقیم را کاهش دهد. حزبالله در لبنان، حشدالشعبی در عراق، انصارالله در یمن و نیروهای وفادار به دمشق در سوریه، حلقههای این زنجیرهی نیابتی هستند که هرکدام بهفراخور موقعیت خود، در راستای منافع راهبردی جمهوری اسلامی عمل میکنند.
ترکیه: دخالت نظامی مستقیم
ترکیه در کنار بهرهگیری گسترده از قدرت نرم، در سالهای گذشته از قدرت سخت و دخالت مستقیم نظامی نیز برای گسترش نفوذ خود بهره گرفته است. صنعت جنگی ترکیه، پهپادها، همکاریهای نظامی و پیوندهای دفاعی با کشورهای گوناگون منطقه، ابزارهای اصلی افزایش نفوذ آنکارا هستند.
دخالت نظامی ترکیه در سوریه: آنکارا از سالهای نخست جنگ داخلی سوریه از بخشی از نیروهای مخالف بشار اسد پشتیبانی کرد و سپس با انجام چند عملیات نظامی در شمال سوریه، آمادگی نظامی و امنیتی خود را در مناطق مرزی گسترش داد. ترکیه همچنین با پشتیبانی سیاسی، نظامی و اقتصادی از گروههای مخالف اسد، در شکلگیری ساختارهای سیاسی و نظامی مخالف حکومت دمشق نقش مهمی بر دوش داشت. پس از فروپاشی حکومت بشار اسد، نفوذ ترکیه در سوریه نوین نیز به یکی از سازههای مهم در معادلات سیاسی و امنیتی این کشور دگرگون شد. بنابراین، میتوان گفت ترکیه نه تنها در جنگ سوریه برای جلوگیری از گسترش نفوذ نیروهای کرد و پاسداری از امنیت مرزهای خود دخالت کرد، بلکه کوشید در شکلگیری نظم سیاسی پس از اسد نیز جایگاهی ویژه به دست آورد.
نقش ترکیه در جمهوری آذربایجان: ترکیه در جمهوری آذربایجان نیز با کاربرد آمیزهای از قدرت نرم و قدرت سخت برای گسترش نفوذ خود بهره میگیرد. پیوندهای زبانی، فرهنگی و تاریخی میان دو کشور، زمینهای نیرومند برای گسترش نفوذ ترکیه فراهم کرده است و آنکارا از راه بازرگانی، سرمایهگذاری، همکاریهای فرهنگی و آموزشی و پیوندهای سیاسی، این پیوند را استوارتر کرده است. در کنار این پیوندها، همکاری نظامی و دفاعی میان دو کشور نیز در سالهای گذشته گسترش چشمگیری یافته است. ترکیه بهویژه در جنگ ۲۰۲۰ قرهباغ از جمهوری آذربایجان پشتیبانی سیاسی و نظامی کرد و پهپادهای ساخت ترکیه نقشی مهم در پیروزی نیروهای آذربایجان داشتند. پس از جنگ نیز همکاریهای دفاعی، آموزش نظامی و فروش جنگافزار گسترش یافته است. از این رو، جمهوری آذربایجان برای ترکیه تنها یک همپیمان فرهنگی نیست، بلکه یکی از پایههای مهم نفوذ آنکارا در قفقاز جنوبی و راه پیوند زمینی و اقتصادی آن با آسیای مرکزی به شمار میآید.
دخالت ترکیه در لیبی: لیبی نمونه دیگری از بهرهگیری ترکیه از قدرت سخت برای گسترش نفوذ منطقهای است. ترکیه در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ بهگونهای مستقیم از دولت وفاق ملی در طرابلس پشتیبانی کرد و با فرستادن نیرو، رایزنان نظامی و پهپاد و فراهم کردن جنگافزار، در دگرگونی همسنگی جنگ داخلی لیبی نقشی برجسته بر دوش داشت. این دخالت به دولت طرابلس یاری رساند تا نیروهای خلیفه حفتر را از بخشهایی از غرب لیبی پس براند. در کنار همکاری نظامی، ترکیه پیوندهای اقتصادی و پیمانهای انرژی و دریایی خود با دولت طرابلس را نیز گسترش داد.
