استه تيك نبرد طبقاتي در با پچپچه پاييز!
مقاله شماره: ۱۸ (۲۶/۰۴-۲۰۱۸) ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
جهان را در بوتة عمل مي گدازند و در انبيق عمل تقطير مي كنند.
مقاله شماره: ۱۸ (۲۶/۰۴-۲۰۱۸) ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
جهان را در بوتة عمل مي گدازند و در انبيق عمل تقطير مي كنند.
سخن روز شماره: ۱۱ ( ۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ ) فيلسوف ماركسيست معاصر ايتاليايي دومينكو لوزوردو در كتابي با بيش از ٢٥٠ صفحه تاريخ نبرد مسالمتآميز- منفي را در جهان مورد بررسي قرار داده است. كتاب با طرح پرسش درباره ي مقاومت بدون استفاده اززور نزد مسيحيان دوران آغازين تا نظرات تولستوي، گاندي، مارتين لوتر كينگ، دالي لاما، و ..، به بررسيتجربه ي مبارزه ي منفي در تاريخ بشري مي پردازد و پيامدهاي آن را به كمك اسناد تاريخي نشان مي دهد.لوزوردو تجربه هاي مبارزات منفي- مسالمت آميز- بدون اعمال زور را در نبرد رهايي بخش ملي مردمكشورهاي مستعمره با برداشت لنيني در همين زمينه مقايسه مي كند و به نتيجه گيري از تجارب مي پردازد. او با لنين، راه حل فعال و آگاهانه ي مشخص را براي شرايط مشخص لحظه ي تاريخي به عنوان نتيجه گيريماركسيستي از تحقيقات پژوهشگرانه خود اعلام مي كند و مخالف مطلق كردن شيوه ي منفي مبارزه است! وظيفه ي اين سطور بيان مضمون چشم گير كتاب ارزشمند نيست كه علاقمندان مي توانند آن را به آلماني وايتاليايي و احتمالاً انگليسي مطالعه كنند (ISBN 978-3-86754-105-3). وظيفه، كمك گرفتن از مضمونمورد نظر كتاب براي بررسي پديده اي است كه صفحه وزين “نويدنو” گرفتار آن است. امروز كه ايميل اين صفحه با مطالب سه شماره ي متوالي به دستم رسيد و آن ها را ورق زدم، واقعيتي كه مدتياست مرا به خود مشغول داشته، با آن چنان شفافيتي در برابر چشم ذهن جان گرفت كه بلافاصله ضرورت بحثدرباره ي استه تيك نبرد منفي را تفهيم كرد. آيا مي توان با توجه به شرايط حساس كنوني در نبرد طبقاتي در ايران، به شيوه ي مبارزه ي منفي در جامعهو به ويژه در مبارزه ي درون حزبي قانع بود؟ بديهي است بدون نگرش مجدد به “با پچپچة پاييز” نمي توان به توصيف استه تيك وضع حاكم بر نويدنوپرداخت. با لذتي غبطه برانگيز كتاب را باري ديگر خواندم و برخي از نكته ها را ياداشت كردم كه به طورمجزا ارايه مي شود. اكنون مي خواهم در ابتدا به اصل موضوع بپردازم. به وضعي كه رفيقي آن را «فرار ازبيهودگي» ناميد. بايد همين جا توجه را به نظر رفيق عزيز اميد جلب كنم كه در ابرازنظر امروز او طرح شده است. او بهدرستي مي نويسد: «به صرف درهم تنيدگي سه تضاد كنوني نمي توان تفاوت تضاد عمده (و در شرايطمخاطره آميز كنوني تضاد خلق با امپرياليسم) با دو تضاد ديگر را ناديده گرفت و با همه برخورد يكسانداشت.» استه تيك پديده، موزوني ساختار ديالكتيكي آن را قابل شناخت مي سازد. آيا نبرد عليه شيوه ي مبارزه ي منفيكه برخي از توده اي ها دنبال مي كنند، بدون آن كه به ريشه ي ضرورت پناه بردن به «فرار از بيهودگي»برخورد كنند، يكي از آن «عمده هاي مبارزه با خطر تجاوز امپرياليستي» نيست كه رفيق عزيز آبرهاميانبراي آن هشدار و رفيق اميد آن را در ابرازنظر خود بازتاب مي دهد؟ براي درك استه تيك نبرد طبقاتي، بايد شرايط مشخص تاريخي حاكم بر نبرد مورد توجه قرار گيرد و زمينه يانديشيدن در اين باره باشد. به سخني ديگر، نمي توان ارزش كار “سياه” ترجمه ها را در نويدنو دريافت،بدون آن كه شرايط نبرد طبقاتي در ايران زمينه ي بررسي را تشكيل دهد. استه تيك ديالكتيكي هر پديده، ازجمله چگونگي خرج كردن توانِ در اختيار مبارزان، تنها در هم نوايي آن بادرك شرايط نبرد طبقاتي در ايران قابل شناخت است. اين نكته را مي توان در كتاب “ماترياليسم تاريخي” اثر«باليني» (توده اي ها- رفيق محسن) كه زنده ياد رفيق هوشنگ ناظمي نگاشته دريافت. اگر هم شيوه ي مبارزهي منفي در لحظاتي در تاريخ كمك است و شايد مجاز، تنها آن هنگام از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است كه انتخاب آن پيامد ضرورت شرايط نبرد طبقاتي باشد. زنده يادجوانشير در كتاب “حماسة داد”، بدون آن كه از استه تيك سخني گفته باشد، اين استه تيك را در ارتباطبا مرگ سهراب و افراسياب ترسيم و قابل دريافت مي كند. او اين دو داستان را در شاهنامه براي توصيفمضمون تراژيك در تاريخ ايران به كمك مي گيرد. اما با اين پرسش كه در دوران «فروپاشي اجتناب ناپذيردموكراتيسم دودماني» و زوال نقش پهلوانان در جامعه، چگونه مي توان در كنار رستم، سهراب نيز در صحنهي تاريخ باقي بماند، «اگر قدرت رستم دو برابر شود، با چنين نيرويي چه بايد كرد»، معرفت به ساختارديالكتيكي استه تيك در اين دو تراژدي و لذا در نبرد طبقاتي ممكن مي گردد. زنده ياد جوانشير با توانايي مضمون استه تيك متفاوت دو تراژدي را در شاهنامه ي فردوسي تفهيم مي كند. به اين منظور رفيق جوانشير جايگاه تاريخي دو تراژدي را در شاهنامه در كنار هم قرار مي دهد، مرگسهراب و مرگ افراسياب. با اين مقايسه به درك «بينش سياسي- اجتماعي فردوسي و محتواي واقعي شاهنامه»دست مي يابد. رفيق جوانشير مي نويسد: «از برخورد فردوسي نسبت به لحظات تراژيك و گسترش آن ها ميتوان دريافت كه او كدام تضاد اجتماعي- تاريخي را در زمان مورد بحث خود غيرقابل حل مي دانسته و ازميان رفتن كدام ارزش ها را دردناك مي شناخته است؛ دردي كه تا عمق جان فردوسي را مي سوزاند.» (ص٣٣٣). تاكيد شود، گفتگو تاكنون درباره ي ضرورت جستجو و شناخت استه تيك يك پديده يا شيوه در نبرد طبقاتياست! آيا پذيرفتن مبارزه ي منفي در سيماي «فرار از بيهودگي» از طريق روي آوردن به ترجمه مطالب مثبت،بدون ايجاد ارتباط مضمون آن با شرايط نبرد طبقاتي كنوني در ايران، از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است؟مضمون «هم نوايي» در رابطه ي ديالكتيكي ميان دو متضاد در كليت پديده ي مورد بررسي را قابل شناختمي سازد؟ آيا استه تيك بزرگي گوش و يا چشم نزد اين يا آن حيوان ناشي از شرايط هستي او نيست؟ اكنون كه حزب توده ايران شرايط حاكم بر كشور را با شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦ مشابه ارزيابي مي كند،وظايفي در برابر انتشارات و فعاليت هاي ديگر توده اي قرار دارد، كه پاسخ واقع بينانه به چگونگي آنپراهميت است. رفيق عزيز ناهيد استه تيك اين نكته را در ابرازنظر اخير خود برجسته مي سازد و مي نويسد: «آيا .. رسالت ما اين است كه هر دو هفته يكبار، سه شنبه ها، سرمقاله خواني كنيم و بي چون و چرا [مضمونآن را] بپذيريم؟ .. بايد بي وقفه بين مردم بود و پژواك فريادها و دردهاي آنان بود»! آيا با اين جمله توضيح بيش تري براي شناخت مضمون استه تيك هم نواي نبرد توده اي ها با نبرد طبقاتي درجامعه ايران ضروري است؟ آيا با اين توضيح مي توان براي شيوه ي منفي «فرار از بيهودگي» تفاهم داشت؟ آيا شناخت نادرستي اين شيوهما را موظف نمي سازد علل پديدار شدن آن را جستجو كنيم و رفع نمايم؟ شناخت اين استه تيك در ابرازنظر رفيق عزيز ناهيد لذت بخش است، اما هدف نيست. اهرم است برايانديشيدن به اين پرسش كه چرا بايد به عادت دو هفتگي كه برمي شمرد تن داد، هنگامي كه شرايط انقلابي درجامعه با سرعت رشد مي كند؟ اهرم است براي ارتقاي آگاهي طبقاتي در شرايط كنوني حاكم بر ايران. استهتيك ابرازنظر رفيق ناهيد از اين رو پراهميت است كه مسئوليت زاست! نيرو و توان بالايي كه در نويدنو وجود دارد، بايد هدفمند براي وظايف روز تجهيز شود كه در برابر حزبطبقه ي كارگر قرار دارد. هنگامي كه به جاي بحث و گفتگو شيوه ي “سكوت” اعمال مي شود بدون آن كهدرباره ي ضرورت آن توضيحي داده و يا استدلالي ارايه گردد، خشن ترين شكل ممكن نقض وظيفه و استه تيك كاركرد انقلابي حزب توده ايران خود مي نمايد. خبري كه مرا بسيار نگران كرده است و اميدوارم نادرست باشد، اين خبر است كه گويا رفيق گرامي نويدشمالي خواستار محدود بودن مقاله ها در صفحه ي نويدنو به ترجمه ي مقالات و بيانيه ها و غيره شده است.اميدوارم كه اين رفيق گرامي اين خبر را تكذيب كند و نظرش را درباره ي وظيفه ي نويدنو در شرايط كنونيكه در بيانيه ي كميته مركزي حزب توده ايران كه او دبير دوم آن است، مشابه شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦اعلام شده ابراز دارد. هنگامي كه رفيق عزيز آرش وجداني تصميم كميته مركزي حزب توده ايران را درباره ي برگزاري نشست باتوده اي ها اعلام مي كند، استه تيك ضرورت ها را در نبرد طبقاتي كنوني در ايران قابل شناخت مي سازد.هنگامي كه مسئولان درجه اول حزبي با سكوت و توضيح ندادن درباره ي ضرورت بازپس گرفتن اين تصميم،آن را يك «گاف» كميته ي مركزي قلمداد كردن، بي توجهي به استه تيك اين ضرورت ها نيست؟ آيا راه لنيني خروج از اين تنگناي تاريخي شفاف سازي در اين زمينه نيست؟ آيا شيوه ي مبارزه ي منفي درسيماي «فرار از بيهودگي» شيوه ي لنيني است؟ …
مقاله شماره: ۱۶ (۲۲/۰۴-۲۰۱۸) ( ۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
برنامه اقتصاد ملي براي ايران براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه، برنامه اي خاص است كه بايد برپايه ي شرايط مشخص در ايران تنظيم گردد. مي توان با جديت و پروسواس درباره ي ضرورت جستجوي«اقتصاد سياسي نويني» براي ايران به گفتگو نشست كه نويسنده به درستي يافتن آن را «چالشي [تاريخي] ..به چاي اقتصاد نوكلاسيك مرسوم و سنتي شكست خورده» اعلام مي كند. مي توان از نظرات طرح شده بهره برد، اما نمي توان آن را يك به يك به شرايط ايران منتقل نمود.
سخن روز شماره: ۱۰ ( ۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ ) يكي از پايه گذاران حزب چپ ايران (فداييان خلق) با نام نادر عصاره در مصاحبه اي (اخبار روز ٢٨فرودرين ١٣٩٧) برخي از نظرات اين حزب را توضيح مي دهد. وظيفه ي اين سطور بررسي سرشت اين مواضع و جايگاه تاريخي- …
سخن روز شماره: ۹ ( ۳۱ فروردین ۱٣۹۷ ) ديروز پس از شنيدن سخنان رفيق عزيز فرخنده آشنا در تلويزيون سازمان راه كارگر، در نوشتاري توجه به موضع انتقادي اي جلب شد كه اين رفيق كارگر مبارز درباره ي مبارزات كارگري در صنعت نفت ايران هنگام انقلاب بهمن ٥٧ …
مقاله شماره: ۱۵ (۱۹/۰۴-۲۰۱۸) ( ۳۰ فروردین ۱٣۹۷ )
بدون طرح برنامه اقتصاد ملی جایگزین برای اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم، طبقه كارگر ایران و همه مردم میهن دوست و ضد سیطره ی امپریالیسم ازپرچم ضروری در نبرد برای حل تضاد با امپریالیسم و حل تضاد با زیربنای اقتصاد وابسته نظام سرمایه داری حاكم محروم خواهند بود. مبارزه علیه رژیم دیكتاتوری كه اجرای سیاست امپریالیستی را به برنامه رسمی دولتی بدل ساخته است، از مضمون مردمی و ملی تهی خواهد بود. مبارزه علیه دیكتاتوری به مبارزه برای “آزادی” تقلیل خواهد یافت كه نارسایی آن در تجربه ی طولانی اصلاح طلبان به اثبات رسیده است.
سخن روز شماره: ۸ ( ۲۹ فروردین ۱٣۹۷ ) رفیق عزیز محسن كه همیشه با نظر و راهنمایی ها راهگشاست، در دو ابراز نظر گذشته به مساله ارتباط با سازمان راه كارگر اشاره دارد و آن را نزدیك ترین جریان به حزب طبقه كارگر ایران ارزیابی می كند. آدرسی را …
مقاله شماره: ۱۴ (۱۷/۰۴-۲۰۱۸) ( ۲۸ فروردین ۱٣۹۷ )
پایان بخشیدن به شرایط ضد مردمی و ضد ملی حاكم بر ایران كه پیامد سلطه ی بلامنازع «اصول گرایان»است می تواند تنها به دست توانای مردم و در مركز آن طبقه ی كارگر مبارز و زنان دلاور مبارز عملی گردد. «راه میانه» را «اصول گرایان» خود مسدود ساخته اند.
باید به ذهنی گرایی غیرمستدل و غیرمسئولانه پایان داد. باید با مبارزه ی سخت كوشانه و هوشمندانه به تغییرشرایط حاكم پرداخت، پیش از آن كه ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی به امیال خود دست یابند.