یکی از خصوصیت های نظام سرمایه داری- دینی این است که فرمان دستگاه اجرایی کشور را نه به دست کارشناسان بل که به دست چاکران ولی فقیه می سپرد. رئیسی پیش از رییس جمهور شدن توسط ولی فقیه، هیچ پیشینه ای در سیاست نداشته است. بزرگترین سمت های او در قوه قضایی بوده که با شرکت فعال در فاجعه ملی و قتل عام زندانیان سیاسی دگراندیش وفاداری خود را به نظام ثابت کرد و جایزه این وفاداری را سالها بعد با پست ریاست جمهوری گرفت.
او که نه اقتصاد یا سیاست خوانده است، نه حقوق بین المللی، نه در حزبی حتا در خود جمهوری اسلامی فعال بوده است و نه در کارهای اجرایی دست داشته است، به شوخی روزگار که تنها در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد افسار رهبری کشور را به دست گرفته است. برای همین آلت دست نئولیبرالیستها در اقتصاد و ماجراجویان در سیاست خارجی شده است. در واقع او نتیجه توافق میان لایه های مختلف بورژوازی انگلی در حاکمیت است.
روزنامه اطلاعات نوشت؛
“بخش عمدهای از نوسانات اقتصادی در کشور، ناشی از سوءمدیریت دولت و عدم تدبیر در اداره اقتصاد و کشور است که اگر این را درمان کنیم از مصونیت به مراتب بیشتری برخوردار خواهیم شد.
حتی اگر تحریم از بین برود، روابط سیاسی اصلاح شود و حتی اگر درگیر مسائل لبنان و یمن و سوریه هم نباشیم، با این دست فرمان قادر به حل مشکل تورم، سقوط ارزش پول ملی و حل مشکلات اقتصادی نخواهیم بود.
اگر بخواهیم با گرفتن آدرس غلط، نوسانهای اقتصادی و به هم ریختگی بازارها را معلول حضور قدرتمندانه در جبهه مقاومت بدانیم و در نتیجه از اقدامات بازدارنده اجتناب کنیم، به اهداف دشمن کمک کردهایم بیآنکه به اقتصاد و بهبود فضای کسب و کار و کاهش تورم و در نهایت به مردم و جامعه کمکی شده باشد. “

دیدگاهتان را بنویسید