بدین گونه، سوریه، قرهباغ و لیبی نشان میدهند که ترکیه در کنار قدرت نرم، از قدرت نظامی، پهپادها، نیروهای نیابتی، همکاریهای امنیتی و پیمانهای اقتصادی برای ساخت حوزه نفوذ خود بهره میگیرد. این راهبرد نشاندهنده تلاش آنکارا برای پیوند دادن ابزارهای فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تبدیل آنها به اهرمهایی برای افزایش جایگاه ترکیه در نظم در حال دگرگونی خاورمیانه است.
عربستان: دخالت نظامی و پشتیبانی از دولتهای همسو
عربستان در زمینه قدرت سخت از توان مالی خود برای خرید جنگافزارهای پیشرفته، گسترش صنعت جنگی و همکاریهای امنیتی با قدرتهای خارجی و منطقهای بهره گرفته است.
جنگ یمن: مهمترین نمونه دخالت نظامی مستقیم عربستان، جنگ یمن است. در سال ۲۰۱۵، عربستان سعودی با در دست گرفتن رهبری یک ائتلاف نظامی از کشورهای عربی گام به یمن گذاشت تا از دولت عبدربه منصور هادی در برابر جنبش حوثیها، که صنعا را در دست گرفته بودند، پشتیبانی کند. نیروی هوایی عربستان یورشهای گستردهای علیه مواضع حوثیها انجام داد و عربستان همچنین از نیروها و گروههای یمنی مخالف حوثیها پشتیبانی مالی، جنگافزاری و پشتیبانی ترابری کرد. هدف اصلی ریاض جلوگیری از استوار شدن یک نیروی مسلح نزدیک به جمهوری اسلامی در مرزهای جنوبی خود و نگهداشت نفوذ سیاسی و امنیتی در یمن بود.
با همه برتری نظامی و هوایی عربستان، جنگ نتوانست به پیروزی و بازگشت دولت پشتیبان ریاض به قدرت بینجامد و در برابر، هزینههای انسانی، سیاسی و مالی چشمگیری بر جای گذاشت. عربستان در سالهای گذشته کمکم از رویکردی که بیشتر بر نیروی نظامی استوار بود، به سوی گفتوگو و کوشش برای رسیدن به یک پیمان سیاسی با حوثیها حرکت کرده است. از همین رو، تجربه یمن نمونهای مهم از بهکارگیری قدرت سخت از سوی عربستان برای رویارویی با گسترش نفوذ جمهوری اسلامی و نگهداشت امنیت مرزهای خود است؛ همزمان که ریاض میکوشد از سرمایهگذاری، دیپلماسی، جایگاه مذهبی و توان اقتصادی خود نیز برای نگهداشت نفوذ منطقهای بهره گیرد.
نقش عربستان در مصر: عربستان سعودی نیز در کنار توان اقتصادی، مذهبی و دیپلماتیک، در دگرگونیهای سیاسی و نظامی کشورهای منطقه نقش کوشایی بر دوش داشته است. یکی از مهمترین نمونهها مصر است. عربستان از مخالفان دولت محمد مرسی و اخوانالمسلمین بود و پس از برکناری مرسی به دست ارتش مصر در ژوئیه ۲۰۱۳، از نخستین کشورهایی بود که از این کار پشتیبانی کرد. پادشاه عربستان تنها چند ساعت پس از برکناری مرسی، از حکومت تازه پشتیبانی کرد و عربستان، امارات و کویت نیز میلیاردها دلار کمک مالی به دولت تازه مصر سرازیر کردند. درباره نقش مستقیم دستگاه اطلاعاتی عربستان در سازماندهی یا فراهم کردن پول برای برکناری مرسی، گزارشهای فراوانی میتوان یافت.
