تاریخ بهما نشانداده است تا زمانیکه سوسیالیسم با دشواری روبرو میشود، بازار نوگرایان بسیار گرم است. دستههای گوناگون، زمان را برای فشار به مارکسیستها جهت دگرگون کردن ایدئولوژی، بهبهانه دگرگونی دنیای پیرامون، شایسته میبینند. این دستهها راه برونرفت از “بحرانی” که سوسیالیسم با آن درگیر است را، آشتی طبقاتی و سرسپردگی به بورژوازی میدانند.
هر سیستم و نگرش یکپارچه، برای پویایی خود نیاز به دمسازی با دنیای پیرامون خود دارد. جهان پیرامون مدام در روند دگرگونی و دگردیسی سیر میکند و اگر یک ايدئولوژی نیاز به همسازی با شرایط نوین را درنیابد، دیر یا زود به آیینهای خشکی تبدیل میشود که به درد نبرد طبقاتی نمیخورد، بلکه شایسته پرستش بتپرستان است.
کاربُرد تازهترین دستآوردها و نتیجههای شاخههای گوناگون دانش، باید با ریزکاری و تیزبینی انجام گیرد، تا سره را از ناسره جدا سازد. هماکنون بخش بزرگی از پژوهشها زیر بازرسی امپریالیستها انجام میگیرد، و برای همین میتواند به دیدگاههای بورژوازی آلوده باشد. ما هم باید مانند برخورد مارکس با دیالکتیک هگل و ماتریالیسم فويرباخ، با نواندیشی و آفرینشگری نکتههای درست را از دانش امروزی بُرون آورده و برای پیشرفت و نوسازی ايدیولوژی مارکسیسم بهکار گیریم و پوسته ایدالیسم بورژوازی آن را به دور بیندازیم.
ما باید به تغییرات آبوهوایی که پیآمد ناگوار نظام سرمایهداری است، واکنش نشان بدهیم. روشن است که یک ايدئولوژی که داوی (ادعای) بازتاب یکپارچه از تضادهای عینی در جامعه را دارد، باید به دگردیسی این تضاد در هر سطحی، بدون کُندی و بدون شتاب، واکنش شایسته از خود نشان بدهد. این سازگاری با پیرامون خود با نفی ايدیولوژی یکسان نیست.
پس روشن شد که مارکسیسم مانند همهی شاخههای دانش، باید پیشرفت کند و بهروز شود. این هم روشن شد که خشکاندیشی و بازبینی در دیدگاههای بنیادی و بنیانی مارکسیسم راه درستی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید