سخن روز شماره ۳۹
۹ آبان ۱۳۹۹، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۰
رفیق گرامی جمال حق گو
با سپاس برای حق گویی شما. می خواهم با اجازه ی شما آن را دستاویز قرار دهم، و به انتقادی که داود گرامی و برخی دیگر مانند سامان، در ابرازنظرخود ذکر کرده اند، نگاهی بیفکنم.
داور گرامی خطاب به رفیق سیامک می نویسد:
«شما در گفتگو با آقای عاصمی بی پروا گروه هایی را به برپایی سوسیالیسم ارتجاعی متهم کردید، شما در همین هفته گفتگو های خصوصی با نویدنو را که بی اخلاقی تام است یک طرفه منتشر کردید.»
از نکته ی دوم آغاز کنم که ساده تر است. داود گرامی مورد انتقاد قرار می دهد که توده ای ها «گفتگوهای خصوصی با نویدنو را .. یک طرفه منتشر» کرده است.
پیش از انتشار به این نکته فکر شد که آیا نامه رفیق آرش را باید نامهای «خصوصی» ارزیابی نمود یا خیر؟
ولی از آن آنجا که آرش گرامی موافقت ضمنی خود را برای انتشار در نامه اش ذکر کرده است، حتی خود او نیز به «خصوصی» بودن نامه باور ندارد. لذا انتقاد لااقل دقیق نیست.
به ویژه از این رو دقیق نیست، زیرا موضع مورد جدل میان رفیق آرش گرامی و تودهای ها، مساله ی «خصوصی» نیست. مساله ای است در ارتباط با سیاست حزب توده ایران در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران.
رفیق آرش گرامی در آن نامه ی کذای می نویسد: «البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد.»
این درست است که جمله ی «به من ربط ندارد»، جملهای نامفهوم و بدون محتوا است، ولی یکی از تفسیر ها از آن، بیتفاوتی نسبت به انتشار نامه توسط رفیق آرش نیز است.
این رفیق که ارزیابی از سیاست نویدنو را در تودهایها توهین نسبت به خود ارزیابی می کند- که به معنای پذیرش این سیاست توسط «منشویک»ها در هیئت تحریریه نویدنو است، «تند و افراطی» و با لحنی بی مهابا و بازاری می نویسد: «این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی، یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت شاید در مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.»
بدین ترتیب این رفیق گرامی، بحث درباره ی سیاست نویدنو را از محور یک بررسی پژوهشگرانه و بی طرفانه درباره ی مضمون سیاست نزدکی میان نویدنو، ۱۰ مهر و راه توده ی قلابیِ علی خدایی دور می کند. نگارنده بلافاصله پذیرفت و ابراز شادمانی نمود که نویدنو چنین نزدیکی را نفی نمود. ولی خواستار اثبات نفی نزدیکی نیز توسط این رفقا می باشد.
این نزدیکی که در ترکیب هیئت تحریریه «ارژنگ» بازتاب می یابد، به چه معناست؟
رفیق گرامی آرش با موضع گیری خود که آن را «تند و افراطی» می نامد، میخواهد بحث و بررسی را از مسیر اصلی منحرف سازد. ٬٬استدلال٬٬ او برای نادرستی ارزیابی تودهای ها، برداشت احساسی خود اوست که نمیتواند گویا خودش را گول بزند! می نویسد: «من نمیتوانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشاالله گربه است.» این به اصطلاح استدلال احساسی، مانع آن است که این رفیق بتواند در بحثی انتقادی شرکتی سازنده داشته باشد. برخورد «تند و افراطی»، ظاهر مضمون فرار از بحث سازنده نزد این رفیق است!
شیوه ی بی مهابا و بازاری نزد رفیق آرش، میتواند در ظاهر، یک مساله ی «خصوصی» را تداعی کند و بنماید، ولی «خصوصی» نیست. مساله ی جدی شیوه بررسی واقعیت است توسط تودهای ها!