نقش عربستان در سوریه: سوریه نیز یکی از مهمترین میدانهای رقابت عربستان با جمهوری اسلامی بود. عربستان از سالهای نخست جنگ داخلی سوریه از مخالفان بشار اسد پشتیبانی مالی و جنگافزاری کرد و میکوشید حکومت اسد، که یکی از مهمترین همپیمانان جمهوری اسلامی در منطقه بود، فروبپاشد و نفوذ جمهوری اسلامی در دمشق و راه پیوندی آن با لبنان کاهش یابد. گزارشهایی درباره نقش دستگاه اطلاعاتی عربستان در رساندن پول و جنگافزار به گروههای مخالف از راه کشورهای منطقه منتشر شده است.
از همین رو، مصر و سوریه نمونههای مهمی از بهکارگیری آمیزهای از توان مالی، سیاسی، مذهبی، اطلاعاتی و نظامی از سوی عربستان برای اثرگذاری بر دگرگونیهای منطقه هستند. در مصر، این نفوذ بیشتر از راه پشتیبانی سیاسی و مالی از حکومت پس از مرسی به کار گرفته شد؛ در سوریه، از راه پشتیبانی مالی و جنگافزاری از مخالفان اسد و همکاری در عملیات نظامی همپیمانی.
ناتوانی هر یک از این سه قدرت در دگرگونی همسنگی نیروها، زمینه را برای گامی فراتر هموار کرد: شکلگیری یک ائتلاف نظامیِ رسمی و سازمانیافته. ائتلافی که در آن، عربستان با پشتوانهی هستهای پاکستان و توان نظامی ترکیه، در پی استواری سرکردگی خود در برابر جمهوری اسلامی برآمد.
از دخالت نظامی تا ائتلاف: پیمان سهگانه پاکستان–ترکیه–عربستان
خطرناکترین دگرگونی منطقه، پیمان نظامی سهگانهی پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی است. این ائتلاف، معادلات امنیتی خاورمیانه را پیچیدهتر کرده و جمهوری اسلامی را ناگزیر به بازنگری در سیاستهای راهبردی خود ساخته است. آنچه این پیمان را از ائتلافهای پیشین جدا میکند، این است که در دل رقابت اقتصادی بر سر کریدورهای انرژی شکل گرفته است.
منطق راهبردی پاکستان
پیوست پاکستان هم چون تنها قدرت هستهای جهان اسلام در این پیمان، معادلات امنیتی خاورمیانه را پیچیدهتر کرده است. این پیوند گنجایش هستهای پاکستان را برای نخستینبار وارد رقابتهای منطقهای میکند. با آنچه که در باره پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان تهران و اسلامآباد میدانیم، منطق تصمیم پاکستان را باید در چارچوبی گستردهتر و بر پایه برتری امنیتی، اقتصادی و نهادی آن تحلیل کرد.
کشوری که پاکستان از آن میترسد و با آن جنگ داشته است، هندوستان است. پیوستن به این پیمان برای اسلامآباد ابزاری برای دستیابی به پشتوانه دیپلماتیک، مالی و نظامی از دو کشور پرتوان مسلمان، در جنگ آینده با دهلینو است. ترکیه و عربستان هم چون دو قدرت مسلمان، توانایی انجام چنین پشتوانهای را دارند. از این دیدگاه، بهرهگیری از گفتمان ضدایرانی بیش از آنکه هدف باشد، سازوکار گام گذاشتن پاکستان به این ائتلاف است و در خدمت راهبرد کلان بازدارندگی در برابر هند است. این پیوند را میتوان در چارچوب تحلیل خطر هندوستان فهمید.
در سطح اقتصادی، وابستگی ساختاری پاکستان به کمکهای مالی عربستان نقش برجسته دارد. اقتصاد شکننده اسلامآباد نیازمند کمک مالی پایدار از بیرون است و ریاض تاریخیترین پشتیبان آن بوده است. پیوستن به این پیمان پیام سیاسی روشنی برای عربستان دارد و در برابر آن، پاکستان انتظار کمکهای مالی، سرمایهگذاری و تضمین اشتغال کارگران پاکستانی در خلیج فارس را دارد؛ این یک دوستی است که میتوان آن را یک دادوستد ژئوپلیتیکی میان همسویی امنیتی و ثبات اقتصادی دانست. این منطق را میتوان در چارچوب کمکهای اقتصادی عربستان درک کرد.
رویدادهای چند سال گذشته در سیاست خارجی آمریکا ــ از خروج پرآشوب از افغانستان تا تنشهای واشنگتن–تهران ــ باور پاکستان به چتر امنیتی آمریکا را کاهش داده است. پیوستن به این پیمان برای اسلامآباد یک سیاست موازی امنیتی برای روزهای آینده است؛ نه جایگزینی آمریکا. این رویکرد بخشی از تلاش پاکستان برای سازگاری با خاورمیانهای است که در آن نقش آمریکا رو به کاهش است.
در سطح داخلی، سیاست خارجی پاکستان زیر رهبری ارتش و سازمان اطلاعات نظامی (ISI) است. از نگاه این نهادها، ایران رقیبی برای نفوذ در افغانستان و بلوچستان است. این پیمان به ارتش امکان میدهد بدون دشمنی رسمی، موضعی ضدایرانی را مشروعیت ببخشد و از آن برای فشار دیپلماتیک در چالشهای مرزی و افغانستان بهره گیرد.
در پایان، توانایی هستهای پاکستان جایگاه آن را در کنار عربستان و ترکیه بالا میبرد و امکان بازی نقش «ضامن هستهای» ائتلاف را فراهم میکند. این جایگاه، قدرت چانهزنی پاکستان در برابر جمهوری اسلامی را افزایش میدهد و حتا میتواند توانایی میانجیگری آن را در بحرانهای آینده بالا ببرد. این پهنه را میتوان در چارچوب جایگاه ژئوپلیتیکی پاکستان بررسی کرد.
برای همین، پیوستن پاکستان به این پیمان نه با هدف درگیری نظامی با ایران، بلکه برای دستیابی به سه هدف کلیدی صورت گرفته است: پایداری اقتصادی با کمک عربستان، بازدارندگی در برابر هندوستان، و افزایش نقش ژئوپلیتیکی به کمک بمب هستهای خود. ایران برای پاکستان یک رقیب منطقهای است، نه یک خطر. اسلامآباد الگوی چندهمسویی را پیاده میکند: نگهداشت کانالهای دوستی با تهران، همراهی نمادین با ریاض و آنکارا، و بهرهگیری از برتریهای ائتلاف بدون ورود به جنگ.
انگیزههای ترکیه
دلیل پیوست ترکیه به این پیمان روشن است و ریشه در راهبرد درازمدت آنکارا برای دگرگون شدن به یک قدرت منطقهای مستقل دارد. ترکیه با یکی از بزرگترین ارتشهای ناتو و سیاست خارجی مستقل خود، در پی آن است که نقشی بزرگتر در خاورمیانه بر دوش گیرد. بودن در یک پیمان نظامی با پاکستان هستهای، این امکان را به ترکیه میدهد که توان بازدارندگی خود را در برابر اسرائیل هستهای افزایش دهد. اسرائیل که همواره از برتری هستهای خود در منطقه بهره برده است، اکنون با چالشی جدی روبهرو شده است. روزنامههای اسرائیلی آشکارا پیوست ترکیه به این پیمان را خطری برای اسرائیل میدانند.
هدف عربستان در برابر ایران
اما شاید خطرناکترین سویه این پیمان برای میهن ما، پیوست عربستان سعودی به آن باشد. برخلاف ترکیه و پاکستان که برای پیوست به این اتحاد دلیلهای راهبردی روشنی دارند، دلیل پیوست ریاض را تنها میتوان در رویارویی با جمهوری اسلامی جستوجو کرد. عربستان با بهرهگیری از پول، نفت و نفوذ سیاسی خود و با همپیمانی با پاکستان هستهای، در پی ساختن همسنگی تازه در برابر جمهوری اسلامی است. این پیمان نظامی، شکاف ژرف در جهان اسلام را بیش از پیش آشکار میکند و منطقه را به سوی درگیریای بزرگتر میراند.
پیمان سهگانه اما تنها یک روی سکه است. در کنار ائتلافهای نظامی و دخالت سخت، جنگی دیگر نیز در جریان است؛ جنگی بر سر ذهنها، فرهنگ، مذهب و سرمایهگذاری. ابزارهای قدرت نرم – که شاید در درازمدت از جنگافزارها هم کاراتر باشند – هر سه کشور را به میدان رقابتی دیگر کشانده است؛ میدانی که در آن سریالهای ترکی، گفتمان مقاومتِ جمهوری اسلامی و پروژهی چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان، جنگاورانِ اصلی هستند.
رقابت نرم میان قدرتهای منطقهای
رقابت منطقهای را نمیتوان تنها رقابت «جمهوری اسلامی در برابر عربستان» یا «جمهوری اسلامی در برابر ترکیه» دانست. این رقابت چندلایه است و در زمینههای گوناگونی مانند بازرگانی، انرژی، راههای ترابری، رسانه، فرهنگ، مذهب، سرمایهگذاری، دیپلماسی و فناوری خود را به خوبی نشان میدهد. پژوهشگران قدرت نرم در خاورمیانه، جمهوری اسلامی، ترکیه و عربستان را از مهمترین بازیگران این رقابت میدانند.
رقابت قدرتهای منطقهای در خاورمیانه تنها به ارتش، اقتصاد، بازرگانی و ساخت راههای ترابری مرزبندی نمیشود، بلکه دستهای از ابزارهای «قدرت نرم» را نیز دربر میگیرد. جمهوری اسلامی، ترکیه و عربستان سعودی هر سه میکوشند از راه رسانه، فرهنگ، مذهب، دیپلماسی، سرمایهگذاری، بازرگانی و کمکهای اقتصادی، دامنه نفوذ خود را گسترش دهند.
جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی بخش مهمی از قدرت منطقهای خود را بر پیوند میان ایدئولوژی، مذهب و رسانه استوار کرده است. جمهوری اسلامی از گفتمان «مقاومت» و پشتیبانی از آرمان فلسطین برای ساختن هویتی سیاسی فراتر از مرزهای ایران بهره میگیرد و از راه رسانههای برونمرزی، مرکزهای فرهنگی، کنشهای مذهبی و آموزشی و شبکههای اجتماعی میکوشد این گفتمان را در کشورهای منطقه گسترش دهد.
ترکیه
ترکیه الگوی دیگری دارد و در سالهای گذشته سرمایهگذاری چشمگیری بر قدرت نرم کرده است. میراث عثمانی، زبان و فرهنگ ترکی، سریالهای تلویزیونی، گردشگری، دانشگاهها، کارهای انسان دوستانه و دیپلماسی فرهنگی، همگی بخشی از این ابزارها هستند. سازمانهایی مانند تیکا و دیانت نیز در گسترش پیوندهای فرهنگی، مذهبی و انسانی ترکیه نقش دارند. ترکیه همچنین از شبکه دیپلماتیک گسترده، بازرگانی، سرمایهگذاری و شرکتهای ساختمانی خود برای پدید آوردن وابستگیهای اقتصادی و سیاسی بهره میگیرد. در زمینه رسانه و فرهنگ همگانی نیز سریالهای ترکی توانستهاند مخاطبان گستردهای در جهان عرب پیدا کنند و تصویری از ترکیه هم چون کشوری مسلمان، نوگرا و از دید اقتصادی کامیاب پدید آورند. پژوهشهای در باره قدرت نرم ترکیه، تاریخ، فرهنگ، جغرافیا، سیاست خارجی و دیپلماسی همگانی را از سرچشمههای اصلی نفوذ این کشور میدانند.
عربستان
عربستان سعودی نیز در سالهای گذشته در روند دگرگون کردن الگوی قدرت نرم خود بوده است. این کشور همچنان از جایگاه مذهبی خود با اداره حج و عمره و شبکههای مذهبی و دینی هم چون سرچشمههای مهم نفوذ بهره میگیرد. عربستان هم چنین از رسانههای بینالمللی و منطقهای، سرمایهگذاریهای اقتصادی، کمکهای مالی، دیپلماسی و پیوندهای نزدیک با دولتهای عربی برای استوار کردن جایگاه خود بهره میگیرد. پژوهشها در باره قدرت نرم مذهبی در خاورمیانه، عربستان را در کنار جمهوری اسلامی و ترکیه از مهمترین کشورهایی میدانند که از مذهب برای پیشبرد هدفهای سیاست خارجی خود بهره گرفتهاند.
اما عربستان در دوره کنونی کوشیده است چهره خود را فراتر از یک قدرت تنها مذهبی بازتعریف کند. پروژههایی مانند چشمانداز ۲۰۳۰، سرمایهگذاریهای گسترده در گردشگری، ورزش، سرگرمی، فناوری و زیرساخت، میزبانی رویدادهای بینالمللی و تلاش برای دگرگون کردن ریاض به یک مرکز اقتصادی و مالی منطقهای، بخشی از این راهبرد هستند. بدین گونه، عربستان میکوشد قدرت اقتصادی خود را به قدرت نرم دگرگون کند و تصویری از کشوری عربی، نوگرا، دارا و رو به آینده به نمایش گذارد.
رقابتِ نظامی و نرم در خاورمیانه، در تهیجا (خلأ)شکل نمیگیرد؛ بلکه در بستر دگرگونیهای ژرفِ نظم جهانی روی میدهد. کاهش نقش آمریکا، اوجگیری چین، و بازآراییِ همسنگیِ قدرت، همگی بر معادلات منطقه تأثیر گذاشتهاند. در بخش پایانی، پیامدهای این رقابتِ همهجانبه را در سطح نظم نوین جهانی و از دیدگاه طبقاتی بررسی میکنیم.
پیامدهای نظم نوین جهانی و نتیجهگیری طبقاتی
دگرگونی نظم جهانی و خاورمیانه
عربستان به شرق چشم دوخته است، ترکیه سیاست مستقل خود را پیش میبرد و پاکستان به چین نزدیکتر میشود. نظم کهنه زیر سرکردگی آمریکا در روند فروپاشی است و نظمی تازه در روند شکلگیری است. خاورمیانه، هم چون کانون ژئوپلیتیک جهان، میدان اصلی این رقابت تاریخی خواهد بود. ائتلاف سهگانه در واقع پاسخی به این دگرگونیهای ژرف است؛ پاسخی که میتواند منطقه را به سوی جنگی بزرگتر بکشاند.
هر ائتلاف نظامی تازه، گفتوگو و دیپلماسی را به کنار و صلح را به پس میاندازد و منطقه را به سوی جنگی بزرگتر میراند. بازیگران منطقهای و فرامنطقهای همگی در این بازی مرگبار سهیماند، اما هیچیک هزینه واقعی آن را نمیپردازند. هنگامی که قدرتهای بزرگ در خاورمیانه شطرنج خود را بازی میکنند، این مردم بیگناهاند که به سربازهای پیاده این بازی دگرگون میشوند. خانوادههایی در بیروت، تهران، غزه، صنعا و بغداد، بهای سنگین این رقابتها را با زندگی و خانههای خود میپردازند.
پیامدهای پیمان سهگانه برای ایران
برای ایران، این پیمان سهگانه یعنی محاصرهای تازه از سوی عربستان با پشتوانه هستهای پاکستان، و از سوی دیگر رقابت فزاینده با ترکیه بر سر نفوذ در سوریه، عراق و قفقاز. بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی که زیر رهبری سپاه به یک نیروی طبقاتی مستقل دگرگون شده، اکنون با چالشی راهبردی روبروست: چگونه در محاصرهای که یک سوی آن پیمان نظامی با پشتوانهی هستهای و سوی دیگر آن کاهش نفوذ اقتصادی و انرژی است، جایگاه خود را نگه دارد؟ پاسخ بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی، مانند گذشته، کاربرد گفتمان مقاومت، افزایش توان بازدارندگی موشکی و هستهای، و گسترش شبکههای نیابتی است. اما این پاسخ، منطقه را به سوی افزایش تنش و خطر جنگ بزرگتر میبرد.
