سمندر رزم در خاکستر ۲۸ مرداد آرام آرام به خود آمد و دوباره جان گرفت. این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، چارهای فرای سرکوب خواست تودهها و کشتار فرزندان خلق ندید. در این سالها جزنی، کتیرایی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی ووو در زیر شکنجه کشته و یا در تپه ها به رگبار بسته شدند.
در این سالها پویان جوان، مهرنوش ابراهیمی شیرزن، حمید اشرف پهلوان ووو در خیابانها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابانها کشته شدند. در این سال ها شاه و چاکرانش، گُل سرخی را از گلستان بزرگ و پربار آزادیخواهی بریدند و بزدلانه تنها برای “کتاب خواندن”، گلوله سُربین به دل انقلابی گُلسرخی نشاندند.
با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همهی دستگاههای بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند و آییژ (شراره) آزادیخواهی را برای همیشه فرو نشانند.
آتشی که زیر خاکستر پنهان شده بود، اخگر زد و سرکش و سوزنده شد. بهمن آمد، با هزاران امید و آرزویی که بیست و پنج سال در دلها نهفته بود. زمان اندکی، ندای خاموش شده در گلوی تودهها، فریاد تندر آسایی شد که خواب را از چشم بهرهکشان و ستم کاران پراند. بهمن آمد. فریاد تندرآسای توده ها خواب را از چشم سپیدجامگان بهرهکش و خوشپوشان ستم کار پراند.
روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شد. سپیده دمید؛ درخت پر شکوه آزادی در ماه زمستان بهمن شکوفه کرد. دنیایی پر شکوه، در پرتو روشنی سپیده دم درخشید. انقلاب شمع آرزوها را در دلها روشن کرده بود. امید بود که زندگی از لجنزارهای دوران شاه به فراز انسانی آن بالا رود

بادرود تحلیل هایتان خوباست وپر ثمر با راه اندازی پادکست و کتابخانه موفق تر عمل میشود با آرزوی موفقیت بیشتر