رفیق خاوری با دفاعیات خود در بیدادگاه محمدرضا، نهتنها در دل تودهایها، بلکه در میان تمام کمونیستها، شعلهی امید را برافروخت و در برابر تسلیمطلبی و ناامیدی نشانگر مقاومت بود.
یکی از دستاوردهای مهم این رفیق، حفظ رهبری حزب در شرق و جلوگیری از انتقال آن به غرب بود، اقدامی که میتوانست در آن مقطع (قبل از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم) ضربهای مهلک به حزب بزند. به گفتهی رفیق فرهاد عاصمی، رفیق خاوری با انتقال رهبری به غرب، قاطعانه مخالفت کرد و گفت که حتی اگر رگ گردنش را بزنند، اجازهی چنین اقدامی را نخواهد داد. علاوه بر این، رفیق خاوری در برابر فشارهای داخلی و خارجی برای تغییر ایدئولوژی حزب مقاومت کرد و از مارکسیسم-لنینیسم قهرمانانه دفاع نمود. همچنین، نقش او در حفظ موضع مبارزاتی و تسلیمناپذیری حزب در برابر دیکتاتوری ولیفقیه شایستهی تقدیر است.
بررسی رهبری خاوری در این دورهی طولانی نشان میدهد که با وجود خدمات ارزندهاش، برخی تصمیمات او ضربهی سنگینی به وحدت جنبش تودهای وارد کرد. خاوری، با سابقهی مبارزاتی در زندانهای شاه، میتوانست با حفظ توازن، انتقادپذیری، احترام به پیشکسوتان و میدان دادن به نسل جوان منتقد، حزبی متحد و نیرومند بر پایهی تفکر طبقاتی ایجاد کند. اما متأسفانه، تحت تأثیر رفیق صفری، روش “تفرقه بینداز و حکومت کن” را در پیش گرفت.
این شیوهی نامطلوب حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز ادامه یافت. در کنگرهی سوم حزب، با همکاری برخی رفقا از جمله اردشیر و افشین، او رفیق عاصمی را منزوی کرد. سپس، همین روند را در برابر اردشیر و افشین به کار بست و درنهایت، با کنار گذاشتن رفیق مسعود ملکی، این سیاست به اوج خود رسید.
در قضاوت باید توازن و عدالت را رعایت کرد. با تمام اشتباهاتی که ذکر شد، تردیدی نیست که خاوری تا پایان عمر در راه رهایی طبقهی کارگر و دیگر زحمتکشان گام برداشت.

دیدگاهتان را بنویسید