اگر یک دولت با تحریم خوراک و دارو هزاران کودک را از گرسنگی و بیماری بکُشد، آیا این کار ترور نیست؟

image_printچاپ

در سال ۲۰۰۱ جورج بوش و دست‌یارانش با پشتیبانی گسترده رسانه‌های غربی معنای مقوله «ترور» را دگرگون کرده و با چارچوب‌بندی و مهندسی دیدگاه توده‌های غربی، از آن برای یورش ددمنشانه به کشورهای خاورمیانه سودجویی کردند. بوش در سخن‌رانی خود در سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۰۲، هشدار داد که «دنیا وظیفه دارد که پاسخ دهد» زیرا عراق به گمان آگاهانه نادرست او می‌توانست جنگ‌افزارهای کُشتار جمعی را به تروریست‌ها دهد. این سخنان آگاهانه پیوندی میان عراق و تروریسم در غرب ساخت، که چارچوب و زمینه جنگ را پایه‌گزاری کرد. آن‌ها زیر نام «جنگ علیه ترور» با بهره‌جویی از ترور دولتی کشورهای غربی، صدها هزار مردم خاورمیانه را به بهانه‌های بیهوده کُشتند و میلیون‌ها تن دیگر را آواره ساختند.

بورژوازی صهیونیسم و ارتش فاشیستی آن با یادگیری از چارچوب‌بندی «جنگ علیه ترور» امریکا ساخته، هر نبرد پرخاش‌گر آزادی‌بخش از سوی فلسطینی‌ها که حتا با قطع‌نامه (قطعنامه ۱۵۱۴، ۱۹۶۰) سازمان ملل هم‌خوانی دارد را برابر با تروریسم می‌خواند، ولی کُشتار بیش از ۴۰۰۰۰ فلسطینی که دو سوم آنان از زنان و کودکان هستند را «جنگ علیه تروریسم» می‌خواند. دولت اسرائیل از پوشش «جنگ علیه تروریسم» برای سرکوب فلسطینی‌ها و نادیده گرفتن اصل‌های بنیادی حقوق بشر سودجویی می‌کند.

«ترور» یک دست‌آویز سیاسی هم شده‌است و گروه‌ها بسته به منافع ژئوپلتیکی کشورها زیر این نام دسته‌بندی می‌شوند. برای نمونه، امریکا کُردهای جدایی‌خواه سوریه، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، را نیروهای دموکرات و دوست می‌داند، ولی دولت‌های سوریه، ترکیه و جمهوری اسلامی آن‌ها را تروریست می‌خوانند.

اگر یک دولت به بهانه پوچ «جنگ علیه ترور» کشورهای دیگر را تا مرز نابودی بکشاند، آیا دست‌اندرکاران آن تروریست نیستند؟ آیا کاربرد آمریکا از بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، کنش تروریستی نبودند؟ اگر یک دولت با تحریم خوراک و دارو هزاران کودک را از گرسنگی و بیماری بکُشد، آیا این کار ترور نیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *