اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر! (۱)
سردرگمی میان طرد و دنباله روی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۷ (۲ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

(بخش اول)

مگوی و منه تا توانی قدم      از اندازه بيرون و زاندازه کم  (سعدی)

مقدمه

زمانی که جنگ افروزان برای گرداوری ثروت بیشتر انسان های بی شماری را در کوره آتش جنگ می سوزانند و نابود می کنند. زمانی که بیش از نیمی از مردمان کره زیبای ما روز و شب گرسنه هستند. زمانی که چند فرد انگشت شمار به اندازه نیمی از مردم جهان از نعمت مادی برخوردار هستند. زمانی که جوان آفریقایی زیر فشار فقر و بیکاری خود را به امواج بی رحم آب می اندازد تا که شاید آنسوی آب تکه نان خشکی به او برسد. زمانی که فریاد رنج زحمتکشان و پیام اندیشمندان مردمی یا با شلاق و یا با تحمیق خفه می شود. بسیاری از همیاران، کارمندان آزمندان و گروهی از خوش باوران از ما می خواهند که صبور و شکیبا باشیم، با واقع گرایی، عقل را بر احساس چیره دهیم و راه مصالحت در پیش گیریم.

افرینده گان پشت پرده این همه ترفندهای زبانی و برهانی کسانی جز طمعکاران و پرخواهان بی وجدان دنیا نیستند. ولی افسوس که بسیاری از دل ساده گان خوش نیت را محسور سخنهای شیوای خود کرده اند. در واقع هم اگر این گفته ها تنها توسط گنج وران حریص بیان می شد ما را نه کاری بود و نه باری. ولی وظیفه انسانی ما ایجاب می کند که با روشنگری و تحلیل و افشای واقعی این واژه های فریبا به زحمتکشان و امیدواران واهی هشدار دهیم که به تله ی طلایی این شکارچیان پول نیافتند.

سرمایه داری با ایجاد یک سیستم آنارشیستی جهانگیر به طبقه کارگر و ناداران و خلق های محروم در سراسر جهان حمله می کند. و در این حال ما حق نداریم از انقلاب که هیچ حتا از تغییر ریشه ای صحبت کنیم. صاحبان زر و دردست دارندگان اسباب زور با قاطی کردن مسائل گوناگون و با کمک دوستان خبره دانشگاهی خود و با تکیه بر کاهلی ذهنی و کرختی عملی ما این طور وانمود می کنند که شکل رهبری اقتصادی موجود در جوامع بشری نه یک ساختار اجتماعی قابل تغییر بلکه مانند آفرینش و رشد کیهان از قوانینی درونی پایا، ماندنی و پیچیده و بدور از نقش انسان ها برخوردار است.

اصلاح طلبان برای ساختن دنیایی سبز، پاک، زدوده شده از گرسنگی و بر پایه داد، خرد و آزادی به ما می گویند که بهتر آنست که ما نیروی فکری و بازوی کار خود را صرف تعدیل، اصلاح، ترمیم، بهسازی وضع بلامنازع کنونی کنیم و فکر عقیم، نابارور، ناتوان، خشن و خانمان سوز تغییر را به کلی رها کنیم.

از سوی دیگر کسان دیگری که در عشق شان به توده های رنجبر نمی توان شک کرد صادقانه از ما می خواهند که همکاری با “جنبش اصلاح طلبی” را  به خاطر کند کردن چرخش خودرو انقلاب رها کنیم و با آلوده نشدن در منجلاب سازشکاری طبقاتی خود را پاکیزه و معصوم نگه داریم.

گفتمان چگونگی دگرگون کردن نظام بهره کشی میان انقلابی ها و اصلاح طلبان همزاد این سیستم است. همواره بین هواداران شکل انقلابی و واژگونی کامل نظام سرمایه داری و اصلاح طلبی با تکیه به روش های جزئی، تدریجی و پینه زنی سرمایه داری بحث و جدل بوده است. ولی محور مرکزی بحث کنونی این است که در راه مبارزه بر علیه سرمایه داری چگونه و تا چه اندازه می توان با “جنبش اصلاح طلبی” همکاری کرد؟

یک از برتری های اندیشه مارکسیسم، توانایی آن در غرق نشدن در ظواهر دلپذیر سرمایه داری است و با تکیه بر ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی، مفهوم واقعی انقلاب و اصلاحات را برای توده ها آشکار می کند و به تضاد طبقاتی نهان در نهادهای سرمایه می پردازد.

در آغاز گذری کوتاه به مبارزه علیه سرمایه داری و نفوذ اندیشه اصلاح طلبی داشته باشیم.

تاریخ مبارزه بر علیه سرمایه داری (انقلابی و اصلاح طلبی)

ریشه های مخالفت با سرمایه داری برمی گردد به ورود توده ها به صحنه سیاست در دوران انقلاب های بورژوایی. بورژوازی رو به رشد برای غلبه بر فئودالیسم، دیگر طبقات اجتماعی مردم را بسیج و همراه خود کرد. بورژوازی این نیروهای وسیع مردمی را نه برای حذف نظام بهره کشی بلکه به عنوان سربازان پیاده نظام به میدان آورد تا با دردست گیری دستگاه قدرت به اهداف سیاسی و اقتصادی خود دست یابد، اما خیلی زود معلوم شد که این توده ها فقط سیاهی لشکر بی اراده بورژوازی نیستند و خود نیز خواست هایی دارند که آماده هستند برای برآورده شدن آن ها به مبارزه مستقل بپردازند.

بدین ترتیب اتحاد گسترده میان بورژوازی و زحمتکشان برعلیه فئودالیسم مثلن در انقلاب فرانسه چندان دوام نیاورد. اولین دوره مبارزه متشکل، گسترده و مردمی علیه بورژوازی بدین گونه شکل گرفت. طبقات اجتماعی غیر بورژوازی و روشنفکران آن در این زمان به تغییر تدریجی سیستم بورژوازی اعتقاد چندانی نداشتند ولی به انقلاب نیز به خاطر تجربه ی بدی که از آن دیده بودند با شک و تردید می نگریستند.

مارکس و انگلس با الهام و درس گیری از ایدئولوژی ژاکوبین های به ظاهر انقلابی و سوسیالیست های تخیلی یک ایدئولوژی جدید و هماهنگ را دسته بندی کردند. درحقیقت برای آن ها مسلم بود که نمی توان طبقه حاکمه را با استدلال منطقی یا با درخواست و التماس متقاعد کرد که امتیاز خود را داوطلبانه از دست بدهد و قدرت را به طبقه های زحمتکش بسپارد. مارکس و انگلس به وضوح بر نیاز به انقلاب اجتماعی تأکید کردند، و نقش اصلی سرنگونی بورژوازی را به پرولتاریا سپردند. آن ها برای سرنگونی بورژوازی توسط پرولتاریا تشکیلات و آگاهی طبقاتی را ضروری دانستند. روند تغییر نظام سرمایه داری به سوسیالیسم حتمی است ولی خود بخودی نیست به تشکیلات و آگاهی طبقاتی و مبارزه طبقاتی وابستگی دارد. نمی توان دست در دست گذاشت و منتظر بود که تضادهای درونی موجود سرمایه داری خواه نه خواه و خود به خودی منجر به رسیدن ما به سوسیالیسم شود. این جبرگرایی (Determinism) با روحیه کنشگر دیالکتیکی مارکسیسم در تضاد است.

مارکس با این حال با اشاره به درجه ی رشد صنعتی، نهادهای حقوقی و پارلمانی، آداب و رسوم و سنت ها امکان انتقال مسالمت آمیز قدرت را در برخی از کشورها قاطعانه رد نکرد، هر چند که احتمال وقوع آنرا سخت می دانست.

پس از مرگ مارکس و انگلس میدان برای اصلاح طلبان خالی شد تا بتوانند با تجدید نظر و تفسیر تازه از مارکسیسم انرا از مضمون انقلابی ان تهی کنند. بحث بین روزآ لوکزمبورگ و کائوتسکی نیز بر سر همین بود. کائوتسکی هر چند که انقلاب را نفی نمی کرد، ولی وظیفه حزب طبقه کارگر نمی دانست. به گمان او سوسیالیست ها وظیفه دیگری به جزء در انتظار نشستن شکیبا برای رسیدن قطار سوسیالیسم به سر منزل مقصود نداشته اند. در مقابل لوکزمبورگ حزبی ها را برای فراهم آوردن شرایط انقلابی فرا می خواند.

از طرف دیگر برنشتین حتا فکر انقلاب را نیز زیانبخش و خطرناک می دانست. لوکزامبورگ در مبارزه با اندیشه های برنشتین تاکید می کرد که تغییرات سطحی و صوری نظام سرمایه داری با بر پاکردن یک نظام جدید فارغ از بهره کشی همخوان نیست.

پس از لوکزامبورگ لنین هم به صراحت تاکید کرد که طبقه کارگر بدون همیاری، همکاری، آگاه سازی و رهبری حزب طبقه کارگر هیچ وقت خود به خودی به ایدئولوژی سوسیالیستی دست نخواهد یافت و آگاهی آن در سطح آگاهی حسی می ماند و به آگاهی طبقاتی برای سرنگونی سرمایه داری و بنای سوسیالیسم تبدیل نمی شود.

برای مطالعه بیشتر در این مورد رجوع شود به:  تاریخ سوسیال دموکراسی از عروج تا زوال! (یک دو)

با همه این حال ایدئولوژی اصلاح طلبی نه تنها جان خود را از دست نداد بلکه حتا به تنگی نفسی هم نیافتد.

چگونه است که با وجود جنگ افروزی آشکار سرمایه داری، با وجود دشمنی هویدا سرمایه داری با عدالت اجتماعی، با وجود نشانه های بارز عدم باور حقیقی سرمایه داری به مقوله آزادی و با وجود شکست بدیهی اندیشه سوسیال دموکراسی در به تعادل رساندن کژروی های سرمایه داری هنوز اندیشه اصلاح طلبی ریشه های عمیق در توده ها دارد؟

هر چند که رهبران اتحادیه های کارگری و دوستان سوسیال دموکرات آن ها حتا مبارزه برای خواسته های مقبول و اصلاحی را رها کرده اند، ولی این به معنای از بین رفتن ایده ای اصلاح طلبی نیست؛ هستند بسیاری که از وضعیت موجود ناراضی هستند، اما بهبودی تدریجی در چارچوب نظام سرمایه داری را برای حل مشکلات کافی می دانند.

عوامل بسیاری از جمله نفوذ خرده بورژوازی در احزاب کارگری و صف طرفداران سوسیالیسم، ایجاد لایه اشرافی کارگری میان کارگران توسط بورژوازی و خریدن و اغوا کردن بسیاری از رهبران سوسیال دموکرات اتحادیه های کارگری از دلیل اصلی ماندگاری و سرسختی نظریه اصلاح است.

و بخش دیگر این نفوذ ناشی از دیالکتیک بین روبنای فریبنده ایدئولوژیک سرمایه داری که دائمن در حال تطهیر نظام است و به اغفال طبقه کارگر می پردازد و زیربنای استثماری ان است که طبقه کارگر روزانه آن را حس می کند. لحظه انقلابی آن لحظه است که تمایل توده های به ستوه آمده و رنج دیده برای مبارزه بیشتر از توانایی تحمیق فرمانروایان و حکمروانی آن ها شود.

ولی دستگاه دروغ و فریب بورژوازی را نباید دست کم گرفت. سرمایه داری با تکیه بر انتینومی (Antinomy) آشکار و اسلوب متافیزیکی مدام در تلاش است که به بررسی جداگانه و به دور از زمینه کلی عوامل تکوینی و کارکردی حوادث بپردازد و در این کار هم موفق بوده است. تمام روزنامه ها، تمام کانال های تلویزیونی و اینترنتی، صفحات و برنامه های خود را صرف بحث دائم میان خبرگانی پر می کنند که فقط وظیفه دارند حقیقت را با غرق کردن ما در جزییات بپوشانند و ما را از درک ارتباط حادثه های به ظاهر جداگانه با کلیت نظام سرمایه داری و عواقب ان عاجز و ناتوان کنند. متخصصان نظامی سرمایه ذهن ما را با مسائل تاکتیکی و استراتژیک حمله های نظامی مشغول می کنند تا ما به دلایل پشت پرده جنگ پی نبریم. کارشناسان اقتصادی سرمایه ارقام و آمار بورس را روزانه همراه با صبحانه به ما می خورانند تا ما را از دریافتن مکانیزم اصلی تولید ارزش بدور دارند.

تمام این بندبازی ها برای فریب طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان است. با اینکه به گفته مارکس این موقعیت اجتماعی در مناسبات تولیدی است که ایدئولوژی سیاسی انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد، ولی همزمان باید افزود که علم روانشناسی جمعی (collective psychology) ثابت کرده است که درک اشخاص از وضعیت کنونی خود با تصویری که آن ها از آینده در ذهن خود دارند در ارتباط است.

بمباران بی امان تبلیغاتی در مورد تعطیل کارخانه ها، دزدیدن فرصت کاری توسط مهاجران، انتقال محل کار و بلا منازع بودن  جهانی سازی در درک کارگران از موقعیت اجتماعی خود اثر می گذارد و آنها را زیر فشار هراس و ناامنی پیوسته به نزدیک بینی سیاسی دچار میکند. و چون آنها آینده را بدتر از حال می بینند به خوش بینی ذهنی موقعیت کنونی خود می پردازند و بدین ترتیب به ایدئولوژی سازش تن در می دهند.

با همه این توضیحات باید خاطر نشان است که این یک موضوع بحث طولانی جنبش کارگری بوده است و همچنان هست.

چه باید کرد؟

در حالی که لوکزامبورگ راه مبارزه با اصلاح طلبی را رها کردن احزاب و اتحادیه های سازشکار به حال خود و مبارزه از پایین و بسیج مردمی می دانست، لنین امید به دست گرفتن رهبری احزاب کارگری را توسط انقلابیون از دست نداده بود و برنامه اش را در دستور روز داشت.

لنین فقط به داشتن یک حزب انقلابی اما بسنده نمی کند. بلکه تجربه عملی طبقه کارگر از بی بخاری، سست کاری، بی بندوباری، ناپیگیری و خیانت اصلاح طلبان را نیز مهم می داند.

دقیقن به همین خاطر همکاری با اصلاح طلبان ضروری است و نمی توان آن را با “چپ گرایی” نادیده گرفت. در این گونه اتحادها است که طبقه کارگر به پایداری و جدی بودن انقلابیون در مبارزه پی می برد. قانع کردن توده های کارگر فقط با شرکت در مبارزات روزمره و در کنار آن ها ممکن است نه در حوزه های حزبی و دور از زندگی واقعی کارگران.

عدم توجه به عمق و حجم “جنبش اصلاح طلبی” به مبارزان راه کارگر ضربات جدی زده است و خواهد زد. نباید آن کاری را کرد که طرفداران ناپخته لوکزامبورگ در جنبش اسپارتکیست کردند و خود را با جدا ساختن از “جنبش اصلاح طلبی” منفعل کردند و در آخر نیز با یک عمل ماجراجویانه رهبران بی نظیر خود همچون لوکزامبورگ را قربانی رویای انقلاب زودرس کردند.

آن چه که آن ها نمی دانستند و چون تجربه جنبش کم بوده است نمی توانستند بدانند، ما آمروز می دانیم. راه درست این است که حزب طبقه کارگر همراه و همگام با “جنبش اصلاح طلبی” همزمان با سیاست مستقل خود، همچنان به طور مستقیم برای آموزش انقلابی و آگاهی طبقاتی طبقه کارگر کار کند و این وظیفه را به اتفاقات تصادفی رها نکند. نمی توان تا ابد زیر چتر حمایت گسترده مردمی اصلاح طلبان جا خوش کرد و امیدوار بود که با نصیحت آن ها را به راه راست هدایت کرد و در این میان بخاطر زحمات وفادارانه خود سهمی نیز برای طبقه ی کارگر خواست. اگر سیاست اسپارتکیست ها ”چپ روی” بوده است، سیاست بسنده کردن به اندرزگویی اصلاح طلبان ”راست روی” است. باید از افتادن به هر دو چاه پرهیز کرد.

اگر قرار بود که به دنبال روی از “جنبش اصلاح طلبی” راضی بود دیگر نیازی به حزب طبقه کارگر نبود. همان طور که بسیاری از احزاب کمونیستی بعد از کودتا ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی پیشین به این کار دست زدند و خود را به احزاب پر طرفدار اصلاح طلب سوسیال دموکرات بدل کردند. ولی هزینه این پشتیبانی گسترده حذف برنامه های مترقی و انقلابی، بسنده کردن به پینه زنی پای پوش ژنده سرمایه داری و حتا تحمیل ریاضت کشی به طبقه های پایینی بوده است.

و از طرفی دیگر هیچ وقت حزب طبقه کارگر نباید خود را از “جنبش اصلاح طلبی” به دور و جدا کند. بلکه باید همراه با سیاست اتحاد و انتقاد با رهبران آن، با پیروی از خط مستقل خود، همواره با فعالیت خود در این جنبش تلاش کند تا افراد بیش تری را به طور مستقیم به زیر پرچم خود گرد آورد و بدین ترتیب دائمن خواست های جنبش را تعمیق دهد. توانایی کشیدن بخش پیگیر اصلاح طلبان به سمت انقلاب در لحظه حساس فقط با حفظ استقلال، توانایی سازماندهی و شرکت فعال حزب طبقه کارگرممکن است.

این جداسازی بخش انقلابی “جنبش اصلاح طلبی” همان طور که بلشویک ها نشان دادند، فقط از طریق شرکت فعال در رزم روزانه مردم ممکن است. آن ها باید در عمل دریابند که کمونیست ها تنها نیرویی هستند که تا آخر خط و تا واژگونی نظام استثمار فرد از فرد در میدان نبرد خواهند ماند.

حزب توده ایران دوران انقلاب نمونه بارز این مساله است که حزب کوچک عددی با دانستن آن که چه می خواهد و مرحله انقلاب چیست توانست با سازماندهی، تشکیلات و شرکت فعال تاثیر عمیقی در تمام عرصه های جنبش بگذارد.

البته موفقیت در این کار به عوامل دیگر، از جمله کیفیت رهبری، ساختار اجتماعی، تعادل نیروها، وضعیت جهانی و تصادفات تاریخی نیز مرتبط است.

 

اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر! (۲)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4047




عمده سیاست مستقل حزب توده ایران است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۶ (۱ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفیق محسن عزیز، با نظر شما موافقم که علی خدایی می‌تواند به طور موثر توانایی ژورنالیستی و توانایی‌های دیگر خود را در خدمت نبرد طبقاتی در ایران و به منظور آگاهی زحمتکشان به کار گیرد. من بسیاری از توانایی‌های او را می شناسم. از بذله گویی و صحنه آرایی و روشنگری او لذت برده ام. برای نمونه حین بازگشت از سفر برای شرکت در کنگره حزب کمونیست آلمان در آن سال ها، از تعریف من از مضمون بحث‌ها گزارشی بسیار دقیق تنظیم نمود و یا بر پایه ی بحث‌ها میان ما رساله ی مورد نظر را برای طرح در نشستی نگاشت و یا نوشتارهای من را برای راه توده تصحیح و کوتاه نمود.

 

نکته ی جدی و غیرقابل چشم‌پوشی در ارتباط با فعالیت کنونیِ ،،راه توده،، دروغین و دیگر جریان های انحرافی مانند ،،عدالت،، و ،،مهر،، و دیگران نکته ی پراهمیت دیگری است. می‌کوشم این نکته را در سطور زیر باری دیگر توضیح دهم با این امید که کمکی باشد برای تصحیح سیاست نادرست این جریان ها. جریان های انحرافی دیگر نیز از توانایی‌های بسیاری برخوردار هستند. برای نمونه در عدالت رفقای بسیار ارزشمندی فعال هستند که می توانستند نقش بسیار پرباری را در نبرد امروزی طبقاتی در ایران ایفا سازند. من به ویژه به رفیق و همکار عزیزی می‌اندیشم که رابطه ی کاری طولانی و دوستی و رفاقت صمیمانه با یکدیگر داریم.

 

مساله ی اصلی، رفیق محسن و دیگر رفقای صدیق توده‌ای، به نظر من این نکته است که عمده در شرایط کنونی تحکیم موضع نظری و کارکردی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است. تنها با دستیابی به این اهرم سیاسی- نظری- سازمانی و طبقاتی است که می‌توان به روند یورش ددمنشانه ی ارتجاع به حزب توده ایران و نابودی گردان آگاه رهبری حزب طبقه کارگر پایان نهایی داد و شرایط شکوفایی پر بار تر اندیشه ی مارکسیستی- توده‌ای آن را دوباره ایجاد نمود. به این هدف می‌توان تنها از این طریق دست یافت که بتوان اهمیت استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را تفهیم نمود و به آن تحقق بخشید.

وظیفه های پراهمیت جنبی مانند مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران، باید همان قدر در شعاع این وظیفه ی اصلی قرار داشته باشد که مبارزه ی ضد دیکتاتوری باید به مثابه مبارزه علیه توده‌ای ستیزی درک شود. به نظر من، محک شناخت سیاست طبقاتی به سود زحمتکشان، درک ضرورت کوشش همه جانبه برای تحکیم سیاست مستقل حزب توده ایران به مثابه حزب طبقه کارگر ایران است!

 

برای دسترسی به این هدفِ ،،مقدس گونه،، و خطیر چه باید کرد؟ کدام سیاست را باید دنبال نمود؟

به نظر می‌رسد که تنها یک سیاست علمی و واقع‌بینانه است: ادامه ی سیاستی که به دنبال یورش ارتجاع حاکم کنونی و متحدان جهانی آن به حزب توده ایران ناتمام ماند!

به عبارت دیگر، مبارزه به منظور انتقال دیالکتیکی وظیفه برای تعمیق انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما از مرحله سیاسی به اقتصادی- اجتماعی که امروز در مبارزه برای احیای دستاوردهای دموکراتیک- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی آن تبلور و تداوم می‌یابد!

مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی همان قدر در حیطه ی مبارزه برای تعمیق انقلاب قرار داشت و دارد که مبارزه ی حزب به منظور حفظ آزادی‌های فردی و اجتماعی توده ها، آزادی زنان از فشار دو گانه ی طبقاتی و زن بودگی، تحکیم حقوق ملی خلق های ایران، دفاع از حق حاکمیت ملی ایران و … در حیطه ی آن قرار داشت و دارد.

 

مضمون استقلال سیاست مارکسیستی- لنینیستی، مضمون «خط مشی انقلابی» و «برنامه حداقل کارگری» حزب توده ایران در شرایط کنونی – مبارزه برای احیای دستاوردهای دموکراتیک- ملی انقلاب بهمن -، مضمون نبرد طبقاتی به سود طبقه کارگر ایران را در شرایط کنونی تشکیل می دهد. بر این پایه است که ستون فقرات مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران در شرایط کنونی، همان‌طور که رفیق عزیز سیامک نیز با توانایی در مقاله ی: اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر، نشان می دهد، برپایی جبهه متحد خلق با نیروهایی (بود) و اکنون نیز هست که برای نمونه از اصل های اقتصادی در قانون اساسی دفاع می‌کنند و علیه نقض غیرقانونی اصل 44 و اصل های دموکراتیک در بحش حقوق ملت می رزمند.

این نیروها نزدیک‌ترین و پایدار ترین متحدان طبقه کارگر ایران برای تحقق بخشیدن به سیاستی مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی هستند. وظیفه ی نخستِ توده‌ای ها یافتن راه‌های ارتباط و هم نوایی با این جریان های مردمی است که مبارزه ی مشترک با آن‌ها عملاً راه احیای دستاوردهای دموکراتیک و مردمی و ملی انقلاب بهمن را می گشاید.

چنین مبارزه ای مضمون خط مشی انقلابی حزب توده ایران را تشکیل می‌دهد و در تداوم دیالکتیکی مبارزه حزب در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن است.

 

تقلیل گرایی غیر مارکسیستی در این سیاست علمی، این پنداشت است که وظیفه حزب توده ایران شرکت در ،،نبرد که بر که،، میان لایه‌های خرده بورژوازی و بورژوازی بزرگ- اداری- وابسته و غیره است! زیرا گویا یکی بدتر از دیگری است و باید با نفوذ بدتر مبارزه نمود! این سخن به معنای نفی شرکت افشاگرانه و حتی در صورت لزوم فعالانه در این برخوردها بر سر سهم غارتگران نیست که همگی به مجریان اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی تبدیل شده اند.در این مبارزه باید شرکت فعالِ «ژورنالیستی»، روشنفکرانه و بیش از آن داشت. در این زمینه اختلاف نظری وجود ندارد. این شرکت اما باید در خدمت وظیفه ی اصلی پیش – تقویت استقلال سیاست حزب طبقه کارگر – و نه به مثابه سیاستی مستقل و عمده درک و یا حتی «مشی توده» پنداشته شود!

درک عدم استقلال سیاست شرکت در برخوردها میان لایه‌های حاکمیت از این رو ضروری است، زیرا سیاست انقلابی را خدشه دار و به گفته ی زنده یاد احسان طبری «لـق» می کند. حزب طبقه کارگر را دچار خرده کاری در مبارزه می کند. از آن یک جریان سوسیال دمکراتِ گرفتار در ترفند ،،مهندسی اجتماعی،، می سازد. توانایی روشنفکرانه و «ژورنالیستی» توده‌ای ها را به سود منافع طبقات حاکم منحرف می سازد.

برای نمونه می‌توان برنامه خانه سازی مهر را مثبت ارزیابی نمود. شرط آن طرح خواست شفافیت برنامه و اجرای آن و به ویژه قابل کنترل بودن آن برای سازمان های صنفی- سیاسی طبقه کارگر است. بدون طرح چنین خواستی، دفاع از آن بیش و پیش از آنکه در خدمت پاسخ به نیاز زحمتکشان برای برخورداری از حق مسکن باشد، در خدمت تسهیل دزدی و ارتشاء از کار در می آید. خانه سازی برای جریانی در حاکمیت که به موتور برای اجرای سیاست امپریالیستی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی تبدیل شده است، به ابزار گشودن در و پنجره برای دزدی و غارت ثروت‌های ملی ایران تبدیل می شود.

 

سکوت مصلحت آمیز در افشای ابعاد اجرای برنامه نئولیبرال امپریالیستی، خواستار فعالیت قانونی سازمان های صنفی و سیاسی- طبقاتی طبقه کارگر نشدن، اما ایجاد توهم درباره ی امکان استحاله ی رژیم و غیره را در مقاله ها و «سرمقاله ها» القاء کردن، گامی در جهت تحکیم استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران در نبرد طبقاتی جاری در جامعه ایرانی نیست. توانایی های روشنفکرانه و «ژورنالیستی» لااقل در این سو عمل نمی کند.

 

بیان این نکته به معنای تأیید ارزیابی شما است که «نگاه ژورنالیستی … برای آگاهی زحمت کشان و کارگران نه تنها لازم، بلکه مفید است». و در عین حال تاکید است برای وظیفه‌ی آموختن و به کار گرفتن آن! حق با شماست، متأسفانه کمبود بزرگی برای زبان ساده و ،،خاکی،، که مورد نیاز است، وجود دارد. انتقاد به جا و کمک است و نباید از آن ابا داشت. انتقاد موثرتر خواهد بود هنگامی که مضمونی مشخص را به نقد کشد. حتی با یک پرسش ساده ی «منظور چیست، مفهوم نشد و …».

شاید بازگویی یک خاطره منظور را بهتر تفهیم کند. علی خدایی برای اینکه به بهبود نگارش من کمک کند، روزی کلاس درس استاد دانشگاهی خود را به طور مفصل بازگو کرد و درباره ی ساختار جمله، جای فاعل و مفعول، خبر، زمان و … در جمله توضیح داد. من بارها هنگام نوشتن مطلبی به یاد این درس می افتم.

 

در شرایط کنونی مبارزه ی مشخص برای تحکیم سیاست مستقل حزب توده ایران، همان‌طور که اشاره شد، مبارزه‌ای است به منظور تفهیم مضمون اقتصاد سیاسی مرحله ملی– دموکراتیک انقلاب. این سیاست چکیده ی ارزیابی نظری- سیاسی- کارکردی حزب توده ایران است. دستاوردی که همه رفقای رهبری گذشته و کنونی بر سر آن توافق دارند.

مبارزه برای تفهیم اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب تنها در برابر حزب طبقه کارگر ونزدیک ترین متحدان آن قرار دارد. این وظیفه ی به طور عمده فعالیت روشنگرانه و تبلیغی حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد. باید امیدوار بود که مبارزان مذهبی میهن دوست و چپ غیرتوده ای پیگیرانه در این زمینه سهم پراهمیت خود را در نبرد طبقاتی- اجتماعی ادامه دهند. نشانه‌هایی در این زمینه وجود دارد. تقویت و رشد این نشانه‌ها وابسته به کوشش پیگیر حزب طبقه کارگر ایران در تفهیم اقتصاد سیاسی این مرحله دارد.

شرکت در مبارزه ی روزانه لایه‌های مختلف اجتماعی و به ویژه زحمتکشان زیر فشار غارت و استثمار که زنان زحمتکش یدی و فکر محروم ترین لایه آن را تشکیل می‌دهند، وظیفه ی اصلی توده‌ای ها را تشکیل می دهد. به سخنی دیگر شرکت فعال در ،،نبرد که بر که،، جاری میان لایه‌های حاکمیت ضروری است که اما باید در خدمت وظیفه نخست و اصلی قرار داده شود، تا خطر «لق» شدن مبارزه اصلی حاکم نگردد.

آیا این یا آن «نگاه ژورنالیستی … برای آگاهی زحمت کشان و کارگران نه تنها لازم بلکه مفید است»، به برداشت من، منوط است به این امر که آیا چنین نگاهی به طور مشخص در خدمت سیاست عمده ی حزب توده ایران قرار دارد و یا شرکت در  ترفند ،،مهندسی اجتماعی،، است؟ می‌توان با این محک موافق بود؟

تأکید کنم، نکته تنها این نکته نیست که ارزیابی ارایه شده در سطور پیش، ارزیابی درست و واقع‌بینانه است یا خیر؟ پراهمیت تر این مساله است که آن نیروهایی که ارزیابی را نادرست می دانند، با شرکت مشخص در بحث و گفتگو، ارزیابی را مورد انتقاد مشخص قرار دهند. برخورد انتقادی تنها در چنین کیفیتی سازنده و پیگیر است. متأسفانه تاکنون نزد جریان های برشمرده شده چنین آمادگی ای دیده نمی شود. و ،،راه توده،، در میان آن‌ها پرچمدار است!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4040

 




اعتراض به صدور حکم شلاق و تحمیل اعتصاب غذا 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ٣۰ مرداد ۱٣۹۶ –  ۲۱ اوت ۲۰۱۷

 


صد و دوازده نفر از کارگران و معلمین کشور در نامه ی سرگشاده ای صدور حکم شلاق علیه شاپور احسانی راد و تحمیل اعتصاب غذا به رضا شهابی را قویا محکوم کرده اند.
به گزارش سایت اتحاد وابسته به اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، متن این نامه و امضاهای آن به شرح زیر است:

با وجود اعتراضات گسترده در سالهای گذشته در مقابل حکم شلاق واجرای آن علیه کارگران، متاسفانه این بار قوه قضاییه حکم شنیع شلاق برعلیه شاپور احسانی راد عضو هیت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران صادر کرد.
صدور این دسته از احکام بر علیه کارگران و زحمتکشان که درجهت استیفای حقوق ازدست رفته خویش معترض هستند به هیچ وجه عادلانه نیست.
قوه قضاییه برای ایجاد وحشت و برعلیه منافع و مطالبات نیروی کارمزدی اقدام به صدور احکامی چون زندان، تبعید، شلاق و تهدید به اخراج از کار متوسل می شود،
و این درحالی است که چنین احکامی نمی تواند کارگران را به تمکین در برابر ستمگریهای سرمایه داری وادارد، بلکه عزم طبقه کارگر را برای مبارزه تا رسیدن به حقوق قانونی خود بیشتر از گذشته جزم می نماید.
فشار وارده از طرف قوه قضاییه بر وثیقه گذاران فعالین صنفی و کارگری، بازگرداندن رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه بعداز اتمام محکومیت به زندان را ناشی از هراس و خصومت علیه تلاش کارگران برای تغییر وضعیت وجودشان ،و در دفاع از منافع مالکان و مدافعان سرمایه میدانیم.
تحمیل اعتصاب غذا به رضا شهابی درزندان با وجود بیماری، خود مهر تاییدی از ظلم و ستم دستگاه قضایی علیه کارگران در جهت سنگ اندازی ومخالفت با حق خواهی کارگران در ایران می باشد.
درهمین راستا ما جمعی از کارگران و معلمان ضمن اعتراض و ابراز نارضایتی نسبت به صدور حکم شلاق علیه شاپور احسانی راد و تمام کارگران و مزد بگیران قاطعانه خواستار لغو مجازات شلاق در پرونده های فعالین صنفی و کارگری و آزادی رضا شهابی با توجه به شرایط جسمانی ایشان هستیم.

جمعی از فعالین کارگری و معلمین
۲٨ مرداد ۹۶

۱-محمد حسن پوره
۲-جعفرعظیم زاده
٣-تهمینه خسروی
۴-الدوزهاشمی
۵-نسرین بهمن پور
۶-محمد کرد
۷-افشین مبارکی
٨-مصطفی پوره
۹-داریوش ترکاشوند
۱۰-ناهید خداجو
۱۱-نسرین جوادی
۱۲-مریم محمدی
۱٣-منوچهر خطیر (رشنو)
۱۴-روح انگیز نوشادی مقدم
۱۵-شهین مقامی
۱۶-فاطمه مرادی
۱۷-بهنام ابراهیم زاده
۱٨-اکرم نصیریان
۱۹-رحمان بیگی
۲۰-حسین شاه پری
۲۱-علی نجاتی
۲۲-صلاح آزادی
۲٣-امیر حسین محمدی فرد
۲۴-امیره حسینی
۲۵-عبدالله صیادی
۲۶-ساناز اللهیاری
۲۷-محمود بهشتی لنگرودی
۲٨-پروین محمدی
۲۹-محبوبه فرحزادی
٣۰-منصوره فرحزادی
٣۱-عنایت وثوقی
٣۲-سهیلا سیاوشی
٣٣-جلیل رحمانی
٣۴-فرهاد شیخی
٣۵-تهماسب سهرابی
٣۶-شبنم بهارفر
٣۷-مسعود شفیعی
٣٨-عارف فاتحی
٣۹-عثمان کریمیان
۴۰-واله زمانی
۴۱-مجتبی ابطحی
۴۲-مهرنوش حیدرزاده
۴٣-اسکندر لطفی
۴۴-سارا سیاهپور
۴۵-ژاله روح زاد
۴۶-مهناز بهادری
۴۷-مریم حق شناس
۴٨-ناهید فتحعلیان
۴۹-حسین کرمی
۵۰-نصرت یزدانی
۵۱-محمد علی زحمتکش
۵۲-مریم زیرک
۵٣-بهنام محمدی
۵۴-محسن عمرانی
۵۵-محسن مرادی
۵۶-بهرام گرگان
۵۷-اکرم رحیم پور
۵٨-زینب سپهری
۵۹-پروین اسفندیاری
۶۰-محمود صدیقی پور
۶۱-محمد حبیبی
۶۲-علی اصغر اسلامی
۶٣-رحیم امیری
۶۴- علی اکبر باغانی
۶۵-شاپور احسانی راد
۶۶-علی حسینی
۶۷-گودرز شفیعیان
۶٨-فرح حاتمی
۶۹- مرید سازور
۷۰-نرگس محمدیان
۷۱-آرام قادری
۷۲ -فاطمه بازیار
۷٣ -سوسن رها
۷۴ -مسعود اسلامدوست
۷۵ -سعید باقری
۷۶ -علی لکی زاده
۷۷ -ثریا نور
۷٨ -حسن رزاقیان
۷۹ -سپهر فرهمند
٨۰ -فرشید هکی
٨۱- میرزا آقا رضا زاده
٨۲ -شهاب کاردان
٨٣ -حمید پرویز
٨۴_علی نازی
٨۵ -محسن کامبر
٨۶ -یاسمن صحرا کار
٨۷-سارا ملک
٨٨-سعید رضایی
٨۹-رحمان عابدینی
۹۰-هاشم خواستار
۹۱-قاسم کریمی
۹۲-حمید رحمتی
۹٣-حسین رضایی
۹۴-هادی لطفی نیا
۹۵-سید جواد مکی
۹۶-غلامرضا غلامی
۹۷-حسین حاتمی
۹٨-ژیلا خیر
۹۹-رضا غضنفری
۱۰۰-مظفر صالح نیا
۱۰۱- مصطفی شوکت
۱۰۲-افسانه عظیم زاده
۱۰٣- جواد کریمی بختیاری
۱۰۴-جواد لعل محمدی
۱۰۵-مجید گنودی
۱۰۶-علی پیروز
۱۰۷-محمد رضا رمضان زاده
۱۰٨ -مختار کسرایی
۱۰۹ -لیلا عظیم زاده
۱۱۰ -مسعود نیکخواه
۱۱۱ -علی کامیاب
۱۱۲ -جواد گرگین پور




موضع حزب طبقه كارگر در «ائتلاف حداقل با بورژوازي ملي»
مساله ي رشد نيروهاي مولده و مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب!

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۵ (۳۱ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
در جريان مذاكرات براي برقراري صلح در سوريه “طرف”ها در دو اطاق مختلف جمع مي شوند و نماينده سازمان ملل با نقش “پل تفاهم” ميان اطاق ها در رفت و آمد است. بحث درباره ي “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني نيز با همين وضع روبروست. توافق بر سر مضمون آن روندي پرتضاريس را تشكيل مي دهد كه اما از آنجا كه يك ضرورت تاريخي است، به پيش مي رود، با كندي، اما به پيش مي رود.
نظريه پردازِ مدافع منافع «بورژوازي مولد» در ايران، حميد آصفي، در بخش سوم نوشتار اخيرش كه در اخبار روز (“پل تفاهم”؟) با عنوان “بررسي جايگاه طبقه كارگر ايران و مطالبات آن” انتشار يافته (٩ مرداد ١٣٩٦، ٣١ ژوئيه ٢٠١٧)، از طبقه كار مي خواهد كه با «سامان دادن يك ائتلاف حداقل با بورژوازي مولد»موافقت كند. (ص ٦ نوشتار)
از اين موضع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نيز پشتيباني مي كند. اين موضع در مقاله هاي بسياري توضيح داده و ضرورت آن مستدل شده است. با وجود اشتراك نظر در اين زمينه، نكته هاي بسياري وجود دارد كه بدون شفافيت درباره ي مضمون آن، يافتن زبان و برنامه مشترك براي مرحله ملي- دموكراتيك رشد جامعه ميان طبقه ها و لايه هاي ذينفع ممكن نخواهد شد.
مهمترين نكته در تفاوت ديد، مساله هژموني انديشه اي است كه بايد برپايه ي آن تفاهم و وحدت در نظر و كاركرد در جبهه اي برقرار شود كه حزب توده ایران آن را “جبهه متحد خلق” نامیده است. شرايط حاكم بر جهان و برقراري تقريباً بلامنازع سلطه سرمايه مالي امپرياليستي بر اقتصاد جهان با اين خطر همراه است كه برخي ها راهي ديگر جز تسليم و تن دادن به شرايط اين سلطه نمي بينند. آن ها حتي با موضع تائيدآميز و پوزيتويستي به سلطه امپرياليسم می‌گردند و آماده اند تنها به جستجوي مكاني براي خود در این شرایط بروند. منظور جريان هاي سلطنت طلب و راست نيست. هدف دست يافتن به «ائتلاف حداقل» با اين نروها نيست. بلكه بحث كنوني با نيروهاي ميهن دوستي است كه در لايه هاي خرده بورژوازي و بروژوازي ملي و حتي در بخشي از طيف “چپ” خواستاران تغييرات بنيادين در ايران هستند.
مي دانيم كه به آن اندازه كه مواضع متحدان شفاف و براي يكديگر قابل فهم باشد، به همان اندازه نيز اتحادي پايدارتر ايجاد خواهد شد. ار اين رو كوشش خواهد شد در زير مواضع حزب طبقه كارگر ايران برای چنین «ادتلافی» توضيح داده شود.
كوشش براي برقراري اين شفافيت هدفمند استاول يافتن راه حل هاي مشترك براي وظايف در پيش رو؛ دوم ايجاد تفاهم براي مواضع خود از طريق استدلال درباره ي آن. استدلالي كه وظيفه ي آن نشان دادن و قابل درك ساختن اين واقعيت است كه چرا دفاع از منافع طبقه كارگر، دفاع از منافع كل مردم ميهن ما و از منافع ملي ايران است!
با توجه به اين كه مخاطب نوشتارهاي اخير نظريه پرداز حميد آصفي عمدتاً طبقه كارگر و «فعالين كارگري» هستند، مي توان پيشنهاد او را به عنوان كوشش براي يافتن برنامه ي مشترك «جنبش کارگری» براي اقتصاد ملي ايران ارزيابي نمود. اين گامي به پيش است كه احتمالاً نشان آن است كه اين نظريه پرداز و نيروهايي كه او نمايندگي مي كند و ديگراني كه چنين مي انديشند، خواستار يافتن برنامه حداقل با نظام سرمايه داري حاكم و شكل داعش گونه حاكميت و اِعمال اقتصاد سياسي ديكته شده ي سازمان هاي مالي امپرياليستي نيستند؟!
بر سر گذار از ديكتاتوري توافق است. اين امر باعث خشنودي است. اما خوشنودي از نظرات مطرح شده از اين رو با علامت سوال روبروست، زيرا او با شفافيت و قاطعيت مخالفت خود را با برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” كه مميزه ي “اقتصاد سياسي” نئوليبرال است، اعلام نمي كند. او مي كوشد، وجود و اِعمال اقتصاد سياسي نئوليبرال را در ايران از اين طريق نفي كند، كه سلطه ي شـكـل «اقتصاد رانتي» در ايران را جايگزين مضمون اقتصاد سياسي امپرياليستي سازد.
اين درست است كه وجود نفت در ايران به ابزار سودورزي سرمايه داران حاكم، در دوران سلطنت و اكنون بدل شده است. اين واقعيت اما به معناي نفي مضمـونِاقتصاد سياسي نئوليبرال در ايران كنوني نيست! نمي توان شكل غارت منابع ملي و استثمار زحمتكشان را جايگزين مضمون اقتصاد سياسي اي نمود كه ثروت ملي را به فروش مي رساند.
نئوليبراليسم شكل داعش گونه ي امروزي استثمار و غارت سرمايه داري است كه تحت عنوان “جهاني سازي” به ابزار سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي بدل شده است.نابودي اقتصادهاي ملي، ازجمله در ايران، پيامد مستقيم اجراي اين برنامه اقتصاد- اجتماعي است. سرشت ضد مردمي و ضد مليِ ارتجاع دوران سلطنت و اكنون در ايران و “رانت خواري” آن ها از ثروت نفت ايران هر دو دارای سرشتي مشابه هستند.
بازگرديم به پيشنهاد سازنده نظريه پرداز گرامي
حميد آصفي تقويت توليد ملي را محور اين برنامه حداقل ارزيابي مي كند كه مورد تائيد كامل است. او همچنين از منافع و خواسته هاي طبقه كارگر ايران و ديگر لايه هاي زحمتكش براي برخورداري از حقوق صنفي و اجتماعي، برخورداري از تامين نيازهاي اوليه ي بهداشتي، مسكن و … و همچنين برخورداري از آموزش و فرهنگ و امثال آن دفاع مي كند كه همچنين مورد تائيد كامل است. (ص ٧ و نوشتار قبلي)
موافقت او با نكته هاي ذكر شده، همان طور كه خواهيم ديد، در چارچوب “مرحله بورژوا- دمكراتيك” رشد جامعه قرار دارد. مرحله اي كه به معناي عدول از دستاوردهاي دموكراتيك و مردميِ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست از يك سو. و از سوي ديگر، نظريه پرداز استدلالي ارايه نمي دهد كه چگونه مي خواهد تحقق بخشيدن به تجربه ي مورد نظر خود را در شرايط سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي با موفقيت روبرو ساخته و به ثمر برساند. در حالي كه اين بورژوازي در بيش از صد و پنجاه سال و با وجود كوشش هاي بسيار نتوانسته است به همين هدف دست يابد؟ آيا ناتواني در موفقيت ناشي از تنگي نظر و بي توجهي به منافع كل جامعه نبوده است كه اكنون نيز بر نظرات او حاكم است؟
همانجا او خواستار «استفاده از فرصت هاي جهاني شدن [اقتصاد]» است. با اين پيشنهاد نيز مي توان به طور مشروط موافقت داشت. شرط موافقت آن است كه با توجه و بررسي همه جانبه به اين نتيجه نايل شويم كه اين يا آن گام در استفاده از «فرصت هاي جهاني شدن» به نفع اقتصاد ملي ايران است!
سرمايه گذاري خارجي، آن طور كه در قرارداد با “توتال” انجام شده است، كه قوياً داراي سرشتي نواستعماري است، نمي تواند مورد تائيد باشد. به سخني ديگر، سرمايه گذاري خارجي بايد در چهارچوب برنامه اقتصاد ملي و به سود پيشبرد آن انجام شود. قراردادي كه هدف آن آزاد گذاشتن دست سرمايه خارجي براي سودورزي بي بند و بار باشد، مردود است.
بدين ترتيب مي توان بر سر اين نكته به توافق رسيد كه بايد در ابتدا برنامه اقتصاد ملي را تنظيم كرد، و سپس براي تحقق بخشيدن به آن، شرايط سرمايه گذاري خارجي را تعيين نمود. طبقه كارگر با دلايلي كه به آن اشاره خواهد شد، تنظيم اقتصاد ملي را بر پايه “اقتصاد سياسي” مرحله مليدموكراتيك پيشنهاد مي كند.
برجسته ساختن اين نكته در اين سطور از اين رو ضروري به نظر مي رسد، زيرا ايدئولوژي نئوليبرال از ترفندي در تبليغات خود بهره مي گيرد كه ترفند قديمي استعمارگران است.
استعمارگران در قرون پيش نيز لشگركشي به سرزمين هاي ديگر را با بهانه ي “انتقال تمدن” به آن كشورها توجيه مي كردند، حتي آن هنگام كه هدف جنگ فروش ترياك به مردم و معتاد ساختن آن ها، مانند “جنگ ترياك” عليه چين بود. آخوندهاي كاتوليك مردم بومي آمريكا را با همين ادعايِ متمدن و باسواد و متدینساختن مُثله مُثله كردند و ثروت هاي آن ها ربودند. حدود ٢٥ ميليون زن و مردم جوان را از افريقا با همين ادعا به عنوان «برده» به آمريكا و … منتقل ساختند و مانند جانوري به فروش رسانند و مورد ستم و آزاد قرار دادند. يكي از علل عمده ي عقب ماندن رشد نيروهاي مولده را در افريقا در طول تاريخ، بايد خروج ميليوني نيروي كار جوان از اين قاره دانست.
از اين رو بايد با قاطعيت از اين ارزيابي عدول كرد كه گويا «رابطه اي كه كشورهاي مركزي نئوليبرال با ما برقرار مي كنند، مانند رابطه اي است كه يك تحصيلكرده با بيسواد برقرار مي كند»! (ص ٤ نوشتار حميد آصفي) آیا چنین برداشتی توهین به سطح شعور و دانش مردم میهن ما است؟
هدف برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” كه «كشورهاي مركزي نئوليبرال» به همه كشورهاي ديگر تحميل مي كنند، برقراري سلطه نواستعماري آن ها بر اين كشورها و مردم آن، برقراري برده داري مدرن است به منظور سودورزي و بس! بدون توافق بر سر اين نكته، پيش شرط توافق بر سر برنامه حداقل ايجاد نخواهد شد.
تاريخِ “افسانه”ي استعمارگران را براي متمدن ساختن وحشيان مي تواند فرد علاقمند در كتاب: تاريخچه ي ليبراليسم Liberalismus كه تاريخچه ي “آزادي” و “حقوق بشر” آمريكايي است، با عنوان Freiheit als Privileg نوشته ي فيلسوف معاصر ايتاليايي دومينكو لوزورد و همچنين در: “تاريخچه ي كلونياليسم، نئوكلونياليسم، بازگشت كلونياليسم” در كتاب “كلونياليسم” Kolonialismus، نوشته گرد شومان، ژورناليست آلماني مطالعه كند.
نئوليبراليسم آزادي مي آورد؟ اين ادعا مستدل نيست. در حالي كه به بهانه تروريسم كه خود شرايط ايجاد و رشد آن را با توطئه و جنگ ها عليه مردم كشورهاي ديگر ايجاد كردند، ٤ ميليون دوربين مدار بسته در لندن تعبيه شده است، بدون آن كه مانعي براي ترورهاي جنايتكارانه باشد. در اتحاديه اروپايي برنامه كنترل الكترونيكيِصورت ها را به راه انداخته اند، اما مقامات امنيتي آلمان با قاتلي كه در برلين كاميون به ميان مردم راند در ارتباط بودند و مي خواستند او را به عنوان “خبرچين” به خدمت بگيرند! سرنوشت مردم اتحاديه اروپايي را به “كميسيوني” واگذار كرده اند كه توسط مردم هيچ كشور انتخاب نشده است! تنها رئيس آن از طرف مجلسي تعيين مي شود كه عمدتاً سرگرم تعيين نرم ها براي توليدات و غيره است، در حالي كه افتضاح هاي فروش گوشت فاسد و تخم مرغ مسموم و انواع ديگر ضايعات براي مردم به امري روزانه تبديل شده است. لوبي يسم كارخانه هاي خودرو سازي، سرنوشت محيط زيست و سلامت مردم را رقم مي زد و مردم دست بسته گرفتار در بند اشراف جامعه اي قرار دارند كه هر روز بيش تر در مرداب فئوداليسم جديد فرو مي رود. و …
نئوليبراليسم بندگي، فحشا، دزدي، ارتشاء و … به بار مي آورد، نه آزادي! نفي سلطه اقتصاد سياسي نئوليبرال بر سرنوشت مردم ميهن ما و ميهن تاريخي ايرانيان، نفي پيامدهاي اين سياست ضد مردمي و ضد ملي از كار در مي آيد!
همان طور كه اشاره شد، پيشنهاد سازنده و راه گشاي حميد آصفي براي توافق بر سر “اقتصاد سياسي” و برنامه اقتصاد ملي انگيزه ي نگارش نوشتار كنوني است. نگرش انتقادي به برخي نظرات نظريه پرداز در نوشتار سوم او هدف نيست. مواضع قابل انتقاد در اين نوشتار نيز به طور كلي تكرار مواضع گذشته است كه به آن در نوشتار “لوبي يسم يا اقتصاد ملي- دموكراتيك” (١) پرداخته شد. شايد ضروري باشد نكته هاي جديد را در نوشتاري ديگر مورد بررسي قرار داد.
اما آن چه نمي تواند در اين سطور مورد توجه قرار نگيرد، اسلوبي است كه براي تعيين “اقتصاد سياسي” به كار گرفته مي شود. اين اسلوب به ضرورت توجه به “كليت” واقعيت پايبند نيست. گرچه انديشه مدعي است كه همه شرايط را مورد توجه قرار مي دهد، منافع بورژوازي را “منافع عام جامعه” قلمداد مي كند. به سخني ديگر به استدلال قديمي همه ي نظام هاي استثمارگر در تاريخ تكيه مي كند كه منافع خود را منافع كل جامعه عنوان مي كنند كه ناشي از قدرت و خواست خداوند است، آن را “مشيت الهي” و اكنون “الزامات جهاني” مي نامند.
«سرمايه داري … بله او براي منفعتش كار ميكند.» (ص ٦)، انديشه ي حاكم بر انديشه اي است كه نظرش را چنين توجيه مي كند: «همه اين كار را مي كنند» (عنوان اوپراي معروف موتسارت)، طبقه ي كارگر هم! (به اين نكته بازمي گردم).
انديشه ي مطرح شده، لااقل دچار اين توهم است كه «تكانه» (اط) (موتور) «توسعه» تنها به معناي «رشد بورژوازي» بايد فهميده شود (همانجا ص ٥، “مرحله تاريخي راه تكامل”). كمك گرفتن از نظر لنين براي شرايط مشخص در روسيه در پايان قرن نوزدهم- آغاز قرن بيستم تاريخ اروپايي در خدمت توضيح اين برداشت است. نظريه پرداز نظر لنين را در شرايط مشخص ايران امروز در دوران سلطه نئوليبراليسم مطرح نمي سازد. او تنها يك نظر لنين را كه مي پندارد در خدمت استدلال اوست از “كليت” سخنان لنين انتخاب مي كند. انديشه، نگرش لنين را به “كليت” نبرد طبقاتي در جامعه مسكوت مي گذارد. براي نمونه نظر لنين را در شب انقلاب اكتبر ١٩١٧ روسيه طرح نمي كند كه زمان يورش به كاخ زمستاني را اعلام مي كند. نظري كه گويا به سود استدلال خود از “كليت” انديشه لنين جدا ساخته است، به طور مكانيكي و نه ديالكتيكي به شرايط امروز ايران منتقل مي شود، تا طبقه كارگر و «فعالان كارگري» قانع شوند كه پيامد گويا نازل بودن «رشد نيروهاي مولده» در ايران، ضرورت تن دادن طبقه كارگر به «هژموني فكري و سياسي» بورژوازي «مولد» راگویا به اثبات مي رساند. (ص ٢) براي اثبات ضرورت پذيرش هژموني سياسي و ايدئولوژيِ بورژوازي، اهمیت «رشد نيروهاي مولده» براي رشد ترقي خواهانه ي جامعه مطلق مي گردد. عوامل ديگر كه گذار انقلابي را از شيوه ي توليد سرمايه داري مستدل مي سازد، ازجمله عامل نابودي محيط زيست كه عليه منافع گونه ي انساني عمل مي كند، مسكوت گذاشته مي شود.
خطر مطلق نمودن سطح رشد نيروهاي مولده به ويژه آن هنگام بزرگ است، هنگامي كه مطلق سازي به طور مكانيكي و غيرديالكتيكي انجام شود. به سخني ديگر، عناصر و سويه هاي ديگر كه ضرورت تغيير انقلابي در جامعه را مستدل مي سازد، از مد نظر دور بماند. اين خطر ناشي از اسلوب غيرديالكتيكي بررسي است. در اين زمينه تجربه منفي تلخي را كمونيست ها در دوران نوسازي سوسياليستي در اتحاد شوروي از سر گذرانده اند. هنگامي كه در سال ١٩٣٥ استالين در قانون اساسي اتحاد شوروي دستيابي به سوسياليسم را اعلام داشت، چنين برداشت مكانيكي از رشد نيروهاي مولده پاقرص نمود. نادرستي تاريخي تنها در “فرار به جلو” در ارتباط با سطح خيال پردازانه ي رشد نيروهاي مولده در اتحاد شوروي نبود. نكته ي اساسي تر در بي توجهي به “كليت” روند رشد صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سوسياليستي در اتحاد شوروي بود.
بدون ترديد براي فراروييدن جامعه سوسياليستي برقراري هژموني طبقه كارگر اجتناب ناپذير است. اين اما به اين معنا نيست كه با اين پيروزي، رشد گام به گام و پرحوصله ي كليت نظام سوسياليستي قابل دور زدن و يا با مصوبه قابل حل است. اين برداشت مكانيكيِ “فرار به جلو” همان قدر غيرديالكتيكي است، كه برداشت مطلق سازي سطح رشد نيروهاي مولده براي تغييرات بنيادين ضروريِ تاريخي غيرديالكتيكي است. هنگامي كه بايد درباره ي شرايط گذار از وضع حاضر به بررسي نشست و درباره ي برنامه مبارزاتي تصميم گرفت بايد همه سويه ها و عناصر در بررسي منظور شود.
براي نمونه در شرايط كنوني حاكم بر ايران حزب توده ايران به درستي شناخت وحدت گذار از ديكتاتوري و نظام نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي را اجتناب ناپذير اعلام كرده است. گذار از ديكتاتوري بدون گذار از اقتصاد سياسي ضد مردمي و ضد ملي ممكن نيست. شكلِ ديكتاتوري سلطه طبقات حاكم از اين رو براي حاكميت آن ها ضروري شده است، تا آن ها بتواند زير چتر دیکتاتوری داعشی، “اقتصاد سياسي” كنوني را به پيش ببرند كه جنگي خونين عليه اكثرت مطلق مردم ميهن ماست.
از اين رو جستجوي جايگزين براي شرايط حاكم كنوني بايد “كليت” اين شرايط را مورد توجه قرار دهد. سطح رشد نيروهاي مولده در طيف عناصر و سويه ها عمده است،اما تنها نيست. جايگزين بايد به طور قانونمند شكل و مضمون “آن چه كه مي خواهيم” را قابل شناخت و درك ساخته و “كليت” آن را در مبارزه ي روشنگرانه خود مطرح سازد.
به مساله ی جایگاه نیروهای مولده در مرحله تاریخی رشد اجتماع به طور مجزا پرداخته خواهد شد.
برخلاف نظريه پرداز حميد آصفی كه خواستار بازگشت به مرحله “بورژوا دمكراتيك انقلاب” است كه در آن «هژموني سياسي- اقتصادي» نظام بورژوازي بايد حاكم باشد كه او پذيرش آن را از توده اي ها و طبقه كارگر مي طلبد، حزب توده ايران مبارزه براي دستيابي به “مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب” را ضروري ارزيابي مي كند كه نهايتاً به ثمر رساندن انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را تشكيل مي دهد. برخلاف برداشت آصفي، حزب توده ايران از هژموني انديشه و برنامه اي دفاع مي كند كه در انطباق است با «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران)، برنامه اي كه برخلاف پيشنهاد تغيير تنها در روبناي سياسي و پذيرش آزادي و حقوق صنفي و غيره، تغيير در “كليت” هستي جامعه را هدف قرار مي دهد.
“اقتصاد سياسي” مرحله ي ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني كه گذار از سلطه هژموني سرمايه مالي امپرياليستي را ممكن مي سازد، زمينه عيني و ذهني تداوم ديكتاتوري را نيز نابود مي كند. تجربه در جريان و پايان نيافته در جمهوري خلق چين، درستي و موفق بودن چنين “اقتصاد سياسي” را به مثابه اهرم حفظ منافع كل جامعه به اثبات مي رساند. حميد آصفي به طور ضمني موفقيت هاي حزب كمونيست چين را تائيد مي كند.
حزب توده ايران، برخلاف طيف نيروهايي كه با مطلق ساختن سطح «رشد نيروهاي مولده» مايلند دستاورد تاريخي انقلاب بهمن را بازپس بگيرند، تحليل ديالكتيكي را از شرايط حاكم ارايه مي دهد كه تنها با به ثمر و سرانجام رساند خواست انقلابي مردم تحقق مي يابد. بازگشت ديكتاتوري ولاي به جاي ديكتاتوري سلطنتي، تشديد استثمار نيروي كار، تشديد و توسعه فقر و درماندگي و بي حقي توده ها، خطر براي حق حاكميت ملي و تبديل شدن ايران به كشور نيمه مستعمري نوين براي سرمايه مالي امپرياليستي و … ديگر سويه هاي سلطه نظام سرمايه داري كنوني است كه گذار از روبنا و زيربناي حاكم كنوني را جايگزين ناپذير ساخته است.
“اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه در آن آزادي ها و حقوق فردي و اجتماعي و حق بر برخورداري از عدالت نسبي اجتماعي و همچنين شرايط حفظ حق حاكميت ملي در نظر گرفته و تامين مي شود، تنها جايگزين ممكن را تشكيل مي دهد كه همچنين قادر به رشد سريع و همه جانبه ي نيروهاي مولده در ايران است، همان طور كه در نمونه چين چنين است.
امروز از ولفگانگ پوم رئن مطلبي خواندم كه پاسخ به برنامه ترامپ براي به راه اندختن جنگ بازرگاني عليه چين است و مي خواهد به واردات از چين ماليات ببندد. پوم رئن به ايراد ترامپ درباره ي پافشاري چين براي انتقال تكنولوژي پيشرفته و كپي برداري از آن پاسخ مي دهد و خاطر نشان مي سازد كه ژاپن، كشورهاي اروپايي و خود آمريكا نيز در طول تاريخ از همين ابزارها بهره گرفته اند. او اضافه مي كند كه چين با طول زمان بسيار كوتاه تر، اكنون خود به صادر كننده تكنولوژي پيشرفته بدل شده است. چين با «”لنووه” به بزرگترين توليد كننده كمپيوتر تبديل شده است، سريع ترين محاسبه گراها را توليد مي كند، بيش ترين قطارهاي سريع السير را مي سازد و يكي از توليد كنندگان اصلي “درونن” در جهان است. موتورها با موتور برقي خيابان هاي آن را مي پوشاند، نه تنها خودروهاي برقي، بلكه اتوبوس هاي برقي توليد مي كند. در هفت سالِ اخیر تا ٢٠١٥، بيش از ٢٤٠٠ كيلومتر مترو ساخته است و اگر پايگاه فضايي كنوني با خروج آمريكا ديگر فعال نباشد، چين تنها كشور خواهد بود كه چنين پايگاهي را داراست.» (جهان جوان، ١٥ اوت ٢٠١٧)
بدون ترديد يكي از دستاوردهاي بزرگ دن سيائوپينگ در ارايه برنامه رشد صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در چين، توجه به “كليت” اين روند طولاني و بغرنج رشد تدريجي جامعه است. حزب كمونيست چين به طور كاملاً باز سال ٢٠٥٠ را سالي عنوان كرده است كه مي تواند روند فرازمندي جامعه به سطح شايسته ي رفاه عمومي دست يابد.
به سخني ديگر، انديشه ی نظریه پرداز از يك حكم كه چگونگي دقت آن در ایران را مورد بررسي قرار نمي دهد، يعني بدون بررسي و توافق بر سر چگونگي سطح و كيفيت «رشد نيروهاي مولده» در ايران كه آن را گويا در سطح شيوه توليد سرمايه داري ارزيابي نمي كند، از طبقه كارگر و فعالان كارگري مي خواهد به «هژموني سياسي- اقتصادي» مورد خواست «بورژوازي مولد» تمكين كند، زيرا گويا به گفته ي لنين، «رشد بورژوازي براي طبقه كارگر بسي بيشتر از خود بورژوازي منفعت دارد…» (همانجا، ص ٥).
همان طور كه اشاره شد، اسلوبي كه او پامال مي كند و از اين رو به نتيجه گيري يك سويه به نفع راه رشد سرمايه داري و «مرحله انقلاب بورژوايي» براي ايران مي رسد، نديدن “كليت” واقعيت است. نديدن و بي توجهي به كل واقعيت در فاز نئوليبرال سلطه سرمايه مالي امپرياليستي تحت عنوان “جهاني سازي” (ص ٢).
تنها با درك ويژگي اين شرايط، و نه برداشت مكانيكي از نظر لنين براي مبارزه ي طبقه كارگر روسيه در مرحله گذار سرمايه داري به مرحله امپرياليستي آن در يك قرن پيش مي توان مساله هم راهي ميان بورژوازي ملي و طبقه كارگر و وحدت منافع آن ها را در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه بازشناخت و درك كرد!
بدون درك پيوند و وحدت مساله “آزادي” و “عدالت اجتماعي”، و پيوند اين دو با مبارزه ي ضد امپرياليستي، به عبارت ديگر پيوند دو مقوله ي آزادي و عدالت اجتماعي با مبارزه رهايي بخش ملي – مبارزه عليه خطر بازگشت نواستعمار و تبديل شدن ايران به نومستعمره ي اقتصاد جهاني امپرياليستي -،شناخت از وظايف روز جنبش مردم ميهن ما ممكن نيست.
تائيد ضرورت برخورداري طبقه كارگر از “آزادي” صنفي و مطالباتي، پاسخگوي شرايط حاكم كنوني نيست و راه خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي عميق حاكم بر ايران را نشان نمي دهد. نمي توان “عدالت اجتماعي” را زائده براي “آزادي” پنداشت كه گويا بايد در مرحله اي ديگر به آن دست يافت!
انديشه اي كه عدالت اجتماعي را زائده اي از آزادي مي پندارد، نمي تواند نبرد رهايي بخش ملي، منافع ملي و حفظ حاكميت ملي را به عنوان سويه ي ديگري از هويت مبارزه ي ضد ديكتاتوري ارزيابي كند. توجيه تن دادن به خواست امپرياليسم از چنين ريشه اي برخوردار است. پيش كشيدن تناسب قوا به سود امپرياليسم، ابزار چنين سياست و درعين حال نشان ناپيگيري انديشه در درك وحدت آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي است: «در اقتصاد امروز جهان توازن قوايي حاكم است كه هيچكس نمي تواند از سوسياليسم … دفاع كند.» (پايان ص ١)
براي يافتن پاسخ هاي واقع بينانه و گره گشا بايد “كليت” وضع را در جهان، منطقه و ايران مورد توجه قرار داد. ازجمله به مساله بحران عميق نظام سرمايه داري دوران افول آن نگريست. در اين زمينه در هفته هاي اخير نوشتارهاي چندي در توده اي ها انتشار يافته است.
اشاره شد كه پيشنهاد نظريه پرداز گرامي درباره ي توافق بر سر يك برنامه حداقل مثبت و راهگشاست و بايد به استقبال فعال و خردمندانه آن رفت، به ويژه از اين رو كه او با تنظيم برنامه اقتصاد ملي كه در آن «تركيب معيني از بازار و برنامه» تثبيت شده است را براي رشد اقتصادياجتماعي ايران ضروري مي داند.
به نظر او تركيب برنامه و بازار براي دستيابي به «رشد نيروهاي مولده» ضروري است. در اين امر توافق است. نظريه پرداز، ضرورت رشد نيروهاي مولده را به درستي از موضع سياسي- تاريخي مورد توجه قرار مي دهد و مي نويسد: «رشد نيروهاي مولده موضوعي اكونوميستي نيست»!
نكته ي جالب در اين نظر، همین پذيرفتن سطح رشد نيروهاي مولده در جهان به مثابه محك شناخت شيوه ي تاریخیِ توليد در جامعه است. نظريه پرداز از «دوران پسا مدرن و دانش بنيان» سخن مي راند. او اما این شناخت را یک روند در جریان و جهانشمول ارزیابی نمی کند. آن را به طور مکانیکی و غیرمستدل در ذهن و بیان خود در سطحی منجمد می‌سازد که برای استدلال او مثبت به نظر می‌آید و گویا وجود مرحله بورژوا- دموکراتیک را در ایران توجیه می کند. با چنین برداشتی آصفی با بیان خود در تضاد قرار می‌گیرد که سطح نیروهای مولده را «دوران پسا مدرن و دانش بنيان» اعلام می کند.
می‌دانیم که تولید انرژی الکتریکی از طریق نور خورشید در بسیاری از منطقه ها در آفریقا و … تحقق یافته است و یا تلفن‌های دستی در افغانستان در هر گوشه‌ای مشغول به کارند. استدلال اینکه در ایران هنوز «دوران پسا مدرن و دانش بنيان» گویا راه نیافته است، و برای دستیابی به این دوران باید نظام بورژوا- دمکراتیک را الزاماً پذیرا شد، به طور ساده تئوریزه کردن هدف سیاسیِ القای ضرورت پذیرش «مرحله بورژوا- دموکراتیک» برای میهن ماست!
هاري نيك، اقتصاددانِ ماركسيست آلماني در كتاب “بحث هاي اقتصادي در آلمان دمكراتيك” به طور وسيع به توضيح رشد نيروهاي مولده و پيامدهاي آن در دوران کنونیمي پردازد. او رشد نيروهاي مولده را در دوران اخير، پاقرص كردن شيوه ي توليد كمونيستي ارزيابي مي كند و با نقل نظرات ماركس، رشد علم را در شرايط انقلاب انفرماتيك توضيح مي دهد و نقش علم را به مثابه ي نيروي مولده برمي شمرد. او ارتقاي علم را به مثابه نيروي مولده، ايجاد شدن شرايطي ارزيابي مي كند كه بايد آن را شرايط لازم براي «شيوه ي توليد كمونيستي» ارزيابي نمود. او در ص ٧٤ كتاب مي نويسد: «انقلاب علمي- تكنولوژيكي را روندي تعريف مي كنم كه عبارت است شيوه ي توليد پساسرمايه داري، شيوه ي توليد كمونيستي.» (نظر اقتصاددان آلماني در چند مقاله در كتاب “اقتصاد سياسي” منتشره در همين صفحه توضيح داده شده است.)
آصفي برپايه تكيه يِ به جا به اهميت رشد نيروهاي مولده در پايان بخش «آرايش نيروهاي طبقاتي در ايران» (ص ٢) مي نويسد: «پس بايد مرحله توسعه پايدار به دقت در دستور كار قرار گيرد كه بايد چه قدم هايي برداريم و قدم اول اين توافق است كه بسياري از طبقات در آن شركت مي كنند …». (تكيه از ف ع)
وحدت منافع طبقات زحمتکش و میهن دوست
مي توان گرگاه اصلي در بحث را نايل شدن انديشه ي پژوهشگر به برداشت «شركت بسياري طبقات در مرحله توسعه» ارزيابي كرد و آن را مورد تائيد قرار داد. پرسشي كه اما بلافاصله و به درستي مطرح مي شود اين پرسش است كه طبقه هاي شركت كننده در مبارزه براي پيشبرد روند فرازمندي جامعه، با حقوق اجتماعي متساوي در اين «ائتلاف حداقل» شركت دارند و يا خير؟
پرسش اين نيست كه وظيفه بورژوازي ملي در اين ائتلاف چيست و وظيفه طبقه كارگر چيست؟! اين پرسش پراهميت است و به آن پرداخته خواهد شد. اما پرسش اصلي كه به مساله ي روند رشد اقتصادي- اجتماعي يا «توسعه» بازمي گردد، مساله ي نظري- شناختي درباره ي چگونگي برپايي «تركيب معيني از بازار و برنامه» است كه بايد منافع همه ي «طبقات شركت كننده» را مورد توجه قرار دهد كه نظريه پرداز پيشنهاد مي كند! به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، طرح اين پرسش از اين رو پراهميت است، زيرا پاسخ به آن، پاسخ به مرحله انقلاب جامعه بازمي گردد!
اگر قرار است اين مرحله را مرحله «بورژوا- دموكراتيك» بپذيريم، كه آصفي توصيه مي كند، هژموني سياسي نظام سرمايه داري بايد حاكم باشد.هژموني اي كه اكنون نيز در ايران به صورت قدرت سياسي طبقات سرمايه داري حاكم است. پذيرش مرحله «بورژوا دمكراتيك» تداوم بقاي زيربناي اين سطله، تداوم شرايط حقوقي ناشي از آن براي كاركرد بورژوازي را مورد تائيد و تاكيد قرار مي دهد. آن طور كه در نوشتار توسط نظريه پرداز با وسعت و با كمك گرفتن از نظر بانيان سوسياليسم علمي برشمرده مي شود، قرار است تنها شكل اِعمال خشن و داعش گونه ي نظام سرمايه داري تعديل يابد و تلطيف شود.اقدامي كه بايد با قطع دست سرمايه داري رانت خوار عملي گردد، كه اقدامي درست است. به سخني ديگر، در انديشه طرح شده، مبارزه دمكراتيك به مبارزه براي “آزادي” محدود مي شود.
ادامه شرايط حقوقي- اجتماعي براي تداوم نظام سرمايه داري مي تواند هر لحظه از “بالا” تغيير يابد. زيرا قدرت سياسي در اختيار طبقه سرمايه دار است! تبديل شدن بوسه«بر دستان پينه بسته كارگر» چگونه به شلاق زدن بر پشت كارگران تبديل شد كه دستمزد عقب افتاده ي خود را طلب مي كنند؟! علت، برقراري و تداوم قدرت سياسي در دست طبقه سرمايه دار در ايران است!
چگونه دستاوردهاي ترقي خواهانه و آزادي طلبانه انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ما پامال و قرباني منافع سرمايه داران حاكم و حفظ سلطه آن ها شد؟ مگر در اختيار داشتن قدرت سياسي و ابزارهاي سركوب حقوقي و قانون گذاري و … علت به وجود آمدن امكان پامال كردن حقوق مردم نيست؟
موافقت براي استقرار حق سازماندهي طبقه كارگر در سنديكاهايِ صنفي و پذيرفتن “حق” «چانه زدن» براي بهبود شرايط كار و هستي، پيشنهاد خوبي است، اما كافي نيست! اين كه «صادقيم و اصلاً نميخواهيم كلك بزنيم»، سخني به جا و مورد تاييد و تاكيد است، اما نمي توان آن را تنها زمينه لازم براي يك «ائتلاف حداقل ميان طبقات بسياري» به منظور نوسازي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- مدني جامعه ايراني ارزيابي نمود.
نبايد فراموش كرد كه طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان كماكان محروم ترين طبقه را در همه “دمكرات ترين” «كشورهاي مركزي نئوليبراليسم» هم تشكيل مي دهند. در آلمان امپرياليستي زنان هنوز بيست درصد از مردان براي كار مشابه كم تر دستمزد دريافت مي كنند. در همين كشور يك سوم مردم در زير مرز فقر قرار دارند. قريب به سه ميليون كودك در اين كشور جز اين گروه از مردم هستند. با وجود رشد سرسام آور نيروهاي مولده در اين كشور امپرياليستي، «فقر دوران سالمندي» برنامه ريزي شده است. به طور مداوم زمان كار در روز، در هفته و عمر طولاني تر مي شود، در حالي كه مي توانست با تعيين ساعت كار ٢٥ ساعته در هفته با حفظ سطح دستمزد، به بيكاري و فقر در اين كشور پايان داده شود. در كشور هند كه نظريه پرداز آن را به عنوان نمونه مورد بررسي ذكر مي كند، قيمت نان در ده سال اخير از ١٠ روپيه به صد روپيه رسيده است (گزارشي در تلويزيون “دري سات” آلمان ١٠ اوت ٢٠١٧). زن كارگر در اين برنامه كه «توسعه» در هند را در شرايط سلطه ي نظام “بورژوا- دمكراتيك” برمي شمرد، در ادامه سخن اظهار داشت كه شكوفايي اقتصادي در هند موجب «تشديد فقر ٩٥ درصد مردم و ثروتمندتر شدن پنج درصد گشته است». مي دانيم كه در هند فعاليت آزاد صنفي و سياسي طبقه كارگر تامين شده است. و لذا بايد «توسعه» متكي به حفظ منافع بورژوازيِ دمكرات را كه نظريه پرداز توصيه مي كند، كافي ارزيابي ننمود.
پيشنهاد جايگزين بهتر
پذيرش حفظ و مقدم شمردن منافع بورژوازي ملي و مولد، به ويژه آن هنگام به سود رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي همه مردم ايران نيست، كه پيشنهاد جايگزين بهتري وجود دارد. جايگزيني كه اما نياز به شركت طبقه كارگر و پذيرش انديشه او در تنظيم «برنامه حداقل» دارد. در همين دوراني كه فقر در هند ٩٥ درصد مردم محروم را فراگرفته و تنها ٥% به ثروت هاي نجومي دست يافته اند، در جمهوري خلق چين با اجراي برنامه اقتصاد ملي متكي به “اقتصاد سياسي” مرحله سوسياليستي، قريب به ٤٥٠ ميليون انسان از زير مرز فقر خارج شده اند! جمعيتي بالغ بر جمعيت كل اروپا! اين موفقيت را تنها مديون «سرمايه داري» پنداشتن كه نظريه پرداز آن را مشخصه اقتصاد سوسياليستي در چين ارزيابي مي كند، نگرش شرايط حاكم بر جمهوري خلق چين از روزني بسيار تنگ است! موضوع بحث كنوني اما اقتصاد در چين نيست! به نكته هاي بسياري در اين زمينه در همين صفحه پرداخته شده است.
اخيرا در مقاله اي برخي آمار از كتاب ماركسيست آلماني تئودور برگمان ذكر شد. عنوان كتاب “راه چيني” است. او در كتاب ازجمله مساله پردرد راه يافتن توليد صنعتي را به روستاها در آلمان امپرياليستي با همين روند در چين مقايسه مي كند. در آلمان اين مرحله صد سال به طول كشيد. با دو انقلاب و “جنگ سي ساله” همراه بود. در حالي كه در چين پس از سال ١٩٧٨، رشد موزون و عمدتاً مسالمت آميز در همين مرحله برقرار است.
جنگِ اقتصادي چهل ساله ي نظام سرمايه داري عليه منافع مردم كشورهاي پيراموني و در كشورهاي «مركزيِ نئوليبراليسم» نظر “ديويد هاروي” را به شوخي بدل مي سازد كه مدعي است «در دنياي امروز جنگ رو در رو نداريم» (ص ٦). نظريه پرداز نظر هاروي را در نوشتار خود عليه «سبك لنين» به كار مي گيرد كه گويا خواستار آن است «كه هر چه زودتر برسيم به جنگ رو در رو»!
اقتصاد سياسي مرحله ملي– دموكراتيك، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست. اما ديگر اقتصاد “بورژوا- دمكراتيك” نيز نيست كه در آن منافع طبقه بورژوازي ملي- مولد گويا تنها تكانه و موتور توسعه و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي است! “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك زمينه عينيِ وحدت منافع «طبقات بسياري» را تشكيل مي دهد.
در اين اقتصاد سياسي انديشه ي وحدت منافع «طبقات بسياري» از طريق پيوند ميان روند “آزادي”‌و “عدالت اجتماعي” به واقعيت مادي تبديل، و به تكانه ي تاريخي براي گذار موفق و مسالمت آميز در جامعه به «توسعه» و رفاه نسبي بدل مي شود. در جمهوري خلق چين، رشد اقتصادي، با وجود مشكلات عديده هنوز پايان نيافته، اما به طور عمده در شرايط مسالمت آميز تحقق مي پذيرد!
منافع طبقه كارگر در چنين شرايطي از تساوي حقوق واقعي و قابل بازتوليد و كنترل برخوردار است!
كارگران با ذهنيت انقلابي خود درك مي كنند كه دفاع طبقه كارگر از منافع خود، دفاع از منافع كل جامعه است.
«صاقت و كلك نزدنِ» طبقه كارگر براي پيشبرد اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، تنها ذهنيت طبقاتي براي حفظ منافع خود نيست، بلكه از زمينه عيني ترقي خواهي اجتماعي سيرآب مي شود و لذا با منافع كل جامعه، آري با منافع گونه ي انسان – ازجمله در حراست از محيط زيست – در هم نوايي و هم سويي است. درحالي كه همان طور كه نظريه پرداز نيز ذكر مي كند: «سرمايه داري …، بله او براي منفعتش كار ميكند، اما بازي چپ و طبقه كارگر چيست؟» (ص ٦)
بايد اميدوار بود كه مضمون صداقت سياست طبقه كارگر اكنون كمي شفاف تر شده باشد و ديگر با واژي «بازي چپ و طبقه كارگر» خدشه دار نگردد!
البته بايد با «بورژوازي ملي» به «ائتلاف رسيد» تا «بورژوازي رانت خوار»، بورژوازي بوروكرات و … را حذف و قدرت سياسي در كشور را به صاحبان اصلي كشور، زحمتكشان و مولدين ثروت سپرد و از اين طريق شرايط «ائتلاف طبقاتي با بورژوازي ملي و مولد» را برپا داشت. بي ترديد برقراري و پيگير بودن اين ائتلاف براي رشد يك دوران كامل هستي اجتماعي پراهميت و اجتناب ناپذير است كه در آن بايد دو تضاد اصلي جامعه به صورت صلح آميز حل شود.
اول- حل تضاد با ارتجاع براي برقراري آزادي و حقوق اجتماعي كل مردم سرزمين باستاني ايران به مثابه ي يك حق، و
دوم- حفظ منافع ملي در برابر تجاوزات نواستعماري امپرياليسم به مثابه يك وظيفه ملي و رهايي بخش تمام خلق!
“اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به منظور دستيابي به حل اين دو تضاد كه قريب به دويست سال در برابر مردم ميهن قرار دارد كه با وجود كوشش هاي بسيار و جنبش هاي انقلابي و مبارزات خونين و دو انقلاب تاكنون حل نشده است، داراي برنامه اي روشن و شفاف و صادقانه است:
١- بخش عمومي- دمكراتيك اقتصاد ملي بايد از زير سلطه ارتجاع خارج و تحت كنترلِ بازتوليد پذيرِ سازمان هاي صنفي- مدني دموكراتيك و سياسي- طبقاتي قرار گيرد تا بتوان بند كشنده ي “رانت خواري” را دريد. تضمين قانوني و عملي وجود آزادي بيان وعقيده در اين امر از ضرورت تام برخوردار است؛
٢- وظايف و حقوق بخش خصوصي ملي- ميهن دوست بايد در چارچوب برنامه اقتصاد ملي تعريف گشته و بر سر آن توافق اجتماعي ايجاد شود. وظيفه ي مشترك اين بخش و بخش عمومي- دموكراتيك كوشش براي رشد نيروهاي مولده، رشد سطح و بهبود شرايط زندگي همه مردم است. در چنين شرايطي، دفاع از اين بخش خصوصي به وظيفه اي اجتماعي بدل مي شود. در چنين شرايطي است صداقت طبقه كارگر در دفاع از وحدت منافع «طبقات بسياري» از زمينه عيني و ذهني- فرهنگي- مدنيتي برخوردار مي شود. رشد چنين ذهنيت انسان دوستانه گام به گام به ذهنيت كل جامعه بدل مي گردد؛
٣- توسعه و تعميق اشكال مختلف اقتصاد تعاوني، در توليد و خدمات كه به طور عمده نقشي محلي و منطقه اي ايفا مي سازد، كمك خواهد بود براي يافتن انواع “مالكيت”ها كه در هماهنگي و هم نوايي ميان منافع فرد و جمع قرار خواهد داشت.
آيا زمان آن فرا رسيده است، به طور مشخص درباره ي تنظيم چنين برنامه ي اقتصاد ملي به گفت و گو نشست؟

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4032

١- لوبي يسم يا اقتصاد ملي- دموكراتيك- ایدئولوژی ضد کمونیستی در خدمت توجیه نسخه نئولیبرال!

مقاله شماره: ۳۸ (۱۲ مرداد ١٣٩۶، ژوئیه 2017) https://tudehiha.org/fa/3963




“پیمان” از شعرهای زندان طبری با دکلمه

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۴ (۳۰ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: ادبی – تئوری
 

“پیمان” از شعرهای زندان طبری با دکلمه

 

پیمان
 
بى تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاى سرد و حقيرتان، به دست
هاى از فقر بسته تان، به گناه بى گناه كودكان يتيمتان، و اشك هاى پنهان و آشكار همسرانتان،
من بى تفاوت نخواهم زيست.
به شادى اندكتان، بى تفاوت نخواهم زيست.
زمانى كه تفاوت آشكار است، آنجا كه مردان متفاوت مى ميرند و زندگان متفاوت مى ميرند،
آنجا كه حاكمان متفاوت حكم مى رانند، آنجا كه اصوات از حنجره ها متفاوت برمى خيزند،
بادها متفاوت مى وزند، و پرندگان نيز متفاوت مى خوانند، چگونه مى توان بى تفاوت
زيست؟
***
بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها، از خرد و
كلان، بى تفاوت نخواهم ماند، كه كلان از خرد مى خيزد، و از اندك، بى شمار.
***
من در تفاوت تولد يافتم، در تفاوت زيستم، در تفاوت گريستم، و بى شك در تفاوت نيز خواهم
مرد، پس چگونه بى تفاوت بزيم؟
به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به خانه هاى سرد و حقيرتان، سوگند به
كودكانِ تان،
كه به تكه نانى شاد مى شوند،
سوگند به آرزوهاى پاكتان، من هرگز بى تفاوت نخواهم زيست.
***

 

شماره اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/4027




بورژوازی ملی و طبقه ی کارگر: متحد یا متخاصم ؟ 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۴ مرداد ۱٣۹۶ –  ۱۵ اوت ۲۰۱۷

شبگیر حسنی

با توجه به مباحثات گسترده و مناقشه برانگیز در بین نیروهای مترقی و فعالین کارگری، پیرامون متحدین طبقه ی کارگر و به ویژه “بورژوازی ملی”، این نوشتار سعی دارد تا به صورت اجمالی به بررسی و واکاوی این مساله بپردازد .

مفهوم بورژوازی ملی:

بدون آن که قصد ورود به پیشینه مساله را داشته باشم ، تنها به این نکته اشاره می کنم که اولین خطای تئوریک در زمینه شناخت بورژوازی ملی، این همان دانستن آن با بورژوازی صنعتی است و این خطایی است نشأت گرفته از تز نادرستی که در ششمین اجلاس کمینترن طرح گردید و بعدها در کنفرانسی در سال 1959 در آلمان شرقی به این نحو تصحیح شد که نه تنها بخشهایی از بورژوازی صنعتی، بلکه جناح هایی از بورژوازی تجاری کوچک و متوسط نیز، بورژوازی ملی محسوب می شوند.
در حقیقت عبارت ” بورژوازی ملی ” به بخشی هایی از بورژوازی کشورهای وابسته، مستعمره و توسعه نیافته، اشاره دارد که یا سرمایه خود را در قلمرو تولید به کار انداخته اند و جهت توسعه ی بازار داخلی و کسب سهم بیشتر از آن تلاش می کنند و لذا منافع آنها در تضاد با منافع امپریالیست ها و بورژوازی تجاری بزرگ قرار می گیرد و یا آن بخشی از بورژوازی تجاری کوچک و متوسط که فعالیت عمده اش با فروش کالاهای داخلی پیوند خورده و اگر هم به فروش کالاهای خارجی اشتغال دارد، در ارتباط مستقیم با انحصارات بین المللی قرار نگرفته است.

نقش مترقی بورژوازی ملی:

آنچه در خصوص نقش مترقی بورژوازی ملی گفته شده است بیشتر ناظر به هم گامی با طبقه کارگر در مبارزات ضد امپریالیستی در جوامع مستعمره، نیمه مستعمره و فئودال می باشد و این که آیا امروز بتوان چنین نقش مترقی برای این بخش از بورژوازی با همان سبک و سیاق پیشین قائل شد، جای تامل بسیار دارد: بورژوازی اعم از صنعتی، مالی یا تجاری، در کشورهای توسعه یافته ی سرمایه داری، در همان دوران نیز نقش پیشرو و انقلابی خود را به صورت کامل از دست داده بود و عملکردی کاملا امپریالیستی داشت. درکشورهای مستعمره یا وابسته و یا در جوامع عقب مانده ای که در آنها به دلایل گوناگون، روابط تولیدی ماقبل سرمایه داری در کنار مناسبات تولیدی سرمایه داری به حیات خود ادامه می دهند بورژوازی ملی می تواند در سه وضعیت خصوصیت مترقی از خود بروز دهد:

یکم. در تقابل با طبقات استثمارگر نظام های پیش از سرمایه داری به منظور از میان بردن مناسبات پیشین و در جهت توسعه نظام سرمایه داری.
دوم. در جدال برای نفی سلطه ی امپریالیستی به منظور دستیابی به سهم بازار داخلی و گسترش آن در رقابت با کشورهای استعمارگر.
سوم .در مقابله با تهاجم نظامی نیروهای خارجی.
اما آن چه که در این میان نباید مغفول بماند تضاد میان منافع عمومی طبقه ی کارگر و نیز دهقانان با بورژوازی به صورت عام و بورژوازی ملی به صورت خاص است و اساسی بودن این تضاد در عین وجود منافع مشترک در خصوص تشکیل جبهه ی واحد بر علیه استعمارگران و یا بازمانده های نظام های اجتماعی پیشین، موجب بروز خصلت دوگانه ای از سوی بورژوازی ملی می گردد.
این مساله تا به آن حد اساسی است که در بسیاری از نمونه های تاریخی شکل گیری و پیروزی جبهه ی مبارزاتی مشترک، شاهد آن بوده ایم که بورژوازی ملی پس از به دست گیری قدرت، دراولین گام اقدام به سرکوب شدید و خون بار متحدان سابق خویش کرده است. لذا این اتحاد، اتحادی تاکتیکی، محدود و به شدت شکننده است زیرا منافع اساسی بورژوازی در استثمار فروشندگان نیروی کار نهفته است.

بورژوازی ملی و نئولیبرالیسم: 

انواع گوناگون دولت های غربی پس از جنگ دوم جهانی ، به دلایلی کاملا مشخص نظیر نیاز به بازسازی های گسترده ی ویرانی های پس از جنگ، شکل گیری بلوک سوسیالیستی به عنوان نمونه ای از یک الترناتیو بالنده و نیرومند، توان و قدرت جنبش کارگری و… ناچار به دادن امتیازات متعددی شده بودند و دست کم در پذیرش نقش دولت در زمینه هایی نظیر تلاش برای ایجاد اشتغال کامل، تامین رفاه، آموزش و بهداشت همگانی، برنامه ریزی و کنترل دولتی بر بازار و… توافق داشتند، تا جایی که ریچارد نیکسون بیان کرد که “اکنون همه ی ما پیرو سیاست های کینزی هستیم”( هاروی ،1395 : ص 24) اما در اولین سالهای دهه نود میلادی که شاهد چرخش جدی تعداد بسیار بیشتری از کشورهای توسعه یافته به سمت نئو لیبرالیسم بودیم ، تمامی امتیازات داده شده پس گرفته شد.
اگرچه قطعا بخش های کوچک تر بورژوازی ملی از اجرای سیاست های نئو لیبرالیستی و حذف سیاست های حمایتی دولت متضرر خواهند شد ولی بسیاری از لایه های بورژوازی ملی از سیاست های مقررات زدایی در بازار نیروی کار منتفع می گردند و همچنین با باز شدن فضا برای حضور سرمایه های خارجی، امکان جدید و شرکای تجاری تازه ای برای خود خواهند یافت.
مزیت های نسبی و جذاب بورژوازی ایران برای شرکای خارجی اش عبارتند از دسترسی به نیروی کارارزان قیمت، عدم وجود سیاست های بازدارنده در حوزه صنایع آلاینده محیط زیست ، صنعت توریسم و منابع انرژی ارزان قیمت.
از سوی دیگر فقدان بلوک سوسیالیستی به عنوان نیروی بازدارنده ی اساسی، موجب غلتیدن هرچه سریع تر بخش عمده ای از بورژوازی ملی و دولت احتمالی آن در دامان نئولیبرالیسم خواهد شد و لذا در چنین وضعیتی بورژوازی ملی – در ایران و نیز کشورهایی که هنوز می توان از چنین عبارتی برای بخش هایی از بورژوازی استفاده کرد – مانند سایر جناح ها و لایه های بورژوازی، بی تردید تحت تاثیر سیاست های نئولیبرالیستی، بیش از پیش خصلت مترقی خود را از دست داده است و در فرآیند زمان بخش های بیشتری از بورژوازی ملی در تطابق و هماهنگی با نئولیبرالیسم قرار خواهند گرفت.

منافع و زمینه های کاری مشترک با طبقه ی کارگر:

نیروهای مترقی و جنبش کارگری برای پیشبرد اهداف خود نیازمند سازماندهی گسترده و سراسری هستند؛ کارگران باید قادر باشند تا تشکل ها و سندیکاهای مستقل خود را سامان دهند، باید بتوانند نسبت به جذب توده ها در زیر یک پرچم و شعار واحد اقدام کنند و برای دستیابی به این اهداف نیازمند مقابله با پدیده/پروژه چپ هراسی و باز تعریف خود با جامعه می باشند.
جنبش چپ ایران باید بتواند پاسخ خروارها لجن پراکنی حاکمیت و نیز اپوزیسیون راست و تبلیغات جهانی سرمایه داری را بدهد و این موضوع نیازمند ارتباط نزدیک با توده هاست.
چپ چگونه و در چه فضایی می تواند با پروژه “چپ هراسی” مقابله کند؟ در فضایی با بار امنیتی کمتر و طبیعی است که بخش هایی از سرمایه که در قیاس با سرمایه داری بوروکراتیک و نظامی، دسترسی کمتری به منابع قدرت نظامی و امنیتی دارند می توانند متحدین بالقوه طبقه ی کارگر محسوب گردند و من این مطلب را در یادداشتی تحت عنوان “تاملاتی پیرامون انتخابات” در سایت اخبار روز www.akhbar-rooz.com شرح داده ام
امروزه طبقه کارگر تنها در موارد خاصی نظیر مبارزه برای “برخی” آزادی های دموکراتیک و البته محدود به قانون اساسی، می تواند بر روی تشریک مساعی بخش هایی از بورژوازی حساب کند و لاغیر !
وجود زمینه های محدود همکاری با بورژوازی ملی نباید باعث شود تا فراموش کنیم که بورژوازی ملی ، به هر حال جناحی از بورژوازی است و البته می توان شاهد همدلی و منافع مشترک این بخش از بورژوازی با سایر جناح های سرمایه در سرکوب کارگران ، مخالفت با شکل گیری سندیکاها ، تلاش برای کاهش دستمزد ها و غیره نیز بود.

تشکیل جبهه واحد با بورژوازی ملی و شرایط آن:

امروزه لایه های محدودی از بورژوازی کوچک و متوسط ، در حوزه های کاملا محدود و معینی ، دارای منافع مشترک با طبقه ی کارگر هستند و برای پیشبرد اهداف مشترک ناگزیر از ایجاد جبهه واحد با آنان هستیم اما قطعا نباید رهبری جبهه متحد به عهده بورژوازی ملی باشد زیرا اگر چه قبلا شاهد نمونه های تاریخی از پیروزی جنبش های رهایی بخش با زعامت بورژوازی ملی بوده ایم ( فارغ از سرکوبهای کارگران و احزاب چپ پس از به دست گیری قدرت توسط این قشر ) امروزه رهبری بورژوازی ملی در جبهه متحد ، به هیچ روی قابل قبول نخواهد بود اما به دست گیری رهبری توسط اینان به دلیل داشتن نفوذ سیاسی ، اتحادیه های کارفرمایی ، امکانات مالی و در نتیجه قدرت چانه زنی بالاتر ، بسیار محتمل است و امکان داشتن دست بالا را در تشکیل جبهه متحد احتمالی ، به آنان می دهد اما برای آن که در این اتحاد اجباری ، کارگران و نمایندگان آنان به پیاده نظام بورژوازی ملی تبدیل نشوند ، می باید تلاش ها و مبارزات خود را حول ایجاد تشکل های مستقل کارگری و مطالبات صنفی سامان داده و برنامه ی حداقلی ، اهداف و خطوط قرمز را برای خود معین نمایند ، باید بدانند که این اتحاد با چه کسانی صورت می گیرد و نمایندگان سیاسی آنان کیستند؟ باید مشخص شود که این اتحاد حول چه برنامه مشترکی شکل گرفته و اهداف آن کدامند؟ باید معلوم شود که این همراهی در چه ترکیبی از توازن قوا و آرایش نیروها شکل گرفته است و ما تا کجا مجاز به همراهی با سایر نیروها هستیم؟
آن چه که برخی از تحلیل گران از جمله آقای حمید آصفی فراموش می کنند مفهوم اتحاد است ؛ ما تنها در زمانی خاص ، در خصوص برخی موارد مشخص و تنها در حد معینی، با بورژوازی ملی منافع مشترک و تشریک مساعی داریم و حتی در همین موارد محدود نیز ، همواره باید مراقب تزلزل ، نوسان ، تذبذب و خیانت های احتمالی این جناح از بورژوازی باشیم و از سوی دیگر فراموش نکنیم که اگر در جبهه خاصی با این جناح فعالیت مشترک داریم ، این فعالیت نباید ما را از منافع اساسی طبقه کارگر غافل کرده و ما را در حد کارگزار این جناح از بورژوازی و مدافع منافع آنان تقلیل دهد و این مطلبی است که درنزد تحلیل گرانی نظیر جناب حمید آصفی شاهد آن هستیم؛ درخواست حمایت از بورژوازی ملی در برابر بورژوازی رانتی تجاری!– بنگرید به مقاله ی ایشان به نام ” بررسی جایگاه طبقه کارگر ایران و مطالبات آن” در سایت اخبار روز –   www.akhbar-rooz.com
اما اولا در این جا باید پرسید که آیا در یک نظام مبتنی بر رانت نفتی ، بورژوازی ملی از این رانت منتفع نیست؟ ثانیا مهمترین درخواست بخش عمده ای از بورژوازی ملی یعنی بورژوازی صنعتی ، به عنوان عامل اصلی ایجاد ارزش اضافه چیست ؟ غیر از تلاش برای کاهش دستمزد های واقعی از طرق گوناگون و از جمله سرکوب هرگونه تلاش برای ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری؟
فراموش نکنیم که اگر طبقه ی کارگر در موارد بسیار محدودی، منافع مشترکی با بورژوازی ملی دارد ، تضاد منافع آنان به مراتب بیشتر است و از سوی دیگر منافع مشترک این جناح از بورژوازی با سایر جناح های سرمایه بسیار اساسی تر از منافع مشترکش با کارگران است.
در پایان تنها به بخشی از سخنرانی انگلس در حزب سوسیالیست ایتالیا اشاره می کنم که شرایط مربوط به اتخاذ تاکتیک مشترک با سایر نیروها را بر می شمارد (مارکس و انگلس ، 1385 : صص 50-52)
” …چنین می نماید که آماده ساختن بی میانجی جنبش – جنبشی که ازآن طبقه ای نیست که ما نماینده اش هستیم – کار ما نباشد … درباره ی خودمان باید بگویم که ما فریب وعده های با دبدبه ی این آقایان را چنان بسیار خورده ایم که دیگر بار به تله نیفتیم . اعلامیه ها و دسیسه های آنها نباید بر ما تاثیری بگذارد . اگر ما موظف به پشتیبانی از هر جنبش راستین مردمی هستیم , ، پس موظف نیز هستیم که هسته ی حزب پرولتری را که تازه تشکیل گردیده است ، بیهوده قربانی نکنیم … برعکس ، اگر جنبشی به راستی جنبش همگانی ملی باشد، آنگاه افراد ما پیش از آن که از آنان دعوتی شود جای خود را در آنجا می گیرند و روشن است که شرکت ما در چنین جنبشی بدیهی است اما در چنین موردی باید بر خود روشن سازیم و می باید در این باره آشکارا اعلام داریم که ما چون حزبی مستقل که برای موقت، در اتحاد با رادیکالها و جمهوری خواهان بوده اما از ریشه با آنها تفاوت دارد ، شرکت می کنیم و این که ما درباره ی پیامد های مبارزه در صورت پیروزی هیچ خیال واهی نداریم ، و این که این پیامد به هیچ روی نمی تواند ما را خرسند سازد و برای ما تنها یکی از مراحلی است که به آن دست یافته ایم و باز تنها یک پایگاه عملیاتی برای پیروزی های بعدی است و این که در همان روز پیروزی راه های ما از هم جدا می گردند و این که ما در همان روز در مورد حکومت تازه ، مخالفانی تازه هستیم … تمام آنچه که در این جا آمده ، تنها عقیده شخصی من است … آن هم با دو دلی بزرگ … درباره تاکتیک مشترک باید بگویم من به درستی آن در سرتاسر زندگی خود اطمینان یافته ام … اما به کار گرفتن آن در حال و روز کنونی ایتالیا نکته ای است دیگر.”

منابع:

-هاروی ، دیوید (1395) ؛ تاریخ مختصر نئولیبرالیسم ؛ ترجمه ی محمود عبداله زاده ؛ دات
-گروهی از تئوریسین های مارکسیست (1358)؛ بورژوازی ملی و جنبش رهایی بخش ؛ کاوش
-جمعی از نویسندگان (1388) ؛ فرهنگ نامه ی اندیشه ی مارکسیستی ؛ ترجمه ی اکبر معصوم بیگی ، بازتاب نگار
-مارکس ، کارل – انگلس ، فردریش (1385) ؛ مقالاتی از مارکس و انگلس ؛ ترجمه ی سیروس ایزدی ؛ ورجاوند
-اولیانوفسکی ،ر. (1359) ؛ مسائل معاصر آسیا و آفریقا ؛ ترجمه ی هدایت حاتمی و دیگران ؛ حزب توده ایران




«مداحـان جگـر سوختـه»؟
اشک تمساح “راه توده” برای طبری!

 دوره جدید: مقاله شماره: ۴۳ (۲۵ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
روزي فردي سخني را از زنده ياد احسان طبري نقل كرد كه اين روزها از ذهنم دور نمي شود.
طبري در ديداري در باغي خارج از تهران به آن فرد گوشزد كرده بود كه بايد براي ارزيابي وضع «به نشان هاي كوچك توجه داشت!»
اين سخن آموزگار توده اي ها از اين رو از ذهنم دور نمي شود، زيرا در شماره ي اخير “راه توده” (٦١٠، ١٩ مرداد ١٣٩٦) دو عكس انتشار يافته است. انتشار دو عكس در صدر و پايين يك صفحه از منظر روانشناسي انسان، پديده اي كوچك است. «نشان كوچك» نبايد حتماً “مثبت” باشد، مي تواند “منفي” نيز باشد. لااباليگري آگاهانه و يا ناآگاهانه به روان، احساس و عاطفه ي ديگران باشد.
در اين شماره عكسي از زنده ياد احسان طبري در بالاي صفحه انتشار يافته است. درد و رنجِ روح حساس و ظريف طبري در اين عكس غوغا به پا مي كند. نه در دل دشمن، كه در دل دوست. اين نكته را علي خدايي كه سخن طبري به او گفته شد و او آن را نقل كرد، خوب مي داند. آن را مانند نيشي زهرآلود به تن توده اي ها فرو مي كند. او اين نيش را از موضع «مداحان جگرسوخته» (اط، فرهاد چهارم) به تن توده اي ها فرو مي كند.
او آن را نوحه گونه، «مناجات»گونه فرو مي كند! «فشار نفي دانش و اعتقادات [را] ننگ ابدي براي ج. اسلامي» دانستن كه  “راه توده”ي دروغين در زير عكس مي نويسد، همانند مضمون شعر مناجات شاعر بزرگ ايران، ه ا. سايه (هوشنگ ابتهاج)، پذيرش دروغ بزرگ ارتجاع حاكم است. پذيرش آن كه گويا طبري و ديگر رهبران حزب توده ايران شكستند، تسليم شدند، توبه كردن و تواب شدند! پذيرش ادعاي بي شرمانه ي شريعتمداري است كه طبري را «دوست خود» ناميده است!
«اي آن كه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادي، اي آن كه ذهنم را بي ستاره مي خواهي، من هرشب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان»! (١)
در اين عكس، با وجود كوچكي آن، نگاه مهربان و استه تيك طبري و دقت انديشمندانه او بر جو عكس حاكم است. سيما و انديشه ي نهفته در پشت آن و هم ترصد دستتان توانمندش در ترسيم واقعيت، همانند «سنگ نبشه» (اط) در معابد و كاخ هاي حاكمان، بسيار گويد. نشان غوغاي مبارزه جويانه اي است كه در اشعار زندان او تبلور مي يابد كه دشمنان و تسليم شدگان واقعي آن را نفي مي كنند.
 
