ارتقا افشاگری به روشنگری و تلفیق ان با سازماندهی توده ها!

اگر اخبار افشاگرانه با ارائه برنامه مشخص و نشان دادن امکان جهانی بهتر به قله روشنگری صعود نکند ما را به فلج عملی دچار میکند و ناتوان و معلول به گوشه یی میراند. در این شرایط باید با ارائه و توضیح برنامه جانشینی، افشاگری را به روشنگری ارتقا داد و آنرا با سازماندهی مردم تلفیق و تکمیل کرد.

نبرد طبقاتي در خدمت برپايي اتحادهاي اجتماعي!

باید به اين پرسش پاسخ داد كه آيا طبقه كارگر نيز به عنوان نيروي عمده ي زير فشار و ستم طبقاتي در جامعه به حساب مي آيد؟ آيا طبقه كارگر مي تواند «نقش عامل آگاه در گذار از ديكتاتوري» را ايفا سازد؟ آيا در برابر اين طبقه نيز وظيفه بحث و گفتگو مانند با “اصلاح طلبان” وجود دارد و به آن عمل مي شود؟

اميدي واهـي!

گذار از ديكتاتوري ولايي يك روند انقلابي است كه حزب طبقه كارگر ايران بايد تدارك نظري و سازماني آن را در همه ابعاد آن بررسي كرده و توضيح داده و براي عملي ساختن آن بكوشد. محدود ساختن بحث تنها با اصلاح طلبان كه مي توانند «يكي از نيروهاي مهم تشكيل دهنده جنبش مردمي باشند»، كافي نيست. گفتگو با اصلاح طلبان توسط حزب طبقه كارگر آن هنگام نتيجه بخش خواهد بود كه “ماسك” منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، بر چهره ي استدلال هاي حزب طبقه كارگر قرار داشته باشد. انتقال “آگاهي طبقاتي” به كارگران پيش شرط اين امر است.

تنها حرکت آگاهانه در مسیر ضرورت تاریخی امکان را به واقعیت مبدل می کند!

بی تفاوتی گزینشی نیست که به انسانی کردن انسان و حرکت تکاملی تاریخ کمک کند. بی تفاوتی و تن در دادن به واقعیت موجود (سلطه بلا منازع سرمایه) یعنی نفی حرکت در مسیر انجام ضرورت تاریخی، یعنی عدم حرکت در بالفعل کردن نیروهای بالقوه موجود درپدیده ها. یعنی مجال پرواز دادن به عقاب تصادف برای تعقیب و کند کردن مسیر پرنده تکامل. یعنی کمک به نیروهای قهقرایی.

تلفیق مبازه مخفی و علنی!

گذار از شرایط کنونیِ سیطره ي دیکتاتوری بدون دفاع از مالکیت عمومی- دموکراتیک مردم ممکن نیست. سکوت در این زمینه گامی ناپیگیر است که پاسخ نهایی به علل شرایط سلطه نظام سرمایه داری را مطرح نمی سازد. دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك مردم، پرچمي است كه طبقه كارگر ايران مي تواند در زير آن «نقش مهم و حياتي خود را بازي كند».

دفاع از سندرزها و مبارزه براي تغيير بنيادين شرايط هر دو وظيفه روز است!

بايد مبارزه عليه رژيم ديكتاتوريِ حاكمِ نظام سرمايه داري را در ايران تشديد نمود. بايد با طرح سياست جايگزين براي “اقتصاد سياسي” حاكم كه كشور را وابسته به اقتصاد امپرياليستي و از اين طريق به كشوري نيمه مستعمره بدل ساخته است، به تجهيز طبقه كارگر و همه زحمتكشان و آزاديخواهان و ميهن دوستان پرداخت و انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر رساند. به اين منظور بايد از سرمايه داران آموخت كه مساله مالكيت به سود خود را با برنامه “خصوصي سازي” به مركز ثقلِ “نبرد طبقاتي از بالا” بدل ساخته اند. بايد دفاع از مالكيت عمومي- دموكراتيك مردم ميهن ما را بر ثروت هاي ملي و متعلق به نسل ها و خلق هاي ايران، به مساله روز در “نبرد طبقاتي از پايين” تبديل نمود.

ناکارایی افشا ترفندهای نئولیبرالیسم بدون ارائه چشم انداز سوسیالیستی!

باید در بررسی نقش دولت در نظام فعلی جهانی شده سرمایه داری از تمرکز به روی منافع چند شرکت و یا یک طبقه خوداری کرد و به مجموعه روابط و ترکیب و تناقض کل طبقات انگلی نظر داشت.
در حالی که بعضی از طبقات فوقانی انگلی جامعه منافع خود را در خلاصی از قید و بند دولت و در دست گرفتن کل اهرم های قدرت می بینند، برخی دیگر از طبقات فوقانی انگلی برای جلوگیری از شورش های اجتماعی و تداوم حیات آتی نظام بهره کشی به دنبال ایجاد یک “سرمایه داری انسانی” هستند
امروز که حتا اقتصاددانان صندوق بین المللی پول نقش تولید را در ایجاد توسعه تایید می کنند، افشا ترفندهای نئولیبرالیسم بدون ارائه چشم انداز سوسیالیستی انتقادی ست از موضع “راست”.

“فيلسوف”هاي توصيف گرِ ظاهربين! 

مضمون “كليت شرايط حاكم” كه بايد تغيير يابد، از آن چنان كيفيت روشنفكرانه ي بلندپروازانه برخوردار است كه “راه توده”با انديشه ي “پرمگسي”ش نمي تواند در ذهن خود آن را به ثمر برساند! اين كاهليِ ذهني اما از “گناه راه توده” نمي كاهد!
اين كه “راه توده” طبقه كارگر را از طيف فهرست ارايه شده خود براي تغيير انقلابي “كليت شرايط حاكم” حذف مي كند، اتفاقي نيست! اميد واهي اي است كه “راه توده” به طور پيگير عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران دنبال مي كند و آن را در «سرمقاله» خود ناخواسته برملا مي سازد!