محبوبیت چین در میان خلقهای جهان هر روز بیشتر میشود. جمهوری خلق چین، نه با زبان آتش بل که با دراز کردن دست دوستی، به دادوستد با خلقهای دیگر میپردازد و در اندیشه دگرگون کردن شرایط درون مرزی این کشورها نیست و به تاریخ و فرهنگ این خلقها ارج میگذارد و نبرد طبقاتی را وظیفه خلقهای خود این کشورها میداند.
نا همسانی سیاست تنشزدایی چین با تنشآفرینی آمریکا را ما با نمونه زیر می بینیم. آمریکا با همسایگان خود کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه در تنش است. رسانههای دولتی چین از این کار بسیار انتقاد میکنند و به امریکا یادآوری میشوند که کشورهای آمریکای لاتین مستعمره آمریکا نیستند.
هر کشوری که امریکا را بیرون می کند، میتوان نشانههای آمادگی چین برای جایگزینی را دید. تلاشهای امریکا برای تنها ساختن چین در آسیا و جدا کردن تایوان از آن به جایی نرسیده است. نقشههای یورش هستهای هم راه به جایی نخواهد برد، چرا که هم چین خود هسته ای است و هم دوست بزرگ چین، روسیه هستهای است.
پیشرفت شگفتانگیز اقتصادی- اجتماعی چین چنان چشمگیر بوده است که حتا امپریالیسم هم به ناگزیر به ستایش از آن میپردازد، ولی برنامه امپریالیسم این است که این پیروزی تاریخی را از سوسیالیسم به رهبری حزب کمونیست چین جدا کند. آقای بلینکن گفت که حزب کمونیست چین زیر رهبری شی جی پینگ در درون سرکوبگرتر و در بیرون پرخاشگرتر شده است.
جهان به ناگزیر به سوی چندقطبی شدن میرود و امپریالیسم نمیتواند جلوی این روند قانونمند را بگیرد. نشانههای فراوانی در دست است که جهانی شدن اقتصاد دوباره دارد جان میگیرد ولی این بار از آسیا و با رهبری چین.

دیدگاهتان را بنویسید