دشمنان، سيماي مبارزهِ جويانه و سويه انقلابي شخصيت احسان طبري را برنمي تابند. او را مانند ماركس، دانشمندي بي همتا و استاد دانشگاهي بي خطر مي خواهند. مي خواهند از ماركس و انديشه او، علم جامعه شناسي را براي تغيير جهان حذف كنند. از اين رو انديشه او را «انديشه ي ماركسي» و نه ماركسيسم مي نامند.
با طبري هم چنين مي كنند. فرياد «بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد» را مي دزدند، حاشا مي كنند.
«به ناگاه در كشاكش درد و مرگ … برقي مي جهد، اخگري شعله مي زند، و تن در نگاهي خاكستر مي شود، عشق چون سمندي رستاخيز مي كند، علمي خونين بر كف دارد.» (٢)
علي خدايي كه مسئول سازمان حزبي در افغانستان است هنگامي كه اشعار زندان احسان طبري به كابل رسيد و دزديده شد، اين اشعار را در “راه توده” منتشر نمي سازد!  «روزگار غريبي است … »!  اين طور نيست؟
او كه شهادت دكتر سروش را در مقاومت مبارزه جويانه احسان طبري مسكوت مي گذارد، در عوض به طور مداوم به تبليغات دشمن طبقاتي به منظور نفي شخصيت انقلابي احسان طبري دامن مي زند و آن را تكرار مي كند.
شايد آن چه بيان شد، «نشاني كوچك» به نظر آيد، اما وضع روحي حاكم بر “راه توده”ي دروغين را افشا مي كند. عيار وظيفه ظريف و موذيانه «مداح جگرسوخته» را افشا مي كند كه مداح گر تبليغات دشمن طبقاتي است!
مداحي براي تبليغات دشمن طبقاتي را مي توان در انتشار عكس ديگري كه در پايين همان صفحه قرار دارد نيز يافت. در آن جا عكسي از “پرتوي” كه خيانت كاري او اثبات شده است، انتشار يافته. بهانه انتشار، مصاحبه ي او با ارگان هاي تبليغاتي دشمن طبقاتي است. مصاحبه اي كه مي توانسته بدون عكس نيز بازانتشار يابد.
علي خدايي “يادمانده”هاي خود را با عكسي از خود مزين ننمود! اما گويا خيال دارد عكس خيانت كار افشا شده اي را هر بار به سخنان او بيافزايد! اين نشان كوچك و ظريفي است، اما افشاي بزرگي است براي شناخت روان ناپاكي كه در خدمت دشمن طبقاتي قرار دارد.
عكس “پرتوي”، عكسي با توجه به همه دقايق وظيفه ي يك عكاس ماهر ژورناليست است! نگاه، جهت نگاه، موي سر و سبيل آرايش شده، ريش تراشيده و صورتِ با كرم چرب شده كه بوي ادٌكلنِ آن را مي توان حتي در عكس نيز دريافت، حركت دست، پيراهن خوش رنگ و … سناريويي را تشكيل مي دهد. «انسامبلي» است از تزوير و ريا به منظور تحميق توده اي ها.
قاعدتاً مي بايستي درباره ي مضمون سخنان خائن بر ملا شده نيز سخني گفت. اما فرصت خواندن اباطيل و مطالب مشمئز كننده و هدفمند آن را ندارم كه “راه توده”ي دروغين به تبليغ براي آن دست زده است. شايد فرصتي پيش آيد.
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4017
……………..
١- “وعده ي ديدار”، شعر زندان

 

وعده دیدار
در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان.
من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شبزده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران،
شب، نورشان را با چشم هايم مى بويم.
و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.
شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ فام.
اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!
اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!
من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان.
 
تولدى دیگر
يگانهء من!
در جوار كوهى مى زيم، كه نگاهت هر روز با آن در تلاقى است، باد هرازگاهى، بوى خاك
باران خورده را برايم به ارمغان مى آورد، و بوى سبز تنت را نيز.
شب وقتى از شيار پنجرهء سلولم، ماه را مى بينم، تنهايى ات را بهخاطر مى آورم.
با خود مى گويم:
» آه … ماه نيز چون معشوقم تنهاست «
و آنگاه، به ياد موهاى شبقگونه ات مى افتم، و چشمانت، كه آرام برهم مى نهادى، و نوازش
دستان مهربانت، و لبانت، كه عاشقانه مرا بسوى خويش فرا مى خواند.
قلبم به طبش مى افتد، دردى جانكاه بر دلم خيمه مى زند.
گويى طبالى در سينهام بر طبل مى كوبد، نگاهم بر ماه خيره مى ماند، بغض با چابكى تمام
راه نفس را مى بندد، نفس به شماره مى افتد، عضلاتم متشنج مى شوند، پاهايم مرا يارى نمى
دهند، سر به دوران مى افتد، تن ناتوان است، ضجهاى بگوش مى رسد، گوئى از چاهى
عميق:
غم غريبى است، «
ناتوانم، نيمه جانم، مرا رها كنيد، بگذاريد چو مارى بويناك، در سوراخى بخزم، و
حصهء خويش را در لجنزارها بيابم.
نيرو پيوندش را با عضلاتم گسسته است، اعصاب در فريبكارى خويش است، نمى
توانم، تا كى؟ تا كجا؟
.» عمرمان كوتاه است، مرگمان در راه است، دردمان بى درمان، راهمان بى راه است
به ناگاه در كشاكش درد و مرگ، در هياهوى ننگ و بنگ، برقى مى جهد، اخگرى شعله مى
زند، و تن در نگاهى خاكستر مى شود.
عشق چون سمندرى رستاخيز مى كند، علمى خونين بر كف دارد.
يگانه فرمانش را مى راند، بى تكرار،
»! بيائيد! بتازيد «
و جستى مى زند چون برق و خالى مى شود ميدان.
***
ماه همچنان مى تابد، عرقى بر پيشانيم مى نشيند سرد، و حاصل اين نبرد، اشكى است كه
حلقه مى زند در چشمانم، كنون مولود مى دانم.
***



«ما حزب زندگي، حزب اميد هستيم!»
باز هم درباره ي “ديالكتيك مشخص”