رفیق آرش میخواهد سر و ته قضیه را با داستان گربه نیست، هم بیاورد. چنین کوششی ولی موفق نیست. عصبانیت و برخورد «تند و افراطی» او که به آن اذعان دارد، ناشی از پذیرش شیوه ی بررسی واقعیت توسط این رفیق و رفقای دیگر اقلیت ٬٬منشویک٬٬ در هیئت تحریریه نویدنو است. آنها میخواهند به جای شرکت در بحثی انتقادی و سازنده و رفیقانه، به سیاست «خودی و غیرخودی» خود ادامه دهند که برداشت قبیلهای و مذهبی از برداشت ساختار طبقاتی در جامعه است که مارکس- انگلس در مانیفست کمونیستی می آموزند.
انتقاد تودهای ها به گرایشی است که می پندارد که گویا در شرایط کنونی می توان با تغییراتی موافقت نمود که در تاریخ به عنوان خیرخواهی حاکمان، و یا سوسیالیسم فئودالی و بورژوایی معروف شده است. نمونه ی امیرکبیر در ایران و بیسمارک در آلمان، اشکال فئودالی و بورژایی چنین خیرخواهی حاکمان را در تاریخ تشکیل میدهد.
ایجاد شدن این گرایش ها در جنبش تودهای قابل اثبات است. آن را در زیر نشان می دهیم. چنین گرایشی که تنها نزد نویدنو دیده نمی شود، بلکه عدالت و ۱۰ مهر را هم در برمی گیرد و همچنین در نظر برخی از رفقای «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز به چشم می خورد – با توجه به اشاره ی به جای رفیق حق گو، راه توده ی قلابی را نمیتوان اصلاً جریانی تودهای ارزیابی نمود!
این گرایش ولی با این مشکل روبروست که از یک سو جنبش تودهای را برای پیش برد مبارزه ی سوسیالیستی ضعیف ارزیابی میکند – واقعیتی که نمیتوان انکار نمود! -، از سوی دیگر دچار این سردرگمی نظری نیز است که پس در شرایط نامناسب کنونی چه سیاستی را باید دنبال نمود؟
درواقع گره ی مرکزی که باید در بحثهای رفیقانه و پروسواس و افتراقی گشوده شود، یافتن راهکار نظری- سیاسی است، برای گذار از مرحله ی ضعف نظری و سازمانی جنبش تودهای و در کلیت آن طیف چپ ایران از یک سو، و شرکت در نبرد طبقاتی جاری در ایران از سوی دیگر.
سردرگمی نظری- سیاسی در این نقطه تبلور مییابد و خود را نشان میدهد که اندیشه ی سردرگم دو مبارزه سوسیالیستی و دمکراتیک را در برابر هم قرار میدهد و وحدت مضمونی آن را درک نمی کند.
اندیشه ی سردرگم درک نمیکند که شرکت فعال در نبرد طبقاتی در ایران به این معناست که باید با پیش بردن مبارزه ی دمکراتیک، ارتجاع را به عقب راند. مبارزهای که بدون ارایه جایگزین سوسیالیستی برای شرایط کنونی، از براّیی لازم برخوردار نخواهد بود و قادر به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان یدی و فکری نخواهد شد.
سرنوشت «بهار عربی» همانقدر این درس را می اموزاند، که مصاحبه ی نامه مردم با رفیق کمونیست آمریکایی آن را می آموزد که امروز مطالعه شد و در تودهای ها بازانتشار یافت.
در آنجا رفیق کورتیس آَتکینز به پرسش نامه مردم در ارتباط با دورنمای مبارزه ی حزب کمونیست آمریکا در ارتباط با مبارزه برای تفهیم «سوسیالیسم» به توده ها و به منظور کمک به اندیشیدن توده های به جایگزین سوسیالیستی برای شرایط سرمایه داری حاکم در آمریکا، به درستی جویای چگونگی «ترویج برنامهٔ کار چپ» می شود.
رفیق کورتس اَتکینز می گوید:
«کارزارهایی که سَندرز به راه انداخت به جرقه زدن آنچه حزب کمونیست آمریکا آن را “برههای سوسیالیستی” در آمریکا میخواند، کمک کرد. میلیونها جوان و کارگر آمریکایی سیاسی شدهاند و اکنون ذهن خود را به روی اندیشهٔ سوسیالیسم باز کردهاند؛ حتیٰ اگر هنوز برای آنها کاملاً روشن نیست که معنا و مفهوم دقیق سوسیالیسم چیست. اصلاحات در زمینهٔ بهداشت و درمان برای همه، مالیات بر ثروتمندان، آموزش رایگان، حقوق اتحادیهیی، و متوقف کردن تغییرهای آبوهوایی زیانبار همه به لطف سَندرز در میان مردم محبوبیت بیشتری پیدا کرده است.
.. حزب کمونیست آمریکا نیز در چند سال اخیر هزاران عضو جدید جذب کرده است. بیش از هر زمان دیگری، اکنون مردم وضعیت موجود سرمایهداری را زیر علامت سؤال میبرند، و دارند میآموزند که اگر متحد شوند، میتوانند در ایجاد تغییر موفق شوند.»
در جایی دیگر و در پاسخ به پرسش درباره ی جنبش تساوی خواهی آفریقایی تبارهای آمریکایی رفیق اَتکینز می گوید: «بسیاری از رهبران و فعالان جنبش “زندگی سیاهان اهمیت دارد” ارتباط بین سرمایهداری و نابرابری را متوجه میشوند و میدانند که پایان دادن قطعی به نژادپرستی نیاز به دگرگونی بنیادیِ نظام سرمایهداری دارد. .. این جنبشی است که از مبارزه با ترامپیسم فراتر میرود و از همین حالا تأثیری تاریخی بر جامعهٔ آمریکا گذاشته است. »
در کشورهای عربی، و در شرایط فقدان نبرد فعال حزب طبقه ی کارگر، دورنمای سوسیالیستی نزد توده ها ریشه ندوانید. باید امیدوار بود که در ایالات متحده آمریکا و با حضور حزب کمونیست این کشور، از طریق شرکت مستقیم در نبرد طبقاتی جاری در این کشور که مارکس- انگلس آن را «پراتیک انقلابی» می نامند، جایگزین سوسیالیستی به اهرم پرتوان انتقال آگاهی طبقاتی و همزمان توسعه ی تجهیز و سازماندهی زحمتکشان در آمریکا همراه باشد.
در این مصاحبه، رفیق اَتکینز با صراحت نسبت به توهم درباره ی نرمش دو حزب دمکرات و جمهور خواه هشدار میدهد و در عمل دست رد به سینه ی برنامه احتمالی برای ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬ می زند. در پاسخ به پرسش مطرح در جامه که
«“شما در کدام طرف هستید؟”»، از «دو گرایش سیاسی مخالف در آمریکا» صحبت می کند. «در یک طرف، واپسگراترین، ارتجاعیترین، و فاشیستترین عناصرند که در کنار ترامپ ایستادهاند. در طرف دیگر، همهٔ کسانیاند که میخواهند دموکراسی بورژوایی را با همهٔ نواقصی که دارد حفظ کنند. ..
استراتژی و تاکتیکهای کمونیستها بسته به نتیجهٔ انتخابات تنظیم خواهد شد. مبتکر بخش عمدهای از بسیج و تحرّکی که تا کنون صورت گرفته است، خودِ جنبشهای تودهیی بودهاند، نه حزب دموکرات. این همان شکل استقلال سیاسی است که کمونیستها تلاش خواهند کرد گسترش دهند، و به مبارزهٔ مردمی بر سر برنامهٔ کار دولتِ بایدن وارد کنند.»
او با دست رد بر سینه ی طبقات حاکم برای تغییرات نیم بند اضافه می کند: «هر جا که تودهها هستند همان جایی است که حزب را خواهید یافت»! (تکیه همه جا از ف ع)
آیا در ایران ما با چنین وضعی روبرو هستیم؟ آیا حزب توده ایران، آنجایی است که «توده ها هستند»؟ آیا شعار سراسری پایان دادن بهخصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که مضمون سیاست اقتصاد سیاسی امپریالیستی را تشکیل میدهد و مورد یورش صریح و شفاف زحمتکشان ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی آن هااست، در مقاله های نامه ی مردم بازتاب می یابد؟ آیا در این مقاله ها از این «پراتیک توده ها» به نتیجهگیری پرداخته می شود؟
بررسی این پرسش ها، رفیق گرامی داور و سامان و به ویژه آرش، موضوع بحث میان تودهای هاست و امری «خصوصی» نیست!

آقای عاصمی گرامی
ما (نویدنو) نمی توانیم اسیر رویابافی ها و اتهاماتی که متوجه ما می کنید و اساسا برداشت های ذهنی است مقابله کنیم و مایل به آن هم نیستیم . اما درجایی که عملی را به ناروا به مانسبت می دهید نمی توانیم سکوت کنیم . شما در همین نوشتار خود نوشته اید :«زیرا موضع مورد جدل میان رفیق آرش گرامی و تودهای ها، مساله ی «خصوصی» نیست. مساله ای است در ارتباط با سیاست حزب توده ایران در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران.» این یک اتهام بی پایه است . نویدنو نه تنها با شما، بلکه با هیچ احدی ” در ارتباط با سیاست حزب توده ایران” بحثی نداشته و ندارد. نویدنو به عنوان یک نشریه اساسا صلاحیت ورود به این مقوله را ندارد. آن چه بین شما و رفقای نویدنو انجام شده و به صورت کامل هم در نویدنو بازتاب یافته است، انعکاس نظرات فردی بوده و ربطی به نویدنو و تعهدش بنا به گفته شما” در ارتباط با سیاست حزب توده ایران” ندارد. شما مختارید ما را مجری” سوسیالیسم ارتجاعی”، “منشویک” و هر آن چه دلتان خواست خطاب کنید، اما لطفا واقعیت عملی را که ما سهمی در آن نداریم به ما نچسبانید.
شما بیشتر از هرکسی می دانید که چه می کنید. ما را دراین “بازی” ها شریک نکنید. همان طور که بعد از مصاحبه شما در پاسخ اولین نامه همراه با مقاله شما نوشتم «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد.»
سلامت باشید
جدل فکری یا «مقابله»؟
نگاهی به ابرازنظر رفیق گرامی آرش وجدانی
رفیق گرامی آرش، شما بالاخره باید تصمیم نهایی و جدی خود را اتخاذ و اعلام کنید که آیا هنگامی که از «ما» سخن می رانید، سخنگوی دو رفیقی هستید که در ابرازنظر پیش خود، آن دو را به عنوان «دو تن از اعضای هیئت تحریریه» ذکر کردید و یا «ما» را برای مشخص کردن کلیت هیئت تحریریه نویدنو به خدمت می گیرد که در ابرازنظر امروزتان ذکر کرده و نوشته اید: «ما (نویدنو)»!
اذعان شما در ابرازنظر پیش که «ما» در هیئت تحریریه تنها از دو تن تشکیل میشود که میتواند کاتگوری وار و به صورت دستوری بنویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه»، حکایت از جایگاه ویژه ای برای این دو تن در هیئت تحریریه نویدنو دارد. جایگاهی که قادر است با توانایی برای اجرای دستور «چاپ نمیشه» عمل کند.
به سخن دیگر از نیروی سحرآمیزی برخودار است که تن دادن به آن برای بقیه رفقای هیئت تحریریه نویدنو اجباری است. به اصطلاح «ما»ی تشکیل شده از دو نفر، مانند خدایان در افسانه های قدیم یونانی نقشی ٬٬خدای گونه٬٬ داراست. ولی خب، میدانیم که افسانههای یونانی یاوه هایی بودند برای توجیه قدرت زمینی حاکمان.
درستی و قابل اعتماد بودن آنچه را که اکنون مدعی هستید، یعنی مترداف بودن «ما» با کلیت هیئت تحریریه «نویدنو»، در ابرازنظر خود ولی به ثبوت نرسانده اید! آن را در سطح یک ادعا و «تز» مطرح نموده اید.
هنگامی که شما بدون هر توضیحی در ابرازنظر امروز خود تعریف جدید از «ما» را ارایه میدهید و مینویسد «ما (نویدنو)»، باید تعریف جدید شما از «ما» به عنوان ابرازنظر بیپایه و اساس و غیرمسئولانه ارزیابی شود، تا شما درستی آن را به اثبات برسانید. تا آن زمان میتواند و باید این ادعا را، به عنوان یک «تز» اثبات نشده، به عنوان یک نادرستی غیرقابل پذیرش ارزیابی نمود، که درستی آن را به اثبات نرسانده اید.
البته کسی که آن هنگام که اقلیت (منشویک) را تشکیل می دهد، میتواند خدای گونه بگوید «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرستد چاپ نمیشه»، میتواند خود را در ابرازنظر دوم به عنوان اکثریت (بلشویک) نیز بنماید، خود را کلیت هیئت تحریریه نویدنو بنماید و بنویسد: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد.»
نکتههای پیش، نکتههای جنبی و بیاهمیت هستند برای ارزیابی از مضمون سیاسی موضعی که شما در ابرازنظر اخیرتان طرح نمودهاید و به آن در زیر پرداخته خواهد شد. بررسی پژوهشگرانه نکتههای پیش تنها از این رو ضروری بود، تا نشان داده شود که سطح اندیشه ی منطقی و استدلالی در ابرازنظرهای شما، دارای چه سطحی است!
رفیق گرامی آرش وجدانی، شما مرا مجبور کردید سطح و جنس منطق شما را بشکافم. شما نامه ی دو روز پیش مرا که در آن پیشنهاد کرده بودم در ارتباط مستقیم و گفت و شنفت مستقیم و رفیقانه به نکتههای مورد اختلاف بپردازیم، پاسخ ندادید و به جای آن ابرازنظر امروزتان را که چند روز پیش نیز ارسال کرده بودید، دوباره ارسال نمودید. گامی که معنای خاص خود را دارد. معنایی که در واژه ی «مقابله» نهفته است که در ابرازنظرتان به کار برده اید.
آیا با کارکرد شما کلیه رفقای هیئت تحریریه نوید نو موافقت دارند، از آن اطلاع دارند؟ تردید مجاز است!
«مقابله» در فرهنگ معین به معنای «تلافی کردن» به کار برده شده است. این مضمون با مضمون «جدل فکری» که برخوردی روشنفکرانه است برای شکافتن و واکاوی همه ی جانبه ی پدیده و یا مساله به منظور دریافت و درک مضمون آن، تفاوت ماهوی دارد. گفت و شنفت میان تودهای ها یک «جدل فکری» و افتراقی است و نه یک «مقابله»!
مضمون «مقابله»، وجود تضاد آشتی ناپذیر را میان دو موضع و منافع بیان می کند. در نبرد طبقاتی، حاکمان و محکومان در نبردی شرکت میکنند که نهایتاً باید با نفی در نفی موضع کهن به ثمر برسد. در این نبرد واژه «مقابله» واژهای است به جا و بیان منطق در نبرد طبقاتی است.
رفیق گرامی، شما یا واقعاً مضمون و معنای واژه ی «مقابله» را نمی شناسید، و یا آن را آگاهانه به خدمت میگیرد تا آتش بیار معرکه باشید. البته امکان جمع هر دو نکته نیز در کارکرد شما منتفی نیست!
واژه ی به کار گرفته در ابرازنظر شما، واژه ی «مقابله»، با مضمون بحث میان تودهای ها هم خوانی ندارد. «جدل فکری» ما بر سر یافتن راهکاری سیاسی است با خواست و امید برای به حرکت درآوردن و تجمیع نیروهای ما در یک سو.
تضاد حل نشده در مبارزه ی مشترک ما، در ناتوانی ما برای یافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است، که مسئول اصلی آن رهبری کنونی حزب توده ایران است، نه شما. با قطع مبارزه و بحث رفیقانه ی درون حزبی، با بستن درّ حزب به روی اندیشه ی انقلابی توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، مسئولیت وضع نابسامان کنونی به طور مستقیم متوجه این جناح سردرگم در رهبری کنونی حزب طبقه ی کارگر ایران است.
در مورد ضرورت یافتن چنین دیالکتیکی نباید در این سطور توضیح داده شود. به آن پرداخته شده است و خواهد شد. در اینجا مایلم به مضمون سیاسی موضع شما بپردازم. هنگامی که شما می نویسید: «شما بیشتر از هر فرد میدانید که چه می کنید»، باید آن را به عنوان یک کمپلیمان درک نمود. شما محق هستید، من آگاهانه و در دفاع از مصالح عالیه حزب توده ایران مینویسم. این وظیفهای است که رهبری وقت حزب توده ایران بر دوش من نهاد و من را در کنار رفیق عزیز علی خاوری برای انجام آن به خارج از کشور گسیل داشت. هر دوی ما هنوز زنده هستیم و آن را مدیون این تصمیم رهبری وقت حزب می دانیم.
درواقع هم جدل فکری تودهای ها که از سرشت انقلابی سنت و نظر و کارکرد حزب توده ایران دفاع میکند و علیه تحریف و خدشه دار نمودن آن می رزمد، تردیدی برای هیچکس، از جمله برای شما باقی نمیگذارد که چه هدف والا و مارکسیستی- تودهای توسط تودهای ها دنبال می شود.
تودهای ها، صرفنظر از تعداد آن ها، خواستار آن است که سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران توسط حزب حفظ و به آن عمل شود. تحمیل یک سیاست سوسیال دمکراتیک راستگرا که خواستار تبدیل نمودن حزب توده ایران است به یک جناح ٬٬چپ٬٬، به ٬٬حزب چپ٬٬ اصلاح گر در یک نظام سرمایه داری «دمکراتیک و سکولار»، نقض آشکار سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است!
حزب چپی که وظیفه ی آن پیشنهادهای تعمییراتی است برای ثبات نظام سرمایه داری!
برنامهای که به معنای کوشش برای ابدی ساختن نظام سرمایه داری است.
کوشش ارتجاعی ای که اکنون در این واقعیت تبلور مییابد و خود می نماید که درست هنگامی که در نبرد طبقاتی جاری در ایران شرایط تغییرات بنیادین به منظور گذار از دیکتاتوری سرمایه ایجاد میشود، «جناح راست» به نیروی ترمز کننده جنبش انقلابی تبدیل شده است.
طبقه ی کارگر آگاه و مبارز ایران در دفاع از منافع آنی و آتی خود، و در عمل به وظیفه های طبقاتی خود در نبرد طبقاتی جاری، با طرح به جای مالکیت عمومی به عنوان جایگزین برای خصوصی سازی و پیمانکاری که هدف آن تثبیت مالکیت خصوصی طبقات حاکم است، در جستجوی راه خروج ترقی خواهانه از بحران سرمایه داری حاکم بر ایران است،
در چنین شرایط که نامه مردم به درستی آن را شرایط رشد عینی وضع انقلابی ارزیابی نموده است، «جناح راست» حاکم بر رهبری کنونی حزب توده ایران به ترمز ژرفش نبرد طبقاتی از این طریق بدل گردیده است، که به بهانه نامتناسب بودن تناسب قوا به نفی مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران حکم می دهد و از این طریق راه تغییر تناسب قوا را به کمک تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر مسدود می سازد.
خالی نمودن پشت طبقه ی کارگر ایران از طریق شرکت نکردن در بحث نظری- تئوریک برای راه خروج از بحران حاکم، هیچ معنای دیگری ندارد، جز تعطیل آگاهانه ی مبارزه سوسیالیستی به منظور انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایههای زحمتکش و محروم میهن ما!
نیاز و ضرورت مبارزه ی نظری- تئوریک در شاریط کنونی غیرقابل انکار است! به این نکته باز هم پرداخته خواهد شد.
«جناح راستی» که به جای بیرون کشیدن وظیفه های روز از درون نبرد طبقاتی جاری، به گفته ی مارکس از درون «پراتیک انقلابیِ» زحمتکشان، به نوحه سرایی بپردازد که «اگر کوربین در انتخابات اخیر پارلمان بریتانیای کبیر پیروز شده بود، راه برقراری سوسیالیسم در انگلستان گشوده می شد»!
رفیق عزیز آرش وجدانی، شما در نویدنو مواضع «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران را انتشار می دهید، ولی در «مقابله» با موضع انقلابی تودهای ها می گوید: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد»! آیا کارکرد شما از صراحت کافی برای نشان دادن و به اثبات رسانده جایگاه سیاسی- نظری شما برخوردار نیست؟
«رویا و اتهام»؟
آخرین نکته که باید شکافته شود، ادعای شماست در این باره که گویا تودهای ها و نگارنده دچار «رویا» هستیم درباره ی کارکرد «ما»! رویابافی ذهنگرایانه ای که همراه است با «اتهامات» به «ما» دراین باره که «ما را مجری ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬» اعلام می کند!
شما ظاهراً فراموش نمودهاید که اولین هشدار نه از سوی تودهای ها، بلکه در مصاحبه ی نامه مردم با رفیق عزیز علی خاوری طرح شد درباره ی کوشش هایی برای براه انداختن «سازمان»هایی در ایران. نویدنو که روزانه مقاله های نامه مردم را بازانتشار می دهد، به یک هفته زمان نیاز داشت تا مصاحبه رفیق خاوری را انتشار دهد. رابطه میان مصاحبه و کارکرد نویدنو برای انتشار ان، صریحتر از آن است که نیازی به توضیح بیشتر باشد.
تودهای ها، برخلاف اظهارات عام در مصاحبه رفیق خاوری، مساله را به طور مشخص مطرح نمود. نوشت که ظاهراً انتشار مجله ارژنگ زمینه سخنان عام رفیق خاوری را تشکیل می دهد.
دیرتر از طرف ارژنگ هیئت تحریریه مجله اعلام شد. ترکیب هیئت تحریریه، برداشت فوق را مورد تأیید قرار داد.
تودهای ها پیش تر مضمون مجله را در پاسخ به پرسش رفیق هاتف، مثبت ارزیابی نموده بود. تا آن هنگام از طرف تودهای ها مطلبی برای انتشار ارسال نشده بود که بدانیم نوشتههای «عاصمی چاپ نمیشه»!
ترکیب هیئت تحریریه مجله ی ارژنگ که در آن نزدیکی مواضع ۱۰ مهر و راه توده قلابی قابل شناخت است، در ارتباط با هشدار رفیق خاوری، برای اندیشه فعال مارکسیستی پایبند به ارزیابی دیالکتیکی پیش شرط لازم را برای یک ارزیابی نخست از وضع ایجاد می سازد. نام آنچه که در جریان بود و در مصاحبه رفیق خاوری در ابهام و کلی گویی دفن شده بود، ساختار سیاسی- نظری ای است که آن را میتوان «سوسیالیسم ارتجاعی» نامید.
«سوسیالیسم ارتجاعی» دارای دو سو است. ارتجاع در دوران های بحرانی میکوشد با نشان دادن در باغ سبز، در حین تعیین خط قرمزهایی که رفقای ۱۰ مهر آن را «ملاحظات و محصورات» خود می نامند، به مبارزه ی توده ها بند بزند. جریان های سردرگم که دستشان زیر ساطور دشمن طبقاتی است و برای ادامه حیات و مبارزه به لااقل کمی هوا برای تنفس نیاز دارند، در باغ سبز را به عنوان هوای آزاد می پندارند و به استحاله پذیری دشمن طبقاتی باور می آورند.
از نیاز ارتجاع به متحدان جدید در جامعه و پنداشت مبارزان درباره ی استحاله پذیری ارتجاع حاکم، یک سیمبیوز و ترکیب نامیمونی ایجاد میشود که راه سازش با طبقات حاکم را می گشاید، به جای جستجوی امکان مبارزه ی واقعی در شرایط خفقان کامل.
خفقانی که میتواند تا سطح خفقان در بازداشتگاه های هیتلری سنگین باشد، ولی قادر به مسدود ساختن مبارزه ی انقلابی نیست. تجربه آزادی بازداشتگاه آسویش توسط مقاومت سازمان داده شده توسط کمونیست ها، در تأیید درستی این ارزیابی است.
نگارنده بلافاصله با ابراز شادی نسبت به نفی چنین حرکتها و باور به «سوسیالیسم ارتجاعی» که از طرف رفقای نویدنو اعلام شد، واکنش مثبت نشان داد و آن را به عنوان یک تعهد این رفقا پذیرفت. ولی خواستار آن نیز شد که باید در طول زمان واقعی بودن این نفی به طور عملی قابل شناخت گردد. برخی نشانههای مثبت در این زمینه نیز در کارکرد و موضع گیری های رفقا قابل شناخت است. پافشاری رفیق آرش وجدانی و مقاومت او برای پذیرش موضع تودهای ها، نشان مثبتی در این زمینه نیست!
رفیق آرش، مساله اتهام زنی نیست. همانقدر که مساله خواست انتشار نظر و مقاله های تودهای ها در نویدنو نیز نیست. مساله یافتن راهکار انقلابی است که نیرو و نبرد رفقای در ایران و خارج از کشور را در مبارزهای هم سو دسته کند. «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران تاکنون آمادگی برای حل مساله نیافته است.
باید امیدوار بود که کنگره ی هفتم در پیش، با حل معضل، وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران را ایجاد کند و شرایط ضروری را برای نبرد مشترک و موفق ایجاد سازد.