طرح نظر، اسلوبی ضروری!

شناخت و درك مضمون «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» به مثابه تنها جايگزين انسان و ميهن دوستانه و صلح خواهانه- ملي در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي، نياز به طرح “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را براي حزب توده ايران گريزناپذير مي سازد. تنها با طرح چنين جايگزين دموكراتيك و ملي در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي، حزب توده ايران قادر به تجهيز و سازماندهي زحمتكشان و متحدان نزديك و دور طبقه ي كارگر خواهد شد. تنها با چنين پرچم مبارزاتي است كه مي توان روند مبارزه ي اقتصادي- اجتماعي را به اهرم برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري از “پايين” بدل ساخت و مبارزه ي دموكراتيك و ملي را در ايران به پيش برد و انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر و سرانجام رساند.

اعتصاب غذاي زندانيان سياسي معياري براي تروريسم حكومتي- قضايي! 

براي پايان دادن به تروريسم حكومتي- قضايي ازجمله عليه زندانيان سياسي، تجهيز زحمتكشان و توده ها دور محور يك برنامه جايگزين براي اقتصاد ملي ضروري است. احياي و به روز كردن اصل هاي اقتصادي و “بخش حقوق مردم” در قانون اساسي وظيفه روز را در نبرد طبقاتي در مرحله كنوني در ميهن ما تشكيل مي دهد. بهم پيوستگي نبرد براي آزادي زندانيان سياسي و مبارزه عليه تعميق وابستگي ايران به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي، از واقعيت بهم پيوستگي سلطه ديكتاتوري با اجراي اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي ناشي مي شود!

مضمون بحث هاي مطرح در برابر جنبش توده اي در شرايط كنوني! (۳)

مضمون «جغرافياي من، همه تاريخ است …» كه زنده ياد رفيق رحمان هاتفي در شعر “انسان تراز نو” خاطرنشان مي سازد، به همبستگي و يك پارچگي “قشون زحمتكشان” و يا به پاره پاره كردن آن نظر دارد؟ پيامد طرح اگر و مگرها در باره ي «خوش باوري برخي ها به دروغ پردازي ها و شارلاتانيسم مذهبي جمهوري اسلامي …» در “گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي”، جز دامن زدن به پاره پاره كردن يك پارچگي “قشون زحمتكشان” پيامد ديگري نيز دارد؟

وحدت مبارزه براي نفي ديكتاتوري و نفي نظام سرمايه داري! ديالكتيك تمركز و عدم تمركز!

“ديكتاتوري ولايي در ايرانِ جمهوري اسلامي، شكل حكومت فاشيست مآب و داعش گونه اي است براي تداوم غارت زحمتكشان و لايه هاي بي پناه مردم و ثروت هاي ملي ايران”!
شناخت وحدت مبارزه عليه اين دو عنصر ضد مردمي و ضد ملي به مثابه شناختي منطقي قابل درك است و وظيفه ي هر توده اي روشن!
با اين شناخت، هر توده اي به حزب توده ايران تبديل مي شود كه در عين حفظ وحدت نظري، حفظ تمركز سياست و خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از عدم تمركز فعاليت برخوردار است كه خطر ضربه ي دشمن طبقاتي را محدود مي سازد.

برپايي جبهه ضد ديكتاتوري روندي انقلابي!

“جفت متضاد” در مرحله كنوني نبرد طبقاتي در ايران را تضاد منافع اكثريت زحمتكش مردم از كارگران، زحمتكشان روستا، معلمان، پرستاران و ديگر لايه هاي محروم جامعه با «زيربنا و روبناي» نظام سرمايه داري حاكم تشكيل مي دهد كه در تشديد شيوه هاي فاشيست و داعش گونه ي حكومتي- قضايي رژيم ديكتاتوري ولايي تظاهر مي كند.

وحدت روندی پرتضاریس! (۵) وظایف مبارزاتی زاییده تضادهای عینی حاکم بر جامعه (لنین) به آن ها که حزب را پاره پاره می خواهند!

پرسشي كه اكنون مطرح است اين پرسش است كه آيا شرايط متفاوت برشمرده شده، بر روي استراتژي و تاكتيك ها در مرحله نبردهاي دموكراتيك براي اتحادهاي اجتماعي در ايران، به طور مشخص نبرد به منظور برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، تاثير دارد يا خير؟ چه تاثيري؟ طرح اين پرسش ضروري است، زيرا برخي از توده اي ها با صراحت تكيه بر روي مبارزه ي دموكراتيك را در شرايط كنوني نسبت به مبارزه به منظور «پيوند ميان مبارزه ي دموكراتيك- سياسي» (سوسياليستي) برجسته مي سازند. اين نظر آگاهانه و يا ناآگاهانه «نبردهاي تدافعي» در كشور امپرياليستي آلمان عليه روند راستگرانه و كوشش براي تغيير جهت دموكراتيك اين روند را كه به نظر حزب كمونيست آلمان براي اين كشور يك مرحله مشخص را پيش از ايجاد شرايط براي يك مبارزه ي ضد مونوپولي- دموكراتيك تشكيل مي دهد، به طور غيرانتقادي و يك به يك به شرايط ايران منتقل مي سازد.

وحدت روندي پرتضاريس! (٤) به آن ها كه حزب را پاره پاره مي خواهند!

شيوه ي حدس و گمانه زنيِ ژورناليستي كه در بسته بندي “تهور” در نتيجه گيري در «سرمقاله» “راه توده” ارايه شده است، آن قدر خود را آزاد از ارايه سند و ارزيابي جدي مي داند كه مدعي است كه بايد اين انتخاب را «نماد اراده هيئت حاكمه آمريكا براي ايجاد يك تغيير بنيادين [بخوان انقلابي!؟] در سياست خارجي و داخلي آن كشور» ارزيابي كرد! چنين ادعايي يك ارزيابي از داده ها نيست، در بهترين حالت يك “اطلاع” است كه منبع آن ذكر نشده!

گرسنگی مزمن در ایالات متحده! ظهور ترامپ و افول امپریالیسم آمریکا تصادفی نیست!

احسان طبری: “سوگند به کودکان تان که به تکه نانی شاد می شوند، سوگند به آرزوهای پاک تان، من هرگز بی تفاوت نخواهیم زیست.”

تمام ارقامی را که در این مقاله می خوانید چهره های ریاضی و لسانی انسان های واقعی هستند.
متاسفانه حساسیت ما هم به مسائل اجتماعی زیر بمباران دائمی اطلاعاتی بنگاه ها و دستگاه های رسانه ای بورژوازی هر روز کم و کمتر می شود. به نوعی تاثیرپذیری ما هم به نقطه “اشباع” خود رسیده است. ما هم دیگر پشت ارقامی که نماد تجریدی تنگدستی، فقر، فلاکت، محرومیت و بدبختی واقعی مردمان واقعی با گوشت، استخوان و خون واقعی هستند، چهره کودکی را که از گرسنگی معلم خود را به شکل موز خوردنی می بیند، نمی بینیم؛ ما هم دیگر پشت این ارقام قادر به دیدن قامت شکسته و پشت خمیده پیرمردی که از گرسنگی دست بر شکم خود گذاشته است نیستیم.
بقول حافظ: “کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها”.