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۲ (۲۴ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
دنياي جريان هاي انحرافي، دنيايي عجيب و مسخره است؟
حزب كمونيست كلمبيا در ماه گذشته بيست و دومين كنگره ي خود را برگزار نمود. نكته «مركزي» در بحث ها را مسله «وحدت زنده و فعال خانواده ي كمونيستي» در اين كشور آمريكاي جنوبي تشكيل مي دهد كه بايد در خدمت نوسازي دمكراتيك جامعه كلومبيا قرار گيرد.
دبيركل حزب، ژيم سيسئدو  Jaime Caycedo  ، استاد دانشگاه كه يك موزيك دان نيز است، سه سرودي را كه ساخته بود رهبري نمود و در آواز دسته جمعي گروه (كر) “كامپاس” شركت داشت. در اجراي آوازهاي دسته جمعي، خواننده معروف “فارس” FARC، ژوليان كونرادو  Julian Conrada   نيز شركت داشت. شعرِ «ما حزب زندگي، حزب اميد، حزب كمونيست كلمبيا هستيم» را شركت كنندگان در كنگره به مثابه شعار دسته جمعي تكرار مي كردند، ازجمله پس از قرائت گزارش سياسي كه در آن ١٦٥ تـز براي بحث كنگره توسط دبيركل ارايه شد.
خرده كاري به جاي ديدن كليت
هنگامي كه خواننده ي توده اي به سه بخش گزارش سياسي حزب كمونيست كلمبيا مي نگردد و مضمون آن را مورد توجه قرار مي دهد، از نحيفي و ذلت برخي نظرات رنجي مضاعف مي برد كه در مقاله ها توسط افرادي ارايه مي شود كه خود را «جريان توده اي» مي پندارند و مي نامند.
وظيفه ي اين سطور بررسي ١٦٥ تز مطرح شده توسط كنگره حزب كمونيست كلمبيا نيست (اوتست، ٤ اوت ٢٠١٧) كه در آن بحران جهاني سرمايه داري، بحران نظام حاكم بر كلمبيا و وظايف لحظه تاريخي از ديدگاه ماركسيستي- لنينيستي مطرح شده است. اهميت مجموعه تزها براي بحث كنوني، توجه به كليت واقعيت در جهان، منطقه و كشور كلمبيا است! تزهايي كه ارزيابي بهم پيوسته ي حزب برادر را از “واقعيت” نمايان مي سازد و آن را قادر به نتيجه گيري از شرايط حاكم و اتخاذ تصميم هاي انقلابي مي كند!
نظرات مطرح شده براي نمونه در “راه توده”، در “مهر” و يا “عدالت” و ديگران بر خلاف اسلوب انديشه و كاركرد حزب برادر، به جزء ها مي نگرد و خرده كاري بر آن حاكم است.
توجه به كليت نبايد تنها در كنگره ها مطرح گردد. هر مقاله و نوشته بايد از اين بلندا به صحنه نبرد طبقاتي بنگردد تا بتواند به مضمون لحظه ي تاريخي معرفت يابد و آن را براي نتيجه گيري ها لازم به كار بندد.
تنها نكته اي كه اين جريان هاي انحرافي در آن مشتركند، اين امر است كه حزب توده ايران بايد از سياست مستقل خود چشم پوشي كرده، دنباله روي اين يا آن جريان بورژوازي حاكم باشد.
آن ها اين سياست معلول را «پشتيباني» از “نبرد كه بر كه” در ايران مي نامند كه گويا ادامه سياست انقلابي حزب طبقه كارگر پس از پيروزي انقلاب بهمن است! در اين زمينه پيش تر نوشتارهاي بسياري در توده اي ها انتشار يافته. اين ارزيابي كه زنده ياد نورالدين كيانوري آن را در رساله سال ١٣٧٣ خود نيز مطرح مي سازد و در “حماسه ملي” سال ٧٦ نيز تائيد شد، به طور قطع ديگر ارزيابي روز نيست.
وحدت همه لايه هاي حاكميت در اجراي اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، نسخه نئوليبرال “خصوصي سازي ثروت هاي متعلق به مردم و نسل هاي آينده و آزاد سازي اقتصادي” كه برنامه رسمي دولت هاي ايرانِ جمهوري اسلامي شده است، توافق بر سر سرمايه گذاري خارجي با مضموني نواستعماري در قرارداد با “توتال” و …، و كاركرد سياسي- اجتماعي دستگاه هاي امنيتي- قضايي رژيم ديكتاتوري نشان يك پارچگي “كليت” نظام و سياست ضد مردمي و ضد ملي آن است. وحدت نظر و سياست داعش گونه ي نظام سرمايه داري حاكم، پايان يافتن دوران “نبرد كه بر كه” را به اثبات مي رساند. ايران در مرحله گذار انقلابي از شرايط حاكم قرار دارد. سال هاي ٥٣- ٥٤ را طي مي كند.
بررسي مشخصِ مورد مشخص
اين جريان هاي انحرافي كه مايلند «مستدل» نيز سخن گويند، همگي از شيوه ي غيرديالكتيكي بررسي پيروي مي كنند. آن ها تنها بخشي از واقعيت را مورد بررسي قرار مي دهند. رابطه ي ميان اجزاي واقعيت و رابطه ي همه جانبه ي اجزا را با جهان پيرامون مورد بي مهري قرار مي دهند و از اين طريق، “خوشبخت” و “خشنود” و “راضي از خود” مقاله را به پايان مي رسانند. بي جهت هم نيست كه هيچ كدام از اين جريان ها و نويسندگان آن، تن به «بررسي مشخص مورد مشخص» در يك گفت و گو (Dialog) نمي دهند.
بررسي “مشخص پديده ي مشخص” كه به معناي درك “ديالكتيك مشخص” از پديده و موضوع بحث است، آن ويژگي انديشه ي ماركسيستي- توده اي را تشكيل مي دهد كه تميز سره از ناسره را ممكن مي سازد. پايبندي به اين اسلوب ماركسيستي- توده اي و «عزم پيمان» براي حفظ آن (اط، با پچپچه ي پاييز)، محك توده اي بودن است!  تقسيم اراداه گرايانه ي «مشي انقلابي حزب توده ايران» نشان شكستن «پيمان» با انديشه و كاركرد حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران توسط گروه هاي انحرافي است!
براي نمونه، رفيق جوانرود در ادامه ي نوشتارهاي خود در ارتباط با «سياست ورزي توده اي (٢)»، نظر توده اي ها را به سه دسته تقسيم مي كند و خود را در گروه سوم قرار مي دهد: «سوم- ديدگاهي كه به ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم معتقد است، اما باور دارد كه روند انقلاب بهمن هنوز در سطح جامعه جـاري است»!
با اين اميد كه اين رفيق به بحثي مشخص راضي شود، تا گرهگاه نادرست در انديشه ي طرح شده قابل شناخت گردد، وظيفه سطور كنوني بررسيِ موشكافانه تز ظريف و چندلايه طرح شده اوست. هدف نشان دادن اين نكته است كه با وجود صلابت نظر درباره ي برقراري سلطه ي ارتجاع و تشخيص رشد شرايط ذهني براي تغيير انقلابي شرايط در جامعه، ارزيابي از شرايط عيني و نتيجه گيري از آن به ثمر نمي نشيند. شرايط به مثابه شرايط انقلابي درك نمي شود. درخت و درخت و درخت ديده مي شود، سرشت “جنگل” بودن درك نمي شود.
اين رفيق از اين رو در بغرنجي مطرح شده در تز خود گرفتار مانده است، زيرا، همان طور كه در نوشتار پيش هم نشان داده شد، “كليت” واقعيت شرايط حاكم بر ايران را مورد توجه و زمينه ارزيابي از وضع قرار نمي دهد.
او “كليت” را به مثابه زمينه ارزيابي شرايط و نتيجه گيري از آن و ارايه راه كار از مد نظر دور مي دارد.
بي جهت هم نيست كه هيچ پيشنهاد عملي براي ادامه مبارزه ي طبقاتي در ايران از نوشتارهاي طولاني رفيق جوانرود تراوش نمي كند. جز توصيه صبر و حوصله و دنباله روي از لايه اي از بورژوازي كه به معناي نفي سياست مستقل حزب طبقه كارگر است. توصيه اي كه در آن با ديگر جريان ها شريك است.
وضع “راه توده”ي دورغين اسفبار تر است. براي نمونه در «سرمقاله ٦٠٧» خود با عنوان “واقعيات چون صاعقه بر سر توهمات فرود مي آيد”، گرفتار در اسلوب نفي ضرورت توجه به شرايط براي ارزيابي وضع، «تحول تدريجي» را در ايران مطلق مي سازد و نقش عنصر آگاه را در نبرد ميان دو متضاد “تدريجي- آگاهانه” عملاً نفي مي كند. اين جريان نيز جز توصيه صبر و حوصله و دنباله روي از لايه اي از بورژوازي كه به معناي نفي سياست مستقل حزب طبقه كارگر است، توصيه ي ديگري براي خواننده ندارد.
“عدالت” نيز توصيه ي ديگري براي توده ها ميهن ندارد جز آن كه «مردم حميد بقايي را از زندان آزاد كردند»! در اين خبر كه هنوز نخوانده ام، اما ترديد ندارم كه منظور آن طرح شعار “زنداني سياسي آزاد بايد گردد” نيست، جز توصيه صبر و حوصله و دنباله روي از لايه اي از بورژوازي كه به معناي نفي سياست مستقل حزب طبقه كارگر است، معنايي ديگر ندارد. معلوم نيست چرا رفيق عزيز ايرج رشيدي كه ديگر مانند آب روان ميان آلمان و ايران در رفت و آمد است،گزارشي از مبارزات زحمتكشان ايران در “عدالت” انتشار نمي دهد؟
بازگرديم اما به گرهگاه در انديشه ي رفيق جوانرود.
انتزاع “توخالي” و انتزاع درك شده!
براي اين رفيق نتيجه گيري از بخش «ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم» و بخش «روند انقلاب بهمن … در سطح جامعه» نتيجه گيري از دو پديده ي مستقل و بي رابطه با يكديگر است. او در يك سو، اين و در سوي ديگر، آن بخش را مي بيند. رابطه ميان دو بخش در انديشه براي درك مضمون پديده جايي ندارد. اين در حالي است كه تنها با ديدن رابطـه ميان اجزا و كاركرد آن، مضمون “واقعيت” درك مي شود كه براي نمونه نقطه آغاز بررسي سياسي- طبقاتي حزب توده ايران را از شرايط حاكم بر كشور تشكيل مي دهد!
انديشه انديشمندانه كه به تحليل و بررسي پديده اي متمركز مي شود، بايد پيش تر برداشتي از كليت پديده يافته باشد تا بتواند يك بررسي منطقي از وضع ارايه دهد. ماركس نگارش “كاپيتال” را هنگامي آغاز نمود كه شناخت كليت صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را هضم فكري كرده بود و به قوانين تكوين علّـي و كاركردي آن معرفت همه جانبه يافته بود و ساختارهاي آن را مي شناخت.
به سخني ديگر، انديشه ي رفيق جوانرود كه گرفتار نگرش به اين سو و آن سو است، و تنها اين «فاكت» و يا آن «فاكت» را درمي يابد، «ديدگاهي كه به [فاكت] ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم» از يك سو معتقد است، و از سوي ديگر باور دارد «كه [فاكت] روند انقلاب بهمن هنوز در سطح جامعه جاري است»، با وجود اين شناخت پرصلابت، انديشه گرفتار در گرگاه پيش گفته است، زيرا بدون آن كه رابطه ميان دو فاكت را دريابد، از شناخت كليت واقعيت مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در ايران باز مي ماند. گرگاهي كه مانع شناخت است، خرده بيني و چشم بستن به كليت است!
براي او «ارتجاعي بودن مجموعه هيات حاكم» معنايي انتزاعي مي يابد. به گفته ي ماركس “انتزاعي توخالي” باقي مي ماند! عجيب هم نيست كه نتوان از اين «فاكت» به شناخت پيامد قابل ذكري دست يافت. به سخني ديگر، ريشه ي ضرورت وجود سلطه ديكتاتوري به سطح درك ارتباط آن با “اقتصاد سياسي” حاكم فرانمي رويد كه علت جاري بودن انقلاب بهمن در سطح جامعه» است.
اقتصاد سياسي امپرياليستي نيز در سطح انتزاعي توخالي، گويا آويخته در خلا، فهميده مي شود و نه به مثابه سياست ضد مردمي و ضد ملي اي كه آن روي سكه ي ديكتاتوري را تشكيل مي دهد.
بدين ترتيب، انديشه به مضمون هيچ كدام از بخش ها و مضمون كليت پديده معرفت نمي يابد و لذا قادر هم نيست به نتيجه گيري از كليت واقعيت بپردازد.
بر خلاف اين اسلوب، اسلوب “بررسيِ مشخص پديده مشخص و ايجاد ارتباط ميان اجزاي آن”، امكان نتيجه گيري را براي انديشه ماركسيستي- توده اي ايجاد مي سازد كه در خط مشي انقلابي حزب توده ايران تبلور يافته. شناخت و اعلام مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب دستاورد منطقي پايبندي به اسلوب ديالكتيك مشخص است.
مرحله اي كه وظيفه ي تاريخي- ضروري آن حل دو تضاد بهم تنيده را در برابر دارد. حل مساله “آزادي”- دموكراسي و … و مساله “عدالت اجتماعي- حق حاكميت ملي”! از آن جا كه اين دو تضاد با پيروزي ارتجاع بر سرنوشت انقلاب و مسدود شدن راه تعميق آن حل نشده باقي مانده است، «انقلاب بهمن در سطح جامعه جاري است».
شناخت وجود ارتجاع، شناخت وجود جاري بودن انقلاب است، شناخت علت بهم پيوستگي دو بخش در نظر اوست كه او آن را مورد بي مهري قرار مي دهد. با چنين شناختي، ديگر دو بخش “انتزاعي توخالي” (ماركس) نيستند، همه جانبه درك شده اند، مضمون آن ها به مثابه كليت بهم پيوسته دريافت شده است و پايه و اساس تحليل از وضع حاكم بر كشور را تشكيل مي دهد و نتيجه گيري هاي كاركردي را ممكن مي سازد.
تنها حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران است كه تحليل خود را از وضع حاكم از بلنداي نگرش به “كليت” هستي اقتصادي- اجتماعي در ايران انجام مي دهد و به ثمر مي رساند. بر اين پايه است كه خواست تغييرات بنيادين در همه ي سطوح هستي اجتماعي مطرح و مستدل مي شود كه بدون انقلاب اجتماعي قابل دسترسي نيست. از اين رو نيز تدارك و تكميل نمودن شرايط ذهني انقلاب، يعني تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي و ميهن دوست، مساله ي اصلي و وظيفه انكارناپذير را در برابر مبارزان تشكيل مي دهد.
اسلوب شناخت و تحليل ماركسيستي- توده اي، محك تشخيص انديشه ي سره از ناسره است!
نوشتار رفيق جوانرود پايان نيافته و منتشر نشده است. آن چه كه در سطور پيش برشمرده شد را نمي توانم با نقل جملات او مستدل سازم. اما ترديد ندارم كه اگر او بخواهد تـز خود را پروسواس به پايان “منطقي” آن، منطق گرفتار در اسلوب نظاره گر ظاهربين برساند، به نتايج ديگري دست نمي يابد.
اسلوب نظاره گر ظاهربين
اين شيوه ي انديشه و “بررسي” غيرديالكتيكي را ماركس شيوه ي نظاره گر ظاهر بين مي نامد كه زنده ياد احسان طبري در: دربارهء دو بينش  خردگرانه در تاريخ، در نوشته هاي فلسفي و اجتماعي (جلد نخست، ص ٦٠ به بعد) در وسعت و با زباني دلربا توصيف كرده و مي آموزاند. آموزگار توده اي ها اسلوب غيرديالكتيكي نظاره گر ظاهربين را همانجا «آزمون گرايي (امپيريسم) تنگ ميداني» ارزيابي كرده و «آن را “آزمون گرايي خزنده”» مي نامد كه شيوه ي كاركرد و «فلسفه تاجران و كاسبان است كه جز دخل و سود روز، جز فاكت (يعني رخداد به معناي كاملاً ناسوتي اين كلمه) چيز ديگري براي آن ها اصالت ندارد. اين طرز فكر به مطلق كردن “آنچه كه در اين، آن و هم اكنون واقعيت دارد” و “آنچه كه براي من سود ببار مي آورد” …» مي پردازد «و به شكل احمقانه- كسل كننده اي “فاكت ظاهري” و گذرا را مطلق مي كند و منكر روندهاي تاريخ [تاريخي- ضروري]، جنبش هاي “تحت الارضي”، موشِ نقب زن تاريخ، سير تكاملي پيش بيني پذير تاريخ، لذا ايده آل هاي انقلابي ناشي از آنست، منكر ارزش انتزاع و تعميم، منكر  مقولات فلسفه است و همه را به عنوان متافيزيك و “مفاهيم دروغين” به دور مي ريزد.» …
در كتاب “تاريخ و ديالكتيك”، لئو كفلر نيز در بخش هاي اول (گذار ايده آليسم ذهني به عيني)، بخش دوم (زمينه هاي منطقِ ديالكتيك هگل) و بخش چهارم (اسلوب ديالكتيك مشخص) روند فرارويدن اسلوب ديالكتيكي براي شناخت پديده و درك مضمون آن را نشان و توضيح مي دهد.
“راه توده” دروغين نيز به «شكل احمقانه- كسل كننده اي “فاكت ظاهري” و گذرا» پايبند است و آن را مطلق مي كند. او كه «واقع بيني» خود را كاسبكارانه مي ستايد و به عنوان گلي«پرهيمنه» (اط همانجا) به ديگران ارزاني مي كند، طرح دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن را نه به مثابه اهرم انقلابي در مبارزه براي گذار از ديكتاتوري و اقتصاد سياسي امپرياليستي مطرح مي سازد، بلكه آن را در خدمتِ توجيهِ پذيرشِ شرايطِ سلطه ي حاكميت نظام سرمايه داري و شكل حكومت داعشي آن به خدمت مي گيرد كه رفيق طبري آن را «دخل و سود روز» مي نامد. اين جريان انحرافي با جمله و تـزي كه اثبات آن را در اين «سرمقاله» و در مقاله هاي ديگر به خواننده مديون مي ماند، مدعي است كه «امروز بيش از هر زمان ديگر روشن شده است [مثلاً از طريق پشت خونين كارگران و يا قرارداد با “توتال”؟!] كه پيشبرد تحولات در ايران امريست تدريجي …»!
اين جريان انحرافي كه به ادعاي بي پايه و اساس و غيرقابل اثبات خود درباره ي «تحولات تدريجي» به استحاله ي رژيم ولايي دل خوش كرده و آن را در «سرمقاله هاي» خود با عنوان هاي پرطمطراق تبليغ مي كند، شمشير عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران از نيام كشيده است. اين جريان، سخن خود را با اسلوب «آزمون گرايي تنگ ميداني» توجيه مي كند. براي نمونه او «حق [!] انتخابات» را كه به گفته رفيق طبري «”آزمون گرايي خزنده”» در انديشه ي بورژوازي است، ابزار گذار از «اصل ولايت فقيه» مي پندارد. اين جريان، كه در انديشه تحليلي به مراتب نحيف تر از انديشه جوانرود است، نه از نقش ولايت فقيه، شوراي نگهبان و … صحبت مي كند، و به طريق اولي سخني درباره ي كليت ارتجاع حاكم، درباره ي شرايط سلطه ي داعش گونه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي و … براي گفتن ندارد، اين «فاكت» هاي مخالف برداشت «تحولات تاريخي» را در ارزيابي خود آگاهانه منظور نمي دارد. اين جريان مي خواهد توده اي ها را با يك مشت «فاكت»هاي انتخاب شده و هدفمند در «سرمقاله»هاي خود مشغول و از وظيفه انقلابي باز دارد.
“عدالت” حتي گامي فراتر از “راه توده” برمي دارد. محاسبه ي كاسبكارانه نزد اين جريان انحرافي از اين طريق به مورد اجرا گذاشته مي شود كه خود تقريباً هيچ گاه در مقاله اي مستقل موضع مشخصي را مطرح نمي سازد. مقاله هاي انتشار يافته تقريباً به طور كامل از انواع نظرهاي همه جور ديگراني بافته مي شود كه به اصطلاح نظر “عدالت” را تشكيل مي دهد. شيوه ي كمكي براي اين تاكتيك انتشاراتي، انتشار گه گاهي مقاله هايي به صورت ضميمه است كه گويا در تائيد نظر “عدالت” است. از اين طريق مي خواهد “عدالت” دفاع از جريان و لايه ي خاصي از حاكميت را براي توده اي ها “مستدل” سازد.
براي نمونه مي توان نقل مقاله اي را از “دولت بهار” مثال آورد. در اين مقاله خبر آزادي حميد بقايي از «زندان» اعلام شده است. در صفحه انتشار مقاله ي “دولت بهار” در “عدالت”، دو عنوان به چشم مي خورد. اولين عنوان چنين است: «جريان انحرافي» جايي در ميان «چپ» ندارد! – «شرق در اتاق سياست؛ عيار آزادي خواهي اصلاح طلبان!؟ است. اين عنوان كه  پيش از نام “دولت بهار” انتشار يافته، ظاهراً به معناي نظر “عدالت” بايد فهميده شود! پس از آن، عنوان دوم انتشار يافته كه ظاهراً عنوان نقل شده از “دولت بهار” است. نامي كه گويا با تداعي از “بهار عربي” براي دولت احمدي نژاد انتخاب شده است.
عنوان دوم چنين است: «مردم حميد بقايي را از زندان آزاد كردند».
عنوان، يك مبارزه ي اجتماعي را تداعي مي كند كه اما با دقت معلوم مي شود كه «فاكت» چيز ديگري است: «از زمان بازداشت حميد بقايي صدها تن از مردم … سندهايشان [را] براي آزادي حميد بقايي … به دفتر رئيس جمهور سابق» سپرده بودند. البته اقدام اين «صدها تن از مردم» اقدامي شايسته و پرارزش است. گامي كه بيان وجود تضاد در لايه هاي مختلف حاكميت نظام سرمايه داري است. اما يك مبارزه ي اجتماعي نيست! كمك به رشد آگاهي طبقاتي كارگران و زحمتكشان نمي كند! از اين رو محدود بودن فعاليت روشنگرانه- تبليغي در اين سطح، نشان انحراف و جستجوي «سود روز» است.
چند روز پيش (١٦ مرداد ٩٦) ٥٣ كارگر شركت نيشكر هفت تپه با اقدامي اعتراض آميز سند خانه هاي خود را به عنوان وديعه براي آزادي ٤٦ كارگر همكار خود به بيدادگاه شهر شوش تسليم نمودند. خبر آن در توده اي ها با انتشار اعلاميه “اتحاديه آزاد كارگران ايران” انتشار يافت، اين مبارزه ي اعتراضي كارگران از سرشتي ديگر برخوردار است. زيرا نشان نبرد طبقاتي ميان حاكميت و طبقه كارگر است. نبردي كه در “عدالت” جايي نيافته است! همان طور كه رفقاي در سفر دائمي به ايران نيز گزارشي از مبارزات كارگري در “عدالت” انتشار نمي دهند.
هدف از سطور پيش نفي ارزش مبارزه براي آزادي بقايي نيست، بلكه نشان دادن سرشت متفاوت دو مبارزه با ظاهر مشابه است. همين ارزش گذاري را بايد درباره ي مبارزه ي خود بقايي در زندان ذكر كرد كه «١٦ روز اعتصاب غذاي خشك» كرد. تجربه قابل احترام “قطره قطره مردن” بقايي اما از انگيزه ي شخصي برخوردار است. انگيزه ي بسياري از زندانيان سياسي كه ٥٦ روز و بيش تر به اعتصاب غذا دست زدند، دفاع از حق قانوني زندانيان سياسي و كل جامعه است.
نام مبارزاني مانند اسماعیل عبدی، جعفر عظيم زاده، آرش صادقی و همرزمان دیگرش، بانوان هاجر پیری و زینب سکاوند، علی شریعتی، سعید شیرزاد، نزار زکا، محمد رضا نکونام، مهدی کوخیان، فواد یوسفی، حمید رضا جلالی، آتنا دائمی، هنگامه شهیدی و دیگرانی که نامشان در این فهرست نیامده، با اعتصاب غذای خود در زندان، مبارزه علیه رژیم دیکتاتوری را به اوجی شکوهمند در تاریخ مبارزاتِ رهایی بخش مردم میهن ما رسانده اند. (نگاه شود به مقاله ٣٠ تير و ٨٥ و ٩١ دي ١٣٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.org/fa/3467 و http://www.tudehiha.irg/fa /2797)
اين مبارزات داراي بار اجتماعي است. بقايي از منافع شخصي و زندانيان سياسي از منافع طبقه كارگر و آزادي هاي قانوني و … دفاع مي كنند.
همان طور كه اشاره شد، دو پاراگراف گذشته موضوع بررسي اين سطور نيست، هدف بررسي اسلوب نارسا و به گفته ي طبري «كاسبكارانه»ي ذكر «فاكت» ها، بدون در رابطه قرار دادن آن ها با كليت واقعيت است!
آيا شيوه ي “عدالت” نظر رفيق طبري را مورد تائيد قرار نمي دهد كه اين اسلوب، شيوه ي«”آزمون گرايي خزنده”» است كه شيوه ي كاركرد و «فلسفه تاجران و كاسبان است كه جز دخل و سود روز، جز فاكت … چيز ديگري براي آن ها اصالت ندارد. اين طرز فكر به مطلق كردن “آنچه كه در اين، آن و هم اكنون واقعيت دارد” و “آنچه كه براي من سود ببار مي آورد” …» خلاصه مي شود «و به شكل احمقانه- كسل كننده اي “فاكت ظاهري” و گذرا را مطلق مي كند»!
آن وقت همه ي اين جريان هاي انحرافي مي خواهند سياست نحيف و ذليل خود را جايگزين خط مشي انقلابي حزب توده ايران القا كنند و به تقسيم مواضع تود اي ها به سه دسته مي پردازند! آيا دنياي اين جريان ها، دنيايي عجيب و مسخره نيست؟
 
بدون ترديد سياست انقلابي حزب توده ايران با طرح “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و كوشش براي تنظيم برنامه اقتصاد مليِ مبتني بر دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ايران، مبارزه براي گذار از ديكتاتوري و وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد امپرياليستي را به مرحله اي بالاتر ارتقا مي دهد. با طرح چنين شعاري، روند تفهيم وحدت خواست آزادي- عدالت اجتماعي و منافع ملي به پرچم توانمندي براي تجهيز طبقه كارگر در همه لايه بندي امروزي آن و ديگر لايه هاي ميهن دوست نايل خواهد شد و به حيات ناشكوهمند جريان هاي انحرافي ضربه نهايي را خواهد زد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4009

……………………

رفیق عزیزی اطلاع داد که رفیق جوانرود نویسنده مطلب انتشار یافته در “مهر” نیست، بلکه هیئت دبیران مهر است. با تشکر برای توضیح که بدین وسیله اطلاع داده می شود.
از تصحیح کلیت مقاله اما از این منظر صرفنظر شد، که بحث با فرد رفیق جوانرود نیست. بحث بحثی عام است که نویسنده آن هر رفیقی باشد، در مضمون نوشتار تغییری ایجاد نمی گردد. امیدوارم رفیق جوانرود بر بی توجهی چشم بپوشد و رفقای هئیت دبیران “مهر” نیز با اغماض به آن بنگرند.
بهر جهت ابرازنظر مشخص درباره ی مضمون بحث، گامی به پیش خواهد بود.

2- نگارش آخر مقاله