پایان سخن
«چپ»ها نباید به بازگویی گفتمان امپریالیسم در بارهی «تنشآفرینی» جمهوری اسلامی بپردازند. همانگونه که در سراسر این نوشته دیدیم، بورژوازی همهی این کشورها – از ترکیه در سوریه، لیبی و قرهباغ تا عربستان در یمن، مصر و سوریه – به شیوههای گوناگون دست به تنشآفرینی میزنند و از قدرت نظامی خود برای پیشبرد منافع طبقاتی خویش بهره میگیرند. با این همه، غرب و امپریالیسم با هدفهای روشنی، مانند چندپاره کردن ایران و ساختن چندین کشور کوچک سرسپرده یا بیقدرت، بار گناهان همهی تنشهای خاورمیانه را به دوش جمهوری اسلامی میگذارد. این جابهجاییِ گناه، البته همه در خدمت پیادهشدن هدفهای راهبردی اسرائیل برای سرکردگیِ فراگیر در خاورمیانه است.
میهندوستی و دفاع از مرزها و تمامیت ارضی میهن، با هواداری از جمهوری اسلامی یکسان نیست. امریکا و اسرائیل، برای دستیابی به هدف خود یعنی نابودی ایران، جمهوری اسلامی را بهانه کردهاند. ترامپ و وزیر جنگ اسرائیل با گفتن این که «تمدن ایران را به دوران سنگ برمیگردانیم» این هدف را به روشنی آشکار کردند. نقد طبقاتیِ جمهوری اسلامی هرگز نباید به همآوایی با این پروژهی امپریالیستی دگرگون شود؛ زیرا دادگری در داوری، پیششرط هر بررسی جدی و تاریخی است.
بورژوازی جمهوری اسلامی پرخاشگرتر از بورژوازی دیگر کشورهای خاورمیانه نیست. غرب و کشورهای واپسگرای خلیج فارس با آماجهای ویژهای به این سخن دامن میزنند. بازوی نظامی جمهوری اسلامی، یعنی بورژوازی نظامی به رهبری سپاه، قانونهای نوشته و نانوشته جهانی در زمینه رقابت را زیر پا نگذاشته است. جمهوری اسلامی به هیچ کشور دیگری یورش نبرده است، مگر برای دفاع. پشتیبانی از نیروهای نیابتی و بهرهگیری از نیروهای همسو، از آغاز تاریخ سیاسی آدمی، در برنامههای سیاسی و نظامی کشورهای گوناگون جای داشته است. این کار به هیچگونه روش ویژه جمهوری اسلامی نیست.
در برابر این کارها، اسرائیل و آمریکا به ایران یورش بردند، بمب فرو ریختند و رهبران و مردم را کشتند. این یک جنگ نیست؛ دستیازی به یک کشور با آماج نابودی و چندپارگی آن است. مارکسیستها به دلیلهای گوناگون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیک و طبقاتی با جمهوری اسلامی درگیرند، اما هیچ نیازی نیست که دادگری را هنگام داوری کنار بگذارند. گفتن اینکه گناه جنگ به یک اندازه بر دوش آمریکا و جمهوری اسلامی است، سراسر نادرست است.
یادمان باشد که سپاه پاسداران تنها سازمانهای امنیتی، شکنجه و زندان نیستند؛ نیروهای نظامی نیز هستند که بخشی از آنان میهندوستاند. حتا در ارتش شاه نیز ارتشیانی میهندوست و مردمدوست داشتیم. از همین رو، در داوری درباره نقش نیروهای نظامی جمهوری اسلامی، باید میان ساختار بورژوازی نظامی و کارکرد سرکوبگرانه آن از یک سو، و گرایشها و رفتارهای میهندوستانه بخشی از نیروهای نظامی و پایگاه اجتماعی این لایه بورژوازی از سوی دیگر، جدایی گذاشت. نقد طبقاتی و سیاسی جمهوری اسلامی نباید ما را از دیدن این ناهمگونیها بازدارد.

دیدگاهتان را بنویسید